Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
لیست انتظار استاسا شش ماهه ست.
چطور تونستی یهو بکشونیش به جریکو؟
یه جورایی به دست و پای جدا شده علاقه داره.
تازه، سه برابر دستمزد معمولش بهش دادم.
واقعا خجالت کشیدم که تولد تینگ رو یادمون رفت.
نابخوشیدنیه.
این قدر سرم با بچه ها و مدیریت گالای خیریه شلوغ بود که...
نه، نه، نه، نه، نه...
غم نخور، عزیزم.
یه ساعت دیگه زیر دستای هنرمند استاسا،
تینگ انگار یه دست نو میشه.
بگو ببینم، جمع آوری پول خیریه چطور پیش میره؟
عذاب آوره.
دیشب،
یهو دلم خواست به مامان زنگ بزنم،
و ازش بخوام
مهمون افتخاری گالا باشه.
چقدر ناراحت کننده.
اون پولدارترین فارغ التحصیل نِوِرموره.
شک ندارم به همین خاطر مدیر دورت منو استخدام کرد.
نه، نه، عزیزم.
هیچ وقت نمی فهمم چرا مامان...
...عزیزم
باید هر برخوردی رو این قدر زجرآور کنه.
خوشبختانه، من آستانه تحمل درد خیلی بالایی دارم.
که به نظرم جذابه.
شاید بتونم کمکت کنم فکرت رو از مامانت دور کنی...
مادرت.
عزیزم، میرم یه چیزی بپوشم که یه کم ناراحت کنند تر باشه.
حتما پر از میخ و سگک باشه.
شنوایی خفاشی تو دست کم گرفتم.
و حس مادرانه م.
واقعا فکر کردی کتاب گودی رو اونجا قایم کردم؟
قبلا کادوهای روز مردگان رو اینجا قایم می کردی.
چون می خواستم پیداشون کنی.
داستان خواب مورد علاقه م یادته؟
آره.
متن دادگاه های جادوگرای سِیلم.
هیچ چیز سریع تر از غرغرای محکومین تو رو نمی خوابوند.
اجازه داشتن حرفشون رو به قاضی بزنن.
به منم یه فرصت بده؟
تو آخرین رویام،
فهمیدم من مسئول مرگ انیدم.
چی دیدی؟
یه سنگ قبر با اسم انید.
وسط یه قبرستون پر از کلاغ بود.
یه کلاغ یه چشم اونا رو هدایت می کرد.
بعد انید پیداش شد و گفت تقصیر منه.
گالپین هم توسط همون کلاغ یه چشم کشته شد.
و شریک سابقش هم توسط این پرنده ها کشته شد.
اینا حمله های اتفاقی نیستن. یکی پشتشه.
پرنده ای؟
باید قاتل رو پیدا کنم قبل از اینکه به انید برسه.
بهت به عنوان مامانم التماس نمی کنم،
به عنوان یه روانی مثل خودم.
به عنوان یه روانی، می فهمی که رویاهات قابل اعتماد نیستن
و می تونن کلی معنی داشته باشن.
مال من نه.
من توانایی مو کامل کردم. دقیقا نشونم میده چی باید ببینم.
هوم.
مثل اون قاتل زنجیره ای، نه؟
تو کانزاس سیتی.
هر هنرمندی نیاز به امضای خودش داره.
استدلال محکمی آوردی...
که هیچ وقت اون کتاب رو بهت برنگردونم.
تو هیچ چیزو کامل نکردی.
ولی تنها جوابایی که دارم تو اون کتابه.
جواب نیستن.
میان برن
که می برنت تو یه مسیر پر از درد و خطر.
مسیر خطرناک تو، برای من یه قدم زدن تو پارکه.
دقیقا مثل اوفیلیا حرف می زنی.
اونم عجول و لجباز بود،
و گذاشت توانایی ش دیوونش کنه.
من خواهرت نیستم.
نه، تو دخترمی.
و نمی ذارم بهت صدمه ای برسه
مثل اون شکستی که مامانم به اوفیلیا داد.
این هنوز تموم نشده.
تیش؟
ببخشید، عشقم.
حس و حال عاشقانه یهو از سرم پرید.
شاید بعدا.
[ ونزدی ]
قسمت سوم [ ندای اندوه ]
تا وقتی نتونم مادرمو دور بزنم و کتاب گودی رو پس بگیرم،
شاید مجبور شم این پرونده رو به روش قدیمی حل کنم.
شاید گالپین بالاخره یه سرنخ درست درمون داده باشه.
ولی حتی بعد مرگش هم حاضر نیست همکاری کنه.
اوف! بدبخت شدم.
هیچی برای پوشیدن ندارم.
بالای بیکینی راه راه گورخری م کجاست؟
از خجالت قایمش کرده.
می خوای همین جوری به اون چشم چندش آور زل بزنی،
یا به دوستت کمک کنی؟
یه اردوی شبانه ست.
مگه چندتا لباس لازم داری؟
لباس اتوبوس،
بعد برای آتیش اول شب، شنا تو نصفه شب،
بعد پیاده روی صبح، و جشن آخر.
تازه صبحونه، ناهار و شام هم هست.
اگه میومدی، بهترین فرصت بود
که با گروه گرگا بیشتر آشنا شی.
همون طور که ولتر گفته: «شادترین زندگی، تنهایی پرمشغله ست.»
نمی تونی تا ابد از آدما فرار کنی.
جالب اینجاست که خودت از آژاکس دوری می کنی.
اونم هی کادو می ذاره دم در، انگار راکون مستأصله.
اوف! فکرشم نمی کردم رابطه ام با برونو این قدر سریع داغ شه.
ما عملا از فاز حرف زدن پریدیم وسط ماجرا.
نمی دونم چطور با آژاکس تمومش کنم.
یه ضربه سریع به سرش کافیه.
نمی خوام احساساتشو جریحه دار کنم. تقصیر اون نیست که از هم دور شدیم.
دیوینا تاپ بیکینی تو قرض نگرفته؟
وای خدا! شاید گرفته. مرسی.
نمی دونم دیوینا تاپ بیکینی شو برداشت یا نه.
فقط خواستم سر و صداش کم شه که بتونم فکر کنم.
این پیش گویی بین خودمون بمونه.
این دیگه مثل سیلویا پلات سر یه تاپ بیکینی قاطی کرده.
کی می دونه اگه بفهمه من مرگشو تو رویا دیدم چه واکنشی نشون میده؟
انید داره می میره؟ می تونم تو مراسمش بخونم؟
«جایی اون ور رنگین کمون».
خیلی به انید میاد. شعرشم بلدم.
از کی اینجایی؟
از... این موقع.
دوباره غیبش بزن.
انید قراره نمیره،
چون من اول قاتلو پیدا می کنم.
یه کلمه حرف بزنی...
یه راه عجیب و غریب پیدا می کنم که نابودت کنم.
میدونم.
خب، قدم بعدی چیه؟
قدم بعدی ای در کار نیست.
من یه دست راست دارم.
دیگه به یکی دیگه نیاز ندارم.
برو یکی دیگه رو گیر بنداز.
هرچی بیشتر منو پس بزنی،
بیشتر دلم می خواد راضیت کنم.
تکنیک کلاسیک دستکاری احساسی.
برای یه مراسم خاکسپاری دیرم.
اگه وقتی برگشتم اینجایی، برای یکی دیگه زود می رسم.
پس اسلورپ خودش برگشته؟
آره. صبح که اومدم اینجا بود.
یه جورایی فرق کرده.
فکر کنم داره خوب میشه.
یه نگاه به داخل جمجمه ش بنداز.
فکر کنم داره یه مغز جدید تو سرش درمیاره.
باورنکردنیه.
انگار داره با سرعت نور بازسازی میشه.
بهت گفتم، گوشت مرموزه.
هرچی بیشتر می خوره، بیشتر زنده میشه.
اگه دوباره فرار کنه چی؟
نمی کنه.
شاید بی مغز باشه، ولی می دونه اینجا جای خوبی گیرش اومده.
کی دیگه قراره ازش مراقبت کنه؟
وای! این لارو رو ببین!
پروانه مرده نیوانگلند. خیلی نادره. فقط تو...
جنازه ها پیدا میشه؟
چته، پسر؟
شنیدی؟ اولین کلمه شو گفت.
بر...
آره، من رفیقتم!
اون زامبیه.
نمی خواد بگه رفیق. داره میگه «مغز».
کلمه زامبی رو نگو.
حساسه.
چطور اینو نمی دونی؟
قراره دوستاش باشیم!
گاز نگیر! گاز نگیر! اسلورپ بد!
این خیلی خطرناکه. باید به یکی بگیم.
نه!
می برنش، یا بدتر، نابودش می کنن.
اون که مرده ست. نمی تونیم تنهاش بذاریم وقتی داریم میریم اردو.
نگران نباش.
اینو درست کردم.
جاده بیاد جلوت.
باد پشتت باشه.
آفتاب صورتت رو گرم کنه، و بارون رو زمینات بباره.
خدا همیشه نگهدارت باشه. آمین.
دو تا عزادار.
دو تا بیشتر از چیزیه که گالپین لیاقتشو داشت.
اداره مجبور بود یه نماینده بفرسته.
اون قبلا کلانتر بود.
با رایکن سکه انداختم و باختم.
منم به نمایندگی از تایلر اینجام.
اون با یه جور حس تلخ ازم خواست مطمئن شم باباش واقعا مرده.
بهونه تو چیه؟
کارو با تفریح قاطی کردم.
مراسم خاکسپاری سرگرمی مه.
قاتلا عادت دارن سر خاک قربانیاشون پیداشون بشه.
دکتر فیربرن بهم گفت تایلر رو تو ویلو هیل دیدی.
اون بهت سرنخ نمی ده.
می فرستتت تو تونلای بی سر و ته.
نیازی به سال ها کار پلیسی نیست که اینو بفهمی.
سال ها کار پلیسی نبود که تایلر رو به عنوان هاید لو داد. من بودم.
پس نباید بهت هشدار بدم
که از تیررس یه غریبه دیوونه دیگه دور بمونی.
هرکی گالپین و بردبری رو کشته، جدیه.
سرنوشت رو به بازی نگیر، خانم آدامز.
گالپین هیچ وقت به تایلر سر زد؟
فکر نمی کنی واقعا بهت بگم، نه؟
یه بار.
چند ثانیه بعد، تایلر تغییر شکل داد. نزدیک بود میله های تیتانیومو جر بده.
پنج دقیقه با قلاده شوک طول کشید تا برگرده به حالت انسانیش.
تا حالا همچین چیزی ندیده بودم.
خشم خالص و ناب.
این قاتل، فکر کنم یه پرنده ست.
قدرت کنترل پرنده ها.
نظریه جالبیه.
مطمئن باش، تو ویلو هیل هیچ مریض پرنده ای نداریم.
از صداقتت ممنونم.
همون طور که گفتی، تنها دلیل اینکه تایلر امن زندانیه، به خاطر توئه.
فکر کنم این یه کم بده بستون غیررسمی می ارزه.
این بیشتر از چیزیه که گالپین بهم داده بود.
اوه! به مسافرخونه اپل هالو خوش اومدی.
می خوای اتاق بگیری؟
کلید اتاق ۳۰۲ رو می خوام.
این مهمون نباید اذیت شه.
منم اصلا اینجا نبودم.
منم.
مامان؟
گفتم این پنجره ها رو بسته نگه دار. بیرون نرفتی، نه؟
چشمم به اخبار بوده.
آره. شنیدم صبح اف بی آی به کمپ مورنینگ سانگ حمله کرده.
ولی گیدئون اونجا نبود.
می ترسم.
تنها راهی که می تونستی از اون فرقه بیای بیرون، با دستبند یا تو کیسه جنازه بود.
- نمی ذاشتم این اتفاق بیفته. - می دونم.
ببین، گیدئون وقتی تو آسیب پذیر بودی پیدات کرد.
سرزنشت نمی کنم.
باید بکنی.
هر دومون می دونیم تنها دلیل ازدواجش باهام
این بود که بهش کمک کنم آدما رو جذب کنه تا پولشونو بدزده.
آب از سر گذشته.
قسمت سختش تموم شد.
من تو رو بیرون آوردم.
حالا فقط باید به نقشه بچسبی.
تو مدرک گرفتی که گیدئون کلاهبرداره و من اف بی آی رو به حرکت واداشتم.
پیداش می کنن.
و وقتی گیرش بیارن، ما آزاد می شیم.
قول می دم ازت محافظت کنم.
این تحقیقات دیگه مرده.
تنها شانس زنده کردنش، با یه اقدام تنده.
اگنس، وقتی اون پیامای مزاحم رو برام فرستادی،
چطور قفل گوشی گالپین رو باز کردی؟
دماغش یه کم بزرگ تره.
رفتم تو.
تغییر شکل خوبی بود، ژوزفین.
هر کاری برای ونزدی آدامز.
هرچی تونستم از خونه گالپین قبل از گشت پلیسا جمع کردم.
برای اولین پرونده مون با هم، می خواستم حسابی تحویل بدم.
بی حد و مرزیت عصبانیم می کنه و این چاپلوسیت رو اعصابمه.
ولی توانایی ت برای تحقیقات یه امتیازی داره.
از نزدیک حتی بی رحم تره.
برو. هر دوتون مرخصید.
اونا دنبالمن.
اگه نرسیدم، مدارک تو بول پنه امنه.
بول پن؟
بردبری سال هاست پلیس نیست.
شک دارم منظورش بول پن کلانتری باشه.
فکر کنم دنبال یه آدرس خونه یا آپارتمانیم.
پاین کرست، ۲۰۱۵.
آره، ولی چطور بریم اونجا؟
انگار طبیعت داره صدامون می کنه.
اسلحه جمع کن.
حاضر باش!
وقتشه که به ندای ماجرا گوش بدیم!
صبح بخیر، غریبه های عزیزم!
چقدر خوبه که صورتای قشنگ و پرنور شما رو می بینم.
اتوبوسا همین حالا رسیدن.
مواظب باشین تابوتا رو بار می کنین.
اولین قانون: مراقب هم باشین.
دومین قانون: خوش بگذرونین!
این آخرین ذره تمدنه که برای دو روز می بینم.
یه فوراسینوی ونتی می خوام، دو پمپ شکلات، یه پمپ توت فرنگی،
و یه پمپ اضافه سس استیک، لطفا.
فکر کنم هنوز آماده تعهد به چیزی نیستی.
هی.
می دونم دوست داری تا لحظه آخر نظرت رو درباره لباسا عوض کنی.
آره، خیلی سعی کردم اعتیادم به زیادی جمع کردن رو ترک کنم،
ولی تا حالا حسابی گند زدم.
بذار یه دستی بهت بدم.
نگران نباش. خودم درستش می کنم.
خانم سینکلر.
یه لحظه؟
مرسی.
تو کمپ همدیگه رو می بینیم.
حتما. برنامه خوبیه.
انگار کمک لازم داشتی.
باید یه سری قانون برای همه مرور کنیم،
چون یکی تصمیم گرفته اردو رو تو شب ماه کامل برگزار کنه.
آقای تودور-پول!
وای خدا، آره!
بالاخره اومدی. کلی خوش می گذرونیم.
هیجانتو کم کن.
این فقط یه پوشش برای تحقیقات قتلیمه.
تعطیلات قتل ونزدی.
گمشو، دیوونه، قبل از اینکه چنگام لیز بخوره.
موهای گرگت رو گره ننداز.
دارم به ونزدی کمک می کنم.
تونستم مختصات دقیق کلبه رو پیدا کنم.
یه پیاده روی ۳۰ دقیقه ای از کمпе.
زحمت کشیدم چندتا مسیر مشخص کردم.
اون سعی کرد منو بکشه، یادته؟
آره، ولی موفق نشد، که نشون میده فقط یه آماتوره.
آخ.
حقم بود.
کوله مو بگیر.
یه صندلی کنار پنجره برام نگه دار.
با یه چشم باز می خوابم.
زحمت نکش، کوچولو.
به هر حال نمی فهمی کی میام.
خانم آدامز، خوشحال شدم که تو لحظه آخر به ماجرا پیوستی.
چرا نظرت عوض شد؟
تجربه م میگه همیشه یکی تو جنگل می میره.
شاید شانس بیاریم.
با یه زامبی راه رفتم
با یه زامبی راه رفتم
با یه زامبی راه رفتم
دیشب
با یه زامبی راه رفتم
با یه زامبی راه رفتم
با یه زامبی راه رفتم
دیشب
با وجود تلاشم برای خون ریزی، تو کاملا بی خون نیستی.
خواهری، چطوره؟
این تابوت خون آشامی چیه؟
آه...
ازش برای قاچاق منور و بنزین استفاده کردم.
می دونی، برای آتیش جنگل؟
منظورت آتیش کَمپه.
هر چی. فقط یه چیزی بسوزه.
سلام، شاگرد شرورم.
بوی هوای تازه به نظرت حال به هم زن نیست؟
این حضور ترسناک رو به چی مدیونیم؟
فراخوان والدین برای همراهی اومد،
و منم حسابی زیر سایه طبیعت بودم.
می دونی جنگل بتنی حساب نمیشه.
اینجا چی کار می کنه؟
ایده اش از «ارتباط با طبیعت» اینه که رزای گلخونه رو هرس کنه.
فکر کردم یه ماجرای خانوادگی بشه.
من و پاگسلی می تونیم یه کم رفاقت پدر و پسری داشته باشیم.
نه... نه، مرسی بابا.
فکر کنم با یوجین می مونم.
لارچ، می تونی یه کمکی بهم بکنی؟
شاید شماها بتونین یه جوری درستش کنین.
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
قیافه ت مثل شکارچیه.
بذار طعمه بی دفاع تو باشم.
الان نه، عشقم.
تیش، از دیدن این حال پریشونت بدم میاد. شاید بهتره کتابو به ونزدی بدی.
می دونم دلت می خواد کوتاه بیای، ولی نمی تونیم.
می تونم با کینه سمیش کنار بیام، ولی نمی ذارم از دستش بدم.
عزیزم،
به حمایت کاملت نیاز دارم.
مرسی که چادر رو زدی.
اینجا، دنیا تراریوم منه.
این موشکای بطری چیه؟
سیستم هشدار زودهنگام.
برای چی؟
اسلورپ اینجا چی کار می کنه؟
همون طور که گفتی، نمی تونستیم تنهاش بذاریم.
پس آوردی ش اردو تو جنگل با همه همکلاسیامون؟
آروم باش. اگه بخواد فرار کنه، می فهمیم.
دیگه کافیه. با بقیه پسرا می خوابم.
با زامبی نمی خوابم.
زامبیا نمی خوابن. معلومه دیگه.
سلام؟
سلام پسرا. با یه عالمه هدیه اومدم.
خب، مامانتون یه مقدار مخلوط آجیل خونگی بسته.
پر از کرم خاکی، حشره، خاک، ناخن پا.
هر چیزی که تو مسیر پیدا می کنین.
باحال. مرسی.
فقط دلم یه کم پیچید.
زمان بندی خوبی برای میان وعده ها بود.
خب، قراره دعوتم کنین تو که چادرتونو چک کنم؟
نه... نه.
یوجین تازه یه گوز حسابی کرد.
آره، انگار یکی اون تو مرده.
خب، اگه گیر کردین،
اولین قانون کمپ رو یادتون باشه.
ردی به جا نذارین.
مخصوصا جنازه ها.
آفرین، آقای آدامز.
برای دو روز آینده،
کمپ جریکو
حالا به اسم...
کمپ غریبه ها معروفه!
این یه سنت سالانه جدید تو نِوِرموره.
یه خلوت تو طبیعت که باعث تقویت روحیه گروهی،
کار تیمی،
و از همه مهم تر...
غرور غریبه ها میشه!
آره!
تو کمپ غریبه ها، خبری از گوشی موبایل نیست.
و هیچ نرمال آدمی تا کیلومترها این ورا نیست.
غلط کردی!
با حرف آخریت موافق نیستم.
ران کروگر،
مربی ارشد فینیکس.
شش ماه پیش این کمپ رو رزرو کردم
برای کمپ سالانه CLAW خودم.
کارآموزا... CLAW یعنی چی؟
کمپ، یادگیری، ماجرا، طبیعت!
ما قرارداد امضا شده داریم.
یعنی باید چادراتونو جمع کنین و سریع جنگلو خالی کنین.
خب، منم یه قرارداد دارم
که صاحب کمپ امضاش کرده.
جک پیرمرد. آره، اون بازنشسته شد و رفت اورلاندو.
حالا پسراش کارو می چرخونن.
حتما دوبار رزرو کردن.
اینم از بی کفایتی نرمالا.
خب، بعدا می بینمت، گروهبان.
۳۶۴ روزه دارم این پسرا رو آماده می کنم
برای چالش نهایی طبیعت.
و این آخر هفته برگزار میشه!
کارآموزا، کمکشون کنین جمع کنن و بار بزنن.
چراغای عقب غریبه ها ساعت ۱۶:۰۰.
بله قربان!
اگه تو و این رباتای بی روحت این قدر این کمپ رو می خواین،
براش بجنگین.
چی؟
برنده همه چیزو می بره. بازنده میره خونه.
اینو دوست دارم.
مگه اینکه تو و پسرات آماده چالش نباشین.
باشه، دم خرگوشی.
زبون همو می فهمیم.
چی پیشنهاد می کنی؟
با یه تغییر غیرمنتظره تو برنامه مون،
اولین جنگ رنگی کارآموزا در برابر غریبه ها رو اعلام می کنم.
هر طرف یه پرچم تیمی داره، که دانش آموزای داوینچی طراحی کردن.
قوانین بازی ساده ست.
تیما تا ده نفر می تونن باشن.
به مدافعا و مهاجما تقسیم میشن.
مدافعا پرچم طرف مقابل رو گروگان می گیرن.
مهاجما اجازه دارن به هر شکلی که شده پرچمشونو پس بگیرن.
وقتی یه تیم پرچمشو پس گرفت،
یه منور شلیک می کنه.
بعدش مسابقه ست تا خط پایان، از روی آبشار سایدِربک،
برمی گردین اینجا به برج دیده بانی.
اولین تیمی که پرچمشو رو سه پایه بالای برج بذاره، برنده ست.
پنج دقیقه وقت دارین هم تیمیاتونو انتخاب کنین.
فکر کنم نایت شیدا برگشتن.
- من و برونو می خوایم تو تیم باشیم. - منم همین طور.
آه، لعنتی.
ببخشید. این تیم فقط برای نایت شیداست.
- ولی باشه، بفرما. - خب، نقشه چیه؟
می تونیم از پرچم دفاع کنیم.
من سنگ می کنم و تو هرکی نزدیک شد رو جادو می کنی.
بقیه مون حمله می کنیم.
موفق باشین، عجق وجقا!
من فقط تختمو با چادر عوض کردم که کلبه گالپین رو پیدا کنم.
یه گله پر از تستوسترون نمی تونن این ماموریتو بهم بریزن.
نوح، دیلن، گریفین، جاسپر.
شما یه حلقه دفاعی درست می کنین.
- نذارین این عجق وجقا رد شن. - بله قربان!
یه سری تجهیزات نظامی غیرمجاز قایم کردم که شانسو برابر کنه.
بیلی، تو گروه حمله رو هدایت می کنی.
پیروزی تنها نتیجه قابل قبوله.
بله قربان!
شکست گزینه نیست.
- بله قربان! - بلندتر!
بله قربان!
- موفق باشین، بچه ها! - آژاکس، از این ور.
- گروه حمله، جدا شین. - بله قربان. بریم!
- تمرکز کن، کارآموز. - بله قربان!
نمی تونم سیرنشون کنم وقتی هدفون دارن.
کلاه گورگونو هدف بگیر.
نه.
چشماتو ببند!
گرفتمش! منور شلیک کن!
زود باش!
منور سبز. کارآموزا پرچمشونو گرفتن.
زود باش!
آره!
سگا رو صدا کن.
زود باش!
- مواظب باش! - گاز اشک آوره!
حمایت هوایی رو خبر کن.
بکشش... بکشش!
جنگ شیمیایی بیشتر از اینا لازم داره
که اشکمو دربیاره.
منور بنفش! ونزدی پرچمو گرفت!
آره!
ولی ونزدی خیلی عقبه.
زود باش!
زود باش، زود باش!
زود باش، بریم.
هوو، آره!
نقشه چیه؟
چی؟ زود باش.
زود باش، بریم.
آره!
کلبه گالپین تقریبا دو و نیم مایل شرق کمпе.
مواظب بازگشت اون آزاردهنده بال سیاه باشین.
اگه حالا بریم، می تونیم قبل از اینکه کسی بفهمه برگردیم.
امشب به جشن دور آتیش میای، خانم آدامز؟
معمولا از تنبیه های بی رحمانه لذت می برم. امشب نه.
بیشتر آدما فومو دارن.
«ترس از جا موندن».
من فوبی دارم. «ترس از قاطی شدن».
خب...
فقط می خواستم بگم مرسی که جلوی اون نرمالا وایستادی.
برای یکی که ادعا می کنه گوشه گیره،
تو یه بعدازظهر کاری کردی
که هزارتا تمرین اعتمادسازی نمی تونست.
پس ممنونم.
برای نمایش امروزت یه کلمه دارم.
افتضاح!
قربان، بله قربان!
یه دختر نوجوون ریزه میزه غریبه تو رو قاپید!
تازه، یه دختر!
این چه حسی بهت می ده؟
جواب درستش اینه: بی ارزش!
ممنون از نظرات ارزشمندتون، قربان!
تو نبرد له شدی و تحقیر شدی.
ولی ققنوس همیشه از شکست بلند می شه!
امشب،
کمپ جریکو رو پس می گیریم!
قربان، بله قربان!
می بینم ماه شوم داره طلوع می کنه
ممنون.
دردسر تو راهه
زلزله و رعد و برق می بینم
روزای بدی تو راهه
امشب نگرد
حتما جونتو می گیره
یه ماه شوم داره طلوع می کنه
صدای طوفان می شنوم
می دونم پایان نزدیکه
می ترسم رودخونه طغیان کنه
صدای خشم و ویرانی می شنوم
هر آینه ای یه روی تاریک داره.
پاتریشیا ردکار.
برونته ویگان.
جولیان میوجاس.
اینا همشون آگهی ترحیم غریبه هاست.
بعضیا بیشتر از ۱۵ سال پیش مردن.
همشون مریضای ویلو هیل بودن.
"لوئیس."
اگه اون کسیه که غریبه ها رو هدف گرفته، انید ممکنه قربانی بعدی ش باشه.
کتاب گودی تنها راه برگردوندن توانایی مه.
با خوبی خواستم. حالا وقتشه یه کار تیزتر بکنم.
حتما جونتو می گیره
یه ماه شوم داره طلوع می کنه
طلوع
آه، یه ماه شوم
تو طلوعه
ممنون.
صدای قشنگی داری، خانم آدامز.
اوه.
معمولا فقط تو مراسم ختم می خونم.
اوه! این یه جلسه جمع آوری کمک غافلگیرانه ست؟
نه.
ولی با مادرم تماس گرفتم.
اوه!
می دونم که سال هاست کمک کننده فعال نبوده.
تونستی راضیش کنی نظرشو عوض کنه؟
تماسمو جواب نداد.
خب، شاید بتونیم دعوتش کنیم بیاد دانشگاه.
رو در رو همیشه بهتره.
انگار رابطه پیچیده ای باهاش داری.
اوه، اون خیلی ساده ست.
عاشق اینه که هر موقعیتو دستکاری کنه، و من زیر بار بازیش نمی رم.
خب، اطرافو نگاه کن، خانم آدامز. این چیزیه که نورمور بهش معروفه.
فکر می کنی می تونی اختلافاتتو کنار بذاری
و یه شاخه زیتون بهش بدی؟
مامان فقط شوکران قبول می کنه.
هوم.
بعد از اینکه توله ها رو قفس کردیم،
می ریم دزدکی کنار دریاچه برای شنا تو نصفه شب. میای؟
چند وقته از هم جدا شدیم؟
می دونم گورگون ها یه کم کُندن،
ولی فکر کنم فقط نمی خواستم باور کنم.
حق با توئه، آژاکس.
باید وقتی مدرسه شروع شد بهت می گفتم که احساساتم عوض شده.
- چیزی از من بود؟ - نه.
فقط، تو تابستون،
فهمیدم دیگه اون دختر ناامید نیستم که فکر می کرد هیچ وقت جا نمی افته.
ولی من اون دخترو دوست داشتم.
می دونم.
و اون گرگینه شد. و خودشو پیدا کرد.
هیچ وقت بهم نگفتی.
کاش می تونستیم قبلش حرف بزنیم...
قبل از اینکه بدون من بری جلو.
واقعا متاسفم.
فکرشم نمی کردم رابطه ام با برونو این قدر سریع داغ شه.
اون روز تو تپه اوریا یادته؟
فکر کنم سنجاب و موش آخرش نمی تونن با هم کنار بیان.
یه کم برای اون گورگون دلم سوخت.
- منم همین طور. - بریم.
ونزدی،
همه فعالیتای دور آتیشو از دست دادی.
پس زمان بندیم عالیه.
اومدی حرف بزنیم؟
ما تو این خانواده چیزیو با حرف حل نمی کنیم.
با کار حلش می کنیم.
اکثرشون کثیف.
مثال بارز، دزدیدن کتاب گودی توسط تو.
برای آخرین بار بهت شانس می دم که کتابو بهم پس بدی.
می دونی که این کارو نمی کنم.
پس چاره ای برام نمی ذاری.
چالشت می کنم به یه دوئل کور.
می خوای تو یه دوئل کور شمشیر بازی کنیم؟
حس می کنم اثر انگشتای استخونی مادربزرگت رو این نقشه ست.
می دونم شماها باهم حرف زدین.
اونم منو همین جوری در برابر اوفیلیا قرار می داد.
این ربطی به مادربزرگ نداره.
ربطش به اینه که تو از حد گذشتی.
امشب، زیر ماه کامل دوئل می کنیم.
چالمو قبول می کنی؟
اینم مین کوچولوی من.
عزیزم،
من و ونزدی قراره تو جنگل شمشیر بازی کنیم
و اختلافاتمونو حل کنیم.
مثل موسیقی تو گوشمه.
می رم تو یکی از دوشای روستایی دوش بگیرم.
خوش بگذره.
اول محیط بیرونی چادرها رو امن کنین.
غریبه ها رو با مهارت گره زنی برترتون ببندین.
قربان،
فکر نمی کنیم این ایده خوبی باشه.
اونا منصفانه بردن.
کی بهتون گفته فکر کنین؟ این جوری کشته می شین.
بقای شما به اجرای دستورات بستگی داره.
دستورات من.
نگاه کنین و یاد بگیرین.
همه چیز درباره مخفی کاری و غافلگیریه.
برو! برو! برو!
شماها با منین.
هات، هات، هات...
- اسلورپ. - اسلورپ.
این پسر منه.
دوئل کور یه سنت خیلی قدیمی آدامزاست.
نتیجه این دوئل الزام آوره.
از عواقبش خبر دارم.
تینگ شاهد ما خواهد بود.
فکر کردم بهتره اینو تو خانواده نگه داریم.
رو این توافق داریم.
هرکی اول قلب شیشه ای اون یکی رو سوراخ کنه، برنده ست.
اگه من بردم،
کتاب گودی رو پس می دی.
و اگه من بردم...
می سوزونمش.
مطمئنی می خوای این کارو بکنی؟
می دونستم باید به یکی می گفتیم.
اسلورپ به هر حال بیشتر دوست تو بود.
پنهون کردن یه زامبی قاتل مطمئنا هردوتونو از مدرسه اخراج میکنه.
- اوف. - اینجا چی کار می کنی؟
دارم به خواهرت ثابت می کنم با انجام کارهای کم اهمیتش.
مثل زنده نگه داشتن تو.
باید اسلورپو پیدا کنیم.
نه راه داره.
من دیگه تو کار زامبی نیستم.
آروم باش. اسلورپ هیچ وقت سعی نکرد مغزم رو بخوره.
چون اون کالری خالیه.
ببین، آخرین باری که با یه هیولا تو جنگل تنها بودم،
آخرش کما رفتم.
فخر نفروش.
داری زنگ می زنی، مامان. تقریبا صدای جیرجیرتو می شنوم.
هنوز برای مبارزه شمشیری چاقو میاری؟
ممم.
هرچی بلدم تو بهم یاد دادی.
ولی من هرچی بلدم بهت یاد ندادم.
ببوسم
خیلی ببوسم
انگار امشب
آخرین باره
خیلی ببوسم
صبر کن، قلب سوزان.
هوای روستایی یکیو شیطون کرده.
اوه هو، اوه...
اوه!
اوه!
امشب یه ببر شدی.
بازی با تبر...
بذار برم...
اوه! وای!
نه، اسلورپ! بابام نه!
...خیلی
می ترسم از دستت بدم
وای.
از دستت بدم...
بذار رد شم. بذار رد شم.
چی شده؟
عشق...
برو! برگردین تو چادرها! بدویید!
متاسفم، عزیزم.
زامبیای نوجوون،
مربیای پرادعا...
کمپ زدن حتی از چیزی که فکرشو می کردم وحشیانه تره.
معلوم شد طبیعت ما رو به هم نزدیک نمی کنه.
ما رو از هم می پاشه.
ضعیفا رو می بلعه،
و قویا رو می ذاره که بلنگن.
مادرم شکستش داد.
کتاب گودی رو ازم دزدید.
توانایی مو ازم گرفت.
هیچ نزدیک تر به نجات انید نشدم.
تو تیررس یه شکارچی ام که همیشه داره نگاه می کنه.
تو روز روشن قایم شده.
منتظر لحظه مناسب برای حمله ست.
وقت برای این تحقیق داره تموم می شه.
چرا گالپین داشت غریبه های مرده رو ردیابی می کرد؟
لوئیس کیه؟
و چطور به مرگ قریب الوقوع انید ربط داره؟
دو تا جاده تو جنگل از هم جدا می شن.
باید جاده ای که کمتر پیموده شده رو برم.
و اون جاده
به ویلو هیل می رسه.
دکتر فیربرن، انتقال اومد. گذاشتمشون تو ۳۹۸۹.
برای این یکی امنیت بیشتری می خوام.
خیلی خطرناکن. حداقل مسئول دوتا قتلن.
مجوز نظارت ۲۴ ساعته رو می دم.
نباید هیچ ریسکی بکنیم.
به ویلو هیل خوش اومدی.
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی کانال تلگرام : @nestedsub
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.