All language subtitles for Bharat 2019@being_salmankhan

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali Download
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تقديم به طرفداران سلمان خان عزيز https://t.me/Being_salmankhan

کاري شنيداري از تيم بينگ سلمان خان

براي سفارش وخريد دستبندهاي سلمان با کيفيت و قيمت بينظير به آيدي زير مراجعه فرماييد @saman_khan

دهلي 2010

مردم فکر ميکنن که تو دنيا فقط هفت داستان وجود داره

ولي من معتقدم که تو دنيا به اندازه همه مردمش داستان وجود دارد

شما حتما فکر ميکنين که زندگي يه پيرمرد معمولي چقدر ميتونه خسته کننده باشه

ولي چي بگم که هر چقدر موهاي روي سر و ريش من سفيده

چند برابر بيشتر از اون زندگي من رنگارنگ بود

بخور بخور بخور

آقاي رامات آقاي سميرجي باز اين ميمون اومد

اين هم فروشگاه مرد خود ساخته آقاي بهارت

سلام عليکم-

سلام آقاي لاکي-

ايشون آقاي گوپتا هستن يکي از بزرگترين پيمانکاران

و ايشون هم از بهترين طراح ها آقاي رابرت

چجوره که آقاي بهارت و امروز نميبينم؟

ايشون هم اينجا هستن کجا رو داره که بره همينجا تو اتاقشه

آقاي بهارت اين آخرين درخواست ماست

خواهشاً يه بار ديگه به اين برگه ها به نگاه بندازين

اين يه پروژه خاص براي اين آقاي گوپتاي ماست

آقاي گوپتا معتقده که اين پروژه به نفع همه ماست

شما ميتونين تو اين مرکز خريد يه مغازه دو برابر اين يکي داشته باشين

آقاي بهارت همه مغازه داراي اين بازار اين قرارداد و امضا کردن

فقط دعاي خير شما باقي مونده (امضاي شما)

و قربان اگه شما هم امضا کنين تضمين ميکنم که يه مرکز خريد فوق العاده اينجا بنا ميکنم

اين چالش منه قربان

...ببخشيد جناب

من فهميدم که فردا تولد شماست

( آقاي گوپتا شيريني ها رو بذارين رو ميز ديگه(پول

( آقاي بهارت اينا تبرکه(دارن بهش رشوه ميدن

تو گاوصندوق ايشون بي قرار بودن و ميگفتن ک ميخوايم بريم پيش جناب بهارت

ما هم آورديمشون پيش شما قربان

بله قربان

آها... منظورتون اينه که بريم داخل تنهايي و خصوصي؟

اينجا بهترين مکانه آقاي بهارت

خيلي راحت ميشه همه حرفا رو گفت

چرا؟ چي شده قربان؟

چيکار ميکنين؟؟

همه چي رو واسه خودت نگهدار. تو رو خدا منو ول کن

ديگه هيچ وقت ازت درخواست نميکنم

آقاي گوپتا- خفه شو-

اون داخل چه خبره؟ گولاتي داره داد ميزنه

نه چيزي نيست داره اون جادوگر مرکز خريد و از وجودش خارج ميکنه

من قبل از انقلاب و پارتيشن بندي ها به دنيا اومدم

بيشتر از اون چيزي که اين بين به دست آوردم از دست دادم

ولي با وجود اون هر لحظه از زندگيمو با نون حلال گذروندم

اگه تو به طمع مرکز خريد اينجا اومدي يه چيز يادت باشه

که اين شير قطعاً پير شده ولي شکار کردن و فراموش نکرده

آقاي بهارت شما رو به جون پدرتون قسم منو ول کنين

شما از 10 تا صفر بشمر اون مياد بيرون بگو 10، 9 ، 8 ، 7 ، 6 ،5

اگه پدرم اينجا بود تو رو با جارو ميزد

ببين اومد

اين يارو کلا ديوونه شده

پولا رو بردار و فرار کن

زودتر برو فرار کن

چرا اينجور ميکنين؟

در و باز کن زود زود

کجا رفتن عوضيا؟ بيا با من

يک بار ديگه طرف مغازه من نگاه کني همينجا همينجا زنده دفنتون ميکنم

تو گولاتي رو دشمن خودت کردي... ولت نميکنم

جونتو ميگيرم عوضي

همه شماها هم گوش کنين

تا وقتي من زنده م نه اين مغازه فروخته ميشه و نه اينجا مرکز خريد ساخته ميشه

هر کي هرچي ميخواد بگه

اين چه مسخره بازي که شما در آوردين؟

شعور و فهم ندارن حالا ميخوان مرکز خريد هم بسازن

سريع همه بريد از اينجا

يه چيزي بگم؟- بگو-

تو کاملا پوسيدي و فرسوده شدي

حالا ديگه 70 سالمه الان فرسوده نشم پس کي بايد بشم؟

همه بازاري ها منتظر مردن تو هستن

به اونا بگو که بهارت به اين زودي نميميره

هوراااا... خان دایی اومد

يواش تر ميخورين زمين صدمه ميبينين

بدويين برين داخل

بفرماييد جناب برادر زن بفرماييد- سلام عليک جناب موکش-

فردا 75 ساله ميشين ديگه- اي بابا 70 نه 75-

چي ميگي بابا بعد 60 سالگي ديگه چه فرقي ميکنه حالا 70 يا 75 مهم نيست

همه شون يکي هستن

ايشون هم که از خدا فقط سه چهار سال کوچيکترن خيلي بزرگه ديگه

خب بابا بزرگ فردا همه ما باز ميريم ايستگاه راه آهن لاهه

بله بله از 15 سال پيش هر سال تشريف ميبرن اونجا بفرماييد چاي

اي بابا جناب برادر زن تواين سن مردم جشن تولد نميگيرن

تو اين عمر مردم ميرن به زيارتگاه ها و دعا ميکنن

...اي بابا شوهر خواهر تو قضيه تولد

اينجا رو ببين

کارمون در اومد

تولد ميگيرين؟

کجايي مادام سِر؟

برين کنار

کوري مگه؟

چي شده جذاب؟

من تصادف کردم بعد تو حالت خرابه؟

اين پچ پچ ها و حرفا چرا موقع تولد من شروع ميشه؟

تولد منه ديگه هر جا که دلم بخواد کيک تولدمو ميبرم مگه مجبورشون کردم دنبالم بيان

وقتي پا به پاي اينا ميرم همبرگر ميخورم باگت ميخورم چيزي ميگم ميگم اصلا؟

من ميخوام کيک تولدمو وقتي دنبال قطار ميدوم ببرم

و هرکي هم ميخواد بياد بياد و هر کسي هم دوست نداره نياد

ميدوني بهارت

هرچي سنت بالاتر ميره تو بچه تر ميشي خيلي ناز و ادا داري

فقط کافيه يه اتفاق کوچيک بيفته بعدش داداش بزرگه به بمب اتم تبديل ميشه

خب شکايات من تموم شد حالا تو گزارش بده

گزارش من؟ من که هنوز هم تو بازار خيلي خاطر خواه دارم

ديروز آقاي شرما يواشکي مي گفت هيکل خانم کومود از پشت هنوز هم خيلي خوبه

هيکلش از پشت قشنگه

اين آقاي شرما هم يه چيزايي ميگه ها

بعضي وقتا بياد از من هم بپرسه

بهارت

کمتر سر و صدا کنين

برين بشينين تو ماشين سريعتر

اين کليداي گاوصندوقه

مادام سِر و نميبينم

نميدونم چرا امروز اينقدر دير کرده؟

معذرت بفرما تولدت مبارک

♪با حفظ قول‌هايت در سينه ، زنده موندم ♪

♪تمام زندگي من نصفه و نيمه‌ست♪

♪تو درد و رنج منو درک نمي‌کني♪

♪فقط با اومدن تو و بغل کردنت دردم رو فراموش ميکنم♪

♪چرخش قلبم (ضربان قلبم) به من رنگ اميد نشون ميده♪

بهارت ♪اون کدوم راهه که منو فقط به تو مي‌رسونه ؟♪

♪بوم بوم ، بوم بوم طبل مرا به خانه فرا ميخواند ♪

♪بوم بوم طبل هر روز آواي جدايي سر ميده♪

قطار يک ساعت ديرتر ميرسه و شماها ما رو به اين زودي آوردين اينجا

خان دایی چرا ما هر سال واسه جشن تولد شما ميايم اينجا؟؟

امروز تولد من نيست چی؟

وقتي ما کوچيک بوديم قبل از ثبت نام تو مدرسه معلم از ما تاريخ تولدمون رو ميپرسيد

ما فقط همينقدر يادمون بود که قطار از پاکستان روز 15 آگوست ما رو به اينجا آورد

واسه همين گفتيم 15 آگوست

ولي شما چرا از پاکستان اومدين اينجا؟

ما واسه اين از پاکستان اومديم اينجا چون اون زمان يه سري ادم فهميده تو يه اتاق نشستن

و تصميم گرفتن که اگه وسط کشورمون يه مرز بذارن مردم بيشتر خوشحال ميشن

اون آقا رو ميبيني

همون ريش و سبيل داره با کت و شلوار ( با استايل سورياونشم(فيلم آميتاب باچان

ايشون برادر خانم بنده هستن

داداش بزرگه

تيله بازي ميکني؟

پسرم بده به من او تيله ها رو- بفرما-

بگو کدوم يکي رو ميخواي برات بزنم

دايي بزرگه شما اين بازي رو کي ياد گرفتين؟

دخترم... داستانش خيلي طولانيه

ای لعنتی

این که رفت تو اتاق آقای مدیر بهارت

بدو بریم بیاریمش

بیا

آقای کاپور وضعیت کاملا تغییر کرده

ما الان تو موقعیت حساسی هستیم لطفا درک کنید ...ولی الان

همین الان خبرش اومده که بین آمریتسر و لاهور یه محل رو آتیش زدن

اینجا دیگه برای هندو ها امن نیست

شما با قطار امشب از طرف لاهور برید هندوستان

باباجون باباجون

باباجون

باباجون

باباجون

اومدی؟

بدو زنگ و بردار ببین قطار داره میاد

باباجون باید بریم هندوستان

چی میگی پسرم ما همین الانش هم تو هندوستان هستیم این هندوستان نیست

نه اینجا هندوستان نیست هندوستان اونطرف لاهوره

کی گفته؟ آقای مدیر تو مدرسه گفت

اون میگفت اوضاع اینجا خیلی وخیمه

هر هندویی که اینجا بمونه تیکه تیکه ش میکنن

نترس

من اینجام

( تو میدونی چرا من اسم تو رو گذاشتم بهارت؟(بهارت به معنی میهن چرا؟

چون این کشور خیلی بزرگ و محترمه این کشور بر پایه اعتماد و انسانیت بنا شده

ممکنه بین این کشور مرز بذارن

ولی تا وقتی که این مرز

تو قلب مردم این کشور کشیده نشه

تا اون موقع ما همه یکی هستیم

فهمیدی؟ بگیر

بیا هر وقت تو زندگی از چیزی نارحت شدی

یه شیرینی بخور

بدو قطار داره میاد

بهارت نرو داخل

همه وسیله ها رو جمع کردی؟ حالا چی میشه؟

تو نترس

این آخرین فرصت ماست واسه رفتن از اینجا

بهارت گوریا رو بگیر سریع بیا

بدو بریم

بدوین سریع بیاین

داداش جون گوریا دستمو ول نکن

همراه من بیا

باباجون

بدو بیا پسرم

برین جلو

برین بالا

تو میتونی گوریا رو ببری بالا؟ آره میتونم آفرین پسرم

بهارتو محکم بگیر گوریا ولش نکن

گوریا محکم منو بگیر

بهارت و گوریا؟ پشت سرمون هستن دارن میان

گوریا ما اینجا واسه تفریح نیومدیم دست منو ول نکن

گوریا

برو بالا برو گوریا گوریا

گوریا کجا موندی؟

گوریا

گوریا کجایی؟

گوریا

بهارت گوریا کجاست؟

گوریا افتاد پایین چی؟

من میخوام برم پایین بیارمش

من میرم تو بمون

همه شون رو بکشید

قشنگ گوش کن تا وقتی من برنگشتم تو مراقب همه باش

باید بری دهلی مغازه هند راشن استور

مغازه عمه ته

مستقیم برین اونجا من میام پیشتون

( بهارت بعضی از نسبت ها خونی هستن و بعضی ها از زمین(کشور

تو هر دو تا رو داری پسرم

سریعتر بیاین قطار داره میره

قول بده

مراقب همه هستی باشه اره بابا مراقب هستم-

بله بابا جون قول میدم

هند راشن استور یادت نره

باشه بابا جون من با بوریا اونجا می بینمتون-

من با گوریا میام اونجا

مواظب همه باش تو از همه بزرگتری باشه باباجون

یادت باشه هند راشن استور من میام اونجا

گوریا گوریا

بابا جون

دو هفته بعد

دهلی کمپ پناهندگان

چند بار بهت گفتم تو مغازه که میشینی مشروب نخور

معلوم نیست چرا همش نشستی تو خونه

مگه فقط زمین و دارایی های تو از دستت رفته

کار دیگه ای نمیتونی بکنی حداقل تو مغازه من نیا و آبروی منو نبر مغازه تو-

مغازه تو؟

از خونه بابات پول خرید مغازه رو آوردی؟

همه چیزمو فروختم تا این مغازه رو بخرم

چیکار کنم؟

برم بشینم تو کوچه و خیابون گدایی کنم؟

عمه

سلام

اینا واسه شما اینجا یه کم کوچیکه ما بیرون میخوابیم

معلوم هست داری چیکار میکنی؟

فقط همینو کم داشتیم

تو این همه بدبختی و مشکلات حالا اینا هم اومدن

یواش تر حرف بزن میشنوه

خب بشنوه اینا از خون من هستن

بچه های برادرم هستن تو خیابون ولشون کنم ؟

خب به درک

گو..گو... گوتام... آها گوتام

اسم بابای تو گوتامه؟ آره

اسم بابای من مختار بود

تو مسلمانی؟ آره

خب پس چرا اون طرف مرز لاهور نرفتی؟ چرا بریم؟

این خاک ماست

ما همینجا می مونیم موقع آزادی کشور پدر من جونشو داد

و وقتی شورش شد

خونمون

و مغازه مون رو آتیش زدن

سمبوسه و شیرینی میخوری؟

اره ولی پول ندارم

خب منم پول ندارم

ولی یه راه واسه پول درآوردن بلدم

جنسش که خیلی خوبه

بیا اینم چهار لانا چهار لانا؟

داداش تو مغازه که یک روپیه میفروشنش

تو مغازه آره

ولی وقتی میاد اینجا دیگه جنس دزدیه

پس همون قدر ک ما پول میدیم همون قدر می ارزه

حالا برین گم شین از اینجا بده اینو ببینم

چیکار داری میکنی؟

ما نمیفروشیم بدش-

صبر کنین یه دقیقه

یه دقیقه به من وقت بدین

بیا

هی بهارتیا چیکار میکنی؟

وقتی اینا میموندن تو مغازه با احترام حرف میزدن

امروز با دزدیدن این پتو احترام خودمون رو دزدیدیم

!! پتو ...احترام یعنی چی؟

یعنی اینکه از گشنگی میمیرم

ولی دزدی نمیکنم

چیه؟

هی چیکار میکنی؟

ببین الان اینا ما رو میزنن

حداقل باید پول کتک خوردنمون رو بگیریم دیگه

هی نمیفروشیم

حالا چیکار میخواین بکنین

بزنین عوضیا رو

صورتت چی شده؟

از مغازه عمه پتو دزدیدیم

بعد نظرم عوض شد از فروختنش پشیمون شدم

اونا هم ما رو زدن

شما از من متنفری نه؟

چرا باید ازت متنفر باشم؟

... که به خاطر من،گوریا و باباجون

اون اشتباه تو نبود بهارت

برای یه مادر همه بچه هاش به یه اندازه عزیزن

خدا رو شکر که ما از اون جهنم زنده بیرون اومدیم

و به جای اینکه خودتو سرزنش کنی و گریه کنی

به قولی که به پدرت دادی

اینکه همه ما رو کنار هم نگهداری

فکر کن

و دفعه بعد اگه فکر میکنی داری راه درست و میری

کتک خورده برنگرد

حرفای اون روز مامان تو قلب و مغز من حک شد

حالا فقط یه ماموریت تو زندگی داشتم

قولی که به پدرم دادم که همه خانواده رو کنار هم نگه داشته باشم

زحمت می کشم

حالا هر چی میخواد بشه

تا وقتی بابا و گوریا برنگردن

کل این خانواده رو کنا هم نگه می دارم

کار که می کردیم

ولی با این همه زحمت هیچ اشتیاقی به کار نداشتیم

ولی یه روز همه اینا یهویی عوض شد

وقتی اون قیافه متعجب ولایتی رو دیدم

و مسئول این عکس العمل کسی نبود جز

ملکه زیبای سیرک بزرگ روسیه رادا

از اینجا نوجوونی ما شروع شد

و همه ما میدونیم که این پیچیده ترین بخش زندگیه

جوری که ولایتی رادا رو میدید

توش مشکل بود

و جوری که رادا منو نگاه میکرد هم مشکل وجود داشت

و جوری که جیمی ما سه تا رو نگاه می کرد

این بزرگ ترین مشکل بود

پول بده

من پول ندارم

من دارم واسه این دارم

بگیر بگیر

بگیر

اینم بگیر

از امروز هرچی من دارم مال تو باشه

ببین

تو سیرک کار پیدا میشه؟

باید با جونت بازی کنی

ما هم جونمونو به بازی میگیریم

من جونمو میدم

به خاطر تو منم دندونا تو میشکونم

زمان با سرعت جلو می رفت

و کسایی که تو خیابون نمایش اجرا میکردن

تبدیل شدن به بزرگترین گروه سیرک شمال هند

...که اسمش بود خوش آمدید به بزرگترین سیرک روسیه

به سیرک بزرگ روسیه خوش آمدید

و رهبر این نمایش

ولایتی بود

استایل لحظه ورود ولایتی وقتی از تخم مرغ بیرون میومد انقدر معروف شد

که یه پسر تماشاچی

( که در آینده به یکی ازبزرگترین ستاره های دنیا تبدیل شد (آمیتاب باچان

از این روش در فیلمش استفاده کرد

شما تو زندگی خیلی چیز ها دیدین

ولی یه چیزی رو ندیدین

( اون هم موتور سواری وارونه ست(موتور سواری روی دیوار مرگ

داره میاد کسی که جونش رو به بازی میگیره

کسی که در قلب شما جا داره

ستاره امشب و

دوست من

ستاره محبوب سیرک بزرگ روسیه

بهارت شما

تشویق کنین تشویق کنین

این ادم جونشو به خاطر شما به خطر می اندازه

آقایون متاهل چشماشونو ببندن

چونکه داره میاد عشق بچگی من

رادا

تشویق کنین تشویق کنین

همگی منتظر و آماده باشین که

شب ما تازه

شروع شده

حالا جلوی شما حاضر میشه

دیوار مرگ

بگو دیگه بابا بهارت

مگه فقط بهارت باید ببره بابا

جیمی هم هستا

بیست روپیه برای بهارت فقط بیست؟

خانم جون این هم سهم من واسه برد بهارت

تو دیوار مرگ

اولین بازیکن ما که با جون خودش بازی میکنه

کسی نیست جز جیمی

امشب هم میبازی حالا ببین

هی ببین امشب چه بلایی سر بهارت میارم

چه خبره داداش کوچولوها امشب همه روی برد بهارت شرط میبندن؟

ممکنه جیمی هم ببره ها

ولی خب نگران نباشی وسط مسابقه هم میتونین شرط خودتونو عوض هم بکنین

ولی باید دوبرابر پول بدینا

دوست من اومد

باراااات

عشق من رادا شروع بازی رو اعلام کن

تا ببینیم کی برنده این بازی میشه

بدوین بابا مسابقه شروع شد

بدو بدو بدو

مثل قهرمانا موتور سواری میکنه داداشم

کدومه؟ همون که لباس سفید پوشیده داداشمه دیگه

امشب انگار جیمی داره برنده میشه ای بابا خانم چی دارین میگین

شما که گفتی بهارت برنده میشه

ما رو بهارت شرط بستیم خب همین الان روی جیمی شرط ببندین سریع سریع

بهارت بهارت

وای جیمی عوضی موتور بهارت و دستکاری کرده

بهارتیا

سریعتر بکش بیرون

جلوتو ببین ماشینا دارن میان

بکش بکش بهارتیا

داداش بهارت

پادشاه میدان مسابقه امشب کسی نیست جز

بارااااات

♪امشب شبیه یه سکانس از یه فیلم شده ♪

♪من شبیه سوپراستار مرد فیلم و تو هم شبیه سوپراستار زن فیلم شدی♪

♪ تو هم شبیه سوپراستار زن فیلم شدی♪

♪داستان (فیلم عشقمون) از کجاها سر درآورد و چرخید و آخرش به راه افتاد♪

♪بیا که توی اقیانوس چشمات غرق بشم ♪

♪به آرومی ♪

♪بیا که توی اقیانوس چشمات غرق بشم ♪

♪به آرومی ♪

♪آره ، امشب شبیه یه سکانس از یه فیلم شده ♪

♪آره ، من رنگی (عشق) شدم و تو هم پر از ذوق و شوق شدی ♪

♪امروز همه در مهمونی سر حالند و در هیجان تو به سر میبرند ♪

♪بیا که توی اقیانوس چشمات غرق بشم ♪

♪به آرومی ♪

♪بیا که توی اقیانوس چشمات غرق بشم ♪

♪به آرومی ♪

♪یه روز یه حلقه‌ی گُنده برات میارم♪

♪( میخوام تو رو برنده شم (قلبتو ببرم♪

♪یه روز یه حلقه‌ی گُنده برات میارم♪

♪( میخوام تو رو برنده شم (قلبتو ببرم♪

♪بعدش عروسی میکنیم و بچه‌دار میشیم و پوشک‌هاشونو عوض میکنیم♪

♪حالا اجازه بده اولش همو ملاقات کنیم ♪

♪بعد باهم بحث و گفت‌وگو کنیم ♪

♪بعد مامان بابامونو خبر میکنیم که ما رو به عقد هم در بیارن♪

♪ماه عسلمون رو روی تپه میگذرونیم ♪

♪تأخیری توش نیست ، بزودی انجامش میدیم ♪

♪( فقط چند روز مونده که رابطه‌مون رو علنی کنیم (کارت عروسی پخش کنیم♪

♪بیا که توی اقیانوس چشمات غرق بشم ♪

♪به آرومی ♪

♪بیا که توی اقیانوس چشمات غرق بشم ♪

♪به آرومی ♪

♪به آرومی ♪

♪بیا که توی اقیانوس چشمات غرق بشم ♪

♪به آرومی ♪

♪بیا که توی اقیانوس چشمات غرق بشم ♪

♪به آرومی ♪

داداش

هر کاری میکنم ولی دیگه تو دیوار مرگ موتور سواری نمیکنم

من از روی اجبار واسه پر کردن شکم خانواده م اینکارو میکنم

اونوقت این عوضی منو به چشم قهرمان میبینه

یه کم فکر کن

چند تا پسر بچه مثل ته تغاری هستن که

تو خیابونا با انجام دادن این حرکات خودشونو ناقص میکنن

مغزش ضربه خورده بابا

رادا حالیش کن

کار تو خیابون ریخته نیست

هم ما و هم خانواده هامون از گشنگی میمیریم

دیگه چی میخوای

امروز پای شکسته ته تغاری رو که دیدی ترسیدی نه؟

که ممکن بود تو جای اون باشی

اونوقت جواب بابا تو چی میدادی؟

بهش قول داده بودی نه؟

که مواظب همه هستم

هر چی به نظرت درسته همون کار و انجام بده

خیلی دلم برات تنگ میشه رادا

منو بیخیال شو

فقط سیرک و ترک میکنی و میری این که چیز بزرگی نیست

من دنبال یه شریک جدید می گردم

میدونی که من کلاً بدشانسم

پدر و مادرم اسممو رادا گذاشتن

و اینو دیگه همه میدونن

که هیچ رادایی کریشنای خودشو پیدا نمیکنه

بعد اون من احساساتی شدم کارمو ول کردم

ولی اون روزها وضعیت کشور خیلی بد بود

و برای استخدام های دولتی صف های کیلومتری درست شده بود

هر روز من و ولایتی تو صف استخدامی های دولتی وایمستادیم

تو این دوران وضعیت خونه ما شبیه به فیلم های تراژدی سیاه و سفید شده بود

که موسیقی صحنه ش فقط ویالون بود

و جلوی چشمام فقط خانواده بود و درام

محک ۲۴ ساله شده بود

و کرم ازدواج افتاده بود تو جونش

هر وقت نگاه میکردی محک در حال دعوا با مادر بود

اون یه داماد مثل پاندیت نهرو میخواست

مادر چند بار طرف من اشاره میکرد و میگفت

که ازدواج محک رو با ولایتی ردیف کن

چون شکل و قیافه و قد و هیکلش کلاً شبیه پاندیت نهرو بود

ولی من خیلی ولایتی رو دوست داشتم

من نمیتونستم نابودی زندگیشو ببینم

اینا رو بذارین اون پشت... سریع

سلام شوهر عمه جان

و یه روز وقتی ما داشتیم تو مغازه عمه کمک میکردیم

یهویی جیغ بلند محک رو شنیدیم

و زمان برای چند لحظه ایستاد

پاندیت نهرو دیگه بین ما نبود

چند سال از عمرمون تو صف های استخدامی هدر رفت

...ولی یه روز بهارتیا

میدونی چه خبری آوردم

جلوی من فرشته استخدام ظاهر شد

با چهره ولایتی

بارتیا

تو کشورای عربی نفت پیدا شده

واسه کار نیرو میخوان

بریم؟

بریم

بارتیا

بارتیا

بهارت

تو کشورا عربی نفت پیدا شده

واسه کار نیرو میخوان

به مردم نیاز دارن

بیا بریم

شما متوجه حرف من نمیشین مگه؟

اونجا نفت پیدا شده اونوقت شما اینجا میخوای از ما نفت در بیاری؟

بدجور داره آبروی طرفو میبره

هیچ تجربه ای نداره فقط قیافه شو برداشته اومده کار پیدا کنه این چه طرز حرف زدنه؟

دارم خیلی با احترام حرف میزنم

ساری منو دیدی فکر کردی چه خبره

حالا سریع برو بیرون

چون اگه من بلند شم وایستم

همچین میزنم قرمزت میکنم که نتونی دیگه بشینی

من تو این سن نمیخوام توسط یه زن بی شخصیت بشم

چرا؟ نه

سریع برو از اینجا

( این خانم تو زبونش نیم کیلو فلفل قرمز گذاشته بابا (یعنی خیلی عصبی و خشنه

برو بابا از نگاه من ببین

شیرینه چاشنی

چیه؟

میخواستیم با آقای کومود ملاقات کنیم

من کومود هستم بگین کارتون چیه؟

این یعنی آقای کومود نه مادام سِر(خانم -آقا) کومود هستن

شنیدیم تو کشورای عربی نفت پیدا شده

خب که چی؟ میخوای برنی به سرت؟

نفت سه سال پیش پیدا شده صاف برو سر اصل حرفت

واسه اون اومدیم برای استخدام خب از اول همینو بگو دیگه

چرا انقدر حرف و میپیچونی؟

اسم و سن خودت رو بگو

سید ولایتی سلیم یوسف فتح الله خان

فقط اسم تو رو پرسیدم نه کل محله تون رو

این اسم منه خب

پشتش اسم پدر بزرگ و جدم رو گذاشتن

اونا هم میخوان برن واسه استخراج نفت؟

کوتاهش کن

بنویسین ولایتی خان

سن

روی ۳۰ فیکس کنین

من؟ بهارت

بهارت چی؟ بهارت

سی ساله

بابا کل اسمتو بگو کومار... خان

سینگ...دیملو...چی؟

پدرم از روی اسم کشور اسم منو هم گذاشته

بهارت

حالا اگه من پس و پیش اون اسم خانوادگی بذارم

اونوقت عزت و اقتدار این اسم هر دو کوچیک و بی ارزش میشن

باریکلا

آقای بهارت

تو این دفتر نام نویسی واسه انتخابات سیاسی انجام نمیشه

اینجا یه دفتر استخدامی معمولیه

و اون کاری که شما براش اینجا اومدین

واسه اون نیاز به همچین سخنرانی بلند و دقیق نیست

بله مادام سِر

حالا بگین

قبلا چه کارایی کردین؟

اصلا هیچ تجربه ای دارین؟

کارگریم... کارگریم آها

پس کارگرین آقای میشرا مال بخش شماست

اسماشون رو بنویسین و فردا برای تست فیزیکی و پزشکی بگین بیان

کارگره ولی جوری حرف میزنه انگار میرزا غالب(یکی از شعرای بزرگ هند)داره حرف می‌زنه

کار استخراج نفت باید تیمی انجام بشه

برای همین الان شماها رو تو تیم های مختلف تقسیم میکنیم

و هر تیمی که کارشو درست انجام بده هی شما دوتا حواستون کجاست؟

تیم شماره یک

سونیل سینگ

دیوراج ...محمد شمیع تیم شماره دو

بهارت

هی به چی نگاه میکنی؟ حواست به کارت باشه وگرنه دو دقیقه ای رد میشی

ولایتی خان... محمدعلی

بله خانم زلزلا سینگ

اینجام خانم رودی راول؟ بله خانم

راج شیکر یاداو من هستم خانم

بدن ها رو گرم کنین بدن ها رو گرم کنین

آها اینه یه تیم کامل که قراره برنده بشه

بارتیا تیم ما به جای نفت گاز استخراج میکنه

میبینیم

بعدی... تست بدنی

عمو

با تمام قدرت

بلندش کن ..بلندش کن

آره بلندش کرد قبوله

قبول

بعدی

اینکه پهلوان پشه هاست

خیلی عالی تو میتونی

رد شد بعدی

اینه یک .. دو .. سه

شد

شد

نشد رد شد

تو رد شدی ولایتی

بعدی

اینو ببین پسر

این دارا سینگ واقعی هست

پنج فوت و سه اینچ

زودتر درش بیار بابا

باریکلا

صفر؟

نفس های عمیق بکش

بازم

35کیلو

شش فونت

پنج فوت و هفت اینچ؟

پنج فوت و نه و نیم اینچ؟ باشه

پنج فوت و نه و نیم اینچ

بفرمایید لطفا اینو در بیارین

هیکلتون عالیه

لطفا تشریف بیارید

هفتاد کیلو

رو ۶۸.۵ فیکس کنم؟ شصت و هشت و نیم تمام

بفرمایید

راسیا جان اینجا خیلی گرمه پنج فوت

سر ۵ فوت و ۷.۵ اینچ صحبت کرده بودیما پنج فوت و ۷.۵ اینچ تمام

میشه پنکه رو روشن کنی پشت سرته خودت روشن کن

بذار بمونه بابا کسی نمی دزدتش

برو شورته ، تاج محل نیست

نفس بکش داداش نفس بکش

وایسا وایسا

کارت در اومد

راسیا جان میشه برام بیاریش برو بابا من لباس زیر کسی رو دست نمیزنم

خودت برش دار خیلی گرمت بود نه؟

دستتو بده زنجیر درست میکنیم

بیاین

انگشتتو بذار رو شورت

شورت اومد

اسم من هست بهارت؟ نه نیست

اسم من چی بهارت؟

اسم هیچکدوم نیست

چیکار میکنی بابا محمد علی رو ببین

نیست نیست؟

قربان هفته بعد افراد انتخاب شده رو میبریم عربستان

این برگه شماره ۵۲ هستش شما لطفا اینجا رو امضا کنین

قربان باید باهاتون حرف بزنیم

بگین قربان چرا اسم ما تو لیست نیست؟

قربان از نظر پزشکی همشون مشکلی ندارن

ولی از نظر فیزیکی کل تیم رد شدن

فقط هیکل بهارت خوبه

منظورم اینه که این ولایتی خان که حتی تست فیزیکی رو قبول نشد

خانم درست میگه

همه این پسرا به درد نخور هستن یعنی چی به درد نخور؟

میدونین چیه مادام سِر من بیشتر روی ورزش عضلات پایین کمرم تمرکز میکنم

منظورم بشین پاشو هستش پاهامو قوی میکنم

ببین داداش

استخدامی فقط برای ۹۰ نفر بود

شما دفعه بعد تلاش کنین

دفعه بعد یعنی کِی؟ دفعه بعد یعنی ۶ ماه بعد

شش ماه؟ تو این ۶ ماه ما چیکار کنیم؟

قربان ۶ ماه که خیلی زیاده

اینجا هر لحظه وضعیت کشور داره تغییر میکنه

و تا اونجایی که صحبت تناسب اندام باشه

نصف بیشتر مردم این کشور اندام نامناسب دارن

یعنی اینا حق زندگی کردن ندارن؟

و اون دانش آموزی که با چهل درصد نمره قبول میشه باید چیکار کنه پس؟

قربان ما باید طرز فکرمونو عوض کنیم

به همین خاطر رفتن همه ما به اونجا خیلی ضروریه چون اونجا میتونیم پولمون رو به دلار بگیریم

و همون دلار و میفرستیم تو کشور

وقتی دلار بیاد کشور هم پیشرفت میکنه

پیشرفت که بیاد شادی هم میاد

شادی هم که بیاد خیابون های خوب، بیمارستان ها، مدارس و دانشگاه های خوب افتتاح میشن

با درس خوندن خوب فقر از بین میره

و با درس خوندن خوب به جای کارگرای ساده اس مثل ما

دکترها، دانشمندان و مهندسان به وجود میان

( کشاورزان بهتری متولد میشن (منظور از نظر علمی

به جای جوی و خیابون همه میتونن تو خونه های خودشون باشن

کثیفی ها کم میشه و کشور زیبا میشه

مردم خوشحال می مونن

وقتی هم که مردم خوشحال باشن پس این کشور باز هم عالی میشه

و وقتی این کشور باز هم با عظمت بشه مردم دست روی سینه میذارن و با هم میخونن

بخون

سرود ملی هند رو دارن میخونن ♪تویی چیره بر یاد و خاطر همگان♪

♪ای که سرنوشت هند را بدست داری و نامت برانگیزاننده دل‌هاست♪

♪دلهای پنجاب، سند، گجرات و مراتا♪

♪دراویدا و اوریسا و بنگال♪

♪نامت در تپه‌زارهای وندهیا و هیمالیا طنین‌افکن است♪

♪و با نوای جمُنا و گنگ در هم می‌آمیزد♪

♪و خیزاب‌های دریای هند آن را می‌سرایند♪

♪آن‌ها نیایشگر فرخندگی‌ات هستند و در ستایشت می‌خوانند♪

♪رستگاری همه مردمان به انتظار دستان توست♪

♪ای که سرنوشت هند را بدست داری♪

♪پیروزی، پیروزی، پیروزی از آن تو ♪

مام میهن زنده باد

انقلاب زنده باد

به این میگن میهن پرست واقعی

همه شما واسه کار میرین عربستان

مهرو بیار

جایی در اواسط شرق ♪قایقم در گرداب قلبم غرق شده ♪

♪آره قایق♪

♪به درگاه پروردگارم این دعا رو میکنم ♪

♪که نگهدارم باشه و همینطور باقی بمانم ♪

♪همینطور باقی بمانم ، بمانم♪

بارتیا مادام سِر اومده خارج از کشور کلا شبیه بانو پروین (از بازیگران معروف هند) شده

♪من در وجود تو زنده‌ام♪

♪ و تنها در وجود توست که زنده میمانم ♪

♪من یه پرنده‌ی رها هستم و همه زنجیرها رو پاره میکنم♪

وقتی اومدیم اینجا فهمیدیم که ما اینجا تنها نیستیم

مثل ما کلی پاکستانی، سریلانکایی، فیلیپینی هم بودن

که فقط برای پر کردن شکم خانواده هاشون

به این ریگستان سوزان برای کار کردن اومده بودن

غذا تموم شده تموم شد؟ آره

مهم نیست از مال من بخور از شما بگیرم

مال بهارت هم هست از اینجا هم بگیر

بکش محکم بکش حواستو جمع کن ♪من در وجود تو زنده‌ام و تنها در وجود توست که زنده میمانم♪

بلاخره موفق شدن ♪من یه پرنده‌ی رها هستم و همه زنجیرها رو پاره میکنم ♪

آره انجام شد بالاخره ♪من یه پرنده‌ی رها هستم و همه زنجیرها رو پاره میکنم ♪

♪من در وجود تو زنده‌ام و تنها در وجود توست که زنده میمانم♪

آره من خوبم مادر ته تغاری و محک چطورن؟

محک و ته تغاری خوبن من هم خوبم

یه کم پول بفرست خونه خالیه

آخر ماه پول میفرستم

با دقت گوش کن...تا وقتی که من بر نگشتم تا اون موقع تو مراقب همه باش

قول بده

مراقب همه هستی دیگه نه؟

♪من در وجود تو زنده‌ام و تنها در وجود توست که زنده میمانم♪

♪من یه پرنده‌ی رها هستم و همه زنجیرها رو پاره میکنم♪

ولایتی ♪من در وجود تو زنده‌ام ♪

ولایتی بیا پایین ♪تنها در وجود توست که زنده میمانم♪

♪من یه پرنده‌ی رها هستم و همه زنجیرها رو پاره میکنم♪

این چه بازیه که شماها هر روز در میارین هر روز غذا تموم میشه

بابا ما هم مثل شما کارگریم

اگه شکایتی دارین برین پیش سرپرست

برین دیگه از صبح تو آفتاب داریم کار میکنیم

با شکم خالی چجوری کار کنیم آخه؟

غذای اونا چرا هیچوقت تموم نمیشه ما هم همینو گفتیم، که به هدر میره، اینجا بفرستین

همین حرف و ما پنجاه بار بهشون گفتیم

غذاتون که تموم نمیشه حداقل به چای اینکه حرومش کنین بفرستین اینطرف که کارگرا بخورن

گوش نمیکنن شما برین صحبت کنین

بریم همونجا غذا میخوریم

هی هی چیکار داری میکنی؟

این غذای شما نیست غذای ما تموم شده

حالا هر چی ... شما نمیتونین اینجا غذا بخورین

هل نده

هی به من دست نزن

هل نده دوست منه

چی شده؟

این منو هل داد

قربان بذارین من توضیح بدم ... اصل قضیه اینه که

بذار خودش توضیح بده

قربان ما فقط عدس و برنج میخوریم

که اون هم هر روز زود تموم میشه

ولی اونها گوشت و سبزیجات دارن

حتی شیرینی هم دارن

غذاشون هیچوقت تموم نمیشه

چرا ؟ چون ما هندی هستیم؟

یا پاکستانی، سریلانکایی و فیلیپینی هستیم؟

رنگ پوستمون یکی نیست

زبانمون یکی نیست

اصلا خوب نیست بهارت بس کن

.... در حقیقت اینا میخوان بگن که بذار تموم کنه

قربان شما میدونین

شما سرپرست همه ما هستین

شما خیلی خوب نفت و ماشین ها رو میشناسین

ماشین ها بدون توقف کار میکنن

شما به ما غذا بدین ما هم بدون توقف کار میکنیم بهترین تلاشمون رو میکنیم

همین قربان تموم شد

حالا یه روز بهت غذا نرسید میمردی مگه؟

معلوم نیست چه بلایی سرش میاد

اومد

اومد

همه چیز خوبه؟

کار ما سرجاشه؟ باید برگردیم؟

از فردا غذای همه ما یکسان خواهد بود

از فردا همه غذای یکسان داریم

بهارت... بهارت

بهارت

چی میگفتی اون داخل؟

چی؟ میدونی اون چه مقام بالایی داره؟

دو دقیقه فقط تو دو دقیقه میتونه قرارداد ما رو فسخ کنه

بعدش باید کل کارگرا رو بگیریم و ظرف غذا به دست بچرخیم

معذرت میخوام مادام سِر هرچی احساس کردم روگفتم

احساس کردی؟ بله

و اون احساسی که از همه مهمتره رو هیچ وقت نمیگی

ببخشید خانم

مرده شور اون ابراز احساساتت رو ببرن

راجع به کدوم احساس حرف میزد؟

تو آخر هیچی نمیشی دیوونه بیاین بریم

من میگم که فردا دیوالیه

بریم با مادام سِر حرف بزنیم

که اجازه بدن جشن دیوالی رو برگزار کنیم

کی حرف میزنه؟ من میرم حرف میزنم

خفه شو عوضی

به نظر من بهارت اگه بهارت بره و حرف بزنه

ممکنه قبول کنه جدی؟

بعد از کار امروزم باید چند روزی ازش دور بمونم

پسرم اون تو رو دوست داره

میگی دروغ میگم؟

همه دیدن مگه نه؟ بله ...درست میگه عمو

حالا تو هم مثل دیلیپ کومار ساکتی

یه کم حرف بزن بابا

این دخترای خوشگل

از پسرای دلیر و پر حرف خوششون میاد

آره مثل من

این چیزیه که تو داری میگی

اگه من اینکارو کنم قبل از تموم شدن مهلت ویزامون مارو میفرسته بریم

تجربه ی من میگه که دارو به کار بیاد یا نه

ولی مشروب حتما به کار میاد

کیه؟

مادام

بهارتم

ببخشید

راستش

همه میگن که فردا دیوالیه

اگه یه مرخصی می گرفتن جشن رنگ میرفتن باشه

من با سرپرست حرف میزنم

باشه

کار دیگه ای داری؟ نه

این دخترای خوشگل که هستن از پسرای پرحرف خوششون میاد،پرحرف

بله مادام سر

وقتی شمارو میبینم انگار که شیر سفیدی هستین

در بین هزاران نفر

... صدای مخملیتونو که میشنوم اینجوری به نظر میرسه که چطور

به آرامی آبه

چشمای منو میبینی فکر میکنی که آسمون تاریک شبه

که هزاران ستاره توش میچرخن

موهامو میبینی انگار که نسیم صبحگاهیه

آره،انگار که روشنایی ماهی،منظورم اینه که روشنایی خورشیدی

ولی شما

چجوری اینو از قبل میدونستین؟

عمو توی هواپیما بهم گفت ! امان از این عمو،دستم بهش برسه

ولی من همونجا بهش گفتم

یه نگاه به سنت بنداز

از شما دیگه گذشته حالا همونیو بگو که خودت میخواستی بگی

بعد از فتنه های 1947

ما همه از پاکستان به هندوستان اومدیم

پدرم و خواهر کوچیکم

نتونستن سوار قطار بشن

مادام سر

این ساعتی که دستم بستم

ساعت پدرمه

که می بست

همه معمولا میبندن

ولی من وقتی بهش نگاه میکنم

به این فکر میکنم که

باباجون و خواهر کوچیکم

در چه حالین؟

بعدش شما توی زندگیم اومدین

و وقتی شما جلوی من نیستین

دست خودم نیست ولی

من درباره ی شما فکر میکنم که کجا هستین؟ متوجه شدم

پس تو توی من پدرتو میبینی نه مادام سر

شما خیلی گوشت تلخین باباجون همیشه میگفت

وقتی زندگی بیمزه شد

یکم شیرینی بخور

زندگی من که مثل زولبیای بی مزه هست

شما اومدین و چاشنی اون شدین

( طعم خوش(چاشنی

♪وای ... شیرین شیرین♪

♪ زبانم از غروب به بعد بسته‌ست♪

♪فرصت حرف زدن با تو پیدا نکردم♪

♪بدون تو من بی‌طعم هستم♪

♪ببین که امروز باز هم ♪

♪بِهت اینو میگم♪

♪شیرین شیرین♪

♪به عشق بها بده♪

♪رؤیای من در خوابهایم ♪

♪یه قول کوچولوی شیرین بهم بده♪

♪ تو مال من شو‌♪

♪ تو مال من شو‌♪

♪ تو مال من شو‌♪

♪به عشق طعم بده ♪

♪ای طعم شیرینم♪

♪من خورشید تابان رو نمیخوام ♪

♪من مهتاب رو نمیخوام ♪

♪در زندگی‌ام به عشقمون طعم بده♪

♪ای طعم شیرینِ شیرینم♪

♪وقتی که تو در خیالاتمی♪

♪من حرفهای قشنگ قشنگ میزنم♪

♪وقتی که هر صبح بهت نگاه میکنم♪

♪تمام روزم به خوبی میگذره♪

♪این چجوری آرزویی‌ست برای(داشتن) تو ؟♪

♪این چجور خواهشی ‌ست برای (داشتن) تو♪

♪وقتی که بهت نگاه میکنم این لطف رو ‌در حقم بکن♪

♪مال من شو ، مال من شو♪

♪مال من شو ، مال من شو♪

♪مال من شو ، مال من شو♪

♪به عشق طعم بده ♪

♪ای طعم شیرینم♪

♪من خورشید تابان رو نمیخوام ♪ عمو...پسره از دست رفت

♪من مهتاب رو نمیخوام ♪ من که میگم دختره هم پرید

♪در زندگی‌ام به عشقمون طعم بده♪

♪ای طعم شیرینم♪

♪ای طعم شیرینم♪

مادام سر،حرف مهمی باهاتون دارم

بگو مادام سر

من و تیمم میخوایم توی تونل گاز کار کنیم

تازگی هم ویزامون تموم شده و توی سه سال درحد انتظارم پول درنیاوردم

ماه بعد عروسی خواهرمه

یکی میخواد خونشو بسازه یکی والدینش مریضه

اونجا سه برابر بیشتر بهمون پول میدن

سه برابر پول میدن چون ریسکشم سه برابره

یه بار دیگه فکر کن بهارت

من درمورد همه چی فکر کردم مادام سر

ما این کار رو میکنیم

برین

اون پایین خیلی مراقب باشین پونزده دقیقه

https://t.me/Being_salmankhan

‏روز اول

براي سفارش وخريد دستبندهاي سلمان با کيفيت و قيمت بينظير به آيدي زير مراجعه فرماييد @saman_khan

ببینین این از اینجا شروع میشه

تا اینجا بله

از اینجا تا اونجا خیلی خطرناکه

‏روز سوم

‏روز هفتم

بارتیا من دارم نفس کم میارم ساکت، برای این کار سه برابر بیشتر پول میدن

کارتو بکن زود باشین

‏روز چهاردهم

‏روز بیست و یکم

ولایتی

این دیگه چی بود؟

نکنه انفجار بود

بذار برم ببینم

هی، اینو ببین، اصلا خوب نیست

وای انفجاره، مواظب باشین

اینجا ایستگاهه، اوضاع اصلا خوب نیست

ما کمک میخوایم همین الان

تونل منفجر شده، همه رو بیارین بیرون

برین برین

فرار کنین بدویین

بچه ها هنوز اونجان

خواهش میکنم بچه ها هنوز اونجان اونا خودشون میان

بیا کمکش کن

تونل گاز منفجر شده

ولایتی فرار کن، تونل منفجر شده

فرار کن بدو، تونل منفجر شده

بیایین بیرون، زودباشین

اونا هنوز اونجان میاریمشون بیرون

بذارین من برم

بابا من دارم میگم هنوز همونجان

الان خیلی خطرناکه، آسانسور دیگه پایین نمیره اونا موندن

نجاتم بدین

پام گیر کرده

اینو بردار

بلندش کن

با یک دو سه ی من،باشه؟ یک

دو

سه

بله همینجا بجنبین بجنبین بریم

مادام سر

عمو، بهارت کجاست؟

داداش داداش

داداش

داداش داداش

تو چیزیت بشه من توی خونه چی جواب بدم

داداش...بلند شو

داداش

داداش..بهارت

اونا پایین موندن

اونارو چطوری میارین بیرون شما چرا حرف مارو متوجه نمیشین

باباجون

من توی هند راشن استور

خیلی خوب مراقب همه چی هستم

مامان هم خوبه مثل قبل هنوز زیباست

چیزی نمیگه ولی از چشماش معلومه

که هر روز منتظر برگشتنتونه

و ته تغاری مون هم مدرسه رو تموم کرده

و تو دانشگاه دهلی داره با جون و دل درسم میخونه

محک هم بزرگ شده و خیلی خوشگل شده باباجون

و اون بعد من مواظب همه هست

و سه هفته دیگه عروسیشه باباجون گوریا گوریا کوچولوی من باباجون من هنوز نتونستم فراموشش کنم ، شما رو هم

همه میگن چشم های من مثل شماست باباجون

باباجون

هر وقت به آیینه نگاه میکنم

اون چهره ی شما توی ایستگاه قطار که آخرین بار دیدمتون میاد جلوی چشمام

شنیدم وقتی عمر انسان به آخر میرسه

برای بار آخر کل زندگیش از جلوی چشم هاش رد میشه

قولی که به شما داده بودم تا الان بهش عمل کردم

حالا انگار نفس و ضربان قلبم

هردو دارن ترکم میکنن منو ببخش باباجون

ببخش

باباجون

برین هند راشن استور

میخوای بگی؟

مراقب خواهربرادر و مامانت باش ...من میام همونجا

باباجون

بهارت

ولایتی

بهارت تو زنده ای ؟

گریه نکن

نمی میریم ولایتی،بالاخره یه راه پیدا میکنیم

آره پیدا میکنیم

گیر نمیوفتیم ولایتی،بالاخره یه راه پیدا میکنیم

آره پیدا میکنیم

من مواظبتم میترسم خیلی میترسم

خیلی میترسم نترس

یادته رادهای توی سیرک چی بهمون گفت؟

جونت رو به خطر بنداز

پس بیا

برای آخرین بار

جونت رو به خاطر این کار به خطر بنداز

♪من در وجود تو زنده‌ام ♪

♪و تنها در وجود توست که زنده میمانم♪

♪من در وجود تو زنده‌ام ♪

دیگه خیلی دیر شده

دیگه امیدی نیست

می دونستم

از قبل می دونستم که میان

زنده باد بهارت

بلاخره نجات پیدا کردین ولایتی

بهارت نجاتمون داد

♪من در وجود تو زنده‌ام ♪

♪و تنها در وجود توست که زنده میمانم♪

♪من یه پرنده‌ی رها هستم و همه زنجیرها رو پاره میکنم♪

بهارت

گوش کنید بچه ها،گوش کنید

صبحانه حاضره،بقیه داستانم بعد صبحانه

بالاخره

داستانتو به همه گفتی؟

امروز تولدمه، پس اگه با دست های خودت بهم غذا بدی

خیلی حال میده

تو واقعا

آدم سخت گیری هستی

چی شده؟ هیچی

آدم سخت گیر 40 سال پیش رو یادم اومد

جوری که تو بهم نگاه میکردی واه واه

چقدر خوشگل بودی مثل شاهزاده ها ساکت

زیادی زرنگ بازی درمیاری

تولدت مبارک

مادام سر، دوستت دارم

! بقیه داستانش رو بگو دیگه؟

داداش همه بچه ها دیگه تورو شناختن

ما هم میخوایم داستانت رو بشنویم

بچه ها زود بیاین بشینین،زود باشین

عمو میشه از ادامش بگی که چی شد؟

یه لحظه یه لحظه اگه شما و مادام سر چهل سال پیش همدیگه رو دیدین

چرا تا حالا باهاش ازدواج نکردین؟

خیلی سوال سختیه

بگو

اینو تو جواب بده

کاری که بهارت و تیمش کردن دست کمی از یه کار بزرگ نداشت

میخوام اینو بگم که اونی که توی سخت ترین شرایطش کم نمیاره

قهرمان واقعیه آفرین

الان میخوایم به بهارت و هم تیمی هاش جایزه و لوح تقدیر بدیم

و امروز میخوام جلوی همه یه حرف شخصی به بهارت بگم

وقتی همدیگرو دیدیم و فکر می کردم

( که تو شرقی و من غرب(زمین تا آسمون با هم فرق داریم

حرف هات رو که ولش کن حتی قیافت رو هم دوست نداشتم

ولی الان احساس میکنم که

دوستت دارم بهارت

با من ازدواج میکنی؟

ببین این نه تنها سنگه بلکه سنگ شکنه

منو دعوت میکنی به عروسی خواهرت یا خودم پاشم بیام؟

کی منو به مامان و خواهرت معرفی میکنی؟

مادام سر

الان خیلی زوده،به وقتش معرفی میکنم

ببین بهارت

من از بچگی فکر و دلم خیلی روشن بوده (خیلی رک بودم)

پدرومادر که ندارم،واسه همین کسی نبود درست و غلط رو یادم بده

واسه همین هرچیزی که به نظر خودم درسته رو صاف و پوست کنده میگم

وقت ازدواجمه بله بله مادام سر

از تو هم که خوشم اومده ممنون مادام سر

برای همین جلوی همه گفتم اصلا مشکلی نداره مادام سر

حالا بگو،کی ازدواج کنیم؟

اون روز که توی تونل گیرکرده بودم

چهره ی بعضی ها اومد جلوی چشمام

چهره ی شما هم اومد

چهره ی مامانم اومد

چهره ی داداش و خواهرام اومد

چهره ی ولایتی هم اومد

چیزی اونجا منو زنده نگه داشت

وعده ای بود که به بابام داده بودم

مادام سر ، من ازت خیلی خوشم میاد

و حتی عاشقت هم هستم ولی خیلی میترسم ازاینکه

نتونم بین عشق و وظیفم یکی رو انتخاب کنم

ازت میخوام که منو ببخشی

واه،چی داری میگی ( تو که مغرور نیستی،تو که خدایی(معصومی

این همه مدته که منو علاف خودت کردی

حالا یه ناهار مهمونم کردی که بگی بای بای

هیچوقت

به کسی رویایی رو نشون نده که نمیتونی برآورده کنی

امروز دلمو شکستی

واسه همین هیچوقت نمیبخشمت

آره ، خدا تورو یه انسان آفریده

سعی نکن خدا باشی

توی دادگاه الله آباد من زرنگ ترین کارمندم

سه ماهه که داریم درمورد این رابطه حرف میزنیم

بعد پدرمادرم تصادف کردن و هر دو تاچشماشونو عمل کردن

واسه همین عینک زدن

منم گفتم کسی که منو دوست داشته باشه

فقط منو چک میکنه دیگه

دختره خوبه اون عمشه

دختره اونوره فهمیدی

آبرومونو نبر همینجوری بگیر بشین

! شنیدم تازگیا یه کار بزرگی کردی

آره،کمیلی ازش خوشت میاد؟ آره داداش

خیلی قشنگ آهنگ میخونه

شنیدم قشنگ میخونی

تو با این میتونی زندگی کنی؟ داداش،شما موافقت کن

ما موافقیم

خیلی ممنون

آهای،دهل زنا اومدن

هی،محکمتر بزن

وای، مادام سر ؟

اومدم دنبالت حالا داشته باش

داداش روح دیدی که انقد پریشونی؟ روح نه،از اون بدترشو دیدم

شیرینی آماده شد؟

دارم آمادش میکنم

هم شیرینی آمادست هم من

اینجا چه خبره؟

میخوای امتحانش کنی داداش؟ چرا که نه... نرم هستن؟

بله بله خیلی بیا دست بزن ببین

چیکار میکنی با این؟

ولایتیییییی

داداش بیا بیا داماد اومد اومد؟

سلام علیکم

بفرمایید بفرمایید

میبینی؟ من توی خانواده داماد هم دارم مادام سر رو میبینم

آره منم دارم میبینم تو هم؟

یکم چک کن ببین خودشه

آره مادام سره

من اینارو برای کار به پالایشگاه بردم

ولایتی هم بود ،بگو ولایتی آره مامان

مادام سر واسه کار مارو اونجا برد

اونجا داشتن کارمیکردن که

بین منو بهارت رابطه ای بوجود اومد

داداشت فقط ظاهرش محترم به نظر میرسه

ولی باطنا اونم اینکارست

و وقتی که من از بهارت جلوی همه خواستگاری کردم

به این بهانه که به بابام قول دادم مواظب همه باشم رد کرد

نظرش برام محترمه و اصلا ازش گلایه ای ندارم

من فقط حرفم اینه

اگه ما از همدیگه خوشمون اومده

اون رابطه ای که بینمونه رو که میتونیم ادامه بدیم

دختره درست میگه دختره اینوره بابا

و من قبول ندارم که توی این دوره زمونه

برای عاشقی کردن حتما باید ازدواج کرد

داره درست میگه

چی داری میگی خانم جلوی مامان

این که از داداشت هم بدتره

میخواد بدون ازدواج عشق بازی کنه

پس ما چرا خر شدیم ازدواج میکنیم؟

بهارت،تو هم ازش خوشت میاد؟

آره خیلی تو ساکت

بهارت

آره مامان

منم دوستش دارم

پس حله حله؟

هرکاری که خودتون فکرمیکنید خوبه رو انجام بدید

♪محبوبم برام یه پمپ دستی با شیرِ آب آورده♪

♪اونو توی حیاطمون نصب کرده♪

♪تا من از چاه حیاط آب بیارم و دیگه نرم بیرون♪

♪محبوبم برام یه پمپ دستی با شیرِ آب آورده♪ ♪اونو توی حیاطمون نصب کرده♪

♪تا من از چاه حیاط آب بیارم و دیگه نرم بیرون♪

♪روی همه‌ی پشت بام‌ها رو میپرم و میام♪

♪تا تو رو پیدا کنم و با خودم ببرم♪

♪حالا نگاهم روی تو قفل شده♪

♪نجابتم از حدش گذشته♪

♪الان دیگه وضعیتم اورژانسیه ♪

♪فاصله‌ی بین من و تو دیگه خیلی زیاد شده♪

♪یه وقتهایی بیا نزدیکتر ♪

♪تا قلبت رو من لمس کنم ♪

♪زن جاتی(قبیله‌ای در پنجاب هند) پا پس نمیکِشه ♪

♪تو یه روز مال خودم میشی♪

♪هی ... بیا اینجا ♪

♪هی ... بیا اینجا ♪

♪محبوبم برام یه پمپ دستی با شیرِ آب آورده♪

♪اونو توی حیاطمون نصب کرده♪

♪تا من از چاه حیاط آب بیارم و دیگه نرم بیرون♪

♪محبوبم برام یه پمپ دستی با شیرِ آب آورده♪

♪اونو توی حیاطمون نصب کرده♪

♪تا من از چاه حیاط آب بیارم و دیگه نرم بیرون♪

♪هی ... بیا اینجا ♪

♪چرا هرجا اینطوری طوفان به پا میکنی؟♪

♪گاهی بلائی ، گاهی هم دریایی از آتش♪

♪همون اولین بار اخلاقت دستم اومد ♪

♪نمیدونستم همچین زمانی هم میاد که ♪

♪تو بگی : بیا نزدیکتر♪

♪این لحظه ، شدنی نیست♪

♪که زن جاتی(قبیله‌ای در پنجاب هند) پا پس نمیکِشه♪

♪تو‌ یه روز مال خودم میشی♪

♪هی ... بیا اینجا ♪

♪هی ... بیا اینجا ♪

♪هی ... بیا اینجا ♪

♪از فروشگاه یه شاخه گل رز برات میخرم♪

♪هر روز برات میارمش به خونه‌ت♪

♪ناز و ادا رو ول کن ، آخرش بله رو بگو ♪

♪و بازم بیا نزدیکتر♪

♪تا قلبت رو لمس کنم‌ ♪

♪زن جاتی(قبیله‌ای در پنجاب هند) پا پس نمیکِشه ♪

♪تو یه روز مال خودم میشی♪

♪هی ... بیا اینجا ♪

این جذابترین بخش زندگیم بود

و شاید من اولین هندی بودم که

اجازه زندگی بدون ازدواج با یه دخترو

مامانش بهش داده بود

و خواهر کوچیکمونم ازدواج عاشقانه کرد

و همون زمان بود که یه شغل جدیدی اومده بود

و مادام سر هم که خودش که خیلی پرحرف بود

برای گزارش اخبار استخدام شد

صبح ها میرفت تلویزیون

و شبا هم برای امتحان مارو آماده میکرد

تا بتونیم توی راه آهن استخدام بشیم

تا بلاخره یه روز

فینال جام جهانی 1983 (هند دربرابر هند غربی)

ولایتی

ولایتی

توی فینال بازی داریما، بگو

این چیه؟

برگه استخدامی داداشت توی راه آهن

بابا دوساله مهندس راه آهن شدی آرزوی داداشم برآورده شد

جلوی مغازه چیکار میکنن؟

شما نمیتونین این مغازه رو بفروشین

چرا؟چرا نمیتونم بفروشم؟ مگه مغازه توئه؟

نه

ولی این مغازه عمه ام هست

و از ده سال پیش تا الان من و عمه ام داریم این مغازه رو میچرخونیم

هنوز دوماه نیست که مرده و تو داری مغازه رو میفروشی؟

صداتو بیار پایینو حرف بزن

اینقدر بی ادب شدی که اینجوری باهام حرف میزنی؟

من بی پولم

و تا وقتی که زنده ام نمیخوام محتاج بچه هام باشم

تو مغازه رو میخوای؟

پس بیا بخرش

هند راشن استور

مواظب همه باش تو از همه بزرگتری

هند راشن استور برای من بخاطر قول بابام

از همه چی مهمتر بود

شانس ما هند برد

روزی که کل کشور داشت

برای اولین قهرمانی کریکت هند در جهان جشن میگرفت

و کاپیل دو هم همراه کل تیمش داشت جام رو بلند میکرد

توی همون روز داشتیم مغازمون رو از دست میدادیم

و برای نجاتش

مجبورشدم آرزوی بابام برای مهندس راه آهن شدنم رو

به باد بدم

یه کاری بهمون پیشنهاد بدین که توی زمان کم پول زیادی دربیاریم

توی کشتی کارکنید پس

نه نه،این کار نه،یه کار دیگه بگین ما آدمای صاف و ساده ای هستیم

من راجع به کشتی جنگی حرف نمیزنم

دارم راجع به کشتی باری حرف میزنم

با این کشتی ها اجناس از این کشور به کشورای دیگه صادر میشن فهمیدین؟

بابا یه پول گنده میاد دستتون

شما که از قبل تجربه کارو دارین نه؟

ولی اینبار شمارو به عنوان مکانیک به قسمت موتورخونه اونجا میفرستم

خوبه؟ خوبه

ولی ببینین توی اینکار یکم ریسک هست

منظورت از ریسک چیه؟

....ریسک یعنی که

من انجامش میدم

حالا بعد این همه سال

میخوای باهام ازدواج کنی

تا درنبودت من از مادرت مراقبت کنم؟

الان چون به خاطر کار همش میرم خارج

خواهرمم که ازدواج کرده و بچه داره

و مامانمم که توی این سن نمیتونه مغازه رو بچرخونه

مغازه؟

مامانتم نه

بخاطر مغازه باهام ازدواج میکنی؟

و میخوای من کارمو ول کنم

و مراقب مغازه تو باشم درسته؟

ببین بهارت،من به خاطر ترس ازدست دادنت اینجا نیستم

من به انتخاب خودم اینجا کنار تو هستم

خانم تا ۳۰ ثانیه دیگه میریم برای پخش زنده

نه بهارت،تو هیچ جا نمیری

من نمیخوام اصلا مغازه بخرم منو اینجا بهانه نکن

کشتی به اون بزرگی تانسیل غرق شد یا نه؟

مادر تانسل نه تایتانیک

حالا هرچی، غرق شد دیگه

من دوباره اجازه نمیدم تو کارای خطرناک بکنی

مامان من و ولایتی یه چهارتا سفر میریم و بعد اینکه پول درآوردیم برمی گردیم

چی؟منم میام مگه؟

مامان منم میرم،به من اعتماد کن

این کار هیچ خطری نداره

به انگشتات قسم میخورم

لنگرو بندازین

طوفان شدیده ، لنگر بندازین

خطرناک تر از این طوفان ها یه چیز دیگه بود

ناخدا کشتیمون، سوندر سینگ

(ناخدائه چرت و پرت میگه)

فهمیدین؟

(همچنان نامفهوم حرف می زنه)

فهمیدین؟

به چه زبونی حرف میزنی دِ لامصب؟

منم هیچی نمیفهمم

اوی ، داره چی میگه؟

میگه دورود دورود دودورودودود

مشکل اصلی کشتی این بود که سرعت حرف زدن ناخداش

سه برابر بیشتراز سرعت فکرکردنه

خودش فکر میکنه خوب حرف میزنه

ولی شنونده باید درموردش نظر بده

گوش به فرمان قربان

گوش به فرمان

همش دارم اینو بهتون میگم

توی کشتی ناخداها اجازه داشتن خانوادشونو بیارن

و زیباترین بخش این کشتی

دختر ۵ساله ی ناخدا ...مینی... بود

کسی که توی دیدار اول باهاش دوست شدم

اون روز احساس کردم که انگار گوریا خواهرم جلوی روم بود

گوریا دستت رو ول نکنیا

توی موتورخونه کشتی ما هرروز سخت مشغول بودیم

و هروقت خالی که پیدامیکردیم با مینی میگذروندیم

هروقت مینی کنارم بود

فکرمیکردم خواهرم(گوریا)نزدیک منه

گوریا پشت گوشِت یه خال داری

میگن وقتی خدا یه نفر رو خوشگل درست میکنه

یه خال میذاره پشت گوشش تا چشم نخوره

اونا این رو درست میگفتن

چطورید قربان؟ ولی در بین همه این ها

هنوز هم بزرگترین خطر جناب کاپیتان بود

و یه روز ولایتی رو گیرآورد

(حرف نامفهوم )

با دیدن قیافه ولایتی با خودم فکر کردم

به بیمارستان روانی احتیاج داره

کاپیتان حتی توی خواب ولایتی هم اومده بود

نه قربان به خدا من نبودم

ولایتی بدبختی اومده سراغت

(حرفای نامفهوم )

قربان شما ارشدید پس هرچی شما بگید

بالاخره یکی فهمید چی گفتم

ما وانمود میکردیم که زبون کاپیتان رو میفهمیم

جوری که همه(افراد) کشتی همین رو میگفتن

شما ارشدید هرچی شما بگین

شما ارشدید هرچی شما بگین

شما ارشدید هرچی شما بگین

کشور مالت

بهارت چندبار میشمری؟

همه ش درسته دیگه

آره اره بیست تا یعنی دو هزار

بذار تو جیبت ممکنه ازت بدزدن داداش

داشتم میشمردم که بدونم چه قدر دیگه نیاز دارم واسه خرید مغازه

اینجا هم به فکرشی بیا بریم یه چیزی ببین دنیارو ببین

زندگی ما مثل یه خواب و رویا داره میگذره

استقلال هند رو دیدیم

بعدش سیرک

بعد کار توی معدن و حالا هم اینجا

کاملا درست گفتی

مثل رویاست

قبل از این که از این رویا دربیایم

من برم،ای جان

اوهوی ولایتی

اینجارو ببین،من ولایتی ام

داری چیکار مکنی همه پولتو به باد میدی

یا خدا

باید برم ازش خواستگاری کنم

ولایتی بیا عزیزم

ای جووون

ولایتی چرا دیونه بازی درمیاری؟

بیا زن داداشت پیدا شد

حرفتو تو دهنت نگه دار (اول فکر کن بعد حرف بزن)

اسمت چیه ؟ سوزان

اسمشم هندیه،سوزن

نه،من بهش گفتم سوزان،سوزااان

این هم مثل مادر شیطونه ، سوزان

داری منو کجا میبری ؟

دارم میبرمت به بهشت

خداحافظ داداش بهشتو پیداکردم

میبینم که همه دوستات دارن خیلی خوش میگذرونن

اونا مجرد تشریف دارن

ولی من یه آدم خیلی خاص توی کشورمون منتظرمه

من که خیلی خوب انجام دادم

خب اسمت چیه؟

بهارت و اهل کجایی بهارت؟

هند برو ببینم،داداش به دادم برس

این کنترلشو ازدست داده،قبل از ازدواج طلاق میخواد

کجا داری میری تو قراربود با من ازدواج کنی

ازدواج مشکلی نداره ولی آهنگو رقصو نیستم

آهنگ چه مشکلی داره؟

گوش خراشه

مال ما هندی ها ملودی بیشتری داره

پس برو موسیقیتو پخش کن میخوام ببینم

بهارت،تو براشون بخون

اینجا هیچکی آهنگ پنجابی حالیش نمیشه

حوصلشون سرمیره

نه بابا موسیقی ما موسیقی دل و روحه

همه می فهمنش

همگی گوش کنید بهارتیا میخواد برامون بخونه

♪برای بدست آوردن پول از خونه دورشدم♪

♪با اینکه از خونه دورشدم ولي خونه از من دور نيست♪

♪کیف پولم رو ببین♪

♪به قلب من نگاه کن♪

♪عکس خونم تو کیف پولم و همینطور توی قلبمه♪

♪سینمو بشکاف و چک کن اگه شک داری♪

♪من دورشدم... من ازخونه دورشدم♪

♪من دورشدم♪

♪ولی حتما برمیگردم♪

♪من ميرم ولي مطمئنا برمي‌گردم♪

♪من دورشدم♪

♪ولی حتما برمیگردم♪

(هشت ماه بعد)

مادر ...مادر

برگشتید

خیلی خوش اومدید

برات عروس پیدا کردم

♪تو غربت خبری از نگرانی و مسائل روزمره نیست♪

♪ولی لذتی که در آغوش کشیدن داره تو نامه نیست♪

♪اینجا اوقات فراغت زیاده♪

♪اما گرمی روابط اینجا کجاست؟♪

♪برای پس انداز پول از خونه دورشدم دورشدم♪

♪برای بردن خوشی به خونه ازش دورشدم دور شدم♪

♪بعد از اومدن به اینجا فهمیدم غربت برام مثل زندانه♪

♪کسی که بتونه ازاینجا بره خوشبخت ترینه♪

♪من دورشدم♪

♪من از خونه دورشدم♪

♪من دورشدم♪

♪ولی حتما برمیگردم♪

♪من دورشدم♪

♪من از خونه دورشدم♪

♪من دورشدم♪

♪ولی حتما برمیگردم♪

♪من ميرم ولي مطمئنا برمي‌گردم♪

♪من دورشدم♪

♪من ميرم ولي مطمئنا برمي‌گردم♪

(خلیج عدن ...سومالی)

قربان اینجارو ببینید

یه قایق داره بهمون نزدیک میشه، قربان

میشه،مثل اینکه دزد دریایین ببینید

وضعیت اضطراری دزدای دریایی دارن بهمون نزدیک میشن

زودباشید،زودباشید،همه آماده باشن

زود باشید

چی میگین قربان هیچی متوجه نمیشم

خیلی زود بیاید اینجا

وضعیت اضطراری

برو برو برو

گم شید سریعتر دورشون کنید

بهارت تو هم بیا کمک کن

دزدای دریاییش خیلی خطرناکن

ولی یه چندتا تیر میزنن و میرن

یه شلنگ بیار برای کمک

از اون ور برو

بزنیدش

برید بالا

برید بالا

هی برگردید

بهارت کاپیتان و خانواده ش رو گرفتن

تو هم برو رو عرشه عجله کن

ولایتی

ولایتی در رو باز کن

دزدای دریایی حمله کردن و کاپیتان و خونوادشم گرفتن

بیا بریم نجاتشون بدیم

نه تو بیا تو ...اگه گیر بیفتی کاپیتان اصلا براش مهم نیست

داداش منم که تازه عروسی کردم

بشینید

میدونی مینی پنج ساله هم باهاشونه

میدونم که مینی تورو یاد خواهرت میندازه

پس باید این رو هم بدونی که

من بدون گوریا این همه سال چجوری زندگی کردم

بازکنید،درو بازکنید

اگه بلایی سرم اومد

به مادرم پولو بده

این سفر آخری زیاد خودتو اذیت نکن

اگه میخوای بیای پس بیا

خفه شو

اینجا چی کار میکنی ؟

همون کاریو که تو میکنی

من تا حالا تورو تنها گذاشتم؟

الانم باهاتم مثل همیشه

اگه کارکنه یا نکنه ولی یه نقشه دارم

میکائیل

از کجا پیداشون کردی ؟ اونا قایم شده بودن

نجاتمون بدید

برادر نه دعوا نه شلیک

ما خیلی فقیریم برادر

خانواده تو خونه منتظرمونن

برادر هندی و آفریقایی دوستن

رنگ پوستمون یکیه

من سیاهم شما هم سیاهی تو سیاهی؟

ببخشید برادر قهوه ای ولی این سیاهه برادر

این آفریقائیه؟! نه نه من هندیم

این هندیه؟ آره

توی هند سفید سیاه و قهوه ای فرقی نداره همه یکی هستن

ما هندی ها عاشق شما آفریقایی ها هستیم

ما عاشق مایکل جکسون شمائیم مایکل جکسون؟

مایکل جکسون داداش مایکل جکسون آمریکایی بود

ما عاشق پله ایم برادر

پله برزیلیه برزیل؟

آقا آقا منو نکشید

نلسون ماندلا

برادر ما عاشق نلسون ماندلا هستیم

جناب گاندی و نلسون ماندلا با هم دوستن مثل برادر میمونن

گاندی ؟؟ آره گاندی

مرد خوبیه

خیلی مرد خوبیه،آره خیلی مرد خوبیه

!پول ولایتی پول هاتو بده الان زمونه عوض شده _

ولایتی بده

نه من نمیدم پول هات رو بده به من _

چه قدر خواب دیده بودیم که یه خونه کوچیک و یه ماشین میخریم

چجوری میخوای مغازه رو بخری؟

اول باید زنده بمونیم برای اینکارا دیگه پول رو بهشون بده

پول بدین چشم برادر

داره پولشو میده

(اسم فیلم های آمیتاب باچان )

دیوار ؟

آمیتاب باچان

آها دیوار فیلم آمیتاب باچان

آره داداش آمیتاب باچان

توی آفریقا همه آمیتاب باچانو دوست دارن

من عاشق آمیتاب باچانم

منم عاشق آمیتاب باچانم ما همه عاشق آمیتاب باچانیم

همه هند برادر ،عاشق آمیتاب باچان هستند

بهشون بگو از آمیتاب باچان بخونن

آهنگ آمیتاب باچان بخون

نه برادر

خیلی سخته برادر گفتم بخون

آمیتاب باچان

اون روز میکائیل جوری باهامون رقصید

مثل اینکه هم محلیمون بود

اون روز پولمونو پس داد

و ما نصف جیره غذایی کشتی رو بهش دادیم

و اون روز بزرگترین درس ما این بود که

بزرگترین مبارزه های دنیا رو هم

با عشق و محبت و آهنگ فیلم های هندی میشه پیروزشد

ما مغازه رو خریدیم

و کل خانواده یکبار دیگه دورهم جمع شدن

مامان خوشحال بود

مادام سر خوشحال بود و منم خوشحال بودم

ولی شیرینی اصلی رو باید از ولایتی میگرفتیم

چون اون اولین پسر محلمون بود که

با یه دختر خارجی ازدواج میکرد

دهه نود اومده بود

و کشور دو سوپر استار جدید داشت

شاهرخ خان و ساچین تاندولکار

ولی در میان همه این ها قهرمان اصلی

وزیر دارایی دکتر من موهان سینگ بود

کسی که سیاست آزادسازی و جهانی سازی رو به هند ارائه داد

کسی که از هرجهت باعث پیشرفت ما شد

چندتا شبکه تلویزیونی جدید باز شدن

که یکیشون زی توی بود

جایی که به خاطر برنامه های میهن پرستانه

مادام سر کارگردان خلاقی شده بود

در دوران هرج و مرج 1947 یک جابجایی عظیمی اتفاق افتاد

تقریبا ۱.۵ میلیون نفر از مردم از مرز ردشدن

دراکثر پرونده ها این یه حرکت غیرقابل پیش بینی بود

که برای نجات خودشون و خانوادشون انجام دادن

و در این میان خیلی از خانواده ها از بین رفتند

و خیلی ها از همدیگه جداشدن

و این پایه اصلی رسانه ماست

قربان در هردو طرف مرز

ما میخوایم یه استودیو موقتی بسازیم

جایی که مردم داستان بدبختی هاشون رو جلوی دوربین های ما تعریف میکنن

این داستانهارو به هردو طرف مرز نشون میدیم

به این امید که شاید کسایی بتونن اقوام خودشونو بشناسن

و بتونن همدیگه رو ببینن

کومود ، چهار ساله که

تو و تیمت همین رو هرسال ارائه میدید

چرا ؟

قربان چون در جدایی کشور ها در دوطرف

خیلی ازمردم خانوادشون رو گم کردند

این برنامه قدرت اینکه همدیگرو ببینن رو بهشون میده

و اینکه خیلی از زندگی ها عوض میشه

به نظر من این برنامه

میتونه سرنوشت شبکه مارو تغییر بده

آیا احساس شخصی تو این برنامه دخیله؟

شما اینطوری فکر کنین قربان

باشه

تو یکی از کارگردان های خلاق شبکه هستی شکی درش نیست

ولی باید مجوز برای مرز بگیرید

تو این رو حل کن

ما آماده شروعیم

خیلی ممنون قربان

دوستان امروز یه روز تاریخیه

جایی که هزاران نفر به لب مرز اومدن

و فقط به این امید اومدن اینجا که

شاید بتونن خانواده گمشده شون رو پیدا کنن

شاید اون ها رو یه بار ببینن

اونا با تلاش دولت دو کشور و یه کم تلاش شبکه زی تیوی

که داستان های زیادی از جدایشون در سه ماه گذشته داشتن

و شاید چیزی پیدا کنن

بارتیا مادام سر اونطرفه

♪من نه امیدم رو از دست دادم♪

♪و نه صبر و حوصله ام رو♪

♪این چشمای بی فروغم♪

♪خشک شدن از بس برای تو گریه کردl♪ ♪برات گریه کردم♪

♪به عهدی که داده بودم وفادار موندم♪

♪ولی چیزی به دست نیاوردم♪

دوستان من الان در مرز بین پاکستان و هندوستان ایستادم

و امروز یک روز خیلی مهمه

چون که مسئولین دو کشور برای اولین بار اجازه دادن

افراد عادی روی این زمین قدم بذارن

من سلیم زاهدی هستم در حال گزارش در قسمت پاکستان مرز واکا

تلاش همه برای اینه که

شاید در دو طرف این مرز افرادی بتونن اعضای خانواده شون رو پیدا کنن

ممکنه که به خاطر برنامه پاره تن من تعدادی خانواده عزیزان خودشون رو پیدا کنن

♪به دروازه باز چشم دوختم♪

♪به راه چشم دوختم♪

♪تا تو بیای ♪ ♪بیا دیگه بیا♪

♪به دروازه باز چشم دوختم♪

♪به راه چشم دوختم♪

♪تا تو بیای ♪ ♪بیا دیگه بیا♪

دوستان به استودیو ما در مرز واگا خوش آمدید روز سوم

یه همچین استودیویی اون طرف مرز در پاکستان هم ساخته شده

در سه ماه آینده تا حالا ما داستان های زمان جدایی استودیوی پاکستان

دو کشور رو اینجا و در این برنامه خواهیم شنید

پخش زنده در سه دو یک

سمیندر سینگ من میخوام که شما داستان خودتون رو به مردم بگین

وقتی ما از راه لاهور به هندوستان میومدیم

شورشی ها به ما حمله کردن

و ما از ترس به نهر ها پناه بردیم

صبح وقتی من بیرون اومدم دیدم که

پسر بزرگم، هربات سینگ غیبش زده

من همه طرف و گشتم

ولی هیچ جا پیداش نکردم

من داد میزدم هربات سینگ

هربات سینگ پیلو... پیلو پسرم

ولی اون هیچ وقت پیداش نشد هیچ وقت پیدا نشد

من راویندر کومار از دهلی هستم روز ششم

ما تو پیشاور زندگی میکردیم

یه روز خواهر کوچیکم کیشوری

تو مدرسه بود

وقتی به روستامون حمله شد

چند نفر از مردم خوب محله مون

ما رو صحیح و سالم از اونجا نجات دادن

ولی تو اون شلوغی ها

کیشوری یهو گم شد

من خیلی دنبالش گشتم خیلی

ولی کیشوری رو پیدا نکردم

ولی کیشوری رو پیدا نکردم

و نفر بعدی که دنبال عزیزان خودش هست روز دوازدهم

شخصی است به نام بهارت از دهلی

من ۸ ساله بودم چهارده آگوست ۱۹۴۷

ما تو ایستگاه راه آهن میرپور بودیم

من خواهر کوچیکم گوریا رو

روی دوشم گذاشته بودم

و داشتم از قطار بالا میرفتم

ولی نمیدونم چی شد که

یهویی گوریا از دستم افتاد

گوریا افتاد روی زمین

و بابا جون

برای آوردن اون

از قطار رفت پایین قطار حرکت کرد

از اون روز تا حالا مادر و من

منتظر اونا هستیم

♪من به تنهایی ایستادم♪

♪تا مشکلات رو حل کنم♪ روز هجدهم

♪زندگی رو کمی برای ما راحت تر کن♪

♪دیگه تو اخبار و روزنامه ها هم خبر خوش پیدا نمیکنیم♪ روز بیست و دوم

♪با میلیون ها سجده هم دل آروم نمیشه♪

♪به خودم نگاه میکنم♪

♪چی بودم و چی هستم♪

♪عزیزم از دستم رفت♪ ♪من از درون شکستم♪

♪بدون تو عزیز من کسی تو قلبم نیست♪

دوستان امروز یک لحظه مهم در برنامه پاره تن من هست روز بیست و پنجم

که ممکنه به خاطر این برنامه دو نفر عزیزشون رو پیدا کنن

یه سری داستان ها از اون طرف مرز با داستان ما شبیه هستن

و در برنامه امروز پاره تن من

ما اون افراد و مقابل دوربین با هم روبرو میکنیم

جناب

اسم تو هربات سینگه؟

اسم اصلی خودمو که یادم نیست

ولی همینقدر یادمه که

وقتی من از نهر فرار میکردم

یکی از پشت سر

منو پیلو پیلو صدا میکرد

بیلو

تو هنوز هم ترشی انبه خیلی دوست داری؟

بله خیلی دوست دارم

آیا من

واقعاً پسر شما هستم؟

منو ببخش پسرم بیلو

من اون روز نتونستم تو رو با خودم ببرم

تو کیشوری منی نه؟ بله داداش جان روز سی و دوم

من کیشوری شما هستم

یادته تو بچگی وقتی گوشتو میکشیدم چی بهت میگفتم؟

کشمش

♪هیچکسی رو اینطوری ندیدم♪

♪گریه هام واقعی و خنده هام دروغین هستن♪

♪بیا دیگه بیا♪

♪هیچکسی رو اینطوری ندیدم♪

♪گریه هام واقعی و خنده هام دروغین هستن♪

♪بیا دیگه بیا♪

روز چهل و یکم

تو چرا هیچ وقت نرفتی پاکستان دنبال پدرت بگردی؟

میترسیدم

اگه بابام پیدا نمیشد چی

حداقل به امید اون قول

مادر هنوز زنده ست

تا اینجا هم خیلی همت کردم که اومدم

مادام سِر

بارتیا

بارتیا روز چهل نهم

یه نفر هست که میگه اسم پسرش بهارته

بدو بدو بدو

بهارت یه نفر پیدا شده انگار پدرته

ارتباط زنده داریم

سهراب بله

دوستان در برنامه پاره تن من یکبار دیگه کورسوی امید دیده شده

از پاکستان یه نفر به اسم حمید پیدا شده که میگه بهارت پسرشه

مامان... ته تغاری... زود بیاین

ببینم شما تو میرپور زندگی میکردی؟

آیا تو در میرپور زندگی میکردی؟

بله

اسم تو بهارته؟

بهارت سینگ؟

اسمم بهارته

و اسم پدرم گوتامه

اسم تو بهارت نیست؟ تو بهارت من نیستی؟

یعنی هیچ وقت قرار نیست پسرمو پیدا کنم؟

شما حتما پسرتون رو پیدا میکنین

تمام وقتمون اینجا هدر رفت روز پنجاه و پنجم

بیشتر از یک ماه و نیمه که اینجاییم

همه خانواده شون رو پیدا کردن فقط بابا جون پیدا نشد

بارتیا غذاتو بخور سرد میشه گرسنه م نیست

وسایلتو جمع کن

فردا از اینجا میریم

با غذا نخوردن تو پدرت برنمیگرده

تا کی میخوای غذا نخوری؟

بارتیا هرکاری از دست ما بر میاد داریم انجام میدیم دیگه رفیق

الان دیگه ۴۸ سال شده که تو از پدرت جدا شدی

اصلا معلوم نیست اون الان کجاست؟

چطوره؟

اصلا میتونه بیاد اینجا یا نه

حداقل باید ۸۰ ساله باشه

تازه اگه زنده باشه

! اگه زنده باشه؟

تو دوستمی پس مثل دوستم بمون

میدونی مشکل تو چیه؟

تو قدر کسی که کنارته

و همیشه با تو هست رو نمیدونی

تو کل زندگیتو فدای رویاهات کردی

خدا میدونه به حقیقت میپیونده یا نه

به من میگی دوست؟

بریم غذا بخوریم

گرسنه م نیست بهارت

با غذا نخوردن تو پدر من پیدا نمیشه

فقط تویی که منو از بچگی درک میکنه

بهارت از لندن یه خانم با ما تماس گرفته

سلام

اسم خواهر من گوریاست

من اسم اصلیمو نمیدونم

پدر و مادرم منو از یه یتیم خونه تو میرپور به فرزندی قبول کردن

بعد ما اومدیم اینجا ...لندن

اونا اسم منو مهِر گذاشتن

تو ...یعنی شما توی میرپور زندگی می کردی؟

نمیدونم

فقط همین یادمه

که اون روز ما دنبال قطار می دویدیم

و داداشم دستمو محکم گرفته بود

و همش به من میگفت

گوریا

اینجا پارک نیست

و ما واسه تفریح نیومدیم اینجا

دست منو ول نکن

دست منو ول نکن

پشت گوش گوریا یه خال هست

خال هست

داداش چرا اون روز دستمو ول کردی؟

منو ببخش گوریا

من خیلی تلاش کردم

که دستتو محکم نگهدارم ولی نشد

گوریا

مادرم کجاست؟

میخوام مادرمو ببینم

حتما

خواهر بهارت پیدا شد

خواهر بهارت پیدا شد

زندگی خیلی عجیبه

من دنبال پدرم میگشتم

دنیا چقدر عجیبه من دنبال بابام میگشتم

ولی خدای بزرگ من و خواهرم رو به هم رسوند

و تمام اینا فقط و فقط به خاطر مادام سِر بود

مادر من سوپر قهرمان ما بود

بعد از ۴۸ سال امروز برای اولین بار من تو چشمای اون اشک دیدم

اون شاید واسه این گریه نمیکرد

که نکنه بچه هاش ضعیف بشن

امروز با دیدن گوریا نیمی از آرزوهاش براورده شد

و نیمه دیگه آرزوهاش که دیدن پدر باشه تو دلش موند و از بین ما رفت

شش ماه بعد شوهر عمه هم ما رو تنها گذاشت و رفت

و حالا تو اون خونه من از همه بزرگتر بودم

قطار اومد کیکو بیارین

ای بابا قطار اومد کیکو بیارین

زیر لباسا چیه؟

داداش بهارت تولدت مبارک

داداش قطار و نگه نمیدارم چراغ قرمزه باید برم

زودتر کیک و ببر

بابا اول شمع ها رو فوت کن فوت کن

تولدت مبارک... تولدت مبارک

بله ولایتی

بهارت کجایی تو؟

جلوی مغازه اون بچه گولاتی بود

فردا برای مرکز خرید یه جلسه میخواد برگزار کنه بین بازاری ها

میخواد زهرشو بهت بپاشه مواظب خودت باش باشه؟

زهرشو نپاشه پس چیکار کنه؟

خیلی خوبه

گولاتی شما رو فرستاده؟

اگه یه بار دیگه طرف مغازه من نگاه کنین

تیکه پاره تون میکنم

بر اساس قانون اصناف

ما امروز تصمیم میگیریم که اینجا باید مرکز خرید ساخته بشه یا نه

...و این تصمیم گیری فقط با رای گیری انجام میشه و

آقای گوپتا جناب گولاتی

با دیدن من چرا رنگ از صورتتون پرید و زبونتون بند اومد؟

به همه بگو که دیشب شما چند تا لات و فرستادی که منو بکشن

بله من فرستادم که شما رو بکشن

چون من نمیتونم ببینم بچه هام از گرسنگی میمیرن

نه فقط من بلکه هیچکس نمیتونه این صحنه رو ببینه

هرکسی تو مرکز خرید مغازه میخواد دستشو ببره بالا

ببرین بالا دیگه

بفرما

جناب بهارت الان زمان تغییره

زمان پیشرفته

میتونی جلوشو بگیری؟

چطور تو یک نفر میخوای واسه آینده بقیه تصمیم بگیری؟

کمیته قدیمی صنف زنده باد زنده باد

زنده باد زنده باد

زنده باد زنده باد

زنده باد زنده باد

یک دقیقه

جا از شما زمین هم مال شما

ولی باز شما باید مستاجر سازندگان باشین

این عقلانیه؟

مرکز خرید بسازین حتماً بسازین

ولی پول از خارج نیارین

ساختمون سازا مرکز خرید نمیسازن بلکه شما ها میسازین

صنف شما میسازه

ببخشید... این چه حرفیه که شما میزنین؟

...اینجا یه سرمایه گذار خارجی اومده

گولاتی ساکت شو بشین

چرا؟ چرا ساکت بشم و بشینم؟

این حرفای مزخزفتو تموم کن

وگرنه طبق قانون ۳۰۷ میندازمت تو زندان

تا عمر داری کسی نمیتونه آزادت کنه فهمیدی؟ بشین

اصلا تو چطور جرات کردی یکی از اعضای خانواده ما رو آسیب بزنی؟

چطور جرات کردی؟ کفشمو پرت کنم بزنمت عوضی

پاتو از گلیمت دراز تر نکن وگرنه میزنم فکتو میارم پایین

زیاده روی کردم؟ اوهوم باشه

دوستان اینو به من بگین که

شما میخواین تو اون مرکز خرید مستاجر مغازه خودتون باشین

یا مالکش؟

کسانی که میخوان مالک مغازه خودشون باشن دستشونو بگیرن بالا

ای بابا آقای گولاتی شما چرا دستتو بالا گرفتی؟

زیاده روی که نکردم برادر زن جان؟

اولین باره که حیلی کم حرف زدی

حالا فریاد زنده باد سر بدین انجمن عدالت زنده باد زنده باد

زنده باد زنده باد

باباجون

مغازه قراره خراب بشه

اینجا قراره مرکز خرید ساخته بشه

این کشور جدیده

من قدیمی شدم

ولی من از این ناراحت نیستم

من از این ناراحتم که من به قول خودم عمل کردم

بابا جون

سالهای زیاد مراقب این مغازه بودم

فقط بخاطر قول شما

من میام به مغازه هند راشن

خیلی خوب سر منو شیره مالیدی

حالا فقط به خاطر یه قول

بین این همه آدم خوب

من نمیتونم بیام باباجون

فقط یه دعا دارم که شما هر جا که هستی

خوش باشی

بهارت

هند راشن استور شما برین منم میام

تو چی فکر میکنی؟ که من به قول خودم عمل نکردم؟

من که همیشه کنار تو و پیشت بودم

اون روز موقع پیاده شدن از قطار میدونستم

که شاید زنده نمونم

ولی به عنوان پدر فکر کن و ببین

اگه گوریا رو ول میکردم شاید زنده می موندم

ولی از درون می مردم

برای یه پدر همه بچهاش یکسان هستن

میدونی چرا من اسم تو رو بهارت گذاشتم؟

چون کشور از مردم تشکیل میشه

و هویت مردم از خانواده شون شناخته میشه

و تو این خانواده رو کنار هم نگه داشتی

آفرین پسرم

آفرین

کل کشور در تو هست بهارت

کل کشور درون تو هست

خیلی وقته که به من فکر میکنی

حالا دیگه منو تو این مغازه رها کن

و خودتو آزاد کن

آزاد کن

♪من با تو زنده م♪

♪و با تو زنده خواهم ماند♪

♪همه زنجیر ها رو پاره میکنم♪

♪من یک پرنده آزاد هستم♪

امید بزرگترین قدرت دنیاست

و این قدرت همه ما رو زنده نگه داشته

بابا جون هر جا میخواد باشه

ولی تو قلب من همیشه زنده می مونه

و من مطمئنم که اونو یه وقتی و یه جایی حتما همدیگه رو می بینیم

♪من با تو زنده م♪

♪و با تو زنده خواهم ماند♪

سرآغاز

من بیشتر از همه مادام سِر رو ناراحت کردم

به خاطر همین

دوستت دارم مادام سِر

بهارت

اگه باز هم میخوای درخواست ازدواج کنی

پس بیخیال شو

اینکه بدون ازدواج کنار تو بمونم تصمیمش با خودم بود

اصلا لازم نیست به خاطر این احساس ناراحتی کنی

و از طرفی

الان سال ۲۰۱۰ هستش آقای بهارت

الان عشق بدون ازدواج و هیچکس درک نمیکنه

پس مطمئن؟

نمیخوای ازدواج کنیم؟

بله

ها یعنی چی؟ ازدواج میکنی یا نه؟

زیادی داری زرنگ بازی در میاری

باشه بابا

...اگه تو انقدر اصرار میکنی خب

♪پمپ آب و بیار♪

♪بعداً واسه دیدنم بیا♪

♪من به حرف دلم گوش میکنم♪

♪من یواش یواش حرفمو شروع میکنم♪

♪از روی سقف خونه میام♪

♪دلمو پشت سرم میذارم و میرم♪

♪رومئو میشم و میرم من♪

♪برات آهنگ میخونم♪

♪میبرمت روی استیج رقص ♪

♪برات میرقصم و می خندونمت عزیزم♪

♪خره تو بیا نزدیکتر♪

♪میخوام قلبتو لمس کنم♪

♪برای استایل تو خودمو قربونی میکنم♪

♪هی بیا اینجا♪

♪هی بیا اینجا♪

امیدوارم از دیدن این فیلم زیبا همراه با ما لذت برده باشید

تقديم به طرفداران سلمان خان عزيز https://t.me/Being_salmankhan

کاري شنيداري از تيم بينگ سلمان خان

براي سفارش وخريد دستبندهاي سلمان با کيفيت و قيمت بينظير به آيدي زير مراجعه فرماييد @saman_khan

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.