Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
من مشاهده کردهام که افراد آلوده چگونه از خون
قربانیان خود برای ادامه حیات تغذیه میکنند.
بیماری به قربانیان سرایت میکند... و چرخه ادامه دارد.
اگر متوقف نشود، از این میترسم که این شر بتواند کل جهان را فرا گیرد.
مردم محلی نامی برای این بیماری دارند...
خونآشامی
از دفترچه پزشکی ابراهام ون هلسینگ، پزشک، ۱۸۹۵
سال 1915 دره مرکزی، کالیفرنیا،
...۱۸ سال پس از مرگ کنت دراکولا.
سلام؟
لطفا. فقط باید برم شهر.
لطفا؟
هی، هی!
لعنتی.
سلام؟
کسی اونجاست؟
سلام؟
نه، نه!
نه، نه!
آبراهام.
خوش اومدی خونه.
سلام، مینا.
این همه خاکو ببین.
حالت چطوره؟
روزای بدتری هم داشتم.
بشین.
برات یه نوشیدنی خنک درست میکنم.
رودی...
بیا میزو برای شام آماده کن.
میام.
مکس.
بله؟ میتونم باهات حرف بزنم؟
مکس، به من اعتماد داری؟
تو بابامی.
یه کشف نگرانکننده کردم.
شاید احمقانه بود که فکر کنم
میتونیم برای همیشه قایم بشیم.
مدتهاست میدونم...
که ممکنه بیاد...
و اگه بیاد، ما آمادهایم.
ولی به کمکت نیاز دارم
و همکاریت.
حتما.
مکس، تو پسر خوبی هستی.
باز نه.
باز نه. لطفا.
کار لعنتی.
بعضی وقتا نمیدونم این همه کار برای ماست...
یا برای جنگ صلیبی گندش.
نه.
نباید ازش سوال کنم.
نباید.
ولم کن!
شیطان داره میاد، و من میخوام براش آماده باشم.
حرفت معنی نداره.
باید استراحت کنی.
راست میگی.
معلومه.
فکر نمیکردم پسر داشته باشم.
همیشه دلم یه دختر میخواست.
لطیفتر.
محافظت ازش سختتره.
اونا رو میبینی؟
نقشهبرداری برای گسترش جدید راهآهن.
بعد از اونا، بازم میان.
مکس، آمستردام رو یادته؟
یه کم.
یا لندن قبل از اون؟
نه.
فکر کنم خیلی کوچیک بودی.
بهتره همینطور باشه.
یه جای کثیف و بدبو بود.
حتماً متوجه شدی مامانت اخیراً عجیب رفتار میکنه...
عجیب.
سالها پیش، مامانت و دوستاش
از من خواستن...
که با یه تهدید وحشتناک که
دنبالشون کرده بود تا لندن بجنگم...
دشمن بهش حمله کرد،
و خونش آلوده شد.
این تجربه مامانتو عوض کرد.
این خاطرات که باهاشه
زخمایین که هیچوقت خوب نمیشن.
برای همین اومدیم کالیفرنیا
تا خانوادمونو بسازیم.
♪ تو مثل یه عزیزدل... ♪
و کالیفرنیا برامون خوب بوده.
♪ از اقیانوس تا اقیانوس ♪
♪ وفاداری من برای تو ♪
ولی حالا شک دارم همون تهدید دنبالمون کرده
از دنیای قدیم به دنیای جدید.
میترسم برای حال مامانت
و روح همهمون.
♪ ...زانوی مادر ♪
این موجودات یه ارتباط دارن
با ذهن مامانت.
اگه نزدیک باشن، ممکنه به سمتش کشیده بشن.
نیاز دارم کمک کنی ازش محافظت کنیم،
مواظبش باشی.
یه سال پیش...
هیچ خط راهآهنی
تو این بخش از ایالت نبود.
به زور یه شهر بود که بشه گفت.
جهان داره کوچیکتر میشه...
داره بهمون نزدیکتر میشه.
و با شلوغتر شدن دنیای جدید،
اونا دنبالش میان.
مثل موشها...
با یه کشتی تجاری.
شما دکتر ون هلسینگ هستید؟
بله
لطفا. یه حادثه تو محل کارمون شد.
برادرم زخمی شده.
زیر یه دستگاه سنگین گیر کرده.
به کمکتون نیاز داریم.
لطفا. میتونیم پول بدیم.
زود باش، زود باش. بذاریدش صاف.
پسر من بهتون کمک میکنه. من وسایلمو جمع میکنم.
ببریدشون به انبار.
چادر رو روی کاهها بکشید.
باشه. برگرد اینجا. آروم.
باشه.
خوبه.
آره، خوبه.
خوبه.
السی.
آره، اشکالی نداره.
باشه.
اسم این آقا چیه؟
ادوارد. ادی.
ادوارد، صدامو میشنوی، آره؟
آره.
باشه.
ریه با یه دنده شکسته سوراخ شده.
پنوموتوراکس تنشی شروع شده.
باید فشار رو کم کنیم.
محکمش کن.
آره.
حالت خوب میشه.
آخ.
باشه، باشه.
باشه. آره.
هیس! السی.
آره. هیس، هیس، هیس! آروم باش، باشه؟
حالت خوبه.
مهمه که لوله سر جاش بمونه
تا فشار دوباره جمع نشه.
ممنون.
باید حالا ببریدش بیمارستان تو شهر.
فقط چند مایل از اینجا راهه.
مطمئن بشید لوله از جاش درنمیاد.
ممنون.
فکر کردم بدترین اتفاق افتاده.
من فقط هدف خدا رو دنبال میکنم.
وقتش نبود.
دستاتو تمیز کن.
اشتهاتو خراب نکن.
چی درست میکنی؟
پودینگ خون.
یه دستور پخت قدیمی روستایی.
خیلی وقته اینو درست نکردم.
معمولاً با خون خوک.
ولی این...
اکسیر خود باباته.
با گذر زمان کاملش کرده.
برای درمان بیماریها، جلوگیری از عفونت بعدی.
چطور اومد داخل؟
مکس، ببرش بیرون.
مواظب باش.
این چیزا بیماری میارن.
چراغو خاموش کن.
مکس...
به موجودات بابا اعتقاد داری؟
یکیشونو دیدی؟
فکر میکنی تو خطر هستیم؟
فکرم مهم نیست.
به هر حال، به قول اون، اونا بدون دعوت نمیتونن بیان داخل.
ولی اگه قبلاً داخل باشن چی؟
منظورت چیه؟
یه چیزی شنیدم.
شب ها.
گریه کردن.
و خراشیدن.
نشنیدی؟
مثل یه حیوون، یه جورایی.
و کایوت یا روباه نیست یا هر چی بخوای بگی.
اگه حرف زدنو قطع نکنی،
با بالشت خودت خفت میکنم
تا دیگه نگران چیزی نباشی.
آه.
خانم ون هلسینگ.
من السیم. آره، سلام.
دیروز با اون پسر زخمی بودید.
حالش چطوره؟
برادرم. اوم، اون...
حالش خوب میشه.
میخواستم تشکر کنم.
این کلوچهها رو از شهر خریدم.
تو سانفرانسیسکو درست شدن.
میگن خیلی خوبن.
ممنون.
خوشحالم که تونستید به موقع پیدامون کنید.
یکی از کارگرای شهر گفت یه دکتر تو این تپهها زندگی میکنه.
مدیونتونم.
برادرم...
تنها چیزیه که تو دنیا دارم.
هوم.
داشتن خانواده یه نعمته.
موافقم.
خب، مرسی.
با اونایی که تو راهآهن کار میکنن زندگی میکنی؟
توی اون کمپ؟
آره، دقیقاً.
واسه یه دختر جوون خیلی اعتماد به نفس داری، نه؟
یه جورایی...
یه کم سفت و سخت.
ببخشید، بیادبی کردم اینو گفتم.
نیازی به عذرخواهی نیست.
باز هم مرسی، کوکیها رو نوش جون کن.
مواظب خودت باش.
چیزای گرسنه تو شب پرسه میزنن.
اوه، باشه، حواسم هست.
خداحافظ، خانم ون هلسینگ.
این واسه بچههای مدرسه که نصف سن توئن سادهست.
نمیفهمم چرا تو با این مشکل داری.
بذار ببینم.
«چهار راه حل کردن یه معادله یه مرحلهای چیه؟»
جمع.
تفریق.
ضرب. تقسیم.
خوبه.
اولین قدم
حل یه معادله جبری دو مرحلهای چیه؟
مثلاً این یکی.
من...
من جدا میکنم...
اون...
واضحه که زور نمیزنی.
حداقل وقتی رودولف نافرمانی میکنه، عمدیه.
ولی تو تو یه حالت گیجی نافرمانی میکنی.
بعد نمیفهمی چرا ازت ناامیدم.
ابراهام!
تو اتاق کارمم.
مزاحمم نشید.
یه شیر گرم میارم که حالمون بهتر شه.
میتونی یه کم سعی کنی اینقدر احمق نباشی؟
میدونی که این عصبانیش میکنه.
به من نگو احمق.
ببخشید که اینقدر باهات تنده.
ولی باید یادت باشه،
تنها هدفش اینه که ما رو در امان نگه داره.
میدونم.
فک کنم باید شاکر باشم،
حداقل تو قوی هستی.
ولی با این حال...
امیدوارم هیچوقت با دشمنمون روبهرو نشی.
من و ابراهام تنها کسایی هستیم که
واقعاً دیدنش.
بقیه هیچوقت صورت واقعیش رو ندیدن.
منو خیلی نزدیک خودش نگه داشت.
میتونستم نفس سردش رو
روی صورتم حس کنم....
عجیبه که نفسش سرد باشه.
دست و پای بلند و سفید.
دندونای سفید.
و یه دهن نازک و نرم وحشتناک.
مثل روح حرکت میکرد.
بقیه هیچوقت ندیدنش.
من دیدم.
یادمه.
بابات منو نجات داد.
رودی.
صدا از بیرون شنیدم.
تو هم شنیدی؟
من چیزی نشنیدم.
بگو چه خبره
هیچی.
هوا داره تاریک میشه.
بیا تو.
مکس.
خوابی؟
اینجا امن نیست. چیشده؟
گوش کن. اینجا امن نیست.
ما خوبیم. مشکلی نیست. نه.
ما خوبیم. بیا بریم تو، باشه؟
بیا بریم تو.
مامان.
مامان!
بیا تو.
اونو بذار پایین. بیا اینجا.
تشنمه.
ابراهام.
مکس.
عشقم.
بیا نزدیکتر.
به مامانت نزدیک نشو.
نه برای روح زنده خودت و نه برای اون.
بشین. به کمکت نیاز دارم.
مامانت قربانی یه بیماری ناپاکه.
چطور این اتفاق افتاده؟
قبلاً اینو دیدم.
التهابی که از خون به مغز میره.
اگه انتقال خون موفق باشه،
میتونیم برگردونیمش.
ولی هیچوقت مثل قبل نمیشه.
دارم هوا پمپ میکنم تا خلأ درست کنم.
حالا سوزنو تو بازوت فرو کن.
درمان و بهبودی زمان میبره.
باید صبور باشی.
اون اینجاست.
آروم باش، عزیزم.
میتونم حسش کنم.
حس میکنم افکارش دارن تو افکار من نفوذ میکنن.
سایَشو میبینم.
کنار پنجره.
دقیقاً بیرونه.
اون لکه شوم.
اون دندونای وحشتناک.
نذار منو ببره.
میخوام اینجا بمونم.
میخوام بمونم... آروم باش. آروم باش، عشقم.
میخوام اینجا با تو بمونم.
چطور پیدامون کرد؟
مکس، نکن. لطفاً.
نکن!
مکس!
ببندش! ببندش!
برو.
تنهامون بذار الان.
رودی.
همهچیز اینجاها روبراهه؟
منظورت چیه؟
فقط تویی؟
و اسب.
آره.
باشه.
چخبره؟
مریضه؟
اون میدونه داره چیکار میکنه.
زیاد اینجا نمون.
زودی شب میشه.
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
باید این دیوها رو بفهمی...
میتونن اقیانوسای بزرگ رو رد کنن.
صبر دارن و زیرکن.
پیر نمیشن.
و هیچوقت نمیمیرن.
خوابه؟
آره.
باید استراحت کنه تا حالش خوب شه.
پس بلند حرف نزن و اذیتش نکن.
کی برمیگرده؟
نمیدونم.
هر وقت کارش تموم شه.
فک کنم چند ساعت دیگه.
بد نیست.
مثل صبحونهای که اون درست میکنه نیست، ولی...
بد نیست.
هی!
کُندی!
رودی! رودی! صبر کن!
لعنتی.
نباید اینجا باشیم.
میدونی که اجازه نداریم بیایم تو این اتاق.
اوپس.
خب، فقط...
میندازیمش دور.
نه، اون میدونه هر چیزی تو دفترش کجاست.
متوجه میشه گم شده.
کنجکاو نیستی بدونی اون کل روز اینجا چیکار میکنه؟
هی.
باشه، بیا.
بیا اینو تمیز کنیم و از اینجا بریم.
این چیه؟
مامان.
توی آمستردام.
قبل از به دنیا اومدن توئه.
خاموشش کن.
نکن.
یه چیزی زیر اینجاست.
فک میکنی اونجا چی باشه؟
ببندش.
اونو شنیدی؟
اون چی بود؟! آروم باش.
یکی از موجودات باباست.
چیکار میکنی؟ نکن.
فقط میخوام ببینم.
داری چیکار میکنی؟
لطفاً.
کمکم کن!
نذار بیاد بیرون. هیس!
کمکم کن.
برو کنار.
نه. نه.
رودولف، لطفاً گریه نکن.
معجزهست که مامانتو بیدار نکردی.
اون گفت هر دوی شما برای دیدن این خیلی جوونید.
من سالها شما رو از حقیقت محافظت کردم.
ولی حالا...
انگار واقعاً به کار عمرم علاقه نشون دادید.
خب، خیلی هم خوب.
باشه.
با من بیا.
و این درس رو تموم میکنیم.
لطفاً!
نمیخوام برم اون پایین.
لطفاً. همهچیز درست میشه.
تو عمرم، خودم 13 تا از مردههای زنده رو کشتم.
به بقیه یاد دادم چطور مردههای زنده رو نابود کنن.
از جمله شوهر اول بدبخت مامانت،
جاناتان هارکر.
و به همین خاطر، من بهطور غیرمستقیم مسئول
کشتار دهها تا از این موجودات کثیفم.
چند روزی بود که داشتم زیر نظرش میگرفتم.
داشت یه جورایی تغییر میکرد.
انسانیتش رو داشت کنار میذاشت
و داشت تبدیل به یه چیز...
فاسد و ناپاک میشد.
اون مردهزندهای که پیداش کرد و ازش تغذیه کرد
باید سفر ناپاکش رو ادامه داده باشه،
چون هیچ ردی ازش پیدا نکردم
جز جای نیشهاش که جا مونده بود.
میخوام برگردم بالا.
هیس.
باید یاد بگیری چطور از خودت دفاع کنی
در برابر بیماری ناپاک و مرگ غیرطبیعی.
باید...
اینجا بزنی.
تا ته فرو کن.
هیچوقت راحت از بین نمیرن.
ولی دست نکش از کارت تا وقتی که کاملاً بهش فرو کردی
و دیگه دست و پا نزنه.
نه! مکس!
خوبه.
خوبه.
تا ته.
خب، اینم از این.
توهین به خونه روح انسانی
حتی بعد از اینکه صاحبش رفته...
کار سادهای نیست.
نیشهاش کجا بود؟
آه، اونا...
بعد از مرگ دیو غیبشون میزنه.
پوف.
و حالا...
سرش رو جدا میکنیم.
رودولف، بیا.
نمیخوام.
نمیخوام یاد بگیرم. من میکنم.
نه.
مهمه که اون یاد بگیره.
رودولف.
رودولف. این مسخرهبازی رو تموم کن.
من کمکت میکنم. گردنش شکنندهست.
زیاد طول نمیکشه. بس کن.
رودولف. آخ!
بیا! بس کن!
بس کن! بس کن!
ولش کن!
برو یه کم یخ بذار رو صورتت.
تمیز کن. بعد بیا پیش من تو ایوون.
فک کنم تا حالا هیچوقت دستم روت بلند نکرده بودم.
مامانت منو آروم کرده.
ببین باعث شدی چیکار بکنم.
میتونم برم.
میتونم اسب رو بردارم و فرار کنم.
غیبم بزنه.
کجا میخوای بری؟
خب، برو.
خانواده بدون تو هم خوب پیش میره.
دیگه کافیه.
نور داره کم میشه.
این یه کم طول میکشه.
با گذشت زمان کمتر سخت میشه.
بهت افتخار میکنم، پسرم.
کجا بودی؟
بیا بالا مامانتو ببین.
خیلی مریض به نظر میرسه.
دقیقاً مثل اون چیزی که تو زیرزمین بود.
نباید امیدمون رو از دست بدیم، پسرم.
مامانت قویترین زنیه که تا حالا دیدم.
خوب میشه.
ابراهام.
خواب میدیدم...
درباره شبی که اومد تو اتاقم.
یادت میاد؟
هیچوقت فراموش نمیکنم.
فک میکردم نجاتم دادی.
ولی فقط...
عمیقتر تو گودالی که منو کشیدی توش فرو رفتم.
تنهام بذار.
صبر کن، رودی.
گوش کن.
ببخشید.
بهت گفتم یه چیزی تو خونهست.
بهت گفتم.
و تو باور نکردی.
دیگه بهت گوش نمیدم.
تو چیزی بیشتر از من نمیدونی.
یالا
هر جا که یه بدن بتونه از یه اتاق به اتاق دیگه بره،
از سایه به سایه رد میشن.
بهتره خودتو معاینه کنی
بعد از تماس با آدمای آلوده.
خون غلیظ.
سالم. خوبه.
سالها پیش،
پدرم...
ایمان رو اینجوری تعریف کرد که چیزیه که بهمون اجازه میده
چیزایی رو باور کنیم که میدونیم حقیقت ندارن.
ایمان تو...
بیجا نیست.
مکس، بیا اینجا.
بیا بشین.
آره.
اون کبودی خوب خوب شده. خوبه.
بزرگ شدی، مکس.
نمیدونم چطور...
متوجه این نشدم.
و متأسفم.
سلام؟
تو پسر دکتر هستی.
من مکسم.
السی.
اینجا تنهایی با خانوادت زندگی میکنی؟
بله
فقط ماییم.
اینجوری دوست داریم.
تو چی؟
برادرم استخدام شده
برای نقشهبرداری راهآهن برای یه خط جدید.
من فقط... با قلم و کاغذ خوبم.
تو هنرمندی.
شاید. اگه به تمرین ادامه بدم.
نقشه میکشم.
یه روز از کارم برای ساختن چیزی استفاده میکنن.
فک میکنم خوب باشه که بخشی از ساختن چیزی باشم.
چی شده؟
مامانم مریضه.
متأسفم.
این یه جور دیگهست.
و حالش بهتر نمیشه.
حالا شک دارم...
اگه درمانهای بابام واقعاً دارن حالش رو بدتر میکنن.
بعضی وقتا فک میکنم دارم دیوونه میشم.
متأسفم.
نمیخواستم با مشکلاتمون اذیتت کنم.
میفهمم...
باید به بهترینها امید داشته باشیم.
خدایا.
خدایا.
برای این زن...
خداوند بهت برکت بده.
خداوند بهت برکت بده و مراقبت باشه.
خداوند صورتش رو بهت بتابونه
و بهت رحم کنه.
خداوند با مهربانی بهت نگاه کنه...
و بهت آرامش بده.
به نام پدر،
پسر،
و روحالقدس.
آمین.
آمین.
آمین.
اون...
زن زیبایی بود.
مرسی، پدر.
هو
رودی!
برو.
برو!
پشیمون نیستم.
عصبانی نیستی؟
فقط یه گیتار قدیمیه.
رودی...
عصبانی نیستم.
گفتی میخوای بری.
جدی گفتی؟
گوش کن، رودی.
کارایی که اون میکنه...
زشته.
اگه ما به انتخاب خودمون به کالیفرنیا نیومده باشیم چی؟
شاید ما
از لندن، از آمستردام فراری داده شده باشیم.
نه تصمیم اون برای رفتن.
بلکه تبعید.
و خانوادمون به خاطر اون مجبور به انزوا شده.
نمیتونم اینجا بمونم.
نمیخوام با اون تنها باشم.
تنهات نمیذارم.
قول میدم تنهات نذارم.
باورت ندارم.
سلام؟
اینجا خونه ون هلسینگه؟
آره.
آه.
آرتور هولموود.
دوست قدیمی پدر و مادرتم.
از وقتی بچه بودی
و روی زانوی مامانت بودی ندیدمت.
میدونی خیلی دوستت داشت؟
تو نامههاش قشنگترین چیزا رو درباره تو نوشته بود.
هر روز برای روحش دعا میکنم.
برای از دست دادنت متأسفم.
مرسی.
زمان سختی برای خانوادمون بود.
میفهمم.
یه روز باید برگردی لندن.
بالاخره داستان تو از اونجا شروع شده.
همیشه تو خونه جا داری.
این آرتور هولمووده؟
بالاخره اومد به دوست قدیمیاش سر بزنه.
سلام، ابراهام.
نامهام رو گرفتی؟
بله
خیلی لطف کردی.
بیا تو.
راه درازی اومدی.
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
بعد از این همه سال، دیدن صورتت خوبه.
منم همینطور، ابراهام.
پس تو ساکرامنتو زندگی میکنی؟
یه مدت کوتاهی.
دارم میرم به سمت سندیهگو.
میخواستم آمریکا رو ببینم.
نظرت دربارهش چیه؟
بزرگ و وحشیه.
البته شنیدم که یونیون پاسیفیک
داره خطوط جدید اینطرف میسازه.
انگار دنیا داره میاد دم درت، دکتر.
هر چقدر هم که بخوای ازش فرار کنی.
متأسفم که باید تسلیت بگم.
مینا...
واقعاً بهترین ما بود.
مثل خواهرم بود، میدونی؟
آره.
تو عمرت خیلی چیزا از دست دادی، ابراهام.
بیشتر از چیزی که یه آدم بتونه تحمل کنه.
ولی مینا بهت دو تا پسر قوی داد.
و برای این، خدا رو شکر میکنم.
چی میخوای، آرتور؟
دیگه خوابم نمیبره.
دنبال یه راهحلم.
یا حداقل یه تشخیص.
من... میخوام...
میخوام بدونم دیوونهم یا نه.
یا مهمتر، اینکه گناهکارم یا نه.
حرفتو بزن.
تو مثل پدرم بودی.
برای من و بقیه.
اگه ازمون میخواستی، تا جهنم هم دنبالت میاومدیم.
هیچ شکی تو ذهنمون نبود
که کارمون مقدس و درسته.
ولی من بزرگ شدم.
دیگه اون پسری که سالها پیش پیدا کردی نیستم.
و میدونم چرا تو کالیفرنیایی.
آره، ابراهام.
میدونم داری کارت رو ادامه میدی.
اومدم ازت بخوام دست بکشی.
تمومش کنی.
بذاری مردهها استراحت کنن.
نه.
چیزایی که دیدیم واقعی بود.
چیزایی که بهت نشون دادم واقعیه.
شر واقعیه.
ولی ابراهام...
اگه ما اشتباه کرده باشیم چی؟
نه.
اشتباهی نبود.
کاش میتونستم برگردم به گذشته، ابراهام.
به قبل از اون موقع.
آماده بودم بقیه عمرم رو با لوسی به عنوان زنم بگذرونم.
قرار بود لیدی گودالمینگ بشه.
و من عاشقش بودم.
و ما کشتیمش.
با لولهها و بطریهای تو براش خون دادم.
و آماده بودم اگه لازم باشه، تا آخرین قطره خونمو بدم.
آماده بودم براش بمیرم.
و من...
سرش رو بریدم.
هیچی برای گفتن به من نداری؟
چی میخوای؟
ما کاری که لازم بود رو کردیم.
نه.
نه، نه، تو...
تو منو علیه لوسی کردی.
تو... تو ذهنمو
پر از فکرای دیوها و ارواح کردی.
بهم گفتی که اون دیگه رفته.
بهم گفتی که... که خوشحال باشم.
که بفرستمش به بهشت، که باید با دستای خودم باشه.
دستی که اون بیشتر از همه دوست داشت.
اون چیز لوسی نبود.
لطفاً، ابراهام.
فقط به این جواب بده.
من قاتلم؟
لرد احمق و پرمدعای گند.
اومدی تو خونه من که اینو بپرسی.
ما دنیا رو از یه دیو خلاص کردیم. خود پادشاه دیوها.
بهش میگیم قتل
وقتی گرگی که گلو گاومونو گرفته میکشیم؟
تو نمیخوابی، چون ضعیفی.
جنس تو همیشه ضعیفه.
لوس و نازپرورده، مثل یه بچه پررو.
تو به یه مرد نیاز داری که کار کنه.
مردی که حس خون داغ تو دستاشو بدونه
بیاد و بهت یاد بده چطور از خودت محافظت کنی.
لوسی یه هیولا بود.
پس مینا چی؟
اونم هیولا بود؟
تو تو خونه من جایی نداری.
اگه نمیتونی بخوابی، شراب بخور
تا از هوش بری.
لطفاً به پسرات فکر کن.
این تنها راهحلمونه.
منظورش چی بود؟
مهم نیست.
اون مرد احمقه.
نمیدونم چرا هیچکس منو نمیفهمه.
تنها مأموریتم اینه که ما رو ایمن نگه دارم.
از چی دست بکشی؟
بیا.
اینجا.
ببین.
همهشون اونجان.
تو همه این آدما رو کشتی.
آدم نه. روح نه.
چیزای مردهای که راه میرن.
انگار حقی به دنیای ما دارن.
مکس، اون چیزی که تو زیرزمین دیدی.
مریض و مرده بود.
ما یه حصار میکشیم.
هیچچیز یا هیچکس نمیتونه ازش رد شه.
یه محیط استریل درست میکنیم.
پاکی روح.
و از اون آدمای راهآهن شروع میکنیم.
بذار دنیا به دست مردههای زشت بیفته و بسوزه.
این اصلاً ما رو اذیت نمیکنه.
ما اینجا در امانیم.
نه.
نه، من هیچجا با تو نمیام.
تو دیوونهای.
دیوونه؟
برای اینکه میخوام خانوادمو ایمن نگه دارم؟
اون بیرون چیزی نیست!
من احمق نیستم.
و میتونم ببینم چی داره میگذره.
مامانم به خاطر تو مُرد.
تو بودی که مریضش کردی.
تو اونو از همهچیز تو زندگیش دور کردی.
آخرش به خاطر تو تنها بود.
ما تنهاییم.
دلم میشکنه، مکس.
که فکر میکنی اینا درسته.
ولی...
حداقل با پدرت یه نوشیدنی بخور.
خب، بمون.
آخ!
رودولف،با من بیا.
مکس چی؟ مکس کجاست؟
بیا اینجا. آخ! ولم کن!
بس کن. بس کن!
مکس، کمک! کمکم کن!
رودی!
ترسوندیم.
نمیخواستم بترسونمت.
دارم میرم دستشویی.
هنری؟
هنری؟
حالت خوبه؟
حالا وقتشه.
بلند شو، پسرم.
بلند شو.
رنجش رو تموم کن قبل از اینکه حتی شروع شه.
همونطور که بهت نشون دادم.
محکم بزن!
دقیقاً تو قلب.
قوی باش! شجاع باش!
بکن، پسرم! اراده خداست!
بکن! بکن!
اراده خداست، پسرم!
آخ!
آخ.
ببخشید.
مکس.
نمیذارم دیگه به کسی صدمه بزنی.
پس بالاخره منو فهمیدی.
حالت خوبه.
حالا در امانی.
کشتیش.
اون یه هیولا بود.
بهت گفتم. حالا در امانی.
پدرم...
یه حس دوگانه عمیقی نسبت به من داشت.
هر نوع توجهی برام عزیز بود.
حتی سختترین انتقادها.
هر چیزی جز بیتوجهی آشکارش.
پدربزرگم یه دهقان بود که فکر میکرد اشرافیه.
هیچ...
مهارتی نداشت که بخوام ازش بگم.
فقط یه ظرفیت عظیم برای خودخواهی.
من تو دنیاش مثل یه موش کوچولو بودم.
و وقتی برای دانشکده پزشکی رفتم...
به زور نبودنم رو حس کرد.
میدونم گاهی باهاتون تندم.
ولی باید بدونید که من و داداشت رو خیلی دوست دارم.
و همیشه بهترین کار رو برای خانوادمون میکنم.
فقط ازتون میخوام...
به من ایمان داشته باشید.
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی کانال تلگرام : @nestedsub
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.