Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
آنچه که در سریال : گذشت "The Good Place"
من هنوزم باور دارم که اونا بازم آدمای خوبی میشدن
اگه توی مسیر درست یکم هل داده بشن
!اوه ، نه - فقط چهار نفرن -
و واضحه که بهترین راهه که ببینیم آدمهای بد
بدون اینکه چیزی درمورد زندگی بعد از مرگ بدونن
میتونن آدمهای خوبی بشن یا نه
خیلیخب ، بیا انجامش بدیم - !ایول -
ولی باید قوانین سختگیرانه باشه در غیر اینصورت ، نتایج خدشهدار میشه
و من این حق رو دارم هر زمانی که بخوام نظرم رو تغییر بدم
میشه یه نفر که یه موجود جاودانه نیست ...لطفاً توضیح بده اینجا چه
سلام ، من مایکل هستم
شما باید دربان باشین
خیلی هیجانانگیزه
اصلاً نمیدونستم اینم اینجاست
خب ، این حکم رو از طرف قاضی آوردم
دارم میرم به زمین تا مرگ این چهار نفر رو معکوس کنم
.یه جورایی دقت زیادی میخواد باعث میشه یه خط زمانی جدید شروع بشه
واسه همین ممکنه چندتا "اثر موجی" اتفاق بیفته
ولی واسه آزمایشی که انجام میدیم ضروری هستش
خب ، این سفر چقدر زمان میبره؟ امیدوارم صندلی وسط هواپیما نیفتم
واو ، 8هزار ساله که جوک نشنیده بودم
البته هنوزم نشنیدم
اون درِ زمینه
ازش رد بشی ، سر از جایی که میخواستی درمیاری
البته قدرتهای دیگهات رو قرار نیست داشته باشی
بخوای اینور و اونور بری ، مجبوری که
سوار اتوبوسی چیزی بشی - اتوبوس؟ -
!وای پسر ، وای مرد
قراره رو صندلی رو به عقب بشینم
یا نه...شاید رو صندلی رو به کنار بشینم
!قراره کلی ماشینزدگی بگیرم
!وای پسر
چیکار کنم؟ ...این کلیدها رو بردارم
!هی ، هی ، هی
این کلید از اولین اتمهایی ساخته شده که توی دنیا بهوجود اومدن
فقط یدونه ازش وجود داره و نمیشه ازش کپی گرفت
میبینی؟
"کپی نشود"
فقط من به این کلید دست میزنم
اهمیت جاکلیدیش توی چیه؟
.هیچی ، فقط از قورباغهها خوشم میاد قورباغهدوست هستم
، وقتی خواستی برگردی مطمئن باش تنهایی
.و این دکمه رو فشار بشه سوالی نداری؟
نه؟ - عالیه -
حالش رو ببر
...متأسفم ، ولی این لحظهی مهمی
!برو کنار ، رفیق - !وای ، مواظب باش ، پسر -
بیا پایین! بیا جایی که بهش تعلق داری
صبخبخیر. صبحبخیر
واو! الان روی زمین بودم
فوقالعاده بود
ترافیک ، کبوترها
یه مغازهای رو دیدم که همزمان هم پیتزافروشی بود و هم تاکوفروشی
منظورم اینه ، وای! سرم داره گیج میره
!هم پیتزافروشی و هم تاکوفروشی
ترجمه از آرمان اسدی و رضا حضرتی DeathStroke ، Arman333
جَنِت ، تمام چیزی بود که تصور میکردم
تونستم یه دوچرخه برونم
یه سکه توی دستگاهی انداختم که آدامس توپی بیرون میداد
: بعدش یکی اومد طرفم و گفت
"هوا زیادی گرم نیست؟" و میدونی چی گفتم؟
"گفتم ، "همینو بگو
خب ، خوشحالم که تونستی یه آدامس توپی بجوی
اه ، لعنتی
اصلاً یادم رفت بجومش
فرصتم رو از دست دادم ، بد شد
زندگیشون رو هم نجات دادی؟
آره ، البته. همه نجات پیدا کردن
جِیسون هم همینطور
حالا بشین و بهتر شدنشون رو تماشا کن
.خوب بودن واسه بیعرضههاست از خوب بودن چی نصیب آدم میشه؟ " چندین ماه بعد "
.استعفا میدم گوزم رو بخور بندیکت کامبربچ
.صبحبخیر ، چیدی کلوچهی تمشک بدم؟
.نمیدونم ، شاید نمیتونم تصمیم بگیرم
روبراهی ، رفیق؟ - خیلیخب ، تصمیمم رو گرفتم -
...میخوام
گریه کردن رو شروع کنم
هی ، تاهانی الجمیل
من از طرف مجلهی "اینترنشنال سافِستیکِیت" اومدم
اشکالی نداره 582 سوال ازتون بپرسیم؟
به نظر لذتبخش میاد - الان دقیقاً کجا هستیم؟ -
، خونهی خارج از شهرم خارج از ساحل بارسلونا
چیزی که مردم درموردت نمیدونن چیه؟
اینکه من زمان دبیرستان شبیه پسرها بودم
میبینی؟ - واو! خوشگل بودی -
خیلیخب ، سوال بعدی
معروفترین کسی که توی موبایلت شمارهاش رو داری کیه؟
موضوع کسایی که میشناسی نیست
روشنگری از درون بهوجود میاد
دالای لاما" این جمله رو برام فرستاده بود" (رهبر دینی بوداییان تبت)
کِی ، میشه منو شادترین مرد روی زمین بکنی و قبول کنی که همسرم بشی؟
نه
فکر میکنی اسم من حرف "کِی" هستش؟
فقط بگو بله
، اگه ازدواج کرده باشیم قانوناً نمیتونی دستگیرم کنی
ضمناً ، نصف چیزهایی که دزدیدم مال تو میشه
آره ، الان به دزدی اعتراف کرد
لعنتی
متوجهی مشکل چیه دیگه؟
آره ، ولی راهی برای کمک کردنشون نیست
شاید باشه
تو زندگی بعد از مرگ ، همهشون بهتر شدن چون به همدیگه کمک کردن
و کلید این کار ، ارتباط چیدی و اِلِنور بود
اگه بتونم اون دوتا رو کنار هم بذارم
همهچی سر جاش قرار میگیره - مایکل ، نه -
من اِلِنور رو یه جایی ملاقات میکنم
و این ایده رو تو ذهنش میکارم که باید چیدی رو پیدا کنه
بعدش شاید به دیدن چیدی برم
و مطمئن بشم وقتی اِلِنور میره پیشش کمکش کنه
فقط ترغیبشون میکنم همدیگه رو ببینن
فقط یه کوچولو ترغیب
دستورات قاضی کاملاً واضح بود
و قاضی میدونی ، قاضیه دیگه
قاضی دنیا هستش
هیچوقت باخبر نمیشه
تمام وقتش رو توی اتاقش میگذرونه
و سریالهای تلویزیونی رو پشتسرهم میبینه
رو کامل میبینه "NCIS" همین الان داره سریال
سلامعلیکم
لازمه باز برگردم رو زمین - اسناد سفر؟ -
آره ، میدونی ، قاضی گفت از قبلیها استفاده کنم
چون میدونی ، دارم به دیدن همون آدمها میرم
آهان ، داشت یادم میرفت
واست یه لیوان داغ پادماده آوردم
معمولاً فقط پادمادهی بدون کافئین میخورم
اصلاً بدش به من
تازه ساعت 4:30 هستش شیفتم تا ساعت 9 میلیارد تموم نمیشه
اوه
چقدر بهت بدهکارم؟ - ...اِلِنور ، سوال واقعی اینه که -
ما به همدیگه چی بدهکاریم؟
ما به همدیگه چی بدهکاریم؟
این سوالیه که تیم اسکنلون چند دهه پیش پرسید
و سوالیه که من سعی میکنم توی سه ساعت آینده جواب بدم
شما چیدی آنا...کِندریک هستش؟
آناگونیه ، بله
.عالیه ، سلام اسم من اِلِنور شِلاستراپ هستش
میشه حرف بزنیم؟ - البته -
خیلیخب ، از کجا شروع کنم؟
من بهترین آدم توی دنیا نیستم
.و یه آشغال از آریزونا هستم که خودش گویای همهچیزه
بزرگترین صادراتمون کلانترهای نژادپرست و بیماریهای جنسیه
، ولی تقریباً یه سال پیش یه اتفاق عجیبی افتاد
...و من
شرمنده. من 40 ساعتی میشه که توی هواپیما بودم
اینجا استرالیاست دیگه؟
، بله. من توی سنگال بزرگ شدم واسه همین زبان بومی من فرانسویه
، ولی به مدارس آمریکایی رفتم واسه همین انگلیسی هم صحبت میکنم
و آلمانی و یونانی و لاتین البته اگه کامل یادم بیاد
خوبه. من یه بار توی آزمون سایت بازفید از امتیاز 12 امتیاز کامل گرفتم. اسم آزمون
اصطلاحاتی که کارداشیانها" اختراع کردن رو نام ببرین؟" بودش
تبریک میگم؟ - ممنون -
.باهات روراست حرف میزنم تقلب کردم
ولی داشتی میگفتی یه اتفاق عجیب برات افتاد
بله ، نزدیک بود بمیرم
و باعث شد بخوام آدم بهتری بشم که برای مدتی هم شدم
ولی بعدش برگشتم به روال آشغال سابقم
دیروز ، سخنرانیت رو دیدم و یه چیزی تو ذهنم جرقه زد
وایسا ببینم ، این همه راه رو از آریزونا پرواز کردی
تا فقط من رو ببینی؟
میدونی چیه ، خودت رو تحویل نگیر ، رفیق
ببخشید ، این عکسالعمل غیرارادی بود
بله ، دقیقاً همین کار رو کردم
و میدونم این به نظر "زانکاترونیک" به نظر میاد
این اصطلاحیه که کلوئی کارداشیان به جای "دیوونگی" به کار میبره
ولی من به یه نفر نیاز داره که از نظر اخلاقی راهنماییم کنه
و فکر کنم اون شخص تویی
نظرت چیه؟
کمکم میکنی آدم خوبی بشم؟
آره
با چندتا کتاب فلسفهی مقدماتی باهات شروع میکنم
و بعدش هفتهای یه بار همدیگه رو میبینیم
عالیه . میشه یه چیزی ازت بپرسم؟
چرا بهم کمک میکنی؟
من یه استادم. وظیفهامه
آره ، ولی من دانشجوت نیستم
من فقط یه داف ناشناسم که همینطوری اومده سراغت
باید دلیل دیگهای باشه
آره ، هست
منم یه تجربهی نزدیک به مرگ داشتم
خب ، البته مطمئن نیستم ...که حتماً میمردم یا نه ، ولی
خیلی عجیب و غریب بود
متأسفم
...ولی این لحظهی مهمی توی دوستیمون
!برو کنار ، رفیق - وای. مواظب باش ، پسر -
خدای من. حالت خوبه؟
این...دقیقاً همونجا ایستاده بودم
اونجا میخکوب شده بودم و نمیتونستم یه تصمیم ساده بگیرم
و نزدیک بود زیر یه کولر له بشم
این یه نشونهست
من نباید از کولر استفاده کنم
گاز فریون داخلش برای محیط زیست ضرر داره
این درسیه که از قضیه گرفتی؟
.چیدی ، مغزت داغونه باید مغزت رو درست کنی
، خب ، سرت رو درد نیارم من یه پایاننامهی 3600 صفحهای دارم
که اصلاً نمیتونم تمومش کنم
موقع تصمیمگیری کاملاً فلج میشم و این داره زندگیم رو نابود میکنه
آره ، وقتی نمیتونستی یه صندلی واسه نشستن انتخاب کنی
یه جورایی متوجهش شدم
خب ، اگه به یکی از صندلیها علاقه داشتین نمیخواستم بهتون توهین بشه
...ببین ، میدونم یه جورایی بیاطلاع اومدم اینجا
، و اصلاً منو نمیشناسین ولی راهی هست که بهم بگین
این تصمیم نگرفتنهای من یه مشکل مغزیه یا نه؟
بله ، حتماً
کاری که میکنیم اینه که یه شکاف طولانی
از ابروهات تا پس گردنت ایجاد میکنیم و پوست صورتت رو باز میکنیم ، خب؟
بعدش جمجمهات رو باز میکنیم
و من همینطوری با یه سوزن برقی توی مغزت میزنم
قسمت باحالش اینجاست که تمام مدت بههوش هستی
شوخی کردم! فقط یه امآرآی ازت میگیرم
و به قسمتهایی از مغزت نگاه میکنم که تصمیمگیریت رو کنترل میکنه
اوه ، اینو میخوام
باید درمورد مغزم بدونم ، لطفاً
خب ، همینطوری بیخبر اومدی تو دفترم
، میگی مغزت مشکل داره بعدش ازم میخوای همهچی رو ول کنم
و تو رو داخل دستگاه امآرآی 3میلیونی دانشگاه بذارم؟
...اوه ، ببخشید
عاشق این کارم
خیلی عجیب و غریبی! بزن بریم
همین الان؟ - آره ، بجنب -
خیلیخب
.این هیپوکامپ تو هستش حافظهات رو مرتب میکنه
.مال تو عالی به نظر میاد ، خیلی قویه هیپوکامپ خوشگلی داری
این قشر بطنی جلوی مغزت هستش
مرکز تصمیمگیری
جادو اینجا اتفاق میفته
میبینی کاملاً روشنه؟
این یه فعالیت کوچیکی بود که اتفاق افتاد
وقتی ازت پرسیدم بین آبی و قرمز یکی رو انتخاب کن
و تو نزدیک بود غش کنی
واسه انتخاب کردن آبی خیلی دیر شده؟
هیمنطوره ، آره
موضوع اینه که ، توی نگاه اول مغزت کاملاً سالمه
اینجا جوابهای واقعی وجود داره
دادههایی که میشه نگاه کرد و ازشون یاد گرفت
آره ، رفیق ، هدف علم گرفتن جوابه دیگه
شما فیلسوفها تمام زندگیتون رو صرف فکر کردن درمورد یه سوال میکنین
واسه همین همه از استادهای فلسفه بدشون میاد
بهت برنخوره
نخورد. ما افتضاحیم
آره
چیدی - یه کلوچهی تمشک لطفاً -
پس چرا انجامش بدیم؟ چرا هر روز انتخاب میکنیم خوب باشیم؟
من میگم دلیل اینکه انتخاب میکنیم خوب باشیم به خاطر رابطهمون با آدمهای دیگه هستش
ساده میگم ، ما توی این قضیه تنها نیستیم
ممنون
واو ، چیدی
اون کلوچه رو توی کمتر از یه دقیقه انتخاب کردی
رکورد قبلیت که 59 دقیقه بود رو شکستی
هنری ، احساس معرکهای دارم
توی صفحهی 100 پایاننامهی جدیدم هستم
و این یکی از بهترین نوشتههاییه که تا حالا انجام دادم
...اینقدر خوشحال نبودم از زمان
عجب. تا حالا اصلاً خوشحال نبودم
!خیلی بده
خیلی بهت افتخار میکنم ، رفیق
اینطوری زندگی کردن باید خیلی خوب باشه
خب ، قشنگیش به همینه هر کسی میتونه اینطوری زندگی کنه
فقط تصمیم بگیر که مصممتر باشی
مثلاً ، چی بود که همیشه دلت میخواست انجامش بدی؟
مثلاً ، ورزش کردن رو پشت گوشم مینداختم
پس تصمیم بگیر که فردا صبح بیدار بشی و ورزش کنی. به همین راحتیه
!خیلیخب. شاید همین کار رو بکنم
چی واسه از دست دادن داری؟ - !هیچی -
هنری ، چه بلایی سرت اومد؟
خب ، از دستگاه پرس پا توی باشگاه استفاده میکردم
و میدونی پاهات به کدوم سمت خم میشن دیگه؟
پاهای من برعکس اون خم شدن - وای نه -
همهی تاندونهای پاهام مثل رشتههای ویولن پاره شدن
بعدش ، پاهام به جلو خم شدن
و با لگد زدم تو صورتم که باعث شد ضربه مغزی بشم
همهاش تقصیر منه
!من این کار رو باهات کردم. کلوچه آوردم
کلوچهی تمشکی آوردم
نه ، دیگه نباید تمشک بخورین
توی یه مقاله خوندم که کارگرهای مهاجر
، که تمشکها رو میچینن خیلی باهاشون بدرفتاری میشه
.صبحبخیر ، چیدی کلوچهی تمشک بدم؟
.نمیدونم ، شاید نمیتونم تصمیم بگیرم
روبراهی ، رفیق؟ - خیلیخب ، تصمیمم رو گرفتم -
...میخوام
شروع به گریه کنم
ببخشید؟
بیشترین تعداد کتابی که میتونم با خودم ببرم چقدره؟
12هزارتا میشه؟ - برنامهی هیجانانگیزی واسه آخرهفته داری؟ -
خب ، لازمه یه موضوع جدید واسه پایاننامهام پیدا کنم
و یه اتفاقی افتاد که باعث شد مصممتر بشم
و چند ماه بعدش ، دوستم پاهاش شکست
و همهاش تقصیر منه و تمشک هم همینطور و کمک لازم دارم
شاید این کمک توی بیوگرافی "تِی زاندِی" باشه
کتاب شکلاتی". کسی چه میدونه؟"
رفیق ، من مدت زیادی رو توی این کتابخونه کار کردم
و آدمهای اهل مطالعهی زیادی دیدم
که همین چهرهی درمانده رو صورتشون بود
همهشون درنهایت به موفقیت رسیدن
همین که به رازش پی بردن - رازش چیه؟ -
رازی وجود داره؟ رازش کتابهای بیشتره؟
چندتا کتاب دیگه لازم دارم؟ - رازش کتاب نیست ، رفیق -
رازش چشمانداز آیندهست
، بعضیوقتها که حس ناتوانی داری رازش اینه که به کس دیگهای کمک کنی
همهاش توی ذهن خودت نچرخ. بهم اعتماد کن
دفعهی بعد که کسی کمکت رو خواست ، بگو آره
چند ساعت بعد ، اومدی داخل و ازم کمک خواستی
حالا نمیدونم این قضیه قراره
، تمام مشکلاتم رو حل کنه یا نه ولی به تلاشش میارزه ، نه؟
خب ، ممنون ، مسئول سکسی کتابخونه
من که نگفتم سکسیه
میدونم ، ولی هر وقت یه نفر داستانی درمورد زندگیش میگه
همیشه تمام آدمها رو به شدت سکسی تصور میکنم
در غیر اینصورت ، به سرعت علاقهام به داستان از بین میره
تو این کار رو نمیکنی؟ میتونی مجانی این کار رو بکنی
باید بگم ، خیلی حال کردم
، وقتی نقش مسئول مرموز کتابخونه رو بازی کردم و کاملاً توی لهجهی استرالیاییم ترکوندم
آها ، کاملاً بینقصه - ممنون -
ولی موضوع اینه که ، اِلِنور و چیدی باهم هستن
.حالا میتونیم آروم باشیم همهچی بالاخره سر جای خودشه
گزارش وضعیت - دارن به تلاششون ادامه میدن -
ولی هنوز نمیتونیم سیستم قاضی رو هک کنیم
لعنتی ، اون 4تا انسان بیشتر از یه ساله که روی زمین هستن
باید بدونم دارن بهتر میشن یا نه
میشه فقط بپرسم؟
ما نزدیک 30 میلیارد انسان رو شکنجه میدیم
چرا اینقدر به این 4تا اهمیت میدی؟
بیخیال. فراموش کن که پرسیدم
به خاطر زیرسوال بردنت حقش بود ، رئیس
به نظرم کارت خیلی هم عالیه
ممنون ، تاد
نه ، نه ، نه - چرا این کار رو کردی؟ -
من یه شیطانم. حال میده
تا به سیستم قاضی دسترسی پیدا نکنیم کسی از اینجا بیرون نمیره
موسیقی کمک میکنه؟ چندتا موسیقی بذارم؟
فکر خوبیه
یه چیز به شدت وحشتناک انتخاب کن تا واسهمون انگیزه ایجاد کنه
آره ، خودِ خودشه
خب واسه ارسطو ، نیکی یه چیز عملیه
خوبی چیزی نیست که یه شخص ذاتاً داشته باشه
چیزیه که شخص توسط اعمالش بهش دست پیدا میکنه
سوالی نداری؟ - چرا ، چندتا دارم -
"اینجا نوشتم "چی؟" "ها؟
و بعدش این نقاشی رو از یه بوریتو کشیدم
چون وقتی اولین بار اسم ارسطو رو خوندم فکر کردم مثل رستوران "چپوتله" تلفظ میشه
وایسا ببینم ، نکنه اونم "چیپوطلو" تلفظ میشه؟
اینا همهشون سوالهای خیلی خوبین
ولی باید تو ساختمون دیگهی دانشگاه استاد راهنمای پایاننامهام رو ببینم
خب ، منم دارم همونطرف میرم باهات میام
...هی ، راستی
تلاش میکردم یه راهی پیدا کنم تا کمکت رو جبران کنم
بهت که گفتم ، چیزی بهم بدهکار نیستی
تو شهر خودمون ، وقتی میخواستم یه چیز قشنگ
برای یکی از دوستهام بگیرم معمولاً یه چیز خوردنی میگرفتم
گرفتی منظورم رو؟ یه چیز "خوردنی"؟
لطفاً برام مواد نگیر - خیلیخب ، گرفتم -
راهی نداشتم ، جلوی خونهاش بودم و وقتی بیرون میومد داشتم عکس میگرفتم
، واسه همین گفتم "سلام ، آقای کرو من از طرف شرکت گاز اومدم
"عاشق بازیتون توی فیلم گلادیاتور هستم - چیدی ، هی -
!سلام - یه سوالی ازت دارم -
سوالت "موضوع تاپیکم چیه؟" هستش؟
چون هنوزم نمیدونم - نه ، این نیست -
.اوه ، ببخشید شما هنوز باهم آشنا نشدین
سیمون ، این اِلِنور هستش - سیمون معروف -
از آشناییتون خوشوقتم - همچنین -
قراره چندتا اسکن امآرآی واسه تأیید نتایج آزمایشم بگیرم
و از اونجایی که دفعهی پیش خیلی خوشت اومد
خواستم ببینم میتونی یه سر بیای و کمکم کنی؟
حتماً - خوبه ، خیلیخب -
خب ، ساعت 6 بیا به آزمایشگاهم
و بعدش بهعنوان تشکر برات شام میگیرم
نه ، نه ، نیازی به این کار نیست
اوه ، خیلیخب
.خب ، بعداً میبینمت از آشناییتون خوشحال شدم
همچنین - آره -
چیه؟ - تو و سیمون -
جو عشقی بین دوتا استاد خرخون رو دارین
هردوتون استاد دانشگاهین که به استاد دانشگاهها علاقه دارن
چطوری شده که تا حالا بیرون دعوتش نکردی؟
ترسیدی؟ - خب ، کار شاقی نکردی -
که حدس زدی ترسیدم ، اِلِنور
من از همهچی میترسم و نمیتونم همینطوری همچین کارهایی بکنم
فقط بیخیالش شو ، خب؟ - ...خب -
خیلیخب ، فقط قول بده بیخیالش میشی
خیلیخب. قول میدم
پس به چیدی علاقه داری ، درسته؟ البته ببخشید که رک حرف میزنم
ولی معمولاً توی این موارد درست حدس میزنم
خب ، آره ، ولی چندین بار این رو بهش نشون دادم
و اون هیچوقت جوابی نداده
واسه همین فکر کردم بهم علاقهای نداره
خیلیخب ، آمادهام
میخوام ازت سوالات سادهای بپرسم ، چیدی
یک بهعلاوهی یک چنده؟ - دو -
آسمون چه رنگیه؟ - آبی -
چشمهای سیمون چه رنگیه؟
قهوهای. چی؟
اگه میتونستی سیمون رو یه جایی سر قرار عاشقانه ببری کجا میبردیش؟
ببخشید ، اینم قسمتی از آزمایشه؟
.الان دیگه هست ، آره لطفاً به سوالات جواب بده
و اینم یادت باشه که میتونیم مغزت رو ببینیم
سوال بعدی. تو به سیمون علاقه داری
این که سوال نبود - پس موافقی که حرفم حقیقت داره -
سوال بعدی برای سیمون هستش
سیمون ، از دست چیدی ناراحت شدی که این همه طولش داده که ازت بخواد سر قرار برین؟
بله ، هستم - چیدی ، همین سوال رو از تو میپرسم -
از دست خودت ناراحتی
که این همه طولش دادی که از سیمون بخوای سر قرار برین؟
منظورم اینه ، خود منم ازت ناراحت نشدم و تازه سه هفتهست میشناسمت
بله. واضحه که خیلی از دست خودم ناراحتم
میشه الان بیام بیرون؟
نه ، نمیتونی. اونطوری علم رو خراب میکنی
، فقط یه سوال مونده و خودت باید بپرسیش ، رفیق
سیمون ، دوست داری شام رو باهم بریم بیرون؟
عجب ، این سوالت به شدت ناشایسته
شوخی کردم
آره ، دوست دارم. ممنون که پرسیدی
چه ناز - این فاجعهست -
مایکل ، آروم باش
اونوقت چطوری قراره باهم جور بشن؟
راهاندازیها مجدد زیادی داشتیم که توش اِلِنور و چیدی
.همزاد هم نبودن با اینحال چیدی همیشه به اِلِنور کمک میکرد
سیمون و چیدی به هم میان
داشتم شبیهسازیهایی درمورد اینکه بچههاشون چطوری میشن اجرا میکردم
یکیشون اینقدری جذاب میشه که میتونه تو برنامهی "مجردها" شرکت کنه
و اونقدری باهوش میشه که هیچوقت توی "مجردها" شرکت نمیکنه
.این فقط درمورد چیدی نیست خیلی چیزها رو به دست شانس سپردم
تا تمام گروهمون پیش هم برنگرده کل این موضوع به نازکی تار مویی بنده
برمیگردم پایین - داری شانست رو به خطر میندازی -
اگه همهاش حرف مامانی رو نادیده بگیری اتفاق خیلی بدی میفته
چی؟ - اوه ، من مامانم ندارم -
پس ، یه جورایی با فکر کردن به اینکه قاضی مامانمه تجربهاش کردم
- عجیبه ، بیخیالش - باشه
اصلاً چطوری میخوای جِیسون و تاهانی رو برسونی به استرالیا؟
نمیدونم ، ولی باید سعیم رو بکنم
خب ، موفق باشی بابا
نه ، هنوزم عجیبه ، فقط برو
ترجمه از آرمان اسدی و رضا حضرتی DeathStroke ، Arman333
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.