Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
اینجا نیست
همه جا رو گشتم
هنوز یه هفته تا افتتاح مجدد مونده مشکلت چیه؟
اگه انقدر نگرانی خودت دنبالش بگرد
اگه موضوع اینه، خودت بهتر از هر کس دیگه ای باید بدونی
امروز تولدِ دوستمه
دوستام منتظرمن
.::: تقديم ميکند "OPUS-SUB" تيم ترجمه :::.
....:: ترجمه و زيرنويس : پیلار ::....
الو؟
آره، دارم میرسم
کادو؟
معلومه، خریدم
آره، زود میرسم منتظر باشین
اینجا چیکار میکنی؟ ساعت نزدیکِ 9 شده
بله؟ دارم میرم بیرون
خروجیِ کارمندها از اون طرفه
درون آینه
همه ی عکس ها رو گرفتی؟ بله
بیاین جمع و جور کنیم
...ببخشید
تحقیقاتت تموم شد؟
بررسی صحنه ی حادثه رو تموم کردیم
به نظر میاد خودکشی باشه
خودکشی؟
واقعاً مردم حنجره ی خودشونُ می بُرن؟
تو کی هستی؟
سکوزون
فکر کرده پلیسه
اول خسارت قربانیان اتیش سوزی رو جبران کنین
مسخره اس
اول یه آتیش سوزی یه فروشگاه کامل رو داغون میکنه
و حالا هم درست قبل از بازگشایی یه زن میمیره
ممکنه بازگشایی توی هفته ی آینده سخت باشه
چند وقته که فرستادنت اینجا؟
خب...نزدیک دو ماهه
چرا از نیروی پلیس استعفا دادی؟
اگه اینطوری کار میکنی
بدون در نظر گرفتن شرایط اطرافت
...ولی حادثه !خودتُ جمع و جور کن
این شغل برای تو ساخته شد فقط به خاطر اینکه خواهر زاده ی منی
یه وقتایی هست که باید دخالت کنی و یه وقتایی هم باید ساکت بمونی
الان باید روی بازگشایی تمرکز کنی
....دایی
گفتم منُ اینطوری صدا نکن
مدیرعامل، مدیر چوی از سکوزون اینجاست
بهش بگو صبر کنه
حتی اگه آسمون هم بیاد زمین، من روزِ مقرر اینجا رو باز میکنم
کمپ آموزشی کارکنان دریمپیا
از حالا به بعد، ما کنترل بیشتری روی افرادی که وارد میشن اعمال میکنیم
داری بازی میکنی؟
هیچ کس حق نداره قبل از ساعت 8 شب بره بیرون
دوربین مداربسته و اتاق مرکزی نگهبانها هم باید امروز راه اندازی بشن
تموم شد
!یونگ مین
...رئیس تیم امنیت
به نظر میاد نمیدونی توی اینجور فروشگاه ها روال کار چطوریه
فقط یه هفته تا افتتاح مونده هشت بعد از ظهر غیرمنطقیه
پس میخواین بکنیمش ساعت 9؟
...نگاش کن چطوری میتونی با این وضع زندگی کنی؟
...میدونی، بعد از آتیش سوزی پارسال
مردم میگن بعد از تاریک شدن هوا سر و صداهای عجیبی شنیده میشه
تو تا حالا نشنیدی؟
فهرستِ کالاهایی که امروز وارد شدن
...لطفاً امضا کن رئیس
اینجا رو
رئیس، لطفاً جای دومین دوربین رو چک کنین
یکم به چپ
چپِ من یا چپِ دوربین؟
...چپِ منه، پس...برای مونیتور
میشه راسته؟ حتی اینم نمیتونی بفهمی؟
برعکس...به سمت راست
!راستِ اون
سمتِ راستِ تو
سلام، رئیس وو هستم
هنوز نرفتی خونه؟
بازم، ساعت 9 همه باید برن بیرون
تلویزیون؟
فروشگاه "د"، که بعد از آتیش سوزیِ پارسال داره برای بازگشایی آماده میشه
صحنه ی یه خودکشی ظاهریِ
یکی از کارمندان فروشگاه به اسم چوی بوده
پلیس اینطور گزارش داده
چی؟حتماً یکی یه دوربین مخفی داره
اگه رئیس اینُ ببینه، غش میکنه
وسایلِ دزدیده شده توی کیفِ چوی پیدا شدن
...و به نظر میرسه اسلحه، یه ابزارِ نمایشی بوده
بله آقای مدیرعامل
رئیس وو هستم
متأسفم
برای گزارش بعدیمون که CS شرکت تجاریِ
...به عنوان شرکت کننده ی انحصاری انتخاب شده بود
!نگهبانها
!نگهبانها
!نگهبانها
چه خبره!؟
...آقا
با کمکِ پلیس، هر چه سریعتر این مسئله رو حل میکنیم
ما طبقِ زمان بندیِ قبلیمون فروشگاه رو بازگشایی میکنیم
من، جون ایل سونگ، بهتون قول میدم
از زماننِ آتیش سوزیِ پارسال اینجا اتفاقات عجیبی افتادن
نظرتون در این باره چیه؟
کی گذاشت خبرنگارها بیان تو؟
نگهبان ها دارن چیکار میکنن؟
...رئیس وو نمی فهمم
چرا برای افتتاح عجله دارین؟
خواهش میکنم برین بیرون آقا، شما نمیتونین اینکارُ بکنین
!ما خواستار تحقیقات و جبران خسارت هستیم
پلیس تأیید کرده که این حوادث اتفاقی بودن
لطفاً برین بیرون قتل هم یکی از احتمالاته
ها هیون سو دایره ی جنایی
آیا ممکنه این مرگ ها قتل بوده باشن؟
اولین قربانی دست راسته
برای همین فکر میکنیم از دستِ راستش استفاده کرده تا گردن خودش رو ببره
مثلِ این
ولی در واقع حنجره اش در جهتِ عکس بریده شده بود
پس میشه نتیجه گرفت قاتل چپ دسته
شباهت های دو قتل نشون میدن که
ممکنه یه قاتل زنجیره ای باشه
انگیزه ی این جنایتها چیه؟
...خب
انگیزه ی جنایت معمولاً در حواشیِ زندگیِ مقتوله
خب، بیاین تمومش کنیم همه برگردن سر کاراشون
حالا کارمون تموم شده لطفاً برین بیرون
اونجا داشتی چه غلطی میکردی؟
متأسفم
قبلاً ندیده بودمت
سلام، من از دایره ی جنایی سئول هستم
مگه تو قهرمانی؟ قاتل زنجیره ای چیه دیگه؟
یه نفر داره سعی میکنه منُ اذیت کنه
!تحقیقات همه چیزُ روشن میکنه
بعداً میبینیم، بعد از اینکه تحقیقاتمون تموم شد
...اوه، و این
من پول خردهای کوچولو قبول نمیکنم
...چه متکبر
خیلی وقته ندیدمت کارآگاه وو
یا حالا دیگه باید صدات کنم رئیس وو؟
خیلی وقته ندیدمت
چطوری از اینجا سر در آوردی؟
تو چی؟ اینجا چیکار میکنی؟
فکر نمیکردم بازم یه صحنه ی جرم ببینی
...و تو
چپ دستی، نه؟
واو، چه فروشگاه فوق العاده ای
یه عالمه آینه داره
!خیلی جالبه
دارین چکار میکنین؟
رئیس بهتون نگفته؟
از امروز، اینجا اتاق کنترلِ تحقیقاتِ پلیسه
بازرس کیم، پرونده ها رو بیار و مونیتور رو بذار اینجا
بله قربان
ببخشید
!همگی لطفاً برن بیرون
چطور این اتفاق افتاد؟
!اوه، دایی
رئیس
من بهت اعتماد کردم رئیس چوی اینجا چه خبره؟
متأسفم
!و مراقبِ کارمندات باش
چطوری میتونم به این آدما اعتماد کنم؟
رئیس وو مسئولِ پرونده اس
نمیخوام توی این ماجرا دخالت کنم
هنوز حادثه ی پارسال رو فراموش نکردی؟
نه، اینطور نیست
حل کردنِ این معما وظیفه ی پلیسه
تا کی میخوای از خودت قایم بشی؟
تا کی میخوای با یه کمربند خالی گشت بزنی؟
میدونم این شغلِ ما نیست
ولی برای تو فرصتِ خیلی خوبیه
شانس یه بار در خونه ی آدمُ میزنه
اگه درُ به روش باز نکنی برای همیشه از اینکارت پشیمون میشی
...مدیر
دو نفر توی دو روز مردن
آدم نمیدونه چه اتفاقی ممکنه بیفته
برای امنیتِ خودت اینُ با خودت ببر
پرونده ی قربانی های آتیش سوزی رو بیارین
و ببینین بین معترض ها، قوم و خویش اینا پیدا میشه یا نه
!بله قربان
!حالا برین، زود !بله قربان
...و تو
تا فردا برام یه لیست از کسایی تهیه کن که هفته ی پیش وارد اینجا شدن
اینجاست
ما باید تمام شب رو کار کنیم
پس چرا نمیری خونه؟
همچنان میخوای تحقیرم کنی؟
قبلاً توی یگان عملیات ویژه کار نمیکرد؟
اون برای چهار سال پشت سرِ هم جایزه ی تیراندازی نیروهای مسلح رو برد؟
پس بعد از اون حادثه ی گروگان گیری اومده اینجا کار کنه
دیگه کجا میتونست بره؟
بس کن
هی، من کنار دوست دوران دبیرستانم نشستم یا یه روان شناس؟
به عنوان یه دوست بهت میگم
پس نق نزن
انقدر نق نزن
با الکل خوردن حالت بهتر نمیشه
من هیچیم نیست
مگه من مریضِ توام؟
پس چرا مثلِ یکی از مریضام رفتار میکنی؟
هر روز تنهایی الکل میخوری
هنوزم نمیتونی به خودت توی آینه نگاه کنی؟
!عوضی روانی
عجیبه
هیچی توی دوربین های دیگه دیده نمیشه
اثر انگشت چی؟
اثر انگشتِ هیچ کسِ دیگه ای پیدا نشده
نه، باید یه چیزی باشه
با توجه به این که جای دوربین های مدار بسته رو میدونسته
حتماً یکی از کارکنان همینجاست
چیز خاصی توی کیفش بود؟
اوه، بله
فقط این
طرح های ساخت و ساز فروشگاه
!فکر کنم، به نظر من که با عقل جور درنمیاد
برو سر در بیار، باشه؟
ولی بازم، اینجا یکم ترسناک نیست؟
خیلی از کارمندها میگن موقعِ شیفتِ شب توی فروشگاه روح دیدن
بازرس پارک بله؟
به نظر من، دیدنِ اینکه تو داری کنار من کار میکنی
...ترسناکتره
میخوای همچنان غرغر کنی؟
هر جرمی یه مجرم داره
حتماً گیرش میندازم
...اتفاق اون موقع
باید اشتباهت رو رها کنی
همه اشتباه میکنن
کی گفته من اشتباه کردم؟
کدوم عوضیِ آشغالی میگه من اشتباه کردم؟
باز دستت چی شده؟
این روزها وقتی الکل میخورم هیچی یادم نمیمونه
با حل نشدنِ مسئله ی جبران خسارت حوادثِ اخیر
عملاً افتتاح فروشگاه را لغو کرده یا به تأخیر انداخته اند
این کدوم عوضیه؟
!بریم
هر روز بعد از الکل خوردن کجا میری؟
من اون عوضی رو گیر میندازم
و زندگیمُ به وضعیتِ عادی برمیگردونم
....:: ترجمه و زيرنويس : پیلار ::....
هیچ ردی از آدمای دیگه نبود هر دوشون جلوی آینه مُردن
و هیچ جایی هم برای وایسادنِ کسِ دیگه ای نبوده
کیم چپ دست بود، ولی یه آدمِ راست دست بهش حمله کرد
چوی راست دست بود، ولی یه چپ دست بهش حمله کرد
متقارنه
پس یه روحی مثلِ مریِ خون آلود از آینه اومده بیرون؟
نظرِ دیگه ای داری؟
اگه از عقب اومده باشه مهم نیست راست دست باشه یا چپ دست
سر رو میگیره و میبره
میتونه از هر دو دست استفاده کنه
برای گوش، میتونی با هر کدوم از دستات اینکارُ بکنی
خب منظورت چیه؟
چوی می جونگ و کیم ایل هوان
هر دوشون چهار سال پیش که فروشگاه برای بار اول افتتاح شد اینجا کار میکردن
32تا از 47 کارمند دفتری
قبل از آتیش سوزی اینجا بودن
هر دوشون اون موقع توی دفتر روابط عمومی کار میکردن
پنج نفر توی اون بخش بودن
چوی، کیم، بک جین سو ایم جون سوک و لی جونگ هیون
لی توی آتیش سوزیِ پارسال مرد و ایم بعد از اون حادثه استعفا داد
...و بک جین سو
امروز برگشت سر کارش
آقای بک جین سو؟
آقای بک یه چیزی رو فراموش کرده بود رفت پارکینگ
!عوضی
!میدونم کارِ تو بود عوضی
فکر میکنی تحملش میکنم؟ !تو دیگه مردی عوضی
!من اینُ تحمل نمیکنم عوضی
چی؟
لعنتی، کجا رفت؟
تا حالا همچین چیزی دیدی؟
فوراً این فروشگاهُ تعطیل کنین
به دفتر مرکزی زنگ بزن
!عوضیا
داری چیکار میکنی؟
شوخیت گرفته؟ میخوای مردنِ کسی رو ببینی؟
!ولم کن
صبر کن
پس تویی که اون ویدیوها رو ضبط میکنه
از کدوم بخشی؟
تلویزیون برای این چیزا بهت پول میده؟
دنبالم بیا
چیزی که می بینی همه چیز نیست
چوی می جونگ، بخش برنامه ریزی
هنوز اینجایی، رئیس وو؟
چی شده؟
یه سری از نقشه هایی که کیم ایل هوان موقعِ مردنش دستش بود
میخواستم ببینم چیزی درباره اشون میدونی یا نه
اینا طرح های سالنِ کنفرانسه که پارسال ساخته شد
چرا کیم داشت اونا رو جا به جا میکرد؟
طبیعیه که یه کارمندِ فروشگاه طرح های فروشگاه رو جا به جا کنه، نه؟
...پای ترفیعِ بازرس ها وسطه، برای همین خیلی حساسه
اگه چیزِ عجیب و غیرعادی ای دیدی، بهمون خبر بده
باشه، حتماً
عوضی
نام: لی جونگ هیون
اطلاعاتی وجود ندارد
ایم جون سوک
سلام، فردا برام یه ماشین بگیر
سالن کنفرانس
دفتر روابط عمومی
لی جونگ هیون
لی جونگ هیون یونگسان، آپارتمان هیوندای
جون ایل سونگ
الو، ایم جون سوک اینجاست؟
شما؟
...بله، ما پلیسیم
!داره میاد
!اون اینجاست
چند وقته که اینطوریه؟
چند روزِ پیش ناگهان این اتفاق افتاد
هیچوقت بس نمیکنه
چیزِ دیگه ای نگفته؟
میگه یه زن میبینه
می میخواد همه ی آینه ها رو ازش دور کنیم
اگه تغییری کرد و یا حرف دیگه ای زد
لطفاً با این شماره تماس بگیرین
!مامان
اینجا خونه ی ماست
اینجا خونه ی منه
جنجال بر سر جبرانِ خسارتِ آتش سوزیِ دریمپیا
خانواده ها از رسوایی جبرانِ خسارت عصبانی هستند
لی جونگ هیون
اینجا چیکار میکنی؟
تو چی هستی؟
اینا چین؟
این پرونده ی لی جونگ هیونِ مرحومه
اعضای خانواده اش فقط یه خواهره
واقعاً؟
ولی دوقلو ان
اسم خواهرش لی جی هیونه یه بیمار روانی
بعد از مرگِ خواهرش جی هیون از تیمارستان مرخص شد
ولی گواهی مرگ جونگ هیون یکم عجیبه
به جز خواهرش هیچ خویشاوند دیگه ای نداشت که جسد رو شناسایی کنه
چون اون موقع جی هیون توی بیمارستان روانی بستری بود
چند تا از کارمندها هویتشُ تأیید کردن
بعضی وقتها اتفاق میفته
ولی به امضاها نگاه کن
همشون کسایی هستن که توی قتل های اخیر کشته شدن
چرا قبلاً بهم نگفتی؟
هیچکس حرفمُ باور نمیکنه
خواهرم توی آینه اس
نه
اون من نیستم
سعی کردی درباره ی آتیش سوزیِ پارسال تحقیق کنی؟
بله
علتش چی بود؟
به نظر من، موقعِ ساخت و ساز داخلی
توی سالن کنفرانس و اتاق مرکزیِ نگهبان ها
...و کافه تریای کارکنان، به خاطرِ دلایل نامشخصی
فقط بخونش، باشه؟
نوشته آتیش از کافه تریا شروع شده
چرا کارمندهای فروشگاه مُردن؟
خب
بینِ قربانی ها
فقط لی جونگ هیون کارمند اینجا بوده
چیه؟
سرت شلوغه؟
چرا این دیروقتیِ شب اومدی اینجا؟
...دونگ ها، هیچ مریضی نداری که
فکر کنه بازتابش توی آینه یکی دیگه اس؟
واو، عجب روانیِ عوضی ایه
به دفترِ ستاد زنگ بزن و بگو درباره ی لی جی هیون تحقیق کنن
چی؟ چند نفرم بفرست اینجا
دیدیش؟
به این نقاشیا نگاه کن
اسنادِ دنیای داخلِ آینه ها
به محض اینکه فکر کنی کسی که توی آینه اس خودت نیستی
هر لحظه ممکنه دو دنیا و دو ضمیر پدید بیان
نفرت از خود که به خاطر یه شوکِ روانی به وجود میاد
باعث میشه شخصیت فرد تقسیم بشه
و اون وقته که دو تا دنیا درون و بیرونِ آینه احساس میکنی
دنیای درون آینه ها؟
دنیا به دو دنیای متقارن تقسیم شده
که یعنی، یه فرد از لحاظ روانی به دو نفر تقسیم شده
بنابراین آینه مثلِ یه گذرگاه عمل میکنه....مثلاً
بینِ یه آدمِ مُرده و یه آدمِ زنده
یا مثلِ دری عمل میکنه که دو دنیای جدا از هم رو متصل کرده
اگه تویِ بیرون از آینه بمیری هنوزم میتونی داخلِ آینه زندگی کنی
و اگه تویِ داخلِ آینه بمیره دیگه بازتابِ خودتُ توی آینه نمی بینی
هر اتفاقی که افتاد سریع با من تماس بگیر
بله، حتماً
مثل دراکولا؟
خوشحالم که میبینم انقدر تلاش میکنی
برعکسه، نه؟
به کارت ادامه بده و اگه کمک لازم داشتی خبرم کن
بعضی از مردم باور داشتن که داوینچی از توی آینه اومده بیرون
میگن بازتابِ خودشُ توی آینه نمی دیده
منم اسممُ برعکس امضا میکنم
توی دبیرستان بارها و بارها تمرینش کردم
پس منم از توی آینه اومدم بیرون؟
این زنُ میشناسی؟
لی جی هیون، یا لی جونگ هیون؟
پس میشناسیش
کجاست؟
کار خودشه کجاست؟
تو هم کسِ دیگه ای رو توی آینه می بینی؟
اون اینکارُ نکرده
بهت گفتم من نبودم، یکی دیگه بود
این چیزا کارِ یه انسان نیست
حتماً، پس کار کیه؟ !ها؟ جواب بده
جی هیون فکر میکنه خواهرِ مُرده اش داره انتقام میگیره
...اگه این فروشگاه واقعاً حرفشُ باور میکنی؟
اون یه بیمارِ روانی بوده خبر داری؟
ببین
کارِ خودشه، برای اینکه هیچ پولی برای مرگ خواهرش نگرفته
اینجا رو چطوری پیدا کردی؟
چوی می جونگ
کیم ایل هوان
بِک جین سو
لی جونگ هیون
مدیر عامل کجاست؟
...لی جونگ هیون
من همه ی زندگیمُ وقفِ این فروشگاه کردم، و حالا چی؟
لی جونگ هیون توی روابط عمومی چیکار میکرد؟
از مدیریت کناره گیری کنم؟
سهامدارهای لعنتی پشتِ میزاشون میشینن، تمام روز نقشه میکشن
حساب و دریافتی و پرداختی ها رو داشت
شنیدم صندوق دارِ شخصیِ رئیس بوده
ولی واسه این چیزا یکم جوون نبوده؟
هر چی میتونی درباره اش اطلاعات گیر بیار
کلیدها...توی اتاق انتظار
به پرونده ی آتیش سوزیِ پارسال یه نگاهی بنداز
!زودباش برو بیارش
و همه ی مدارک دفتر روابط عمومی رو چک کن
درباره ی پیمانکارها، سرمایه گذارها و خودِ رئیس هم تحقیق کن
....:: ترجمه و زيرنويس : پیلار ::....
نمیتونم کمکت کنم
برو با پلیس حرف بزن
!میدونی که کی حرفمُ باور نمیکنه
پس از من چی میخوای؟
باید خواهرمُ پیدا کنیم
خواهرت توی آتیش سوزیِ پارسال مرد
نه، هنوز توی فروشگاهه
خواهر من کجاست؟
!نجاتش بده! نجاتش بده
از این اتاق استفاده کن
اگه زود خواهرمُ پیدا نکنیم
اون همکارِ کارآگاه وو بود؟
یه اتفاق بد میفته
که به خاطرِ اون مُرد؟
اوه، واقعاً؟
چطور ممکنه کسی که توی تیراندازی استاده، تیرش خطا بره؟
کجا ممکنه باشه؟ ما هم دوست داریم بدونیم
منظورت خواهرت، توی آینه اس؟
اگه حرف نزنه میتونه بنویستش
!یا حداقل با دست و پاش ایما و اشاره کنه
اون عوضی روانی به آینه شلیک کرد
!اینجا رو ببین، جی هیون
من میدونم توی روابط عمومی یه سری نقل و انتقالات مشکوک انجام شده
مخارجِ بیمارستانِ تو هم از همونجا تأمین میشد
یه عالمه پول نقد توی حسابت داشتی
خواهرت هیچوقت درباره ی اون پول چیزی بهت نگفت؟
یه نفر ازش سوء استفاده کرد و بعدشم اونُ کشت
اگه زود خواهرمُ پیدا نکنیم
یه اتفاق بد میفته
!لعنتی! دارم دیوونه میشم
به عنوان رئیسِ تیم امنیت اینجا
حتی نمیتونی از مدیرِ رده بالای شرکت محافظت کنی؟
امروز ها هیون سو مجرم رو دستگیر کرد
و زندگیِ منُ نجات داد
از امروز به بعد، دیگه نباید به فکر انتقالت به اینجا باشی
واقعاً از اینکه خواهرزاده ام هستی خجالت می کشم
!واقعاً یه مردی، کارآگاه ها
نمیدونم واقعاً نمیدونم
منظورت چیه؟
همه موافقن که کارِ اونه
!هیچ مدرک قابل استنادی وجود نداره....لعنتی
اون موقعِ ارتکابِ جنایت دستگیر شده مدرک برای چیه؟
و شاهد هم داریم
مردم گفتن روح دیدن، نه؟
مطمئنم اونُ دیدن و فکر کردن روحه
فکر میکنم این چیزا باید تموم بشه لطفاً خواهرمُ پیدا کن
اوم، مدیرعامل جون ازم خواست اینُ بهت بدم
این مال شماست
کسی به فکرت نمیرسه؟
این، وظیفه ی تو نیست؟
شماها چیکار میکنین؟
قبل از آتیش سوزیِ پارسال
پولِ زیادی از طریق دفتر روابط عمومی منتقل شده
چی داری میگی؟
این قتل ها به سرمایه ی شرکت ربط دارن، نه؟
اون کارمندها دارن یکی یکی میمیرن خبر داری؟
نتونستم هیچ مدرکی از جریان پول نقدِ پارسال پیدا کنم
اوه، عصر بخیر !کارآگاه ها هیون سو
واقعاً چیزی درباره اش نمیدونی؟
ببین، داری کار میکنی که مجرم رو دستگیر کنی
یا شرکتِ منُ به هم بریزی؟
چطور این اتفاق افتاد؟
...هیچ اطلاعاتی درباره ی قربانی آتیش سوزی لی جونگ هیون وجود نداره
تو اجازه نداری بیای اینجا
چیزی ازش نمیدونی؟
کی؟
منظورم اینه که، بدونِ هیچ مدرکی یه قاتلِ سریالی رو دستگیر کردی
لی جونگ هیون؟
ربطی به قتل ها داره؟
این دیگه چجور مزخرفیه که سر هم کردی؟
همه ی قربانیا توی دفتر روابط عمومی کار میکردن
به نظر میاد پلیس داره درباره ی لی
فروشگاه دو روزِ دیگه طبق برنامه افتتاح میشه
و ایم جون سوک که بعد از آتیش سوزی استعفا داد تحقیق میکنه
چیزِ جدیدی پیدا کردن؟
قاتل دستگیر شده، فروشگاه بازگشایی میشه چیز دیگه ای هم لازم داری؟
خب، هنوز مدرکی نیست
کی گفته اون قاتله؟
مدرکت کو؟
اون در هر صورت تعادل روانی نداره میفرستنش بیمارستان روانی
!حرفات با عقل جور درنمیاد
کیه که حرفاش با عقل جور درنمیاد؟
...بین، کارآگاه ها هیون سو
هر چقدرم که دلت ترفیع بخواد
راه نیفت هر کی دستت رسید رو بنداز زندان
!چی گفتی؟ عوضی
رفتی مست کردی و اومدی اینجا مزخرف میبافی
برو خدا رو شکر کن تو رو دستگیر نکردم
تو که وقتی همکارت گروگان گرفته شده بود با خیال راحت بهش شلیک کردی
اون همکار من بود
اون دوست من بود
!عوضی احمق
!آشغال
آره؟ میخوای دعوا راه بندازی؟ بازم مست کردی، نه؟
لعنتی! وقتی همکارت گروگانه شلیک میکنی؟
حالا هم داییت دستتُ گرفته و بلندت کرده شدی رئیس تیم امنیت؟
زندگی برای تو همیشه شوخیه؟
دیگه کی مثلِ تو بی مسئولیت و عوضیه؟
بی مسئولیت؟ خوب گفتی
یادته وقتی بازرس شدی چی گفتی؟
حالا که بالادستیا دارن پول میریزن تو جیبت تا سریع سر و ته قضیه رو هم بیاری
میترسی ترفیع نگیری؟
حتی بدونِ این چیزا هم من هیچوقت مثلِ تو زندگی نمیکنم
!من مثل تو زندگی نمیکنم، عوضی
تو از زندگی من چی میدونی عوضی؟
چطور ممکنه یه عوضی لوس که لای پر قو بزرگ شده زندگیِ منُ درک کنه؟
!یه بار سعی کن مثل من زندگی کنی
عوضی از خود راضی
سه شنبه ی پیش سالگرد مرگ یونگ هو بود، یادته؟
دلت برای زنش نمیسوزه؟
!عوضی! عوضی
کجا رفت؟
بعداً می بینمت
فعلاً خداحافظ
چطور کارت به اینجا کشید؟
چرا این اتفاق باید میفتاد؟
ببخشید
متأسفم
متأسفم، واقعاً متأسفم
چوی می جونگ
631-2683
بک جین سو
631-268
!هی، زودباش
...کارآگاه ها، یه نگاهی به
!گفتم زودباش !ایم جون سوک مرده
چی؟
لی، جی هیون
توی بوچون بستری شده بوده فکر کردم شاید بشناسیش
درسته
!کارآگاه ها
اثرانگشت روش رو چک کنین
جی هیون خیلی خواهرش رو تحسین میکرد و بهش وابسته بود
بعد از اینکه از هم جدا شدن دچار فروپاشی عصبی شد
و بعدش هم خواهرش پارسال مرد
و بدون اینکه کسی باشه که ازش مراقبت کنه مرخص شد
.....بخشید، ولی این کمدها چین؟
اینا قبلاً توی بخش عمومی بودن
قرار بود دور انداخته بشن، برای همین ما برشون داشتیم
احیاناً کمدی به شماره ی 805 هست؟
خب، این کمدها مال سه تا بخش بودن
برای همین شماره ی کمدها تا 399 بیشتر نیست
AB :گروه خونی
ما همه ی اثاثیه ای که اینجا بودن رو بیرون بردیم
ممنون
آینه هنوز اینجاست
خواهر جی هیون اینُ براش سفارش داده بود
جی هیون بدونِ آینه عصبی میشد
خواهرش زیاد میامد دیدنش؟
نه
به جاش، هر شب به جی هیون زنگ میزد
اجازه ی اینکارُ نداشت، ولی رابطه ی اونا خیلی خاص بود
نمیتونستیم جلوشونُ بگیریم
اوه، آخرین باری که اومد دیدنش، روزِ قبل از مرگش بود
ببخشید، باید یه شماره ی 208 باشه
چی؟
شماره ی کمد
من اون نقاشی رو میشناسم
میشناسیش؟
آره، اونجا توی آینه رو نگاه کن
میتونی تصویرِ خودِ نقاش رو ببینی فوق العاده اس، نه؟
اینی که اینجاست...چیه؟ یه نوشته اس؟
اوه، چی بود؟
"...من اینجا بودم"
فکر کنم معنیش اینه ...خوب یادم نمیاد
پس اینجا بودی؟
چی؟
انتظار داشته باشن CS چطور ممکن شرکت تجاری شرکت ما رو بخرن؟
!مدیرعامل جون
هنوز کارتون تموم نشده؟
نمیخواین یکم استراحت کنین؟
!مدیر چوی
انقدر کارِ مردمُ دست کم نگیر
تو به خاطر این فروشگاه به جایی که الان هستی رسیدی؟
اگه به خاطر من نبود !تو رئیس پلیسِ یه روستا بودی
این عکس...به این عکس نگاه کن
کی گرفتتش؟
تو کشیدیش، نه؟
تو هم دیدیش؟
خواهرت چی میخواست بهت بگه؟
اگه خواهرت به قتل رسیده بود
بهت میگفت کار کی بوده؟ درسته؟
کی بوده؟
یکی که خواهرم میشناختتش
فکر میکنم سر کار با هم آشنا شده بودن
...گفت، مدیر چوی
چوی...مدیر چوی سانگ کی؟
اون دفترچه ی حساب خواهرمُ ازم گرفت
حتی بعد از تصادف اون ازم مراقبت میکرد
یه لحظه صبر کن
کارآگاه ها، اونا صاحب اثر انگشت رو شناسایی کردن
من میدونم کی لی جونگ هیون رو کشته
!رئیس وو
من تو رو به جرم قتلِ ایم جون سوک دستگیر میکنم
ایم جون سوک؟
یه اشتباهی پیش اومده
چیکار میکنین؟
مدیر چوی لی جونگ هیونُ کشته
انتظار داری حرفتُ باور کنم؟
مدرکت کو؟
تو حرفای اون دختره ی روانی رو به عنوان مدرک قبول میکنی؟
درباره ی مدیر چوی تحقیق کن
لی جونگ هیون توی آتیش سوزی نمرد !جسدش رو چک کن
اونجا مدرک پیدا میکنین، باشه؟
اونجا مدرک پیدا میکنین
کجا داری میری؟
کارآگاه ها هیون سو
بله، منم
از اینطرف بیاین بله
من اطلاعاتی که میخواستین رو پیدا کردم
...لی جونگ هیون
جسدش رو چند تا از همکاراش شناسایی کردن
ولی در واقع، انقدر سوخته بود که کاملاً غیر قابل شناسایی بود
پس چطوری هویتش رو تعیین کردین؟
خب، بعد از اون آتیش سوزی دیگه پیداش نشد
برای همین نتیجه گرفتیم جسدِ اون بوده
...همکاراش اومدن گفتن جسدِ اونه، برای همین
ولی لازم نبود کالبد شکافی انجام بدین؟
B :گروه خونی
احتمالاً خیلی مختصر بررسیش کردن
ممکنه دوقلوهای همسان گروه خونی های متفاوتی داشته باشن؟
قربان! فقط گروه خونی نیست شون هم کاملاً مشابه همه DNA
دوقلو داشته؟
اینجا کار کردن ترسناک نیست؟
کنار جسدها؟
شنیدم میشه آدمای مُرده رو توی آینه دید
برای همینه که اینجا توی سردخونه هیچ آینه ای نیست
جالبه؟ ولی، قبل از این چند نفر دیوونه شدن و استعفا دادن
اتفاق های عجیب و غریب زیادی اینجا میفته
ممکنه باور نکنین ولی منم تجربه اشون کردم
روزِ اولی که اینجا کار میکردم
پارسال بود؟
مردی که توی یه گروگان گیری تیر خورده بود رو آوردن اینجا
بعد از کالبد شکافی، داشتم مرتب میکردم
درست قبلش، جسد رو از فریزر درآورده بودم
توی بازتابِ در یه سوراخ توی سرش دیدم
یه گلوله درست وسطِ پیشونیش جا خوش کرده بود
ولی جسدِ واقعی چنین چیزی نداشت
واقعاً دیدمش ولی هیچکس حرفمُ باور نمیکنه
دریمپیا را میخرد CS شرکت تجاری
سکوزون" در جا به جایی مدیریت همکاری خواهد کرد"
ممکنه سر کار دیده باشمش ولی چیزی نمیدونم
چیزی نیست که بدونم
به هر حال، دلم برای رئیس وو میسوزه
خب، تبریک میگم مدیر چوی...نه مدیرعامل چوی
اما، کی دریمپیا رو به دست میارین؟
اگه میدونستم، برای خودم سهام میخریدم
جایی کاری ندارین بکنین؟
درسته، حالا باید برم اوضاع رو سر و سامون بدم
خیلی خب
اوه، ولی، از کجا رئیس وو رو میشناسین؟
!به دریمپیا خوش اومدین
کارآگاه ها، بیا برگردیم
همه میترسن برن تو
اگه به من پولم میدادن نمیرفتم تو
!پوله
دریمپیا نمایشگاه مدِ طراح در سالن کنفرانس
چه خبره؟
!هیچ مشکلی نیست !نگران نباشین
مدیرعامل چوی قصد دارد دریمپیا را تغییر کاربری بدهد
!درُ باز کنین شما در خطرین
اینجا چه خطری داره؟
اینجا خونه ی منه خونه ی منه
لطفاً درُ باز کنین سریع بیاین بیرون
!از خونه ی من برو بیرون
!برو بیرون
نمیتونیم اینجوری تمومش کنیم
بذارین دوباره درباره ی آتیش سوزیِ پارسال تحقیق کنم
کارآگاه ها بهت نمیاد از اینکارها بکنی
همه چی تمومه
ادامه دادن این تحقیقات فایده ای نداره !رئیس
توی صف انتظار موندی؟
اسمت رفته برای ترفیع
....:: ترجمه و زيرنويس : پیلار ::....
بازگشایی چی شد؟
همونطوری که دلت میخواست کنسل شد
بذار بیام بیرون
جونگ هیون توی اون فروشگاهه ...اگه پیداش نکنیم
من به ارواح اعتقاد ندارم
و مدرک جرمِ مدیر عامل چوی چیه؟
مدرک لازم داری
تو هم میدونی؟
تو هم میدونی، نه؟
نه، نمیدونم داری درباره ی چی حرف میزنی
افسر کیم! دنبالم بیا !بله
بله، من یه چیزی درباره ی لی جونگ هیون پیدا کردم
بله
فکر کنم باید ببینمت مدیر چوی
بله
همین الان بیا دریمپیا
بله، بله، فهمیدم
الو؟
...اوه، بله، سلام
بله
ممنون که سالگردِ فوتِ شوهرمُ یادتون مونده
اون روز خیلی شلوغ بود نتونستم برای بدرقه اتون بیام
نه، اصلاً مهم نیست
البته، باید میومدم
اخیراً با یونگ مین حرف نزدم...شنیدم دیدینش
این بار هم تنها اومد سرِ خاک
...خیلی ازش تشکر کنین
اوه، بله
بهش میگم
بله، خداحافظ
یونگ هو
بک، قبل از مرگ چوی هم، از این شماره بهش زنگ زدن
مدیر چوی هستم لطفاً پیغام بگذارید
چرا هنوز اینجایی؟
متأسفم یونگ مین
!مدیرعامل
زودباش برو
!دایی
!دایی
نمیتونم خواهرمُ پیدا کنم
چرا الان داره زنگ میزنه؟
خواهرم همیشه این ساعت زنگ میزد بیمارستان
خواهرمه
آینه اس
جونگ هیون
بالاخره پیداش کردی
یخورده نگرانش بودم
ولی صبر کردم، به این نتیجه رسیده بودم که اینجا به زودی فروشگاه من میشه
کجاست؟
تهدیداش توخالی نبودن
برای چی کشتیش؟
چرا برات مهمه؟
اینجا همه چیز درباره ی تو با جزئیاتش ثبت شده
اگه این به دست پلیس یا رسانه ها برسه کارت تمومه
چرا کشتیش؟
من یه عالمه پول ریختم توی جیب دفتر روابط عمومی تا خرید فروشگاه رو تسهیل کنن
اون عوضی، جونگ هیون وسطِ راه بهم خیانت کرد
گفت همه چی رو لو میده
باید به خاطرِ اون شانسی که یه بار توی زندگی در خونه ام رو زده بود رو رها میکردم؟
شانس فقط یه بار در خونه ی آدمُ میزنه
اگه درُ به روش باز نکنی، برای همیشه پشیمون میشی
پس کاری کردی به نظر بیاد توی آتیش سوزی مرده؟
کارکنان دفتر روابط عمومی ترتیبشُ دادن
برای همین کارکنان دفتر روابط عمومی رو کشت
لی جونگ هیون؟
یه زنِ مُرده انتقام میگیره؟
کسی دیدتش؟
من چیزی که نبینم رو باور نمیکنم
اونا جرأت ادامه ی زندگی رو نداشتن برای همین خودشونُ کشتن
عوضی ها در هر صورت حق زندگی کردن ندارن، درست مثل تو
اگه تو نیومده بودی فضولی کنی همه چی بی سر و صدا تموم میشد
فکر کردم میتونم از یه بازنده استفاده کنم
فکرشم نمیکردم به این خوبی بهم خیانت کنی
ولی، آدمای احمق خیلی خوب دستوراتُ اجرا میکنن
ممنون که زنگ زدی
بعداً می بینمت
این چیه؟
همه چیز اونطوری که به نظر میاد نیست
اونجا هیچوقت چیزی نبود
!عوضیای لعنتی
!اسلحه رو بنداز، چوی سانگ کی
چوی سانگ کی، من تو رو به جرم
خرید و فروش غیرقانونی سهامِ دریمپیا از طریق رشوه خواری
قتل، و پنهان کردنِ یه جسد دستگیر میکنم
!بمیر عوضی! بمیر
پس، حالا میخوای اوضاع رو مرتب کنی؟
!اسلحه رو بنداز یونگ مین
!اوه، لعنتی
بازم میخوای خرابکاری کنی؟
حالا نوبتِ کارآگاه هاست؟
میخوای دوباره همون اشتباه رو مرتکب بشی؟
من اشتباهی نکردم
نمیتونی اینکارُ بکنی
این تصویرِ توئه
تصویرِ کسی که توی ترس زندگی میکنه
اسلحه ات رو بیار پایین یونگ مین
من تو نیستم
!پس برو خودت رو ثابت کن احمق
!اسلحه رو بنداز یونگ مین
نمیتونی اینکارُ بکنی
امکان نداره
!یونگ مین
!شلیک کن
عوضی روانی
دفترچه ی حسابش کجاست؟
!بهم بگو
می کشمت
!نه
پس خواهره هم مثل اون عوضیه
خون هیچوقت دروغ نمیگه
تمومش کن، چوی سانگ کی
دیگه همه چی تمومه
لی جونگ هیون؟
رئیس وو، حالت خوبه؟
آقا، داییِ من هنوز اونجاست
چی؟ زودباش، برو تو پیداش کن
!خودتُ جمع و جور کن
امروز بعد از ظهر، از پنجره ی دفترش پایین پرید
و خودشُ کشت
فروشگاه دریمپیا که صحنه ی یه خودکشی و مرگ های مرتبط با اون بوده
امروز بعد از حل مسئله ی جبران خسارت خانواده های قربانیان بازگشایی شد
...به علاوه، تیم جرایم خشونت آمیز از دایره ی جنایی
به عنوان پاداش ترفیع گرفتند
...برای داستانِ بعدیمون
اوه، حالت چطوره؟
ممنون
خواهرت؟
حالا چیکار میکنی؟
دارم فکر میکنم برم دنبال عکاسی
خواهرت یادم داد چطوری به عکسا نگاه کنم
یه لحظه صبر کنین
لطفاً برگه های ترخیصتون رو امضا کنین
اینجا
!این مریض اسمشُ برعکس امضا کرده
نفرت از خود که به خاطر یه شوکِ روانی به وجود میاد
باعث میشه شخصیت فرد تقسیم بشه
و اون وقته که دو تا دنیا درون و بیرونِ آینه احساس میکنی
دنیا به دو دنیای متقارن تقسیم شده
که یعنی، یه فرد از لحاظ روانی به دو نفر تقسیم شده
اگه تویِ بیرون از آینه بمیری
هنوزم میتونی داخلِ آینه زندگی کنی
و اگه تویِ داخلِ آینه بمیره
دیگه بازتابِ خودتُ توی آینه نمی بینی
تو هم کسِ دیگه ای رو توی آینه می بینی؟
....:: ترجمه و زيرنويس : پیلار ::....
.:::تعلق دارد"OPUS-SUB" کليه حقوق مادي و معنوي آثار ترجمه شده به تيم :::. .:::انتشار فایل ترجمه بدون تگ های اختصاصی مجاز نميباشد:::.
::::براي دريافت زيرنويس و فيلم و سريال هاي آسيايي با لينک مستقيم:::: :::::مراجعه نماييدkoreanforum.ir و کيفيت مناسب به آدرس::::
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.