Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
بیا تو!
هوم.
هوم.
کتابت رو خوندم.
باز کردن ذهن طردشدگان.
وقتی داشتم تایلر رو آماده می کردم، خیلی به دردم خورد.
اگه فکر می کنی از این حرفات تو چاپ
بعدی کتابم استفاده می کنم، اشتباه کردی!
فکر می کردم اگه شما دوتا رو از هم دور نگه دارم،
تاثیر احساسی ات روی تایلر کم میشه.
ولی نشده، مگه نه؟
حالا می خوای بهت بگم چطور هیولای کوچولوی منو باز کنی.
می خوام بدونم با تایلر چیکار کردی تا بتونم درستش کنم.
درستش کنم؟
اینجا این کارو می کنید؟
همیشه شایعه بود که ویلو هیل
روی طردشدگان آزمایش های مخفی انجام میده.آره؟
ما تو زیرزمین کالبدشکافی موجودات فضایی هم انجام می دیم!
حالا، حاضری کمک کنی یا نه؟
فقط اگه قبول کنی منو برای همیشه به اینجا منتقل کنی،
به عنوان بیمار، نه زندانی؟
اینو هیئت منصفه باید تصمیم بگیره.
متاسفم که نتونستیم به توافق برسیم.
باید یه روش تهاجمی تر پیدا کنم تا تایلر رو باز کنم.
انتقالش رو به زندان ایالتی شمالی آماده کن.
و لطفاً یادداشت کن که پیشنهاد می کنم زندانی
تا زمان محاکمه ش تو سلول انفرادی باشه.
- باشه، دکتر. - اوف.
حرفتو زدی. حاضرم کمک کنم.
فقط یه چیزی می خوام...
...بذار تایلر رو رو در رو ببینم.
فقط یه بار.
خواهش می کنم.
تایلر.
اشکالی نداره.
مامان اینجاست.
ببین چی به سرت آوردن.
آخ، می دونم عزیزم.
منم دلم برات تنگ شده بود.
همیشه تو رویاهام این لحظه رو می دیدم.
شوکر رو نزن، می کشتش.
آروم، آروم، عزیزم.
می دونم عصبانی ای.
فقط مامان رو بذار زمین.
قول می دم از اینجا درت بیارم.
[ ونزدی ]
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
هیچ چیز مثل یه کوزه خاکستر حس و حال نمی ده.
تنها کسایی که لیاقت دارن اینجا دفن بشن، کارمندای تعمیر و نگهداری ان!
مادربزرگ،
تو اینجایی!
نوه م زنگ زده که یه کم اطلاعات درباره رقیبش بهش بدم؟
خودت عملاً بهم گفتی پامو بذارم اینجا.
می دونستم آخر هفته ها کار می کنی.
مرگ هیچ وقت تعطیلی نداره، منم همین طور!
چرا این قدر به این پاتریشیا ردکار گیر دادی؟
جزو تحقیقاتمِ.
ببین، این همه آگهی ترحیم پیدا کردم.
همه شون طردشده بودن، همه شون بیمار ویلو هیل.
همه شون اینجا سوزونده و دفن شدن.
این چه ربطی به تو داره؟
یه رویا از مرگ هم اتاقیم دیدم. یه جورایی همه چیز به هم ربط داره.
لطفاً کارتم رو بهش بده.
برای دوستا و فامیل تخفیف ویژه رو تابوت و مراسم تشییع دارم.
اگه هنوز قدرت های روانیمو داشتم، تا حالا این معما رو حل کرده بودم.
مامانم می خواد کتاب گودی رو بسوزونه.
برای خاکستر ریخته گریه نمی کنن.
میدونی نظرم درباره احساسات چیه.
عمیق دفنشون کن تا کم کم از درون نابودت کنن.
همه ش توی مچ دستته.
آه.
کار افتضاحه، باید بگم. پر از گلوله.
هوم. عجیبه.
بیا، همون طور که یادت دادم.
بوی گوزن می ده.
یه کم هم سنجاب و راکون.
و یه ته مزه سگ شیتزو.
عالیه.
چی کم داره؟
انسان.
مدارکم!
یه دوی حسابی بین سنگ قبرا همیشه آدمو سر حال میاره.
اون کلاغ داشت تورو به سمت یه تله قاتلانه می کشوند؟
من و وریکوز شرط بسته بودیم.
پرنده ای که اونا رو کنترل می کنه، همه مدارکمو دزدید.
قفسشونو حسابی تکون دادم.
ماجرا داره هیجان انگیز می شه. حالا چی؟
این قبرستونو بخر و بفهم کی اجازه این سوزوندن ها رو داده.
چرا باید همچین کار عجولانه ای بکنم؟
وقتی به مامانم بگی که بالاخره دارم وارد کسب وکار خانوادگی می شم،
همه حسادتای بچگیش می ریزه بیرون.
خوب بازی کردی، عزیزم.
دقیقاً می دونی چطور خودتو تو قلب سرد و خشک من جا کنی.
معمولاً آگهی ترحیم آخر ماجراست...
...نه شروع یه ماجرای عجیب تر.
کی مرگ اون مریضا رو جعل کرده؟
لوئیس کیه؟
و اینا چه ربطی به مرگ قریب الوقوع انید داره؟
هرچه زودتر جواب پیدا کنم،
زودتر می تونم انید رو نجات بدم...
ونزدی!
...که الان دلم می خواد اخفه ش کنم.
نکشیدی رو در ندیدی؟
این یه جور کد جهانیه برای "مزاحم نشید".
می دونی که از میخ کوب استفاده کردن برام سخت نیست.
- چقدر اینجایی؟ - یه جایی بین...
و...
قطعاً ضربه روحی خوردم.
- بریم. - از اتاق من دور بمون، بچه فضول.
این ضربه دوم بود.
سعی کردم کارای روزمره تو کم کنم تا بتونی روی پرونده تمرکز کنی.
مثل برداشتن نامه هات.
یه نامه از ناشرت اومده. فکر کردم بخوای زودتر ببینی.
"خانم آدامز عزیز، ما همگی عاشق وایپر هستیم..." دا-دا-دا-دا-دا...
"شما به شدت همکاری باهاتون سخته..." بلا-بلا-بلا...
"امتناع سرسختانه از مشارکت در فرآیند ویرایش و بازنویسی..."
دا-دا-دا-دا-دا.
"متأسفانه، باید شما رو به عنوان نویسنده کنار بذارم. لطفاً کمک بخواهید."
متأسفم.
چرا؟ ترجیح میدم هیچ کس رمانم رو نخونه تا اینکه بخوام مصالحه کنم.
حالا که این پرنده از تحقیقاتمون بو برده،
وقت زیادی نداریم.
همه جوابامون تو تیمارستان ویلو هیله.
و من دقیقاً یه دیوونه می شناسم که می تونه اونا رو برام پیدا کنه.
سلام؟
زنگ زدی؟
مرسی که با این عجله اومدی.
برای نوه موردعلاقه ام،
همیشه یه گوشه ای قایمم.
باید بری تو ویلو هیل.
آخرین بار برای مادرت این کارو کردم.
اون می خواست حال خواهرشو چک کنم.
خاله اوفیلیا اونجا بود؟ کی؟
اوه، سال ها پیش. تا وقتی بستری شدم، اون دیگه پر کشیده بود.
چند هفته اونجا موندم.
یه درمانگر الکتروشوک درجه یک داشتن، ایگور.
یه گولاگ تو سیبری اداره می کرد.
واقعاً می دونست چطور مغزتو به لرزه دربیاره.
هیچ کس نمی تونه یواشکی به من نزدیک بشه، بچه.
این با توئه؟
این تعقیب کننده مه.
تبدیلش کردم به یه پادوی بی مزد و مواجب.
ها.
من عاشق کار کودکانم.
یه گله چوپاکابرا هم از تو کمتر سر و صدا می کنه.
یاد بگیر نفستو نگه داری و روی درزای تخته های کف راه بری.
مرسی بابت نکته حرفه ای.
خودم زحمت کشیدم و نقشه های ویلو هیل رو برات گرفتم.
باید لوئیس رو پیدا کنی. ممکنه بیمار باشه، ممکنه دکتر باشه.
فقط مطمئن شو که رئیس اونجا، دکتر فیربرن، نفهمه به من ربط داری.
نگران نباش. اگه یه متخصص برای بستری شدن تو دیوونه خونه باشه،
اون منم.
- مرسی. - مرسی.
یه سوئیت می خوام.
بزرگ ترین چیزی که دارید.
فقط برای یه شب.
به مسافرخونه اپل هالو خوش اومدید، آقای دیابولیک.
یه کارت اعتباری لازم دارم.
ترجیح می دم نقد بدم.
- اوه... - نگران نباش، پاک می شه.
- عزیزم، این چیه؟ - هیچ ایده ای ندارم، عزیزم...
ببخشید، نمی خواین از این موضوع شکایت کنید؟ این خیلی مسخره ست.
آره، اینجا کلانتریه؟
آره، من جنیفر ناسبومم، از مسافرخونه اپل هالو.
می خوام یه مهمون رو گزارش بدم.
این مجرممونه.
مسئول پذیرش گفت با پول دزدی پرداخت کرده و ممکنه خطرناک باشه.
برای احتیاط، طبقه رو خالی کنید.
در به در برید.
من خودم آقای دیابولیک رو جمع می کنم.
این اتاق باید خالی باشه.
تو کی هستی؟
پلیس جریکو، در رو باز کن!
می خوام بدونم عشق چیه
پلیس، دستاتو بالا بگیر بیا بیرون!
می خوام بهم نشون بدی
- نشونم بده! - دستاتو نشون بده!
می خوام حس کنم عشق چیه
18 تا پاسپورت داری و 33 تا گواهینامه رانندگی.
می تونی توضیح بدی؟
عاشق سفر کردنم.
این عشقمه.
- کلانتر. - بله؟
اینو ببین.
دزد بانک که پارسال از دستگیر شدن فرار کرد.
خب...
حداقل نیمرخ خوبم رو گرفتن.
هوم!
شیرینی طبیعت.
با دکتر فیربرن تماس بگیر.
بگو برای این یکی یه ارزیابی کامل روانی لازم داریم.
این تنها معمامون نیست.
ظاهراً یه ماهه تو اون اتاق هتل قایمکی زندگی می کنه.
هیچ سابقه ای از ورودش ندارن، و هیچ مدرک شناسایی هم نداره.
خب، دقیقاً داریم به چی نگاه می کنیم؟
دعوت نامه های گالا. هر کدوم باید پر و مهر بشن.
اینو به حساب ساعت های خدمات اجتماعی اجباریت حساب می کنم.
نمی فهمم چرا منو تنبیه کردن،
وقتی این دوتا احمق یه زامبی مغزخوار قایم کرده بودن.
من فقط مسئول خوابگاهشونم.
پروفسور اورلوف لطفاً قبول کرده نظارت کنه.
این دعوت نامه ها باید سریع برن بیرون.
بیانکا بهتون نشون می ده چطوره.
من یه کار شخصی دارم که باید بهش برسم.
این دعوت نامه ها تنها اولویتته.
می دونم، ولی نمی فهمی...
باید به هیئت مدیره بگم اولین هدف جمع آوری کمکمونو از دست دادیم
چون هنوز حامی اصلیمونو پیدا نکردیم.
ولی این کار یه لیدره.
تو باید تقصیر گندکاری بقیه رو گردن بگیری.
خب، بچه ها.
بیاید دست به کار شیم.
این پاکت ها خودشون پر نمی شن.
و من حواسم به شماها دوتاست.
داری برای کتاب گودی تلی از آتیش درست می کنی؟
عزیزم، اگه باز اومدی التماس کنی...
من گدایی نمی کنم.
همون طور که مادربزرگ گفت، برای خاکستر ریخته گریه نمی کنن.
هوم.
انگار اخیراً داره حسابی بهت نصیحت می کنه.
خاله اوفیلیا رو به ویلو هیل فرستادن.
چرا؟
از مادربزرگت بپرس.
تصمیم اون بود.
تو منو متهم می کنی که راز نگه می دارم، ولی خودت هم دست کمی نداری.
شاید اینو از تو گرفتم.
سال دومش...
اوفیلیا رو تو حیاط پیدا کردن، داشت جیغ می کشید.
اشکای سیاه از گونه هاش سرازیر بود.
قدرت روانیشو بیش از حد تحت فشار گذاشته بود.
اون موقع بود که فرستادنش.
ولی برعکس تو...
من التماس کردم.
از مادربزرگت خواهش کردم که اوفیلیا تو ویلو هیل بدتر می شه.
که مشکلاتش روانی نیستن، روانیه.
ولی حرفام به گوشش نرفت.
مادربزرگت همیشه تو دفن کردن چیزا بهتر از درست کردنشون بود.
خاطرات قدیمی مثل جنازه های قدیمی ان.
وقتی درشون میاری، دیگه اون چیزی که بودن نیستن.
مامان،
چه سورپرایز ناخوشایندی.
وریکوز گفت زنگ زدی.
اومدم سند قبرستونی که برای ونزدی خریدم بهش بدم.
یه ملک کوچولو برای شروع، تا طعم کسب وکار خانوادگی رو بچشه.
یه زن باید یه پرتفولیوی خودش داشته باشه،
نه اینکه به شوهرش وابسته باشه.
تو حسابی لوسش می کنی... تا خرخره.
عزیزم، من و مادربزرگت باید حرف بزنیم.
تنها.
آگوستوس استونهورست.
اون گواهی های فوت رو امضا کرده.
تو و ونزدی دارید چه غلطی می کنید؟
اون ازم کمک خواست.
تو داری کمک نمی کنی. داری بین من و دخترم فاصله میندازی.
اون فاصله قبلاً یه پرتگاه غیرقابل عبور بود، عزیزم.
نصحیتم؟
این همه دور و برش نچرخ.
ونزدی به فضا برای رشد نیاز داره.
اگه یه کم به دردسر بیفته، کار مادر اینه که عقب وایسه،
بذاره خودش حلش کنه.
یا رشد کنه یا بمیره.
اینو زنی می گه که دختر کوچیکش بیست ساله غیبش زده.
اتفاقی که برای خواهرت افتاد تراژدی بود،
ولی حتی اگه چیزی می گفتم، اون هیچ وقت گوش نمی داد.
برعکس من، که هر کدوم از حرفای گزنده تو به دل گرفتم.
این پیشنهاد فروشته که منو برای گالای نِوِرمور کمک مالی بدم؟
- شنیدم مسئولش تو شدی. - هوم.
حتماً امیدوارن بتونی منو راضی کنی که تابوتم پر از پول رو باز کنم.
من دارم برای کمک مالی جمع می کنم، نه مرده زنده کردن.
و تازه، هر دومون می دونیم ترجیح می دی با میلیون هات دفن بشی.
حاضرم کمک مالی بدم.
ولی... یه شرط داره.
با تو همیشه شرط داره، مامان.
کتاب ونزدی رو بهش برگردون.
خانواده م غیرقابل مذاکره ست.
گوشیت از وقتی اومدیم اینجاست داره منفجر می شه.
چی شده؟
ام، هیچی. خوبم.
دندونام تیزترین تو گودال نیستن،
ولی قطعاً می تونم بفهمم که یه چیزی خوب نیست.
مامانمه.
دچار دردسر شده.
باید نجاتش بدم قبل از اینکه زندگیشو برای همیشه خراب کنه.
ولی نمی تونم اورلوف رو جادو کنم.
سرش تو شیشه ست، برای همین آهنگم روش کار نمی کنه.
شماها دوتا، کمتر وراجی کنید، بیشتر پاکت پر کنید.
اوه، پروفسور؟
می تونید یه نگاه به اینا بندازید، مطمئن شید مهرها رو درست زدم؟
می دونی، من معمولاً پست کاغذی نمی فرستم... وای!
خب. این چند ساعتی برامون وقت خرید.
ما؟ این مشکل منه.
نایت شیدز برای همیشه، درسته؟
هی، ما هم می خوایم بیایم.
شما اینجا بمونید و بقیه دعوت نامه ها رو تموم کنید.
ما فستر فوماگالی داریم،
فستر دوبوا،
و مورد موردعلاقه م،
فستر فیستا.
اسم واقعی ت چیه؟
اوه، فقط فستره. مثل یه زخم باز.
می فهمی که تو یه بیمارستان روانی هستی.
هوم. قبلاً به اینا مزرعه خنده می گفتن.
والدینم وقتی ده سالم بود منو تو یکی از اینا ول کردن.
گفتن اردوی تابستونیه، ولی هیچ وقت برنگشتن.
بگو چی می بینی، فستر.
مرگ.
مرگ.
بستنی قیفی.
صبر کن، این طرفش کن.
باز هم مرگ.
دوستت دارم، آقای کادل کوت.
هیچ وقت آغوش سرد اولین جلیقه زورکی تو فراموش نمی کنی.
اینجا همچین امکاناتی دارید؟
- اسکن مغزش، دکتر. - مرسی.
عجب چیزیه.
به ویلو هیل خوش اومدی.
یه سفر خیلی طولانی پیش رومونه.
هیچ چیز مثل یه شوک حسابی این مهمونی رو راه نمی ندازه.
شانسی هست یه دور دیگه بهم بدید؟
نترس که حسابی بری تو بوم نقاشی و اون غروب رو برق بندازی.
و واقعاً بذاری اون غروب بدرخشه.
تفسیر جالبی بود.
بعضی ها با تاریکی کشتی می گیرن، من نه.
من عاشق سایه هام. اونجا بهترین مخفی کاریامو می کنم.
کسی به اسم لوئیس این دور و بر دیدی؟
هوم.
اووه، رویاباف
باور دارم که می تونی منو از این شب بگذرونی
اووه، رویاباف
باور دارم که می تونیم به نور صبح برسیم
لوئیس؟
نه.
اوه، اسمت لوئیزه.
اه.
اووه، رویاباف
باور دارم که می تونی منو از این شب بگذرونی
استونهورست قبلاً دکتر ارشد عادی ها تو ویلو هیل بود.
قبلش، علوم تو نِوِرمور درس می داد.
وقتی گواهی های فوت مشکوک امضا نمی کنه،
این دکتر خوب کجاست؟
تو ویلو هیل.
یه فروپاشی روانی داشت.
تو تیمارستان خودش حبس شده.
- این پیچش داستانیه که پو بهش افتخار می کنه. - ونزدی!
می خوای یه قهوه چهارتایی سفارش بدی و بیای پیشمون؟
شاید یه کم خوش بگذرونی؟
من جایی ام که خوشی می میره. تینگ کجاست؟
بهت نیاز دارم.
فوریه.
یه پیام به فستر برسون.
برو بهش بگو حس می کنی جا موندی.
باید آگوستوس استونهورست رو پیدا کنه.
فکر کنم اون کلید پیدا کردن لوئیسه.
می دونم تو همیشه کم حرف می زنی،
ولی بعد از پارسال، فکر می کردم به هم نزدیک تر شدیم.
انگار ترجیح می دی با اون روانی قدکوتاه، اگنس، بیشتر بچرخی تا من.
انگار تو یه کم سرت شلوغه.
نمی تونی اینو بندازی گردن برونو و گله ش.
نگفتی دنبال خوشی و آزادی بودی؟
من می تونم تو مسائل غیرمرتبط با پرونده هم کمک کنم.
مثل یه مادر فضول؟
سلام، خودم تجربه ش کردم.
و همین طور، کی قدرتهاش بهش خیانت کردن؟ منم داشتم.
سلام؟ ونزدی؟
انید، برو داخل، حالا.
نه، تو بهترین دوستمی. نمی ذارم بازم ازم دور بشی.
انید!
میز!
این پرنده ها از کجا پیداشون شد؟
تینگ!
ونزدی!
مرسی که خبرم کردی.
خانم آدامز؟
چه سورپرایزی.
فکر کنم اینو جا گذاشتی.
چی؟
چی تو رو به نِوِرمور آورده، دکتر فیربرن؟
خانم کاپری لطف کردن و پیشنهاد دادن یه کلاس موسیقی درمانی تو ویلو هیل درس بدم.
می دونی چی می گن، موسیقی هیولای وحشی رو آروم می کنه.
من اسلحه رو به واگنر ترجیح می دم.
نمی خوام حدس بزنم شماها چطور همو می شناسید.
خانم آدامز با یه هاید قاتل کمک کرد.
وقت چای ندارم.
جودی منو سفت نگه داشته.
یه جلسه هیئت مدیره دارم. فردا شب می بینمت.
آره.
انگار نفست بند اومده.
روز طولانی ای بود.
فکر کنم اومدی بگی می خوای از ارکستر گالا انصراف بدی.
تصمیم گرفتم بمونم.
هر موتزارتی به سالیریش نیاز داره.
تو اون اتاق چیکار می کردی؟
هیچ سابقه ای از ورودت نیست، و هیچ مدرک شناسایی هم نداری.
نمی تونیم بهت کمک کنیم مگر اینکه شروع کنی حرف زدن.
مامان.
حالت خوبه؟
تو دخترشی؟
می تونم با هر دوتاتون یه کلمه حرف بزنم؟
فکر کنم همه چیزو روشن می کنه.
این تحقیق رو ول کن،
هر کاغذی داری پاره کن، و فراموش کن که مامانمو دیدی.
شنیدم عمو فسترت تو ویلو هیله.
هر دومون می دونیم اون فقط وقتی می خواد گیر می افته.
چه ماموریت احمقانه ای داره برات انجام می ده؟
کمک می کنه حقیقت رو پیدا کنم.
نمی ذارم انید به خاطر من بمیره.
می دونم تو اون رویا چی دیدم.
یه سیل پرنده دور سنگ قبرش،
همون سیلی که امروز به شماها حمله کرد،
حتی بیچاره تینگ.
باید دست بکشی، ونزدی.
وگرنه همه چیزو بدتر می کنی.
خیلی بدتر.
تینگ!
"استونهورست رو پیدا کن، لوئیس رو پیدا می کنی."
هی، ویلبر، دنبال یه آدم بی حال به اسم استونهورست می گردم.
دیروز تو بینگوی فراموشی برنده شد. جایزه شو نگرفت.
می تونی نشونم بدی کیه؟
گاس پیر با کسای دیگه حال می کنه.
- زیاد حرف نمی زنه. - چی به سرش اومده؟
کی می دونه. قبل از من بود.
فیربرن چند وقت یه بار می گه بیاریمش اینجا.
آزی موردعلاقه شه.
تقریباً هم سن خودشه، و زبونش تنده
پس مواظب باش
یه لطفی کن و ده دقیقه دیگه ببرش تو اتاقش.
- تو اتاق 103ه. - 103.
دنبال لوئیسم.
این اسم به گوشت خورده، پیرمرد؟
آزی دختر خوبیه. هیچ وقت چیزی نمی گه.
لوئیس رو می شناسی؟
- دهنتو ببند. - چی؟
گوه بخور، کچل.
شروع کن به جیک جیک کردن وگرنه پراتو آتیش می زنم.
- لعنتی، حرف می زنم! - چطور لوئیس رو پیدا کنم؟
51971.
51971.
51971.
خانم آدامز، شنیدم تو لینک یه هیجانی بوده.
یه پرنده داره سعی می کنه منو بکشه.
ها. انگار قاتلا رو جذب می کنی مثل سرماخوردگی برای بقیه.
یه موهبته.
آگوستوس استونهورست رو یادته؟
می دونم اینجا معلم علوم بود.
گاس خیلی محبوب بود.
- ولی من هیچ وقت طرفدارش نبودم. - چرا؟
عادی بود.
و هیچ وقت بهش اعتماد نداشتم.
هیچ وقت از کسی به اسم لوئیس حرف زد؟ زنش، دخترش؟
زنش قبل از اینکه بیاد نِوِرمور مرده بود.
ولی یه دختر کوچولو داشت.
اسمش یادم نیست.
براش یه قفس پرنده تو برج یاگو ساخته بود.
هی، بیا.
می تونیم مامانتو تو یه کلاس قدیمی قایم کنیم.
کی ناامیدت کردم؟
همیشه پشتم بودی. تو هم همیشه پشت من بودی.
پس، آروم باش. هیچ وقت این قدر از چیزی مطمئن نبودم.
همه چیز تحت کنترله. من...
- صبر کن. - آژاکس!
فستر، عجله کن. بیست دقیقه دیگه خاموشیه.
میام حال گاس رو چک کنم.
همیشه عاشق زنایی بودم که تو زنجیرن.
فستر آدامز.
لوئیس... لو...
لوئیس...
لو...
لوئیس.
لوئیس.
خوابای خوب ببینی، رفیق.
ارتباطم با تایلر عمیقه.
من تنها کسی ام که بهش اعتماد داره.
برای همین دیدم که سعی کرد گردنتو بشکنه؟
خب، فکر کرد ولش کردم.
ولی هیچ وقت منو نمی کشه.
اگه یه هاید اربابشو بکشه، خودشو به نابودی می کشونه.
پس اگه واقعاً می خوای وارد مغزش بشی،
باید با هم این کارو کنیم.
واقعاً فکر می کنی نمی تونم توهمات دیوونه تو ببینم؟
برای یه معامله آماده م.
یه اطلاعاتی دارم که می دونم دلت می خواد بشنوی.
- خیلی بعیده. - فستر آدامز.
می دونی که اینجا بیمار شده؟
یه مدت پیش دیدمش که یه بیمار کومایی رو با ویلچر می چرخوند.
آدامز.
و احتمالاً با نوه ش، ونزدی، داره کار می کنه.
اگه اون موهاشو تو کار تو کرده،
دردسر دور نیست.
فستر آدامز.
این قراره قلقلک بده!
خوش برگشتی.
فکر کردم اینجا راحت تر باشی.
حتی یه هم سلولی هم برات گرفتم.
مواظب باش.
گاز می گیره.
باید برگردی ویلو هیل.
فستر رو زیر نظر داشته باش تا بتونم راهی برای درآوردنش پیدا کنم.
هوا داره بد می شه.
کاپری امشب یه کلاس موسیقی درمانی تو ویلو هیل داره.
اون راه ورود و خروج ماست.
کلاسش ۴۵ دقیقه ست. این فرصت ماست.
تینگ قبلاً با یکی تو ویلو هیل که با فستر در ارتباطه، هماهنگ کرده.
اون می دونه فستر کجا نگهش داشتن.
تینگ قراره کمین کنه تا من فستر رو آزاد کنم،
بعد خودش راهشو پیدا می کنه که بیاد بیرون.
در ورودی یه بازرسی ماشین دارن.
اگنس، باید نگهبان رو سرگرم کنی تا من بتونم برم تو.
قبل از اینکه تو برسی، من سر جام آماده م.
بعد از اینکه با رابط فستر ملاقات کردم،
فستر رو از سلولش می کشم بیرون، بعد می رم دنبال لوئیس.
خب، من چی؟
نقشم تو این نقشه چیه؟
اصلاً دیگه دلت می خواد با من دوست باشی؟
این هیچ وقت جای سوال نداشته.
تو نگهبانی.
فکر می کردم یه نقش کلیدی تر داشته باشم.
داری.
می دونی، اگه من گیر بیفتم،
نیاز دارم یکی بی نام و نشون به کلانتر سانتیاگو خبر بده
که یه چیزی تو ویلو هیل داره اتفاق می افته.
تنهای تنها
نمی خوام تنها باشم
ایزادورا کاپری ام، اومدم یه کلاس موسیقی درس بدم.
به ویلو هیل خوش اومدی، خانم کاپری.
هی دوین، باید ماشینو چک کنی.
اوف! باید این بوریتوهای دستگاه فروش رو بذارم کنار.
دلم انگار داره تو سیرک می چرخه.
باید صندوق عقب رو هم چک کنم.
حالت خوبه؟
- تو اونجا چه گندی زدی؟ - ببخشید، قراره دیرم بشه.
آره، اشکالی نداره. برو، برو تو.
این دیگه چی بود؟
- راه چطور بود؟ - خیلی طولانی.
مرسی که این کارو کردی، ایزادورا. واقعاً.
- همین جاست. - اوه.
همه تون.
هی، خب، ام…
ام…
امشب قرار بود باهاتون درباره موسیقی حرف بزنم،
ولی حالا که اینجام و این پیانوی قشنگ رو می بینم،
قراره به جاش براتون بنوازم.
چون باور دارم موسیقی
می تونه زخمایی رو شفا بده که دارو بهشون نمی رسه.
عصر بخیر، لوئیز. امشب چی تو منو داری؟
اوه، هیچی که بشه خورد.
به فستر بگو منتظرشم.
کمتر از ده ثانیه!
فک کنم رکورد خانوادگیه.
آروم بازی کن.
وقت زیادی نداریم.
- باید لوئیس رو پیدا کنیم. - باشه.
به دکتر فیربرن بگو داره یه اشتباه گنده می کنه.
اشتباهی در کار نیست.
اون به من نیاز داره.
من تنها آدمی ام که می تونه کمکش کنه ذهن یه هاید رو بفهمه.
برو جلو.
هی!
چی شده؟
دکتر فیربرن، زامبیه ول شده.
من یه پروتکل امنیتی سطح چهار رو فعال می کنم.
این موجود رو با هر روشی که لازم بود نابود کنید.
همه، آروم باشید.
باید همه رو ببرم بیرون.
اشکالی نداره، گاس. خودم می برمت.
پنج، یک، نه، هفت، یک.
کد رو از کجا می دونستی؟
طوطی پرحرف.
نپرس.
اینجا پر از سورپرایزه.
حرفای اول رو نگاه کن.
"مطالعه ادغام طولانی مدت طردشدگان."
لوئیس یه آدم نیست.
یه برنامه مخفیانه.
فک کنم این پاتریشیا ردکاره.
و اینم جولیان میوجاسه.
از آگهی ترحیمشون می شناسمشون.
منتها هیچ کدوم زیر خاک نیستن.
مرگشون باید جعلی بوده باشه تا بتونن
به عنوان سوژه های زنده نگهشون دارن.
این همون چیزیه که گالپین می ترسید برای تایلر اتفاق بیفته.
کمکم کن!
کسی اونجاست؟
اومدی منو بکشی؟
پس ولم کن برم.
پس تو صورت جدید دکترای دیوونه ای.
می دونی که فیربرن به اندازه فرانکنشتاین رو زبون خوب نمی شینه.
هیچ دیوونگی ای تو کارم نیست.
فیربرن برای من کار می کنه.
من استخدامش کردم که چهره عمومی این موسسه باشه
و کار پدرمو ادامه بده.
تو دختر آگوستوس استونهورستی.
برای همین راه های مخفی نوِرمور رو می شناختی.
حتماً ازشون استفاده کردی که بری به قفس پرنده هات تو برج یاگو سر بزنی.
خاطرات خیلی خوبی از زمان پدرم تو نوِرمور دارم.
اون عاشق طردشده ها بود.
برعکسش معلومه.
می خواست یکی از اونا باشه.
تصور کن بتونی توانایی هاشونو بکشی بیرون و با آدمای معمولی به اشتراک بذاری.
یعنی بدزدیشون و ازشون سوءاستفاده کنی.
این یه تلاش ارزون قیمت زیرزمینی برای دکتر موروه.
من فقط تلاش نکردم.
من خودم مدرک زنده م.
من یه آدم معمولی به دنیا اومدم،
و به لطف کارای پدرم،
دوستای خوشگل بال سیاهم هر چی بخوام گوش می دن.
آزمایش روی دختر خودش.
این خیلی پیچیده ست.
حتی با معیارای بیمارگونه خودم.
خودم داوطلب شدم!
من و پدرم یه تیم بودیم.
اون به یه سوژه نیاز داشت.
من می خواستم بخشی از میراثش باشم.
تا وقتی که عقلشو از دست داد؟
می خواست یه داوینچی باشه، ولی بدنش طاقت نیاورد.
خب، اگه نمی تونی ایکاروس رو
به خورشید ببری، خورشیدو بیار پیش ایکاروس.
درسته، فستر؟
اینجا چه گندی به پا شده؟
ونزدی به پا شد.
باید به کلانتر سانتیاگو زنگ بزنیم.
اوه!
از روم بپر پایین! بس کن! بپر پایین!
هر چقدر دلم می خواد ببینم پراشو می کنن، باید در بریم.
از روم بپر پایین!
تو برو.
یه چیزی بهت بدهکارم، عمو فستر.
شوخی می کنی؟
ما تازه اولین دیوونه خونه مونو آزاد کردیم!
برای همچین روزایی زندگی می کنم.
- قراره از اینجا درت بیارم. - تو چه جور فرشته ای هستی؟
یه فرشته انتقام جو.
گفتم بهت که مامان از اینجا درت میاره.
هیچ وقت نمی تونستم ولت کنم.
کاش می تونستم همینو بگم.
تو دلیل اینی که منو اینجا زندانی کردن.
تو مامانم نیستی.
تو اربابمی.
یا بهتره بگم…
بودی.
ونزدی آدامز! هر دومون می دونیم دشمن اصلی اونه.
الان اینجاست، تو همین ساختمون.
سرنوشت بهمون یه شانس دوباره داده که بندازیمش بیرون.
من خودم ونزدی رو جمع می کنم.
فوراً بعد از اینکه کار تو رو تموم کنم.
من تنها کسی ام که همیشه دوستت داشتم.
من پتانسیل واقعی تو باز کردم.
آره، کردی.
برای همین بهت پنج ثانیه فرصت میدم فرار کنی.
فرار کن.
خواهش می کنم، تایلر.
مامان دوستت داره.
از همه زنایی که تا حالا استفاده کردم، تو موردعلاقه می.
اینجا امنیم.
کی اونجاست؟
خودتو نشون بده.
سلام…
دوست قدیمی.
برو.
حالا.
اون بالا!
عقب وایستا!
یکی آمبولانس خبر کنه!
همیشه تو رویاهام مرگ رو روبه رو می دیدم.
ولی تو لحظه های آخر،
فقط حرفای مادرم تو گوشم زنگ می زنه.
شاید من همه چیزو بدتر کردم.
خیلی بدتر.
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی کانال تلگرام : @nestedsub
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.