All language subtitles for The Lord of The Rings - The Return of The King.CD3.2003.HDTV

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

. ¨ايووين ¨

. ما رو آزاد کن

. ايده بديه

، با وجود اينکه يک سري مرده هستند . اين جور موقع ها به درد مي خورند

. تو به ما قول دادي

. شما به پيمانتون عمل کرديد

. آزاديد

. بريد در آرامش

. ¨مري¨

. مري¨ ، من هستم¨

. من ¨پيپين¨ هستم

. ميدونستم پيدام مي کني

. درسته

بازم از پيشم ميري ؟

. ¨نه ، ¨مري

. ازت مراقبت مي کنم

! دستت رو بکش

. اين لباس مال منه

اين پيرهن به همراه بقيه چيزها . تحويل چشم بزرگ داده ميشه

¨من از موش هاي کثيف ¨مورگول ! دستور نمي گيرم

بهش دست بزني با اين ، دل و . رودت رو مي ريزم بيرون

. اون آشغال مي خواست به من چاقو بزنه

! بکشيدش

! ¨اين به خاطر ¨فرودو

! ¨اين هم به خاطر ¨شاير

! اين هم به خاطر پدر پيرم

. اينقدر زوزه نکش ، آشغال

. حالا مثل يک سگ خونت رو مي ريزم

. نه تا وقتي که من زنده ام

! ¨سم ¨

. اوه ، ¨سم¨ . من رو ببخش

. به خاطر همه چيز متأسفم

. بايد از اينجا بريم بيرون - . ديگه دير شده . هم چيز تموم شده -

... ¨حلقه رو بردند. ¨سم

. اونها حلقه رو بردند ...

. ببخشيد ها ، ولي اونها نبردند

. فکر کردم شما رو از دست دادم

. من هم برش داشتم

. که جاش امن باشه

. بدش به من

. ¨حلقه رو بده به من ، ¨سم

. ¨سم¨

. حلقه رو بده به من

. بايد درک کني

. مسئوليت بار حلقه به دوش منه

. ¨تو رو نابود مي کنه ، ¨سم

. ¨زود باشيد ، آقاي ¨فرودو

. بايد يک چيزي گير بياريم تا بپوشيد

¨با اين وضعيت که نمي تونيد از ¨موردور . رد بشيد

. ¨ما موفق شديم ، آقاي ¨فرودو

. بالاخره به ¨موردور¨ رسيديم

. اونها خيلي زياد هستند

. حتماً ما رو مي بينند

. ¨خودشه ، ¨چشم

. ¨بايد به اونجا بريم ، آقاي ¨فرودو

. چاره ديگه اي نداريم

زود باشيد . براي شروع از همين . تپه ميريم پايين

. فرودو¨ از افق ديدم گذشته¨

. تاريکي بيشتر شده

. اگر حلقه در اختيار ¨سايرون¨ بود، با خبر مي شديم

! تنها موضوعه زمانه

... دشمن شکست خورد ، درسته

، ¨ولي مطمئنم پشت ديوارهاي ¨موردور . داره تجديد قوا مي کنه

. بذاريد همون جا بمونه

بذاريد بپوسه ! چرا نگرانش باشيم ؟

¨چون الان ده هزار ¨ اُرک¨ بين ¨فرودو . و کوه نابودي قرار دارند

. من اون رو به کام مرگ فرستادم -

. نه -

. هنوز براي نجات ¨فرودو¨ اميد هست

اون نياز به زمان و مسير مطمئن براي عبور . از ميان دشت هاي ¨گورگورُث¨ داره

. ما براش فراهم مي کنيم - چطور ؟ -

. ¨با بيرون کشيدن ارتش ¨سايرون

. منحرف کردن سپاهش

و سپس با تمام قوا . به دروازه هاي سياه حمله مي کنيم

براي رسيدن به پيروزي . تنها سلاح کافي نيست

. پيروزي ما نه

مي تونيم اين امکان رو به ¨فرودو¨ بديم . اگر چشم ¨سايرون¨ به ما خيره باشه

. تا در برابر چيزهاي ديگه اي که در حرکته کور باشه

. يک انحراف

. سايرون¨ مي فهمه که يک نقشه است¨

. اون توي دام نميفته

... مسلماً ميميريم

... شانس کمي براي موفقيت داريم ...

پس ما منتظر چي هستيم؟ ...

! به سمت دروازه، آشغالها

! حرکت کنيد، به سمت دروازه

... نگاه کن ، ¨ اُرک¨ ها

. اونها دارند حرکت مي کنند ...

...¨ديديد، آقاي ¨فرودو

. فقط يک کم شانس لازم داشتيم ...

. مال من رو بگيريد

. هنوز چند قطره مونده

براي بازگشتمون ديگه . آب نداريم

فکر نمي کنم بازگشتي در . ¨کار باشه ، آقاي ¨فرودو

! فرودو¨ ، بخواب روي زمين¨

! مخفي شو

! ¨فرودو¨

پس اونها کجا هستند ؟

! به فرمانرواي سرزمين سياه بگيد بياد بيرون

! تا عدالت در موردش اجرا بشه

. عقب نشيني کنيد

! عقب نشيني کنيد

. ¨اون رفته ، آقاي ¨فرودو

، ديگه نوري پيدا نيست . رفت طرف شمال

. يک چيزي توجهش رو جلب کرده

. استوار باشيد ! ايستادگي کنيد

! فرزندان ¨گاندور¨ ، و ¨روحان¨ ، برادران من

... در چشمان شما

همان حراسي را مي بينم ... . که در دل دارم

شايد روزي رسد که نشاني ... از شجاعت باقي نمانده باشد

روزي که ياران از ياد رفته ... . و پيمان هاي گسسته شوند

. اما امروز آن روز نيست

زمان زوزه گرگها ... و سپرهاي شکسته

آنگاه که سپاهمان يکسره ... . نابود شود

. اما امروز آن روز نيست

! امروز روز جنگ است

به سپاس نعمت هايي که اين زمين ... به شما ارزاني داشته

! و با تمام قدرت با دشمن مبارزه خواهيم کرد ...

فکر نمي کردم دوشادوش يک ¨ الف¨ بجنگم . و بميرم

جنگيدن دوشادوش يک دوست چطور ؟

. آره

. اين بدک نيست

، شاير¨ رو يادت مياد¨ آقاي ¨فرودو¨ ؟

. به زودي بهار ميشه

. باغ هاي ميوه شکوفه ميدن

پرنده ها روي درختان فندق . آشيانه مي کنند

تابستان که بشه فصل بذر پاشي ... جو در مزارع پاييني شروع مي شه

خوردن توت فرنگي تازه به همراه ... . خامه چه کيفي داره

مزه توت فرنگي رو يادت مياد ؟

. ¨نه ، ¨سم

... نه مزه غذا يادم مونده

... نه صداي آب ...

. نه بوي علفزار ...

... من

. در تاريکي رها شدم ...

. ديگه ... ديگه هيچي نيست

فاصله اي بين من و . چرخ آتش نيست

... دارم مي بينمش

. اون بهم زل زده ...

... پس بذار از شرش خلاص شيم

. براي هميشه ...

. ¨زود باش ، آقاي ¨فرودو

... ممکنه نتونم حلقه رو تحمل کنم

. ولي مي تونم تو رو کول کنم ...

! بلند شو

. ¨آراگورن ¨

. ¨اِلِسار ¨

. ¨بخاطر ¨فرودو

. ¨ببينيد ، آقاي ¨فرودو

. يک دروازه

. داريم مي رسيم

! هابيت¨ هاي زرنگ چقدر بالا اومدند¨

! ¨فرودو ¨

. عقاب ها

! عقاب ها دارند ميان

! ¨فرودو ¨

. ¨من اينجا هستم ، ¨سم

! نابودش کن

! زود باش ! حالا

! به درون آتش بندازش

منتظر چي هستي ؟

! خودت رو خلاص کن

. حلقه مال منه

. نه

. نه

! نه

! بله

! بله

! عزيز من ! عزيز من

! عزيز من ! عزيز من

! دستت رو بده به من

! دست من رو بگير

! نه

. حق نداري نا اميد بشي

. حق نداري

! بگيرش

! ¨فرودو¨

! ¨فرودو¨

. از بين رفت

. کار انجام شد

. ¨بله ، آقاي ¨فرودو

. همه چيز تمام شد

. مي تونم ¨شاير¨ رو ببينم

. ¨رودخانه ¨برندي واين

. ¨بگ اِند¨

. ¨آتيش بازي هاي ¨گاندولف

. چراغونيهاي مراسم درو

. ¨رقص هاي ¨رُزي کاتون

. با اون روبان هاي روي موهاش

... اگر قرار بود با کسي ازدواج کنم

. با اون ازدواج مي کردم ...

. با اون ازدواج مي کردم

، خوشحالم در کنارت هستم ...¨سم وايز گمجي¨

. اينجا در پايان همه چيز ...

گاندولف¨ ؟¨

! ¨فرودو¨

! ¨گيملي¨

. اکنون دوران پادشاه آغاز مي شه

. باشد که در نکويي سپري گردد

... امروز متعلق به يک نفر نيست

. متعلق به همه است ...

... بيايد با هم دنيايي بسازيم

. تهي از جنگ و همواره با هم مهربان باشيم ...

... دوستان من

. براي هيچ کس تعظيم نکنيد ...

. و اين چنين بود

. چهارمين دوره خطه مياني آغاز شد

... و سفر ياران حلقه

... همراه با عشق ...

. پايان يافت ...

¨بيش از يک سال از سفري که ¨گاندولف ... ما را به آن فرستاده بود مي گذرد

و سرانجام سرزمين آشنايي ها را ... . بازيافتيم

. ما در خانه بوديم

. سلام

. هي ، به چي نگاه مي کني

! رُزي، رُزي

. شب بخير، پسرها

چگونه مي توان به زندگي گذشته بازگشت ؟

... چگونه مي توان

همان مسير را ادامه داد ... ... هنگامي که قلبت گواهي ميدهد

که ديگر بازگشتي نيست؟ ...

زخم هايي هستند که آنقدر در گوشت ... و پوست انسان نفوذ مي کنند

... که زمان نمي تواند ...

. التيام بخش آنها باشد...

آقاي ¨فرودو¨ ؟

چي شده ؟

از زخم اون شمشير . ¨چهار سال مي گذره ، ¨سم

. و هيچ وقت التيام پيدا نکرده

به آنجا رفتم و بازگشتم : داستان يک هابيت¨ ¨. نوشته بيلبو بگينز

و ارباب حلقه ها نوشته¨ ¨. فرودو بگينز

. بالاخره تمام شد

. هنوز نه

. هنوز تمام نشده

يک بار ¨بيلبو¨ در مورد نقشش ... در اين داستان برام تعريف کرد

همه ما وظيفه داريم اين داستان رو ... . تعريف کنيم

. داستان ¨بيلبو¨ ديگه تمام شده

... قرار نيست به سفر بره

. و کسي رو نجات بده ...

، دوباره بگو ، پسرم داريم کجا ميريم ؟

. به بندر ميريم عمو جان

اِلف ها¨ يک سفر اختصاصي براتون¨ ... تدارک ديدن

قراره با آخرين کشتي ... . به خطه مياني بريد

...¨فرودو¨

امکانش هست اون حلقه رو ... دوباره ببينم ؟

. هموني که بهت دادم

. متأسفم ، عمو جان

. متأسفانه گمش کردم

. اوه

. حيف

دلم مي خواست براي آخرين بار . دستم مي کردم

چنين منظره اي تا حالا . نديده بودم

. قدرت هر سه حلقه پايان يافته

... دوران حکومت انسان ها

. فرا رسيده ...

... فکر مي کنم من

. آماده يک سفر ماجراجويانه هستم ...

... بدرود

. هابيت¨ هاي شجاع من¨...

. مأموريت من به اتمام رسيد

، حالا اينجا ... در کنار دريا

. ياران حلقه بايد از هم جدا بشند ...

... نميگم اشک نريزيد

. اشک ريختن کار بدي نيست ...

. ¨ديگه وقتشه ، ¨فرودو

منظورش چيه ؟

. ¨قول داده بوديم ¨شاير¨ رو نجات بديم ، ¨سم

. شهر نجات پيدا کرد

. ولي من نجات پيدا نکردم

. اميدوارم منظورت اين نباشه

. تو نبايد بري

. ¨صفحات آخر رو براي تو گذاشتم، ¨سم

: سم¨ عزيز من¨

. هميشه نمي توان دو قسمت بود

. بايد يکي شد و سالها باقي ماند

بايد از زندگي لذت برد و کارهاي . زيادي انجام داد

. نقش تو در اين داستان ادامه خواهد داشت

... خوب

. من برگشتم ...

: تنظيم و هماهنگي زيرنويس برای نسخه سه بخشی « اميد علي چوگاني » Email: omid.ali.chogani@gmail.com

" پايان "

" پايان "

" پايان "

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.