All language subtitles for Claire_s_Knee_1970_720p_BrRip_30nama_30NAMA

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ارائه ایی از بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال 30NAMA.com

ترجمه و زیرنویس از Mohammad HasaN

برنده جايزه لوييس دلوس

بهترين فيلم فرانسوي سال

شش قصه اخلاقي

زانوي کلير

دوشنبه، 29ژوئن

!جروم

!آرورا

ديدي؟ هرچيزي ممکنه بامن آره

انتظار نداشتم همچين جايي ببينمت

اينجا زندگي ميکني؟

آره، تو يه روستا يه اتاق گرفتم تو تعطيلاتم

کجا؟ نزديک درياچه؟ تالوريس

پس همسايه ايم تو شهري؟

اونور درياچه

يه خونه اونجا دارم وقتي بچه بودم، تعطيلاتو اونجا ميگذرونديم

اومدم بفروشمش حدود 3 هفته اينجا ميمونم

من همه جارو دنبالت گشتم تو ديگه توي پاريس نيستي؟

چرا، ولي ازونجا جابجا شدم تو هنوز توي مراکشي؟

نه، سوئد روي اين پل چيکار ميکني؟

ميدونستي اين پل عشاقه؟

قهوه من يه برخورد رو پيش بيني کرده بود ولي اين فقط تويي

تو حتي منو نشناختي يني انقد تغيير کردم؟

نه اصلا، تو از هميشه زيباتر و جوونتري

ولي من ديگه پير شدم

و علاوه بر اون، ظاهرم ديگه شبيه قديما نيست

درسته من دارم ازدواج ميکنم

همه چيو سر ناهار بهت ميگم

و بعد ميبرمت خونه اگه اين کار تورو نترسونه

چقدر عجيبه، از سال 1945 که تعطيلاتو باهم توي بريتاني گذرونديم

ديگه باهم برخورد نکرده بوديم

آخرين باري که با برادرت بازي کردم 12سالم بود

فيليپه بچه خوبي بود ولي برنارد واقعا بدجنس بود

ولي تو هيچوقت اونجا نبودي من 15 سالم بود. حالم از پسراي جوون بهم ميخورد

علاوه براون، تو هيچوقت بمن توجه نداشتي

معذرت ميخوام، ولي من خيلي خوب يادم مياد تو مواي پف کرده و

يه دوچرخه آبي داشتي

مواي من لخت بود و يه دوچرخه مشکي داشتم

تو منو با برنادته پکارد اشتباه گرفتي

باشه، من به دختراي بزرگتر از خودم نگاه نميکردم اونا منو ميترسوندن

و کوچيکترا؟

من فقط يکي از دوست دخترامو بياد دارم

اون 8سالش بود. با مواي بلوند اسمش پوپينت بود

اون ماريه-ترزه چاروت بود اون الان زن داداشمه

با برنارد ازدواج کرده

!بهش مشکوک شده بودم که داره بهم خيانت ميکنه

اون دخترم لورا عه

ايشون آقاي مونت شاروين هستن صاحب ويلاي کاتالپاس

کاتالپاس؟ ميدوني کجاس؟

چايي ميل داري عزيزم؟

اونجارو ميشناسي؟

تا 12سالگي تعطيلاتشو اينجا ميگذروند

خونه زيباييه

آره، ولي ميخوام بفروشمش

اميدوارم نکوبنش

نه، فک ميکنم بازسازيش ميکنن پس تو اونجا بازي ميکردي؟

يه سال ما همه گلابياي باغو خورديم

مالک جديد ممکنه انقد مهربون نباشه

اين ناراحت کنندس

ناراحت نيستي که داري ميفروشيش؟

من ديگه قرار نيست به فرانسه برگردم

من و جروم شش سال پيش همديگه رو توي بخارست ديديم

اون اونجا رايزن فرهنگي بود

بعدش من به پاريس رفتم و تو به

استوکهلم رفتي ...جايي که قرار بود

و تو اصلا به من نگفتي قول داده بودي که نامه بنويسي

من از نوشتن متنفرم مخصوصا براي يه نويسنده

.من باهات همدردي ميکنم نوشتن منم ميترسونه

تو برا نوشتن نيومدي اينجا؟

براي خودم، نه براي دوستانم حس و حال نوشتن ندارم

فکر کنم بخوام تعطيلاتمو مثل لورا بگذرونم

شما براي تعطيلات اينجا اومدين؟

فقط براي اينکه چند روز مدرسه نرم

من هميشه روزاي آخرو بيخيال ميشم

خب من اينطوري نيستم

ما تصميم گرفتيم يه ترفندي رو روي معلممون اجرا کنيم اون يه پيرزنه

فقط پيرم نه، تنفرانگيزم هست

اون تاوقتي که اشکمونو درنياره خوشحال نميشه

راست ميگم

شما بايد طرز راه رفتنشو ببينين. اون واقعا نفرت انگيزه

اون يه شيطان واقعي ه

و ما تصميم گرفتيم با اينکار حالشو بگيريم

اينکار يه رازه يا ميتوني درموردش بهمون بگي؟

نه، ولي ما هنوز واقعا نميدونيم که ميخوايم چيکارش کنيم

حالا تا آخرين لحظه يکاريش ميکنيم

پس اون به گريت ميندازتت؟

منو که نه من هيچوقت جلوي ديگران گريه نميکنم

ديدن گريه يه دختر منو واقعا درمانده ميکنه

مخصوصا اگر خوشگلم باشه

پس تو اشک زشتارو در مياري؟

نه. نه خوشگلا نه زشتا

من مطمئنم که اينکارو ميکني حالا ميبينيم

تو از رو شدن چهره زشتت شرمنده نميشي؟

سه شنبه، 30ام ژوئن

يه سرباز اسپانيايي توي قرن هجدهم اين نقاشي هارو کشيده

اونو ميشناسي؟

آره، دون کيشوت به همراه سانچو

اون سوار يه اسب چوبيه ولي فکر ميکنه که داره پرواز ميکنه

دمنده باعث ايجاد توهم باد ميشه درحالي که شعله مشعل باعث ميشه

فکر کنه که داره به خورشيد نزديک ميشه درسته

چشماشونو بسته ان

قهرماناي همه داستانا هميشه چشماشون بسته اس

درغير اينصورت هيچکاري انجام نميدن

ولي مهم نيست درواقع همه آدما کورن

يا حداقل چشم بند دارن

بجز تو، چون تو نويسنده اي

آره، نوشتن مجبورم ميکنه که چشمامو باز نگه دارم

ولي تو روي دمنده ها کار ميکني نه من از انگيزه هاي کاراکترها پيروي ميکنم

منطق خودشون باعث پيشرفتشون ميشه

ولي تو کمکشون ميکني نه من هيچوقت خلق نميکنم. من کشف ميکنم

هرچي که دوس داريو بردار من دارم ار شرشون خلاص ميشم

يه هديه. تو چقد خوبي

شاخص تمبر رسمي دادگاه و گرونامه

!اون لوسينده آره. تو ميشناسيش

آره ولي تقريبا فراموش کرده بودم که چه شکليه

مواش کوتاهتر بودن و دم اسبي نبود

تو اين عکس آدم سختگيري به نظر ميرسه

نه ، اتفاقا اينطوري خيليم خوب بنظر ميرسه

من فکر نميکردم قادر باشي شش سال وفادار بموني

شش سال خيليم طولاني نيست ولي با اين وجود تاحالا اتفاقاي زيادي افتاده

ما 5 ، 6 بار فرصت جداشدن رو داشتيم

اولين دعوامونو يادته؟ تو هنوز توي بخارست بودي

آره ولي خيلي مبهم

هردومون فکر ميکرديم که ديگه تمومه

ولي سال بعدش توي بيروت ديدمش

و بعدش در رباط جايي که با يونيسف بود

ما سعي کرديم که ازهم دوري کنيم ولي اينکار شدني نبود

من فکر ميکردم با ازدواج مخالفي

آره شخصا بودم

ولي ازونجايي که تلاش هاي ما براي جدايي مدام با شکست مواجه ميشد

به نظر ميرسيد که براي باهم بودن ساخته شديم

من دارم باهاش ازدواج ميکنم چونکه تجربه نشون داده که ميتونيم باهم زندگي کنيم

من دارم به يه حقايقي پي ميبرم

وقتي يچيزي خوشحالم ميکنه من اونکارو براي لذت انجام ميدم

چرا دست و پاي خودمو با يه زن ببندم وقتي که ممکنه ديگران بهم علاقه داشته باشن؟

از وقتي که با لوسينده ام ما هردومون با ديگران رابطه هايي داشتيم

و اين باعث شد بفهمم که بقيه زن ها بهم علاقه اي ندارن

من نميتونم تمايزي بينشون قائل بشم

اونا همه مثل همن

بجز دوستايي مثل تو

و زندگي عشقي تو جطوري پيش ميره؟

هيچ خبري نيست

هيشکي؟

من بيشتر از يه ساله که مجردم

احساس خيلي خوبي داره

شايد چنوقت يبار بد نباشه ولي شايد يه راه ساده براش وجود داشته باشه

منم مثل خودتم عزيزم

اگه سرنوشت يه زن رو سر راهت قرار بده، توام بدستش مياري

ولي سرنوشت هيچي سر راه من قرار نميده پس منم هيچي بدست نميارم

چرا با سرنوشت بجنگم؟

تنهايي فقط لذت بخش نيست من واقعا ازش لذت ميبرم

درحال حاضر تنهايي بزرگترين لذت زندگيمه

و تو ميگي که زندگي بايد در راستاي يه لذت باشه

باغ پر از علف هاي هرز شده بايد يکاريش بکنم

نه همينطوريشم اينجا خيلي خوبه

خيليم بد نيست. ولي به هرحال

قبل ازينکه اين زمين تنيسو اينجا بسازيم يه تاکستان فوق العاده اينجا بود

پدربزرگم شراب هاي خيلي خوبي درست ميکرد

هنوز يخورده توي انبار داريم اجازه ميدم تستش کني

من دارم دنبال اون دختر کوچولي که ديروز ديدي،لورا، ميگردم

اون معمولا ساعت 5 مياد اينجا

اون منو ياد يه رمان ميندازه

ميخواستم بنويسمش ولي هيچوقت نتونستم تمومش کنم

اون درمورد مردي بود که

35يا 40 سال سن داشت

يه ديپلمات خيلي عبوس و سختگير

که به همه ازبالا نگاه ميکرد

اين آقا بازي تنيس اون دختر جوون رو تماشا ميکنه

و با گذشت چندين روز يه فکري به ذهنش ميرسه

يه روز يه توپ تنيس ميفته توي باغش

اون توپ رو ميذاره توي جيبش

و وقتي که اون دختر مياد دنبال توپ وانمود ميکنه که داره

بين درخت ها دنبالش ميگرده

وقتي اونا ديگه بيخيال ميشن

اون ميره سمت خونه شون

و توپو پرت ميکنه اونجا

ولي اون خونه متعلق به يک پيرزن فلجه

که ممکن نيست بتونه تنيس بازي کنه

پس براي

اون دختر نقشه ميکشه

اون مرد اين کار رو 3 يا 4 بار تکرار ميکنه

و از همون تجربه اول

اون بيشتر به مرز جنون کشيده ميشه

نظرت درمورد داستانم چيه؟ به نظرت چطور بايد تمومش کنم؟

نميدونم داستان خيلي خوبيه

من روي ايده هاي تو حساب ميکنم

...ميدوني

من نبايد بتو اين حرفو بزنم ولي ازونجايي که :تو خيلي آدم بسته اي هستي

لورا عاشقته

منظورت توي رمانته؟ نه، خودش به من گفت

اين نميتونه خيلي جدي باشه ...ولي اگه اين موضوع به عنوان يه

من مطمئنم که متوجه طرز نگاه اون شدي

اون خيلي معصومانه به من نگاه کرد

توي اين روزا چيز به نام معصومانه وجود نداره چرا، وجود داره

اون يه بچه ساده و رکه و اين چيزيه که درموردش خيلي خوبه

بعلاوه من نميتونم دوروبر هر دختر کوچولوي عشق زده اي که بهم توجه ميکنه بگردم

مشاهده اينطور چيزها ،شغل تو عه

ولي از اين موضوع نميشه يه رمان خوب نوشت

:خب اينو بگو من الهام بخش تو نيستم

آره نيستي

من هيچوقت نميخواستم که پايه يه کاراکتر داستانمو بر اساس شخصيت تو بذارم

خيلي کسل کننده ام؟

آره، هرچند شخصيت هاي ناچيزم ميتونن الهام بخش داستان هاي خوبي بشن

ولي من به ندرت به چيزاي اطرافم جذب ميشم

منم به ندرت بيرون ميام

با اين همه تو هيچوقت الهام بخش من نبودي

حتي اگر در آستانه ازدواجتم با يه دختر مدرسه اي بخوابي

بازهم هيچ موضوع جذابي براي داستانم بهم نميدي

اگر باهاش نخوابم چي؟

اينطوري داستان بهتري ميشه لازم نيست واقعا اتفاقي بيفته

هميشه بحث موضوع مطرحه

هرچند نميشه در مورد همه موضوعات ممکن نوشت

به هرحال اين موضوع خيلي جذابيه

در حال حاضر من براي تعريف داستان

زندگي خودم کاملا ناتوانم

ميدوني ، منم تو وضعيتي شبيه تو بودم

منم يه مدتي به پسرهاي جوون علاقه داشتم

و داستان من شبيه داستان توعه

تا اونجا که هيچ نتيجه اي همراه نداشت

منظورم اينه که هيچوقت عاشق هيچکدوم ازونا نشدم

من به راحتي ميتونم اين داستان رو در رابطه با خودم بنويسم

بر اساس تجربيات خودم

اما ميخوام در مورد يه دوست بنويسم

هرکاري ميخواي بکن ولي از من زياد انتظاري نداشته باش

!تو ميترسي

اونم بي دليل اون فقط يه بچه اس

من ميدونم که اون آخرين لحظه خودشو عقب ميکشه

تمام ريسک تو اينه که تبديل به مزاحمش بشي

چهارشنبه، اول جولاي

جاي خيلي خوبيه. خيلي ساکته

اينجا کار کردن خيلي قشنگه

اين داستان ماست؟

اول بايد يه اتفاقي بيفته که بتونم درموردش بنويسم

...و ازونجايي که هيچ اتفاقي نميفته

هميشه يه اتفاقايي ميفته

حتي اگه ازون اتفاق ها امتناع کني

پس من نميتونم دست از موش آزمايشگاهي بودن بردارم

اونا رسيدن؟ تا چن روز ديگه

تو بايد بياي با من زندگي کني خونه ام هم بزرگتره هم راحت تره

و اوقات فراقتت هم ميتوني منو تماشا کني

اينطوري به خانم والتر بي مهري ميشه

و من نويسنده هاي زيادي رو توي پاريس ميبينم

اينجا با آدماي عادي سروکار دارم يه خانواده فرانسوي خوب

يه دختر جوان، يه مادر حتي يه نامزد

اونا براي من بيشتر از تو شبيه موش آزمايشگاهين

ميخوام اونا زيرنظر بگيرم

و من چطوري جرات کنم

با تو، توي خونه به اون بزرگي تنها باشم؟

ميدوني که ميپرستمت

اين اتاق شه؟

تقريبا اينجا مال خودمه

مادره توي نانسي کار ميکنه

و دخترا هيچوقت اينجا نيستن

اون کليره اون يکي دختره

اونا اصلا شبيه هم نيستن

اونا خواهر نيستن

نظرت چيه؟ بيخيال، بس کن

تو تمام مدت اينجا بودي؟

قافل گير شدي؟ بالاخره تعطيلات از راه رسيد

من شمارو باهم تنها ميذارم و ميرم يکم سالاد ميوه درست کنم

ميتونم کمکت کنم؟ نه دستورالعملش يه رازه

بخاطره تعطيلات خوشحالي؟

نه، تعطيلات از روزهاي ديگه سال بدتره

همه دوستام رفتن

خوشبختانه ماه ديگه ميرم چلتنهام

با يه خانواده. توي انگليس

راستش

من فقط ناراحت نيستم اين متفاوته

خود تعطيلات که باعث ميشه من ناراحت بشم

براي من تعطيلات به مفهوم دور شدنه، نه يجا موندن

به هرحال بايد منتظر کلير بمونم

کلير خواهرمه

خواهر واقعيم که نيست

مادرم با پدر کلير ازدواج کرده

پدرم مرده

اون تا چندروز ديگه ميرسه اينجا

ما همديگه رو خيلي دوس داريم

حيف شد که مامان طلاق گرفت

اون از پدر کلير طلاق گرفته؟

مامان دوتا شوهر داشت

و الان تنهاس

قيافش که خيلي خوبه

تعطيلات باعث ناراحتي لورا ميشه و من باهاش احساس همدردي ميکنم

برگشتن به جايي که بزرگ شدم منو افسرده ميکنه

وقتي رسيدم اينجا احساس بدي داشتم

من خاطرات خيلي زيادي دارم

و نميخواي خاطره جديدي بسازي؟ قطعا نه

از سوئد خوشت مياد؟

خيلي زياد ولي ...اينطور نيست که اون کشور

آب و هواش

تو اينو هزار بار گفتي آب و هواش به تو ميسازه

ولي بيا ديگه دراين مورد صحبت نکنيم

پنجشنبه، دوم جولاي

...آرورا

ديروز عصر

چرا جلوي لورا نذاشتي درمورد ازدواجم صحبت کنم؟

من اينکارو نکردم داري در مورد چي حرف ميزني؟

خيليم خوب ميدوني

تو حرفامو قطع کردي و درمورد آبو هوا صحبت کردي

ولي حقيقتو گفتم

تو عاشق سرمايي گرما حالتو بد ميکنه

کافيه

چرا درمورد ازدواجت صحبت کني؟ فکر ميکني اونا علاقه نشون ميدن؟

موش آزمايشگاهي بودن اصلا شايسته من نيست

نميدونم به اون دختر چي گفتي

ولي اگه دوباره ببينمش موضوع رو بهش ميگم

!خب بگو

جمعه، سوم جولاي

من به دلايل شخصي بايد برم سوئد

ماه ديگه قراره ازدواج کنم

حتي منم نميدونستم

لوسينده براي يونيسف کار ميکنه درحال حاضر توي آفريقاست

جدابودن ازهم بايد خيلي سخت باشه مخصوصا توي همچين زماني

نه اينطوري وقتي همديگه رو ميبينن خيلي خوشحال تر ميشن اونا قبلا همچين تجربه اي رو داشتن

ما توي 6سال گذشته اکثرا ازهم جدا بوديم

اميدوارم ديگه جدا نباشيد آره يا حداقل خيلي کمتر

بعلاوه جدايي هاي مقطعي باعث نزديک شدن آدمها به هم ميشه

ممکنه

ولي اين به آدمش بستگي داره من نميتونم غيبت رو تحمل کنم

به همين دليل که بعد از 2تا ازدواج، الان تنهام

بابا فوت شده، اين فرق داره به هرحال من الان تنهام

تقصير تو نيست من همچين حرفي نزدم

اون هميشه نظراتش با من مخالفه

من سزاوار همچين زندگيي نيستم

من تنهام درحالي که بايد يکي بهم عشق بورزه

مشکل منه که

انقدر به عشق اعتقاد دارم

عشق باعث خوشحاليت ميشه چون الان که نيستي من؟

براي تو و آدماي همسن تو عشق يچيزه منسوخه

من همچين حرفي نزدم. برام مهم نيست که آدماي همسن و سال من چه فکرايي ميکنن

اگه دخترا احمقن تقصير من نيست

بعلاوه ، اون حرفت درست نيست

الان هم مثل قديما عشق وجود داره

شايد يکم دورويي توش بيشتر باشه ولي فقط همين

بعضي وقتا حس ميکنم حرفات منطقي نيستن

ميبينين چطور بامن رفتار ميکنه؟

من از صحبت هاي کوتاه متنفرم

و لعنت بهش من نميتونم درمورد اين موضوع ار تجربياتم حرف بزنم

من ميرم

نميدونم امروز چش شده

اون هيچوقت همچين کاري نکرده بود

فکر ميکنم حوصله اش سر رفته همه دوستاش رفتن

اون ميخواست با دوستاش بره کورسيکا ولي من نذاشتم

نميخواستم تنهايي انقدر از خونه دور شه اون فقط يه بچه اس

و خواهرش تا چند روز ديگه ميرسه بعدش آگوست رو توي انگليس ميگذرونه

اينطوري ديگه حوصله اش سر نميره

!خداي من ساعت 2:10 من بايد 2:30 توي اداره باشم

ديرم شده

لطفا بهش يادآوري کن که ساعت 3 بايد يکاري رو انجام بده

ممنونم

تو بايد بري دلداريش بدي چي؟

شنيدي که چي گفتم. تو يه بهانه ام داري بهش اونکاري رو که بايد انجام بده يادآوري کن

من اومدم اونکاريو که مادرت ازت خواسته انجام بدي رو بهت يادآوري کنم

اون تورو فرستاده؟

نه آرورا فرستاده

اينجا جاي قشنگيه

اينجا جاي مخصوصته؟ آره وقتي آدما منو ناراحت ميکنن ميام اينجا

منظورم تو يا مامان نيستين

ما همديگه رو دوست دارم ولي مامان هميشه منو موقع حرف زدن ضايع ميکنه

نه اون خيليم جذاب بود اون بخاطر تو معذرت خواهي کرد

اون نگفت که من معضلشم؟

نه اصلا اون فقط ازت تعريف کرد

اون حتي يکمم داشت چاپلوسي ميکرد

ميدونم. وقتي با بقيه آدمها ايم اون خيلي به من افتخار ميکنه

ولي وقتي تنهاييم. من هميشه اشتباه ميکنم اون اينطوريه

اون هميشه با مردم مخالفت ميکنه

معمولا فقط من پيششم

هر اتفاقيم که بيفته اون مادرمه

و اگه باهاش جروبحثم کنم آخرش بايد تسليم شم

ولي توي بقيه موارد باهم ديگه خوبيم من عاشقشم

اونم عاشق توعه

نبايد اونطوري از کوره در ميرفتم

اون بايد ناراحت شده باشه اون چي گفت؟

نميدونم

اون گفت تو ناراحتي چون نذاشته به کورسيکا بري

!نه اين درست نيست من خودم نميخواستم برم

اونجا اصلا برام مهم نيست

اين يکم سخت گيرانس

ولي وقتي حوصله ام سر ميره ترجيح ميدم هرجايي جز اينجا باشم

همه دوستام رفتن

شايد بهتر باشه منم به کورسيکا برم

جالبه. من اخيرا احساسي دقيقا خلاف احساس تورو دارم

با اين همه زيبايي اينجا هيچي باعث ناراحتي من نميشه

اينجا زيباست ولي بعضي وقتا احساس خفقان بهم دست ميده

پس برو کوه نوردي

وقتي بچه بودم هميشه با کلير ميرفتيم اون بالا

منم جاهاي زيادي ميشناسم يروز ميبرمت کوه نوردي

از ارتفاع که نميترسي؟ نه اصلا

ولي نه اينکه لبه يه پرتگاه بايستم

اين خيلي زيباست که اين همه زيبايي ميتونه خسته کننده باشه

تو بايد يمدتي ازينجا دور بشي

:همونطور که قبلا هم گفته بودم

عشاق بايد بعضي وقت ها از هم دور بشن

دقيقا

شنبه، چهارم جولاي

آرورا رفته ژنو

صداتو نميشنوم

آرورا رفته ژنو

پس تنهايي؟

بايد حوصله ات سر رفته باشه يکمي

داري چيکار ميکني؟

مطالعه چي ميخوني؟

چيز خيلي جالبي نيست

بيا بريم خونه من من کتاب هاي خوبي دارم

باشه. ميرم لباس ميپوشم و ميام

اون خيلي زيباست ولي يکم خشک بنظر ميرسه

من تورو با آدم گرم تري تصور ميکردم

فکر ميکني براي هم مناسب نيستيم؟

توي نگاه اول نه واقعا

درست ميگي لوسينده از لحاظ فيزيکي مناسب من نيست

اگرچه من تيپ خاصي مدنظرم نيست

ظاهر اصلا براي من مهم نيست

اين فراتر از يک سطح خاص پذيرشه

همه زن ها باهم برابرن تنها شخصيتشونه که اهميت داره

ولي شخصيت آدما باعث ميشه که چطور به نظر برسن

تو چي ميبيني؟

اون از نظر شخصيت با تو تفاوت داره

دوباره حق با توعه

وقتي هم سن تو بودم يه زن ايده آل سراغ داشتم

و اون اصلا شبيه لوسينده نبود

از لحاظ شخصيتي و ظاهري اون مناسب من نيست

ولي زني که براي من ساخته شده باشه

باعث خستگيم ميشه

من فقط به يه دليل ساده دارم با :لوسينده ازدواج ميکنم

توي 6سالي که اونو ميشناسم هيچوقت ازش خسته نشدم

و همينطور اون از من. و من دليلي نميبينم که اينکارو انجام نديم

فکر کنم تو اينو به طرز وحشتناکي عاري از شور و شوق حس کني

من دوست دارم احساس کنم که يه نفرو از روز اول دوسش دارم

نه بعد از شش سال

من به اين عشق نميگم اين بيشتر شبيه دوستي ه

تو فکر ميکني که اينا تفاوتي دارن؟

اساسا عشق و دوستي يچيزن

نه من هيچوقت با کسي که دوستش دارم دوستي نميکنم

عشق به من معني ميده

واقعا؟ من که اينطور نيستم

من به عشق بدون رابطه دوستي اعتقادي ندارم

شايد براي من دوستي بعد از عشق بوجود بياد

قبل و بعدش زياد تفاوتي نداره

:ولي دوستي چيزي داره که اميدوارم عشق هم داشته باشه

احترام به آزادي ديگران عشق مثل مالکيت نيست

ولي من اينطوري فکر ميکنم به طرز وحشتناکي

واقعا؟ نبايد اينطوري باشي

زندگيتو نابود ميکني

ميدونم من بدنيا اومدم که ناراحت باشم

ولي نه، من ناراحت نميمونم

من خيلي خوشحالم من فقط به چيزهاي مثبت فکر ميکنم

آدمايي که ناراحتن، خودشون ميخوان که اينطور باشن

وقتي حال خوبي ندارم

در مورد وقت هاي خوشحاليم فکر ميکنم و اينکه گريه کردن چيزيو درست نميکنه

من به اين فکر ميکنم که اينجا بودن چقدر حيرت انگيزه

و چقدر قراره اينجا بهم خوش بگذره

خوش گذروندن رو چي معني ميکني؟

خوش گذروندن يعني زندگي

براي مثال من امروز خيلي خوشحالم

فردا شايد ناراحت باشم

پس خودمو مجبور ميکنم که به چيزهاي ديگه فکر کنم

من روي چيزهاي خاص و اينکه چقدر ميتونن شگفت انگيز باشن تمرکز ميکنم

و اينطوري بقيه روز ، خوشحالم

...ولي اگه عاشق بشم ممکنه

ممکنه چي؟

وقتي من عاشق ميشم عشق منو کلا درگير ميکنه

و فراموش ميکنم که براي زندگي خوشحال باشم

تو نبايد فراموش کني

تو نبايد زندگي يا شادي رو قرباني عشق کني

ولي من فکر ميکنم تو به اندازه کافي عاقل هستي که اينو درک کني

واقعا؟ واقعا

ميخوام يه رازيو بهت بگم

در حقيقت من وقتي عاشقم، خوشحال نيستم من از عشق متنفرم

دست و پام بسته ميشه هيچ چيز برام جالب نيست. دست از زندگي برميدارم

اصلا سرگرم کننده نيست ديدي؟ حق بامن بود

مگه نه؟

اينا زيبا هستن من برات يه دست گل قشنگ ميچينم

مامانم چي ميگه؟

گل دادن به يه دختر خيلي عاديه

ولي اينکار به نظز اون مسخرس و حق با اونه

پس بدش به اون

خودت وقتي اومدي خونه مون بهش بده اينکه نقشه خودم بود

اين يکيو بده بهم کدوم؟

ايني که اينجاس

همين يکي؟ آره

براي مادرت که نميخواي؟ نه اين يکي ميره توي اتاقم

چي به مامانت ميگي؟ بهش ميگم تو اينو بهم دادي

به نظر اون اينکار مسخره نيست؟

نه چون فقط يکيه فکر ميکنه که خيليم عاليه

...ولي

ولي چي؟ هيچي

يکشنبه، پنجم جولاي

مواظب تيغ هاش باش

آقاي جک دمريس يه دوست و همسايه

آقاي مونتشاروين

رزهاي باغتونه؟

آره. اونا تازه باز شدن ولي بوي خيلي خوبي دارن

من اينطوري بيشتر دوسشون دارم

من بين دوتا خونه حق انتخاب داشتم

اين يکي و يکي ديگه اونور ساحل

اين يکيو به خاطر ويوش انتخاب کردم ولي الان پشيمونم

من زندگي توي کوهپايه رو دوست ندارم

چرا؟

منو مضطرب ميکنه

منم ترجيح ميدم توي ساحل اونور زندگي کنم

اونطرف نماي بهتري از ابهت کوه ديده ميشه

منظورم کوه هاي دِ-تورنته و دِ-دنتس-دلانفن

اونا خيلي با شکوه و چشمگير هستن

شکوه اونا نفسمو بند مياره

من موافق نيستم

نمايي که يه کوه از کوهپايه اش داره زيباترين نماي کوهه

مثل يه گهواره ميمونه

مثل گهواره از ما محافظت ميکنه

منظورت اينه که مارو تهديد و له ميکنه

به هرحال اين خونه پايين تر از اونيه که بشه ازش چيزي ديد

من بهترين جارو نشونتون ميدم، نزديک دِ-کل-دِآلوپه. تاحالا اونجا بودي؟

آره، وقتي جوون بودم

چرا باهم نريم اونجا؟

خيليم دور نيست حداکثر 3ساعت کوهنوردي

3ساعت؟

باشه اگه دوس داري

اون داره از خوبيت سو استفاده ميکنه

نه من کاري براي انجام دادن ندارم و بدم نمياد برم کوهنوردي

اگه وقت داشته باشيم ميتونيم

ميتونيم به قله کوه صعود کنيم

بايد عصر اينجارو ترک کنيم

و شب توي مسافرخونه بخوابيم

چن روز پيش دوباره باز شد

لورا ديگه داري خيلي تند ميري

واقعا مامان؟ دوست نداري ما دوتا توي مسافرخونه بخوابيم؟

پس هماهنگ شد فردا بيا دنبالم

باشه

کوهنوردي خوش بگذره

اتفاق هاي خوب هميشه پشت سر هم ميفتن

نميدونم ميتونم اونو بتو بسپارم يا نه

اون عاشقته

نه اون فقط داره بازي ميکنه

اين يه بازي خطرناکه

اون ميدونه که من دارم ازدواج ميکنم

دارم شوخي ميکنم به هرحال

من خوشحالم که با يه فرد معقوله

من خيلي مطمئن نيستم

اميدوار بودم بيشتر روي تعقل دخترتون حساب باز کنين

مطمونا مردي که تا يه ماه ديگه داره ازدواج ميکنه آدم معقوليه، مگه نه؟

فکر ميکنم لورا هم همينطور فکر ميکنه

بياين اميدوار باشيم

دوشنبه، ششم جولاي

اينجا زيباترين جاس

دقيقا مرکز کوهستان

خونه ازينجا معلوم نيست

نه، اون پشت اون درخت هاس

بيا همينطوري اينجا بمونيم مشکلي نداره؟

نه

واقعا؟

واقعا

دوستداشتي الان با نامزدت بودي؟

آره...حتما

آره...حتما، همين؟ اميدوارم وقتي با اوني خيلي خوشحال تر از وقتي که بامني، باشي

آره خب اگه با تو خوشحال تر بودم

اونو به خاطر تو ترک ميکردم که با تو باشم

ولي از کجا بايد بفهمم که باتو خوشحال ترم؟

و فايده مقايسه اش چيه؟

من احساس خوبي دارم

ميدوني ، خانم جوان

به نظرم تو خيلي بي پروايي

اگه جاي تو بودم زياد به خودم اعتماد نميکردم

من اعتماد نکردم

ولي نياز دارم يچيزايي رو تجربه کنم

من ريسک هاي حساب شده اي انجام ميدم ولي تو داري ريسک هاي بزرگتري از من ميکني

تو عملا متاهلي من يه زن آزادم

ولي منم آزادم

من به ازادي لوسينده احترام ميذارم اونم به آزادي من احترام ميذاره

من بهش اجازه ميدم هرکاري که دوس داره انجام بده

اميدوارم يا ترجيح ميدم تصور کنم

که اون هيچکاري انجام نميده که ناراحتم کنه

اگه همه چيزايي که يه نفر دوس داره ديگري رو ناراحت کنه

ديوونگي که اگه بخوان باهم زندگي کنن، مگه نه؟

او خوشحال ميشه اگه بدونه تو با مني؟

حتما

اون احساسات منو صرفا افلاطوني ميدونه

ما قطعا توي زندگيمون دوستامونو راه ميديم

آرورا، مثلا؟

خب، آره

من واقعا ازون خوشم مياد اون فوق العاده خوبه

شما دوتا در مورد من حرفم ميزنين؟ آره

اون درموردم چي ميگه؟

ميگه وقتي باتوام بايد حواسمو جمع کنم

!ولم کن

باشه ديگه دنبال سرگرمي و بازي نيستي؟

نه من ترجيح ميدم واقعا عاشق بشم

با کسي که دوسم داشته باشه و منم دوسش داشته باشم

خانم جوان تو يه زندگي طولاني پيش روت داري

تو مثل مامانم ميموني

من هميشه فکر ميکردم وقتي خيلي جوونم ازدواج ميکنم

بعضي دخترا توي 16سالگي ازدواج ميکنن

اونا استثنا هستن و من چنين چيزيو تاييد نميکنم

درک نميکنم که چرا دوست داري الان ازدواج کني

ميدونستي مامان دوباره داره ازدواج ميکنه؟ واقعا؟

با همون دوستش توي شام ديشب؟

فکر ميکنم زندگي کردن با اونا برام خيلي سخته

تو ميتوني تحصيل کني

تو ميتوني تنهايي توي گرينوبل ليون يا حتي پاريس زندگي کني

حتما

ميخوام يچيزي بهت بگم

نه برگرد عقب که خيلي نزديکم نباشي

ميدوني، فکر کنم يکمي عاشقت شدم

اگه يکي مثل تو بياد و بخواد منو ببره

و واقعا عاشقم باشه

فکر کنم باهاش برم

نظر مادرت دراين مورد چيه؟

اون خوشحال ميشه

نه با يکي همسن من

سن براي من مهم نيست

من هيچوقت قادر نيستم به يه پسر همسن و سال خودم عشق بورزم

سه شنبه، هفتم جولاي

من از آدماي همسن خودم خوشم نمياد

نميدونم چرا فکر ميکنم اونا احمقن

ميدوني شايد قافم مثل بچه ها باشه

ولي رفتارم کاملا متفاوته

من خيلي بزرگتر از سن خودمم

بعد از طلاق مامان اون به من اعتماد کرد

من خيلي سريعتر از دخترهاي همسنم بالغ شدم

دوستام خيلي بچه تر از منن

من خيلي راحت ميتونم

خودمو تصور کنم که دارم ازدواج ميکنم

من نميفهمم چرا يه دختر همسن تو بايد بخواد ازدواج کنه

زمان لويي 14ام که نيست

و مادرت بهت اجازه هرکاريو ميده

خيلي تند نرو

مادرم از چيزي که فکر ميکني خيلي سختگير تره

و من بهش حق ميدم

اون همش درحال نصيحت منه که منو آزار ميده

ولي اکثرا حق با اونه

...حق بااونه چونکه

چونکه؟

من واقعا ديوونه ام

يه زماني من قادر به انجام هيچکاري نبودم

ولي عاشق مامانم بودم

و ميدونستم که اين باعث ناراحتيش ميشه

پس رفتارمو اصلاح کردم

همه پسرارو رد کردم

من يه نگرش سختگيرانه براي خودم درنظر گرفتم

من راحت ميتونستم ديوونه بشم ولي اون جلومو ميگرفت

درحال حاضر من جز عاقل ها هستم

ولي با يه قدم کوچيک ميتونم به ديوونه ها بپيوندم

ولي چرا اينکارو نميکنم؟

حضور مادرم جلومو ميگيره

ولي اگه يه پدر داشتم

براي مثال مثل کلير

منو به سمت ديگه اي هل ميداد

پس کلير از تو ديوونه تره؟

نه کلير عاشق يه پسري که تابستونو اينجا ميگذرونه

ميبينيشون اونا هميشه باهمن

من تاحالا عاشق هيچ پسري نشدم

و اين باعث نگرانيمه

اين درست نيست زماني که بچه بودم

خيلي بچه

عاشق يه پسر 12سالو نيمه بودم

رابطه مون خيلي جدي نبود ولي من عاشقش بودم

ولي بعد اون ديگه هيشکي

پس زندگي عاشقانه ات 4سال پيش به پايان رسيد

الان واقعا دوست دارم عاشق يکي بشم

ولي فقط پسرهاي همسن و سالمو اطرافم ميبينم

و اونا منو ميترسونن

اين واکنش غريزيه

چطور ميترسوننت؟

بهت که گفتم. غريزيه

ناخودآگاهه

هرچي پسره خوشگل تر باشه بيشتر منو ميترسونه

منظورت اينه که ميترسي که تسليمش شي؟

نه

منظورم اين نبود

پسرهاي جوون تمايل به اصرار دارن

مثلا با يه پسر جوون ميرم پياده روي

وقتي که خسته ميشم

فکر ميکنم که عاشق اون شدم

چيزي که آزارم ميده اينه که بعد يه مدت

اون فکر ميکنه خيلي خاصه اون به همه ميگه که عاشقشم

اون خودشو مثل يه پادشاه درنظر ميگيره و بعد همه چي تموم ميشه

من با پسراي جوون احساس امنيت نميکنم

من فقط با مردي که به اندازه پدرم سن داشته باشم احساس خوبي دارم

بايد به خاطر کمبود محبت پدرانه باشه

وقتي با يه مرد مسنم اين احساسو دارم انگار که دوباره پدرمو پيدا کردم

من دوست دارم در مورد کارهايي که انجام ميده بهش نظرمو بگم

دوست دارم هميشه باهاش باشم

من دوست دارم کنارش کوچيک بنظر برسم و اين حس خوبي بهم ميده

چهارشنبه، هشتم جولاي

تو کليري؟

لورا اينجاس؟ نه، وينسنت تازه رفته دنبالش

کي؟ وينسنت، يه دوسته

آرورا هنوز توي ژنو؟

فکر کنم من نديدمش

پس تو تنهايي؟

توي پاريس زندگي ميکني؟

تو خوش شانسي. روز خيلي خوبيه خيلي خوبه

فکر کنم بايد بعد از ظهر برگردم

آره حتما

!جيلز چطوري؟

خيلي خوشگل شدي

اون يارو کيه؟ يکي از دوستاي مستاجرمونه

کجا برنزه کردي؟

يه استخري توي پاريس !عاليه

پنجشنبه، نهم جولاي

اين تمام حرفي بود که ميخواستي بهم بزني؟

من براي انجام يه سري کار به ژنو رفتم

بقيش ديگه رازهاي ديپلماتيکيه

ولي اميدوارم تو حرفاي زيادي براي گفتن داشته باشي

آره و نه

اتفاق خاصي نيفتاد يا اتفاق هاي کوچيکي افتاد

...ولي ازونجايي که من تنها الهام بخشتم

بله آقا منم ميتونم مرموز باشم

اين يه راز شغلي ه

اون موش آزمايشگاهيمه

تو ميتوني تمام جزئياتو فردا برام تعريف کني

جمعه، دهم جولاي

!بس کن

اون کيه که باهاشه؟

وينسنت. اون يه دوسته

ميدوني، تنها راه نفوذ به من تحريک کردن حس کنجکاويم ه

ميخواستم بدونم اون دختر کوچولو داره منو بخاطر

داستاني که داري مينويسي بازي ميده يا نه

...وقتي بوسيدمش فهميدم که

واقعا بايد خودمو مجبور ميکردم

وقتي دستشو گرفتم

نه اونطوري که دست يه دوست قديمي يا بچه رو ميگيري

من درمورد لذت لمس دستش فکر کردم

و اين منو آزار ميداد

ما دست تو دست هم راه رفتيم

و اون وزنشو روي من مينداخت ولي اين هيچ حس گناهي بهم نميداد

چونکه اينکار خيلي بي فايده بود

منظورم علاقه مند شدن به يه زن ديگس من به لوسينده خيانت نميکنم

فقط وقتمو تلف کردم

لوسينده همه چيزه تو نميتوني به همه چيز،چيزي اضافه کني

پس چرا اين تجربه رو انجام دادي؟

که تورو خوشحال کنم

من داشتم ازتو پيروي ميکردم

و بهت نشون بدم که اين تجربه شکست ميخوره

هيچوقت نميشه ازچيزي اطمينان داشت

اگه از زنها دوري کنم به خودم اجازه ندم که باهاشون صحبت کنم

بهشون نگاه نکنم ...و حتي از پيشرفتشون جلوگيري کنم

...پس

عشقم به لوسينده

برام مثل يه وظيفه درمياد تا يه لذت

من دارم با لوسينده ازدواج ميکنم

چونکه از بودن با اون لذت ميبرم نه با زن هاي ديگه

درمورد اين کاري نميشه کرد

اگه قبلا ازين مطمئن نبودم الان هستم

ولي اراده هميشه توي عشق يه نقشي بازي ميکنه

ترجيح ميدم که نقش خيلي کوچيکي داشته باشه

و براي کشف اين حقيقت، همونطور که اونروز اونکارو کردم ...براي اينکه بفهمم چقدر اين نقش کوچيکه

يه حس لذت بخشه باور کن

شنبه،يازدهم جولاي

تا 3دقيقه ديگه آماده ميشم صبر کن

پس با دخترا فقط عشق ميتونه باشه؟

با دخترا فقط ميتونه فيزيکي باشه

يا اگه رابطه دوستانه باشه بعدش اتفاق ميفته

ولي اولين کشش فيزيکيه

پس دوستي ميتونه بعد از عشق ايجاد بشه؟

...آره چونکه بعدش وارد حوزه مطلق و

براي مثال با لورا؟

لورا فرق ميکنه ما خيلي باهم فرق داريم

اون دنبال آدماي هيکلي و ورزشکاري ميگرده

ولي من دقيقا برعکس همچين چيزيم

پس چرا با اوني؟

ما دوستيم. همکلاسي هستيم

اونطوري بهم نگاه نميکنيم

هيچي بينمون نيست جدي ميگم

من مطمئنم که اون عاشق تو نيست

اينم يه دليل ديگه براي اينکه چيزي بينمون نيست

...ولي تو ممکنه

من تاحالا بهش فکر نکردم و نميخوام بکنم

من دقيقا ميدونم اون از چي خوشش مياد

و اصلا نيمخوام درگير اون شم

من نميخوام اونطوري به من نگاه کنه من نميخوام که وارد رابطه عاشقانه بشيم

ولي ممکنه بتوني دلشو بدست بياري ...ممکنه که فکر کنه که تو

نه من با اطمينان ميگم که هيچ شانسي ندارم

دخترا ميتونن شگفت زدت کنن

آره، هيچوقت نميشه حدس زد زن ها يجورايي عجيبن

ولي با اين وجود، فکر نکنم تو به لورا به ديد يه دوست دختر نگاه ميکني؟

نه ما دوستيم. همين

شايد يه مقدار خيلي کم کشش وقتي بهش نگاه ميکنم

چونکه من دوست دارم به آرومي عشق بازي کنم

يمقدار نوازش بيني و همين

:تو همه چيزو باهم قاطي کردي عشق و دوستي

نميدونم با اون بودن خيلي حس خاصي داره

به حرف هاي اون گوش نکن اون ديوونس

مياي؟ آب خوبه؟

عاليه. بيا

تو نمياي؟ نه ، براي من خيلي سرده

مطمئني ديگه کاري نداري؟ اميدوارم اونا منتظر بمونن

من بايد اين نامه براي پدرم رو تموم ميکردم

باورم نميشه که يه ساعت طول کشيد مگه چي مينوشتي؟

به تو چه ربطي داره؟ من هرکاري دوست داشته باشم انجام ميدم

بايد عجله کنيم دارم بهت هشدار ميدم، دفعه بعدي منتظرت نميمونم

باشه. تنهايي برو تو به من احتياجي نداري

!باشه خدافظ

ساعت 3 ميام دنبالت باشه

بيخيال

عصباني هستي؟

واقعا عصباني هستي؟

يکشنبه، دوازدهم جولاي

!آرورا خودکارتو بذار زمين

و بيا بيرون و از حومه شهر لذت ببر

اين صفحه رو تموم ميکنم و ميام

...لورا

ميشه يه سبد ديگه بهم بدي؟

داري خرابشون ميکني

مطمئني اينا رسيدن؟ اونا عالين

بذار مزه شو تست کنم

بيا

اونا ترش ان

ميخواي اينارو امتحان کني؟

اين يکي بايد خوب باشه

اين يکي عاليه

يخورده ديگه ميچينم بريزشون توي کلاه من

تو ام ميخواي؟

دستم بهشون نميرسه

رسيدن؟ اونا عالين

چنتا پرت کن توي کلاهم فقط براي مزه کردن

بد نيست

صب کن، کمکت ميکنم

بس کن داري ميندازيم

بقيه هم هستن؟ اين يکي عاليه

اين خيلي طولانيه اين نيست

!يونانيا واقعا يچيزايي بودن

نه، ريش نبايد خيلي بلند باشه

اين يکي

ازين خوشم نمياد تو از ريش خوشت نمياد

من يه زماني ريش محشري داشتم ولي خيلي کار ميبرد

داستانش چيه؟

سه شنبه، چهاردهم جولاي

روز باستيل روز خوبيه نه؟ !عاليه

بعضيا ديگه دارن زيادي داغ ميشن

اين رقص مناسب من نيست براش زيادي پيرم

ميشه باهم برقصيم؟

ميخواي برقصي؟ من خيلي خسته شدم

فقط يخورده

من فردا صبح اينجارو ترک ميکنم

چرا؟

!چون تورو ديدم

فعال در کسب و کار شانس منه ديگه

پنجشنبه، شانزدهم جولاي

ضربه خوبي بود

تو خوب بازي ميکني بد نبود

داري بهتر ميشي

تو بازي نميکني؟ نه، امروز من فقط تماشاگرم

درست توي تور

اون به بدي توعه

آره مثل منه شرط ميبندم که ميتونم ببرمش

شگفت زدم ميکني حالا ميبيني

دارن چيکار ميکنن؟ اون داره ميره سمت توپ

اين يارو همه سرويساشو از دست ميده

جمعه، هفدهم جولاي

من تورو براي يه بازي تنيس ترجيح ميدم

بعلاوه من بايد برات صحبت کنم

چونکه منو درگير اون آزمايشت کردي

تو خيلي پيشرفتي نداشتي

من فقط درحال عبورم زندگي من جاي ديگه ايه

براي تو جديه زندگيته

منم اتفاقا درحال عبورم

ولي فکرنکنم براي مدت طولاني

دلم ميسوزه که مبينم شکوفه جوونيت داره ازبين ميره

شکوفه جووني مياد و ميره

گوش کن،يکيو پيدا کن و دست از غر زدن بردار

شرط ميبندم تا آخر سال يکيو پيدا ميکنم

چي باعث شده همچين فکري کني؟ فال قهوه ام

يکيو پيدا کن کيو؟ کجا؟

اين آدما کجا پيدا ميشن؟

همه جا مثل روز باستيل

آهان، روز باستيل

اعتراف کن به نظرت اون جذاب بود

ولي به نظر من همه مردا جذابن براي همينه که نميتونم يکيشونو انتخاب کنم

چرا اينو انتخاب کنم وقتي يکي ديگه ام هست؟

من به دليلي نياز دارم که يه مرد خاص رو انتخاب کنم

ازونجايي که نميتونم همشونو باهم داشته باشم ترجيح ميدم هيچ کدومو نداشته باشم

اين خيلي غير طبيعي ه و خيليم غير اخلاقي

به سختي ميشه گفت غير اخلاقي چون اون باعث ميشه عفتمو حفظ کنم

من بايد خودمو توي بغل اولين مردي که بهم نزديک شد بندازم؟

اين به کجا کشيده ميشه؟ چه فايده اي داره؟

من نگفتم اولين مردي که بهت نزديک شد

اگه قرار باشه بياد خودش مياد

حتي اينجا؟

اينجا هم به خوبي جاهاش ديگه اس

به نظرت من بايد عجله کنم؟

اينکه به حرفات گوش ميکنم باعث شده فکر کني که پيرزنم

بذار يچيزيو بهت بگم

پارسال ميخواستم جذابيتم رو روي پسراي جوون امتحان کنم

نسل جديد براي من کاملا ناشناختن

غير قابل درک کاملا مرموز

من توي يه هفته با پنج نفر خوابيدم

!پنج نفر

درواقع 3نفر

همشون خيلي خوشتيپ

لذتم بردي؟ به غير از تسخير اونا

خيلي خوب بود من ميتونستم ادامه بدمش

ولي ازونجايي که موضوع اعتماد به نفس بود

و اعتماد به نفس به سرعت راضي ميشه

در اين مورد حداقل

من ترجيح ميدم که صبر کنم

من صبر کردنو بلدم

انتظار به خودي خود لذت بخشه

البته اگه خيلي طولاني نشه

نگران نباش

داستان تو از داستان من خيلي سرگرم کننده تره

نه رابطه تو با دخترهاي جوون براي من خيلي جذاب تره

خيلي سخت ميشه بيخيالشون شد

پس شانس بهت رو آورده چونکه اون احساس اندک من درحال ازبين رفتنه

هيچ اتفاقي نميفته من حرفي براي گفتن ندارم

آيا اون داره سعي ميکنه نسبت به دوستش حسودي کنم؟ فک نميکنم

اون دست از تجربه کردن برداشته و منم همينطور. موقتا

اون داره مثل قبلا زندگي ميکنه و منم همينطور

...ميدوني

چيو؟

هيچي

من به اين نتيجه رسيدم که تو ديگه اختياري توي داستان نداري ديگه اون داستان، داستان منه

من يه فکري دارم ...ولي ازون فکر ميترسم

نه به من بگو

بايد حدس بزني

اين يه ايده اس نه يه حقيقت اثبات شده

من همچين موش آزمايشگاهي هستم خودم پامو فراتر گذاشتم

خودمو جاي اون کاراکتر قرار دادم

من به چيزايي فکر کردم که ممکنه اون حسش کنه چيزايي که خودم حسشون نميکنم

درواقع من هيچي رو حس نميکنم

اونم از طريق دنبال کردن دخترها. منظورم همشونه

پير و جوون

من دارم در مورد شخص خودم صحبت ميکنم

فکر کنم زيادي راهنمايي کردم نميتوني حدس بزني؟

منظورت اينه که شخصا به پايان داستان پي بردي؟

ولي اميدوارم اينطور نباشه منظورم براي کاراکتره

نه اون ادامه ميده

دارم در مورد خودم صحبت ميکنم

کاراکتر هم ادامه ميده

پس رابطه ات با لورا تموم شده؟

...آره ولي

ولي چي؟

فکر کنم نبايد انتظار داشته باشم بتوني حدس بزني

چون اون يه ايده نو توي ذهن منه

البته خيليم نو نيست

مطمئنم که لورا مشکوک شده

ترجيح ميدادم تو حدس بزني

ولي هيچوقت نميتوني پس يه راهنمايي ميکنم

رابطه ام با...لورا تموم شده

اونو که قبلا هم گفته بودي که چي؟

رابطه ام با...لورا تموم شده

!کلير، خداي من

...منظورت اين نيست که کلير هم

نه اين فقط يه ايده اس

نه که اون عاشق من باشه ولي من بهش علاقه دارم

اين کلاسيک ه اون عاشق کس ديگه ايه

فقط اينم نيست. اگه اون به من علاقه اي نداشت چرا بايد بهش اهميت ميدادم؟

بذار بگيم که اون من و کاراکترمو به اندازه خيلي کوچيکي مختل کرده

انقدر کوچيک که اگر تو انقدر علاقه نشون نميدادي بهش اشاره اي نميکردم

اون حواستو پرت ميکنه؟ چطور؟ با بدنش؟

آره، طرز نگاهش اين همه چيزي که من ازش ميدونم

ما به سختي باهم حرف ميزنيم

برام خيلي سخته که باهاش صحبت کنم

اون تورو ميترسونه

من اطراف دختري مثل اون احساس ناتواني مطلق ميکنم

ميفهمي منظورم چيه؟

بعضي پسرهاي خيلي جذاب همچين تاثيري روي من دارن

من خوشحالم تو اعتراف کردي که خجالتي هستي

ولي من خيلي خجالتي ام

معمولا من قدم اول رو برنميدارم

من معمولا دنبال دختري که خودش ازم خوشش نياد ،نميرم

پس اين يکي چي؟

اين يکي برام خيلي عجيبه

اون واقعا منو تحريک ميکنه و چون از روي قصد اينکارو نميکنه

خيلي قوي تره

لذت خالص يه لذت براي هيچي

من دوس ندارم کاري انجام بدم ولي اين احساس منو آزار ميده

هيچوقت تصور نميکردم به زن ديگه اي علاقه نشون بدم

و من اونو واقعا نميخوام اگه اون خودشو بندازه توي بغلم،من درخواستشو رد ميکنم

حسادت؟

با اين وجود که اونو نميخوام ...حس ميکنم

يجور ميالکيت روش دارم

يک مالکيت زاده شده از شهوت خيلي قويم نسبت به اون

اين احساسي که خيلي وقته دارم

که ناگهان فهميدم امروز خيلي زنده اس

آشفتگي که اون توي من بيدار ميکنه

به من درموردش حق ميده

ميدوني

من مطمئنم که بيشتر از هرکس ديگه اي شايسته اونم

...مثلا ديروز توي زمين تنيس

داشتم به اون دوتا عاشق نگاه ميکردم

و با خودم فکر ميکردم که هرزني يه نقطه ضعفي داره

نقطه ضعف بعضي ها پشت گردنشونه، کمرشون،دستاشون

اون نقطه براي کلير

زانوشه

اون نقطه منو مثل آهنربا به سمت خودش ميکشيد

اگه به خودم فشار مي آوردم ميتونستم دستمو اونجا بذارم

دقيقا همون جايي که دوس پسرش

دستشو گذاشته بود

دست اون خيلي بي روح بود و اين منو شوکه کرد

اين خيلي ساده اس فقط دستتو بذار روي زانوش

ايننطوري نيازت برطرف ميشه

اين اصلا کار ساده اي نيست سخت ترين کار ممکنه

نوازش بايد پذيرفته بشه

اگر از راه بدرش کنم خيلي راحت تر ميشه

دوشنبه، بيستم جولاي

!گيلز عالي بازي ميکنه

زودباش عزيزم

اساسا من از دخترهاي ظريف خوشم مياد

همه دخترايي که ميشناسم و دوسشون داشتم

به نظرم بيش از حد درشت بودن

درشت؟

براي مثال لوسينده اون يه ورزشکاره

از يک طرف اين جنبه ورزشکار بودنشو دوست دارم

ولي اگه ميتونستم يه زن سفارشي داشته باشم

دوست داشتم دقيقا هم اندازه کلير باشه

آره اون بدن دوست داشتني داره

فکر ميکنم وقتي بزرگ بشه به زن بسيار زيبايي تبديل بشه

منظورم اينه که اون دقيقا همون چيزي ميشه که بايد بشه

ميدوني ...مطمئنم به همه دخترهاي زيبا و باريک

توجه کردي وقتي به 30سالگي ميرسن، تعداد کميشون زيباييشونو حفظ کردن

ولي فکر ميکنم کلير

همينطوري که هست بمونه

ولي هنوزم دير نشده

اگر اون مناسبته تو هنوز مجردي

باهاش ازدواج کن

ظاهر زياد براي من مهم نيست

بهت که گفته بودم: حتي اگه اون سمتمم بياد درخواستشو رد ميکنم

ولي ترجيح ميدم خودم درخواستشو رد کنم

ولي از بد شانسي منه

که هروقت که از زني خوشم اومده

نتونستم بدستش بيارم

همه فتوحات من تبديل به سورپرايزي

براي غافل گيرکردن خودم شده

لذت از مالکيت تبعيت ميکنه

بزن

چي شد؟

دردت اومد؟

چي شده؟ يچيزي بگو

زدي به انگشتم. درد ميکنه !بذار ببينم

هيچي نشده بهت گفته بودم که از پنجه استفاده کني

حواسم نبود

ببينم ...تو نبايد بازي کني اگه

درد ميکنه؟ آرورا بهش رسيدگي ميکنه

توپ انگشتمو برگردوند

جادوگر، ميتوني خوبش کني؟

نشکسته نه فکر نميکنم

چيزي نيست

فقط به يکم ماساژ احتياج داره

يکمي ماساژ همين

ميرم برات يکم آبميوه بيارم

هنوز درد ميکنه؟

يکمي خيلي جدي نيست

ميخوا يکم آرنيکا(اسم گياه) بذارم روش؟ خودتو اذيت نکن. الان خوب ميشه

يبار همچين اتفاقي براي منم افتاد

کلا سياه شده بود ميخواستن قطعش کنن

موقع واليبال گرمت نشده بود؟

نه يه نسيمي ميومد

از واليبال خوشت مياد؟ نه اصلا

پس چرا بازي ميکني؟

براي خوشحال کردن گيلز

براي خوشحال کردن گيلز

پس گيلز هرکاري بخواد براش انجام ميدي؟

نه هميشه

تو نبايد هرکاري که پسرا ميخوان انجام بدي

من همچين کاري نميکنم

حالت بهتر شده؟

ميخواي بازي کني؟ چند لحظه ديگه ميام

باشه

پنجشنبه، بيست و سوم جولاي

!لطفا نزديک ساحل نيا

اينجا محل مسابقه اس چي؟

!لطفا نزديک ساحل نيا

!آروم باش پيري !مراقب رفتارت باش

!مواظب حرف زدنت باش

!از ساحل دور شو

آقا، اون قايق شماس؟

لطفا به دوستانتون بگين که نزديک ساحل نشن

من مدير کمپ هستم و اعضاي کمپ شکايت کردن

معذرت ميخوام باهاشون صحبت ميکنم

اونا به من هم توهين کردن

لطفا ببخشيدشون اونا بچه ان

بهشون گفتم که نزديک ساحل نشن ديگه همچين اتفاقي نميفته

ميتوني روي من حساب کني ممنون

چي شده؟

براي آخرين بار بهت هشدار ميدم دفعه ديگه از هشدار خبري نيست

چي؟

اعضاي کمپ چون خيلي نزديک ساحل اومدين، شکايت کردن

من مدير کمپم

اولا که اينجا يه ملک خصوصيه

دوما ما 60 فوت از ساحل فاصله داشتيم

مردم داشتن اونجا شنا ميکردن

اين مسخره اس داري شرو ور ميگي

مراقب حرف زدنت باش !يا برات مشکل بوجود مياد

اون از تو قويتره دنبال دعوا ميگردي؟

اون يارو ديوونس

ما خيلي فاصله داشتيم نميدونم چرا دادو بيداد راه انداخته

ديگه بهتون قايقو نميدم

!بيخيال بابا

منظورت چيه؟ عاقلانه رفتار نميکني

نه تنها نزديک اونجا شدي بلکه اذيتشونم کردي

!ما اونارو اذيت نکرديم

ما 60 فوت باهاشون فاصله داشتيم باشه؟ ما خيلي از ساحل دور بوديم

وقتي اون مرد بهتون اشاره کرده تو بهش توهين کردي

اگه دعوا ميشد

ممکن بود به کلير آسيب برسه

شما خيلي بي ملاحظه ايد خانم والتر به همچين مشکلاتي نياز نداره

خانم والتر اصلا براش مهم نيست درسته؟

خانم والتر؟

مامان من با شما چيکار داره؟

تو دخالت نکن من دارم با خواهرت و گيلز صحبت ميکنم

من شنيدم: اون یقاقو برداشته باهاش چيکار کردي؟

اون به ساحل هيلي نزديک شده اون بي دليل سر ما داد زد

بي دليل نبود اون از شما خواسته بود که 60 فوت از ساحل فاصله داشته باشين

مردم داشتن شنا ميکردن

!دوباره اون اعضاي کمپ !عاليه

اميدوارم حسابي اذيتشون کرده باشين

!گوش کنين ببينين اين بچه لوس چي ميگه

اونا توي چمن ها آشغال ميريزن و يه کارايي با خونه ميکنن

!همينطوري دروازه رو باز ميکنن و ميان تو

اونا وحشتناکن !شما کار درستي کردين

نه. اينطور نيست و با مادرت در مورد طرز صحبت کردنت ، حرف ميزنم

لطفا اينکارو بکن اون با من موافقه

نه من مطمئنم که اون طرفدار منه

بياين بيخيال شيم اين خونه چيزي جز مشکل نداره

چيزي جز مشکل نداره؟

بهرحال تو اينجا مهموني

خب؟

مهمونا هم ميتونن صحبت کنن ...اگر مامان ميتونست چيزي بگه

!برگرد سر انجام تکاليفت !ميگفت ازينجا برو

جمعه، بيست و چهارم جولاي

ميخواي سوار کشتي بشي؟

نه من دارم برميگردم خونه

من ميتونم ببرمت ميخوام به آرورا يه سلامي بکنم

اون به آنسي(اسم يه شهر توي فرانسه) رفته

کي بريم قايق سواري يا کوهنوردي؟

کوه تورنته آخرين گردش ما بود نه؟

آره ولي من سرم شلوغه قرار با دوستان مادرم ناهار بخوريم

واقعا؟ متاسفانه

پس اگه خواستي فردا ميريم

فردا هم خوب نيست

روز بعدش بايد برم انگليس بايد وسايلمو جمع کنم

چه بد

اينو جدي ميگم. دوستي زيبامون داره از بين ميره

نه ما هررزو همديگه رو ميبينيم

من نميدونم تو ديگه چي ميخواي

من دنبال چيزاي بيشتري هستم همين

من فکر ميکنم همينطوري که هستيم، خوبه

و اگر چيز بيشتري بين ما وجود نداره اين تقصير توعه

واقعا؟

تو هميشه توي خودتي

من نميخواستم اذيتت کنم تو با دوستات بودي

تو اونقدرم پير نيستي بايد به ما ملحق ميشدي

من ازونا خيلي خوشم نمياد تو دوستاتو با دقت انتخاب نميکني

من تاحالا خيلي تلاش کردم که از شر وينسنت خلاص شم

منظورم اون نبود منظورم گيلز بود

گيلز دوست خواهرمه من انتخاب هاي اونو زير سوال نميبرم

بعلاوه اون پسر خوبيه اونا زوج خوبي هستن

نه اصلا. کلير 100 برابر ازون بهتره

تو ازون متنفري چون اون ازتو نميترسه

تو ديوونه اي من از آدم هايي که شخصيت دارن خوشم مياد

ولي تنها چيزي که اون ازخودش نشون ميده خشونت ه

کلير بايد ولش کنه بايد چشماشو باز کنه

کلير عاشقشه و اون اين حق رو داره

و اصلا اين چه ربطي به تو داره؟

همينطوري گفتم بي دليل

درسته تو بي دليل داري حسودي ميکني

...پس دوباره

پس دوباره چي؟

نه، هيچي

منو ببر خونه

يکشنبه، بيست و ششم جولاي

بذار کمکت کنم. اونا سنگينن

بذارمش توي صندوق؟ نه خيلي کوچيکه. بذارش روي صندلي عقب

اين کوچيکه رو هم بذارم؟ آره. ممنونم

کي ميري؟ 3روز ديگه

پس ديگه همديگه رو نميبينيم من يه هفته توي ژنو ميمونم

پس واقعا داري ازدواج ميکني؟

اميدوارم خوشبخت شي

ممنون بذار ببوسمت

به زودي ميبينمت

کلير، عزيزم ما داريم ميريم دارم ميام

خوش بگذره ميسپرمش به تو آرورا

داريم ميريم؟ آره عزيزم

نوار هامو يادت نره باشه

برام نامه مينويسي؟ من هيچوقت نامه نمينويسم

فقط چند خط

برام يه کارت پستال بفرست ممکنه جوابتو بدم

باشه

شماره ژنومو که داري اگه کاري داشتي زنگ بزن

مسافرت خوبي داشته باشيد

سه شنبه، بيست و هشتم جولاي

آرورا اينجاس؟ نه اون رفته پياده روي

ميشه شام امشب خونه منو بهش يادآوري کني لطفا؟

باشه

ساعت 8 ميام دنبالش

احتمالش هست که توام به آنسي بري؟

نه من تازه ازونجا اومدم

چرا؟

هيچي

ميخواي بري اونجا؟

نه مهم نيست

من ميتونم ببرمت

مطمئني برات زحمتي نيست؟

ولي لباس بپوش هوا داره عوض ميشه

ميرم يه کت برميدارم

اونور ابريه بهتره پناه بگيريم

فکر کنم بارون يه ساعت ديگه طول بکشه

حتي اگر هوا صاف بشه هم نميتونم به شهر برسونمت

قرار ملاقاتتو از دست ميدي

کدوم ملاقات؟

تو ميخواستي بري به آنسي فکر ميکردم با کسي قرار داري

آهان آره. بايد يه يادداشت مينداختم توي خونه گيلز

اون خونه نيست؟

نه اون امروز صبح براي ديدن مادرش به گرينوبل رفته

خب، خب

اون فردا برميگرده. و چون دير برميگرده

ميخواستم کاري که ازم خواسته انجام بدم زياد مهم نيست

فقط براي همين ميخواستي بري اونجا؟

تو گفتي زحمتي نيست و بيکاري

بيخيالش مهم نيست

گوش کن شايد اين به من مربوط نباشه

ولي تو داري به اون اجازه ميدي که ازت سواستفاده کنه

اون منو مجبور نکرده خودم خواستم اينکارو انجام بدم

اينا همش بهانه اس

تو حاضري به خاطرش تا آخر دنيا بري

نبايد اجازه بدي پسرها هدايتت کنن

مخصوصا يکي مثل اون

تو اونو نميشناسي من اونو به اندازه کافي ميشناسم

حتما به خاطره اون مدير کمپ

نه اينطور نيست من نميفهمم چي توي اون ميبيني

تو خيلي ازون سر تري

اون خيليم خوبه. نظراي تو برام مهم نيستن

حق با توعه من بايد سرم به کار خودم باشه

من هيچوقت به تو يا خواهرت علاقه اي نداشتم من خودم دارم ازدواج ميکنم

پس براي من فرقي نميکنه

ولي اين منو آزار ميده که

همچين دختر جذابيو با يکي مثل اون ببينم

اگه با اون باشي

بايد بقيه پسرارو زير پا بذاري

!به حرفام فکر کن

اون خيليم خوبه ...اون مثل آرورا، مامان،لورا و

بقيه باتو رفتار نميکنه

اين شخصيتشو نشون ميده اون براي هيچ کس شناخته شده نيست

نظرات تو براي من هيچ اهميتي نداره

...گيلز امروز عصر داشت چيکار ميکرد اين هيچ مفهومي براي تو نداره؟

نميخواستم بهت بگم ولي به خاطر خودت بايد اينو بهت بگم

تو عاشق گيلزي ولي مطمئني که اونم عاشق توعه؟

به تو چه ربطي داره؟ !به تو هيچ ربطي نداره

پس مطمئن نيستي؟

معلومه که مطمئنم

پس چرا امروز عصر داشت يه دختر رو توي آنسي ميبوسيد؟

کدوم دختر؟

تو اونو ميشناسي اون تنيس بازي ميکنه

اسمش ماريل ه

آهان ماريل، اون دوستشه اون حق داره که ماريل رو ببينه

حتما. ولي من گفتم امروز عصر اونو ديدم

پس اون بتو دروغ گفته اون توي گرنوبل نيست

شايد با تاخير رفته

آره. شايد

اونو موقع قدم زدم بغل کرده بود

اين هيچ مشکلي نداره

و هيشکي ام مجبورش نکرده که به گرنوبل بره

پس حرفايي که زدمو فراموش کن !ساکت باش

باشه، ولي رفتارت عجيب قربه

تو ميگي اون توي گرنوبله درحالي که نيست معلومه که باعث تعجبم ميشه

اون هرکاري دوست داشته باشه ميتونه انجام بده بتو ربطي نداره

اينطوري برداشت نکن ...ميخواستم بهت بگم

!ساکت باش

بيا

بارون بند اومد

بايد برگرديم

اون مدام گريه ميکرد و هيچ دستمالي هم نداشت پس من دستمال خودمو بهش دادم

اون اشکاشو پاک کرد و دستمالو بهم برگردوند ولي من ازش خواستم که نگهش داره

مطمئنم که اون لحظه از من متنفر بود

اگر سعي ميکردم لمسش کنم يا چيزي بگم اون با گريه به من ميگفت که دست از سرم بردار

پس يه مدت اونجا نشستم

و آب بينيشو تماشا کردم و احساس خيلي عجيبي داشتم

ازينکه نقشه ام گرفته بود خوشحال بودم ولي از رفتار خودم خيلي وحشت زده شدم

احساس شرمندگي ميکردم که باعث گريه اش شدم يا بهتر بگم به خاطر اون شرمنده بودم

آخه اون بايد احساس شرمندگي کرده باشه که جلوي يه غريبه به گريه افتاده بود

و بيشتر از همه چيز من احساس خجالت ميکردم چونکه حس ميکردم اون دلداري منو نمي پذيره

اون اصلا به من اجازه نداد که

دست يا شونه شو بگيرم يا محکم بغلش کنم

حداقل اين چيزيه که حس ميکردم

اون جلوي من نشسته بود

يکي از پاهاشو دراز کرده بود و اون يکي رو خم کرده بود

زانوش تيز بود باريک،صاف،ظريف

و در دسترس

توي دسترسم بود

من فقط بايد دستمو ميکشيدم و زانوشو لمس ميکردم

به نظر بي پروايي ميومد کاري که نبايد انجام ميدادم

و با اين حال راحت ترين کار در دنيا

با اين وجود که ميدونستم چه کار راحتيه

ولي احساس ميکردم غير ممکنه

مثل اينه که لبه پرتگاه يه صخره ايستاده باشي

اما حتي اگر بخواي بپريم نتوني

شهامت ميخواست. ميدوني مقدار بسيار زيادي شهامت

من تا بحال همچين کار شجاعانه اي انجام نداده بودم حداقل به اختيار خودم

اين اولين باري توي زندگيم بود که يک عمل با اراده خالص انجام ميدادم

با تمام وجودم ميخواستم اونکارو انجام بدم

مجبور بودم به تو قول داده بودم

خيله خب، ادامه بده

صحبت کن من ديگه چيزي نميگم

با يک حرکت سريع دستمو گذاشتم روي زانوش

اون هيچ زماني براي واکنش نداشت

دقت حرکت من باعث شد که نتونه خودشو عقب بکشه

اون نگاهم کرد

بي تفاوت با يکمي تنفر

ولي چيزي نگفت

اون نه دست منو کنار زد نه خودشو عقب کشيد

چرا؟ نميدونم يا شايد بدونم

اگر با يه انگشت نوازشش ميکردم

اون قطعا خودشو عقب ميکشيد

ولي حرکت من خيلي غيرقابل پيش بيني بود

اون فکر ميکرد اين آغاز يک حمله اس ولي همچين چيزي اتفاق نيفتاد

پس خيالش راحت شد

تو چي فکر ميکني؟

يه داستان خيلي خوب

ولي متاسفانه بايد کوتاهش کنم

ولي چرا برات مهمه که اون چه فکري ميکرده؟

تو کارتو خيلي کامل انجام دادي

چرا افکارت مهمن؟

ميدوني که از گريه انداختن دخترا متنفرم

ولي اون به يه درس نياز داشت بايد چشماشو باز ميکردم

اين کار خوب اون روزم بود

ولي اگر حس ميکردم که شوکه اش ميکنم حتي يکم

دستمو با خجالت زدگي

عقب ميکشيدم

ولي نه تنها شوکه اش نکردم

حتي حالشم يکم خوب کردم

چيزي که من به عنوان يه حرکت از روي لذت درنظر گرفته بودم

کلير،اونو به عنوان يه حرکت براي دلداري ،درنظر گرفت

يجورايي آروم گرفتم

همراه با ترس ازينکه نتونم خودمو کنترل کنم

داستان خيلي جذابيه

ولي خيلي پيش پا افتادس

هيچ نکته انحرافي وجود نداره

برعکس نتايجش بسيار اخلاقيه

از يه طرف طلسمي رو که به تو درموردش گفته بودم رو شکستم

از طرف ديگه من ديگه نسبت به بدن اون وسواس ندارم

من احساس رضايت ميکنم

همزمان يک کار خوبم انجام دادم

من اونو به خاطر خودش ازون پسره دور کردم

فکر نميتونم که ديگه بتونم همچين لذتي رو تجربه کنم

البته به خاطر کار خوبي که انجام دادم اين حس بهم دست نداد

اون در آخر با يه آدم بدتر سر ميکنه

من اينطوري فکر نميکنم

اون يه درس ياد گرفته ازين به بعد بيشتر حواسشو جمع ميکنه

چيزي که منو خوشحال ميکنه اينه که تو نميتوني ببيني

يه زن از چنگالت فرار ميکنه

من آزادانه اعتراف ميکنم که تابحال چند نفر موفق به فرار از چنگال هام شدن

براي مثال تو

من بازي نيستم اين همون چيزي که منو آزار ميده

من براي تو فقط يه موش آزمايشگاهي هستم ولي تو براي من يه دوست خيلي خوبي

همه کارايي که انجام دادم فراتر از دوستي بود و تو اينو خوب ميدوني

لورا به خاطر من بود؟ کلير به خاطر من بود؟

!اميدوارم لوسينده اينطور نباشه

فردا کي ازينجا ميري؟ ساعت 10

!بايد براي خداحافظي بياي

حتما

شايد باورت نشه ولي اگر به خاطر تو نبود

همچين اتفاقاتي نمي افتاد حتي اگر از راه هاي ديگه اي با اونا آشنا شده بودم

ميدوني که بهت اعتماد دارم

و هيچ اتفاقي بيشتري قرار نيست بيفته چون تو ديگه اين اطراف نخواهي بود

ازت ممنونم من به لذت نهايي رسيدم

ديگه چيزي وجود نداره که بخوام اتفاق بيفته

من کاملا ارضا شدم

و لوسينده؟

لوسينده تو دوباره برگشتي سمت اون

خب قائدتا الان ديگه همه چيز براي لوسينده اس

...بقيه، دختراي ديگه اونا ديگه برام اهميتي ندارن

تو يه جادوگري

مگه شک داشتي؟ حتي يه لحظه ام ،نه

اگر اينطور نبود انقدر بي پروا سرنوشتمو توي دستاي تو نميگذاشتم

چهارشنبه، بيست و نهم جولاي

از طرف من با کلير خداحافظي کن

ميخواي بيدارش کنم؟ نه من حرفي براي گفتن به اون ندارم

بهت خوش بگذره برام نامه بنويس

به توام خوش بگذره

سعي کن يکي رو توي پاريس پيدا کني که تنهاي تنها نباشي

تنهاي تنها؟ اصلا

منظورت چيه؟

کسي عاشقته؟

نامزد دارم

اصلا بهش اشاره نکرده بودي

من همه چيزمو بهت ميگم ولي تو منو بي خبر ميذاري

تو هيچوقت نپرسيدي

بعلاوه ، تو اونو ميشناسي شما همديگه رو ديدين

اون مرد که تورو برگردوند به ژنو؟

بد نيست

چطوري؟

خوبم مرسي و شما؟

منم خوبم

کلير اينجاس؟

آره، ولي فکر کنم خوابه

خودش اومد

بالاخره بيدار شدي؟

گرنوبل چطور بود؟ مادرت بهتره؟

من آخرش تصميم گرفتم که نرم اونجا

برات توضيح ميدم

...من يه مشکلي با کليداي ماشينم داشتم و نتونستم

3ساعت وقتم تلف شد ...بعدش تصميم گرفتم که با قطار برم

ميتونستي بهم خبر بدي نتونستم سوار قطار هم بشم

...من سعي کردم تماس بگيرم ولي هر دفعه

هميشه يه راهي براي تماس گرفتن هست

نه نبود حدود ساعت 5

تماس گرفتم، ولي بازم هيشکي جواب نداد

پس تصميم گرفتم توي آنسي بمونم به هرحال بايد قبل از رفتن شام ميخوردم

با ماريل چيکار داشتي؟

تو که اونو ميشناسي !به هرحال

اون يه ساعت در مورد مشکلاتش باهام حرف زد

اون ناراحت بود و من يک ساعت دلداريش دادم همين

تو اونو به خوبي من ميشناسي

آره، ولي اين بهانه خوبي نيست

...گوش کن، اين اصلا

تو عصباني هستي؟ مهم نيست

بيا روي پام بشين

ترجمه و زیرنویس از Mohammad HasaN

Telegram.me/Official30nama

ارائه ایی از بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال 30NAMA.com

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.