All language subtitles for Bharat-2019-@BollywoodNews_IranianFC

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali Download
bh Bihari
bs Bosnian Download
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional) Download
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino Download
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hmn Hmong
hu Hungarian Download
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ml Malayalam Download
mt Maltese
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian Download
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian Download
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
tt Tatar
te Telugu Download
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese Download
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba Download
zu Zulu

Original subtitles

bollywoodnews_iranianfc ترجمه شده در پیج‌اینستاگرام

و Salmankhaniran حق نشر این اثر فقط و فقط متعلق به دو پیج میباشد being_mahdi_bollywood

با تشکر از اقایان رستمی ، صادقی و عارف که حامی ما در ترجمه این اثر بودند

ارائه ای از تیم‌مترجمان بالیوود نیوز

مردم به این اعتقاد دارن که تو دنیا فقط هفت تا داستان هست

ولی من اعتقاد دارم تو دنیا هر چقدر آدم هست

همونقدر هم داستان هست

شما فکر می کنید که زندگی یه فرد سالخورده و معمولی چقدر کسل کننده بوده

شما چه میدونید که هر چقدر که موی سفید تو سر و ریشمه

خیلی بیشتر از اون زندگیم رنگارنگ بوده

بخورش بخورش بخور

بخورش بخور بخور

آقای رامات آقای سمیرچی

و این جا آقای بهارات سلام علیکم

سلام آقای لاکیجی سلام

ایشون آقای ساندیپ گوپتا هستن پیمانکار عالی هستن

و در آخر آقای رابرت

بهارات رو امروز نمی بینم اونم همینجاست-

کجا برن داخل تو اتاقن

آقای بهارات این آخرین بار از درخواست ماست

لطفا این برگه ها رو بخونید

راستش آقای گوپتا یه پروژه دارن اینجا

از نظر آقای گوپتا به نفع همه ماست

یعنی می تونی دو برابر اندازه مغازه ات فضا بگیری

و آقای بهارات تو بازار یکی یکی همه امضا کردن

فقط خیر و برکت شما مونده (یعنی فقط شما امضا نکردین)

....جناب بهارات اگر شما امضا کردین

با تضمین میگم که تو این بازار یه مرکز خرید عالی به پا می کنم

این چالش منه ...و ببخشید قربان من متوجه شدمه

فردا تولدتونه

خب آقای گوپتا

رو میز یه شیرینی بزارین

با احترام این لاکشمیه(پول)

خسته شدن از بس موندن تو صندوقچه ایشون

و به ایشون گفتن

پیش جناب بهارات میرم

و الانم پیش شما اومدنه

بله

که اینطور

یعنی داخل تنهایی به صورت شخصی

این جا جای درستی جناب بهارات

همه چیز رو راحت میشه گفت

قربان چی شده؟

چی کار می کنی

همش رو پیش خودت نگه دار

ول کن

دیگه هیچ چیز نمی گم

آقای گوپتا ساکت-

چی شده گولاتی داره فریاد میزنه نه چیزی نیست-

دارن جادوگر مرکز خرید رو در میارن (از سرش مینداره این جادوگر)

از روز اول تا اخر اینجا مال منه

خیلی بیشتر از اون چیزی که من بدست آوردم از دست دادم

با این وجود من در هر حال زندگی حلالی داشتمه

اگر تو به مردم طمع مرکز خرید دادیه

یه چیز یادت بمونه

....این شیر قطعا پیر شده

ولی شکار کردن رو فراموش نکرده جناب بهارات-

جان پدرت من رو ول کن

ول کن

تو از ده تا صفر بشمار میاد بیرون ده نه هشت هفت شیش

پنج اگر بری بیرون با جارو میزنت-

آخ

نگاه اومدن اون دیونه شده-

پول رو بردار و فرار کن

فرار کن از اینجا

این چه وضعشه

بدو

در رو باز کن باز کن

در رو باز کن بابا باز کن

دوباره اینجا نیاید

اگر بار دیگه به طرف مغازه ام نگاهم کنی

همینجا زنده پوستتون رو می کنم

دارم برات ولت نمی کنم

دشمنی من و تو شروع شده

برات دارم

و شما همه گوش کنید

تا وقتی که من زنده ام

نه این مغازه فروخته میشه

نه اینجا مرکز خرید درست میشه

هرکی هر کاری دلش میخواد انجام بده

اینجا چه گندی راه انداختین

شعور تمیزی رو خو ندارن

میخوان مرکز خرید بسازن

بدو برین از اینجا

یه چیزی بت بگم بگو-

کاملا فرسوده شدی

70ساله شدم ولی هنوز فرسوده نشدم

تو بازار همه منتظر مردنتن

به اونا بگو که بهارات به این زودی نمی میره

جووون بابا بابا

جشن بگیرید

اروم می افتین صدمه می بینین

برین داخل

جناب برادر زن تشریف بیارید

جناب موکش مگه می لنگم؟ جناب فردا 75ساله میشین-

75نه 70

بعد یه سنی بین 70 و 75 فرقی نیست

همش یکیه

و ایشون که فقط چندسالی از اون بالایی کوچیکترن

خیلی بزرگن

بابا بزرگ ما فردا همه باز میریم ایستگاه لاهه

اره اره 15ساله که هر سال همونجا میره

بیاید چای بنوشید

تو این سن مردم تولد نمی گیرن

تو این سن مردم به زیارتگاه میرن

بری اینکه گناهانشون رو بشورن ....داماد خو همینه

...تو قضیه تولد اینجا رو ببین

نگاه

اینم از این

تولد می گیرن

مادام کجان؟

برو کنار

برو کنار بابا

مگه کوری

کنار

برین کنار

اخ

چت شده

من تصادف کردم ولی حال تو خراب به نظر میرسه

این حرف ها چرا موقعه تولد منه

تولد منه هر جا دوس دارم کیک می برم

مگه بچه ام

مثل اینا شم

من همه چیز می خورم اونوقت شدم نوه

من می خوام تو تولدم با قطار بدوم هرکی می خواد بیاد هرکی نمیخواد نیاد

میدونی بهارات

با افزایش سنت تو داری بچه تر میشی

ادا و اطفار در میاری

و هرچی عقب پایین بشه

مثل یه بمب اتم میشی

باش

من که معاینه شدم حالا تو گزارشت رو بده

گزارش من

من که هنوز تو بازار سوپرهیتم

دیروز شرما یواشکی داشت می گفت

ظاهر کمود هنوز هم خیلی عالیه

خیلی خب

شرما همه چی میگه

گاهی از ما هم بپرس

این سروصدا رو کم کنید

برین اونور بشینین

ماشین که خیلی خرابه

اینم کلیدا

مادام کجاست؟ نمیدونم چرا امروز دیر کرده-

متاسفم

این رو ببین الانم عالیه-

توی سینه تو وعده من زنده هستش

تو هرگز فراموش نکردی

آتش هم به پا بشه

تو هرگز فراموش نمی کنی

ددد دل چکار کنه

راه را چگونه پیدا کنه

تپ تپ می کنه

دل تپ تپ می کنه

تپ تپ می کنه

اینجا بازی نکنید بیارش و بیا

بیا

اینجا کجاس آخه

دایی بزرگ

ما هرسال برای تولدتتون

چرا اینجا میایم؟

امروز تولد من نیست

چی؟ وقتی ما همه کوچیک بودیم-

تو مدرسه قبل نام نویسی معلم روز تولدمون رو پرسید؟

ما فقط اینقدر یادمون بود که

وقتی از مرز بین پاکستان به اینجا اومدیم

پانزده آگوست بود برا همین گفتیم 15 آگوست

ولی شما هر سال اینجا چرا میاین؟

...برای این به پاکستان میایم که

چون اونموقع چندتا آدم فهمیده تو یه اتاق نشستن و

تصمیم گرفتن که اگر بین کشورامون سیم خاردار باشه

شاید مردم خوشحال تر باشن

اون رو می بینین کت و شلواری

داره با استایل راه میره

برادر زنمه

مرد بزرگیه

تیله بازی می کنی بده پسرم

تیله رو بده من

بگیر

بگو کدوم رو بزن این رو بزن-

دایی بزرگ بازی رو کی یاد گرفتی؟

دخترم

داستان خیلی طولانی

ای وای

بهارات این که رفت تو اتاق مدیر

بیا بریم بیاریمش

بیا

جناب کاپور اوضاع به شدت تغییر کرده

اوضاع خیلی ملتهبی بفهمین ولی الان که-

آمریتسر نزدیک لاهور رو آتیش زدن

اینجا برای هندو ها محفوظ نیست

با قطار امشب لاهور به سمت هند برین

بابا بابا

بابا

بابا

بابا

اومدی

جعبه رو بردار

بابا بریم هندوستان

پسرم هندوستان همینه این هندوستان نیست-

هندوستان اونور لاهوره

کی گفت مدیر تو مدرسه گفت-

اون می گفت که اوضاع خیلی خرابه

هر هندوی اینجا بمونه اون رو می کشن

درش بیار

میدونی من چرا اسمت رو بهارات(وطن)گذاشتم چرا؟-

چون یه کش.ر بزرگه که با ایمان و انسانیت ساخته شده

میشه که وسط این کشور مرز بکشن

ولی تا وقتی که این مرز

تو ساکنان این کشور نباشه

تا اونموقع ما یکی می مونیم

فهمیدی؟ بگیر-

این رو باز کن و

تو شیرینی بخور

بدو بدو برو

بهارات اونجا نرو

همه وسایل رو بستی به ایستگاه می رسیم؟-

تو نترس

این آخرین امید ماست

بهارات بوریا رو سریع بیار

بدو بریم

بدوین بیاین

داداش افتادم

بیا اینجا

سریع برین داخل

اخ

بیاین

برین بالا

بهارات تو بوریا رو ببر بالا اره میبرم-

بوریا بهارات رو بگیر و ول نکن

بوریا محکم بگیر

بهارات و بوریا عقبه -

بوریا ما اینجا نیومدیم بگردیم دست من رو ول نکنی

بوریا

برین برین بوریا بوریا-

بوریا کجای

بهارات بوریا کجاس؟

اون پایین افتاد چی-

من میرم بیارمش

خونشون رو بریزید

بوریا تا وقتی که من برگردم تو مراقب همه باش

برید مغازه عمه اتون هیترا

همونجا برید منم میام همونجا

بهارات بعضی از رابطه ها با خون بوجود میاد و برخی با ضمیر تو هر دوتا رو داری پسرم

سریع حرکت کنید

اونجا میری

مراقب همه هستی مگه نه اره بابا مراقب هستم-

مغازه هیترا یادته

اره بابا من با بوریا اونجا می بینمتون-

مراقب همه باش تو از همه بزرگ تری بله بابا-

مغازه هیترا من میام

بابا

دو هفته بعد

چندبار بت گفتم پشت دخل شراب نخور

نمیدونم سرچی اینجور عصبی نشستی

فقط اموال تنها تو که نرفته

کاری دیگه تای نمی تونی کنی نیا ومغازه من رو خراب نکن مغازه تو-

تو خیلی زحمت کشیدی مغازه گرفتی

همه چیز رو فروختم این مغازه رو خریدم

چکار کنم

تو خیابون گدایی کنم

عمه

سلام

این رو بگیر کمه ولی ما بیرون می خوابیم

تو چیکار می کنی

فقط همین مونده بود

تو این شیر تو شیری اینم از این اروم بگو می شنوه-

بزار بشنو ازخون خودمن-

بچه برادرمه بندازمش بیرون

بنداز

گوتم

اسم بابات گوتمه اره-

اسم پدر من مختار بود

تو مسلمانی؟ اره-

چرا تو اونور لاهور نرفتی چرا بریم-

این خاک ماست

ما همینجا می مونیم موقع آزادی کشور پدرمون جونش رو داد

و وقتی شورش شد

خونمون

و مغازه هردو آتیش گرفتن

اونجا سمبوسه هست

اره ولی من پول ندارم

منم پول ندارم

ولی پیشم یه راه برای پول دراوردن هست

به نظرم جنس خوبیه

بیا این رو بگیر

ولی داداش این خو یه روپیه قیمتشه

قیمتش یه روپیه هست

ولی خب مال دزدی

برا همین همونقدر پول گیرتون میاد که ما میدیم

سریع برین از اینجا بدش-

چیکار می کنی

نمی فروشیم بدش-

ولش کن

یه دقیقه

بدو بیا

دیونه چی می کنی

انموقع با احترام بام حرف میزدن

حالا که این پتو رو دزدیدیم احترام رو از دست دادیم

احترام پتو منظورت چی؟

من گرسنه می میرم

ولی دزدی نمی کنم

چیه

چیکار می کنی

الان اینا میزنن انتقام که باید گرفت

نمی فروشیم

برین از اینجا

چی شده

از مغازه عمه پتو دزدیدم

ولی نظرم عوض شد نخواستم بفروشم

اونا زدنم

مامان شما از من متنفری؟

چرا ازت متنفر باشم

....چون بخاطر من گوری و

بابا

بهارات اون تقصیر تو نبود

برای مادر همه بچه ها یکسانن

خداروشکر که از اون مهلکه زنده نجات پیدا کردیم

و بهتر بجای عذاب دادن خودت

وعده ای که به پدرت دادی عمل کنی باهم نگه داشتن ما

به اون فکر کن

و اگر به نظرت تو راه درستی هستی

بگو به خودت

اون روز حرف مادر روی فلب و عقل ما تاثیر گذاشت

و زندگیمون فقط یه ماموریت داشت

عمل کردن به وعده ی بابا که همه خانواده رو باهم نگه میدارم

ما تصمیم گرفتیم که زحمت می کشیم

و هر اتفاقی بیفته تا زمانی که بابا و بوریا برنگشتن

همه خانواده رو کنار هم نگه میداریم

کار که می کردیم

ولی علاقه ای به کار نبود

ولی یه روز همش عوض شد وقتی قیافه مسخره ولایتی رو دیدیم

و مسببش کسی نبود جز

رادا مال سیرک خیابانی

این جا داشت داستان ما شروع می شد

و این رو میدونیم که از همه پیچیده تره این

جوری که ولایتی رادا رو میدید

مشکل بود جوری که رادا ما رو میدید اینم مشکل بود

و جوری که اون چینی ما سه تا رو میدید

این بزرگ ترین مشکل بود

پول بده

من پول ندارم

من دارم بگیر

اینم پول داره

بگیر اینو بگیر

اینم هست

از الان هر چی من دارم اون مال تو

تو سیرک کار گیرمون میاد؟

باید با جونت بازی کنی

ما حاظریم با جونمون بازی کنیم

من میتونم جونمو بدم

برای تو ومنم دندوناتو خرد میکنم

و زمان جلو رفت

و دختری که هر روز تو خیابون سیرک اجرا میکرد به بزرگترین سیرک در شمال هند تبدیل شد

که اسم سیرک بود خوش آمدید به بزرگترین سیرک روسیه

و در این دنیا دیوونه نمایش اون هم بود

ویلایتی

روش بیرون آمدن ویلایتی از تخم مرغ اونقدر شهرت داشت

که بین حضار یه پسره

که جلوتر از همه بزرگترین ستاره شد (منظورش امیتاب باچان هست)

اون داخل فیلمش ازش استفاده کرد

شما ها همه چیز رو دیدید در اینجا

ولی ندیدید

متور سواری وارونه (موتور سواری روی دیوار)

داخل قلب شما داره میاد

ستاره امشب

دوست من

ستاره محبوب مردم

وارد میشود

دست بزنید

دست محکمی برای خودتون بزنین

و آقایون متاهل هم حواسشونو جمع کنن

چونکه داره میاد عشق دوران بچگیم

دست دست دست

دست بزنید

همه ی حواس ها جمع باشه که

...چون تازه شب ما و شما

جوان شده

الان جلو شما میاد

مسابقه مرگ

بزارید کی میبره؟

بهارات ما میبره خیلی حرفه هست این 20 رو هم بزار رو بهارات

20؟اره اینم بزارید رو بهارات

توی این پل

با جون خودش بازی میکنه

اون هست سلیم شاندار

ببینید من امروز با بهارات چکار میکنم

چی شده داداش امروز همه رو بهارات شرط میبندند

ولی جیمی هم ممکنه برنده بشه

ولی شما نگران نباشید وسط مسابقه شما میتونید عوض کنید

ولی پول دوبرابری باید بدید

اومد رفیق من

جون من الان میندازه دستمال رو و ببینیم که کی برنده میشه؟

بیا بریم مسابقه شروع شده

بدو بریم ببینیم قهرمان رو

کجاست؟اونهاش لباس سفید پوشیده

به نظرم جیمی میبره چی میگید؟شما که گفتید بهارات میبره

ما رو بهارات شرط بستیم خوب رو جیمی بزارید الان

بهارات بهارات

اوه مثل اینکه برای موتورش مشکل پیش اومد

بهارات

از روبرو یک ماشین وارد میدان شد

پادشاه شکست ناپذیر بهارات برنده میشه

بهارات

به نازم به پادشاه میدون

بهارات

امشب درست مثل یه صحنه از فیلما میمونه

من شبیه قهرمان مرد فیلم شدم و تو هم مثل قهرمان زن فیلم

تو هم مثل قهرمان زن فیلم

داستانمون از کجاها چرخید و چرخید

تا اینکه بالاخره

به حرکت رسید

وای که دلم می خواد تو اقیانوس چشمای تو غوطه ور بشم اونم با حرکت اهسته

وای که دلم می خواد تو اقیانوس چشمای تو غوطه ور بشم اونم با حرکت اهسته

امشب درست مثل یه صحنه از فیلما میمونه

من خوشگل به نظر میام و تو هم خوشتیپ

عشقم کامل امروز

تو حسه و احساساتیه

وای که دلم می خواد تو اقیانوس چشمای تو غوطه ور بشم اونم با حرکت اهسته

وای که دلم می خواد تو اقیانوس چشمای تو غوطه ور بشم اونم با حرکت اهسته

یه روز برات یه حلقه بزرگ میخرم

میخوام تو رو مال خودم کنم

یه روز برات یه حلقه بزرگ میخرم

میخوام تو رو مال خودم کنم

بعد ازدواج میکنیم بچه دار میشیم اونوقت با هم پوشکشون عوض میکنیم اول بذار همدیگه رو ببینیم بعد باهم برنامه ریزی میکنیم

بعد به مامان بابامون میگیم که برامون عروسی بگیرن

ماه عسلمون روی تپه میگیریم هیچ عجله هم نیست

فقط چند روز تا اوج گرفتن رابطمون باقی مونده وای که دلم میخواد تو اقیانوس چشمای تو غوطه ور بشم

اونم با حرکت اهسته

وای که دلم میخواد تو اقیانوس چشمای تو غوطه ور بشم اونم با حرکت اهسته

عاشق که شدی بعدش در اون عشق غوطه ور شو

با حرکت اهسته

وای که دلم میخواد تو اقیانوس چشمای تو غوطه ور بشم اونم با حرکت اهسته

هر کاری میکنم ولی تو دیوار مرگ موتور سواری نمیکنم

من برای سیر کردن شکم خانواده از سرمجبوری میکردم

و اینا منو قهرمان کردن

تو فکر کن چقدر جوون مثل چوتو هست

که تو خیابون این جوری میکنن و دست و پاهاشون رو میشکنن

مخش تاب خورده رادها تو یه چیزی بهش بگو

کار رو درخت اویزون نیست

منم گشنه میمیرم وخانواده هم همینطور

چیزی دیگه مگه بلدی

امروز پای شکسته چوتو رو دیدی ترسیدی؟

که بجای اون تو ممکن بود باشی

بعد چه جوابی به بابات میدادی

قول داده بودی

که مراقب همه میشم

تو هر چی رو که صحیح میدونی اونو انجام بده

دلم برات تنگ میشه رادها

منو ول کن فقط داری سیرک رو ترک میکنی این کجاش مهمه

من شریک جدید پیدا میکنم

تو میدونی شانس من بده

مامان بابام اسمم رو گذاشتن رادها

و این رو همه میدونن

که هیچ رادهایی به کیشن خودش نمیرسه

بعد از اون احساسات من باعث شد که کارم رو ترک کنم

ولی اون روزا اوضاع کشور خراب بود

و بعد از تغییر دولت کیلومترها جاده رو طویل کردن

تو روزمن و ویلایتی تو صف وامیستادیم

تواین وضع حال خونه ما مثل فیلمای سیاه و سفید شده بود

که فقط صدای ویالیون میامد

و جلوی چشام ملودرام خانواده بود

و میهک سنش داشت میرفت بالا

و انگل ازدواج گازش گرفته بود

هر وقت میدیدم میهک با مادر دعوا میکرد

اون میخواست دامادی مثل پنت میهرو

مادرم چندین بار بهم اشاره میکرد که ازدواج میهک رو با ولایتی بگیر

چون شکل و قیافه اش به پنت میخورد

ولی من ولایتی رو دوست داشتم نمیتونستم نابودی زندگیش رو ببینم

آروم ببرینشون

لو رفتی شوهرخواهر؟

و یه روز که ما داشتیم به مغازه خاله کمک میکردیم

فریاد میهک رو شنیدیم

و زمان برای چند لحظه ایستاد

پنت وفات کردن

چندین سال تو همین صف ایستادیم

بعد یه روز

یه خبر اوردم برات

جلو ما ظاهر شد یه ملکه الهه تو بدن ویلایتی

بهارات

ما روغن پیدا کردیم

شغل، شغل

بریم

بریم

بهارات

بهارات

بهارات

نفت پیدا کردن

کار پیدا شده به نیرو احتیاج دارن بریم

شما نمیفهمید

اونجا نفت پیدا شده شما میخواهید از ما بکشید بیرون

چقدر داره بهش بی احترامی میکنه

هیچ تجربه ایی ندارن ومیان اینجا شما چرا اینجوری حرف میزنید

باشرافت دارم باهات حرف میزنم

ساری رو که میبینی هنگ نکنی

و زود برو بیرون چون اگه من وایستم

جوری سرخت میکنم که نتونی بشینی

من توی عمرم همچین زنی ندیدم

چرا هیچی؟-

زود باش برو بیرون

این خانم که زبانش از فلفل تندتره

با چشم من ببین

شیرینه بریم

چیه؟

با آقا کومل میخواستیم ملاقات کنیم

من خودم کومل هستم بگید چکار دارین

یعنی کومل آقا نیست خانمه

از عربستان نفت اومده بیرون

پس میخواین رو سرتون بریزین

نفت سه سال پیش بدست اومد تازه فهمیدن

واسه استخدامی اومدیم پس همین رو بگین

انگار چی میخواستین

نام وسنت رو بگو؟ سلیم ولایتی سلیم یوسف الطاف خان

فقط اسم تو گفتم نه کل محله تون رو

همه اینا اسم منه

عقب و جلو اسم جدم رو گذاشتن

اونا میان واسه خارج کردن نفت

خلاصه بگو

ولایتی خان بنویسید

چند سالتونه؟

از این بپرسید

من بهارات

بهارات چی؟ بهارات

همین

کامل بگو کومار, خان

سینگ ,دیمیلو فامیلیت چیه؟

پدرم اسم کشورمون رو به من داده

بهارات(میهن)

اگه عقب یا جلو چیزی بزارم

ارزش این اسم پایین میاد

آقای بهارات

اینجا اداره اسم نویسی واسه انتخابات نیست

اینجا یه اداره کوچک واسه دادن کار هست

و برای اون کاری که شما اومدین

نیازی به این چنین سخنرانی نیست

بله خانم

حالا بگو قبلا چه کارایی کردی؟

تجربه ایی دارید؟

کارگر هستیم آها-

آقای اجیت از گروه شما اومدن

اسم و ادرسشون رو بنویسین و فردا بیارین واسه تست پزشکی

کارگر هست ولی جوری عاقل نشون میده خودش رو که انگار میرزا غالب(شاعر بزرگ) هست

خارج کردن نفت به صورت گروهی هست

به همین خاطر شما رو به صورت گروهی تقسیم میکنیم

و هر تیمی که کار رو خوب انجام بده انتخاب میشه

تیم الف

سونیل سینگ

دیوراج ,محمد شمیع تیم ب

بهارات

به کارت دقت کن

ولایتی خان, محمدعلی

بله خانم زلزلا سینگ

اینجام خانم رودی راول؟ بله خانم راج شیکهر یادو

منم یادو خانم

این تیمه که قراره پیروز بشه

تیم ما نفت بیرون نمیاره گاز معده میاره بیرون

بعدی

دایی

زور بزن

بلندش کن بلندش کن

آره بلندش کرد قبول شدین

پاس

بعدی

مگس رو ببین

نصفه و نیمه

رد شدین بعدی

میزنتش یک دو سه-

این میتونه

میتونه

رد شدین

تو رد شدی ولایتی

بعدی

این رو نگاه

این دارا سینگ واقعی هست

پنج فوت و سه اینچ

زود درش بیار

آفرین

صفر کیلو

نفس بیشتر بکش

بیشتر

35کیلو

شش فونت

پنج و هشت

بالاتر

پنج و نه فوت

این رو لطفا در بیارید

بیاین لطفا

هفتاد کیلو

همه چی اوکی

زودباش داداش پنج فوت-

پنج فوت چیه مردک پنج فوت تمام-

در بیار الان در میارم برو روی وزنه-

بزارش داداش کسی اینو نمی دزدتش

برو شورته تاج محل که نیست

داداش نفس بکش

هوی رتان

شورت منو دوباره بیار من شورت کسیو دست نمیزنم

خودت بردار خب خیلی گرم بود-

دستتو بده بیا

انگشتش داره میرسه

نیومده. بهارت اسم منم نگاه کن

اسم کیه

اهای داری چیکار میکنی ببین شاید باشه نیستش

جناب من میخواهم با شما چند کلام حرف بزنم

بفرمایین جناب اسم ما چرا تو این نیست

جناب از نظر پزشکی اینا کامل خوبن ولی از نظر فیزیکی همه تیمشون شکست خورده است

فقط اندام بهارت خوبه

منظورم اینه که این اصن نمیتونست تست اندام رو قبول بشه

خانم داره درست میگه

همه پسرا درد نخورن یعنی چی درد نخور ؟

جناب خانم اینجوریه که من همیشه به تمرین زیر کمر اهمیت میدم

منظورم من بشین پاشو

ببین داداش

ما فقط نود تا میتونستیم استخدام کنیم

شما دفعه بعد تلاشش بکنین

دفعه بعد یعنی دقعه بعد یعنی شش ماه بعد

واقعا شش ماه که خیلی زیاده

اینجا کشور داره هر لحظه تغیر میکنه از اونجایی هم که حرف از تناسب اندامه

نصف بیشتر کشور تناسب مناسبی ندارن

ایا اینا حق زندگی کردن رو ندارن

پس با اون بچه چی میشه که فقط با چهل پنجاه درصد قبول میشه

جناب ما باید طرز فکر کردنمون رو عوض کنیم

خوب فکر کردنم ما خیلی ضروری بخاطر این میتونیم پول دلار بگیریم

و ما اون دلار رو دوباره تو کشور میفروشیم دلار تو کشور بیاد پیشرفت ایجاد میشه

پیشرفت که بشه خوشحالی میاد خوشحالی که بیاد راه های خوب و بیمارستان و مدرسه و دانشگاه های خوب باز میشن

با درس خوندن خوب فقیری از بین میره وبا درس خوندن خوب کسایی مثل ما میتونن دکتر و مهندس باشن

کی میتونه جلوی ما رو بگیره

به جای جوکر و کارت بازی کردن همه میتونن جا و مکان داشته باشن و کثیفی از بین بره کشور زیبا میشود

مردم خوشحال زندگی میکنن مردم خوشحال باشن این کشور هم خیلی زیبا تر و بزرگ تر میشود

این کشور خیلی بزرگتر مردم همه با هم میخونن

چی

تویی چیره بر یاد و خاطر همگان ای که سرنوشت هند را بدست اوردی

پنجاب سند گجرات مراتا دراویدا و اوریسا و بنگال

نامت در تپه زارهای و ندهیا و هیمالیا و رود گنگ و یامونا طنین افکن است

و خیزاب های دریای هند ان را می سرایند

ان ها نیایشگر فرخندگی ات هستند و در ستایشت میخوانند

رستگاری همه مردمان به انتظار دستان توست تویی چهره بر یاد و خاطر همگان . ای که سرنوشت هند را بدست اوردی

پیروزی از ان تو . پیروزی از ان تو . پیروزی از ان تو پیروزی . پیروزی . پیروزی . پیروزی از ان تو

هندوستان زنده باد

زنده باد

شما همه ای همتون به اونجا میرید

مهر رو بیار

توی دل من طوفان هست، سفینای من

آره سفینا

دعای پروردگارم همیشه همراه منه

این جناب خانم پرمین بابو که نمیتونه باشه

من در تو زنده هستم و تو همیشه زنده خواهی ماند

تمام زنجیرها رو پاره کن و یه پرنده رها بشو

به اینجا که امدیم فهمیدیم ما تنها نیستیم

کسایی مثل پاکستانی و سریلانکا و فلیپینی هم بودن

که فقط واسه سیر کردن خونواده اشون به اینجا راجستان امده بودن

همه کار تموم شد

اشکال نداره بعد درباره اش حرف میزنیم اینو بگیر

تو هم بگیر

بکشش یکم با دقت-

بلاخره موفق شدن

آره درست شد

من در تو زنده هستم و تو همیشه زنده خواهی ماند

اره مامان ما خوبیم مهیر کوچیکه چطوره

مهیر خوبه ما هم خوبیم

پول بفرست خونه پیدا کردیم

اخرای ماه پول رو میفرستم

با دقت شروع کن تا وقتی که من برنگشتم تو مواظب همه باش

قول بده

مراقب همه باش تو از همه بزرگ تری

من در تو زنده هستم و تو همیشه زنده خواهی ماند

تمام زنجیرها رو پاره کن و یه پرنده رها بشو

من در تو زنده هستم و تو همیشه زنده خواهی ماند

تمام زنجیرها رو پاره کن و یه پرنده رها بشو

مشکل شما چیه روزانه غذا کم میشه

ما هم مثل تو کارگریم شکایت داری برو اونجا

از صبح هیچی گیرمون نیومده

با شکم گشنه کار هم کردیم

غذای اونا که هیچوقت تموم نمیشه ما هم همینو گفتیم، که به هدر میره، اینجا بفرستین

شما برو حرف بزن

بریم اوجا غذا بخوریم

هی هی کمک نمیخواهیم

تلفن جناب جس

چیکار میکنی برو بیرون

اهای چیه

هووی

حل نده اون دوستمه چه اتفاقی افتاده

جناب اون منو حل داد جناب بزارین من براتون توضیح بدم

جناب ما لپه و

برنج میگرفتیم

روزانه همینطور بود

گوشت و سبزیجات

و شیرینی ها هیچوقت تموم نشدن

چرا ؟ بخاطر اینکه هندی و پاکستانی

سریلانکایی و فلیپینی

رنگشون یکی نیست

زبانشون یکی نیست

خوب نیست بهارت ساکت شو

اساسا در اون موقع بزار تموم کنه

جناب شما میدونی

شما همه سرپرست های نفت

فقط نفت و دستگاهش رو میدونین

و دستگاه درست کار بکنه و اثن توقف نکنه

شما به ما غذا بدی ما میتونیم بهتر و بیشتر کار انجام بدیم

بهترین

یه روز بهت غذا نمیرسید نمی مردی

نمیدونیم که چه بلایی سرمون میارن

اریان

اریا

جناب خیلی ناراحته

شغل ما رو ول میکنه بیا برگردیم

از فردا بخوبی به همه غذا میرسه

از فردا به همه غذا میرسه

بهارت بهارت بهارت بهارت

اون داخل چی بود

میدونی اون چه مامور بزرگیه

تو دو دقیقه میتونه قراردادمون رو کنسل کنه

بعد تمام این کارگرا بیکار میشن

ببخشید خانم چیزی که احساس کردم رو گفتم

اون احساسی که خیلی ضروری باید بگی رو نمیگی

ببخشید خانم

چه طور باید باهاش حرف زد؟

بریم دیونه

اقا من دارم میگم فردا دیوالی

با جناب خانم حرف میزنیم که به ما هم وقت رنگ بازی کردن بده

کی حرف میزنه من میرم حرف میزنم

بنظر من اگه بهارت بره حرف بزنه شاید حرف جور دربیاد

از اشتباه کاری امروز تو امروز مدیری

پسرم اون تو رو میخواهد

میگه که ما داریم دروغ میگیم

همه ما دیدیم مگه نه

تو هم مثل دلیپ کومار خیلی ساکتی

این دخترای خوشگل

پسرای قدیمی رو پسند میکنن

اره مثل من

این چیه که تو داری میگی

قبل از تموم شدن ویزا انجام میدم میرم

تجربه من میگه کار تباهی بیاد نیاد

ولی شراب به کار میاد

کیه

بهارت

ببخشید

اون

همه میگفتن که فردا دیوالی

یکم مرخصی گیرمون میومد خوشحال میشدیم باشه

با اقای سرپرست صحبت میکنم

باشه

چیز دیگه ای ؟

دخترای خوشگل پسرای قدیمی رو میپسندن

بله جناب خانم

وقتی شما رو میبینم انگار یه شیر سفید میبینم

وقتی صدای نازکتون رو میشنوم احساس میکنم که

اب رو دست میزنم

چشای منو میبینی احساس میکنی که مثل یه اسمان تاریک

هزار ها ستاره در ان هستن

موهای منو که میبینی نسیم صبحگاهی رو اسشتمام میکنی؟

آره مثل چاندرموکی نه یعنی مثل سورج موکی میشی

...ولی شما

این رو چطور میدونستی؟

وقت سوار شدن هواپیما عمو این داستان رو بهم گفت ...لعنت به این عمو-

من همونجا بهش گفتم

که از سنش خجالت بکشه

چون که کارتون به نتیجه نمیرسه حالا حرفی که خودت میخواستی رو بزن

بعد از فتنه های 1947

با من از پاکستان به هندوستان میومدن

بابام و خواهر کوچکم

نتونستن سوار قطار بشن

من معمولا

این ساعتی که من دستم میکنم

این مال بابام هست

بقیه

همه برای نیازشون دست میکنن

ولی وقتی من این رو میبینم

به این فکر میکنم که

پدرم و خواهر کوچکم

توی چه وضعیتی ان

و بعد..شما تو زندگی من اومدی

و وقتی شما جلوی من نباشی

دست خودم که نیست ولی

من درمورد شما فکر میکنن که کجا هستین فهمیدم-

و توی من، تو بابای خودتو میبینی نه، منظورم این نبود-

شما چشم های قشنگی داری بابام همیشه میگفت

وقتی توی زندگیت مردم بی طعم بشن

یکم شیرینی رو بیشتر کن

توی زندگی من که مثل زلوبیای بی طعم هست

شما اومدین و طعم خوش شدین

طعم خوش

...زبان هست ولی با اشاره

با تو نمیشه حرف زد

من بدون تو، بی دلیل

ببین امروزم شدم

من این خواسته رو دارم

که بهم عشق بدی

توی خواب و خیال من

یکم حرف شیرین بزن

...تو بشو

...تو بشو

...تو بشو

طعم خوش عشق من

طعم شیرین من

چه چهره ی قشنگ و نازی

من دوری رو قبول نمیکنم

توی زندگی من از تو هست

طعم خوش عشق من

طعم شیرین من

توی خواب و خیال من تویی برای همین دو کلمه حرف خوب میزنم

صبح که تو رو ببینم کل روزم خوب میگذره

چه آرزوهایی

و چه خواهش هایی

که من از تو میکنم

دستورهای خودت هستن

...تو بشو

...تو بشو

...تو بشو

طعم خوش عشق من

طعم شیرین من

کار پسره که تمومه

ولی دختره مونده بنظرم اونم کارش تمومه (عاشقه)

...توی زندگی من از تو هست

طعم خوش عشق من

طعم شیرین من

طعم شیرین من

خانم، حرف مهمی با شما دارم

بگو خانم-

من و تیمم میخوایم توی تونل گاز کار کنیم

و اخیرا هم ویزا مون تموم شد و توی سه سال در حد انتظارم پول در نیاوردم

ماه بعد عروسی خواهرم هست

یکی میخواد خونه اش رو بسازه یکی والدینش مریض هستن

اونجا سه برابر بیشتر بهمون پول میدن

سه برابر پول رو برای این میدن که چون ریسکش هم سه برابر هست

یه بار دیگه فکر کن بهارات

من درمورد همه فکر کردم خانم

ما این کار رو میکنیم

برای بچه های اون پایین پانزده دقیقه

ببینین این از اینجا شروع میشه

تا اینجا بله-

از اینجا تا اونجا خیلی خطرناکه-

(روز هفتم)

من داره تنگی نفس میگیرم ببین برای این کار سه برابر بیشتر پول میدن-

کارتو بکن زود باشید-

(روز چهاردهم)

(روز بیست و یکم)

داداش

این چی بود؟

نکنه انفجار بود

بذار من ببینم بیام

اینو ببین، این اصلا خوب نیست

آره انفجاره، مواظب باشین

اینجا ایستگاه هست، اوضاع خوب نیست

ما کمک میخوایم دراز بکشین

تونل منفجر شده، همه رو بیارین بیرون

برین برین

بدو

بچه ها هنوز اونجا هستن

ازت خواهش میکنم بچه ها هنوز اونجا اونا میان خودشون-

بیا کمکش کن

تونل گاز منفجر شده

بدو، تونل منفجر شده

بدو بدو، تونل منفجر شده

اونا هنوز اونجان میاریمشون بیرون-

بذارین من برم

بابا من دارم میگم هنوز همونجان

الان خیلی خطرناکه، آسانسور دیگه پایین نمیره اونا موندن

کمک

پام گیر کرده

اینو بالا ببر

بلندش کن

با شماره سه من یک

دو

خانم

عمو، بهارات کجاست؟

داداش داداش

داداش

داداش داداش

تو رو از دست بدم من توی خونه چه جوابی بدم

داداش...بلند شو

داداش..بهارات اونا پایین موندن-

اونا رو چطور بیرون بیاریم شما چرا حرف ما رو متوجه نیستین-

بابا

من توی کاهندر هستم

خیلی مواظب هستم

مامان هم خوبه و مثل قبل هنوز زیبا هست

چیزی نمیگه ولی توی چشم هاش معلومه

که هر روز با عمو میگرده

و کوچولوی ما هم مدرسه رو تموم کرده

الان توی دهلی خوب داره درس میخونه

مهر هم بزرگ شده و خیلی خوشگل شده

و اون مواظب همه هم هست

عذر خواهی میکنم از شما هم

همه میگن چشم های من مثل شماست بابا

هر وقت که به آیینه نگاه میکنم شما رو میبینم که

اون چهره ی شما در ایستگاه قطار که آخرین بار دیدمتون میاد جلوی چشم هام

شنیدم وقتی آخر عمر انسان میشه

برای بار آخر کل زندگیش از جلوی چشم هاش رد میشه

وعده ای که به شما دادم رو هنوز دارم کاملش میکنم بابا

دوباره مثل خونه شده چون نفس ها و تپش قلب

هر دو تا دارن ترکم میکنن منو ببخش بابا

منو ببخش

بابا

بکشم بالا میخوای بگی؟-

حواست به خواهرت و مامانت باشه ...من یه روزی میام

بابا

گیر کردیم

اره

هممون میمیریم

نه گیر نمیوفتیم، بالاخره راهی پیدا میکنیم

میریم بیرون

قوی باش خیلی میترسم-

خیلی میترسم اروم باش-

یادته بهت چی میگفت؟

وقتی جونت رو به خطر میندازی

پس بیا

برای بار آخر

جونت رو بخاطر این کار به چالش بکش

ما خسته ناپذیریم

با امید

با امید ، خسته ناپذیر

هنوز میخوای کاری نکنی؟

فکر کنم امیدی نیست

دارن میان

اره دارن میان

دیدی نجات پیدا کردیم؟

بالاخره بهارت نجاتمون داد

درود بر بهارات

بهارات خیلی عزیز هست

بهارت

بشنوید بشنوید

صبحانه حاظره ، بعدش هم قراره آب رو باز کنیم

بالاخره

داستانتا رو به همه گفتی؟

امروز روز تولدمه ، پس اگه با دست های خودت بهم غذا بدی

خیلی حال میده

تو واقعا خیلی

آدم سخت گیری هستی

چیشد؟+ هیچی-

آدم سخت گیر 40 سال پیش رو یادم اومد

جوری که تو بهش نگاه میکردی

چقدر خوشگل بودی ، مثل شاهزاده ها بودی

خیلی حس زرنگی گرفتی به خودت

تو هم خیلی خوشگل بودی

میدونی چیه سیگی؟

من خیلی دوستت دارم

میشه داستانش رو بگی؟

داداش همه ی بچها دیگه تورو شناختن

ما هم میخواییم داستان تورو بشنویم

بچها زود بیایین بشینین

عمو میشه از ادامش بگی که چیشد؟

یه لحظه یه لحظه تو و خانم کجا همدیگر رو دیدین؟

ایا تا حالا بهش پیشنهاد ازدواج دادی؟

خیلی سوال سختی پرسیدی

بگو

اینو تو جواب بده

همه به گوش باشن ، یه گوش باشن

میخوام اینو بگم که اونی که توی سخت ترین شرایطش کم نمیاره

قهرمان واقعیه باریکلا-

الان میخواییم به بهارات و هم تیمی هاش جایزه و لوح بدیم

و امروز میخوام جلوی همه یه حرف شخصی به بهارت بگم

وقتی همدیگرو دیدم

که تو خنگ بودی و من عالی

حرف هات رو که ولش کن ، حتی قیافت رو هم دوست نداشتم

ولی الان نظرم اینه که

دوستت دارم بهارت

با من ازدواج میکنی؟

ببین این نه تنها سنگ ، بلکه سنگ شکنه

اوی ببین داره از داداش خاستگاری میکنه

منو دعوت میکنی توی ازدواجت یا همینجوری پاشم بیام

کی مامان و خواهرت رو باهام آشنا میکنی؟

سرکار خانم

الان خیلی زوده ، به وقتش آشنا میکنم

ببین بهارت

من از بچگی ، هم به مغزم و هم به قلبم دارم میگم

پدر و مادر که ندارم ، واسه همین کسی نبود درست و غلط رو یادم بده

واسه همین هرچیزی که بنظر خودم درست هست رو رک میگم

وقت ازدواجمه بله بله خانم-

از تو هم که خوشم اومده ممنون خانم-

برای همین جلوی همه گفتم اصلا مشکلی نداره-

خب پس بگو ، کی ازدواج کنیم؟

روزی که من توی تونل گیر کرده بودم

چهره ی بعضی ها اومد جلوی چشم هام

چهره ی شما هم اومد

و چهره ی شما اومد

چهره ی داداش و ابجیام اومد

چهره ی ولایتی رو دیدم

چیزی که

اونجا منو زنده نگه داشت

وعده ای بود که بابام داده بودم

سرکار خانم ، من ازت خیلی خوشم میاد

و حتی عاشقت هم هستم ولی خیلی میترسم ازینکه

بین عشق و وظیفه ام نتونم یکی رو انتخاب کنم

ازت میخوام که منو ببخشی

وای ، چی داری میگی ، تو که مغرور نیستی ، تو که معصومی

این همه مدت هست که منو علاف خودت کردی الان یه ناهار مهمونم کردی که بعدش بگی خداحافظ

هیچوقت

کسیو امیدوار نکن که بعدش نتونی کاری براش بکنی

امروز دلمو شکستی

واسه همین هیچوقت نمیبخشمت

و اینکه ، خدا تورو یه انسان افریده

سعی نکن خدا باشی

ما توی اینجا بهترینیم

سه ماهه که داریم روش کار میکنیم

پدر و مادرم بعد تصادف عمل کردن هردوتا چشمشون رو

واسه همین عینک زدن

منم گفتم کسی که مارو دوست داشته باشه

فقط منو چک میکنه دیگه

اون عمشه ، دختره اونوره

آبرومونه نبر

شنیدم اخیرا کار بزرگی کردی؟

اره ، کمیلی ازت خوشت اومده؟ آره داداش-

خیلی خوب آهنگ میخونه

شنیدم صدات خوبه؟

تو که گفتی خوب میخونه؟ داداش ، لطفا موافقت کن-

ما موافقیم

خیلی ممنون

آهای ، اومدم وسط برقصم

اوخ، خانم شما! من اومدم دنبالت-

تا انتقام بگیرم

داداش جن دیدی که پریشونی؟ نه ، از جن بدترشو دیدم-

شیرینی رو اماده کردی؟ دارم اماده اش میکنم دیگه-

شیرینی هم اماده هست و قبرت هم

داره چی میشه

میخوای امتحانش کنی؟ آره چرا که نه-

بیا بگیر ببینش

با من میخوای چیکار کنی؟

ولایتیییییی

داداش بیا ،بیا ، داماد اومد اومد؟-

الان میام

بیاین بیاین

میبینی؟ من که توی خانواده داماد هم دارم اونو میبینم

اره منم دارم همونو میبینم

بیشتر دقت کن

اره خودشه

من اینارو برای کار به پالایشگاه بردم

ولایتی هم بود ،بگو بهش ولایتی آره خانم-

همین خانم مارو واسه کار اونجا برد اونجا داشتن کار میکردن که-

بین منو بهارت روابطی ایجاد شد

داداش که فقط ظاهرش محترم به نظر میرسه

ولی باطنا خیلی دیوثه

و وقتی که من از بهارت جلوی همه خاستگاری کردم

اون به این بهانه رد کرد که به بابام قول دادم که مواظب همه (مردم) باشم

نظرش برام محترمه و اصلا ازش دلخوز نیستم

من فقط حرفم اینه که ، اگه ما از همدیگر خوشمون میاد

اون رابطه ای که تا الان داشتیم رو که میتونیم ادامه بدیم

دختره درست میگه

و من قبول ندارم که توی این دوره زمونه برای عاشقی کردن حتما باید ازدواج کنی

داره درست میگه چی داری میگی خانم-

این که از داداشت هم بدتره

میخواد خودشو بچسبونه

بهارت، تو هم ازش خوشت میاد؟

اره خیلی تو خفه شو-

بهارت

اره مامان

منم دوستش دارم

خیلی خوبه خوبه؟-

هرکاری که شما دوتا میخوایین بکنین اشکالی نداره

عشقم برای من توی خونه

یه تانکر آب برام درست کرده تا منو نفرسته برم کنار رودخونه اب بیارم(رسوم هندیه)

عشقم برای من توی خونه

یه تانکر آب برام درست کرده تا منو نفرسته برم کنار رودخونه اب بیارم(رسوم هندیه)

من از روی سقف های خونه ها اینور اونور میپرم تا به تو برسم

من نگاهم رو روی تو قفل میکنم

تو بالاتر از لیاقت منی

فاصله منو تو خیلی یاد شده

بهم نزدیک تر شو

میخوام به قلبت دست بزنم

یک قدم هم عقب نمیرم ، تو باید مال من بشی

اوی بیا اینجا

اوی بیا اینجا

عشقم برای من توی خونه

یه تانکر آب برام درست کرده تا منو نفرسته برم کنار رودخونه اب بیارم(رسوم هندیه)

عشقم برای من توی خونه

یه تانکر آب برام درست کرده تا منو نفرسته برم کنار رودخونه اب بیارم(رسوم هندیه)

چرا همه جا اوضاع طوفانیه؟

چرا تو اینقدر لجبازی؟

اولین باره که رفتاراتو فهمیدم

نمیدونستم همچین اتفاق هایی برای منم میوفته

ازم میخوای نزدیک تر شم ، این الان نمی تونه اتفاق بیوفته

یک قدم هم عقب نمیرم ، تو باید مال من بشی

اوی بیا اینجا

اوی بیا اینجا

اوی بیا اینجا

من میخوام هر روز برات از گل فروشی ، گل بخرم و بیارم دم در خونه ات

اینقدر لجباز نباش و بله رو بگو

بهم نزدیک تر شو ،میخوام به قلبت دست بزنم

یک قدم هم عقب نمیرم ، تو باید مال من بشی

اوی بیا اینجا

این جذاب ترین بخش زندگیم بود

و شاید من اولین هندی بودم که مامانم بهم اجازه زندگی با دوست دختر رو بهم داد

مامانش بهش داده بود،و خواهر کوچولومون هم با عشقش ازدواج کرد

و همون زمان بود که

سرکار خانم برای گزارشگری روزنامه استخدام شد

صبح ها میرفت خبرنگاری میکرد و شبا هم برای ما کلاس تست میگذاشت

تا بتونیم توی راه اهن استخدام شیم

تا بالاخره روزی

ولایتی

ولایتی

توی فینال باختیم

برگه استخدامی داداشت توی راه آهن

بابا مهندس راه آهن ، ارزوت برآورده شد

جلوی مغازه چیکار میکنن؟

اره داریم میفروشیمش

مگه این مغازه تو هست؟

نه

ولی این مغازه عمه ام هست ، و از ده سال پیش تا الان من و عمه ام داریم مدیریتش میکنیم

هنوز دوماه نیست که فوت شدن و تو داری مغازه رو میفروشی؟

صداتو بیار پایین

اینقدر بی ادب شدی که اینجوری باهام حرف میزنی؟

من به پول نیاز دارم

و تا وقتی که زنده هستم نمیخوام محتاج بچه هام باشم

اگه مغازه رو میخوای

پس بیا بخرش

کمکم کن

این قضیه بعد مرگ بابام

مهمترین اتفاق بود

شانس ما هند برد ، روزی که همه هند

داشت برای قهرمانی هند جشن میگرفت

و تیممون هم داشت جام رو بلند میکرد

توی همون روز داشتیم مغازمون رو از دست میدادیم

و برای نجاتش مجبور شدم ارزوی بابام برام مهندس راه اهن شدنم

رو از دست بدم

یه کاری بهمون پیشنهاد بدین که توی زمان خیلی کم پول زیادی بدست بیاریم

توی بورس کاری کنید پس -نه نه ، ما دنبال کار کم درد سریم

نه درمورد بورس حرف نمیزنم که،

دارم میگم توی واردات و صادرات کار کنین

زیاد پول داره

شما که قبلا توی قسمت موتورخانه که بودین میخوام به عنوان مکانیک بفرستمتون اونجا

خوبه

ولی ببینین، یکم توی اینکار ریسک وجود داره

چه ریسکی؟

من انجامش میدم

حالا بعد این همه سال میخوای باهام ازدواج کنی؟

تا مثل مامانت ازت مراقبت کنم؟

الان چون بخاطر کارم همش میرم خارج

خواهرمم که ازدواج کرده و مامانمم که توی این سن نمیتونه مغازه رو مدیریت کته

مغازه؟

مامانت نیست

بخاطر مغازه باهام ازدواج میکنی؟

و میخوای من کارمو ول کنم و مواظب مغازه تو باشم درسته؟

ببین بهارات ، من بخاطر ترس از دست دادنت اینجا نیستم

به اختیار خودم اینجام

تو هیچ جا نمیری

لازم نیست خرم کنی

مگه ندیدی کشتی به این بزرگی، تاتانی غرق شد؟

تاتانی نه مامان ، تایتانیک

حالا هرچی، غرق شد دیگه من نمیذارم تو بری برای اینکار

مامان ، منو ولایتی سه چهار بار میریم ، پول جمع میکنیم و برمیگردیم

چی؟منم میام؟

اره منم میرم،به من اعتماد کن، این کار هیچ خطری نداره

قسم به این

لنگرو بندازین

طوفان شدیده ، لنگر بندازین

خطرناک تر از این طوفان ها ،

ناخدا کشتیمون بود

(معلوم نیست چی میگه)

(معلوم نیست چی میگه)

(معلوم نیست چی میگه)

فهمیدین؟

به چه زبونی حرف میزنه لامصب؟

منم هیچی نمیفهمم

اوی ، داره چی میگه؟

میگه اتل متل توتوله

مشکل اصلی کشتی این بود که سرعت حرف زدن ناخداهش بیشتر از سرعت فکر کردنش هست

خودش فکر میکنه خوب حرف میزنه

به گوشم قربان

گوش به فران

همش دارم بهتون میگم

توی کشتی ناخدا ها اجازه داشتن خانوادشون رو بیاره

و بهترین بخش این کشتی ، دختر 5 ساله ی ناخدای کشتی بود

کسی که توی دیدار اول باهاش دوست شدم

اون روز بود ک انگار دنیا رو بهم دادن

بیا اینجا

*

هر وقت خالی که پیدا میکردیم با میمی میگذروندیم

هر وقت میمی کنارم بود فکر میکردم خواهرم نزدیک منه

خواهر پشت گوشت یه خال داری

میگن وقتی خدا یه نفر رو خوشگل درست میکنه یه خال میذاره پشت گوشش تا چشم نخوره

اونا این رو درست میگفتن

چطورید قربان ولی در بین همه این ها _

الان هم بزرگ ترن خطر جناب کاپیتانه

و یه روز ولایتی رو گیرآورد

*حرف تند و نامفهوم*

با دیدن قیافه ولایتی با خودم فکر کردم به بیمارستان روانی احتیاج داره

*حرف تند و نامفهوم*

کاپیتان حتی توی خواب ولایتی هم اومده بود نه قربان به خدا من نبودم _

ولایتی بدبختی به سراغت اومده

(چرت و پرت میگه)

قربان شما بزرگترید پس هرچی شما بگید

این یکی فهمید چی گفتم

(چرت و پرت میگه)

ما وانمود میکردیم که زبون کاپیتان رو میفهمیم

جوری که همه افراد کشتی همین رو میگفتن

شما بزرگترید پس شما بهتر میدونید

شما بزرگترید پس شما درست میگید

شما بزرگترید پس شما درست میگید

کشور مالت

داداش چند بار میشمری؟

درسته دیگه آره بیست هزار تاست _

داشتم میشمردم که بدونم چه قدر دیگه نیاز دارم واسه خرید مغازه

اینجا هم به فکرشی بیا بریم یه چند جا رو ببینیم

زندگی ما مثل یه خواب و رویا داره میگذره ، شرکت در استقلال هند

بعدش کار توی معدن

و الان هم اینجا قبلا درست میگفتی _

مثل رویا میمونه

قبل از این که این خواب تموم بشه

من برم

اوهوی ولایتی

اینجارو ببین . من ولایتی هستم

داری چیکار میکنی مرتیکه

یا خدا

باید برم و

ازش خواستگاری کنم

ولایتی دنبالم بیا _

ای جووون

ولایتی همه چیز داره قاطی میشه

بیا زن داداشت پیدا شد چرا چرت و پرت میگی _

اسمت چیه ؟ سوزان _

زن داداشت سوزنه

من گفتم بهش سوزان

این هم مثل مادره . سوزان

داری منو کجا میبری ؟ دارم میبرمت به بهشت _

داداش بهشت رو پیدا کردم خداحافظ

میبینم که دوستت خیلی خوشحاله اونجا خیلی خوش میگذره

اون مجرده تشریف داره

ولی من یکی منتظرمه

برو اونجا چرا _

پس اسمت چیه ؟

بهارت اهل کجایی بهارات _

هند داداش به دادم برس _

داداش قبل از ازدواج طلاق میخواد

کجا داری میری تو باید با من ازدواج کنی

ازدواج مشکلی نداره ولی آهنگ و رقص رو نیستم

اون آهنگ چه مشکلی داره ؟ گوش خراشه _

ما از هن اومدیم ملودی بیشتر میخوایم پس برو موسیقی پخش کن میخوام ببینم _

تو براشون بخون

اینجا هیچکی حالیش نمیشه چی میخونم

نه بابا موسیقی ما موسیقی دل و روحه

همه متوجه میشن . بیاید همگی

بهارات میخواد بخونه

"برای به دست آوردن پول از خونم دور شدم "

"از خونه دور شدم ولی خونه به قلبم نزدیکه"

" کیف پولم رو ببین "

"عکس خونه تویی کیف پول و قلبم وجود داره "

"اگه شک داری پس سینم رو بشکاف و ببین"

"من دور شدم " "از خونه ام دور شدم "

"من دور شدم " "ولی مطمئنا برمیگردم"

"همه چیز به جز شادی که فقط توی خونم وجود داره پیدا نکردم "

"من دور شدم " "ولی قطعا برمیگردم"

سلام

برگشتید

خیلی خوش اومدید

برات عروس پسدا کردم

" تو غربت خبری از نگرانی و مسائل روزمره نیست "

"اما لذت آغوش خیلی بیشتر از نامه ست"

"اینجا اوقات فراغت زیاد گیرمون میاد "

"اما گرمی روابط اینجا کجاست ؟ "

"برای پس انداز پول از خونه دور شدم "

"برای بردن خوشی به خونه ازش دور شدم "

"با یاد تو اینجا دلم سرخوشه"

"ولی اینقدر بهت عادت کردم که از دوریت دارم میمیرم "

" من از خونه دور شدم " "ولی قطعا باید برگردم "

"من از خونه دور شدم " "ولی قطعا باید برگردم"

"همه چیز گیرم اومد به جز شادی که فقط تو خونه بود "

"از خونه دور شدم" "ولی قطعا برمیگردم "

خلیج عدن

قربان اینجا رو ببینید . چند تا قایق دارن بهمون نزدیک میشن

مثل این که دزد دریایی باشن

وضعیت اضطراری اعلام میکنم

زودباشید همگی

زود باشید

چی میگی قربان هیچی متوجه نمیشم

خیلی زود بیاید اینجا

وضعیت اضطراری

زودتر

سریعتر دورشون کنید

بهارات تو هم کمک کن

حمله دزدان دریایی خیلی خطرناکه

ولی یه چندتا تیر میزنن و میرن یه شیلنگ بیار برای کمک _

از این ور دور شید

بزنیدش

برید بالا

هی برگردید بالا

بهارات کاپیتان و خانواده ش رو گرفتن تو هم برو رو عرشه

ولایتی

ولایتی در رو باز کن

دزد های دریایی حمله کردند و کاپیتان رو گرفتند

بیا بریم نجاتشون بدیم

نه تو بیا تو اگه گیر بیفتی کاپیتان اصلا براش مهم نیست

داداش من تازه زن گرفتم

بشینید

مینی پنج ساله هم باهاشونه

میدونم که مینی تورو یاد خواهرت میندازه پس باید این رو هم بدونی _

که من بدون خواهرم یک روز هم نمیتونستم زندگی کنم

در رو باز کنید

اگه بلایی سرم اومد

به مادرم بگو که

این آخرین سفرته .زیاد خودتو اذیت نکن

اگه میخوای بیای پس بیا

همگی خفه شید

اینجا چی کار میکنی ؟ همون کاری رو که تو میکنی _

من تاحالا تورو تنها نگذاشتم الانم باهاتم

اگه کار بکنه یا نکنه نمیدونم

ولی یه نقشه دارم

هی رفیق

از کجا پیداشون کردی ؟

نجاتمون بدید

داداش دعوا نداریم پس شما هم شلیک نکنید ما خیلی فقیر هستیم

ما خانواده داریم که تو خونه منتظرمونن توی هند

رنگ پوستمون یکیه

من سیاهم شما هم سیاهی تو سیاهی ؟ _

نه قهوه ای ولی این سیاهه آفریقایی هم هست نه من هندیم _

هندی هستی ؟ آره _

فذقی بین سیاه و سفید نیست همه یکی هستیم

ما هندی ها عاشق شما آفریقایی ها هستیم

ما عاشق مایکل جکسون شمائیم ؟؟

مایکل جکسون داداش مایکل جکسون آمریکایی بود _

ما عاشق پله هستیم پله اهل برزیله _

من رو نکشید

داداش ما عاشق نلسون ماندلا هستیم

جناب گاندی و نلسون ماندلا با هم دوست هستند

مثل برادر میمونند

گاندی ؟؟ آره گاندی

مرد خوبیه

آره مرد خیلی خوبیه

پول ؟؟ ولایتی پول هاتو بده الان زمونه عوض شده _

پول هات رو بده ولایتی

نه من نمیدم پول هات رو بده به من _

چه قدر خواب دیده بودیم که یه خونه کوچیک و یه ماشین میخریم

بده بهشون

پول رو بهشون بده تا زنده بمونیم

داره پولش رو میده

(اسم فیلم های آمیتاب باچان )

دیوار ؟

آمیتا باچان آها دیوار فیلم آمیتاب باچان _

آره داداش آمیتاب باچان

من عاشق آمیتاب باچانم

ما همه عاشق آمیتاب باچانیم

همه هند عاشق آمیتاب باچان هستند

بهشون بگو از آهنگاش بخونن

آهنگ آمیتاب باچان بخون

نه داداش

خیلی سخته داداش گفتم بخون _

آمیتاب باچان

اون روز میکائیل جوری باهامون رقصید

مثل این بود که همسایه مون باشه

اون روز پولمون رو پس داد

و ما جیره غذایی نصف کشتی رو بهش دادیم

و اون روز بزرگترین مشغله ما این بود که

بزرگترین مبارزه های دنیا رو هم

با عشق و محبت و آهنگ فیلم های هندی رو میشه پیروزشد میشه

ما یه فروشگاه خریدیم

و خانواده یه بار دیگه دور هم جمع شدند

مامان خوشحال بود

خانم خوشحال بود و من هم خوشحال بودم

ولی شیرینی اصلی رو باید پیش ولایتی میخوردیم

چون اون اولین پسر محلمون بود که

با یه دختر خارجی ازدواج میکرد

"تو روبروی من "

دهه نود اومده بود

و کشور دو سوپر استار جدید داشت

شاهرخ خان و ساچین تاندولکار

ولی در میان این ها قهرمان اصلی

نخست وزیر دکتر من موهان سینگ بودند

کسی که سیاست جدید و خوبی رو به هند ارائه داد

از الان هند رو کشوری آزاد اعلام میکنم

کسی که باعث پیشرفت همه ما شد

چند تا شبکه تلوزیونی جدید اومده بودن

که یکیشون زی توی بود

جایی که به خاطر برنامه های میهن پرستانه

خانم کارگردان خلاقی شده بودند

در 1947 همه چیز خیلی سخت شده بود

تقریبا نصغی از مردم گرسنگی کشیدن

از همه لحاظ پرونده ها این یه حرکت غیر قابل پیش بینی بود

که برای نجات خودشون و خانوادشون انجام دادن

و در این میان خیلی خانواده ها از بین رفتند و نابود شدند

و این پایه اصلی رسانه ماست

قربان از هر دو طرف مرز

ما میخوایم یه استدیو بسازیم

جایی که مردم داستان بدبختی هاشون رو برای دوربین های ما تعریف میکنند

این داستان هارو به همه نشون میدیم

به این امید شاید کسی ها اقوام خودشون رو بشناسند

بتونند همدیگه رو ببینند

کوپن جهار ساله که تو و تیمت

همین رو ارائه میدید

چرا ؟

قربان چون در جدایی کشور ها

خیلی ازمردم خانوادشون رو گم کردند

این قدرت این که همدیگرو ببین رو بهشون میده

و عوض کردی خیلی از زندگی ها

به نظر من این برنامه میتونه سرنوشت شبکه ما رو تغییر بده

آیا احساس تو رابطه شخصی با این برنامه نداره ؟

اینطور فکر کنید قربان

خوبه

تو یکی از کارگردان های این شبکه هستی

ولی باید مجوز رو برای مرز بگیرید

تو این رو حل کن

ما آماده رفتنیم

خیلی ممنون قربان

دوستان امروز یه روز تاریخیه

جایی که هزاران نفر به لب مرز اومدند

و فقط به این امید اومدند که

شاید بتونند خانواده گمشده شون رو پیدا کنند

شاید اون ها رو یه بار ببینند

اون ها با تلاش دولت دو کشور و یه کم تلاش شبکه زی تیوی

که داستان های زیادی از جدایشون در سه ماه گذشته داشتند

و شاید چیزی پیدا کنند

"امید من فقط به توئه"

" من دیگه تحمل این رو ندارم"

"با اون چشم های فریبنده ات"

" با اون چشم های زیبات "

" همه رو امیدوار میکنی

" من فقط برای عهد"

"به قولم اومدم"

دوستان من در بین هندوستان و پاکستان وایسادم

و این به خاطر

این که برای اولین بار هردو دولت تصمیم گرفتند

که به کمک مردم عادی بیاند

همونطور که میدونید من در طرف پاکستان قرار دارم

همه تلاش این مردم اینه که

که شاید بتونن خانوادشون رو پیدا کنند

و بتونن یه بار دیگه خانوادشون رو ببینند

دروازه ها رو باز گذاشتن

در های خانه ها رو باز گذاشتن

من به هند اومدم

دروازه ها رو باز گذاشتن

درهای خانه ها رو باز گذاشتن

من به هند اومدم

دوستان بهتون خوش آمد میگم به استدیو ما در مرز

در اونطرف این استدیو مرز پاکستان قرار داره

در 3 ماه آینده ما داستان های زیادی رو میشنویم

اینجا در استدیو

به روی خط میریم با شمارش من

قربان شما داستان خودتون رو تعریف کنید

از راهول میرفتیم به هندوستان

که نظامی ها حمله کردند

کی این اتفاق افتاد ؟

صبح

صبح وقتی پاشدم

دیدم که پسر بزرگم غیبش زده

من همه جارو گشتم

همه جارو گشتم ولی اون نبود

من اسمش رو داد میزذم

که پسرم کجاست

ولی پیداش نکردم

من ایندر کومار از دهلی هستم

ما تو پیشاون زندگی میکردیم

که یک روز خواهر کوچیکم زو دزدیدند

اون تو مدرسه بود

و وقتی اومدیم بیرون

چند تا آدم خوب

اون رو سالم از اونجا خارج کردند

ولی توی این بازار

دزدیدنش

ما خیلی گشتیم

ولی پیداش نکردیم

اون غیبش زده بود

و در این برنامه قراره نفر بعدی

بهارات از دهلی هستند

چهارده آگوست مت هشت ساله بودم

در سال 1976

ما توی ایستگاه قطار خواهر کوچیکم رو گم کردیم

اون جا موند

و قطار راه افتاده بود

و ناگهان اون افتاد

و غیبش زد

اون روی زمین افتاد

و پدرم

رفت اون رو بیاره

قطار سوت کشید و حرکت کرد

از اون روز تا حالا من ومادرم

انتظارش رو میکشیم

"من در این راه به تو کمک میکنم"

"کمکت میکنم"

"برای رهایی از مشکلات"

"این چرخه زندگی رو "

"وقتشه تو یکم حرکتش بدی "

"نه در اخبار خبر خوب بهمون میرسه "

"و نه دل ما دیگه تحمل صبر رو داره"

"با نگاه کردن به خودم"

"چی بودم و الان چی شدم ؟"

"ولی به دست خودم نبوده "

"بدون تو کسی کنارم نیست "

دوستا این لحظه لحظه خیلی خاصیه برای ما

امکان داره که انروز در این برنامه دو نفر به هم برسند

بعضی از داستان ها با داستان مردم ما مطابقت داشتند

و آیا اون ها امروز

متقابل شما همدیگرو ملاقات خواهند کرد ؟

جناب شما تعریف کنید

آیا اسم شما هربال سینگه ؟

من که اسم اصلیم رو یادم نمونده

من یادمه اون وقت که گم شدم

یه نفر داشت

از پشت سرم

داد میزد بیلو بیلو

بیلو ؟

تو الان هم از ترشی انبه خوشت میاد ؟

آره خیلی خوشم میاد

آیا من

پسر شما هستم ؟

بیلو پسر من رو ببخش

من اونروز نباید تورو با خودم میبردم

بله آقا

من دخترتونم

تو یادته که من تو بچگی چی صدات میزدم ؟

کشمش

"با روبه رو شدن با حقیقت "

روبه رو شو "

"روبه رو شو"

با حقیقت روبه رو شو "

با حقیقت روبه رو شو "

"روبه رو شو "

تو برای پیدا کردن پدرت چرا نرفتی پاکستان ؟؟؟

میترسیدم

ترس از این که شاید یه وقت پیداش نکردم

حداقل امید زنده بودنش

من و مادر رو زنده نگه داشته

تا اینجا هم اومد خیلی شجاعت به خرج دادم

خانم آقا

داداش

داداش

از پاکستان یکی هست که برادر و مادرشو گم کرده

بهارات یه نفر شبیه خواهر تو وجود داره

پخش زنده میریم

بشین

سورب

دوستان امروز دوباره روزنه ی امیدی دیده میشه

از پاکستان کسی باهامون تماس گرفته که میگه بهارات پسر من هست

مامان، داداش کوچکه، زود بیاین

آیا تو در میرپور زندگی میکردی؟

آره

...آیا اسم تو بَرَت

بَرَت سینگ هست؟

من بهارات هستم

اسم بابام هم گوتم هست

اسم تو برت نیست؟ تو برتِ من نیستی؟

کسی منو به پسرم نمیرسونه؟

برتِ من شما پسرتون رو پیدا میکنین-

الکی هدر دادن وقت هست بیشتر از یک و نیم ماه هست که اینجاییم

خانواده های همه پیدا شدن به جز بابای من

غذا بخور بهارات، داره سرد میشه من گرسنه نیستم-

وسایلت رو جمع کن

فردا از اینجا میریم

از غذا نخوردنِ تو، بابا برنمیگرده

تا کی غذا نمیخوری؟

بهارات، هر کاری از دستمون برمیاد، داریم میکنیم، تو 48 ساله که از بابات جدا شدین

الان معلوم نیست چطوره در چه وضعیه اصلا میتونه اینجا بیاد یا نه

حداقل 80 سالش که میشه تازه اگه زنده باشه

اگه زنده باشه؟

دوستمی، مثل دوست باش

بهارات میدونی مشکلت چیه؟

کسی که همراهته کسی که کنارت ایستاده

و قدر اون رو نمیدونی

تو کل زندگیت رو به آرزوی اون گذروندی

معلوم نیست برآورده میشه یا نه

بهم میگی دوست

بیا غذا بخور من گرسته نیستم-

از غذا نخوردنِ تو، بابای من برنمیگرده

فقط تویی که از بچگیم من رو درک میکنی

بهارات، یه خانمی از لندن زنگ زده

سلام

اسم خواهر من گودیا هست

من اسم واقعیم رو نمیدونم

والدینم من رو از یکی از یتیم خانه های میرپور به فرزندی قبول کردن

و بعدش ما اومدیم اینجا، لندن

اون ها اسم منو مهر گذاشتن تو..شما توی میرپور زندگی میکردی؟-

نمیدونم

فقط انقدر یادمه

که اون روز ما، پشت قطار میدویدیم

و برادرم محکم دستمو گرفته بود

و هی داشت این رو میگفت که

گودیا

این جشن نیست

و ما نیومدیم اینجا که بگردیم

دست من رو ول نکن

دست من رو ول نکن

پشت گوش گودیا یک خال هست

گودیا

تا الان کجا بودین شما

اون روز چرا دست من رو ول کردی؟

منو ببخش من خیلی سعی کردم

که دستت رو بگیرم..ول نکنم

گودیا مادرم کجاست؟-

مادرم رو بهم نشون بده

مادر

خواهر عمو پیدا شده

خواهر عمو پیدا شده

خواهر عمو پیدا شده

دنیا چقدر عجیبه من دنبال بابام میگشتم

ولی خدا من رو به گودیا رسوند و این به لطف

خانم هست

مادر من، قهرمان من بود و الان بعد از 40 سال توی چشم هاش اشک دیدم

شاید به این دلیل هیچوقت گریه نکرد که

بچه هاش ضعیف نشن امروز با دیدن گودیا، نصف آرزوش برآورده شده

و با آرزوی دیدن بابام تو دلش، ما رو ترک کرد

شش ماه بعد شوهرخاله ام از میان ما رفت

الان بزرگِ خانه، من بودم

قطار اومد، کیک رو دربیارین

قطار اومد، زود کیک رو دربیارین

ببین زیر اون چی هست

بهارات تولدت مبارک، نگه نمیدارم باید برم کیک رو زود زود ببرین

فوت کن، زود فوت کن

تولدت مبارک

چیه گولاتی کجایی بهارات؟-

جلوی مغازه اون بچه ی گولاتی بود-

اون برای کمیته صنف جلسه گذاشته فردا

درمورد تو زهر پخش میکنه تو دل مردم معلومه دیگه-

اگه این کار رو نکنه چکار بکنه

خیلی خوبه

گولاتی فرستادتت؟ اگه چشم به مغازه من بدوزین

دفنتون میکنم

بر اساس قانون 4 کمیته صنف

ما امروز اینجا تعیین میکنم که باید پاساژ ساخته بشه یا نه

و این تصمیم کل کمیته هست ...و همه باید قبولش کنن، پس

...آقای

آقای گپتا جناب گولاتی-

چرا با دیدن من رنگت پرید، زبونت بند اومد به همه بگو

که دیروز برای کشتن من آدم فرستادی

آره من آدم برای کشتنت فرستادم چون نمیتونم ببینم بچه هام از گرسنگی بمیرن

نه تنها من، بلکه هیچکی نمیخواد بچه اش از گرسنگی بمیره

هر کسی توی پاساژ مغازه میخواد دستش رو ببره بالا

بلند کنین دیگه

ببین

این یک فرصتی برای تبدیل اوضاع هست

میتونی جلوشو بگیری؟ تو یکی هستی مخالفی بقیه همه موافقن، چطور تو تصمیم میگیری؟

کمیته صنف قدیمی زنده باد زنده باد

زنده باد زنده باد

بلندتر بگین زنده باد زنده باد-

زنده باد یک لحظه-

این مکان و زمین مال شماست بازم ساختمونا رو خراب میکنین؟

این چه باهوشی هست؟

پاساژ بسازین، حتما بسازین ولی پولش رو خارجی ها نمیدن

پیتر پاساژ رو نمیسازه شما باید بسازین

کمیته شما باید بسازه ببخشید چی داری میگی؟-

سرمایه گذار خارجی اومده خفه، بشین بشین-

چرا؟ چرا ساکت بشم بشینم؟

این مزخرفات رو بس کن وگرنه طبق اصل 307 زندانت میکنم

تا ابد آزاد نمیشی، فهمیدی؟ بشین

اصلا چطور جرئت کردی تو؟ ملک خودمونه، با کفش بزنمت هان؟

پاتو از گلیمت دراز تر نکن وگرنه فکتو میشکنم

زیادی شد؟ آره-

یه چیزی بگین، توی اون پاساژ برای مغازه خودتون کرایه میدین؟

یا خودتون صاحبش میشین؟

هر کسی میخواد صاحب مغازه خودش باشه دستش رو ببره بالا

گولاتی خودت چرا دستتو بردی بالا؟ تو چرا دخالت میکنی؟-

مشروب زیادی خورده حتما الان دیگه وقت زیادی نمونده-

الان زنده باد سر بدین کمیته جارینگش زنده باد زنده باد

زنده باد زنده باد

بابا

مغازه داره خراب میشه

اینجا پاساژ میسازن

این بهاراتِ (هندِ) جدید هست

من قدیمی شدم

ولی من برای این ناراحت نیستم ناراحتیم اینه که قولم رو عمل کردم

بابا، سال ها این مغازه رو نگه داشتم

فقط بخاطر قول شما

مغازه هند راشن

و روی سینه گل کشیدی

بخاطر یک قول

بین خوبیِ این همه آدم

من اینجا رو بخیال شدم بابا

فقط یک خواسته است که هر کجا که هستی

خوشحال باشی

بهارات

مغازه رو خوب نگه دار من میام

فکر کردی من به قولم عمل نکردم؟

من که همیشه باهات کنارت بودم

اون روز بعد از پیاده شدن از قطار میدونستم که شاید زنده نمونم

ولی مثل یک پدر فکر کن اگه گودیا رو ول میکردم، شاید زنده میموندم

ولی از درون میمردم

برای یک پدر، همه بچه ها مثل همن

میدونی چرا اسمتو بهارات گذاشتم

چون کشور از آدم ها ساخته میشه

و هویت آدم ها از خانواده هاشون هست

و تو این خانواده رو کنار هم نگه داشتی

آفرین بچه ی من

آفرین

کل کشور رو درونت داری بهارات

کل کشور رو درونت داری، بهارات

خیلی من رو لمس کردی بهارات

الان من ول کن

توی همین مغازه ام

و خودت رو آزاد کن

آزاد کن خودتو

من در تو زنده ام و تو همیشه زنده خواهی ماند

تمام زنجیر ها رو پاره کن و مثل پرنده رها شو

امید، بزرگترین قدرت دنیا هست

و همین قدرت همه ما رو زنده نگه داشته

بابا هر کجا باشه درون من همیشه زنده خواهد موند

و مطمئنم یه زمانی یه جایی من میبینمش

من در تو زنده ام و تو همیشه زنده خواهی ماند

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.