All language subtitles for Chicago.PD.S12E13.1080p.AMZN.WEB-DL.DDP5.1.H.264-NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew Download
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

‫این پیرهن واقعا عالیه.

‫- ممنون. ‫- خواهش می‌کنم.

‫خیلی نازی.

‫مطمئنم خانومی که قراره برای صبحونه ببینیش، ‫اونم خیلی خوشش میاد.

‫چی داری می‌گی؟

‫عیبی نداره.

‫نه قانون، نه محدودیت، فقط خوشگذرونی.

‫حقیقتش اینه که...

‫امروز یه مراسم جمع‌آوری کمک مالی دارم.

‫با یه دوست خیلی خیلی خوبم.

‫خب، با این تیپ و قیافه،

‫مطمئناً پول زیادی جمع می‌کنی.

‫ممنون از لطفت.

‫فقط مراقب باش.

‫مراسم جمع‌آوری کمک مالیه.

‫نه، منظورم چیزیه که دیشب ‫در موردش حرف زدیم.

‫کار زیاد قبول نکنی،

‫سعی نکنی برای همه کس، همه چی باشی.

‫هوم.

‫تو چی، مثلاً روانشناسی چیزی؟

‫یه چیزی تو همین مایه ها.

‫سعی خودمو می‌کنم.

‫باید برم.

‫بعداً می‌بینمت؟ ‫- بله، قربان.

‫لحظه شماری می‌کنم.

‫و این پروژه چیزی بوده که هایپ و من

‫از بچگی آرزوشو داشتیم.

‫بله آقا.

‫و پیشرفت زیادی هم داشتیم.

‫چون امروز اینجا هستیم تا بتونیم 500 هزار دلار

‫که برای ساخت این فضا لازمه رو جمع کنیم.

‫هی، ولی اگه کسی از ‫شما مدیر عامل‌های شرکت‌ها

‫خواست بیشتر کمک کنه، ما ‫خوشحال می‌شیم قبول کنیم.

‫هی.

‫نه، جدی می‌گم.

‫می‌تونیم بریم سر اصل مطلب،

‫این لعنتی رو بسازیم و ‫شروع کنیم به کمک به بچه‌ها!

‫ولی باید قبل از اینکه ‫گروه‌ها پیداشون کنن، پیداشون کنیم.

‫اینجوریه اوضاع اینجا.

‫یعنی، برای من که اینجوری بود.

‫ولی خب، یه همچین ‫صداقتی لازمه، درسته؟

‫آدمایی مثل هایپ لازمه.

‫تجربه‌هاشون، اشتباهاتشون،

‫و پیروزی‌هاشونم به اشتراک بذارن.

‫یعنی، این چیزیه که الهام واقعی به نظر میاد.

‫اینکه تو همچین شرایط سختی بزرگ شده،

‫ولی هنوز تونسته راهی پیدا کنه که ‫نه فقط موفق باشه،

‫بلکه یه کارآفرین ‫مهم هم باشه، بیشتر از عالیه.

‫۱۳ تا نونوایی، هفت تا کافی‌شاپ،

‫چهار تا کارواش، و بازم هست، عزیزم!

‫هی، ولی امروز روز من نیست.

‫و روز افسر آتواتر هم نیست.

‫امروز، روز بچه‌هاست.

‫- درسته. ‫- آینده!

‫آره، و آینده، ‫مرکز اجتماعی "دیدگاه شهری" هست.

‫می‌تونین یه کم سر و صدا کنین؟

‫بریم!

‫آره، پسر.

‫۵۰۲۱ اومد.

‫- چه خبر، پسر؟ ‫- اوه، مرد.

‫ای وای.

‫- ممنون که دعوتمون کردی، داداش. ‫- اوه.

‫خب، خیلی برام مهمه که اومدین، مرد.

‫معلومه، داداش.

‫بهت می‌گم، خیلی بهت افتخار می‌کنم.

‫داری واقعا انجامش می‌دی، پیگیرش هستی،

‫یه مرکز اجتماعی می‌سازی.

‫خیلی عجیبه.

‫می‌دونی، من فقط خوش‌شانسم، رفیق.

‫که تو این پروژه هستم، ‫که با هایپ کار می‌کنم،

‫که یه داداش باورنکردنیه.

‫کل زندگیشو عوض کرده و داره پیش می‌ره.

‫اوه، شما دوتا خیلی باحالین با هم.

‫باید یه پادکست راه بندازین.

‫خیلی خب، این از اونجا اومد.

‫آره. بریم جدا جدا.

‫۵۰۲۱ آیدا.

‫به من خبر رسید که تو محدوده خیابون ‫۷۷ و خیابون کارپنتر تیراندازی شده.

‫هی! هی، پلیس! وایستا!

‫وایستا، وایستا، وایستا.

‫کجا می‌ری؟

‫من فقط دیرم شده برای کار.

‫تو اونجا یه تیرانداز دیدی؟

‫نه، چیزی ندیدم.

‫خیلی خب.

‫هی!

‫هی، پلیس شیکاگو!

‫عقب برین! همه عقب برین!

‫یالا. کسی چیزی ندید؟

‫ها؟

‫نه، مرد.

‫کسی می‌دونه چی شده؟

‫لعنتی.

‫واقعا؟ هیچی ندیدین؟

‫بله، اینجا افسر کوین آتواتره،

‫واحد اطلاعات، شماره شناسایی ۵۲۷۸۴.

‫یه نفر رو داریم که با گلوله به سینه‌ش زخمی شده.

‫همین الان یه آمبولانس به خیابون ۷۸ ‫و خیابون ابردین می‌خوام.

‫کسی شاهد تیراندازی بوده؟ ‫کسی رو دیدین که فرار کنه؟

‫ماشینی از اونجا دور شد؟

‫چیزی؟

‫نه؟

‫هیچ‌کس چیزی ندید؟

‫نه؟ تو چی؟

‫تو چیزی ندیدی؟

‫بیخیال شو، داداش.

‫اونا با ما حرف نمی‌زنن.

‫حالا که نه، به هر حال.

‫ولی امروز روز من نیست...

‫و روز افسر آتواتر هم نیست.

‫امروز، روز بچه‌هاست.

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @NestedSub

‫ببخشید. فهمیدم.

‫به نظر دزدی نمیاد.

‫کیف پول، پول نقد، کارت‌های اعتباری،

‫همه پیش مقتول پیدا شده.

‫خیلی خب. اسمی ازش دارین؟

‫اسمش آلونسو فریز هست، ۲۲ سالشه.

‫چند تا خونه اونورتر از اینجا زندگی می‌کنه.

‫سابقه داره؟

‫نه.

‫ها.

‫دو تا گلوله تو اون حصار پیدا کردم.

‫تیم جنایی الان دارن جمعشون می‌کنن.

‫خیلی خب، خوبه.

‫حدس می‌زنم اینجا کمک زیادی گیرمون نمیاد،

‫ولی یه تلاشی بکنین، صحنه رو بررسی کنین.

‫خیلی خب، کِو، تو به خونواده‌ش خبر بده.

‫وقتی اونجایی، ببین چی می‌تونی بفهمی.

‫فهمیدم.

‫اون همینجا بود.

‫حدود ساعت ۹:۴۵ یا همینطورها رفت.

‫مثل هر روز دیگه.

‫به سمت جنوب خیابون ابردین می‌ره ‫و سوار اتوبوس می‌شه.

‫تازه به عنوان دستیار مدیر

‫تو رستورانی که توش کار می‌کرد، ‫ترفیع گرفته بود.

‫هوم.

‫آیا آلونسو اخیراً مشکلی داشت؟

‫بحث یا دعوای اخیر با کسی داشت؟

‫نه.

‫اون تو این چیزا دخالت نمی‌کرد.

‫پسر خوبی بود.

‫دوستای آلونسو چطور؟

‫اونا بچه های خوبی هستن؟

‫داری می‌پرسی آلونسو تو یه باند بود؟

‫نه، خانم، فقط در مورد دوستاش می‌پرسم.

‫پسر خوبی بود.

‫دوستاشم همینطور.

‫پس سعی نکن اونو

‫به هیچ کدوم از این مزخرفاتِ گنگ ربط بدی.

‫نه، خانم.

‫حقش نبود اونجوری بمیره.

‫اون...

‫تازه داشت تو این دنیا شروع می‌کرد.

‫فقط ۲۲ سالش بود.

‫متاسفم.

‫خیلی متاسفم، من فقط...

‫عیبی نداره.

‫عیبی نداره. ما درک می‌کنیم.

‫امم، می‌دونیم که این ‫خیلی سخته،

‫پس شما رو با خونوادتون تنها می‌ذاریم.

‫و اگه چیزی به ذهنتون رسید، خط تلفن بازه.

‫راحت باشین، زنگ بزنین.

‫حتما.

‫قول می‌دم.

‫خیلی متاسفیم برای این ضایعه.

‫صدای شلیک گلوله رو شنیدم،

‫ولی چیزی یا کسی رو ندیدم.

‫شلیک‌ها از کدوم طرف اومد؟

‫یادتون هست؟

‫به نظر میومد تیرانداز یه جایی اون پشت‌ها بود.

‫ولی نمی‌تونم مطمئن باشم.

‫می‌دونین، خیلی سریع اتفاق افتاد.

‫مقتول رو می‌شناختین؟ آلونسو فریز؟

‫پسر خوبی بود. سخت کار می‌کرد.

‫مراقب مادر و خواهر کوچیکش بود.

‫تو یه باند بود؟

‫نه.

‫- مواد می‌فروخت؟ ‫- نه.

‫- مصرف می‌کرد؟ ‫- نه.

‫حتی فحش هم نمی‌داد، ها؟

‫نه آقا، اصلا.

‫تو آلونسو رو می‌شناختی و دوسش داشتی.

‫پس چرا برای اون و خونواده‌ش ‫عدالت رو اجرا نمی‌کنی؟

‫چون می‌دونم اوضاع اینجا چطوریه.

‫ولی واقعا براتون آرزوی موفقیت دارم.

‫چیزی دستگیر شد؟

‫خیلی از مردم دنبال کمک کردن نیستن.

‫خیلی خب، در مورد آلونسو چی؟

‫فهمیدین با کی‌ها رابطه داشته؟

‫رابطه؟

‫من این فرض رو نمی‌کنم.

‫چرا این فرض رو نمی‌کنی؟

‫اون وسط یکی از پاتوق‌های ‫ساوث ساید هاسلرز تیر خورد.

‫گروه ۲۱۳۳، به واحد اطلاعات خبر بدین

‫یه چیزی تو کوچه‌ی جنوب غربی پیدا کردم.

‫بیاین، بریم.

‫سه تا پوکه ۹ میلیمتری. یکی، دو، سه.

‫خیلی خب، یه متخصص جمع‌آوری ‫مدارک رو اینجا بیارین تا جمعشون کنه.

‫- باشه. ‫- چشماتون تیزه.

‫خیلی خب.

‫آلونسو اونجا، حدود ۱۰۰ قدم اونورتر، تیر خورد.

‫زاویش خوب بود. ‫- ها.

‫تیرانداز باید خیلی نشونش خوب بوده باشه.

‫خیلی خب، بچه‌ها.

‫ما اینجا... ‫- آدام، کِو، اینو چک کنین.

‫اینو می‌بینی؟

‫اوه.

‫تا حالا این لوگوی عنکبوت رو دیدی؟

‫نه.

‫حدس می‌زنم این به تیراندازی ربطی داره؟

‫آره، این کوکائین صورتیه. ‫- آهان.

‫خیلی خب.

‫خب، چی؟ تیرانداز اونجا بوده،

‫آلونسو رو می‌بینه که تو خیابون راه می‌ره...

‫- درسته. ‫- شلیک می‌کنه، بعد چی؟

‫همینطوری مواد رو جا می‌ذاره؟

‫ما قطعا یه چیزی رو از دست دادیم.

‫آره.

‫حداقل الان می‌دونیم که تیراندازی سر مواد بوده.

‫شاید آلونسو هم اونقدرها هم پسر خوبی نبوده.

‫چرا آلونسو رو از اون فاصله دور تیر زد؟

‫و چرا اون مواد رو جا گذاشت؟

‫آره، اصلا منطقی نیست

‫اگه پسره هیچ رابطه‌ای ‫با باند یا خلافکارها نداشته.

‫خبری هست؟

‫آره، ما تازه از صحنه جرم برگشتیم.

‫دو تا پوکه خالی جدید ‫از همین منطقه اینجا پیدا کردیم.

‫حدود ۵۰ قدم اونورتر ‫از جایی که بقیه پوکه‌ها رو پیدا کردیم.

‫فرستادمشون برای بخش تشخیص سلاح.

‫البته مهماتشون فرق داره.

‫کالیبر ۴۰ هست، نه ۹ میلیمتری.

‫آره، ولی الان داریم به یه جایی می‌رسیم.

‫دو تا تیرانداز داریم.

‫همچنین یعنی آلونسو دخیل نبوده،

‫چون هیچ جای نزدیک به ‫پوکه‌های گلوله بهش تیر نخورده.

‫بچه بی‌گناه بود، همونطور که مامانش گفت.

‫پس بریم سراغ چیزهایی که می‌دونیم.

‫ما دو تا نفر درگیر تو یه بلوک ‫تحت کنترل یه گروه شناخته شده داریم،

‫یکی خریدار، یکی فروشنده،

‫یه چیزی اشتباه پیش رفته، ‫شروع به تیراندازی کردن،

‫تو اون شلوغی، آلونسو تیر خورد

‫و یه بسته کوکائین صورتی اونجا جا موند.

‫مشکل اینه که ما هیچ مدرکی نداریم.

‫نه دوربینی، نه شاهدی، نه DNA.

‫پس بیایین روی یه چیز ‫واقعی که داریم تمرکز کنیم.

‫یه بسته کوکائین با ‫یه لوگوی عنکبوت صورتی روش داریم.

‫اونو بررسی کنین.

‫بیایین سریع این کارو انجام بدیم قبل از اینکه اوضاع وخیم‌تر بشه.

‫شما کاملا درست می‌گین.

‫این قطعا یه عنکبوت صورتیه.

‫پس تو الان کمدین شدی، سی‌سی؟

‫باید بدونم کی

‫کوکائین رو با این بسته‌بندی می‌فروخته.

‫خیلی از آدما، فکر کنم.

‫می‌خوای اینجوری رفتار کنی؟

‫دقیقا.

‫اگه از من بپرسی، تو تو این چند ماه

‫از سخاوت من سوء استفاده کردی.

‫سخاوت؟

‫یه اپلیکیشن لغت جدید دارم.

‫هر روز صبح ۱۵ تا کلمه جدید یاد می‌گیرم.

‫خیلی خب، بذار بهت یادآوری کنم

‫که هنوز یه پرونده‌ی باز رو کون تو دارم.

‫فکر کردم قبلاً جبرانش کردم

‫فکر کنم اشتباه فکر کردی.

‫کاری که باید انجام بدی اینه که اسم کسی که

‫این مدل کوکائین رو می‌فروشه رو بهم بدی.

‫و منظورم پسرهای دم خیابون هم نیست.

‫من اون گربه‌ای که داره ‫تصمیم می‌گیره رو می‌خوام.

‫وندل تیل‌من.

‫تازه وارد این بازی شده.

‫خبر رسیده که خیلی از ‫این جنس صورتی رو جابجا می‌کنه.

‫هوم.

‫قبلا زندونی بوده؟

‫نه، نه، نه.

‫اوناهاش؟

‫آره، وندله.

‫خیلی خب، در مورد اون بچه، آلونسو فریز چی؟

‫داشت می‌رفت سر کار که کشته شد. ‫وندل توش دست داشت؟

‫شنیدم بخاطر اینکه وندل ‫یهویی قیمتو عوض کرد، درگیری شد.

‫خریدار عصبانی بود.

‫اسلحه‌ها کشیده شد.

‫اون بچه فقط بدشانس بود.

‫هوم.

‫هوم.

‫خیلی خب، باید بدونم وندل کجا پاتوق داره.

‫اوه، مرد، نمی‌تونم تو رو ‫تو تیمم داشته باشم، پسر.

‫مرد، باید از ظرافت بیشتری استفاده کنی.

‫از زوایا بازی کن.

‫مرد داره حقیقت رو می‌گه.

‫زاویه تابش برابر با زاویه انعکاسه.

‫که یعنی توپ برمی‌گرده

‫روی همون خطی که مسیر ورودش بوده.

‫بابام یه قمارباز حرفه‌ای ‫تو بیلیارد بود، واسه همین.

‫دنبال چیزی هستی؟

‫بیشتر دنبال یه نفرم.

‫یه پسری به اسم وندل.

‫ون-دل.

‫و دقیقا چرا دنبالش می‌گردی؟

‫یه نفر بهم گفت که شاید

‫با یه سری از اون ‫جنس‌های صورتی جدید، همدست باشه.

‫خب...

‫ااا، اینجا وندلی نیست، پس بهتره بری.

‫خیلی خب.

‫هی، عزیزم، یه لحظه وقت داری؟

‫- الان نه. ‫- ببین.

‫یه پسر سفیدپوست پولدار دارم که دنبال پارتیه.

‫طرف مثل یه تیکه سنگ خنگه، ‫پس می‌تونی هر چقدر...

‫گفتم سرم شلوغه.

‫تو اینجا چه غلطی می‌کنی، کِو؟

‫سی‌سی؟

‫- منم. ‫- چه خبر، فامیل؟

‫خیلی خوشحال شدم دیدمت.

‫آه، منم همینطور.

‫من و داداشم داشتیم ‫همین الان در مورد تو حرف می‌زدیم.

‫- آره؟ ‫- آره.

‫حالش چطوره؟

‫نه، منظورم اونه که ‫خیلی خوبه، مثل...

‫این آدم حسابی همینجاست.

‫اون تو ایالت ویل پیش برادرم جالن بود.

‫همون بند.

‫همون سلول، در واقع.

‫- واقعا؟ ‫- آره.

‫من فقط چند ماه اونجا بودم.

‫درسته.

‫ولی باید برم، ولی تو دیگه غریبه نشو.

‫نمی‌شم. نه.

‫- زود می‌بینمت؟ ‫- آره.

‫- خیلی خب. ‫- بعدا بهت خبر می‌دم.

‫لعنتی.

‫به هر حال...

‫ااا، اگه وندل رو دیدی،

‫بهش بگو می‌خوام چیزی که می‌فروشه رو بخرم.

‫یه لحظه صبر کن.

‫فکر کنم همین الان بهش برخوردم.

‫بیاین خصوصی صحبت کنیم.

‫خب، کی در مورد من بهت گفته؟

‫یه چند نفری که همین اطراف زندگی می‌کنن.

‫این آدما اسم دارن؟

‫دارن.

‫ولی من اطلاعاتی رو پخش نمی‌کنم، ‫اگه مشکلی نداره.

‫دنبال چقدر جنس هستی؟

‫نصف کیلو.

‫اگه اوضاع خوب پیش بره، ‫که می‌دونم خوب پیش می‌ره،

‫اونوقت دوباره برمی‌گردم و بیشتر می‌خرم.

‫مشتری‌های خیلی خوبی دارم.

‫یه سری آدم پولدار تو مرکز شهر، ‫گلد کُست، وست لوپ،

‫و همه دنبال این جنس صورتی هستن.

‫شما با کسی همکاری دارین؟

‫من؟

‫نه.

‫نه.

‫من به سه تا مرد سفیدپوست تو شهر می‌فروشم.

‫اصلا با هیچ باندی همکاری ندارم.

‫۱۵ هزار.

‫با احترام، من دنبال اینم ‫که یه روز شریک شما باشم.

‫پس...

‫امیدوار بودم که بتونیم احتمالا

‫به یه عدد بهتری از این برسیم.

‫۱۲. بهترین قیمتیه که می‌تونم بدم.

‫۱۱.

‫این بهترین قیمتیه که می‌تونم بدم.

‫یه مرکز خرید دو تا بلوک اونورتر از اینجاست.

‫پول نقدت رو جمع کن ‫و دو ساعت دیگه اونجا منو ببین.

‫- خیلی خب. ‫- ممنون.

‫خیلی خب.

‫هی، حواستون باشه.

‫فکر کنم وندل همین الان اینجاست.

‫ماشینشو دیدم.

‫مواد فروش زودتر اومده؟

‫حدس می‌زنم طرف خیلی هوشیاره.

‫می‌خواسته زودتر بیاد اینجا، ‫یه نگاهی بندازه.

‫بهش نزدیک‌تر بشم؟

‫نه.

‫کِو، شروع کن به نزدیک شدن.

‫باشه.

‫اینم از اهرم کردن وندل.

‫دو تا گلوله به سرش زد.

‫لعنتی.

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @NestedSub

‫از آدام خبری داریم؟

‫نه. دست خالی برگشت.

‫خونه وندل تمیزه. نه مواد، نه پولی.

‫حتما یه خونه‌ی دیگه داره ‫که ما ازش خبر نداریم.

‫آره، ما هم اینجا به بن‌بست خوردیم.

‫هیچی قابل استفاده تو گوشی وندل نیست.

‫خیلی خب، الان کجاییم؟

‫تقریبا نزدیک هیچ جا.

‫هیچ دوربین مداربسته‌ای تو اون مرکز خرید نیست.

‫شاهدی هم نیست.

‫بهترین خبری که داریم اینه که ‫بخش تشخیص سلاح تایید کرد

‫همون کالیبر ۴۰ که وندل رو کشت

‫آلونسو رو هم کشت.

‫خیلی خب، بیایین ‫این تیرانداز رو شناسایی کنیم

‫قبل از اینکه جنازه‌های بیشتری بیفتن.

‫یه نفر باید یه چیزی دیده باشه.

‫صبر کن، وایستا.

‫CPIC می‌گه ویدیوی نظارتی بیشتری

‫همین الان رسیده، پس بگردین.

‫این تیرانداز مرموز همینطوری تو هوا

‫تو هر دو صحنه جرم غیب نشده.

‫شاید وویت اشتباه می‌کرد.

‫شاید این یارو واقعا تو هوا غیب شده.

‫هوم.

‫- کِو. ‫- ها؟

‫فکر کنم یه چیزی پیدا کردم.

‫یه راننده حدود سه دقیقه

‫بعد از تیراندازی از چراغ قرمز رد شد.

‫آره. پلاک هم نداشت.

‫یعنی راننده یه کاری می‌کرده.

‫زوم کن. ‫- باشه.

‫معلومه که زاویه برای تشخیص چهره خوب نیست.

‫ولی خب، دست، بازو و

‫دستبند طلایی خوشگل مسافر رو داریم.

‫یه عکس از اون ماشین و دستبند برام بفرست

‫و من صبح زود پیگیری می‌کنم.

‫انجام شد.

‫شما تو یه ماشینی بودین که

‫بعد از شلیک گلوله‌ها از اونجا فرار می‌کرد.

‫فقط بهم بگو چه خبر بود.

‫هیچی، مرد.

‫دوستم از چراغ قرمز رد شد.

‫خیلی خب، اون دوستت کی بود؟

‫جدی؟

‫منظورم اینه که یا با من حرف می‌زنی یا با تیمم،

‫ولی بهم اعتماد کن، تیم من

‫یه جور دیگه باهات برخورد می‌کنه.

‫پس این منم که دارم باهات حرف می‌زنم.

‫بابا، بیخیال.

‫سال‌هاست که همدیگه رو می‌شناسیم.

‫همیشه احترام بینمون بوده.

‫آخرین کاری که می‌خوام بکنم اینه که ‫برات دردسر درست کنم،

‫ولی دو تا قتل تقریبا تو یه روز داشتیم.

‫باید بفهمم چه خبر شده.

‫و باور کنی یا نه، ‫تو هم تو این ماجرا دخیل هستی.

‫نمی‌تونم.

‫و ما داریم این مرکز اجتماعی رو با هم می‌سازیم.

‫تو رفیق منی، ولی...

‫نمی‌تونم برم تو گوش پلیسا چیزی بگم.

‫ببین، من تو ماشین اشتباه، ‫تو روز اشتباه نشستم.

‫همین. همه‌چی که می‌دونم همینه.

‫نه، این کافی نیست.

‫خب، نمی‌تونم اسمی بهت بدم، متاسفم.

‫حالا، می‌خوای چیکار کنم؟

‫بگیرمت؟

‫متاسفم. من تحت آزادی مشروط هستم. چی...

‫می‌خوای ریسک بیزنس منو بکنی؟

‫باید به parole فکر می‌کردی

‫قبل از اینکه سوار اون ماشین لعنتی بشی!

‫یه اسم می‌خوام.

‫لوتر، باشه؟

‫لوتر؟

‫لوتر همون کسیه که آلونسو رو کشت؟

‫مطمئن نیستم.

‫واقعا نمی‌دونم.

‫پس دیگه چی می‌دونی؟

‫ببین.

‫ما بعد از مراسم کمک مالی، ‫داشتیم می‌رفتیم صبحونه بخوریم.

‫اون یارو دوستمه.

‫یهویی وایساد،

‫گفت باید یه کاری انجام بده.

‫من تو ماشین منتظر موندم.

‫یه دقیقه بعد، صدای شلیک گلوله شنیدم.

‫اون با یه کیف ورزشی دوباره ‫دویید سمت ماشین.

‫ما فرار کردیم. همین.

‫همه‌چی که می‌دونم همینه.

‫فامیلی لوتر رو می‌خوام.

‫شانسی برای شناسایی ‫ماشین یا دستبند طلا هست؟

‫نه، خانم. هنوز روش کار می‌کنیم.

‫چه ماشینی؟

‫.CPIC تصاویر

‫یه ماشین خاکستری دیدیم که

‫حدودا موقع تیراندازی اول، از چراغ قرمز رد شد.

‫خب، به اسم کی ثبت شده؟

‫نه پلاکی، نه اطلاعاتی تو لیست سیاه.

‫خبر خوب اینه که من با یکی از ‫خبرچین‌هام صحبت کردم،

‫و شاید بتونم تیرانداز رو شناسایی کنم.

‫یه پسری به اسم لوتر وارد.

‫بررسیش کردم.

‫سوابق زیادی داره، بیشترشون مواد مخدر،

‫و یه هوندا خاکستری داره.

‫خب، بررسیش کن.

‫بیایین قبل از اینکه اوضاع از اینم بدتر بشه، ‫به یه سری جواب برسیم.

‫بله قربان.

‫هی، این خبرچین کیه؟ می‌شناسمش؟

‫نه.

‫یه آدم جدیده، ثبت نشده.

‫فقط... می‌دونی، یه پسریه که باهاش آشنا شدم.

‫قهوه می‌خوری؟ ‫- آره.

‫کجا باهاش آشنا شدی؟

‫تو یه بار.

‫تو یه بار؟

‫- آره. ‫- چرا داری منو بازی می‌دی؟

‫- چی داری می‌گی؟ ‫- چه خبره، کِو؟

‫منم. چه خبره؟

‫نمی‌خوام تو رو درگیر کنم، رفیق.

‫درگیر چی؟

‫خبرچین، هایپ هست.

‫هوم.

‫بعد از مراسم کمک مالی، ‫هایپ سوار یه ماشین با لوتر شد.

‫لوتر از چراغ قرمز رد شد، ‫با وندل درگیر تیراندازی شد.

‫خیلی خب، پس لوتر می‌تونه ‫برای هر دو قتل مقصر باشه؟

‫به نظر میاد همینطوره.

‫به نظر میاد به اندازه‌ی کافی ‫مدرک برای حکم تفتیش داریم.

‫- از هایپ اظهارات گرفتی؟ ‫- نگرفتم.

‫چرا نگرفتی؟ کِو.

‫چون هایپه. اون آزادی مشروط داره.

‫اون تو خیابونا اعتبار خوبی داره.

‫تو الان نگران اعتبار مرد تو خیابونی؟

‫ولی اون دوست خوبیه و نمی‌خوام لو‌ش بدم.

‫می‌فهمم، ولی... متاسفم که اینو می‌گم.

‫تا جایی که می‌دونیم، ‫شاید هایپ تیرانداز باشه.

‫این احتمال هست.

‫هی، حداقل، اون می‌تونسته اونو دیده باشه.

‫من هایپ رو خیلی وقته که می‌شناسم.

‫اون کارای خیلی خوبی برای جامعه انجام می‌ده.

‫خیلی زیاد. ‫- باشه.

‫پس دارم سعی می‌کنم

‫یه راه دیگه برای این پرونده پیدا کنم.

‫کِو، می‌خوای اینو از تیم مخفی کنی؟

‫از وویت مخفی کنی؟

‫این کار قبلا هم خیلی خوب جواب نداده بود برای...

‫برای... برای تورس، برای کیم.

‫این فرق داره. خودت می‌دونی.

‫بیخیال، رفیق.

‫من دارم یه لطفی ازت می‌خوام.

‫- نه، مرد، من خبرچین نیستم. ‫- نه.

‫منظورم این نیست، اشعیا.

‫من ازت نمی‌خوام برای ما کار کنی.

‫من ازت می‌خوام با ما همکاری کنی.

‫و چرا باید بهت اعتماد کنم؟

‫تو که همین الان دروغ گفتی، ‫خودتو یه کسی که نیستی نشون دادی.

‫این جزو کارمه، مرد.

‫خب، چطور می‌تونم بدون خبرچینی ‫باهاتون همکاری کنم؟

‫راحته.

‫تنها کاری که باید بکنی اینه که ‫جوری رفتار کنی که انگار ما رفیقیم.

‫انگار من از همون محله‌ام.

‫تنها چیزی که برام مهمه حفظ آرامشه.

‫ما ازت نمی‌خوایم که دستگاه شنود بذاری.

‫لازم نیست شهادت بدی.

‫قرار نیست جلوی دوربین باشی.

‫خب، اصلا قرار نیست توش باشی.

‫لوتر نمی‌دونه من پلیسم.

‫نمی‌دونه من تو مراسم کمک مالی بودم.

‫تنها کاری که باید بکنی اینه که بیای، ‫بشینی، جدی به نظر برسی.

‫همین.

‫همه‌چی طبق نقشه پیش بره،

‫داداش، اون یارو که ‫رفیقت وندل رو کشت، میره زندان،

‫تو ۵۰ هزار از پول لوتر می‌ره تو جیبت.

‫شنیدم دنبال من می‌گشتی.

‫کوین اندرسون، یه تاجر محلی.

‫من اون کافه رو اونور تو آبردین دارم.

‫همینه.

‫این اشعیاست.

‫دوست صمیمی وندل تیل‌من.

‫دوست *خوبی* بود.

‫داداش، اینجا چه خبره؟

‫همه‌چی آرومه، رفیق. ریلکس کن. ‫من با نیت خیر اومدم.

‫فقط می‌خوام آرامش برقرار باشه.

‫مطمئن بشیم که خیابونا رو

‫برای مردم امن نگه می‌داریم، فهمیدی؟

‫آها، اوکی.

‫پس تو چی هستی، مثل یه...

‫به قول خودتون، یه میانجیگر خشونت؟

‫هر چی دوست داری صدام کن.

‫به هر حال، آدم کشته شده.

‫محله خیلی ناآرومه.

‫من می‌خوام یه راهی پیدا کنیم ‫که اوضاع آروم‌تر بشه،

‫اگه منظرمو می‌فهمی.

‫خب، اوه، کوین...

‫برات آرزوی موفقیت می‌کنم تو این کار، مرد،

‫واقعا می‌کنم، ولی نمی‌دونم چرا اومدی اینجا

‫و در مورد یه چیزایی که من اصلا ‫توش دخیل نیستم، حرف می‌زنی، پس...

‫بیخیال، مرد.

‫همه می‌دونیم چی سر وندل اومد.

‫مردم به پلیس چیزی نمی‌گن.

‫حداقل هنوز نه.

‫- هی، حواست باشه. ‫- هی، هی، هی.

‫حواسم باشه؟

‫همه ما فقط باید آروم باشیم ‫و گوش بدیم، رفیق.

‫ما اینجا نیستیم که اوضاع رو بدتر کنیم.

‫ما اینجاییم که این وضعیت رو حل کنیم.

‫حقیقتش اینه که،

‫اشعیا و دوستاش خویشتن‌داری نشون دادن.

‫ببین، مرد، شاید، اوه،

‫تو حرف منو نمی‌فهمی.

‫من نبودم.

‫- این جواب نمی‌ده. ‫- نه.

‫پس اگه تو و دوستات یه مشکلی با این دارین،

‫خب، داداش، ‫هر کاری که باید بکنی رو انجام بده.

‫نه.

‫ما می‌خوایم این وضعیت رو بدون خشونت،

‫بدون پلیس حل کنیم.

‫ولی به احترام مرحوم،

‫باید خسارت بدید.

‫خسارت؟

‫پنجاه هزار دلار.

‫داداش، اگه اینو بگیریم، حله.

‫ولی اگه نگیریم...

‫باید کاری که لازمه رو بکنیم.

‫هی، بیا، بیا.

‫همونطور که خودت گفتی.

‫خب... خب بذار یه چیزی رو رک و راست بهت بگم.

‫تو از من انتظار داری که بهت پول بدم...

‫برای یه سری چیزا که ‫من اصلا توش دخیل نبودم،

‫اصلا ازشون خبر ندارم، واقعا؟

‫انگار داره سنگ میندازه.

‫خیلی خب.

‫ببین، من چیزی که میخوای رو بهت میدم.

‫ولی فقط بین خودمون بمونه، باشه؟

‫که لازم نباشه هر دفعه که خیابونا شلوغ میشه،

‫یه نفر مثل دستگاه خودپرداز بیاد سراغم.

‫معلومه.

‫ولی خب...

‫همه چیز که پول نیست.

‫همه مون میدونیم وندل چطور کارش تموم شد.

‫ولی خیلی دوست داشتنی بود.

‫یه عذرخواهی برای کشتنش خیلی میتونه کمک کنه.

‫خیلی خب.

‫ببینید، شما... شما همینجا وایسید.

‫من میرم پول رو بیارم.

‫- ممنون. ‫- خواهش میکنم.

‫لوتر داره میره بیرون. حواستون بهش باشه.

‫چیزی که لازم داشتی رو گرفتی؟

‫تقریبا.

‫به محض اینکه پول بده،

‫من یه بار دیگه سعی میکنم ‫که عذرخواهی رو بگیرم.

‫اگه قبول کنه، کارش ساخته ست.

‫باشه.

‫این دیگه چیه؟

‫نمیدونم، ولی خوشم نمیاد.

‫یو.

‫کِو، فکر کنم باید از اونجا بری.

‫لوتر همین الان سوار ماشین شد، رفت،

‫دو تا از آدم هاش رو پشت سرش جا گذاشت.

‫خب، احتمالا رفته که پول رو بیاره.

‫حواست باشه.

‫نه، کِو. کِو، همین الان برو، باشه؟

‫جفتشون مسلحن، دارن میرن سمت بار.

‫همین الان برو بیرون.

‫- باشه، وقت رفتنه. ‫- چی شده؟

‫زود باش، وقت رفتنه. مستقیم برو عقب.

‫پلیس شیکاگو. اسلحه هاتون رو بندازید!

‫آدم خیلی زیاده. من نمیتونم شلیک کنم.

‫- برو پایین! حرکت کن! ‫- پلیس شیکاگو! اسلحت رو بنداز!

‫- پلیس شیکاگو! ‫- اسلحت رو بنداز!

‫5021 ایدا. 10-1، 10-1.

‫- سوار ماشین شو! ‫- به پلیس تیراندازی شد.

‫مجرمین دارن به سمت ‫جنوب خیابان استیت فرار میکنن.

‫دو تا مرد سیاه پوست، کت مشکی، هودی مشکی.

‫عجله کن.

‫آدام، ما دیگه نمیتونیم ببینیمشون.

‫ما از خیابون 47 تا 49 رو بررسی کردیم. ‫کسی نیست.

‫حتما از محاصره خارج شدن.

‫تقصیر منه.

‫واقعا انتظار نداشتم ‫لوتر حاضر به شروع یه جنگ باشه.

‫من...

‫معلومه که هست، معلومه که هست.

‫اون از قبل هم کلی آدم رو کشته. ‫چند تا دیگه چه فرقی داره؟

‫درسته، ولی الان میدونیم ‫که اون همونیه که ما میخوایم.

‫میتونیم از این موضوع سود ببریم.

‫نه. بیا اینجا. بیا اینجا.

‫میتونیم با چیزی که الان میدونیم جلو بریم.

‫نه.

‫نه.

‫این طوری که باید کار نمیکنه.

‫دیگه بازی بسه. ‫باید این کارو درست انجام بدیم.

‫باید به وویت چیزی که ‫واقعا داره اتفاق میفته رو بگی.

‫یا من باید بهش بگم.

‫هی گروهبان، یه لحظه وقت داری؟

‫دارم.

‫خب، من یه بار دیگه اون فیلم دوربین رو که

‫از ماشینی بود که از ‫چراغ قرمز رد شد رو نگاه کردم.

‫آهان.

‫و من تونستم مسافری که ‫تو ماشین بود رو شناسایی کنم.

‫اسمش مارکوس دانیلز هست. ‫بهش هایپ میگن.

‫میشناسمش.

‫قبلاً تو کار خلاف بود، ‫ولی الان دیگه کلاً آدم حسابی شده.

‫به خیلیا کمک می‌کنه، چند تا بیزینس داره،

‫خیلی کارا برای محله می‌کنه.

‫من گیج شدم. تو اونو می‌شناسی؟

‫چیه؟ قبلاً نشناختیش؟

‫نه، شناختم.

‫شناختمش.

‫فقط...

‫فقط چی؟

‫تصمیم گرفتی یه چیزی رو مخفی نگه داری؟

‫فقط نمی‌خواستم براش دردسر درست کنم.

‫اون بخش بزرگی از پروژه مرکز محله‌ست

‫که من بهت گفته بودم.

‫و خیلی کارای خوب می‌کنه ‫و به خیلیا کمک می‌کنه، من فقط...

‫پس تصمیم گرفتی ازش محافظت کنی،

‫بدون اون پرونده رو پیش ببری.

‫حتی با اینکه اون بهترین مدرک ماست.

‫آره، همین کارو کردم.

‫سعی کردم بهش کمک کنم.

‫یه بچه بی‌گناه تو راه رفتن ‫به سر کارش کشته شد.

‫تو اونجا داری نقش حضرت عیسی رو بازی می‌کنی؟ ‫داری سعی می‌کنی از شهود محافظت کنی؟

‫ما داریم ازش استفاده می‌کنیم.

‫باشه؟ بهش یه شنود وصل می‌کنیم.

‫بیاریدش داخل.

‫بله، قربان.

‫من ازت می‌خوام که بهش فکر کنی.

‫که عواقبش رو بررسی کنی.

‫کل هدف من تو زندگی اینه که به مردم کمک کنم،

‫و من واقعاً تو این کار خوبم.

‫به خاطر همینه که خدا ‫منو روی این زمین گذاشته.

‫به خاطر همینه که تونستم ‫از همه اون تیرا جاخالی بدم!

‫چون اون نقشه های بزرگتری برام داشت.

‫من دقیقاً می‌فهمم چی می‌گی.

‫و تنها دلیلی که می‌تونم این کارو بکنم

‫اینه که اعتبار دارم.

‫مردم بهم اعتماد دارن.

‫می‌دونن که من قوانین خیابون رو می‌فهمم.

‫ولی اگه خبر برسه که من شنود گذاشتم...

‫کِو، همه اون اعتبار از بین میره.

‫ببین، لوتر اصلاً همش بد نیست، باشه؟

‫من از بچگی اونو می‌شناسم...

‫هی.

‫لوتر رو فراموش کن. محله رو فراموش کن.

‫تو باید نگران خودت باشی.

‫و اگه من قبول نکنم؟

‫من دستگیرت می‌کنم.

‫همین جا، همین الان.

‫اونجاست.

‫فکر کردم گفتی امشب برنامه دیگه ای داری.

‫آره، جور نشد، واسه همین اینجام.

‫چه خبر، ری؟

‫- خوشحال شدم دیدمت. ‫- مهمونی عالیه، داداش.

‫لیتل هیلتون، اوه، ‫اون نمی‌دونه چقدر وضعش خوبه.

‫اون اونجا داره خوش می‌گذرونه، مطمئناً.

‫راحت باش، داداش. برو یه نوشیدنی بردار.

‫یه لحظه وایسا.

‫یه چیزی هست که باید بهت بگم.

‫چی شده؟

‫امروز صبح، من تو نونوایی خودم ‫تو خیابون 73 بودم.

‫یه کارآگاه میاد تو،

‫میگه می‌خواد در مورد ‫چند تا قتل اخیر صحبت کنه.

‫من البته چیزی نگفتم.

‫بهش گفتم که اصلا نمی‌دونم ‫در مورد چی حرف می‌زنه،

‫ولی فقط می‌خواستم بدونی.

‫ها.

‫هی، ببین، ‫من برای هیلتون یکی از اون جدیدا، ااا،

‫اسکوترهای خیلی باحال رو برای تولدش گرفتم.

‫می‌دونی کدوم مدل رو که موتور برقی داره؟

‫وقتی ببینتش خیلی حال می‌کنه، رفیق.

‫- آره، شرط می‌بندم. ‫- آره.

‫منظورم اینه که این یه هدیه خیلی خفنه.

‫آره.

‫هی، بیا، داداش. یه لحظه با من بیا.

‫اسکوتر تو ماشینه. میرم بیارمش.

‫- آره. آره، آره. ‫- باشه. حتماً.

‫بریم.

‫الان برمی‌گردم، داداش.

‫حالت چطوره؟ خوشحال شدم دیدمت.

‫این راه.

‫ما هایپ و لوتر رو می‌بینیم

‫که دارن به سمت جنوب خیابون والاس میرن.

‫و یه روزی،

‫پول نقد به اندازه کافی جور می‌کنم ‫که کارم رو درست کنم.

‫- اوه. ‫- درست مثل کاری که تو کردی، پس.

‫ولی در همین حین،

‫باید مراقب و صبور باشی.

‫نمی‌تونی با هر کسی درگیر بشی.

‫باید همه چیز رو حرفه‌ای نگه داری.

‫چرا در مورد همه اینا حرف می‌زنی؟

‫منظورت چیه؟

‫داری بهم میگی یه پلیس اومده نونوایی تو.

‫که من نمی‌تونم با کسی درگیر بشم.

‫چرا داری این حرفا رو می‌زنی؟

‫اونم تو جشن تولد ده سالگی پسرم، از همه جا.

‫اومم. حس خوبی ندارم.

‫باید بکشیمش بیرون؟

‫اوشن، چی می‌بینی؟

‫من... من واقعاً نمی‌تونم ببینم.

‫داری با کسی کار می‌کنی؟

‫بهتره مراقب خودت باشی.

‫به من چیزی رو تهمت نزن، رفیق.

‫فقط به سوال جواب بده، هایپ.

‫- لوتر. منم. ‫- چی؟

‫یالا، رفیق.

‫انگار قراره من به تو لو بدم.

‫اسلحه!

‫هایپ رو گرفتم! هایپ رو گرفتم!

‫- بریم! ‫- لوتر رو بگیرین!

‫داره به سمت کوچه فرار می‌کنه!

‫من همینجام.

‫قوی باش. اونو درست همونجا بذار، باشه؟

‫من جلوشو می‌گیرم.

‫5021 دیوید، من به یه آمبولانس ‫تو خیابون 344 جنوبی والاس نیاز دارم.

‫یه نفر رو دارم که ‫با یه گلوله به سینه‌ش زده شده.

‫همین الان چند تا آمبولانس بیارید!

‫دریافت شد، 5021 دیوید. آمبولانس در راهه.

‫هی، هی، هی. قوی باش، مرد.

‫تسلیم نشو، باشه؟

‫تسلیم نشو، هایپ. بیا، مرد.

‫لوتر، وایستا!

‫جای دیگه ای برای رفتن نیست!

‫سلاحتو بنداز، لوتر! تمومه.

‫بندازش!

‫لوتر، دیگه ازت نمی‌خوام.

‫اون سلاح رو بنداز.

‫این رو بدتر از چیزی که هست نکن.

‫هی، هایپ، به من نگاه کن. به من نگاه کن.

‫بهت نیاز دارن، باشه؟ ‫صدامو می‌شنوی؟ بهت نیاز داریم.

‫بهت نیاز داریم، ‫مرد. مردم بهت نیاز دارن، مرد.

‫بیا، مرد، قوی بمون. تسلیم نشو، هایپ.

‫هایپ، تسلیم نشو، رفیق.

‫هایپ، تسلیم نشو، مرد.

‫هایپ!

‫باشه، ممنون.

‫مرد خوبی بود.

‫حالا رفته.

‫هیچ کسی نیست که بتونه جاش رو بگیره.

‫چرخه خشونت همینطور ادامه داره و ادامه داره.

‫آره.

‫ولی تقصیر تو نیست.

‫می‌دونی، داشتم فکر می‌کردم...

‫احتمالا بهتره که نقش هایپ ‫تو این ماجرا رو ساکت نگه داریم.

‫چی؟

‫مردم لازم نیست بدونن

‫ .اون با ما همکاری می‌کرد، شنود هم داشت

‫دلیلی نداره که میراثش رو خراب کنیم.

‫اومم.

‫ممنونم، جناب سرگرد.

‫این کار خیلی به نفع بانکدارهای محلی،

‫بیزینس‌ها خواهد بود.

‫می‌دونی، مردم یه داستان خوب رو دوست دارن،

‫یه گانگستر که تبدیل به یه کارآفرین شده ‫و به شهر کمک می‌کنه.

‫اما وقتی حدود و مرزها مشخص نیست،

‫همه اون پول‌های سفید زود خشک میشه.

‫اومم.

‫خب چی؟

‫می‌گیم که لوتر یه فرد مورد نظر بود،

‫ما اون رو تو محل مورد بررسی قرار داده بودیم،

‫بعد صدای تیراندازی رو شنیدیم؟

‫چون همین اتفاق افتاد.

‫درسته.

‫همین اتفاق افتاد.

‫کوین.

‫دوباره بهم دروغ نگو.

‫برام مهم نیست که اهدافت چقدر نجیبانه باشه.

‫فقط این کارو نکن.

‫اینطوری اینجا کارا پیش نمیره.

‫- ببخشید، جناب سرگرد. ‫- نه، من عذرخواهی نمی‌خوام.

‫فقط این کارو نکن.

‫تو حقیقت رو بهم بگو تا ‫من بتونم به جای تو دروغ بگم.

‫شب بخیر.

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @NestedSub

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.