All language subtitles for Aladdin.2019.720p.HDTC.1XBET.shahrdl.com

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified) Download
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish Download
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu Download
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese Download
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

مترجمين: رضا و وحيد چشمي

:تنظيم و زمان بندي H_zandi

-= www.OpenSubtitles.org =-

اه،من از سرزمين خيلي دور اومدم

جايي كه كاروان شترها پرسه مي زنند

جايي كه هموار و وسيعه و گرما شديده

اون وحشي و هي،اون خونست

وقتي كه باد از شرق و خورشيد از غرب

و شن درست توي جامه

بيا پايين،رقصان بايست روي يه قاليچه و پرواز كن

براي شب ديگر عربي

شبهاي عربي

مثل روزهاي عربي

بيشتر اوقات از داغ،داغتره

تو خيلي راهها خوب

شبهاي عربي

زير ماههاي عربي

يه ابله نگهبانيشو رها ميكنه كه ميتونه سقوط كنه و سخت سقوط كنه

خارج از اونجا روي خاك

آه،سلام،و عصر بخير به شما،دوست خوب من

لطفا،لطفا،بيا جلوتر

خيلي نزديكه،يه كم زياد نزديك شدي

همونجا

به شهر آگربا خوش آمديد

شهر معما

شهر جادو

بهترين کالاها اين ور رودخانه اردن به حراج گذاشته شده

به اين نگاه كن

تركيب قليان هندي و قهوه ساز.همچنين سبزي سرخ کن براي ابگوشت

نخواهد شكست.نخواهد

شكست

آه!به اين نگاه كن

تا حالا يه چيز دست نخورده مثل اين اين نديده بودم

اين مشهورترين كالاي درياي مرده است

گوش كن.آه،هنوز خوبه

صبر كن.نرو

مي بينم كه تنها به چيزهاي استثايي و كمياب علاقه مندي

فكر كنم،بعد،براي ديدن اين بيشترين پاداش رو خواهي داد

گول ظاهر معموليش رو نخور

مثل همه چيزاي ديگه،چيزي نيست كه تو ظاهر نشون بده

اما توش چه چيزي گماشته مي شه

اين يه چراغ جادوي معمولي نيست

يه بار زندگي يه مرد جوون رو عوض كرد

يه مرد جوان كه،مثل اين چراغ جادو،بيشترين چيزي بود كه به نظر ميومد

الماس بريده نشده

شايد دوست داشته باشي افسانه رو بشنوي؟

تو يه شب تاريك شروع ميشه

جايي كه يه مرد شرير وايستاده

با يه هدف تاريك

دير كردي

يه دنيا معذرت

پس ،داريش؟

بايد يه چند تا گلو ميشكافتم،اما گرفتمش

آ..آ ....آ

گنج

اوه

به من اعتماد كن،دوست خشمگين من

تو سهمت رو خواهي گرفت خواهي گرفت

سريعا،دنبالش برو

سريع تر

سر انجام،بعد از سالها جستجو

غار شگفت انگيز رو پيدا کردم

آوك،غار شگف انگيز

واي خدا

حالا،يادت باشه.چراغ جادو رو برام بياري

مابقي گنج واسه تو،اما چراغ جادو واسه منه

آوك،چراغ جادو،آوك چراغ جادو

اين يارو رو از کجا پيدا کردي؟

ساكت

كي مزاحم چرت من شده؟

من كاظمم

يه دزد فروتن

اين رو بدون

تنها يك نفر ميتونه بره داخل

کسي که ارزش من رو داشته باشه

الماس تراش نخورده

منتظر چي هستي؟ادامه بده

!نه

الماس تراش نخورده تو رو مي طلبه

نميتونم باوركنم من فقط باور نمي كنم

ما هيچوقت اون چراغ جادو رو بدست نمياريم

فقط فراموشش كن به اين نگاه كن

من خيلي دلخورم که پر هام ريخت

صبور باش ،اياگو،صبور باش

مشخص بود که کاظم آدم احمقيه

اوه،يه شگفتي بزرگه

فکر کنم داشتم سکته قلبي مي کردم و از اين شگفتي داشتم مي مردم

ما داريم چي کار مي کنيم؟ ...ما ايجا يه مشکل بزرگ داريم يه مشکله

.بله

.فقط يه نفر مي تون وارد بشه

من بايدپيداش کنم ...من

الماس تراش نخورده

دزد،وايستا

دزد ،وايستا

مي خوام دستات رو به عنوان يادگاري داشته باشم .موش خيابوني

همش به خاطر يه قرص نان؟

ووواوووو

نگهبان] :اونجاست] به اين راحتي نمي توني فرار کني

فکر مي کني راحت بود؟

شما دو تا از اونور تو هم با من بيا

بايد پيداش کنيم- صبح بخير خانوما

امروز يه خورده زودتر براي خودت دردسر درست کردي علاءالدين؟

.دردسر؟به هيچ عنوان زماني تو دردسر مي اوفتي که گير افتاده باشي

گرفتمش- حالا تو دردسر افتادم-

... و اين بار

به موقع بود ،ابو،مثل هميشه

ابو- بيا.بزن بريم-

يه پرش جلوي خطر فقر لازمه

تاب خوردن جلوي شمشير

تنها چيزي رو مي دزدم که توانائي بدست آوردنش روندارم

اون همه چيزه

پرشي جلوي مرد قانون

همش همينه و شوخي هم نيست

اين آدما درک نمي کنن که من بي پولم

آشغال- موش خيابوني-

رذل - بگيرش-

فقط يه ته بندي بچه ها-

بندازينش پائين بچه ها

مي تونم يه اشاره کنم مجبوريم رو در رو بشيم

تو تنها دوست من هستي ابو - کي -

خيلي ناراحت کننده است که علاء الدين فقيره

برازندشه که يه تنه جلوي جرم به ايسته

من والدينش رو مقصر مي دونم مگر اينکه اونها رو نداشته باشه

مجبوره بخوره تا زنده بمونه بايد بدزده تا بخوره

در موردش به همه بگو موقعي که وقت داشتم

پرشي جلوي آدم شل و ول جست و خيزي جلوي سرنوشت بد من

دفعه بعد يه اسم مستعار به کار خواهم برد

اينجاست

پرسي جلوي آدمکش ضذبه اي به گله

فکر ميکنم که در اطراف سد قدم مي زنم

دزد رو بگيريد خرابکار -

ابو- افتضاحه-

اجازه بده خيلي عجله نکنيم

هنوز فکر مي کنم که اون نسبتاً خوشمزه است

بايد بخوره تا زنده بمونه بايد بدزده تا بخوره

ما که رفتيم پي کارمون

اشتباهه-

بگيريدش-

اون يه شمشير برداشت-

احمقها- ما همه شمشير داريم-

پرشي جلوي صداي سم - خرابکار

پرشي جلوي دست انداز - موش خيابوني -

حقه اي جلوي مصيبت - رذل -

خيلي سريع هستن.ولي من سريعترم -

بگير که اومد،

براي من آرزوي فرود خوبي داشته باشيد- همگي بپريد -

آآآآآآه

افندي عزيز ،ما حالا مهمون هستيم

بسيار خوب

اووم،اووم

اوووه

بيايد ،اينو بگيريد

آه،نکن،ها؟

فکر مي کنم که داره مي ره به قصر

يه خواستگار ديگه براي پرنسس

از سر راهم بريد کنار بچه هاي ولگرد

!هي

اگه من به اندازه تو پولدار بودم مي تونستم رفتار بهتري داشته باشم

اوه،رفتار کردن رو بهت ياد خواهم داد

نگاه کن ابو-

روزي نيست که تو يه اسب رو با دوتا باسن نبيني

اوووه

تو يه موش خيابوني بي ارزش هستي

تو يه موش خيابوني به دنيا اومدي و مثل يه موش خيابوني هم خواهي مرد

و فقط ککهاي بدنت برات مات مي گيرن

من بي ارزش نيستم

و کک هم ندارم

بيا ابو بزن بريم خونه

آشغال،موش خيابوني

نمي خوام بخرمش

آگه اونها نگاه نزديکتري داشته باشند

يه بچه فقير رو خواهند ديد

نه ،آقاي خودم

آنها کشف خواهند کرد

چيزهاي بيشتر ي وجود خواهد داشت

براي من

ابو،يه رو همه چيز عوض خواهد شد

ما ثروتمند خواهيم شد، در يک قصر

و هيچ مشکلي نخواهيم داشت

من هرگز اينقدر تحقير نشده بودم

اوه،پرينس آچمد تو که نمي خواي اينقدر زود ما رو ترک کني ،مي خواي؟

دخترت خوشبخت بشه

اوه،جامسين

جاسمين

جاسمين

جاسمين

عاجزش کردي ،راجا

پس ،به اين دليله که پرنس احمد طوفان زده شده

اوه،پدر

راجا فقط داشت باهاش بازي مي کرد نبودي راجا؟

داشتي با اون لباسهاي فاخر بازي مي کردي

پرنس احمد تو خودش بود ،نبود؟

عزيزم،تو به تمام کسائي که براي خواستگاريت اومده بودن جواب رد دادي

قانون مي گه که تو بايد با يه پرنس ازدواج کني

تا جشن تولد بعديت

قانونه اشتباهيه

تو فقط سه روز مهلت داري

پدر ،من از اجبار متنفرم

اگه بخوام ازدواج کنم دوست دارم که ازدواج با عشق باشه

جاسمين

اون فقط قانون نيست

من تا ابد زنده نخواهم بود ... و،خوب ،من

فقط مي خوام مطمئن بشم که تو مواظب خودت هستي

براش فراهم شد

لطفا سعي کن بفهمي

من هرگز يه چيزي رو خود انجام ندادم من هرگز يه دوست واقعي نداشتم

به جز ،راجا

من حتي تا حالا بيرون از ديوارهاي قصر نبودم

ولي،جاسمين،تو يه پرنسسي

شايد من نخوام بعد از اين يه پرنس باشم

....اوه!من،من

خدا نکنه تو يه دختر داشته باشي

هووم؟

نمي دونم اون از کجا به عمل اومده

مادرش اينطوري نبود

اوه!آه،جعفر

مشاور امين من

من تو نا اميدي به دانش تو نياز دارم

زندگي من براي خدمت به شماست،سرورم

منظورم همين داستان خواستگاريه

جاسمين از انتخاب همسر طفره مي ره

من به آخر خط رسيدم- آوک،آخر خط-

!اوه

شيريني ميخوري،پرنده خوشگل

اعليحضرت مطمئناً راه رفتار با حيوانات زبان بسته مي دونن

خوب،حالا من مي تونم يه راه حل رو پيشنهاد کنم

براي اين مشکل سخت

اگه کسي باشه که بتونه کمک کنه ،اون توئي

ولي لازمه که از الماس آبي مرموز استفاده بشه

اوه،اوه،حلقه من؟

ولي طي ساليان زياد اين براي خانواده ما بوده

براي پيدا کردن خواستگار پرنسس لازمه

نگران نباشيد

همه چي درست مي شه

همه چي درست ...مي شه

الماس

بيا ،جعفر

هر چي که بخواي درست ميشه

شما بسيار دست و دلباز هستيد،سرورم

حالا برو و به تنهائي با اسباب بازي هاي کوچيکت بازي کن.هوم؟

بله،خيلي خوب خواهد بود

ديگه نمي تونم تحملش کنم

اگه يکي ديگه از اين شيريني هاي کپک زده رو مي خوردم خفه مي شد،شيريني هاي نفرت آور

مي زنمش

آروم باش ،اياگو

من به عنوان رئيس انتخاب مي شم- مي زنمش-

بزودي من پادشاه خواهد شد نه اون آدم کودن احمق

و من تمام اون شيريني ها رو مي چپونم تو حلقش

ها ها

اوه متاسفم راجا

ولي من نمي تونم اينجا بمونم و زندگيم رو هدر بدم

دلم برات تنگ مي شه

خداحافظ

بسيار خوب ،ابو ،برو

اينو امتحان کنيد.قوه چشائي شما رو بخواندن و رقصيدن وا مي داره

بهش دست نزن-

.... براي چي ،تو

از اينجا دور شو ملعون،ميمون کثيف

خداحافظ

کارت خوب بود ابو-

صبحانه آمادست

خانم زيبا،يه قوري بخر

هيچ ظرف نقره و برنجي بهتر از اين پيدا نمي کنيد

خرماي شيرين خرماي شيرين و ارزان

خرماي شيرين و پسته

خانم گردنبند دوست دارن؟

يه گردنبند زيبا براي يه خانم زيبا

ماهي تازه

ما گرفتيمش شما بخريدش

اوه ،نه.فکر نمي کنم

اوه-

ببخشيد-

واقعا خيلي متاسفم

واي

اوه اوه

سلاااام؟سلااام؟

اوه ،تو بايد گرسنه باشي

بيا بگير

بهتره که پولش رو پرداخت کني

پرداخت؟

تا حالا هيچ دزدي از درشکه من انجام نشده

اوه!متاسفم قربان من هيچ پولي ندارم

دزد- ... خواهش مي کنم-

اگه اجازه بدي برم به قصر مي تونم از سلطان پول بگيرم

مي دوني مجازات دزدي چيه؟

نه نه !خواهش مي کنم

متشکرم قربان خيلي خوشحالم که پيداش کرديد

تا حالا دنبالت مي گشتم

چي کار مي کني؟- فقط بازي

تو،اوم ،اين دختره رو مي شناسيش؟

متاسفانه بله.اون خواهرمه

اون يه خورده قاطي داره

اون گفت که پادشاه رو مي شناسه

اون فکر مي کنه که ميمون همون سلطانه

اوه سلطان حکيم،چطور مي تونم بهتون خدمت کنم؟

غم انگيزه،نه؟

.ولي مشکلي نيست

.حالا بيا پيشم خواهر موقع رفتن به دکتره

اوه،سلا دکتر،چطوري؟

نه،نه،نه اين نيست بيا،سلطان-

ها؟چي؟

برگرد اينجا،دزد کوچيک

با همه احترام تو فاسدي

نمي تونستيم منتظر يه توفان واقعي باشيم؟

نفست رو حبس کن اياگو.سريعتر

باشه،سرور قدرتمندم

بخش،ساعت شني

آشکار کن که مي تونه وارد غار بشه

آره،آره

خودشه

الماس صيقل نخورده من

خودشه؟مسخرست منتظر چي هستيم؟

اجازه بده به قصر دعوتش کنيم.نکنيم؟

ورم

تقريبا اينجاست

مي خوام ازت به خاطر اينکه جلوي اون مرد رو گرفتي تشکر کنم

آه،فراموشش کن

خوب،اين اولين باري بود که به بازار مي آمدي،ها؟

خيلي تابلو بود؟

خوب،خيلي با تعجب به همه چي نگاه مي کردي

منظورم اينه که ،آه،به نظر نمي رسيد که بدوني آگربا چه جاي خطرناکيه

اوم،من سريع ياد مي گيرم

.واي

.هي

بيا،از اين طرف

آه،مواظب سرت باش

مراقب باش

اينجا زندگي مي کني؟

بله فقط من و ابو لطفاً دعوت ما رو بپذير

شگفت آور به نظر مي رسه

خوب ،نه زياد ولي يه نماي خيلي قشنگ داره

واو.نماي قصر خيلي شکفت انگيزه

اوه،واقعا قشنگه

هميشه فکر مي کنم که اونجا زندگي کردن چطور مي تونه باشه؟

و داشتن خدمتکار و نوکر

اوه،البته.مردمي که بهت مي گن کجا بري و چي بپوشي

بهتر از اينجاست

تو هميشه براي غذا مجبوري بجنگي و از دست ماموران فرار کني

آزاد نيستي تا هر چي رو که خواستي انتخاب کني

.... بعضي وقتها احساس مي کني که- .... تو فقط-

.... در تله افتادي

بسيار خوب،اهل کجائي؟

چه اهميتي داره؟

من فرار کردم نمي خوام ديگه برگردم

واقعا؟چطور اومدي؟

... چرا، تو

پدرم اجبار کرده که بايد ازدواج کنم

آن....خيلي افتضاحه

ابو-

چي؟

ابو مي گه که- منصفانه نيست

چي؟

اوه،انجام نداد- چرا ،البته-

و ، ابو چيزه ديگه اي هم داره بگه؟

خوب،اوم،آرزو مي کنه که بتونه کمکي بکنه

اوه،پسر

اوم

بهش بگو که خيلي شيرينه

اينجائي

دنبال من هستن يا تو؟- ... پدرم بايد اونها رو فرستاده باشه-

به من اطمينان داري؟- چي؟-

به من اطمينان داري؟- آره-

پس بپر-

ما فقط در کنار هم ديگه مي دويم اينطور نيست ،موش خيابوني؟

بدو!برو!از اينجا برو بيرون

اينو از من داشته باش

برات خطر داره پسر- ولم کنيد-

بگذاريد بره

اينجا رو ببين مرد،يه موش خيابوني

بدستور پرنسس رهاش کنيد

پرنسس جامسين

پرنسس؟- پرنسس؟-

با اين موش خيابوني خارج از قصر چي کار مي کنيد؟

.به تو ربطي نداره فرمان من رو اجرا کنيد.آزادش کنيد

دلم مي خواد پرنسس .ولي دستور جعفره که دستگيرش کنيم

مي تونيد اونو از جعفر پس بگيريد- مطمئن باش.حتما اين کار رو مي کنم-

جعفر؟

اوه،پرنسس

آوک،جعفر.من گير کردم

چه خدمتي مي تون براتون انجام بدم؟

مامورا يه پسر رو به دستور شما تو بازار دستگير کردن

پدر شما منو مسئول برقراري امنيت و آرامش در آگربا کرده

اون پسره يه مجرمه- جرمش چيه؟-

.نمي تونم نفس بکشم جعفر

براي چي ؟براي اينکه پرنسس رو دزديده بود

.... اگه مي تونستي فقط آه،منو زخمي کردي

اون منو ندزديد من فرار کردم

آه،بانوي من

اوه،چه اتفاق وحشتناکي ....ولي بايد بگه که

منظورت چيه؟

ناراحت کنندست ،ولي حکم پسره تا حالا اجرا شده

چه حکمي؟

مرگ-

سرش رو بريدن- نه-

من شديداً متاسفم پرنسس-

چطور تونستي؟

خوب،چه طور بود؟

فکر کنم تا اندازه اي خوب گرفت

تقصير من بود ،راجا

.حتي اسمش رو هم نفهميدم

اون پرنسس بود

نمي تونم باور کنم

بايد خيلي احمق به نظرش اومده باشم

.يو هو!علاء الدين

!سلام

آبو.بيا پائين

بيا کمک کن از اينجا نجات پيدا کنم

هي اون تو رنج بود آه ، اون ارزشش رو داشت

.آره،آره،آره

نگران نباش هرگز اونو نخواهم ديد

من يه موش خيابوني هستم.يادت مياد؟ و يه قانون وجود داره

اون بايد با يه پرنس ازدواج کنه

اون لايق يه پرنسه-

من يه احمقم

تو اگر بيخيال بشي يه احمق هستي،پسر

تو کي هستي؟

يه زنداني دوست داشتني ،مثل خودت

ولي اگه با هم باشيم شايد وضعمون بهتر بشه

.مي شنوم

يه غار وجود داره ،پسر يه غار حيرت آور

منطقه اي پر از گنج که فراتر از روياههاي توست

اوه

شرط مي بندم که گنج حتي پرنسس تو رو هم تحت تاثير قرار مي ده

جعفر،مي توني عجله کني؟ دارم مي ميرم تو اينجا

... ولي قانون مي گه که فقط يه پرنس مي تونه -

درباره قانون طلائي شنيدي،نشنيدي؟

قانون رو کسي مي سازه که طلا داشته باشه

چرا مي خواي اين گنجيه شگفت انگيز رو با من شريک بشي؟

من يه جفت پاي سالم و پشت قوي لازم دارم تا به دنبالش برم.

آوه، مشکلي نيست -

اون بيرونه- ما اين توئيم-

اه،مشکلات هميشه اونطور که به نظر مي رسن نيستن

...خوب

معامله مي کني؟

.اوه،نمي دونم

کي چرت من رو به هم زده؟

اه،منم،علاء الدين

بيا جلو

.به هيچ چي جز چراغ دست نزن

يادت باشه پسر - اول چراغ رو برام بيار -

بعد جايزت رو مي توني بگيري

بيا ،ابو -

!مي خواي نگاهش کني

فقط يه مشت از اين جواهرات مي تونه .ما رو از سلطان هم ثروتمند تر کنه

ابو-

به هيچ چي .... دست ....نزن

ما بايد چرغ رو پيدا کنيم

ها؟

علاءالدين- ابو،بس مي کني؟-

ابو،چي کار مي کني ،ديوونه؟

قاليچه جادوئي؟-

بيا،بيا برون- ما بهت صدمه اي نمي زنيم-

.هي ،بي خيال ابو گاز نمي گيره-

.ممنون

صبر کن،نرو-

.شايد بتوني کمکمون کني

!هي!واي

مي دوني،ما داريم دنبال چراغ مي گرديم

.فکر کنم مي دونه کجاست

.همينجا منتظر بمون

!اوه

اينه؟

اين چيزيه که ما تمام اين راه رو به خاطرش اومديم پائين

!ابو!نه

کافر اه،اوه-

!تو داري به گنجهاي ممنونه دست مي زني

!ديگه روشنائي روز رو نخواهي ديد

!واي

کمک!کمک!کمک-

گرفتمت

بزن بريم قاليچه

!ابو

.ابو،الان وقت وحشت کردن نيست

شروع اضطراب

واي

!کمک- چراغ رو پرت کن بالا-

نمي تونم نگهش دارم دستت رو بده به من

اول چراغ رو بده

اره

سرانجام

چي کار ميکني؟

مي خوام جايزت رو بهت بدم

جايزه ابديت

مال خودمه

همش مال منه

من....کجاست؟

نه

نه

جاسمين

اوه عزيزم

چي شده؟

.... جعفر

يه کار وحشتناک کرده

اوه عزيزم

همه چي رو درست مي کنيم

.حالا همه چيز رو برام بگو

اوه

.علاء الدين بيدار شو

علاء الدين

آخ سرم

!به دام افتاديم

پدر سوخته دورو

هر کسي که بود تا حالا با چراغ رفته

!آها

دزد کوچولوي پشمالو

شبيه يه تکه آهن قراضه درب و داغون مي مونه

هي ،فکر مي کنم يه چيزي روش نوشته

ولي سخته ازش سر در بياريم

آآآآآآآآآه

اوي

ده هزار سال باعث گرفتگي عضله گردنتون مي شه

يه لحظه اينجا آويزون شو

!واي!واي

احساس خيلي خوبيه که بيرون از اونجا باشي

خوش آمديد، آقايون و خانمها

سلام اهل کجائي؟ اسمت چيه؟

،آه...آه علاءالدين

سلام،علاءالدين از حضور شما در برنامه خوشحاليم

مي تونيم "ال" صدات کنيم؟ يا شايد "دين" بهتر باشه

خانمها چطور؟ "مثل اين،"اينجا ،پسر.بيا ،خانم

سرم بايد محکمتر از اون چيزي که فکر مي کردم ضربه خرده شده باشه

سيگار مي کشي؟ مي تونم سيگار بکشم؟

!اوه،متاسفم،يوزپلنگ اميدوارم پوستت نسوخته باشه

هي،آقاي قاليچه چند هزار سال که ديده نشدي

بزن قدش آره.يو يو

تو از ارباب قبلي من خيلي کوتاه تري

يا من بزرگتر شدم از اونور من قيافم عوض شده؟

.يک دقيقه صبر کن من ارباب تو هستم؟

درسته.اون مي تونسته ياد بگيره که تو چه آرزوئي از من مي کني؟

هميشه موثره

محتوياتش طولاني بوده

اغلب تقليد ميکنه

ولي هرگز تکثير نميشه

تکثير،...تکثير

غوله ...

چراغ

درست از چراغ هدايت مي شه

اينجاست براي برآورده کردن آرزوهاي بسيار

ممنون

ووا.برآورده کردن آرزوها؟

در حقيقت سه آرزو

نمي توني آرزو کني که .تعداد آرزوهات بيشتر بشه

سه تاست. يک،دو،سه

جانشين،تغيير يا بازپرداختي نيست

.مي دونم که تو رويا هستم

.فکرنمي کنم که بفهمي چي به دست آوردي

خوب چرا دربارش فکر نمي کني؟

.در حاليکه من ممکنها رو نشون مي دم

.خوب،علي بابا 40 دزد داشت

.شهرزاد هزار داستان داشت

.ولي تو خوش شانسي ارباب .چون همه چيز رو تو آستينت داري

.تو نوعي جادو داري که هرگز باطل نمي شه

.الان در خلوت خودت قدرت زيادي داري

مقداري مهمات سنگين در اردوگاه خودت داري

مقداري نيرو در مشت خودت داري

ببين،همه شما بايد اون چراغ رو بدزديد و من خواهم گفت

آقاي علاءالدين،قربان چه لذتي خواهيد برد

اجازه بديد من دستور شما رو جز به جز اجرا کنم

هرگز دوستي مثل من نداشتي

زندگي رستوراني براي شما و من سرپيشخدمت شما هستم

بيا ،درگوشي بگو ببينم چي مي مي خواي

هرگز دوستي مثل من نداشتي

بله ،قربان ما افتخار ميکنم که در خدمت شما هستيم

شما رئيسي،سلطاني،شاهي

بگو چه آرزوئي داري ظرف درست شما اينه

نظرت در مورد يه خورده باقلواي بيشتر چيه؟

داري A چند تا ستون تست کن B همه رو روي ستون

من در حال و هواي کمک کردن به تو هستم،رفيق

هرگز دوستي مثل من نداشتي

اوه،من

نه،نه

من ،من

دوستت مي تونه اين کار رو انجام بده

دوستت مي تونه اون کار رو انجام بده

دوستت مي تونه اين رو بکشه

از کلاه کوچيکش بيرون بياره

دوستت مي تونه ناپديد بشه

هي اينجا رو نگاه کن،ها ها

دوستت مي تون طلسم کنه اجازه بده شروع کنه

اجازه بده خروس قندي ناپديد بشه

پس اونجا نشين چشم قلنبه،سست عنصر

من مي خوام پاداش تمام عبادتهاي شبانه ات رو بدم

تو با حسن نيت به من گواهي دادي

براي انجام کارهات يه غول به دست آوردي

يه انگيزه خيلي قوي براي کمک به تو بدست آوردم

واقعا مي خوام بدونم که چه آرزوئي داري

ليستي که تهيه کردي .سه مايل طول داشت،شک نکن

همه شما بايد اينجوري پاک کنيد

آقاي علا ء الدين،قربان يک،دو يا سه تا آرزو داره

من مشغول کارم،تو پولدار بزرگي

هرگز دوستي مثل من نداشتي

هرگز دوستي مثل من نداشتي

هرگز

نداشتي

دوستي

مثل

من

آه ها ها

وا ها ها

هرگز دوستي مثل من نداشتي

هاه؟

خوب ،چطوري باشه استاد؟

تو سه تا از آرزوهاي من رو بر آورده مي کني درسته؟

بله،تقريبا

ولي چند تا شرط وجود داره

مثلا؟

:قانون شماره 1 من نمي تونم کسي رو بکشم

پس از من نخواه

:قانون شماره 2

من نمي تونم کسي رو عاشق کسي ديگه کنم

پسر دوست داشتني

:قانون شماره 3 من نمي تونم مرده ها رو زنده کنم

صحنه قشنگي نيست دوست ندارم اين کار رو انجام بدم

،غير از اينها هر چي بخواي انجام مي دم

اووم- اوه-

شرط؟ منظورت محدوديته؟

محدوديت آرزو؟ غول قدرتمند

که حتي نمي تونه مرده ها رو زنده کنه

نمي دونم ابو.شايد حتي نتونه .ما رو از اين غار خارج کنه

به نظر مي رسه که مجبوريم خودمون يه راه براي .از اينجا پيدا کنيم خارج شدن

ببخشيد؟

با مني؟ آيا تو چراغ من رو لمس نکردي؟

منو بيدار نکردي؟ تو منو اينجا نيوردي؟

و حالا داري منو مسخره مي کني؟

فکر نمي کنم .حالا نه

.آرزوهات بايد بر آورده بشه .پس بشين

:در مواقع ضروري

درب خروج ،انجا،اينجا،اينجا،اينجا، اينجا،اينجا،اينجا،اينجا و هر جائيه

دستها و پاهاتون رو از قاليچه بيرون نبريد

.....بريم

بيرون از اينجا

جعفر ،اين بي احتراميه

اگه به خاطر اين همه .... خدمت صادقانت نبود

از اين به بعد براي قضاوت در خصوص زنداني ها بايد با ... من مشورت کني

قبل از انکه سرشون رو بزني

عاليجناب،به شما اطمينان مي دم که ديگه تکرار نميشه

جاسمين

جعفر،اجاز بديد اين اتفاقات نا خوشايند رو فراموش کنيم

.خواهش مي کنم

خواهش مي کنم عذر خواهي اين حقير .سرافکنده رو بپذيريد،پرنسس

ازدواج اجباري من خوبي هاي هم خواهد داشت

وقتي ملکه بشم قدرتش رو خواهم .داشت که از شر تو خلاص بشم

.خيلي خوبه همه چي تسويه شد

حالا جاسمين برمي گرده به خواستگاري ... جاسمين-

جاسمين

اگه فقط چراغ جادو رو داشتم

قدرتش رو خواهم " ".داشت که از شر تو خلاص بشم

فکر کرده ما مي خواهيم صورتش رو هم ماچ کنيم

اون شاه گنده بک و اون دختر مسخرش

... براي باقي زندگيمون- .نه،لاگو-

فقط زمانيکه اون دختره .يه شوهر مسخره پيدا کنه

ما رو تبعيد خواهد کرد

يا سرمون رو مي بره

اوووو

اوه،يه دقيقه صبر کن

جعفر.اگه تو اون شهور مسخره بودي چي؟

چي؟

خوب،تو با اون پرنسس ازدواج مي کني،خوب؟

.و،اه،بعدش مي شي پادشاه

اوه

عروس سليطه

من شاه مي شم

.فکر خوبي بود-

و بعدش ما پدر زنت و اون دختر مسخرش رو از صخره پرت مي کنيم پائين

اااااااااااااااه

اووووه

از مغز کوچيکت خيلي خوشم مياد

از اينکه قاليچه جادوئي رو براي تمامي مسافرت ها تون انتخاب کرديد متشکريم

تا زماني که قاليچه به طور کامل متوقف نشده از جاتون تکون نخوريد

متشکرم .خداحافظ.خداحافظ

.متشکرم

خوب،نظرت چيه آقا مصطفاي شکاک

اوه،تو اطمينان رو به من فهماندي .حالا،در مورد سه تا آرزوي من

گوشام منو فريب دادن؟

سه تا؟تو فقط يکي خواستي، پسر

آه،نه.من هيچوقت آرزو نکردم که از غار بيان بيرون

تو خودت اين کار رو انجام دادي

آه،احساس مي کنم که گوسفندم

باشه،بچه بد ديگه کلک نزني ها

معامله منصفانه خوب،اما سه تا آرزي من

مي خوام آرزوهاي خوبي بکنم

تو چه آرزوئي داري؟

من؟

.قبلا هيچکس اينو از من نپرسيده بود

... خوب ،در مورد من .آه ،فراموشش کن

چي؟- ... نه.من نمي تونم.من -

بيخيال.بگو

آزادي

تو زنداني هستي؟

.اين سرنوشت جدا ناپذير غولهاست

قدرت خارق العاده هستي

با اين همه قدرت زنداني هستم

خيلي وحشتناکه ،جيني

ولي آزادي خيلي خوبه

مجبور نيستي جائي بري. پووف... چي لازم داري؟

پووف... چي لازم داري؟ پووف... چي لازم داري؟

مي خوام ارباب باشم

دستيابي به همچين چيزي از تمام جادوها بالاتره

و فراتر از تمام گنجهاي دنياست

در مورد چي صحبت مي کنم بذار جدي باشيم

اون اتفاق نخواهد افتاد

جيني ،پاشو و غذا(هوموس) رو بوکن

چرا که نه؟

تنها راه فرار من اينه که اربابم آرزو کنه من آزاد بشم

خوب ،مي توني حدس بزني که چند وقت يکبار اين قضيه اتفاق مي افته

من اين کاررو مي کنم من آزادت مي کنم

آها،آره،درست- نه جدي مي گم،قول مي دم-

بعد از اينکه دو آرزوي اول من بر آورده شد

از سومين آرزوم براي .آزاد کردنت استفاده مي کنم

خوبه،اينم يه جور اميده بسيار خوب

بذار يه خورده شعبده بازي کنيم

چطور بود؟ بيشتر از همه چي مي خواي؟

خوب،يه دختري وجود داره

غطله

من نمي تونم کسي رو عاشق ديگري کنم.يادت مياد؟

اوه،اما،جيني

اون خيلي باهوش و جذابه

قشنگه؟- خوشگله-

اون چشماش و موهاش. واي

... و لبخندش

امي

چه مسخره

ولي اون پرنسسه

حتي براي يه دفعه م که شده ... من بايد

هي ،توي متوني منو به يه پرنس تبديل کني؟

بذار ببينيم

.مرغ شاه ميکنه؟نه

.خرچنگ نعلي آلاسکا آوو. از گاز گرفتنش متنفرم

سالاد قيصر .خونخوار؟ .نه

"آها."درست کردن پرنسس

اين يه آرزوي واقعيه؟ کلمه جادوئي رو بگو

جيني!آرزو مي کنم که منو تبديل به يه پرنس کني

به روي چشم

يو!يو!ووف!ووف

اول کلاه و جليقه،که خيلي قديمي و قرن سومي هستن

اين وصله پينه چي مي خواهيم بگيم،که فقيري؟

نه،بذار کارمو بکنم

اوه،خيلي خيلي دوستش دارم

هنوز يه چيزي کم داره اون چي مي تونه باشه؟

يه وسيله نقليه

ببخشيد ،ميمون اينجا رو ببين،اينجا

اوه-اوه بيا اينجا

کدوم راه براي ورود تو به اگربا مناسبتره

تا شتر آخرين مدلت رو بروني

آب دهان اونها رو نگاه کن اوومم.کافي نيست

هنوز ناقصه

بذار ببينم چي لازم داري؟

اره

اسلالامبو شيمين دامبو

واو

با خورطومت صحبت کن اين کار رو تمرين کن

ابو،خوشگل شد

وسائلت رو بگير اون فيل شده

هنوز کامل نشديم

.عمامت رو نگه دار ، بچه مي خوام تو رو تبديل به ستاره کنم

سرورم،من يه راه حل براي .مشکل دخترتون پيدا کردم

آوک،مشکل دخترتون

اوه،واقعا؟

اينه

اگر پرنسس در مدت زمان تعين شده همسرش رو انتخاب نکنه

پس سلطان بايد اون شخص رو انتخاب کنه

ولي جاسمين از همه خواستگاراش متنفره

چطور مي تون شخصي رو انتخاب کنم که او ازش متنفره؟

نگران نباشيد سرورم ادامه داره

اگر شخص مناسبي براي ...پرنسس پيدا نشه اونوقت

ابله

... پرنسس بياد ازدواج کنه با

.هومم،جالبه

چي؟کي؟

وزير دربار

چرا که،اون من هستم

ولي من فکر مي کردم که قانون مي گه

فقط يه پرنس مي تونه با پرنسس ازدواج کنه

... من کاملا مطمئنم که

شرايط سخت،اقدامات بزرگي رو طلب ميکنه،قربان

بله ،اقدامات بزرگ

شما بايد دستور بديد که پرنسس با من ازدواج کنه

... دستور مي دم که

... پرنسس

... با تو

ولي تو خيلي پيري

... پرنسس با من ازدواج خواهد کرد

... پرنسس با من ازدواج

چي ،صداي چيه؟

اون موزيک

جعفر،بايد بياي و اينا رو ببيني

... راه رو براي پرنس علي باز کنيد

سلام کنيد

اين پرنس عليه

هي،راه بازار قديمي رو باز کنيد

،هي تو،اجازه بده اون يه ستاره جديد تابناکه

اوه،بيايد جلو،اولين گروهي باشيد که ملاقاتش مي کنيد

به پيش،داره مياد زنگ رو به صدا در بياره ،طبل بزنه

شما بايد عاشق اون بشيد

پرنس علي،علي ابابوا افسانه اي

زانو بزنيد،واحترام خودتون را با زانو زدن نشون بديد

حالا سعي کنيد آروم باشيد

با دادن سلام،تجديد خاطره کنيد

بيائيد و گروه جذابش رو تماشا کنيد

پرنس علي قدرتمند، علي ابابوا

به اندازه 10 مرد تنومند قدرت داره

چهرش شبيه گروه مغولهاست

يکصد مرد شرور شمشير بدست

چه کسي اون آدمکشها رو فرستاده براي اربابشون پرنس علي

75شتر طلا به دست آورده

دوست داشتني به نظرنميرسه

53تا طاووس خاکستري بدست آورده

شگفت آوره من عاشق پر هستم

وقتي يه پستاندار عجيب وغريب مياد

اون يه باغ وحش داره من بهت ميگم

يه باغ وحش در حد کلاس جهانيه

پرنس علي خوش قيافه است اون علي ابابوا است

هيکلش رو ببين،چطور ميتونم در مورد ضعف زانوهاش صحبت کنم

پيش به سوي اون ميدون

حجابت رو رعايت کن و اماده باش

خيره شو و زل بزن به پرنس علي

اون 95 ميمون سفيد ايراني به دست آورده

بيايد ميمونهارو ببينيم براي ديدينش هزينه اي نمي گيره

اون برده به دست آورده اون پادو و خدمتکار گرفته

افتخار مي کنن که براش کار مي کنن بهش احترام مي گذارن و عاشق خدمتگذاري به اوهستن

اونهاضعفاي هستن که به علي وفادارن

پرنس علي

پرنس علي،عاشقi علي ابابوا است

شنيده شده که پرنسس شما ديدگاه عاشقانه اي داره

و مردم خوب

اون لباس زيبائي پوشيده که کاملا تو چشمه

با 60 فيل ،تعداد زيادي شتر لاما

خرس و شير گروه هاي موزيک و غيره

با 40 تا مرتاض،آشپزها و نانواهاش

پرنده هاش برروي يک نت چهچهه ميزنند

پيش به سوي

پرنس علي

چه باشکوه واقعا حيرت آوره

اعليحضرتا

ازراه دوري اومدم تا دختر شما رو ببينم

پرنس علي ابابوا

البته از ملاقات شما خيلي خوشحالم

اين وزير سلطنتي منه.جعفر اونم خيلي خوشحاله

بوجد اومدم

من مي ترسم،پرنس ابوبو- ابابوا-

هرچي

تو نمي توني اينجا خود نمائي ... کني،بدون دعوت و انتظارداشته باشي

واي خدا،اين وسيله کاملا جالب توجه

اوه

... گمان نمي کنم توانائيش رو

چراکه نه، اعليحضرت اجازه بديد

اعليحضرت،من بايد دوباره توصيه کنم

اوه ،ساکت شو ،جعفر ياد بگيرکه چطور يکم سرگرم بشي

اوو،اوو،اوو

آه،ووا

گفتي اهل کجا بودي؟

مطئناً دور تر از جائي که تا حالا سفر کردي

امتحانم کن- مراقب باش ،طوطي

هي،نگاه شکن

اونو با قاليچه زبون بسته ببين

ااه

ويوو

از سر راهم برو کنار دارم فرود ميام

جعفر اينوببين

صحنه ديدني بود،عالي مقام- خيلي دوست داشتني بود- ُ

بله،به نظرم حقه اي توش به کار رفته

خيلي جوون جذابيه

و در کنارش يه پرنسه

اگه خوش شانس باشيم ديگه لازم نيست تو با جاسمين ازدواج کني

من بهش اطمينان ندارم،قربان- مزخرفه-

به يه چيزي در خودم افتخار ميکنم ،جعفر-

من بهترين قضاوت رو درباره مي کنم

اوه،بهترين قضاوت !بله،مطمئناً،نه

جاسمين از اين يکي خوشش خواهد آمد

و منم خيلي مطمئنم که که از پرنسس جامسين خوشم خواهد آمد

.والا مقام،نه .من بايد براي جاسمين پادرمياني کنم

اين پسر با ديگران تفاوتي نداره

چي باعث شده که اون فکر کنه پرنس لايقي هست؟

اعلي حضرتا من پرنس علي ابابوا هستم

فقط بهش اجازه بديد با من ملاقات کنه من برنده دختر شما خواهم بود

چطور جرات مي کني؟

شماها ايجا وايستاديد و داريد در مورد آينده من تصميم مي گيريد؟

من يه جايزه نيستم که برنده بشيد

اوه،عزيزم

نگارن نباش،پرنس علي

فقط با جاسمين زمان بده تا آرووم بشه

فکر کنم وقتشه که به پرنس ابوبووو خداحافظ بگيم

چي کار مي تونم بکنم؟

جاسمين حتي اجازه نداد که من باهاش حرف بزنم

بايد مي دونستم که آرزوي پرنس شدن هم نمي تونه کمکم کنه

نوبت توئه

هي

حرکت خوبيه

.نمي تونم باور کنم .به يه قاليچه باختم

جيني ،به کمکت احتياج دارم

بسيار خوب .بيا اينجا راهنمائيت کنم

اگه ميخواي دل خانوم کوچولو رو به دست بياري

بايد مستقيم شليک کني

گرفتي چي مي گم؟- چي؟-

... بهش بگو-

... حقيقت رو- به هيچ وجه -

اگه جاسمين مي فهميد که من همون موش خيابوني نکبت هستم

بهم مي خنديد و مسخرم مي کرد

يه خانم ،مردي رو که بتونه بخندونتش تحسين مي کنه

ال،شوخي به کنار تو واقعا خودت بايد باشي

هي،اون آخرين چيزيه که بايد باشم

باشه،دارم مي رم ببينمش

فقط ...بايد آروم باشم،خونسرد و مطمئن

چطور به نظر مي رسم؟

مثل يک پرنس

پرنسس جاسمين-

کي اونجاست؟- منم،پرنس علي-

اهم،اه،پرنس علي ابابوا

نمي خوام ببينمتون

نه،نه،خواهش مي کنم. يه فرصت بهم بديد

فقط تنهام بذاريد آروم باش ،پيشي-

خوب،جوانک ما چي کار مي کنه؟

پيشي خوب،برو کنار-

اروم ،پيشي

صبر کن،صبر کن-

من مي شناسمتون

اوه،نه،نه

شما منو ياد کسي مي اندازيد که تو بازار ديدم

بازار؟

من خدمتکارهائي دارم که به خاطر من ميرن بازار

من حتي خدمتکارهائي دارم که براي خدمتکارام ميرن بازار

نمي شه من تو بازار ديده باشي

نه،فکر نمي کنم

ديگه درباره خودت حرف نزن،عاشق در مورد اون بگو

باهوش بودنش،بامزگيش موهاش،چشماش

هرچي،يه کاري بکن

اهم.اوه،پرنسس جاسمين؟ ...شما خيلي

شگفت انگيز،با شکوه،نکته سنج هستيد- نکته سنج-

نکته سنج- متاسفم-

اوه،زيبا- خوب جمش کردي

اووم

همينطور خيلي پولدارم

.بله- .دختر سلطان-

.مي دونم

يه جايزه خوب براي هر پرنسي که مي خواد ازدواج کنه

.اوه،درسته،درسته .يه پرنسي مثل من

!خطر!خطر

.درسته يه پرنس مثل تو

و هر آدم شيک ولي توخالي و طاووسهاي مغروري که ملاقاتشون کردم

!کمک!کمک

از باکلن بپر پائين

چي؟- !جلوشو بگير!جلوشو بگير-

مي خواي نيشش بزنم؟- !بزن به چاک-

باشه ،خوب ولي يادت باشه ،خودت خواستي

بله،درسته- چي؟-

اوه...اوه،شما درست مي گيد

شما جايزه نيستيد

شما بايد آزادانه انتخاب کنيد

.پس من مي رم

!نه- چي؟چي؟-

... ها

چطوري اين کار رو انجام دادي؟

اين يه قاليچه جادوئيه- خيلي دوست داشتنيه-

تو،اوه

دوست داري يه گشتي بزني؟

مي تونيم از قصر بريم بيرون و دنيا رو ببنيم

مطمئنه؟- بله.به من اطمينان داري؟-

چي؟- به من اطمينان داري؟-

.بله

.بله

مي تونم دنيا رو بهت نشون بدم

درخشاني،سو سو زدن،،پر زرق و برق

بهم بگو،پرنسس

آخرين بار ،کي به قلبت اجازه دادي تصميم بگيره

مي تونم چشمات رو باز کنم

شگفتي رو با شگفتي لمس کني

از بالا،پهلو و از پائين

سوار برروي يک قاليچه پرنده

يک دنياي کاملا جديد

يک ديدگاه خيالي جديد

کسي به ما نمي تونه بگه کجا بريم يا اينکه بگه نه

يا بگه ما خواب مي بينيم

يک دنياي کاملا جديد

يه مکان با شکوه که من هرگز نمي شناختم

ولي وقتي اين بالا هستم خيلي درخشانه

و حالا من با تو در يک دنياي کاملا جديد هستم

و حالا من با تو در يک دنياي کاملا جديد هستم

منظره باور نکردني

احساس وصف ناپذير

بالا رفتن،پائين اومدن،آزاد زندگي کردن

از ميان آسمان الماس گونه بي پايان

يک دنياي کاملا جديد جرات داشته باش چشمات رو نبود

صدها هزار چيز براي ديدن نفست رو نگه دار،بهتر ميشه

من شبيه يه شهاب سنگم از جاي دوري ميام

نمي تونم به جائي که دلم مي خواد بر گردم

يک دنياي کاملا جديد هر تغييري يه شگفتيه

با پيشروي در افقهاي جديد هر لحظه،فراموش نشدنه

همه جا تعقيبش خواهم کرد وقته بخشيدنه

اجازه بده اين دنياي کاملا جديد رو با تو سهيم بشم

يک دنياي کاملا جديد- يک دنياي کاملا جديد-

جائيکه ما خواهيم بود- جائيکه ما خواهيم بود-

يه تعقيب هيجان آور- يه مکان شگفت انگيز-

براي تو و من

خيلي جذاب و جادوئيه- بله-

حيف شده که ابو اين صحنه ها رو نديد

نه،اون از آتيش بازي متنفره

همينطور از پرواز کردن بدش مياد

...اوه،اون،اوم اوه،نه

تو همون پسر تو بازاري مي دونستم

چرا دروغ گفتي؟- جاسمين،متاسفم-

فکر کردي من احمقم؟- نه-

که نمي تونم بفهمم تو کي هستي؟- نه-

منظورم اينه که اميدوار بودم متوجه نشي .نه،منظورم واقعا اين نبود

تو کي هستي؟ .راستش رو بگو

حقيقت؟

... حقيقت.اوم

... حقيقه اينه که

من بعضي وقتها لباس آدمهاي ... معمولي رو مي پوشم،اوم

براي فرار از فشار هاي زندگي در قصر

ولي من واقعاً يه پرنس هستم

چرا قبلاً بهم نگفتي؟

... خوب،مي دوني

اشراف با لباس مبدل مي رن به شهر

،يکم عجيب به نظر مي رسه اينور نيست؟

.هوم

.نه عجيب نيست

شب بخير ،پرنس زيباي من

خوب بخوابي،پرنسس

!بله

براي اولين بار تو عمرم همه چي داره خوب پيش مي ره

.ابو.ابو

نگهش داريد

مي ترسم از پا در بياي خوش اومدي،پرنس ابوبو

... چرا،تو

مطئن بشيد که هرگز پيدا نمي شه

هرگز خراب نمي شه.يه دوش بگير و دست بکش روي چراغ

سلام؟ال؟

ال!بچه،پاشو

.تو اين يکي نمي توني کلک بزني تا زماني که آرزو نکني نمي تونم کمکت کنم

تو بايد بگي، "جيني،آرزو مي کنم که زندگي منو نجات بدي" متوجه شدي؟

عجله کن،علاء الدين

من اينو به عنوان بله قبول مي کنم

به پيش

ديگه منو اينطوري نترسون

... جيني،من،اوه

... من

ممنونم،جيني- اوه ،ال-

تا حدودي دارم بهت علاقمند مي شم ،بچه

نه اينکه بخوام پرده هاي بينمون رو بردارم يا هرچي

جاسمين

اوه،پدر،شب خيلي خوبي داشتم

خيلي خوشحالم- بايد هم باشي ،جاسمين-

من برات يه همسر انتخاب کردم

چي؟- تو با جعفر ازدواج خواهي کرد-

مي بينم که ساکت شدي

يه خاصيت خوب تو زنها

من هرگز با تو ازدواج نمي کنم

پدر،من پرنس علي رو انتخاب کردم- .پرنس علي رفت-

بهتره،گوي بلوريت رو دوباره کنترل کني،جعفر

!پرنس علي-

!ها چي؟اوه.آوک

حقيقت رو بگو ،جعفر توي سعي کردي منو بکشي

چي؟شر و ور مي گه،عالي جناب

بوضوح داره دروغ ميگه

دروغ آشکار

پدر ،چه بلائي سرت اومده؟

من مي دونم چه اتفاقي افتاده

اوه،خداي من

.جعفر شما رو با اين کنترل مي کرد

چي؟جعفر؟

!تو،تو خائني

سرورم من مي تونم همه چي رو توضيح بدم

نگهبانها،نگهبانها

خوب ،تموم شد .ما مرديم.فراموش کن

.فقط يه قبر براي و هر دو مون بکنيد .ما مرديم

.سريعاً جعفر رو دستگير کنيد

هنوز تموم نشده ، پسر

پيداش کنيد

همه جا رو بگرديد جاسمين،حالت خوبه؟

بله

جعفر،معتمدترين مشاور من

تمام اين مدت داشت بر عليه من نقشه مي کشيد

اين وحشتناکه،خيلي وحشتناکه

... چطوري مي خواستم هميشه

هاه؟

اين مي تونه حقيقه داشته باشه؟

آخر سر دختر من يه خواستگار رو انتخاب کرده؟

ها!ها!خدا رو شکر

تو پسر با هوشي هستي مي خوام ماچت کنم

.نه نمي خوام اينکار رو به دخترم واگذار مي کنم

اما شما دوتا بايد فوراً ازدواج کنيد

بله،بله.شما خيلي شاد و .خوشبخت خواهيد شد

و بعدش ،تو،پسرم سلطان خواهي شد

سلطان؟- بله-

يه جانشين جوون مثل خودت

کسي مثل تو که شخصيت اخلاقيش غير قابل انکار باشه

دقيقاً اين پادشاهي بهش نياز داره

بهتره از اينجا بريم

من مي رم فقط وسائل ضروري رو جمع کنم

بايد سبک سفر کنيم

تفنگها رو بياد،اسلحه ها و اين عکس چطور؟

فکر مي کنم تو اين عکس خوب نيفتادم

اوه ،پسر.قاطي کرده ديوونه شده

!جعفر!جعفر

بفهم

خوب فهميدي

پرنس علي کسي نيست جز همون علاءالدين ولگرد

اون چراغ رو بدست آورده،لاگو- چه فاجعه اي-

ولي تو بايد اون چراغ رو ازش بدزدي

من؟

سلطان؟

اونا مي خوان من سلطان بشم؟

مرحبا

سلام بر قهرمان فاتح

علاء الدين،تو قلب پرنسس رو بدست آوردي

بعدش مي خواي چي کار کني؟

پست،برنامم اينه "آمي خوام جيني رو آزاد کنم"

هر وقت که بشه

جيني،نمي تونم- مطمئناً ،مي توني-

فقط بايد بگي "جيني،آرزو مي کنم که آزاد بشي"

شوخي نمي کنم

ببين،متاسفم.واقع متاسفم ولي اونا مي خوان منو سلطان کنن

نه.اونا مي خوان پرنس علي سلطان بشه

بدون تو،من فقط علاء الدين هستم

ال.تو بردي- به خاطر توئه-

تنها دليلي که همه فکر مي کنن من آدم لايقي هستم،توئي

اگه اونا بفهمن من يه پرنس نيستم چي؟

اگه جاسمين بفهمه چي؟ .از دستش مي دم

جيني،من نمي تونم اينطوري ادامه بدم

من نمي تونم آرزو کنم آزاد بشي

.خوبه.مي فهمم تو به بقيه هم دروغ گفتي

هي ،تازه داشتم احساس آزادي مي کردم

حالا،بايد منو ببخشي ،ارباب

جيني،واقعاً متاسفم

،خيلي خوب پس همونجا که هستي بمون

شما به چي نگاه مي کنيد؟

ببين،من.. متاسفم

... ابو،متاسفم.نبايد اين کار رو مي کردم

.صبر کن.بيا

چي کار دارم مي کنم؟

جيني درست ميگه

من بايد به جاسمين راستش رو بگم

علي.اوه،علي مياي اينجا؟

خوب،بايد برم

جاسمين؟ کجائي؟

.کنار حيوونها.عجله کن

.دارم ميام-

مشکل داري صورتي؟

احمق

پسر،جعفر از ديدنت خوشحال مي شه

کارت عالي بود،لاگو- آه،بي خيال

.نه،واقعاً از ده نمره ،نمره تو يازدهه (کارت بيست بيسته)

اوه،جعفر،تو خيلي مهربوني

.خجالت کشيدم .از خجالت سرخ شدم

مردم آگربا

سرانجام دختر من يه خواستگار رو انتخاب کرد

جاسمين-

علي،کجا بودي؟

جاسمين،يه چيزي هست که بايد بهت بگم

تمام مردم دارن به صحبتهاي پدرم گوش مي کنن

نه.اما،جاسمين،خواهش مي کنم به حرفهام گوش کن

... درک نمي کني- .موفق باشي-

علي ابابوا -

اوه،پسر

،نگاشون کن براي اون بي سر وپا هورا مي کشن

بذار بکشن

بذار بکشن

... مي دوني،ال،من واقعاً به دست آوردم

فکر نمي کنم تو علاءالدين باشي امشب ،نقش علاءالدين رو

يه مرد قد بلند شرور،زشت و سياه بازي خواهد کرد

حالا من ارباب تو هستم- اوه ترسيدم-

جيني،اولين آرزوي من رو بر آورده کن

آرزو مي کنم که جاي سلطان باشم

ووا- خدا بخير کنه-

اين چيه؟

چه اتفاقي داره مي افته؟ اوه خداي من،چه اتفاي داره مي افته؟

پدر

جعفر،تو يه خائن پست هستي

تو خائن پست هستي سلطان

اوه،درسته؟ خواهيم ديد

چراغ جادو-

مال کسيه که پيداش کنه،ابوبو

!جيني،نه

.متاسفم،بچه .من حالا يه ارباب جديد دارم

جعفر،بهت دستور ميدم بس کني

.آه،ولي حالا يه دستور جديد هست

.دستور من

سرانجام،شما به من تعظيم خواهيد کرد

ما هرگز به تو تعظيم نمي کنيم

چرا تعجب نکردم؟

اگه جلوي يه سلطان تعظيم نکنيد

پس جلوي يه جادگر خم خواهي شد

جيني،آرزوي دوم من

آرزو ميکنم که به بزرگترين جادوگر عالم تبديل بشم

!جيني،دست نگهدار-

!خانمها و آقايان

خوش امد گرم اگربا به جعفر جادوگر

خوب،کجا بوديم؟

آه،بله،اين حقيرهاي پست

بشين،پسر-

اوه،پرنسس

يکي هست که مي ميرم بهت معرفيش کنم

جعفر،بهش دست نزن

پرنس علي بله،خودشه

ولي نه اونجوري که مي شناسيدش

لب خوني کن و حقيقت رو بپذير

اره،گوشه هاي از زندگي گذشته ات رو ببين

کسي خوب بود ولي دروغ مي گفت

به پرنس علي ارزشمندتون سلام کنيد

يا شايد بهتر باشه بگيم علاءالدين

علي؟

جاسمين،من سعي مردم بهت بگم ... من فقط

بنابراين علي،نهايتاً علاءالدين از کار در اومد

فقط اعتماد،لازمه ادامه بدم

اينو از من داشته باش

شخصيتش مشکل داره

بهم انگيزه کافي ميده

تا بفرستمش به يه مسافرت يه طرفه بي بازگشت

خوب،دورنماش يه سرازيري بي انتهاس

دارائي هاي راکدش, تو آخر دنيا بررسي مي شن

خيلي طولاني- خداحافظ،بعداً مي بينمت-

پرنس علي سابق

ابو

ابو

اوه،همش تقصير منه

وقتي که شانسش رو داشتم بايد جيني رو آزاد مي کردم when I had the chance. Abu.

حالت خوبه-؟ اوومم-

متاسفم ،ابو-

من همه چي رو به هم ريختم

هر جور شده،بايد برگرددم و همه چي رو به حالت اوش برگردونم

قاليچه-

ابو،شروع کن به کندن

خودشه

اره!خوبه-

حالا،بايد برگرديم به اگربا بزن بريم

عروسک خيمه شب بازي شيريني مي خواد؟

بيا اينم شيرينيت همش رو با زور از گلوت بفرست پائين

بيا،بازم هست

!بسه جعفر،تنهاش بذار

ناراحت ميشم وقتي تو رو اينطور مطيع ميبينم،جاسمين

شکوفه زيبائي مثل تو

بايد در دستان مرد قدرتمندي مثل من باشه

.نظرت چيه؟عزيزم

تو به عنوان ملکه من

هرگز-

احترام گذاشتن رو بهت ياد خواهم داد

نه،جيني

تصميم گرفتم آخرين آرزو رو هم بکنم

آرزو مي کنم پرنسس جاسمين

با تمام وجود عاشق من بشه

آه،ارباب،،چند تا کار وجود داره ... که من نمي تونم انجام

با من گستاخانه صحبت نکن غول آبي بي شعور

کاري رو که من بهت مي گم انجام بده

جعفر

... تا حالا متوجه نشده بودم که خيلي خوش قيافه هستي

.اوم،بهتر شد

... حالا،پيشي ملوس

بيشتر ازم حرفم بزن

... قد بلندي

... سبزه

... خوش تيپ

ال،ال،رفيق کوچولوي من

هيس

.ال،من نمي تونم کمکت کنم

.من الان براي آقاي رواني کار ميکنم چي کار مي تونيم بکنيم؟

هي،من موش خيابونيم،يادته؟ همينطوري يه چيزي گفتم

شکاف لاي دندون هات خيلي نازه

.ادامه بده

... و ريشت

خيلي ... فرخورده

تو قلب منو دزديدي- ... جف-

و اون موش خيابوني؟-

موش خيابوني چيه-

اه-

...چي بود

!تو

چند بار بايد تو رو بکشم پسر؟

.چراغ رو بردار

!نه

.آه،آه،اه،پرنسس وقت تمومه

!جاسمين

... اوه،شليک خوبي بود،جعف

با من بازي نکن

!ابو

.گره ها زود باز مي شن،پسر

امتيازي گرفتي؟

تازه گرم شدم

مي ترسي با من بجنگي تو يه مار بزدلي؟

من يه مارم؟

شايد دوست داشته باشي چطوري مي تونم شبيه مار بشم

پيچ خوردم،چرخيدم،دور زدم،خم شدم شمشير رو فرو کردم تو بدن مار

خودت رو قاطي نکن

.جعفر،جعفر،اون قهرمان ماست اگه اون نتونه اين کار رو انجام بده ... عاليه

علاءالدين

جاسمين،طاقت بيار

احمق کوچولو

فکر کردي مي توني بزرگترين موجود زمين رو شکست بدي

لهش کن ، جعفر مثل يه ... اوک

پسر،تو بدون جيني هيچي نيستي

جيني،جيني

جيني،قدرتش خيلي بيشتر از اونيه که تا حالا داشتي

چي؟

اين قدرت رو جيني بهت داد پس متونه از تو پس بگيره

ال،چي کار مي کني؟ چرا پاي منو وسط مي کشي؟

قبول کن،جعفر تو هنوز نفر دوم هستي

حق با توئه

قدرتش از من بيشتره

ولي نه براي مدت طولاني

اين پسره ديوونست اون يه خورده گيج مي زنه

زياد مشروب خورده زده به سرش

برده،مي خوام سومين آرزوم رو هم بکنم

آرزو مي کنم که به يه جن پرقدرت تبديل بشم

بسيار خوب،ارزوي شما رو برآورده مي کنم .تبريک مي گم ،ال

بله

بله

قدرت

قدرت مطلق

چي کار کردي؟- به من اعتماد کن-

جهان تحت فرمان و کنترل منه

.ولي نه به اين سرعت،جعفر چيزي رو فراموش نکردي؟

ها؟- ... تو مي خوستي تبديل به جن بشي-

بگيرش

چي؟

و همه چيز باهاش بره

!نه!نه- من بيرون مي مونم-

قدرت کيهاني شگفت انگيز

... تو جيني هستي.من نمي خوام

جاي خيلي کوچيکيه

ال،تو يه کوچولوي باهوشي

آه-

منقار لعنيتت رو از روي صورتم بکش کنار

اوه،خفه شو،سبک مغز بهم نگو خفه شو-

اجازه بده

10000سال زندگي در غار عجايب بايستي حالش رو جا بياره

خفه شو-

جاسمين

به خاطر دورغي که درباره پرنس بودن گفتم ،متاسفم

مي دونم که چرا اين کار رو کردي

... خوب ،حدس مي زنم

بياد خداحافظي کنم

.اوه،اين قانون احمقانه است .اين منصفانه نيست

عاشقتم

ال،مشکلي نيست

تو هنوز يه آرزوت باقي مونده

فقط جمله رو بگو و .بعد تو يه پرنس خواهي شد

ولي ،جيني آزادي تو چي مي شه؟

هي،اين بندگي هرگز تموم نمي شه

عشق مهمتره

ال،اگه يه ميليون سال هم بگذره نمي توني دختري مثل اون پيدا کني

باور کن.مي دونم

جاسمين، خيلي دوست دارم

ولي ،نمي خوام به چيزي که نيستم تظاهر کنم

مي فهمم

جيني،آرزو مي کنم که آزاد بشي

يه پرنس با اصل و نصب ظاهر مي شه

چي؟- .جيني،تو آزادي-

.من آزادم.من آزادم

.زود،زود يه چيز غير ممکن از من بخواه

"بگو،"رود نيل رو مي خوام امتحانش کن

.آه،رود نيل رو مي خوام- ابدا-

اوه،آزادي چه حس خوبي داره

من آزادم،بالاخره آزاد شدم-

مي خوام بزنم تو جاده مي خوام تمام دنيا رو ببينم

... من

... جيني،من

دلم برات تنگ مي شه

منم همينطور ،ال

مهم نيست که بقيه چي ميگن

تو هميشه براي من يه پرنس خواهي بود

درسته

تا جائيکه به من ربط داره تو تونستي ارزشهاي خودت رو نشون بدي

اين قانونه که مشکل ايجاد کرده

پدر؟- خوب،اگه من شاه هستم،که هستم

از اين روز به بعد

پرنسس بايد با هرکسي که ارزشش رو داشته باشه ازدواج کنه

اونو انتخاب مي کنم

تو رو انتخاب کردم ،علائالدين

منو ال صدا بزن

اوه،همتون بيايد اينجا بغل کردن دسته جمعي

بغل کردن گروهي

چي فکر مي کني،اگه ميمون رو ببوسم

اووه،گلوله مو

خوب نمي تونم به اين جمع بيشتر از اين آسيب برسونم

من رفتم

خداحافظ،دو تا کبوتر عاشق

هي،قاليچه،خداحافظ من تاريخي شدم

نه ،افسانه اي هستم

مهم نيست که چي هستم،آزادم

يه دنياي کاملا جديد

يه زندگي کاملا جديد

براي تو و من

يه دنياي کاملا جديد

وادارتون کرديم ببينيد

مترجمين: رضا و وحيد چشمي

:تنظيم و زمان بندي H_zandi

-= www.OpenSubtitles.org =-

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.