All language subtitles for Rosario.2025.WEB.DigiMoviez.FA

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian Download
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ارائه‌ای از وبسایت دیجی‌موویز .:: DigiMoviez.Com ::.

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی‌موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

...مسلک پالو، مبتنی بر فداکاری‌ست

همانند تمامی آیین‌ها، در پالو هم نور وجود دارد و هم تاریکی

تاریکی

‫مترجمین: «محمدعلی sm و آرمان اسدی» Arman333 & @mmli_Subs

‫سلام

‫سلام. ممنون

‫- سلام رُزاریو ‫- اینم یکی دیگه

‫سلام بابا

‫یک، دو،‌ سه

‫خیلی‌خب!

« بروکلین، ۱۹۹۹ »

‫آرزوهات رو بذار واسه یه وقت دیگه

‫مامان‌بزرگت رو ندیدی؟

‫میرم ببینم کجاس

‫بجنب

‫باید قبل شام دعا کنیم

‫آره

‫به بابات هم بگو بیخیال تکیلا بشه و بیاد

‫برو

‫دخترم، یه زحمتی بکش

‫لطفاً فلفل رو بده بهم

‫- بفرمایید ‫- ممنون

‫خوش می‌گذره؟

‫رُزاریو

‫بشین اینجا

‫خیلی‌خب

‫می‌دونی که من و مامانت

‫از وقتی اومدیم اینجا ‫درگیر یه مشکلاتی شدیم

‫این رو می‌دونی دیگه؟

‫اما یه روزی به تموم آرزوهات می‌رسی

‫مطمئنم. ‫شک به دلت راه نده

‫ممنون بابا

‫بزن قدش

‫دوستت دارم عزیزم

‫منم دوستت دارم بابا

‫خب دیگه، بریم سراغ آشپزی. ‫بیا

‫- کجا میری؟ ‫- میرم مامان‌بزرگ رو پیدا کنم

‫رُزاریو

‫اومدی اینجا چی‌کار؟

‫هیچی مامان‌جون. ‫گفتم بیای باهامون دعا بخونی

‫عقاید من با شما فرق داره

‫داره ازت خون میره

‫برو!

‫باشه مامان‌بزرگ

‫بیاید نزدیک‌ لطفاً

‫بیاید لطفاً

‫ببینید...

‫امروز روز مخصوصیـه

‫اولین عشای ربانی رُزاریوی عزیزم

‫خب...

‫لحظه‌ای رو به احترام درگذشتگان

گرامی می‌داریم

‫و به‌خاطر فداکاری‌هایی که

‫برای ما کردن تا بتونیم اینجا باشیم

‫بیاید دعای ربانی رو بخونیم

‫ای پدر ما که در آسمانی،

‫نامت مقدس باد

‫ملکوت تو بیاید

‫اراده‌ی تو چنان‌که در آسمان است،

‫بر زمین نیز کرده شود

‫نان کفاف ما را امروز به ما بده...

« رُزاریو »

« مامان‌بزرگ »

‫♪ آهنگ Written on My Bones ‫از Seven of Cups ♪

‫سلام هارلو. ‫میشه برنامه‌ی امروزم رو بگی؟

‫- صبح‌‌بخیر اسکات ‫- سلام

‫آره. باشه

‫باشه، عالیـه. ‫پس قرارمون همون موقع

‫بالاخره تونستی واسه من و بابام ‫رستوران رو رزرو کنی؟

‫واقعاً لطف کردی. ‫الان میام پیشت

‫صبح‌بخیر خانم فوئنتس

‫میگل، بهم بگو رُز

‫خانم فوئنتس... ببخشید، رُز

‫گفتم اگه میشه... ‫یه سوالی ازتون بپرسم

‫باشه، یه لحظه

‫یه لحظه

‫شرمنده. چی‌شده میگل؟

‫بله

‫خب، من و همسرم...

‫تصمیم گرفتیم که سرمایه‌ی بیشتری بذاریم

‫میشه یه وقتی بذاریم که ‫درموردش صحبت کنیم؟

‫میگل، شرکت نمی‌ذاره با کارگزارهایی کار کنم که

‫به حد نصاب‌شون نرسیدن

‫واقعاً کاش می‌تونستم...

‫من باید برم

‫- عیبی نداره رُز ‫- خیلی‌خب، خدافظ میگل

‫ببخشید، شرمنده

‫صبح‌بخیر، رُز گل‌گلی

‫الکساندر

‫اون شرکته که گفتم هم که دامپ کردی،

‫- همون سان‌بلت کوفتی... ‫- سان‌بلت داینامیکس

‫- آره، همون ‫- نه، دامپش نکردم

‫قیمت سهامش داره می‌رسه به زیر یه دلار، رُزی

‫رُز

‫کِی منقضی میشه؟

‫امروز

‫سر این قضیه اخراجت می‌کنن

‫رزرو شام با پدرت هم

‫شد ۷ شب توی رستوران «لا برناردین»

‫ممنون. معامله‌ی سان‌بلت به کجا رسید؟

‫تو ضرری، ۳۴۵ هزار

‫گندش بزنن

‫واقعاً

‫میره بالا، مطمئنم

‫الان نه

‫به‌نظر می‌رسید توفانی زمستانی، ‫نیمه‌شب مسیرش را عوض کرده‌است

‫درحال‌حاضر هواشناسان توصیه می‌کنند که ‫داخل خانه‌هایتان بمانید

‫چرا که مشخص نیست شدت این توفان...

‫سهامش رو بخر

‫چی؟ اما اگه همینطوری بریزه چی؟

‫یادت هست تخصصِ سان‌بلت داینامیکس تو چی بود؟

‫گرمایش زمین‌گرمایی؟

‫دقیقاً

‫سهامش رو بخر

‫باشه

‫بذار برف بباره

‫پشمام رُز

‫وضعیت آب‌وهوایی بدتری توی راهـه

‫بذار برف بباره

‫سلام، خانم فوئنتس؟

‫- الان میام پیشت اسکات ‫- پیامم به دست‌تون رسید؟

‫تونل‌های هالند و لینکلن به‌خاطر توفان مسدود شدن

‫گندش بزنن

‫یه ماشین دیگه فرستادن اما یکم طول می‌کشه

‫نگران نباش، با مترو میام. ‫فعلاً

‫بله مامان‌بزرگ؟

‫الو؟

‫بله، شما؟

‫تو دیگه کی هستی؟

‫من سرایدار منزل مادربزرگ‌تون هستم

‫اسم مادربزرگ‌تون گریزلداست، درسته؟

‫چی‌شده؟ اتفاقی براش افتاده؟

‫مادربزرگ‌تون از بین ما رفتن

‫ایشون فوت کردن. ‫تسلیت میگم

‫الو؟

‫واسه‌ی چی؟

‫گفتنش سختـه خانم. ‫روی زمین افتاده بود

‫آسیب شدیدی دیده

‫کدوم بیمارستان می‌بریدش؟

‫با اوضاع امشب هرجایی ممکنـه

‫- شب مزخرفیـه ‫- من باید چی‌کار کنم؟

‫کسی این نزدیکی‌ها هست که ‫حواسش به جنازه باشه؟

‫- خودم تنهام ‫- اوه، کجایی عزیزم؟

‫هادسون یاردز

‫یعنی نیویورک. ‫نزدیکی پس

‫گوش کن، مامان‌‌جونت شناسامه‌ اینا نداشته

‫نه وصیت‌نامه‌ای، نه مدرکی، هیچی

‫اینطوری جسدش گم میشه

‫باید خودت رو برسونی اینجا

‫الان راه می‌افتم

‫- آپارتمان ویلو‌کرست... ‫- آدرس رو بلدم

تسلیت میگم دخترم

‫رفت پیش مادرت

‫آخرین بار تو خاکسپاری مامان دیدمش

‫یه چهار دفعه‌ای زنگم زده

‫گوش کن، تو وظیفه‌ای در قبالش نداری

‫همه رو از خودش رونده بود

‫- می‌دونی چطوری مُرده؟ ‫- انگار افتاده

‫سرایدارش زنگ زد...

‫دارم میرم سمت خونه‌ش

‫اونجا وایمیسم تا آمبولانس برسه

‫چی؟

‫- رُزاریو ‫- این کمترین کاریـه که می‌تونم بکنم

‫خودت که می‌دونی از وقتی از مامان ‫جدا شدی، به زور حرف می‌زدیم

‫نه، نه، نه رُزاریو، نه

‫بذار خودم کاراش رو می‌کنم

‫نمی‌دونم هوا تو جرزی چطوریه اما

‫اینجا برف شدیدی میاد بابا

‫کم‌ِ کم ۳ ساعت طول می‌کشه از پل رد شی

‫نمی‌خوام تنها کنار جسدش باشی

‫خب؟ همین حالا راه می‌افتم

‫پس همونجا می‌بینمت

‫عین مامانت یه‌دنده‌ای

‫دوستت دارم عزیزم

‫من هم دوستت دارم بابا

‫برو رو پیغام‌گیر

‫نوه‌ی عزیزم...

‫معذرت می‌خوام...

‫لطفاً من رو ببخش

‫من رو ببخش!

« مدیریت »

‫در رو باز کن! ‫رُزم

‫به‌خاطر مامان‌بزرگم اومدم

‫تسلیت میگم

‫اسم من مارتیـه

‫رُز هستم

‫ممنون

‫آسانسور خرابـه؟

‫آره

‫درش قاتی کرده

‫صداهای عجیبی میده

‫خراب است

‫به‌گمونم باید خودم ببرمت پیشش

‫آخرین بار کِی اومدی اینجا؟

‫بچه که بودم زیاد می‌اومدم به دیدن مادربزرگم

‫می‌اومدی اینجا؟

‫الان کجا بودی؟

‫به‌گمونم پله‌ها هم بدک نباشن

‫- مریض بوده؟ ‫- نمی‌دونم

‫پیرزن بوده دیگه. ‫متلاشی شده

‫اگه نظر من رو بخوای، ‫دلش برا وطنش تنگ شده بود

‫همیشه می‌گفت می‌خواد بره کشور قبلیش

‫چیاپا، چیاپا

‫آره دیگه

‫خودت تنهایی، آره؟

‫مامانم چندسال پیش فوت کردن

‫گریزلدا تنها کسیـه که

‫از خانواده‌ی مادری برام مونده

‫مامان من کور شد

‫واسه خودش سگ گرفت

‫تنهایی؟

‫بابام داره از آتلانتیک‌سیتی میاد

‫خب، رسیدیم

‫اسم اون جوئـه. ‫مریضـه

‫بیا

‫من و همسایش جو گذاشتیمش اینجا

‫روی زمین بود، ‫افتاده بود

‫جو گفت ملافه رو بکشیم روش

‫به‌خاطر احترام و این داستان‌ها

‫آمبولانس الان‌هاس که برسه

‫این هم از این

‫حرومزاده!

.خاموش‌شون کرده بودم ‫مطمئنم...

‫خطر آتیش‌سوزی داره

‫اگه کاری باهام داشتی، ‫پایین توی راهروام

‫همینجا منتظر می‌مونم آمبولانس بیاد

‫مامان‌بزرگ

‫چه بلایی سرت اومده؟

‫چی‌کار با خودت می‌کردی؟

‫خداروشکر

‫هی! من اینجام! طبقه‌ی پنجم!

‫صبر کنید، صبر کنید، نرید!

‫من اینجام!

‫گندش بزنن

‫- اورژانس، بفرمایید؟ ‫- سلام

‫اینجا پلاک ۵۸۹ تو خیابون ۱۱۶ـه

‫مادربزرگم به‌تازگی مُرده و ‫الان کنار جسدشم

‫- خانم... ‫- الان یه آمبولانس رسید اما

‫همون لحظه رفت

‫میشه لطفاً بگید برگردن؟

‫جون کسی توی خطر بوده که ‫باید بهش رسیدگی می‌کردن

‫یعنی می‌ذارید جسدش اینجا بپوسه؟

‫به‌خاطر کولاک، موارد اورژانسی زیادی پیش اومده خانم

‫الو؟

‫چندساعت دیگه برمی‌گردن خانم. ‫منتظر بمونید، ممنون

‫خیلی‌خب

‫وای

‫بیا

‫ببریمت یه‌جای امن

‫سان‌بلت داینامیکس

‫معلومـه

‫همم

‫وای

‫گندش بزنن

‫یعنی چی؟

‫نه‌خیر

‫وای

‫کیه؟

‫همسایه‌ی اون‌طرف راهرو

‫سلام

‫شما باید همون نوه‌ی معروف باشید

‫رُزاریو، درستـه؟

‫همون رُز بگید. ‫ببخشید، شما؟

‫جو

‫من و... مارتی مادربزرگ‌تون رو بعد این که...

‫- خودتون که می‌دونید... ‫- بله، زحمت کشیدید

‫اوهوم

‫کار دیگه‌ای هست که بتونم براتون بکنم؟

‫راستش بله...

‫یه وسیله ازم قرض گرفته بود که ‫می‌خواستم پسش بگیرم

‫اشکالی نداره بیام داخل تا...

‫چه وسیله‌ای؟

‫هواپزم

‫هواپزتون؟

‫آره، بهش قرض داده بودم، ‫اگه بذارید بیام داخل

‫شاید تونستم پیداش کنم

‫مشکلی هست؟

‫اگه دیدمش، بهتون میگم

‫«هروقت»

‫جانم؟

‫هروقت دیدینش. ‫گفتید «اگه دیدمش»

‫اگه بذارید بیام داخل، برش می‌دارم...

‫می‌گردم دنبالش جو

‫ممنون

‫چیز دیگه‌ای هست؟

‫بهتره روش یخ بذارید

‫- چی؟ ‫- دست‌تون رو میگم

‫موقع پختن شام سوزوندینش؟

‫باید پولاتون رو جمع کنید ‫یه هواپز بخرید

‫«کوباینده»؟

‫وای خدا

‫هان؟ چی؟

‫چی؟

‫تامپونم

‫چه غلطی داشتی می‌کردی؟

‫ریدم به تو و اینجا

‫جسد توی اتاق‌خوابـه

‫نگو که... داری میری؟

‫با کسی دعواتون شد؟

‫چه اهمیتی برات داره؟

‫خب، بیرون کولاکـه

‫سرما می‌خورید

‫هرجایی باشم از این گُه‌دونی بهتره

‫هی

‫من تو این گُه‌دونی زندگی می‌کنم

‫- هنوز هواپزم رو می‌خوام ‫- یکی دیگه بخر

‫وای، سلام

‫نمی‌تونی بری

‫شانسم رو امتحان می‌کنم

‫مثل حکومت‌نظامی شده

‫لعنت بهش

‫وای نه

‫چی‌کار می‌کنی؟

‫بیخیال، کجا داری میری؟

‫خانم، مترو بسته‌ست

‫بمون سر جات

‫بمون سر جات!

‫برگرد اینجا!

‫برگرد اینجا!

‫دخترم!

‫لطفاً در رو باز کن! ‫منم، رُز!

‫چه بلایی سرت اومد؟

‫چی‌کار باهام کردی مامان‌بزرگ؟

‫چی‌کارم کردی؟

‫خیلی‌خب، بذار ببینم

« جادو جمبل »

‫خیلی‌خب...

« جادوگری »

‫نه

‫خب، پاتیل، خاک، چوب،

‫جمجمه‌ی انسان

‫«پالو»

‫«پالو یک آیین تاریک است،

‫تلفیقی از سنت‌های آفریقایی و

‫آموزه‌های کاتولیک آمریکای لاتین.

‫این آیین از طرق کوچ‌های اجباری و ‫برده‌داری رواج پیدا کرده.

‫به پیروان آن پالرو گفته می‌شود...»

‫مامان‌بزرگ... پالرو بوده

‫«پالروها با استفاده از دیگ‌های آهنی به‌نام نگانگا

‫بقایای حیوانات و انسان‌ها را برای

‫ارواح درگذشتگان قربانی می‌کنند.

‫نگانگاها ابزارهای مهمی هستند که برای

‫انجام معامله و نفرین استفاده می‌شوند»

‫نفرین. نفرین

‫«نشان.

‫مرگ و زندگی و نماد نفرین‌شده.

‫راه فراری ندارد»

‫بابا. بابا

‫سلام رُزاریو، گوش کن. ‫من روی پلم

‫احتمالاً یکم دیگه برسم. ‫چی‌شده؟

‫چت شده؟

‫نمی‌تونم از پیشش برم. ‫نمی‌تونم این کار رو بکنم. نمیشه

‫منظورت چیه؟

‫- چی داری میگی؟ ‫- مامان‌بزرگ

‫قبل این که بمیره یه نفرینی روم گذاشته

‫نفرین؟ نه رُزاریو

‫بیخیال، آروم باش

‫توی خونه‌ش یه معبد پر از جادوی سیاه پیدا کردم

‫اون... دندونم رو نگه داشته!

‫از وقتی که بچه بودم،

‫این جادو جمبل‌ها رو می‌کرد

‫تامپونم رو هم نگه داشته بود!

‫رُزاریو، این چیزها الکی‌ان

‫الان دقیقاً کجایی؟

‫تو این خونه‌ی لامصبم

‫اون یه دکتر جادوگر بود که به ‫مردم کمک می‌کرد

‫...نه که نفرین‌شون کنه

‫مامان‌بزرگ بدون مدارک اومد اینجا

‫با آیین پالو و پاتیلش

‫می‌تونست یاد ریشه‌ها و سنت‌هاش بیفته

‫پاتیل. ‫دقیقاً همون

‫- پاتیلش ‫- اون که نفرینت نکرده

‫- آخه چرا همچین کاری کنه؟ ‫- که ازم انتقام بگیره

‫لطفاً از اونجا بزن بیرون. ‫برگرد خونه

‫همه‌چی رو بسپار به خودم

‫بابا، من به اون و دخترش پشت کردم

‫بعد از طلاق کنار تو موندم

‫وقتی مامان مُرد کنارش نبودم

‫گوش کن به من. ‫اون‌موقع مدرسه بودی

‫اصلاً واسه همین اومدیم به این کشور

‫تا آینده‌ت بهتر بشه

‫بابا، مدرسه بهونه بود

‫من می‌تونستم بیام خونه. ‫می‌تونستم...

‫فقط نمی‌خوام با مرگ مامان کنار بیام

‫- من فقط... ‫- نه رُزاریو

‫اون خیلی بهت افتخار می‌کرد

‫گوش کن، باید همین حالا

‫برگردی خونه‌ت و استراحت کنی، خب؟

‫من از اینجا نمیرم

‫فقط اون پاتیل می‌تونه نفرین رو باطل کنه

نه

دوباره برمیگردم اونجا، بابا - نه، رزاریو. نه -

خواهش میکنم

منم دوستت دارم - ...نه. رزار -

« دیـ.جی.مــو.ویـ.ز »

فکر میکنی داری چیکار میکنی؟

آهای؟

گفتم دنبالش میگردم - مثلا قراره بامزه باشه؟ -

باید یه چیزی روش بذاری

اگه بخوای نخودفرنگی منجمد توی فریزر دارم

فقط ولم کن

.ترتیب این قضیه رو میدم فهمیدی؟

دیگه نمیخوام باشم

طلسمت رو پایان میدم

تو برنده نمیشی

در پایان، همه‌ی ما تبدیل به خاک و استخوان میشیم

!دخترم

« شکستن طلسم پالو مایومبه »

نه. نه

خیلی خب

به اسپانیاییه. عالی شد

طلسم. طلسم. طلسم

آها

شکستن طلسم‌ها

خیلی خب

‫«خون شخص طلسم‌شده

منم

و خون پالرویی که طلسم را ایجاد کرده

منظورش تویی

باید در داخل پاتیلی ریخته شود

«که طلسم در آن ساخته شده است

بیا خونریزی رو شروع کنیم

تکون نخورین

هیچکدومتون

خیلی خب، اینم از این

خیلی خب

.تو میتونی، رز تو میتونی

ای دهنتو

خیلی خب

هی، تو شروعش کردی

...نوه‌ی من

متاسفم

لطفا منو ببخش

خواهش میکنم

منو ببخش

بعد از تمام کارهایی که برات کردم

!کمک

چی؟

نه. اشتباه خوندمش؟

...خواهش میکنم، نوه‌ی من

منو ببخش

چرا جواب نداد؟

!نوه‌ی من

!نوه‌ی من

نمیخواستی مردنم رو تماشا کنی

...حالا

مردنم رو تماشا کن

اگه سر و صدا نکنی سعی دارم یکم بخوابم

!برو پی کارت

میدونی چیه؟ وسایلم رو پس بده

اونوقت قبول میکنم

مادربزرگم مکزیکی بود

!اون اصلاً هواپز نداشت

واقعا؟

اون رو مثل من نمی‌شناختی

شاید باید گاهی بهش سر میزدی

راست میگی

باید بیشتر بهش سر میزدم

خب، به نظرم یکم برای این کار دیر شده

گفتی قبلا در مورد من حرف میزد

آره

چی میگفت؟

...ببین

اگه اشکالی نداره نمیخوام خودم رو

توی مسائل خانوادگیت قاطی کنم، باشه؟ - خواهش میکنم، جو -

خواهش میکنم

مادربزرگت دوستت داشت

بهت افتخار میکرد

که چقدر تلاش کردی به اینجا برسی

شب و روز دعا میکرد

تا مطمئن بشه به موفقیت برسی

صبح باید برم سر کار

چی گفتی؟

آره، کار دارم - نه، نه، نه -

،اون یکی رو میگم مطمئن میشد تا به موفقیت برسم؟

شب و روز دعا میکرد تا رویاهات به واقعیت تبدیل بشه

از دیوار صداش می‌اومد

همه‌اش دعا میکرد

قابل نداشت

.طلسمم نکردی برام دعا کردی

یه آرزو کردی

یه معامله کردی

طلسم نیست

یه معامله با کوباینده

،کوباینده»

سرگردان در تاریکی، گردآورنده‌ی مردگان

زمانی که شرایط معامله با کوباینده حاصل شود

،و رویاهای موفقیت شخص به واقعیت تبدیل شود

کوباینده برای بردنش می‌آید

و به شکل روح تحقیرشده‌ای از گذشته می‌آید

...و زجرت می‌دهد

«تا اینکه تا طلوع آفتاب بمیری

دیگه نمیخوامش

معامله‌ات رو فسخ میکنم

کتاب طلسم‌ها رو کجا گذاشتم؟

کوباینده

معامله‌ها در صورتی باطل میشوند» که پالروی معامله‌کننده

،خون‌ـش را در نگانگا قرار دهد

‫و روحش را برای کوباینده قربانی کند»

...خب، قبلا مردی، پس

داخل جسد مامان‌بزرگم زندانیت میکنم

خدای من

خیلی خب

خیلی خب

او کوباینده، یا سانتو، یا سانتو، یا سانتو

اینجاست؟ - آره -

یا سانتو، یا سانتو، او کوباینده

یا سانتو، یا سانتو، کوباینده

کوباینده، یا سانتو، یا سانتو

!رز - لعنتی، اون مارتی‌ـه؟ -

باز کن. پزشک‌ها اومدن

خورشید تقریبا داره طلوع میکنه. الان نه

یا سانتو - رز، میشه در رو باز کنی؟ -

آقا، امشب سرمون خیلی شلوغه

کلید دارین، آقا؟

یه لحظه. در قدیمیه

خیلی خب، اینم از این

همینجا بود

کدوم گوری رفته؟ همینجا بود

!مامان‌بزرگ

آقا، امشب سرمون خیلی شلوغه

دارم دیوونه میشم؟

فکر میکنی چی شده؟ چون حس تنهایی میکنم بهتون زنگ زدم؟

شاید توی اتاق خوابه - پس راه رو نشون بدین -

!کمک! کمک! لطفا کمک کنین

مامان‌بزرگ همیشه همراه من بود

حالا تو هم با ما خواهی بود

برای همیشه

از این طرفه

آقا، ما باید بریم

زنیکه‌ی دیوونه

چی؟

این مزخرفات دیگه کافیه

خیلی خب. کجا بودم؟

خیلی خب

خیلی خب

کوباینده...

یا سانتو، یا سانتو، یا سانتو

بوم. ترکوندم

لوزولو، کوباینده

یا سانتو

دخترم

نزدیکم نشو

چیزی نیست، دخترم

منم

مامان؟

خیلی بهت افتخار میکنم

واقعا خودتی، مامان

آره، عزیزم

کابوس به پایان رسید

متاسفم، مامان

خیلی متاسفم که تو و مامان‌بزرگ رو ترک کردم

‫وقتی طلاق گرفتین بابایی رو به ...تو ترجیح دادم چون فکر میکردم

فکر میکردم اون بیشتر از من حمایت میکنه

،فکر کردم اگه طرف تو و مامان‌بزرگ روبگیرم

هیچوقت پیشرفت نمیکنم

...شغلم رو بهونه کردم و

من و مادرم همیشه ازت حمایت میکردیم

...و بعدش مریض شدی و

خیلی خجالت میکشیدم که بیام

اشکالی نداره

وقتی مردی قایم شده بودم

درکت میکنم

واقعا؟

من و پدرت روزی 15 ساعت توی کارخونه

کار میکردیم

و حتی نمیتونستیم بدون ترس

و در امان تا خونه بیایم

نمیخواستیم آینده‌ی تو هم اینطوری بشه

واسه همین رفتیم

هیچوقت در ازاش انتظاری ازت ندارم

خب، دیگه نمیخوام به چیزی که هستم پشت کنم

متاسفم که چنین کاری کردم

دوستت دارم، عزیزم

منم دوستت دارم، مامان

دوستت دارم

خیلی چیزها باید به مامان‌بزرگ بگم

وقتی زمانش برسه

بهش میگی

باشه؟ - باشه -

حالا چشم‌هات رو ببند

چشم‌هات رو ببند ،و به خودت بگو

«من یه دختر خیلی خودخواهم»

...خیلی خودخواه

همه چی رو به خطر انداختم و به این کشور اومدم

تا بتونی زندگی بهتری داشته باشی

سرمای شدید رو توی ریه‌هام حس میکردم

مردن یه نفر رو دیدم

رویاها یه بهایی دارن

چی از جونم میخوای؟

میخوام ببینی

فداکاریم رو ببینی

خواهش میکنم، منو از اینجا ببرین بیرون

،خواهش میکنم، خواهش میکنم خواهش میکنم من رو ببرین بیرون

منو از اینجا ببرین بیرون

خواهش میکنم منو از اینجا ببرین بیرون

.خواهش میکنم خواهش میکنم منو از اینجا ببرین بیرون

دعا کن. بیا دعا کنیم

‫ای پدر ما که در آسمانی...

!گشت مرزی ایالات متحده

!سازمان مهاجرت! سازمان مهاجرت

ماشین رو نگه دارین

!بریم، بریم

کسی تکون نخوره

!همونجا بایستین !سر جاتون بمونین

!خانم

!تکون نخورین

!تکون نخورین !برگردین اینجا

!از پایین برین - وایسا -

!هی، هی! اون، اون

کمک

حالا میتونی ببینی

پدر و مامان‌بزرگت آسون رد شدن

...ولی من

رنج کشیدم

تو مادرم نیستی

مادرم اون ازخودگذشتی‌ها رو کرد چون با تمام وجودش

دوستم داشت

اون مثل تو کینه‌توز و حقه‌باز نبود

کوباینده، یه معامله برات دارم

تا ابد داخل جسد مادربزرگم بمون

،بیرون برو کوباینده

از ما محافظت کن

یک قربانی پیشکش میکنم

روح نگانگا

ارواح نگانگا

!دخترم

ما را از آسیب در امان نگه دار

کمکم کن

،کمکم کن، عزیزم

!خواهش میکنم

قربانی پیشکشت میکنم

رزاریو؟

رزاریو؟

رزاریو

دخترم. دخترم، منم - آره -

صورتت چی شده؟

بابا؟ - آره -

.طوفان تموم شد طوفان تموم شد

هی، بیا اینجا

بیا. بیا، بشین

بیا. بیا

بیا، بشین

نه، آروم، آروم

خونریزی داری

حالت خوبه؟ - آره، آره -

...فکر کنم من

فکر کنم خوبم، بابا

این چیه؟

با این چیکار میکنی؟

...اه

داستانش مفصله

مامان‌بزرگ بهم اهمیت میداد، نه؟

مادرت هم همینطور

،چیزهایی که موقع رد شدن از مرز تجربه کرد

وحشتناک بود

خب، تو از کجا میدونی؟

دیدمش

وقتی از مرز رد شدیم، سه ماهه حامله بود

و قاچاقچی‌ها جدامون کردن

و مادرت بعد از اون ماجرا دیگه مثل قبل نبود

مریض شد

...میدونی، آمبولانس داره میاد، پس

دعا کردی؟

باید براش دعا کنیم

...بابا، اسپانیایی من خوب نیست

نه، باهم دعا میکنیم

یه دعای رباتی

باشه

...وایسا، نه، یه

یه دعا اینجا واسه عزیزان از دنیا رفته هست

،با طلب آمرزش از پروردگار بزرگ»

خدای ستارگان، خورشید و ماه

از طریق ارواح باستانی و اجدادمان

با تو صحبت میکنم

‫و تا ابد آن‌ها را نزدیک خود نگه میدارم»

وایسا

رابطه‌ی نزدیکی داشتین؟

اواخر عمرش، آره

بریم داخل

این همه شیشه چطوری شکسته؟

دلت نمیخواد بدونی

خب، سر صبحونه در موردش حرف میزنیم

عکس‌های قدیمی مامان‌بزرگ رو برمیداری؟

فکر کنم همه‌اشون رو بردارم

این چطور؟

این چیه؟

اون چیه؟ هواپز؟

مامان‌بزرگ اینو داخل فر گذاشته بود

اون سرشار از غافلگیری بود، مگه نه؟

همم

باید بذاریم ماشین گرم بشه

دخترم، بیا دیگه

آره، خیلی خب - ماشین رو گرم کن -

منم یه دقیقه میرم دستشویی، باشه؟

باشه، بابا. تمیزکاری میکنم - خیلی خب -

بابا؟

نباید چیزی در موردش می‌فهمیدی

تو معامله کردی؟

فسم میخورم، فکر نمیکردم این اتفاقات بیفته

چطور تونستی؟

اولین مراسم کلیسات بود

دیدم صورتت سرشار از امید و زیباییه

به تمام چیزهایی فکر میکردم

که نمیتونستم برات فراهم کنم

میدونستم مامان‌بزرگت پالو تمرین میکرد

،توی چیاپاس از یه پالرو یاد گرفته بود

واسه همین دزدکی وارد اتاقکش شدم

و با نگانگای مادربزرگت آرزو کردم

زندگی‌ای که همیشه میخواستی رو به دست بیاری

زندگی‌ای که هیچوقت نمیتونستم بهت بدم

اصلا نمیدونستم باهات چیکار میکنه

هیچ چاره‌ای نداشتم

...مامان‌بزرگ پیدام کرد و

از اینجا برو یبرون

برو

اشتباهم یه بهایی داشت

یک قربانی نیاز داشت

قربانی خون

تا نذاره کوباینده نزدیک بشه

گفت حلش میکنه

داره ازت خون میره

!برو

باشه مامان‌بزرگ

از اون نگانگا استفاده کرد

تا از معامله‌ای که کردی، ازم محافظت کنه

هر روز خونش رو داخل این می‌ریخت

زخم‌های روی دستش

سال‌ها تا روز مرگش جلوی این هیولا رو گرفت

نه، حالا دیگه من ازت محافظت میکنم

این کار رو میکنم

اگه فقط همین لازمه

هر روز خونم رو داخلش می‌ریزم

اگه پالرویی که معامله رو کرده

،خونش رو داخل نگانگا بریزه

بدن و روحش قربانی کوباینده میشه

منظورت چیه؟

رزاریو

هی، بابا؟ بابا

بگو که الان خونت رو داخل قابلمه نریختی

بابا

نه

نه

بابا

بابا، منم

بابا

...دخترم

منم دوستت دارم، بابا

« شش ماه بعد »

اصلا مطمئن نیستم که

حداقل موجودی برای ساخت حساب رو داشته باشیم

...ولی

فقط همین رو داریم

موسسه‌ی مالی فوئنتس

بله

الان توی یه جلسه‌اس

میخواین یه پیام بذارین؟

نگرانش نباش، میگل

فکر کنم میتونیم یه استثناء قائل بشیم

برای این پول سخت کار میکنین

حالا کاری میکنم این پول برای شما سخت کار کنه

خدا رو شکر

ممنون

نگران نباشین، خانم

همه چی روبراه میشه

ممنون، خانم فوئنتس

خواهش میکنم، میگل، رزاریو صدام کن

خدا حفظت کنه

،پدر مقدس

این ارواح رو نزدیکم بیار

منو ببخش، پدر

به ازخودگذشتگیت احترام میذارم

،امیدوارم روحت، انسیکی تو

همراهم بمونه

« رُزاریو »

‫مترجمین: «محمدعلی sm و آرمان اسدی» Arman333 & @mmli_Subs

ارائه‌ای از وبسایت دیجی‌موویز .:: DigiMoviez.Com ::.

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.