All language subtitles for Camping du lac (2023)

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

کانالی برای عاشقان سینما :Cinephilia https://t.me/Video_Archives

مترجم : اشکان هیدی

به لطف و حمایت کانال پنج قطعه آسان

‫یه اتفاق عجیبی برام افتاده ‫که میخوام براتون تعریف کنم.

‫تابستون داشت از راه میرسید و ‫من واقعاً دلم میخواست دریا رو ببینم،

‫برای همین سوار ماشینم ‫شدم و به سمت غرب روندم.

‫ولی سرنوشت تصمیم گرفت منو درست ‫وسط منطقه بِرِتانی از ماشین پیاده کنه.

‫چی کشت میکنین اینجا؟

‫اینجا غلات میکاریم، ذرت ‫هست، دامداری هم داریم.

‫اول با هانری آشنا شدم، ‫که منو به ژرار معرفی کرد،

‫اونم یه مکانیک خوب رو میشناخت.

‫ماشینش مشکل پیدا کرده، ‫اصلاً نمیفهمیم چشه،

‫میتونی بیای یه نگاهی بهش بندازی؟

‫زیاد دور نیست، خونه یکی از رفقامونه.

‫اون شلنگه پاره شده، آره؟

‫نه، واشر سرسیلندره.

‫مشکل بین سرسیلندر و

‫بلوک موتوره، یه واشر ‫اونجا هست که نشتی داره.

‫آب و روغن هم قاطی کرده.

‫بهم گفت تعمیرش سه چهار ‫روزی طول میکشه، و تا اون موقع

‫یه نفر رو میشناسه که

‫میتونه منو تو کمپینگ ماهیگیرها جا بده.

‫کمپینگ؟

‫آره.

‫اِروِن؟

‫بله؟

‫سلام.

‫سلام.

‫سگه که اذیتت نمیکنه؟

‫نه، خیلی آرومه.

‫یه لحظه با خودم فکر کردم نکنه تله باشه.

‫اینطوری تا هفته‌ها کسی ‫متوجه ناپدید شدنم نمیشد.

‫بعد با خودم گفتم دقیقاً به همین خاطر که

‫هیچکس منتظرم نیست، چیزی ‫برای از دست دادن ندارم.

‫خلاصه، اینجوری شد که ‫رسیدم به کمپینگ کنار دریاچه.

‫مترجم: اشکان هید‌ی

‫اِروِن منو برد بالاترین نقطه، شماره ۱۸.

‫بهم گفت از اونجا شاید شانس ‫دیدن هیولای دریاچه رو داشته باشم.

‫درسته که دریا رو ندیدم، ولی دیدن یه ‫لاخ‌نس برتانیایی هم برای خودش جذابه.

‫هیولای لُخ‌نس که در بین مردم ‫بریتانیا بیشتر با نام نِسی معروف است

‫سه روزه که اینجام، ولی این اولین بار نیست.

‫وقتی بچه بودم، زیاد میرفتم کمپینگ.

‫ساعت‌ها همسایه‌ها رو دید میزدم.

‫چقدر دلم میخواست

‫عروسک‌های کوچولوشون رو داشته باشم ‫تا باهاشون تو خونه بازی کنم.

‫عاشق این بودم که ‫کاروان‌ها، مبلمان و وسایلشون،

‫باربیکیوهای کوچیک و پارچ‌های ‫کوچیک شراب رو داشته باشم.

‫اون رو داشتم.

‫یادمه.

‫حدود ده نفر بودن که تمام ‫سال اونجا زندگی میکردن.

‫تمام خواص درمانی و عطری ‫گیاهان و قارچ‌ها رو میشناختن.

‫به نظر میومد زندگی آروم و معنوی‌ای داشتن.

‫عزیزان من، امروز ما جشن بخشش

‫سنت کورنتین رو برگزار میکنیم، ‫یعنی جشن مذهبی کلیسامون.

‫سنت کورنتین در قرن پنجم ‫بعد از میلاد مسیح زندگی میکرد.

‫اون یه راهب گوشه‌نشین بود و ‫در دامن طبیعت زندگی میکرد.

‫از بچگی صاحب معجزۀ جاری کردن چشمه‌ها بود.

‫و یکی از این چشمه‌ها، سنت آنتوان بود.

‫سنت آنتوان روزی به چشمه‌ای فرود آمد

‫و همراهش که در تصور نمی‌گنجه، ‫در آن چشمه زندگی می‌کرد؛ یک ماهی.

‫تو تاریخ کلیسا، قدیس‌های زیادی بودن که

‫با حیوانات و طبیعت رابطه نزدیکی داشتن.

‫میگن که سنت فرانسیس آسیزی و سنت آنتوان

‫حتی موهبت موعظه کردن ‫برای پرنده‌ها و ماهی‌ها رو داشتن.

‫کورنتین هم با ماهیش حرف میزد.

‫خیلی خوبه، خیلی خوبه!

‫عالیه، عالیه!

‫بیا این‌ور، بیا این‌ور!

‫سلام برادر، حالت خوبه؟

‫چرا وقتی بهت میگم برادر ‫اینجوری تکون میخوری؟

‫خوشت نمیاد؟

‫ولی،

‫ما همه مخلوق خداییم.

‫همه باید ازش تشکر کنیم.

‫هر روز کورنتین یه تیکه کوچیک

‫از گوشت ماهی رو برای غذاش میبرید.

‫بعد اونو به آب برمیگردوند و به طور ‫معجزه‌آسایی، ماهی دوباره کامل میشد.

‫یه روز، کورنتین داشت داستانی تعریف میکرد.

‫اون با یه شکارچی روبرو شد که ‫تو جنگل گم شده بود و گرسنه بود.

‫سنت کورنتین دعوتش کرد تا ‫غذای ماهیش رو باهاش شریک بشه.

‫میخوایم یه چیزی بخوریم، یه چیزی بنوشیم.

‫چیز زیادی نیست، ولی یه کم ماهی داریم.

‫از هیچی که بهتره.

‫پونصد متر اونورتره و اگه خواستین، ‫جا و غذا را مهمون من هستید.

‫باشه، ممنونیم.

‫کلبه اون طرفه.

‫کم کم داریم میرسیم.

‫تو شهر سلمونی هست.

‫متأسفانه آب ندارم.

‫زیاد اهل کلیسا نیستی؟

‫نه، خوشم نمیاد.

‫برای زندگیتون.

‫ماهی به طور معجزه‌آسایی زیاد شد ‫تا شکارچی و همراهانش رو سیر کنه.

‫شکارچی هویتش رو به کورنتن لو داد.

‫در واقع اون پادشاه گرالون بود.

‫اون تحت تاثیر سخاوت و خردمندی سنت کورنتین

‫قرار گرفت و بخشی از ‫زمین‌هاش رو بهش بخشید.

‫تو رو برکت میدم.

‫و اونو اسقف کیمپر کرد.

‫فردای اون روز، کورنتین ماهیش ‫رو در وضعیت بدی پیدا کرد.

‫یکی از خدمتکارای پادشاه ‫دنبالش رفته بود تا ببینه

‫این منبع بی‌پایان غذا رو از کجا پیدا میکنه.

‫یه تیکه خیلی بزرگ از ماهی رو بریده بود.

‫کورنتین با گذاشتن دستاش ‫روی بدن ماهی، اون رو شفا داد.

‫بعدش بهش گفت حالا که رازشون فاش شده،

‫بهتره که در امتداد رودخونه فرار کنه.

‫فرار کن.

‫و برای همیشه از آدما دوری کنه.

‫میگن ماهی تا دریاچه شنا کرده ‫و سال‌ها اونجا زندگی کرده،

‫روز به روز بزرگتر شده تا ‫اینکه به یه هیولا تبدیل شده.

‫مردم میگفتن اگه شانس دیدنش رو داشته باشی،

‫باید آرزو کنی و ماهی، ‫آرزوت رو برآورده میکنه.

‫برای بعضی از ماهیگیرا، گرفتن ‫این ماهی بزرگ، رویای بچگی بود.

‫یه جور جایزۀ نهایی.

‫طبق نظرفدراسیون ملی ماهیگیری، این یه اسبله ‫(از ماهیان بزرگ خانواده گربه‌ماهیان)

‫بود که همه گونه‌های دیگه رو می‌خورد ‫و بهتر بود از شرش خلاص میشدن.

‫سلام.

‫اومدم درباره ماشینم بپرسم.

‫قطعات درست نرسیده به دستمون.

‫قطعه‌ای که رسیده برای ماشین بنزینیه.

‫آه، در حالی که این دیزلیه.

‫ماشین شما دیزلیه.

‫باشه.

‫خب، پس ۳-۴ روز دیگه میام.

‫آره.

‫تو کمپینگ راحتی؟

‫تو کمپینگ بد نمی‌گذشت.

‫از بس که صبح زود با صدای ‫پرنده‌ها از خواب می‌پریدم،

‫کم کم به پرنده‌شناسی علاقه‌مند شده بودم.

‫و هوپ، میبریمشون سمت لونه.

‫دیگه حتی نیازی به حرف زدن نیست.

‫خانم ساکن منزل شماره ۷ یه بچه ۹ ‫ساله رو تنهایی بزرگ می‌کرد.

‫و حالا، دوباره.

‫یه روز برای تعطیلات اومده بودن اینجا،

‫و دیگه هیچوقت برنگشتن خونه‌شون.

‫انگار که طلسم شده بودن.

‫سالن زیباییش رو فروخته بود و ‫شروع کرده بود به پرورش طیور.

‫تخم‌مرغ‌هاش رو با خدمات محدود ‫یا پرستاری بچه تهاتر می‌کرد.

‫هنوز نمردی...

‫چقدر جون سختی تو.

‫وقتی والدینش مردن، آنتونی ‫تو خونه متحرکشون ساکن شد.

‫با کارهای پراکنده اینور و ‫اونور زندگیشو می‌گذروند.

‫عاشق کریپتوزولوژی ‫(دانش موجودات افسانه‌ای) بود.

‫قسم خورده بود تا وقتی هیولای ‫دریاچه رو نبینه از اونجا نره.

‫خوشبختانه ماهیگیرها تونستن از توده‌ای که

‫روی سونار دیده شد رد ‫بشن قبل از اینکه ظاهر بشه.

‫اندازه‌ش تقریباً به بزرگی یه اسب بود.

‫از پاهاش تا عقب.

‫و این فقط یه تخمینه که ‫حدود ۲۸-۳۰ فوت طول داره.

‫عمق اون قسمت ۲۱۰ فوته.

‫یه ماهی ۱۸ پوندی، اندازه این نقطه در سمت چپه.

‫در این صورت، این توده که داره ‫میاد سطح آب چقدر وزن داره؟

‫و چقدر طول داره؟

‫برای یوهان، این ماهی یه حیوون توتم بود.

‫مثل نگهبان دریاچه.

‫بازم آبجو می‌خوای؟

‫تو کلاه منو برداشتی؟

‫آه نه، ببخشید.

‫♪ شنیدم یه اردک ماده به اردک نرش گفت ♪

‫♪ شنیدم یه اردک ماده به اردک نرش گفت ♪

‫♪ شنیدم یه اردک ماده به اردک نرش گفت ♪ ‫♪ دیگه خرچنگی تو این دریاچه نمونده ♪

‫♪ عزیز دلم ♪

‫♪ وقتی دریاچه خشک شد چیکار می‌کنی، عزیزم؟ ♪

‫♪ وقتی دریاچه خشک شد چیکار می‌کنی، عزیزم؟ ♪

‫♪ می‌شینم لب ساحل و نگاه می‌کنم ♪ ‫♪ خرچنگا چطور می‌میرن، عزیزم. ♪

‫اون ته، وِین هست.

‫تو اوهایو بزرگ شده.

‫وقتی اومد فرانسه، تو بارها ‫و رستوران‌ها آواز می‌خوند.

‫یه روز با یه سرخپوست اومده اینجا.

‫به دلیلی که فقط خودش می‌دونه، بعد از

‫سال‌ها سرگردونی، اینجا موندگار شد.

‫ناشناس.

‫میگن تو آمریکا یه دختر داره.

‫ولی تو این ۲۵ سال، هیچکس ندیدتش.

‫می‌خوام تو روزنامه یا یه چیزی بنویسم.

‫کسی مری رز رو دیده؟

‫به نظر میاد ناپدید شده،

‫ولی هیچکس نمیدونه کجاست.

‫چند بار باید برات پیام بفرستم؟

‫چرا زنگ نمیزنی بگی "پیامت رسید"؟

‫با چند نفر آشنا شدم که دوست دارن ببیننت.

‫کلی ازت تعریف میکنم.

‫ولی پیدات نمیشه.

‫اونا فکر میکنن دارم قصه سر هم میکنم.

‫که در واقع، تو وجود نداری.

‫شاید تو اصلاً وجود نداری...

‫اما بازم منتظرم.

‫هیچکس نمیتونست دقیقاً ‫بگه اون ماهی چه شکلیه.

‫درست مثل هیولای دریاچه لاخ‌نس بود.

‫هیچکس نتونسته بود ثابت کنه که وجود داره.

‫ولی هیچکس هم نتونسته ‫بود ثابت کنه که وجود نداره.

‫یه خانمی بود که هر روز ‫میومد با اون ماهی شنا میکرد.

‫شاید داشت تحقیق می‌کرد

‫درباره فواید شنا با نهنگ‌ها.

‫به هر حال به نظر میومد عاشق اون ماهی شده.

‫سلام.

‫چه خبر؟

‫هیچی.

‫چی شد؟

‫هیچی.

‫هیچی هیچی؟

‫هیچی.

‫همه رو کوتاه کن.

‫نه.

‫فاصله نگیر.

‫بجنب، زود باش.

‫بچه حسابی از هیولا میترسید، ‫و این به نفع مادرش بود.

‫اینجوری تو کمپینگ زیر ‫نظر همسایه ها بازی میکرد.

‫بابی، میای غذا بخوری؟

‫آره اومدم.

‫آنتونی؟

‫میای غذا بخوری؟

‫آره، الان میام.

‫این یه گربه ماهی نیست، هست؟

‫نمیتونی بگیریش، اونجا.

‫نه.

‫ولی اگه خطرناک بود، همه میدونستن. ‫هیچوقت پای کسی رو نخورده.

‫بعضیا میگن یکی بوده که پاش رو خورده.

‫اوه، نه.

‫آره، ولی یه عده هم میگن خرس دیدن.

‫آره دیگه.

‫نه.

‫اینا همش شوخیه.

‫اینا همش شوخیه.

‫فقط واسه ترسوندنه.

‫من تفنگ پینت بالم رو بهت میدم، باشه؟

‫اینجوری رنگش میکنی سبز ‫فسفری، بعداً پیداش میکنیم.

‫میفهمی؟

‫ولی اونجا، لوئیز داره درباره ‫هیولا باهاش حرف میزنه.

‫آره، ولی دیگه بچه نیست.

‫شنا میکنه.

‫دیگه بازوبند نمیزنی.

‫دیگه هیچی نمیپوشی.

‫نباید به حرف مامانا گوش کرد.

‫آره.

‫به هر حال.

‫باید مراقب باشی.

‫وقتی میری لب آب باید احتیاط کنی.

‫یه دوستی دارم که میخوام بهت معرفیش کنم.

‫اسم دقیقش رو نمیدونم.

‫شخصیت مرموزیه، ‫تو مغازه ها پشت سرش حرف میزنن.

‫ولی با من خیلی خوبه.

‫و فکر میکنم ‫آدم باهوشیه.

‫با اون چند تا آبجو خوردم.

‫خیلی دوست دارم باهاش آشنا بشی.

‫به نظر میاد میدونه چه اتفاقی افتاده.

‫و...

‫صد در صد دلت برام تنگ شده.

‫نمیدونم چرا نمیای.

‫نمیدونم چرا بهم پیام نمیدی.

‫یا چرا بهم تلفن نمیکنی.

‫یا یه پیامک نمیفرستی.

‫یا...

‫حداقل یه جور پیام تلگرافی.

‫خب... من میرم بخوابم.

‫شاید خوابتو ببینم.

‫شاید بتونی منو تو خواب پیدا کنی.

‫یا من تو رو تو خواب ببوسم.

‫و بتونیم درباره همه چی حرف بزنیم.

‫با سلام خدمت شما

‫و البته سلام به بقیه شنونده‌های RKB.

‫دوشنبه‌ست.

‫اوکی

‫- حله؟ ‫- اوکی.

‫اِم... مرسی.

‫ممنون، یه آبجو تو یخچال هست، ‫اگه میخوای.

‫میگن آدمای غمگین همو جذب میکنن.

‫همۀ این تنهاها آخرش یه ‫جورایی یه خانواده جدید ساختن.

‫آره چون...

‫به مکانیک زنگ زدم که ‫قالپاق‌های ماشینمو عوض کنه.

‫و شاید هم... میدونید، این ‫دوربین‌هایی که داخل ماشین میذارن،

‫یعنی اونایی که عقب ‫ماشین نصب میشن واسه

‫دنده عقب، واسه اینکه موقع ‫پارک کردن دید داشته باشی.

‫فکر میکنید میشه...

‫یکی از اینا واسم نصب کنید؟

‫♪ Song: L'ete Marshmallow ♪ ‫♪ Artist: Yannick Dupont ♪

‫یه روز، یه رهگذر ‫میگه یه هیولا دیده، و

‫میگفت بدون دمش بیشتر از 4 ‫متر طول داشت.

‫شهادتش اونقدر ترسناک بود که مقامات

‫دستور دادن به هر قیمتی شده ‫از شر این بلا خلاص شن.

‫ماهیگیرا از روستاهای ‫اطراف اومدن که بگیرنش، با

‫روش‌های جدید و طعمه‌های شیمیایی.

‫حتی از ارتش هم کمک خواستن.

‫چند کیلو... 150.

‫ولی

‫هیولا غیب شده بود.

‫انگار زیر آب به ریش ماهیگیرا ‫میخندید، یه خنده نامرئی،

‫اما فرکانسش جوری بود که مستقیم

‫رو اعصاب ماهیگیرای درمونده تأثیر میذاشت.

‫تا اینکه یه روز مقامات ‫که دیگه کلافه شده بودن

‫تصمیم گرفتن یه تله اساسی ‫واسه ماهی‌ها بذارن.

‫با مواد منفجره افتادن به جونش.

‫از قایق‌هایی که تو دریاچه مستقر کرده بودن،

‫مرغایی که توشون نارنجک جاساز ‫شده بود به سمتش پرت میکردن.

‫ولی ماهیه درست قبل از ‫انفجار اونا رو تو هوا میزد،

‫و یه آتیش‌بازی حسابی ‫بالای دریاچه راه می‌افتاد.

‫مردم با حیرت لب ساحل جمع ‫میشدن که این نمایش رو ببینن.

‫آوازه این ماهی معجزه‌گر ده برابر شد.

‫مقامات استراتژیشونو عوض کردن.

‫با خودشون گفتن به جای اینکه ‫با تلاش واسه کشتن حیوونی که

‫همه عاشقش بودن خودشونو مسخره کنن، بهتره

‫ازش به نفع خودشون استفاده کنن ‫و تبدیلش کنن به یه جاذبه توریستی.

‫مردم هر روز بیشتر میومدن ‫که از ماهی‌ها کمک بخوان.

‫بعضیا دعا میکردن که پولدار بشن،

‫عشقشونو پیدا کنن یا از ‫دشمناشون انتقام بگیرن.

‫هرچند احتمال برآورده شدن این آرزوها

‫کم بود، ولی امتحانش ضرری نداشت.

‫شیشه‌های آب معجزه‌آسا تو ‫آمریکا به قیمت گزافی فروخته میشد.

‫یه بازار سیاه حسابی راه افتاده بود.

‫بعضیا نگران پایین اومدن سطح آب دریاچه بودن.

‫حتی میگفتن شبا، تانکرها ‫یواشکی میان آب رو پمپ میکنن.

‫چند اسب بخاره؟

‫صد و هفتاد.

‫مثل خواهرش، میبینی، میخوام رینگا رو

‫عقب بذارم که زیاد سُر نخوره.

‫همینه که هست.

‫داخلش عالیه.

‫مال یه پیرمرد بود، فقط ‫یکشنبه‌ها درش میاورد.

‫نگاه کن، صندلی‌های چرم قدیمی و همه چی.

‫دیدی چقدر تمیزه؟ چه بوی خوبی هم میده.

‫داغه، داغه، داغه.

‫دیگه هیچکس به قدرت آب شک نداشت که میتونه ‫فقرا رو پولدار کنه، لال‌ها رو به حرف بیاره،

‫کرها رو شنوا کنه، کورها رو بینا ‫کنه و مجردها رو به خونه بخت بفرسته.

‫اسمت چیه؟

‫بابی.

‫تو چی؟

‫لیا.

‫حتی دوباره به مکانیک زنگ ‫زدم که ماشینمو بفروشه.

‫آره آره، نه، ولی وقت دارم.

‫وقت دارم، خوبه.

‫آره.

‫ آره.

‫♪ تو آب‌های مقدس ♪

‫♪ خیلی وقته که شنا می‌کنه ♪

‫♪ مثل دیوونه‌ها تکون می‌خوره ♪

‫♪ وحشی میشه ♪

‫♪ باورش داریم ♪ ‫♪ باورش داریم ♪

‫♪ به نادیده‌ها ایمان داریم ♪

‫♪ باورش داریم ♪ ‫♪ باورش داریم ♪

‫♪ به نادیده‌ها ایمان داریم ♪

‫♪ یک، دو، با من بیا ♪

‫♪ سه، چهار، روی مسیر ♪

‫♪ پنج، شش، آرزو کن ♪

‫♪ هفت، هشت، فقط باید صبر کنی ♪

‫♪ یک، دو، با من بیا ♪

‫♪ سه، چهار، روی مسیر ♪

‫الان اینجا، باید حدود 12-13 سال باشه.

‫باید بگم که 15 متر عمق داره.

‫و می‌دونید که من می‌خوام با قایق

‫دور بزنم، باید حداقل 40 سانت جا داشتم.

‫این روزا تقریباً روزی 7 سانت از دست میدیم.

‫تو بیش از 30 سالی که اینجام، ‫به ندرت همچین چیزی دیدم.

‫به نظرم تا اواسط آگوست، دریاچه 6 تا 8 متر

‫شاید حتی 10 متر پایین‌تر میره، نمی‌دونیم.

‫سلام وین.

‫نیمرو دوست داری؟

‫این تریلر رو خریدی؟

‫6 سال پیش تو پوکر بردمش.

‫از 25 سال پیش توشم.

‫ببین، یه هدیه برات دارم.

‫ممنون.

‫برای بچه‌های زیر 14 سال مناسب نیست.

‫خب؟

‫تو 15 سالته.

‫ممنون.

‫آواز رو یادت میاد؟

‫♪ خدایا، چقدر دلم گرفته ♪

‫♪ از وقتی عشقم رفته ♪

‫♪ دیگه نمی‌دونم چیکار کنم ♪

‫♪ فقط می‌شینم و آه می‌کشم ♪

‫♪ اون روز نحس که رفت ♪

‫♪ حس می‌کنم زیادی می‌خونمش. ♪

‫♪ خدایا، فکر کردم می‌میرم ♪

‫♪ همینه، نمیشه کاریش کرد ♪

‫♪ ولی خدایی، چقدر دوست دارم ♪

‫♪ وقتی بهم میگه "عزیز دلم" ♪

‫♪ چه رویای شیرینی ♪

‫♪ نمی‌خوام باور کنم تموم شده ♪

‫♪ انگار قلبم داره تیکه تیکه میشه ♪

‫♪ خیلی به این مرد عادت کرده بودم ♪

‫♪ با همه اینا ♪

‫♪ ولی حالا دیگه "عزیز دل" کسی نیستم ♪

‫♪ چون تنهای تنهام ♪

‫♪ دلم از درد عشق گرفته ♪

‫♪ یه آدم فوق‌العاده رو دوست دارم ♪

‫♪ این دقیقاً مشکل منه ♪

‫♪ یه آدم فوق العاده رو دوست دارم ♪

‫♪ ولی اون اصلاً به من اهمیت نمیده ♪

‫♪ خیلی تلاش کردم ♪

‫♪ که خوشحالش کنم ♪

‫♪ ولی فایده نداشت ♪

‫♪ و حالا که داره بداخلاق میشه ♪

‫♪ فقط همینو میتونم بگم ♪

‫♪ خدای من، چقدر دلم گرفته ♪

‫♪ از وقتی بابام رفته ♪

‫♪ دیگه نمیدونم چیکار کنم ♪

‫♪ همینجا نشستم و گریه میکنم، خدایا ♪

‫♪ اون روز نحس که رفت ♪

‫♪ خدایا، فکر کردم میمیرم ♪

‫♪ اون همینجوریه، نمیشه کاریش کرد ♪

‫♪ این مدل دوست داشتنشه ♪

‫♪ وای خدا، عاشقشم ♪

‫♪ وقتی بهم میگه "عزیز دلم" ♪

‫♪ چه رویای شیرینی ♪

‫♪ نمیخوام باور کنم که تموم شده ♪

‫♪ انگار قلبم داره تیکه تیکه میشه ♪

‫♪ خیلی به این مرد عادت کرده بودم ♪

‫♪ با همه چیزش ♪

‫♪ و حالا دیگه من عزیز دل هیچکس نیستم ♪

‫♪ چون تک و تنهام ♪

‫♪ غم عشق داره دیوونم میکنه ♪

‫فکر کنم یادم مونده.

‫آره

‫همه فهمیدن که دریاچه فقط ‫یه گودال پر از آب گل‌آلود شده.

‫سطل‌های آب بیارید!

‫آب!

‫به آب نیاز داره!

‫آب، آب...

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.