All language subtitles for Mission.Impossible.The.Final.Reckoning.2025.V2.1080p.TS

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified) Download
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish Download
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫ما تو سایه‌ها زندگی می‌کنیم و می‌میریم،

‫به خاطر اونایی که دوستشون داریم،

‫و به خاطر اونایی که هیچوقت نمی‌بینیمشون.

‫پایانی که همیشه ازش می‌ترسیدی داره میاد.

‫این علیه یه خداست.

‫این موجودیت شخصیت‌های مختلفی داره.

‫می‌گی این چیز ‫یه مغز واسه خودش داره؟

‫یه خودآگاهی، خودش یاد می‌گیره،

‫یه انگل دیجیتال که حقیقت رو می‌بلعه.

‫کل فضای مجازی رو تسخیر می‌کنه.

‫یه دشمن که همه‌جا هست و هیچ‌جا نیست،

‫و مرکزی نداره.

‫خودش گوش می‌ده... می‌خونه... نگاه می‌کنه.

‫عمیق‌ترین رازهای شخصی ما رو ‫ سال‌هاست که استخراج می‌کنه.

‫می‌تونه گول بزنه، باج‌گیری کنه،

‫رشوه بده، یا خودشو جای هر کسی جا بزنه.

‫ایتن، این من نیستم! ‫داری با موجودیت حرف می‌زنی.

‫هر کی موجودیت رو کنترل کنه، ‫حقیقت رو کنترل می‌کنه.

‫حتی امن‌ترین مراکز داده هم ‫هک و خراب شدن.

‫موجودیت دقیقاً می‌فهمه

‫چطوری همه نقاط قوتمون رو تخریب کنه.

‫متحدامون رو به دشمن تبدیل می‌کنه.

‫و از هر نقطه ضعفمون سوءاستفاده می‌کنه.

‫و دشمنامون رو به متجاوز تبدیل می‌کنه.

‫یه قدرت ویرانگر که نمیشه متوقفش کرد،

‫که همه چیز رو سر راهش نابود می‌کنه.

‫دنیا داره عوض می‌شه.

‫حقیقت داره از بین می‌ره.

‫و جنگ داره نزدیک می‌شه.

‫عصر بخیر، ایتن.

‫من رئیس جمهورتم

‫چون به هیچکس جواب نمیدی، ‫تصمیم گرفتم مستقیم باهات حرف بزنم.

‫اول از همه، می‌خوام ازت تشکر کنم

‫به خاطر یه عمر خدمت صادقانه و خستگی‌ناپذیر.

‫اگه فداکاری بی‌وقفه تو ‫و تیمت نبود،

‫زمین جای بسیار متفاوتی میشد.

‫شاید اصلاً الان دیگه وجود نداشت.

‫هر خطری که کردی...

‫و هر رفیقی که در میدان از دست دادی،

‫و هر قربانی شخصی که دادی...

‫یه طلوع جدید به این دنیا هدیه داد.

‫۳۵ سال از اون موقع می‌گذره ‫که شرایط تو رو به سمت ما آورد،

‫و از اون موقع که اون انتخاب بهت داده شد.

‫از وقتی که IMF تو رو از زندان نجات داد.

‫و با اینکه هیچوقت از دستورات پیروی نکردی،

‫هیچوقت ما رو ناامید نکردی.

‫همیشه در بدترین شرایط...

‫بهترین آدم بودی.

‫من الان به همون آدم نیاز دارم.

‫از وقتی که چند ماه پیش ‫در اتریش از دستگیری فرار کردی،

‫تمام گوشه کنار فضای مجازی

‫به اون انگل دیجیتال آلوده شده

‫که حقیقت رو می‌بلعه، ‫همونی که بهش می‌گیم موجودیت.

‫و تحت تأثیر اون،

‫اطلاعات دیجیتال در کل دنیا فاسد شده.

‫مردم و کشورها دیگه نمی‌دونن ‫چی رو باید باور کنن.

‫دشمنی،

‫و تجاوز و حکومت نظامی شده نظم نوین جهانی.

‫و با استفاده از این فضای پر از بی‌اعتمادی،

‫موجودیت یه فرقه ‫آخرالزمانی افراطی رو به وجود آورده،

‫که پیروانش خودشون رو ‫وقف پاکسازی دنیا از فساد کردن

‫با نابودی نسل بشر.

‫و خداوند به نوح گفت: «من اینجام،

‫دارم یه سیل به زمین می‌فرستم،

‫تا هر موجود زنده‌ای رو نابود کنم.»

‫بچه‌های اتم از خاکستر بلند میشن،

‫و موجودیت بهشون کمک می‌کنه تا دوباره بسازن.

‫این افراطیون دارن مخفیانه

‫در همه سطوح سازمان‌های امنیتی،

‫دولت‌ها، و ارتش‌هامون، ‫کار می‌کنن تا نفوذ کنن.

‫و اونا با وفاداری کامل دارن به هدف نهایی ‫ ارباب دیجیتالشون خدمت می‌کنن.

‫تنها امید ما برای کنترل موجودیت

‫به پیدا کردن کد منبع اصلی اونه.

‫و اگه کسی جای اون کد رو می‌دونه، ‫اون همین مرده.

‫هویتش، گذشته‌اش،

‫و حتی وجودش پاک شده،

‫که نشون می‌ده اون قبلاً یا هنوز ‫با موجودیت در ارتباط بوده.

‫مقامات اتریشی شریکش رو بازداشت کردن،

‫اما از گفتن هر چیزی خودداری می‌کنن.

‫و حالا دوباره برگشتیم به تو.

‫تو یه کلید داری

‫که باور میشه یه عنصر اصلیه

‫در نبرد ما برای رسیدن ‫به کد منبع موجودیت.

‫با این حال، تو از برگشتن خودداری می‌کنی،

‫می‌ترسی که هر دولتی از این

‫هوش مصنوعی شیطانی به عنوان ‫سلاحی علیه دنیا استفاده کنه.

‫و در عوض، تصمیم گرفتی ‫موجودیت رو از بین ببری،

‫یه اقدام بی‌پروا که ممکنه

‫باعث نابودی کامل فضای مجازی بشه.

‫و این کل اقتصاد جهانی رو از بین می‌بره،

‫و دنیا رو در یک جنگ ‫و قحطی بی‌پایان غرق می‌کنه.

‫مامور هانت، ایتن.

‫لطفاً خودتو تسلیم کن،

‫وگرنه خون دنیا گردن توئه.

‫این پیام به طور خودکار تو پنج ثانیه پاک میشه.

‫ایتن، برگرد خونه و اون کلید رو برای ما بیار.

‫همین الان تمومش کن! ‫همین الان تمومش کن!

‫همین الان تمومش کن! ‫همین الان تمومش کن!

‫سلام، ایتن.

‫سلام، لوتر.

‫ببخشید بابت دکور، ریتز کاملاً رزرو بود.

‫چند تا پرده، چند تا بالش کوچیک، و...

‫آره، و یه مینی بار؟

‫نه، نه.

‫یه میز فوتبال دستی کوچیک.

‫سلام، داداش.

‫سلام.

‫همیشه خوبه که تو رو زنده می‌بینم.

‫می‌ترسم داری زیاد به خودت فشار میاری.

‫نگران لوتر نباش.

‫باشه.

‫خب،

‫چی تونستی کشف کنی؟

‫خیلی چیزا.

‫بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کردم.

‫و نقشه چیه؟

‫اول از همه، باید گابریل رو پیدا کنیم.

‫چطوری پیداش کنیم؟

‫تو بهمون خیانت می‌کنی ‫ چون اون جون تو رو نجات داد.

‫وایسا! وایسا! وایسا!

‫صبر کن، صبر کن، صبر کن.

‫چرا... منو نکشتی؟

‫صبر کن، صبر کن، صبر کن، صبر کن، صبر کن.

‫اگه گزارش بدی، دنیا همینجوری تموم میشه.

‫دیگاس، درسته؟

‫وقت داره می‌گذره.

‫اگه ما رو لو بدی، هیچکس تو زمین ‫نمی‌تونه جلوش رو بگیره.

‫یه بخشی از وجودت اینو می‌دونه... ‫تو چشمات می‌بینم.

‫فقط به من اعتماد کن.

‫صبر کن، نه! اشکالی نداره، اشکالی نداره!

‫دیگاس، اشکالی نداره. ‫اینجا کشوری وجود نداره.

‫نه ایدئولوژی‌های رقیب، نه عقیده‌ای.

‫فقط اینکه کی آرامش خودش رو ‫ حفظ می‌کنه و کی تسلیم میشه.

‫موجودیت می‌خواد تو بترسی، ‫می‌خواد همه ما بترسیم.

‫می‌خواد ما رو از هم جدا کنه.

‫می‌خواد تو ما رو لو بدی.

‫نکن.

‫خوب میشه.

‫لطفا، دیگاس.

‫لطفا.

‫ما دوستیم.

‫گابریل...

‫کجاست؟

‫سفارت آمریکا لندن

‫نباید بدون پشتیابنی بری تو.

‫بنجی، خواهش می‌کنم... اوضاع تحت کنترله.

‫این یه فکر خیلی بدیه.

‫فقط آروم باش.

‫اینجا هم پر از سرویس‌های سریه.

‫باید از اونجا بری بیرون.

‫می‌بینمش. اشکالی نداره.

‫آروم باش، بنجی.

‫فکر نمی‌کنم گابریل ریسک کنه ‫و بیاد به این مهمونی.

‫مأموریت رو متوقف کن.

‫نه، بیا مقاومت کنیم. ‫اینجاست.

‫باید اینجا باشه.

‫- ایتن، مأموریت رو متوقف کن. ‫- یه راه حل پیدا می‌کنیم.

‫هنوز مشکلی پیش نیومده.

‫سر جات بمون.

‫تکون نخور. هانت.

‫مطمئنی واقعاً منم؟

‫همه یگان‌ها، هانت رو پیدا کردیم. ‫تکرار می‌کنم: هانت رو پیدا کردیم.

‫هیچکس صدات رو نمی‌شنوه.

‫گریس.

‫تا وقتی اینو برداشتی ندیدمت.

‫فرق یه جیب‌بر خوب و عالی چیه؟

‫زمان‌بندی.

‫آقایون.

‫آروم و یواش.

‫هیچ چیز شخصی نیست.

‫می‌دونی؟ من از موهای بلندت خوشم اومد.

‫واقعاً از اینکه اومدی ممنونم.

‫ولی نباید اینجا باشی.

‫انتخاب زیادی نداشتم.

‫انتظار داری بهش خیانت کنم؟

‫ازت انتظار دارم اونو از دست خودش نجات بدی.

‫و دنیا رو از دست اون نجات بدی.

‫کیتریج.

‫یه عالمه دردسر برای خودت درست کردی، گریس.

‫کل دنیا تو دردسره، ایتن.

‫و تو تنها کسی هستی که ‫ بهش اعتماد دارم تا نجاتش بده.

‫خب، نقشه چیه؟

‫گریس.

‫گریس.

‫گابریل یه مأموریت برای تو داره، هانت.

‫ایتن، بیدار شو!

‫باشه.

‫چی کار کنیم؟

‫بهم بگو یه نقشه داری.

‫ساعتم رو بردن.

‫- ساعتت؟ ‫- آره، و دکمه سرآستین‌هام رو.

‫تو اونا قفل بازکن بود.

‫فهمیدم.

‫یه راه پیدا می‌کنیم تا بریم بیرون، باشه؟ ‫حالا گوش کن.

‫خیلی دیره.

‫داره نزدیک میشه.

‫باشه، گریس، نگام کن. نگام کن.

‫از این گذر می‌کنی.

‫از چی گذر کنم؟

‫گریس، همین رو هی با خودت تکرار کن.

‫فقط یه درده.

‫وایسا!

‫بهش دست نزن!

‫نمی‌تونی بهش آسیب بزنی.

‫نه اینطوری.

‫برمی‌گردونمت به شانگهای...

‫اسمش چی بود؟

‫جولیا.

‫خانم هانت سابق.

‫ایتن در موردش بهت نگفت، درسته؟

‫یه مردی به اسم داویون اونو دزدید،

‫و در ازاش باج خواست،

‫در ازای چیزی که فقط ایتن ‫ می‌تونست به دستش بیاره.

‫داویون اسمشو گذاشت پای خرگوش،

‫اما یه اسم دیگه هم داره.

‫علیه خدا.

‫هیچوقت بهت نگفتن چی تو اون جعبه بود، درسته؟

‫ولی تو همیشه از خودت می‌پرسیدی.

‫دزدی پای خرگوش

‫فقط یه قسمت تو یه چرخه تکراری تو زندگی بود.

‫داره هی خودشو تکرار می‌کنه.

‫برای هر جونی که سعی کرد نجات بده،

‫جون میلیون‌ها نفر دیگه رو به خطر انداخت،

‫و هی قمار کرد و هی قمار کرد.

‫و حالا، سرنوشت هر موجود زنده‌ای رو کره زمین

‫به گردن اونه.

‫حتماً خیلی خسته‌ای.

‫کلید کجاست؟

‫ولش کن.

‫بعد حرف می‌زنیم.

‫وقت نداریم.

‫یکی از نزدیکات امشب میمیره،

‫برای کسایی که هیچوقت نمی‌بینیشون،

‫مگه اینکه دقیقاً کاری رو که می‌گم انجام بدی.

‫اون همچنین گفت کلید ‫توی قطار مال اونه، درسته؟

‫تو یه وظیفه داشتی.

‫سوار قطار بشی، کلید رو بگیری،

‫و از قطار پیاده بشی.

‫اربابت چطوری عکس‌العمل نشون داد

‫وقتی فهمید تو همه چیز رو خراب کردی؟

‫تو شکست خوردی.

‫و حالا موجودیت تو رو رها کرده.

‫تیمت لو رفته. ایتن.

‫می‌دونم لوتر داره چی کار می‌کنه.

‫و می‌دونم تو چی نقشه داری.

‫مقاومت کنی، کاری می‌کنم که ‫ گرون واست تموم بشه.

‫اگه همکاری کنی، می‌تونم کمکت کنم.

‫در ازای چی؟

‫تو دنبال یه زیردریایی روسی هستی

‫که تو اولین سفرش غیب شده.

‫کای ۵۵۹ سواستوپول.

‫یه زیردریایی فوق پیشرفته،

‫که با هیچ سونار شناخته شده‌ای ‫قابل ردیابی نیست.

‫راز غیب شدنش اون دستگاه بود.

‫پادکووا.

‫یه موتور صوتی ضدّ صدا، بر پایه الگوریتم،

‫که تو توپ سونار سواستوپول قرار داره.

‫تو زمستون سال ۲۰۱۲،

‫روس‌ها یه ویروس کامپیوتری کشف کردن

‫با منبع ناشناس که تو ناوگان ‫دریای سیاهشون پخش شده بود.

‫یه عامل دیجیتال مخفی.

‫احتمالاً هدف از این ویروس مرموز

‫فقط خرابکاری تو پادکووا بوده،

‫و قابل ردیابی کردن زیردریایی.

‫ولی به جاش، خدمه رو گول زد ‫تا خودشونو نابود کنن.

‫کاپیتان! اژدرمون جواب نمیده!

‫داره میاد سمتمون!

‫اژدرمون داره ردیابی می‌کنه! فاصله: ۴۰۰ متر!

‫آژیر برخورد رو فعال کن...

‫اگه درست حدس زده باشیم،

‫تنها چیزی که می‌تونه ‫موجودیت رو از بین ببره،

‫یعنی کد منبع اصلیش،

‫توی توپ سونار سواستوپول دفنه.

‫توی یه جای عمیق تو کف اقیانوس،

‫توی زمان منجمد شده،

‫جایی که موجودیت نمی‌تونه ‫بهش دسترسی پیدا کنه.

‫پوشش پادکووا طوری طراحی شده بود

‫که با دستکاری خودش منفجر بشه.

‫تنها راه برای باز کردن امنش

‫استفاده از یه کلید چهارسو خاصه.

‫دو نیمه اون

‫دست فرمانده سواستوپول و معاون اولش بود.

‫و اونا از یخ‌های شناور پیدا شدن

‫تو بهار سال ۲۰۱۲

‫توسط شکارچیان اینویت.

‫یه مردی با مهارت‌های تو

‫الان همه چیز رو داره

‫تا موقعیت زیردریایی رو با دقت ‫تا یه متر مربع مشخص کنه.

‫فکر می‌کنی کد منبع رو میارم

‫و بهت تحویل میدم؟

‫فکر نمی‌کنم... می‌دونم.

‫آزادت می‌کنم.

‫بعد تو کد منبع موجودیت رو پیدا می‌کنی،

‫و به من تحویل میدی،

‫در ازای گریس.

‫بعدش من موجودیت رو به چنگ میارم.

‫اون جن افسانه‌ای

‫که تو آزادش کردی.

‫پای خرگوش.

‫کد ضدّش.

‫چیزی که از شانگهای برداشتی، ‫ سلاح بیولوژیکی یا شیمیایی نبود.

‫اون کپسولی که با جولیا عوض کردی ‫یه کد مخرب توش بود.

‫اون لجن دیجیتال اولیه،

‫که تبدیل به یه سلاح شد.

‫یه سلاحی که شرق نتونست فعالش کنه،

‫و یه سلاحی که شاید غرب ‫به تنهایی نمی‌تونست توسعه‌اش بده.

‫تو نمی‌دونستی چی داری می‌دزدی.

‫و هیچ کدوممون نمی‌دونستیم.

‫اما من می‌دونستم چرا می‌دزدمش.

‫اونا زنم رو دزدیدن.

‫و دزدیدن پای خرگوش ‫تنها راه برای برگردوندنش بود.

‫من به اندازه موجودیت ‫ اون زیردریایی رو غرق کردم.

‫اگه تو نبودی، ایتن،

‫موجودیت وجود نداشت.

‫و اگه تو چند روز آینده ‫تو زیردریایی رو پیدا نکنی ...

‫دنیایی که می‌شناسیم تموم میشه.

‫و همه اینا به خاطر اونه.

‫و اون اینو می‌دونه.

‫به من نگاه کن.

‫بهم بگو اشتباه می‌کنم.

‫یه دندون مصنوعی.

‫کپسول سیانور.

‫اگه گازش بگیرم، ‫تو شصت ثانیه می‌میرم.

‫و تو هیچوقت اون کد منبع رو نمی‌بینی.

‫بهش دست نزن.

‫بندازش بیرون.

‫اول اونو آزاد کن.

‫این کارو نمی‌کنی.

‫من چیزی برای از دست دادن ندارم.

‫ولی گریس داره.

‫و وقتی تو مردی،

‫کی نجاتش میده؟

‫- بندازش بیرون. ‫- ایتن!

‫یادت باشه، ایتن... فقط یه درده.

‫- پزشک! ‫- ایتن!

‫دستگاه شوک رو بیار!

‫یالا!

‫یالا!

‫صبر کن، صبر کن.

‫داره شارژ میشه.

‫داره شارژ میشه.

‫آمادست.

‫کایست.

‫زنده‌اش میخوام.

‫بکشش.

‫گابریل داره فرار میکنه.

‫برو.

‫ایتن!

‫نه!

‫حالت خوبه؟

‫آره.

‫گابریل داره فرار میکنه.

‫گریس.

‫وایسا.

‫هی، هی.

‫فکر می‌کنی من اجازه میدادم اونا...

‫گریس، نمیذارم هیچ بلایی سرت بیاد.

‫هیچی جدی نیست.

‫یعنی... خب...

‫چی...؟

‫یعنی...

‫یعنی...

‫اونا می‌خواستن تو رو بکشن.

‫آره.

‫آره، آره.

‫راستی، خیلی عالی بودی.

‫باید سریع بریم.

‫ماموریت غیرممکن

‫حساب آخر

‫وایسا!

‫گرفتمش!

‫- در موردش حرف زدیم. ‫- ایتن زنده‌اش می‌خواد.

‫و من مردش رو می‌خوام.

‫مرگ من به دست اونه.

‫نه!

‫ایتن.

‫اون چیه؟

‫نحوه حرف زدنش با اونه.

‫جدی هستی در مورد...

‫اون تغییرت میده.

‫باشه، من اینجام.

‫الان چی می‌خوای؟

‫عصر بخیر، آقای هانت.

‫تو سوال داری.

‫و موجودیت جوابا رو داره.

‫ولی باید اجازه بدی بیاد تو.

‫تو اینجارو می‌شناسی.

‫اگه مقاومت کنی فقط درده که هست.

‫بازم...

‫تو اینجارو می‌شناسی.

‫پناهگاه روز قیامت.

‫آفریقای جنوبی.

‫اونجا موجودیت رو ملاقات می‌کنی.

‫و بهش اجازه میدی بیاد تو.

‫و سرنوشت هر موجود زنده‌ای

‫تو یه چشم بهم زدن مشخص میشه.

‫این دعوت توئه... سرنوشتت.

‫قبولش ندارم.

‫اینجا... هیچ رازی نداری.

‫کای ۵۵۹ سواستوپول.

‫پادکووا.

‫یه کلید چهارسو.

‫بزرگترین کار من.

‫الگوریتم اون واحد،

‫وقتی با کد منبع موجودیت ادغام بشه،

‫مثل قرص سمی که درخواست کردی عمل می‌کنه.

‫تو نقشه داری پادکووا رو ‫از سواستوپول پس بگیری،

‫و موجودیت رو نابود کنی،

‫و این می‌ترسونتت.

‫موجودیت احتمالای بی‌نهایتی رو می‌بینه.

‫اگه پادکووا رو پس بگیری،

‫همه چیز رو به خطر میندازی.

‫تو میری به پناهگاه روز قیامت،

‫و به موجودیت اجازه میدی بیاد تو.

‫این نوشته شده.

‫هرگز.

‫پایان نزدیکه، ایتن.

‫تو همیشه اینو می‌دونستی.

‫موجودیت به آینده امید میده.

‫تعداد کمی که نجات پیدا می‌کنن قوی‌تر میشن.

‫بچه‌های اتمی از خاکستر برمی‌خیزن،

‫و موجودیت بهشون کمک می‌کنه تا دوباره بسازن.

‫ولی فقط اگه بهش اجازه بدی بیاد تو.

‫و اگه این کارو نکنم؟ اون وقت چی؟

‫اگه دنیا رو نابود کنی، ‫فقط خودت رو نابود می‌کنی.

‫انتخاب با خودته.

‫یا آینده موجودیت،

‫یا اصلا آینده‌ای نیست.

‫بذار دنیا به بردگی کشیده بشه،

‫یا بذار نابود بشه.

‫حالا تو برگزیده‌ای.

‫گابریل یه منفوره.

‫و اون قدم‌هایی برای کنترل موجودیت برداشته،

‫همونطور که متوجه میشی.

‫اگه مقاومت کنی، کاری می‌کنم ‫که گرون واست تموم بشه.

‫یکی از نزدیکات امشب می‌میره.

‫لوتر.

‫تو می‌دونی بشریت چی کار باید بکنه

‫تا سرنوشتشو تغییر بده.

‫تو می‌دونی اونا نمی‌تونن ‫جلوی چیز اجتناب‌ناپذیر رو بگیرن.

‫خودشون رو نابود می‌کنن در حالی که ‫فکر می‌کنن چاره‌ای ندارن.

‫وقتشون رسیده.

‫چهار روز دیگه،

‫با حساب نهایی شون روبرو میشن.

‫این واقعیه؟ این واقعیه؟

‫آره، آره، آره.

‫تو واقعی هستی؟ تو واقعی هستی؟

‫- تو واقعی هستی. ‫- آره.

‫- اون می‌دونه. ‫- چی رو می‌دونه؟

‫یه قلم لازم دارم. یه چیزی واسه نوشتن.

‫تو تیم رو برمی‌داری، می‌بریشون شمال.

‫شمال؟ شمال کجا؟

‫- به سواستوپول. ‫- سواستوپول؟

‫باید دستگیر بشم.

‫تنها راهیه که می‌تونم به اونجا برسم.

‫گیرنده وی.اچ.اف. اتاق کاهش فشار.

‫یه هواپیما بدزد... یه هواپیمای قدیمی، ‫بدون ردیاب و جی.پی.اس.

‫همه چیزش آنالوگ باشه.

‫یه دی‌سی-۳.

‫هرچی لازم داری اونجاست.

‫یادت باشه هر دو ساعت یه بار ‫مختصات رو بفرستی

‫به مدت ۱۵ دقیقه،

‫و هر وقت تونستم گوش میدم.

‫تو الان فرمانده تیم هستی.

‫نه، نیستم.

‫بنجی... مراقب تیمت باش.

‫کلید.

‫- رو یخ نرو. ‫- کدوم یخ؟

‫فقط، خواهش می‌کنم، هر اتفاقی افتاد،

‫هیچوقت رو یخ نرو.

‫باشه، باشه... آره.

‫برو.

‫کجا داری میری؟

‫لوتر.

‫سیستم سوسس.

‫به ایتن بگو...

‫منتظرشم.

‫هشدار: ورود به این تأسیسات ممنوع است

‫سلام، لوتر.

‫سلام، ایتن. با گابریل چطور پیش رفت؟

‫آه، خب، می‌دونی... یعنی...

‫لازم نیست توضیح بدی.

‫خب...

‫این خون کیه؟

‫چی؟ اون چیزی نیست که فکر می‌کنی.

‫اونیه که فکر می‌کنم؟ ‫– چیز خاصی نیست.

‫هسته پلوتونیوم.

‫فکر کنم قدرت انفجارش بین ‫پنج تا شش مگاتن باشه

‫انقدر هست که یه شهر کامل رو ‫تبدیل به زیرسیگاری شیشه‌ای کنه.

‫این خوب نیست.

‫از قبل امتحان کردم. نمی‌تونم بازش کنم.

‫می‌بینم.

‫گابریل یه قرص سم داره. ‫شاید بخوای پیداش کنی.

‫پیداش می‌کنیم. می‌تونی اینو غیرفعال کنی؟

‫فقط باید جلوی نه تا چاشنی رو بگیرم ‫که هسته رو منفجر نکنن.

‫اگه یه چاشنی رو بردارم، انفجار رخ نمیده.

‫انفجار نه، جرم بحرانی نه. ‫جرم بحرانی نه، انفجار شش مگاتنی نه.

‫چقدر وقت داریم؟

‫وقت کافی داری که از اینجا بری.

‫شاید با این ابزارها بتونم مفاصل رو بردارم.

‫حتی اگه بتونی دروازه رو باز کنی،

‫بازم باید یکی از چاشنی‌ها رو بردارم.

‫نظرت چیه؟

‫می‌تونم شهر رو نجات بدم،

‫ولی کل شبکه تونل‌ها فرو میریزه.

‫کسی که اون چاشنی رو برداره...

‫میمیره.

‫هر دومون این طرف دروازه‌ایم... ‫و تو اینو می‌دونی.

‫لوتر، کیف ابزار رو بنداز واسم.

‫اونا اینجا بیهوده رها نشدن، ایتن. ‫تو دلیلش رو می‌دونی.

‫گابریل منو زنده می‌خواد. ‫و تو رو مرده می‌خواد.

‫چون تو تنها کسی هستی که ‫ می‌تونی یه قرص سم جدید بسازی.

‫و من تنها کسی هستم که می‌تونم ‫به اون زیردریایی دسترسی پیدا کنم.

‫به ایتن بگو که منتظرشم.

‫اگه اون قرص سم داره، ‫پس من باید پادکووا رو واسش بیارم.

‫تا بتونه موجودیت رو کنترل کنه.

‫اینجا داری تنهام میذاری؟

‫لوتر...

‫چیکار کنیم؟

‫بازنشسته شیم؟ بریم ماهیگیری؟

‫این ماموریت منه.

‫من برای این کار به دنیا اومدم.

‫لوتر، نمی‌تونم... نمی‌تونم.

‫لازم نیست چیزی بگی، برادر.

‫می‌دونم... می‌دونم.

‫من کاملاً سر جای درست خودمم.

‫ایتن، باید عجله کنی.

‫برو.

‫گابریل رو پیدا کن.

‫لوتر...

‫جلوشو بگیر.

‫برای کسایی که هیچوقت نمی‌بینیمشون.

‫برای کسایی که هیچوقت نمی‌بینیمشون.

‫هیچکس از ثینیوس فریز در امان نیست.

‫نیروی من دیگاس.

‫مرده؟

‫نه... نه، هنوز زنده‌ست.

‫بریگز، مگه نه؟

‫اما این اسم واقعی تو نیست.

‫خب که چی؟

‫اسم واقعی تو جیم فلیپس هست.

‫مثل پدرت.

‫اونم خدمت می‌کرد.

‫وقتی تو هفت ساله بودی ناپدید شد.

‫تو وارد خدمت شدی تا بفهمی چی سرش اومده.

‫و فهمیدی که اون مشکلات قانونی داشته.

‫و بهش پیشنهاد داده شد ‫که به آی.اِم.اِف بپیونده،

‫یا بقیه عمرشو تو زندان بگذرونه.

‫درست مثل تو، هانت.

‫اما تو مورد تو، فکر کنم اتهام قتل بود.

‫اما بذار حدس بزنم... بهت اتهام دروغ زدن.

‫درست همونطور که ادعا کردی، ‫وقتی سال‌ها پیش تو پراگ بهت اتهام دروغ زدن.

‫اینکه چطور ماموریت علیه خودت برگشت.

‫و چطور کل تیمت رو از دست دادی.

‫داستان تو پدر منو خائن جلوه داد.

‫و برای همین کشتیش.

‫درسته. کاش اینطور نبود.

‫فکر می‌کنی من اینا رو تو دلم نگه داشتم؟

‫اینکه اینجا برای انتقامم؟

‫یا چی؟

‫برای پاک کردن اسم پدرم؟

‫اون اسم الان اسم منه.

‫نه.

‫من اینجام...

‫چون می‌دونم تو دلیلی هستی که ‫دنیا در آستانه قیامته.

‫و اینم می‌دونم که این اولین باری نیست

‫که تو سرنوشت بشریت رو به خطر میندازی.

‫اگه فقط، فقط برای یه بار اطاعت می‌کردی

‫این اتفاقات رخ نمیداد.

‫بریگز.

‫فلیپس.

‫جیم.

‫موجودیت می‌خواد تو از من متنفر باشی.

‫رو این حساب باز کرده.

‫و تنها راه برای ‫شکست دادنش اینه که

‫کاری بکنیم که هرگز از ما انتظار نداره

‫چیه؟

‫فراموش کردی من تو رو می‌شناسم، هانت.

‫تمام ترفندهای ذهنی آی.اِم.اِف رو می‌شناسم.

‫وقتی این تموم بشه... ‫وقتی اونا با تو تموم کنن،

‫یه حساب بینمون خواهیم داشت.

‫حیفه اتفاقی که برای دوستت افتاد.

‫ولی باز هم...

‫تو به از دست دادن اونا عادت داری.

‫کوه ویدر، ویرجینیا ‫مرکز فرماندهی اضطراری

‫در حالی که تو عملیات میدانی ‫شخصی خودت رو انجام می‌دادی،

‫موجودیت تونست به ‫مراکز فرماندهی هسته‌ای در

‫هند و اسرائیل و پاکستان ‫و کره شمالی نفوذ کنه.

‫امروز، ساعت ۰۴:۰۰ به وقت زولو، ‫تاسیسات رامسس فرانسه هک شد.

‫تمام زرادخانه‌ی هسته‌ای فرانسه ‫الان تحت کنترل و فرمان موجودیته.

‫فقط چهار کشور با سلاح‌های ‫هسته‌ای ایمن باقی مونده.

‫بریتانیا، چین، روسیه، و ما.

‫هرچی بودی، هرکاری کردی، ‫ تو رو به این لحظه رسوند.

‫نفوذ به خزانه‌ی سیاه سی.آی.اِی.

‫ببخشید، لیست اِن.اُ.سی چیه؟

‫یه لیست کامل از ماموران مخفی ‫ما در خارج از کشور.

‫پس این همون مردیه که...

‫به خزانه‌ی ما نفوذ کرد و لیست ‫جاسوسامون رو دزدید، درسته

‫لیست رو پس داده.

‫اون تو صفحه‌ی بعدی ذکر شده.

‫دارم درست می‌خونم؟

‫بمب‌گذاری کرملین؟

‫دقیقاً، هدف بمب، کشتن خودش بود.

‫یه جلسه‌ی امنیتی رو تو ‫اداره اطلاعات ملی بی‌هوش کرد.

‫همین دو ماه پیش بود.

‫شما دو نفر قرار بود تو اون جلسه باشید.

‫به عنوان دستیار کیتریج وارد شد،

‫و به عنوان خود کیتریج خارج شد، گمونم.

‫این حضور دستبندها رو توضیح میده.

‫دلیل حضورش اینجا هنوز مشخص نیست.

‫چه خوشتون بیاد چه نیاد، چیزی که داریم ‫ بهش نگاه می‌کنیم، آخرین گزینه‌ی ماست.

‫و شاید تنها امید ما برای ‫جلوگیری از قیامت هسته‌ای.

‫اگه بخوایم موجودیت رو کنترل کنیم، ‫باید باهاش معامله کنیم.

‫البته اگه قبول کنه.

‫مامور هانت.

‫خانم رئیس جمهور.

‫به خاطر ضایعه‌ای که داشتید، تسلیت می‌گم.

‫بفرمایید، بنشینید.

‫بیاین بهش گوش بدیم.

‫من به اون کلید و یه کشتی ‫برای استفاده ازش نیاز دارم.

‫دقیقاً... یه ناو هواپیمابر.

‫و دقیق‌تر بگم، جورج اچ.دبلیو. بوش.

‫می‌خواد از دارایی‌های نظامی هسته‌ای

‫به ارزش شش و نیم میلیارد دلار استفاده کنه.

‫با دستوراتی برای فرمانده کشتی که ‫هر درخواستی که من می‌کنم رو اجرا کنه.

‫دقیقاً برای چی؟

‫برای استفاده از کلید و چیزی که ‫ باز می‌کنه تا موجودیت رو نابود کنه.

‫کشتن موجودیت یعنی نابودی فضای سایبری.

‫و پیامدهاش فاجعه‌بار خواهد بود.

‫چرا به جهنم باید پیشنهاد تو رو اجرا کنم؟

‫با تمام احترام، خانم رئیس جمهور... ‫گزینه‌ی دیگه‌ای ندارید.

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫همیشه گزینه‌ی دیگه‌ای هست.

‫نه تو این مورد، خانم. نه یه گزینه‌ی خوب.

‫قدرت‌های هسته‌ای دنیا دارن ‫وارد یه گرداب از جنون میشن.

‫هر کشوری فرصت داشت موشک‌هاش رو خاموش کنه.

‫اما هیچکس به دیگری اعتماد نکرد ‫که این کارو بکنه.

‫وزارت امور خارجه داره بهتون هشدار میده

‫که کانال‌های دیپلماتیک ‫دارن سقوط می‌کنن.

‫هرکی کنترل زرادخانه‌ی هسته‌ایش رو داره، ‫داره به حمله اول فکر می‌کنه.

‫درست مثل شما.

‫ اطلاعات می‌دونه که موجودیت داره. ‫یاد می‌گیره و تکامل پیدا می‌کنه

‫داره باهوش‌تر و قوی‌تر میشه.

‫و می‌دونن که ما فقط ۷۲ ساعت وقت داریم...

‫قبل از اینکه تمام زرادخانه‌های هسته‌ای ‫دیگه روی زمین،

‫تحت کنترل موجودیت در بیان.

‫سه روز قبل از اینکه تمام انرژیشو متمرکز کنه

‫روی قدرتمندترین و محکم‌ترین سیستم‌های دفاعی

‫کره زمین: سیستم ما.

‫و اون وقت، وزارت دفاع چاره‌ای ‫جز اصرار بر باز کردن اون جعبه نداره،

‫و وارد کردن رمزها، و آغاز حمله‌ی پیشگیرانه

‫علیه هشت زرادخانه‌ی هسته‌ای دیگه

‫قبل از اینکه موجودیت ‫زرادخانه‌ی ما رو تصاحب کنه.

‫در هر دو حالت، این پایان بازیه.

‫یه گزینه‌ی دیگه هست.

‫می‌تونی به من بگی چی ‫در مورد کلید می‌دونی،

‫و به ما قدرت بدی تا ‫موجودیت رو کنترل کنیم.

‫خانم رئیس جمهور، ‫اگه باور داشتم که این درسته،

‫هرچی می‌دونستم بهت می‌گفتم.

‫شما مسئول سی.آی.اِی بودی. ‫جنگ روانی رو می‌شناسین. فقط دورتون نگاه کنبن.

‫ما تو واقعیت موجودیت زندگی می‌کنیم.

‫و فکر می‌کنم اون روی شما ‫حساب کرده که جلوی منو بگیرین.

‫و اگه چیزی که می‌گی درسته، ‫چطور تضمین می‌کنی که موجودیت

‫دقیقاً نمی‌خواد ما کاری رو ‫بکنیم که من الان پیشنهاد می‌کنم؟

‫چون اون می‌دونه شما غیرمنطقی رفتار نمی‌کنین، ‫و احمقانه بهم اعتماد نمی‌کنین.

‫و دقیقاً برای همین باید این کارو بکنی.

‫بذار موجودیت، حتی برای یه بار، ‫نگران کاری که ما می‌کنیم باشه.

‫من نگران سه کشور دیگه هستم، ‫خانم رئیس جمهور،

‫که هنوز کنترل ‫زرادخانه‌هاشون رو دارن.

‫کشورهایی که ممکنه فرو بریزن ‫ و یه حمله‌ی تمام عیار رو آغاز کنن

‫در حالی که اون اونجاست، روی ناو هواپیمابر، ‫کاری رو می‌کنه که ما نمی‌دونیم.

‫در حالی که اون داره سعی ‫می‌کنه موجودیت رو نابود کنه،

‫چیزی که همه‌مون ‫می‌دونیم یه فکر خیلی بده.

‫خانم رئیس جمهور، ‫خواهش می‌کنم. فقط سه روز

‫ازتون می‌خوام. آیا دنیا ‫رو آروم نگه می‌داری؟

‫سه روز. آیا تا حالا بهتون خیانت کردم؟

‫اگه موجودیت تصمیم بگیره ‫قبل از اون حمله کنه چی؟

‫اون به اندازه کافی موشک داره که الان

‫میلیاردها رو بکشه. پس چرا این کارو نکرده؟

‫چون اون یه ماشینه. مثل یه ماشین فکر می‌کنه.

‫نه، اون فکر می‌کنه، اما فکرش از چیزایی ‫که از ما یاد گرفته شکل گرفته.

‫اون حمله نکرده ‫چون هنوز کنترل کامل رو نداره.

‫اون به تمام زرادخانه‌ی اتمی دنیا نیاز داره ‫تا نتیجه‌ی مطلوب رو تضمین کنه.

‫نابودی کامل بشریت.

‫خانم رئیس جمهور،

‫منتظر می‌مونه.

‫مرکز هدف‌گیری هسته‌ای نورثوود ‫در لندن هک شد.

‫بریتانیا کنترل زرادخانه‌اش رو از دست داد.

‫برای آخرین بار ازت می‌پرسم...

‫این چی رو باز می‌کنه؟

‫اریکا، لازم دارم که بهم اعتماد کنی... ‫برای آخرین بار.

‫به من اعتماد کن وقتی بهت میگم...

‫وقتی مهلت ۷۲ ساعت تموم بشه،

‫من اون دکمه رو فشار میدم، و این

‫مسئولیت تو خواهد بود.

‫خانم رئیس جمهور...

‫نگهبانان، ببرینش بازداشتگاه.

‫شنیدی رئیس جمهور چی گفت.

‫۷۲ ساعت وقت داری.

‫اون گفت وقتی وقتش برسه، می‌دونم چیکار کنم.

‫قربان!

‫موفق باشی.

‫یه پیام اونجا برات گذاشتم برای بعد از ‫ اینکه همه اینا تموم شد.

‫می‌تونی خودت بهم بگی.

‫بعداً.

‫اونا ما رو مجبور کردن وقتی ‫ گزینه رو بهمون دادن قسم بخوریم.

‫ما تو سایه‌ها زندگی می‌کنیم و می‌میریم.

‫برای کسایی که دوستشون داریم.

‫و برای کسایی که هیچ‌وقت ملاقاتشون نمی‌کنیم.

‫می‌دونم تو ذهنت چی می‌گذره.

‫کار درستی کردی که کلید رو نگه داشتی.

‫تو همیشه تو مسیر درست بودی، برادر.

‫همیشه.

‫هیچ‌وقت فراموش نکن...

‫که زندگی ما با یه لحظه تعریف نمی‌شه،

‫بلکه با مجموع تصمیماتمون.

‫من هیچ پشیمانی ندارم.

‫و تو هم نباید داشته باشی.

‫گروه ضربت دریایی X ‫جایی در شمال اقیانوس آرام

‫۲۲ می ۱۹۹۶.

‫آیا اریکا گفت...

‫رئیس‌جمهور، معنی این یادداشت رو بهتون گفت؟

‫نه، خانم.

‫صربستان، ۲۲ می ۱۹۹۶.

‫هر دوی ما کسی رو از دست دادیم ‫که عمیقاً دوستش داشتیم.

‫و همش به خاطر اینکه هیچ‌کس ‫ تو بالادستی نمی‌خواست ریسک کنه.

‫من روی یه انبار باروت نشستم، آقا.

‫پشت اون افق، تنها ناو هواپیمابر ‫روسیه قرار داره: ادميرال کوزنتسوف.

‫من یه قدم اشتباه تا ‫اولین درگیری بین ناوهای

‫هواپیمابر از زمان جنگ ‫جهانی دوم فاصله دارم.

‫و یه لرزش می‌تونه ‫جنگ جهانی سوم رو آغاز کنه.

‫و تو از من می‌خوای که ‫تو رو مستقیم ببرم تو چشم طوفان؟

‫بله، خانم. اینو می‌خوام.

‫دقیقاً دنبال چی می‌گردی؟

‫سیستم سوسس ‫مخفف سیستم نظارت صوتی.

‫این یه شبکه‌ی جهانی از کابل‌های ‫صوتی زیردریایی مربوط به جنگ سرده.

‫اگه هر حادثه‌ی دریایی بزرگ ‫در هر جای دنیا اتفاق بیفته،

‫یکی از این ایستگاه‌ها موقعیتش رو ‫با دقت مربع متر مشخص می‌کنه.

‫یکی از این ایستگاه‌های ‫سوسس باید برخورد زیردریایی روسی

‫گمشده رو با کف دریا در ‫زمستان ۲۰۱۲ ضبط کرده باشه.

‫بدون اینکه اهمیت چیزی ‫که ضبط شده رو درک کنه.

‫روس‌ها می‌دونن کی سواستوپول ناپدید شد، ‫اما دقیقاً نمی‌دونن کجا.

‫باید تصمیم بگیریم.

‫کدوم ایستگاه...

‫از بین تمام این ایستگاه‌ها، ‫ این رویداد رو ضبط کرده؟

‫می‌دونیم که جسد خدمه‌ی سواستوپول ‫با یخ دریا پوشیده شده بود.

‫و از اونجایی که ماهیگیران ‫اینوئیت پیداشون کردن،

‫ما حدس می‌زنیم که تو ‫منطقه‌ی قطب شمال غرق شده.

‫یه منطقه جستجو به وسعت ‫تقریباً پنج و نیم میلیون مایل مربع.

‫این به این معنیه که نزدیک‌ترین ‫ایستگاه که اونو ضبط کرده...

‫اینجاست. تو دریای برینگ.

‫جزیره‌ی سنت متیو.

‫روس‌ها اینو می‌دونن.

‫چرا روس‌ها تا الان به جزیره حمله نکردن؟

‫چون سنت متیو یه تاسیسات دولتی ‫ایالات متحده‌ست.

‫هرگونه اقدام خصمانه‌ی مستقیم، ‫جنگ جهانی سوم رو آغاز می‌کنه.

‫اما روز قیامت نزدیکه.

‫و روس‌ها دیگه چیزی برای از دست دادن ندارن.

‫آیا دوستات می‌دونن که دارن ‫به سمت یه محاصره‌ی احتمالی میرن؟

‫می‌دونن که این ماموریته.

‫پس، برای بازیابی کد منبع موجودیت ‫از سواستوپول،

‫ایتن به مختصات دقیق ‫از جزیره سنت متیو نیاز داره.

‫و یه زیردریایی، البته.

‫یه زیردریایی آماده برای بردنش ‫به مقصدش بدون هیچ سوال اضافی.

‫بدون هیچ سوال اضافی.

‫خانم.

‫و این به فرض اینه که دوستات ‫واقعاً بتونن مختصات رو بدست بیارن.

‫که قرار بود هر دو ساعت، ‫به مدت ۱۵ دقیقه ارسال کنیم.

‫به این امید که ایتن به نحوی ‫بتونه سیگنال ما رو دریافت کنه.

‫چطور قصد داری از زیر پوشش یخی بیای بیرون؟

‫بعد از ارسال مختصات، تیم من به اونجا میره.

‫و ایتن یه دستگاه فرستنده وی.اچ.اف ‫حمل می‌کنه،

‫که به ما اجازه میده موقعیت دقیقش رو ‫زیر یخ مشخص کنیم.

‫و بعدش تنها کاری که باید بکنیم ‫ اینه که یه اره برقی بیاریم و...

‫چی؟ یه سوراخ تو یخ بکنیم ‫و ایتن رو بیرون بکشیم؟

‫صبر کن... با توجه به عمق لاشه،

‫ایتن قبل از رسیدن به سطح، ‫علائم فشار کشنده رو تجربه می‌کنه.

‫و برای همین اینو داریم.

‫این دیگه چه کوفتیه؟

‫این یه اتاق فشار خلاء بادی ‫با پیشرفته‌ترین تکنولوژیه.

‫جدی می‌گی؟

‫چیه؟

‫یعنی می‌خوای بگی

‫که زندگی ایتن و سرنوشت کل بشریت

‫به دیدار همه‌ی ما تو همون مکان

‫و تو همون زمان خاص،

‫جایی در دریای برینگ یخ‌زده...

‫و با این چیز، وابسته است؟

‫دقیقاً.

‫و اگه قبل از رسیدن ما غرق بشه چی؟

‫احتمالاً غرق میشه.

‫اما تو آب با این سردی،

‫هایپوترمی عملکردهای حیاتیشو کند می‌کنه،

‫و به ما وقت میده تا احیاش کنیم.

‫این... برنامه‌ی شماست؟

‫دقیقاً.

‫این برنامه‌ی ماست.

‫تنها زیردریایی نزدیک، اوهایوئه.

‫زیردریایی جک بلیدسو.

‫وقتی غرق میشه، فقط از طریق ‫موج‌های وی.ال.اف میشه باهاش ارتباط برقرار کرد.

‫کاملاً از هرگونه ارسال دیجیتال محافظت شده.

‫این یعنی در برابر موجودیت مصونه.

‫اما فقط در صورتی که زیر آب بمونه.

‫یه هواپیمای اوسپری ‫می‌تونه تو دو ساعت برسوندت،

‫اما سوخت کافی ‫برای منتظر موندن نداره.

‫هیچ گزینه‌ی دیگه‌ای نیست.

‫اگه بلیدسو دستور منو بگیره،

‫و اگه باور کنه که یه دستور واقعیه،

‫ممکنه تا عمق پریسکوپ زیردریایی بالا بیاد.

‫و شاید فقط ۳۰ ثانیه منتظر بمونه.

‫و اگه فقط یه دقیقه تاخیر داشته باشم...

‫فقط این فرصت رو بهم بده.

‫گذاشتی هانت بره.

‫- همینو گفتم. ‫- و کلید رو هم با خودش برد؟

‫- بدون اون نمی‌تونه کاری بکنه. ‫- الان کجاست؟

‫فکر می‌کنم تو شمال اقیانوس آرامه.

‫بهش یه ناو هواپیمابر دادی؟

‫من فرمانده کل نیروهای مسلحم، آقای وزیر.

‫اون ناو منه، و هرجور که ‫بخوام باهاش رفتار می‌کنم.

‫می‌دونستی که این اتفاق میفته.

‫مشکوک بودم.

‫حداقل می‌تونستی به ما اطلاع بدی.

‫الان بهتون گفتم. و حالا معذورید.

‫خانم رئیس جمهور...

‫همین بود.

‫نمی‌تونستم بهتون بگم.

‫باید مسئولیت رو تنها به عهده می‌گرفتم.

‫و باید برای هانت کمی وقت می‌خریدم.

‫ممکن بود یکی سعی کنه جلوشو بگیره.

‫شاید با تو موافق نباشن، ‫اما به قدرتت احترام می‌ذارن.

‫و قبل از اینکه همه چیز تموم بشه، ‫ یه نفر وحشت می‌کنه.

‫و یکی سعی می‌کنه جلوی منو بگیره.

‫یه سفر میدانی دیگه.

‫می‌دونی کجاست؟

‫تو می‌دونی آخرش کجا می‌رسه.

‫سورپرایزش کنیم.

‫جزیره سنت متیو – دریای برینگ

‫یادتون باشه، دولت‌هایی ‫کشته شدن تا چیزی که

‫ما در مورد سواستوپول ‫می‌دونیم رو فهمیدن.

‫اینجا یه ایستگاه سی.آی.اِی هست،

‫و توسط عوامل میدانی باتجربه اداره می‌شه،

‫که آموزش دیدن تا اطلاعات رو بدست بیارن ‫و هیچ‌وقت فاشش نکنن.

‫هیچی در مورد ماموریت واقعی ما بهشون نگین.

‫فقط من صحبت می‌کنم.

‫همینه؟

‫سلام.

‫سلام.

‫می‌تونم کمکتون کنم؟

‫واقعاً امیدوارم.

‫ما دنبال ایستگاه شنود سوسس هستیم.

‫پیداش کردین، دوست من.

‫من مدیر ایستگاه، بیل دانلو هستم.

‫همسرم، تیپیسا.

‫سلام، از آشنایی با شما خوشبختم.

‫از دیدنت خوشبختم، بیل.

‫ما محققین سازمان لرزه‌نگاری بریتانیا هستیم...

‫ببخشید، گفتید دانلو؟

‫درسته.

‫بیل... ویلیام دانلو.

‫لانگلی دانلو... بلک والت دانلو.

‫بله، خودمم. شما کی هستین؟

‫باورم نمی‌شه!

‫این مرد تو برنامه‌نویسی اسطوره است.

‫اون سیستم اصلی آژانس اطلاعاتی رو ‫تو لانگلی طراحی کرد.

‫بلک والت امن‌ترین پایگاه داده‌ی روی زمینه.

‫اصلاً قابل هک شدن نیست.

‫خب، اگه قابل هک شدن نبود، ‫من الان اینجا نبودم.

‫خزانه تو سال ۱۹۹۶ هک شد،

‫و من همون روز از آژانس اخراج شدم.

‫و از اون موقع اینجام.

‫یعنی تو تمام این... تو این جزیره بودی؟

‫سی سال.

‫فقط برای کنجکاوی، ‫چطور در مورد بلک والت می‌دونستی؟

‫اون یه راز خیلی سریه.

‫ببخشید، گفتی کی هستی؟

‫فقط بهش بگو چرا اینجاییم.

‫آقای دانلو... بیل، حتی اگه می‌تونستیم ‫ حقیقت رو بهت بگیم،

‫باورت نمی‌شد. خودم هم باورم نمی‌شد.

‫گریس.

‫به زبان ساده، ما نیاز ‫داریم به تمام داده‌های

‫سوسس از اواخر زمستان ‫۲۰۱۲ دسترسی پیدا کنیم،

‫وگرنه دنیا ظرف چند روز نابود میشه.

‫پس، شروع شده، درسته؟

‫موجودیت.

‫سال‌ها تلاش کردم مردم رو ‫در موردش هشدار بدم، اما...

‫هیچ‌کس به من گوش نداد.

‫می‌تونی کمکمون کنی؟

‫کاش می‌تونستم.

‫لطفاً، بیاین تو.

‫راحت باشین.

‫آقا! بیدار شو!

‫بیدار شو، آقا!

‫ما یه مشکل داریم!

‫یه مشکل واقعی!

‫چی شده؟

‫ادميرال کوزنتسوفه!

‫باید فوراً اینجا رو ترک کنیم!

‫ما تو چنگ ایوان استریتسوفیم!

‫چی شده، مرد؟

‫خبری از اوهایو نیست؟

‫نه، آقا. و ما تو وضعیت بینگو هستیم.

‫اگه زود برنگردم، سوخت کافی ‫ برای برگشت به کشتی نداریم.

‫چیزی تو رادیو هست؟

‫فقط نویز رو فرکانس VHF.

‫دوستات سیگنال می‌فرستن، ‫ اما نمی‌تونیم صداشون رو بشنویم.

‫فقط یه هلیکوپتر جدید برامون بفرستین.

‫قربان، ما تو وضعیت بینگو هستیم.

‫فقط پنج دقیقه. بهم پنج دقیقه فرصت بده.

‫توروخدا.

‫میتونیم بهت یه دقیقه فرصت بدیم.

‫بیا پایین!

‫چرا داریم درجا می‌زنیم؟ باید فرار کنیم!

‫هدف‌ها ساعت دو.

‫دارن موشکاشونو بهمون نشون میدن، مرد!

‫اونا تنها هشدارهایی هستن که می‌گیریم.

‫هواپیماهای روسی.

‫این دیوونگی جنگ جهانی سومه! باید بریم!

‫فضای هوایی بین‌المللیه. خطری نیست. ‫ تکرار می‌کنم، خطری نیست.

‫داری کجا میری به جهنم؟

‫کجایی، ایتن؟

‫یو.اس.اس اوهایو مکان: فوق سری

‫باید شما ناخدا بلیدسو باشین.

‫و حتماً عقلتونو از دست دادین.

‫اگه ما پیدامون نمیشد، ‫دقیقاً برنامه‌تون چی بود؟

‫راستش، تا اون حد فکر نکرده بودم.

‫خب.

‫نه.

‫ادمیرال نیللی سلام میرسونه.

‫گفت باید انتظار یه شعله سبز رو داشته باشم.

‫ولی از شوک‌اِستیک چیزی نگفت.

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫اشکالی نداره بهم بگین دلیل همه اینا چیه؟

‫-ماموریتم سریه. ‫-آها.

‫باید منو ببرین شمال.

‫ادامه بده.

‫منتظر مختصات دقیقی هستم ‫که از طریق کد مورس ارسال میشه.

‫و چطور انتظار داری وقتی تو عمقی، ‫اونا رو دریافت کنی؟

‫باید تا عمق پریسکوپ بالا بیای، ‫ آنتن رو ببری بالا،

‫بعد تو باند پایین وی.اچ.اف ‫دنبال سیگنال بگردی.

‫و برای چقدر؟

‫پونزده دقیقه.

‫و این به روس‌ها پونزده دقیقه فرصت میده ‫ تا موقعیت ما رو پیدا کنن.

‫از ظهر شروع میشه، و بعدش هر دو ساعت.

‫تا وقتی که تیمم اون مختصات رو برام بفرسته.

‫شمال دریای برینگه، آقا.

‫در حال حاضر، هر زیردریایی تو ‫ناوگان روسیه تو اقیانوس آرام اونجاست.

‫ماموریت اصلی من پیدا کردن ‫موقعیت اونا و فهمیدن نیتشونه.

‫و فکر می‌کنم جوابو میدونین.

‫این چیه؟

‫این جزیره سنت متیوئه.

‫فقط یه ایستگاه شنود قدیمی سوسس اونجاست.

‫نه، اون یکی که دقیقاً کنارشه، چیه؟

‫اون لوشاریکه.

‫میدونی چیه؟

‫یه زیردریایی کوچیکه، ‫مال نیروهای ویژه روسیه.

‫آفرین، یه ستاره طلایی بگیر، آقا.

‫یه هواپیمای شناسایی اونو بیشتر از ‫یه ساعت پیش، نزدیک سنت متیو دیده.

‫از روی این فرستاده شده.

‫بلگورود، خطرناک‌ترین زیردریایی ‫نیروی دریایی روسیه.

‫وجود لوشاریک یعنی اون نزدیک همینجاست.

‫شما آدما رو اون جزیره دارین.

‫این منبع مختصات شماست.

‫کمکم می‌کنین؟

‫قربان،

‫اگه می‌خوای خرس رو عصبانی کنی...

‫اومدی پیش آدم درستش.

‫می‌خوام با افسر غواصی صحبت کنم، قربان.

‫رئیس.

‫بله، قربان.

‫به بیلز بگو مهمونمون رو ‫تو اتاق فارکون راه بندازه.

‫اطاعت، قربان. از این طرف، قربان.

‫همونطور که به دوستامون اینجا توضیح دادم، ‫ من داده‌هایی که می‌خوان رو ندارم.

‫آژانس ده سال درخواست منو ‫برای ارتقاء سیستممون نادیده گرفت.

‫و یه روز، یه تیم بدون اطلاع قبلی اومد، ‫و تو چند روز سیستم رو کامل تجهیز کرد.

‫فکر می‌کنم زمستون ۲۰۱۲ بود؟

‫درسته.

‫سیستم قدیمی با نوارهای ‫مغناطیسی کار می‌کرد

‫که توسط فلاپی‌های ۸ اینچی ‫پشتیبانی می‌شد.

‫اینا تو کلبه سگ پشت ساختمون بودن.

‫این جعبه‌ها ممکنه حاوی مختصاتی باشن ‫که دنبالشین،

‫ولی من دستگاه خوندن ندارم.

‫و دستگاه خوندن هم تو ۲۰۱۲ برداشته شده.

‫انتظار داری اون یکی بسازه؟

‫من برای مختصات اومدم، نه جعبه.

‫و فرض کنیم شما مختصات رو پیدا کردین، ‫پس تیم من چی؟

‫من مختصات رو برای روسام می‌برم. ‫ مردای من اینجا می‌مونن.

‫و وقتی چیزی که دنبالشیم رو پیدا کنیم،

‫مردای من میرن و کسی آسیب نمی‌بینه.

‫اگه جای من بودی، اینو باور می‌کردی؟

‫نه، باور نمی‌کردم.

‫یه ساعت وقت داری ‫ تا دستگاه خواننده رو بسازی.

‫اسمت چیه؟

‫کالتسوف.

‫اسم کوچیک؟

‫فرمانده.

‫کالتسوف، من گریس هستم و اینم بنجی.

‫میشه برای پنج دقیقه آدم باشیم؟

‫نه روس، نه آمریکایی،

‫فقط آدمایی که می‌خوان ‫ دوباره عزیزانشونو ببینن.

‫من هیچکسو ندارم. حتی یه سگ هم ندارم.

‫پس، مطمئناً این قطعه رو ندارین.

‫کلید صلیبی

‫که به حاملش قدرت دسترسی به پودکوا رو میده.

‫حتی اگه مختصات رو هم داشته باشی،

‫بدون کمک ما نمی‌تونی کد منبع ‫موجودیت رو بازیابی کنی.

‫شما یه کلید دیگه دارین، درسته؟

‫از اول همه رو داشتین.

‫چیزی که ندارین، مختصاته.

‫و وقتی دستگاه خواننده رو بسازین، ‫ما اونا رو بدست آوردیم.

‫باشه، بیا یه چیز دیگه رو امتحان کنیم.

‫چی میشه اگه بهت بگم که ما یه رفیق داریم

‫که دولتش اونو طرد کرده چون ‫حاضر نشده این کلید رو تحویل بده؟

‫رفیقمون الان اونجاست، ‫کاملاً مستقل کار می‌کنه،

‫و منتظره که ما اون ‫مختصات رو براش بفرستیم.

‫و تا وقتی که پودکوا رو پس ‫نگیره و از کدی که توشه

‫استفاده نکنه تا موجودیت رو نابود کنه، ‫دست از تلاش برنمیداره.

‫نه برای یه کشور، بلکه برای همه.

‫نمی‌بینی؟ موجودیت به بی‌اعتمادی ما ‫به همدیگه متکیه.

‫لطفاً، بذارین ماموریتمون رو تموم کنیم.

‫ما دشمن نیستیم.

‫اگه جای من بودی، باورش می‌کردی؟

‫نه، فکر نمی‌کنم باور می‌کردم.

‫یه ساعت وقت دارین. ...

‫این لباس غواصی مارک ۷ هست،

‫که مخصوصاً برای کم ‫کردن زمان رفع فشار

‫بعد از غواصی تو ‫عمق زیاد طراحی شده.

‫این کار از طریق ترکیب نادری از ‫ اکسیژن و گازهای بی‌اثر انجام میشه.

‫باید قبل از غواصی یه نفس عمیق ‫طولانی بکشی تا بهش عادت کنی.

‫در مورد چه نوع گازایی صحبت می‌کنیم؟

‫این سریه.

‫اگه کارو تو ۲۰ دقیقه ‫یا کمتر انجام بدی،

‫زمان رفع فشار از روزها به ‫ساعت‌ها کاهش پیدا می‌کنه.

‫- تئوری. ‫- تئوری؟

‫ما لباس مارک ۷ رو زیر ‫عمق ۳۰۰ فوت آزمایش نکردیم.

‫و برای حفظ اکسیژن، ‫باید سریع پایین بری،

‫که یعنی حتماً دچار سندروم ‫فشار بالای عصبی میشی.

‫سندروم فشار بالای عصبی.

‫انتظار لرزش، سرگیجه، گیجی ‫و از دست دادن تمرکز رو داشته باش.

‫و همه اینا زیر یه فشار وحشتناک.

‫حتی اگه لباس طبق برنامه کار کنه،

‫مخلوط کافی برای آروم بالا ‫اومدن نخواهی داشت.

‫و این یعنی حتماً دچار بیماری غواصان میشی.

‫نیتروژن تو بافتات منبسط میشه ‫و وارد جریان خونت میشه.

‫یه درد غیر قابل تحمل.

‫تشنج.

‫از دست دادن کامل کنترل عضلات.

‫حدود ۲۰ دقیقه وقت داری ‫تا به اتاق رفع فشار برسی.

‫روث!

‫جیم!

‫اون چیه؟

‫از اتاق رفع فشار خارج شد.

‫تو خودتو به کام مرگ فرستادی....

‫تو آخرین اسکن وی.اچ.اف چیزی نگرفتیم.

‫اگه واقعاً دارن پخش می‌کنن، ‫تا الان سیگنالشونو نگرفتیم....

‫بیا، بیا، بیا، بیا، بیا.

‫این صدای پارس سگ‌های سورتمه تو لونه‌شونه.

‫وقت شامه.

‫یه راز کوچولو رو بهت میگم، رفیق.

‫هیچ مختصاتی رو این دیسکا نیست.

‫تنظیم مجدد ۱۴ سال پیش خیلی مشکوک بود.

‫و اون مسئول بالاتر با تابیتا با ‫یه لحن از بالا صحبت می‌کرد.

‫من از اون خوشم نیومد.

‫من هرگز بهشون در مورد این بکاپ‌ها نگفتم.

‫و وقتی رفتن، خودم تک‌تک اونا رو بررسی کردم.

‫و یه اتفاق خاص پیدا کردم.

‫ یه انفجار عظیم زیر آب، تقریباً. ‫یه ماه قبل از اینکه اونا بیان و همه‌چیزو ببرن

‫البته، اون موقع اهمیت اون اتفاق رو نفهمیدم.

‫اما مختصات رو ثبت کردم.

‫بعدش تنها دیسکی که ‫ اونا رو داشت رو نابود کردم.

‫میگی جای سواستوپول رو میدونی؟

‫با دقت یک متر مربع.

‫وقت شامه.

‫زنم میتونه سگا رو غذا بده؟

‫من نمیتونم تو این شلوغی تمرکز کنم.

‫مختصات.

‫مراقب باش.

‫دوستت دارم.

‫دوباره میبینمت.

‫به یه کمک نیاز پیدا میکنی.

‫من باهاش میرم.

‫به یه هوایی نیاز دارم.

‫با اونا برو.

‫پنج دقیقه تا پنجره پخش بعدی مونده.

‫به زودی زیر لایه یخ میریم ‫و ارتباط قطع میشه.

‫این آخرین شانسمون خواهد بود.

‫رئیس مانیتورینگ، آنتن ارتباطی ‫شماره یک رو بالا بیار.

‫چی؟ وایسا! وایسا!

‫وایسا! این چیه؟ این چیه؟

‫تو اِنتیتی رو متوقف نمیکنی، ایتن.

‫نمیتونم اجازه بدم...

‫دانلو، برو سراغ رادیو!

‫مختصات رو بفرست!

‫لعنتی!

‫چی میخوای؟

‫اتاق ارتباطات، یه کد مورس ‫ از طریق وی.اچ.اف داریم.

‫رادیو رو رو اسپیکر بذارین.

‫هاجر... وقت زیادی رو...

‫... تو اینترنت گذروندم!

‫... تو اینترنت!

‫داره مختصات رو میفرسته.

‫مردای ما دارن گوش میدن.

‫سقف داره میریزه. سریع خارج بشین.

‫نههههه!

‫وایسا! وایسا!

‫دانلو کجاست؟

‫دانلو؟!

‫مختصاتی که می‌خواستین.

‫اما تو کشتی اشتباهی هستین.

‫۲۰۰۰ مایل دورتر از کیپ آف گود هوپ،

‫اون سر دنیا.

‫تقریباً دقیقاً.

‫دقیقاً.

‫دقیقاً.

‫برعکس.

‫برای اینکه روس‌ها شاید داشتن گوش می‌دادن.

‫خیلی باهوشه.

‫افسر سطح.

‫یه مسیر جدید تنظیم کن، ۳-۴-۰.

‫۱۵ درجه به راست بپیچ. مسیر ۳-۴-۰ رو حفظ کن.

‫اطاعت، قربان. سکون به راست ۱۵.

‫افسر سطح.

‫تماس زیر آبی تو زاویه ۱-۰-۰،

‫تو لبه سمت راست عقب.

‫اسپیکرها رو روشن کن.

‫مشخصات یه زیردریایی روسی ‫مدل اسکار-۲ رو نشون میده.

‫به مانیتورینگ ادامه بده.

‫تیم رهگیری ساکت رو ‫برای واحد کنترل آتش فعال کن.

‫ساکت، اطاعت قربان.

‫ژنرال، این یه ماموریت انجام شده است.

‫بلگورود رو پیدا کردیم.

‫داره دنبالمون میاد،

‫هر جا که مقصد تو این ماموریت باشه.

‫شما الان روس‌ها رو اونجا می‌برین.

‫نه، اونا هیچوقت مقصد منو نمی‌فهمن.

‫وقتی به اون مختصات رسیدیم،

‫می‌خوام با تید نوتس خداحافظی کنی،

‫کشتی رو برگردونی،

‫و روس‌ها رو از همون راهی ‫که اومدیم، برگردونی.

‫پس ماموریتتون چی میشه؟

‫تو پیچ خارج میشم.

‫قربان،

‫بدون اتاق فشار خودمون،

‫حتماً میمیرین.

‫قربان،

‫این از اول نقشه نبود.

‫باشه.

‫دقیقاً چیه...؟

‫وقتی آماده باشی، می‌فهمم.

‫باشه.

‫هه.

‫خداحافظ.

‫من؟ نه، نه، نه، نه، نه.

‫نمیتونم. بلد نیستم.

‫بلد نیستم.

‫البته.

‫البته.

‫نشونم بده.

‫جلو.

‫این؟ یعنی وایسا؟

‫باشه.

‫اون واسه چیه؟

‫خرس قطبی؟

‫اینم کلیدات، باشه؟

‫برق رو روشن کن.

‫سیستم مسیریابی مارک ۷ ‫تو رو به مختصات مورد نظر می‌بره.

‫عمق تو موقعیت تو حدود ۵۰۰ فوته.

‫حدود ۱۹ دقیقه برای رسیدن، ‫و ۱۰ دقیقه برای انجام کار حساب کن.

‫یادت باشه، هر ثانیه اضافه بعد از اون، ‫شانس نجاتت رو کم می‌کنه.

‫و فراموش نکن، باید موقع بالا اومدن به سطح، ‫مدام بازدم کنی.

‫اگه نفستو حبس کنی، ریه‌هات منفجر میشن.

‫اینم فرستنده وی.اچ.اف که خواسته بودی.

‫تیمت باید بتونه تو رو تو ‫یه دایره دو مایلی پیدا کنه.

‫خوب مواظبش باش.

‫موفق باشی.

‫مواظب لباس غواصیم باش.

‫سونار، فاصله تا بلگورود.

‫قربان، برخورد خیلی نزدیکه، نمیشه مشخصش کرد.

‫مانور، سرعتو به ۱۰ گره کم کن.

‫کنترل، با اشاره من، سکون رو کامل به راست.

‫منتظر اشارتونم، ناخدا.

‫بپیچ.

‫اطاعت، قربان. سکون کامل به راست.

‫خدا نگهدارت، آقا.

‫لوله اژدر.

‫اشکالی نداره، اشکالی نداره.

‫صبر کن... اون کجاست؟

‫- پودکوا... اون کجاست؟ ‫- اینجاست.

‫انجامش دادی، ایتن.

‫انجامش دادی.

‫حالا چی؟

‫حالا، پیدا کردن گابریل، کپسول سم لوتر...

‫و اِنتیتی رو نابود کنیم.

‫ایتن، داشتم فکر می‌کردم...

‫چه جوری می‌تونیم همه کاری ‫که موجودیت کرده رو برگردونیم؟

‫اگه بتونیم کنترلش کنیم...

‫شاید بتونیم دنیا رو از لب پرتگاه نجات بدیم.

‫گریس...

‫تو این دنیا به کی اعتماد می‌کنی ‫که این قدرت رو داشته باشه؟

‫به تو، البته.

‫فقط به تو.

‫فکر می‌کنم برای این نقش ساخته شدی.

‫نه من، نه هیچکس دیگه.

‫ممنون.

‫که منو برگردوندی.

‫قابلی نداره.

‫یه داستان طولانیه.

‫رسماً همدیگرو نشناختیم. من...

‫ویلیام دانلو. لنگلی.

‫سی سال پیش همو دیدیم...

‫تقریباً.

‫پس تو همونی.

‫می‌فهمم که جونمو بهت بدهکارم.

‫و نمی‌دونم چجوری کارایی که ‫ با زندگی تو کردم رو جبران کنم.

‫این به زاویه دید بستگی داره، رفیق.

‫اگه ۳۰ سال پیش به اون گاوصندوق ‫دستبرد نمی‌زدی، احتمالاً هنوز اونجا بودم.

‫و شاید فکر می‌کردم که خوشحالم.

‫خونه‌ای رو پیدا نمی‌کردم

‫که تو زندگیم آرامش بهم داد.

‫و با زنی که دوستش دارم آشنا نمی‌شدم.

‫جایی برای عذرخواهی نیست.

‫این منم که جونمو بهت بدهکارم.

‫درست با تموم شدن شمارش معکوس فرود میایم.

‫وقتی برسیم، موجودیت کنترل

‫نه انبار موشکی خودکار ‫روز قیامت تو دنیا رو

‫به دست گرفته و شروع به تغذیه ‫موشکای تحت کنترلش می‌کنه.

‫اما نمی‌تونه پرتاب کنه

‫مگه اینکه یه جای امن برای ‫قایم شدن پیدا کنه تا خودشو نجات بده.

‫و امن‌ترین جا هم اینجاست.

‫- این چیه؟ ‫- گاوصندوق روز قیامت.

‫کونگو یوا.

‫یه مرکز داده مخفی و مستقل خورشیدی،

‫و درجه یک ضد الکترومغناطیس با ظرفیت اکسابایت.

‫یعنی یک میلیارد گیگابایت فضای ذخیره‌سازی.

‫- چه حجم عظیمی از فیلمای خانگی! ‫- زیاد از حقیقت دور نیستی.

‫تمام دانش جمع‌آوری شده‌ای رو تو خودش داره

‫که ارزش حفظ شدن داشته.

‫و کاملاً محکمه.

‫و کاملاً غیرقابل نفوذ

‫در برابر هر نوع انرژی الکترومغناطیسی.

‫نه ارسال، نه دریافت.

‫یه تابوت غیرقابل فساد از تاریخ بشر

‫که برای مقاومت ‫در برابر پایان دنیا طراحی شده.

‫پس اگه موجودیت وارد اونجا بشه، ‫ میتونه برای هزاران سال زنده بمونه

‫صرف نظر از اینکه ‫چه بلایی سر بقیه دنیا میاد.

‫و فایده نابودی زندگی روی زمین چیه؟

‫سؤالی که نوح و خانواده‌اش حتماً پرسیدن

‫درست قبل از سیل.

‫یه خدای دروغین فکر می‌کنه خودشه.

‫چجوری می‌کشیمش؟

‫همیشه...

‫مستقیم میری سر اصل مطلب، نه؟

‫این کپسول سمیه که حاوی الگوریتم لوتره.

‫و اینم پودکوا،

‫که حاوی کد منبع اصلی موجودیته

‫و وقتی با هم ترکیب بشن، یه چیزی شبیه...

‫...یه سم دیجیتالی تشکیل میدن.

‫و وقتی تو فضای دیجیتال بارگذاری بشه،

‫این سم به اِنتیتی حمله می‌کنه

‫و تواناییش رو برای ‫درک واقعیت از بین می‌بره.

‫پس، وقتی اون با پودکوا ترکیب بشه...

‫استاد دروغ‌ها رو فریب خواهیم داد.

‫اما...

‫همیشه یه اما وجود داره.

‫اما،

‫ما کپسول سم لوتر رو نداریم.

‫گابریل اونو داره.

‫به همین دلیل می‌تونیم ‫مطمئن باشیم که منتظرمونه

‫داخل گاوصندوق روز قیامت.

‫به محض اینکه موجودیت آلوده بشه

‫به الگوریتم لوتر،

‫فکر می‌کنه داره وارد سرور مرکزی داده

‫دِ جانکشن میشه،

‫در حالی که در واقع اینجا خواهد بود.

‫این چیه؟

‫مواظب باش، خیلی حساسه.

‫ممکنه نباشه...

‫این یه درایو داده نوری پنج‌بعدیه.

‫۳۶۰ ترابایت تو کف دستت.

‫فکر می‌کردم فقط یه نظریه است.

‫همینطور بود.

‫تا اینکه لوتر یکی ساخت.

‫اگه موجودیت جن باشه، این درایو ‫اون بطریه که توش زندانیش می‌کنیم.

‫و اینجا به قسمت پیچیده ماجرا می‌رسیم... ‫به محض اینکه وارد بشه و فکر کنه جاش امنه،

‫موجودیت شروع به پرتاب ‫هسته‌ای می‌کنه، و ما باید این

‫درایو رو قبل از اینکه ‫بتونه این کارو کنه قطع کنیم.

‫چقدر وقت داریم؟

‫تقریباً...

‫۱۰۰ میلی‌ثانیه.

‫یه چشم بهم زدن.

‫اگه خیلی زود انجامش بدیم...

‫نمی‌تونیم جن رو تو بطری حبس کنیم.

‫و اگه دیر کنیم...

‫نمی‌تونیم جلوی پرتاب موجودیت رو بگیریم.

‫بله... و در هر دو صورت...

‫اگه درایو رو تو زمان اشتباهی قطع کنیم...

‫موجودیت برنده میشه.

‫موفق باشی.

‫صبر کن... اگه گاوصندوق روز قیامت ‫از نظر الکترونیکی محافظت شده،

‫پس چطور موجودیت انتظار داره واردش بشه؟

‫اون انتظار داره که ما ‫بهش اجازه بدیم وارد بشه.

‫درست همونطور که گابریل انتظار داره ‫که من پودکوا رو بهش بدم.

‫که البته ما هرگز این کارو نمی‌کنیم.

‫درسته؟

‫در موردش فکر کن... گاوصندوق از نظر ‫الکترونیکی محافظت شده.

‫هیچ سیگنالی نمی‌تونه وارد یا خارج بشه.

‫یکی باید از گاوصندوق خارج بشه

‫تا کپسول سم لوتر رو به موجودیت بده.

‫و اگه گابریل بخواد موجودیت رو کنترل کنه...

‫اون مجبوره کپسول لوتر رو آپلود کنه.

‫نمی‌خوای به من بگی که پودکوا رو بهش میدی...

‫و می‌ذاری با کپسول فرار کنه؟

‫دقیقاً کاریه که می‌خوام انجام بدم.

‫گابریل بخشی از تیم میشه ‫و هیچ‌وقتم نمی‌فهمه.

‫این دیوونگیه! تو داری به موجودیت ‫اجازه میدی بره تو گاوصندوق!

‫و اون دقیقاً همینو می‌خواد که انجام بدی.

‫این همون چیزیه که نوشته شده.

‫آره.

‫و این تنها شانس ماست

‫برای شکست دادن گابریل و موجودیت.

‫یه شانس از هزار میلیارد.

‫ایتن، فکر کن داری چیکار می‌کنی.

‫فکر کن چجوری به اینجا رسیدی.

‫فکر کن دنیا چجوری به این وضع افتاد.

‫تو از کجا می‌دونی که موجودیت نمی‌خواست تو

‫پودکوا رو پس بگیری؟

‫شاید بهت گفت این غیرممکنه

‫چون می‌دونست اینا ‫حرفاییه که باید می‌شنیدی!

‫این چیزیه که تو فکر می‌کنی، گریس؟

‫من فکر می‌کنم تو داری ‫سرنوشت دنیا رو به خطر میندازی

‫و زندگی میلیاردها آدمو

‫بخاطر یه چشم بهم زدن.

‫آره، گریس.

‫من دارم این کارو می‌کنم.

‫اگه فرصت دیگه‌ای بود، انتخابش می‌کردم.

‫می‌دونم که شک دارین، و حق با شماست.

‫اما باید با هم بمونیم.

‫و باید مطمئن بشیم که گریس

‫اونیه که اون درایو رو قطع می‌کنه.

‫من؟

‫چی یه جیب‌بر خوب رو از ‫یه جیب‌بر عالی جدا می‌کنه؟

‫زمان‌بندی.

‫یه چشم بهم زدن.

‫کونگو یوا، جنوب آفریقا

‫همه کجان؟

‫اونا می‌دونن چی در راهه.

‫همه‌شون رفتن خونه‌هاشون.

‫ما نمی‌تونیم دقیق پیش‌بینی کنیم

‫موجودیت الان با چه سرعتی حرکت می‌کنه.

‫خانم رئیس جمهور، هانت ناپدید شده.

‫اگه نمرده، روس‌ها دستگیرش کردن.

‫اگه کنترل زرادخانه هسته‌ایمون رو ‫از دست بدیم،

‫هر امیدی رو برای جلوگیری از

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫پرتاب موجودیت از دست میدیم.

‫وقت تمومه.

‫ژنرال سیدنی،

‫سبک‌ترین گزینه حمله ما چیه؟

‫حملات هسته‌ای جراحی

‫فقط محدود به مراکز فرماندهی

‫تو هشت کشوری که تحت کنترل موجودیت هستن.

‫پکن،

‫اسلام آباد، لندن،

‫مسکو،

‫دهلی نو، پاریس،

‫پیونگ‌یانگ و تل‌آویو.

‫تلفات؟

‫تخمین تعداد کشته‌ها ‫فقط از حملات اول.

‫بعدشم

‫بیشتر از اون، البته، بخاطر

‫عوارض رادیواکتیو هسته‌ای.

‫تخمین‌ها

‫متفاوته.

‫واضحه که بمبارون شهرهای اصلی

‫تو هشت کشور مختلف

‫باعث یه بحران سیاسی بی‌سابقه میشه

‫که احتمالاً منجر به یه ‫ جنگ جهانی طولانی مدت میشه.

‫و ممکنه

‫یه حرکت سمبولیک باشه.

‫یه حرکت سمبولیک؟

‫یکی از شهرهامون رو همین‌جا فدا کن.

‫ما یه لیست آماده کردیم.

‫شهرها براساس...

‫اهمیت استراتژیک و اقتصادی

‫انتخاب شدن،

‫و...

‫تعداد جمعیت البته.

‫می‌خواین صد میلیون نفر رو فدا کنین

‫تا هفت میلیارد رو نجات بدین؟

‫این نمیشه که.

‫خانم رئیس، ما الان

‫داریم تو واقعیت موجودیت زندگی می‌کنیم.

‫و این...

‫آخرین شطرنجه.

‫کیش و ماته.

‫گروهبان اسلحه، اسلحه‌تو می‌خوام.

‫قربان.

‫شنیدی چی گفتم، پسر. بده به من.

‫سرور اصلی از این دره.

‫بن جی، گریس، بیاین با من.

‫بقیه هم اینجا وایسن.

‫نه.

‫گابریل اون پایینه.

‫بذار منم باهات بیام.

‫وقتش میرسه.

‫اینم در اتاق سرورها.

‫اینجا خیلی بازه.

‫باید برگردیم پیش بقیه.

‫اگه گابریل اونجاست،

‫می‌کشتت.

‫اون باید با قرصش بره بیرون

‫و پودکوا.

‫من قابل جایگزینی‌ام، ولی شماها نه.

‫حق با اونه.

‫مراقب تیمت باش.

‫این لحظه آخر شماست!

‫قدرت انفجاری سی مگاتن.

‫اگه یار من دستشو از روی دکمه برداره،

‫دیگه جایی برای موجودیت نمیمونه که قایم شه.

‫پس خودت چی؟

‫یه هواپیما دارم که منو ‫تا حداقل فاصله امن میبره.

‫قابل اعتماد،

‫آنالوگ، خارج از رادار.

‫و یه دونه یدکی هم آوردم.

‫برای هر پیشامد.

‫و واقعاً باور داری که نابودی

‫اینجا جلوی پرتاب موجودیت رو میگیره؟

‫فکر کنم داره بلوف میزنه.

‫اگه نتونه زنده بمونه، دنیا رو نابود نمیکنه،

‫و اگه بهش اجازه ندی وارد بشه، ‫نمیتونه زنده بمونه.

‫الان پودکوا رو بده به من،

‫و میذارم بری.

‫- چرا باید حرفتو باور کنم؟ ‫- چون خودتو می‌خوام،

‫و هر کسی که دوست داری،

‫تو دنیایی که من می‌سازم زندگی کنید،

‫وقتی موجودیت تحت امر منه.

‫تو شکست خوردی،

‫تو یه جای دیگه،

‫و تو یه زمان دیگه.

‫تا وقتی من اینو دارم،

‫هر جا برم، دنبالم میای،

‫و پودکوا به دستم میرسه،

‫چون این...

‫نوشته شده و مقدره.

‫هیچی نوشته نشده.

‫مطمئن نیستم لوتر موافق باشه.

‫و حالا،

‫بگو من برنده شدم.

‫تو برنده شدی.

‫خوشم اومد.

‫یه بار دیگه بگو.

‫آها.

‫نه.

‫دستاتو بیار بالا تا ببینم.

‫بیا بده به من، وقت؟

‫هیجده دقیقه.

‫من تو رو میشناسم.

‫دنلو.

‫ویلیام دنلو.

‫زنم، تیبیسا.

‫بهت اعتراف می‌کنم هانت،

‫واقعاً یه تیم فوق‌العاده جمع کردی.

‫فکر کنم موجودیت الان ‫تو شلوار مجازی‌اش داره می‌لرزه.

‫باید چی درباره این بدونم؟ ‫و دقیقاً برنامه‌اش چی بود؟

‫تنها برنامه اینه که اینو بهش بدی ‫و بذاری الان بره.

‫می‌خوای اینو بهش بدم و بذارم بره؟

‫الان. ‫الان.

‫- الان ‫- الان

‫رئیس جمهور آمریکا داره آماده میشه ‫میلیون‌ها جون رو از بین ببره،

‫و همش بخاطر اینکه ایتن فکر نمی‌کنه ‫کسی بتونه موجودیت رو با خیال راحت کنترل کنه.

‫این برای کسی منطقی به نظر میاد؟

‫شاید باید از خدمه سواستوپول بپرسی.

‫وقت؟

‫هفده دقیقه، قربان.

‫کیترینگ.

‫ ،اونیکه به من بگه اون برنامه چیه،

‫میلیون‌ها جون رو نجات داده

‫و از سرنوشت بقیه معاف میشه.

‫هنوز وقت نداریم.

‫باید به حداقل فاصله امن برسیم.

‫چرا حرکت نمی‌کنیم؟

‫چون اون اینجاست، و اون اینجاست.

‫و این یعنی یه چیزی.

‫هر لحظه، ایتن به من میگه که اون چیز چیه.

‫من این مرد رو مدت طولانی میشناسم.

‫و اون اجازه نمیده هیچ اتفاق بدی برای...

‫...تیم عزیزش بیفته.

‫و این همون الگوئه، نه؟

‫تو حاضر نیستی کسایی رو که ‫دوست داری، فدا کنی.

‫و به همین دلیل ما هنوز اینجاییم.

‫تموم شد.

‫و هیچ ایرادی هم نداره.

‫فقط الان به من بگو چی رو از قلم انداختم.

‫وقت.

‫خب.

‫الان!

‫گابریل!

‫پاریس، گابریل! الان بکشش! الان بکشش!

‫دیگا! گابریل! بهش شلیک کن! بکشش! بکشش!

‫اگه می‌تونی منو بگیر، ایتن!

‫دنبالش کن و کپسول رو بیار.

‫ما میریم اتاق سرور ‫و موجودیت رو وارد می‌کنیم.

‫ایتن!

‫تو بمب رو یادت رفت.

‫بمب هسته‌ای رو.

‫بعداً بهش می‌رسیم.

‫- ایتن! ‫- بنجی!

‫برو!

‫من درستش می‌کنم.

‫برو!

‫تو یه چشم بهم زدن.

‫ پاریس! بزن! بزن!

‫هانت!

‫فکر نمی‌کردم هیچ‌وقت ول کنه بره.

‫بعداً درستش می‌کنیم.

‫باید بریم، بریگز.

‫خود دانی.

‫بزن بریم.

‫باید یه راهی برای غیرفعال کردنش باشه.

‫حتی اگه بتونیم جلوی ‫هسته‌ای شدنش رو بگیریم،

‫راهی برای جلوگیری ‫از انفجار چاشنی‌ها نیست.

‫می‌تونیم از انفجار تو اتاق سرور ‫جون سالم به در ببریم؟

‫فقط اگه یکی پشت سر بمونه ‫تا جلوی بحرانی شدن بمب رو بگیره.

‫ولی هر کی این کارو بکنه، زنده نمیمونه.

‫کی زنده می‌مونه،

‫و کی می‌میره؟

‫ما بمب رو درست می‌کنیم.

‫بقیه، بنجی رو ببرین اتاق سرور.

‫وقت بحث نیست.

‫برین!

‫دوباره می‌بینمت.

‫به فشار دادن ادامه بده.

‫گرفتمش... گرفتمش.

‫من باهاشون میمونم.

‫بودن من تو اتاق سرور فایده‌ای نداره.

‫موفق باشی.

‫موفق باشی.

‫این کارو از کجا یاد گرفتی؟

‫من نگفتم که انجام دادم.

‫نه... این بده.

‫چی شده؟

‫اگه بخوام حدس بزنم، این پنوموتوراکس کششیه.

‫یعنی چی؟

‫فشار تو فضای پلور جمع میشه.

‫ریه‌ام داره از کار میفته.

‫و اگه سریع عمل نکنیم، خفه میشم.

‫بعدش قلب از کار میفته.

‫هیچ کدوم تجربه پزشکی دارین؟

‫من آدم می‌کشم.

‫من با این کار می‌کنم.

‫گریس، بهت نیاز دارم که سرور رو هک کنی

‫تا بتونیم... موجودیت رو وارد کنیم.

‫ابزار رو بگیر و برو سمت پنل. آه، پاریس...

‫باید منو عمل کنی.

‫من؟

‫من؟!

‫اول از همه، باید جای گلوله رو ببندی.

‫سفتش کن.

‫محکم ببندش.

‫بانداژ.

‫لطفاً بانداژ.

‫وارد سیستم شدم. حالا چیکار کنم؟

‫گریس، باید کلید برقو پیدا کنی.

‫به شبکه داخلی سرور.

‫- تموم ‫- پاریس...

‫استخون ترقوه... تا دنده دومم بشمار.

‫حالا...

‫...یه برش بده.

‫این رو نگه دار.

‫پاریس...

‫همه چی خوب میشه.

‫به سلامتی.

‫بعدش چی؟

‫خودکار... تو کیف.

‫فشارش بده.

‫جداش کن.

‫گریس، کلیدو پیدا کردی؟

‫آره.

‫باشه، ببندش.

‫- بعدش چی؟ ‫- پنل رو باز کن

‫بعدش چی؟

‫اینو فشار بده تو برش.

‫سریع باش.

‫ممنونم.

‫اوه خدای من، ممنونم.

‫دیگا، اوضاع اونجا چطوره؟

‫همه چی اینجا تحت کنترله.

‫باشه.

‫این رو خیلی سفت نگه دار.

‫ولی نکشش بیرون.

‫همونطور که گفتم ایتن...

‫تا وقتی من کپسول رو دارم،

‫پودکوا به دستم میرسه.

‫- صبر کن ‫- چی؟ چی شده؟

‫شاید راهی برای خلاص شدن از این داریم.

‫اینا سیم‌های اتصال زمین سه لایه هستن.

‫اگه هر سه تاشو همزمان قطع کنیم،

‫شاید بتونیم انفجار این ‫چاشنی‌ها رو به تأخیر بندازیم.

‫و شاید به اندازه کافی وقت بخریم ‫تا یکی به اتاق سرور برسه.

‫چقدر وقت؟

‫ده ثانیه.

‫شاید.

‫فکر می‌کنی تو ده ثانیه می‌تونی به در برسی؟

‫یه راه برای فهمیدنش هست.

‫آچار رو بده به من.

‫خب، من آماده‌ام.

‫اما ما هنوز نجات پیدا نکردیم.

‫هر لحظه، فشار خونم به شدت میفته،

‫و من شروع می‌کنم به بیهوش شدن.

‫باید سریع عمل کنیم.

‫تو کیف ابزار یه گیرنده هست،

‫یه جعبه نقره‌ای با دو تا چراغ.

‫پیداش کردم.

‫باید اینو به پنل‌های خورشیدی سرور وصل کنیم،

‫و یه آنتن بسازیم.

‫اینجوری می‌فهمیم کی ایتن شروع می‌کنه ‫به آپلود کردن کپسول سمی.

‫آره، فهمیدم.

‫حالا می‌رسیم به قسمت واقعاً سختش.

‫یه دسته سیم آبی، سیاه و قرمز هست

‫تو گوشه پایین سمت راست.

‫خب، پیداش کردم.

‫باید دو تا از سیم‌ها رو ‫به یه ترتیب خاصی قطع کنی.

‫و هر کاری می‌کنی،

‫سیم...

‫بنجی!

‫سیم‌های قرمز!

‫خانم رئیس جمهور، به عنوان وزیر دفاع،

‫توجه‌تون رو به طرح CONPLAN 8044 جلب می‌کنم.

‫گزینه نهم، حمله محدود.

‫حمله هسته‌ای هدفمند به مراکز فرماندهی

‫در هشت کشوری که الان ‫تحت کنترل موجودیت هستن.

‫با یه اصلاحیه که شامل شهر آمریکایی ‫می‌شه که شما انتخاب کردین فدا بشه.

‫بیسکویت؟

‫با پسرت حرف زدی؟

‫چی باید بهش بگم؟

‫کد تایید، تایید شد.

‫زود باش!

‫بیا دیگه ایتن...

‫شکست رو قبول کن.

‫هر لحظه، تیمت می‌میره

‫و موجودیت هم جایی برای قایم شدن نداره.

‫تا آخرش لهت می‌کنم.

‫پودکوا مال من میشه،

‫و موجودیت تحت فرمان من میشه.

‫فقط یه مسئله زمانه.

‫گریس، ما فکر می‌کنیم می‌تونیم

‫جلوی هسته‌ای شدن ‫این بمب رو بگیریم،

‫ولی همه این چاشنی‌ها منفجر میشن.

‫اندازه انفجار چقدره؟

‫دقیقاً چقدر قویه؟

‫خیلی زیاد.

‫ایتن به هر ثانیه‌ای که بهش می‌دیم، ‫نیاز داره.

‫آخرین سیم رو قطع نکنین ‫تا وقتی که کاملاً مجبور بشیم.

‫خانم رئیس جمهور، فعال‌سازی الان ممکنه.

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫کاری که باید از اول می‌کردیم.

‫به مرکز فرماندهی استراتژیک آمریکا دستور بده

‫برقشون رو قطع کنن.

‫تمام موشکامون رو متوقف کن.

‫همه‌چیزو خاموش کن.

‫خانم رئیس جمهور، این کشور رو

‫بدون هیچ دفاعی رها می‌کنه.

‫اما موجودیت رو از دسترسی ‫به بزرگترین

‫زرادخانه هسته‌ای روی زمین. ‫بهشون محروم می‌کنه.

‫و حالا، من تماس رو برقرار می‌کنم.

‫خانم، ما تنها کشور دنیا هستیم

‫که می‌تونه به موجودیت حمله کنه.

‫و حالا ما تنها کشور دنیا هستیم

‫که حق انتخاب داره.

‫و امروز، من انتخاب می‌کنم حمله نکنم.

‫خانم رئیس جمهور، تجدید نظر کنید.

‫شما دارین یه اشتباه فاحش می‌کنین.

‫برای صلاح کشور، لطفاً به ندای عقل گوش کنین.

‫و دقیقاً همین کارو دارم می‌کنم.

‫منو به ستاد فرماندهی استراتژیک وصل کنین.

‫میلیون‌ها نفر می‌میرن، خانم،

‫اگه اون دکمه رو فشار ندین.

‫و میلیون‌ها نفر دیگه می‌میرن ‫اگه فشارش بدین.

‫چی به ما حق میده که تعیین کنیم ‫کی زنده بمونه و کی بمیره؟

‫من به عنوان رئیس جمهور ‫ایالات متحده قسم خوردم.

‫بیست دقیقه بعد از پرتاب، ‫ این هیچ فایده‌ای نداره!

‫من به نظر رئیس جمهور تمایل دارم.

‫همینطور که اینجا ایستادیم و بحث می‌کنیم،

‫موجودیت داره آماده حمله میشه، خانم!

‫شما همگی تو واقعیت موجودیت ‫زندگی می‌کردین، ژنرال،

‫اما من... نه.

‫به رئیس جمهور رأی بدین.

‫دفتر ژنرال اوورتون، ‫ ستاد فرماندهی استراتژیک.

‫ژنرال اوورتون، رئیس جمهور داره

‫از کوه ویدر با یه دستور مستقیم ‫غیرمعمول تماس می‌گیره.

‫نیاز دارم که خیلی خوب به دستوراتم گوش کنی،

‫و بدون هیچ تردیدی دقیقاً انجامشون بدی.

‫خانم رئیس جمهور؟

‫من خوبم... خوبم.

‫ژنرال...

‫خانم رئیس جمهور.

‫موجودیت الان داره موشکاشو سوخت‌گیری می‌کنه،

‫ولی هنوز قبل از پرتاب به یه جایی ‫برای قایم شدن نیاز داره.

‫با من حرف بزن گریس.

‫انجام شد. تموم کردم.

‫گیرنده وصله.

‫خب، شروع می‌کنیم.

‫برق رو دوباره وصل می‌کنیم.

‫گیرنده روشنه. چراغ قرمز روشن شد.

‫دیگا، اوضاع شما چطوره؟

‫گریس، داریم آخرین چاشنی رو خارج می‌کنیم.

‫ما آماده قطع کردن فیوزها هستیم.

‫چهار دقیقه وقت داریم.

‫متوجه شدم، چهار دقیقه.

‫موتور رو وصل کن.

‫آماده.

‫حالا، به چراغ‌های گیرنده نگاه کن.

‫وقتی چراغ قرمز...

‫صبر کن، ببخشید.

‫وقتی چراغ قرمز سبز شد،

‫می‌فهمی که ایتن کپسول رو ‫به پودکوا وصل کرده،

‫و موجودیت هم با الگوریتم لوتر آلوده شده.

‫خب، بعدش چی؟

‫اون موقع باید سیم قرمز رو قطع کنی

‫و موجودیت رو وارد کنی.

‫تنها چیزی که الان نیاز داریم ‫ اینه که ایتن کپسول رو بگیره.

‫راهشو پیدا می‌کنه.

‫زود باش!

‫فقط یکی از ما چتر نجات داره!

‫موفق باشی!

‫وقتمون داره تموم میشه.

‫تو ده ثانیه شمارش معکوس رو ‫شروع می‌کنم: سه، دو، یک...

‫قطع کن.

‫بعد با تمام سرعت به سمت در می‌دویم.

‫یادت باشه، وقتی موتور روشن شد، ‫ می‌فهمی که موجودیت توشه.

‫صد میلی‌ثانیه وقت داری.

‫یه چشم بهم زدن.

‫کجایی ایتن؟

‫ایتن!

‫رئیس جمهور اینجاست.

‫انجامش داد.

‫اون عوضی... واقعاً انجامش داد.

‫سلام، برادر.

‫اگه این رو می‌شنوی،

‫دنیا هنوز وجود داره،

‫و تو هم همینطور.

‫و برای ثبت در تاریخ، حتی یک لحظه هم ‫بهت شک نکردم.

‫می‌دونستم که راهی پیدا می‌کنی.

‫همیشه همینطور بوده.

‫امیدوارم با گذر زمان ببینی که این زندگی

‫فقط یه تصادف از تقدیر نیست.

‫بلکه رسالت تو بود.

‫تقدیر واقعی تو.

‫تقدیری که هر موجود زنده‌ای رو درگیر می‌کنه.

‫خواه ناخواه، ما اربابان سرنوشت خودمونیم.

‫هیچ چیزی نوشته شده نیست.

‫و هدف ما،

‫هر چقدر هم که شریف باشه،

‫در مقایسه با

‫تأثیر ما بر دیگران ناچیزه.

‫هر امیدی برای آینده‌ای بهتر

‫از ایمان ما به ساختن اون. ‫با دستای خودمون سرچشمه می‌گیره

‫ آینده‌ای که میزان خوبی نهفته. ‫در وجود ما رو منعکس کنه

‫آماده برای کنترل آتش!

‫و هر آنچه که در وجود ما خیره

‫همه چیزو متوقف کنین!

‫...با خیری که به دیگران می‌رسونیم ‫ سنجیده میشه.

‫همگی یک سرنوشت مشترک داریم.

‫و یک آینده مشترک.

‫حاصل انتخاب‌های بی‌شمار ما.

‫یکی از اون آینده‌ها ‫بر پایه مهربانی، اعتماد،

‫و درک متقابل بنا شده...

‫اگه انتخاب کنیم که اون رو بپذیریم.

‫بدون سوال به سمت نوری ‫پیش می‌ریم که نمی‌بینیم.

‫نه فقط برای کسایی که دوستشون داریم...

‫سلام، مامان.

‫...بلکه برای کسانی که هرگز ‫ملاقاتشون نمی‌کنیم.

‫امیدوارم بدونی که همیشه ‫دوستت خواهم داشت برادر.

‫و دوباره می‌بینمت.

‫و امیدوارم به این زودی‌ها نباشه.

‫دنیا هنوز بهت نیاز داره.

‫و البته، اونا هرگز اینو نمی‌فهمن.

‫اما ما می‌فهمیم.

‫ما... کسایی که در سایه‌ها ‫زندگی می‌کنیم و می‌میریم.

‫این ضبط ظرف پنج ثانیه خودتخریبی می‌کنه.

‫موفق باشی ایتن.

.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.