Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
[ ارائهای از گروه ترجمه فرانکوفیلم ] FRANCOFILMS@
فیلمی از: فرانسوا اوزون
[ جمهوری فرانسه ] [ آزادی، برابری، برادری ]
مترجم: اشکان هیدی
آن زمان که فهمید
عیسی آنجاست
شیشه عطری با خود آورد
سپس در مقابل عیسی زانو زد
و آنچنان که به شدت میگریست با اشکهایش پاهای عیسی را شستشو داد.
و بعد با گیسوانش پاهای عیسی را خشک کرد.
پاهای عیسی را غرق در بوسه کرد
و با عطر آنها را معطر کرد.
زمانیکه فریسی که عیسی را دعوت کرده بود، این را دید
در دلش گفت:
اگر این مرد واقعاً فرستادۀ خدا بود،
میدانست این زن کیست:
یک گناهکار!
اما عیسی به او گفت:
من به خانۀ تو آمدهام،
تو حتی اندکی آب برای شستن پاهایم نیاوردی.
اما این زن با اشکهایش پاهای مرا شست
و با موهایش آنها را خشک کرد.
به همین خاطر، تمامی گناهانش بخشیده شد
چون از اعماق دلش عشق ورزید.
این زن، مریم مجدلیه بود.
این بدن مسیح است.
آمین.
[وقتی پاییز فرا میرسد]
آها، این خوبه.
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
اوه نه...
- الو؟ - سلام مامان.
سلام عزیزم. خوبی؟
آره، حتماً. حتماً.
چه ساعتی میرسین؟
آها، پس واسه ناهار منتظرتونم.
بیام ایستگاه دنبالتون؟
آها باشه، ولی... با ماشین لوران؟
ببین مامان، تو کاری نداشته باش.
ببخشید.
خیله خب.
باشه. خب...
- تا فردا. - تا فردا.
میبوسمتون.
همینجا منتظرت میمونم.
- درست میشه. - آره. امیدوارم.
برو دیگه. از طرف من ببوسش.
ماری-کلود پرَن.
ممنون.
روز خوش خانم.
میشل؟
مرسی که همراهیم کردی.
ممنون.
کی دوباره بریم؟
- ده روز دیگه خوبه. - اوهوم.
خوبه.
آب و هوای گرمسیری دو فصل داره:
فصل بارونی و فصل خشک.
بیا تو، در بازه.
- خوبی؟ - آره.
- یه قهوه میخوری؟ - آره، اگه وقت داریم.
نگران نباش، زودتر از ساعت 1 با ماشین نمیرسن.
- تازه اگه ترافیک باشه که... - دخترت گواهینامه داره؟
آره دیگه.
- فقط تویی که نداری. - هوم.
دیشب خوب نخوابیدم.
طبیعیه، ماه کامله.
- آه! آره، شاید به خاطر همینه.
مرسی.
- هوا، هوای قارچ چیدنه. - اوهوم.
یه سری قارچ کوچولو اون طرفا باید باشه
- بریم اون طرف. دفعه قبل کلی اونجا بود.
بریم.
آها! ببین اونجا رو. نگاه کن.
اینجا رو ببین.
آره! این بولته (نوعی قارچ خوراکی).
- میبینی؟ آره، بولته.
چه قشنگه این یکی.
ماری-کلود، بیا اینو ببین.
ها؟
این خوبه یا نه؟
نه نه، این قارچ خوراکی نیست.
اوه، این یکی نه.
آه.
اوه!
عالیه، محشره.
زود بریم، باید غذا درست کنم.
آره.
- برام تعریف میکنی؟ - آره حتماً.
- روم حساب کن. - باشه.
کلی چیز هست که باید تعریف کنم.
- سلام خانما. - سلام.
خب دیگه.
خیلی خوب.
اوه!
- مامان بزرگ! - عزیز دلم!
عشق من!
- خوبی؟ - آره.
- سلام. - نمیبوسمت، سرما خوردم.
- آه. - نمیخوام ازم بگیری.
- خوب رانندگی کردی؟ - نه، تا از پاریس بیام بیرون پدرم در اومد.
بیا لوکاس، کیفت.
براتون یه ناهار خوب درست کردم.
- تو راه ساندویچ خوردیم. - ولی من گشنمه.
- چه خوب عزیزم. قراره تعطیلات خوبی داشته باشیم.
- داره با کی حرف میزنه؟ - با بابا.
باز چی شده؟
سر تعطیلات به خاطر من دارن دعوا میکنن.
نه عزیزم. ببین، مشکل تو نیستی.
مشکل خودشونن.
- داری منو مسخره میکنی! - بیا بریم.
بیا با هم آشپزی کنیم.
ببین، قارچای تازه
خیلی خوشمزن.
- من دوست ندارم. - چرا دوست داری.
یه کم مزه کن، باشه؟
با یه کم کره و سیر،
خیلی خوشمزه میشه.
من سیر دوست ندارم. (دمت گرم)
میشه موقع ناهار گوشیتو بذاری کنار؟
انقدر به من استرس نده. به اندازه کافی مشکل دارم.
- خوبه عزیزم؟ - اوهوم.
اون قارچا رو میدی به من؟
بیا.
- اوم، چه بوی خوبی. سیر زدی؟ - آره.
- تو نمیخوری؟ - اشتهامو کور کردی.
ببخشید، سیگارو ترک کردم. اعصابم خرده.
یه کم چاق نشدی؟
فکر نکنم.
مواظب باش. تو این سن و سال باید
ورزش کنی. نباید ول کنی خودتو.
راستی، ماری-کلود چطوره؟
- اونم بگیر نگیر داره؛ ولی بهتره. - اون پسر...
... پسر احمقش هنوز تو زندونه؟
بس کن والری.
همه حق دارن یه فرصت دوباره داشته باشن.
اون عوضی نه.
ببین، زندگی براش هیچوقت راحت نبوده.
مگه برای من آسون بود؟
نمیفهمم.
چطور میتونی ازش دفاع کنی؟
چیکار کرده مگه؟
هیچی. غذاتو بخور.
- کیش میخوای (یه مدل پای)؟ قارچ چطور؟ - نه، مرسی.
- راستی، با یه رفیقم که وکیله حرف زدم.
بهتره وقتی زندهای اموالتو به من ببخشی
که بعد فوتت مالیات نخوریم.
- مامان بزرگ قراره بمیره؟ - نه عزیزم، من حالم خیلی خوبه.
میتونی خونه رو به نام من بزنی.
فکر میکردم دوستش نداری.
مسئله دوست داشتن نیست، بحث ارزششه.
من به آینده فکر میکنم،
- به لوکاس. - ولی...
من که آپارتمان پاریسمو بهت دادم.
خب که چی؟
- کسی پنیر میخواد؟ - نه، مرسی.
میرم دسر بیارم.
نه دیگه، من خیلی خوردم.
من میخوام مامان بزرگ.
میرم بیارمش.
مرسی عزیزم.
اَه!
- با این هوا میشه بریم یه دوری بزنیم
- آره فکر خوبیه - برو اونور
- شما برین من باید چندتا تلفن بزنم
لپ تاپمو آوردم، یه کم کار دارم
اینترنت خوب کار میکنه؟
آره، سه ماهه که کل «روستا» فیبر نوری داره
خدا رو شکر
این هفته میخوایم چیکار کنیم؟
هر کاری که تو بخوای
میتونیم بریم گردش...
میشه کتاب خوند، فیلم دید
کیک پختن...
قول دادم که با تبلتم بازی نکنم
خیلی هم خوب
ولی اینجا پیش من میتونی یه کوچولو شیطونی کنی
فقط یه کم ها؟
اگه قول بدی بین خودمون بمونه
- باهام بازی میکنی؟ - آره، تو بهم یاد میدی؟
باشه
- مامان بزرگ؟ - جانم عزیزم؟
- بعضی وقتا اینجا حوصلت سر نمیره؟ - نه اصلاً
نه
من عاشق زندگی نزدیک طبیعتم
کنار رودخونه، درختا...
صدای آواز پرنده ها رو شنیدن
اصلاً دلم واسه پاریس تنگ نمیشه
ولی اینجا تنهایی
نه، نه اصلاً!
من دوستم ماری-کلود رو دارم میدونی که اهل همینجاست
نگاه کن
ببین منظره چقدر قشنگه
خونش کجاست؟
اوم، اونجا
میبینی، اونجا؟
بالای درختا میبینیش؟
آره
هوم، چقدر کوچیکه
آره خب...
تو چی؟
دوست داری اینجا زندگی کنی؟
نمیدونم ولی مامان نمیذاره
آره، راست میگی
مامانت همیشه از روستا متنفر بوده
اینقدر زیادن که دیگه نمیشه شمردشون
بریم
همینه
- بیا بریم خونه - باشه
چی شده؟
ببخشید، چه اتفاقی افتاده؟
یه خانمی توی خونه از حال رفته
- وای خدای من! - شما کی هستین؟
من مادرشم. این هم پسرشه
بفرمایید، بفرمایید
خوبه. برو تو
- چی شده؟ - دخترت حالش خوب نبود
- پیداش کردیم بیهوش شده بود - چشه؟
- نمیدونیم. میبریمش بیمارستان ببینیم چشه
به نظر میاد مسموم شده
- قارچا... - مگه خورده؟
آره، ظهر
- صبح چیده بودیمشون - تو هم خوردی؟
نه، زیاد اشتها نداشتم
- بچه چی؟ - من از قارچ خوشم نمیاد
- ما هم با شما میایم - نه، مستقیم برین بیمارستان
باشه
- ماری-کلود! - آه!
خب، چی شد؟
هیچی. منتظریم
آه، خانم دکتر
چی شد؟
خب، همه چی خوبه
تونستیم معدشو شستشو بدیم
- خوب میشه - چه خوب
خیلی خودمو سرزنش میکنم من غذا رو پختم
آره، میدونم. ولی پیش میاد
برین کلانتری خودتونو معرفی کنین
- پلیس؟ - آره
وگرنه خودشون میان سراغتون
ما باید گزارش مسمومیت رو بدیم
- طبیعیه که یه پرونده تشکیل میدن - آره خب، معلومه
- باید استراحت کنی - نه
باید برگردم پاریس
- مطمئنی میتونی رانندگی کنی؟ - آره
میتونستی شب خونه ما بمونی و فردا صبح راه بیفتی
بسه دیگه مامان داریم برمیگردیم
چی چی رو داریم برمیگردیم؟
من با لوکاس برمیگردم
- پس تعطیلاتش با من چی میشه؟ - دیگه بهت اعتماد ندارم
ولی... یه اتفاق بود دیگه
من داشتم میمردم مامان
ما هم میتونستیم بمیریم
نه، تو که نخوردی
میدونستی لوکاس دوست نداره تو منو مسموم کردی
- تو آدم ناجوری هستی - چی؟
حالا چه عمدی چه غیر عمدی تو خطرناکی
پسرمو دست تو نمیسپرم
میخوام پیش مامان بزرگ بمونم
نه، برمیگردیم پاریس
- پس تعطیلاتم چی؟ - با بابات هماهنگ میکنیم
- براتون ساندویچ درست کردم - پوف
الان به این نیاز نداریم
- منظورت چیه؟
- خوب میشه اگه 500 یورو بریزی به حسابم
واسه آخر ماه بدجور به دردم میخوره
- بیا عزیزم - مرسی مامان بزرگ
راستی، یه سر برو آزمایش بده
تو این سن و سال پیشگیری بهتر از درمونه
خب؟
- والری شکایت نکرده - دیگه والا همینو کم داشتیم
- قهوه میخوای؟ - نه مرسی، نه
درباره گذشته حرفی زدن؟
نه، هیچی نگفتن
میدونی، خودمو سرزنش میکنم باید قارچا رو چک میکردم
خیلی وحشتناکه. والری فکر میکنه واقعاً میخواستم بکشمش
با این دختری که تو داری، همیشه همه تقصیرا گردن توئه
اگه نتونم لوکاس رو ببینم خیلی اذیت میشم
اوه!
تو اینجا چیکار میکنی؟
مامانت کجاست؟
- هان؟ - اونجاست
- میخوای بری اونجا؟ - آره
میشل؟
اوه!
میشل؟
بله؟
- بیدارت نکردم که؟ - نه بابا
الان میام، الان میام
آخ چقدر خوشحالم
باید یه کاری پیدا کنه
اگه بتونه زود برگرده به زندگی عادی
ممکنه حکمش کمتر بشه
- خوبه - آره
ولی پیدا کردن کار تو این منطقه سخته
مهم اینه که بیاد بیرون
- که برگرده به مسیر درست - هوم
سلام، شما با پیغامگیر والری تماس گرفتید...
آه، پسرم!
چقدر خوشحالم!
- واقعاً خوشحالی؟ - معلومه خوشحالم!
- سنگین نیست؟ - نه، خوبه
- خداحافظ نگهبانا - خداحافظ
- خداحافظ - خداحافظ
چه شانسی، هوا خوبه خیلی عالیه
- خوبی؟ - آره، تو چطور؟
آره! میشل منتظرمونه
اوه، میشل نازنین
هنوزم سرحال و دوست داشتنیه
- سلام عزیزم - سلام
- خیلی خوشحال شدم - لطف کردی اومدی
این چه حرفیه، وظیفه بود
- بریم - بریم
- کمک میخوای؟ - نه سنگین نیست
خب بجنبید، زود باشید سوار ماشین شید.
- قبل از اینکه نظرشون عوض بشه. - دلم براش تنگ شده بود.
تو رستوران چی دوست داری بخوری؟
هرچی باشه خوبه. غذای اونجا خیلی افتضاح بود.
میتونیم بریم لا بورسودیر.
آره، غذاش خیلی خوبه. فقط دولا پهنا حساب میکنه.
- مهمون من. - لطف داری.
پای قارچ نیاد وسط، بقیهش حلّه.
لعنتی، چقدر خوشمزهس!
- به سلامتی آزادیت عزیزم. - هوم...
ممنون مامان کوچولو.
میشل.
به سلامتی.
- به امید تموم شدن خرابکاریها. - آره.
تموم شد، فینیتو.
- کسی دسر میخواد؟ - آره!
ببخشید، منوی دسر لطفاً.
- برنامهت چیه؟ - خب...
یه کار انبارداری تو اُسِر بهم پیشنهاد دادن.
- بفرمایید خانم. - ولی خب، اُسِر که...
میتونی یه جا واسه موندن پیدا کنی.
- آره، میشه. - ولی خودت دوست داری چیکار کنی؟
راستش، ایدهآل من اینه که همین دور و برا بمونم
و یه کافه-تنباکوفروشی کوچیک باز کنم.
- این میتونه... - مغازه وا کردن پول میخواد.
آره میدونم.
- انتخاب کردید؟ - نه هنوز.
مامان، پروفیترول (شیرینی فرانسوی) داره!
- میشل، پروفیترول داره. - آره، پروفیترول میخوام.
- میشل؟ - من فقط قهوه میخورم.
- یه قهوه و دو تا پروفیترول. - عالیه. الان میارم براتون.
- مرسی. - ممنون.
اگه دوست داری، میتونی پیش من کار کنی.
- یعنی چی؟ - خب، باغ بزرگه.
باغچه سبزیجات رو یه کم ول کردم. کار زیاد هست.
هیزم باید خرد بشه، یه سری چیزا باید مرتب شه.
خب، چرا که نه! من که پایهم.
ساعتی 15 یورو، بیمالیات
عالیه، خیلی خوبه.
ممنون میشل.
خب...
میخوام که هیزم خرد کنی
که تا آخر زمستون کم نیارم.
- باشه. - بریم اونجا،
هر ابزاری که لازم داری رو میتونی اونجا پیدا کنی.
بیا باغچه سبزیجات رو ببین. کلی کار داره.
- حوصله نداشتم. - آره میبینم.
خب،
اول باید...
علفهای هرز این قسمت رو بکنی.
لای گیاها رو.
و بعدش،
کدوها رو در بیار، ببر بذار تو انباری.
- بعدشم همه زمین رو زیر و رو کن. - باشه.
برو ببینم.
(میشل.)
من الان کارمو تموم کردم.
آها، خوبه.
الان پولت رو بدم؟
آره، ممنون میشم. امشب میخوام برم پیش رفقام.
خب، چند ساعت شد؟
از ساعت 2 شروع کردم. میشه 3 ساعت، 3 ساعت و نیم.
باشه.
گردش میکنم 4 ساعت.
بفرما.
بگیر.
اینم پولت.
عالیه. خب فردا هم همین ساعت؟
- فردا. - باشه.
آره خوب شد.
خوب شد.
ممنون.
بفرمایید.
- سلام خانم. - سلام.
- ببخشید. رمز عوض شده؟ - آره.
میشه در رو باز کنید؟
- کجا میرید؟ - میرم پیش دخترم، طبقه ششم.
قبلاً اینجا زندگی میکردم.
- نمیتونید بهش زنگ بزنید؟ - میخوام سورپرایزش کنم.
ممنون خانم.
سلام.
اینجا چیکار میکنی؟
چون جواب نمیدی، اومدم اینجا. میذاری بیام تو؟
خب تو بهش چی گفتی؟
بهش گفتم فقط چند سال دیگه زندهام،
میخوام رابطهمون خوب باشه، و... نوهم رو ببینم.
نوهم رو ببینم.
- اونجا بود؟ - نه، مدرسه بود.
نمیخواد تعطیلات بعدی بسپردش دست تو؟
نه.
گفت میخواد یه سال بفرستتش پیش باباش دبی.
به لوران گفتی؟
نمیخواد دخالت کنه.
نمیخواد اوضاع طلاقشون از اینی که هست بدتر شه.
برو پیش یه وکیل مشورت کن.
نمیتونن جلوی دیدن نوهت رو بگیرن.
با اون قضیه قارچا، هیچ شانسی ندارم.
میدونی، من آپارتمان پاریس رو
گذاشتم واسش،
پول واریز کردم براش،
واسه خونه از دفتر اسناد رسمی وقت گرفتم...
حتی یه تشکر خشک و خالی هم نکرد.
از نظر اون،
من فقط باید پول بدم.
فقط به درد همین میخورم.
فکر کن ما
جون کندیم واسه بچههامون، اینم نتیجهش.
اینجوری نگو.
ببخشید، ولی خیلی رو مخمه.
بله؟
اینجا بودی.
- شب بخیر. - شب بخیر، ونسان.
میرم پیش رفیقام، دارم میرم بیرون.
کدوم رفیقات؟
- فردا میبینمت، میشل؟ - تا فردا.
باشه، تا فردا.
خیلی بده که بگم،
ولی با این وضعیت بچههامون،
حسابی گند زدیم.
به سلامتی.
به سلامتی، عزیزم.
- بیا. - خوبی میشل؟
میشه اینا رو ببری بندازی تو سطل زباله؟ دیگه نمیخوامشون.
چی هستن؟ وای نه نه، میشل!
- نمیتونم اینکارو بکنم. - چرا؟
خب چون... آخه...
- دوباره نوهت رو میبینی. - نه.
نه، خیلی اذیت میشم. ترجیح میدم از شرشون خلاص شم.
- ولی میشل... - گوش کن... ها!
هر کاری میخوای باهاشون بکن، دیگه نمیخوام ببینمشون. فهمیدی؟
براتون ضد افسردگی تجویز میکنم، ولی مهمتر از اون اینه که سرگرم باشین.
یه کاری پیدا کنین که ازش لذت میبرین.
حوصله هیچی رو ندارم.
شهرداری به داوطلب نیاز داره.
میتونین کمک کنین.
یا تو کلیسا، آموزش دینی.
آموزش دینی؟ شوخی میکنین؟
ببخشید.
در هر صورت،
از وقتی دیگه نوهم رو نمیبینم،
با بچهها نمیتونم کنار بیام.
میترسم دارم خرفت میشم.
چرا همچین فکری میکنین؟
دچار فراموشی میشین؟
نمیدونم.
از وقتی که...
اون قضیه قارچ با دخترم پیش اومد.
این اتفاقی که براتون افتاد ممکن بود برای هر کسی بیفته، میدونین که.
آره، ولی قبلاً هیچوقت برام پیش نیومده بود.
دفعه بعد بیشتر دقت میکنین.
نه، دیگه قارچ چینی نمیرم.
نباید خودتون رو به خاطر این اتفاق سرزنش یا تنبیه کنین.
از قصد که نبود.
مگه نه؟
اِم...
دیگه یادم نمیاد.
الو؟
ماری-کلود؟
میشل؟
اتفاقی افتاده؟
- اصلاً - یه ساعته منتظر ونسانم
خیلی زود از خواب پا شد حتی نفهمیدم کی رفت
تازه موبایلشم تو خونه جا گذاشته
ولی قرار بود گاراژو جابجا کنیم
- مطمئنی قرارتون امروز بود؟ - آره
حتماً رفته اوسر بعداً میاد
آره، شاید همینه
خب، فکر کنم یادم رفته. ببخشید
- اشکالی نداره - میبوسمت
منم میبوسمت
@FRANCOFILMS
بله، سلام. چی میخواین؟
- اِ، منو نشناختی؟ - نه
من پسر ماری کلود هستم
آها
- مگه تو نرفته بودی... - نه، اومدم بیرون
- خیلی وقته ندیدمت - باورت نمیشه، نه؟
میتونم بیام تو؟
اِم... آره
آره، میدونم، خیلی زشته
اینا وسایل مامانمه باید از شرشون خلاص شم
- شکر میخوای؟ - نه
خب...
تو پاریس چیکار میکنی؟
اِم، اومدم تو رو ببینم
منو؟
آره
چون من... میخواستم درباره میشل باهات حرف بزنم
این دیگه چه داستانیه؟ اون فرستادتت؟
نه، اون نفرستاده منو، ولی...
فقط اینکه مامانت خیلی ناراحته
و تو داری اذیتش میکنی
من دارم اذیتش میکنم؟
- شوخی میکنی؟ - ببین، داری چرت میگی؟
کاری که میکنی خیلی کثیفه
نمیتونی با مامانت اینجوری رفتار کنی اگه اون نبود، تو الان اینجا نبودی
چی داری میگی؟
به تو چه ربطی داره؟
تو کی هستی...
- ...که بخوای به من درس اخلاق بدی؟ - مهم نیست من کیم
چیزی که من میدونم اینه که اون یه زن خوبه
نمیتونی باهاش اینجوری رفتار کنی
صبر کن، نمیفهمم
رابطه تو با مامان من دقیقاً چیه؟ میتونی بگی؟
میتونی بهم بگی؟
چون ما گذشته کوفتیشو میدونیم
مامان توام همینطور اونا با هم کار میکردن
این داستانای کوچولوشون تو رو اذیت نمیکرد؟
ولی منو چرا
نمیبینی چطوری زندگیمونو خراب کردن؟
تو از زندان اومدی بیرون
و من اونقدر بدبختم که میخوام خودمو از پنجره پرت کنم بیرون
اگه میخوای بدونی، ازش حالم بهم میخوره
حالم ازش به هم میخوره
- نمیتونی درباره مامانت اینجوری حرف بزنی - جدی؟
پس چجوری باید درباره مامان عزیز کوچولو حرف بزنم؟
مثل یه قدیسه؟
میرم یه سیگار بکشم آرومم میکنه
اَه!
الو، بله؟ بله؟
آه! سلام لوران. سلام
چی؟
این... این امکان نداره
ولی چطوری اتفاق افتاد؟
لوکاس چی؟
بله
بله، بله
خیلی خب. بله
فردا
شما... شما زنگ بزنین
باشه، باشه
من... منتظر میمونم
اِ پس برگشتی!
یه خبر هم میدادی بد نبودا
میشل نگران شده بود
کجا بودی؟
ونسان، چی شده؟
ها؟ هیچی، هیچی
چیکار کردی؟
هیچی
کجا بودی؟
رفتم پاریس.
پاریس؟ واسه چی رفتی اونجا؟
- رفتم دختر میشل رو ببینم. - واسه چی؟
که باهاش حرف بزنم، که...
که دست از این مسخره بازیاش با مادرش برداره.
ونسان، به تو چه ربطی داره آخه؟
ببین، میشل حالش خوب نبود.
خواستم اوضاع رو درست کنم.
سعی کردم باهاش حرف بزنم، همین.
و...
- اِم... - و چی؟
و...
افتاد پایین.
- افتاد؟ - از بالکن افتاد، دخترۀ احمق.
باورم نمیشه! این امکان نداره!
نه خب یه حادثه بود.
- یه حادثه؟ - رو بالکن بودیم.
شروع کرد به مخ منو خوردن،
- رو اعصابم رفتن و... - هولش دادی؟
نه، من هولش ندادم! یه اتفاقی شد.
دختر بهترین دوستمو!
نه مامان، گریه نکن، ای بابا.
- میشل خبر داره؟ - آره.
کلی زنگ زده. گریه نکن دیگه.
- باورم نمیشه... - مامان...
امکان نداره...
چیکار میکنی؟ میخوای بهش بگی؟
میخوای جوابشو بدی؟
هی، مامان... مامان.
من نمیتونم برگردم زندانا. نمیتونم.
مامان...
الو، میشل؟
بله؟
- سروان؟ - بگو بیاد تو.
- بفرمایید. - ببخشید آقا.
والری داشت طلاق میگرفت.
تو کارش مشکل داشت.
مشکل مالی داشت.
و بعدش...
بله؟
من اون مادری نبودم که اون میخواست.
خب، این که چیز عجیبی نیست.
آره، ولی...
من قبلاً یه تن فروش بودم.
دخترم هیچوقت نتونست با این قضیه کنار بیاد.
میفهمم.
فکر میکنید ممکنه خودکشی کرده باشه؟
نمیدونم.
ممکنه.
خیلی بی ثبات بود.
این چند روز پیامی نداده بود؟
نه.
کسی رو میشناسید که باهاش مشکل داشته باشه؟
فکر نمیکنم.
خیلی خب.
با دادستان درباره کالبدشکافی صحبت میکنم.
قبل از اینکه تصمیمی بگیریم،
با ما بیاید آپارتمانش،
ببینیم چیز غیرعادی ای به نظرتون میاد.
نزدیکه؟
سه ماه دیگه.
- پسره یا دختر؟ - آه، نمیخوام بدونم.
باباش چی؟
بابایی در کار نیست.
- ببخشید. - نه، مهم نیست.
- سلام خانم. - سلام.
خب؟
نه اثری از شکستن در هست، نه اثری از درگیری.
- حتی یه فنجون پر هم هنوز اونجاست. - چک کردیم.
چیز خاصی نیست، فقط اثر انگشت مقتوله.
- اینجاست؟ - آره.
یه سبد با یه پاکت سیگار اینجاست.
باید از نردبون برید بالا.
به نظر من، رفته بالا سیگار بکشه و لیز خورده.
- جنازه دقیقاً کجا نسبت به اینجا افتاده؟
دقیقاً زیر همین نقطه بود.
خوبید؟
آره، آره.
من هیچ شکی ندارم. از همینجا افتاده.
آها.
مجوز دفن رو درخواست میکنیم.
- کالبدشکافی نمیخواد؟ - نه، لازم نیست.
خیلی خب.
فقط...
- یه سوال کوچیک دیگه دارم. - بله؟
هنوز با محیط تن فروشی در ارتباطید؟
نه دیگه، تموم شد. من بازنشسته شدم.
از کی؟
از...
از قبل از اینکه نوهام به دنیا بیاد.
- سلام. - سلام.
لوران...
بیا تو.
امروز صبح رسیدی؟
آره.
میدونی میشل،
من و والری همدیگه رو دوست داشتیم.
ولی بلد نبودیم درست عاشقی کنیم.
خودمو سرزنش میکنم.
تقصیر تو نبود، لوران.
نباید از هم جدا میشدیم.
فرقی نمیکرد.
همون صبح با هم دعوامون شده بود.
سر چی؟
مثل همیشه سر لوکاس.
- ببخشید، شرمنده،
باید برید بیرون. آپارتمان هنوز پلمپه،
الان لطفاً.
باشه.
نگاه کن.
یه بیابون بزرگ اونجاست.
استخر داره.
آسمونخراش داره. اینجا رو ببین.
دفتر من درست همینجاست.
خوبه، نه؟
- هوم؟ - آره.
اونجا بهت خوش میگذره.
همیشه آفتابیه. همیشه هوا گرمه.
تازه یه مدرسه فرانسوی هم داره.
- میتونی کلی دوست پیدا کنی. - نه.
چی نه؟
نمیخوام بیام.
عزیزم، نمیتونی اینجا تنها بمونی.
پاشو! پاشو، پاشو.
دیرت میشه واسه مدرسه.
بدو.
بیا مرد کوچولوی من. آفرین، آفرین.
وای وای.
عزیز دلم.
صبحونه آمادهست.
به چی فکر میکنی؟
هیچی.
هنوزم بهت میگن بچه پاریسی ؟
گاهی وقتا.
نذار اذیتت کنن.
هوم.
خب...
- میام دنبالت. - با اتوبوس میام.
- مطمئنی؟ - آره دیگه، مثل بقیه.
باشه، قبول.
خب، تا عصر. خوب درس بخون.
سلام خانم.
میدونی، لوکاس حالش خوبه.
اولش سخت بود. ولی الان بهتره.
مامان، تو منو کشتی.
چطور میتونی همچین حرفی بزنی؟
هیچکس تو رو نکشت.
پلیس گفت یه حادثه بود.
یه حادثه؟
آره.
اگه دوست داری بگو خودکشی.
این تویی که دوست داری اینجوری فکر کنی.
تو خیلی اوضاع و احوالت بد بود.
با طلاقت، با همه مشکلاتت...
به چیزی که میخواستی رسیدی.
نه.
چرا.
پسرم.
لوکاس چطوره؟
داره عادت میکنه.
خیلی براش سخت نیست؟
من پیششم.
حال خودت چطوره؟
میدونی، وقتی به والری فکر میکنم...
صدای سرزنشها و عصبانیتش رو میشنوم.
ته دلم خوشحالم که رفته.
حتی احساس گناه هم نمیکنم.
م... میشه یه نخ سیگار بهم بدی؟
مرسی.
پسرت حالش خوبه؟
میترسم دوباره رفته باشه سراغ خلاف و این چرت و پرتا.
نه بابا، الان دیگه سر به راه شده.
- برای خودش برنامه داره. - پس چطوری میخوای توضیح بدی
این پول واسه کافهاش از کجا اومده؟
تو چیزی میدونی؟
بهت نگفته؟
نه والا. چی شده مگه؟
من بهش پول دادم.
- چی؟ - بعداً بهم پس میده.
واسه اینکه کارش رو راه بندازه کمکش کردم.
آخه چرا کمکش کردی؟
خب، من از پسرت خوشم میاد. یه زمانی کمکم کرده.
چی شد یهو؟
امیدوارم به خاطر تو
دوباره نیفته زندان.
- ماری-کلود!
ماری-کلود!
ماری-کلود...
خب، چطوره حالش؟
امشب تحت نظر نگهش داشتن
- جاییش شکسته؟ - نه، چیزیش نشکسته، ولی...
باید آزمایش بده.
- چی؟ - فکر کنم اوضاع خرابه.
- چرا درباره پول چیزی نگفتی؟ - واسه چی باید میگفتم؟
- فکر کنم ناراحتش کرد. - جدی؟
- خب، لوکاس منتظرمه. - اوهوم. راستی حالش چطوره؟
- خوبه. چطور مگه؟ - رو حساب مامانش که مُرده.
- خبرم کن باشه؟ - باشه.
لوکاس!
لوکاس!
یه ساعته اون تویی. چیکار میکنی؟
هیچی!
بیا شام بخور.
امشب زیاد حرف نمیزنیا.
هوم.
میدونی،
کبودی روی پیشونیت رو دیدم. بیخودی...
...قایمش نکن.
چی شده؟
دعوا کردین؟
زدنت؟
سیر شدم.
میرم تو اتاقم.
داری به چی نگاه میکنی؟
عکسهای قدیمیه.
تو مدرسه میگن تو یه هرزهای.
کی همچین حرفی زده؟
بچههای بزرگتر مدرسه.
خب،
راست میگن.
تو پاریس چند سالی این کاره بودم.
مجبور نبودی که.
بعضی وقتا چرا، مجبور میشی.
روزگار مجبورت میکنه.
حالم ازت به هم میخوره.
میفهمم.
ولی...
راهی بود واسه زنده موندن.
که مامانت خوب بزرگ شه و کم و کسری نداشته باشه.
درسته مثل بقیه شغلا نیست، ولی...
این کار من بود.
واسه همینه که مامان ازت بدش میومد؟
آره.
همیشه باعث خجالتش بودم.
واسه بچهها سخته.
ولی الان دیگه گذشتهها گذشته.
الان مهم من و توییم.
مخصوصاً تو.
من اینجام که کمکت کنم.
که همه چی خوب پیش بره.
که خوشحال باشی.
شبیه مامانی.
اِ، میشل! چه خوب که تونستی بیای.
آره خب، معلومه که میام.
مامان داخله. تونسته بیاد.
- گذاشتن بیاد بیرون؟ - آره.
خب، میرم یه روبوسی بکنم باهاش.
- خوبی؟ - آره.
- کلاهت قشنگه. - مرسی.
بشین.
- شب بخیر. - شب بخیر.
ماری کلود!
ببین چه سرحالی تو!
آرایش کردم.
اینجا جای خوبیه، نه؟
قشنگ درستش کرده.
این کافه فقط دردسر درست میکنه.
اِوا! چرا اینقدر ناامیدی؟
به پسرت اعتماد کن. باشه؟
موفق میشه.
- شب بخیر میشل. - شب بخیر.
- فردا باید برگردم. - هنوز آزمایش داری؟
آره.
نگرانی؟
نه، تسلیم شدم دیگه.
خوبی میشل؟ خوش میگذره؟
خوبی؟
جدی؟ تعریف کن ببینم.
- میای با من برقصی؟ - آره، باشه.
بیا میشل. بیا!
♪ قطعه: عاشق باشیم تا وقتی زندهایم ♪ ♪ آرتیست: فرانسوا والری ♪
♪ درسته ♪
♪ نمیشه دنیا رو عوض کرد ♪
♪ میدونم ♪
♪ ولی خوبه یه لحظه باورش کنیم ♪
♪ عاشق باشیم تا وقتی زندهایم ♪
♪ همین حالا ♪
اوه، عجب!
- مادربزرگت خوب میرقصه. - اوهوم.
چند وقته میشناسیش؟
اوه، خیلی وقته همو میشناسیم، از پاریس.
توام مثل اون بودی؟
- کلاهتو در نمیاری؟ - ولم کن.
- ببخشید، معذرت میخوام.
نگاه کن پیرزن رو، جنده رو باش. نگاه کن جنده رو.
نگاه کن، دیدی مو بورو.
- هی، چی داری میگی؟ - چیه، چه خبره؟
ونسان!
ونسان!
بسه دیگه، تمومش کنید! ونسان!
بیخیالش!
- میزنم لهت میکنم! گمشو از اینجا!
هیچوقت عوض نمیشه.
موزیک رو بزن!
- سلام، سلام ونسان. - اوه، میشل.
خوبی؟
آره!
بزن بریم یه شراب سفید کوچولو.
- دیر بستی؟ - آره.
ولی خیالت راحت، هر شب از این خبرا نیست.
- خوب بود که ماری کلود اومده بود. - آره، خوب بود.
البته حال ماری کلود زیاد خوب نیست.
- به سلامتی. - هوم.
نباید خودشو ببازه.
حس میکنم یه چیزی داره اذیتش میکنه، ولی به من نمیگه.
- ونسان؟ - جانم؟
یه چیزی میخواستم...
چی؟
که یه لطف دیگه در حقم بکنی.
- خوبی عزیزم؟ - اینجا چیکار میکنی؟
اومدم دنبالت. میشل بهم گفت بچهها اذیتت میکنن.
اونایی که نزدیک در هستن؟
نه، اونا نه.
کیا هستن؟ بگو ببینم.
اونایی که اونجان، سمت راست. بچههای بزرگ مدرسه.
اونا؟ باشه، حله.
تو دم ایستگاه اتوبوس منتظر باش. میام پیشت.
- باشه. - فعلاً.
بهشون چی گفتی؟
گفتم تازه از زندان اومدم بیرون.
- راست میگی؟ - آره.
البته افتخاری نیست. زندان چیز خوبی نیست.
ولی روشون تأثیر میذاره، حالا میبینی.
و چی نشونشون دادی؟
اوم...
این.
دست نزن بهش.
- نمیشناسیش؟ - چی؟
نه، نمیشناسیش.
اون کله کوچولوت رو ببین.
ونسان واسه چی رفت زندان؟
- چی گفتی؟ - ونسان واسه چی رفت زندان؟
آه!
یه خریتهایی کرد وقتی جوون بود.
کسی رو کشته بود؟
نه بابا.
چرا همچین فکری میکنی؟
آخه اونایی که میرن زندان آدم کشتن.
نه عزیزم، همیشه اینطوری نیست. خداروشکر.
بیا، بشقابت رو بده به من.
چرا زن نداره؟
والا اینو دیگه نمیدونم.
شاید چون پیش مامانش زندگی میکنه، یکم سخته براش.
خودت ازش بپرس.
- هوم. - ها؟
- مدرسه چطوره؟ خوب پیش میره؟ - آره، بد نیست.
نمرههات خوبه؟
آره. از پاریس راحتتره.
ولی نباید ول کنی خودتو. باید درس بخونی.
نگران نباشید لوران.
لوکاس خیلی خوب درس میخونه. خیلی بچه منظمیه.
باشه. خوشت اومد.
- از روستا؟ - آره، خوبه.
سال دیگه میای پیش من؟
حالا ببینیم چی میشه.
عالی میشه.
نگران نباشید.
میاد لوران، میاد.
ممنون میشل.
ونسان؟
خوبی؟
مامان بزرگ کیک پز.
مسخره نکن.
همونی رو درست کردم که دوست داشتی.
دستت درد نکنه، ولی روز به روز کمتر اشتها دارم.
باید حسابی مقاومت کنی. نباید کم بیاری.
دیگه دیر شده میشل.
نه، نه... همیشه یه امیدی هست.
سرطان همه جای بدنم پخش شده.
- اینو بهت گفتن؟ - خودم ازشون خواستم راستشو بگن.
اینجوری بهتره.
ولی حتماً یه درمانی هست؟
خیلی سنگینه. فایدهای نداره.
قبل از اینکه برم، باید یه چیزی بهت بگم میشل.
فکر میکنی من مادر بدی بودم؟
به خاطر من، ونسان اون غلطا رو کرد؟
نه.
هر کاری از دستمون براومد کردیم.
الانم که پسرت حالش خوبه.
با اون کافهش سر و سامون گرفته.
قول بده مراقبش باشی.
قول میدم.
میدونی،
اون روزی که والری مُرد،
ونسان،
اوسر نبود.
پاریس بود.
ونسان نیتش خیره، ولی همیشه گند میزنه.
مهم اینه که،
میخواد کار درست انجام بده.
هوم.
سرورم، بره جواب داد، اعلیحضرت
عصبانی نشید؛
بلکه در نظر بگیرید...
در نظر بگیرید...
که من دارم آب میخورم.
که من دارم آب میخورم
از رودخونه، بیست قدم پایینتر از شما
و به این ترتیب، به هیچ وجه، نمیتونم آب شما رو کثیف کنم.
تو آب رو گل آلود میکنی، جواب داد این حیوون وحشی،
و من میدونم که سال پیش پشت سر من حرف زدی.
چطور میتونستم این کارو بکنم وقتی هنوز به دنیا نیومده بودم؟
- اگه تو نبودی، پس حتماً برادرته. - من که برادری ندارم.
الو؟
آره، ونسان؟ آره، آره.
وای نه...
کی؟
وای خدای من...
خیلی درد کشید؟
آره، آره. آره، آره.
باشه.
عزیز دلم.
یه سر میام اونجا. میام... آره.
ناراحتی؟
بهترین دوستم بود.
خواهرم بود.
- اونا کین؟ - دوستامن.
- ونسان کجاست؟ - بیرون داشت سیگار میکشید.
زود باش.
ونسان؟
ونسان؟
- شروع شده. منتظرتن. - نه من نمیتونم.
میدونی ونسان، وقتی مامان من مُرد،
من تو مراسم خاکسپاریش بودم.
داره خون میاد.
نه، خوردم به جایی.
بگیر.
بگیرش.
صبر کن، صبر کن.
اَه، لعنتی.
خب، دیگه بسه.
زندگی ماری-کلود
پر از روشنایی و تاریکی بود.
ولی ما قضاوتش نمیکنیم.
چون خدا هم قضاوتش نمیکنه،
- اون که ما رو کامل میشناسه. - همینجا بشین.
در برابر او، ما مثل یه کتاب بازیم،
و فقط یه فکر داره:
نجات دادن ما.
دعای امروز ما پر خواهد بود
از تمام خاطراتی
که وقتی به ماری-کلود فکر میکنیم به یاد میاریم.
ببین، اومدم پیشت.
گلایی که دوست داشتی رو پیدا کردم.
همونایی که رو بالکنت بود.
سلام.
سلام.
- بهم گفتن که میتونم اینجا پیداتون کنم.
میتونم باهاتون حرف بزنم؟
البته. میخواین بریم
کافه تریا؟
نه، فکر خوبی نیست.
- آها. - ترجیح میدم بریم خونهتون.
خیلی خب.
- خب بالاخره زایمان انجام شد؟ - آره.
- یه دختر کوچولو. - چه عالی.
- اسمش چیه؟ - اِو.
سالای اول با دخترم خیلی عالی بود.
کاملاً با هم یکی بودیم.
بعدش بود که همه چی خراب شد.
دخترتون پدر داشت؟
معلومه که داشت.
ولی هیچوقت براش پدری نکرد.
فقط بهمون پول داد، اونم نوشدارو بعد از مرگ سهراب
پول که محبت نمیشه. هیچوقت کافی نیست.
- بفرمایید بشینید. - ممنون.
من اومدم چون درباره مرگ والری شک دارم.
چطور مگه؟
من مطمئن نیستم که یه حادثه بوده،
حتی خودکشی هم نبوده.
میترسم که قتل باشه.
به خاطر قارچاست؟
نه.
من به شما مشکوک نیستم.
پس به کی؟
به پسر دوستتون ماری-کلود پرن.
ونسان؟
چرا اون؟
چندتا نامه بینام و نشون به دستم رسیده.
و بعدشم که گذشتهشو میدونید.
زندان رفته.
روز مرگ والری کجا بود؟
یادم میاد.
ونسان اینجا بود.
آره، داشت تو باغ کار میکرد
وقتی که داماد بزرگم، لوران، بهم زنگ زد
و خبر والری رو بهم داد.
مطمئنید؟
آره.
قهوه میل دارید؟
نه، ممنون.
راستی،
گوشیش چی میگه؟
که پاریس بوده؟
نه، اتفاقاً آنتندهی گوشیش اینجا بوده.
ولی ممکنه عمداً گوشیشو اینجا گذاشته باشه.
نه بابا.
جوونا هیچوقت بدون گوشی جایی نمیرن.
اونقدرام جوون نیست.
این شما بودید که بعد از مرگ دخترتون
براش پول گذاشتید تا کافه باز کنه؟
آره.
بهش پول قرض دادم.
پولتونو پس داده؟
هنوز نه.
ولی بهش اعتماد دارم.
هدیه خوبی بوده.
میدونید،
ونسان زندگی سختی داشته.
و یه جورایی...
مثل پسر خودمه.
با مادرش خیلی صمیمی بودیم.
اون ازم خواست که کمکش کنم.
مامان بزرگ؟
آه!
- خوبی عزیزم؟ - آره.
- خوش گذشت؟ - آره.
- نوهم لوکاس رو معرفی میکنم.
- سلام. - سلام.
با من زندگی میکنه. باباش خارج از کشوره.
سلام.
- و ونسان، پسر ماری-کلود. - سلام. شما رو شناختم.
آها.
و شما؟
- همون خانم پلیسه از پاریس. - بله.
واسه تحقیق درباره والری اومده.
اشکالی نداره از لوکاس چند تا سوال بپرسم؟
نه.
میای؟
- بریم بیرون؟ - باشه.
- بریم تاب بازی؟ - آره.
- چه باغ قشنگی. - هوم.
- از اینجا خوشت میاد؟ - آره، خیلی.
- با مامان بزرگت اوضاع خوبه؟ - آره.
ونسان رو زیاد میبینی؟
آره، میاد دنبالم از مدرسه و فوتبال بازی میکنیم.
هوم!
باهات مهربونه؟
خب آره.
تو ساختمونی که قبلاً زندگی میکردی،
تو ورودی یه دوربین بود.
وقتی دوباره پرونده مامانتو نگاه کردم،
عکسهای آدمایی که قبل از اتفاقش
اومده بودن تو رو پیدا کردم.
میشه اهالی ساختمون رو دید که میان تو.
و یه عکس هست که تو توشی.
میبینی؟ اینجا تویی.
و اینجا داری در رو برای یه مرد نگه میداری.
صورتش معلوم نیست. کلاه کاپشنش رو سرشه.
یادت میاد؟
آره.
اون مرد رو میشناختی؟
ممکنه ونسان بوده باشه؟
نه، اون نبود.
مطمئنی؟
آره.
- ونسان؟ - بله؟
- بریم فوتبال؟ - بزن بریم.
میتونم برم؟
- بفرمایید.
- خوبه؟ - خیلی خوب.
- خوب جوابتونو داد؟ - آره.
- با مرگ مادرش، اون... - میدونم.
- برای نوهم کیک درست کردم.
میخوای؟
آره، دستت درد نکنه.
- خوبی؟ - آره خوبم، تو چطوری؟
خیلی وقته ندیدمت! چه مدت گذشت.
یه بغل بده.
- ساکتو بدم من ببرم؟ - نه خوبه.
مطمئنی؟
ماشین تو پارکینگه اون طرف. بیا بریم.
- سفر خوب بود؟ - آره آره.
جدی؟
خب پاریس چطوره؟ دانشگاه و این چیزا؟
- خوب پیش میره. - آره؟
یه اتاق زیر شیروونی پیدا کردم.
به به، چه خوب.
چی میخونی حالا تو دانشگاه؟
تاریخ هنر.
اوه، این دیگه چیه؟ به چه دردی میخوره؟
هنوز نمیدونم.
هنوز نمیدونی؟
نه هنوز.
دوست دختر داری؟
- نه. - نه؟
- تو چی؟ هنوز ازدواج نکردی؟ - فکر نکنم.
- مامان بزرگ! - وای، لوکاس عزیزم!
چقدر خوشحالم!
بیا اینجا.
وای!
زود بیا تو. سرما نخوری.
- ناهار میمونی پیشمون؟ - آره، میمونم.
خب، بیا. در رو پشت سرت ببند.
اوم، لعنتی چه خوشمزهس.
کیش خیلی خوب شده.
میشه بازم بخورم؟
ببخشید، قارچاش کنسروی بود.
نه، خوبه.
- الان قارچ دوست داری؟ - همیشه دوست داشتم.
عه؟
- کافهت هنوز سرِ پا هست؟ - آره.
با این پاریسیا که میان، مشتری زیاد داریم.
میخوای بری سر خاک؟
مجبور نیستی بریها.
من دیروز رفتم.
قبر مامانت تمیزه.
گل هم گذاشتم.
نمیدونم.
منم زیاد خوشم نمیاد برم، نگران نباش.
ترجیح میدم بریم قدم بزنیم.
مثل قدیما؟
آره.
- کیک پختم. میخورین؟ - صد در صد.
- آره. - میرم بیارمش.
نه وایسا. من میارم.
مرسی عزیزم.
رو میزه. بشقابا رو هم بیار.
- کوچولو چقدر بزرگ شده. - آره واقعاً.
- خوشگله. - آره.
شبیه مامانشه.
میشه کیفمو که رو مبله برام بیاری؟
کلیدای خونه.
الان مال توئه.
مرسی.
وقتی من مُردم، میتونی بفروشیش.
این چیزیه که مامانت میخواست.
نه.
میخوام نگهش دارم.
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
صبر کن میشل، کمکت میکنم.
وای... خوبم بچهها.
هنوز میتونم خودم راه برم.
- هوم. - از این طرف.
آها.
- فلیپر چطوره؟ - خوبه. فروختمش.
- نه بابا؟ - چرا به خدا.
- آخه چرا؟ - مجبور شدم. به پول نیاز داشتم.
- دوسش داشتم. - جدی؟
- آره. - آره یادمه تو باهاش بازی کرده بودی.
حیف شد فروختیش.
مامان.
- مامان بزرگ کجاست؟ - هان؟
مامان بزرگ.
همین دو دقیقه پیش پیشمون بود.
میشل!
مامان بزرگ؟
میشل!
من میرم سمت ماشین. تو اون گوشه رو نگاه کن.
- میشل! - مامان بزرگ!
مامان بزرگ...
میشل!
میشل!
ونسان...
مترجم: اشکان هیدی
[وقتی پاییز فرا میرسد]
[ ارائهای از گروه ترجمه فرانکوفیلم ] FRANCOFILMS@
[ هِلن وینسنت ]
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.