Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
با داغونترین اینترنت دنیا، سینما رو بدون محدودیت تماشا کن SandsMovie.Com
تابستون پر از اتفاق بود
من تو زیرزمین یه قاتل زنجیرهای .دست و پا بستهام
کی گفته کابوسها به واقعیت تبدیل نمیشن؟
.اون فکر میکنه من قربانی بعدیشم
میذارم با این فکر خوش باشه .تا براتون توضیح بدم چه گندی زدم
"شش هفته قبل"
تمام تعطیلاتم رو صرف تمرین .قدرت ماوراییم کردم
.همه جوابها تو کتاب جادوی گودی بود
،حالا که قدرتم رو تحت کنترل دارم
رو چیزی تمرکز کردم که از شیش سالگی عین وسواس بود
"قربانی شماره ۱۱، دنیز نیگارد"
قربانی شماره ۱۱ قبل از مرگش
.مظنون رو توصیف کرد
،کلهبُر کانزاس سیتی
.زیرکترین قاتل زنجیرهای آمریکا
...همه جا پر از خون
،برای پیدا کردنش با قدرت ماوراییم
.به یه تیکه از صحنه جرمهاش نیاز داشتم
قربانی یازدهم کلهبر
موقع دزدیدنش توپ بولینگ .مورد علاقهش رو انداخت
،حالا که کلهبر رو نشونه گرفتم
.باید از یه مانع وحشتناک دیگه رد میشدم
.به فرودگاه نیوآرک خوش اومدید
.بازرسی تو این فرودگاه اجباریه
پرواز خطوط هوایی آمریکا شماره AA8272 ،به مقصد کانزاس سیتی
.سوار کردن مسافرا از گیت ۴۳ شروع شده
چیز دیگهای همراهت هست؟
.میخوام این رو با فلزیاب چک کنم
.دستات رو بالا بگیر
همه مسافرین توجه کنید
"کدوم قسمت "وسایل ممنوعه رو نفهمیدی دختر جون؟
نمیفهمم چطور فکر میکنین چپوندن صدها نفر تو یه لوله فلزی پرنده
.یه بهشت بدون اسلحه درست میکنه
میتونیم کیفش رو بگردیم؟
.آره
دارم میرم کنفرانس تاکسیدرمیهای .جوون تو کانزاس سیتی
.این یه دست مصنوعیه
.خب، مشکل این نیست
میشه توضیح بدی این چیه؟
.کنجکاو شدم
.نمیدونم این چطوری اومده تو کیفم
،حجمش بیشتر از ۱۰۰ میلیلیتره .یعنی نمیتونی با خودت ببریش
ممنون میشم وقتمون رو نگیری
ضد آفتاب؟ شوخی میکنی؟
"کانزاس سیتی، میزوری"
"مراقبت از سگهای چیت"
خدمات قتل زنجیرهای هم تو اینترنت لیست شده؟
.برات یه هدیه درست کردم
...اینجوری همه مهمونهای
.خاصم رو به یاد میارم
.بذار یه سری از کارای دستیم رو نشونت بدم
چی؟
.هیچی. فقط یه نقص کوچیک تو قدرت ماوراییم
به هیچکس در مورد این قضیه چیزی نمیگی. فهمیدی؟
.مخصوصاً به مامانم
...حالا
بیا عروسک بازی کنیم
"آکادمی نِوِرمور"
"وِنزدی"
با ما در شبکههای اجتماعی همراه باشین! Telegram: @sands_movie
«مترجم: امیر نُوان» ::. Amir_Novan .::
::. @Subtitle_Novan :کانال تلگرام .::
کله کلهبُر بریده شد" "اطلاعات یه دختر مرموز به دستگیری قاتل منجر شد
.هیچی در مورد اشکهای سیاه پیدا نکردم
.همونطور که گفتم، فقط یه نقص کوچیکه
عزیزم، لورچ داره ماشین رو .آماده میکنه. باید راه بیفتیم
.نمیخوای روز اول دیر برسی
.امیدوار بودم تابستون بیشتر پیشت باشم
.حس میکنم به زور دیدمت
نویسندهها قبل از شروع دوباره نوشتن .باید تخیلشون رو تازه کنن
واسه همین خودمو تو سرگرمیهای .مورد علاقهم غرق کردم، شکنجه و تحقیر
کی میتونم رمانت رو بخونم؟
وقتی خورشید منفجر شه و دنیا تبخیر بشه .و آخرالزمان همه چیز رو ببلعه
.به زودی مامان، به زودی
.عجله کن
یادت نره به کی وفاداری
"جریکو، ۸ کیلومتر"
.آفرین پسرم
.تو و عمو فستر قدرت مشابهی دارین
این توله از اون عموی قاتل !اینا رو به ارث برده
وقتی آدم به اندازه کافی انگشتش رو .تو پریز برق میکنه، یه چیزایی یاد میگیره
.عجیبه که تو این قدرت رو نداری بابا
غریبه بودن به این نیست .که چه کاری از دستت برمیاد
.یه حالت ذهنیه
.باید نشونهگیریت رو بهتر کنی
.پاگزلی همیشه تو نشونهگیری مشکل داشت
از آموزش دستشویی رفتن .تا اولین باری که بمب انداخت
لورچ هم شاهده. مگه نه رفیق؟
.خوشحالم میبینم به برادرت اهمیت میدی
یه لیست ذهنی دارم که نشون میده .چطور میتونم از قدرتش استفاده کنم
!همینه دختر باهوش من
.تو این خانواده، هر کی به فکر خودشه
.فقط به خودمون اهمیت میدیم
.یه تابلوی ایست جلومونه
.وسطش رو بزن
مطمئن نیستم بتونم
اگه نزنی، مجبور میشم .دکمه پرتاب رو بزنم
.فقط دکمه بابا این کارو میکنه
.از ثینگ خواستم سیمها رو عوض کنه
"ایست"
.بیا اینجا
.لو رفتم
.اگه نجات پیدا نکردم، مدرک تو کلبه امنه
"آکادمی نِوِرمور"
"نیوجرسی"
.صبر کن
این اولین باریه که با میل خودت .داری برمیگردی مدرسه
چه حسی داری؟ - .مثل این میمونه که دارم برمیگردم صحنه جرم -
.من از قبل همه چیز رو میدونم
.دیگه هرج و مرج خارج از کنترل نیست
.اینبار من اینجا رو کنترل میکنم
.مواظب باش عزیزم
.کنترل اغلب فقط یه توهمه
مثل وقتی که میذارم بابات فکر کنه .اون مسئول این خانوادهست
فکر میکنی اینجا دوست پیدا میکنم؟
.کلی دوست پیدا میکنی
.اینا مردم خودتن
.پاگزلی بیچاره
من و بابات کمکش میکنیم درست بشه
.قول بده مراقب برادرت باشی
.من همیشه مراقبشم
.قوانین اصلی رو گوش کن
بدون اجازه تو چشمای کسی نگاه نکن
درخواستهای کمک .واسه قلدری باید کتبی باشه
.و ثینگ مال منه
فهمیدی؟
"به خونه خودتون در نِوِرمور خوش اومدین"
!بستنی
!وِنزدی
!اوناهاش - !برگشته -
میشه امضات رو داشته باشم؟
.من فقط با خون امضا میکنم
.از تو جز این انتظاری نداشتم
.نگفتم که با خون خودم امضا میکنم
.خب دیگه بسه
.برید کنار
.چقدر آزاردهنده بود
.بهتره بهش عادت کنی
بعد از اینکه مدرسه رو از دست اون .هیولای شیطانی نجات دادی، معروف شدی
چرا هنوز براشون مهمه؟
تو واقعاً از اون آدمایی نیستی .که دنبال شهرتن
.شهرت همیشه از قوانین فیزیک پیروی نمیکنه
،هر چقدر بیشتر ازش فرار کنی .بیشتر دنبالت میاد
!وِنزدی آدامز
.باعث افتخاره که با ناجی نِوِرمور آشنا میشم
.اجازه بدید خودمو معرفی کنم
.بری دورت، مدیر جدید مدرسه
برچسب میخوای؟
اگه برچسبی دارید که ."روش نوشته "احیام نکنید
همون زبون تند و تیزی .که دربارش شنیده بودم
.خوشم میاد
.دارم مراسم "آتش بنیانگذار" رو احیا میکنم
.یه سنت قدیمی منبوذان
.یه آتیش بزرگ. فردا شب
و بهترین قسمتش اینه که میخوام .تو دانشآموز افتخاری باشی
.ترجیح میدم روی تیر چوبی بسوزم
لطفاً تجدیدنظر کن .میخوام تو این نبرد متحد باشیم
چه نبردی؟
.برگردوندن نِوِرمور به روزهای باشکوهش
،دوست ندارم پشت سر مردهها حرف بزنم
ولی در این مورد، ویمز واقعاً ریده بود
.منم دوست ندارم پشت سر مردهها حرف بزنم
!بدنام کردن زندهها خیلی بیشتر حال میده
"قهرمان ما - دوستت داریم وِنزدی"
.باید اینجا تله خرس بذاریم
!سلام هماتاقی - !اینید -
.خب! همه برن بیرون. ممنون از کمکتون
.بریم - !بهت گفتم -
.زیاد وزنه سنگین نزن
.وزنه سنگین، باشه. فهمیدم
بعداً تو قفسهای گرگینهها میبینمت؟
.با بقیه - .حتماً برونو -
.خیلی هیجانزدهم
تعطیلاتت چطور بود؟
،من که بهترین تابستون عمرم رو داشتم
و بیصبرانه منتظرم .همه چیز رو برات تعریف کنم
مطمئنم بعد از شنیدنش ...میخوام بکشمت، پس
.هر دو برنده میشیم
...از جزئیات میگذرم، ولی
از جشنواره گرگینهها تو پارک .گلدن گیت برات یه هدیه آوردم
.نگران نباش. شال نیست
گرفتی؟ بیوولف؟
.فکر کردم از این اشاره ادبی خوشت میاد
هیچی بهتر از یه جناس مسخره نیست .که یه حماسه رو خراب و تحقیر کنه
.منم برات از سفرهای تابستونم یه هدیه آوردم
.ممنون
،یکم عجیبه .ولی موهای موجدارش خیلی نرمه
.این موی آدم واقعیه
.امسال کلی هدف دارم
،میخوام جام رو تو گله بگیرم ،سرگروه تیم رقص بشم
.و بالاخره به انجمن "نایتشید" بپیوندم
تو چی؟
از مردم دوری میکنم و روی .رمان جدیدم "مار مرگ" کار میکنم
به نظر نمیاد هیچ رشد .شخصیتیای کرده باشی
.من رشد نمیکنم، پیله میکنم
حرف رمانت شد، اون ناشر بهش علاقه نشون داد؟
."اسمش رو گذاشتم "مرگ با هزار نقد
.این به نظر غلط املایی میاد
نه. تو انگلیسی قدیم اینجوری .قطع عضو" رو مینوشتن"
دو سال از عمرم رو .صرف نوشتن این رمان کردم
،قبل از اینکه یه کلمهش رو عوض کنم .باید از رو جنازهم رد شن
امیدوارم یه دختر احمق دیگه .نباشه که دنبال امضاست
میدونم. باید براشون .یه حد و مرز جدی بذاریم
یه برنامه زمانی مشخص برای امضا دادن .تو تالار دانشآموزا نصب کنیم
سلام وِنزدی. تابستون چطور بود؟
.سر یه قاتل زنجیرهای رو بریدم
اینید اینجاست؟
.همین الان با گله رفت
.تهدیدشون کردم اگه نرن اختهشون میکنم
میتونی اینو بهش بدی؟
.ممنون که هوام رو داشتی
میدونم تنها چیزی که از رنگها .بیشتر ازش متنفری، مشکلات عاطفیه
ماکیاولی یه بار گفت دوستی یعنی ،تماشای فاجعههای زندگی کسی با آرامش
و احساس افتخار از اینکه .شاهد بدترین لحظات زندگیشون هستیم
...این یعنی
با ۲۵ کلمه یا کمتر. بریم
دیگه مطمئن نیستم .چه حسی به آژاکس دارم
،اون مهربون و بامزهست
ولی هنوز عاشق شخصیت قدیمی منه .و من عوض شدم
.عجب. ببین. دقیقاً ۲۵ کلمه شد
.باهاش حرف بزن و تمومش کن
،اگه این کار رو بکنم ...انگار یه تیر فرو کردم تو
!وای خدا
.خوش برگشتی وِنزدی" ".هنوز دارم نگاهت میکنم
صبر کن. تو یه تعقیبکننده داری؟ - .حسودی نکن -
.تعقیبکننده رو ندیدم
.یه چیزی رو صورتته
.بیخیالش
.تالار کالیبان
.زمین بازی قدیمی من
...سلام پاگزلی، من
.برق. عالیه
.و تو هم باید جنت باشی
.وِنزدی خیلی دربارهت بهمون گفته
.کالیبان. من اینو نصب کردم
من و سو درباره برگشتن یوجین به نِوِرمور مطمئن نبودیم
.ولی اون اصرار داشت
.من کمک کردم مدرسه رو نجات بدیم
.اون روز رو یادمه
وقتی هاید رودههات رو بیرون کشید چه حسی داشتی؟
.هنوز بعضی وقتا با جیغ از خواب میپرم
.وای
!این عالیه
چرا به پسرا یکم فضا نمیدیم؟
.لورچ وسایلت رو میاره
.پایین میبینیمت
،یادتون باشه پسرا
دوستهایی که اینجا پیدا میکنید .تا آخر عمر برادرتون میمونن
،براشون آدم میکشید
.و براشون دلیل غیبت جور میکنید
چرا اینجا حشره هست؟
.اولش فقط زنبورها رو کنترل میکردم
،ولی اخیراً .میتونم حشرات رو هم کنترل کنم
.نگاه کن
.خیلی خوشمزهن
.واسه یه میانوعده نصفهشبی عالین
.اونا حیوون خونگین، نه غذا
"گمشو"
،شاید بعد از جابجایی وسایل بتونیم یکم وقت بگذرونیم؟
.راستش، قراره چند تا از بچهها رو ببینم
.میتونم باهات بیام
.دوستهای جدیدن
.مشکلی نیست .من اصلاً دوست قدیمی ندارم
من به خواهرت مدیونم، برای همین .قبول کردم هماتاقیت باشم
بذار اول ببینیم چطور پیش میره، باشه؟
.آره. حتماً
!سلام پسر زنبوری
.چقدر بزرگ شدی - آژاکس. اینجا چیکار میکنی؟ -
.مشاور جدید خوابگاهم
...اگه سؤالی داشتید - میتونی با مارهات منو سنگ کنی؟ -
.عمراً
هنوز با اینید هستی؟ یا عقلش سر جاش اومده؟
سؤال دیگهای درباره خوابگاه دارید؟
.باشه. به کالیبان خوش اومدید .سال فوقالعادهای خواهد بود
.خودشه
.باورم نمیشه - .وای خدای من -
اون موقع که ازم میترسیدن .و متنفر بودن رو بیشتر دوست داشتم
،مدیر دورت با فرشته مرگ کوچولومون آشنا شدید؟
بله. مطمئنم وِنزدی امسال از .حضور بیشتر شما اینجا لذت میبره
منظورت از "حضور بیشتر" چیه؟
مدیر دورت ازم خواست ریاست کمیته .جمعآوری کمک مالی رو به عهده بگیرم
،وینسنت ثورپ سه سال رئیس کمیته بود
،ولی بعد از اتهام دروغین قتل به زاویر
.پسرش و کمک مالیش رو از نِوِرمور بیرون کشید
زاویر امسال برنمیگرده؟
.داره میره آکادمی رایکنباک تو سوئیس
وقتی دانشآموز تبادلی بودم .یه تابستون اونجا گذروندم
یادمه عزیزم. طولانیترین .تابستون زندگیم بود
.میفهمم گیرم انداختی
.نه. من معمولاً از یه تله قشنگ لذت میبرم
.مخصوصاً وقتی خنجر توش باشه
چرا امشب روش فکر نمیکنی؟
من و تیش تو راه برگشت .به خونه دربارش حرف میزنیم
راستش، امیدوار بودم بتونم .تو رو نزدیک خودمون نگه دارم
"کلبه روتوود"
.فکر میکردم کلبه باغبون مال معلمهاست
،مارلین ثورنهیل سال پیش اینجا زندگی میکرد
،ولی به لطف وِنزدی
،الان داره از یه جای خیلی تنگتر لذت میبره
.تو زندان
،به اندازه تابوت تنگ نیست .ولی نمیتونید مانع رؤیاپردازیم بشید
.امشب میتونی اینجا بمونی
،و اگه تصمیم گرفتی رئیس کمیته مهمونی بشی
.اینجا رو خونه دومت بدون
.بیرون منتظر میمونم
کی اینجا رو تزئین کرده؟
.یه قاتل وسواسی
.عزیزم، تهمت نزن
همه قاتلهای وسواسی سلیقهشون .اینقدر افتضاح نیست
با سلیقه منحصر به فرد تو نگران دکورش نیستم
.بابا، گوش کن .زیر سینک تله موش قدیمی پیدا کردم
میانوعده میخوای؟ - .آره -
چرا میخوای مسئول مهمونی باشی؟
انتظار نداشتم همه چیز .اینقدر سریع تغییر کنه
،پاگزلی تابستون عین "سم عشقه" رشد کرد
،و حالا هر دوتون تو نِوِرمور هستید
.و داشتم به فصل بعدی زندگیم فکر میکردم
فکر اینکه تو و بابا بدون نظارت تو خونه تنها باشید
یه جور ترس تو وجودم میندازه .که معمولاً واسه عروسکهای تجاری نگه میدارم
،ولی اگه اذیت میشی .حتی بهش فکر هم نمیکنم
.مامان، من اذیت به دنیا اومدم
میدونم بعد از مرگ گودی ،شرایط سخت بود
و هیچکس از نسل ما نیومد جلو .که راهنمای معنوی جدیدت باشه
،ولی اگه اینجا باشم
.میتونم کمکت کنم
،موقتاً البته
.تا یه راهنمای جدید پیدا بشه
.تو یه کبوتری و من یه کلاغ
.راههامون از هم جداست .خودت گفتی
.من با کلاغها تجربه دارم
منظورت خواهرته؟
هیچوقت مستقیماً درباره .خاله اوفلیا حرف نزدی
.خیلی منو یاد اون میندازی
.مخصوصاً حالا که داری بزرگ میشی
.مامان، نگران من نباش
.باید رو پاگزلی تمرکز کنی
هر دومون میدونیم قد بلند و پسر بودن .کمکی به موفقیتش نمیکنه
مغزش اندازه سوسک سرگینغلتونه (نوعی حشره)
.و جاهطلبیش اندازه یه کارمند دولت فرانسوی
چی شده عزیزم؟
.وِنزدی داره یه چیزایی رو ازم مخفی میکنه
.نمیذارم تاریخ تکرار بشه
.میتونم با مامان کنار بیام
.کمکش رو نمیخوام چون بهش نیاز ندارم
.به کمک تو هم نیاز ندارم
انگشتهای فضولت تو کار خودت باشه
،قربانی کارل بردبری بود .کارآگاه خصوصی منطقه
.یه آشغال واقعی
.شاهدها گرگ مالیگان و دبی پرایزمن هستن
گرگ مدیر پیگلی ویگلیه .و دبی اونجا صندوقداره
پس بردبری اینجا بوده تا این کفتر های عاشق ،سوپرمارکتی رو موقع لاس زدن بگیره
که یه دسته کلاغهای انتحاری .بهش حمله کردن
.حتی واسه جریکو هم بیسابقهست
قبل از اینکه جنازه بگنده ببرینش سردخونه
چطور میتونم کمکت کنم وِنزدی؟
.فقط میخواستم منظره رو ببینم
.کلانتر سانتیاگو
.قول میدم از قبلیم بهتر باشم
.این معیار خیلی پایینیه
گالپین؟ اینجا چیکار میکنی؟
.قربانی دوستم بود. کارل بردبری
رو یه پرونده با هم کار میکردیم .و همین باعث مرگش شد
.ویولنسلنواز هیچ همدردیای نمیکنه
،بردبری اتفاقی یه چیزی کشف کرد .و گفت رو منبوذان تأثیر میذاره
.داشتیم به نتیجه میرسیدیم - الان واسه منبوذان دل میسوزونی؟ -
.پسر من یه منبوذه
...آره. میدونم چیکار کرد، ولی
.خانم ثورنهیل تبدیلش کرد به هیولا
.تایلر از اول هیولا بود
.ولی اون هیولای درونش رو آزاد کرد .آدما عوض نمیشن. به خودت نگاه کن
هنوز شکسته و گمراهی .و دیگه نمیتونی نشان رو بهونه کنی
.نشان جلوی کارهای تو رو نگرفت
برای فهمیدن اتفاقی که افتاده .به کمکت نیاز دارم
.تصادفی به صحنه جرم نرسیدی آدامز
،مثل پروانه که جذب شعله میشه .جذبش شدی
متأسفانه بینش روانشناختی عمیقت .کمکت نکرد پسرت رو نجات بدی
.اگه نظرت عوض شد، بیا پیشم
...ولی یادت باشه
.پرندهها همیشه نگاه میکنن
.امشب، داستان "درخت جمجمه" رو میشنوید
رسم کالیبانه که این داستان رو .شب اول سال تحصیلی تعریف کنیم
،یکی بود یکی نبود یه پسر باهوش با قلب ضعیفی بود
،روزهاش رو تو تخت میگذروند
و ماشینهای شگفتانگیزی نقاشی میکرد .که میخواست یه روز بسازه
.دکترها گفتن تا چند ماه دیگه میمیره
پس تصمیم گرفت خودش .قلبش رو طراحی کنه
.تا بدنش بتونه با ذهن درخشانش همراهی کنه
.عمل موفق بود
.ولی قلب مکانیکی پسر رو تغییر داد
،سرد شد
.جاهطلبی کورش کرد
،وقتی به نِوِرمور رسید
به عنوان بزرگترین نابغهای که .تو این راهروها قدم زده ازش استقبال کردن
.ولی اختراعاتش خطرناک و خطرناکتر شد
...تا اینکه یه شب
.نبوغش جونش رو گرفت
افسانهها میگن
،میگن جسدش زیر "درخت جمجمه" دفن شده
.تو یه قبر بینشون
ولی اگه گوشتون رو روی چشم ،چپ خالی جمجمه بذارید
...صدای تپش قلب مکانیکیش رو میشنوید
...تیک
...تاک
.تیک
فقط شجاعترین پسرای خوابگاه کالیبان جرأت کردن شب برن بیرون
و این چالش رو قبول کنن .تا صدای تیکتاک قلب مکانیکی رو بشنون
شما هم جرأتش رو دارید؟
،خانم بارکلی .ممنون که وقت گذاشتی و اومدی
امروز روز شگفتانگیزی نبود؟
خیلی خوبه که میبینم اینجا .پر از انرژی منبوذانه
مشهورترین فارغالتحصیلانمون .بهش افتخار میکنن
حواسم بهت بود
.دیدم چطور با همسن و سالهات تعامل میکنی
...کاریزما یه چیزیه که
.نمیشه یادش گرفت. یه موهبته
.و تو سرشار از اونی
فکر کنم برای آینده آرزوهای سیاسی داری؟
از اینکه بتونم تغییر واقعی .برای منبوذان ایجاد کنم خوشم میاد
چی میگی اگه بهت بگم
میتونی همین امروز شروع به ایجاد این تغییر کنی؟
به عنوان مسئول روابط دانشآموزی مهمونی جمعآوری کمک مالی؟
اگه میخوایم به هدفمون برسیم .باید خیلی فوری عمل کنیم
.و تو اون هیجانی رو داری که من میخوام
.واو. مایه افتخاره
ولی فکر نمیکنم وقت کافی .برای همچین مسئولیتی داشته باشم
.واقعاً متأسفم
.منم همینطور
تو با بورسیه اینجا درس میخونی، درسته؟
،مدرسه تو بحران مالیه
،و اگه نتونیم پول کافی جمع کنیم
ممکنه مجبور شم بعضی از دانشآموزای .بورسیهای رو اخراج کنم
.میدونم مردم درباره سایرنها چی فکر میکنن
.ولی من باهاشون همعقیده نیستم
.هیچ منبوذی نباید محدود یا تحقیر بشه
برای همینه که از من درخواست میکنید؟
چون یه سایرنم؟
استفاده از قدرت متقاعدکنندهت .برای یه هدف والا قابل تحسینه
.مطمئنم موافقی
.همهمون خیر نِوِرمور رو میخوایم
،پس چرا برنامهت رو چک نمیکنی
ببینیم میتونی براش وقت پیدا کنی؟
.فردا تصمیمت رو بهم بگو
!ثینگ
اینجا چیکار میکنی؟
وِنزدی سرت داد زد؟
اوه، این محبوبیت ناگهانی .داره روش تأثیر میذاره
.فکر کنم شهرت به درد بعضیا نمیخوره
و موقع استرس، خانواده راحتترین هدف .برای خالی کردن خشم هستن، مثل کیسه بوکس
.یا تو مورد تو، دستکش بوکس
.میفهمم چرا حس میکنی اینجا جات نیست
.ولی جات همینجاست
میدونی به چی نیاز داری؟
.یه جای مخصوص خودت و من خوبشو میشناسم
.خونه قشنگت ثینگ
.به گله خوش اومدی
"اوفلیا فرامپ"
"درخت جمجمه"
.پروکوفیف همین تأثیر رو روی مردم میذاره
،من کاپری هستم .رئیس جدید بخش موسیقی
شما همون ایزادورا کاپری هستید
که تو ده سالگی اولین آلبوم کلاسیکش رو به اسم "زوزه گرگ" ساخت؟
.نمیدونستم هنوز طرفدار دارم
.نوابغ جوان همیشه منو متحیر میکنن
تمرکز و استعداد .و تلاش بیوقفه برای برتری
خوشبختانه قبل از اینکه خفهم کنه .خودم رو آزاد کردم
فکر میکردم تدریس راه کساییه .که نمیتونن اجرا کنن
در واقع، یه گروه نوجوون بهم الهام دادن
،که با وجود شانس کم .مدرسهشون رو نجات دادن
تصمیم گرفتم .که لطف جامعهم رو جبران کنم
.کار سختی پیش رو داریم
.دستم یکم خشکه
.نه، مشکل دستت نیست
.دردت تنها چیز قابل توجه تو اجرات بود
میدونستی پروکوفیف استاد شطرنج بود؟
برای همینه که قطعههاش .هوشمندانه و فریبندهست
،میخواد نتها رو حس کنیم
.نه اینکه پیشبینیشون کنیم
.من درس نمیخوام
.برای دل خودم مینوازم
با این حال، به نظر نمیاد .موسیقی راضیت کنه
.سعی نکن کنترلش کنی
.باید تسلیم هرج و مرج زیباش بشی
.من هرج و مرج ایجاد میکنم .تسلیمش نمیشم
از وقتی من دانشآموز نِوِرمور بودم .آتش بنیانگذار" برگزار نشده"
آره! دانشآموزای داوینچی !استعداد فوقالعادهای تو ساخت و ساز دارن
تو انگشت کوچیکشون بیشتر از کل من
خلاقیت هست
این ایده جواب میده، مگه نه؟
.منبوذان توانمندن! عاشق اینم
.برای همینه که سنتها مهمن
.حس غرور رو تو بچههامون زنده میکنن
مدیر ویمز میخواست با دنیای عادیها .سازگار بشه
.قصد بیاحترامی ندارم .میدونم شما دوست بودید
و حالا، خانواده آدامز نمونه عالی
منبوذانی هستن که از تسلیم شدن .به فرهنگ عادیها سر باز میزنن
.و این نشوندهنده پشتکار شماست خانم آدامز
ممنونم
درباره ریاست مهمونی تصمیمت رو گرفتی؟
.هنوز دارم روش فکر میکنم
میخوام برای نِوِرمور و خانوادهم .بهترین کار رو بکنم
چیزای زیادی هست که .باید متعادل نگهشون داری
برای همینه که یه مسئول .روابط دانشآموزی کمکت میکنه
.و من دنبال فرد مناسب برای این سمت میگردم
.دیگه نگرد. پیداش کردم
،خانم آدامز، این بیانکا بارکلیه .یکی از بهترین و باهوشترین دانشآموزان ما
مایه افتخاره که با .یه افسانه نِوِرمور کار کنم
.بیانکا
،امشب بیا به مراسم آتش .ببین داریم اینجا چی میسازیم
بعد تصمیم بگیر میخوای .بخشی ازش باشی یا نه
.از طرف زاویره
،سعی کردم باهات تماس بگیرم" ".ولی فکر کنم گوشی که بهت دادم رو گم کردی
تو گوشی داری؟
.انداختمش تو وان
.اینو به عنوان هدیه خداحافظی قبول کن"
.این تصویر یهو اومد تو ذهنم
،نپرس از کجا میدونم یا چه معنی میده .ولی به تو مربوطه. مطمئنم
وِنزدی آدامز بدون یه معما که حلش کنه ".چه معنی میده؟ زاویر
.یه کلاغ ترسناک روی یه سنگ قبر
چه معنی میده؟ - .نمیدونم -
.من و ثینگ داریم میریم آتش بنیانگذار
میای؟
بدون اجازه از ماشین تحریرم استفاده کردی؟
"اخیراً کتاب خوبی خوندی؟"
.رمانم
.غیب شده
بالاتر، بالاتر، بالاتر، من شیطان آتشم" "!و هر شعلهای آتش منه
تعقیبکنندهم میخواد پیشنویس رمانم رو .تو آتش بنیانگذار بسوزونه
این تنها نسخهش نیست، درسته؟
جدی؟ دستگاه کپی .فقط مال قرن ۲۱ نیست
!نمیذارم دو سال از عمرم بسوزه
تعقیبکننده اینجاست. دنبال کسی .باش که نگاهمون میکنه
کی نگاهمون نمیکنه؟
!اینید - !اینید -
.صبر کن! تمرکز کن .باید آتیش رو چک کنم
.تو از اون طرف برو
،گوش کنید. وقتی آتیش رو روشن کردن من یواشکی میرم سمت درخت جمجمه
.تا اون پسر مرده رو نبش قبر کنم
کی باهام میاد؟
ببخشید. امشب واسه من شب مهمیه
دورت قراره به نقشم .تو نجات مدرسه اعتراف کنه
.ثینگ، انگشتات آماده باشه .تعقیبکننده داره باهام بازی میکنه
،اگه نمیخوای رمانت بسوزه" .زیر آتیش منو ببین
".پ.ن: چند تا غلط املایی دیگه هم پیدا کردم
وِنزدی داری چیکار میکنی؟
.گوش کن! اینید
.آژاکس. سلام
.چه خبر؟ تابستون نادیدهم گرفتی
.کلی برات پیام فرستادم .کلی پیام صوتی گذاشتم
متأسفم. تقصیر منه. تو اردوی گرگینهها .وسایل الکترونیکی ممنوع بود
.یه ماه کامل به اینترنت وصل نشدم
.باورت میشه؟ فکر کنم هنوز تو شوکم
.دو روزه برگشتیم
.حس میکنم داری ازم فرار میکنی
،با گله سرم شلوغ بود
.تو هم با کار مشاوره خوابگاه مشغولی
تازه وِنزدی هم پیشمه .که هیچوقت ناامیدت نمیکنه
.اینید. برات جلو جا نگه داشتم
.ممنون برونو. ولی الان کار دارم
!وِنزدی
!وِنزدی
!وِنزدی
.عصر بخیر نِوِرمور
.عصر بخیر و به آتش بنیانگذار خوش اومدید
.امشب، با سرود نِوِرمور شروع میکنیم
نِوِرمور، رؤیای همیشگی"
سالهای تحصیل، شور و شوق بیپایان
غیرعادیها با اعتماد متحد شدن
در حالی که بقیه به خاک تبدیل میشن
داوینچیها و سایرنها بیچهرهها و گورگونها
ریشههاتون رو فراموش نکنید ای غیرعادیها
کلاغها ما رو با غمهامون در سرزمین
مقدس ادگار آلن پو جشن میگیرن
"در نِوِرمور
!سلام دوستان غیرعادی من
.به نِوِرمور خوش برگشتید
...من مدیر مدرسه، باری دورت هستم
.و امشب یه عصر جدید رو جشن میگیریم
،میدونم تغییر میتونه ترسناک باشه
.ولی نیازی به ترس نیست
میدونید چرا؟
!چون ما متفاوت و قدرتمندیم
!بله، درسته
!وِنزدی
باید بیای بیرون. هر لحظه ممکنه .آتیش رو روشن کنن
،خب. از این لحظه به بعد
من انجمن نایتشید .و همه انجمنهای مخفی رو منحل میکنم
.همهمون مسئول محافظت از مدرسهمون هستیم
.بنابراین، همهمون نایتشید هستیم
!آره
،و حالا، به قول غیرعادی بزرگ آمریکایی ...بروس اسپرینگستین
هیچ آتیشی بدون جرقه
!روشن نمیشه
!وِنزدی
!وِنزدی! میرم کمک بیارم
.آره
!باید آتیش رو خاموش کنیم
!مدیر دورت .وِنزدی زیر آتیش گیر افتاده
.نترسید
!اون اینجاست، به افتخارش
.دانشآموز افتخاری، وِنزدی آدامز
،اگه شجاعت تو نبود .هیچکدوم از ما امروز اینجا نبودیم
وِنزدی، کمکم کن .چیز خیلی خاصی رو رونمایی کنیم
این رو سفارش دادم تا یادمون بمونه
چطور تو و گروه خارقالعادهت در نِوِرمور !مدرسهمون رو نجات دادید
میشه چند کلمهای بگی تا برای شروع این عصر جدید به ما الهام ببخشی؟
!وِنزدی
!وِنزدی
!وِنزدی
...امشب
!آره
.ضیافت خشونته
و با شادی کسانی رو که میخوان زیر سلطهشون بگیرنمون، میبلعیم
.نبرد ما تازه شروع شده
نقاب از چهره تمدن برمیدارم
.و تا نابودی دشمنانمون دست برنمیدارم
،"و منظورم از "دشمنانمون
هر احمقیه که
یه سخنرانی سطحی و مسخره .خشمگین مثل این رو تحویل میده
چی؟
.فکر کردید من قهرمانتونم؟ نیستم
همیشه کثیف بازی میکنم .و هیچوقت منصفانه نمیجنگم
،فقط طرف خودمم
.و فقط به سمت نابودی هدایتتون میکنم
،پس منو روی سکو نذارید
.چون میسوزونمش
داری چه غلطی میکنی؟
من اصلا بهش رضایت ندادم - پس تصمیم گرفتی همه چیز رو خراب کنی؟ -
،تو بهترین دوست منی .ولی داری برخلاف طبیعتت رفتار میکنی
!قرار بود بهترین سال ما باشه
!لعنتی
!هی، وایسا
.وِنزدی، صبر کن
به یاد اینید سینکلر" "دختر و خواهر دوستداشتنی
.همش تقصیر توئه وِنزدی
.همش تقصیر توئه
.به خاطر تو مُردم
!به خاطر تو مُردم
!وِنزدی
با داغونترین اینترنت دنیا، سینما رو بدون محدودیت تماشا کن SandsMovie.Com
«زیرنویـس از: امیر نُوان» ::. @Subtitle_Novan :کانال تلگرام .::
با ما در شبکههای اجتماعی همراه باشین! Telegram: @sands_movie
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.