All language subtitles for The.Good.Place.S3E02.1080p.BluRay.x264-SHORTBREHD

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫سلام رفیق

‫برات یکم قهوه آوردم

‫یه جایزه برای رفیق قدیمم ، دربان

‫راستی برمیگردم پایین

‫مطمئنی که قاضی مشکلی نداره ‫که اینقدر به زمین میری؟

‫اوه ، آره آره ، ببین ، هنوز تأییدیه رو دارم

‫نباید خیلی طول بکشه

‫اوضاع چطوره استیو؟

‫دارم سعی می‌کنم ، دارم نزدیک میشم

‫خوبه ، فشاری روت نیست

‫آها!

‫یه نفر همین الان رفت به زمین

‫و با این کارش توی سیستم قاضی به من یه در مخفی داد

‫حالا هر چیزی که می‌تونه برای اون چهار نفر اتفاق بیفته رو ‫می‌تونیم ببینیم

‫کارت عالی بود استیو

‫آها ، ببین انگار یکی بازم پیله شده

‫میدونی ، اگه واقعاً دفعه بعدی بهم بگی ...کمک بزرگی میشه

‫خب ، خب ، خب

‫انگار مایکل بازم گرفتار ‫کارهای آدما شده

‫- تیکه خوبی بود ، رئیس ‫- خفه‌شو گِلِن

‫ترجمه از آرمان اسدی و رضا حضرتی ‫DeathStroke ، Arman333

‫صبح‌بخیر استاد ‫آماده درک فلسفه‌ام

‫البته دارم شوخی می‌کنم ، ‫قرارت با سیمون چطور بود؟

‫- یالا تعریف کن ، عزیزدلم ‫- خیلی خوش گذشت

‫بازم ممنونم که منو مجبور کردی ‫ازش بخوام باهام بیاد بیرون

‫خب ، بهت مدیون بودم

‫و پاداش ، من فهمیدم که داشتم فضیلت اخلاق رو

‫با کمک کردن به شما دوتا برای ‫خوابیدن باهم ، تمرین می‌کردم

‫خیلی‌خب ، حرف مناسبی نبود

‫همینطور هم درمورد فضیلت اخلاقی درک درستی نداری

‫می‌تونیم موافق مخالفتت باشیم

‫ولی راستش رو بخوای ‫خیلی خوددار بود

‫ما حتی همو نبوسیدیم

‫- چون گرخیده بودی؟ ‫- بر منکرش لعنت

‫آره حسابی گرخیده بودم ‫و الانم از خودم عصبانیم

‫خب ، شاید زمان درستی نبوده

‫با شناختی که ازتون دارم ، ‫اولین بوسه‌تون

‫زمانی میشه که توی دستگاه ام‌آرآی ‫از کتابای افلاطون می‌خونین

‫صبر کن ، باهام بیا

‫سیمون ، من و اِلِنور چه چیز مشترکی داریم؟

‫هردوتون ساعات دفتری من رو نادیده می‌گیرین

‫- ببخشید رجینالد ‫- اشکالی نداره

‫ببین اِلِنور ، یه شهروند بدبخت آریزوناییه

‫- آره ‫- خودش میگه ، نه من

‫- درسته ‫- کسی که اخلاقیات براش مهم نیست

یه بار بهم گفت بزرگترین موفقیتش ‫این بود که دزدکی بره تو خونه چارلز بارکلی

‫اون توی جاده بود من از در سگش رفتم تو

‫تمام کفش‌های بزرگش رو پام کردم ‫یکی از 5تا بهترین کریسمس‌های زندگیم بود

‫ببین ، مسئله اینه که ‫من و اِلِنور هیچ چیز مشترکی نداریم

‫به جز اینکه جفتمون تقریباً مُردیم ‫و اون باعث شد ما تبدیل به آدمای بهتری بشیم

‫این فرضیه منه

‫من اثر تجربه نزدیک به مرگ رو ‫توی تصمیم‌گیری‌های اخلاقی ‫بررسی می‌کنم

‫من یه دسته از مردم رو جمع می‌کنم ‫که تجربه‌ی نزدیک به مرگ داشتن

‫ازشون سوال‌های اخلاقی می‌پرسم ‫تا ببینم چیز مشترکی دارن یا نه

‫عالیه! ‫چرا با داد و بیداد میگی؟

‫چون کمکت رو احتیاج دارم ‫تو و اون ماشین اسکن مغزیت

‫آهان ، راست میگی!

‫یه مطالعه‌ی مشترک با بخش اعصاب

‫می‌تونیم از جواب‌های ام‌آر‌آی استفاده کنیم ‫تا ببینیم تجربه‌های نزدیک به مرگ

‫عملکرد مغز رو تغییر میده یا نه

‫حتماً یه نکته‌ای داره ، نه؟

‫صد درصد ، دوسش دارم

‫عالیه ، و اینکه من می‌خواستم دیشب ببوسمت

‫ولی ترسیدم ‫پس الان می‌خوام ببوسمت

‫خوبه ، می‌خوامش ، لطفاً

‫ببخشید رجینالد ، داشتی چی می‌گفتی؟

‫اینکه فردا نمیام کلاس ‫چون مامان‌بزرگم مُرده

‫گند زدی به احوالمون. ‫قبلش ببین درمورد چی بحث می‌کنیم ، رفیق

‫بینگو ، خیلی‌خب

‫خوبه ، اومدی " سه هفته بعد "

‫اِلِنور ، با جدیدترین عضو ‫از مطالعه اخلاقی عصبی ما آشنا شو

‫تاهانی الجمیل

‫سلام اِلِنور ، از دیدنت خوشحالم

‫الجمیل ، تو خواهر کامیلایی

‫آره هستم

‫اگه امضایی چیزی می‌خوای احتمالاً می‌تونم ردیفش کنم

‫اونقدرا تو کفش نبودم ، توهین نباشه

‫به شما اطمینان میدم هیچ برنخورد

‫پس چطور به تیم ما پیوستی؟

‫خب باید یکم داستان تعریف کنم

‫تقریباً یک سال پیش شروع شد

‫بیا پایین ، بیا پایین پیش من

‫- کارت خوب بود تاهانی ‫- کی منو نجات داد؟

‫کسی الان دید کی زندگیمو نجات داد؟

‫- کار کامیلا بوده ‫- نه ، فکر کنم یه مرد بود

‫- کار کامیلا بود! ‫- کار کامیلا بود!

‫نه کامیلا نبود ، یکی اونجا بود

‫کامیلا ، کامیلا ، کامیلا ، کامیلا

‫من تقریباً مُرده بودم

‫و همون لحظه بود که تصمیم گرفتم زندگیم رو عوض کنم

‫اول از همه خودم رو از هر دارایی دنیوی پاک کردم

‫اونا مثل لنگر منو پایین می‌کشیدن

‫لباس‌ها ، جواهرات همه رو به خیریه اهدا کردم

‫برای همین پرینس ویلیام رو خبر کردم

‫وقتی که با یه فرد عادی ازدواج کرد حدس زدم که

‫آدمای نیازمندی رو می‌شناسه ‫که می‌تونن برن اونجا

‫البته

‫بعدش لیست همه‌ی مخاطب‌های آدم‌معروف‌هامو ‫از موبایلم پاک کردم

‫خدافظ بانو ، خدافظ اج

‫خداحافظ شماره‌ی واقعی اج ‫که حتی بانو هم اونو نداره

‫و از همه مهم‌تر ، یه فاصله جسمی ‫بین خودم و زندگی قبلیم به‌وجود آوردم

‫یه بلیط به تبت برام رزرو کن

‫می‌خوام تو صومعه‌های بودایی زندگی کنم

‫باید یکم از مرکز توجه دور بشم

‫باشه ، بذار ببینم جتی تو دسترس هست یا نه

‫- نه ، می‌خوام معمولی سفر کنم ‫- باشه

‫- درجه یک دیگه؟ ‫- نه

‫من الان زنی عادیم

‫درجه دو

‫و اونجا ، توی صومعه‌ی محقر

‫مایل‌ها دورتر از احساس وابستگی ‫به آدمای مهم

‫شروع به کسب روشن‌فکری کردم

‫یاد گرفتم که چطوری ‫یه زندگی ساده رو تو آغوشم بگیرم

‫مدیتِیشن کردم

‫کار کردم

‫به مادر زمین رجوع کردم

‫و خوابیدم

‫روحم هیچوقت اینقدر تغذیه نشده بود

‫تا اینکه یه روز زندگی سابقم ‫به سمتم برگشت

ولی کاش اونجا ‫یکم حریم شخصی داشتیم

‫عجب ، تاهانی الجمیل؟ ‫وای پسر ، خودتی که!

‫چه خبر؟ من کولبی‌ام "از برنامه خبری "اسکولار نیوز

‫توی این صومعه چیکار می‌کنی؟

‫داریم رو یه برنامه کار می‌کنیم ‫درمورد فقر

‫دلال‌های مواد ، قاچاق اسلحه ، ‫رستورانای عجیب

‫اسکیت‌بورد و همینطور قتل‌عام

‫اسمش رو گذاشتیم "جامعه به‌گا رفته"

‫تو اینجا چیکار می‌کنی؟

‫اینجا جاییه که بعد از اینکه ‫خواهرت زندگیتو نجات داد اومدی؟

‫اومدم اینجا تا تمایلاتم به مورد توجه بودن رو دور بریزم

‫پس اینطوریاست! ‫اومدی از دست اینا خلاص بشی نه؟

‫ولی گوش کن ، اگه یه وقت خواستی کاری کنی که

‫یه سود خفن به خودت و راهبای صومعه برسه ناجور باعث افتخارمونه

‫فکر می‌کنم که مردم خیلی علاقه‌مندن که بدونن ‫اینجا چیکار می‌کنی

‫این کارت منه ، بهش فکر کن

‫البته که من هیچوقت بخاطر اون برنامه ‫بهش زنگ نزدم

‫چون نمی‌خواستم یه زندگی آروم رو ‫با جلوی دوربین رفتن خراب کنم

‫این کارو کردم تا از مرکز توجه خارج بشم

‫و کتاب من درمورد اینه...

‫نیازهاتون رو برای تصدیق دیگران دور بریزید

‫ناشرها میگن که در هفته دیگه ‫دو میلیون کپی می‌فروشی

‫ویدیوی " 582 سوال از..." ‫هم برای بَفتا کاندید شده

‫- باحاله ‫- و اینکه تو رو برای اپرا هم خواستن

‫اپرا که پخش نمیشه

‫نه اونا خواشتن تو به جای اپرا اجرا کنی

‫و این سرمایه‌گذار هم می‌خواد ببینتت

بررسی‌ـش کردم ، پولداره

‫تاهانی ، گوردون ایندیگو هستم

‫فقط باید بگم که خیلی الهام‌بخشی

‫آخی

‫ناماسته

‫تو واقعاً این احمقا رو خر کردی

‫- بله؟ ‫- گوش کن

‫مطمئنم که همین الانشم ‫با این کلاهبرداری نونت تو روغنه

‫ولی درمورد تجارت فکر کردی؟ ‫چون می‌تونیم همکار بشیم

‫من با فروش "گوی‌های نیروانا" ‫کلی گیر آوردم

...که باید بگم

‫درمورد توپ‌های گلفیه که ‫نقره‌ای‌شون کردم

‫- افتضاحه ‫- نه برعکس

‫چشمک

منظورم اینه که تو باید شمع ...لباس دعا ، زیرانداز مدیتِیشن

و هر چیزی که فکرهای احمقانه درباره‌اش می‌کنی رو بفروشی

چون اون مردم میخرنش - از حدت گذروندی -

‫چطور جرأت می‌کنی بگی من قابل اعتماد نیستم؟

‫امضا کردن این تصاویر رو تموم کردم

‫- الان نه ‫- خانم الجمیل ، مشکلی نیست

‫من و تو مثل همیم. ‫عاشق کاریم که اینجا می‌کنی

‫تو می‌خوای پولدار و مشهور بشی

‫و نمی‌خوای اون کارایی که برای ‫کمک به مردمه انجام بدی

‫ولی من به مردم کمک می‌کنم ‫تو همین الان باید بری

‫هر طور که می‌خوای. ‫ببین ، اگه نظرت عوض شد

‫من آنلاینم. فقط تو گوگل رو جستجو کن

‫کریستالی که از اختلالات نعوظ ‫جلوگیری می‌کند

‫متأسفم ولی خانم الجمیل وقت ندارن

‫تا توی یه مطالعه علم اخلاق ‫تو یه دانشگاه تصادفی شرکت کنن

‫اگه می‌خواین ببینیدش باید برای ‫"سفر به خروج از مرکز توجه" اسم بنویسین

...با مهمون‌های ویژه دیپاک چوپرا و ویل.آی.اّم

‫الو؟ تاهانی الجمیل هستم

‫سلام ، فکر نمی‌کردم ‫که واقعاً باهاتون حرف بزنم

‫اسم من چیدی آناگونیه هست ‫و دارم یه مطالعه آکادمیک انجام میدم

‫درمورد تجربیات نزدیک به مرگ ‫و تصمیمات اخلاقی

‫- من یه مقاله درمورد شما خوندم... ‫- به مردم کمک می‌کنه؟

‫این همه اون چیزیه که می‌خوام بدونم. ‫به مردم کمک می‌کنه؟

‫آره ، فکر می‌کنم ، یعنی هدفش اینه

‫اطلاعات رو برام بفرس ، فردا صبح اونجام

‫عجب

‫ولی برام سواله چطوری درموردم فهمیدین؟

‫یه پروفسور که اسمش هم نشنیده بودم

‫اسمش چارلز بِرِینمن بود و یه مقاله از تو برام فرستاد

‫گفت تو برای مطالعه‌ی ما عالی هستی

‫خب ، به استرالیا خوش اومدی

‫و اگه تا موقعی که یه جا پیدا کنی ‫جایی برای موندن خواستی

‫اتاقم توی مسافرخونه جای راحتیه

‫و همینطور که اونو گفتم و بهت نگاه کردم

‫و البته وضعیت تو ‫فهمیدم که چرت گفتم

‫و اینکه احتمالاً باید جای خودتو پیدا کنی

‫آره ، فکر می‌کنم این بهتره

‫ولی...ممنونم

‫سه نفر رفتن ، یکی مونده

‫چه خبر رفیق؟ دنبالت می‌گشتم

‫ببخشید. اینا سنگ‌های شماست؟

‫نه ، ببین اسم من زک پیزازه

‫پیشاهنگ استعدادهای بین‌المللیم

‫من رقصت رو دنبال می‌کردم پسر

‫فکر می‌کنم واقعاً به جاهای خوبی برسی

‫می‌خوام به استرالیا بری

‫و یه کار جدید رو با یه گروه امتحان کنی ، باشه؟

‫پول همشو میدم

‫شاید وظایف دیگه‌ای هم داشته باشی ولی اساساً...

‫ممنونم ، ولی نه ، نمی‌خوام

‫- دیگه کاری با رقص ندارم ‫- ولی وایسا وایسا وایسا

‫اسمم رو شنیدی نه؟

‫زک پیزاز؟

‫زندگیم الان یه جورایی به‌هم‌ریخته‌ست

‫سال سختی داشتم

‫متأسفم

‫می‌خوای درموردش حرف بزنی؟ ‫شنونده خوبیم

‫خب ، سال من یک سال پیش شروع شد

‫پیلبوی ، نمی‌تونم نفس بکشم و ترسیدم

‫دیگه نمی‌تونم طاقت بیارم ‫پیلبوی!

‫صبحتون‌بخیر

صبحتون‌بخیر

‫- هی چی شد؟ ‫- نمی‌تونستم نفس بکشم

‫لوله تنفس حتماً خراب شده بود

‫وای ، افتضاحه

‫- آماده‌ای که برگردی اونجا؟ ‫- نه پسر

‫دیگه این کارو نمی‌کنیم

‫نزدیک بود بخاطر دزدی از یه رستوران مکزیکی بمیرم

‫باید زندگیمو عوض کنم

‫میدونم که باید چیکار کنم

‫می‌خوام این مسابقه‌ی رقص رو ببرم

‫پس تو هیچ پوستر دیگه‌ای اونجا ندیدی؟

‫نه گمون نمی‌کنم ، چرا؟

‫مهم نیست ، ادامه بده

‫رفقا ، من دیروز نزدیک بود بمیرم

‫ولی یه شانس دوباره بهمون داده شده

‫از امروز به مدت سه ماه ‫همینجا ، تالار کارمن الکترا

‫همینجا توی تقاطع اسمیت و وِسون

‫با اجرای رقص مرکز هنری ‫و تعمیراتی تلویزیون

‫این مسابقه رقص رو می‌بریم

‫می‌پرسین چطوری؟ با تلاش

‫می‌خوریم ، نفس می‌کشیم و رقصو قورت میدیم

‫می‌خوام که 7/24ـی ‫درمورد رقص فکر کنین

‫یعنی هر روز ، به مدت 7 دقیقه 20تا مسئله درمورد ‫رقص فکر می‌کنین

‫و اگه نمی‌تونین بهم قول بدین که ‫توی این گروه رقص همه‌ی تلاشتو می‌کنین

‫پس از اون در برین بیرون

‫همین الان

‫خیلی‌خب باشه ، من دیگه نیستم

‫چی؟ بیخیال دانکی دانگ ‫اونم بعد از همه بدبختیایی که کشیدیم؟

‫گوش کن ، تو میدونی رفیق منی ‫ولی انگار این خیلی کار می‌بره

‫موفق باشی

‫دانکی دانگ رفت!

‫لعنتی ، ضدحال بدی بود

‫ولی حالا که اونا دیگه جزء گروه ما نیستن ‫می‌تونیم از خونه‌شون دزدی کنیم

‫نه بادوم کوچولو

‫ما از راه درستش پیش میریم

‫دیگه جرم و جنایت تعطیل. ‫و اگه خوشتون نمیاد

...می‌تونین بزنین به چاک

‫همین الان

‫چی؟ بی...بیخیال

‫هنوز 35 نفر موندن . پس بیاین دست‌به‌کار بشیم

‫یه معرفی سریع " چند ماه بعد "

‫دارنده‌ی تویوتا ترسل 1998 ‫که دوطرف ماشینش اژدها نقاشی شده

‫با پلاک GOT-MILF ‫یه تعمیرکار می‌خواین

‫ماشینت منفجر شده

‫خیلی‌خب ، برای گروه بعدی آماده‌این؟

‫لطفاً گروه "دنس دنس رزولوشن" رو تشویق کنین

‫طی شش سال که از این رقابت‌ها می‌گذره

‫هیچ گروهی امتیاز عالی ‫از داورهای ما دریافت نکرده

‫ولی امشب اینطور نیست

‫ولی قبل از اینکه به اون برسیم گروه دنس دنس رزولوشن ، رد صلاحیت شدن

‫چی؟ نه ، چرا؟

‫چون 40 نفره روی صحنه ظاهر شدن

‫و نهایتش 8 نفره

‫همینطور یکی از اعضاتون تو راه اینجا

‫- سعی کرد ماشین منو بدزده ‫- نه ، اون دانکی داگ بود

‫و اون دیگه عضو گروه ما نیست

‫ما برنده شدیم! ما برنده شدیم!

‫ما برنده شدیم ، ما برنده شدیم ، ما برنده شدیم

‫نه ، دوباره میگم ، شما رد صلاحیت شدین

‫و برنده کسی نیست جز...

‫پنتر بلاد!

‫و برنده کسی نیست جز...

‫ساک مانسترز!

‫و برنده کسی نیست جز...

‫هیچکس

‫همه تیما بخاطر خشونت رذ صلاحیت شدن

‫خیلی‌خب ، ما دیگه پول اجاره نداریم

‫یادتونه درمورد جرم و جنایت تعطیل گفته بودم؟

‫الان دیگه تمومه ، بریم سراغ جنایت

‫آره ، اون همین الان به دزدی اعتراف کرد

‫- لعنتی ‫- آسون بود

‫ببین ، لطفاً بذار برم

‫فقط اینکارو کردم تا ‫اجاره محل تمرین گروه رقصمو دربیارم

‫اوه ، پس خیلی خوش‌شانسی

‫ما فقط مردمی رو بخاطر دزدی دستگیر می‌کنیم که دلیلی برای کارشون ندارن

‫ببخشید خیلی طول کشید تا از حبس بیرونت بیارم

‫نه تقصیر من بود

‫نباید از تلفنم استفاده می‌کردم ‫تا اداره پلیس رو مسخره کنم

‫پسر یه سال پیش ، من نزدیک بود بمیرم

‫و الان دقیقاً همونطوریم که قبلاً بودم

‫- یه شکست‌خورده ‫- تو یه شکست‌خورده نیستی

‫تو یه خیالبافی

ببین ، من کارم توی اون خونه قدیمی ‫دوست دارم

‫همه اون پیرزن‌ها خوبن

‫ولی یه وقتایی چیزایی رو که ‫خودشون فکر می‌کنن آبنباته

‫ولی در واقع ویکودینن

...ولی وقتی با تو هستم

‫حس می‌کنم چیزی نمی‌تونه جلوی موفقیت منو بگیره

‫احساس می‌کنم که یه روزی ‫خودم می‌تونم ویکودین بخرم

‫که هیچوقت ملین از آب درنیاد

‫ممنون داگ ، ولی اگه زندگیم امروز تموم بشه ‫چی ازم باقی می‌مونه؟

‫آره ، یه بار با یه دوچرخه ‫یه رستوران رو داغون کردم

‫یه بار هم از تلویزیون برای پیدا کردن ‫غذا توی ساحل ازم مصاحبه کردن

‫ولی غیر از اون واقعاً هیچ ‫دستاورد باارزشی بدست نیاردم

‫داش

‫اینو بهت میگم فقط چون دوستت دارم

‫الان ویکودین نمی‌خوای؟

‫بعدش اون بار زدم بیرون

‫به این اسکله اومدم ‫و به طرف یه مار سنگ پرت می‌کردم

‫یکیو دیدم که اسمش زک پیزازه

‫باهاش درمورد سال دیوونه‌کننده‌ای که داشتم حرف زدم

‫که با وقتی شروع شد که ‫توی گاوصندوق گیر افتاده بودم

‫نه اون من بودم ‫من زک پیزازم

‫- الان فهمیدم چی شده ‫- آره

‫- آره ‫- یه سال پیش ، اگه

‫بهم می‌گفتی که گروه رقص رو ‫رهبری کنم و برم به آتلانتیس...

‫- استرالیا ‫- صد درصد می‌گفتم آره

‫ولی الان میدونم که دیوونه‌بازیه

‫ولی کم‌کم به این فکر می‌کنم ‫که شاید زندگی بیشتری

‫از رقاص‌های خیابونی غیرحرفه‌ای باشه

‫خنده‌دارـه ، ولی دقیقاً میدونم منظورت چیه

‫هدف زندگی منم کاملاً متفاوت بود

‫من قبلاً...

‫توی گروهی که اسمش دیمِن بود رپ می‌کردم

‫شما رو یادم میاد

‫ولی شما همه‌تون وقتی یه کوسه سر چکشی ‫اومد تو حمام آب داغتون ، نمُردین؟

‫یه گروه دیگه بوده

‫حرفم اینه که من گروهمو ترک کردم ، میدونی؟

...ولی دوستای جدیدی دیدم که بهم کمک کردن

‫تبدیل به فرد بهتری بشم

‫ببین ، من یه گروه از مردم می‌شناسم ‫که دارن درمورد حقایق تحقیق می‌کنن

‫ممکنه بتونن کمکت کن بفهمی دنبال چی می‌گردی

‫نظرت چیه؟ ‫میری ببینی‌شون؟

‫آره ، به نظر خوب میاد

‫میشه همین الان از اینجا بریم؟

‫چون رفیقم یه ثانیه پیش یه قرص بهم داده ‫که قطعاً یه ملین بوده

‫نه ، برو ، برو

‫خب ، این آخرین باری بود که ‫برای کمک به اون پایین میرفتم

‫پس بخاطر کمکت ممنونم

‫برات از زمین یه چیزی آوردم

‫یه نشونه کوچیک از قدردانی من

‫این ضدماده رو برای مدت طولانی‌تری گرم نگه میداره

‫- یه وزغه ‫- آره

‫- یه وزغ روشه! ‫- آره

‫همینجا! یه وزغه

‫وای پسر این عالیه ، کلاسیکه

‫وای این می‌پره ، مطمئنم

‫- ممنون ‫- خواهش می‌کنم

‫وای ، واقعاً که به‌خیر گذشت

‫جِیسون چطوره؟ هنوزم نازه؟

‫- اوه ، مثل قبلشه ‫- به نظر نازه

‫- سلام بچه‌ها ‫- سلام قاضی

‫- پارسال دوست امسال آشنا ‫- آره

‫- چطور پیش میره؟ ‫- خیلی خوب

‫یعنی همه‌چی طبق نقشه داره پیش میره ‫و هیچ چیز متفاوتی از نقشه نداریم

‫آره یکم عجیبه که اینطوری توضیحش بدی

‫فقط یکم به پاهام ورزش میدم

‫همین الان 300 قسمت ان‌سی‌آی‌اس رودیدم

‫میدونی من ‫یه زن عادی نیستم ‫ولی مارک هارمن اینو می‌فهمه

‫میدونین دارم چی میگم؟

‫از روحیات انسانی حرف میزنم ‫چیدی چیکار می‌کنه؟

‫ببخشید قاضی ، بذار فقط...

‫میدونی اگه مارک هارمن رو دوست داشته باشی

‫- اون‌وقت به چی علاقه‌مند میشی؟ ‫- چی؟

‫"دزدی از خونه‌ها"

‫اون وقتی از خونه‌ها دزدی می‌کنه خیلی سکسی میشه

‫طبق افکار مخفیانه بیش از ‫7 میلیون زن قفقازی میشه

‫وای عجب اطلاعاتی ، ممنون دختر

‫شما باهام نمیاین؟

‫می‌تونیم باهم ببینیمش ‫می‌تونم یکم ناچو بیارم

‫- من که نمی‌تونم چیزی بخورم ، پس... ‫- هر طور راحتین

ضدحال‌ها - ‫- ضدحال!

‫پس فکر کنم فقط خودمم و مارک می‌مونیم

‫ای شیطون

‫وای پسر

‫مایکل ، نزدیک بود مچمون رو بگیره

‫آره ، ولی گیرمون ننداخت ...و یه چیز مهم‌تر

‫جِیسون همین الان رسید به استرالیا

‫بالاخره 4تاشون باهمن

‫موفق شدیم جَنِت ‫از اینم قِسِر در رفتیم

‫پس این دستگاه ام‌آر‌آی ماست ‫دست بهش نزن

‫هر کدوم از شما یه فرصت دارین

‫خوشبختانه هیچکدومتون ترس از فضای بسته ندارین

‫ترس از فضای بسته؟ کی از بابانوئل می‌ترسه؟

‫اوه! یهودیا

‫اهل فلوریدایی؟

‫- جکسون‌ویل ‫- آره

‫این برای من خوبه و ‫حتی اندازه فریزر ضدپیری ‫نیکول کیدمن هم نیست

‫مشکلی توش پیدا نمی‌کنم

‫منم مشکلی ندارم

‫یه جورایی منو یاد محفظه آفتاب‌گیری خونگی ‫که توش بکارتمو از دست دادم میندازه

‫عجب ، نمی‌تونم صبر کنم ‫تا این سه‌تا مغز رو یه نگاه بندازم

‫اوه ، یادم رفت که بگم یکی دیگه هم هست که بهمون ملحق میشه

‫به نظر مرد باحالی میاد

‫چند ماه پیش با قطار به اینجا اومده

‫درمورد این مطالعه شنیده ‫و دیشب به من ایمیل زد

‫این اصلاً معنی نمیده

‫همه‌شون اونجان ، چه خبر شده؟

‫- وای نه ‫- چی شده؟

‫یه چیز بد جَنِت

‫یه چیز خیلی تاریک...

‫و شیطانی

‫آره ، یالا بیا داخل

‫- همه توجه کنین ، این تِرِوِرـه ‫- سلام بچه‌ها

‫خیلی خوشحالم که می‌بینم‌تون

‫ترجمه از آرمان اسدی و رضا حضرتی ‫DeathStroke ، Arman333

ارائه شده توسط وبسایت رسانه کوچک .: LiLMeDiA.TV :.

دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم NightMovie.CO

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.