All language subtitles for Chicago.PD.S12E17.Transference.1080p.AMZN.WEB-DL.DDP5.1.H.264-NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish Download
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫باشه

‫اینجا داره بوی خیلی خوبی میاد.

‫چی تو منو هست؟

‫دارم آلبوندیا درست می‌کنم.

‫اصلا می‌دونی یعنی چی؟

‫جون من، مگه می‌شه ندونم یعنی چی؟

‫معنی کلمه کوفته رو ‫تقریبا به هر زبونی می‌دونم.

‫وای، این واقعا تاثیرگذاره.

‫اوم.

‫از این شراب هم خوشت میاد.

‫اوم.

‫این برای توئه.

‫ممنون.

‫اوم! خیلی خوبه.

‫- بد نیست؟ ‫- اوم.

‫هوم.

‫می‌تونم کمک کنم، می‌دونی،

‫اگه بخوای سعی کنم این پاستا رو راه بندازم.

‫اوه، آه!

‫آقا، واقعا باید دستاتونو ببینم.

‫- یعنی چی؟ ‫- آره.

‫دور و بر پلیسا می‌پلکی؟

‫می‌دونی، این اسپاگتی و کوفته نیست.

‫این سوپ آلبوندیا معروف منه.

‫پس باید از کنار گاز بری کنار.

‫اوکی، خب، در این صورت، ‫نمی‌خوام دردسر درست کنم.

‫بذار همکاری و اطاعت کنم.

‫اوم.

‫اوه، من... ‫- لعنتی.

‫خیلی متاسفم.

‫اوه، خدای من. ‫- نه، اشکال نداره.

‫اوه، اوکی.

‫این... اینو بده به من.

‫من درستش می‌کنم.

‫ولی بوی خوبی میده.

‫نمی‌دونستم اینقدر آشپز ماهری هستی.

‫خیلی چیزا هست که درباره من نمی‌دونی.

‫اوه، کوین، تیشرتت.

‫اوم، اوه...

‫می‌دونی چیه؟

‫یادم رفت یه تیشرت اون شب اینجا جا گذاشتم.

‫هوم.

‫نیست.

‫هی، اون تیشرت آستین بلند خاکستری رو ندیدی

‫که اینجا جا گذاشتم؟

‫نه، اصلا متوجه نشدم جا گذاشتی.

‫الان داریم این کارو می‌کنیم،

‫چیزامونو خونه همدیگه جا می‌ذاریم؟

‫عمدا جا نذاشتم.

‫همینجوری یهویی جا موند.

‫ببخشید. اشکالی نداره؟

‫آره، من...

‫اینا صدای تیر بود؟

‫آره.

‫اوکی.

‫هی، همینجا بمون.

‫باشه؟ درو پشت سرم قفل کن.

‫از پنجره دور شو. به 110 زنگ بزن.

‫هی!

‫پلیس شیکاگو! وایسا!

‫اون کیف رو بنداز. دستاتو ببر بالا.

‫کیف رو بنداز!

‫دستاتو ببر بالا!

‫کمک!

‫یکی کمکم کنه!

‫به من شلیک کرد!

‫- متاسفم. ‫- هی.

‫وایسا، وایسا!

‫کمکم کن!

‫پلیس شیکاگو!

‫کمکم کن.

‫باشه، کمکت می‌کنم.

‫کس دیگه ای هم اینجاست؟

‫- من... نه! ‫- مطمئنی؟

‫فکر نکنم.

‫اون... فقط... اون...

‫به من شلیک کرد.

‫آره، اوکی.

‫به من شلیک کرد.

‫110، وضعیت اضطراری شما چیه؟

‫من افسر غیر شیفت کوین اتواتر هستم،

‫شماره پلاک 52784، اطلاعات.

‫من در صحنه تیراندازی در 1023 پروکتور هستم.

‫یه آمبولانس و چند تا ماشین بفرستید.

‫یه نفر مجروح دارم.

‫کپی شد، افسر. آمبولانس در راهه.

‫آه، اوه.

‫هی، اونجا چی شد؟

‫بگو چی شد. ‫- اون همینجا بود.

‫اون... اون همینجا وایساده بود.

‫اوکی. دو تا گلوله به سینه اش خورده.

‫به نیروهای اعزامی اطلاع بدید.

‫مجرم یه دقیقه پیش پیاده ‫به سمت غرب فرار کرد.

‫مرد، سفید پوست، 170 قد، مسلح.

‫سعی کردم جیغ بزنم.

‫سعی کردم بگیرمش.

‫- می‌شناختیش؟ ‫- نه.

‫- افسر، صدای منو می‌شنوی؟ ‫- نه.

‫قیافه‌اش چجوری بود؟

‫ماشین‌ها دارن به سمت شما میان.

‫سفید پوست.

‫موهای قهوه ای.

‫اوکی، فقط با من بمون. چیز دیگه ای؟

‫چیز دیگه ای؟ چیز دیگه ای؟

‫اوه، خدا.

‫اوه، خدا.

‫نمی تونم ببینم.

‫نمی تونم حس کنم...

‫نه، کمک تو راهه. اوکی؟

‫فقط به من نگاه کن. تو راهه.

‫- فقط قوی بمون. ‫- نمی تونم حسشون کنم.

‫نمی تونم حس کنم...

‫هی، اون آمبولانس کجاست؟

‫دو دقیقه دیگه میرسه آقا.

‫الان، باید حواسمون جمع باشه.

‫به گشت زنی در ویلهلم ادامه بدید

‫اگه مجرم ماشین فراری داشته باشه

‫که یه جایی منتظرش باشه. ‫- باشه.

‫- آره. ‫- هی، کوین.

‫هی.

‫حالت خوبه؟

‫آره، خوبم.

‫قربانی دو تا گلوله 45 به سینه اش خورده.

‫اسمش ریچارد کیتینگ بود.

‫دیدی چی شد؟

‫نه، صدای شلیک رو شنیدم، دویدم بیرون.

‫یه مظنون احتمالی رو دیدم.

‫مرد، سفید پوست، حدود 20 سال.

‫قیافش خیلی گناهکار به نظر می رسید.

‫داشت از کوچه پشتی فرار می کرد.

‫حیاط پشتی نرده داره،

‫پس مجرم احتمالا از در پشتی اومده.

‫وقتی دیدمش، داشت یه چیزی رو

‫توی کوله پشتیش چپونده بود.

‫به نظر می رسید یه اسلحه باشه.

‫یه لوگو هم روی کوله پشتیش داشت

‫که نوشته بود دانشگاه لیکساید.

‫اوکی، این اطلاعات خوبیه.

‫ولی چطور اینقدر سریع بهش رسیدیم؟

‫در. این کار تو بود؟

‫آره.

‫از داخل قفل شده بود.

‫پس اگه این یه سرقت مسلحانه ‫در حال انجام بوده،

‫فکر نکنم مجرم چیز زیادی گیرش اومده باشه.

‫به نظر می رسه کیتینگ وقتی ‫اول دزده اومده تو، غافلگیرش کرده،

‫سعی کرده مبارزه کنه، جیغ زده.

‫مجرم بهش شلیک کرده و فرار کرده.

‫در پشتی آثار ورود اجباری داره.

‫سیستم امنیتی خاموش بوده.

‫دیدم اتاق خوابش یه گاوصندوق بزرگ داره،

‫ولی انگار دست نخورده.

‫فکر نکنم مجرم از طبقه اول رد شده باشه.

‫آره، خب، بذار کل خونه رو ‫برای اثر انگشت بگردیم.

‫و این بلوک رو حسابی بگردین.

‫کوین، تو برگرد منطقه.

‫دوربین ها رو برای پیدا کردن مجرم چک کن.

‫- آره. ‫- باشه.

‫- هی. ‫- هی.

‫مطمئنی حالت خوبه؟

‫آره.

‫آره، خوبم. فقط...

‫می‌فهمم.

‫خوب می‌شناختیش؟

‫نه.

‫نه، زیاد نه.

‫یعنی، الان مهم نیست، ولی اون فقط...

‫یه همسایه بدقلق بود، می‌دونی؟

‫همیشه تو محله دعوا راه می‌انداخت.

‫چه جور دعوایی؟

‫نمی‌دونم.

‫فقط... از اون تیپ آدمایی بود ‫که زنگ می‌زد ماشینت رو

‫ببرن اگه جلوی در بود.

‫و از اینکه هر نوع آهنگی ‫پخش می‌کردم متنفر بود

‫و از سگ برونو، همسایه بغلی، خوشش نمی‌اومد.

‫نمی‌دونم، فقط،

‫راستش، چیزای الکی.

‫من خوبم.

‫برو کارت رو انجام بده.

‫وقتی اومدی بیرون کسی رو دیدی؟

‫نه. خیابونا خالی بودن.

‫باشه، خب، بعدا بهت زنگ می‌زنم.

‫باشه.

‫خب، اگه چیزی لازم داشتی بهم زنگ بزن.

‫آره.

‫خب، یه چیزی پیدا کردم.

‫یه دوربین رینگ تو کوچه پشتی ‫خونه کیتینگ هست.

‫اوم.

‫خودشه.

‫تشخیص چهره.

‫صبر کن.

‫نیک پیتون.

‫نیک پیتون.

‫24 سالشه، 178 قد، 81 کیلو وزن.

‫یه سابقه داره.

‫ببینم چی دارم.

‫نیک پیتون دانشجوی فارغ التحصیل ثبت نام شده

‫در رشته شیمی در دانشگاه لیکساید هست.

‫یه کار پاره وقت تو کتابخونه داره.

‫- خانواده زنده نداره. ‫- کوین.

‫ها؟

‫نیک شش ماه پیش ‫به خاطر ورود غیرمجاز دستگیر شد،

‫ولی شاکی، گابریل سوتو، ‫شکایات رو پس گرفت.

‫- سوتو؟ ‫- تو وِیکر پارک زندگی می‌کنه.

‫آره.

‫اون برادر وله.

‫گیب سوتو.

‫یعنی، آخه چرا باید

‫با این یارو سر و کله بزنه؟

‫هیچ ایده‌ای ندارم.

‫خیلی خب، نیک آخرین محل سکونتش معلوم نیست.

‫وقتی دستگیر شد، از یه صندوق پستی ‫تو دانشگاه استفاده می‌کرد.

‫خیلی خب. این بچه دانشجوی فارغ التحصیله.

‫خب، شاید رو کاناپه ها می‌خوابه، ‫نقدی حساب می‌کنه.

‫می‌خوام با دانشگاه تماس بگیرم،

‫ببینم می‌تونم آدرسی گیر بیارم.

‫الان می‌خوام با وال حرف بزنم.

‫اگه به من احتیاج داشتی زنگ بزن.

‫آره، نیک پیتون رو می‌شناسم.

‫برادرم به پلیس زنگ زد،

‫ولی سوء تفاهم بود.

‫اوکی، پس می‌شناسیش؟

‫آره، می‌شناسمش.

‫ولی نمی‌فهمم.

‫چه خبره؟ ‫- چطور می‌شناسیش؟

‫نمی‌تونم بهت بگم.

‫اون یه بیماره.

‫آره.

‫الان نیست.

‫ولی، صبر کن، چه خبره؟

‫اون دیشب اینجا بود.

‫من دیدمش.

‫اون مردی بود که دیدم از صحنه فرار می‌کرد.

‫- نیک؟ ‫- بله.

‫فکر می‌کنی تو قتل دست داشته؟

‫ثانیه‌های بعد از شلیک از صحنه فرار می‌کرد.

‫آدمای سفید پوست بی‌گناه زیادی رو نمی‌شناسم

‫که از پلیس فرار کنن.

‫چرا برادرت به پلیس زنگ زد؟

‫نه، نه، نه، نه، سوء تفاهم بود.

‫برادرم نمی‌دونست نیک بیماره،

‫و شب بیرون دفترم دیدش.

‫برادرم خیلی محافظه کاره.

‫همه چی رو ول کرد. من...

‫کوین، نیک تو این قضیه دست نداره.

‫از کجا می‌دونی؟

‫چون این بچه یه ذره هم خشونت تو وجودش نیست.

‫هی.

‫آره.

‫باشه. بهت زنگ می‌زنم.

‫باید برم.

‫هیچ کس دیگه ای اون واحد رو نمی‌خواست.

‫نیک گفت ماهی چند صد دلار می‌ده

‫که حیاط جلویی رو تمیز کنه.

‫جلوی در رو هم جارو می‌کنه.

‫معامله خوبی بود.

‫- طبقه دوم سمت راست. ‫- ممنون.

‫چیکار کرده؟

‫همین جاست؟

‫- اوهوم. ‫- اوکی.

‫نیک!

‫مهمون داری!

‫روز، الان داریم در رو می‌زنیم.

‫- باشه. ‫- نمی‌دونم اینجاست یا نه.

‫مدتیه ندیدمش.

‫نیک!

‫دارم با پلیس میام تو.

‫خونه ای؟

‫دارم اون رو درست می‌کنم.

‫اون انبار منه.

‫نیک پیتون، پلیس شیکاگو.

‫فقط می‌خوایم باهات حرف بزنیم.

‫نیک؟

‫کوین.

‫بله؟

‫به هیچی دست نزن.

‫رفتیم خونه نیک پیتون.

‫معلومه که خونه نبود،

‫ولی یه چیزایی داخلش پیدا کردیم.

‫عکس‌های تو.

‫عکس‌های ما.

‫یه سری از وسایل تو، نقاشی‌ها رو داره.

‫یعنی، دلیلی داریم باور کنیم

‫که نیک پیتون مدتیه تو رو تعقیب می‌کنه،

‫حداقل چند ماه.

‫اصلا خبر داشتی این اتفاق می‌افته؟

‫نه.

‫نه، خبر نداشتم.

‫نمی‌دونستم منو تعقیب می‌کرده.

‫یا عیسی.

‫نمی‌دونستم... این... اینطوریه.

‫اینطوری؟

‫واسه همین گابریل به پلیس زنگ زد، درسته؟

‫نه! نه، نه، نیک...

‫مدت زیادی بیمار من نبود.

‫یه سری احساسات رو به من منتقل کرد.

‫تو روان درمانی غیرعادی نیست.

‫بهش میگن انتقال.

‫پیش میاد.

‫به یه روان درمان دیگه معرفیش کردم،

‫و اون موقع بود که تو دفترم ظاهر شد.

‫و اون موقع بود که برادرم به پلیس زنگ زد.

‫اوم، اوکی.

‫خب، ازت می‌خوام بیای اداره

‫که چند تا سوال ازت بپرسیم، اگه مشکلی نداری.

‫یعنی چی؟

‫درباره محل زندگیش، خانوادش،

‫اینکه تو بحران کجا ممکنه قایم بشه.

‫من فقط تو جلسات با نیک حرف زدم.

‫و می‌دونی که نمی‌تونم ‫هیچی از اونا رو بهت بگم.

‫هر چی که گفته محرمانه است.

‫مگه اینکه تهدید مستقیم باشه.

‫تو جلسات.

‫و من باور ندارم که بوده.

‫نیک تو جلسات هیچوقت تهدیدی ‫برای خودش یا بقیه نبوده.

‫خب، الان تهدید محسوب می‌شه.

‫اون مظنون اصلی قتل ماست.

‫عکس‌هایی از تو داره که تو رضایت ندادی.

‫عکس‌ها به این معنی نیست که مرتکب قتل شده.

‫کوین، من نمی‌تونم سوگندم رو زیر پا بذارم.

‫اگه خطرناک باشه، ‫زیر پا گذاشتن محسوب نمی‌شه.

‫و من باور ندارم که هست.

‫وضعیت روحی بدی داره، آره، مشخصه.

‫ولی باور ندارم که خشونت طلب باشه.

‫فکر نمی‌کنم کسی رو کشته باشه.

‫کیتینگ از همسایه‌هاش خوشش نمی‌اومد.

‫وال، از تو هم خوشش نمی‌اومد.

‫ما در موردش تحقیق کردیم.

‫همیشه آنلاین در موردش پست می‌ذاشت.

‫نیک پیتون با عصبانیت ‫به اون پست‌ها جواب می‌داد.

‫این انگیزه است. می‌خواست از تو محافظت کنه.

‫باور ندارم کسی رو کشته باشه.

‫تو جلسات هیچوقت تهدید مستقیم نبوده.

‫و برای همین، نمی‌تونم باهات حرف بزنم.

‫و بیمارها منتظر من هستن.

‫اوکی، ممنون.

‫چپمن تایید کرد نمی‌تونیم وال رو مجبور کنیم

‫چیزی از جلسات به ما بده.

‫این حقشه که محرمانگی نیک رو رعایت کنه.

‫یعنی، واقعا نمی‌تونی کاری کنی ‫بهمون کمک کنه؟

‫سعی کردم. منم نمی‌فهمم.

‫خیلی خب. باشه.

‫خیلی خب، پس دیگه چی از نیک داریم؟

‫یه دانشجوی شیمی 24 ساله‌ست.

‫واقعا می‌تونه از ما قایم بشه؟

‫دیگه خانواده‌ای نداره.

‫مادرش سال پیش فوت کرد. ‫پدرش هم اصلا تو زندگیش نبوده.

‫به نظر نمیاد دوستای زیادی داشته باشه.

‫آشناهای زیادی نداره که بخواد پیششون بره.

‫گوشی موبایلش از زمان تیراندازی خاموشه.

‫چند ساعت پیش به شبکه‌های اجتماعیش ‫دسترسی پیدا کرده،

‫ولی آی پی‌اش رو از طریق ‫چند تا کتابخونه عمومی عوض کرده.

‫آی پی‌اش رو عوض می‌کنه؟

‫آره، جوونه، باهوشه، ‫سرش از تکنولوژی در میاره،

‫و احتمالا داره از یه برنامه استفاده می‌کنه.

‫آره، خب، شاید باهوش باشه، ولی منزویه.

‫کسی رو نمی‌شناسه. جایی برای رفتن نداره.

‫پس احتمالاً یه جایی که ‫می‌شناسه قایم شده، درسته؟

‫پس اطلاعات تاریخچه‌اش رو چک کن.

‫یعنی، غیر از این خونه، ‫کجا به وای فای دسترسی پیدا می‌کنه؟

‫اونجا پیداش می‌کنیم.

‫اونجا پیداش می‌کنیم.

‫- هی، کیم؟ ‫- آره؟

‫تورس کجاست؟

‫چند روز مرخصی استحقاقی گرفته.

‫چرا؟

‫نمی‌دونم. چیزی نگفت.

‫اوکی.

‫مطمئنیم این یارو میاد؟

‫اینجا جاییه که می‌ره.

‫یه ساله هر روز به این شبکه دسترسی داشته.

‫میاد.

‫حواست جمع باشه.

‫فکر می‌کنی چرا وال اینقدر ‫مصرانه از نیک دفاع می‌کرد؟

‫هیچ ایده‌ای ندارم.

‫انگار اصلا نمی‌تونست بفهمه

‫چی در موردش می‌گفتم.

‫عجیبه.

‫یعنی، ازش عکس داشت.

‫نمی‌فهمم.

‫خب، شما دو تا خوب بودین؟

‫فکر می‌کردم خوب باشیم.

‫رابطه معمولی داشتیم، ‫ولی اون اینطوری می‌خواست.

‫تو چی می‌خوای؟

‫خب، هوشیار باشین.

‫یه مرد سفید پوست، هودی مشکی، ‫ کاپشن قهوه‌ای داریم.

‫داره به سمت مغازه راه می‌ره.

‫آره، تایید شد. خودشه.

‫نیک پیتون!

‫دستات رو از جیبت در بیار.

‫ببرشون بالا تا ببینم.

‫ببرشون بالا تا ببینم!

‫نه، نه، نه!

‫کوین، تو نمی‌فهمی.

‫برگرد. به من نگاه نکن.

‫برگرد!

‫- کوین، صبر کن. ‫- خفه شو.

‫تو نمی‌فهمی.

‫من به کسی شلیک نکردم.

‫فقط داشتم حواسم به وال بود.

‫دوست دارم بدونم که محافظت می‌شه و در امانه.

‫پس واسه همین کیتینگ رو کشتی؟

‫که مطمئن شی وال محافظت می‌شه و در امانه؟

‫نه.

‫نه، نمی‌دونستم مرده.

‫من... من کسی رو نکشتم، ولی... ولی آره،

‫داشتم ازش محافظت می‌کردم.

‫اونجا بودم و حواسم بهش بود.

‫خیلی خب، پس چی شد؟

‫کیتینگ سعی کرد کاری کنه؟ ‫عصبانی شدی و رفتی تو؟

‫نه! نه، من... نه.

‫چون من تو رو دیدم، نیک.

‫- به حرفم گوش نمی‌دی. ‫- من تو رو دیدم.

‫می‌دونم، کوین.

‫می‌دونم منو دیدی.

‫واسه همین مجبور شدم فرار کنم.

‫چون می‌دونستم چه واکنشی نشون می‌دی.

‫چون همیشه همینطوری واکنش نشون می‌دی.

‫همیشه زیادی درگیر می‌شی.

‫همه‌چیز رو زیادی شخصی می‌کنی. ‫مرزها رو قاطی می‌کنی.

‫- صبر کن. ‫- می‌دونستم نمی‌تونم...

‫- عمرا. وایسا. ‫- بهت اعتماد کنم که شرایط رو درک کنی، پس...

‫وایسا.

‫- به حرفای ما گوش می‌دادی؟ ‫- من قاتل نیستم.

‫فقط حواسم بهش بود.

‫یه مرد دیگه اونجا بود. یه مرد لنگ.

‫اوه، حالا شد یه مرد لنگ.

‫- آره، آره، آره، آره. ‫- جواب سوال رو بده.

‫به حرفای ما گوش می‌دادی؟

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫دارم راست می‌گم! جوش نیار.

‫چه غلطی کردی؟

‫تو خونه‌اش بودی؟

‫چه خبره؟

‫تو خونه‌اش بودی؟

‫جواب سوال رو بده!

‫تو خونه‌اش بودی؟

‫رفتی تو اون خونه لعنتی؟

‫ها؟ ‫- کوین.

‫کوین.

‫فقط سوارش می‌کنیم می‌بریمش.

‫ولی این منطقیه، کوین؟

‫برو اونور.

‫واسه همین دوربین دوچشمی داشتم.

‫داشتم می‌ذاشتمشون کنار که تو رو دیدم.

‫همون چیزی بود که داشتم ‫می‌ذاشتم تو کوله‌پشتی‌ام.

‫هی، گرفتمش، کوین. میراندایز شد؟

‫- اوهوم. ‫- از این طرف.

‫ولی کوین، می‌فهمی که، درسته؟

‫فقط داشتم حواسم بهش بود!

‫همیشه همین کار رو می‌کنم! ‫- از پله‌ها برو بالا.

‫باید به وال زنگ بزنم.

‫یه دقیقه دیگه اون بالا می‌بینمتون.

‫برجس.

‫یه هشدار تحقیقاتی اومد.

‫اوکی. در مورد چی؟

‫همین پرونده.

‫پس یه دزدی دیگه از خونه بوده.

‫ویکر پارک. دزدگیر خاموش بوده.

‫در پشتی رو شکوندن.

‫دو نفر کشته شدن، از فاصله نزدیک، کالیبر 45.

‫شاهدها یه مرد لنگ رو دیدن ‫ که از صحنه خارج می‌شد.

‫بالاست.

‫همسایه صدای شلیک‌ها رو شنیده، ‫ولی نمی‌دونسته چیه،

‫واسه همین خبر نداده.

‫بعد 15 دقیقه بعد، یه مرد لنگ رو می‌بینه

‫که از در پشتی خارج می‌شه.

‫نشناختش.

‫مرد یه چیزی شبیه ساک ورزشی دستش بود.

‫دو تا شلیک.

‫حتی وقت دفاع از خودش رو هم نداشته.

‫پسر 12 ساله زوج تو یه سفر مدرسه‌ایه.

‫خدا رو شکر.

‫پاشیدن خون روش از شلیک‌های شوهرشه.

‫فکر کنم تو تخت باهاش بوده.

‫مجرم اول به شوهرش شلیک کرده.

‫و بعد مجبورش کرده گاوصندوق رو باز کنه.

‫- کالیبر 45؟ ‫- اوهوم.

‫مثل کیتینگ.

‫خیلی خب، به بخش اسلحه شناسی بگین ‫یه دستور فوری می‌خوایم

‫برای مقایسه اثر سوزن چکان از هر دو صحنه.

‫چشم قربان.

‫همون قضیه است.

‫مجرم این دفعه تونسته کار رو تموم کنه.

‫اشتباه کردم.

‫می‌خوام کل خونه رو از بالا تا پایین بگردین.

‫و یه طرح چهره از اون شاهد برام بیارین.

‫برام مهم نیست اگه خوب ندیده.

‫به هر حال یه طرح چهره می‌خوام.

‫بیاین این مرد رو پیدا کنیم.

‫و تو سمت شرقی خیابون هم چیزی نیست.

‫کسی که لنگ بزنه نیست.

‫تقریبا اصلا کسی نیست.

‫اینجا هم همینطور.

‫فکر نکنم این دفعه انقدر خوش شانس باشیم.

‫جواب اسلحه شناسی اومد.

‫پوکه ها، اثر سوزن چکان ‫و گلوله‌ها دقیقا یکی هستن.

‫همون سلاحی بوده که ‫تو خونه کیتینگ استفاده شده.

‫چیز دیگه‌ای از صحنه جرم هست؟

‫نه. و بخش فنی همه‌جا رو تمیز کرده.

‫دوربین‌ها چی؟ ‫- هیچی.

‫و من همه سارق‌های شناخته شده رو

‫که با پارامترهای جدید ‫ مطابقت دارن رو چک کردم.

‫22 نفر بودن، هیچ کدومشون ‫ آسیب دیدگی پا نداشتن.

‫پس تنها کسی که می‌تونه ‫ احتمالا تیرانداز رو شناسایی کنه

‫نیک هست.

‫به نظر میاد همینطوره.

‫اوکی، نیک داره از همکاری خودداری می‌کنه

‫مگر اینکه چیزی که می‌خواد رو بهش بدیم.

‫چه غلطی می‌خواد؟

‫معذرت می‌خوام.

‫در مورد تو اشتباه می‌کردم.

‫آره.

‫اشتباه می‌کردی.

‫به کمکت نیاز دارم.

‫ازت می‌خوام به چند تا عکس نگاه کنی

‫و ببینی می‌تونی با مردی ‫که دیدی تطبیق بدی یا نه.

‫می‌خوام خودت بگی.

‫بدون من نمی‌تونین این کار رو بکنین.

‫درسته.

‫تو تنها کسی هستی

‫که می‌تونه به ما تو شناسایی قاتل کمک کنه.

‫آره.

‫و من کمک می‌کنم.

‫بعد از اینکه چیزی که می‌خوام رو بگیرم.

‫من که معذرت‌خواهی کردم.

‫همه چیزی که خواستم این نبود.

‫هوم.

‫سلام نیک.

‫- حالت خوبه؟ ‫- آره.

‫من خوبم. تو چطوری؟

‫بهتر از این هم بودم.

‫فکر کنم یه کم کسالت پنجشنبه‌ها گرفتم.

‫یه چیز درونیه.

‫وال، خیلی متاسفم بابت همه اینا.

‫من... من به کسی آسیب نرسوندم.

‫من فقط اون شب اونجا بودم چون

‫می‌خواستم حالت رو چک کنم، باشه؟

‫فقط می‌خواستم ببینم حالت خوبه.

‫بعدا می‌تونیم در مورد همه‌اش حرف بزنیم.

‫ولی الان، چیزی که واقعا مهمه

‫اینه که به ما کمک کنی این مجرم رو پیدا کنیم

‫که دیگه به کسی آسیب نرسه.

‫درست می‌گی.

‫معلومه که درست می‌گی.

‫می‌تونی به این عکسا نگاه کنی؟

‫آره.

‫این مرد، مسن‌تر بود،

‫شاید تو دهه 50 زندگیش.

‫قد بلنده.

‫صورتش تمیزه.

‫همون موقع که من داشتم می‌رفتم، ‫ از پشت خارج شد.

‫با هم چشم تو چشم شدیم.

‫اگه... اگه ببینمش می‌تونم بشناسمش.

‫خودشه.

‫همونه. اون... خودشه!

‫اگه مطمئنی، اول اسمت رو بنویس.

‫خودشه!

‫صد در صد مطمئنم.

‫خیلی خوبه.

‫خیلی خب. رابرت بوید، 53 ساله.

‫10 سال پیش با یه گروه دزدی خونه ‫در مقیاس بزرگ دستگیر شده.

‫برای مصونیت کامل، همدستاش رو فروخت.

‫از اون موقع به عنوان

‫تعمیرکار برای شرکت امنیتی ‫آرمور استرانگ کار می‌کنه.

‫هی، شرکت امنیتی آرمور استرانگ.

‫هر دو قربانی سیستم‌های ‫آرمور استرانگ تو خونه‌هاشون داشتن.

‫من شما رو تا بیرون راهنمایی می‌کنم.

‫ببین، می‌دونست سیستم‌ها کی خاموش می‌شن.

‫اینطوری هدف‌ها رو شناسایی می‌کرده.

‫معلومه، حرف نیک به تنهایی کافی نیست.

‫پس بیاین در مورد بوید تحقیق کنیم ‫و یه مدرک محکم پیدا کنیم.

‫- مطمئنی حالت خوبه؟ ‫- خوبم.

‫اونجا خیلی معذب به نظر می‌رسیدی.

‫می‌دونی، 48 ساعت نیک تقریبا تمومه.

‫باید قبلش یه حکم منع تعقیب پر کنی،

‫و من مشکلی با پر کردنش برای تو ندارم.

‫نمی‌دونم می‌خوام پر کنم یا نه.

‫هی، وایسا، وایسا، وایسا، وایسا.

‫باید پر کنی.

‫باید؟ من در موردش درست می‌گفتم.

‫به کسی آسیب نرسوند. فقط به شما کمک کرد.

‫آره، بعد از اینکه منو ‫تحت تاثیر قرار داد، بهم کمک کرد.

‫آخه می‌دونم مریض خودته.

‫فقط ازت می‌خوام ‫به حرف پلیسی که جلوته گوش بدی.

‫نیک مادرشو از دست داده.

‫اون احساساتشو به من منتقل کرده.

‫واسه همینه که سعی می‌کنه ‫از من محافظت کنه.

‫این کارش نامناسبه. از هر نظر اشتباهه.

‫ولی این دلیل نمی‌شه که هیولا باشه.

‫من درباره‌ی نیتش حرف نمی‌زنم.

‫من دارم درباره‌ی عملش حرف می‌زنم.

‫منظورم اینه که اون پسره خیلی راحت ‫می‌تونه اوضاع رو بدتر کنه.

‫تو نمی‌تونی اینو بدونی.

‫اگه راهی هست که ‫بتونم این کارو بدون اینکه

‫زندگی این بچه رو ‫کامل خراب کنم انجام بدم...

‫نه.

‫کوین، نمی‌تونی به من نه بگی.

‫من دارم سعی می‌کنم از تو محافظت کنم، وال.

‫یعنی چی نمی‌تونم بهت نه بگم؟

‫من مال تو نیستم که ازم محافظت کنی. ‫ این وظیفه‌ی تو نیست.

‫من یکی از مشکلات تو نیستم که بخوای حلش کنی.

‫مگه کل هدف این رابطه همین نبود؟

‫یه چیز سرگرم‌کننده ‫و آزاد و راحت، بدون پیچیدگی؟

‫بعضی وقتا زندگی پیچیده می‌شه.

‫شاید دیگه این چیزی که بود نیست.

‫دقیقا، و فکر نمی‌کنم هیچ کدوممون برای این

‫قرارداد بسته باشیم.

‫فکر می‌کنی وقتی... من به قراردادی ‫که بستیم اهمیت می‌دم؟

‫من اهمیت می‌دم!

‫ببین، معلومه که این رابطه دیگه جواب نمی‌ده.

‫و فقط... خیلی پیچیده‌ست.

‫و من... فکر می‌کنم ‫باید همین الان تمومش کنیم.

‫وال، خوبی؟

‫نمی‌دونم.

‫از این متخلف چی داریم؟

‫زیاد نه. نمی‌تونیم مجوز شنود بگیریم.

‫و بوید هم داره زرنگی می‌کنه.

‫هیچ سپرده‌ی بزرگی پیدا نشده.

‫اموال دزدی شده از ‫آخرین سرقت خونه رو چک کردم.

‫هیچی توی پایگاه داده‌ی ‫سمساری‌های ما پیدا نشد.

‫بالاخره یه جوری باید این اموال رو بفروشه.

‫به همه‌ی خبرچین‌هام فشار آوردم. ‫هیچی دستگیرم نشد.

‫شاید داره خارج از ایالت فعالیت می‌کنه.

‫بازار دست دوم.

‫داره وقت می‌خره، ‫چون می‌دونه اموال خیلی داغه.

‫هی، بیا یه سابقه‌ی تاریخی ازش بگیریم.

‫این یارو نمی‌تونه تازه‌کار باشه.

‫اطلاعات رو برای همه‌ی سرقت‌های خونه،

‫همه‌ی دزدی‌ها، همه‌ی ترددها، ‫ اموال دزدی شده،

‫عملیات‌های در حال انجام،

‫به صورت سراسری چک کن. ‫ببینیم چی می‌شه.

‫تو کی هستی؟

‫هدلی کوتز.

‫کسی می‌شناسه؟

‫۲۳ سالشه.

‫سرقت منجر به قتل در گری، ‫هینسدیل، زایون، میلواکی.

‫اسکوکی.

‫ایندیاناپولیس و شیکاگو برای قاچاق احتمالی

‫اموال دزدی شده‌ی گرون‌قیمت، اسمشو نوشتن.

‫ولی هیچ وقت متهم نشده.

‫چرا وقتی داریم بوید رو ‫چک می‌کنیم اسم اون می‌آد؟

‫هنوز نمی‌دونم. صبر کن.

‫پلیس اسکوکی یه عملیات مخفی تو بازار دست دوم

‫تو گراس پوینت انجام داده.

‫هدلی کوتز با یه مرد سفید پوست، ‫ حدود ۵۰ ساله، سوار یه شاسی بلند سیاه فرار کرده.

‫همون پلاک‌های ماشین بوید.

‫من به چک کردنش ادامه می‌دم. ‫ آدرس رو بهتون می‌دم.

‫خیلی خب، بزن بریم کوک.

‫اینجا برای اون جنده‌ی اومدی؟

‫نه خانم، هیچی برای نگرانی وجود نداره.

‫آره؟ جون عمت!

‫اون جنده سی تومن به من بدهکاره.

‫وقتی در می‌زنی بهش بگو.

‫من دارم همه‌ی برف پارو کردن‌هاشو انجام می‌دم، ‫اونم باید پول عقب افتاده‌مو بده.

‫اون زن نمی‌تونه تو محله‌ی ما راه بره،

‫جوری حرف بزنه که انگار از ما بهتره.

‫باشه.

‫اون جنده دردسر واقعیه.

‫باشه.

‫اون بهتره که گورش رو گم کنه!

‫یه حرکتی دیدم.

‫اون بهتره که گورش رو گم کنه! خفه شو!

‫نه، نه، نه.

‫کمک کنین، لطفا! من پلیسم، آروم باش.

‫دارن بهم حمله می‌کنن! ‫هی، دستتو از روش بردار!

‫پلیس شیکاگو! با کسی شوخی نداریم!

‫پلیس شیکاگو، برگردید تو ماشین ‫و گازشو بگیرین!

‫اوه، لعنتی.

‫نشانمو می‌بینی؟

‫گازشو بگیر.

‫تمومش کنین، باشه؟

‫دست از دعوا بردارین!

‫بیاین.

‫اوه!

‫شما کی هستین؟

‫چه خبره؟

‫هی.

‫یه اشتباه بزرگ رخ داده.

‫نه، می‌دونی اشتباه چی بود؟ ‫پول دادن به همسایه‌ت که برات خبرچینی کنه.

‫تو اون کیف چیه؟

‫هدلی، داری از چی فرار می‌کنی؟

‫دیرم شده برم سر کار، واسه همین...

‫نه، نه، نه، نه، نه.

‫من از هیچی فرار نمی‌کنم.

‫دیگه بسه، چون امروز حوصله ندارم.

‫نه امروز. باشه؟

‫مشتری تو، رابرت بوید،

‫دو تا سرقت خونه انجام داده.

‫تو این فرآیند سه نفر رو کشته.

‫تو به اندازه‌ی کافی ‫تو این کار بودی که بدونی

‫چطور باید سال‌های زندان رو حساب کنی.

‫بوید اومد پیش تو که واسطه‌ی ‫فروش اموال دزدی شده باشی؟

‫بوید؟ این اسم رو نمی‌شناسم.

‫وقتی گفتم حوصله ندارم، انگار واضح نگفتم.

‫هر دو تا ماشین رو بکسل کنین.

‫به تیم بگین بیان اینجا،

‫همه‌ی خونه رو بگردن و هر چی هست رو ضبط کنن.

‫به جرم هر سه تا قتل، بازداشتش کنین.

‫هی! نه، نه، نه!

‫می‌تونیم به عنوان همدست گیرت بندازیم.

‫عمرا، من کار خلاف نمی‌کنم.

‫من کار قتل نمی‌کنم. هی!

‫بوید یه سری جنس بهم داد، آره.

‫ولی قرار نبود بفروشمشون.

‫می‌خواستم گزارش بدم.

‫بالا تو خونست.

‫آره، اموال دزدی شده همه‌شون جور در اومد.

‫چپمن حکم بازرسی رو امضا کرد.

‫روزک داره خونه‌ی بوید رو زیر نظر می‌گیره ‫و ما هم داریم می‌ریم اونجا.

‫گرفتم.

‫بوید هم قراره اونجا همدیگه رو ببینیم.

‫چیه؟

‫هیچی. فقط... این قضیه برای ‫تو و وال خیلی سنگین بوده.

‫آره، خب.

‫این رابطه دیگه درست نمی‌شه.

‫و حس می‌کنم هیچ وقت بهم نمی‌گه چرا.

‫کوین، اون داره روزای سختی رو می‌گذرونه.

‫یه مشکلی پیش اومده. بوید اینجا نیست.

‫پلاک‌خون‌های ماشینش رو تو خیابون چهلم

‫و وین نزدیک دانشگاه شناسایی کردن.

‫دانشگاه؟

‫نزدیک خونه‌ی نیک؟

‫آدام.

‫یه ردیابی دیگه ازش داریم؟

‫نه، ولی بوید ممکنه ‫نیک رو شناسایی کرده باشه.

‫اون بچه یه کوله‌پشتی لعنتی داشت

‫که اسم دانشگاه روش بود.

‫اگه بوید دنبالش بوده،

‫و تو دانشگاه دنبالش می‌گشته،

‫ما خودمون بچه رو فرستادیم خونه.

‫بوید می‌خواد بکشتش.

‫آدام، ما داریم می‌ریم خونه‌ی نیک.

‫تماس شما به پست صوتی منتقل شد...

‫بابا، زود باش.

‫رد کرد.

‫به وال زنگ بزن.

‫الو؟

‫وال، یه لطفی بهم بکن. به نیک زنگ بزن.

‫ولی چرا؟ من خونه‌شم.

‫تو اونجا چه غلطی می‌کنی؟

‫فقط... اومدم براش توضیح بدم، کوین.

‫چیز مهمی نیست.

‫نه، وال، همین الان از اون خونه برو بیرون.

‫من نمی‌خوام این بحث رو داشته باشم.

‫نه، وال، تو نمی‌فهمی.

‫اون متخلف نیک رو شناسایی کرده. ‫داره میاد اونجا.

‫زود از اون خونه برو بیرون!

‫داری چی میگی...

‫وال؟

‫لعنتی!

‫رادیو.

‫وال؟

‫بوید!

‫پلیس شیکاگو.

‫بوید، وایسا!

‫پلیس شیکاگو!

‫اسلحه رو بنداز.

‫اسلحه رو بنداز.

‫حال همتون خوبه؟

‫همه چی روبه‌راهه؟

‫وال، حالت خوبه؟

‫ساکت.

‫وال!

‫نیک، تو اونجایی؟

‫آره، من... من اینجام. نه، نکن.

‫نه، خوبه. نیک... نیک، اون کوینه.

‫فقط کوینه. امنه، بیا. بیا.

‫آره، نیک، می‌تونی بیای بیرون، مرد.

‫همه چی روبه‌راهه. نه، نه، نه، نه.

‫نکن... نکن. فقط... یه لحظه صبر کن.

‫هی، کوین، همه چی روبه‌راهه.

‫ما یه لحظه همینجا صبر می‌کنیم.

‫وقتی گفتی یکی اینجاست، یه چاقو برداشتم.

‫اومدیم اینجا خودمونو حبس کنیم،

‫و نیک هنوز یکم استرس داره، نیا تو.

‫صبر کن، چرا... چرا اینا رو بهش می‌گی؟

‫فکر می‌کنه می‌خوام بهت آسیب بزنم...

‫هی، نیک، لازم نیست نگران این چیزا باشی.

‫لازم نیست نگران این چیزا باشی.

‫می‌دونیم که بهش آسیب نمی‌زنی، باشه؟

‫اون می‌زنه.

‫می‌خواد بهت بگه من خطرناکم.

‫می‌خواد مطمئن شه دیگه هیچ وقت تو رو نبینم.

‫این درست نیست.

‫نیک، این اتفاق نمی‌افته، مرد.

‫نه، نه، نه، نه. به حرفم گوش کن!

‫همه فقط به حرف من گوش کنین! ‫من داشتم ازت محافظت می‌کردم.

‫ولی اون... اون داره ‫ سعی می‌کنه تو رو از من بگیره.

‫داره دروغ می‌گه!

‫اون یه دروغگوعه. باید به حرف من گوش کنی!

‫ولش کن.

‫ولش کن. نه، نه، نه.

‫به حرفم گوش کن!

‫نیک. نیک، چاقو رو بنداز.

‫نیک، هیچ کس فکر نمی‌کنه بهش آسیب می‌زنی.

‫چاقو رو بنداز.

‫نه، نه، من...

‫نه، نه، نه. نه، من... نیک، چاقو رو بنداز.

‫نه! نه، نه، نه، نه. بندازش!

‫نه، نه! نمی‌ذارم بره!

‫بهش نیاز دارم! نه تو...

‫نه! ولش کن.

‫نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، ‫بهش آسیب نمی‌زنم!

‫نمی‌ذارم بره! باشه، حالت خوبه.

‫حالت خوبه. به صدای من گوش کن.

‫خوبی.

‫اون مثل من تو رو نمی‌شناسه، ‫اون تو رو نمی‌شناسه!

‫سعی کرد تو رو بر علیه من تحریک کنه، وال!

‫هی. رو من تمرکز کن. حالت خوبه؟

‫آسیب دیدی؟ نه! وال، وال!

‫بهت آسیب نمی‌زنم! خواهش می‌کنم!

‫نه، نه، نه! نه، نه، نه، نه، نه!

‫بهش آسیب نمی‌زنم! نه، نه، نه، نترس.

‫یه زخم داره. سطحی‌ه.

‫حالش خوب می‌شه. نیک.

‫اون درباره‌ی مادرت چیزی نمی‌دونه.

‫اون نمی‌دونه.

‫حالت خوبه؟

‫نه.

‫بیا.

‫بیا، بزن بریم از اینجا.

‫هی.

‫حالت چطوره؟

‫خوبم. یه خراش کوچیکه.

‫فقط می‌خوام برم خونه. باشه.

‫بذار من برسونمت.

‫ماشینم اینجاست، خودم می‌تونم برم.

‫اوه، من توصیه نمی‌کنم...

‫من می‌رسونمش، ممنون.

‫لازم نیست از من مراقبت کنی.

‫می‌دونم احتمالا کلی کار داری، و...

‫آره، می‌دونم نیازی نیست ‫من اینجا باشم، ولی...

‫دارم سعی می‌کنم ‫از یه سری کاغذبازی دوری کنم.

‫می‌خوام اینجا باشم.

‫دو سال پیش مادرم رو ‫به خاطر سرطان سینه از دست دادم.

‫خیلی...

‫طولانی و...

‫وحشتناک بود.

‫اون موقع سر کار می‌رفتم،

‫و همون موقع نیک مریض من شد.

‫تقریبا همون موقع‌ها، ‫مادرش رو از دست داده بود.

‫آهان.

‫اون همه‌ی دار و ندارش بود.

‫و بدون اون، رها شده بود.

‫و من اینو درک می‌کردم.

‫می‌فهمیدم.

‫و انقدر برام مهم بود که...

‫از حد خودم فراتر رفتم.

‫و درباره‌ی احساسات خودم ‫نسبت به مادرم بهش گفتم.

‫و شماره‌ی شخصی‌مو بهش دادم،

‫و بغلش کردم و...

‫انتقال متقابل.

‫باید بیشتر می‌فهمیدم.

‫باید می‌دیدم داره چه اتفاقی می‌افته، ‫ولی وقتی فهمیدم،

‫اون دیگه اون احساسات رو ‫ نسبت به من پیدا کرده بود.

‫و من به یه روان‌درمانگر دیگه معرفیش کردم.

‫ولی...

‫اون فقط به تلاشش ‫برای پیدا کردن من ادامه داد.

‫تقصیر اون نبود. مسئولیت من بود.

‫من اینو به وجود آوردم.

‫باید زودتر متوجه می‌شدم.

‫وال، تو نیک پیتون رو خراب نکردی.

‫تمام تلاشت این بود که کمک کنی.

‫می‌تونم منطقی اینو درک کنم،

‫ولی از نظر احساسی نمی‌تونم بفهممش.

‫اصلا کل دلیل وجود شغل من همینه.

‫دلیل اینکه منو اینقدر ‫ از خودت دور نگه می‌داشتی همین بود؟

‫نمی‌دونم، شاید.

‫همونطور که می‌بینی، ‫من تو اعتماد کردن به غریزه‌هام

‫وقتی بحث رابطه پیش می‌آد، خوب نیستم.

‫مطمئن نیستم که من هم بتونم ‫به غریزه‌هام اعتماد کنم یا نه.

‫واقعا می‌خوای این رابطه رو تموم کنی؟

‫فکر می‌کنم...

‫من یه آدم داغونم.

‫منم همینطور.

‫ولی...

‫نمی‌خوام تمومش کنم.

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.