Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تیم ترجمه اوپوس ساب @OpusSub با افتخار تقدیم می کند
یون سو
:ترجمه و زیرنویس Bahar336- بهارکـــ .:.Telegram: @OpusSub.:.
این یه خوابه مگه نه؟
آره
...پس این یه خوابه
بیا تا موقعی که پیر بشیم عکس بندازیم
جلو رو ببین
بگیر
اه
بیا یکم دیگه بخوابیم
من میتونم
خب
ادامه اش ...تروخدا ادامه اش
ادامه اش
باید یه دقیقه بیشتر میخوابیدم
وا، من چرا همچین میکنم؟
وای یون سو، حتما دیوونه شدی
مواد صبحانه داشتم برای همین یکی دیگه درست کردم
نمیتونستم بریزمش دور که
میفهمه نه؟
اومدی؟ بیا صبحونه بخوریم
از غذای دیروز خوشمزه تره
سر صبحی رفته بودی بدویی؟
آب میخوای؟- خانوم جوان-
باید یه چیزی بهت بگم
واقعا مهمه
چی شده؟- ...من-
میخوام استعفا بدم
...میخوام
از این خونه برم
چی گفتی؟
این حرفا برای چیه؟
برای همه چی ممنون
چرا؟
حتما یه دلیلی داری چرا یهویی داری اینطوری میکنی؟
متاسفم- مسخره اس-
تو قبلا چی بهم گفته بودی؟
گفتی هر انتخابی هم بکنم بازم تنها نیستم
گفتی از دیدن رنج و سختی من متنفری
همش دروغ بود؟
یه روزه نظرت عوض شد؟
چرا میخوای بری؟
از چی میترسی؟
از احساسم
از احساست
تو تنها نیستی
هم خانوم جانگ پیشت هست هم کارگردان جی
بدون من مشکلی برات پیش نمیاد- !همشو شنیدم-
گفتی دوستم داری
"گفتی "چطور میتونم دوستت نداشته باشم؟
...من
نمیتونم دوستت داشته باشم
...نمیتونم
تا ابد پیشت بمونم
...این واقعا
قلبمو به درد میاره
یون سو
...چظور میتونم
دوستت نداشته باشم؟
چرا نمیتونی دوستم داشته باشی؟
مگه من کی ام؟
تو یه انسانی منم مثل تو یه انسانم
...فکر میکردم
شجاعتت رو جمع میکنی
به خودم گفتم بهتره الکی گریه زاری نکنم و صبور باشم
...حتی اگه زبونی بگی دوستم نداری
رفتارای مردم واضح تر از زبونشون منظور رو میرسونن
...توام همیشه
وقتی میرقصی از همه زیباتری
خودت انجامش دادی
کارت خوب بود
باهام مهربون بودی
مگه نه؟
دوستت دارم؟
آره، دوستت دارم
ولی به نظر خودم که یه کج روی بود
یه کار بیهود بود
میدونی آخر دنیا کِی هست؟
در مقایسه با اون، فکر کن احساسم یه احساس یه ماهه یا دو ماهه اس
حتی اونقدر مهم نبود که بخوام به زبون بیارم
پس چرا گفتی برات سخته؟
گفتی چون نمیتونی دوسم داشته باشی ولی با اینحال بازم دوستم داری
واسم سخته- فراموشش کن-
مست بودم نفهمیدم چی گفتم
حرفایی که موقع مستی میزنم هیچ معنی خاصی ندارن
چی؟- به هرحال باید کمکت میکردم راه بری-
...الان هم میتونی خوب راه بری
هم خوب برقصی
...دیگه
بهم نیازی نداری
...حرفات
تموم شد؟
بله
...صبح بخی
راست میگی
تو همیشه بدرد نخور بودی
حتما توهم زده بودم
باشه، استعفا بده
...حالا که حرفش پیش اومد
!همین الان جُل و پلاستو جمع کن و برو بیرون
چی شده خانوم جوان؟
استعفاشو قبول کن و فورا ردش کن بره
تک تک ساعت هایی که واسم کار کرد رو حساب کن ...و تا قرون آخر حق و حقوقش رو
به علاوه اضافه کاری هاش بهش بده
مطمئن شو هیچ طلبی ازمون نداشته باشه
!تا دیگه هیچوقت ریختشو نبینم
چه خبرتونه شما دوتا؟
ماشالا با هم قرارم که نمیذارین
ولی هردفعه این بازیا رو راه میندازین
با دعوای امروز شد دو بار
من دیگه برنمیگردم
...میتونی استعفا بدی
ولی باید وظایفت رو به منشی بعدی توضیح بدی
...توی قرارداد نوشته بود که
باید یک ماه قبل از استعفا دادن، بهمون اطلاع بدی ...تا وطایفت رو به منشی بعدی
محول کنی
خانوم جوان گفتن فورا از اینجا برم
وا
از کِی تاحالا اینقد حرف گوش کن شدی و به همه ی حرفاش گوش میدی؟
فقط برو
منو ببین
تو و یون سو از دو دنیای متفاوتین
خودم اینو بهتر از همه میدونم
شرط میبندم نمیتونی دروغ بگی
منشی کیم دان
کجایی؟ بیا همو ببینیم
کارگردان جی منم، سرخدمتکار خونه
شما چرا گوشیُ برداشتین؟
کیم دان اونجا نیست؟
...خب
دان استعفا داد
موبایل و زنگ هشدار و....هرچیزی که بهش داده بودیم اینجا گذاشت و رفت
امروز؟ یهویی؟
...همیشه با هم دعوا داشتن و
حرف از اخراج شدن و دوباره برگشتن میزدن
ولی ایندفعه قضیه جدیه
...با عجله گذشات رفت بدون اینکه وظایفشو تموم کنه
انگار یه نفر دنبالش کرده بود
آخه چه اتفاقی بینشون افتاده؟
...همش حرف از شادی میزد
یه طوری رفتار میکرد انگار قراره تا ابد پیشش بمونه
الان استعفا داده؟
...میگن یه شعله آتیش میتونه جنگل رو بسوزونه
و اونقدر شعله ور بشه که حتی کوه رو هم در خودش ببلعه
مجبوری تا تمام شدن آتیش پناه بگیری
سلام برادر
بازم اومدین؟
هم دیشب اومدی هم امروز صبح
حتما خیلی آدم مذهبی ای هستین
یا اینکه کلی نگرانی دارین؟
یه کشیش نباید مثل پیشگوها صحبت کنه
دنبال یه شخصی میگردم کیم دان، کجاست؟
نمیدونم
برادر
چرا حرفمو باور نمی کنید؟
دان اینجا نیست
...وقتی اینقد به همه چی شک و تردید دارین
لابد فکر میکنین خمیر سویا هم از سویا درست نشده
کسی که اینقد تو قلبش شک و تردید داشته باشه حتما یه آدم غمگینه
بله، شک کردن و حدس زدن
واقعا آدمو از پا در میارن
منم از چیزای قطعی خوشم میاد
پس امیدوارم به زودی دوباره ایمانتون رو بدست بیارید
...بله، برای همین میخوام شجاع باشم و
خودم مطمئن بشم
این هدیه رو ازت قبول میکنم
میدونستم که تو یه کشیش معمولی نیستی
هم توی فروشگاه، هم توی کلیسا حالا هم که اینجا
حتما مشغول مراقبت از یه فرشته ی رده پایین بودی
با لی یون سو چیکار دارین؟
موضوعی نیست که یه انسان معمولی بتونه هضمش کنه
فکر کردی خیلی خاصی
...به درگیری آدما به چشم تحقیر نگاه میکنی
و با یه بشکن روابشون رو کنترل میکنی
حتما با اینکارات حس میکنی مثل خدا قادر و عالم مطلق هستی
کاملا در اشتباهی
چرا شوکه نشدی؟
وقتی حرف از فرشته و اینجور چیزا میشه ....آدما از ترس به خودشون میلرزن
و نمیتونن مستقیم توی چشمم نگاه کنن
...ولی بجای ترسیدن
عصبانی شدی
چرا؟
برو از اون خدات بپرس که من چرا اینطوری شدم
درضمن چه از طریق لی یون سو ...چه از طریق کیم دان
...اگه بخواد بازم نقشه امو خراب کنه
بهش بگو اونم از خواب بیدار شه
پس یه یار معمولی نیست
چه فکری تو سرش داره؟
دان میتونه با این قضیه کنار بیاد؟
:ترجمه و زیرنویس Bahar336- بهارکـــ
میتونم بگم "بالاخره"؟
امروز شونه به شونه هم روبروی فانتزی ایستادیم
بالاخره
درسته
فکر میکردم این روز هیچوقت نمیرسه
برگشتت رو رسما تبریک میگم
ممنونم، رسما میگم
فقط برای اجرا نیست؟
قراره کارگردان جی داور مسابقه بشه
آره، بنظرم خیلی زود اعتراضات رو گذاشتیم کنار
مگه نه؟- آره-
چیه؟ چیزی میخوای بگی؟
تو اتاق تعویض جداگانه داری
ازش استفاده نمی کنم
آخه هنوز مسابقه رو برگزار نکردیم
این امکانات خاص رو نمیخوام
با کلی افاده اومده تو میگه کمدهامون رو خالی کنیم
مال من نمیشه دو ساله دارم ازش استفاده میکنم
مال منم نمیشه حتی بهش برچسبم چسبوندم
از این استفاده می کنم
از همتون ممنونم که اومدین
بیاین هوای همو داشته باشیم
صبح بخیر
سلام- سلام-
خوب گرم کنید رقص های کنار میله رو شروع می کنیم
چرا اومدین؟ میخوایم تمرینُ شروع کنیم
...قبل از اینکه تمرین برای ژیزل رو شروع کنید
اومدم رقصنده های بی دل و جرئتمو ببینم
استراحت خوش گذشت؟
معلومه شماها که کار اشتباهی نکردین
من همیشه طرف شما هستم اینو میدونید دیگه؟
...به همین دلیل
دستیار کارگردان یه بیانیه مهم رو اعلام میکنه
بخاطر شماها
...مسابقه انتخابیِ رقاص اصلی ژیزل
تو هفته دیگه توی سالن بزرگ باله برگزار میشه
...کارکنان بخش هنری مثل مدیر بنیاد
و دستیار کارگردان، داوران این مسابقه هستن
...در ضمن
کارگردان جی جزو داوران نیستن
چی دارید میگید؟
رقاص اصلیِ اجرایی که کارگردانش منم رو نمیتونم انتخاب کنم؟
...همونطور که خودتون میدونید
شما شایستگی اینو ندارید که قضاوت کنید
شنیدم گفتی یه مسابقه برابر و عادلانه میخوای
میفهمی یون سو؟
باشه من داور مسابقه نمیشم
...در عوض
شما هم باید کنار بکشید
شما هم شایستگی قضاوت کردن رو ندارید
چطوره رقصنده ها خودشون همدیگه رو قضاوت کنن؟
توی دنیا کدوم اودیشنی بوده که شرکت کننده ها همدیگه رو قضاوت کنن؟
چرا نتونیم؟
هم شفافه هم عادلانه میتونیم بذاریم همه رای بدن
خودتون گفتید طرف اونا هستید
باشه
عجب اودیشن جالبی بشه
مطئمنم در تاریخ فانتزی ثبت میشه
...نباید بدون اینکه اول به من بگید
جلوی همه این بیانیه رو میدادید
این شما هستی که داری با یون سو ...بر علیه من
پشت سرم نقشه میریزی
فانتزی فقط یه مغازه ی گوشه ی بازار نیست
...اول اون بود
که بدون مشورت کردن با من پیشنهاد داد اودیشن برگزار بشه
...با معقول ترین روش
سعی کرد هم گروهی هاش رو متقاعد کنه
مشکلی داره؟
یا اینکه دوست دارید یه مشکلی داشته باشه؟
لطفا درست صحبت کنید
...بخاطر این خودسری ها و حرف گوش نکردن هاتون
...کنفرانس خبری و شب فانتزی
هر دو خراب شدن، یادتون رفته؟
...این مدیر چوی بود که
هردفعه باید کلی سختی میکشید تا اوضاع رو راست و ریست کنه
دستیار گوم، کافیه
نمیدونم والا ...راستش فقط یادمه ه
بدترین کارها رو کرد تا یون سو رو به انزوا بکشونه
...ولی یکم بهتون اعتماد میکنم
...چون
من و مدیر چوی هر دو یه هدف داریم
منتظر اجرا باشید
چرا عصبانیش کردی؟ نقشه ات چیه؟
....هرچقدرم آدم برجسته ای باشه
ولی بازم فقط یه کارگردان هنریه
نمیتونم این رفتارش رو تحمل کنم
خیله خب ژیزل رو شروع می کنیم
پرده ی اول
...از اولین دیدار تصادفی
...بین یه دختر روستایی یعنی ژیزل
و دوک آلبرت شروع می کنیم
میدونم همونجایی
...وقتی همدیگه رو شناختن
عاشق هم شدن
از اولش همینطوری بود
احصاصاتشون اونقد شدید بود ...که میشد بهش گفت
سرنوشت
...اما
...وقتی ژیزل هویت واقعی مرد رو فهمید
...قلبش ایستاد و مُرد
چون حس میکرد بهش خیانت شده
حتی با مرگشون هم نتونستن عشقشون به همدیگه رو متوقف کنن
و دوباره همدیگه رو دیدن
مثل سرنوشت
لی یون سو
الان چی گفتم؟
هیچوفت فکرشم نمیکردم ژیزل یه همچین پایان غم انگیزی داشته باشه
اونو به عنوان سمبل بخشش میشناسن
نقطه اوج داستان اونجاست که حتی با اینکه مُرده دوک آلبرت رو نجات میده
اگه آخرش قابل پیش بینی بود که اصلا این اجرا رو شروع نمیکردم
...چرا باید مردی که گولش زده
و باعث مرگش شده رو ببخشه؟
این داستان دیگه از مُد افتاده
...توی پرده ی دوم اجرای ژیزل
...روح ژیزل، مردی که باعث مرگش شده بود رو
میکُشه
...و اون دو نفر همینطوری
توی دنیای مرگ با همدیگه میرقصن
.پایان
خوبه
اون مرد گولش زد
ولی ژیزل تا آخرش احمق بود و نفهمید
از این قسمتش خوشم نمیومد
منم این پایان رو دوست دارم
پس از صحنۀ قبر شروع می کنیم
!هی
!هی، نه
چرا نمیاد؟
پارک گوانگ ایل
آقای پارک
آقای پارک؟
آقای پارک
!آقای پارک، آقای پارک
!متاسفم !متاسفم
آقای پارک
...بیاین
...پس دارین میگین یه نفر کیفی رو که تمام مدارک
...و اسناد جمع آوری شده اتون داخلش بود
دزدیده؟
میخواین باور کنم؟
واقعا متاسفم
نسخه های پشتیبان چی؟
مطمئنم اسناد و مدارک اصلی رو یه جایی قایم کردین
مطمئنم یه نفر برام بپا گذاشته
ولم نمیکنن
!آقای پارک
قوی باشید
...اگه شجاعتتون رو جمع نکنید
تا ابد توی جهنم میسوزید
متاسفم خانوم جانگ
متاسفم- آقای پارک-
!آقای پارک
بیانیه
فکر نکنم دیگه حرکتی بزنه
بازم حواسم بهش هست
...وقتی زلزله میشه و زمین شروع میکنه به لرزیدن
...بهترین کار اینه که
سرت رو با دستات بپوشونی و بری زیر میز
اون باید بازم زیر میز میموند
اینطوری دیگه آسیبی نمیدید
کارت خوب بود
بدستت آوردم
آسایشگاه
فکر نمیکردم برگردین
میخواستم برای آخرین بار صورتشون رو ببینم
آخه ممکنه به جای دوری برم
لطفا کردی
به هرحال میخواستم باهات تماس بگیرم
اون روز هول کرده بودم نتونستم درست حسابی ازت تشکر کنم
اگه تو نبودی واقعا اتفاق بدی میفتاد
...در ضمن اون آقا، کیم سو
شاید پاهاشو از دست داده
آخه نتونستیم هیچ نشونه ای از جسد یا رد پاهاش پیدا کنیم
اون روز چیزی دیدی؟
ممکنه به یه جای دور رفته باشه
واقعا؟
پارسالم یهویی از ناکجا آباد سرو کله اش پیدا شد
پارسال؟
مگه از سی سال پیش نبود؟
واو، حتما زیاد از اینکارا کردین
حرفه ای هستین
...هر وقت میبینم می اوک
با اون دهن کوچیکش غذاهای خوشمزه میخوره
از همیشه خوشحال تر میشم
نمیتونم تصور کنم
اینکه تمام عمرتون اینقد عاشق یه نفر بودین
حتما لازم نیست زمان زیادی رو بگذرونی تا به عشق واقعی برسی
...اگه بتونی به عشقت
به اندازه ی هزار سال عشق و محبت بدی همین کافیه
میرم دکترُ خبر کنم
خانوم
من اینجام صدامو میشنوین؟
بذار یه نگاهی بهش بندازم- بله-
نه خانوم
حتی اگه نابینا هم باشین میتونین خوب و راحت زندگی کنین
من بهتون کمک میکنم
قسمت 16 تا لحظاتی دیگر
.:.قسمت 16.:.
فکر کنم شکست خوردم
...حس میکنم انگار
به مُرده ی تباه شده ام
هر جا که میرم اونو میبینم
...باید
کجا برم؟
هیچ جا نرو
فقط همینجا بمون
چی؟
...پسره ی
هی، دان اینجا خیلی باصفاس
...میتونی چند روزی بیای اینجا کار داوطلبانه انجام بدی
با من حرف نزن دوست ندارم همکلامت بشم
چطور جرئت میکنی؟
اصلا چطور تونستی بیای اینجا؟
"...هرکسی که به مردم رحم نداشته باشد" آیه انجیل
"او را بدون رحم و بخشش قضاوت می کنیم" آیه انجیل
پاش بیفته کتکمم میزنی ها
اگه اون یه تهدید بود باید بگم خیلی کارساز بود
ترسیدم و مثل بزدلا فرار کردم
خب کار خوبی کردی
از موقعی که ماموریت بهت محول شده این بهترین کاری بود که تاحالا انجام دادی
شما خودت بزرگ ترین سد راهم هستی
گفتی میخوای روی گزارش های تکمیل نشده ات کار کنی
ببین چقدر اینجا خوبه؟ الان وقتشه
فقط منتظر باش ببین چی توی گزارش مینویسم
دونه به دونه خشونت و ظلم هاتُ قید میکنم
بعد مدتها کارم داره بهم میچسبه
یه مدت از اون دختره پر سر و صدا دور بمون و یه مدت مخفی شو
...در ضمن
از جی کانگ وو هم دور باش
فهمیدم، اینقد غر نزن و برو
...اگه بیشتر حرف بزنی
ممکنه واقعا از خجالتت در بیام
چیکار میکنی مامان؟
آه، متر کجاست؟
میخوام یه چیزی رو اندازه بزنم
بفرما
اوه
ممنون
رونا
بیا نوشیدنی بزنیم بیا بیرون
بیانیه
حتی وقتی بچه بودی هیچوقت از زیر کارها شونه خالی نمیکردی
واسه همین خیلی ازت ممنونم
...درگیر باله یاد دادن به نینا بودم
و همش به کارای فانتزی مشغول بودم اینا باعث شدن ازت دور بشم
من هیچوقت شکایتی نداشتم
از اینکه میدیدم چقدر توی کارت موفقی خوشحال بودم
...هیچوقت دوستاتُ نمیاوردی خونه
و همیشه واسه سرگرمیت موهای نینا رو میبافتی
تا بجای من مراقبش باشی
بقیۀ بچه ها برام مهم نبودن
نینا خیلی خوشگل بود دوست داشتم خودم لباس تنش کنم
ولی چیزی شده مامان؟
چرا از این حرفا میزنی؟
کار تو بود؟
تو میخواستی یون سو رو بکُشی؟
مامان؟
هان؟
...هیچی
آخه بنظرم اومد توام این روزا تحت فشاری
رونا
...دلم میخواد چیزای خوب رو ببینی
و به جاهای خوب بری
بقیه کارا رو بسپر به من
خودت که میدونی من از کثیف شدن متنفرم
!نه
!نمیتونیم فقط بخاطر رفاه خودمون به کسی آسیب بزنیم
چی داری میگی؟
اون روز توی کشتی، آقای پارک رو مجبور کردی توی نوشیدنیش دارو بریزه
ساکت
آقای پارک که همشو ریخت دور و یون سو هم ازش نخورد
پس آقای جو چی؟ آقای پارک همه چیو بهم گفته
تصادف ماشین آقای جو ترمزش از عمد دستکاری شده بود
...پس یعنی
یه نفر از عمد میخواست تصادف کنن؟
تا آقای جو و یون سو کُشته بشن؟
کارِ...تو نبود؟
یه سیب دیگه پوست بگیرم؟
کیم هیونگ مین
دانشگاه هانگوک، رشته روابط تجاری
هیچکدوم بدرد نمیخورن
خانوم جانگ
تموم شد؟ اوضاع چطور بود؟
چون نمیذاری بیام داخل اتاق تمرین از فضولی دارم میمیرم
خوب بود همه باهام خوب رفتار میکنن
دروغگو
آدما خیلی عجیبن چرا دروغ میگی؟
من چم شده؟
خانوم جوان، حالت بده؟
خانوم جانگ
شما زودتر برو
چی؟- باید برم جایی-
میتونی بری خونه
صبر کن، خانوم جوان، صبر کن !خانوم جوان
اون که فقط اینجا و خونه رو بلده دیگه کجا میخواد بره؟
ای خدا
پسره ی خنگ با خودش هزار نفرُ کشونده اینجا
میخواستید کشیش رو ببینید؟
کیم دان رو میشناسید؟
ای خدای بزرگ
اون توی خونه ام کار میکرد
توی رزومه اش آدرس اینجا رو داده بود
چطور امکان داره آدرس یه کلیسا رو نوشته باشه؟
مگه چیه؟
اون همینجا متولد و بزرگ شد
ولی اون میگفت پدرش پرتش کرده بیرون
شما که خودتون میدونید اینجا مردم به کی میگن پدر
چطور ممکنه؟
چطور ممکنه هیچی ازش ندونم؟
،اینکه کجا متولد شده ...خانواده اش کی هستن
خوب بزرگ شده یا نه آرزوش توی بزرگسالی چی بوده
دنبالش نگردید
فقط وقتش فرا رسیده
اول و آخر ماجرا رو...آدما نمیتونن حدس بزنن
...فقط وقتی همه چی تموم میشه میفهمن که
مهلتشون تموم شده و دیگه به آخر خط رسیدن
کجایی؟ ...واقعا که
کارگردان جی- دنبال کیم دان میگردی؟-
بریم
کجا؟
بریم فراموشش کنیم
نه نخورش
...امروز آخرین روزیه که
پشیمون هستی و همش به عقب نگاه میکنی
اینقد طود نتیجه گیری نکن
هیچکس هیچ پشیمونی ای نداره
کاملا میدیدم که امروز سر تمرین حواست پرت بود
وقتی یه نفر که بهت نزدیک بود ...یهویی بذاره بره
مطمئنا شوکه میشی
درکت میکنم ولی میخوام یه چیزیُ یادت باشه
...کیم دان
ممکنه اون کسی نباشه که تو فکر میکنی
منظورت چیه؟ من چه فکری راجبش میکنم؟
مگه دان چشه؟
همه چیز اونی نیست که تو ظاهرا میبینی
شاید داره گولت میزنه
پس دیگه فراموشش کن
چرا پشت کسی که نیست اینقد بدگویی میکنی؟
درسته، من هیچی ازش نمیدونم
حتی وقتی رفت اینو بیشتر فهمیدم
ولی یه چیزیُ مطمئنم
دان یه پسر موذی نیست که مردم رو گول بزنه
...من هیوقت کسی رو مثل اون ندیده بودم
که اینقد صاف و صادق باشه
فکر کنم بیشتر نگران اینی که توی اجرای ژیزل زیاد خوب نباشم
نگران نباش
وقتی خانواده ام قوت شدن یه ماه بعدش اجرا کردم
حتی همه برام پا شدن دست زدن
چه انتظاری داشتی؟
فکر میکردی مثل اولین دیدارمون اینجا نشسته؟
کیم دان
کجایی؟
هان؟
هر جا میرم تو رو میبینم
حتی توی بارم دیدمت
حتی نمیتونم برم خونه
...تو که پیشم نیستی
همه چیز بهم ریخته
کیم دان
بهت نیاز دارم
بهت نیاز دارم
به خودت بیا یون سو
...واقعا
خودتی؟
...کیم دان واقعا
خودتی؟
راست میگفتی
اشتباه از من بود
نباید باهات مهربونی میکردم
یه ذره باهات مهربون بودم ولی تو از هوا گرفتی
واقعا فکرشم نمیکردم اینقد زود شکستت بدم
نمیفهمی؟
من داشتم روی کارم تمرکز میکردم ...فقط یه مدت کوتاه
فقط واسه یه مدت کنترلم رو از دست دادم
...چون تو یه شاهزاده ی سنگدلِ پر فیس و ادا بودی که
فقط میخواستم در حقت لطف کنم
فکرتُ درگیر کسی مثل من نکن
برو یکی رو پیدا کن که واقعا طرفت باشه
کسی رو پیدا کن که تا آخرش پیشت بمونه
فهمیدی؟
بس کن
ولم کن
من زودتر میرم
...نمیخوام
دوباره رفتنت رو ببینم
...هم توی خونه هم توی پارک
این تویی که همیشه زودتر فرار میکنی
ولی ایندفعه نه
خوب یادت بمونه
...من
دارم از پیشت میرم
...این تو هستی که
تنها میمونی
اون وجود نداشت
هیچوقت وجود نداشت
...حتی اگه واقعیم بود
وانمود کن که هیچوقت توی دنیا وجود نداشت
همینکارُ میکنم
من میتونم
...من میتونم ...من میتونم، من میتونم
زود باش یه چیزی بگو
!ازم میخوای چیکار کنم؟
اون منم؟ واقعا نقاشیت افتضاحه
نخیر تو نیستی
بس کن دیگه
اینقد خوابای بی فایده نبین
خانوم
!خانوم
به مرد پیر من زنگ بزن
به مرد پیر من زنگ بزن
!به مرد پیر من زنگ بزن
چرا کار نمیکنه؟
چرا کار نمیکنه؟
خانوم
خودتی؟
واقعا خیلی جالبه
تا حالا کار نمیکرد
پس واقعا تو رو آورد اینجا
...صبر
...من
توی خوابم
به یه دشت زیبای نی رفته بودیم
دستت رو گرفته بودم
و با هم قدم میزدیم
خیلی قشنگ بود
میشه منو ببری اونجا؟
بله؟ کجا؟
همونجا
اون دشت نی
...روزی که
برای اولین بار همو دیدیم رو یادت میاد؟
چطوری بود؟
بهم دروغ گفتی
خودتی؟
...همون لباس سفیدی رو پوشیدی
که توی عروسی تنت کرده بودی
حالا چیکار کنم؟
من خیلی پیر شدم
زشتم نه؟
...قشنگی
درست مثل اون روز
...ممنون
که بهم دروغ گفتی
...هر روز کنارت
خوشحال بودم
...واقعا خوشحال بودم
که میتونستم اونکارُ کنم
حالتون خوبه؟ بیاین برگردیم آسایشگاه
...ممنونم پسر جون
هم بخاطر اون روز هم امروز
شما میدونید من کی ام؟
حافظه اتون برگشت؟
ای کاش همه چیز یه رویا بود
فکر میکردم براش آماده ام
...توی این هفتاد سال زندگیم
با خیلیا خداحافظی کردم
...این دفعه
خیلی برام سخت بود
همینجا بود درسته؟
...فقط از خودش
این دستمال که روش یه پر داره رو به جا گذاشت
فقط همینو برام گذاشته
جسدش طوری ناپدید شد که انگار هیچوقت وجود نداشت
دنیا چقدر بیهوده اس
لطفا توی زندگی بعدیت به عنوان یه انسان به دنیا بیا
من فرشته ی محافظت میشم
...شما میدونستید
که اون یه فرشته بود؟
نمی ترسیدید؟
اون انسان نبود
شبیه یه روح یا هیولا بود
تو این دنیا هیچ هیولایی نیست که مثل اون مهربون باشه
...وقتی بهش گفتم
...تو شوهرمی که سی سال پیش فوت شد
اونم همینطوری وانمود کرد
...یک سال تمام با قلب مهربونش
بهم دروغ گفت
حتما لازم نیست زمان زیادی رو بگذرونی تا به عشق واقعی برسی
...اگه بتونی به عشقت
به اندازه ی هزار سال عشق و محبت بدی همین کافیه
...چطوری
میتونید اینطوری باشید؟
...من
فرار کردم
ترسیدم
از ناپدید شدن؟
نه
ترسیدم نتونم ازش دست بکشم
...وقتی کنارشم دلم میخواد دستشو بگیرم
و بغلش کنم
...ولی فکر میکردم
با اینکارم یون سو ناراحت میشه
فکر میکردم شاید خوشحال نباشه
...من
از هیچی پشیمون نیستم
ناراحتم
قلبم شکسته
ولی سرنوشتم همین بود دیگه
فقط من بودم
اون فقط پیش من اومد
ممنونم
ازش متنفر نیستم
...میدونی پسر جون
دیدار دو نفر توی این دنیا هیچوقت بی معنی نیست
من به سرنوشت اعتقاد دارم
...اون
...باعث میشه که
ما همدیگه رو ببینیم
خانوم
خانوم؟ !خانوم
چیکار کنم؟
!نباید اینطوری بمیرید
!نه
4.یادداشت های دیگر، درخواست رفتن
...خدا گفته همۀ ما بخشی از برنامه اش
و تقدیرش هستیم
...پس یعنی اینم بخشی از تقدیر خدا بود که
...امید یه آدم بیچاره و تنها رو
ازش بگیرید؟
...اونوقت تکلیف کسی که دلش نمیخواد تا آخر عمر
خودش رو سرزنش کنه چیه؟
...یعنی خدا
از همون اولش تقدیرم رو نوشته بود؟
...میخوام
ریشه ی این احساساتمو درک کنم
بذارید صنه ی خانوم ها رو اجرا کنیم
لطفا هر کدوم یه توصیف از ژیزل ارائه بدید
چرا یون سو؟
چرا از بین این همه آدم منو پیش اون فرستادید؟
بله
من تو یه روز بارونی نجاتش دادم
...اما
اون زودتر منو شناخت
چرا؟
میخوام پیشش بمونم
...حتی
دیگه میخوام طرف اونو بگیرم
...اگه حتی یه دلیل برای موندن وجود داشته باشه
...پس لطفا
کمکم کن پیداش کنم
...واسم مهم نیست جاده منو به کجا ببره
...با خوشحالی
به راهم ادامه میدم
بعدی
میخواین چشمامو بپوشونم؟
مگه نگفتی داستانش غم انگیزه؟
باید زنی بشی که بخاطر خیانت نابینا شده
...اونموقعست که میتونی
از اون کارگردانه انتقام بگیری
خوب بود
ولی میخوای روی صحنه هم اینکارُ کنی؟
...نشون دادن احساسات اونم با نابینا کردنت
خیلی هشمندانه نیست
بعدی
لی یون سو آماده ای؟
!وایستا
چرا؟
الان داری چیکار میکنی؟
چرا داری ژیزل 200 سال قبلو بهم نشون میدی؟
...تو که گفتی
ژیزل جدید رو دوست داری
درسته، ولی نظرم تغییر کرد اون زیادم خوب نبود
...الان
ژیزل بهش خیانت شده
بهش علاقمند شد و باهاش رابطه داشت بعد فهمید دوک با یکی دیگه هم هست
اونوقت چطور میتونی اینقد غمگین نقشش زو اجرا کنی؟
چون ناراحت بود
...نمیدونستم
شخصیت ژیزل رو اینقد ساده و بی دست پا میدیدی
اگه از یه نفر متنفر باشی دیوونه نمیشی
بلکه باید کاملا دیوونه باشی تا از یکی متنفر بشی
میدونی اون چرا دیوونه شد؟
چون ناراحت بود
خیلی ناراحت بود
آخه عشقش رو خیلی دوست داشت
!این دقیقا همون ژیزل کلاسیک و دمُده است
!چون تو داری از بیرون به داستانش نگاه میکنی
اگه به اعماق قلبش نفوذ کنی احساساتش اشک مردم رو در میاره
بهت نشون میدم خوب ببین
ناراحتم
ناراحتم
هنوز به احساساتم غلبه نکردم
ولی عشقم داره به آخرش نزدیک میشه
راست میگفتی اشتباه از من بود
نباید خیلی باهات مهربونی میکردم
...چرا
تو نمیتونی مال من باشی؟
چرا همه چیز باید ناپدید بشه؟
تو همیشه بدردنخور بودی
حتما توهمی شده بودم
...حالا که حرفش پیش اومد
!همین الان جُل و پلاستو جمع کن و برو بیرون
دلم برات تنگ شده
دلم برات تنگ شده
کیم دان
کیم دان
چیه؟- باز داری اینطوری میکنی-
...ولش کن- سلام-
مسافری؟
اتاق میخوای؟
نه، دنبال یه چیزی میگردم
نکنه شایعه شده تو این جزیره گنج هست؟
خانوم، شما خیلی وقته تو این جزیره زندگی می کنین؟
خیلی وقت چیه...تمام عمرم اینجا بودم
پس خونه ای رو میشناسین که درِ آبی داشته باشه؟
...خیلی وقت پیش
یه پسر این قدی اونجا زندگی میکرد
همون خونه ای که روی اون تپه است؟
یه پسربچه با پدر همیشه مستش اونجا زندگی میکرد
ولی یه روز یهویی ناپدید شد
ای بابا
!عوضی
موش حال بهم زن
بچه ی عوضی
کجا قایم شدی؟
همین الانشم از دست بارون کلافه و مریضم
دارم دیوونه میشم
!بیا اینجا !بیا بیرون
!نه
!هی
!هی
واقعا میخوای اینطوری کنی؟
من فردا میرم
!حتی سئولم نمیرم، میرم روسیه
سوار هواپیما میشم و میرم یه جای دور
میدونم اونجایی
ولش کن
!دیگه نمیخوام دوستت باشم
پس فقط یه خواب نبودن
...قطعا
اتفاق افتادن
هر موقع هوا بارونی میشد کتک میخوردم
...برای همین
هیچوقت بعد از بارون نرفتم بیرون
برای همین هیچوقت نتونستم رنگین کمون رو ببینم
...دختری که برای اولین بار رنگین کمونُ بهم نشون داد
میخواستم بخاطر اون دختر بزرگ بشم
دلم نمیخواست بمیرم
من یون سوام
لی یون سو
تو چی؟
...من
...من
...اسمم
...اسمم
سونگ وو ئه- سونگوو ئه-
یو سونگ وو
یو سونگ وو
:ترجمه و زیرنویس Bahar336- بهارکـــ
برای دریافت زیرنویس سایر فیلم ها و سریالها :به کانال تلگرامی ما بپیوندید .:.Telegram: @OpusSub.:.
آخرین ماموریت فرشته: عشق
چرا کاری کردی همه چیز یادم بیاد؟
واقعا متاسفم
زیاد طول نمیکشه
قول میدم
ازم میخواد صبر کنم به وقت نیاز داره
یعنی ازدواج کرده؟
دیگه اینقد بخاطر اون عوضی گریه نکن
واقعا حرص آدمو در میاره فکر میکنه مثلا خیلی آدم خوبیه
بهش محل نذار حتی به حرفاش گوشم نده
من کاری میکنم عاشق و خوشحال باشه پس گمشو
دلم میخواست بزرگ بشم
...دلم میخواست یه بزرگسال قوی بشم
تا ازت محافظت کنم
چی داری میگی؟ اون چرا مُرد؟
حالت خوبه، کیم دان؟
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.