Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
دیو، داری چیکار میکنی؟ تهیه و تنظیم توسط ساجی و سردار 🔥
دارم دنبال آلو ید میگردم.
اینجا نیست. مرجع کیفیت پرده سینمایی @hdcam_city
آره، چون جاش اینجا نیست.
میتونی ۱۲ ثانیه صبر کنی؟ خودم برات میارمش.
۱۲ ثانیه؟ خیلی دقیق گفتیا.
وای، اینا خیلی وقته تاریخش گذشته.
خب پسرم...
ید نداریم.
آها، درسته.
مرسی.
خب... نشد. دو سال تلاش کردیم.
میدونم.
میدونم عزیزم.
فکر کنم دیگه حتی نمیخوایم راجعبهش حرف بزنیم.
حرف زدن اصل قضیه نبود.
قراره مال ما نباشه... و ما هم باهاش کنار اومده بودیم.
کنار اومده بودیم.
ولی...
این بهتره.
خیلی بهتر، نه؟
محشره.
خب، باید یه سری پروتکل بذاریم واسه تأثیرات نمکیمون.
یهسری چیزای کوچیک برای اثرات کیهانی.
رید...
ما میتونیم انجامش بدیم.
باشه؟
واقعاً میخوام این کارو بکنیم.
خیلی دلم میخواد انجامش بدیم.
و چی؟
هیچی قرار نیست تغییر کنه.
معلومه که نه.
خانما و آقایون، خوش اومدین به یه رویداد خیلی خاص...
جشن چهار سالگی چهارشگفتانگیز!
و حالا میزبان امشب... نگاهی بندازین به قهرمانهامون!
همهمون داستانو میدونیم...
چهار تا فضانورد شجاع رفتن فضا، یهخورده تلاطم کیهانی دیدن،
و وقتی برگشتن، دیگه همون آدم سابق نبودن.
نه فقط مولکولهای بدنشون، جایگاهشون تو قلب ما هم عوض شد.
حالا بریم یه نگاهی بندازیم...
چهار سال پیش، زن و مرد مرز نهایی رو فتح کردن.
کاوش در فضا...
بهترین خلبان دنیا، همینجاست.
منظورش خوشتیپترینه!
این مأموریت من بود.
اکتشاف فضا.
بهترین مغزای علمی رو جمع کردم، که البته بودن: بهترین دوستم، همسرم، و...
...برادرزنم.
چک ارتباطی، همه صداشونو بدن.
چِک.
چک چک.
چک.
ارتباط فعاله.
اون صدای آخری که شنیدین، داداش کوچولومه، جاناتان استورم.
و خانما، ایشون کاملاً مجرد تشریف دارن!
یه بوس واسه شانس!
بوس!
اما اکتشاف دکتر ریچاردز با یه اتفاق غیرمنتظره روبرو شد...
که نهتنها زندگی این آدمای شجاع رو عوض کرد...
بلکه مسیر تاریخمون رو هم تغییر داد.
اون چیه؟
نمیدونم!
نمیدونم!
هی!
هی!
هی!
معلومه، وقتی تو فضا بودیم، به خاطر اشتباهات من...
یه طوفان کیهانی به ما خورد که DNAمونو تغییر داد.
وقتی برگشتیم، با یهسری ناهنجاری.
ناهنجاریها...
و با قدرتهای فراانسانی برگشتن.
اونا شدن محافظای ما.
وقت در هم کوبیدنه!
اون روزی که بالمن به برج پنام حمله کرد اونجا بودم...
چهارشگفتانگیز جونم رو نجات دادن.
تلاش آلمن برای دزدیدن برج پنام توسط چهارشگفتانگیز متوقف شد.
همش تقصیر رید ریچاردزه.
هم خودش، هم اون عطش تمومنشدنیش برای پیشرفت.
قدرت برای زیرزمینیها!
کِرک میخواست نیویورک رو خراب کنه.
ولی چهارشگفتانگیز به کمکمون اومدن.
گرفتیمت!
اونا رد گوست و سوپر ۸هاشو شکست دادن.
اونا شدن الگوی ما.
این معادله نهتنها وجود بُعدهای دیگه رو ثابت میکنه، بلکه نشون میده...
زمینهای موازی تو صفحات بُعدی متفاوتی وجود دارن.
کی دوست داره یه انفجار گنده ببینه؟
و اونا شدن رهبرای ما.
سو استورم قرارداد صلحی با هاروی مولمن بست...
رهبر ملت زیرزمینی سابترینیَن.
من به آدمای سطح زمین اعتماد ندارم.
هیچوقت نداشتم.
ولی به سو اعتماد دارم.
ما امروز دور هم جمع شدیم تا یه منشور جدید بسازیم.
بنیاد آینده.
همه کشورای عضو توافق کردن که ارتششون رو منحل کنن.
و توی این چهارمین سالگرد، جشن میگیریم...
اونا بهترین ما هستن.
اونا چهارشگفتانگیزن.
مرسی، چهارشگفتانگیز!
مرسی چهارشگفتانگیز!
مرسی چهارشگفتانگیز!
عاشقتم، جانی!
ما هم عاشقتونیم!
مرسی!
چقدر باحالین شماها!
مرسی، چهارشگفتانگیز!
افتخار میکنیم که راهنمامونن، محافظمونن، و دوستامون.
بیاید یه تشویق حسابی بکنیم برای رید، سو، جانی و بن!
اونا بهترینِ ما هستن...
یهذره گرانیت هم بریز.
هربی...
هربی با اون سبزیاش!
سس چطوره؟
این کارو نکن.
دستتو بشور.
دستکشمه دیگه، همیشه بهش میماله.
بذار منم امتحان کنم.
خب...
اوکی.
این بندهخدا خوبه؟
محشره!
باور نکردنیه.
بسه دیگه.
همین کارو بکن.
آره، همین کارو بکن.
هنوز کامل نپخته.
آره، هنوز کامل نشده.
یا شاید هم پخته باشه...
ولی من یه ذره سیر بیشتر میزنم.
نه که خوشمزه نباشهها...
فقط میخوام یه کم تند و تیزتر بشه.
باشه؟
داری چیکار میکنی؟
یعنی چی دارم چیکار میکنم؟
یعنی اشتها خودتو داری نابود میکنی!
گشنمه خب.
ما هیچوقت واسه شام یکشنبه دیر نمیکنیم.
بکنیم؟
شاید...
دیر کردین.
چی میگی؟
چی میگی یعنی چی میگی؟
واسه شام دیر کردین.
آره خب، مثل اینکه کردیم.
واقعاً؟
فقط یه دقیقه؟!
آره.
ما فقط... من داشتم آلو ید میزدم به شونم.
منم به شونم میزنم.
اون کورنفلکس چرا وسط میز شامه؟
چرا اینقدر عجیبی تو؟
نه، عجیب نیستم.
پس اون کار عجیب با صورتت چیه؟
اوه، ما اصلاً نمیدونیم چی میگی!
تو حاملهای؟
آره، حاملهم.
آره، آره.
از کجا فهمیدی؟
تا حالا به قیافهی شوهرت دقت کردی؟
میدونم، ولی اصلاً نمیتونه راز نگه داره.
چی؟
واقعاً؟
آره.
چی شده؟
تو بهترین مامان دنیا میشی!
وای خدای من...
تو هم بهترین بابا میشی!
شوخی کردم.
اصلاً تو باغ نیستی.
ولی ما... ما قراره بهترین داییهای دنیا باشیم!
خب، بیاید غذا بخوریم.
خوب داری باهاش کنار میای، میدونی؟
فکر میکردم توی اتاقت قایم بشی، خیس از عرق استرسی.
اون واسه بعد توی برنامهمه.
شمارش معکوس ادامه داره، چون چهارشگفتانگیز...
قراره یه عضو جدید به خانوادهشون اضافه بشه.
بدون شک، توی ساختمون بکستر همه چی حسابی رو رواله.
خب عزیزم...
وقتشه برای بچه آماده شیم.
بیا دیگه...
هاروی!
بچهمحلای یَنسی شرط بستن که بچه دختره، چهار به پنج.
ولی احتمال دوقلو خیلی کمه.
هربرت!
هربرت!
نفتیا و گازیها یه دقیقه وقت میخوان داد بزنن سرت.
قبل اینکه بری، شبها میرم تردمیل.
راستی زنگ بزن دربارهی آدمایی که گفتی.
لیل، کی سو رو میبینی؟
لری، وقتی دیدمت بهش میگم.
مرسی لیل.
سؤالی که همه دارن اینه... آیا بچه با قدرتهای خاص به دنیا میاد؟
دکتر هاروی، باید از بچه اسکن بگیریم.
اسکن داخلی هنوز به دقت لازم برای تصویر واضح نرسیده.
پیام جدید از اعماق فضا.
باید منشأشو شناسایی کنیم.
ضبط و ثبتش کنیم؟
۲-۱۵؟ کدوم ۲-۱۵؟
امروز که هیچ جلسهای ندارم!
نه، وقتشه.
آزادی.
آه، اون ۲-۱۵ه دیگه.
مرسی که وقت گذاشتی.
جانی، امروز هم باید بریم؟
یه سری ایده درباره طراحی لباس جدید داشتم.
لباس جدیدی در کار نیست.
سالها پیش تمومش کردی.
گرد و خاک گرفتن.
فهمیدم.
قراره پدر بشی.
مسئولیتهای جدید.
یهخورده ترسیدی.
نه، نترسیدم.
سرم شلوغه.
جانی، واقعاً سرم شلوغه.
خیلی شلوغه.
فرق داره.
امروز یه سیگنال جدید اومد.
گوشش دادی؟
بازم مثل قبله.
پیچیدهست این سیگنال.
بزن به سلامتی.
جانی.
دارم تست میگیرم.
گل!
الان وقت دارم.
تست تلهپورت روی پل.
انتقال ماده آلی، شش متر.
مرسی، هربرت.
بزن بریم.
جانی.
هوم؟
فیوزو میزنی بالا؟
اونوری.
عزیزم؟
عزیزم، کارت تموم شد میشه...
سلام، هربی.
من، ام...
رفتم سراغ اتاق بچه.
چطوره اوضاع؟
خب... هربی داره تخت نوزاد میسازه.
که برام خیلی مهم بود.
من اینو ساختم.
هر کسی میتونه تخت بچه بسازه.
فقط من میتونم اینو بسازم.
هر کسی میتونه تخت بسازه.
نه، نه مال ما رو.
نه واسه اون.
این واسه اونه.
چون مامانباباش، بر خلاف بقیه، DNAشون با انرژی کیهانی تغییر کرده.
شوخی میکنی؟
رید. کانال مرجع کیفیت پرده @hdcam_city
ما همه آزمایشها رو کردیم.
خب، نه این یکیو.
میخوای ببینی؟
باشه.
ببینیم.
میبینی؟ هیچیش نیست.
کاملاً سالمه.
این یکی از اون روشای چرته برای بردن بحثه.
هالووین مبارک.
هالووین مبارک.
آروم با آبنباتا.
سلام، بن.
سلام، هدر.
هی، بن!
سگت چطوره؟
نه، نزدیک شد.
دلش هوس کوکیهای میز کرده بود.
هی!
ساعت چنده؟
بگو اون جمله رو!
اون که مخصوص کارتون بود فقط.
وقت کوبیدنه!
فقط تو انیمیشن میگفتم.
ببخشید، آقا.
خودشه!
هی!
ماشینه چیه؟
این ماشین؟
همین الان جلوت؟
شماها دارین برام دردسر درست میکنین.
باشه، یه بار امتحان میکنم.
نمیشه.
باشه، یه بار دیگه سعی میکنم.
شاید دفعه بعد پرت کنی.
اون بهتره.
نه، نه، نه.
اشکالی نداره.
من عاشق بچههام.
یه روز کامل با دهتا دختر کلاس چهارمی باشی، نظرت عوض میشه!
ریچل.
روزاموند، آره؟
حدس زدم.
میدونم.
نزدیک یانتیا بزرگ شدی.
درست همینجا.
آره، خیلی نزدیک.
میدونی، بودن دوباره اینجا حس خیلی خوبی داره.
اینو دوست دارم. @hdcam_city
همهچی همونجوری بمونه.
مثل شیرینیفروشی Meisie؟
آره، بهترینه.
من عاشق اون شیرینیهای سیاهوسفیدش بودم، وقتی بچه بودم.
ولی اون موقعها یواشکی برشون میداشتم.
خب باشه.
دفعه بعد بیا داخل دیگه.
بچهها، خوشحال میشیم ببینیمتون.
آره باشه.
میام.
شیرینی هم میارم.
واقعاً؟
باشه.
آره.
شیرینی میارم.
ای خدای مهربون!
مهم نیست چقدر هم بزنی.
تا زرده تخممرغ باشه، مرنگ درست نمیشه.
سؤال اصلی اینه که سرکه بزنی یا نه؟
من طرفدار سرکهم.
چی شده اینجا؟
هی.
چرا اخم کردی؟
یه چی شده.
آره، انگار جلسهتون با Reed خوب پیش نرفته.
متأسفم رفیق.
نه بابا، حالم خوبه.
برام مهم نیست.
فقط خب... میفهمم چی میگی.
دوباره میریم فضا.
آره، حتماً.
اوه.
عالیه.
میخوام ببینمت.
مال منو پخش کن.
مال منو پخش کن.
مال منو پخش کن.
مال منو پخش کن.
مال منو پخش کن.
مال منو پخش کن.
بخواب پایین.
آشپزخونهی شگفتانگیز.
بخواب پایین.
اوپس.
بس کن دیگه.
گهواره رو تموم کردم.
بس کن دیگه.
دوتا اضافی گذاشتم.
نمیدونم چرا.
آفرین قربان.
نه، خوبه.
این... این خودمم.
چند ماه اخیر، داشتم یه تعداد سازمان خلافکار رو زیر نظر میگرفتم.
تعداد کمی، هان؟
۴۷ تا.
از جمله Puppet Master تو Bowery.
Wizard تو Gramercy Park.
و Diablo تو Washington Heights.
داری دنیا رو بچهدوست میکنی.
حرکت قشنگیه.
حرکت کاملیه.
ولی خب... من زدن رو بیشتر دوست دارم.
منظورت لت و پار کردنه؟
نه، منظورم مشت زدنه.
بزن بریم شام بخوریم.
ساعت چنده الان؟
وقت شامه.
بپر تو میز شام.
وقت کوبیدنه، تمومش کن.
شماها محافظهای این سیارهاید؟
آره، ما همینیم.
سیارهتون الان نشونهگذاری شده برای نابودی.
دنیای شما توسط بلعنده مصرف میشه.
و کاری از دستتون بر نمیاد.
چون اون یه نیروی کیهانیه، مثل پناهگاه ستارهها.
عزیزاتونو محکم بغل کنین.
و حرفایی که همیشه از گفتنش میترسیدین، بالاخره بگین.
از این فرصت استفاده کنین و خوشحال باشین.
و جشن بگیرین.
چون وقتتون داره تموم میشه.
من آغازگر حضورشم.
من آغ... آغازگر... آغازگر...
Galactus.
خیلی سریعه.
ولی ردش رو دارم دنبال میکنم.
Galactus دیگه چیه؟
آره واقعاً.
اصلاً چجوری میشه یه سیاره رو خورد؟
بیا اینجا.
D-A-773.
یه سیاره توی منظومه Proxima Delphi.
کل اون سیاره رو خوردی؟
در واقع پنجتا سیاره.
پنجتایی که ناپدید شدن.
تا اونجایی که من خبر دارم.
شاید بیشتر هم باشه که همین الگو رو دارن.
الگو چیه حالا؟
اینکه با دقت خیلی زیاد انتخاب شدن.
هدفمند.
نه فقط ناپدید شدن...
نابود شدن.
صبر کن...
یعنی این سیارهها که غیب میشن...
ربطی به اون دارن؟
آره.
رد انرژی قاصد رو پیدا کردم، همونه که تو D-A-773 بود.
اون اونجا بود.
توی همهشون حضور داشت.
یعنی میگی این Galactus...
واقعاً همون کاری رو میتونه بکنه که گفته شده؟
چقدر طول میکشه Excelsior رو آماده کنیم؟
فکر کنم بریم بالا...
Galactus میاد پایین.
نمیدونم.
بیست ساعت.
ولی پنجره پرتاب ۱۶ ساعتهست.
بچهها همونطور که گفتم، ۱۶ ساعت وقت داریم.
بچهها، من تایمر ناوبری رو راه میندازم.
شما هم گروه آمادهسازی رو ببندین، پایین میبینمتون؟
اون باهام حرف زد.
قاصد.
اون باهام حرف زد.
اون با هممون حرف زد، جانی.
Galactus.
بلعنده.
وقتی تعقیبش میکردم، به زبون خودش باهام حرف زد.
چی گفت؟
خب، به زبون خودش بود دیگه.
نمیدونم.
سرنخی چیزی نداشتی؟
فضا.
موقعیتش چی بود؟
عصبی بود؟
تهدیدآمیز؟
نه نه نه.
اصلاً.
بیشتر...
مهربون.
آره، مهربون.
مهربون؟
نه خیلی.
خسته.
دلزده.
نمیدونم.
انگار همینجا، روبهروم ایستاده بود.
هوم.
تو چهره قشنگش نگاه کردم...
ستارهها رو دیدم.
خودمو تو صورتش دیدم.
اون باهام حرف زد.
و یه جورایی... خسته بود.
مهربون بود.
مهربون؟
نه.
نه، فهمیدم چی میگی.
جانی عاشق فضاسه.
جانی عاشق دختراس.
الانم یه زن فضایی لخت جلوی روشه.
و جانی فکر میکنه بینشون یه چیزی بوده.
بعیده لخت بوده باشه.
احتمالاً از اون پلیمرهای ستارهای بوده.
ضمناً، بن عاشق اینه که جانی از خودش به اسم حرف میزنه!
باید آماده بشیم.
خب.
باهات حرف زد، آره؟
خب بعدش؟
اون ۲۳تاییها.
تنها زبونی که تکراریه تو قدیمیترین ضبطها.
نمیدونم کیا هستن یا چی میگن.
ولی این...
این همونه.
زبون اونه.
خب.
شاید یه چیزایی باشه.
اوکیه.
رید گفته بیای آزمایشگاه.
تو منو خواستی.
بالاخره از لیستم خطش زدم.
چی رو؟
لباسهای فضایی جدید.
ضد آتیشه.
اکسیژن تا ته پره، ولی باید گیج رو کنترل کنی.
اگه تو فضای بدون هوا بسوزی،
کل ذخیره هوا رو تو کمتر از ۱۰ دقیقه تموم میکنی.
اوه!
همه چیزایی که تا حالا پشت سرت گفتمو پس میگیرم.
البته برای خودم.
تو خلوت.
چهار سال پیش، فقط رویاپرداز بودیم.
اون موقع، ناشناخته یعنی ماجراجویی.
یعنی رمز و راز.
یعنی کشف.
واقعی.
فضا... بزرگترین راز ممکنه.
آخرین باری که رفتیم، اون حادثهای شد که باعث شد بخش جهشیافته بهمون...
اما فهمیدیم ناشناخته میتونه ترس هم بیاره.
و تغییراتی عمیق و بنیادی.
جانی لباس جدید رو نشونم داد.
خیلی خفنه.
بهخصوص وقتی با قبلیا مقایسهاش میکنی.
آه، قبلیا...
اصلاً بهدرد نمیخوردن.
کی میتونست بدونه؟
من.
من میتونستم بفهمم... بس کن.
خواهش میکنم.
بسه دیگه، اینقدر خودتو سرزنش نکن.
ببین Stretch، یه خبر بد دارم برات.
اونقدرا هم باهوش نیستی.
معلومه، من که باهوش نیستم.
اوه، واقعاً؟
آشپزی بلدی؟
بیشتر یه هنره تا علم.
گواهینامه گرفتی اصلاً؟
تابلوها درست نصب نشده بودن.
نه دیگه.
Galactus و Herald هیچی از چیزی که در انتظارشونه نمیدونن.
پس ما چهارتا دوباره میریم فضا تا با اون خطری که منتظرمونه روبهرو شیم.
و پیداش میکنیم... Galactus رو.
همین که موتور روشن بشه، هر کاری بکنی، اولین باره یه زن باردار اون کارو کرده.
توی کل تاریخ دنیا.
کاملاً مطمئنم.
فقط چون حرفی ازش نمیزنم، دلیل نمیشه بهش فکر نکنم.
لباسم جدیدمو واقعاً دوست دارم.
واقعاً همون قدیمیهست، فقط خیلی بزرگتره.
آبیتر.
آره، آبیتر.
واقعاً آبیتر شده.
فقط یه سایز اضافهتره، همین.
اینجا مرکز کنترل پرتاب Excelsior هستش.
دو ساعت، ۳۷ دقیقه و ۲۷ ثانیه تا پرتاب باقی مونده.
اینجاییم، آمادهایم با خطری ناشناخته روبهرو بشیم.
خطری که خونهمون رو تهدید کرده،
خانوادههامون رو تهدید کرده، و این سیاره رو هم.
ناشناخته، شناخته میشه. و ما از شما محافظت میکنیم.
ما ازتون محافظت میکنیم.
چک نهایی... لطفاً تایید کنین.
ده.
ده.
ده.
واو.
ما یه...
پرتاب موفق داشتیم.
مرسی، Virgo.
داریم به موتور FTL نزدیک میشیم.
بهزودی منتظر سیگنال من باشین.
سه، دو، یک... اجرا.
مسیریابی FTL آزاد شد.
حرکت با سرعت بالاتر از نور در...
سه... دو... یک.
یک... دو... یک؟!
یعنی انرژی Herald به این منظومهی دوتایی میرسه؟
LHS 275، بله.
هر جا اونو پیدا کنیم، Galactus هم اونجاست.
Reed، دقیقاً با چی طرفیم؟
یه جور اژدهای فضایی یا همچین چیزی؟
باحاله.
نمیدونیم، ولی طبق اصول علمی تاکتیکی پیش میریم.
مشاهده.
بررسی تواناییها.
Herbie باید از مایعها، گازها و جامدات نمونهبرداری کنه.
آنالیز فیزیولوژیش.
ببین، اگه فقط یه غول توی یه سفینه باشه، آره، میتونی بزنی ناکارش کنی.
داریم از سمت تاریک سیارهی بزرگتر منظومه نزدیک میشیم.
دریافت شد.
دارم آماده میشم برای توقف FTL.
خب بچهها،
آماده باشید.
خب این Galactus کجاست پس؟
عجیبه.
منبع گرمایی Herald از داخل سیاره داره میاد.
اون سیاره داره چه بلایی سرش میاد؟
اون پایین چیزی زندهست؟
و ۱۳٪ از زمین بزرگتره.
Johnny.
دوستدخترت برگشته.
سلام.
Galactus میخواد شما رو ببینه.
من میرم.
همتون باید بیاین.
نباید میاومدین.
بیاین همه چی رو جمع کنیم، نمونهبرداری هم انجام بدیم.
مغزمو بیار.
Galactus چی میخواد؟
اون چیزی نمیخواد.
اون تغذیه میکنه.
چجوری سیارهای که میخواد بخوره رو انتخاب میکنه؟
اون انتخاب نمیکنه.
تو انتخاب میکنی.
بله.
اِ... Johnny؟
چی کار میکنی؟
شما خیلی جذابین.
خب، بهم چی گفتی؟
داشتم هیچ کاری نمیکردم.
چی گفتی؟
Moha Kupiroane.
یه نوع دعای خیر بود.
یعنی... با عزیزانت بمیری.
با عزیزات بمیر.
یه سوال دیگه مونده.
اون تخته موجسواریه، درسته؟
جزئی از بدنت حساب میشه؟
یا چی؟
پس ردت کرده دیگه؟
دیگه کاری نمیکنم.
منم یه زمانی مثل تو بودم.
میلیاردها سال پیش.
قبل از این قلب بیرحم و ابدی.
خیلی راه اومدی.
آره.
واسه التماس کردن اومدی؟
واسه حرف زدن.
قدرت نجات دنیاتونو با خودتون آوردین.
آره، فکر میکنم داریم.
توی اون دختر، بچهاش.
یعنی چی این حرف؟
دنیاتونو نجات میدم، ولی در عوض، اون پسر مال من باشه.
چی؟
نه.
اون قدرتو داره.
این درست نیست.
اون یه بچهی عادیه.
ما میفهمیدیم.
من میفهمیدم.
من بچهرو تست کردم.
اون قدرتشو از من پنهون کرده.
نه.
نه.
تو به سیارهی ما دست نمیزنی.
جلوی چشمای بچهت.
قربان، من اینجام.
من اینجام.
سِروَندِر ۶.
بگیرشون.
بپر.
بپریم کجا؟
فرقی نداره.
فقط بپر.
مورفی، کمک میخوام واسه پایدار نگه داشتن این.
از دستش دادیم.
همه چی امنه.
هنوز دنبال مونه.
جانی، بکشش.
جدی؟
آره، میخواد بچهتو ببره.
بکشش.
آخرش یه آدم جالب پیدا کردیم.
داره پرتو رو خم میکنه.
کرمچاله داره پرتو رو منحرف میکنه.
رید، نقشه چیه؟
ما رو بنداز بیرون، همینجا.
یه انبار نوترونی بزرگه.
میدونم.
میخوایم ازش استفاده کنیم.
یعنی عملاً یه سیاهچالهست؟
نمیمیرم اونجا؟
بذار چک کنم.
نقشه چیه؟
اگه به ستاره خیلی نزدیک بشیم، میافته توی گرانشش.
یه تأخیر زمانی اتفاق میافته.
چقدر تأخیر؟
بیشتر از مال من؟
یه ماه طول میکشه دربیاد.
رید، اینو بگیر.
رید؟
ممکنه خودمونم گیر بیفتیم.
پس اعتماد کن به من.
محکم بگیر.
چی...
بعدی چیه؟ درد داری؟
باید ببندیمت.
ببندینش.
نه! منو نبندین!
منو نبندین!
خواهش میکنم نبندین.
عزیزم...
سلام.
نیاز به جاذبه داری برای فشار.
این درست نیست.
اینجوری نباید میبود.
میدونم، میدونم.
ولی درستش میکنیم.
خیلی خوبی، قشنگم.
انرژی لازم برای برگشت نداریم.
نه، نداریم.
میتونم از نیروی ستاره استفاده کنم.
با کشش مداری سرعت بگیرم.
باید به ۰.۸۸ سرعت نور برسیم.
رید!
جانی، سرعت اونجاست!
دارم انجامش میدم.
کی قراره بره؟
کی میره؟
من آمادهام.
من اینجام.
داریم شتاب میگیریم!
بریم!
رسیدیم به ۰.۸۲ ترجمه شده توسط چنل @hdcam_city
آماده باش، جانی.
چرا؟
چرا میخوای بگیریش؟
یه چیزیش شده.
نه، حالش خوبه.
از کجا میدونی؟
تو که نمیدونی.
میدونم.
نه، نمیدونی.
تو که همه چی رو میدونی؟
این یکی رو نمیدونی.
اگه خودش بینمونه چی؟
اون بین ما نیست.
همه چی قراره عوض بشه.
نه، هیچی عوض نمیشه.
هیچی تغییر نمیکنه.
قول میدم.
نمیتونی قول بدی.
نمیتونی اینو اجرا کنی.
نمیتونی اینو اجرا کنی.
اون داره میاد.
داره میاد.
بجنب.
آمادهن برای دیدنت.
برو جلو.
فقط مختصر حرف بزن.
ببخشید، بیانیهی آماده نداریم.
ساعت چند بود، لطفاً؟
مگه زمان مهمه؟
ساعت چند بود، لطفاً؟
مگه زمان مهمه؟
خوش برگشتی.
میشه بگی چجوری گلکتوس رو شکست دادین؟
ما...
نتونستیم.
هنوز نه.
هنوز شکستش ندادیم.
ادامه بده.
یعنی چی نتونستین؟
خواستیم مذاکره کنیم.
ولی گلکتوس...
قیمت خیلی بالایی خواست.
چی میخواست؟
چی خواست ازتون؟
بچهمون رو خواست.
گفت بچهتون رو بدین...
تا زمین رو نابود نکنم.
ما هم گفتیم نه، معلومه.
آره، گفت نه.
گفت نه.
چی گفت دقیقاً؟
چی گفت؟
اگه گفتین نه، خیلی خوبه.
اگه بچه رو به گلکتوس میدادیم، نجات پیدا میکردیم.
فقط جواب بده!
ما امن هستیم؟
امنیم؟
آره!
نمیدونم.
یعنی چی نمیدونی؟
نمیدونی.
نمیدونی...
متاسفم.
شکستتون دادم.
من بچه رو میخوام.
باید بچه رو بگیرم.
ولی اون فقط یه بچهست!
اون یه موجود با قدرت بینهایته.
کسی که میتونه گرسنگی منو جذب کنه.
تا بالاخره بتونم به آرامش برسم.
چقدر وقت داریم اصلاً؟
وقتی رسید، باید چی کار کنیم؟
سفینه چی؟
بترکونیمش، حل میشه.
نمیتونیم بترکونیمش.
سلاحهای عادی روش جواب نمیده.
پس فرار کنیم.
فرار کنیم.
از زمین دورش کنیم.
ما که سریعتریم، نه؟
نه از قاصدش سریعتر نیستیم.
ولی یه مقدار جلو افتادیم.
همینو داریم فقط.
آخرش باز میتونه زمینو بخوره.
رید...
رید؟
میتونی توضیح بدی چی تو چنتهت داری؟
چی دارم؟
آره.
هیچی.
هیچی ندارم.
واقعاً هیچی؟
نمونههایی که "هربی" از سفینهی گلکتوس گرفت رو بررسی کردم.
همهچی نشون میده که اون از قبلِ جهان ما بوده، از قبل واقعیت ما.
شاید ده سال طول بکشه تا فقط ترکیب وجودش رو بفهمیم، چه برسه به خود وجودش.
داری از یه خدا حرف میزنی؟
نه، از چیزی ورای درکمون دارم حرف میزنم.
یه حیات غیرقابلفهم.
که "فرنکلین" رو به چشم جانشین خودش میبینه، با یه قدرت کیهانی خاص.
امکان نداره...
تو همهی اون آزمایشارو انجام دادی، درسته؟
آره، ولی نمیدونم چی ممکنه و چی نه.
حتی نمیدونم چقدر وقت داریم.
هیچی مطمئن نیستم.
من...
هیچی ندارم.
واقعاً هیچ راهحلی ندارم...
اگه فقط میتونستیم یه حلقه از این زنجیر رو حل کنیم...
اون نیروی اعمالشدهست.
R بازوی اهرم متصل به نیروئه.
L باره.
R بازوی اهرمه که به بار وصله.
آرشمیدس، قانون اهرمها.
یه اهرم و یه جایگاه بده، زمینو جابهجا میکنم.
ما به یه اهرم نیاز داریم.
میخوای ترجمهش کنی؟
آره، اگه مسئله کوچیکو حل کنیم، مسئلهی بزرگ یعنی گلکتوسم حل میشه.
دقیقاً.
دقیقاً.
خب پسرها، بریم دنبال اهرم بگردیم.
بزن بریم.
باید وقتی بچه خوابه تو هم بخوابی.
مشغول نوشتن کتابهام بودم.
فکر میکنه بچه واقعاً میخوابه!
یه چیزی باید نشونت بدم.
چی میخوای نشونم بدی؟
خیلی باحاله.
دیشب اصلاً نخوابیدی.
متأسفم که اینو میشنوم.
تو که این زندگیو انتخاب نکردی، مادریو میگم.
بشین.
خب، باید ببینی.
با اجازه.
باشه.
بوی بدی میاد!
فرمونهاشه!
ریلکس!
باشه باشه.
دوباره برگشتیم خونه.
یه نعمته.
یعنی...
با عزیزات بمیری.
بهت گفته بودم قبلاً یه جا شنیدمش.
الان یه جمله ترجمه شده داریم، و میتونیم...
باهاش معنی بقیه چیزا رو هم دربیاریم.
میتونیم یه الگوریتم بسازیم و مغز بزرگش هم مشغوله.
من تمامقد تو این کارم.
یه درصد احتمال توی یه نامه از آرشمیدس، پیدا کردنش...
دیدی؟
منم بلدم از چیزای قدیمی مثال بیارم!
یه...
سفینه ناشناس، که احتمالاً متعلق به گلکتوسه، همین الان از کنار مشتری رد شد.
بانکها همچنان تعطیلن، اعتراضات شدیدتر شده.
فرقهی جدیدی به اسم "فرقهی گلکتوس" قصد داره از اورست بالا بره!
در مرکز لندن، خشم مردم به خشونت کشیده شد.
کل دنیا منتظره ببینه سرنوشت ما چی میشه.
ما چی؟ ما چی میشیم؟
ما هم خانواده داریم.
بچهها، اوضاع بیرون خیلی خرابه.
بهنظرم هیچ برنامهای برای گلکتوس ندارن.
ما بهعنوان یه جامعه باید بپذیریم...
شاید گروه چهار شگفتانگیز بتونه ما رو نجات بده.
ولی انتخابشونو کردن که نکنن.
مسئله سادهست.
رید ریچاردز و سو استورم بچهشونو بدن، همهمون زنده میمونیم.
یه شب بیشتر نمیخوایم.
ترسیدن.
کی نترسیده؟
بابا...
اونم ترسیده.
چرا؟
آخه اونا که نمیتونن بهمون آسیب بزنن.
ترسیدن چون ازمون متنفرن.
فکر میکنن ممکنه بمیرن، واسه همینه از ما و از فرنکلین متنفر شدن.
و شاید حق دارن، چون ما هنوز هیچ نقشهی عملی نداریم.
زمان داره میگذره.
برای همین نقشهی اونا جذابه.
منطقیه، اخلاقیه، دم دسته.
چی میخوای بگی؟
من هیچی نمیگم...
نه، بن اشتباه میکنه.
همیشه یکی هست که میتونه بهت آسیب بزنه.
سو، فقط گوش کن.
من هیچوقت بچهمونو به گلکتوس نمیدم.
هیچوقت.
منطقی؟
اخلاقی؟
قابل اجرا؟
واسه تو گفتنش راحته.
ولی هیچ معنیای نداره.
یعنی تو رو میشناسم.
میدونم چجوری فکر میکنی.
یعنی بهش فکر کردی.
یعنی این ایده رو توی ذهنت چرخوندی، تحلیلش کردی.
و این یعنی هیچی!
وظیفهی من اینه که به بدترین سناریوها فکر کنم تا جلوشونو بگیرم.
ولی این وظیفه تو نیست، رید!
این خودتی!
باشه...
درست میگی، این خودمم.
من خواب نمیبینم.
خیالاتی نمیشم.
بدترین سناریوی ممکن رو میکشم تو ذهنم.
تا بفهمم چطوری بهشون ضربه بزنم قبل از اینکه به بقیه آسیب بزنن.
میدونی چیه؟
بعضی وقتا، فقط خودت که هستی، اذیتم میکنی.
من که نمیخوام ناراحتت کنم.
گوش کن، خودم حلش میکنم.
درستش میکنم.
ما نمیدونیم اون کیه یا ممکنه چی بشه.
ولی من بیخیالش نمیشم.
میخواستم یکی رو بهتون معرفی کنم.
این پسرمونه.
فرانکلین.
خیلیا راجع بهش حرف زدن.
اکثرتون منو میشناسید.
داستان منو میدونید.
وقتی من و جانی بچه بودیم، پدر و مادرمون تصادف کردن.
بابامون راننده بود و اون زنده موند.
ولی مامانمون نه.
میدونم درد یه خانوادهی از هم پاشیده چیه.
بابام همیشه پدر خوبی نبود، ولی تلاششو میکرد.
واقعا تلاششو میکرد.
میخواست کنار هم بمونیم، چون خانواده همینه.
یعنی جنگیدن برای چیزی بزرگتر از خودت.
یعنی وصل شدن به چیزی بزرگتر از خودت.
یعنی داشتن چیزی مهمتر از خودت.
و ما چهارتا، ما الان هم اون چیزو داریم، چون شما رو داریم.
مامانمون همیشه میگفت: «سوزی، واسه تو آسمون و زمین رو جابهجا میکنم.»
و ما هم همین کارو برات میکنیم.
من بچهمو فدای این دنیا نمیکنم.
ولی دنیا رو هم فدای بچهم نمیکنم.
با هم روبهرو میشیم.
با هم میجنگیم.
و با هم شکستش میدیم.
به عنوان یه خانواده.
ارشمیدس.
ارشمیدس.
قانون اهرمها.
یه اهرم و یه نقطهی اتکا بده، زمینو جابهجا میکنم.
ما هم قراره آسمون و زمینو تکون بدیم.
یعنی... فقط زمین.
سو...
نمکگیر شدم.
واقعاً؟
آره.
ما زمینو میبریم یه جایی که گالاکتوس هیچوقت پیداش نکنه.
چطوری؟
اهرمشو که داریم.
پل.
پل فقط یه نمونهی اولیهست.
فقط یه تخممرغو از اینور اتاق بردی اونور.
فکر میکنی با سیاره هم میشه این کارو کرد؟
راه دیگهای نداریم.
باید موفقش کنیم.
موفقش میکنیم.
آسمون و زمین...
برنامه قطع میشه برای یه خبر فوری.
الان اعلامیهای از رید ریچاردز داریم.
همین الان میبینید که فیزیک تلهپورت رو حل کردیم.
فرق تخممرغ با سیاره فقط توی اندازهست.
از همین الان شروع میکنیم.
پلهای تلهپورت در سراسر دنیا میسازیم.
همهشون هماهنگ و به هم متصل میشن.
و میتونن زمین رو به یه منظومهی جدید بفرستن
تو محدودهای که بشه توش زندگی کرد، با دقت دو درصد.
مهمتر از اون، از دست گالاکتوس فرار میکنیم،
که تا میلیونها سال نتونه پیدامون کنه.
وقت نداریم.
از همهی دنیا کمک میخوایم، لیست مواد مورد نیازم آمادهست.
پلاتونیوم ۲۳۹.
پلاتونیوم.
خب بچهها...
همیشه بابام میگفت: وقتی نمیدونی چیکار کنی، یه ابزار بردار دستت.
بیاید صف ببندید.
باید پل بسازیم.
بزن بریم.
در ۳۶ ساعت گذشته، شاهد یه
بسیج تاریخی بین همهی کشورا بودیم،
یه کاری که تا حالا تو دنیا سابقه نداشته.
با نزدیک شدن سفینهی گالاکتوس به منظومهمون، و امید آخر فنتستیک فور،
از همهی آدمها کمک خواسته میشه.
اگه کاری بلدی، الان وقتشه واسه سیارت انجامش بدی.
ما...
خبر رسیده که گالاکتوس از کنار مریخ رد شده.
بذار ضبط کنم.
قدرت زیادی میخواد.
فقط با سه برابر کردن مصرفم تونستم روشنش کنم
که برق کل نیویورکو تو دو ثانیه کشید.
واسه این پروژه، برق کل دنیا هم کمه.
باید همهی چراغای دنیا خاموش بشن.
واسه چه مدتی؟
باید پلها رو بسازیم، اینم باید حساب شه.
پس چقدر باید برق ذخیره کنیم؟
باید فداکاری کرد.
همه باید در سطحی بیسابقه صرفهجویی کنن.
من همهچیو میخوام.
کاملاً درسته، هربی.
همهی برقها.
قطع برق جهانی فقط وقتی جواب میده که...
هرکسی سهم خودشو تو صرفهجویی برق انجام میده.
اوه، خراب کردی باب!
آره.
خاموشی همهچیو سوزوند.
الان شکل یه احمق شدم.
خرسه میتونه باحال باشه.
جدی میگی؟
اینو ساختم که ببینم قیافت چطوریه.
میدونی، بیشتر پدرا میخوان پسراشون دقیقاً مثل خودشون باشن.
از درون و بیرون.
ببین...
من نمیخوام تو مثل من باشی.
یه چیزی تو من خرابه، همیشه هم بوده.
هرچی بیشتر نگاهت میکنم، کمتر میفهممت.
و هرچی کمتر میدونم، بیشتر میترسم.
پس میدونی چیه؟
دیگه نگاه نمیکنم.
میخوام خودت بهم بگی کی هستی.
اگه الان بهم بگی، خیلی بهتره.
مخصوصاً اگه یه خدای فضایی قدرتمندی.
اگه اشکالی نداره، زودتر بدونم بهتره.
سلام خداجون.
سرت گرمه... داری جیش میکنی.
الان بهتره.
قراره جواب بده.
آره، دارم میام.
اومدم، اومدم، اومدم.
بچهها، یه چیز مهم کشف کردم!
داریم یه سیاره جابهجا میکنیم، جانی!
آره، جانی!
چهارتاییم!
چهار شگفتانگیز!
بزن بریم سیارهرو حرکت بدیم!
آبجو خنک!
واقعاً میگی؟
دمت گرم!
مرسی دلی!
آره، مرسی لندن!
مرسی دلی!
مرسی پیِنا!
مرسی پیِنا!
مرسی پیِنا!
نه!
اون چیه؟
چه اتفاقی داره میافته؟
اون...
داره میره سمت پل!
نه!
اومده دنبال فرانکلین!
ساختمونو قفل کنید!
صبر کن.
جانی کجاست؟
وایسا.
جانی کجاست؟
اسمت چیه؟
چی؟
اونو برداریم!
وقتی یه جمله رو ترجمه کردم، تونستم...
...به اندازهای از زبانشونو کنار هم بذارم تا بخشی از گذشتهتونو بفهمم.
شبیه یه دانشمند یا ستارهشناس بودین.
وقتی Galactus اومد، پیشنهاد دادین بهعنوان پیشاهنگش خدمت کنین تا سیارهتونو نجات بده.
واسه خانوادهت بود، درسته؟
اون شما رو تبدیل کرد به این...
Shalabal.
اون پیامها از تنها سیارهای بود که Galactus بهش رحم کرد.
سیارهی تو.
ولی بقیه سیارهها اینقدر خوششانس نبودن.
چندتا از اونا رو یادت میاد، Shalabal؟
Crocs of Delphi؟
Sega؟
Polaris یادت میاد؟
اونا التماس میکردن واسه بخشش.
کمکم کن عزیزم.
تو Galactus رو به همهی اون سیارهها آوردی.
و الانم داری میاریش اینجا.
به خونهی من.
به...
فقط دارم سعی میکنم دنیای خودمو نجات بدم.
مثل کاری که تو کردی.
پس بچه رو بده.
اگه بزرگتر بود، خودش این کارو میکرد.
مثل من.
پس منو ببر.
منو ببر، نه اون پسر رو.
بذار من اون فداکاری رو بکنم.
اون انتخاب تو نیست.
پس بمون و کمکمون کن.
کمکی در کار نیست.
بچه رو ببر و از این دنیای محکوم فرار کن.
شاید اونقدری زنده بمونی که خودتونو ببخشید.
جانی، کارت فوقالعاده بود.
یعنی واقعاً مهمه؟
تو فرانکلین رو نجات دادی.
آره، مهمه.
بخونش.
ما نمیخوایم بریم، نه؟
نه، نمیریم.
ما نمیریم.
نه، نه، نه.
آره.
آره، همون خوانندههست.
یه ثانیه بهمون وقت بده.
این جانیه... مثل یه آتیش توی قلبمه!
باشه.
لندن رو نگه دار.
باید بیاریمش اینجا.
آره.
آره.
آره.
آماده باش.
باید گالاکتوس رو بیاریم اینجا.
برمیگردم پیشت.
صبر کن.
صبر کن.
رید؟
میخوای گالاکتوس رو بیاریم اینجا؟
ما کلی وقت صرف کردیم که جلوی این کارو بگیریم، نه؟
به حرفم گوش بده.
باید از کشتیش دورش کنیم.
باید بیاریمش اینجا، توی تایمز اسکوئر.
بعدش چی؟
بهجای اینکه یه سیاره رو از یه غول دور کنیم...
...یه غول رو از یه سیاره دور میکنیم.
اگه تمام انرژی شرق آمریکا رو بندازیم تو آخرین پلمون...
...و دوباره شارژ کنیم، میتونیم پورتالو باز نگه داریم.
برای...
۳۷ ثانیه.
۳۷...
خیلی زمان نیست واسه انداختن یه خدای فضایی از سیاره!
نه، نیست.
کجا میفرستیمش؟
لب مرزهای جهان.
بدون کشتی، اونجا گیر میافته.
چجوری گالاکتوس رو بیاریم تایمز اسکوئر؟
چطوری یه غول رو از یه پل بگذرونیم؟
اون قسمتشو هنوز در نیاوردم.
درآوردی.
چی؟
باید تنها چیزی رو استفاده کنیم که گالاکتوس میخواد.
نه.
یه راه دیگه پیدا میکنم.
داری درباره چی حرف میزنی؟
نمیتونی.
نمیتونی راه دیگهای پیدا کنی.
پیدا میکنم.
فقط یه راه وجود داره.
داری درباره چی میگی؟
باید از فرانکلین استفاده کنیم.
آره.
میخوای از بچه استفاده کنی؟
میخوای از بچه بهعنوان طعمه استفاده کنی؟
نه.
این نقشهته؟
نه.
این نقشهی من نیست، نقشهی ماست.
تنها نقشهمونه.
نقشهی من نیست.
ازش متنفرم.
افتضاحه.
بیخیال.
وحشتناکه.
این یکی مزخرفه.
یه راه دیگه باید باشه... مثلاً رد شم از کشتی؟
اونم یه نقشهست.
نفس بکش.
این دیوونگیه.
داریم راجعبه بچهی تو حرف میزنیم.
یه راه دیگه باید باشه.
میدونم.
میدونم.
میدونم.
میدونم.
میدونم.
میدونم.
میدونم!
میدونم!
فکر میکردم این یکی از قشنگترین چیزاییه که ساختیم.
الان فقط ترسناکه.
میتونه دوباره قشنگ بشه.
همهچی میتونه.
یه مدتیه رفتن.
جانی...
برو یه سر بزن.
ببین برگشتن یا نه.
اصلاً عجلهای برای این کار ندارم.
خب، من که قطعاً نمیرم چک کنم.
منم اصلاً نمیرم.
مرسی که زحمتش افتاد گردن تو.
خواهش میکنم.
حداقل کاری بود واسه تشکر از اینکه اول تو رفتی.
من که اصلاً نمیرم پایین.
چک، چکه دیگه!
ای وای، یا خدا!
این کارو نکن.
از این حرکتت متنفرم.
نکن دیگه.
بیا بریم دیگه.
بیا یه بار دیگه جزئیاتو مرور کنیم.
من اصلاً از این حرکتش خوشم نمیاد.
انگار که...
خیلی عجیبه وقتی یکی یهو ظاهر میشه.
اینطوری دیگه.
ضد سقوطه؟
ضد گلولهست.
ضد تشعشع هم هست.
فرانکلین قراره اینجا باشه وقتی گالاکتوس بیاد.
راستی، میدونیم گالاکتوس از کدوم سمت میاد؟
خب، از هر سمتی ممکنه بیاد.
ولی همین که این خطوط رو رد کنه، فعالش میکنیم.
ما دقیقاً وسط شهرایم.
دور تا دورمون پره ساختمونهای مسکونی.
از هر طرفی بیاد...
هزاران خانواده رو درگیر میکنه.
یه فکری دارم، رفیق.
خیلی پیشرفتهست.
پس اینجاست که سوسیسها ساخته میشن!
من که ترجیح میدم فقط سوسیسو بدزدم.
دست نزن!
اوه اوه!
درستش میکنیم.
سلام ربات کوچولوی باحال.
میشه نور رو یه کم کم کنی برام؟
هاروی، یه چیزی میخواستیم ازت بپرسیم.
هر چی که هست، ترجیح میدم اون بپرسه.
نه منم نه رید، کل سیاره ازت میپرسه.
کل سیاره که نه دیگه!
فقط بخش روییش شاید!
نه آقای بزرگوار...
ما گالاکتوس رو دیدیم.
اول زیر رو میخوره!
خب، هر چی که هست...
اول یه کم نازمو بکش!
با دقت بکش!
باشه مرد موشکور!
موشکور؟
باشه، دیگه خوندمش.
کافیه دیگه.
بسه دیگه.
گفتم بسه!
یه دقیقه به ما بدین.
فقط یه لحظه.
آره، همینه دیگه.
جانی، ناراحت نشو.
من نبودم لباس تنت کردم.
بهش گوش نده.
خیلی خوشتیپی.
هاروی...
ببخشید، سو.
آخرالزمونه دیگه.
باید یاد بگیریم بخندیم.
خب چی میخواین؟
دستور تخلیه توی محدوده نیویورک اجرا شده.
لطفاً منطقه زیرزمینی رو ترک کنید.
دستور تخلیه فعاله.
خوش اومدید به زیرزمین!
به دنیای زیرزمینی خوش اومدید، آفتابیها!
لطفاً وقتی وارد میشید کفشهاتونو پاک کنید.
شوخی کردم!
اینجا که همهش خاکه!
لحظات آخرمونه.
ساعتهای پیشرو شاید طولانی باشن...
ولی باید ازشون برای حمایت از هم استفاده کنیم.
و باید امیدوار باشیم.
جرئت داشته باشیم که امیدوار باشیم.
باید وقتمونو صرف بودن با کسایی کنیم که دوستشون داریم.
هی.
سلام.
چطوری به نظر میرسم؟
خیلی باوقار.
تعجب کردم که دیدمت اینجا.
اومدی دنبال راهنمایی معنوی؟
اوه نه...
فقط...
میتونیم ببینیمت؟
یه گروه کوچیک از مردم مصمم، میتونن دنیا رو تغییر بدن.
واقعاً همینطوره.
تنها چیزی که... ...تا حالا این کارو کرده.
واقعاً همینطوره.
تنها چیزی که... ...تا حالا نتیجه داده.
تنها چیزیه...
...که به درد زندگی خورده.
هی.
ما خیلی چِیانگ هستیم!
...اون پسر کوچولو.
هی هی هی!
گریه نکن.
فقط...
چند قدم دیگه مونده.
بیا دیگه، بیا.
بیا دیگه.
رفته... برو کمکش کن!
جانی!
اون مرده!
نه جانی...
اون مرده!
نمیخوام باور کنم!
اون مرده!
تو نجاتدهندهمی...
رهاییبخش من از این گرسنگی لعنتی.
پسرمو کُشتی!
نه!
سبز!
کارت عالی بود!
به فرانکلین و عمو جان بگو که دوستشون داره.
سو...
سو؟
سو...
سو...
نه...
نه...
سو...
سو...
نفس میکشه؟
نه.
نه...
نه عزیزم...
نه...
پیشمون بمون...
با ما بمون، باشه؟
سو، پیش من بمون.
بمون عزیزم...
با ما بمون عزیزم...
بجنب سو...
بجنب سو...
بجنب سو...
بمون با ما...
ترکمون نکن...
سو!
بجنب سو!
بمون با ما...
ترکمون نکن...
آاااه!
آاااه!
آاااه!
آاااه!
آاااه!
آاااه!
آاااه!
آاااه!
آاااه!
اون ما نیست...
اون فراتره...
دوستان، امروز کلی موضوع هیجانانگیز داریم برای گفتن.
تو این یک سال، خیلی اتفاقا افتاده.
ما خودمون دیدیم، ولی امشب قراره از نگاه اونها ببینیم.
شهرمون، کشورمون، سیارهمون...
نگران نباشید، جدی میگم.
فقط با من بمونید.
یه کار کوچیک مونده قبل از شروع.
واضحه، ولی ارزش گفتن داره که...
اون تخته موجسواری بخشی از بدنش نیست.
خب، تد خواست یه چیزی بهتون بدم واسه تشکر از اینکه اینکارو کردین.
جالبه...
خیلی خوشحال میشدیم اگه فرانکلین حاضر میشد اینو بپوشه.
نه!
به هیچوجه.
نه، فکر نمیکنم بشه.
باشه، خودم خبر بدو میدم.
مرسی خانم.
خواهش میکنم.
همه برن سر جاشون؟
خیلی زوده هنوز.
واقعاً خیلی زوده.
یه جورایی زیادی زوده واسه این چیزا...
خودش نشسته بدون کمک.
امروز صبح حتی نذاشت من صبحونهم رو بخورم.
فقط من میتونم یه بچهی جادویی بخورم!
موهاشو بگیر.
کی میدونه قدرتاش قراره کجا ببرنش.
ولی الان، اینجاست.
داره چی کار میکنه اون بچه؟
کاوشگر، قهرمان، شهروند یا رهبر، هی تغییر میکنن...
همونی میشن که ما نیاز داریم، هر وقت که لازم باشه.
ده ثانیه مونده...
خانما و آقایون، وقتی فکر میکردیم دیگه بیشتر از این
نمیشه عاشقشون بود، تحسینشون کرد یا دوستشون داشت...
حالا با ۲۵٪ شگفتانگیزیِ بیشتر!
رید، سو، جانی، بن و فرانکلین — پنج شگفتانگیز!
بار باارزش.
پوشیده و آماده.
نه، اون کارو من کردم.
بیا گفتوگو رو شروع کنیم.
وایسا، وایسا، وایسا!
اول باید اینو تنظیم کنم بعد ببندیش.
آها، همینجا...
آره...
تا وقتی کمربندو از زیر صندلی رد نکنی، همینجوری صدا میده.
من از اون طرف ردش میکنم.
باید از جلو بفرستیش.
ردش کن.
آره، دارم انجام میدم.
درست شد.
بذار خودش ردش کنه.
جانی، پرت کردی ردش کردی!
بزن بریم دیگه.
بزن بریم.
خب، دکتر!
بیاین بریم سراغ اصل کاری.
باید ردش کنی، وصلش کنی و بعد اون صفحه رو بکشی.
ردش کن دیگه!
بند رو از توش رد کن.
یک!
اوووه!
این صدای خوبیه.
آره! ترجمه و تهیه شده توسط ساجی و سردار
خب، آمادهایم! برای دانلود کیفیتای بیشتر
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.