Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
تو گروهبان وویتی.
معاون رئیس رید.
فقط گفتم بیام تیمتو در حین عملیات ببینم.
با خبرچینت خوابیدی.
حالا این مشکل همهمونه.
باید با هم کار کنیم
تا از خودمون و واحدمون محافظت کنیم.
تیمت داشت سعی میکرد همهچیو ماستمالی کنه.
بگو ببینم چرا امور داخلی نیومده افسر تورس،
کارآگاه برجس و منو دستگیر کنه.
میخوام از این اطلاعات یه جور دیگه استفاده کنم.
میخوام من و تو دوست باشیم.
یه خبرچین خیالی به حکم جلبمون اضافه میکنی.
از من محافظت نمیکنی.
چرا که نه؟
آیندهتو به خطر انداختی!
آره، به خاطر تو.
ببین، لازم نیست دیگه اصلا بهش اشاره کنیم.
من بهت حس دارم،
و تو نمیتونی به حس من دستور بدی.
صبح بخیر.
- برگشتی. - آره.
فکر کردم یه هفته دیگه تو کلرادو میمونی.
نه، پرونده ریکو زودتر تموم شد.
اوهوم. چطور بود؟
به اندازه شیکاگو هیجانانگیز نبود، ولی خوب بود.
نتیجه خوبی گرفتیم.
اینجا، دستورالعملهای جدید برای توافقنامه رضایت.
باید امضا کنی که تحویل گرفتی.
اوه.
ممنون.
چیه؟
یه جلسه اضطراری امور داخلی دارم.
معاون رئیس رید همین الان خبرش کرد.
اوهوم.
حالش چطوره؟
اِ...
خوبه.
میخوای امشب بریم کلیز یه نوشیدنی بخوریم؟
میتونی برام تعریف کنی.
آره، خوبه.
خب، بچهها، صبح بخیر.
خب، خب، آروم باشید.
نمیخوام طولانیش کنم.
همهمون از افزایش خشونت در وست ساید شنیدیم.
تماسهای عملیاتی در سه هفته 30 درصد افزایش داشته.
یه عالمه قتل جدید دارم.
جسدها دارن تو سردخونه رو هم تلنبار میشن.
دیگه خسته شدم
این جدیدترین نقشهمونه.
سه منطقه داغمون، لاوندِیل، ایست گارفیلد پارک،
و لیتل ویلیج، همشون اتفاقاً همون مناطقی هستن
که بیشترین گروههای گنگستری برای قلمرو با هم میجنگن.
خسوس اوترو چهار تا بلوک رو میچرخونه.
هَسلرها دو تا رو میچرخونن، و بعدش 14 تا گروه دیگه،
که بیشترشون جوونن، سر یه بلوک یا کمتر با هم میجنگن.
ما باید همهشونو متلاشی کنیم، مختل کنیم و جمعشون کنیم.
پس داریم منطقه رو پر میکنیم.
درسته.
دو هفته طرح کاهش خشونت
از امروز شروع میشه.
تک تک تیمهای شما درگیر میشن.
تیم گشت، منطقه رو با یونیفرم پر کنید.
میخوام حضور شما حس بشه.
نیروهای نامحسوس، بخوابید.
شروع کنید به شناسایی هدفها.
میخوام مستندسازی کنید.
مستندسازی، شناسایی، پروندهسازی، بعد دستگیری.
سوالی هست؟
خوبه، امیدوار بودم نباشه.
ماموریتها رو پخش کنید. - باشه.
استیونز...
تیم تو رو گذاشتم غرب لاوندِیل،
از خیابون 19 تا 21.
میدونی، تیم من معمولاً طرح کاهش خشونت انجام نمیده.
استفاده مفیدی از وقتمون نیست.
من مخالفم.
به یکی تو لاوندِیل نیاز دارم که بهش اعتماد کنم،
یه دوست برای مقابله با منطقه.
پس برو باهاش مقابله کن.
خب، ساعت 12 من، یه مرد لاتین دارم،
کلاه بافتنی مشکی، ژاکت قهوهای.
همین الان به دو نفر دستور داد از جاشون بلند شن.
گرفتم، میبینمش.
فکر کنم اون خسوس اوترو باشه.
گنگها میگن چهار تا بلوک رو میچرخونه.
گرفتم.
هی.
هی، داشتم به نوشیدنی بعداً فکر میکردم.
امیدوار بودم شاید بتونی قبلش یه لطفی بهم بکنی.
شاید. چی میخوای؟
میخوام با هر کدوم از دستیار دادستانهای آمریکا
که تو دیترویت میشناسی تماس بگیری.
فقط درباره رید بپرس، غیر رسمی.
باشه.
باید خیلی بی سر و صدا باشه. باشه؟
یعنی واقعاً بی سر و صدا.
فهمیدم.
آره، می تونم انجامش بدم.
هر چی شنیدم بهت میگم.
ممنون.
- هنک؟ - باید برم.
صدای اونو شنیدین؟
داریم میریم گروهبان. خبرش رو میدیم.
پلیس شیکاگو! در رو باز کنید!
خیلی خب، آروم باشید.
پلیس!
کسی دیگه هم آسیب دیده؟
اِ، اِ...
ما رو از اینجا ببرید بیرون!
- الان میارمتون بیرون. - هی!
5021، وضعیت اضطراری،
یه آمبولانس به تقاطع خیابون 14 و تریپ بفرستید.
یه مرد با خونریزی دارم، گلوله خورده به گردنش.
زود باش، با من حرف بزن! چی شد؟
نمی دونم.
صدای تیراندازی از بیرون شنیدیم، بعدش ماشین شروع کرد به چپ و راست رفتن.
خیلی خب، برو ببین کسی دیگه هم آسیب دیده.
- باشه. - داریم میریم بیرون؟
خیلی خب، آروم باشید!
بازشون کنید!
باشه! هی، صدامو می شنوی؟
یه سوراخ گلوله دیگه هم این پشت هست!
خیلی خب. کسی دیگه هم آسیب دیده؟
- این درها رو باز کنید! - نه، نه، فکر نکنم.
بشینید!
هی، همه، سر جاتون بمونید!
هی، صدامو می شنوی؟
حالت خوب میشه.
لطفاً به خونوادهم بگید دوستشون دارم.
هی، خودت بهشون میگی.
کسی اینجا دکتر هست؟
کس دیگه ای آسیب ندیده.
- خب، خیلی خب، بیا اینجا. - خدای من.
تو به من کمک می کنی. من به کمک نیاز دارم.
با... با چی؟ من دکتر نیستم.
خب، شما دو تا، به من کمک کنید.
می خوایم بخوابونیمش.
خیلی خب، خیلی خب، خیلی خب.
هی! به من گوش کن!
همه باید سر جاشون بمونن. - نه!
افسرها باید با تک تک شماها حرف بزنن.
بیا، آروم و با احتیاط.
باید فشار رو گردنش رو نگه دارم.
- مگه آمبولانس نمیاد؟ - نه، منتظرشون نمی مونیم.
- ببریمش تو ماشین من. - پاهاشو بگیر.
خیلی خب، آماده ای؟ با شمارش سه.
یک، دو، سه.
در عقب کامیون منو باز کن.
- بیا. - برگردید تو اتوبوس!
تو اتوبوس!
کیم، به بیمارستان خبر بده که دارم میام.
دو تا گلوله خورده، یکی شون شاهرگ رو بریده.
گروهبان... گروهبان، وایسا.
بذارش پایین. بذارش پایین.
هی.
محدوده رو گسترده تر کنید. نوار زرد رو یه بلوک کامل دورتر بکشید.
کسی چیزی دیده؟
نه قربان.
تو روز طرح کاهش خشونت، هیچکس چیزی ندیده؟
نه قربان. ولی پوکه پیدا کردیم.
خیلی خب، نشونم بده.
همه 9 میلیمتری.
فکر کنم تیرانداز اومده بالا، از اینجا شلیک کرده،
و فرار کرده.
ماشین فرار؟
فکر می کنیم آره.
تو اون کوچه پشتی پارک کرده. ولی همونطور که گفتم...
آره، کسی چیزی ندیده.
خیلی خب، هدف کی بوده؟
نمی دونیم. کسی تو این بلوک تیر نخورده.
خیلی خب، به من گوش کنید.
باید همینجا منتظر بمونید تا تیم تشخیص جرم بیاد.
یکی از گشتی هاتون رو بفرستید این کوچه رو بگرده،
دنبال دوربین و پنجره.
می خوام بدونم تیراندازمون چه ماشینی سوار بوده.
فهمیدی؟ - بله، گرفتم.
خیلی خب.
هی. ببخشید.
هی. هی، هی. هی، هی.
گوشی رو بنداز. - چه خبرته؟
دستتو از من بردار.
فقط گوشی رو بنداز، منم دستمو برمی دارم.
نه.
ببین، دو دقیقه دیگه برگردی
می تونی برش داری.
فقط بندازش.
نمی فهمم.
اینجوری، دوستات نمی فهمن
چی توش داری.
حالا گوشی رو بنداز.
خوبه.
هی! برگرد اینجا!
هی!
پناه بگیرید!
گروهبان.
هویت راننده اتوبوس رو تایید کردیم.
اسمش والتر جیمزه.
الان گشت رو می فرستم برای خبر دادن مرگش.
نه، می خوام خودم خبر بدم.
آدرس رو برام بفرست. - گرفتم.
- هی. - گروهبان.
هی. یه ویدیو برات فرستادم.
می خوام از طریق تشخیص چهره بررسیش کنی.
هدف اصلی رو نشون میده.
خیلی خب، می خوام شناساییش کنی و یه سری بهش بزنی.
بفهم کی بهش شلیک می کرده و چرا.
گرفتم.
آره، این قطعاً هدفمونه.
تطابق داره.
آخرین محل حضورش حدود چهار تا بلوک اون طرف تره.
کارل سامسون، 20 ساله،
چند بار سابقه حمل مواد با قصد توزیع داره.
اوهوم.
قصد توزیع. سابقه دار هست؟
نه، حداقل عضویت تو هیچ گنگی ثبت نشده.
درباره سامکس چی؟
به خاطر تهدید جانی تحت نظر دارنش؟
ظاهراً نه.
آخرین سابقه اش دو سال پیش بوده.
به نظر میاد از بازی خارج شده.
اوهوم.
چه خبره؟
این بلوک کارله؟
فکر کنم آره.
بریم ببینیم چی شده.
5021 کینگ... - دارم با 110 تماس می گیرم.
به تیم اطلاع بدید. - خب، خوبه.
کی این اتفاق افتاد؟ - چند دقیقه پیش.
صدای سرعت گرفتن یه ماشین رو شنیدم، بعدش صدای تیراندازی اومد.
خیلی تیراندازی شد! - خیلی خب.
ماشین کجا رفت؟
نمی دونم. ندیدمش.
خیلی خب، باید برگردی تو خونه،
پشت تلفن بمونید و هر چی می تونید بگید، باشه؟
باشه.
بریم کوک.
پلیس شیکاگو!
پلیس شیکاگو!
خانوم، من پلیسم. اومدم کمک کنم.
بذارید یه نگاه بهش بندازم. - سالمه.
می خوام از خونه من برید بیرون.
می فهمم. فقط چند تا جواب می خوام.
می خواید با من حرف بزنید؟
چرا؟ برای چی؟ پلیس ها به لاوندِیل اهمیت نمی دن.
کوین.
- فکر می کنی نمی دونم... - کارل هشت تا گلوله خورد.
اگه خواهرش برای بردن آشغال ها به پشت نرفته بود،
اونم الان مرده بود.
- 9 میلیمتری؟ - آره.
پوکه ها با صحنه اول مطابقت دارن.
فکر کنم تیرانداز بیرون بهش شلیک کرد و خطا رفت،
تا اینجا دنبالش کرد و کل خونه رو به رگبار بست.
یعنی، زمان بندی جور در میاد.
از خونه من برید بیرون.
بیرون، بیرون!
می خوام همتون برید بیرون!
چرا یه دقیقه نمیرید بیرون؟
تو هم برو امیلی. - باشه.
برید!
از خونه من برید بیرون.
بیرون!
کیانا، یه دقیقه ما رو تنها بذار.
خوبه. آره. برید.
تو هم می تونی بری.
می خوام پیش برادرم باشم.
می فهمم.
بگو کی این کارو کرده.
مهم نیست.
چند بار باید اینو بگم؟
هر چی بهتون بگم مهم نیست.
هیچکس اهمیت نمی ده.
- من اهمیت می دم. - شما اهمیت نمی دید.
- پیداشون می کنم... - شما نمی کنید. هیچوقت نمی کنید.
شما اهمیت نمی دید.
این یکی رو پیدا می کنم.
فقط می خوام پیش برادرم باشم.
لطفاً برید.
جنی، اگه بهم بگی کی بوده، پیداشون می کنم.
می فرستمشون پشت میله ها.
من...
نمی دونم کی بوده.
ولی می دونم یکی از همون مَکلین هَسلرها بوده.
کارل تو اینستاگرام حسابی بهشون تاخت.
گفتن به خاطرش می کشنش.
ممنون.
خیلی خب. من بیرون منتظر می مونم.
هر چقدر که لازمه باهاش وقت بگذرون.
گنگ ها مَکلین هَسلرها رو
به عنوان چهار تا جوون، حدوداً 18 تا 20 ساله ثبت کردن.
- همون بلوک؟ - همون ساختمون.
اسم خودشون رو مَکلین هَسلرها گذاشتن
چون تو آپارتمان های مَکلین-ووتلی زندگی می کنن.
کل عمرشون همدیگه رو می شناسن.
خیلی با هم صمیمی ان.
خیلی خب، وضعیت سوشیال های کارل چطوره؟
کامنت ها پاک شدن، ولی بازیافتشون کردیم.
کارل دو روز پیش تو اینستاگرام.
به مَکلین هَسلرها تاخت
اینم چند تا از اون کامنت ها.
"مَکلین هَسلرها؟
بیشتر شبیه یه مشت بچه سوسولن که می خوان نقش فروشنده مواد رو بازی کنن.
دارن جنس تقلبی می فروشن."
اینم یکی دیگه... "بچه سوسول های ترسو
باید درس عبرت بگیرن."
درگیری آنلاین از همونجا بالا گرفت.
کلی کامنت رد و بدل شده بین کارل
و سه تا فینستای مختلف.
همشون اکانت های الکی ان؟
خب، معلومه مال مَکلین هَسلرهاست.
فقط نمی تونیم به اکانت های شخصی وصلشون کنیم.
خیلی خب، پس این افراد کی هستن؟
اینا مَکلین هَسلرها هستن...
هامانی مِینز، کِیدِن کلارک، مایکا دی آنجلو،
کریس لوگان، که بهش لو می گن.
ولی هامانی مِینز به مشخصات
مجرم ما می خوره.
خیلی خب، پس بالستیک، گشتی ها، شاهدها، ماشین فرار.
چیزی هست که ثابت کنه هامانی تیراندازمونه؟
هنوز نه، هیچی.
می تونیم همشونو دعوت کنیم
و بندازیمشون به جون هم،
فقط امیدوار باشیم یکی شون بشکنه.
خب، اهرم فشار درست حسابی ندارید.
همه اینا در بهترین حالت، شواهد غیر مستقیمه.
دارن مواد می فروشن، درسته؟
جوونن.
به نظر نمیاد خیلی تو این کار وارد باشن.
حدس می زنم حتی اونقدرم عقلشون نرسه
که الان جنساشونو جمع کنن.
پس از راه مواد وارد شو.
خرید و دستگیری. - آره.
اهرم فشاری که لازم داری رو از یکیشون بگیر،
امیدوار باش کافی باشه که تحت فشار بذاری و بچرخونیش.
اگه اینقدر با هم صمیمی ان، همشون می دونن
هامانی شلیک کرده.
اصلاً، احتمالاً بعدش با هم جشن گرفتن.
باید حس کنن براشون امنه
که دوباره شروع کنن به فروشندگی.
باید اون طرح کاهش خشونت برداشته بشه.
انجام شد.
چیز زیادی دستگیرم نشد.
انگار رید تو دیترویت همه چیو سفت و سخت نگه داشته.
چطوری این کارو کرده؟
با نگه داشتن یه حلقه کوچیک.
تماس من گفت یه گروه پلیس و دستیار دادستان داشت
که بهشون اعتماد داشت، ولی اون اعتماد بیشتر شبیه مالکیت بود.
فکر می کردن از همه مدرک داره.
مثل ارتش شخصیش ازشون استفاده می کرد،
و بعدش ازشون به عنوان سپر بلا استفاده می کرد.
از تو هم مدرک داره؟
آره.
یو.
آماده ایم گروهبان.
هی.
هی، چیزی داری؟
تو دیگه کی هستی؟
جوزی منو فرستاده.
جوزی زبون دراز ته بلوک.
آره، می دونم کیه.
خیلی خب. سه تا داب می خوام.
از چی؟
بابا، بیا دیگه.
می دونی چی می خوام، داداش... کوک.
معمولاً از کِنت می گیرم، ولی...
گفتن همشون جمع کردن رفتن.
تا فردا هیچی ندارن.
- 60 تا. - 60 تا؟ عمراً.
عمراً. باید... نه، نمی تونم.
من... 50 تا دارم. من... 50 تا دارم.
50 تا دارم. 50 تا دارم، درسته؟
اینم می تونه تخفیف مشتری اول باشه، درسته؟
بعدش برمی گردم. قول می دم داداش.
ببین، ببین، ببین، ببین، ببین.
یک، دو، سه...
50 تا.
آره؟
دمت گرم.
کی تماس گرفت.
هنوز معامله ای انجام نشده.
خیلی خب، فروشنده داره راه می افته.
داره راه می افته. داره راه می افته.
فکر کنم داره ما رو می بره به مخفیگاه جنساش.
آره، آره.
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
آره.
کاملاً حواسمون هست که جنساشو کجا قایم می کنه.
داره چند تا بسته رو برمی داره. بفرمایید.
بفرمایید. بفرمایید. بفرمایید.
این یارو خل و چل کیه؟
داری از این کونده خرید می کنی؟
نمی دونم چی می گی.
از این جنده خرید نکن.
جنس آشغالش همش تقلبیه. - خیلی خب. خیلی خب.
من هیچی از این چیزا نمی دونم،
ولی می شه لطفاً اینقدر اینجا داد و بیداد نکنی داداش؟
باشه؟
گروهبان، مهمون داریم.
نمی کشیمش بیرون. این عوضی رو لازم داریم.
بذارید ادامه بده.
هی، جنس تقلبی بهم فروختی.
پولمو پس بده.
- برو اونور داداش. - هی! هی!
قبل از اینکه دعوا کنید،
می شه لطفاً جنس منو بدید برم؟
هی! الو؟ - هی، دست از سرم بردار داداش!
الو؟
می شه فقط جنس منو بدید...
هی، پلیس شیکاگو!
فقط دراز بکش.
دست از سرم بردار!
گرفتمش! گرفتمش.
برگرد! - دراز بکش!
- بس کن! - برگرد.
چیزی داری که به من آسیب بزنه؟
چیزی داری که به من آسیب بزنه؟
نه.
یو، می شه یه نوشابه بگیرم؟
تشنمه.
می دونی چرا اینجایی، کِیدِن؟
داداش،
گیرت انداختیم.
به جرم حمل مواد با قصد توزیع
به یه افسر پلیس، گیرت انداختیم.
40 گرم.
و حداقل پنج سال زندان در انتظارتونه.
ولی خوش شانسی.
اگه به ما کمک کنی،
ما هم بهت کمک می کنیم.
به شماها تو چی کمک کنم؟
خب، ما می دونیم یکی از مَکلین هَسلرها
به دو نفر شلیک کرده و کشته.
می دونیم نمی تونه تو باشی.
آمار و ارقامت جور در نمیاد.
اگه بهمون بگی کی بوده،
آزاد می شی.
نمی دونم دارید راجع به چی حرف می زنید داداش.
می فهمم.
وفاداری.
بهش احترام می ذارم.
کِیدِن...
یکی از دوستات قاتله.
یه قاتل.
این مرد، پدربزرگه.
می خوای به کسی وفادار بمونی که همچین کاری می کنه؟
بدتر از اینم دیدم.
من با شماها حرف نمی زنم.
هیچی.
زمان می بره، درسته؟
خیلی با هم صمیمی ان.
- آره. - اوهوم. خیلی خب.
خیلی خب، ممنون.
یو، گروهبان، حکم تفتیش رو گرفتیم.
می تونیم آپارتمان کِیدِن رو بزنیم.
تو و تورس.
امیدوارم یه سری مدرک رو یه جایی قایم کرده باشه.
خیلی خب، در همین حین، بقیه مون،
بریم سراغ کِیدِن و دار و دسته اش.
یه ساعت تنها تو اتاق بازجویی بذاریدش، دوباره شروع کنید.
بچه وفاداره، ولی احمق نیست.
می شکنیمش.
یخچال از مواد مخدر پاکه.
با توجه به این پست ها،
هامانی قطعاً سردسته است.
اوشن، اینو ببین.
چیه؟
این رو لای مبل پیدا کردم.
نابغه قفلش نکرده.
نمی فهمم.
کِیدِن پدر و مادر حامی داره.
بعد از یه مدرسه خوب انصراف میده
فقط برای اینکه با یه مشت احمق بگرده.
آره.
جوونی حیف شده برای جوونا.
وایسا، وایسا. برگرد عقب.
این یارو تو عکسه یه تِک-9 دستشه،
که با اسلحه ای که می دونیم تو هر دو تیراندازی استفاده شده مطابقت داره
و گلوله های 9 میلیمتری که
تو هر دو صحنه جرم پیدا شده.
می دونیم هامانی بوده.
راننده اتوبوس رو اتفاقی کشت.
بعد رفت خونه کارل و با یه تِک-9 کشتش...
همون تِک-9.
یا شاید تو این کارو کردی.
این معامله همه اتهاماتت رو پاک می کنه...
توزیع به افسر پلیس، حمل مواد، حمل سلاح غیرمجاز،
و حمله مسلحانه ای که جلوی چشم اتفاق افتاده.
تنها کاری که باید بکنی همکاریه.
به ما کمک کن این پرونده رو تکمیل کنیم.
این یه معامله خیلی خوبه.
کِیدِن، داره راست می گه.
تا وقتی می تونی این معامله رو قبول کن.
قبول کن.
می شه یه نوشابه دیگه بگیرم؟
مطمئناً، همه شون مدارک خوبین، ولی بدون حرف زدن کِیدِن،
برای گرفتن حکم تفتیش هامانی کافی نیست.
ولی یه عکس ازش داریم که اسلحه قتلو دستشه.
اسلحه قتلی که میگن.
وکیل مدافع نشون میده
حدود صد تا گنگستر با اسلحه ژست گرفتن.
آره، چند تاشون با تِک-9؟
همش شواهد غیرمستقیمه.
یه قاضی امضا نمی کنه، تضمین می کنم.
خیلی خب، پس به کند و کاو ادامه می دیم.
کیم، الان هامانی رو تحت نظر بگیر.
یعنی، 24 ساعته حواسمون بهش باشه تا بتونیم اقدام کنیم.
فقط به مدرک بیشتری نیاز داریم.
هَنک، یه لحظه وقت داری؟
- آره. - داشتم گزارش های قتل های لاوندِیل رو می خوندم.
خبری داری؟
نه.
می تونم؟
بفرمایید.
هر کاری می خوای بکن.
می دونی، می تونم برات حکم تفتیش این بچه هامانی رو بگیرم.
دستیار دادستان چپمن همه چیو بررسی کرده.
مدرک کافی نداریم.
اوه، من می تونم کافی ش کنم. 30 دقیقه بهم وقت بده.
ها؟
کی رو خریدی؟
ببخشید؟
کدوم دستیار دادستان یا قاضی رو خریدی؟
برات مهمه؟
این راننده اتوبوسی که کشته شد، والتر جیمز،
قرار بود سه ماه دیگه بازنشسته بشه.
قرار بود تابستون امسال اولین تعطیلات واقعی شو بره.
می دونم.
آره، خودت به خانواده اش خبر دادی، درسته؟
تو این همه سال پلیس بودنم،
هیچوقت این جور فقدان رو نفهمیدم،
این جور خشونت رو.
بی معنی.
می دونی، برای همین.
اصلاً پلیس شدم
وقتی هفت سالم بود مادرم رو. تو یه همچین خشونتی از دست دادم
آره، جای اشتباهی تو زمان اشتباهی بود.
یه دزد بانک به صورتش شلیک کرد
چون به اندازه کافی سریع نرفت رو زمین.
وقتی با همچین چیزی روبرو می شی، با خشونتی روبرو می شی
که معنی نداره،
که به اخلاق و اصول اهمیت نمی ده،
چه اشکالی داره وقتی نیاز داری حکم تفتیش بگیری؟
واقعاً برات مهمه چطوری به دستش میاری؟
حکم تفتیشت رو بهت می دم.
بعداً می تونی ازم تشکر کنی.
شماها از جلو برید، منم از پشت می رم.
هی. چه خبره؟
یه حکم تفتیش امضا شده داریم.
آره، فهمیدم. ولی چطوری؟
مدرک کافی وجود نداره.
.ببین، حکم تفتیش، حکم تفتیشه. منم دارم ازش استفاده می کنم
هامانی دو نفر رو کشته.
به یکی شون هشت تا گلوله زده.
دارم از خیابون جمعش می کنم.
یادت میاد وقتی برات حکم تفتیش گرفتم
چقدر از دستم عصبانی شدی؟
آماده ایم، گروهبان. تیم تاکتیکی می دونه داریم میایم.
آروم میریم.
هَنک.
از این مرد خوشت میاد؟
چی؟
رید. ازش خوشت میاد؟
می فهمیش؟
پلیس شیکاگو! حکم تفتیش!
هی! دستاتو نشون بده!
هی.
عقب برو. برگرد.
حمام پاکه.
هامانی کجاست؟
اوه، همین الان از دستش دادید.
متاسفم.
کل خونه پاکه، گروهبان.
اینجا رو بگردید. اون تِک-9 رو برام پیدا کنید.
هی!
چه غلطی شد؟
آقا؟
مجرم فرار کرده.
پشت رو پوشش دادیم، جلو هم که دست خودمونه.
غیرممکنه.
خب، غیرممکن اتفاق افتاد.
خیلی خب، الان جستجوی شبکه ای رو شروع کنید.
برید!
آره، گروهبان، بچه ها پاکن.
چیزی روشون نیست.
آپارتمان ها از طریق این فضاهای خزیدن
که مثل انباری می مونن به هم وصل می شن.
احتمالاً هامانی از همونجا فرار کرده.
همه پادها رو بکشید بیرون.
به آژانس های حمل و نقل اطلاع بدید.
بریم این بچه رو پیدا کنیم.
الان می تونم برم؟
آره، به سوالا جواب میدی.
بشین.
هامانی کجا قایم می شه؟
نمی تونید پیداش کنید؟
کِیدِن، همه پیشنهادها هنوز سر جاشه.
فقط بهم بگو کجاست، امشب خونه خودت می خوابی.
آخه،
هامانی احتمالاً با ماشین رفته کانادا.
می دونی، عاشق ماهیگیری و این چیزاست.
به حرفم گوش کن.
من فقط یه مکان می خوام.
می فهمی؟
نمی فهمه از کجا لو رفته.
به خدا قسم. حرف منو باور کن.
می فهمه.
سوال بعدی.
خیلی خب، دیگه چی داریم؟
خبر جدیدی از مکان هامانی نیست.
دوربین ها چیزی نشون ندادن. گوشیش خاموشه.
رسانه های اجتماعی هم ساکت.
پس می تونه هر جایی باشه.
آخه، بعید می دونم.
اون چهار تا بچه، فقط همون بلوک رو بلدن.
تا حالا از شیکاگو بیرون نرفتن...
اصلاً، لاوندِیل.
احتمالاً یه جایی نزدیک همونجا قایم شده.
یه مشکلی داریم.
یه وکیل داره میاد بالا، ادعا می کنه کِیدِن موکلشه.
کِیدِن که درخواست وکیل نکرده.
یکی اینجاست.
آقا؟
بعد از ظهر بخیر. تام لارسن.
موکل من کجاست؟
دانته، نشونش بده.
بیا بریم.
داشتی نگاه می کردی.
این بچه تا حالا اسمی از وکیل آورده؟
نه.
شاید یکی از دار و دسته اش بهش زنگ زده.
بعضی از این فروشنده ها وکیل رو شماره یک ذخیره دارن.
این آماتورها نه.
گروهبان؟
وکیل می خواد حرف بزنه.
همینجاست.
خب، بفرستش تو.
- قربان؟ - امضا شده.
کِیدِن معامله شما رو قبول می کنه.
هر سوالی می خواید ازش بپرسید، بعد آزادش کنید.
هوم.
کِیدِن، تو تو هیچ کدوم از تیراندازی ها بودی؟
نه.
هامانی راجع به تیراندازی ها باهات حرف زد؟
آره.
آره، چی؟
اینکه...
اینکه هر دوتاشونو کشته.
کارل حقش بود داداش.
هامانی مجبور بود آبروشو حفظ کنه.
مجبور بود.
کجاست؟
اون...
اون تو پاتوقمون قایم می شه.
تو کالرتون و کیلدر.
اونجا می مونه تا اوضاع آروم بشه.
کالرتون و کیلدر.
این دیگه چه کوفتی بود؟
چطور پیش رفت؟
هامانی تو کالرتون و کیلدر قایم شده.
چی، بچه یهو همه چیو لو داد؟
- معامله رو قبول کرد. - همینجوری؟
کالرتون و کیلدر.
احتمالاً هنوز اون تِک-9 رو داره، پس تجهیزات بردارید.
با قدرت وارد می شیم.
چیزی شده؟ - نه. منم باهاتون میام.
چیزی پیدا شد؟
کارشناس ها همین الان تأیید کردن گلوله های تِک-9 هامانی
با گلوله های کارل سامسون و راننده اتوبوس مطابقت داره،
پس هر دوتاشونو کشته.
پرونده بسته شد.
آره، همه تماس های در حال انجام
تو 12 ساعت گذشته در لاوندِیل،
به خصوص قلمروهای اوترو،
و هر ارتباطی با کِیدِن کلارک.
درسته، کِیدِن کلارک.
چی؟
کی؟
- هَنک؟ - هی.
اینجا چیکار می کنی؟
میشناسیش؟
نه، من، ام...
فقط برادرشو تو اتاق بازجویی داشتم برای یه تیراندازی دیگه.
خب، چی گیرت اومده؟
خیلی چیزا نه. یه دزدی که بد پیش رفته.
یه شاهد دارم که صدای شلیک رو شنیده،
یه مرد نقابدار رو دیده که با کیف پولش فرار کرده.
فکر کنم داشته مواد می کشیده که غافلگیر شده.
مرد حسابی، کی میره معتادها رو دزدی می کنه؟
هیچی گیرم نیومده.
شاهد دیگه ای نیست. دوربین امنیتی هم نیست.
علاوه بر این، همین الان برای یه قتل دو نفره
تو ساوت وِلز خبرم کردن.
چه خبره؟
چرا اینجا قرار گذاشتیم؟
می دونی، درست قبل از اینکه کِیدِن حرف بزنه،
یه وکیل بهش سر زد.
معلوم شد همون وکیله
که از اون فروشنده، عیسی اوترو، دفاع کرده بود.
از پنج تا از افرادش هم دفاع کرده.
وکلای مدافع تو شیکاگو سرشون شلوغه.
اوهوم.
بعد از ده دقیقه با اون وکیل،
کِیدِن همه چیو بهمون گفت.
وکیل باید یه چیزی به کِیدِن گفته باشه.
مثلاً چی؟
"خواهرت مرده.
شروع کن حرف زدن وگرنه نفر بعدی تویی."
برای همین می خواستی تیم من رو لاوندِیل کار کنه؟
قلمرو رو برای اوترو پاک کنی؟
تو هم دوست داری خلافکار تو جیبت داشته باشی؟
عیسی اوترو هیچ سابقه خشونت آمیزی نداره.
هیچ سابقه خشونت آمیزی تو پرونده اش نیست.
هوم.
باتجربه است، بازی رو بلده،
ولی بدون خشونت بی معنی این کارو می کنه.
نه جنازه ای میمونه، نه بی گناهی کشته می شه،
نه محله های وحشت زده.
پس ترجیح می دی کی مسئول باشه؟
چهار تا نوجوون یا اون مرد اونجا؟
یه بی گناه کشته شد.
بی گناه؟
همون خواهری که دزدیده شد؟
خب، این خیابونا خطرناکن،
مخصوصاً خیابونایی که اون توش راه میرفت.
یه حساب کتاب ساده است... یکی به خاطر خیلی ها،
یکی به خاطر خیر و صلاح بیشتر.
نه، تو هیچ مدرکی برای این فرضیه پیدا نمی کنی.
من همه گزارش های مربوط به تو رو خوندم.
خیلی زیادن.
خیلی زیادن.
هوم.
من دقیقاً می دونم کی هستی.
هر احساس گناهی که الان داری،
بهت قول می دم، فقط یه لکه مه روی ذات واقعیته.
هوم.
من و تو، دقیقاً مثل همیم.
تو خیابونا می بینمت.
اون می دونه تورس با مخبرش خوابیده،
می دونه برجس روش سرپوش گذاشته،
می دونه کل تیم من همدسته.
می خوای بدونی رید چی از من می دونه، همینه.
خیلی خب.
حالا چیکار کنیم؟
می خوام حالشو بگیرم.
می خوای چطوری این کارو بکنی؟
با تو.
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.