Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
. ¨ايووين ¨
. ما رو آزاد کن
. ايده بديه
، با وجود اينکه يک سري مرده هستند . اين جور موقع ها به درد مي خورند
. تو به ما قول دادي
. شما به پيمانتون عمل کرديد
. آزاديد
. بريد در آرامش
. ¨مري¨
. مري¨ ، من هستم¨
. من ¨پيپين¨ هستم
. ميدونستم پيدام مي کني
. درسته
بازم از پيشم ميري ؟
. ¨نه ، ¨مري
. ازت مراقبت مي کنم
! دستت رو بکش
. اين لباس مال منه
اين پيرهن به همراه بقيه چيزها . تحويل چشم بزرگ داده ميشه
¨من از موش هاي کثيف ¨مورگول ! دستور نمي گيرم
بهش دست بزني با اين ، دل و . رودت رو مي ريزم بيرون
. اون آشغال مي خواست به من چاقو بزنه
! بکشيدش
! ¨اين به خاطر ¨فرودو
! ¨اين هم به خاطر ¨شاير
! اين هم به خاطر پدر پيرم
. اينقدر زوزه نکش ، آشغال
. حالا مثل يک سگ خونت رو مي ريزم
. نه تا وقتي که من زنده ام
! ¨سم ¨
. اوه ، ¨سم¨ . من رو ببخش
. به خاطر همه چيز متأسفم
. بايد از اينجا بريم بيرون - . ديگه دير شده . هم چيز تموم شده -
... ¨حلقه رو بردند. ¨سم
. اونها حلقه رو بردند ...
. ببخشيد ها ، ولي اونها نبردند
. فکر کردم شما رو از دست دادم
. من هم برش داشتم
. که جاش امن باشه
. بدش به من
. ¨حلقه رو بده به من ، ¨سم
. ¨سم¨
. حلقه رو بده به من
. بايد درک کني
. مسئوليت بار حلقه به دوش منه
. ¨تو رو نابود مي کنه ، ¨سم
. ¨زود باشيد ، آقاي ¨فرودو
. بايد يک چيزي گير بياريم تا بپوشيد
¨با اين وضعيت که نمي تونيد از ¨موردور . رد بشيد
. ¨ما موفق شديم ، آقاي ¨فرودو
. بالاخره به ¨موردور¨ رسيديم
. اونها خيلي زياد هستند
. حتماً ما رو مي بينند
. ¨خودشه ، ¨چشم
. ¨بايد به اونجا بريم ، آقاي ¨فرودو
. چاره ديگه اي نداريم
زود باشيد . براي شروع از همين . تپه ميريم پايين
. فرودو¨ از افق ديدم گذشته¨
. تاريکي بيشتر شده
. اگر حلقه در اختيار ¨سايرون¨ بود، با خبر مي شديم
! تنها موضوعه زمانه
... دشمن شکست خورد ، درسته
، ¨ولي مطمئنم پشت ديوارهاي ¨موردور . داره تجديد قوا مي کنه
. بذاريد همون جا بمونه
بذاريد بپوسه ! چرا نگرانش باشيم ؟
¨چون الان ده هزار ¨ اُرک¨ بين ¨فرودو . و کوه نابودي قرار دارند
. من اون رو به کام مرگ فرستادم -
. نه -
. هنوز براي نجات ¨فرودو¨ اميد هست
اون نياز به زمان و مسير مطمئن براي عبور . از ميان دشت هاي ¨گورگورُث¨ داره
. ما براش فراهم مي کنيم - چطور ؟ -
. ¨با بيرون کشيدن ارتش ¨سايرون
. منحرف کردن سپاهش
و سپس با تمام قوا . به دروازه هاي سياه حمله مي کنيم
براي رسيدن به پيروزي . تنها سلاح کافي نيست
. پيروزي ما نه
مي تونيم اين امکان رو به ¨فرودو¨ بديم . اگر چشم ¨سايرون¨ به ما خيره باشه
. تا در برابر چيزهاي ديگه اي که در حرکته کور باشه
. يک انحراف
. سايرون¨ مي فهمه که يک نقشه است¨
. اون توي دام نميفته
... مسلماً ميميريم
... شانس کمي براي موفقيت داريم ...
پس ما منتظر چي هستيم؟ ...
! به سمت دروازه، آشغالها
! حرکت کنيد، به سمت دروازه
... نگاه کن ، ¨ اُرک¨ ها
. اونها دارند حرکت مي کنند ...
...¨ديديد، آقاي ¨فرودو
. فقط يک کم شانس لازم داشتيم ...
. مال من رو بگيريد
. هنوز چند قطره مونده
براي بازگشتمون ديگه . آب نداريم
فکر نمي کنم بازگشتي در . ¨کار باشه ، آقاي ¨فرودو
! فرودو¨ ، بخواب روي زمين¨
! مخفي شو
! ¨فرودو¨
پس اونها کجا هستند ؟
! به فرمانرواي سرزمين سياه بگيد بياد بيرون
! تا عدالت در موردش اجرا بشه
. عقب نشيني کنيد
! عقب نشيني کنيد
. ¨اون رفته ، آقاي ¨فرودو
، ديگه نوري پيدا نيست . رفت طرف شمال
. يک چيزي توجهش رو جلب کرده
. استوار باشيد ! ايستادگي کنيد
! فرزندان ¨گاندور¨ ، و ¨روحان¨ ، برادران من
... در چشمان شما
همان حراسي را مي بينم ... . که در دل دارم
شايد روزي رسد که نشاني ... از شجاعت باقي نمانده باشد
روزي که ياران از ياد رفته ... . و پيمان هاي گسسته شوند
. اما امروز آن روز نيست
زمان زوزه گرگها ... و سپرهاي شکسته
آنگاه که سپاهمان يکسره ... . نابود شود
. اما امروز آن روز نيست
! امروز روز جنگ است
به سپاس نعمت هايي که اين زمين ... به شما ارزاني داشته
! و با تمام قدرت با دشمن مبارزه خواهيم کرد ...
فکر نمي کردم دوشادوش يک ¨ الف¨ بجنگم . و بميرم
جنگيدن دوشادوش يک دوست چطور ؟
. آره
. اين بدک نيست
، شاير¨ رو يادت مياد¨ آقاي ¨فرودو¨ ؟
. به زودي بهار ميشه
. باغ هاي ميوه شکوفه ميدن
پرنده ها روي درختان فندق . آشيانه مي کنند
تابستان که بشه فصل بذر پاشي ... جو در مزارع پاييني شروع مي شه
خوردن توت فرنگي تازه به همراه ... . خامه چه کيفي داره
مزه توت فرنگي رو يادت مياد ؟
. ¨نه ، ¨سم
... نه مزه غذا يادم مونده
... نه صداي آب ...
. نه بوي علفزار ...
... من
. در تاريکي رها شدم ...
. ديگه ... ديگه هيچي نيست
فاصله اي بين من و . چرخ آتش نيست
... دارم مي بينمش
. اون بهم زل زده ...
... پس بذار از شرش خلاص شيم
. براي هميشه ...
. ¨زود باش ، آقاي ¨فرودو
... ممکنه نتونم حلقه رو تحمل کنم
. ولي مي تونم تو رو کول کنم ...
! بلند شو
. ¨آراگورن ¨
. ¨اِلِسار ¨
. ¨بخاطر ¨فرودو
. ¨ببينيد ، آقاي ¨فرودو
. يک دروازه
. داريم مي رسيم
! هابيت¨ هاي زرنگ چقدر بالا اومدند¨
! ¨فرودو ¨
. عقاب ها
! عقاب ها دارند ميان
! ¨فرودو ¨
. ¨من اينجا هستم ، ¨سم
! نابودش کن
! زود باش ! حالا
! به درون آتش بندازش
منتظر چي هستي ؟
! خودت رو خلاص کن
. حلقه مال منه
. نه
. نه
! نه
! بله
! بله
! عزيز من ! عزيز من
! عزيز من ! عزيز من
! دستت رو بده به من
! دست من رو بگير
! نه
. حق نداري نا اميد بشي
. حق نداري
! بگيرش
! ¨فرودو¨
! ¨فرودو¨
. از بين رفت
. کار انجام شد
. ¨بله ، آقاي ¨فرودو
. همه چيز تمام شد
. مي تونم ¨شاير¨ رو ببينم
. ¨رودخانه ¨برندي واين
. ¨بگ اِند¨
. ¨آتيش بازي هاي ¨گاندولف
. چراغونيهاي مراسم درو
. ¨رقص هاي ¨رُزي کاتون
. با اون روبان هاي روي موهاش
... اگر قرار بود با کسي ازدواج کنم
. با اون ازدواج مي کردم ...
. با اون ازدواج مي کردم
، خوشحالم در کنارت هستم ...¨سم وايز گمجي¨
. اينجا در پايان همه چيز ...
گاندولف¨ ؟¨
! ¨فرودو¨
! ¨گيملي¨
. اکنون دوران پادشاه آغاز مي شه
. باشد که در نکويي سپري گردد
... امروز متعلق به يک نفر نيست
. متعلق به همه است ...
... بيايد با هم دنيايي بسازيم
. تهي از جنگ و همواره با هم مهربان باشيم ...
... دوستان من
. براي هيچ کس تعظيم نکنيد ...
. و اين چنين بود
. چهارمين دوره خطه مياني آغاز شد
... و سفر ياران حلقه
... همراه با عشق ...
. پايان يافت ...
¨بيش از يک سال از سفري که ¨گاندولف ... ما را به آن فرستاده بود مي گذرد
و سرانجام سرزمين آشنايي ها را ... . بازيافتيم
. ما در خانه بوديم
. سلام
. هي ، به چي نگاه مي کني
! رُزي، رُزي
. شب بخير، پسرها
چگونه مي توان به زندگي گذشته بازگشت ؟
... چگونه مي توان
همان مسير را ادامه داد ... ... هنگامي که قلبت گواهي ميدهد
که ديگر بازگشتي نيست؟ ...
زخم هايي هستند که آنقدر در گوشت ... و پوست انسان نفوذ مي کنند
... که زمان نمي تواند ...
. التيام بخش آنها باشد...
آقاي ¨فرودو¨ ؟
چي شده ؟
از زخم اون شمشير . ¨چهار سال مي گذره ، ¨سم
. و هيچ وقت التيام پيدا نکرده
به آنجا رفتم و بازگشتم : داستان يک هابيت¨ ¨. نوشته بيلبو بگينز
و ارباب حلقه ها نوشته¨ ¨. فرودو بگينز
. بالاخره تمام شد
. هنوز نه
. هنوز تمام نشده
يک بار ¨بيلبو¨ در مورد نقشش ... در اين داستان برام تعريف کرد
همه ما وظيفه داريم اين داستان رو ... . تعريف کنيم
. داستان ¨بيلبو¨ ديگه تمام شده
... قرار نيست به سفر بره
. و کسي رو نجات بده ...
، دوباره بگو ، پسرم داريم کجا ميريم ؟
. به بندر ميريم عمو جان
اِلف ها¨ يک سفر اختصاصي براتون¨ ... تدارک ديدن
قراره با آخرين کشتي ... . به خطه مياني بريد
...¨فرودو¨
امکانش هست اون حلقه رو ... دوباره ببينم ؟
. هموني که بهت دادم
. متأسفم ، عمو جان
. متأسفانه گمش کردم
. اوه
. حيف
دلم مي خواست براي آخرين بار . دستم مي کردم
چنين منظره اي تا حالا . نديده بودم
. قدرت هر سه حلقه پايان يافته
... دوران حکومت انسان ها
. فرا رسيده ...
... فکر مي کنم من
. آماده يک سفر ماجراجويانه هستم ...
... بدرود
. هابيت¨ هاي شجاع من¨...
. مأموريت من به اتمام رسيد
، حالا اينجا ... در کنار دريا
. ياران حلقه بايد از هم جدا بشند ...
... نميگم اشک نريزيد
. اشک ريختن کار بدي نيست ...
. ¨ديگه وقتشه ، ¨فرودو
منظورش چيه ؟
. ¨قول داده بوديم ¨شاير¨ رو نجات بديم ، ¨سم
. شهر نجات پيدا کرد
. ولي من نجات پيدا نکردم
. اميدوارم منظورت اين نباشه
. تو نبايد بري
. ¨صفحات آخر رو براي تو گذاشتم، ¨سم
: سم¨ عزيز من¨
. هميشه نمي توان دو قسمت بود
. بايد يکي شد و سالها باقي ماند
بايد از زندگي لذت برد و کارهاي . زيادي انجام داد
. نقش تو در اين داستان ادامه خواهد داشت
... خوب
. من برگشتم ...
: تنظيم و هماهنگي زيرنويس برای نسخه سه بخشی « اميد علي چوگاني » Email: omid.ali.chogani@gmail.com
" پايان "
" پايان "
" پايان "
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.