All language subtitles for The Night Guardian (2022)

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

این زیرنویس برای کم/ناشنوایان منتشر شده است حق پخش و نشر این زیرنویس بدون اجازه‌ی مترجم، ممنوع است t.me/YisFilm

گفتارنویس: آزاده کاوسی

(صدای موتورِ ماشین)

(صدای تُرمُزِ ماشین)

!مرد: سه نفر! سه نفر! بدویید

!مردِ دیگر: آقا، دو نفر !دو نفر، آقا، دو نفر

!مرد: داوود، دو نفر ... آقا

(صدای هَیاهوی کارگرها)

!مرد: آقا، برو پایین

!مردِ دیگری: کارگر 3 نفر، اینجا !کارگر: برو بابا

(صدای هَیاهوی کارگرها)

(صدای آتش)

(صدای آواز خواندنِ کارگر)

(صدای بوقِ ماشین)

(صدای سُرفه)

!مهندس پای تلفن: آقا، اِخراج !بندازش بیرون

!می‌گم نمی‌خوام دیگه

اون قبلی که مُعَرِفی کردی جاش هنوز درد می‌کنه

!مهندس خطاب به رسول: کَمَربندِت رو ببند

مهندس پای تلفن: نخیرم، من هر موقِعِ ...شَبانه‌روز به شما زنگ می‌زنم

!شما وَظیفه‌ته تِلِفُنِت رو جَواب بدی

!چیزی که زیاده کارگر

نه، من خودم یه دونه سوار کردم دارم میام

!دارم میام دیگه گفتم دارم میام

خداحافظ

مهندس: اسمت چیه؟

رسول: من، آقا؟ رسول

!مهندس: آقا رسول

شب‌ها هم می‌تونی بمونی وایسی نِگَهبانی بدی؟

رسول با لَهجه‌ی کرمانی: بله آقا، می‌مونم

سَربازی رفتم

همین؟ سربازی رفتی؟

!یه تَشَکُری، چیزی

!می‌خوام کارِ ثابِت بهت بدم

!چشم آقا، دستِ شما درد نکنه

جِسارَته... کجا آقا؟

مهندس: این، ببین... مُجتَمِع

(صدای عبورِ ماشین‌ها)

مهندس: می‌گم‌ گِرو، چیزی داری بذاری؟

!می‌خوام یه پِروژه‌ی بزرگ بِدَم دستت ها

رسول: گِرو، آقا؟

!مهندس: ها، دیگه یه چیزی که مالِ خودت باشه

رسول: زمین داریم، آقا

ولی آب نداره سَنَدِش هم به اسمِ ما نیست

حتماً 2-3 هِکتار هم هست، هان؟

رسول: ها، 10 هِکتاره، آقا

چی می‌زنی؟

رسول: من؟ چی... چی بزنم؟ کجا بزنم، آقا؟

!ها! چیزی نمی‌زنم، آقا

مُهَندِس: می‌برمت سرِ کار !ولی فردا باید حتماً شِناسنامه‌ات رو بیاری

(صدای باز کردنِ زیپِ ساک)

!چه دَمِ دست هم بود

رسول: گُواهی‌نامه هم دارم، آقا

!اِ؟ خب پس فَرمون رو بگیر ببینم !بگیر فَرمون رو

!رسول: آقا، ولی این‌طور خطرناکه، آقا

(صدای بوقِ ماشین)

!خب، رسولِ ابراهیم‌پور

رسول: وِل کنم، آقا؟

آقا‌‌‌، خودتون می‌گیرین آقا، فرمون رو؟

!مهندس: زن و بچه‌ات رو نمی‌تونی بیاری ‌ها رسول: چشم، آقا

!زن و بچه نداری چی رو می‌گی چشم؟

آقا، خب اگه داشتیم هم نمی‌آوردیم !آقا، دیگه داریم می‌رسیم به چِراغ‌ ها

رسول: سُرعَت رو کم می‌کنین؟

!مُهَندِس: نترس، بابا !ماشین تُرمُز داره

تَرسو نباشی یه وقت؟

رسول: نه آقا، برای چی؟ !نمی‌ترسیم

!کودکِ کار: آقا، آقا، بادبادَک !آقا، بادبادَک، آقا

!آقا، بادبادک، آقا، بادبادک

!کودکِ کارِ دیگر: آقا، روزنامه، روزنامه

(صدای عبورِ ماشین‌ها) (صدای کودکانِ کار)

:صدای گوینده‌ی زنِ رادیو ...نُه و چهل و پنج دقیقه

شِنَوَنده‌ی رادیو آوا باشین

(صدای بوق زدن)

(صدای پخشِ تَصنیفِ فِراق از رادیو) (خواننده: صِدیق تعریف) ♪ در این شب‌های تنهایی ♪

مرد: آقا، سلام

♪ من و این شور ♪

آقا، من دارم می‌اندازمش بِرِه !شما نِگَران نباش آقا، من حَلِّش می‌کنم

آقا، آقا؟

♪ مرا عشقِ رویَت ♪

♪ مرا عشقِ رویَت ♪

!مرد: نبند در رو مرد: آقا سلام، آقا

♪ بیچاره کرده ♪ (صدای کِشیدنِ تُرمُزدستی)

مرد: آقا سلام، آقا

مهندس: مگه نگفتم تا من میام این از اینجا رفته باشه؟

!مرد: آقا، تموم شده !داره لَجبازی می‌کنه

مهندس: شب‌ها به مُعتاد‌ها جا اِجاره می‌دی؟

!مرد: آقا، حق با شماست مهندس: مگه گرمخونه*‌ست اینجا؟ (اُردوگاهِ افرادِ بی‌خانِمان)

!مرد: الآن می‌اندازیمش بیرون !مهندس: حِیوون

نگهبانِ قبلی: آقا، به خدا !فقط یه شب اومدن

!فامیل‌هامَن، مِهمونَن آقا

!مرد: آقا تموم شده، داره لجبازی می‌کنه

نگهبانِ قبلی: ببخشید مرد: الآن می‌گه تِکرار نمی‌شه

!نگهبانِ قبلی: دیگه تِکرار نمی‌شه

به خدا حَواسَم همیشه بوده !کسی اینجا نیاد

!نگهبان: همیشه حَواسَم بوده مرد: آقا، بیا برو بیرون، برو بیرون، بابا

مهندس: بیا، فامیل‌هاتون هم دارن !بدونِ خداحافظی می‌رن، نگاه کن

!مرد: برو بیرون !آبروی منم جلوی مهندس بُردی

!مرد: بیا برو !نگهبان: آقا جلالی

نگهبانِ قبلی: شما، بزرگی کن !شما گُذَشت کن، آقا

مهندس: دایی کجایی؟ مگه نگفتم امروز یه کم زودتر بیا؟

مهندس: حَواسِت کجاست؟ !دایی: من حَواسَم سرِ جاشه

دایی: این‌ها هم بَلَدن کارِشون رو انجام بِدَن

خوب می‌دونن وقتی مِهمون !می‌خواد بیاد، چیکار کنن

مهندس: آره، دیدم. این‌ها رو دیدی از اینجا داشتن می‌رفتن بیرون؟

دایی: من چیکار با اون‌ها دارم؟

این‌ها رو می‌گم که رویم نمی‌شه !تو صورتشون نگاه کنم

مهندس: دایی، بذار من ...با این‌هایی که دارن میان، ببندم

!پولِ همه‌تون رو می‌دم

مهندس: آقا حبیب، بیا این ماکِت رو از تو ماشین درِش بیار، دستت درد نکنه

!مرد: خیلی خوشگل شده ‌ها !مهندس: بیست تومن پولش شده

مرد: اون کیه؟ مهندس: کی؟

مهندس: اِ... ما هم رفتیم !کارگر پیدا کردیم

...می‌گم مهندس جان، بیکار نشَستی

اون بُخاری رو روشن کن !یه وقت سردِت نشه‌ خدای نکرده

چیکار داری می‌کنی؟ !بیا پایین، بابا

!بیا پایین، دور دور تموم شد !بیا پایین

(صدای جوشکاری)

دایی با لهجه‌ی آذری: صحبت می‌کنم !باهاش صحبت می‌کنم حتماً !نگهبان قبلی: اِی دَمِت گرم

نگهبان قبلی: آی یاخچی آدام سان دایی (آی آدم خوبی هستی دایی)

*نوکرم سَنَ دایی نوکرم سَنَه دایی جان (نوکرتم دایی)

(صدای آسانسور) !دایی: نترس

(صدای خندیدن و بِشکَن زدنِ کارگرها) (صدای آواز خواندنِ کارگرها)

دایی: الآن اینجا مثلاً شما چیکار می‌کنین؟

دایی: چیکار می‌کنین اینجا؟ کارگر: آقا، ما نمی‌دونیم چیکار کنیم

مهندس‌‌‌ بُطایی گفته این بالا مَشغولِ کار شید

دایی: آخه شما خودتون از خودتون عَقل ندارین؟

اینجا جلوی دیده؟

...دو تا فُرغون مَلات بیار، چند تا آجُر

‫مَسئول با لهجه‌ی اِصفِهانی: ‫100 میلیون می‌دونی چقدر صِفر داره؟

رسول: بله، آقا !مَسئول: پس سواد داری

مَسئول: اینکه اِمضا کردی می‌دونی یعنی چه؟

‫یعنی یه دونه آجُر اینجا گم بشه ‫100 میلیون تو پاچه‌ات هست!

!باید خِسارَت بدی

شما نِگَهبانِ شبی

مَسئول: نِگَهبانِ روز یکی دیگه‌ست

ولی روز هم از اینجا خواستی !بِری بیرون، باید بگویی

باید خبر بِدی، همین‌طوری سرت رو بندازی پایین بِری نیست... والله

...رسول: جِسارَته، فُضولی نباشه

مهندس] آقایی کنن این نِگَهبانِ قبلی رو] هم بِبَخشَن

همین‌جا بمونه با هم نِگَهبانی بِدیم، شیفتی

!مَسئول: اِ، پس شیفت هم می‌دونی چیه

رسول: بله، آقا. می‌دونم

همین لوحِ نِگَهبانی می‌نویسن شیفتِ یک، شیفتِ دو

مَسئول: عزیزم، شما اول ببین ...تو دِه راهِت می‌دن

!بعد شِفاعتِ یکی دیگه رو بکُن

ما هم اینجا پاره‌ وَقتیم

من، خودِ مهندس، ایشون

مَسئول: شما زیرِ اونجا !یه آدرسِ تهرون هم بنویس

رسول: آدرسِ تهرون نباشه، نمی‌شه؟

مَسئول: نُچ! تهرون

خب کار تهرون هست !آدرسِ تهرون باید بنویسی دیگه

آدرسِ کی هست؟ عمه؟ خاله؟ دایی؟ کی؟

رسول: عمومونه، آقا

!مَسئول: خب، بنویس

(صدای پارسِ سگ)

رسول: چطوری؟

(صدای ارّه برقی)

مهندس: شماها چه غَلَطی می‌کنین؟

این عکسِ یارو رو که هنوز اینجا !نَصب نکردین! الآن می‌رسه ها

!بِجُنب برو در رو باز کن !مهمون‌ها اومدن... با اِحتِرام ها

!بدو! بدو

مهندس: بُطایی؟

بُطایی، ول کن اون رو !اومدن

مهندس: عایِق‌بَندی و اِنرژی خورشیدی !و دیگه هر چی که فِکرش رو بکُنین

خوبه، حتماً دکتر سِفارشِ ما رو بکُنه شما با ما شریک بشین؟

خودِ دکتر چرا نیومدن؟

مهمان: اون که درگیرِ اِنتِخاباته سلام رسوند

!مهندس: آقا، چیزی که زیاده رَأی نِگَران نباشین، من حَلِّش می‌کنم

کارگر: دایی، با اجازه‌‌تون

کارگر: دایی، یورولمیان (دایی، خسته نباشی)

(دایی: یورولمیاسان (خسته نباشی کارگر: دایی، نَجورده ساباه گَلَجیوخ؟ (دایی، چه جوریه وضعیت؟ فردا میایم؟)

*دایی: دیَرم بیلَلَزَ دا. خبر اِلَرَم (بهتون می‌گم. خبرتون می‌کنم) (کارگر: یاخچی (باشه

دایی: بچه‌ها خسته نباشین، خداحافظ

(صدای اذان)

رسول: سلام، آقا دایی: سلام

...رسول: این درخت آتیش زده بودن

یه گِلی بهش زدم ...یه نایلونی کِشیدم دورش

زخم‌هاش خوب شه

من این شیر فِلِکه رو ببندم

!دایی: خوب کاری کردی این اینجا خیلی وقت بود تنها بود

رسول: چی آقا؟

هیچی، می‌گم یه زَمانی !این برای خودش اینجا کُلی رَفیق داشت

دایی: همه‌ی رَفیق‌هاش رفتن، این مونده

برای چی می‌خندی؟

رسول: یادِ پدرِ خُدابیامُرزَم افتادم

*دایی: آلله رحمت اِلَسین (خدا رَحمَت کنه)

رسول: می‌گفت درخت حُرمَت داره بهش بی‌حُرمَتی کنی، حَواس‌پَرتی می‌گیری

اینم هِی به درخت‌ها می‌رسید هِی سِلام می‌کرد، هِی سِلام می‌کرد

(صدای بازی کردنِ بچه‌ها)

رسول: ببخشین، این شِلَنگ زیرِ پای شمائه

رسول: دستِ شما درد نکنه

دایی: برای شام چیزی داری بخوری؟

رسول: دستِ شما درد نکنه گُشنه‌ام نیست

فقط اینجا تلفن نداره به مادرم یه زنگ بزنم؟

قرار بود اِمروز برم، مُسافِر بودم ...دیگه اینجا موندِگار شدم

نِگَرانم نشن

دایی: مگه خودت برای خودت از اون تلفن‌ها نداری؟

رسول: آقا، داشتم ...ولی دیشب پارک خوابیدم

همون‌جا گُمِش کردم

...دایی: حالا اگه مهندس بخواد

برای شما یک زنگ بزنه چیکار باید بکنه؟

رسول: فردا یه کاریش می‌کنم !اِشکال نداره

!دایی: بیا برو کارِت رو راه بنداز

رسول: نه، دستِ شما درد نکنه !مُزاحمِ شما نمی‌شم

!حالا عَجَله‌ای ندارم

!دایی: زنگ بزن

(صدای زیر لب آواز خواندنِ دایی) رسول پای تلفن: حالا بِشه می‌گم

صدای مادر پشت تلفن: داری بر می‌گردی؟ رسول: نه دیگه نمیام، دیگه موندِگار شدم

کار پیدا کردم اینجا

نه، خودم پیدا کردم عمو برای چی؟

مادرم، همه‌ چی داره، جا خواب دارن آب داره، برق داره

گاز داره

(صدای زیر لبِ آواز خوندنِ دایی)

رسول پای تلفن: نه، بُخاری برقی داره دودِ چی؟

مامان، من خیلی نمی‌تونم حرف بزنم

بهت زنگ می‌زنم، باشه؟

تو هم مُراقِبِ خودت باش

رسول: آقا، بفرمایین

دایی: اگه جای دیگه می‌خوای زنگ بزنی زنگ بزن

رسول: نه، دستِ شما درد نکنه

(صدای آژیرِ ماشین)

!دایی: موقعِ راه رفتن، قوز نکن

!سَرِت رو بگیر بالا

(صدای آژیرِ ماشین)

رسول: آقا... آقا این موتور مگه مالِ شما نیست؟

مگه خودِ (با) موتور نمی‌رین؟

!اون‌طرف، آقا

!دایی: حَواس ندارم که

دایی: چند سالته؟

رسول: بیست و پنج سالمونه، آقا

(صدای پارس کردنِ سگ)

رسول خطاب به سگ: بَد نگذره؟

راحَتی؟ چایی هم بشد (برات) بیارم، ها؟

!از این به بعد نِگَهبانی، شیفتی

!اصلاً اونجا نشستن هم نوبَتی

!*اصلاً الآن نوبَتِ منه، وَخی (پاشو)

!وَخی برو اون ‌طَرَف

!برو

اینجا جای منه !آها برو اون‌طَرَف، آفرین

(صدای تَرَق و توروقِ آتش)

(صدای باد)

(صدای بادِ شَدید)

(صدای خوردنِ فِلِزات به هم) (صدای بادِ شَدید)

(صدای زنگِ موبایل) (صدای کَلاغ)

(صدای کَلاغ)

(صدای زنگِ موبایل) (صدای کَلاغ)

(صدای زنگِ موبایل)

صدای ضبط شده پسر: سلام، ببخشید ...من الآن نمی‌تونم صُحبَت کنم، اگه

رسول: بله؟

سلام آقا، شمایین؟

خوبی آقای مهندس؟ سلامتی؟

پِیغام‌گیر؟

آقا... اصلاً من نمی‌دونم !این موبایل اصلاً برای من نیست، آقا

رسول: بله، دستِ شما درد نکنه همه چی آوردن

نه آقا، بیدارم آقا

(صدای خندیدنِ دختر)

(صدای پارس کردنِ سگ)

رسول: بله، گوشم با شمائه

!نَسیبه: بیا، بدو

!بیا

!بیا، بدو

رسول: دیشب تا خودِ صبح بیدار بودم، آقا

!نَسیبه: بیا، بدو !بیا، بیا

!نه دیگه، بَسه !دیگه، بَسه

!نه، نخیر

!نه

رسول: نه آقا، گوشَم با شمائه

بله

پوستِر؟

راه می‌بَرم چیزه*، آقا (می‌دونم چیه)

همون کاغَذی‌ها می‌گن، آقا

!نَسیبه: وایسا

!دیگه بَسه، وایسا همون‌جا

رسول: چشم، خیالِتون راحَت

!نَسیبه: برگَرد

(صدای پارسِ سگ)

رسول: دوربین؟ کدوم دوربین آقا؟

!نَسیبه: وایسا، وایسا

!بدو، بیا

رسول: یعنی الآن شما من رو می‌بینین؟

!نَسیبه: بدو

رسول: چشم آقا، پشتِ‌بوم هم می‌ریم !نَسیبه: بدو

کجا؟

ها، دیدمتون، آقا سلام، حالِ شما خوبه؟

خداحافظ

(صدای بوقِ اتوبوس)

(صدای آسانسور)

رسول خطاب به سگ: دیدی ترس نداشت؟ !بیا

(صدای هِلی‌کوپتِر)

(صدای پارس کردنِ سگ)

رسول: چیه کولیس کولیس* می‌کنی؟ !هولَم می‌کنی می‌اُفتَم ها (واق واقِ سگ به لهجه کرمانی)

(صدای پَخشِ رادیو)

!مهندس: نمی‌تونم !خودت می‌دونی که

(صدای پخشِ موسیقی از رادیو)

رسول: ببخشین، می‌شه از روی نایلون رَد بشن؟

(صدای پخشِ موسیقی از رادیو)

(صدای خنده‌های زن)

!خانم: آی خدا

!مهندس: من کُلی بِدِهی دارم !همین‌جوری هم 60 واحِد کم آوردم

!بازرَس‌ها رو اصلاً دیگه پول ندارم بریزم

بعد تو می‌گی یه طَبَقه از اینجا رو به من بِدِه؟

!یه طَبَقه‌اش می‌شه 10 واحِد، عزیزم

رسول: بفرمایید مهندس: بِده، خانم

!خانم: اومدی نَسازی

تو بشین بِدِهکاری، چِک و این‌ها رو ...حساب کن

خانم: ببین این وامه می‌اَرزه؟ !مهندس: می‌اَرزه

!خانم: یه طَبَقه کم هم هست

!مهندس: این آقا رو این‌جوری نبین ها !مَلّاکیه واسه خودش

!خانم: باریکَلا مهندس: دستِ شما درد نکنه

مهندس: تو این وام‌ رو واسه من جور بکن، من هوات رو دارم

ببین، من... اینجا رو، پولِش رو قبلاً از مَردُم گرفتم

مهندس: نمی‌تونم جابه‌جایش کنم

!من که تَنها نیستم... عزیزم

خانم: این رَأی میاره؟

مهندس: میاره

!این رو بذار اونجا

!خانم: به قیافه‌‌اش نمی‌‌خوره

مهندس: شما به خودت نگاه نکُن !این‌ها همه‌شون همین شِکلی‌ان

!خانم: کُلی هم درخت بُریدین که

مهندس: خُشک شده بودن

خانم: اِ؟

!این یکی یه چیزِ دیگه می‌گه

!مهندس: اینم می‌بُریم چیزی نَگه

!خانم: اِ، پس اونَم می‌بُرین

(صدای بوقِ اتوبوس)

(صدای هَمهَمه‌ی فروشنده‌ها)

دایی: این پوستِرها چیه؟

مهندس واسه‌ی همین اومده بود اینجا؟

رسول: نه آقا، این خانمش‌ رو آورده بود اینجا رو نِشونش می‌داد

خانُمش هِی می‌گفت یه طَبَقه کمه

ولی آقا مهندس می‌گفت اصلاً از این خبرها نیست، اینجا مالِ مَردُمه

می‌باید بِسازَم تَحویلشون بدم

!دایی: خانمش کجا بود

!این‌جوری نمی‌شه

!چِراغ ‌قُوه رو بردار، پشتِ سَرَم بیا

!بدو

(صدای عبورِ ماشین‌ها)

رسول: ببخشید آقا، برای چی امروز کسی نیومد اینجا؟

تَعطیله؟

!دایی: اینجا خیلی وَقته که تَعطیله

چیه؟ تَنهایی حوصِله‌ا‌ت سر اومده؟

رسول: نه، آقا

!خب دیروز شُلوغ بود، کار می‌کردن

دایی: اون کُلاً مَسخَره‌بازی بود

!ما‌‌‌... بِپا نیُفتی

دایی: فقط جُمعه‌ها میاییم که حوصِله‌مون سر نره

دایی: اسم روستاتون چی بود، شما؟

*رسول: کاریزان (تَوابعِ شهرستان تُربت‌جامِ خراسانِ رضوی)

!دایی: کاریزان

رسول: کاریز* می‌باید آب داشته باشه ولی نداره (قَنات)

!دایی: اون گَچ رو بردار بیار

!زودتر

...دایی: اون‌طرف‌ها یه پاسگاهی هست

دایی: چی بود اسمش؟ رسول: ها، لبِ مَرز رو می‌گین شما

رسول: پاسگاهِ یَزدان

یه 2 فرسَخ اون‌ طَرَف‌تَره

!دایی: سربازی همینه دیگه

هر کس باید جلوی درِ خونه‌ی یکی دیگه نِگَهبانی بده

دایی: این 3 هست یا 8؟

رسول: این 3 ئه، آقا

دایی: 3

خودشه

!بذار زمین

!دایی: صافش کن

صافه؟

رسول: بله، آقا

دایی: شما گفتی چند سالته؟

رسول: 25 سالمون هست، آقا

دایی: پس چرا اِزدِواج نکردی؟

(صدای خَنده‌ی رسول)

!دایی: نخند

رسول: اِمکانات نداشتیم، آقا

دایی: بَهانه نیار

!اون رو بردار بیار اینجا

!بردار، بذار اینجا

ایناها

رسول: اینجا؟

دایی: اینجا دَر باشه، خوبه؟

رسول: والله خودتون بهتر می‌دونین، آقا

دایی: شما از خودت نَظَر نداری؟

دایی: خوبه؟ رسول: بله، همین‌جا خوبه، آقا

!دایی: بیا

دایی: اینجا هم یه پَنجِره

مَنظِره‌ا‌ش خوبه، نه؟

رسول: بله، آقا

(صدای روشَن کردنِ فَندَک)

...دایی: مَثَلاً همین دختره «نَسیبه» که بود

صبح برات خِرت و پِرت آورد

!دخترِ خوبیه

...خونه‌شون این پایینِ مَحَله

اون‌وَرِ اُتوبان، کنارِ اون مَسجِده

اگه خواستی !می‌تونم برات آستین بالا بزنم

رسول: این‌طور که نمی‌شه، آقا

!خب، اون که ما رو نمی‌شناسه، آقا

دایی: مگه من شما را می‌شناسم؟

دیدیش؟

رسول: دیدم ولی کم دیدم، آقا

دیشب تا خودِ صبح نِگَهبانی می‌دادم

دایی: قَرار نیست !دُخترِ مَردُم رو زیاد ببینی

فردا می‌فرستَم برات !یه مِقدار خِرت و پِرت میاره، بببین

!یک نَظَر

دو کَلَمه هم باهاش حرف بزن

پَسَندیدی، بگو من با باباش صُحبَت کنم

(صدای زنگِ موبایل)

دایی: گوشی پسرِ من دستِ تو چیکار می‌کنه؟

رسول: مالِ شمائه، آقا؟ همون دختر خانم امروز صبح آورد

(صدای زنگِ موبایل) !ببخشین، من نمی‌دونستم

رسول: بفرمایین دایی: حَواسَم نبود، خودم دادم

(صدای زنگِ موبایل)

...دایی: مهندس شُماره‌ی شما رو خواست

منم این گوشی خونه بود گفتم پیشت باشه

رسول: اِتِفاقاً صبح هم زنگ زد ...دیر بَرداشتم، رفت رو پِیغام‌گیر

شاکی شد، گفت این چطوره؟ !جَواب نمی‌دی

رسول: اگه بَلَدین پاکِش کنین

رسول: بی‌زَحمَت دایی: چی؟

رسول: پِیغام‌گیر

دایی: پِیغام‌گیر؟

(صدای شُماره گرفتنِ دایی)

(صدای زنگِ موبایل)

(صدای ضَبط شده‌ پسر روی پِیغام‌گیر) سلام. ببخشید، من الآن نمی‌تونم صُحبَت کنم

...اگه زَحمَتی نیست

بعدِ صدای بوق، پِیغامِتون رو بذارین

خیلی ممنون

دایی: حالا چه کاریه پاکِش کنی؟

...شما هم یه کمی زودتر بَردار

نَرِه رو پِیغام‌گیر

(صدای پخشِ موسیقی)

!انقدر بهش فکر نکن، وِلِش کن

!رسول: حالا یه چی برای خودش گفت

بیا

*صبح کار پیدا کنی، شب زن بِستونی (بگیری)

!این‌طور که نمی‌شه

(صدای آتش)

(صدای مَلَچ مولوچِ خوردنِ سگ)

!رسول: خب، یه چیزی بگو

(صدای باد) (صدای به هم خوردن قَطَعاتِ فِلِزی‌‌‌)

(صدای پارس کردنِ سگ)

(صدای لَرزیدن رسول به خاطر سرد بودن آب)

(صدای آواز خوندنِ زیرِ لب رسول)

!زن: نکُن

(صدای فَنَرهای تخت)

(صدای فَنَرهای تخت)

(صدای عُبورِ ماشین‌ها)

(صدای بوق زدنِ ماشین‌ها)

(صدای عُبورِ ماشین‌ها)

(صدای صُحبَتِ دخترها)

(صدای بوق زدنِ ماشین‌ها)

(صدای پلیسِ راهنمایی رانندگی)

(صدای عُبورِ ماشین‌ها) (صدای بوق زدنِ ماشین‌ها)

(صدای بالابَر)

!دایی: ببین سیمان‌ها تَموم نشه

دایی: برو چِک کن ببین سیمان-میمان‌ها تموم نشه رسول: چشم

!بنا: سِفت دُرُست کردی دوباره این‌ها رو

!دایی: بیکار واینَستا

!گَچ آماده کن

دایی: چیکار می‌کنی؟

!با آب که پَنجَره سِفت نمی‌شه

!دایی: وایسا کنار ببینم

!کارگَری هم که بَلَد نیستی

دایی: تو چیکار بلدی؟

(صدای خندیدنِ بَنّا)

رسول: آقا، رانَندِگی

!دایی: رانَندِگی

...برو پشتِ فُرغون

!بُلوک رو پُر کن، بیار

(صدای خندیدنِ بَنّا)

بَنّا: رسول، بی‌رنگه !نَمالی به دیوار

(صدای بالابَر)

رسول: آقا، ببخشید این دختر خانم امروز نیومد

دایی: دختر خانم؟

کدوم دختر خانم؟

رسول: همین نَسیب خانم

دایی: نَسیبه خانم برای چی بیاد؟

رسول: آقا، خودتون گفتین ...امروز می‌فرستین

یه سِری وَسیله و این چیزها برای من بیاره

!دایی: نه، نمیاد

نمی‌تونه بیاد

!باباش نمی‌ذاره

رسول: چرا آقا؟

دایی: چرایش‌ رو باید برای شما توضیح بدم؟

!خب، باباشه دیگه

!صاحِب اِختیارشه

مادر نداره

شوهَرِ اون یکی دخترش هم مُعتاد از آب در آمَد

...به خاطِرِ همینه که سَرِ شوهرِ این

یه کمی حَساس شده

*کارگر: اوستا، شام حاضیرده (اوستا، شام حاضِره)

رسول: ولی آقا، به خدا !من سیگار هم نمی‌کِشَم ها

دایی: اصلاً من وقتی بهش گفتم !به غِیرَتِش برخورد

...گفت‌ چرا من باید دخترم رو بفرستم

یه پسرِ دیگه ببینتِش

!اوَّل باید ببینم جَنَمِش* رو داره یا نداره (عُرضه)

دایی: می‌دونی جَنَم یعنی چی؟

*رسول: بله، راه می‌بَرم دایی: یعنی چی؟ (لهجه‌ی کرمانی: بلدم)

...رسول: جَنَم مثلاً یهو کار داشته باشی ...دایی: جَنَم یعنی اینکه

!دایی: هر کس هر چی گفت، نگی چَشم

!واسه خودِت جَنَم داشته باش

مَثلاً ببین این پنجره ...سرِ جاش مُحکَم وایساده

شما رودربایسی گیر کردی !همین‌طوری نِگَهش داشتی

!وِلِش کن دیگه

دایی: وِلِش کن بیا بریم یه چیزی بخوریم

(صدای پخشِ موسیقی افغانستانی)

(صدای جِلِز و وِلِزِ روغَن)

(صدای پارس کردنِ سگ)

!رسول: برو اون‌طرف !اصلاً حوصله‌ی تو یکی رو ندارم، برو

(صدای باران)

مرد: میانِ هر ماشینی یه دانه می‌اندازین

!فَلِّه‌ای نریزین میانِ ماشین‌ها

این‌هایی هم که دادم ...بِچَسبانین دیوار

دانه، دانه‌ا‌ش رو درست !جلوی دید می‌زنین

بدانم کارِ کدامتان بود که

...تمامِ این‌ها رو آورد

پَرت کرد میانِ سَطلِ آشغال ...و میانِ جوبِ آب

!من می‌دانم و اون یه نفر

!خدا شاهِده دَهَنِش‌ رو سِرویس می‌کنم

(صدای بوقِ ماشین)

(صدای عُبورِ ماشین‌ها)

(صدای بوقِ اُتوبوسِ سرویسِ نسیبه)

(صدای عُبورِ ماشین‌ها) (صدای پلیسِ راهنمایی رانندگی)

(صدای بوقِ ماشین‌ها)

(صدای آژیر)

(صدای عُبورِ ماشین‌ها) (صدای بوقِ ماشین‌ها)

(صدای پلیسِ راهنمایی رانندگی)

(صدای عُبورِ ماشین‌ها)

(صدای بوقِ ماشین‌ها)

(صدای عُبورِ ماشین‌ها)

(صدای پخشِ رادیو)

(صدای سخنرانی یک مرد) ...و اِنقلاب مردم ما را

میوه‌فروش: ای بابا! چیکار می‌کنی؟

!رسول: خیلی بِبَخشین

(صدای بازی بچه‌ها)

علیرضا: سلام

رسول: سلام، عمو

این‌ها چند، عمو؟

علیرضا: 100 تومن

بُزُرگترت نیست؟

بُزُرگترم خودَمَم

(صدای سُرفه‌ی پسربچه)

رسول: کِبریت‌ها چند؟

‫100 تومن

!علیرضا: تُرشی خونگیه‌ها می‌خوای؟

رسول: نه، نمی‌خوام

!علیرضا: خیلی خوشمَز‌ه‌ست

...رسول: پسرِ خوب، توی هَمسایه‌هاتون

نَسیب خانم می‌شناسی، شما؟

علیرضا: چیکار داری باهاش؟

زکیه (مادرِ علیرضا): علیرضا؟

!علیرضا: ها

زَکیه با لهجه ترکی: چیکار می‌کنی؟

!علیرضا: کار دارم

رسول: می‌شناسیشون؟

!علیرضا: آره، خب... خاله‌مه

زَکیه: علیرضا؟

!علیرضا: اَی بابا !زَکیه: مگه با تو نیستم

!علیرضا: بابا، دارم مُشتری راه می‌اندازم

دایی: مگه نمی‌بینی مادرت داره صدات می‌کنه؟

!خب، ببین چیکارت داره دیگه

دایی: بَه! آقا رسول؟

رسول: سلام، آقا

دایی: علیکِ سلام رسول: شما اینجایین؟

!علیرضا: بِدِه به من !دایی: پس بِالاَخَره آمدی اینجا را پیدا کردی

دایی: ها؟

...رسول: من‌‌‌ داشتم !علیرضا: آقاجان، این با خاله کار داره ‌ها

!دایی: خیله‌خُب !شما برو بازی‌ا‌ت رو بکُن، برو

...رسول: آقا، من از اینجا داشتم رَد می‌شدم

نمی‌دونستم شما اینجایین

دایی: خوب شد اومدی

اِتِفاقاً باهات کار داشتم

دایی: نَقاشی بَلَدی؟

رسول: بله، می‌کِشَم، آقا !بَلَدَم

...دایی: این‌ها رو بگیر، برو

!دَر و پَنجَره‌ی آن خانه را رَنگ بزن

پنجره‌ها آبی، در کِرِم

رسول: چشم

دایی: لَواشَک دوست داری؟

تُرش و شیرین، خونِگی؟

رسول: بله، آقا

!دایی: پس یه دقیقه واستا

دایی: نَسیبه؟

دایی به ترکی: نسیبه، اُ سینی دَکی لواشکی آپار توکانا (نسیبه، اون لواشک توی سینی رو ببر مغازه)

:صدای دوره‌گَرد در میکروفون نارنگی نارنگِستانی

:صدای دوره‌گَرد در میکروفون اول بخورید، بعدا ببرید، نارنگی نارنگِستانی

نَسیبه: سلام رسول: سلام

(صدای بازی بچه‌ها از کوچه)

...اسبابِ زَحمَت

اون روز برام غذا و خوراکی آوردین

رسول: دستِتون درد نکنه من خواب بودم

این کِبریت هم تَموم کرده بودم ...دیگه اومدم

نَسیبه به سختی می‌گوید: چیزی گفتی؟

کِبریت هم می‌خواستم

(صدای باز شدنِ در)

!زَکیه: بیا، ببینم

!زَکیه: برو کمکِ آقاجون، برو

رسول: دستتون درد نکنه

این پولش چقدر شد؟

(صدای پِلاستیک)

(صدای بوقِ ماشین)

!رانَنده با فریاد: برو دیگه

(صدای پخشِ موزیک از ماشین)

(صدای باد‌‌‌) (صدای تکان خوردنِ نایلون‌ها)

صدای گوینده‌ی زن رادیو: شب بخیر می‌گم به شما عزیزِ شب‌ زِنده‌دار

!رسول: بَه بَه !شبِ شما هم بِخِیر

گوینده‌ی رادیو: راستی الآن چیکار می‌کنید؟

رسول: نِگَهبانِ ساختِمونَم چیکار می‌کنم؟ رنگ می‌زنم

گوینده‌ی رادیو: در این شبِ آرام که ...هوای خاطِرات، دیوارها رو کِنار می‌زنه

...و یادِ لَبخَندی مُحَبَت‌آمیز

که دُرُست مثلِ ستاره‌هاست ...در آسمانِ خیال بِدِرَخشه

(صدای پخشِ موسیقی بی‌کَلام از رادیو)

...گوینده‌ی رادیو: قِطعه‌ای گوش‌نواز

(صدای پخشِ موسیقی بی‌کَلام از رادیو)

رسول: نَسیبه خانم؟

!اینجا، اینجا

(صدای پخشِ موسیقی بی‌کَلام از رادیو)

نخوابیدی؟

(صدای پخشِ موسیقی بی‌کَلام از رادیو)

باباتون خوابه؟

(صدای رادیو)

میای بریم سینما؟

(صدای پخشِ موسیقی بی‌کَلام از رادیو)

رسول: خب، کجا بریم؟

همه‌جا سرده الآن، سینما بهتره

(صدایی از بیرون ساختمان)

(صدای تَق و توق)

!رسول: هوی

(صدای تَق و توق)

رسول: کیسته؟

!رسول: وایسا ببینم

!با تواَم، وایسا اینجا

!رسول: آی !مرد: نزن... جونِ مادرت

(صدای شکستنِ شیشه)

!اَه... اَه... ایشش

(صدای نَفَس‌نَفَس زدنِ مرد)

رسول: تویی؟ !نگهبانِ قبلی: شِکَست

رسول: خب، مالِ مَردُم رو کجا می‌بَری؟

(صدای نَفَس‌نَفَس زدنِ نگهبانِ قبلی)

!رسول: یاالله برو

(صدای نَفَس‌نَفَس زدنِ نگهبانِ قبلی)

!نه به پلیس زنگ بزنم بگم دزد اومده !برو

(صدای نَفَس‌نَفَس زدنِ نگهبانِ قبلی)

!رسول: با تو اَم

(صدای نَفَس‌نَفَس زدنِ نگهبانِ قبلی)

!نگهبانِ قبلی: خاموش کن، بابا

!خاموش کن

(صدای نَفَس‌نَفَس زدنِ نگهبانِ قبلی)

...نِگَهبانِ قبلی: سالِم بازش کردم

‫10 طَبَقه این پِله‌ها رو آوردم پایین...

!زدی نابودِش کردی

(صدای نَفَس‌نَفَس زدنِ نگهبانِ قبلی)

...رسول: خب یه تا آجُر اینجا کم بشه

!از حُقوقِ من کَم می‌کنن

من مَسئولِ اینجائم

خب اینجا هم که پُر از دوربینه

رسول: آقا مهندس همه‌جا رو می‌بینه

!نِگَهبانِ قبلی: چقدر تو سادِه‌ای، پسر

...آخه اینجا که دَر و پِیکَر نداره

از این‌ها برای چی گذاشتن روی پشتِ بومِش؟

برای چی حوض و فَوّاره درست کرده؟

!همه‌‌ش سیاه‌کاریه، پسر

(صدای نَفَس‌نَفَس زدنِ نگهبانِ قبلی)

پنج سالِ آزِگار... اینجا جون کَندَم

وقتی اومدم اینجا، بیابون بود

سگ رو می‌زدی، اینجا نمی‌اومد

زِمِستون، تابِستون

عِید، جُمعه، شَنبه

همه‌ش اینجا بودم

حُقوقَم رو نداد

اِلتِماسِش کردم

گفتم زنم وِل می‌کنه، می‌ره

!عاقِبتِمون شد این

(صدای نَفَس‌نَفَس زدنِ نگهبانِ قبلی)

نِگَهبانِ قبلی: بذار برم یه دونه دیگه وا کنم، بیارم

(صدای نَفَس‌نَفَس زدنِ نگهبانِ قبلی)

...طلافروش: خانم، شما این سِت هم ببین

طلافروش: اَتُمِ اُتریشه ولی مثلِ بِرِلیان تَراش خورده !مُشتری زن: سَنگینه

طلافروش: قِیمَتِش خیلی مُناسِبه

مُشتری زن: این‌ها آخه زود کِیفیتِش رو از دست می‌ده !باز اون یکی بود بهتر بود

مُشتری زن: نه؟ !زنِ دیگر: راست می‌گه! می‌افته این‌ها

طلافروش: بابا، دیگه خانم این روزها شوهر هم زود کِیفیتِش رو از دست می‌ده

!این که اَتُمه که (صدای خنده‌ی دو زن)

زنِ دیگر: حالا شوهَر باشه !کِیفیتِش هم از دست داد، داد !مُشتری زن با خنده: ای وای

!طلافروش: نفرمایید، از خداشون هم باشه

مشتری زن: اِ؟ زن دیگر: اِ؟

طلافروش: آره، خب پس مُبارَکِتونه !دیگه مُبارَکِتونه

!اگه خندیدی، باس (باید) بخری اینجا

مُشتری زن: کاش بریم مَشوِرَت کنیم همین این طرف‌ها

طلافروش: هیچ‌جا بهتر از اینجا !قِیمَت پِیدا نمی‌کنی

...طلافروش: بی‌خود نرید. آقا، ببخشید رسول: سلام

طلافروش: سلام، خیلی خوش آمدید مورِدی پَسَند کردین بیارم خِدمَتِتون؟

رسول: سلامَت باشید

یه جَعبه‌ی اِنقدری به من می‌دین؟

طلافروش: جان؟ !مُتِوَجه نمی‌شم

رسول: جَعبه‌ی طَلا

طلافروش: آهان

(صدای زنگِ موبایل) مُشتری زن: فقط یه لَحظه صَبر کنید من مَشوِرَت کنم

رسول: دستِ شما درد نکنه این چقدر شد؟

(صدای زنگِ موبایل) طلافروش: پول نمی‌خواد

!خب، اینطور که نمی‌شه

(صدای زنگِ موبایل)

!رسول: پول نگیری، نمی‌بَرم !طلافروش: هر چی دوست داری

رسول پای تلفن: خب، من همین الآن بانک بودم

!هر چی جلویم گذاشتن اِمضا کردم، آقا چشم، چشم

اومدم آقا! اومدم. همین بَغَلَم، آقا این‌ طرفِ چهارراه‌ا‌م آقا، اومدم

(صدای عبورِ ماشین‌ها‌) (صدای آژیرِ ماشین)

:صدای گوینده‌ی باجه‌ی بانک شماره‌ی 503 به باجه‌ی 4

مهندس: اومد. یه‌جوری هم لِباس پوشیده !آدم دلش نمیاد چیزی بهش بگه

کجایی تو پس؟

...رسول: آقا، خودتون گفتین بیرون وایسم

...رسول: دیگه منم خانم: بیا، تو همین‌جا باش

مهندس: برو، برو یه اِمضا بزن من بتونم تو بانک کارهات رو بکنم

خانم: آقای زنجانی... آمدن

یه اِمضا کم زدی، برو انجامِش بِده

!زنجانی: سلام، آقای ابراهیم‌پور

اِمضا نکرده، کجا رفتی؟

!یه زَحمَت بِکِش... اینجا رو اِمضا کن

!اسمِت هم بنویس

رسول: سلام آباجی !مرضیه: سلام

رسول: خوبی؟ سلامتی؟ مرضیه: خوبی؟ قُربونت بشم

مادر: سلام مادر، چطوری خوبی؟ رسول: سلام ننه، چطوری؟ سلامتی؟

(صدای آواز خواندنِ مرد)

(صدای عُبورِ قطار)

مرضیه: به قرآن، این غَریبه‌ها !بهتر از عموی مایه

همون بهتر... تو رو توی شهرِ غَریب ...ول کردن، اصلا نمی‌گن

!مادر: مرضیه، مادر...بچه... کوتاه بیا !رسول: ولش کن

مادر: تو ماشین من به تو چی گفتم؟ مرضیه: همون بهتر تو وَصلتِت !با این دخترعمو نشد

!مادر: اِی بابا !رسول: ننه، همین‌جائه! نرو

رسول: سلام، عمو !همین جائه

(صدای عبورِ ماشین)

!علیرضا: مامان !اومدن

!علیرضا: بفرمایید، بفرمایید تو

(صدای کامیون)

!رسول: یا الله !مادر: یا الله

(صدای زنگِ اسباب‌بازی علیرضا)

(صدای در زدن)

(صدای زنگِ در)

زَکیه با لهجه ترکی: پرستو جان، مامان ببین کیه داره زنگ می‌زنه؟

علیرضا: ها؟

رسول: اسبابِ زَحمَت ببخشید مُزاحم شدیم

!زَکیه: علیرضا

!بسه دیگه

علیرضا: من که کاری نکردم دارم اعصابَم‌ رو اندازه می‌گیرم

(صدای زنگِ اسباب‌بازی علیرضا)

زَکیه: کی بود، مامان جان؟

پرستو: با حسن آقا این‌ها کار داشتن

دایی: صابخونه‌مونه این بَغَل، تولیدی داره. ببخشید

زَکیه: علیرضا؟ علیرضا: چیکار کنم، صدای خودشه

!مادر: چیکارش دارین؟ بچه ئه زکیه: ببخشین

!مرضیه: دست‌خالی هم اومدیم، شرمنده

...*مرضیه: این‌ها یه خورده کُلُمپِه (شیرینی سنتی کرمان)

مرضیه: سوغاتِ شهرمونه !زکیه: زَحمت کِشیدین‌

رسول: بفرمایین !زکیه: دستِ شما درد نکنه

دایی: دستِ شما درد نکنه علیرضا: منم از اون شیرینی‌‌ها می‌خوام

زکیه: مرسی، من بعداً می‌خورم. چشم

زکیه: بفرمایین، بفرمایین هیچی نخوردین رسول: زحمت کشیدین، دستِ شما درد نکنه

رسول: هست اینجا مادرِ رسول: خیلی ممنون

پسرِ منم هر وقت می‌اومد مُرَخَصی از این شیرینی‌ها می‌آورد

اما اون توش حَلوا نداشت این خیلی خوشمزه‌ست

مرضیه: این‌ها تازه‌ان خونگیه، خودم پُختَم

زکیه: زَحمَت افتادین

مرضیه: بفرمایین، شما هم بردارین دایی: دست شما درد نکنه

!زکیه: ای وای !دایی: ای بابا

(صدای گریه بچه) دایی: کُنتورِ ما ضعیفه این‌ها هم شبِ عیدی کار گرفتن

!گیزیم، زکیه (دخترم، زکیه)

زکیه: جانم، آقا جان

دایی: حسن آقایا دِنَ اوتونو برقَ وورماسین (به حسن آقا بگو اتو رو به برق نزنه)

نسیبیَه دَ دِنَ اُ بیری چراغی گَتیسین (به نسیبه هم بگو اون یکی چراغ رو بیاره)

زکیه: نَسیبه، چراغ‌ رو بیار

زکیه: حسن آقا، اتو رو نزن تا آقام کُنتور رو بزنه

!حسن آقا: دایی جان، ببخشید تو رو خدا ...می‌دونم مهمون هم دارین ها

حسن آقا: شرمنده دایی: الآن می‌رم دُرِستِش می‌کنم

رسول: کُنتور کجائه، آقا؟ من برم دُرِستِش کنم

دایی: شما چرا؟ !زَحمَت می‌شه

!زکیه: بفرمایین، بفرمایین

زکیه: هیچی نخوردین ...دایی: حاج خانم، این عکسِ پسرمه

دایی: تو مَنطَقه‌ی شما خِدمَت می‌کرد چَترباز بود

...یه بار هم

در مسابقاتِ چَتربازی قَهرَمان شد

این کاپ رو بهش دادن

هر وقت می‌آمد مُرَخَصی ...می‌گفت بابا باید

یه بار بِبَرَمِت با هم بِپَریم

می‌گفتم پسرم من می‌ترسم نمی‌تونم بِپَرم

!می‌گفت ترس نداره که

اولش یه کمی آدم می‌ترسه

!بعدش خیلی باصَفاست

...بِه* از این آقا رسولِ شما نباشه (بهتر)

بچه‌ی باصَفایی بود

مادرِ رسول: خدا بیامرزَش دایی: خدا اَمواتِ شما رو بیامُرزه

!مادرِ رسول: برای شادی روحِش صَلَوات

همگی: اللهمُ صلِ علی محمد و آلِ محمد

علیرضا: و عَجِل فَرَجَهُم (اشتباه تلفظ می‌کند)

(صدای جیرجیرَک)

نَسیبه: چراغ آوردم رسول: شمایین؟

رسول: دستِ شما درد نکنه

...نَسیبه: من

کم‌شِنَوام

رسول: ها، می‌دونم

این‌ رو من یه سَرَش کردم

...فردا می‌باید برین

یه تا از این دُکمه‌دارهاش بخرین

دیگه قَطع نمی‌شه

!اینطور خطرناکه

(صدای پخشِ موسیقی از رادیو)

دایی: ما خیلی وقته اینجاییم اینجا اولش‌ مالِ خودم بود

...اون موقعی که می‌خواستم بسازم

...گفتن که خونه‌ها‌ دو متر عَقَب‌ برن

کوچه پَهن‌تر بشه

گفتم بابا، اینجا مگه چقدر زمینه که ما 10 متر هم بریم عَقَب؟

!چیزی برامون نمی‌مونه که

مرد: سلام، دایی مردِ دیگر: سلام، دایی

دایی: سلام احد آقا. کِیف احوال؟ یُرولمیاسان (سلام احد آقا. حال و احوالتون؟ خسته نباشید)

احد آقا: یاخجیسان؟ ناوار نَه یُخ؟ (خوبی؟ چه خبرها؟)

!دایی: پسرم گفت نه بابا !اشکال نداره

بذار راهِ مردم باز بشه

...ما عَقَب‌نِشینی کردیم

دایی: این‌ها موندن سرِ جای خودشون مرضیه: آقا رسول؟

دایی: آقا رسول !مثلِ اینکه با شما کار دارن

همسایه: سلام دایی ‌جان

مرضیه: برای چی گوشی‌ات رو جواب نمی‌دی؟

رسول: زنگ زدی؟ مرضیه: ها

رسول: این صداش رو بستم، نفهمیدم

رسول: چی شده؟

مرضیه: رسول، ببخشید !برات خواهری نکردم

رسول: برای چی؟

مرضیه: من می‌دونم این مَردم مَردمِ خوبی‌ان، خیلی نَجیبَن

این... این رو همه می‌دونم

فقط تو اگه خواستی دو روز دیگه ...دردِ دلی، چیزی بکُنی

رسول: خب؟

...مرضیه: گوشِ دخترو

!رسول: نُچ... بابا! حالا من گفتم چطور شده !مرضیه: هیس

رسول: همه که مثلِ تو ...خوش‌شانس نیستن

شوهرِ کم‌حرفِ مَظلوم گیرشون بیاد

بابا یادت نیست چی می‌گفت؟

...هر چی دَعوای زن و شوهریه

...رسول: از این پُرحرفیه دایی: رسول جان، چیزی کم دارن؟

مرضیه: دستتون درد نکنه !رسول: نه

!مرضیه: ببخشید !رسول: نه، هیچی نیست !مرضیه: نه، نه

مرضیه: ببخشید، اسبابِ زَحمَت شدیم

مرضیه: شرمنده دایی: خُلاصه ببخشید دیگه ...زنانه، مَردانه کردیم

دایی: راحَت باشین

مرضیه: نه، شما ببخشید، قرار نبود بمونیم امشب دایی: خواهش می‌کنم

دایی: بریم، رسول جان رسول: بفرمایین

دایی: خواهرت چی می‌گفت؟

فکر می‌کرد ما دخترمون رو قالِب می‌کنیم به شما؟

رسول: نه، چی آقا؟ !چیزی نگفته

!دایی: بگو دیگه، بگو !اگه چیزی هست، بگو

رسول: چی بگیم، آقا؟

دایی: من اولش به شما نگفتم ...من باباشم

به خاطرِ اینکه تو رودربایسی گیر نکنی

الآنِش هم اِتِفاقی نیُفتاد

اصلاً فکر کن دخترِ یکی دیگه‌ست

!اگر نمی‌خوای، چیزی نشده

رسول: نه، آقا چیزی نگفتیم، آقا

دایی: شما چرا دختر عموی خودت رو نگرفتی؟

ها؟

رسول: خواهرم چیزی بهتون گفته؟

دایی: من خودم کَشفِش کردم

چرا نگرفتی؟

رسول: ها، خونه‌ی عَمویم رفتین؟

!دایی: جوابِ من رو بِده

مگه شما نشون‌کرده‌ی هم نبودین؟

چرا نگرفتی؟

...رسول: آقا، پسر عموهامون شَرط کردن

گفتن این زَمین‌های آبا و اَجدادیمون که با هم شَریکیم، بزنم به اسمشون

منم نکردم

!دایی: خب می‌زدی مگه خودت نگفتی خُشکه، آب نداره؟

!رسول: آقا، این حرف رو دیگه شما نزنین

ما رفتیم زن بِستونیم !نرفتیم... مُعامِله کنیم باهاشون که

خودِ شما هفت پُشت با ما غریبه‌این هیچی از ما نخواستین

تازه کُت‌شلوارِ پسرتون هم به ما دادین

به عموت چیزی نگفتم

گفتم صاحِبْکارشم، آمدم تَحقیق

!گفتم شاید نخوای کسی بدونه

(صدای عبورِ ماشین‌ها)

(صدای پخشِ موسیقی)

(صدای پارس کردنِ سگ)

دایی: تِرِیلی واسه چی آوردن؟ رسول: نمی دونم

مرد: سلام، دایی دایی: سلام

دایی: چه خبره اینجا؟

مرد: ماشین آوردن دارن سیمان‌ها رو بار می‌کنن

دایی: کی آورده؟ مرد: خودِ مهندس

دایی: آقا چیه؟ چیه نصفه‌شبی اومدین دارین سیمان‌ها رو بار می‌زنین؟

مرد: من چیکاره‌ام !مهندس گفت

!دایی: حالا هر کی

(صدای گفتگو و بحثِ مردها)

...دایی: سیمان‌ها رو می‌خوای بِدی، بِره

تیغه‌های این ساختِمون با آب می‌ره بالا؟

!مهندس: دایی با سیمان هم نمی‌ره پول می‌خواد، مُجَوِز می‌خواد

!من درستش می‌کنم

دایی: چه‌جوری درست می‌کنی؟ با این عَسْک‌‌ها؟ (عکس را اشتباه تلفظ می‌کند)

مرد: آقا، شما کاریت نباشه، ما لازِم باشه کُلِ این دیوارها رو عَکس می‌چَسبونیم

مهندس: اصلاً کی گفته شما حرف بزنی؟

...مرد: آخه آقا، یه چیزی !مهندس: شما برو به کارِت برس

مهندس: شما چی اِختِلاط می‌کنی؟ !شما هم بیا برو به کارِت بِرِس، ببینم

مهندس: دایی، من خودم امروز رفته بودم بانک، دنبالِ کارِ وام

این پسره هم شاهِدِه، درسته؟

رسول: بله، آقا

مهندس: مگه من رأی می‌دم؟ این رو چَسبوندم اینجا، کارِمون راه بیُفته

!دایی: من چیکار با رأی شما دارم

مهندس: شما دو ماه دندون رو جیگر بذار !من همه‌چی رو خودم درست می‌کنم

دایی: آقا بهنام، شما الآن چند ساله !که همین رو می‌گین

...مهندس: خیله‌خُب

!بیا، آقا تعطیلش کن !شما هم بیا

!برو درِ انبار رو ببند

مهندس: تَعطیل کن! از این به بعد !اِختیارِ تمامِ این سیمان‌ها‌ دستِ داییه

!هر چی دایی بگه، همونه

اصلاً بِدِه مَردُم بیان اینجا رو شُروع بکنن به ساختن

فقط ما رو هم در جَریان بذار، دایی

شَبونه نیاین اینجا !یَواشَکی آلونَک بسازین

دایی: یَواشَکی نساختم توی مِلکِ خودم ساختم، با مَصالِحِ خودم

مرد: نفهمیدیم این بَنّائه، سَرکارگره؟ !حالا یه زمانی باغبونِ اینجا بوده

خوبه حالا یه خونه هم !نصفِ قیمت بهش داده

!مرد: آقا، بسه !بسه، نمی‌خواد کار کنی

مهندس: ما این‌جوری با هم قول و قرار گذاشته بودیم، دایی؟

دایی: اشتباهِ من اصلاً این بود که !با شما قول و قرار گذاشتم

مهندس: من دارم این خُرده مَصالِح رو !می‌فروشم که بتونم کارم رو جلو بِبَرم

دایی: گفتی مردمِ بدبختِ بیچاره ...خونه‌دار می‌شن

من باغِ به اون قشنگی رو با دستِ خودم از بین بردم

مهندس: مُشکِلِت با منه؟ الآن از چی شاکی شدی؟ *دایی: آلله مَنی باغیشلاسین (خدا من رو ببخشه)

رسول: دستتون درد نکنه جای من موندین

مرد: فدای سرت رسول: اسبابِ زَحمَت

مرد: آقا، بگم پیتزا بیارن براتون؟ !مهندس: نمی‌خورم

مرد: آقا، همین‌جاست ها، سَریع آماده‌ می‌شه رسول: من رد بشم؟ !مهندس: می‌گم نمی‌خورم، برو دیگه، اِ

!مرد: بفرما

(صدای برنامه‌ی تلویزیون)

رسول: آقا، بفرمایین

مهندس: فِلفِل زدی؟

رسول: نه آقا، این زیره‌ئه، آقا

مادرم از کِرمون (کرمان) آورده

برای مِعده‌تون هم خوبه

!مهندس: اون تِلویزیون رو خاموش کن

مهندس: از این لباس راه‌راه‌ها خوشم نمیاد

سمتِ راست

مهندس: 14-15 میلیون تومن ضَرَر زده

رسول: کی، آقا؟

مهندس: همین دزده دیگه اومد این رو بدزده

تو هم ندیدیش، حَدِاَقَل بهم بگی که قیافه‌ا‌ش چه شِکلی بود

برم سُراغِش، پیداش بکنم پولم رو ازش بگیرم

رسول: تاریک بود، آقا

!با اِجازه‌تون

مهندس: کجا؟

!بیا بِشین

صندلی رو بکِش، بِشین

مهندس: آدمِ خوبیه

رسول: کی، آقا؟

مهندس: پدر زنت

من از بچگی می‌شناسمشون

با بچه‌هاش همین‌جا توی همین باغ بازی می‌کردیم

پسرش هم‌سنِ من بود

دختر‌‌‌... دخترِ بزرگش 3 تا بچه داره

کدوم رو می‌خوای بگیری؟

رسول: هنوز که کاری نکردیم معلوم نیست، آقا

*کوچیک‌تَروش (کوچیک‌تره)

مهندس: کوچیکه

!تخمِ‌مرغ فقط توی همین ظرف‌های روحی

رسول: نوشِ جون ...مهندس: تَه دیگش

!مهندس: بیا

رسول: دستِ شما درد نکنه. من خوردم، آقا !مهندس: بابا، تعارف نکن، بیا

رسول: دستِ شما درد نکنه

(صدای پخشِ موسیقی ترکی آذربایجانی‌‌‌) (صدای پارس سگ)

(Pıçıldaşın lepeler :ترانه) (Shovkat Alakbarova :خواننده زن)

♪ گئجه کئچیر ♪ (شب سِپَری می‌شود)

♪آی دولانیر اوفوقده ♪ (و ماه در آسمان در حالِ حرکت است)

♪گؤی خزرین سینه‌سیندن مئه اسیر ♪ (در سینه کبودِ خَزَر، مِه در حالِ رقص است)

♪آی تئز اولون، داریخیرام، ای سولار ♪ (آه اِی آب‌ها، زود باشید که دلتَنگَم)

♪موژده‌ وئرین، سئون قلبیم تلسیر ♪ (مُژده‌ بدهید که قلبِ عاشقم دیگر طاقَت ندارد)

♪آی تئز اولون، داریخیرام، ای سولار ♪ (آه ای آب‌ها، زود باشید که دلتَنگَم)

♪موژده‌ وئرین، سئون قلبیم تلسیر ♪ (مُژده‌ بدهید که قلبِ عاشقم دیگر طاقَت ندارد)

!دایی: ولش کن

♪ ماوی سولار ♪ (اِی آب‌های عزیز)

♪ سئوگیلیمه یول وئرین ♪ (راه را برای مَعشوقِ من باز کنید)

♪ او قاییتسین آلنی آچیق، اوزو آغ ♪ (که رو سفید و سربلند باز گردد)

دایی با بُغض: سَعی کنین هیچ‌وقت با هم قَهر نکنین

♪ چونکی قیزیل آبشئرونون* قوینونا ♪ (چون همیشه مردانِ آبشرون) (شهری در جمهوری آذربایجان)

...دایی با بُغض: قَهر هم کردین

زود با هم آشتی کنین

♪ بیرعادتدیر ظفرلرله قاییتماق ♪ (عادت دارند که سربلند بازگردند)

دایی: بعضی‌وقت‌ها دیر می‌شه برای آشتی

♪ چونکی قیزیل آبشئرونون قوینونا ♪ (چون همیشه مردانِ آبِشرون)

حَسرَتِش تو دلِ آدم می‌مونه

♪ بیرعادتدیر ظفرلرله قاییتماق ♪ (عادت دارند که سربلند بازگردند)

رسول: آقا... ما قَهر و این چیزها نداریم، آقا

...دایی با گریه: یه بار پسرم آمد مُرَخَصی

با همدیگه حرفِمان شد

طِفلَک مُرَخَصیش تمام نشده، برگشت

♪ پیچیلداشین، پیچیلداشین، لپه‌لر ♪ (پچ‌پچ کنان نَجوا کنید، ای امواج)

...با خودم گفتم عِیب نداره

♪ بلکه منه بیر سؤزونوز وار سیزین؟ ♪ (شاید برای من خبری آورده باشید)

این‌دفعه که آمد از دلش در میارم

!نشد

♪ بوروق قازیز منیم عؤمور یولداشیم ♪ سه شب است که رفیقِ عمرِ من) (در آغوشِ دریا پارو می‌زند

آقا، برای چی دعواتون شد، آقا؟

دایی: سرِ آب ندادن به درخت‌ها

♪ بوروق قازیز منیم عؤمور یولداشیم ♪ سه شب است که رفیقِ عمرِ من) (در آغوشِ دریا پارو می‌زند

...دایی: اون واحِد هم خریدم

گفتم وقتی آمد سَر و سامان بگیره

♪ کؤرپه‌میزی یاتیرمیشام ایندیجه ♪ (لحظه‌ای پیش نوزادمان را خواباندم)

♪ بئشیگینه آی نورونو سپه‌لر ♪ (الهی نورِ ماه به گَهواره‌اش بریزد)

♪ سئوگیلیمدن خبر وئریب گیزلیجه ♪ (یواشَکی خبری از مَعشوقم به من بدهید)

♪...پیچیلداشین، پیچیلداشین ♪ (...پِچ‌پِچ کُنان نَجوا کنید) (صدای گریه‌ی آهسته‌ی دایی)

(پخش سرودِ نامِ جاویدِ وَطَن) (خواننده: سالارِ عَقیلی)

♪ نامِ جاویدِ وَطَن، صبحِ امیدِ وَطَن ♪

♪ جِلوِه کُن در آسِمان ♪ ♪ همچو مِهرِ جاوِدان ♪

رسول: دستِ شما درد نکنه

♪ وَطَن اِی هستی من ♪

رسول: این بالا اِنقَدر خبرنگار ...و دوربین و این چیزها بود

!من اصلاً نفهمیدم چی گفتم

نسیبه: چرا یه جوری حرف می‌زنی؟

رسول: خب، جَمعیت می‌بینم هول می‌کنم !نَسیبه: نه، الآن

نَسیبه: لب‌هات تَکون نمی‌خوره

...رسول: ای... من یه ذَرّه لَهجه دارم

الآن خوب حرف می‌زنم؟

نسیبه: هوم !مرد: ان‌شاالله خوشبَخت بشین

سلامت باشید، خیلی ممنون

رسول: مادرم... مادرم یه گوشوار‌ه‌ای پیشِتون (بِهِتون) داد؟

برای چی نَنداختین؟

♪ همه جان و تنم ♪ ♪ وَطَنَم، وَطَنَم، وَطَنَم، وَطَنَم ♪

♪ همه با یک نام و نِشان ♪

نسیبه: گوشَم سوراخ نداره

رسول: خب، برای چی نداره؟

نسیبه: هوم؟

رسول: ای... چرا گوشِتون سوراخ نکردن؟

...نسیبه: بچه که بودم... گفتن بزرگ شدی

بزرگ هم شدم... این‌طوری شد دوست نداشتم

یعنی بچه بودین گوشِتون می‌شنید؟

نسیبه: اوهوم

!خب هیچ‌طور نیست ...من خودم مثلاً

...رسول: خیلی وقت‌ها دوست دارم هیچی نشنوم نَسیبه: بابام شما رو خیلی دوست داره

...رسول: یه وقت‌هایی صدای بوق

نَسیبه: چی؟ رسول: چی؟

!نَسیبه: یه چیزی گفتی

!رسول: شما گفتین، شما بفرمایین

!نَسیبه: گفتم بابام تو رو خیلی دوست داره

رسول: ای... منم خیلی دوستشون دارم

رسول: خیلی انسانِ نَجیبی هستن مسئول: باشه مهندس، الان می‌فرستمِشون

!مسئول: بچه‌ها من شرمنده‌ام‌ ها ...می‌دونم خسته شدین

مسئول: ولی باید دوباره بریم بالا رسول: کجا بریم؟

...مسئول: دفعه‌ی قبلی مثلِ اینکه آنتن نداشتیم

الکی بی‌خودی رفتیم باید دوباره تِکرارش کنیم

رسول: رَأی بدیم؟ من مُهر زدم

مَسئول: دورت بِگَردَم، سفید می‌اندازی !نِگَران نباش! بریم

!مَسئول: بریم تا آنتِن نگرفتن

اَنیسی؟

الان رِژی* آماده‌ست؟ (اتاق فرمانِ پخش)

مُطمئِنی، آقای مهندس؟

باشه، من می‌گم !فقط نیاییم دوباره الکی، الکی

!انیسی، حَواسِت باشه ‌ها

♪ بشنو سوزِ سخنم که هم آوازِ تو منم ♪

مرد: برای سلامتی عروس و دوماد صَلَوات !زن: خوشبَخت بشین

(صدای صلوات فرستادنِ همگی)

(صدای دست زدنِ افراد)

رسول: دستِ شما درد نکنه مرد: مبارک باشه

رسول: سلامَت باشید، خیلی ممنون

مرد دیگر: مُبارَک باشه، خوشبَخت شین رسول: سلامَت باشین

پیرمرد: مُبارَک باشه رسول: زحمت کشیدید، دستِ شما درد نکنه

مرد: مبارک باشه، این برای شما، این برای شما رسول: دستتون درد نکنه

!زن: خوشبَخت بشید. به پای هم پیر شید رسول: دستِ شما درد نکنه

رسول: شما بفرمایید گزارشگرِ صدا و سیما: تَبریک عَرض می‌کنم

گزارشگر: لطفاً انگیزه‌تون رو ...در موردِ شِرکَت در اِنتخابات

...گزارشگر: تو روزِ اولِ زندگیتون رسول: دستِ شما درد نکنه

گزارشگر: واسه بینَنده‌های عزیزِ ما هم بفرمایید

رسول: بِسم‌ الله الرحمنِ الرحیم

رسول: دستِ شما درد نکنه برای مَراسِمِ پُرشُکوهی که گرفتین

رسول: سلام، آقا مهندس: کجا گیر کردین پس؟

رسول: آقا، هِی می‌بردنمون بالا ...می‌آوردنمون پایین

می‌گفتن هیچی آنتِن نداریم

مهندس: حال کردین چه عَروسی‌ای براتون گرفتم؟

مهندس: پدرم در اومد بچه‌های صدا و سیما رو آوردم

رسول: دستِ شما درد نکنه

!مهندس: کُلِ ایران هم دیدن

رسول: خدا وَکیل؟ همه دیدن؟

مهندس: اِ، بچه‌ای؟

می‌گم پَخشِ مستقیم تِلویزیون نشون داد

ما که ماشینِ عروس شدیم یه بوق هم براتون بزنیم

(صدای بوق زدن مدلِ عروس‌کِشون)

مهندس: این لباسِ عروسه ...خانمم دوختش

ولی قِسمَتِ خودش نشد

!ولی خوب اندازه‌ی این دختره

(صدای بوق زدن مدلِ عروس‌کِشون)

مهندس: راستی اون شِناسنامه‌ات !هم یادت نَرِه بِهِم بدی

(صدای عبورِ ماشین‌ها)

(صدای باد)

رسول پای تلفن: خب، خیلی زود رفتین ...یه دو روز می‌موندین

خَستگیتون در می‌رفت اَقلاً

نرسیدین هنوز؟

رسول: خب من نمی‌دونستم چی می‌خوان پخش کنن نَسیبه: چایی می‌خوری؟

رسول: نه، دستِ شما درد نکنه

من خودم ندیدم

خب نه، هنوز تلویزیون نگرفتیم

رسول پای تلفن: همچین هول‌هولَکی شد !اصلاً نفهمیدیم چیکار کردیم

(صدای خِش‌خِش کاغذ کادو)

رسول: کی جوابِ تلفنت رو نمی‌ده؟

نَسیبه؟

!خب اینکه نباید بهش زنگ بزنی

بهش پیامَک بِده

رسول: پیامَک جواب می‌ده

رسول: آب می‌خوای؟

من براتون میارم

!ها، مَرْضی (مرضیه) خب بگو چی بگم؟

نه، بلند حرف نزدم

نسیبه خانم؟ !همین‌جا

!بگو

(صدای شیرِ آب)

نسیبه خانم ...این مَرْضی سلام می‌رسونه

می‌گه که کلِ فامیل زنگ زدن

گفتن که چقدر عروستون قشنگه

خدا وَکیل؟

ها، این نسیبه هم سلام می‌رسونه

خب دیگه گفتیم بریم رأی بدیم اول و آخر که باید رأی می‌دادیم

نسیبه: می‌شه امشب برم خونه‌مون؟

فردا برمی‌گردم

رسول: ها، چرا نشه؟

(صدای صحبتِ دختربچه)

رسول: خب، الآن دایی بپرسه چطور شده، من جوابش رو چی بدم؟

!تو رو روحِ برادرت نرو

!خب تو هم که نمی‌شنوی

(صدای عبورِ ماشین‌ها)

رسول: چطور شد؟

نسیبه: بمونه، فردا می‌رم بهشون سر می‌زنم

رسول: برگردیم؟

(صدای عبورِ ماشین‌ها)

(صدای بوقِ ماشین‌ها)

!رسول: بفرمایین

امروز شما خیلی خسته شدین دیگه برین اِستِراحَت کنین

نسیبه خانم؟

...می‌گم شما برین بخوابین

من می‌رم نِگَهبانی می‌دَم

!بفرمایین

!رسول: می‌گم نترسین ها من همین دور و بَرَم

خداحافظ

(صدای تَرَق و توروقِ آتش)

!رسول: امشب شیفتِ تو بود‌‌ ها

دیدم تَنهایی، دلم برات سوخت

(صدای پارسِ سگ)

رسول: کجا می‌ری؟

(صدای پارسِ سگ)

رسول: کیه اونجا؟

اِ... دایی شمایین؟

سلام

دایی: سلام رسول: خوبین؟

رسول: بفرمایین، خوش اومدین

دایی: نسیبه کجاست؟

رسول: خونه‌ئه، آقا

دایی: خونه‌ی کی؟

!رسول: خونه‌ی خودتون

!همون که با هم ساختیم

امروز عروسی بود

خودِ (با) نسیبه خانم رفتیم بعدش رأی‌گیری

خودِ شما هم اینجا بودین یادتون اومد؟

!دایی: یادمه، یادمه

...نمی‌دونم برای چه کاری آمدم بیرون

!یه دفعه دیدم اینجام

رسول: خوش اومدین

بریم بالا

دایی: ساعت چنده؟

رسول: ساعت دیگه می‌باید نصفه‌شب باشه

!دایی: پس شروع شد

رسول: چی؟

دایی: یه عُمر اومدم نصفه‌شب‌ها اینجا برای آبیاری

تِشنه‌مه

...الآن طِفلَک زکیه از خواب بیدار می‌شه

...می‌بینه من نیستم

نِگَران می‌شه

!بدو یه لیوان برام آب بیار

رسول: چشم

(صدای فریادِ شادی مردها از بیرون)

مهندس پای تلفن: بابا، من اصلاً !نمی‌فهمم چی داری می‌گی

!این آقای دکترتون هم که رأی نیاوُرد

بابا، من دیگه چیکار کنم براش؟

...عروس و دوماد بُردم تو مدرسه

مهندس: از اون ‌طَرَف صدا و سیما رو خبر کردم رسول: آقا، این‌ها رو کدومشون خواستین؟

مهندس: ها؟ رسول: کدومِشون رو گفتین، آقای مهندس؟

!مهندس: اون زرده

باوَر کن من این کارها رو نمی‌کردم تو محلِ خودشون هم رأی نمی‌آورد

بعد تو چرا این‌قدر از این طَرَفداری می‌کنی؟

نکنه ازت آتو*-ماتو داره، ها؟ (یک چیزی که به نفعت نیست رو کسی بدونه)

!آقا، اصلاً وِل کن این رو

...من دارم بهت می‌گم

بابا، من دارم بهت می‌گم ...وَکیلِ مُعَلِم‌ها بلند شده اومده اینجا

!می‌خوان شِکایَت بکنن

یعنی چی بی‌خود کرده؟ !خب حَقِشونه

وایسا کجا داری می‌ری؟ !وایسا

مهندس: آقا، پول دادن... پول دادن !واحِدهاشون رو می‌خوان دیگه ...کارگرِ افغانستانی: آقا، ببخشید

کارگر: می‌خوام دوغابِ* مُستَراح رو بریزم هیچ کدام کاری ندارین؟ (مخلوطِ آب و سیمان)

!مهندس: نه، نه، نه

...من دارم بهت می‌گم

مهندس: من نمی‌تونم دیگه این کُلاه و اون کُلاه بکُنم بُطایی: آقای مهندس؟

مهندس: بله، بله !بُطایی: آقای مهندس

بُطایی: این کارشناسه می‌پرسه که ما چند درصد تا الآن پایانِ کار دادیم؟

مهندس: یه لحظه گوشی... چی؟ بُطایی: چند درصد پایانِ کار گرفتیم تا الآن؟

!مهندس: من چه می‌‌دونم به کارشناسِ بانک چه رَبطی داره؟

!بگو کارش رو بکنه، بِره دیگه

مهندس: آره کارگر: آقا، کدام کاری ندارین؟

مهندس: چی می‌گی شما؟

کارگر: شَرم از روی زمین دوغابِ مُستَراح رو بریزم؟

!مهندس: نه، برو، برو

!مهندس: برو بریز کارگر: کسی نمی‌ره؟

!مهندس: نه کارگر: خودت هم نمی‌ری؟

رسول: نمی‌رم! برو، برو کارگر: تو نمی‌ری؟

مهندس: آره، من‌‌‌... تو فقط !آقا، حرفِ من رو گوش کن

شما فقط بهش بگو، یه کَلام بگو ...کَلانی گفته من

آقا، می‌گم بگو سرش رفت !حرفش نمی‌ره، همین

!آره زهرِ مار! چرا می‌خندی؟

!قطع کن همین... خداحافظ

...مهندس: بیا نه چَک زدی، نه چونه

عروس یه ماه زودتر اومد تو خونه

!مهندس: اینم کادوته رسول: دست شما درد نکنه، آقا

مهندس: این همون 5 تومنیه که بهت گفتم

رسول: یادتون باشه از حقوقِمون کم کنین، آقا مهندس: باشه

رسول: ان‌شاالله وامِ خودتون هم درست شد آقا، اینجا رو می‌سازین دیگه؟

وامِ خودتون، آقا

مهندس: دوست داری بسازم؟ رسول: بله دیگه، آقا

!مهندس: برو کُت‌شَلوارت رو بپوش، بیا

رسول: کت و شلوار برای چی؟

مهندس: مگه نمی‌خوای کمک بکنی؟ !رسول: چرا

!برو بپوش، بیا !یه دست هم به موهات بکِش. بیا برو

!مهندس: آقای بُطایی، سَریع‌تر

(صدای موزَنِ بینی)

ندارن این‌ها؟ *ESP رسول: آقا، این دُکمه‌ی (سیستمِ کُنترلِ پایداری)

رسول: برای تَعادُل و این چیزها !یه وقت چَپ نکنه

نه، نداره. خرابه

مهندس: بعد تو درست رانندگی کن !چپ نمی‌کنه

رسول: اِشکال نداره، همین‌طوری پرسیدم

مهندس: رسول، دُعا بلدی؟

!رسول: دُعا خب همه بَلَدن، آقا

!خب دُعا کن دیگه ...دُعا کن این وامِ ما رَدیف بشه

من بتونم واحِدها رو بسازم !شَرِّش از سَرَم کَنده شه

!رسول: ان‌شاالله درست می‌شه !آقا، خدا خیرتون بِده

همه‌ی مَردُم هم دُعاتون می‌کنن

من و نَسیبه خانم هم نَذر کردیم لامپ بِبریم هِیأت

تو هم این وَسَط خوب ماهی‌ات رو !از آب گرفتی‌ها! نسیبه خانم

مهندس: چی شد؟

خانم: تو نَقشه‌ها رو تَغییر دادی؟

...مهندس: من فقط یه دستِ... چیزِ !خانم: خیله‌خُب! ولش کن

!مهندس: این حسابِ بانکی‌ات هم باز شده ها مَدارِکِش دستِ منه، حالا بهت می‌دم

رسول: دستِ شما درد نکنه، آقا

مهندس: می‌گم هَمکارت توجیهه دیگه؟ بعداً موی دماغمون نشه؟

!خانم: آره بابا، نِگَران نباش

خانم: خب، آقا رسول شیرینی کِی می‌دی بخوریم؟

چشم

مهندس: حالا یه روز ناهار می‌ریم خونه‌شون

خانم: حالا ماه‌ِ عسل کجا می‌خوای ببری؟

!رسول: والله نمی‌دونم

فکر نکردم. حالا هر وقت آقا مهندس ...به ما یه مُرَخَصی داد

...ان‌شاالله می‌ریم روستای خودمون

...مهندس: می‌گم این آدمِ حَساسی نباشه

...داریم تو مِهمونیش کارهای قرارِ کاری گذاشتیم، رفتیم اونجا؟

!خانم: نه، بابا !این خودش سَهامدارِ اصلی بانکه

!آره بگه، حَلّه

!می‌گم رفتی اونجا یه وقت آه و ناله نکنی ها !اصلاً خوشِش نمیاد

مهندس: نُچ... آه و ناله چیه؟ مگه من این‌جور آدمی‌ام اصلاً؟

!باید بِپیچی سمتِ چپ ها

(صدای صحبتِ کارگرها) (صدای جَرثَقیل)

(صدای شیر)

(صدای زنگِ موبایل)

(صدای پخشِ موسیقی از رادیوی ماشین)

خانم: مرسی

!مهندس: وایسا

!خانم: عالی‌ای تو رسول !عالی

اونجا که پیاده شد در رو برای من باز کرد !داشتم می‌تِرِکیدم از خنده

مهندس: اصلاً کی گفت تو در رو باز بکنی، توله؟

رسول: ای... تو سربازی یاد گرفتم، آقا

برای رُعایَتِ ادب و اِحتِرام و این چیزها

گفتم آقا، تو کارِتون شاید تَأثیر داشته باشه

مهندس: تو گفتی غذا جا‌به‌جا می‌کردی تو سربازی

!دروغ نگفتم، آقا ...ما تو پاسگاهِمون یه تا اِلِگانس* داشتیم (یک مدل ماشین مِرسِدِس بِنز)

ما دیگه همه‌ی کارِمون‌ رو با همون می‌کردیم، آقا

...دیگه غذا باهاش می‌بُردیم، نمی‌دونم

سَرهَنگ این‌وَر و اون‌وَر می‌کردیم مُتَهَم می‌بردیم

...آقا، یه وقت‌هایی هم بیکار می‌شدیم

می‌رفتیم ما پشتِ پاسگاه باهاش دستی* می‌کشیدیم، آقا (بالا کشیدنِ ناگهانی ترمزدستی)

!خانم: بیا، تَحویل بگیر

مهندس: دیگه چیکار کنم براش؟

ماشینِ شاسی بلند زیرِ پاشه یه دخترِ خوشگِل براش گرفتم

تو پِنْت‌هاوسِ مَجموعه‌ داره زندگی می‌کنه بهش وام دادم

رسول: دستتون درد نکنه مهندس: حالا می‌خوام بفرستَمِش مَأموریَت

خانم: بَدِه یه نفر رو داری بهش اِطمینان می‌کنی؟ مهندس: نه

رسول: مَأموریَت آقا؟ کجا؟ !مهندس: می‌گم حالا بهت

آقا، حالا تو مَجلسِتون، آقا تَصمیماتِ خوبی گرفتین، آقا؟

!مهندس: بله، قُربان. گرفتیم، گرفتیم

حالا من نخوام اونجا رو بسازم !این ول کُن نیست

!خانم: خوبه دیگه

رسول: اونجا آقا یه تا شیر من دیدم آقا دیدین؟

رسول: من گفتم این خَطَرناکه !یه وقت اِتِفاقی نیُفته آقا برای شما !خانم با خنده: شیر

مهندس: دیدی؟ !حالا اون [دختر] پَلَنگ‌ها رو ندیدی اون تو

خانم: بیا، [دختر] پَلَنگه هیچی نشده از خودش یه عَکس هم گذاشته

!خانم: نگاه کن مهندس: نه بابا! ببینم؟

!مهندس: اوه، اوه، اوه هیچی، من فکر کردم اون یکی [دختر] پَلَنگه‌ست

!این خیلی داغونه

(صدای بوقِ ماشین‌ها)

زن: نسیبه، تموم شد اون‌ها؟

!تَموم کن، بعد بیا

(صدای بوقِ کامیون)

(صدای موسیقی فیلم)

(صدای اِنفِجار در فیلم)

!صدای بازیگرِ فیلم: بابا، این وَحشیه !اهلی نمی‌شه

صدای بازیگرِ فیلم: من خودم !از دستِ این کم نکِشیدم! نَزنین

!صدای بازیگرِ فیلم: تُف به شرفت! تُف

(صدای فروشنده)

فروشنده: بُلوز و شَلوار فقط 55 تومن

!فروشنده: حَراجِ واقعی که می‌گن همین‌جاست

!فروشنده: بُلوز و شَلوار فقط 55

(صدای هَمهَمه‌ی بازار)

!دستفُروش: اِسفِناجِ تازه

(صدای بازی و جیغِ افراد از شهربازی)

!رسول: بابا، چِطور دِل و جُرأتی دارن مَردم

(صدای جیغِ افراد از شهربازی)

!رسول: این‌ها عَقل ندارن اصلاً !خیلی خَطَرناکه

!نسیبه: اینکه چیزی نیست ...برادرِ من سُقوط می‌کرد

آزاد

رسول: خب اون چتر داشت !فَرق می‌کرد

!این طنابِ نازُکیه

!نسیبه: نخیر، چَترش رو باز نمی‌کرد که

یه دَقیقه می‌رفت بعد چَترش رو باز می‌کرد

رسول: یه دَقیقه وا نمی‌کرد؟

!خدا رَحمتِش کنه

اِ! صِدامون کردن، بریم

رسول: بِلیط‌ها رو کجا گذاشتم؟

!بِفَرمایین

(صدای جیغِ افراد)

!مرد: حالا بازی کن

مرد: بابا، چرا با تور داری !آقا شوت می کنی تو؟ اِ

زکیه: پَرَستو، برو نگاه کن ببین چیکار داره می‌کنه؟ مگه با تو نیستم؟

نصفه‌شب‌ها می‌ره بیرون !تا ظُهر برنمی‌گرده

می‌گم باباجان کجا می‌ری؟

!جوابِ دُرُست، دَرمون که به آدم نمی‌ده

!رسول: شما هم خیلی سَخت نگیرین

(صدای گریه‌ی بچه)

زکیه: چی رو سَخت می‌گیرم؟

(صدای گریه‌ی بچه)

...اگه بِره یه بَلایی سرش بیاد من باید چیکار کنم؟

سه تا بچه رو ول کنم تو خونه بیُفتم دُنبالِ این؟

!این کارها مَرد می‌خواد

زکیه: علیرضا، پاشو برو !دَفتَرچه‌ی بیمه‌ی آقا رو از رو طاقچه بیار

!پاشو

!انقدر هم کَلَم نخور، باد می‌کُنی

زکیه: چی شد، شناختی؟ نسیبه: نمی‌دونم

!زکیه با صدای آهسته: پَرَستو، بیا

!بدو

زکیه: چند فروخت؟ پَرَستو: 35

زکیه: به همون مَردِ سیبیلوئه؟ ‌پرستو: آره

زکیه: بیا، برو اون دیگ رو هم بزن تَه نگیره

(صدای گریه‌ی بچه)

!زکیه: حَواس‌پَرتی گرفته دیگه

الآن همه‌ی تُرشی‌ها رو !داره به قِیمَتِ قَدیم می‌ده

...بعد من هِی با خودم فکر می‌کنم

می‌گم خدایا چرا دَخل و خَرجمون با هم جور در نمیاد؟

!بِده به من این رو

!زکیه: آه... بیا

(صدای گریه‌ی بچه)

زکیه: ببین مَغز و اعصاب تاریخِش هم مالِ 3 ماه پیشه !نسیبه: برو

(صدای گریه‌ی بچه‌)

زکیه: خب آلزایمِرِه دیگه، چیه؟

...بعد من این بچه رو هی کُتَک می‌زنم

می‌گم لابُد این قِیمَت‌‌ها رو !می‌ره اشتِباه می‌گه

!زکیه: پاشو برو !انقدر نخور

...زکیه: مرتیکه میاد اینجا مُفت می‌خَره

می‌ره پَنجشَنبه‌ بازار سه بَرابرِ قِیمَت می‌فروشه

*دایی: زکیه، گیزیم؟ (دخترم)

!بیا، برو آقا رو از تو مَغازه بیار بیرون

!زکیه: عِیب نداره ...زنش‌ رو می‌شناسم دیگه

!نسیبه بی‌صدا: نذار تنها بِره، باهاش برو

!زکیه: می‌دونم چیکار کنم

رسول: زکیه خانم، حالا که طوری نشده این‌طور عصبانی شدین

!ارزِش نداره، وِلِش کنین

(صدای گریه‌ی بچه‌)

زکیه: وِلِش کنم؟

!کُلِ این خونواده رو من می‌چرخونم

تو اگه خیلی مَردی، هنر کن !خواهرِ من‌ رو خوشبَخت کن

(صدای گریه‌ی بچه)

نَسیبه: مگه ما مُردیم؟

خب ما هستیم، زکیه هست منم کُمَک می‌کنم

*دایی: بیر زاد اُلوب ده بَیَه؟ (چیزی شده مگه؟)

نسیبه:هِچ زاد، هِچ زاد (هیچی، هیچی)

(صدای گریه‌ی بچه)

دایی: نَعلبَکی رو بده من، نسیبه !نَعلبَکی

!علیرضا: آقاجون، همین الان تیز کردی ها

(صدای کبوتر)

(صدای گفتگوی افراد) (صدای آتش)

مرد: آقا، شما مالِ اینجا هستی؟ رسول: بله

نگهبانِ قدیمی: مگه من چیکارت کردم من رو فروختی به مهندس، ها؟

برای چی فروختی من رو به مهندس؟

رسول: برای چی تُهمَت می‌زنی؟

!نگهبانِ قبلی: تُهمَت چیه ببین چه بلایی سرِ دستم آورده؟

!رسول: من خبر ندارم نگهبانِ قبلی: تو خبر نداری؟

نگهبانِ قبلی: خبر نداری؟ !نسیبه: وِلِش کن! چرا می‌زنی؟ وِلِش کن !معلم: ولش کن

(صدای درگیری)

!معلم: بیا این‌وَر، بیا یه لحظه

!معلم: قرار نبود اینجا دَعوا کنیم ما

!معلم: آقا، صبر کن !صبر کن

!معلم: بیا اینجا ببینم، بیا اینجا ببینم نسیبه: کجا می‌بریش؟ کجا می‌بریش؟‌

معلم: هیچی! یه لَحظه می‌خوام !باهاش حرف بزنم، خواهرِ من !نَسیبه: نبرش، تو رو خدا

!رسول: هیچ‌طوری نیست. بیا کنار

!نسیبه: نَبِرِش !معلم: یه لحظه

رسول: چی می‌خواین شما؟ !معلم: یه لحظه

معلم: مردِ حسابی، من خودم... من خودم !الان... بیا، من خودم معلمم

!معلم: من خودم فرهنگی‌ام نسیبه: خب پس برای چی این زدش؟

!معلم: این با ما نیست !من چه‌ می‌‌دونم، اِ

معلم: آقا، یه لَحظه !من دارم حرف میزنم دیگه، اِ

!معلم: بیا اینجا قُربونِت برم

!رسول: دستش این شِکَسته بود !معلم: آقا... وِلِش کن

معلم: ببین، برادر ...من خودم الآن نَمایَنده‌ی کُلِ

چیز... چیزِ فَرهَنگَم، قُربونت برم

بابا، الآن چند وقته ما داریم ...زنگ می‌زنیم به همین کَلانی

!اصلاً جوابِ تلفنِ ما رو نمی‌ده

رسول: بابا، این بَنده‌ی خدا !فقط دُنبالِ کارِ شما‌ئه خب رهگذر: دَعواست؟

!معلم: نه، نه! هیچی نیست قربونت برم !بفرمایین

!رسول: من خبر دارم !من دُروغ ندارم به شما بگم که

!اصلاً من خودمم اینجا یه واحِد خونه دارم

!معلم: بابا، این خودش طَلَبکاره، بابا شاکی با لهجه‌ی اصفهانی: بَنده‌ی خدا... برادرِ من !این همه‌ که می بینی زندگیشون رفته

...شاکی: یکی جَهیزیه‌ی بچه‌ا‌ش رو فُروخته !رسول: من یه نگهبانی‌ام اینجا

!شاکی: یکی دیگه فَرشِش رو فروخته !رسول: یه آلونَکی اینجا به ما داده

شاکی با بُغض: به قرآنِ سینه‌ی محمد !من سَربارِ خونه‌ی خواهرمم

...رسول: منم‌‌‌ !آقا، قَرار بود اینجا درست بشه

شاکی: چیکار کنم من؟ !خودم من، همه‌ مثلِ خودت هستیم آخه

!معلم: آقا، یه لَحظه بیا، یه لَحظه بیا نسیبه: برای چی؟

!معلم: یه لَحظه بیا! کارش دارم !یه لَحظه بیا

!رسول: بیا این طرف ...معلم: این شماره‌ی تلفنِ منه‌

معلم: خدا وَکیلی هر وقت دیدیش یه... یه زنگ به من بزن قربونت برم

...رسول: ای... رو دستِ من بنویس. برای چی معلم: بابا، چه فرقی می‌کنه؟

...معلم: من الآن خودکار از چیزه از کجا بیارم من بَرگه؟

رسول: آقا، پول برای چی به ما می‌دی؟ !نسیبه: بیا بریم. ولشون کن معلّم: تو دیگه از مایی قُربونت برم

معلّم: تو بِشو نَمایَنده‌ی ما، خوبه؟ !نسیبه: بیا بریم ...شاکی: برادرِ من

معلّم: ببین... آقا، الآن همه فکر می‌کنن من با اینها ساخت و پاخت دارم شاکی به نسیبه: شما باهاش صحبت کن

شاکی: قربونت برم، خدا پدرت رو بیامُرزه معلم: من الآن هم طَلَبکارم، هم تُهمَت پُشتِ سَرَمه

...زن: آقا، به خدا معلم: یه لحظه، آقا... آقا، اجازه بده

!رسول: آقا، به خدا من هیچ‌کاره‌ام !من حقوق می‌گیرم

(صدای اعتراضِ شاکی‌ها)

!شاکی: آقا، قرار شد صحبت کنه

!معلم: آقا، یه لحظه اِجازه بِده ...دوست عزیز، تَشریف بِبَرید

!معلم: من برای تَک‌تکِ شما توضیح می‌دم !شاکی: قرار شد صحبت کنه

!شاکی: بیا برو، تو

!شاکی: آقای شجاعی، آقای محمودی بِبَرشون !آقا، ببخشید. آقای امجَدی بفرمایید

!معلم: میگم دیگه !شاکی: قرار شد صحبت بکنه

!معلم: آقا، بفرما، بفرما !شاکی: برو تو قربونت برم، من ازت ممنونم

شاکی: برو تو، عزیزم معلم: من توضیح می‌دم

!شاکی: برو تو عزیزم، برو !مرد دیگر: حاجی، نذارین بِره داخل

!شاکی: آقا، برو تو ماشین! آقا، برو تو ماشین !معلم: آقا، تَشریف بِبَرین

!شاکی: حَلِّه، آقا. حَلِّه !معلم: آقا، بفرمایین

(صدای آسانسور)

رسول: تَقصیرِ خودش بود

من اسمش رو به مهندس نگفتم

گفتم خب منم باهات کاری نداشته باشم خودِ مهندس می‌بینه

!گفت اینجا دوربین‌هاش خرابه

(صدای آسانسور)

...خب دیگه اینکه تموم شد

می‌شه بخندین؟

!نسیبه: نُچ

نمی‌شه؟

خب، چرا نمی‌شه؟

!رسول: خندیدین

!رسول: زَحمَت نکِشین، خودم می‌بَرَم

دستِ شما درد نکنه خیلی خوشمزه شده

نوشِ جان

این داییه لباس از این‌وَر تَنشه؟

بابامه

!چقدر جوون بوده

من... از اول هم می‌دونستم بابام حَواس‌پَرتی داره

از ما قایِم می‌کرد منم به رویَش نمی‌آوردم

گفت تا دیر نشده شوهر کُن

...تو دلت برای من سوخت

من رو گرفتی؟

نه، برای چی؟

رسول: من فکر می‌کردم شما دلتون برای من سوخته

من برم پِی نِگَهبانی‌‌ام

دستِ شما درد نکنه خیلی خوشمزه بود

می‌شه نَری؟

بِمونم؟

نسیبه: اوهوم

ها، می‌شه

!تا صبح که نباید نِگَهبانی داد

(سر و صدایی از بیرون)

(سر و صدایی از بیرون)

کیه اونجا؟

(صدای شیرِ آب)

رسول: شمایین آقا؟

رسول: سلام، آقا

چطور شده؟

خاکی شدین؟

مهندس: اینجا تاریک بود، خوردَم زمین

رسول: طوریتون نشد آقا؟

مهندس: نه

رسول: این معلم‌ها اومده بودن اینجا، آقا شما نبودین

مهندس: چی می‌گفتن؟

...رسول: می‌گفتن، آقا مهندس

...مهندس: آدمِ عَوَضی‌ایه، دُزده

پولِ ما رو خورده

رسول: نه آقا، اومده بودن !دو کَلام حرف خودِ (با) شما بزنن

یکیشون هم شُماره داد ...گفت آقا مهندس اومد

زنگ بزنین بهشون

مهندس: می‌خوای گوشت رو بِدی دستِ گُربه؟

این‌ها تا اینجا راه نیُفته !دیگه حرفِ من رو باوَر نمی‌کنن

رسول: آقا، آدم‌های بیچاره‌ای هستن !همه‌ی امیدشون به شمائه

!ولشون نکنین

مهندس: تو طرفِ کی هستی؟

...رسول: این‌ طرف، اون‌طرف که

خب طرفِ شمائم، آقا

از همون اول هم گفتم، آقا هر کاری شما بگین من می‌کُنم

رسول: تا اینجا ساخته بشه مهندس: خیله‌خُب، خیله‌خُب

من یکی رو می‌فرستم باهاشون حرف بزنه، خیالِت راحَت شد؟

نسیبه: سلام

مهندس: بَه! سلام، نسیبه خانم

خوبین؟

!مُبارَک باشه، چه خوب شده

جا که بود، یه اتاقِ دیگه هم !درست می‌کردین

!رسول: همین بسه، آقا

دستِ شما درد نکنه

...مهندس: آها، من اصلاً پاک یادم رفت

...اومده بودم این تلویزیون رو آوردم برای شما

نوئه، کم کار کرده

رسول: نمی‌خواد آقا، دستتون درد نکنه

مهندس: نمی‌خواد؟

!چِشم‌روشَنی خونه‌ست

بَردار

!رسول: راضی به زَحمت نبودیم خب، آقا

!مهندس: بگیر، بِبَرش تو رسول: دستتون درد نکنه

!مهندس: دمِ دایی گرم

لَجبازه ولی

بِالاَخَره اولین چراغِ اینجا رو روشَن کرد

غذا می‌خوردین؟

!بفرمایید تو! شام حاضره

!رسول: اِشکِنه‌ئه آقا، بفرمایید نسیبه خانم پُخته

مهندس: نه

دلم می‌خواست ...الآن اینجاها راه افتاده بود

قَدَم می‌زدم تو این راهروها

پشتِ تک‌تکِ واحِدها وایمیسادَم ...گوش می‌کردم، ببینم

مَردُم چی می‌گن، نه؟

!رسول، بیا کارِت دارم

رسول: بله، آقا؟

بهش گفتی‌ چند روز قَراره بِری مَأموریت؟

رسول: بله آقا، گفتم قَراره بِره خونه‌ی دایی

مهندس: رسول، همه‌ی این کارهایی که !برای من می‌کنی رو جُبران می‌کنم ها

رسول: جُبران برای چی آقا؟

!من که هیچ... شما خیلی چیزها به ما دادین

من می‌باید جُبران کنم برای شما

مهندس: خیله‌خُب

رسول: یه وَقت تَنها نیای اینجا ها !من نیستم

مهندس هم گفت یه هفته بیشتر طول نمی‌کِشه !شاید هم زودتر

(صدای بوقِ اتوبوس)

نسیبه: خداحافِظ

نسیبه: سلام !همکارِ زن: سلام، بیاین بالا

!رسول: این رو جا گذاشتی

هَمکارِ مرد: اِ... نسیبه خانم، نمی‌خوای شاه‌داماد رو به ما مُعَرِفی کنی؟

!هَمکارِ مرد دیگر: راست می‌گه !بیاد بالا ببینیمِش

!همکاران: بگو بیاد بالا ببینیمش

!همکار: بیا، آقا !راننده: بگو بیاد بالا

!هَمکارِ مرد: شاه‌داماد، بیا بالا

(صدای دست و کِل زدن و جیغ کشیدن)

!همکار زن: مُبارکه

رسول: خیلی ممنون !همکاران: شاه‌دوماد، شاه‌دوماد، شاه‌دوماد

!رسول: مُراقِبِ خودت باش

!همکار مرد: اِن‌شاالله خوشبَخت بشین !همکارِ مرد دیگر: مُبارَک باشه

رسول: سلامت باشین

(صدای بوقِ اتوبوس)

سرباز با لهجه‌ی گیلَکی: آقا، سلام !خسته نباشی

رسول: سلام سرباز: ببخشید، اینجا دَستشویی نداره؟‌

رسول: اونجائه، اون‌طرف سرباز: آهان

سرباز: دستِ شما درد نکنه

شما پِلاکِ 23 نمی‌دونی کجائه؟

رسول: 23؟

!نمی‌دونم

!سرباز: هر چی می‌گردم پِیداش نمی‌کنم

‫21 هست، 25 هست...

‫23 نمی‌دونم چرا نیست!

رسول: چند ماه خِدمَتی، سَرْکار؟

سرباز: 8 ماه

(صدای آب)

!سرباز: وای! آب چقدر سرده، یخ زدم

!سرباز: آقا، من که در حالِ انجام وَظیفه‌ام که !رسول: وِلِش کن، بیا اینجا

رسول: سربازِ بَدبَخت یا گُشنه‌هه ...همیشه‌ی خدا تِشنه‌هه

رسول: خسته !سرباز: اَی گفتی

سرباز: دستِ شما درد نکنه رسول: بذار بپرسم

رسول: آقا غلامرضا؟

!غلامرضا: ها رسول: آقا غلامرضا، این پِلاکِ 23 کجائه؟

غلامرضا: اینجا

!سرباز: ایش رسول: پات چطور شد؟

سرباز: نمی‌دونم، فکر کنم گرفت به این. سیاه شده

رسول: اِشکال نداره جِنسِش خوبه، پاک می‌شه

سرباز: قند ندارین؟ رسول: برات میارم‌

!لباس‌ها هم جِنسِش فَرق کرده

زمانِ ما یه دو بار می‌شُستی !رنگ و روش می‌رفت

رسول: بچه‌ی کجایی؟ *سرباز: صومِعه‌‌‌سَرا (شهری در استانِ گیلان)

!رسول: سَربازی همینه دیگه

هر کی می‌باید بِره درِ خونه‌ی یکی دیگه !پاسْبونی بِده... والله

رسول: پِلاکِ 23 چی می‌خواستی؟

(صدای آژیرِ ماشینِ پُلیس)

آقا، من اصلاً قند نمی‌خوام من باید برم، این سَرگُردِمون مُنتَظِره

!سرباز: با اِجازه

!رسول: کجا بری؟ پلاکِ 23 همین‌جائه !درست اومدی خب

سرباز: پلاکِ 23 همین‌جائه؟ !رسول: ها دیگه

!سرباز: خب من بازداشتی دارم که

!اینجا که اصلاً سِکَنِه نداره بازداشتی چی داری؟

!منم و زنم اینجا

سرباز: زنم داری؟

رسول: ها دیگه! اِستِخدام که شدم دیگه همین‌جا زن هم گرفتم

سرباز: جِدی؟ !خدا رو شُکر

شما به من بگو که رسولِ ابراهیم‌پور نمی‌شناسی؟

!رسول که منم

سرباز: تویی؟ !رسول: ها

سرباز: تو 10 میلیارد چِک کشیدی؟

!رسول: نه، خب پس من نیستم

!من اصلاً دسته چِک ندارم !این تَشابُهِ اسمیه

سرباز: تَشابُهِ اسمی دیگه چیه، آقا؟

رسول: نمی‌دونی چیه؟ !سرباز: نه

(صدای پوزخندِ رسول)

بیا، من خودمم از این مُتَهَم‌ها زیاد داشتم

...یه بار یه قاچاقْچی دَستگیر کردم

اومدم، فهمیدیم پسرِ خان هست بعد

سرباز: خب، خان بود؟ ...رسول: صبح آزادش کردن، گفتن

رسول: ببینم این چیه؟

سرباز: این الآن اسمش درسته !اینم عَدَده دیگه

‫10 میلیارد! ‫10 میلیارد تومَن!

سرباز: درسته؟ !رسول: پسر، این 100 میلیارده که

!سرباز: 100 میلیارد ریاله دیگه ها

‫10 میلیارد تومان، 100 میلیارد ریال

رسول: این صِفرهاش رو سه تا سه تا جُدا کن، ببین

سرباز: سه تا صفر. یک، دو، سه ...اینکه می‌شه 100

(صدای شیرِ آب)

(صدای هَمهَمه‌ی افراد از بیرون)

(صدای گفتگوی افراد)

زندانبان: وَسایِلِت

(صدای گفتگوی افراد از بیرون)

!زندانبان: اِمضا، انگُشت

(صدای گفتگوی افراد از بیرون)

(صدای بوقِ ماشین)

!مهندس: رسول، بیا بالا

!رسول، بیا بالا! کارِت دارم

!با تواَم

صدای مرد از رادیو: قطعاً روستای آباد ...روستایی هستش که مَردُمِ روستا

صدای گوینده: ساکِنینِ روستا ...در آن دَغدَغه‌ی بهداشتی‌ !مهندس: رسول! رسول

...صدای گوینده‌ی رادیو: دَغدَغِه‌ی اِشتِغال

و دَغدَغِه‌های یک مُحیطِ سالِم رو نداشته باشن

!مهندس: بِهِت می‌گم چی شده دیگه

صدای گوینده: ان‌شاالله مَردُم با عَزمِ مِلّی ...پای کار خواهند آمد

...و در جَهَتِ توسِعه و آبا

مهندس: من، بابام وَضعِ مالی‌‌اش خیلی خوب بود

نِصفِ زمین‌های یافت‌آباد* برای بابام بود (محله‌ای در تهران)

من جوون‌تر بودم، عاشقِ موتورِ کِراس* بودم (نوعی موتورسیکلتِ مسابقه‌ای و پَرِشی)

یه بار بهش گفتم واسه‌ا‌‌م می‌گیری؟

هر چی اِلتِماس کردم، نگرفت

منم خودم رفتم یه دونه گرفتم چِک دادم واسه سَرِ ماه

نتونستم پاس کنم، اُفتادَم زِندان

بابام هم رفت چِک رو نِصفِ قِیمَت خرید

!نه اینکه من رو بیاره بیرون

برای اینکه بیشتر اون تو بمونم !آدم بشَم، مَرد بشم

مهندس: سیبیل بِهِت میاد

هِی... من نتونستم کاری رو که بابام با من کرد، با تو بکنم

رفتم سه تومن رو به طَلَبکارها دادم چِک رو پس گرفتم

یارو وقتی قیافه‌ا‌ت رو دید !فهمید قَدِ 10 میلیارد نیستی

سه تومن اصلِ پولش بود بقیه‌ا‌ش نُزول بود !منم نُزول بِدِه نیستم

...حَواسَم هست

اون تو (زندان) اِسمی از من نیاوُردی

گَردَن گرفتی

!دَمِت گرم

بِالاَخَره خونه‌های مَردُم کِی می‌سازین؟

!مهندس: هیچ‌وقت

!اگه می‌خواستم بسازَم هم دیگه نمی‌سازَم

رفتن از من شِکایَت کردن

بِرَن خونه‌هاشون رو از همون دادگاه بگیرن

اصلاً به تو چه رَبطی داره؟

!تو کُلاهِ خودت رو سِفت بچَسب

مهندس: بیا، این شِناسنامه‌ا‌ت رو بگیر دستِ من نَمونِه

حدِاَقَل بازش کن یه وقت زنت نرفته باشه غیابی طَلاق گرفته باشه

اونم سَهمِ توئه

برای این دو هفته

بعد نگی آدمِ نامَردی بود

صِفرهاش رو اصلاً شمردی؟ ‫200 میلیونه!

!بَردار !به دَردت می‌خوره

!رسول: این بَغَل نِگَه دارین !من پیاده می‌شم

!مهندس: می‌رِسونَمِت

!رسول: من می‌خوام پیاده شم

!مهندس: بهت می‌گم می‌رسونمت !رسول: ای بابا

رسول: آقا، مگر کَری؟ !می‌گم می‌خوام پیاده شم

!مهندس: پیاده شو

پُر رو شدی، سرِ من داد می‌زنی؟ !گُم شو برو، هِرری

رسول: فکر کردین برای خاطرِ تو من رفتم چِک گَردَن گرفتم؟

از روی دایی خِجالَت کشیدم

نخواستم منم مثلِ دامادِ اولش شَرمَنده‌شون کنم

رسول: الآن من برم پیشِ او چی بگم؟ بگم کدوم گوری بودم؟

!مهندس: نذاشتم بفَهمَن

...گفتم سیم‌کارتِت سوخته

یه سیم‌کارتِ جدید گرفتم دادم *SMS جای تو هر شب به زنت (پیامَک)

!مهندس: نِگَران نباش !خیالت راحَت باشه

زنِ خوبیه خیلی هم دوستِت داره

یه شب بهم پیام داد گفت رسول از بَندَر از این لباس مَحَلی‌ها برام بگیر

منم کُلِ تهران رو گشتم این لباس رو گرفتم

!بِبَر بهش بِده

این رو نَبَری، می‌فهمه دروغ گفتی

!این چِک هم بگیر

!بگیر

!مهندس: من فردا دارم می‌رم

...این چِک می‌مونه پیشِ من اَمانَت

!فِکرهات رو بکُن، خواستی بگو

(صدای عبورِ ماشین‌ها)

رسول با بُغض: همون روزی که ...من‌ توی مِیدون سوار کردی

فکر می‌کردم از طَرَفِ خدا اومدی

(صدای خِش‌خِشِ پلاستیک)

(صدای عبورِ ماشین‌ها) (صدای پرنده‌ها)

(صدای قُفلِ و زنجیرِ در)

(صدای بوقِ ماشین)

(صدای عبورِ ماشین‌ها)

(صدای سگ)

رسول: چطوری؟

(صدای سگ)

(صدای عبورِ ماشین‌ها)

(صدای دست‌فُروش‌ها)

(صدای بوقِ ماشین‌ها)

*دایی: زکیه، بو اُغلانی ییغیشدیر (زکیه، این پسر رو جمعش کن)

زکیه: علیرضا؟ !علیرضا: ها

زکیه: مگه با تو نیستم؟

دایی: مگه نمی‌شنوی مادرت صدات می‌کنه؟ ...هی چَپیدی تو اون دُکون

(صدای پرنده‌ها)

(صدای غِژ غِژِ در)

(صدای بسته شدنِ در)

زکیه: برو اون تَشت زرده رو !هم بیار بِدِه من

بابا، بابا در نیار لباس‌هات رو !سرما می‌خوری

!بپوش باباجان، بپوش

علیرضا: خاله می‌خوری؟

!نسیبه: نه، برو اون‌وَر، علیرضا

علیرضا: پس خودم می‌خورم

(صدای گریه‌ی بچه)

نسیبه: ر.. سول؟

(صدای نفس‌های نسیبه)

!علیرضا: اِ... پرستو، عمو رسول اومد

نسیبه: چرا نگفتی داری میای؟ پرستو: سلام

!زکیه: خوش اومدی رسول آقا، چه بی‌خبر رسول: سلام عمو... سلام

رسول: خوبی؟ سلام عَلیکُم، سلام زکیه: بابا، رسول آقاست. شوهرِ نَسیبه

رسول: سلام عَلیکُم

!خوبی دایی؟ یا الله

دایی بی‌صدا: این کیه؟ زکیه: آقا رسوله، بابا. از مَأموریت برگشته

زکیه: نه بابا، همه‌ش یه وانِت بود راحَت آوردیم

پرستو: خیلی گرونه؟ !نسیبه: نمی‌دونم

زکیه: پرستو یه بالِشت بیار !بذار پُشتِ عمو رسول

نسیبه: علیرضا، برو اون‌وَر !می‌خوام لباس عَوَض کنم

...زکیه: داشتن پُلُمپ می‌کردن اونجا رو

دیگه مهندس یه شب مُهلَت گرفت رفتیم وَسایِل رو بار زدیم، آوردیم

پا بِرَهنه نیا تو حَیاط !دَمپایی بپوش

زکیه: ها؟ چی می‌گی؟

چرا هِی چِشم و اَبْرو میای؟

خب بُلَند حرف بزن !ببینم چی می‌گی دیگه

...علیرضا: خاله نسیبه و عمو رسول

اونجا همدیگه رو بَغَل کردن بعد بوسیدن

!زکیه: اِ... برو ببینم !انقدر هم سُس نخور

!اون نوشابه رو بگیر از اون !قند داره

!پرستو: بِدِه به من

!زکیه: نسیبه، طِفلَک خیلی دلش تَنگ شده بود

شما هم ماشاالله بدتر از اون !گوشی از دستِتون نمی‌افته که

می‌اومد SMS تا می‌دَوید سَمتِ گوشی‌ا‌ش

شب‌ هم تا شما پَیام نمی‌دادی !خوابِش نمی‌برد که

زکیه: چه مَأموریتی بود حالا این؟ یِهو بی‌خبر؟

شِوید نداره

!پاشو اون رو بزن به بَرق

ولی خیلی آقاست

یه کیسه بِرِنج دستش بود اومد عَیادَتِ بابا

رسول: کی؟ مهندس؟

!زکیه: آره دیگه

!به نَسیبه هم گفت غُصِه نخوری ها

!بهتر که پُلُمْپ* شد (بسته، مُهر و موم)

...زکیه: آقا رسول که برگشت

...یه پولِ درست و حِسابی بهش می‌دم

برین یه جای بزرگ‌تر رَهن کنین

(صدای دستگاه سبزی خُرد کُن)

!زکیه: خاموشِش کن !یه نایْلون بیار برای من

دایی: کِی اومدی؟

رسول: همین امروز اومدم

دایی: با من قَهری؟

زکیه: اون رو ببر بذار سر یخچال

!رسول: نه، دایی جان قَهر برای چی؟

...رسول: من که گفتم‌ زکیه: بابا... بابا؟

!زکیه: این قاسِم نیست، رسوله

!شوهرِ نَسیبه

!رسول: ولش کن

!زکیه: آخه از پَسِش دیگه برنمیام که

!تو خونه بَند نمی‌شه

!به خدا می‌ترسم دیگه

کارِ هر روزِش شده ‌ها !آه! شما این رو نگاه کن

بیا... هر روز کفش و پاچه گِلی

می‌ره بیرون برمی‌گرده !منم نمی‌دونم کجا می‌ره

!به خدا می‌ترسم یه بلایی سرش بیاد

رسول: خب، این سِری خبرم کن خودم بِرَم دُنبالش، ببینم کجا می‌ره

(صدای زنگِ موبایل)

زکیه: دستِ شما درد نکنه

نسیبه: رسول؟

زکیه: الو؟ !نسیبه: بیا

!نسیبه: بیا زکیه: بله، سلام

زکیه: بله، بله! آقای جلالی مُعَرِفی کرده بود شما رو

نسیبه: چه‌جوری همونی که می‌خواستم رو پِیدا کردی؟

!ببین

خوشگِل شدم؟

!اینجا رو ببین

رسول: گوشِت سوراخ کردی؟

نسیبه: من اینجا راحَت نیستم

می‌شه بریم؟

با مهندس حرف زدی؟

رسول: ها، زدم

فردا می‌ریم دنبالِ خونه

!نسیبه: ببین من‌ رو

یعنی چی؟

رسول: نمی‌دونم، چی بود این؟

!نسیبه: یعنی اینکه من خر نیستم

!می‌فهمَم حَواسِت یه جای دیگه‌ست

رسول: کجایه؟

نسیبه: الَکی به من نگاه می‌کنی

رسول: می‌خوای راستَکی نگاهِت کنم؟

!خب، صاف وایسا ببینم

!تکون نخور

!تو چقدر قشنگی

دوباره لَواشَک خوردی؟

نسیبه: چرا گریه می‌کنی؟

رسول: هیچ‌طور نیست

دلم برات تَنگ شده بود

(صدای اذان)

رسول پای تلفن: پسر عمو، خواستم بگم هنوزم سهمِ زمینِ من رو می‌خوای؟

پسر عمو پشت تلفن: چرا که نه؟ قیمت گذاشتی؟

رسول: نه، همون قِیمَتی که خودتون گفتین

!فقط عَجَله‌ایه ها

دیگه می‌باید ببخشید من گفتم حتماً الآن نونوایین

دیگه الآن زنگ زدم

!خیله‌خُب، خیله‌خُب، ببخشید

شما هم سلام برسون

خداحافظ

(صدای اذان)

(سر و صدا از بیرون)

(صدای برداشتن کلید)

*زکیه آهسته: بابا، الان هارا گِدیرَن؟ (بابا، الان کجا می‌ری؟)

*دایی: گَلَک گِدَم اِشیَه (باید برم بیرون)

!زکیه: هارا؟ تِزده (!کجا؟ زوده)

!دایی: آخه نَمَ تِز ده؟ صوب ده دا (!چی‌چی زوده؟ صبحه دیگه)

زکیه: هارا بابا؟ (کجا بابا؟)

(دایی: (صحبت نامفهوم

*زکیه: صبر اِلَ (صبر کن)

زکیه: بابا جان؟ بابا جان؟

!دایی: گیزیم، آخه نصفه شبدَر (دخترم، آخه نصفه‌شب نیست)

اُن کی صوب ده. منیم ایشیم وار. وِر مَنَ (صبحه. منم کار دارم. بده به من)

زکیه: حالا صبر اِلَ گِدَرَن، بابا جان (حالا صبر کن می‌ری بعدا، باباجان)

رسول: چطور شده، زکیه خانم؟ زکیه: دوباره می‌خواد بِره بیرون

دایی: بابا منیم ایشیم وار ده باشماخلاری وِرمیر مَنَ (بابا من کار دارم. کفش‌ها رو نمی‌ده به من)

رسول: کجا می‌ری، دایی جون؟ !زکیه: می‌خواد بِره بیرون، کفش‌هاش رو نده

زکیه: بابا؟ !رسول: دایی جان، صبر بده خودِ منم بیام

دایی: خیله‌خُب رسول: خوبه؟ با هم بریم

!رسول: بذار لباس بپوشم

زکیه: کفش‌هات رو بپوش

اُستادِ پَرواز: هم جهتِ باد تغییر می‌کنه هم آشُفتِگی داره

جَمع پَرواز بکنین نمی‌خوام کسی پَخش و پَلا بشه

!از دیواره خیلی فاصِلِه بگیرین

!نَچَسبید به دیواره

!اون‌دفعه گوشه‌ی راستت گِره داشت ها !می‌خوام چِک کنی حتماً

!آیدین، حتماً نفرِ اول تو برو

نفر دومم به کسِ دیگه باید بگیم

!سِری پیش یه بی‌سیم نداشتیم ها !یه نفر صدا نداشت

شاگرد: اُستاد... این بَنده‌ی خدا !واقِعاً پسرش رو آورد ها

این کیه، باهاش؟

اُستادِ پَرواز: شما به کارِتون برسین !آماده شین

سلام، دایی جان

اُستادِ پَرواز: بابا، ماشالله دایی جون امروز هم اومدی؟

اُستادِ پَرواز: امین، رِفیقِت رو بِبَر امین: جانم، استاد

اُستادِ پَرواز: یه دونه از اون دَمنوش مَخصوص‌‌ها بهش بِده امین: سلام، پدر جان. خوبی؟

!اُستادِ پَرواز: بیا، ببینم رفیقِ خوب !امین: نبودی چند روز

اُستادِ پَرواز: پدرته دیگه؟

هر روز صبح قبل از ماها اینجاست می‌خواد با ما پَرواز بکنه

من راستِش... اصلاً نمی‌تونم !مَسئولیتِش رو قَبول بکنم

!تو این سِن و سال !تو این وَضعیت

واقعاً من چه‌جوری پَروازش بدم؟

...دَفعه‌ی پیش یه دونه کاپ آورده بود اینجا

!می‌گفت مالِ قهرمانی چَتربازی پسرمه

تو چَتربازی مگه؟

رسول: اون برادرمه

شاگرد: استاد، فلاکس (فلاسْک) رو ندیدی؟

!استاد: اینجا باید باشه

...آیدین، سِری پیش اون گوشه گِرِه داشتی

!چِکِش بکن

...ببین، من نمی‌دونم

!برای من مَسئولیت داره

استاد: خودت رأیش رو بزن، مُنصَرِفِش کن دختر: سلام، استاد

!استاد: سلام

!برید حاضِر شید، بِجُنبید بچه‌ها !بِجُنبید! دیره

(صدای زیرِ لب‌ آواز خواندنِ دایی)

!امین: پدر جان، بفرمایید

دایی: دستِ شما درد نکنه

دختر: امین، می‌شه به من کمک کنی این رو بازش کنیم؟ !امین: بله

من رو ندیدین؟ *helmet پسر: بچه‌ها این (نوعی کُلاهِ ایمِنی)

!دختر: نه

!پسر: اینجاها بود‌ ها

دایی: چایی می‌خوری؟

رسول: دستِ شما درد نکنه

!شما بفرمایین

!دختر: سلام !پسر و دختر: سلام

!رسول: آقا، ببخشین

استاد: چی شد؟ بهش گفتی؟ رَأیِش رو زدی؟

رسول: می‌شه من به جاش بِپَرَم؟

استاد: تو؟ مُطمَئِنی؟

نمی‌ترسی؟

!رسول: نه

استاد: آره، چرا نمی‌شه؟

!چرا که نه

استاد: بچه‌ها، لُطفاً اون بالِ دو نفره رو !آماده کنین سَریع

یه تازه‌کار هست می‌خوام باهام پَرواز کنه

(صدای موسیقی)

...اُستادِ پَرواز: با یَقین! مُصَمَم

با قَدَم‌های بلند می‌خوام به سَمتی که

باد به صورتِت می‌خوره، بدویی

باشه؟

صدای مرد پای بی‌سیم: آزادی؟ آزاد؟ !حرکت

(صدای موسیقی) - اُستادِ پَرواز: بریم برای یه پَروازِ خوب

اُستادِ پَرواز: حاضِری پسر؟ رسول: بله

!استاد: تمام

(صدای باد)

صدای مَرد پای بی‌سیم: اوکی

(صدای باد) (صدای چتر)

!اُستادِ پَرواز: بدو، ببینم

!اُستادِ پَرواز: بدو، پسر

!اُستادِ پَرواز: بدو

(صدای موسیقی)

!اُستادِ پَرواز: ماشاالله، پسر !ماشاالله! ماشاالله

(صدای باد)

(صدای موسیقی)

(ترانه‌ی آذری نگهبانِ شب) (خوانندگان: حمیده محمدی و بردیا بابک)

♪ من اوچموشام قَفَس دَن ♪ (من از قَفَس پرواز کردم)

♪ توشمَمیشَم نَفَس دَن ♪ (من از نَفَس نیُفتادم)

♪ من اوچموشام قَفَس دَن ♪ (من از قَفَس پرواز کردم)

♪ توشمَمیشَم نَفَس دَن ♪ (من از نَفَس نیُفتادم)

♪ گانات آچیب سَما دا ♪ (وقتی بال‌هام رو در آسمون باز کردم)

♪ گُرَجَک سَن منی سَن ♪ (من رو خواهی دید)

♪ گانات آچیب سَما دا ♪ (وقتی بال‌هام رو در آسمون باز کردم)

♪ گُرَجَک سَن منی سَن ♪ (من رو خواهی دید)

♪ آی منی ایشَ باغلیان ♪ (ای کسی که کار دادی دستِ من)

♪ آی منی دَردلَرَ سالان ♪ (ای کسی که من رو در دلِ دردها انداختی)

♪ آی منی ایشَ باغلیان ♪ (ای کسی که کار دادی دستِ من)

♪ آی منی دَردلَرَ سالان ♪ (ای کسی که من رو در دلِ دردها انداختی)

♪ من گَلیرَم سَنی گُرَم ♪ (من دارم میام تو رو ببینم)

♪ سَنَّن سُرا هر شِی یالان ♪ (هر چیزی به جز تو دروغه)

♪ من گَلیرَم سَنی گُرَم ♪ (من دارم میام تو رو ببینم)

♪ سَنَّن سُرا هر شِی یالان ♪ (هر چیزی به جز تو دروغه)

(صدای موسیقی)

♪ من اوچموشام قَفَس دَن ♪ (من از قَفَس پرواز کردم)

♪ توشمَمیشَم نَفَس دَن ♪ (من از نَفَس نیُفتادم)

♪ من اوچموشام قَفَس دَن ♪ (من از قَفَس پرواز کردم)

♪ توشمَمیشَم نَفَس دَن ♪ (من از نَفَس نیُفتادم)

♪ گانات آچیب سَما دا ♪ (وقتی بال‌هام رو در آسمون باز کردم)

♪ گُرَجَک سَن منی سَن ♪ (من رو خواهی دید)

♪ گانات آچیب سَما دا ♪ (وقتی بال‌هام رو در آسمون باز کردم)

♪ گُرَجَک سَن منی سَن ♪ (من رو خواهی دید)

♪ آی منی ایشَ باغلیان ♪ (ای کسی که کار دادی دستِ من)

♪ آی منی دَردلَرَ سالان ♪ (ای کسی که من رو در دلِ دردها انداختی)

♪ آی منی ایشَ باغلیان ♪ (ای کسی که کار دادی دستِ من)

♪ آی منی دَردلَرَ سالان ♪ (ای کسی که من رو در دلِ دردها انداختی)

♪ من گَلیرَم سنی گُرَم ♪ (من دارم میام تو رو ببینم)

♪ سَنَّن سُرا هر شِی یالان ♪ (هر چیزی به جز تو دروغه)

♪ من گَلیرَم سَنی گُرَم ♪ (من دارم میام تو رو ببینم)

♪ سَنَّن سُرا هر شِی یالان ♪ (هر چیزی به جز تو دروغه)

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.