Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
WWW.MY-SUBS.COM
1 ... آنچه گذشت
اين شهر زماني خونه ي من بود
ميخوام پَسِش بگيريم
تو آزادي . به دور دست ها برو و ديگه هم برنگرد
هر گرگينه اي امشب لباس خز دار ميپوشه
و دندون هاشو تيز ميکنه در صورتي که خاندان هلالي شکل ... طلسم شده ي تو
براي چند ساعت انسان ميشن
و ديگه هم تا ماه کامل بعدي انسان نميشن
من "جکسون"ـم
تو همون گرگي هستي که منو زير نظر داشتي
تو قرار بود که همسر من باشي
اين گياهي ـس که توي خمير کوبيده شده
, در ماه کامل بعدي وقي هم نوعات انسان شدن اينو بهشون بده بخورن
طلسم و نفرين شکسته ميشه
, من سحر و جادو شدم و نميدونم که چقدر ديگه زمان دارم
نياکانم بهم گفتن که اگه دوباره از جادوم سوء استفاده کنم
کارهاي وحشتناکي سَرِ من در ميارن
مارسلوس" , تو اينجا محکوم به تبعيد ميشي"
, اگه من رَدِ پايي از تو در اينجا دوباره ببينم پايان خوشي برات نخواهد داشت
آفرين , داداش
کَم کَم داري شبيه من ميشي
گفته شده که گذر زمان
... همه ي زخم ها رو خوب ميکنه
..ولي هر چه از دست رفته بزرگتر باشه , بيشتر هم زخم رو ميبُرّه
و پردازشش هم تا به صورت کامل بشه سخت تر ميشه
درد و رنج شايد از بين بره , ولي جاي زخم به عنوان ياد آورِي از رنجي که ميکشيم باقي ميمونه
و باعثِ ثابتي حاملش ميشه که هيچوقت ديگه زخم نشه
, پس همونجور که زماني به تنهايي بجلو ميره
, ما در حواس پرتي ها گُم ميشيم
.. و در درماندگي هم رفتار ميکنيم
... و با پرخاش کردن هم واکنش نشون ميديم
به صورت خشم به معرض نمايش قرار ميديم
در حالي که , ما نقشه و توطئه ميکشيم همونجوري که منتظريم تا قدرتمند تر بشيم
.. قبل از اينکه حتي بدونيم که مدت زمانه زيادي رو بايد بگذرونيم
ما التيام پيدا کرديم , و آماده ي شروعي جديديم
مثل مردي صحبت ميکني که با شياطينش صلح کرده
شياطين من يا مُردن يا فرار کردن
درسته , به جزء يه هيولايي که در آخر مانده و تو باهاش ميخوابي
مطمئنم که لباس ها و دَر خروج رو ميتوني پيدا کني
تو زني رو فراخوندي که ... خواهرمون رو شکنجه ميداد ؟
همچنين اون خيانت خواهرمون رو هم آشکار کرد
و بعنوان پي آمدش هم "ربکا" براي هميشه رفته
آرزويي که معلومه که براي مدتِ زيادي در سَرِش مي پرورانيده
نيکلاوس" , فقط يک ماه بوده"
الانم حس ميکنم که از دست رفتن خواهرمون به اندازه ي تو عميقه
ولي بايد حواس پَرت کردنِ خودت رو
با اين رفتار مضحکت و انتقالش دادن
به يه جور عمل رو متوقف کني
چرا بايد دقيقا اينکارو بکنم ؟
, "چون در طول دوره صدارت "مارسل
شهر به داشتن پادشاه عادت کرده
تو اين منسب رو ميخواستي
الان هم بايد مسئوليتي که همراهش هست رو هم قبول کني
معذرت ميخوام , ولي من ترجيح ميدم که در کارهايِ ديگري قرار بگيرم
اگه ميتوني به اين آسوني از خونت غلفت کني
من در اين فکرم که درباره ي دخترت چه خواهد شد
فراموش کردي که زندگي زير تهديدي از خشونت
چطوري هستش ؟
"ما بايد با همديگه کار کنيم , "نيکلاوس
بيا اين شهر رو از سَر نو بسازيم
شايد اينقدر خراب هست که نشه درستش کرد
اگه تو کاري نکني , من ميکنم
'ARIAMOVIE TEAM PROUDLY PRESENT' 'BY:ALI HUNTER' 'www.ali-hunter.blogfa.com'
کليساي "سنت ان " براي مدتي زيادي در شهرمون
زمين بيطرف بوده , پس تنها جايي که ميشد باشيم اين تالار هستش
" و به دستور "الايژا مايکلسون
تا به اين جايي که بهش ميگيم خونه توازن بياريم
از همتون که اومديد ممنونم
بله , ازت ممنونم , و خوش آمديد
.. اين ها قانون هاي شهري هست که "مارسل جرارد" داشته
در حالي که چون من همه کاره هستم ديگه اين ها اجرا نميشن
تو گفتي که اگه از شرشو اون خلاص بشيم
خودمون اوضاع رو در دست ميگيريم
هيچوقت اشاره اي به اينکه خودتو پادشاه کني نکردي
در حالي که هر کدوم از شماها انتخاب شديد تا نماينده ي
جامعه ي خودتون باشيد , و من اونو محترم خواهم دانست
اگرچه , هر مشکلي که بين گروه ها پيش بياد , بايد اونا جاي من بيان
الانم ما هر کدوممون به اندازه اي مسئولِ
آشفتگي و بي نظمي های حال حاظر هستيم
اگرچه , شماها فقط يه انتخاب خيلي خيلي ساده جلوي روتون هستش
و اينه که ميتونيد همگي باهم خوب و مهربون باشيد يا ميتونيد بريد
ميبيني , "داوينا" ؟ آسونه
تمامه کاري که بايد بکني اينه که سعي کني
دارم تلاش ميکنم
از وقتي برگشتي تلاش ميکني و شکست ميخوري
کي ميخواي از عوضي بودن نسبت به من دست برداري , "مونيک"؟
هر وقتي که تو از ضعيف بودن دست برداري
, شما قرار بوده که يه دختره مراسم برداشتي باشي ولي شايد تو به اينجا تعلق نداري
شايد هرگز تعلق نداشتي
نميخواي بري و اون جا
با بقيه پسرا جنگ و دعوا بکني ؟
نه , اين فقط براي دندون تيز کردنه
اونا از قبل ميدونن که "آلفا" کي هستش
بعدي
تو بايد خوراک گوشت دنده رو امتحان کني
بعدش چي ؟ بعدشم ميريم نعل اسب بازي ميکنيم ؟
هِي , زندگي روستايي رو مسخره نکن , عزيزکم
ببخشيد , اين خيلي خوشحالي خانوادگي بيشتري
از چيزي که من عادت دارم
خوب , شايد من بتونم کمکت کنم که بهش عادت کني
بعدش هم تمامِ کاري که بايد بکنيم اينه که فراموش کنيم
که اون نصف عمرشو با انسان ها زندگي کرده
و نصفه ي ديگشو با خون آشام ها
اولي" بکش کنار"
اگه ميخواد چيزه بگه, اشکالي نداره
بزار بگه
ميدوني که خبرِ اصلي از منطقه اينه که
رفيقت "الايژا" يه جورايي جلسه ي سران قدرت ها برگزار کرده
و حدس بزن کي دعوت نشده
از کجا اينو شنيدي ؟
مهم نيست از کي شنيدم
مهم اينه که ما توي مرداب گير کرديم و داريم زندگي ميکنيم
در حالي که دوست پسر خون آشامِ تو
تصميم ميگيره که کي چي تويِ شهر بدست مياره
ولي فک کنم اين کارش نشون ميده که اون چقدر به
گرگينه ها احترام میزاره ؟
اين شهر ما هم هست
ما بايد بتونيم هر قبرستوني که بخوايم بريم
ما اينو بعنوان رفتاري از جنگ حساب ميکنيم
ما هيج جا نميريم , شما مخلوقات پست و فرومايه
... موافق نيستم
پدر , لطفا آروم باش
ممنون
حالا به مسئله ي حد و مرز بندي برگرديم
شما ها همتون به پيروي کردن توجه ميکنيد
جدي ميگي ؟
داري شهر و تقسيم بندي ميکني , و گرگينه ها حتي صحبت کردن هم گيرشون نمياد ؟
اون اينجا چه غلطي ميکنه ؟
ديگو" بشين"
ما شهر رو تقسيم نميکنيم
... داريم حد و مرز ها رو بيان ميکنيم
"نخير , "الايژا
اگه ما گرگينه ها رو راه ندين هيچ خبري از صلح نخواهد بود
.. ما هم ميخوايم در بحث باشيم
, و اگه هم نباشيم
من ميتونم تضمين کنم که شما ها همتون پشيمون خواهيد شد
اصلا ميدوني که چه کار بايد بکني
تا فقط اون ها رو توي يه اتاق باهم بِنِشوني ؟
نه , حقيقتش , نميدونم چون اصلا نميخوام بدونم که داشتيد چيکار ميکردي
اينجا تا زماني که يکي ديگه بهم گفت
"يه چيزي بهم بگو, "الايژا
تو گرگينه ها رو بخاطر من وِل کردي ؟
اونا رو راه نداديم چون اونا ديگه ساکنين منطقه فرانسوي ها نيستن
نگراني فوري من اينه که اين کشمکش رو اينجا تمومش کنم
الانم ميتونم بهت اطمينان بدم که وقتي که اين معاهده محکم و ثابت شد
من اون رو براي اضافه کردن هم نوعات توسعه ش ميدم
و تا اون موقع , بهشون بايد چي بگم ؟
بشينن و بمونن , و همينو تکرار کنن ؟
من ترجيح ميدم که تو خودتو ازجريان کار بکشي کنار
هايلي" تو کاملا مطمئني که"
تو نبايد به بخش برگردي ؟
تو فک ميکني که بچه متعلق به اونجايه ؟
فک ميکني اونجا جايي هست که در امنيته ؟
رودخانه بهتره ؟
گرگينه ها لياقت يه صدا و سخنگو رو دارن
بهشون بده
ميدوني که اين کاره درستي هست که بکني
بايد قيافه ي برادرتو وقتي
هايلي" وارد شد ميديدي"
طلسم هلالي شکل شکسته شده پس ؟
تو واقعا فک ميکني که ميشه
ما بلاخره يه جور صورت ظاهري از صلح رو در شهر داشته باشيم ؟
.. من يه نوري از توي حياط ديدم و گفتم که
تو که با يه جادوگره رواني نيمه لخت نبودي
شبيه اينه که شرط بندي کردمو و باختم
ده دقيقه پيش , کاملا لخت بودم
پس تو منظورت رو رسوندي
نذار معطلت کنم
شما "اوکانل" ها خيلي دوس دارين تا روي اعصاب جادوگرا برين
واقعا ؟ با زني که با تهديد ازم خواست که
چاقوي اسرار آميزي که درد زيادي داشت رو در قلبت فرو کنم
خوب , اگه غريبه ها با هم همخواب نميشدن که "نيو اورلنز" از بين ميرفت
ولي فرض ميکنم که تو اينجا نيومدي که درباره ي کارهاي اوقات فراعتم ازم سؤال پيچم کني
اون حالش داره بدتر ميشه
قرص ها , عبادت , ديگه کارساز نيستش
دوره سلامتيش داره هر روز کوتاه تر ميشه
يه جادوگر اينکارو کرده , يه جادوگرهم ميتونه برش داره
به نظر خيلي با "جنوي" صميمي هستي
شايد بتوني اونو ترغيبش کني تا کمک کنه
هيچ کاريش نميشه کرد
اين سحر و جادو ها , با جادو کردن شروع ميشن , ولي وقتي ريشه ميگرن , اونا
به خواصي از مغز دگرگون ميشن
"متأسفم , "کمي
کار تمومه
من از قبول کردن اين حرف خودداري ميکنم , و تو هم ميتوني بکني
اگه تو ذره از مفهوم خانواده رو ميدونستي
"جاش"
داوينا" , اين بيرون چيکار ميکني ؟"
هر جا ميخواستي ميومدم ديدنت
البته , نه جايي که "مارسل و کلاوس" باشن
که ميشه گفت همه جا ميشه
و ميدوني که چي ميگم ؟
هِي , خوبي ؟
قضيه ي "مونيک"ـه
اصلا روحشم خبر نداره که وقتي مُرده بودم چه اتفاق هايي رو پشت سر گذروندم
نياکانم بخاطر کاري که با جادوم کردم ازم متنفرن
نميتونم دوباره شروع به تمرين بکنم
ميدونستم که نبايد به "مارسل" وقتي بهم گفت که برگردم اعتماد ميکردم
نميدونم که ديگه چقدرشو ميتونم تحمل کنم
باز هم با جادوگرا ؟
بايد مخفي نگهش دارم
چه چيزه مهمي هست که منو اين همه راه کشوندي آوردي اينجا ؟
من يه طرح پيشنهادي دارم
ميخوام که تو و همه ي اونايي که با
کلاوس" هستين به من بپيوندين"
يه ارتش رو جمع کنيم ؟
با يه نفر که نميشه شهر رو پس گرفت
تو که هيچي نداري
نه سلاحي , نه متحدي
تو حتي اگه نزديک منطقه هم بشي "الايژا" ميکشتت
البته اگه قبلش گيره "کلاوس" نيوفتي
پس چي , شايد منم بتونم مثل تو باشم ؟
من فک ميکنم که تو اينجايي چون نميخواي خونتو ترک کني
منم همينطور
يه جنگ در حال شکل گيريه , "تي" , و در حالي که همه در حال انتخاب طرف جنگ هستن
.. من يه راهي پيدا ميکنم تا شهرمون رو پس بگيريم , پس
تو با مني ؟
" تو هميشه بازي با صحبت هات عاليه , "مارسل
ولي ايندفعه چيزي بيشتر از يه سخنراني لازم داري
واقعا اين کار لازمه ؟
مريضي , اين ... اين باعث رسيدن سيرت من به بخشش ميشه
با اوني که فک ميکردم
... به زور در جلسه ميشه شاملش شد عوضش کنم
همه شون رو بُکُش
يه راهي ميتونيم پيدا کنيم
من با "شان" هم تلاش کردم تا راهي رو پيدا کنم
ولي من خيلي دربارش تمرکز کرده بودم
.. به جاي اينکه متوقفش کنم , و من نميزارم
نميزارم که اين اتفاق براي منم بياُفته
تو يه "اوکانل" هستي
اونا از تو خواهند خواست تا جاي من رو در جلسه بگيري
. اينکارو نکن , فقط برو از دوباره شروع کن
من هيچ جايي نميرم تا زماني که هنوز شانسي باشه
چند بار بايد بهت بگم که من درست بشو نيستم ؟
و چند بار هم من بايد بگم که من دست از تلاش کردن بر نميدارم ؟
.. اين فقط يه لجبازي هستش مثلِ مثلِ زماني که تو دختر بچه بودي
هميشه بايد حقّ با تو باشه
تو ... تو ... تو هرگز گوش نميدادي
فقط کلّه شقي تو بودش
من برات دعا کردم
و هيچ جوابي نگرفتم
فقط سياهي وجود داره
فقط مرگ وجود داره
... فقط من و
تو وجود داره
نه , نه , نه
"آقاي "مايکلسون
"خانم "کورِآ
لطفا "فرانچسکا" صدام بزن
"ميتونيم از همه ي تشريفات بگذريم خانم "کورآ
من ميدونم دقيقا شما کي هستي
شما صاحب کاخ رويايي کازينو هستيد
شما يکي خيرين اصلي شهر هستين
بر اساس منابع من , شما رئيس
يه امپراتوري نسبتا بزرگ مبادله ي دارو هستين
پس چرا من اينجام ؟
هر چي در موردِ من فک ميکنيد , خانواده ي من
جزئي از گروه انسان ها براي چندين سال هستن
که باعث ميشه من به طور منحصر به فردي واجد شرايطِ جاي "پدر کياران" بشم
از اين به بعد با من طرفيد
داريد به من دستور ميديد ؟
نه
دارم بهتون پيشنهاد يه اتحاد رو ميدم
همونقدر که شما صلح ميخواي منم ميخوام
روش زندگي من , که خيلي هم ازش لذت ميبرم , بهش بستگي داره
بله , ميبينم که خيلي انگيزه داريد
ميدونيد که , بايد اشاره کنم که
من الانشم با شهردار جديد شهر صحبت کردم
... و رئيس پليس و بقيه بخش هاي بهره مند
و تأييدشون رو هم دارم
فک کنم که براتون مفيد باشه که در طرف شما باشم
اگرچه اگه اين فقط براي جلوگيري
من از اینکه همشهري هاي غير نظامي که
باعث رنجوري شما بشه هستش
شب خوشي داشته باشبد
طرفدار آبي نيلي نيستي ؟
طرفدار ادامه دادن به بي علاقه گيت نيستم
خوب ,اين سخته که جامعه اي که گذشته اي از نفرت رو باهم دارن
رو متحد کني
"نميخواد چيزاي پيش پا افتاده رو بهم بگي "نيکلاوس
پس از يه منظر ديگه بگم
اگه ميخواي که صلح برقرار کني بايد با گرگينه ها شروع کني
صد سال پيش , اونا اختيار شهر رو در دست داشتن
به عنوان تأخير هم , همه اونا وقته اينو داشتن که
ببينن که دشمناشون دارن اون ميراث رو از هم ميپاشونن
تمامِ دليلي که دشمن هاشون
بي ميل هستن که اونا رو به ميز مذاکره بيارن همينه
به قول حرفي که از "بي ان ويول" هست
اگه ميز سد جلوي راه هستش , پس حذفش کن
بياد داري که در سال 1720 بيچارگي حاکم رو براي تأمين کمکمون رو
تا اولين بندرگاه رو بسازيم ؟
ما درخواستشو رد کرديم
, پس اونم ما رو با شراب
و زنان و همراهي هاي پر جنجال نرم و رام کرد
تا وقتي که بله رو گرفت
تو داري پيشنهاد ميکني که يه پارتي راه بندازم؟
تخت تأثير قرار گرفتم , برادر
بله , الان اگه بتونم اونو از از تکه پاره کردن همديگه نگهشون دارم خوبه
خوب , براي خاطر خودت , اينجا يه عصر خسته کننده تماشايي هست
چه خبر آقا کوچولو ؟
ارزشش رو نداره
از اونجايي که شما پر مشغله هستيد , من تعريف چاپلوسي شما رو بهتون ميگم
ممنونم , منم فک ميکنم خيلي زيبا شدم
من مطمئنم که شما همونقدر زمان گذاشتيد
براي تقويت کردن اتحادمون که براي انتخاب کردن اون لباس وقت گذاشتيد
پس شما متوجه من شديد
و بله , من از قبل نزاع رو برطرف کردم
من با جادوگرا
با بالابردن سهمشون در تور هاي قبرستون صلح کردم
و به هلالي شکل ها هم يه هديه ي برگشت به انسانيتي
در قالب چيپس هاي 100 صد دلاري کازينوم ميدم
پس فک ميکنم که من لايق چند تا شامپاين هستم , مگه نه ؟
ميدوني که , در حالت رو به خرابِ
وضعيتي که "کياران" داره , بقيه هم بايد با درخواست تو موافقت کنن
تو نماينده ي گروه مردم خواهي بود تا زماني که اون آماده ي ادامه بشه
پس من پيشنهاد ميکنم که بهترين بهره رو از زمان محدودمون با هم بکنيم
خدا
, ببين , اگه انتظار داري که براي زندگيم التماست کنم من ديگه اونجوري نيستم
فک ميکني که اينجام تا تورو بکشم ؟
درباره ي "داوينا" اينجا ـيَم
درباره ي جلسه سران شنيدي
اگه از هم بپاشه , همه گروه ها دنبالِ
يه برتري بر گروهه ديگه خواهند گشت
, داوينا" بايد بتونه از خودش دفاع کنه"
حتي از هم نوع هاي خودش اگه لازم شد
اون بايد شروع به جادو کردن دوباره بکنه
چرا داري اينا رو به من ميگي ؟
چون يکي بايد بهش بگه , و اونم به حرفه من که گوش نميده
پس , چي , من بهش بگم , و تو هم تلاش کني
که اونو به سمت خودت برگردوني , درسته
برگرده تا ازش بعنوان سلاح شخصيت استفاده ش کني ؟
مهم نيس که کدوم طرف باشه , مهم اينه که فقط در امنيت باشه
چون جفتمون ميدونيم که اون الان در امنيت نيستش
"ديگو"
تو خيلي مؤدب و خوش رو خواهي بود
آره , ببين , مردمش کُلِّ خانواده ي منو کُشتن
خواهرم کنار من جون داد
تنها دليلي که من اينجايَم اينه که
مارسل" اومد و منو تبديل کرد قبل از اينکه منم بميرم"
پس الان دارم بهت ميگم که
من نميتونم مؤدب و خوش رو باشم
ديگو" , عصبانيتت رو ميفهمم"
اگرچه , يه پيش درآمد حتمي هست که
لازمه که درست بشه , اگه ميخوايم به درجه ي از صلح برسيم
به خونم خوش آمدي
اگه "هايلي" اصرار نميکرد نميومدم اينجا
خوب , اين برخلافِ تجربه اي خواهد بود که
حاصل از احساساستي که در اينجا هستش بدست مياري
.. خون آشام ها يه ديد مخصوصي نسبت بهت دارن بعنوان
خوب , بربري وحشي
هايلي" بهم گفت که اين معاهده صلح براي تو مهمه"
درسته , قطعا همينطوره
اينقدري که , در حقيقت , اگه کسي بخواد
, چيزي که ميخوام اينجا بسازم رو تهديد کنه
تمامِ چيزايي که در اختيار داره رو عزيزم نابود ميکنم
عصر عالي متعالي
دنبالِ روانپزشکتي ؟
نگو که به "کمي" عشقم حسودي ميکني
فقط کنجکاوم بدونم که چزا دنبال اوني
اون بنظر خيلي .. معموليه
خوب , بعضي وقت ها , معمولي هم براي استراحت خوبن
فک ميکردم که من براي وقت استراحتتم
. خوب , درسته تو هستي
قول بده ديگه درباره ي "کمي" فک نميکني
خيلي خوشحالم که دعوتم رو قبول کرديد
پس اينجا جايي که "کلاوس مايکلسون" بزرگ
يه چيزي نيشدار ميگه و گردنم رو ميشکنه ؟
من اينجا نيستم که بکشمت
من اينجام تا بهت پيشنهاد يه هديه بکنم
مهرباني از قلب خون آشامي تو ؟
قلبمامون بيشتر از اون چيزي که فکرشو بکني شبيه همن
ميبيني که خيلي وقت پيش من خودم رو گرگينه کردم
قدرتت رو ميدونم بار مسئوليتت رو ميدونم
اومدم تا دومي رو ازت بگيرم
ميخواي از من دورگه بسازي
من گلّه مو در اوليت قرار ميدم , و نميزارم که هيچ چيزي
خانوادمو مورد مصالحه قرار بده , مخصوصا
اينکه به يه خون آشام انگل تشنه خون بشن
... اين غرور
, اين حس وفاداري
خوب , براي همين هست که تا حالا گردنتو نشکستم
خوب , اگه نميخواي منو بکشي , پس چه چيزي ميخواي ؟
فقط ميخوام شهري رو که ازت گرفته شده رو بهت پَس بدم
اين حرف براي حرف نيشدار چطور بود ؟
چرا اصلا من بايد به يکي اعتماد کنم که
داره پشت سره داداش خودش توطئه چيني ميکنه ؟
من نميخوام که کاراي "الايژا" رو از زير خراب کنم
من از تصورش دارم حمايت ميکنم
خون آشام ها زندگي ها رو نابود ميکنن تا زنده بمونن
جادوگرا تنها وقتي قدرتمندن که مرده باشن
ولي گرگينه ها پيشرفت کردن
چون قدرت اونا از وحدت خانوادگيشون مياد
امنيت اون وحدت چيزي هست که من براي فرزند به دنيا نيومدم ميخوام
حقيقت دردناک اينه که
خون آشام ها تضاد وحدت هستن
پس , چي , حالا بعد از هزار سال بلاخره آماده اي که
اون طرف شجره ي نامتو در آغوش بگيري ؟
شايد طرف ديگه تو رو نخوان
زماني که به منطقه برگردم ,خواهند خواست
تو نقشه اي براش داري ؟
مادرم يه جادوگره خيلي قدرتمندي بود
من همه روش هاي کارشو با شي ء هايِ جادويي ديدم
ولي بهترين چيزه با ارزشي که داشت اين حلقه بود
من اينو براي هزاران سال نديده بود
و بعدش دورِ گردن يه گرگينه ديدمش
يکي از نوادگان مستقيمي که از پدر واقعيم هس
بر اين باورم که اون اين حلقه رو به عنوان راهي
براي آزادي بهش داده
چطوري ؟
حلقه روشنايي از خون آشام ها دربرابر خورشيد محافظت ميکنه
پس چرا يه حلقه ي روشنايي ماه از گرگينه ها در برابر نفرين محافظت نکنه؟
... دربارش فک کن ديگه خبري از استخون شکستن نباشه
ديگه خبري از , از دست دادن کنترل و تبديل به جانور شدن نباشه
بايد من چيکار کنم ؟
سلام
... به نظر
نگران , حواس پرت , قد کوتاه تو اين لباس ؟
ميخواستم بگم زيبا شدي
من "اُليور"ـم
پس اسم دختري که ميخوام ازش درخواست رقص بکنم چيه ؟
اسمش "مونيک"ـه
علاقمند به رقص هستيد ؟
تو از خودت بهتر انجام دادي
حتي "کلاوس" رو هم به بازي آوردي
آره , به نظر فقط يه مهماني شبانه
کافي که برادرم دل از تلاش در سه پايه ش بکنه
اينکه هيچوقت نشانه ي خوبي نبوده
کلاوس" يه بار بهم گفت که نقاشي کشيدنش يه استعاره اي س"
براي کنترل کردن , براي دست يافتن به رؤياش از طریق نيروي خالصش براي خواسته هاش
خوب , راستشو بگم , من شکّه ميشدم اگه اون
حداقل چندين يا چند تا از اون رؤياهاش به
اون جمجمه ي پر از طوطئه ـش هجوم نمياوردن
.. اميدوارم که دخترت از مادرش
همه چيز رو به ارث ببره
عجيبه که دوباره اينجا برگردم
اميدوارم که ناخوشايند نباشه
نه به طور کامل
آيا تو کاملا مطمئني که نبايد اينجا با ما باشي ؟
چرا , "الايژا"؟
چون تو فک نميکني که تويه روستاي بزرگ و بد گرگ ها در امان باشم؟
من که نميخوام روي صندلي سنگي بشينم
و چکمه هاي رو گره بزنم , يا هنوز هم بهش فک نکردي ؟
ميتونم يه دقيقه بياي "هايلي"؟
ميتوني بعدا بياي ؟
راستش , اون ميتونه اين رقص رو داشته باشه
همه چيز روبراهه؟
آره , خوبه
ما فقط داشتيم درباره ي آينده شهر صحبت ميکرديم
چطوري ميتوني به آينده شهر الان فک کني ؟
بايد بهت ميگفتم که چقدر امشب زيبا شدي
آروم , آروم باش
شربت طبي منهاي شکر و نعنا ؟
کياران" رو ديدم"
ديگه بهت صدمه اي نميرنه
در اصل , اون ديگه از زير شيرووني ديگه اصلا بيرون نميتونه بياد
براش يه افسون حد و مرز کوچولو گذاشتم
تو جادوگري گرفتي که بهت کمک کنه ؟
فک کردم که ازت متنفرن
بخاطر تو , يکي رو پيدا کردن که متنفر نباشه
چي شده ؟
هيچي
تو اولين نفري هست که تو يه ماه گذشته کمکم کرده
کيارن" تنها اعضاي خانواده اي هستش که برام مونده"
بدون اون , من تنهام
درسته
آره , منم اين روز ها همينجوري ام
اگه چيزي هست که ميتونم برات انجام بدم "کمي" , فقط ... خبر بده
يه چيزي هست
مشروب هامون تموم شده
هِي , پسرِ گرگي
بايد اونا برات تويه کاسه ميرختن
خوب , آره , اگه ميخواي که باهاش جمجمه ـت رو خورد کنم
... لطفا , پسرا , حداقل سَر يه چيز جالب دعوا کنيد
مثلا سَرِ من ؟
نه ,تو که نميخواي با اين نوع درگير بشه
ميبيني , اونا اين عادت کوچک کثيفي دارن که ديوونه ميشن
و مردم بيگناه رو تکه و پاره ميکنن
نه , نه , نه باشه . ببين
, اگه همنوع هايِ من کاره بدي در حقِّ تو کردن ابراز تأسف من رو پذيرا باش , باشه ؟
اگرچه , تعجب خواهم کرد که خويشاوندام بتونن
نصفِ زشتي او باشن
اين قضيه الان تموم ميشه
ديگه درخواست نخواهم کرد
با هم تمومش ميکنيم
براي چي وايسادي ؟
بکشش
"ادامه بده , "الايژا بکشش
يعني ميگم که , اينجوري نيست که مردن حقِّش نباشه
نميخواي پا درميوني یا کاري بکني ؟
چرا بکنم ؟ اين پارتي تازه داره جالب ميشه
ميگم که , اين "اليور" بود که "ربکا" رو به
, جادوگرا دادش تا اونا بتونن شکنجه ـش بدن
ولي در عوضش , "ديگو" نبودش که
قتل عام گرگينه ماه پيش کردش ؟
, و جادوگري که گرگ ها رو طلسم کرده بود در زماني که انسان عقب کشيده بودن
, و گذاشتن همه ي اين ها اتفاق بيافته
پس وقتي بهش فکر ميکني , همه اينجا حقشونه که بميرن
ميخواي به هدفي نزديک بشي ؟
"هدف من اينه که "الايژا
اگه ما نتونيم ياد بگيريم تا باهم کنار بيايم
اگه خانواده هاي ما نتونن يه جور
اجتماعي رو بسازن , پس هدف چيه ؟
همديگه رو بکشيم و ازش به راحتي بگذريم
ميدوني که , من فقط يه بار توي زندگيم گُل روز گرفتم
حتي سعي نکرد نگهش دارم
براي چي ؟
, اولين دوست پسرم در واقع تنها دوست پسرم
گُل رو روز ولنتاين سال سوم دبیرستان بهم دادش
سعي کردم که توي اتاق خوابم مخفيش کنم , ولي والدينم پيداش کردن
شايد ندوني , ولي گل رُز ها دربرابر بهترين کاغذ ريز کن ها هم گير ميکنن
ميدوني که , من خونه ي براي رفتن ندارم
يا خانواده ي که پيششون برم
, من عادت داشتم که از خودم براي اين قضيه متنفر باشم ولي قضيه اينه که
من اصلا برام مهم نيس که اونا ديگه چي فک ميکنن
اگه خانوادت جوري که تو هستي دوست ندارن , بيخيالشون شو
تو منو و "کمي" و حتي اگه بخواي "مارسل" رو داري
مارسل" ازم سوء استفاده کرد"
ازت در برابر کسايي که ميخواستن بکشنت استفاده ميکرد
و , ميدوني که , اون همچنين تو رو از همون مردم هم نجاتت داد , پس
, تو مجبور نيستي که بهش اعتماد کني
ولي اون تو رو دوست داره
و پي نوشت , منم همينطور
اگه حتي من هيچ قدرتي نداشته باشم ؟
همه ي قدرتي که داشتم از ديگر دختراي مراسم برداشت بود
من اصلا نميدونم که بدون اونا چي دارم
خودت نميتوني بفهمي ؟
"تو يه جادوگري "داوينا
تو نميتوني "دي ان اي" ـتو بيشتر از من که تغيير بدي
پس شايد بايد تو هم بپذيريش
خوبي ؟
آره , فقط يه خورده کبودي , هنوز کبودي دارم
اوه ! "کبودي" خيلي کلمه ي خنده داريه
" شبيه کلمه ي "مشروبه
هنوز مشروب داريم ؟
نه , فک کنم همش رو خورديم
"تو يه دوست خوبي هستي "مارسل
بايد دراز بکشي
من از تنها بودن خسته شدم
منم همينطور
نه اينکه اصلا ارزشش رو نداشت , ولي ديگه اتفاق نميافته
چي ميشه اگه يکي از ماها دوباره هوس يه شربت طبي ديگه بکنه ؟
, براي هر دليلي , "کلاوس" بهم اعتماد ميکنه
و تو هم احتمالا متنفرترين نفر در نظرش هستي
اون اينو بعنوان يه خيانت خواهد ديد
که براي هيچکدممون خوب نيستش
مارسل" ... واقعا ارزشش رو داشت"
آره , همينطوره
تو گفتي که من هيچي ندارم
در اشتباه بودي
من همون چيزي رو دارم که وقتي براي اولين اين شهر رو
.. از پِي ساختم داشتم
همه چيز به دست مياد و چيزي رو از دست نميدي
من ميخوام هجوم بيارم , متحدين , حد اقلش که "داوينا" رو دارم
و من از اين پشت بوم نميرم تا تو رو هم به متحدينم اضافه کنم
, "بعلاوه , بيا رو راست باشيم , "تي
من همه چيزي هستم که میخواستی
ميدونم که اون خون آشام ها , بخش رو فقط ترک نکردن
بلکه از شهر رفتن
پس ما در برابر دنيا هستيم ؟
ما سومي و چهارمي و
بزودي يه ارتشي رو ميگيريم
... تمام تغيير ها با برنامه شروع ميشه
... موفقيت درش بستگي به چند تا چيز داره
... عُمق تعهد
.. اشتياق براي هدفي کسي
"به سلامتي "هيلي
"به سلامتي "هيلي
... تمايل براي قبول يه راهِ جديد
.. تصميم گرفتن براي چيره شدن بَر هر مانعي
و در بعضي مواقع , حتي بوجود آوردن اتحاد هاي غير طبيعي
تو با "کلاوس مايکلسون" معامله کردي ؟
من ترجيح ميدم که هر ماه کامل تبديل بشم
اگه "کلاوس" راست بگه , اين جادو ميتونه
کاري بيشتر از متوقف کردن تبديل شدن ما رو بکنه
ما بلاخره ميتونيم چيزي که واقعا هستيم رو کنترل کنيم
ما ميتونيم اون همه قدرت و سرعت و توانايي که از
از قالب گرگينه اي مون داريم دريافت کنيم
گازگرفتنمون ميتونه هميشه براي خون آشام هاي مرگ آور باشه
,انسان هايي که شکارمون ميکنن , جادوگرايي که نفرينمون ميکنن
و خون آشام هايي که ازمون متنفرن , ما نه تنها برابرشون نميشيم
بلکه بالاتر از اون ها ميشيم
امضاش کن
چرا ؟
تو که قبلش از طرف ما امضا کردي
برادر من که احمق نيستم
واضحه برام که تو اونقدري که دوست داري باور کنم
بي علاقه اي , بي علاقه نيستي
پس , لطفا امضا کن
, اگه هيچ صلحي بين ما نيست
پس چطوري ميخواي بقيه ازمون پيروي کنن ؟
باشه
اگه اين کار خوشحالت ميکنه
ولي من بهت اطمينان خاطر ميدم که ساکنان شهر
به اين پيمان وفادار نخواهند ماند
خوب , تو ميتوني با من شرط ببندي
ولي تو ميبازي
خواهيم ديد
'ARIAMOVIE TEAM' 'BY:ALI HUNTER' 'www.ali-hunter.blogfa.com'
خبرگزاري آريافيلم به روزترين اخبار دنياي فيلم و سريال www.ariamovie.ir www.warez-ir.info با همکاري
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.