Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ا
ار
ارا
ارائ
ارائه
ارائه
ارائه م
ارائه مش
ارائه مشت
ارائه مشتر
ارائه مشترک
ارائه مشترک
ارائه مشترک ا
ارائه مشترک از
ارائه مشترک از
ارائه مشترک از
ارائه مشترک از
ارائه مشترک از @
ارائه مشترک از @P
ارائه مشترک از @Pi
ارائه مشترک از @Pis
ارائه مشترک از @Pish
ارائه مشترک از @Pishg
ارائه مشترک از @Pishgu
ارائه مشترک از @Pishgum
ارائه مشترک از @PishgumT
ارائه مشترک از @PishgumTe
ارائه مشترک از @PishgumTea
ارائه مشترک از @PishgumTeam
ارائه مشترک از @PishgumTeam
ارائه مشترک از @PishgumTeam &
ارائه مشترک از @PishgumTeam &
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @C
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @Ci
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @Cin
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @Cine
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @CineD
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @CineDr
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @CineDre
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @CineDrea
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @CineDream
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @CineDreami
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @CineDreamin
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @CineDreaming
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @CineDreaming
ت
تر
ترج
ترجم
ترجمه
ترجمه
ترجمه ا
ترجمه از
ترجمه از
ترجمه از
ترجمه از
ترجمه از ت
ترجمه از تا
ترجمه از تار
ترجمه از تارخ
ترجمه از تارخ
♪ لرزشی را احساس میکنم ♪
♪ در زمین زیر پاهایم ♪
♪ انگار بنیادش میلرزد ♪
♪ و من از خواب بیدار میشوم ♪
♪ به آینده اطمینان دارم ♪
♪ به عزت اعتقاد دارم ♪
♪ ولی هیچ چیز درد را از بین نمیبرد ♪
♪ نمیتوانم چهرهـت را فراموش کنم ♪
♪ در این پوسته ی شگفت انگیز، ♪
♪ از جنس استخوان و خون ♪
♪ هر روز را زجر میکشم ♪
♪ آماده ی طوفان میشوم ♪
♪ فکرت مرا دنبال میکند ♪
♪ مانند یک موج بزرگ ♪
♪ حس عجیبی در هواـست ♪
♪ قایم شدن فایده ای نداره ♪
♪ چون انگار... ♪
♪ خدای من، دنیا آتش گرفته ♪
♪ آره، انگار... ♪
♪ دنیا آتش گرفته ♪
♪ هر شب پشت هم ♪
♪ مثل یک تب میسوزه ♪
♪ احساسات را سرکوب میکنم ♪
♪ هم نعمت است، هم نفرین ♪
♪ عشقی که مانند آن، ♪
♪ در زمین پیدا نمیشود ♪
♪ شاید وقتی این طوفان گذشت ♪
♪ من بهتر ببینم ♪
♪ شاید بهتر ببینم ♪
چطوری رفیق؟
خوبم.
خوبه، من باید برم.
♪ انگار دنیا آتش گرفته ♪
♪ تا اون موقع... ♪
♪ فکر کنم دنیا آتش گرفته ♪
♪ آره انگار... ♪
♪ دنیا آتش گرفته ♪
♪ آره انگار... ♪
♪ دنیا اتش گرفته ♪
تعطیلی رسمی کارگر ها...
وقت خوبی برای جمع شدن آشغال ها.
همه دیوانه میشن و میخوان بخرن.
همیشه لحظه ی آخر پیداشون میشه و همون موقع میخوانش.
همیشه همینه.
صورت هاشون شبیه همه، باید از حافظه استفاده کنی.
هرکس یه خصوصیت خاصی داره، باید زرنگ باشی.
یه مواد فروش بهم گفت؛
وقتی یه مواد فروش شروع میکنه به نوشتن خاطراتش، وقتشه که بذاره کنار.
من همون موقع شروع کردم.
هر شب نه،
فقط گاهی اوقات.
یه کتاب مینویسم، میندازمش دور، و یکی دیگه.
رسیدیم.
ممنون.
- سلام عزیزم. - «ان».
نیویورک رو برای آخرهفته نجات دادی؟
- «رابرت»؟ - کار پیدا کن.
ده سال سکس نکردن چه بلایی سرت آورده؟
صدتایی داری؟
بیست تایی...
و...
چند تا ده تایی.
- ده تایی؟ - عابربانک های مسخره.
اون یارو اذیتت کرد؟
نه.
نه، "سی.بی.دی".
بانک های سرمایه گذاری همین ان، قبل از تحویل باید پول نقد بدی.
خب بچه های وال استریت انقدر با پول های مجازی بازی کردن که،
مفهوم پول براشون نظری شده.
این درست نیست، یعنی ما ساعت دو میبینیمـشون،
ساعت نه به این فکر میکنم که،
دارن خرید و فروش میکنن.
کلا فکر بازار بورس رو از سرم بیرون کرده.
همین رو بگو، من...
من خیلی به سرمایه گذاری فکر کردم، ولی خیلی پیچیدهـست.
این آدم ها...
دیر شده.
من باید بخوابم، یعنی سعی کنم. تو میمونی؟
تموم شد؟
- عیبی نداره؟ - نه، اصلا.
تو خیلی خسته به نظر میای،
بیا ویتامین سی بخور،
من ترتیب همه چیز رو میدم.
ممنون.
- خوب بخوابی. - آشغال ها رو جمع کن.
باشه، باشه، باشه، باشه،
- فردا میبینمت. - بوس.
روز تعطیلی، جنبش اتحادیه.
توی اصطلاحاتش تناقض وجود داره.
میدونم روز های طولانی چطوریه،
ولی بیکارم خیلی بدتره.
فقط قدم میزنم.
ولی خب یه فایده ای داره.
مثل حساب و کتاب.
یا شانس.
داری توی خیابون راه میری،
یه نفر که شبیه تو بوده،
چهار ساعت پیش دزدی کرده.
دستگیرت میکنن چون هوا سرده و میخوان برن داخل.
وسایلت رو جمع میکنن، کارت تمومه.
بدون هیچ دلیلی دستگیر میشی، بخاطر بدشانسی.
- از ژاکتت خوشم اومد. - ممنون رفیق.
توی یه معامله گرفتمش، همینه؟
- مرتب کردی؟ - اذیتم نکن.
خیلی سخته که به ترتیب بذاری؟
چون اگه تو نکنی، من باید بکنم، خیلی زمان میبره.
اذیتم میکنی.
قبلا صحبت کردیم، این نوزده گرمی ها آشغاله.
وقتی بیشتر پول بدیم، بیشتر کار میکنی.
مواد سفید مال سفیدپوست هاست.
هرچی گرون تر، امنیتش بیشتر.
باورم نمیشه این همه مدت «ان» کار کرده.
هیچ وقت هم دستگیر نشده، کارش خیلی درسته.
خیلی هم پول درنیاورده.
- آره. - خرابش میکنه.
اینطور فکر میکنی؟
وقتی بره چیکار میکنی؟
چند وقته باهاش کار میکنی؟
همیشه همین رو میگه.
حالا میبینی.
اون داره میره، باید کار اون رو بگیری.
برای این کار خیلی پیر شدی.
نه، من به درد مدیریت نمیخورم.
اگه رئیس بشم دوباره مصرف میکنم.
به درد من نمیخوره.
چند تا رفیق دارم که توی کار موسیقی ان.
میخوام برم توی کارش.
آره، آره.
خب؟
«تور»؟
بله؟
معمولا این برات اهمیتی نداره، ولی ممکنه دردسر بشه.
- چی؟ - روزنامه ها رو خوندی؟
قتل توی پارک، همه جا نوشته.
«ماریا رنگل»، نوزده ساله، دانشجوی "بارنارد"،
توی دریاچه "ترتل" پیدا شده.
تا خرخره کوکائین مصرف کرده بود،
حالا اون ها دنبال مواد فروش های خرده پا ان.
میشناختیش؟
کسی چه میدونه؟
بابت هشدار ممنون.
«جک»؟
- از «جلس» گرفتی؟ - آره.
دیشب باید چهار جا میرفتم.
- مشخصه از ما خوشش نمیاد. - ما قانون تعیین نمیکنیم.
نوزده برای حمل کردن، بیست برای خرید و فروش، بذار احمق باشه.
صد تایی ها رو گرفت.
بیا جای من بشین، دارم نشئه میشم.
- تماس شخصیه؟ - آره، هفت، سه.
- خب اعلاحضرت با کی حرف میزنه؟ - رابط قرص ها،
داره تلاش میکنه بفرستن اینجا، یا بهتر، اروپا.
- پول زیادی میگیریم. - آره، قیمتش فرق میکنه.
ممکنه خیلی خوب باشه «جک».
هیجان زده نشو.
به نظرت این دفعه جدی میگه؟
خودش که همین رو گفت.
شب سال نو، نمودار رو تموم کرده بود،
شب سال نو، و بیرون.
خانه ی تولیدی نباشه، محصولی نیست، کسب و کاری هم نیست.
- فقط میگه. - سال بعد فقط "آکاشا".
"آکاشا"؟
محصولات آرایشی، اسمش رو این گذاشته.
درک نمیکنم،
چرا باید یه نفر پول بده تا ماریجوانا بذاره روی صورتش؟
چرا باید پول بدن که بذارن زیر دماغـشون؟
نکته ی خوبی بود «رابرت».
از محصولات آرایشی خوشم میاد.
بهشون نیاز دارم.
تو هم باید بیای.
یادت رفته؟
اون ازم نخواست.
«جانی»، «رابرت»، بیاید اینجا.
خیلی خب، داریم میایم.
بهم یه بوس بدید پسرا،
پونصد تا بسته، هرکدوم سی تایی،
داره میاد اینجا.
ممنون، چطور بود؟
- عالیه، - نه، منظورم کِرِم صورت بود.
گل همیشه بهار، بابونه، بادام، آلوئه ورا، تخم مرغ.
- قاطیـشون کردم، خوبه؟ - آره.
ممنون، خوب شد یادم انداختی، وقتی رفتی مرکز شهر،
برو "انهنسمنت" و یکم روغن بادوم بگیر.
- ولی کالیفرنیا نگیر، ممنون. - باشه.
خب، غذا چی بخوریم؟
- غذای تایلندی، خیلی وقته نخوردیم. - نه، هندی بخوریم.
- عزیزم، شنبهـست. - آره، خب پس تایلندی.
تایلندی، تایلندی، تایلندی، تایلندی،
برای پیش غذا "می کراب" میخورم،
«ان»، «اد» هستم، بهم زنگ میزنی؟
گوه توش، میری جواب بدی؟
وگرنه هر پنج دقیقه زنگ میزنه.
شب شروع شد.
کاری، پوتاک، بولیبیز هم خیلی خوبه، یا هم پدسریلوم.
اردک با سس آلو و زنجبیل؟
نه، گیاهی باشه.
برای من پوکاب بگیر، «رابرت»!
- این برات کمه. - بله؟
پوکاب میخوری؟
- باشه. - میتونی بزنی به صورتت.
موهای زائد رو از بین میبره.
آره، بخندین، خیلی خنده دار بود.
قراره من رو توی برنامه ی «اپراه» ببینین.
- ببخشید. - خیلی خب.
- «ادی» الان میخواد. - الان.
خونه ی خودش، دختر برده، خدا میدونه دیروز چه غلطی کرده.
تو ببرش.
فکر کردم امشب قراره استراحت کنیم.
- تلویزیون نمیبینی؟ - نه، ندارم.
- نداری؟ - نه.
خب اگر داشتی،
میدونستی که قراره بارون بیاد.
برای درخت ها خوبه.
انگار یه کشاورز بهش عدد شناسی یاد داده.
آره، داره شروع میشه.
باران؟
سالنامه کشاورز ها بر اساس عددشناسیه.
- ژاکتت رو بردار. - باشه.
بهتره سالن رو برای شام تمیز کنی.
باشه، میشه سفارش بدی؟
«لتور»، بالاخره اومدی.
- چرا انقدر طول کشید؟ - باران، ترافیک.
اوضاع چطوره؟
خوبه.
یک چهارم نیاز دارم، داری؟
دیروز «رابرت» بهت یک چهارم فروخت.
اون یک هشتم بود، چند تا از دوست هام اومدن.
- آره. - چقدر میشه؟
چهارصد تا، آره؟ میخوای اینو بخری؟
«ادی»، بشین، بشین.
من تو رو خیلی وقته میشناسم، تقریبا هشت سال.
- از شغل قبلیت میشناسمت. - آره.
همونی که قبل از این به گا دادی.
زنت رو میشناختم، زن خوبی بود.
قبلا مینشستیم و حرف میزدیم.
تو نمیدونی اون چطوری بود.
این خوب نیست «ادی».
باید ولش کنی.
برو توی تخت، بخواب.
بهت یه گرم میفروشم،
ولی قرار نیست ببرمت بیمارستان.
دویست دلار پول میگیری،
برای چیزی که توی خیابون نود دلاره.
- و حالا هم نمیخوای بفروشی؟ - خب برو توی خیابون بخر.
- به «ان» زنگ میزنم. - زودباش، تلفن همون جاست.
خودت میدونی چی میگه.
به پلیس میگم.
- گور پدرت، تمومه، خداحافظ. - ببخشید «تور»، شوخی کردم.
- شرمنده، جدی نبودم. - زنگ نزن.
حق با تو بود، من ترک میکنم، همون یه گرم رو بده، شرمنده.
ترک میکنی؟
میری بخوابی؟
پول داری؟
دویست تا.
کجا بودم؟ خیلی خب،
اگه خدایی نیست، ایده این که... میدونی؟
منظورم اینه که ایده ی خدا، به معنی وجود داشتن خود خداست.
این بحث هستی شناسیه، مثل «انسلم»...
که سال هزار و دویست، یا هزار و چهارصد بود.
- من باید برم. - نه، نرو، صبر کن.
گوش کن «تور»، تازه رسیدیم به قسمت خوبش.
خب اگه ایده ی خدا، توسط خدا درست شده،
منظورم حس الوهیتـه، میدونی؟
پس نقش افکار انسان چیه؟
ایمان نه، افکار.
همه میخوان حرف بزنن، انگار مجبور ان.
فلسفه ی من اینه،
اگه چیزی برای گفتن نداری، حرف نزن.
فکر میکنن میشه به یه مواد فروش همه چیز رو گفت،
چیز هایی که به هیچکس نمیشه گفت.
البته برای شروع کردن باید نشئه باشن.
به نظرت همه ی افکار ما،
از قبل ضبط شدن و توی ذهن ما کاشته شده؟
و فقط پخش میشن؟
به نظر من همینطوره.
«کارلوس»، اون گوشه ی سمت چپ بزن بغل.
اون زنه با چتر و کت بارونی رو میبینی؟
فهمیدم.
«ماریان»!
«ماریان»! سوار شو، میرسونمت.
- «جان»؟ - سوار شو.
سوار شو، خیس شدی.
- سلام. - کجا میری؟
نمیدونستم هنوز اینجا زندگی میکنی.
شاید درست نباشه، من باید پیاده بشم.
نه، نه، دیوانه شدی؟ داره بارون میاد.
- نباید پیش تو باشم؟ - همکار مواد فروش سابق؟
چهار سال گذشته، من پاکم، نه مواد هست،
نه الکل، هیچی.
شنیدم، خیلی خوشحال شدم.
- هنوز آسون نیست. - میدونم.
لازم نیست ازم دوری کنی، من پاکم.
دو سال میشه.
یهویی شد،
سعی کردم بهت بگم، نامه نوشتم، زنگ زدم،
- باید برم. - جدی میگم.
- خرید و فروش میکنی. - نه.
- توی کیف چیه؟ - روغن بادوم.
خب بیا ببین.
ای بابا.
اون برای چیه؟ برای وقتیه یکی نیمه شب روغن بادوم میخواد؟
باشه، باشه، یکم خرید و فروش میکنم، ولی پاکم.
- جدی میگم، باور کن. - بزن کنار.
- همین الان، وایسا. - صبر کن، دیگه حرف نمیزنم،
قول میدم، میشینم تا برسیم.
همینجا خوبه، همین بغل.
خداحافظ «جان».
خیابان هشتاد و سه.
♪ حالا سردی شب را حس میکنم ♪
♪ از میان روحم میگذرد ♪
♪ میخوام از تو خلاص بشم ♪
♪ ولی خیلی به تو نیاز دارم ♪
♪ متوجه میشوم که به خانه برمیگردم ♪
♪ دوباره جلوی در هستم ♪
♪ دعا میکنم که عشق مرا نجات دهد ♪
♪ و زندگی هیچوقت تمام نشود ♪
♪ میتوانم با روز های بی پایان روبرو شوم؟ ♪
♪ میتوانم شب را بگذارنم؟ ♪
♪ بدون تو ♪
♪ بدون... ♪
- از کجا پیدام کردی؟ - نمیدونم، من...
فقط میخواستم ببینمت.
بهت نگاه میکنم، و نظرم رو میگم.
من...
لرزشت رو احساس میکنم، از این کلمه متنفرم.
خیلی مصنوعی به نظر میاد، ولی کلمه ی بهتری نیست.
تو مضطربی.
بیشتر از همیشه.
زندگیت توی خطره.
نگران آینده هستی.
پولی پس انداز نکردی.
زنی رو میبینم که بهت خیانت کرده.
مادرم؟
کی بهت خیانت میکنه؟
- نه، فکر نمیکنم. - بهش فکر کن.
یه حس قوی ای به این زن دارم، زنی که نزدیکته.
بهت خیانت میکنه.
توی تجارت سرگرمی هستی، مگه نه؟
آره.
ولی خوشحال نیستی، میخوای یه کار دیگه بکنی.
مگه نه؟
موسیقی هست، مگه نه؟
- هنوز مشروب میخوری، مگه نه؟ - آره.
الکلی هستی؟
نه، فکر نمیکنم.
خب، حس میکنم سلامتی و زندگیت توی خطره.
مشکلات دیگه ای هم داشتی.
اعتیاد.
این خیلی توی زندگیت اهمیت داره.
من سی و هشت سالمه «تریسا».
- چهل. - جوان هستی.
من مشکل خواب دارم.
نگاه کن، چی میبینی؟ دورم چی هست؟
تاریکی میبینی؟ شانسم تموم شده؟
شانسی اطرافم هست؟
هرچیزی که لازم داری اطرافت هست.
تنها خطر درون توـه.
- عاشق این دستگاهم. - خیلی خفنه، نه؟
- ببخشید، - عزیزم، سهم تو روی میزه.
- صد و سی و یکیه. - میدونم.
بیا بکنیمش صد و سی که رند بشه.
یک درصد حق همکاری تو، که میشه صد و سی تا.
به کارم نمیاد، افرادم قبول نمیکنن.
خب من خوشحالم که با سود یک درصد پول ها رو تبدیل کنم،
این آخرین مدل دستگاهه؟
خب راستش فکر کنم با یه مدل دیگه اومد.
- به زودی میاریمش. - عالیه.
- میدونی، تو شبیه دکتر ها هستی. - ممنون.
- همین موقع؟ - دو هفته ی دیگه، ولی نرو، بمون.
بیخیال، "کوشر" سفارش میدیم.
برات داستان های کثیف میگم.
راجع به صهیونیسم حرف میزنیم.
باید برم، همین الان هم دیرم شده.
میدونی، من میام اینجا، چون ازت خوشم میاد.
بیخیال.
مطمئنی یهودی نیستی؟
منظورت چیه؟ بخاطر ناخن هام؟
- نمیخوام آسیب ببینی. - من خوبم.
- باید یه کار دیگه بکنی. - مثلا چی؟
- مثلا یه مرد پیدا کنی. - ببین، خیلی یهودی هستی.
البته که یهودی هستی،
چطوره... صبر کن، یه فکری دارم،
چطوره توی لوازم آرایشیم سرمایه گذاری کنی؟
- نه، سرمایه گذاری خوبیه. - دوستی و تجارت رو قاطی نکن.
فقط بذار نشونت بدم.
- باید برم، شرمنده، خداحافظ. - خدا به همراهت.
- بدرود. - بدرود.
مراقب باش هات داگ نخوری.
- دو هفته ی دیگه میبینمت. - خداحافظ.
سلام، «ان» هستم، پیغام بذارید.
«کارن» ام، میشه بهم زنگ بزنی؟
«جلس» یه چیزی راجع به قتل توی پارک گفت،
- چیزی شنیدی؟ - آره، توی...
- اخبار ساعت پنج بود. - فقط مراقب باش.
خب، خیلی مراقب هستیم.
ما خرده پا ایم.
به هرحال، از افراد ما نبود، یعنی مستقیما.
- «تیس» توی "سنت لوک"ـه. - چی؟
- و خب... - چی شده؟
مسئله بزرگی نیست، توی اتاق انتظاره.
و میخواد یکی از ما بریم اونجا.
نمیتونه صبر کنه تا بره خونه؟
- توی "سنت لوک"ـه، خودم میبردم، - میشه بری «جان»؟
ما باید بمونیم کار آریزونا رو انجام بدیم.
باشه.
خیلی خب، اتاق انتظار طبقه ی دوم.
- باشه. - میخوای الان بری؟
- حتما. - خیلی خب.
«جانی»!
میخوای فردا باهم ناهار بخوریم؟
من؟
آره، ساعت یک، توی "کوب باسک".
برات زود نیست؟
نه، میام.
دکتر «شل» به اورژانس.
دکتر «شل» به اورژانس.
- «تیس»! - «لتور».
- پیدا کردن اینجا سخته. - ممنون که اومدی.
با تمام سرعت اومدم.
خب، قضیه چیه؟
- دیازپام داری؟ - آره، متاکالون هم دارم.
فقط دیازپام بده، دیازپام ده.
چی شده؟
باورت نمیشه، انگار کابوسه.
یه دختره رو بردم خونه، اوردوز کرد.
حتی نمیدونستم کی هست.
مجبور نبودم بیارمش.
پلیس ها دارن میان که باهام حرف بزنن.
خیلی مضطرب ام، باید آروم بشم.
- توی "زوریخ" از این خبرا نبود. - بیا.
دو تا بده.
ممنون.
حالش خوبه؟
- کی؟ - دختره.
آره، آره، دیشب باهاش آشنا شدم.
مثل جاروبرقی بود.
عجب کابوسی.
- کم سن و سال بود. - وکیل میخوای؟
اینجاست.
- ممنون. - خواهش میکنم.
بله، دکتر، الان میرم آزمایشگاه.
الان انجامش میدم قربان.
- «رندی»؟ - خدای من! «جان»!
- خدای من. - چطوری؟
- باورم نمیشه. - از دیدنت خوشحالم.
- به نظر حالت خوبه. - «ماریان» هم اینجاست، الان اومد.
تو... اینجا چیکار میکنی؟
مشکلی پیش اومده؟
- خب مامانم دوباره... - مشکلی هست؟
- خبر نداشتی؟ - جدی میگی؟
باید دوباره شیمی درمانی بشه.
- میتونم ببینمش؟ - الان خوابیده.
بیشتر اوقات خوابه.
ولی خوشحال میشه، هنوز راجع بهت حرف میزنه.
من واقعا شرمنده ام.
مامانت زن شگفت انگیزیه، من همیشه ازش خوشم میومد.
سلام.
«جان» اینجاست. چه تصادفی.
آره.
سلام.
«رندی» راجع به مامانت گفت.
- واقعا متاسفم. - ممنون.
- بهش آرام بخش زدن؟ - آره.
میدونی، به نظرم خوشحال میشه «جان» رو ببینه، مگه نه؟
من هم خوشحال میشم.
نه، فکر نمیکنم ایده ی خوبی باشه.
هر دو به نظر خسته میاید.
خب، یکی از ما باید اینجا باشه.
آره، بیمارستان اجازه میده توی اتاقش بریم.
میخواید قهوه یا چیز دیگه ای براتون بخرم؟
میتونیم بریم طبقه ی پایین کافه تریا.
خب، تو برو «ماریان»، نوبت منـه پیش مامان باشم.
- نه، فکر نمیکنم خوب باشه. - چرا، هست.
- برو، مشکلی نیست. - «رندی»؟
باشه؟
- قهوه ی خالی بگیرم؟ - آره.
- از طرفم مامانت رو ببوس. - باشه.
یه روزی قرار بود اتفاق بیافته ولی...
مادرمـه، شوکه شدم.
نه.
خیلی وقته مریضه؟
یه سال.
پدرت چی؟
این دفعه نه.
بخاطر زن جدیدـشه.
شاید حین خاکسپاری بیاد.
تو چطوری؟
کجا زندگی میکنی؟
خب...
نمیخوام راجع به زندگیم بدونی.
هیچ چیز؟
ازدواج کردی؟
بچه داری؟
سگ؟ گیاه خونگی؟
هیچی؟
جزئیات فقط راه رو باز میکنن.
راه چی رو؟
منظورم اینه که ما غریبه نیستیم.
هرچی باشه قبلا زن و شوهر بودیم.
- نبودیم! - مراسم عروسی گرفتیم.
اون یارو حتی کشیش نبود،
- طالع بین بود. - کشیش هم بود.
- کلیسای هارمونی جهانی. - متولد برج حوت بود.
- خودت هم هستی. - قانونی نبود.
از نظر «جین دیکسون»، ما ازدواج کردیم.
من متولد برج کاسپ ام.
- ما خوشبخت بودیم. - بدبخت بودیم.
یا مشغول سکس بودیم، یا داشتیم ترک میکردیم.
- بیشترش مشغول ترک کردن بودیم. - بخش های خوب هم داشت.
توی خیابون با دوست هامون میرقصیدیم،
جادویی بودیم.
بدون گفتن چیزی سه ماه غیبت زد، و فقط یه بار زنگ زدی.
همین قدر جادویی بودیم.
یه دایره المعارف از افکار خودکشی بودی.
همهـشون!
هیچکس نمیتونه مثل تو آدم ها رو فراری بده،
و مشخص شد که دوست هامون، دوست های من بودن، نه تو.
بهت حسادت میکنم.
خوش خیالی نعمت خوبیه.
داری زیاده روی میکنی.
توی توانبخشی بهش میگن "یادآوری سرخوشی".
تو فقط خوبی ها رو یادته، بدی ها رو نه.
- ما خوشبخت بودیم. - من داشتم غرق میشدم.
- من نبودم. - تو نگاه میکردی.
- تو پریدی. - تو کاری نکردی.
بهت ربطی نداشت، مسئولیت تو نبود.
- هنوز همون طوری ای. - نه.
کار هات عواقب دارن.
- من... - کاری نکردن هم همینطور.
نیت ام خیر بود.
همیشه نیت ات خیره.
ما عاشق هم بودیم.
آره.
خوشبخت بودیم.
تو برام خریدیش.
داخلش حکاکی شده.
«ان» داره استعفا میده، باید یه کار جدید پیدا کنم.
- وقتی ببینم باور میکنم. - نه، حقیقت داره.
واقعا پاک شدی؟
آره.
بذار چشم هات رو ببینم.
چشم ها فریب میدن.
تبریک میگم.
اگه از پس اون براومدم، از پس همه چیز برمیام.
- منظورت چیه؟ - ما میتونیم هرکاری بکنیم.
میتونیم دوباره شروع کنیم.
- باید برگردم. - ولی...
- به سالادت دست نزدی. - «جان»...
باشه، همراهیت میکنم.
♪ بالای سرم ♪
♪ میلیون ها ستاره میچرخیدن ♪
♪ در خاطراتم غرق شدم ♪
♪ در تمام چیز هایی که گفتیم ♪
♪ حواسم را... ♪
♪ به دردی که انکارش میکردم دادم ♪
♪ قصد من این نبود ♪
♪ که خداحافظی کنم ♪
کمکی از دستم برمیاد؟
♪ شاید میتونستم این نبرد رو ببرم ♪
♪ شاید میتونستم تغییر کنم ♪
♪ اگر عقلم مرا هدایت میکرد ♪
♪ نه این ترس و شرم ♪
♪ گره هایی درون قلبم ♪
♪ مرا زندانی کرده اند ♪
♪ عشق تو قلب نحیف مرا خراش میدهد ♪
♪ و خاطرات به دور خنجرش میپیچند ♪
♪ به تو فکر میکنم، نه چیز دیگری ♪
♪ به چیزی نیاز ندارم ♪
♪ روزی که رفتی من گریستم، ♪
♪ نباید اجازهـش رو میدادم ♪
- خوش گذشت؟ - آره، بد نبود.
♪ که این احساس رو داشته باشم ♪
- امشب چه خبره؟ - فقط یه مهمونی.
آهان.
خیلی خب، خوش بگذره، من باید برم.
- خیلی خب، خداحافظ. - خداحافظ.
همیشه میتونم یه راه دیگه برای پول درآوردن پیدا کنم.
نقشه ی من از اولش این نبود که مثل «ان» باشم.
اون بود که میفروخت، مهمونی میگرفت، دوست پیدا میکرد.
اون باشکوه بود، من فقط میخواستم پیشش باشم.
اون مینشست و به داستان های افراد کوکائینی گوش میکرد،
حالا من و «رابرت» ایم.
اون موقع همه، همسن بودن.
الان همه جوان تر هستن.
اون مجبورم کرد.
♪ یعنی شب رو کجا میخوابی؟ ♪
♪ یعنی کجا هستی؟ ♪
♪ به خانوادهـت حسادت میکنم ♪
♪ به دوست هات حسادت میکنم ♪
♪ جواب جلوی چشمانم هست ♪
♪ ولی من نمیبینم ♪
♪ به سوگند باستانی ایمان دارم ♪
♪ باور دارم که آزاد هستم ♪
♪ ولی عشق به من ضربه میزند ♪
♪ مانند خیانتی معصومانه ♪
♪ فکر نمیکنم مرا بشناسی ♪
♪ وقتی که روز تمام بشود ♪
♪ ولی... ♪
♪ هیچ وقت اینطور نبودم ♪
- پول پس انداز کردی؟ - یه کم هست.
یکی، دو هزار تا،
شاید بیشتر، مطمئن نیستم.
- با پول هات چیکار کردی؟ - زیاد نبود.
- خودت میدونی. - ولی بدون مالیات بود.
اجاره ی خونه، هزینه ی تحصیل، قبض تلفن.
- سی دی ها. - درسته.
انعام ها، پول لباس، چیز های معمولی.
پول خودت چی؟
یه بار «کیتی فورد» بهم گفت؛
"تنها کسی که بهتر از تو زندگی میکنه، مادربزرگمـه."
- نمیدونم. - روزبخیر، آقا، خانم.
- همه چیز مرتبه؟ - ممنونم.
پولی که در میارم،
با پولی که خرج میکنم جور درنمیاد.
و توی این دو سال اخیر محصولات آرایشی خیلی خرج داشته.
کاش میتونستم کمک کنم.
- هنوز جلسات میری؟ - نه، ولی خوبم.
«ان»، شانسش چقدره، کسی که دو ساله ندیدی رو،
توی دو روز، دو بار ببینی؟
اگه مربوط به روابطت باشه، خیلی زیاده،
باید به «رابرت» بگی نمودار درست کنه.
- کی هست؟ - یه رابط، نمیشناسیش.
خب، نقشه چیه؟
چی؟ نقشه؟
- آینده. - آینده ی من؟
- فهمیدنش برات سخته؟ - «ان»...
دو سال پیش راجع بهش حرف زدیم.
دو سال دیگه هم حرف میزنیم.
نه، نه، این دفعه جدیه.
خب، دارم فکر میکنم برم کلاس موسیقی.
ویرایش صدا، میکس صدا،
- مگه قبلا نرفتی؟ - اون بازیگری بود.
نه، مدل بودی.
آره، درست میگی، فکر کنم همینطور بود.
باید این توت ها رو امتحان کنی، با هواپیما اومدن،
یعنی همه چیز با هواپیما اومده.
«ان»...
چیزی هست که بخوای بگی؟
چه خبر؟
فکر کنم یکم نگران ام.
همه فکر میکنن من خیلی سرسخت ام.
و توی این تجارت، آدم باید سرسخت باشه.
سرسخت به نظر اومدن یه چیزه، سرسخت بودن...
این هفته دو بار «زیپورا» رو دیدم.
- کمکی میکنه؟ - آره، هماهنگ میکنه، و...
و ترغیب ام میکنه که کار محصولات آرایشی رو انجام بدم،
ولی اگه جواب نده...
- پول این ها رو اون میده؟ - شراب مونتراشه؟
- منظورم اینه که، - هرچیزی هزینه ای داره.
شاید... خب، من که میدونم میخوام چیکار کنم،
شاید تو باید «زیپورا» رو ببینی.
- من به این چیزا علاقه ندارم. - چه چیزایی؟
سلام.
اون تهیه ی کننده ی بزرگیه.
نامزد جایزه ی بهترین صحنه سازی اسکار شده.
هر دختری که تا الان کرده رو میشناسم، کی بوده، چطوری کردهـش.
منظورم اینه هیچی بلد نیست، ما خیلی صمیمی بودیم.
زنش بهش گفت بذاره کنار، وگرنه ترکش میکنه.
و آخرین چیزی که بهم گفت؛
"میبینمت."
مال پنج سال پیش بود.
ممنون.
تو باهام در ارتباط میمونی، مگه نه؟
- تو؟ - آره.
البته.
فقط به نظرم عجیب میشه.
بدون تو همه چیز عجیب میشه.
- "ما همیشه پاریس رو داریم." - «جانی»...
اگه کاری باهام داشتی، زنگ بزن «ان».
نامه بنویس، به یه بیخانمان بگو.
من میام.
شرمنده...
همیشه فکر میکردم پدرم زودتر میمیره.
میمیره، و بعدش من و مادرم آشتی میکنیم.
مثل شوخیه، جدی نیست.
- این فقط یه احساسه، - پدرم توی بیمارستانه،
من هم میرم هی مواد مصرف میکنم.
دلم برات تنگ شده.
تو سعی کردی من رو بکشی.
ده سال از زندگیم رو گرفتی.
نمیتونستم از مادرم متنفر باشم، مشغول تنفر از تو بودم.
فکر کردم دارم خودم رو میکشم.
خودخواه.
ببخشید.
ببخشید!
بذارید بریم.
بیا بریم.
باهام بیا.
تا حالا توی پاکی سکس کردی؟
با تو نه.
خیلی خوب شق میشه.
تا حالا اینطوری نشده بود.
عجیبه.
من خیس شدم.
بیا غیب بشیم.
باید برگردی؟
این آخرشه.
خیلی خوب بود، خوشحالم اتفاق افتاد.
ولی دوباره تکرار نمیشه.
دیگه بهم زنگ نمیزنی.
دیگه من رو نمیبینی.
من برات خوشحالم. من...
برات آرزوی موفقیت دارم.
باید برم، نباید بیمارستان رو ترک میکردم، ولی پشیمون نیستم.
اگه میشه لباس بپوش و خیلی سریع برو.
کلید دارم، خداحافظ.
«ماریان»...
تقصیر منه.
دوستت دارم.
چه خبر شده «جانی»؟
پیجرت شکست؟
رفتی ماساژ شیاتسو؟
دو ساعت شده! کدوم گوری بودی؟
- یه مشکلی پیش اومد. - مشکل پیش اومد؟
چطوری تنهایی میخوای دوام بیاری؟
سازمان ملل متحد دو روز دیگه کنفرانس داره،
تعطیلات تموم شده.
صلح خواه ها همه جا هستن و جنس میخوان،
جلوی هر هتلی نگهبان هست،
حتی من هم رفته بودم، ببین، تجارت ما اینه.
اروپا و آسیا، نه این خیابون های کوفتی.
ولی تو فرق کراک و چوب شور رو نمیدونی.
- «رابرت» کجاست؟ - بیرون داره کار تو رو انجام میده.
- یه سو تفاهم پیش اومده بود. - روز های تعطیلیت سو تفاهم پیش بیاد.
- انگار تعطیلی هم دارم. - برای من شاخ نشو،
میخوای چیکار کنم؟ کیرت رو ساک بزنم؟ باشه.
پولت رو بیشتر کنم؟ بیخیالش شو.
بیا اینجا «جان».
این لیست مشتری هاست.
زود کونت رو ببر بیرون تا بوسش نکردم.
ببخشید.
«لتور»! بشین یکم استراحت کن.
«توماس» رو که میشناسی، اینم «گابری»ـه.
- «گابری». - «تاشا».
- سلام. - اون رو هم نمیدونم کیه.
این یه آمریکایی واقعیه.
کار چطور پیش رفت؟
- کدوم کار؟ - سنت لوک.
مشکلی پیش نیومد، ولی باورت میشه؟
به محض اینکه از بیمارستان اومد بیرون زنگ زد گفت برم پیشش.
بعضی از آدم ها زاده شدن که ببازن، میخوای برگردی؟
الان نه، طرف بار رو ببین،
اون یارو با موهای تیره، تقریبا بیست ساله، کت قهوه ای.
حواسش بهت هست، ممکنه مامور مخفی باشه.
- پسر بدی بودی؟ - نازی های کیری.
- میشناسیش؟ - فقط یه حسی دارم.
ولش کن، اصلا مال من نبود.
بذارش برای فردا، نصف باشه.
- نه، نه، سه چهارم. - نوزده آخرشه.
- میتونم دو بار بیام. - نوزده خوبه.
باشه.
میبینمت، مراقب باشید دخترا.
- خداحافظ. - خداحافظ.
احساس میکنم زندگیم داره عوض میشه.
تنها چیزی که نیاز داشتم یه جهت بود.
روز به روز میگذره، سال ها رد میشن.
بعدش یه تغییری میاد، من میتونم تغییر کنم.
من میتونم آدم خوبی باشم.
اتفاق عجیبی برای میانسالیه.
چه شانسی.
- هتل پارامونت؟ - وصل کنید به «ماریان جاست» لطفا.
یه لحظه.
به هتل پارامونت خوش اومدید، ایشون توی هتل نیستن،
اگه میخواید یه پیام برای،
«ماریان جاست» بذارید،
لطفا تا شنیدن صدای بوق صبر کنید.
- هتل پارامونت؟ - «ماریان جاست».
یه لحظه.
به هتل پارامونت خوش اومدید، ایشون توی هتل نیستن.
اگه میخواید یه پیام برای،
«ماریان جاست» بذارید،
تا شنیدن صدای بوق صبر کنید.
«ماریان جاست».
«ماریان جاست».
«ماریان جاست».
«ماریان جاست».
«ماریان جاست».
- داری به من نگاه میکنی؟ - نه.
- میتونم کمکی کنم افسر؟ - چی؟
اشتباه نمیکنم، تو پلیسی، مگه نه؟
- آره. - میتونم نشونت رو ببینم؟
- «بیل گیدون». - چی شده؟
فکر کردی نامرئی هستی، مگه نه؟
فکر کردی نمیشناسیمت «لتور»؟
از این اسم استفاده میکنی، مگه نه؟
پدرم توی یه شرکت قانونی خیلی قدرتمند کار میکنه.
اگه کاری داری طبق قانون پیش برو.
تو؟ کدوم خری به تو اهمیت میده؟
میتونم همینجا لهـت کنم.
شاید بکنم، نظرت چیه؟
هیچکس به تخمش نیست.
به نظرت من شبیه مامور مواد مخدر ام؟
من بازرس جنایی ام، دارم روی قتل پارک تحقیق میکنم.
من روزنامه نمیخونم.
خیلی خب...
پلیس علاقه داره بدونه، یه بچه نوزده ساله ی نخبه،
با خانواده ی خیلی باکلاس،
چطوری یک چهارم پوند کوکائین گیر آورده.
این از اون دختر ها نبوده که توی شهر بچرخه تا بکننش،
گرفتی؟ یه نفر بهش فروخته.
یه نفر بالارتبه. یه نفر باکلاس.
تو باکلاسی.
اینطور شنیدم.
شاید کسی چیزی بدونه که ما باید بدونیم.
فهمیدی؟
پسر جنس رسون.
این کارت منه.
تحقیق کن، یه هفته ی دیگه بهم زنگ بزن.
یه چیزی بگو که خودم ندونم.
یا اینه، یا شهر رو ترک کن.
یا هم دستگیرت میکنم.
فهمیدی؟
بازنده.
- هتل پارامونت. - «ماریان جاست»؟
یه لحظه...
متاسفم، خانم «جاست» امروز از هتل رفتن.
شماره ای برای تماس نذاشت؟
نه، نذاشت.
خیلی خب، ممنونم.
بیمارستان "سنت لوک روزولت".
خانم «جاست».
- «جوان جاست»، مریضه. - یه لحظه.
شما کی هستید؟
شرکت «اسکایلاین فلورال»، میخوام سفارش رو بررسی کنم.
خانم «جاست» دیروز فوت کردن.
- مراسم خاکسپاری همین اطرافه؟ - یه لحظه...
- بله، آرامگاه پلازا. - آرامگاه پلازا، ممنونم.
اینجا چیکار... برو بیرون.
- «ماریان»... - برو بیرون.
هربار که میای توی زندگیم یه اتفاق وحشتناک میافته.
فکر کردم از شرت خلاص شدم.
اینجا...چطوری... نمیخوام اینجا باشی.
نمیخوام پیشم باشی، نمیخوام پیش مامانم باشی.
لعنت بهت، فقط برو.
- از زندگیم گمشو بیرون. - «جان»، بیا، بیا.
برو بیرون، از اینجا برو بیرون.
- من فقط... - ببین، من شرمنده ام،
نباید میومدی. همینه دیگه.
«ماریان» کل شب رو داشت گریه میکرد.
وقتی مامان رفت اونجا نبود.
وقتی مُرد. خودش رو مقصر میدونه.
میدونی، فرقی نمیکرد.
اون نبود، «ماریان» فقط...
من نگرانشم.
چه مرگته؟ تو به من اهمیت نمیدی.
- تو اهمیت نمیدی. - خدایا.
- انگار من آدم نیستم، عوضی. - خیلی خب.
- فقط... - سعی نکن.
- حالت چطوره؟ - من؟
آره، تو.
- چیزی به ذهنم نمیاد، فقط. - نه.
- اگه کاری از دستم بر میاد... - من خوبم.
ولی خب، انتظارش رو داشتم، بعدا به خودم میام.
- من دیدمش. - کی رو؟
مادرت.
اومدم توی اتاق، خوابیده بودی.
خب، من باید برگردم، «ماریان» داره روانی میشه.
عزیزم...
شومای، تازه سفارش دادم، محشره.
بیا یکم پیشم بخور.
نه، ممنون.
به «ان» گفتم که سروقت میای.
«تیس» زنگ زد، گفت قبل ده ببریم براش.
- گفت حق با تو بود. - راجع به چی؟
پلیس مخفی، مال مواد مخدر نبود.
قتل پارک. «جلس» راست میگفت.
- چیز دیگه ای هم شنیدی؟ - نه.
یادته یه بار پلیس زنگ زد اینجا؟
پرسیدن که آب نبات دماغی داریم؟
و «ان» گفت...
«ان» گفت «جان کندی»؟
«جان کندی»؟
چی شده عزیزم؟ شبیه گوه شدی، یه مشکلی هست.
- هیچی، هیچی. - نمیتونی من رو گول بزنی، من میفهمم.
چیزی برای گفتن نیست، داری ترکم میکنی.
تا چند ماه دیگه، "خداحافظ."
تو هم همینطور.
«جان»؟... «جان» چی؟ اسمش چی بود؟
من که برنامه بازنشستگی ندارم.
این منصفانه نیست، تو اینطوری فکر میکنی؟
- ببین، تو از محصولات آرایشی متنفری، تو... - میدونم.
و کسی چه میدونه چی میشه؟
من یه دوست دارم، مواد فروشه.
رفته توی کار تراش کاری. تو رو بهش معرفی میکنم.
- یه امتحان داره که باید بدی. - اون داره چه گوهی میخوره؟
- جواهرات، کریستال، الماس. - «رابرت»...
خبری راجع به قتل پارک نداری؟
- چه خبر شده؟ - ولش کن.
ببین، اگه میخوای با ما بیای، عیبی نداره.
- ما باز هم جا داریم، مگه نه؟ - «ان»، بفرمایید؟
مشکلی نیست، مگه نه؟
نه، این چیزی نیست که من میخوام.
- خب من هم همین رو گفتم. - «اد» هستم، باید بیای.
کیر توش، جواب نده، بذار کل روز زنگ بزنه.
- عیبی نداره. - مشکله، نمیخوام باهاش حرف بزنم.
من ترتیبش رو میدم.
- ببخشید اگه... - اگه دردسر درست کرد ترتیبش رو بده.
نه، ولش کن.
«تیس» رو یادت نره.
- «ان» به اون رابط نیاز داره. - ول کن بابا.
- «ادی»، «ادی». - گور بابات، آشغال.
- گاییدمت «ادی». - مواد فروش کیری.
ببین، من خودم به تخمم نیست.
میتونی بری خودت رو بکشی.
برام مهم نیست، ولی اگه اینجا اوردوز کنی برای من مشکل میشه.
- فهمیدی؟ برای من مشکل میشه. - من نفرینت میکنم.
- نفرینت میکنم. - گاییدمت.
- من هم گاییدمت. - گاییدمت!
لاشی.
چیکار میکنی؟
میخوای اجازه بگیری؟ از مامانت اجازه بگیری؟
نه، به برادرت زنگ میزنم.
وکیل توی "برانکسویل"؟
الان میگم بیاد اینجا، خیلی راجع بهش حرف زدی.
هی «تور»، نکن، لطفا،
هر چی بخوای میدم، بهت پولم میدم.
- «مارتین جیر» لطفا، ممنون. - اون درک نمیکنه.
من خودم شخصا "هیزلتون" رو پیشنهاد میکنم.
- اونجا بهترین امکانات رو دارن. - چرا این کار رو میکنی؟
- خیلی لاشی ای. - «مارتین جیر»؟
- من پیش برادرت «اد» ام. - تو طرف کی هستی؟
متاسفانه یه اتفاق اورژانسی رخ داده، باید بیای.
ای کسکش.
آره، همین جاست.
عصربخیر.
- عصربخیر. - عصربخیر آقا.
اومدم «تیس بروگ» رو ببینم.
اسمـتون؟
«جان لتور».
بله، آقای «جان لتور» اومده ببینـتون.
قطعا.
- برید پنت هاوس قربان. - ممنونم.
- «تور». - «توماس».
- بیا تو لطفا. - ممنونم.
- «تور»! - «تیس».
به موقع اومدی، تموم کرده بودیم.
- نوزده تا، درسته؟ - درسته.
ممنون.
سی و هشت تاست، درسته؟
- صد تایی داری؟ - چند تا، برای همهـش نه.
- تو داری؟ - نه.
عاشق کار «ان» ام.
همیشه خوب چرخش میکنه.
اگه میخوای انجامش بدی، درست انجام بده.
به نظر کمک لازم داری.
«ماری»، این «تور»ـه، صد تایی داری؟
خیلی حرف نمیزنه، چند سالی میشد ندیده بودمش.
میشناسیش، مگه نه؟
چرا به من زنگ زدن؟ چه کابوسی...
- میخوای یا نه؟ - آره.
میبینمت؟
آره.
به «ان» بگو تماس گرفتم، کارش درست شده.
«ماریان»؟
خدای من!
دیدی چی شد؟
خیلی خب، پخش شید، زود باشید.
کجا میرید؟
چی؟
کجا میری آقا؟ کجا برم؟
فعلا هیچ جا،
بیا صبر کنیم.
میخوای اینجا صبر کنیم؟
آره.
مرکز شهر.
بله، آقا.
اخبار از همه جا، اینجا "تن تن وینز" است،
بیست و دو دقیقه وقت بذارید، اخبار کل دنیا رو بشنوید.
این هم از اخبار،
جست و جو به دنبال اون هفت نفری که،
با شیشصد هزار دلار بودجه ی دولتی،
برای بازسازی ساختمان ها فرار کردند ادامه دارد.
انگار پول به جای ساختمان، حساب بانکی اون ها رو بازسازی کرده.
حکم بازداشت های بیشتری ممکن است صادر شود.
و خبری که تازه رسید، یک زن در اثر سقوط فوت کرد،
پلیس به درخواست نزدیکان وی، از گفتن هویت وی معذور است.
طبق گفته ی شاهدان، این حادثه ساعت ده شب رخ داده است.
و حین سقوط، کس دیگری در آپارتمان،
حضور نداشته است.
اعتصاب بهداشتی تمام شده است؟
شهردار گزارش میدهد که موفقیت در مذاکرات به زودی رخ میدهد.
- کیه؟ - «جان»، «جان لتور».
میشه ببینمت؟
- ساعت رو ببین. - مهمه «تریسا».
خب زنگ بزن نوبت بگیر.
در رو باز کن.
تو که بیداری، لطفا، «تریسا».
میشناسمت؟
هفته ی پیش جلسه داشتیم.
چی میبینی؟
- «جان»... - منو ببین.
لطفا.
خیلی خب، یه لحظه...
مرگ میبینم.
یه نفر که میشناختم امشب مُرد.
حادثه نبود، اون به قتل رسید.
من توی خطر ام؟
خب، اطرافت خطر هست، خیلی بهت نزدیکه.
- خیلی خسته ام. - باید چیکار کنم؟
- نمیدونم، نمیتونم ببینم. - لطفا.
تموم شد؟
شانسم تموم شده؟
نه.
نه، تو خوبی.
نترس.
زود باش، برو خونه.
- چقدر بهت بدم؟ - هیچی، ولش کن.
فقط بذار بخوابم.
مشکلی نداری.
- حوزه نهم. - «بیل گیدون»، بخش جنایی.
صبر کن.
- «گیدون» هستم. - «جان لتور» هستم، من رو یادته؟
آره، توی خشکشویی، پدرت پارتی داشت.
گفتی پرس و جو کنم، چیزی بگم که ندونی.
چیز زیادی نیست، ولی مهمه.
زود باش.
- دیشب یه دختره توی خیابون لکزینگتون مرد. - آره، پرید، معتاد بود.
توی اخبار گفتن که توی آپارتمان تنها بود،
ولی نبود، دروغه.
- یه نفر دیگه اونجا بود. - کی؟
آپارتمان مال کیه؟
تو اونجایی؟
فقط همین رو میدونم.
گفتی یه چیزی بهت بگم، منم گفتم.
♪ لرزشی را احساس میکنم ♪
♪ در زمین زیر پاهایم ♪
♪ انگار بنیادش میلرزد ♪
♪ و من از خواب بیدار میشوم ♪
♪ به آینده اطمینان دارم ♪
♪ به عزت اعتقاد دارم ♪
♪ ولی هیچ چیز درد را از بین نمیبرد ♪
♪ نمیتوانم چهرهـت را فراموش کنم ♪
♪ چون انگار... ♪
♪ دنیا آتش گرفته ♪
♪ آره، انگار... ♪
♪ دنیا آتش گرفته ♪
«منی»!
«لتور» ام، دوست «جلس»، همون حرومزاده.
- آهنگ "رگی"ـه. - از "برنینگ سپیر".
- چطوری اومدی تو؟ - با "سی سی".
- میخوای بخری؟ - جنس چطوره؟
چقدر؟
نه، یه مشکلی دارم، یه چیزی میخوام.
چیزی؟ چی؟ آب نبات؟
- اسلحه. - کِی؟
همین الان، هرچی.
نفهیمدی چی گفتم؟
- چقدر پول داری؟ - هرچقدر بشه.
چی داری؟
«فرانکیتو».
یه چیزی داریم، مال کارآگاهـه،
کسی نمیخوادش، از پلیس خریدمش.
چقدره؟
چهار تا، با من.
- شوخی میکنی؟ - خب که چی؟
کجاست؟
همراهم بیا.
صد تایی، فرانکلین.
چطوری کار میکنه؟
اسلحهـست دیگه.
آره، ولی خب چیزی خاصی نداره؟
ببین، من تا حالا از اینا استفاده نکردم.
- چطوریه؟ - سادهـست.
گلوله رو بذار توش، بگیرش سمت آدم بد ها.
ماشه رو بکش، اونا میافتن.
- خدا به همراهت. - خداحافظ.
♪ در این پوسته ی شگفت انگیز، ♪
♪ از جنس استخوان و خون ♪
♪ هر روز را زجر میکشم ♪
♪ آماده ی طوفان میشوم ♪
♪ فکرت مرا دنبال میکند ♪
♪ مانند یک موج بزرگ ♪
♪ حس عجیبی در هواـست ♪
♪ قایم شدن فایده ای نداره ♪
♪ چون انگار... ♪
♪ دنیا آتش گرفته ♪
♪ آره، انگار... ♪
♪ انگار دنیا آتش گرفته ♪
ببخشید.
حالت خوبه؟
- رفتی پیش پلیس؟ - دوباره مواد مصرف میکرد.
خیلی مصرف میکرد.
قراره اونم بیارن اینجا.
فکر کردم برای توجه این کار رو میکنه.
نمیدونستم.
تقصیر تو نیست، مسئولیت تو نبوده.
ببین.
- کسی رو میشناسی؟ - اون «تیس»ـه.
میشناسیش؟
پدرش وکیل بود، کار های مالیاتی مامان رو انجام میداد.
توی بیمارستان بود.
- یه بویی میاد. - از منه، ادکلنـه،
عاشق عطر های ارزون قیمت ام.
دیروز بهش اشاره ای نکرد؟
رفته ی خونه ی اون، خودت چی فکر میکنی؟
- نمیدونم. - اون پرید.
میدونم دوستش داشتی، ولی اون...
میدونم این خیلی بد به نظر میاد، ولی اون...
همه چیز رو خراب کرد.
بدشانسی آوردم.
بابت دیشب متاسفم.
- ببین کی برگشته. - اینو ببین.
یه مشکلی پیش اومد، "ت.س"
- چی؟ - یعنی "توضیحش سخته."
باید ببینیش.
من بخاطر دیشب چهارصد تا کم دارم.
من میدم، میتونی از سهم من برداری.
ولی ما یه خانواده ایم، میخوای من رو ناراحت کنی؟
بحث پول نیست.
دادیم یه هنرمند درستش کنه.
- «بیلی» بود، میشناسیش؟ - آره.
خیلی خفنه، دست مریض ها.
- دست مریزاد. - حالا هر چی.
خب خیلی خوبه، خوشم اومد.
«تیس» دو بار زنگ زد، گفت کارت داره.
نمیخوام برم پیشش.
با این قضیه خودکشی، به نظرم بهتره دور بمونیم.
نمیشه، رابطـمون اونه، نمیتونیم خرابش کنیم.
بیخیال...
«جانی»، این کسب و کاره.
خب بگو «رابرت» بره.
- «تیس» از کونی ها خوشش نمیاد. - از کی؟
همیشه همینطوری بوده.
خرافاتیه، همه هستن.
نمیخوام برم.
حس بدی دارم.
اون گفت؛ تو بیای.
چرا؟
تو برو، اون رابط توـه.
- راست میگه. - داری دستور میدی؟
نه، خانم.
باهام بیا.
دوتایی بریم.
باشه.
چرا که نه؟
مثل قدیم ها.
«ان» و «جانی».
بسه.
داری قلبم رو میشکنی.
«رابرت» زنگ بزن به ماشین.
خیلی عجیبه که دیگه این کار رو نکنم.
یعنی خسته شدم ازش.
- واقعا میخوای انجامش بدی؟ - آره.
- واقعا میخوای استعفا بدی؟ - فکر کنم.
قرار رو با «تیس» ببندم، تمومش کنم.
برم توی کار لوازم آرایشی.
باید خطر کرد، بدون خطر کردن چیزی نصیبت نمیشه.
ولی خب من خرده فروشی خودم رو توی اینجا و اروپا دارم.
ولی وقتی شروع کردیم خیلی خوب بود، مگه نه؟
- سال های خیابون "گرین". - آره.
قبل این که سفارش قبول کنیم، وقتی تو هنوز مصرف میکردی.
باید یه کتاب بنویسم.
بهت گفتم یه نفر میخواد داستانم رو بنویسه؟
یعنی برای من بنویسه، ولی خب...
وکیلم خیلی عصبی شد که با طرف حرف زدم.
خیلی ناممکن بود.
همه فکر میکنن من زندگی خیلی شگفت انگیزی دارم.
ولی اونا خبر ندارن، یعنی تو داری.
شگفت انگیز. خدایا...
خب یعنی بود...
یه زمانی، قبل از این که کراک بیاد و همه چیز رو خراب کنه.
من باید یه لحظه برم خونه.
چرا؟ خیلی مسیرش دوره، اونا منتظر ان.
یه حس بدی به «تیس» دارم.
آروم باش بابا، عادیه.
میخوام ژاکت شانسم رو بگیرم.
باشه.
خیلی طولش دادی.
چی شد؟ رفتی برینی؟
دهن پر حرفی داری «ان».
دوست نداری بدونی کجا ها بوده.
این چه بوییه؟ ادکلن زدی؟
مثل بوی عطریه که توی هواپیما میدن.
- برای تو زدم. - اه.
نباید بزنی، توش مواد شیمیایی داره،
برای پوستت مضره.
چیکار میکنی؟
- یه لطفی بکن. - چی؟
نپرس چرا، باشه؟
- باشه؟ - چی؟
اگه بلایی سر من اومد،
به اون خبر بده،
خواهرمه.
شوهرش توی "سنت کوئنتین"ـه.
نگرانم میشه.
باشه.
فکر کردم قراره بریم پیش «تیس».
درست اومدیم، اون این جاست.
انتظار نداری بریم خونهـش که؟
بعد اتفاقی که دیروز افتاد.
♪ چشمان ما دیدند ♪
♪ آغوشمان باز شد ♪
♪ همه چیز در حال سقوط است ♪
♪ بالاخره روبرو شدیم ♪
♪ هیولا پشت در است ♪
♪ داستان تمام شد ♪
♪ این سرنوشت است ♪
♪ که داخل شوم ♪
«متیس بروگ» لطفا.
«تیس»؟ «ان» ام.
آره، با «تور» اومدم.
خیلی خب.
- «تیس» اون جاست؟ - شماره هفتصد و چهل و شیش.
♪ سایه های باستانی آمدند ♪
♪ شرور و مقدس ♪
♪ تمام زندگی و نفس هایم ♪
♪ همه را پشت سر میگذارم ♪
♪ حالا تنها هستی ♪
♪ صدای طوفان از دور میآید ♪
♪ برای نوشیدن این جام ♪
- ♪ در این زمین خشک ♪ - اینم از این.
خب، «تیس» کجاست؟
«ان»...
به شما عوضی ها گفته بودم که من از اسلحه خوشم نمیاد.
وقتی اسلحه ببینم، میرم، چطور جرئت میکنی؟
نمیدونم کدوم خری هستی،
ولی بیا بخورش!
کارت تمومه «تیس» عوضی،
کدوم گوری ای؟ میدونم اون داخلی.
لعنتی.
این شد یه درسی، بخوای با من کار کنی،
یه عذرخواهی بهم بدهکاری.
زودباش، بیا بریم.
صبر کن، همون جا وایستا.
نه!
بابت اسلحه ها معذرت میخوام.
- تو چه مرگت... - اینا برای...
- این عوضی بازی ها چیه؟ - برای امنیت بود.
- فقط میخواستم یه نکته ای را ثابت کنم. - جمع کن، بابا.
گند زدم، معذرت میخوام.
احمق ها.
- جدا؟ - عجب داستانی.
فردا دوباره ترتیبش رو میدم، با همون شرایط.
متاسفم «ان».
تو ناراحت شدی، برو،
من فقط باید با «تور» راجع به پلیس ها حرف بزنم.
باید حرفامون رو یکی کنیم.
یه نفر به پلیس اطلاع داده.
شرمنده «ان»، من باید با «تیس» حرف بزنم.
برو پایین، توی ماشین میبینمت.
ما با هم اومدیم، با هم میریم.
«توماس».
احمق نباش، برو.
من با «ماریان» کاری نکردم.
اون پرید.
یهویی بود.
با «تور» کاری ندارم.
برو «ان».
آتیش!
آتیش!
آتیش!
آتیش!
♪ حالا قلبم رو شد ♪
♪ تمامی عزیزانم ♪
♪ در آن حک شده اند ♪
♪ عشق و مرگ را قبول کردم ♪
♪ وزنش بر روی دوش ام ♪
♪ در این تاریکی ♪
♪ رویا هایم میسوزند ♪
♪ از قلب جدا میشوند ♪
♪ این خشم خاموش ♪
♪ حالا به هم برخوردیم ♪
♪ این مکان جادویی کجاست؟ ♪
♪ که غم در آن میمیرد ♪
«تور».
دیوانه بازی در نیار.
بس کن.
بس کن، لطفا.
«تور».
باور کن.
من...
من کاری نکردم...
من کاری با اون نکردم...
«تیون».
«جونز».
و «لتور».
- سلام. - سلام.
بیست دقیقه وقت داریم.
- خیلی خوب شدی. - قابل احترام شدم.
خب، خبرا چیه؟
حکمم تا ده روز دیگه صادر میشه.
و بخاطر شرایط و همکاریـمون،
میگن بیشتر از پنج سال نمیشه،
شاید هفت سال.
خیلی بد نیست.
یه جورایی رهاییه.
تا الان.
مشغول نوشتن بودم.
- و خوندن. - عاشق نامه هات ام.
- خوبه. - نمیدونستم که،
بلدی بنویسی.
تجارت چطوره؟
- هنوز "آکاشا"ـست؟ - هنوز "آکاشا"ـست.
خب «رابرت» استعفا داد، رفت سراغ خرید و فروش.
انگار به نظرش اونطوری،
بیشتر پول درمیاورد و کمتر کار میکرد.
خوبه که من هم قاطی بازجویی شدم،
چون اینطوری باید باهاش کنار بیام.
هرچی باشه محصولات آرایشیه.
ما تا حالا سکس کردیم؟
چی؟
یعنی، عشق بازی کردیم؟
خب اون مهمونی کریسمس بود، همه نشئه بودن،
- نه. - نه.
یه بار اومدی خونه ی من و پیشم خوابیدی.
- لخت بودیم؟ - آره.
ولی؟
سعی کردیم.
داشتم بهش فکر میکردم و...
فهمیدم که هیچوقت نکردیم.
یکی از چیز هاییه که بهش فکر میکنم.
یکی از چیز هایی که منتظرش ام.
منتظرش ام.
منم همین طور.
بعضی چیز ها خیلی عجیب پیش میره.
♪ چشمان ما دیدند ♪
♪ آغوشمان باز شد ♪
♪ تمام موجودات زنده ♪
♪ تمامی صورت ها ♪
♪ جلوی در ایستاده اند ♪
♪ داستان تمام شد ♪
♪ این سرنوشت است ♪
♪ که داخل شوم ♪
م
مت
متر
مترج
مترجم
مترجم
مترجم :
مترجم :
مترجم : ت
مترجم : تا
مترجم : تار
مترجم : تارخ
مترجم : تارخ
مترجم : تارخ
مترجم : تارخ
مترجم : تارخ
مترجم : تارخ @
مترجم : تارخ @P
مترجم : تارخ @Pi
مترجم : تارخ @Pis
مترجم : تارخ @Pish
مترجم : تارخ @Pishg
مترجم : تارخ @Pishgu
مترجم : تارخ @Pishgum
مترجم : تارخ @PishgumT
مترجم : تارخ @PishgumTe
مترجم : تارخ @PishgumTea
مترجم : تارخ @PishgumTeam
مترجم : تارخ @PishgumTeam
مترجم : تارخ @PishgumTeam &
مترجم : تارخ @PishgumTeam &
مترجم : تارخ @PishgumTeam & @
مترجم : تارخ @PishgumTeam & @C
مترجم : تارخ @PishgumTeam & @Ci
مترجم : تارخ @PishgumTeam & @Cin
مترجم : تارخ @PishgumTeam & @Cine
مترجم : تارخ @PishgumTeam & @CineD
مترجم : تارخ @PishgumTeam & @CineDr
مترجم : تارخ @PishgumTeam & @CineDre
مترجم : تارخ @PishgumTeam & @CineDrea
مترجم : تارخ @PishgumTeam & @CineDream
مترجم : تارخ @PishgumTeam & @CineDreami
مترجم : تارخ @PishgumTeam & @CineDreamin
مترجم : تارخ @PishgumTeam & @CineDreaming
مترجم : تارخ @PishgumTeam & @CineDreaming
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.