Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
این زیرنویس برای کم/ناشنوایان منتشر شده است حق پخش و نشر این زیرنویس بدون اجازهی مترجم، ممنوع است t.me/YisFilm
گفتارنویس: آزاده کاوسی
(صدای تیکتاکِ ساعَت)
(صدای در زدن)
!دختربچه: اِهِم
(صدای آب ریختن)
!پسربچه: اِهِم
(صدای آب ریختن) (صدای تیکتاکِ ساعَت)
!دختربچه: اومدم
(صدای شکستنِ لیوان)
!رویا: وا
(صدای موسیقی)
(صدای سیفون کِشیدن)
!مَنگول*، بِجُنب! سِرویس اومد (اسمِ شَخصیتِ داستانِ بچگانه بُزِ زَنگوله پا)
!مَنگول: آخه نمیدونم چی بپوشم
شبِ جَشن عروسی والاحَضرَت ...یه پیرهنِ خوشگلِ شب، تَنِت بود
مَنگول: کدوم رو میگی؟
!همون دِکُلتِه*هه دیگه (نوعی لباسِ زنانه)
رویا: پیشسینهاش سَنگدوزی داشت مَنگول: کجاست پس؟
رویا: گذاشتم رو تخت، همون رو بپوش !خیلی شیکه
ساعتِ هفت هست
!دیرِتون نشه، سَروَرِ من
ناشتایی* رو میز مُنتَظِره (صُبحانه)
مَنگول: این رو میگی؟ !رویا: آره! ببین چه شیکه
!مَنگول: اینکه همون روپوشِ کُهنهی پارسالیمه
رویا: چشه مگه؟ !مَنگول: من این رو دوست ندارم
!رویا: اِ... وا
مگه تو روزنامهها نخوندی؟
وَزیرِ آموزش، پَروَرِش گفته !همهی رَنگها مَمنوعه
رویا: غِیر از خاکِستَری، سورمهای !قَهوهای، مِشکی
مَنگول: آخه اینها هم رنگه؟
رویا: رنگِ دیگهای هر کَس تنِش کنه !تو مدرسه راهش نمیدن
*رویا: شَنگول؟ شَنگول: چیه؟ (اسمِ شَخصیتِ دیگرِ داستانِ بُزِ زَنگوله پا)
رویا: زیپِت گیر کرده؟ !شَنگول: نه، بابا
!من مامانم !بابات هنوز خوابه
زیپِت اگه دوباره گیر کرده زنگ بزنم 110، گُروهِ اِمداد بیاد کمک
!شَنگول: نه، مامان! نه !اَلآن میام
!رویا: پس دِ... یاالله !آقای شَریفی نیم ساعته راه افتاده
!رویا: الآنه بوق میزنه شَنگول: امسال هم آقای شریفی؟
شَنگول: لابُد بازم با همون ابوطَیاره*ی پارسالی؟ (ماشینِ کُهنه و داغون)
!رویا: قُربونِ اون طَیاره گفتنت برم من
رویا: نیست که امروز، روز اولیه که
شازْده خانم، مَنگول خانم ...دارن تَشریففَرما میشن برن مدرسه
گوشِت با منه؟
(صدای کِشیدنِ سیفون)
رویا: آقای شریفی قول داده با اون لیموزینْ مِشکیه بیاد دُنبالتون
شَنگول: چی؟ لیمو... چی؟
رویا: تو همین 4-5 ماهِ تابِستون که مدرسهها تَعطیل بوده یادت رفته لیموزین چیه؟
!اون ماشینْ درازها دیگه
که از بیرون شِکلِ کَشتی هستن اما داخِلشون عینِ کافیشاپه
!جهان: اووف
رویا: وقتی رسیدین جلوی درِ مدرسه !از ماشین بیرون نَپَرین ها
صَبر کنین تا آقای شریفی بیاد پایین درِ ماشین رو باز کنه
کتابهات رو چرا گرفتی دستت؟
رویا: لیوان و دَستمالِت کو؟ شَنگول: تو جیبَمه
رویا: چرا نمیذاری تو کوله؟ !شَنگول: کوله چیه؟ مالِ بچههاست
!رویا: پارسال که عاشقِش بودی
!رویا: کوله به این قشنگی !شَنگول: باشه، مالِ تو
!مرسی! خیلی ممنون
شَنگول: عوضش یکی از اون کیفهایی برام بخر که قُفلِ رَمزی داره
رویا: سامْسونِیت؟ شَنگول: آره! قشنگه، نه؟
!رویا: تو هم شدی لِنگهی بابات !شَنگول: اگه بهش نگفتم
!غَش میکنه برات وقتی بشنَوِه
!دِ... یاالله! بِجُنب
شَنگول: چرا سرِ من غُر میزنی؟ !به اون قِرتی بگو بِجُنبه
!بگیر، وَسیلههات رو بریز توش
رویا: نَمایندهی سامْسونِیت تو خاوَرمیانه !بابا جونته، نه من
وقتی برات خرید !اون کوله میشه مالِ من
شَنگول: مگه میخوای بری مدرسه؟ !رویا: وِر نزن انقدر
!وای
!رویا: چه ریخت و پاشی
!پاشو، بپوش دیگه
!پوشیدم
رویا: این چیه آخه؟
مَنگول: من نمیرم مدرسه
!رویا: پیرهَنِت خیلی شیکه، مامان ...اما حِیف
همین روزِ اول میخوای بیرونت کنن از مدرسه؟
مَنگول: من نمیرم مدرسه
رویا: خیلهخُب
(صدای کُشتنِ جانوری با دَمپایی)
(صدای بوقِ سِرویس)
رویا: بُدو مامان، آقای شریفی اومد
!شنگول: تو خیلی زِبِلی، مامان
اما زورِت به من نمیرسه
!رویا: یا بِلُمْبون*، مامان یا حرف بزن !شَنگول: کوله بی کوله (بخور)
!رویا: غلَط کردی
!وَر دار !ناهارت هم بذار توش
شَنگول: بازم کُتلِت؟ رویا: نه! اِستِیکه
شَنگول: یه جوره هر دو تاش؟ !رویا: نه، مامان
...رویا: این اِستِیکه با گوشتِ گاوِ آمریکایی
اونم بیفاِستِراگانوفه* با گوشتِ اسبِ روسی (غذای مَعروفِ روسی)
ناپِلْئون* یادته عاشقِ گوشتِ اسبِ روسی بود؟ (از بزرگترین رَهبَرانِ نِظامی جهان)
!شَنگول: این رو پس بِده ناپِلْئون بخوره
شَنگول: من گوشتِ گاوِ آمریکایی دوست دارم
تا آقای شریفی نرفته !بِپَر، نگهش دار تا مَنگول هم بیاد
!رویا: صبر کن، پسر
دِسِر یادت رفت
*بیا مامان، اینم یه دونه موزِ سبزِ سومالی (کِشوَری آفریقایی که موزِ آن مَعروف است)
!*شَنگول: این که کاله (نارَس، نرسیده)
رویا: تا تو بری مدرسه !اینم رسیده، زردِ زرد میشه
(صدای دو بار بوقِ سِرویس)
شنیدی، مَنگول؟
!آقای شریفینیا دیگه داره فُحش میده
!رویا: بپوش اون روپوشِته !مَنگول: تو ماشین میپوشم
رویا: ببین، من به خانم مُدیرتون !قول دادم ها
مَنگول: منم قول میدم
!آی
رویا: کو روسَریات؟
!مَنگول: ایناهاش
!رویا: بکُن سرِت
مَنگول: تو ماشین
رویا: قول؟ مَنگول: قول
!رویا: خانمِ فرشته وَحدَتی
مَنگول: باز چی شده؟
!رویا: هیچی! سَهمِ من یادت رفت
مَنگول: سلام، آقای شریفی
!چه ماشینِ شیکی دارین
شریفی: چطوری آتیشپاره؟
!شَنگول: عَقَب! برو عَقَب
مَنگول: من میخوام جلو بشینم !خودت برو عَقَب
!شَنگول: عَنتَرِ قِرتی !خیلی لوسی ها
شریفی: اومدین بالا اُفتادین به جونِ همدیگه؟
رویا: صُبح بخیر، سَرْوَرِ من
شما کِی بیدار شدین؟
جهان: وقتی جونِ تو !داشت میاومد تو حَلقِت
!رویا: چه روزِ عَجیبیه !روزِ اولی که یه بچه میخواد بِره مدرسه
!کاش دخترت رو دیده بودی
!طِفلَک گُهگیجه گرفته بود چی بپوشه
*جهان: اولِ صبحی عجب تیارْتی !راه انداخته بودی (تِئاتر، نَمایِش)
*تو باید نویسنده میشدی، بارجو (کسی که تقاضای ملاقات با شاه را دارد)
رویا: مُطمَئِنی؟
!جهان: جونِ تو رویا: جِدی میگی؟
!شَک نکن به حرفِ من
!تو از هیچ، بَلَدی همهچی بسازی
عِینِ نویسندهها از همهی ...اون چیزهایی که تو زندگیت نیست
!یه دنیای راستْراستَکی میسازی
!یه دروغِ راستْراستَکی
پیشِ بچهها، رویا !انقدر خیالبافی نکن
!دیگه دارن همهچی رو قاطی میکنن
!شدن عینِ بچههای خُل
گیج، مَنگ
رویا: حالا که یه چیزهایی رو ...ندیدن و نخوردن
یا خودشون ندارن
اگه با زندگی اَعیونی* آشنا بشن چه اِشکالی داره؟ (اَشرافی)
وقتی بزرگ شدن میخوای مثلِ من و تو عُقدهای بشن؟
!رویا: این روزنامهی امروز صُبحتون
!رویا: این پیشدَستیتون !کاردِتون
!چَنگالِتون
!این قَبضِ برقِتون
!این آبِتون
!این تلفن
اینم یه نامه از مدرسه که !دیشب انداختن پُشتِ درِتون
!نونبِرِشتهتون، کَرِهشورِتون
خاویارتون رو با چی مِیل میکنید سَروَرِ من؟
رویا: با لیموتُرش؟ !جهان: چه زیاد شده پولِ تلفن
رویا: چای بِدم یا قَهوه یا نِسکافه؟
قَهوهتون با شیر شِکَر باشه، سَروَرِ من یا با عَسَل؟
!من امروز نِسکافهام رو نمیخوام
!قَهوه با عسل و شیر شِکَرمم رو نمیخوام
!کَرِهشورَم رو نمیخوام
!آبمیوهام رو نمیخوام
!مُرَبا هم که اصلاً
!نه توتفرنگی، نه آلبالو !نه آب پُرتِقال، نه زهرِمار
!فقط چایی
رویا: با قند یا با شِکَر؟
قندِ حَبِه دوست دارید، سَروَرِ من یا قندِ کَلِه؟
...تو که عاشقِ زندگی اَعیونی هستی
چرا زنِ یه نفر نَقشِهکِش شدی؟
!رویا: 10 سالِ پیش باید این رو میپرسیدی
یادت نبود، نه؟
خیال میکردم بَلَدی نَقشهی پول رو بکِشی
!جهان: خدا چه چَک و چونهای داده به تو
رویا: قُربونش برم !همهچیز داده به من غِیر از پول
!جهان: ها، اِنگار اومدی سرِ اَصلِ مَطلَب
رویا: کی حرفِ پول رو میزنه؟
من دارم از بیپولی حرف میزنم !نه از پول
جهان: بله، حرفهایی که میزنی ...پول توش نیست
اما آخرِ سر، هر چی میگی !بوی پول میده
!پول! پول! پول
رویا: قربونِ اون پول پول گفتنت برم سَروَرِ من
...هر روز بیا اِنقَدر پول پول بکنیم
!تا بَلکه یه روز پولدار بشیم
رویا: میشیم، میگی؟
!با دُعای گربه که سیاه، عابِد نمیشه
جهان: برو یه طَعنهی دیگه اِنتخاب کن (نامفهوم)
...رویا: دخترت بزرگ شده
روپوشِش بد رنگه، تَنگه براش !نمیپوشه
کولهی پسرت کُهنه شده سرِ من غُر میزنه
!رویا: من خودمم اِلتماسِ دُعا دارم
جهان: مَنظور؟
!رویا: هیچی ...آخه این کیفِ زبونبَستهی تو
شده عینِ چاهِ آبادی ما که !همه آب میکِشَن ازش
جهان: حِکمَتِ چینیه این؟ رویا: نه، یه مَثَلِ آمریکاییه
تو اون کیف هر چی هست در بیار !آروم بذار رو میز
!رویا: بعدش دستها بالا رو به دیوار
!جهان: این که چیزی توش نیست !شِلیک نکنی ها
!نترس! پولِت رو میخوام نه جونِت
پول میخوای چیکار؟
!رویا: نگو میخوای چیکار بپرس چقدر؟
جهان: چقدر؟
!رویا: نمیدونم هنوز، امشب میگم
جهان: این سوییچِ من رو ندیدی تو؟
!رویا: چرا، اینجاست
!جهان: وَردار پس بیارش
رویا: این سوییچِ تو، سَروَر من !امروز سوییچِ منه، نه سوییچِ تو
جهان: کیفِ این پسره چرا افتاده پُشتِ در؟
!رویا: کَلَک زده
رویا: تُخمِ جِن بَند کرده به کیفِ سامْسونیت
!جهان: غلط کرده
!چاهِ آبادی شما آب نداره، خُشکیده
(صدای خندهی جهان)
(صدای زنگِ تلفن)
!جهان با ناز و عِشوه: سلام، سوسَن جون
(صدای زنگِ تلفن)
!رویا با ناز و عِشوه: سلام، سوسَن جون
سام... سام... سلام
آقا، سلام
رویا با لَحنِ ناز و عِشوه: سلام
رویا با لَحنِ جِدی: سلام، قُربان
!*راننده تاکسی: [خیابان] شَریعتی !کتابفروش: داستان (نویسنده و فَعالِ سیاسی)
!کتابفروشِ دیگر: صَمَد بِهرَنگی*، بِهرَنگی !کتابفروش: داستان، داستان، داستان (نویسنده و فَعالِ سیاسی)
راننده تاکسی: [خیابان] صورِ اِسرافیل
کتابفروشِ دیگر: محمدِ مَسعود*، محمدِ مَسعود (روزنامهنگارِ کُشته شده در سال 1326)
*کتابفروش: محمدِ مَسعود (مدیرِ روزنامه مردِ امروز)
راننده تاکسی: [خیابان] گاندی، روزبه*، هِدایَت (خسرو روزبه نویسنده و فعالِ سیاسی)
*راننده تاکسی: [خیابان] گاندی !راننده تاکسی دیگر: صور اِسرافیل (ملیگرای ضدِ اِستِعمارگَری هِند)
راننده تاکسی: گاندی، هدایت*، شَریعتی راننده دیگر: [خیابان] سُهرِوَردی (نویسندهای که در ۴۸ سالگی خودکشی کرد)
*کتابفروش: [یوکیو] میشیما (نویسنده و فعالِ سیاسی ژاپنی)
!*کتابفروش: مُطَهَری !راننده تاکسی: [صادق] هِدایَت (روحانی نویسنده)
راننده تاکسی: گاندی، هِدایَت *راننده دیگر: شَریعتی، فاطمی (اولین دکترای روزنامهنگار ایرانی)
راننده تاکسی: مُدَرِس*، شَریعتی (نویسنده و فَعالِ سیاسی)
راننده تاکسی: مُدَرِس، سُهرِوَردی *راننده دیگر: سُهرِوَردی (بُنیانگذارِ فَلسَفه اِشراق، قرن 6)
راننده تاکسی: گاندی، شَریعتی، گاندی راننده دیگر: گاندی، شَریعتی
(صدای هَمهَمهی کتابفروشها)
!کتابفروش: پازولینی (نویسنده و فَعالِ سیاسی ایتالیایی)
(صدای هَمهَمهی رانندهها)
راننده تاکسی: صورِ اِسرافیل کتابفروش: محمدِ مسعود
راننده تاکسی: [خیابان] صورِ اِسرافیل
راننده تاکسی: صورِ اِسرافیل
مرد در نقشِ پیرمرد: همه رفتند
!من رو فَراموش کردند
!زن در نقشِ پیرِزن: به دَرَک
!مرد: این پسره باز کُتش رو جا گذاشته
!یخ میکنه ها !هوا سرده
زن: بچهها فکرِ گرما، سرما نیستن
!تَقصیرِ توئه باید هواش رو داشته باشی
!مرد: آره
ولی عُمرِ من جوری داره میگذره که
اِنگار اصلاً زندگی نمیکنم
...مرد: یا شاید هم
دارم خواب میبینم
رویا: سام (سلام)
زن: شما دانِشجو هستین؟
!رویا: نه، آره !نمیدونم! شاید
زن: شما جَدیدی هستین؟ رویا: نه
رویا: من رویا رویایی هستم
زن: تِرمِ چندمی؟ رویا: یه تِرم بیشتره مگه؟
زن: چی میخونی؟
!رویا: نمیخونم !میخوام نِوِشتن یاد بگیرم
!زن: ها، کلاسِ فیلمنامه
پس بدو برو سرِ کلاس !کلاستون شُروع شده
اُستادتون تا میره تو !در رو میبَنده
رویا: کجا باید برم؟
زن: از این در برو، تهِ راهرو
برو، برو، برو تا بِرسی به کِتابخونه
مرد: البَته جَلَسه اوله !برو شاید رفتی تو
!صدای مردی در نقشِ پیرمرد: آری! آری ...من با دو چشمِ خویش
...آن پَیامبَرِ پیر
...خِضرِ* زنده را دیدم (پیامبری با عُمرِ جاویدان)
که عَصا به دست از کوچهها میگذشت
...و هرگاه ما کودکان به طَعنه بر او
!بانگ میزدیم ای خِضر چه میخواهی؟
!کارگر: خَفه
!مرد: سیرابی
!کارگرِ دوم: خَفه شو
مرد با لَحنِ عادی: پاسُخ میداد !میخواهم بمیرم
!پسر: نرو بابا! راهت نمیده
استاد: برای نوشتن بیخودی دُنبالِ موضوعِ خوب نگردین
!موضوعها همه خوبن
موضوعِ بَد اصلاً وُجود نداره
!نویسندهی بَد زیاده
ایدههای خوب ایدههای خیلی ساده هستن
!عینِ زندگی خودِ شما
اِشکال در اینه که
...به خاطرِ همین ساده بودن
خودِ ما گاهی باوَر نمیکنیم که خیلی خوبن
!رویا: اِجازه
(صدای پِچ پِچِ شاگردها)
(صدای هَمهَمهی افراد)
جهان: خب، آقا علی جان خیلی ممنون، قربانتون
!علی: قربانت !جهان: زَحمَت کِشیدی
علی: راستی، جهان؟ جهان: جان؟
!علی: نگی من گفتم ها جهان: نه علی جون، خیالت راحت باشه
علی: قربانت جهان: قربانت
(صدای بوقِ ماشین به عُنوانِ خداحافظی)
!رویا با لحنِ پُر طَمطَراق: بو میاد
:جهان لحنِ رویا را تَقلید میکند ندید، بگو بوی چیه؟
!رویا: یه عطرِ زنونه اما نه مالِ من
!جهان: بوی عطرِ جیگرِ سوختهی منه
!وای جهان
رویا: چی شده امشب وِلخَرجی کردی؟
!جهان: نِویسَندهای مُتِوَلِد میشود
تَوَلُدِت مبارک
!رویا: اَه! بیمَزه کی بِهِت گفت؟
جهان با لحنِ خاص: سلام، سوسَن جون
!رویا: زَنیکهی خَبرچین
من خودم بهت نگفتم که !یه روز تو روزنامهها بخونی
مَنگول: سلام، بابا جَهان: اِ! تو بیداری؟
مَنگول: تولدِ کیه؟
*جهان: آگاتا کریستی شَنگول: کی؟ (مَلَکهی رُمانهای جِنایی، پلیسی انگلیسی)
*رویا: آگاتا کریستی ثانی تو نمیدونی کیه، بیسَواد؟ (دوم)
شَنگول: این دسته گل هم برای او خریدی؟
جهان: نه بابا! میخوام بَدبختیمون رو جَشن بگیرم
شَنگول: چی شده؟
!جهان: مامانت قَبول شده
مَنگول: کجا؟ مدرسه؟
!رویا: برو بخواب، فُضول !صبحِ زود باید بیدار شین
!رویا: نمیدونی چه روپوشی خریدم براش
جهان: گلها رو من میذارم تو گلدون تو یه چیزی کَل-پَل کُن بخورم، گشنمه
!رویا: کَنیزِ پارسالیت، رنگش سیاه بود
رویا و بچهها با ریتم: دیگه با هم دیگه ...دیگه با هم
مدرسه میرم
از فردا
شَنگول و مَنگول و رویا
(صدای جیغ و خندهی بچهها)
*!کتابفروش: شَریعَتی! حَلاج راننده تاکسی: [خیابان] آزادی؟ (عارفِ مَشهورِ قرون 3 و 4)
زن: بابکِ خُرَمْدین*؟ (رهبرِ قیامِ ایرانیها علیه عباسیان)
راننده تاکسی: [خیابان] فاطِمی، فاطِمی فاطِمی، فاطِمی
کتابفروش: مُختاری*، مُختاری، مُختاری (نویسندهی تِرور شده در قتلهای زنجیرهای 1377)
*کتابفروش: فُروغِ فَرُخزاد (شاعرِ نامدارِ مُعاصِر)
!کتابفروشِ دیگر: پویَنده*، جعفرِ پویَنده راننده تاکسی: [خیابان] فاطمی، فاطمی (نویسنده تِرور شده در قَتلهای زَنجیرهای 1377)
راننده تاکسی: [خیابان] شَریعَتی کتابفروش: بِهرنگی، فروغِ فَرُخزاد
کتابفروش: [محمد] مُختاری راننده تاکسی: [خیابان] گاندی
(صدای گفتگوی افراد)
!شاگردها: هیس! هیس! هیس
استاد: هه... خب
...این دورهای که میبینین
...یک دورهی فِشُرده و کوتاهه برای
آشنایی شما با فوت و فَنِّ فیلمنامهنویسی
...به خاطرِ مَحدود بودنِ وقت، من
نمایشِ فیلم رو از بَرنامهی این دوره حَذف کردم
...و از شما خواستم
همهی فیلمهایی که دیدین کتابهایی رو که خوندین، فَراموش کنین
...و در عوض
...به عُنوانِ اولین تَجربه
دست روی موضوعی بگذارین که
از زندگی خودتون بِجوشه
امروز
یکباره... اِتفاقی افتاد که تَصمیمِ من عوض شد
به جای حرفهای قبلی
...به شما توصیه میکنم
...این فیلم رو با دِقَت
و صَبر و حوصله ببینید
«حاجی آقا، آکتورِ* سینما» (بازیگر)
اولین فیلمِ بلند در تاریخِ سینمای ایرانه
با اینکه
68 سال از ساختِ اون میگذره...
هنوز هم مُهِمترین فیلمِ سینمای ایرانه
...سازَندهی اون
«آوانِسْ اوگانیانْس»
یک جَوانِ ارمَنی بود
که در روسیه، سینما خونده بود
68 سالِ پیش...
یک روزی مثلِ امروز
*این فیلم در سینما رویالِ تهران (سینما نادر که در 1388 تعطیل شد)
...در لالهزار که به روی صَحنه آمد
...همزمان با او در
...یکی از خیابانهای تهران
به اسمِ امیریه، من به دُنیا آمدم
(صدای دست و سوت زدنِ شاگردها)
(صدای دستگاهِ آپاراتِ قدیمی)
(صدای خنده و بازی بچهها)
علی: این طَرحِ تو، جهان جون تا اینجای کار قَبول شده
!شنگول: مَنگول !زن: بچهها، یَواشتر ...علی: به نظرِ منم
علی: همه چیاش خوبه
...به غِیر از اِرتِفاعِ این دیوارها و
حِصارِ اطرافِش
!جهان: چهار متر اِرتِفاعِشه
!علی: خب، گفتن کمه
!مرد: آقا، فکرِ مَصالِحش هم بکنین
!شنگول: نازنین، نازنین، تو بیا مرد: ما یک متر بلندتر میگیریم مُنتها با سیمِ خاردار
مرد: هم سَبُکه، هم غیرِ قابلِ عُبور
مرد: شب بخیر علی: شب بخیر
علی: جهان جان، خداحافظ جهان: قربونت برم
زن: چقدر سر، صدا میکنین، بچهها؟ !یه کم آرومتر
زن: حِیف شد رویا نبود !حالا اِنشاالله که اِتِفاقی برایش نیُفتاده
زن: شب بخیر جهان: ببخشید علی: شب بخیر، به سلامَت
جهان: حالا تَشریف داشتید رویا بِالاَخَره هر جا هست، پیدایش میشه
...*سوسَن: این زنِ تو عینِ دخترِ سعدیه (ضَربالمَثَل: زنِ دَدَری که کمتر در خانه میماند)
رفتنش با خودشه، اومدنش با خداست
!رفتار با زنها رو باید از جهان یاد بگیری
سوسن: اِنگار نه اِنگار که رویا خونه نبود مَنگول: صبر کن منم بیام، الانه برمیگردم
سوسن: من یک نِصفِ روز خونه نباشم همهتون میمیرید از گشنگی
علی: امشب به اندازهی کافی !سُخَنرانیات رو کردی
نکردی؟ کمِت بود؟
!خب دِ... حرفِ دلت رو بزن
علی: چرا ویراژ میدی؟ سوسن: ویراژ چیه؟
(صدای گریهی نوزاد) ...خب، روزها سرِ کاری
شب هم تا میام دو کَلام باهات حرف بزنم از خستگی خوابت میبره
(صدای گریهی نوزاد) !جهان: خب، چه بهتر
!سوسن: آره، جونِ تو
این که وقتی میخوابه همه از خواب میپَرن
(صدای گریهی نوزاد) !خُرخُر چیه؟ خُرْناس
!جهان: علی
تو به جای سوسن جون باید با هِلِن کِلِر* ازدواج میکردی (نویسندهی نابینا و ناشنوای آمریکایی)
هم لال بود، هم کَر
!علی: آره اما خیلی دیره
هِلِن کِلِر خیلی وقته که مُرده
!سوسن: حِیف شد
!وَ اِلّا چه زن و شوهرِ خوشبَختی میشدین
علی، بریم؟
...رویا: اوستا
تولدت مبارک
استاد: ممنون، مُزاحِم نمیشم
دیر وقته، من شما رو میرسونم
!استاد: راهِ من خیلی دوره
!تهِ دنیا که نیست
استاد: نه
ولی اون دور و بَرهاست
!چه راهِ خوبی !پس بفرمایید
:صدای مادرِ رویا پشتِ تلفن نکنه باز دعواتون شده؟
!اگه قَهر کرده، بگو من بدونم
جهان پای تلفن: اِ... اِ... ایناها، خودش اومد
مادرِ رویا: چرا نمیدی من باهاش حرف بزنم پس؟
!جهان: بیا، با مامانت حرف بزن
مادرِ رویا: میخوام بدونم تا این وقتِ شب کجا بوده آخه؟
جهان: داره میمیره از دِلشوره چرا اینقدر دیر کردی؟
رویا: مگه من کفِ دستم رو بو کردم که جِنابعالی یه گَله مِهمون دَعوَت کردین؟
جهان: خب، همهشون اومده بودن بهت تَبریک بگن
...من فکر کردم اینجوری... بیخبر
!سوپْریز* میشی (غافِلگیر)
رویا: اگه نفری یک ریشتِر حِساب کنی 12-10 ریشتِر زِلزِله زده به این خونه
!گَند زدی
بیا ماشین رو بذار تو پارکینگ بچهها رو هم بیار تو
رویا پای تلفن: سلام، عزیز عزیز پشتِ تلفن: تو حالت خوبه؟
رویا: آره عزیز، فقط خیلی خسته هستم
عزیز: دعوا کردین؟
!رویا: هنوز که نه چطور مگه؟
عزیز: تو واقعاً خوبِ خوبی؟
!تو چقدر یک حرف رو تِکرار میکنی، مامان
!مَنگول: صبر کن منم بیام! وایسا
عزیز: این همه مهمون دَعوَت میکنی بعد خودت یادت میره بیای خونه؟
رویا: اول جیش، مِسواک !بعدش خواب
منگول: مگه قرار نبود واسمون قِصه بگی؟
!رویا: بدو، برو لباست رو عوض کن
مامان، من خیلی خستهام بعد بهت زنگ میزنم
عزیز: دختر! من میخوام بدونم تا حالا کجا بودی؟
*رویا: سرِ کلاس، درس و مَقش (عمداً مَشق را اشتباه میگوید)
داشتیم فیلم میدیدیم
!عزیز: ما همهمون مُردیم از دِلشوره تو نشسته بودی فیلم میدیدی؟
اَکابِر* رفتن که دیگه این همه دَنگ و فَنگ نداره، دختر (مدرسهی سَوادآموزی بزرگسالان)
!رویا: برای بازجویی، الآن خیلی خستهام
بعد از شُستنِ ظرفها و روفتنِ* خونه ...و آب کشیدنِ خَلا (جارو زدن)
و خوابوندنِ بچهها !میام بهت زنگ میزنم
!عزیز: دختر، تو دیگه 33 سالته
!دو تا بچه داری !بشین به خونه، زندگیت برس
رویا: یکی بود، یکی نبود
غیر از خدای ما، هیچ کس خدا نبود
...یک بُزی بود، زَنگوله پا
سه تا بچه داشت
اسمِ پسرش شَنگول بود
اسمِ دخترش مَنگول
خانهی آنها از دِهکَده دور بود
در کنارِ کورهراهی که به بیشه* میرفت (جَنگَل)
توی این بیشهی بزرگ گُرگِ خونخوار لانه کرده بود
منگول: پس سومی؟ !شنگول: اسمش چیه؟ نگفتی
رویا: چیزی ننوشته اینجا !اسم نداشته لابُد
مَنگول: پس چهجوری صداش میزدن؟ !رویا: لابُد کسی صداش نمیزده
شنگول: مگه میشه؟
رویا: هنوز تو شِکَمِ مادرش بوده لابُد مثل بَرِه تو دلی که اسم نداره
رویا: تو بودی اسمش رو چی میذاشتی؟
!مَنگول: شَنگول، مَنگول، دستهی گُل !شَنگول: گُل چیه تو هم! انگور
رویا: انگور؟ !حَبهی انگور
(صدای رَعد و برق) (صدای جیغِ بچهها)
(صدای رَعد و برق) (صدای باران)
...رویا: بُزِ زنگوله به پا که 2-3 بار
گُرگِ خونخوار را اطرافِ خانه دیده بود
...از ترسِ جانِ بچهها به آنها میگوید
...با صدای شبیه بُز: بَع، بَع، بچهها
...از صُبح تا غُروب که میرم بیرون
باید بگَردم دُنبالِ عَ... عَ... عَلَف
...نیست که پارسال خُشکسالی بوده
امسال تو صَحرا عَ... عَلَف کمه
وقتی من خونه نیستم ...مَبادا گو... گول بخورین
!دَر رو روی کسی وا بکنین
مَنگول با صدای بُزغاله: اگه وا بکنیم چی میشه؟
رویا: هیچی! گُرگِ خونخوار که ...همیشه همین این دور و بَره
هر دو تاتون رو زنده، زنده ...هاپ و هاپ و هاپ
...بُزِ زنگوله به پا
...با بچهها قَرار میگذارد
...که هر روز وَقتی از صَحرا بر میگردد
تَتَق... تَتَق ...اول، دو مَرتَبه در بزند
...بعد با صدای بلند بگوید
منم، منم، بُزِ زَنگوله به پا
دو شاخ دارم توی هوا
چهار سُم دارم روی زمین
!ننه شَنگول! ننه مَنگول
دَر رو روی من وا بکنین
رویا: گُرگِ خونخوار که در گوشهای پِنهان شده
از قول و قرارِ آنها باخَبَر میشود
(صدای رَعد و برق) (صدای جیغِ بچهها)
با دُمِ دِرازش، بِشکَن میزند و به لانهی خودش برمیگردد
صبحِ زود از خواب بیدار میشود
به بازارِ دِهکَده میرود
یک زَنگوله میخَرَد
دَمِ غُروب که هَوا تاریک میشود
زَنگوله را به پا میبندد
و مِثلِ بُزِ زَنگوله به پا
جِرینگ جِرینگ، جِرینگ جِرینگ
راه میافتد تا میرسد به پشتِ در
!تَتَق... تَتَق
شَنگول: کیه؟ !مَنگول: بذار من بگم
شَنگول: چه فرقی داره؟ !رویا: خب بیا، حالا قَهر نکن
رویا: تَتَق، تَتَق مَنگول: کیه؟
کیه در میزنه؟
:رویا با صدای کُلُفت منم، منم، بزِ زنگوله به پا
دو شاخ دارم توی هوا
چهار سُم دارم روی زمین
!ننه شَنگول! ننه مَنگول
!رویا: در رو روی من وا بکنین !شَنگول: آی
شَنگول و مَنگول !به صدای کُلُفتِ او شَک میکنن
...شنگول از داخِلِ خانه میگوید
اگه راست میگی پات رو بیار بالا ما ببینیم
رویا: گرگِ خونخوار پای زَنگولهدارِش را هوا میکند
شَنگول که از سوراخِ کِلید !به او نگاه میکرده، گول میخورَد
...و تا در را باز میکند
گُرگِ خونخوار جَست میزند توی خانه
...و هر دو تای آنها را زِنده، زِنده
(رویا صدای حَمله و خوردنِ گرگ در میآورد) (صدای رعد و برق) (صدای جیغِ منگول)
(رویا صدای حَمله و خوردنِ گرگ در میآورد) (صدای رَعد و برق)
جهان: این چه بَساطیه امشب دیگه؟
رویا: دارم براشون قِصه میخونم
پس اینها چه مَرگشونه، جیغ میکِشن؟
رویا: آخه، خب قِصه رسیده بود به جای ترسناکِش
...جهان: یا خدا یه عَقلی به تو بِده
یا یه پولی به من که !خرجِ دَوا، دَرمونِت کنم
!رویا: آمین
جهان: حِیف که صبحِ زود باید برم سَفَر
!رویا: به خِیر گذشت !بیا بیرون، بِپَرین تو تخت
منگول: پس بَقیهاش؟ رویا: بَقیهاش فردا شب
رویا: تا آقا گُرگه زنده، زنده هر دو تاتون رو نخورده، برین زیرِ پتو
مَنگول: شب بخیر رویا: شب بخیر
رویا: شب بخیر
!رویا: چه بیخَبر
کجا اِنشاءالله؟
جهان: کارِ اون ساختِمون ...داره شُروع میشه
یه 2-3 روز باید برم جَزیره
رویا: کمک نمیخوای؟
جهان: تو عَمَله هستی یا بَنّا؟
!رویا: هیچ کدوم عزیز !نه عَمَله، نه بَنّا
بارِ سفر که بَلَدم ببندم
حَمّال نمیخوای؟
جهان: نه مرسی، خیلی ممنون
هنوز میتونم دست پای خودم رو جمع کنم
!رویا: شُکرِ خدا
!تو جَزیره میگن جِنسِ قاچاق زیاده
رویا: واسه این زَبونبَستهها ...یه چیزی سوغات وَردار بیار
!که اِنقدر ازت نترسن
جهان: من اونها رو میترسونم یا تو؟
با این قِصههای خالهزَنَکیات !از این بچهها دو تا بُزغالهی ترسو ساختی
(جهان صدای بُز در میآورد) مِع... مِع
واسه این بَبَعیهات میگی چی بیارم؟
...رویا: یه مادِه بُزِ زَنگوله به پای خوشگِل
که هر شب بهشون شیر بِده اونها رو بخوابونه
!شیرِ من دیگه خُشکیده
...یک فَقَرِه گرگِ سیاهِ زشتِ خونخوار
اگه براشون بیارم چطوره؟
رویا: تو جَزیره یه همچین گُرگی پیدا میشه؟
جهان: هر جا که بُز باشه !گُرگ هم هست
جهان: رویا؟
رویا: چی میگی؟
جهان: این زیرپوشهای من کو؟
رویا: تو کِشو نیست؟
جهان: نه، توی هیچکدوم نبود
رویا: لابُد جای دیگهست
جهان: مثلاً کجا؟
رویا: تو حَموم، لای رَختچِرکها
!جهان: یک چند تا تِکهاش رو پاشو بِشور
!نمیتونم! من مَقش* دارم (عمداً مشق را اشتباه تَلَفُظ میکند)
!جهان: خانمِ اَکابِری ...شاگِردی که مَقش داره
...سرِ شب میاد تو خونه
!میشینه پای درس و مَشقِش
آخه دلم سوخت اوستامون رو بُردم رسوندم
!رویا: خونهاش تهِ دنیا بود
جهان: تو رانندهی آژانس بودی یا تاکسی نارنجی؟
رویا: من یه شاگردِ بیسوادَم که
!بلد نیست قِصه بنویسه
آگاتا کِریستی دوم پس کی بود؟
جهان: تو نبودی؟
!رویا: نه جونَم، عوضی گرفتی
من رویا رویایی اولم
رویا: فردا هم نوبتِ منه که طَرحَم رو بخونم سرِ کلاس
جهان: تو چاخان-پاخان که !تو ماشاالله مُتِخَصِصی
!یه چیزی به هم بِباف دیگه
...رویا: اوسای (اوستا) ما آخه
از قصههای بافتَنی بدش میاد
تو راهِ خونهاش پس لابُد یادت داده چی بنویسی
رویا: آره
حَقیقَت
جهان: چند ساله رَخت نَشُستی؟
اگر هم میشُستَم کجا باید پَهن میکردم؟
رویا: تو بارون؟
!من امشب تا دلت بخواد کار دارم
عوضش نه جورابِ تمیز دارم !نه زیرپیرهَن، نه تُنبون
جهان: یک چند تا تِکهاش رو پاشو بشور !بَلکه تا صبح خشک بشه
(صدای موسیقی)
!مَنگول: وایسا، وایسا من برم
!شَنگول: این کارها، کارِ تو نیست
!مَنگول: بذار من برم
!عَنتَر! بذار من ببرم
!اگه به مامان نگفتم
(صدای گریهی مَنگول) (صدای در زدن)
!مَنگول: لوس! نُنُر
رویا: کجایید شماها؟ مَنگول: سلام
رویا: صبر میکردی یه دقیقه !این بچه بِره تو
!شَنگول: نمیشه، مامان !رویا: جیش داری، برو حموم
رویا: چرا انقدر دیر کردین؟ !یک ساعته من مُنتظرم
!مَنگول: آخه نمیذاره من بِبَرم
!رویا: شما هم شدین لِنگهی باباتون
دست به دستِ هم دادین من نَرِسم به کلاس
رویا: چتونه شماها؟ شنگول: جَگوارِ* آقای شریفی آتیش گرفته (ماشینِ لوکسِ انگلیسی)
!وایسا، ببین من چی میگم !دیرم شده
شنگول: بگو هر چی میخوای من میشنوم
رویا: ناهارتون گرمه بیخودی گاز رو روشن نکنین
مَنگول: چی پُختید؟
رویا: سینهی قَرقاوُل با سُسِ پرتقال
مَنگول: بَهبَه! دیگه چی؟
رویا: بیا، اینم دِسِر
یکی یه دونه اَنبِه
!بَهبَه !چه بویی میده این اَنبههای هندی
!*منگول: اَه! بازم خَرمالو (خُرمالو را اشتباه تلفظ میکند)
!رویا: قربونِ اون خَرمالو گفتنت برم
یکی یه دونه هم موزِ سومالی براتون میذارم که دعواتون نشه
!تا من برنگشتم، سُراغِ تِلویزیون نرین ها
...تو تنهایی میترسم
از ریختِ این هنرپیشههای !کَر و کور و کَچَلِش بترسین
!تلویزیون نه، بیرون نرو، دَعوا نکُن
پس ما دو تا چیکار کنیم؟
!رویا: درس، عزیزِ دلم
تا از زندگی خسته شدی بچَسب به درس و مشقِت
چند تا؟
سَهمِ من؟
!شَنگول: حالا بگو، مامان چیکارم داشتی؟
درِ حیاط خَلوَت قُفله
!مَبادا این در رو روی کسی باز کنی
کسی اگه در زد، شَنگول چی میگه؟
...شَنگول: میگه مامانم مَنگول: من بگم؟
رویا: اگه در زدن بذار شَنگول جواب بده
وقتی بابا نیست، این مردِ خونهست
میگیم مامانمون تو حمومه در هم قفله، شما کی هستید؟
!رویا: قربونِ اون حموم گفتنت برم من
(صدای زنگِ تلفن)
رویا: رَمز اگه یادت رفت پُشتِ در برات نوشتم
رویا پای تلفن: سلام، سوسَن جون
!نه، جونَم
ببین، دِلخور نشو! من مدرسهام دیر شده شب بهت زنگ میزنم
مَنگول: بابا اگه اومد چی؟ رویا: گَمونم فردا بیاد
مَنگول: خودت چی؟ شَنگول: راست میگه! از کجا بفهمیم تو، تویی؟
رویا: من کلید دارم
!منگول: کلید نه! باید در بزنی
رویا: خیلهخُب! باشه تَتَق... تَتَق
مَنگول: کیه در میزنه؟
رویا با صدای بُز: منم، منم بُزِ زَنگوله به پا
دو تا شاخ دارم توی هوا
چهار سُم دارم روی زمین
!بچهها، تو رو خدا !من دیرم شده، باید برم
رویا: کسی اگه در زد !رَمز یادتون نره
شَنگول: خیلهخُب مامان، باشه
رویا: اون لباسها دو روزه اینجا پهنه هر کی مالِ خودش رو جمع بکنه
استاد: امروز انگار غایِب بودی چرا؟
رویا: دیر رسیدم
وضعِ من با اونهای دیگه آخه یه کمی فَرق میکنه
!تو خونه، من دو تا بچه دارم
استاد: نویسندههای تازهکار وقتی بَرمیخورن به بُنبَست
!عِینِ تو حرف میزنن
استاد: چته؟
میترسی از نوشتن؟
!رویا: نه! میدونم که میتونم
استاد: تو قِصهای که داری مینویسی دَرموندی؟
!رویا: شاید
گَمونم برای کارِ اول رو چیزِ ناجوری دست گذاشتم
!عِیبِ من نمیدونم از کجای کاره
وقتی قَلَم رو برمیدارم ...میشینم روبِروی کاغذ
انگار یَخدونِ مادربزرگم رو خالی کردم
نمیتونم دوباره جمع و جورشون کنم
هر جوری میچینَم !میبینم باز یه چیزی مونده بیرون
استاد: اینها رو به دکترت گفتی؟
!رویا: نه! هنوز کارم به اونجاها نکِشیده
استاد: از وقتی سرِ کلاس من میای دُچارِ این مَرَض شدی؟
رویا: سرِ کلاس بِالاَخَره یه چیزهایی پِیدا میکنم که دَوای این مَرَض بشه
...اما وقتی میرسم خونه
میبینم همهی اون چیزها گُم شده
...شاید هم اون چیزی که گُم شده
!رویا: اصلاً جای خودِ منه
استاد: جات گم شده؟
یا هنوز پِیداش نکردی؟
رویا: نمیدونم
قبلاً میدونستم آب کجاست گِل کجاست
...اما از وقتی که میام سرِ کلاس
!همهچیز شده گِلآلود
!استاد: هر کاری اسبابِ خودش رو لازم داره
اسبابِ نوشتن فقط قَلَم، کاغَذ نیست
!اصلِ کار یه جای دِنجه
حالا خیلی پاک و روشَن هم ...اگه نبود، نبود
!اما جای خودت
باید جای خودت باشه تا بتونی فکر کنی
...اون فکر رو بنویسی تا روی دنیای
!خالی و سفیدِ کاغذ، یک چیزی خَلق بشه
!استاد: میگی نه! اِمتِحان کن
...یکی بود، یکی نبود
...استاد: این دنیایی که ما توشیم
!به دردِ کار نمیخوره
قبل از من و تو !همه چیزش اِختِراع شده
دنیای قِصهی تو یه جور دنیاییه که
!خودت باید خَلقِش کنی
...استاد: اگه میخوای بِگَرده
!به اِرادهی تو باید دورِ خودش بِگَرده
وقتی میخوای آفتاب بشه !خورشید باید بِتابه
...وقتی نمیخوای !باید بِره پشتِ ابرها
...وقتی میخوای بارون بیاد
!آسمون باید بباره
!وقتی نمیخوای، اِراده کن !بَند میاد
استاد: تو یه همچین جای دِنجی داری؟
(صدای موسیقی)
(صدای موسیقی دِلهُرهآور)
(صدای باران)
(صدای رَعد و برق) (صدای باران)
!رویا: شَنگول
(صدای باران)
!رویا: مَنگول
!جهان: به خودت زَحمَت نده ![در] از تو قُفله
رویا: چیه جهان؟ چه خبر شده؟
(صدای در زدن)
!رویا: باز کنین، بچهها !مامان پشتِ دره
!جهان: با زبونِ رَمز
!رَمز رو بگو بَلکه وا کنن
منم، منم بُزِ زنگوله به پا (ادا در میآورد)
دو شاخ دارم توی هوا
چهار سُم دارم روی زمین
رویا: این اداها چیه، جهان؟
!من دارم از ترس، سَکته میکنم
جهان: تو به اینها گفتی در رو روی من باز نکنن؟
رویا: پس درِ خونه رو تو لِه و لَوَرده کردی؟
اگه دُزد میاومد، بهتر نبود؟
جهان: زیرِ بارون چیکار باید میکردم؟
!هر بامبولی که زدم، در رو وا نکردن
!تو رو مُخِ اینها کار کردی
...از خودت بزِ زنگوله به پای مهربون ساختی
!اما من شدم یک گرگِ خونخوار
جهان: اون پسرهی عَنتَر ...عوضِ اینکه در رو باز کنه
...من رو زیرِ شُر شُرِ بارون نگه داشته
میگه کتت رو بزن بالا !ببینم دُنبِت (دُمت) چه رنگیه! هه
رویا: من باید میرسیدم کلاس
اینها هم تو خونه تنها بودن
من بهشون گفتم در رو روی کسی باز نکنن
ببین چه قشقِرِقی !براشون سوغات آوردی
!جهان: مگه دیگه گیرِ من نیُفتن
!انقدر جوش نزن، جهان
!رویا: آخه تو هم قَرار نبود امروز بیای
!جهان: مَعذِرَت میخوام، خانم
خیلی باید ببخشین که سَر زده وارد شدم
امشب رو اصلاً باید هُتِل میرفتم صبح میاومدم خونه
رویا: گُل نگیر، جهان
مگه تو کلید نداشتی؟
مُشکلِ تو با کر شدن شروع شد هر چی گفتم تو گوشِت نرفت
حالا کمکم انگار داره !نوبَت میرسه به کوری
...کلیدهای من، اوناها
جهان: تو جیبِت
مَعذِرَت میخوام
جونِ تو جهان، ندیدمش
رویا: شاید هم خیال کردم کلیدهای ادارهته
جهان: بذار این کارِ صاحِبمُرده ...تموم بشه
جهان: یه کتابسوزونی راه بندازم !که کِیف کنی
!رویا: چه آتشبازی با شُکوهی
یه پیت بنزین داریم، نه؟
خودم از انباری برات میارمش
عوضِ داغون کردنِ در ...اگه یه دقیقه صبر میکردی
تا من بیام، چی میشد؟ آسمون رو سرت میرُمبید؟
جهان: ساعت؟ رویا: ها؟
جهان: ساعت چیه؟
رویا: نمیدونم! 8، 9
جهان: تا حالا کجا بودی؟
رویا: تو، جهان ...همیشه وقتی یه جات میسوزه
جای دیگهات رو فوت میکنی
(صدای رَعد و برق)
(صدای رَعد و برق) (صدای باران)
(صدای بارانِ شَدید)
رویا: کجایی شَنگول؟ شَنگول با بُغض: سلام، مامان
رویا: پس کو مَنگول؟
شَنگول: پشتِ تَخت
رویا: چی شده این؟ غَش کرده؟
شَنگول: نه مامان! همینجور که داشت گریه میکرد، یواشیواش خوابش برد
!شَنگول: نیست که دختره !رویا: تو خودت چی؟ چه پسرِ شُجاعی
رویا: آخه آدم از بابای خودش میترسه؟
شَنگول: آخه مامان، به قرآن !تَقصیر از خودش بود
با صدای کُلُفت: از پشتِ در میگفت منم منم بزِ زنگوله پا
دو شاخ دارم توی هوا ...چهار سُم دارم
رویا: حالا همهش رو میخوای بگی؟
!میدونم خودم
شَنگول: وقتی در زد، از صدای کُلُفتِش ما زود فهمیدیم تو نیستی
گفتیم... گفتیم مامانمون تو حمومه در هم قُفله
جهان با لَحنی مَسخره: کُتت رو بزن بالا !ببینم دُمِت چه رنگیه
جهان: کجا در میری؟ !رویا: بالا غِیرتاً، جهان
رویا: اینکه از ترس، غَش کرده !این رو دیگه زَهرِ تَرَک نکن
!بخوابونش رو تخت
!رویا: اگه جیش نداری، برو بگیر بخواب شنگول: باشه
!رویا: این باباته، گرگِ خونخوار که نیست
(صدای بارانِ شَدید)
(صدای رَعد و برق)
(صدای بارانِ شَدید)
...جهان: آخه، عَنتَر
...اگه مامانت دو تا شاخ داره
اگه مامانت 4 تا سُم داره
اگه مامانت... دُم داره منم باید داشته باشم؟
!نگفتی کجا بودی
!رویا: بهتره من هیچی نگم، جهان
!این سؤالِ تو آخه خیلی بیخ داره
وقتی از خونه بیرون میری و دیر برمیگردی !خب من دِلواپَس میشم دیگه
!میترسم [با ماشین] آدم زیر بگیری !اونم بدونِ تَصدیق
رویا: خیلهخُب، باشه
...از این به بعد وقتی میرم بیرون
...قول میدم دیگه نه سینما برم
*Dancing نه کاباره، نه (رقص)
جهان: من اینها رو گفتم؟ !رویا: نه
رویا: تو زرنگتر از اونی که !رُک و راست حرف بزنی
...اما تا یه بهانهای گیر میاری
یه جوری، به یه زبونی که ...مثلِ عربی، فارسی، ترکیه
میخوای به من بفهمونی که !دیگه نباید برم کلاس
!کاباره اگه دوست داری بری، برو
...ولی وقتی میخوای وِر بزنی
پیشِ علی و سوسن !و قوم و خویشهای من نرو
میخوای بری؟ Dancing !بفرما
ولی حق نداری بِری اِداره از هَمکارهای من پُرس و جو کنی
رویا: بیا! نگفتم؟
جهان: اول نوبتِ اون سلام سوسن جونِ ...فُضولت بود که بدونه
من انگشتم رو چهجوری میکنم تو دماغَم
بعد نوبتِ مادرت رسید که ...کَشف کنه
ناخن شَستِ پای من شِکلِ مِنقارِ طوطیه
حالا هم که به این قشنگی مِثلِ کَبکِ خَرامان، راهِ اِداره رو یاد گرفتی
!رویا: رُفَقات خیلی هوات رو دارن
تو این سَفَر، علی اینها رو گفته؟
جهان: فرقی میکنه کی گفته؟
تو با این فُضولیهات ...تو سوراخ سُنبههای من
داری دُنبالِ چی میگردی؟
رویا: میخوام ببینم کی هستی؟
جهان: چند ساله زنِ منی؟ رویا: 10 سال بیشتره، 12
جهان: هنوز من رو نشناختی؟
رویا: مگه تو من رو شناختی؟
رویا: این کاری که شب و روزت ...رو گذاشتی روش
یک ویلای شَخصیه، جهان یا یک زندان؟
من روی چیزی باید کار کنم که جلویم میذارن
دلبِخواه که نیست
رویا: بعدِ 10-12 سال زندگی با عَمَله، بنّا و مِعمار این چیزها رو میفهمم
اونی که من تو کَلهام نمیره !یه چیزِ دیگهست
رویا: تو چرا به من دروغ گفتی؟ جهان: نُچ
جهان: بابا، من هر چی میگم !تو یه جوری به نَفعِ خودت میچرخونیش
حرفهای اون شبِ من !بابا، یک شوخی بود
!سر به سرت گذاشتم، همین و بس
ویلا؟ اون هم کنار دریا؟ آخه با کدوم پول؟
!رویا: من که میخرم
...با پولِ فیلمنامههایی که میفروشم
هر جور شده یک تِکه زمین تو اون جَزیره میخرم
!رویا: قول دادم به بچهام !جهان: خانم رویا رویایی، من عَقَبَم
!خیلی کار دارم
!به جونِ تو، نه حال دارم، نه حوصله
!جهان: نه وقتِ جَر و بَحث و دعوا
رویا: چی شده؟
زندانیهای جَزیره موندن بدونِ زندان؟
میدونی اسمِ اون زندان رو چی گذاشتن؟
نه
!ویلای جهانگیر
!جهان: هه هه
!امروز دیگه رسید به اینجام
سرِ ناهار بس که باهام شوخی کردن !دیگه جوش آوردم
...پاشدم رفتم فُرودگاه، پَریدم
تو طَیارهای* که داشت برمیگشت (هواپیما)
...اینجا هم که... ایناها
بزِ زنگوله به پای قَهرَمان ...با دو تا شاخِ تیزش
...اومده به جَنگِ گرگِ خونخوارِ
چی میگین بهش تو سینما؟
جهان: خَبیث؟ *bad man !رویا: نه (مردِ بد، نَقشِ مَنفی)
!مرسی، خیلی ممنون
!فردا شب، بِلیط هم بفروش
شب مینویسم، صبح میزنم بالای در
bad man جنگِ بزِ قَهرَمان با گرگِ
...این کِرمِ نوشتن که تو جونِ تو افتاده
!از این خونه یه تَماشاخونه ساخته، رویا
!جهان: تَماشاخونهی جهانگیر
!رویا: داد نکِش، بیادب
!بچهها خوابن !زَهرِه تَرَک میشن
!جهان: من هم بازیگر نَقشِ گرگم !هم تماشاچی این نَمایِش
بِلیط هم میخوای بفروشم برات؟
رویا: من میدونم یه جات میسوزه !اما نمیدونم کجاته
!تو اگه خودت میدونی، بگو ببینم چِته
جهان: این ادب رو سرِ کلاس یادت دادن؟
رویا: حرف رو عوض نکن، جهان
از نوشتنِ من، تو دلخوری یا نقشِت رو دوست نداری؟
جهان: تو اگه میخوای ...سَری تو سرها در بیاری
!به دَرَک !بشین بنویس
!اِنقدر بنویس تا گَندش در بیاد
رویا: گندِ چی؟ از چی میترسی تو؟
تو عالمِ هنر هر کس که قَلَم دست میگیره ...چیزی مینویسه
اولِ همه به شَریکِ زندگیش بَند میکنه؟
اون رو میذاره سرِ کار آبِروش رو بِبَره؟
این اُتاق جای امنیه، جهان
هر مُشکِلی بینِ ما باشه ...اگه اینجا حَل نشه
!هیچجای دیگه حَل نمیشه
من امشب میخوام از یه چیزی حرف بزنم که تا حالا نگفتم
!بِهِت بَرنخوره !تو، جهان یا مُثبَتی یا مَنفی
!یا روشنی یا خاموش
وقتی با یه چیزی مُوافِقی ...مثلِ الآن که مُخالِفی
!اصلاً نمیگی چرا
!عَقیدهات رو هیچکس از دهنت نمیشنوه
گاهی وقتها میشی یه آدم دیگه
مثلِ یه آدمِ دیگه حرف میزنی که
!من اون رو نمیشناسم !هیچی از اون نمیدونم
تو هیچ عَقیدهای که !مالِ خودت باشه نداری
اما مثلِ کامپیوترهای خونگی !شدی عَقلِ کُلِ خانواده
!به همهی کارهای من گیر میدی
!دیگه خسته شدم از بُکُن و نَکُن
کی گفته تو شُعورِت بیشتره؟
کی گفته تو از همه عاقِلتری؟
این همه حَقِت رو از کجا آوردی؟
رویا: اونی که گفته زن و شوهرها ...بعد یه مُدَت میشن شِکلِ همدیگه
هر کی بوده یا آدمِ شوخی بوده یا بیشُعور
!جهان: خدا نیاره اون روز رو
!من اگه شکلِ تو بشم... شَتَرَق
باقی عُمرِ خودم رو اِرث میزنم برات
من دَفعهی اولیه که دارم یه چیزی مینویسم
با این وُجود وقتی میرسم ...به آدمهای زندگیم
پدرم، مادرِ تو، به عزیز یا بچهها
دوست، آشنا، بَقال، کتابفُروش
رَوان و راحَت همهشون رو !مینویسم و میگذرم
...اما نوبَت به تو که میرسه
!جوهَرِ قَلَم میخُشکه !پیش نمیره، میمونم
من اگه بخوام تو فیلمنامهام ...چِهرهی واقعی تو رو نشون بدم
فردا که فیلم بشه بیاد رو پَرده تَماشاچیها همه عُق میزنن تو سینما
...کسی اگه دلش نخواد
...از راهِ سَیالِ جَریانِ ذهنِ سَرکار عِلیه
واردِ عالَمِ سینما بشه
باید مُتِوَسِل بشه به کی؟ به چی؟
تو خیال میکنی من سَعی نکردم؟
100 دفعه پاکِت کردم، حَذفِت کردم
اوتِت* کردم از تو فیلمنامه (out: بیرون)
دُنبِت (دُمِت) رو گرفتم انداختمت تو زُبالهدونی
پاره-پورهات کردم ریختمت تو سَطلِ آشغال
!اما نشده! نمیشه آخه
باز دوباره یکجوری !چهارچَنگولی برمیگردی
زندگی تو آخه زندگی منم هست
من همه جای زندگیم با تو پُر شده، جهان
اما وقتی میخوام بنویسمت !میبینم ذِهنِ من از تو خالیه
رویا: جهان؟ جهان: ها
...دورهی دانشجوییت
آدمفروشی کردی؟
...اون وقتها که بیپول بودی
با اسلَحِه تو بانکی، چیزی رفتی؟
اِختِلاسی، چیزی کردی تو اِداره؟
قبل از اینکه من زنت بشم تو جاسوسِ موساد* بودی؟ (سازمانِ اطلاعاتِ اسرائیل)
جهان: میخوای من رو لو بدی؟
رویا: نه
...میخوام بدونم تو توی زندگیت
مگه چه کاری کردی که میترسی دیگرون بفهمن؟
از قتلِ این روزنامهنویسها و نویسندهها و شاعرها
*این قتلهایی که بهش میگن زَنجیرهای کُشتارِ بیش از 80 نفر از نویسندگان) (روزنامهنگاران، شاعرانِ مُنتَقِدِ نِظام در دهه 70
تو تا حالا چیزی به گوشِت خورده؟
...دونه به دونه
!همهشون رو من کُشتَم
!جهان: حِیف که تو تازهکاری
!رویا: برو کِنار
جهان: کجا دَر میری؟
رویا: نترس، میخوام برم آب بخورم
!وَحشَت گَلوی آدم رو خُشک میکنه
(صدای باران)
جهان: من عَقَبم، مُدتیه آدم نکُشتم ...من و تو امشب
باید سنگهامون رو وا بکَنیم
(صدای جیغِهای رویا) (صدای رَعد و برق)
!رویا: بُدو، جهان !جِن پیدا شده تو این خونه
(صدای رَعد و برق)
جهان: خداوند چه خانوادهی شُجاعی !نَصیبِ من کرده
رویا: جای اینکه وایسی !برو ببین چیه
!نترس مامان، جِن کجا بود
!رویا: زود برو تو، در رو ببند
!شنگول: یه نَهَنگه !بابا از جَزیره یه نَهَنگ آورده
وقتی داشت میکِشید !طَرَفِ آشپزخونه، ما دیدیمش
جهان: خواب دیدی؟
نَهَنگ چیه، پسر؟ !برو سرِ جات بگیر بخواب
رویا: شبِ قبل از سفرت یادته این رَختها، چِرک بود؟
دو هفته پیش واسه پُلوی ...دو تا و نِصفی مِهمون
یادته چند تا گونی سَبزی آوردی؟
یا لَشِ گاوِ اون شبی که واداشتی مِثلِ قَصابها پاکِش کنم؟
حالا امشب به جای سوغات برام نَهَنگ آوردی؟
!تو نمیخوای من به کارَم برسم
از سِپیدهی سَحَر که پا میشم تا بوقِ شب !میشورَم و میسابَم و میپَزَم
تو میتونی پُشتِ هم 10 دَفعه بگی میشورَم و میسابَم و میپَزَم؟
من روزی 10 مَرتَبه !میشورَم و میسابَم و میپَزَم
!میشورَم و میسابَم و میپَزَم
!من نه ماهیفُروشَم !نه قَصاب
!من عینِ تو شبهام رو لازِم دارم
دلم به این خوشه که !این فکرِ منه، این خطِ منه
بدونِ اینها من کی هستم؟
تو اگه کُلفَت میخواستی چرا اومدی سُراغِ من؟
...یه آگَهی میدادی تو روزنامه
تایلَندی و کامبوجی !و فیلیپینیاش هم هست
(صدای رَعد و برق)
(صدای باران)
(صدای رَعد و برق)
(صدای باران)
(صدای رَعد و برق)
(صدای بارانِ شَدید)
(صدای رَعد و برق)
(صدای رَعد و برق)
!مَنگول: مامان
(صدای آب)
!مَنگول: مامان
جهان: جونَم؟
مَنگول: داری چیکار میکنی؟
جهان: حَموم میکنم، بابا جون
مَنگول: سلام، بابا
!جهان: امروز چه زود تو پاشدی
مَنگول: مامان نیست؟
جهان: نه، اینجا نیست !تَنهایی دارم دوش میگیرم
مَنگول: پس مامان کجاست؟
جهان: مگه تو اُتاق نیست؟ !مَنگول: نه، نبود
جهان: برو، بازَم ببین
(صدای دوشِ حَمام)
مَنگول: دوش تَموم نشد؟
جهان: چرا، بابا !حالا دارم ریش میتراشَم
مَنگول: با اون کَفها؟
!جهان: آره جونَم، با خَمیر ریش
مَنگول: بابا جون !در رو وا کُن، میخوام ببینمت
!جهان: تو نمیتونی من رو ببینی
!مَنگول: چرا، میتونم تو در رو وا کن
!جهان: نمیتونی !آخه من لُختِ لُختَم
مَنگول: بابا، من میخوام !صورَتِت رو ببینم
!جهان: چِقَدر تو فُضولی، دختر
!گفتم مامان اینجا نیست
مَنگول: تو اُتاق رو گَشتم !مامان تو اُتاق نیست
جهان: لابُد پاشده !برو تو آشپزخونه رو بگَرد
!مَنگول: هه
!مَنگول: تو آشپزخونه هم که نیست
!جهان: لابُد خوب نگَشتی
یه دیگ دَمِ دره !ببین، شاید اون تو باشه
(صدای جیغِ مَنگول)
(صدای جیغِ مَنگول)
مَنگول: بابا، چقدر لِفتِش میدی؟
!جهان: آخه تمامِ تَنَم بوی گَند گرفته بود
مَنگول: از اون نَهَنگِ دیشبی؟ !جهان: آره، بابا جون
مَنگول: تو دیگ رو گَشتم، زیرِ میز رو دیدم !مامان تو یَخچال نیست
!مامان تو سَطلِ زُباله نیست
!همهی قَفَسهها رو گَشتم !مامان هیچجا نیست
!جهان: ببین، به خدا این تو نیست مَنگول: کجاست پس؟
!جهان: برو توی اتاقِ کار رو بگَرد
دیشب قَهر کرده شاید اونجا خوابیده باشه
جهان: ها
(صدای در زدن)
!مامان تو اتاقِ کار خوابش نبُرده بود
!مامان زیرِ میزِ ناهارخوری نبود
!مامان پُشتِ مُبل نبود
...کُتِت رو مُبل بود
!مامان توی جیبِ کُتِت نبود
!توی جیبِ کُتِت فقط این کاغَذه بود
جهان: شَنگول کجاست؟ !مَنگول: هنوز خوابه
!جهان: بیدارش کن
دستهاتون رو بِرین بِشورین مِسواک یادتون نره
تا من صُبحونه رو حاضِر کنم
آقای شریفی کَمکَم پیداش میشه
(صدای روشَن کردنِ فَندَک)
(صدای پَرَندِگان)
(صدای زَنگِ دَر)
عَزیز: کیه؟
زن: سلام، عَزیز
عِصمَت: مَعذِرَت میخوام که !بیخبر مُزاحِمِت شدم
!عَزیز: بارِ اولت که نیست
همیشه عِینِ اَرواح !سَر زَده وارِد میشی
عِصمَت: آدم وقتی مَعذِرَت میخواد !دیگه غُر نزن، عَزیز
عِصمَت: پات چطوره؟
!مَحشَر !از این بهتر دیگه نمیتونه باشه
!اِنگار اصلاً پا ندارم
عِصمَت: آی که عَوَضِش امروز !من چقدر راه رفتم
عَزیز: کجا بودی؟
عِصمَت: سرِ خاک
عَزیز: هر هفته میری؟
!عِصمَت: نه اتفاقاً خیلی وقت بود نرفته بودم
وقتی میری سرِ خاکِ احمد دلت وا میشه، نه؟
عِصمَت: چی بگم؟
30 سالِ آزِگار زنش بودی چی بگم چیه؟
!عِصمَت: آه... نمیدونم! نه
!عَزیز: هه، چه زن باوَفایی
عَزیز: چایی میخوری یا قَهوه؟
!عِصمَت: بگیر بشین تو هم با اون پات
عَزیز: من واسه خودم !هَوَسِ قَهوه کرده بودم
میدونی کِی تا حالا فالِ من رو ندیدی؟
فالِ راست و دُرُست اگه میخوای برو سُراغِ یک فالگیرِ غَریب
!نه دوست و آشنا
عِصمَت: تو زندگی هر کسی یک چیزهایی هست که خودش هم از اونها بیخبره
!چه بِرِسه به دوست و آشنا
عزیز: تا حالا ندیده بودم ...از شوهرت دِلخور باشی
!یا پُشتِ سرش حرفی بزنی
حالا که اون رفته و من موندم
اصلاً نمیخوام پُشتِ سرش غِیبَت کنم
...اما وقتی نگاه میکنم، میبینم
...تو یک سالی که اون رفته
از اون 30 سالی که با هم زندگی کردیم تنهاتر نشدم
!عَزیز: چه بهتر
عِصمَت با بُغض: این زندگی خوب ...و راحتِ ما، عَزیز
30 سال تَموم یک چیزی کم داشت!
...یک چیزی که من مُستَحَقِش بودم
اما تو زندگیم نبود
عزیز: عِشق؟
عِصمَت: وقتی چیزی نیست تو چهجوری میتونی تَعریفِش کنی؟
...این چیزی که من نمیتونم بگم چیه
!یک چیزیه که شاید اصلاً گُفتَنی نیست
!تو زندگیت یا هست یا نیست
!صدای رویا: برو بیرون
!گُم شو دیگه چه مَرگِته؟
چی میخوای از جونِ من؟
عِصمَت: کیه اون بالا؟ عزیز: اَجِنِه
!عِصمَت: پَناه بر خدا
!عِصمَت: اِ... عَزیز !این که رویاست
!عَزیز: وِلِش کن !مَحَلِش نذار
عِصمَت: چیزی گُم کرده؟
!عزیز: آره، خواهر !داره دُنبالِ عَقلِ خودش میگرده
رویا: عَزیز؟
این چیزه کجاست؟
عَزیز: چیزه چیه؟
!رویا: همین چیزه دیگه
کَلهاش پَتِ پَهنه !یک دَسته داره به این بلندی
عزیز: قَندشِکَن؟ !رویا: نه
عزیز: گوشتکوب؟ !رویا: نُچ
عزیز: ها! ماسماسَک رویا: ندیدیش؟
!عزیز: کور شم اگه دیده باشم
تو آشپزخونه ببین، نیست؟
یه کمی گوشت، بار گُذاشتم !ببین، نَسوزه
عِصمَت: ماسماسَک چیه دیگه؟
!عزیز: چه میدونم !عِلمِ غِیب که ندارم
!پاشو، عزیز
!داره بوی خون میاد
!عزیز: بگیر، بشین
!دیوانه] زَنجیری که نیست]
دُروغ نگم این داره میگرده !دُنبالِ دَسته هَوَنگ
عزیز: دَسته هَوَنگِ ما !غُروبها گُم میشه
عِصمَت: اِ...وا! کجا میره؟ ...عزیز: خودش که نمیره
عزیز: من میبرم تو رَختِخواب شبها میذارم زیرِ سَرَم
عزیز: این دختره ...از وقتی که رفته اَکابِر
!بالاخونهاش رو اِجاره داده
!عزیز: رویا
!عِصمَت خانم اومدن عَرضِ اَدَب
!اومدن بِهِت تَبریک بگن
!رویا: وای! عِصمَت خانم مَعذِرَت میخوام، من شما رو ندیدم
آخه رنگِ سیاه چشمِ من رو کور میکنه
حالِتون چطوره؟ اَحوالِتون خوبه؟
!عِصمَت: عزیزِ دلِ من !قُربونِ اون حَواسِ پَرتِت
میدونم با شوهَر و دو تا بچه !درس خوندن چقدر سخته
!بِنازَم به اون پُشتِکارِت
بِهِت تَبریک میگم که تو اَکابِر قَبول شدی
!عِصمَت: قَبولیت مبارک
!رویا: مرسی، عزیز جون !من کَنیزِ شما هستم
عِصمَت خانم، خیلی ممنون !مبارک، غُلامِ شماست
!قَرارِ ما یک هفته بود
!الآن 10 روزه که تو اینجایی
عزیز: این فیلمِ تو تَموم نشد؟
!رویا با صدای بلند: فیلمْنامه
!زَهرِمار تَمومه یا نه؟
!رویا: نشده ولی داره میشه
!عِصمَت: بگیر بشین، عَزیز
!این دَوا، دَرمون میخواد
!باید بِره پیشِ رَوانکاو
عَزیز: تا دیر نشده !امشب باید از اینجا بِره
!هر گوری که رفت، رفت
(صدای شِکَستنِ چیزی از بالا)
رویا با فریاد: چه مَرگِته؟
!بُرو بیرون
(صدای شِکَستنِ چیزی از بالا)
رویا؟
چی بود این؟
!رویا: یه خَرمَگَس
عَزیز: اَه! مالوندیش روی شیشه؟
رویا: آخه سگپدر یک هفته بود دَمِ گوشَم وِز وِز میکرد
عِصمَت: عَزیز، این رو بِبَرش دکتر
!عَزیز: اِ... وا کجا؟
!عِصمَت: بِرَم دیگه، دیره
عزیز: بگیر بشین !الآن میفرستمش بِره
عِصمَت: به خاطرِ او نیست !داره شب میشه، عَزیز
عَزیز: پس فال چی؟
عِصمَت: حوصِلهاش رو داری؟
!عَزیز: اصلِ کار فاله !قَهوِه بَهانهست
(صدای شُمارهی تِلِفُن گرفتن)
!عَزیز پای تِلِفُن: جهان جهان پُشتِ تلفن: سلام، عَزیز
!عَزیز: سلام و زَهرِمار
کجایی تو؟ مگه قَرار نبود بیایی؟
جهان: رویا؟ مگه فارِغ شده؟
!عَزیز: بَسه تو هم دیگه !دِلِت خوشه
جهان: چیه؟ سرِ زا رفته؟
!عَزیز: همچین شانسی نداری !نه، جونَم
!زنِت دوقُلو زاییده
!جهان: خِیر باشه، عَزیز ...عَزیز: زود باش، جهان
عزیز: تا این شَر به پا نکرده !بیا بِبَرِش
جهان: دارم میام
اما تا بِرِسَم یه کمی طول میکِشه
قول دادم به بچهها بِبَرمشون خونهی علی
!عَزیز: اول اینجا میآیی !جهان: بچهها آماده شدن آخه
!جهان: دَمِ در مُنتَظِرَن
*ماشین هم ندارم امروز [گذاشتم سِرویس [برای تعمیر
!گوش بگیر، جهان ...من نمیدونم چهجوری
...ولی اول میای زنِت رو میبَری
بعد میری هر غَلَطی که !خواستی میکُنی
جهان: اول باید برم ...درِ خونهی آقای شریفی
ماشینِش رو قَرض بگیرم
عزیز: تا حالا توی زندگی شما دو تا !من هیچ دِخالَتی نکردم
!اما الآن ببین چی میگم
...دَفعهی دیگه اگه دَعواتون شد
...هر چی که میخوای میبَندی
عَزیز: پا میشی با بچههات میای اینجا پیشِ مادرزنِت ...جهان: آخه
(عَزیز تلفن را قَطع میکند)
!عِصمَت: بعضی روزها هوا یه جوریه
!من از بوی هوا میفهمم
!رویا: دَربَست
!دَربَست
رانَندهی تاکسی: چند؟ رویا: 300
رانَندهی تاکسی: پولِ این تُرمُزی که من زدم، میشه؟
رویا: تُرمُز دونهای چنده مگه؟
رانَندهی تاکسی: من به اون بارِ سَنگینِت !رَحم کردم که وایسادم، آبجی
رویا: کِرایه شَخصیها میبَرن !شما تاکسیها دندونتون خیلی گِرده
!راننده: آبجی
رویا: چیه؟ اومدی پِی پولِ تُرمُزِت؟
!راننده: نه، جونَم !تُرمُزِ من فَدای سَرِت
...اومدم بِهِت بگم
اونی که با 300 تو رو دَربَست میبره !تاکسی اسمش نیست
!رویا: دَربَست
رانَندهی تاکسی با لَهجهی تُرکی: کجا؟ رویا: اِوین
رانَندهی تاکسی با لَهجهی تُرکی: چند؟ رویا: 300
!رانَنده با لَهجهی تُرکی: بِپَر، بالا
رانَنده با لَهجهی تُرکی: کُجای اِوین؟
رویا: پُشتِ زِندون !رانَنده با لَهجهی تُرکی: کمه
دَندونِ شما [تاکسی] شَخصیها هم !شده عینِ دندونِ تاکسیها، خیلی گِرده
اونم با این لَکَنته* که همهجاش !صدا میده اِلّا بوقِش (قُراضه)
:رانَنده با لهجهی تُرکی !ماشینِ کارمَندی همینه دیگه
اِ؟ کارِ شما پس مُسافرکِشی نیست؟
راننده با لَهجهی تُرکی: نه! این شُغلِ دومه
:راننده صدایش را با لَهجه تَغییر داده من نَقشهکِشَم
رویا: چی؟ راننده با لَهجه تُرکی: نَقشه میکِشَم
!رویا: اِ... چه کارِ گَندی شوهرِ منم نقشَه میکَشه (ادای رانَنده را دَر میآورد)
رانَنده با لَهجه تُرکی: حالا که ...قوم و خویش در اومدیم
!امشب کِرایه راهتون، مِهمونِ ما
اگه اِفتِخار بدی !شامِ امشب هم رویَش
شام رو تو خونه دوست داری یا بریم رِستوران؟
!رویا: نِگَه دار
!رانَنده: هنوز خیلی مونده !رویا: میگم نگه دار، عَوَضی
!رانَنده: تو چه زود از کوره دَر میری
رویا: این شهری که داری توش میگردی !اسمش تهرونه، نه سرِ گَردنه
اگه واینَسی با همین میکوبَم !تو مَلاجِت* ها (قِسمَتِ بالای جُمجُمهی سَر)
!رانَنده با لَهجهی تُرکی: خیلهخُب، تو هم
(صدای تُرمُزِ ماشین) (صدای بوقِ ماشینها)
!جهان: رویا
جهان: چِته، تو؟
چه کاریه؟
جهان: تا دورمون جَمع نشدن !بیا بریم
...پلیسِ راهنَمایی رانَندگی: حَرِکَت کن !سَریعتر
جهان: حالا اگه دَعوَتِت کنم ...به یک شامِ خوب
اِفتِخار میدی؟
اگه دوست نداری ...تو رِستوران غذا بخوریم
!بریم خونه
رویا: از این شوخیهای هَرزه !من چِندِشَم میشه
جهان: بابا، اون مَرتیکهی سگپدر !رانندهی کِرایه بود، نه من
تو نمیبینی من کیاَم؟
!جهان: به دَرَک
!میریم خونه، کوفْت میخوریم
رویا: چرا همه جا تاریکه؟
!جهان: کسی خونه نیست
رویا: پس بچهها؟
!جهان: نترس
رفتن خونهی علی، پیشِ سوسن
رویا: اونجا چرا؟
جهان: قَراره فردا صبحِ زود با هَمدیگه بِرَن کوه
رویا: تو که میدونستی ...من دارَم میام خونه
بُردیشون اونجا که چی؟
!جهان: علی کوهنَوَرده، نترس !هوای بچهها رو داره
!رویا: زَبونبَستههای بَبَعی
تو این یک هفته، 10 روز که من نبودم لابُد لاغَر شدن از زورِ گُشنِگی
جهان: تو حتماً باید به یه چیزی پیله کنی؟
!رویا: دلم واسَشون تَنگ شده آخه
به همین زودی خَسته شدی از دستشون؟
رویا: حالا فرستادیشون بِرَن کوه که تو دَره پَرت بشن؟
نکنه جهان میخوای از شَرِشون خَلاص بشی؟
!جهان: دیگه دارم کَلافه میشم ها
(صدای جیغِهای رویا)
جهان: چیه؟
باز جِن دیدی؟
رویا: این رو کی آورده اینجا؟
!سَر زده که نیومده !من آوردمش
!من و این آقا هَمکاریم با هم
رویا: اِ! چرا دَمِ در پس؟ !میبردیش تو اتاق
تو پاشنهی کفشت رو ...گذاشتی رو دنبِ (دُمِ) من
اما خودت داری !یه بَند وَق-واق میکُنی
جهان: هر کی نفهمه، خیال میکنه !من پام رو گذاشتم رو دُنبِ تو
جهان: هه، هه رویا: هه، هه، هه جهان: هه، هه
رویا: زِلزِله این خونه رو زیر و بالا کرده؟
یا مُغولها دیشب اینجا مِهمون بودن؟
!آشپزخونهی بدونِ زن یعنی همین دیگه
این آشغالها 10 روزه رو هم تَلَنبار شدن که
من بیام بِروفَم و بِسابَم و بشورَم؟
!عزیزِ دلِ من، امشب رو بگذر
!فردا بِشور و بِساب
جهان: والله من تو خِدمَت [سَربازی] ...هم که بودم، شبِ جمعه که میشد
خودم یک طَرَفه به خودم آتیشبَس میدادم
ناسَلامَتی امشب !انگار شبِ جُمعهست مثلاً
روحِ بابای صاحبخونه شبِ جمعه میاد خونه؟
کجای کاری؟
شبهای جُمعه از شبهای دیگه دِرازتره؟
!جهان: نه، جونَم رویا: هوم
!جهان: فقط یه کمی خَلوَتتره
جهان: اون مَشقهات رو نمیخوای بِدی ما ببینیم؟
!رویا: شومینه رو آتیش کن
!جهان: هوا که عالیه !رویا: خیلی سرد میشه
امشب بارون میاد
جهان: این رو هَواشِناسی گفته؟ !رویا: نه
جهان: پس کی گفته؟
!من دارم میگم
این رو چرا گذاشتی اینجا؟
رویا: این چیه؟
!جهان: این !کوله-موله رو میگم
تو این خونهی جَنگزَده تنها چیزی که
سرِ جای خودش نیست !همین کوله-مولهی منه
!رویا: پوف
در دلِ این ابرهای تیرهی تو ای آسمانِ بیسِتاره
...آیا چنان بارانِ رَحمَتی هست
رویا: که این ظَرفهای چَرب و چیلِ مرا بِشویَد؟
(صدای رَعد و برق)
(صدای باران)
جهان: اسمش چیه؟
رویا: اسمِ کی؟
!جهان: همین چیزی که نوشتی
!تو چه کَمحوصِلهای !صَبر کن حالا
!جهان: آخه میخوام ببینم چه شِکلیه
!رویا: هیچی
یک چیزیه شِکلِ همین زندگیمون
...تو این چند روز که من نبودم
!من یک فیلمنامه نوشتم !تو یک زِندون ساختی
!اِنِرژی مُثبَت یعنی همین دیگه
...جهان: بعد از اون همه رَنج و عَذاب
!میخوام ببینم چی زاییدی
رویا: نوشتن چه رَبطی داره به زاییدن؟
نفهمیدم! چی شد؟
تو مگه خودت این رو نمیگفتی؟ یادت رفته یا زیرش زدی؟
!رویا: نه، یادم هست
اون حرفی بوده که من شِنیده بودم
!شاید هم یه جایی خونده بودم
!حالا عَقیدهام عَوَض شده
!جهان: چه عَجَب
رویا: نمیدونم این حرف رو کی زده ولی هر کی بوده زن نبوده، یک مرد بوده
فَرقِش چیه حَرفِ مرد با حَرفِ زن؟
...رویا: مردها نیست که نمیتونن بزان
!خیال میکنن دردِ زایِمان خیلی سخته
ولی من که دو دفعه زاییدَم میگم نوشتن سَختتره
!رویا: ولی اصلاً مثلِ زاییدن نیست
رویا: نوشتن مِثلِ تولده
وقتی یک چیزی مینویسی !دنیا میای دوباره
!رویا: میشی یک آدمِ دیگه
اهلِ یک دنیای دیگه
جهان: دنیا مگه عَوَض میشه؟
!رویا: نمیدونم
!شاید هم این منم که عَوَض شدم
من دیگه اون رویایی نیستم که 32 سال پیش دُنیا اومدم
...همین اِمروز، دَمِ غُروب
...*خونهی مادرم عَزیز، یک زنِ پیرِ یائِسه (زنی که دیگر توانایی بارداری را ندارد)
من دوباره دُنیا اومدم
رویا: همین الآن هم که دارم ...اینها رو میسابَم
همهش تو این فکر هستم که !ببینم اصلاً من کی هستم
!یک روشَنفِکر یا یک کُلفَت
...جهان: اون طَرَفها، تو دُنیایی که توشی
نَفت پِیدا میشه؟
رویا: نَفت چیه؟ !بو گَند میده
!برو سُراغِ کوله-مولهی من
(صدای به هم خوردنِ ظُروف) (صدای باران)
جهان: اینها چیه؟
هَمونهایی نیست که نوشتی؟
!رویا: بِسوزون
جهان: پَشیمون نشی؟
!بِسوزون *همهش چِکنویسه (صحیحِ آن چِرکنویس هست)
(صدای باران)
جهان: رویا به دسته کِلید و سوییچِ توی دستش نگاه میکند
...و مثلِ برقگِرِفتهها میگوید
!وای! مَعذِرَت میخوام
!جونِ تو، من ندیدمش
شاید هم خیال کردم کِلیدهای اِدارهته
:جهانگیر
بذار این کارِ صاحِبمُردهی من ...تموم بشه
یک کتابسوزونی !راه بندازم که کِیف کنی
!رویا: وای چه آتشبازی باشُکوهی
!گَمونَم مالِ سِکانسِ هشته
شبی که بچهها آقا گرگه رو !راه ندادن تو خونه
(صدای باران)
!رویا: اومد
(صدای باران)
(صدای کِشیدنِ سیفون)
(صدای زنگِ تلفن)
رویا پای تلفن: سلام، سوسن جون
!چه کارِ خوبی کردی تلفن کردی
تلفن رو آورده بودم که بهت زنگ بزنم
به جونِ تو اگه بدونی !تو این خونه چه ریخت و پاشی بود
!بگو یکیشون با من حرف بزنه
!رویا: خب، بیدارشون کن
دلم تنگ شده واسه اون صدای بَعبَعیشون
سوسن پشتِ تلفن: بچهها خوابن !گُناه دارن، صبح باید پاشن بِرَن کوه
میدونی الآن ساعت چنده؟
رویا: خب، هر وقت بیدار شدن بگو شَنگول با من حرف بزنه
!سوسن: اون وَقتِ صبح، تو خوابی
!رویا: نه، بابا
گَمونم امشب باید تا صبح بیدار باشم
سوسن: بَد نگذره؟
!رویا: نه، بابا کجای کاری؟
چِت* کرده همین امشب همهش رو یکجا بخونه (گیر داده)
!سوسن: هر جوری که عشقشه !به تو چه
پاشو یکی از اون قُرصهات رو !بِنداز بالا، بِگیر بِمیر
جهان: داشتیم؟ رویا: ها؟
رویا: گوشی... سوسن جون !یک دَقیقه گوشی
!این فُتوکُپی بود که
یک نُسخه بیشتر نزدم !آخه پول نداشتم
*اون یکی رو گذاشتم واسه اوسامون (اُستادمون)
اصلِش کو؟
خَطِ خودت
اون یکی کو؟
!جهان با خَشم: جُنب نخور از جات
!ما با هم یه قَراری داشتیم
!جهان: کَلَک بی کَلَک
تا من نخوندم، تو اون کَلهی پوکِت !هیچ بَرنامهای واسَش نریز
!این دیگه خطِ منه
اگه سر به نیستش بکنی !میکُشَمِت، جهان
سوسن پشتِ تلفن: کی بود؟
!رویا: وای ببخشید، سوسن جان
سوسن: جهان اومد تو؟
رویا: صداش رو میشنیدی؟
سوسن: من از اینجا دارم میبینم !اونجا چه اَلَم شَنگهایه
!خَرُه! تا اینجاش تو بَرَندهای
!او هر بامبولی* بَلَد بوده، زده (حُقه، کَلَک)
اما تو این جَنگِ داخِلی !تا اینجا به تو باخته
تو انگار کَر شدی !باز نمیفهمی من چی میگم
*رویا جون، با شوهری که افتاده تو هَچَل نباید تو خونه تنها بمونی (گِرِفتاری)
...حالا که تنها موندی
دو سه تا از اون ضِدِ اِضطِرابهات رو !بنداز بالا، تَخت برو بگیر بخواب
رویا: بَس که آرامبَخش ...و ضِدِّ اِضطِراب خوردم
تو این دو، سه ماهه !دیگه مُعتاد شدم به اِضطِراب
وقتی دوا-مَوا نمیخورم خوبم، راحَتترم
وقتی میخورم... بَدَم !اِنگار مَریضَم
!سوسن: رویا، تو خیلی قُرص* بودی (مُحکَم)
نکنه تو یک رویای دیگهای هستی که من نمیشناسم؟
!رویا: چیزی که من رو پَریشون میکنه، همینه
وقتی اِضطِراب ندارم ...عِینِ آدمهای بیکار
!خیال میکنم گُناهکارم
...یک چیزی که نمیدونم چیه
!زیرِ پوستِ من وول میخوره
!هی رُشد میکُنه
شِکل میگیره، اصلاً انگار داره !من رو تَسخیر میکُنه
...یک چیزِ عَجیبی بگم برات
!هم ازش میترسم !هم بِهِش راه میدم
سوسن: این کلاسهای تَفَکُرِ مُثبَت هست چرا نمیری، رویا جون؟
رویا: تو رفتی؟
سوسن: من؟ !من که نه
این اُتوها، رویا جون دیگه من رو صاف و صوف نمیکنه
من از تو [داخِل] چُروک خوردم
(صدای خندههای رویا و سوسن)
(صدای رَعد و برق)
رویا: چایی میخوری؟ !جهان: نُچ
رویا: چیزی لازِمِت نیست؟
جهان: تو برو بخواب من هر چی خواستم خودم وَرمیدارم
صدای رویا: بِفَرمایید !صدای استاد: راهِ من آخه خیلی دوره
!صدای رویا: تَهِ دنیا که نیست
!صدای استاد: نه ولی همون دور و بَرهاست
(صدای خوردنِ اِستِکان به نَعلبَکی)
!صدای رویا: چه راهِ خوبی !پس بفرمایید
صدای استاد: چَپ دستی؟
صدای رویا: از کجا فهمیدین؟
صدای استاد: روی این ...کاغَذهای سفیدِ بیخط
!خوب صاف و تَمیز، چیز مینویسی
صدای رویا: آخه تو مدرسه ...روی کاغَذهای خط دار
همیشه کَج و کوله مینوشتم
صدای مَنگول: دوش تموم نشد؟
صدای جهان: چرا، بابا !حالا دارم ریش میتراشَم
صدای مَنگول: بابا جون، در رو وا کُن !میخوام ببینمت
!صدای جهان: تو نمیتونی من رو ببینی
!آخه من لُختِ لُختَم
صدای مَنگول: بابا، من میخوام !صورتِت رو ببینم
(صدای رَعد و برق)
(صدای باران)
(صدای رَعد و برق)
(صدای باران)
...صدای رویا: دورهی دانِشجوییات
آدمفروشی کردی؟
قبل از اینکه من زنت بشم تو جاسوسِ موساد بودی؟
صدای جهان: میخوای من رو لو بدی؟
صدای رویا: میخوام بدونم ...تو توی زندگیت
مگه چه کاری کردی که میترسی دیگرون بفهمن؟
(صدای تیز کردنِ چاقو)
(صدای باران)
(صدای رَعد و برق) (صدای ضَرَباتِ چاقو روی تَخته گوشت)
(صدای ضَرَباتِ چاقو روی تَخته گوشت) (صدای باران)
(صدای باران)
!آی! واه !وای! آه
(صدای باران)
جهان: پَنبه-مَنبه داری؟
!جهان: الکُل
!بازش کن
!بازش کن
جهان: چیه تو دستت؟
با همین دستت مینویسی؟
!رویا: سر به سرم نذار
!جهان: وا نکُنی، میزنم ها
(صدای موسیقی سوزناک)
رویا: بچهها زنگ نزدن؟
!جهان: نه
جهان: چی خریدی؟
همه جا بستهست
فقط حسین آقا باز بود
(صدای پَرَندِگان)
!رویا: این نون بِرِشتهتون
!کَرهی شورِتون
!*اینم که دیگه وای! خاویارِ اُوزونبُرونِتون (یکی از انواعِ ماهیهای خاویاردار)
رویا: خاویارتون رو با چی میل میکنین سَروَرِ من؟
با نارِنج یا لیموتُرش؟
(صدای پَرَندِگان)
جهان: خوابت نمیاد؟
(صدای پَرَندِگان)
!جهان: هنوز نِشَستی که
!رویا: دارم فکر میکنم
(صدای پَرَندِگان)
جهان: به چی فکر میکردی؟
!رویا: به یه چیزِ تازه
جهان: بازم مَربوط میشه به زندگی ما دو نفر؟
!رویا با پوزخَند: به زندگی من که نه
رویا: داستانِ یک شهرِ جدیده توی یک جَزیرهی دور اُفتاده
نیست که هنوز کسی ...کسی رو نکُشته
این شهرِ جدید !نه قَبرستون داره نه زندون
رویا: بامَزه میشه، نه؟ جهان: اسمش چیه؟
جهان: ویلای جهانگیر؟
(صدای خندهی رویا)
(صدای خندهی جهان)
(صدای زنگِ تلفن)
(صدای بَستنِ در)
(صدای تیکتاکِ ساعت) (صدای زنگِ تلفن)
(صدای تیکتاکِ ساعت)
(صدای موسیقی تیتراژ)
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.