All language subtitles for MobLand.S01E08.Helter.Skelter.720p.AMZN.WEB-DL.DDP5 1.H.264-RAWR [Fa]

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian Download
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫سی‌نما تقدیم میکند ‫WwW.30NaMa.CoM

‫این دیگه جنگ نیست

‫جنگ هسته‌ایه

‫« آنچه گذشت »

‫ریچی. یه قراری با هم داشتیم

‫- سرافینا رو بهت دادم ‫- منم گرفتمش. ممنون

‫بعلاوه‌ی یه چیزی برای تضمین

‫لعنتی!

‫جوری رفتیم زیر ذره‌بین

‫که تابحال سابقه نداشته ‫باید حقایق رو بپذیریم

‫یه خبرچین توی این خانواده‌ست

‫الان دست کارتل هستن

‫لوپزها یه انبار توی بندر غربی دارن

‫- مثل یه دژ مستحکمه ‫- اسم من "حایمی لوپز"ـه

‫شما به یکی از شرکای ‫تجاری من آسیب زدید

‫می‌تونم تضمین کنم دو برابر پولی ‫که ریچی پیشنهاد داده گیرت بیاد

‫متاسفانه باید پیشنهادتون رو رد کنم

‫سلام، کانرد

‫به‌موقع برای دیدن نمایش اومدین

‫وقتی با ریچی استیونسون...

‫شاخ به شاخ می‌شید

‫همین میشه

‫می‌خوام یه لطفی بهم بکنی

‫واقعاً به شدت فوریه

‫بهم مدیونی

‫بله؟

‫وایسا!

‫کت، متاسفانه یکم دیر زنگ زدی

‫روزی که به‌دنیا اومد، هوا بارونی بود

‫- همم؟ ‫- تمام شب

‫توی راهروی بیرون اتاق نشیمن ‫خونه‌ی پدرت نشسته بودم

‫و اومدن و رفتن ماما رو نگاه می‌کردم

‫تا اون‌موقع اونقدر وحشت نکرده بودم

‫یا تا الان

‫- همم ‫- تو، پشت اون در

‫داشتی مثل یه گوزن زخمی

‫داد و فریاد می‌کردی

‫و بعد آفتاب طلوع کرد

‫بارون قطع شد

‫و یه صدای بهشتی شنیدم

‫یه نوزاد تازه متولد شده

‫که داشت از ته دل گریه می‌کرد

‫اومدم توی سالن

‫درحالی‌که دهنم خشک بود ‫و پاهام می‌لرزید

‫و ماما...

‫پسرمو بهم داد

‫برندن روری فرانسیس کیارن...

‫هریگن

‫رفتم حیاط پشتی

‫و خیس بارون بودم

‫و زیر نور طلوع خورشید ‫بردمش بالای سرم

‫و جوری داد زدم ‫که تمام همسایه‌ها بشنون

‫"گوش کنین!"

‫"شاهزاده‌ای جدید متولد شده"

‫"برندن راهبر"

‫"رهبر مردم!"

‫چه آرزوهایی برای اون پسر داشتم

‫♪ Presente by Control Machete ♪

‫تو دا سوزایی؟

‫هری

‫چیزی نیست، گریه نکن

‫به کت بگو ‫حایمی گفته یکی طلبش

‫♪ Starburster by Fontaines D.C ♪

‫« تـرجـمـه: حسین اسماعیلی و امــیــررضــا »

‫- بابا ‫- چیزی نیست. چیزی نیست

‫چیزی نیست

‫برگشتی خونه. دیگه غصه نخور

‫همم

‫همه‌چی داشت

‫طبق برنامه پیش می‌رفت ‫محافظ با خودمون داشتیم

‫کسایی که می‌شناسم ‫و بهشون اعتماد دارم

‫با دلال ملاقات کردیم ‫رفتیم محل ملاقات

‫جو سنگین بود ‫ولی همه‌چی عادی بود

‫جنس‌ها رو بررسی کردم

‫سر قیمت توافق کردیم و...

‫بعد اونا همه رو کشتن

‫هیس. هیس، هیس، می‌دونم

‫ما رو با خودشون بردن

‫حتی نمی‌دونستم کجا بردنمون

‫وقتی فهمیدم کار لوپزهاست

‫- سعی کردم مذاکره کنم ‫- همم

‫ولی زیر بار نمی‌رفتن

‫بگذریم، خودتون دیدین بعدش چی شد

‫- گند زدم، مگه نه؟ ‫- نه

‫- چرا، گند زدم ‫- نه، نه

‫کنترل اجرایی تمام و کمال داری

‫لازم نیست هردفعه

‫که می‌خوای بری خرید ‫بیای از من اجازه بگیری

‫معامله‌ی خوبی بود

‫خیلی خوب بود

‫هی، ببین

‫خبر نداشتی اینجا چه خبره

‫قضیه‌ی وران

‫هیچکس انتظار نذاشت اون اتفاق براش بیفته

‫این قضایا

‫یه مقصر بیشتر نداره، و تو نیستی

‫برندن خدا بیامرز هم نیست

‫یا حتی حایمی

‫لوپز کوفتی

‫تقصیر "ریچی"ـه. ریچی استیونسون

‫میو، متاسفم

‫بیا اینجا

‫خوب گوش کن چی میگم

‫می‌خوام اینو بدونی ‫که تو هیچ تقصیری نداری

‫و اینکه همیشه توی این خونه جا داری

‫ممنون

‫می‌دونم می‌خواستی به برادرت برندن کمک کنی

‫و این یعنی که واقعاً و همیشه...

‫یه هریگن هستی

‫ممنونم

‫آخی، بیا بغلم

‫می‌دونی، برندن رو همیشه...

‫همونطور که بود یادمون می‌مونه

‫یه پسر نازنین و سردرگم

‫و انتقام مرگش رو

‫صد برابر می‌گیریم

‫همم؟

‫خب...

‫بیا بریم تا یه صبحونه‌ی ایرلندی

‫درست و حسابی بهت بدم

‫بیا

‫چطوری این‌کارو کردی؟

‫کت مک‌الیستر

‫می‌دونستم کار حایمیه

‫هیچ‌جوره دستم به حایمی نمی‌رسید ‫برای همین به کت زنگ زدم

‫به کت مک‌الیستر زنگ زدی؟

‫و اونم به حایمی زنگ زد

‫کوین، یه دقیقه تنهامون بذار، باشه؟

‫می‌خوام کوین، بلا

‫و ادی رو ببرم یه خونه‌ی امن

‫و چند روزی جن و جینا رو

‫اینجا نگه میدارم ‫تا اوضاع آروم بشه

‫بعدش یه جا براتون پیدا می‌کنم

‫باشه

‫خب، هری، بگو ببینم

‫کت مک‌الیستر رو از کجا می‌شناسی؟

‫وظیفه‌م محافظت از آینده‌ست

‫پیش‌بینی مشکلات آینده ‫و حل کردن اتفاقات غیرمنتظره‌‌ای

‫که پیش میاد. برای این‌کار...

‫یه سری ابزار لازم دارم

‫ابزار کوچیک، ابزار بزرگ

‫و در مواقع به‌شدت اضطراری ‫یه سری ابزارهای خیلی گنده

‫و این وظیفته

‫و بهتر از هرکس دیگه‌ای انجامش میدی

‫ولی بگو ببینم، هری

‫کت مک‌الیستر رو از کجا می‌شناسی؟

‫چند مدت پیش کت ‫یه واسطه‌ای رو فرستاد سراغم

‫- چرا؟ ‫- می‌خواست یه شغلی بهم پیشنهاد بده

‫اوهوم. تو چی بهش گفتی؟

‫گفتم بهش فکر می‌کنم

‫- بهش فکر می‌کنی؟ ‫- نه، گفتم...

‫گفتم "بهش فکر می‌کنم"

‫چون نیاز نداری بهش فکر کنی

‫درسته. بازیکن فوتبال که نیستم

‫و لیونل مسی هم نیستم ‫نمی‌تونم همینطوری تیم عوض کنم

‫و یهویی با یه لبخند گنده

‫یه پیرهن بگیرم دستم

‫که روش نوشته "مک‌الیستر یونایتد"

‫من وفادارم

‫و حتی اگرم نبودم ‫حتی اگر به این شک داشته باشی

‫با چیزهایی که در مورد تو ‫و هریگن‌ها می‌دونم

‫اگر برم سمت کس دیگه‌ای ‫در عرض یک هفته دخلم میاد

‫می‌دونم از این بابت مطمئن میشی

‫و بخاطر انتقام این‌کارو نمی‌کنی

‫کسب‌و‌کارمون همینه

‫همم

‫و حالا مدیونشی

‫آره، و حلش می‌کنم

‫آدم باید قبل از زنگ زدن به کت مک‌الیستر

‫به عاقبتش فکر کنه

‫تماس خیلی سنگینیه

‫- این پیرمرده کیه؟ ‫- این، موکاسا

‫کالین تترسال، سربازرس سابق اسکاتلندیارده

‫- کی؟ ‫- پرستار جدیدمونه که از دهه‌ی هفتاد

‫اومده بهمون نشون بده ‫چطوری یه خانواده‌ی تبهکاری رو متلاشی کنیم

‫پس بازنشسته‌ست

‫آره، ده ساله که بازنشسته شده ‫مستقل کار می‌کنه

‫خیلی‌خب، برو بیارش

‫آقای تترسال. کارآگاه موکاسا هستم

‫همراهم تشریف میارین؟

‫آقای تترسال، از دیدنتون ‫خوشحال و مفتخرم

‫نه، نه، بلند نشو

‫خب، از کجا شروع کنیم؟

‫همیشه میگم بهترین جا ‫برای شروع کردن، از اول ماجراست

‫جمله‌ی خردمندانه‌ایه

‫- خیلی خردمندانه‌ست ‫- آره، تصور کنین...

‫تازه پام به اینجا رسیده

‫البته توهین نباشه

‫تفاوت هریگن‌ها و استیونسون‌ها رو نمی‌دونم

‫سی سال تموم توی بخش ‫جرایم سازمان‌یافته و جنایات نبودم

‫و اینکه دارین با یه احمق ‫به تمام معنا صحبت می‌کنین

‫خب، در این‌صورت

‫تمام تلاشم رو می‌کنم

‫سرافینا دیگه رفتنی بود

‫با زنده درآوردنش از اونجا جادو کردی

‫یه پا هودینی هستی واسه خودت

‫اینکه اینطوری پیش کت ‫از خودت مایه گذاشتی

‫که اونو نجات بدی ‫که دختر منو نجات بدی...

‫همین بهم نشون میده چجور آدمی هستی

‫ولی اگر، به دلیلی...

‫یه دلیل نامشخصی...

‫که انتظارشو ندارم

‫اگر فکر کردی دارم از اوضاع غافل میشم

‫دیگه مثل سابق نیستم

‫و وقتشه برای کس دیگه‌ای کار کنی

‫اون‌موقع حق با توئه

‫و فقط بحث کسب‌و‌کارمون نیست

‫دیشب یه پسر رو از دست دادم

‫ولی یه پسر هم به‌دست آوردم

‫برام خیلی باارزشی، هری

‫کار درست رو انجام دادی

‫و بهت اعتماد دارم ‫که خودت حل و فصلش می‌کنی

‫ولی مأیوسم نکن. همم؟

‫هیچوقت نکردم

‫و هیچوقت هم نمی‌کنم

‫آلیس بارنز. آلیس با...

‫جن دا سوزا دوست شده ‫زن هری دا سوزا

‫که سالیان ساله آشنا و کارچاق‌کن هریگن‌هاست

‫هری رو می‌شناسم

‫فعلاً تازه داریم بهش نزدیک میشیم ‫ولی اطمینان داریم

‫به احتمال زیاد رابطه‌شون ‫برامون سودمند خواهد شد

‫خب، هری و زنش...

‫چند وقته با همدیگه‌ن؟

‫بیش از 20 سال

‫پس این جنت...

‫جن

‫این جن که میگین... تازه‌کار نیست

‫بی‌تجربه نیست

‫نصف عمرش رو ‫دور و بر و توی خوک‌دونی گذرونده

‫چرا فکر می‌کنین ‫قراره دهن‌لقی کنه؟

‫آلیس داره قدم به قدم باهاش جلو میره

‫خودشو مثل اون نشون میده ‫که ازدواجش به مشکل برخورده

‫با همدیگه صمیمی شدن

‫و نمیگیم جن دو دستی

‫هرچی خواستیم تقدیم‌مون می‌کنه، ولی...

‫داریم به یه جاهایی می‌رسیم

‫بگین ببینم...

‫هیچکدومتون اهل ماهیگیری هستین؟

‫من؟ نه

‫نه، اصلاً

‫- من ماهی کپور می‌گیرم ‫- واقعاً؟

‫سیپراینوس کارپیو ‫(کپور اروپایی)

‫باهوش‌ترین، زیرک‌ترین

‫و مکارترین ماهی‌ایه

‫که یه ماهیگیر می‌تونه دنبالش باشه

‫باور کنین، عذابه

‫گاهی اوقات مجبوری نصف هفته ‫مثل موش آب‌کشیده ساندویچ‌های مرطوب بخوری

‫و همینطوری قلاب بندازی

‫ولی حتی یه بارم نمیان سراغ طعمه‌ت

‫باید صبر داشته باشی

‫بعدش، وقتی زمانش رسید...

‫می‌دونم چی فکر می‌کنین

‫"این پیر پاتال کیه"

‫"که اومده برامون تعیین تکلیف می‌کنه؟"

‫ولی من نیومدم اینجا پا رو دم کسی بذارم

‫اومدم چند تا راهنمایی بکنم

‫شاید به دردتون بخوره اگر بهتون بگم

‫قدیما چطوری از این کارها می‌کردیم

‫می‌خوام همه‌چی رو در مورد ریچی

‫حایمی و فنتانیل بفهمم

‫بسپارش به من

‫هری

‫کِی واسطه فرستاد سراغت؟

‫دو سال پیش

‫همم

‫فردی. منم هری

‫ساعت دو توی پارکینگ طبقاتی منتظرتم دیر نکنیا

‫گندش بزنن، زوشا کجاست؟ دیدینش؟

‫- الان میرم میارمش ‫- ممنون

‫دانی، منم هری

‫بهم زنگ بزن

‫سلام رفیق

‫کت مک‌الیستر رو می‌شناسی؟

‫من همه رو می‌شناسم

‫کت مک‌الیستر رو از کجا می‌شناسی؟

‫چون، هری، اگر مدیون اون باشیم

‫دهن همه‌مون سرویسه

‫کانرد می‌خواد یه ملاقات ‫با حایمی ترتیب بدم

‫- حایمی یعنی حایمی لوپز؟ ‫- آره حایمی لوپز

‫حایمی...

‫که یکم پیش با اره برقی ‫افتاد به جون پسر ارشدش

‫- و دو شقه‌ش کرد؟ ‫- اوهوم

‫خب، حایمی به ریچی نارو زد

‫درست بعد از اینکه برادرمو سلاخی کرد

‫دشمن دشمن من، دوست منه

‫خب، دشمن دشمن من، حایمی لوپزه

‫برای چی می‌خواد قرار ملاقات بذاره؟

‫نه، نگو، بذار خودم حدس بزنم. فنتانیل؟

‫- فنتانیل ‫- آره

‫پس به چشم یه فرصت تجاری ‫به این قضیه نگاه می‌کنه؟

‫اگر نظر منو بخوای، نشونه‌ی خوبیه

‫یعنی حواس کانرد...

‫کاملاً به اوضاع هست

‫یا نقشه داره ‫خون و خونریزی بیشتری راه بندازه

‫یا نقشه‌ش اینه، آره

‫خدایی، هری

‫اگر تو جای حایمی لوپز بودی

‫واقعاً میومدی سر قرار ملاقات؟

‫می‌تونم امنیت همه رو تضمین کنم

‫چطوری؟

‫کت مک‌الیستر

‫خب، کانرد ازم می‌خواد ‫به کت زنگ بزنم و ازش بخوام

‫برای جوش دادن معامله وساطت کنه

‫پس قراره ازش بخوایم ‫بیشتر بهمون لطف بکنه

‫اوهوم. کوین...

‫مطمئنی قرار نیست بابا ‫یه جنگ دیگه راه بندازه؟

‫راستشو بگم؟

‫نه

‫عجب گیری کردیما

‫- سلام عزیزم ‫- صبح بخیر کِو

‫سلام جن

‫هری، میشه یه لحظه باهات صحبت کنم؟

‫میرم طبقه‌ی بالا ‫یه تیر تو سر خودم خالی کنم

‫ببین، باید برای یه قراری برم لندن

‫ولی... الان با کانرد صحبت کردم

‫و می‌خواد یه خونه‌ی امن برامون پیدا کنه

‫جالبه، وقتی "امن" رو می‌ذاری

‫بعد از کلمه‌ی "خونه"، دیگه چندان

‫- امن به‌نظر نمیاد، هری ‫- چی بود؟

‫- چی چی بود؟ ‫- صحبتی که باهام داشتی

‫اوه

‫جینا داره با ادی می‌خوابه

‫صبح بخیر، هری

‫آنتورپ چطور بود؟

‫جینا، میشه... یه دقیقه تنهامون بذاری لطفاً؟

‫قضیه چیه؟

‫چه قضیه‌ای؟

‫قضیه‌ی اینا چیه؟ چیکار داری می‌کنی؟

‫داری تظاهر می‌کنی مَردی؟

‫یالا، هری

‫بگو. خودت می‌دونی دلت می‌خواد

‫"اگر به دخترم دست بزنی، دخلت اومده"

‫بدجوری توی تنگنا گیر کردی

‫خب، حالا توپ تو زمین توئه، باباجون

‫ولی قبل از اینکه حرکتی بزنی...

‫یه سوال

‫هری دا سوزا کیه؟

‫جواب:

‫یه پادو

‫یه نوکر

‫یه کس‌کش که برای هریگن‌ها کار می‌کنه

‫و می‌دونی چیه؟

‫اسم من...

‫"ادی هریگن"ـه

‫اصلاً باید از خدات باشه، داداش

‫که جینات داره یه تیکه گوشت ‫ درجه یک گیرش میاد

‫یه سوسیس درست و حسابی

‫می‌دونه داره از جیب کی می‌خوره

‫بگیر بشین، ادی

‫لطفاً

‫ادی...

‫برای یه پدر توی کل دنیا...

‫هیچی باارزش‌تر از...

‫بچه‌ش نیست

‫جینا زیباترین

‫باارزش‌ترین

‫بامزه‌ترین، عاقل‌ترین

‫و باهوش‌ترین آدم کل دنیاست

‫و چون اینقدر

‫دختر باهوشیه، بهش اعتماد دارم

‫و اگر تصمیم بگیره

‫می‌خواد با کسی باشه

‫تا جایی که به من مربوطه، این...

‫این تصمیم خودشه

‫فقط می‌تونم اینو ازت بخوام...

‫که با همدیگه...

‫خوب باشین

‫و اگر بتونی همچین قولی بهم بدی...

‫که باهاش با احترام...

‫و مهربونی رفتار می‌کنی...

‫دعای خیر منم پشت رابطه‌تونه

‫ممنون

‫خیلی‌خب

‫خوشحالم صحبت کردیم

‫محض اطلاعت، حق با توئه

‫تو آینده‌ای، پسر

‫و هرچی هم پیش اومد ‫ درحالی‌که داری اوج می‌گیری

‫من کنارتم

‫و یه روز، وقتی به اون بالا بالاها رسیدی

‫و داری به پایین و تمام این‌ها نگاه می‌کنی

‫من کنارتم، رفیق

‫دقیقاً کنارت

‫و هلت میدم پایین

‫جنگ کری‌ها

‫و ریچاردسون‌ها

‫جنگ مالتی‌ها و ترک‌ها

‫جنگ آدام‌ها و... همه

‫این جنگ بین هریگن‌ها و استیونسون‌ها...

‫ممکنه به نفع ما باشه

‫برای زمین زدن یه خانواده‌ی تبهکاری...

‫که مثل هریگن‌ها ‫این همه ریشه دووندن...

‫باید با دشمن‌هاشون دوست بشی

‫نیازی نیست به خانواده‌ی هریگن نفوذ کنیم

‫کاری که باید بکنیم...

‫اینه که به ریچی نزدیک بشیم

‫سلام

‫نمی‌خوام برای زندگیت تعیین تکلیف کنم

‫دقیقاً وقتی می‌خوای ‫برای زندگیم تعیین تکلیف کنی

‫همچین حرفی می‌زنی

‫فقط نمی‌خوام اتفاقاتی ‫که دو سال پیش افتاد تکرار بشه

‫ادی هریگن آدم خوبی نیست

‫توی اون خونه‌ی کوفتی کی آدم خوبیه؟

‫کدومشون آدم خوبیه؟

‫- جینا ‫- نه، بگو دیگه

‫چرا ادی هریگن آدم بدیه؟

‫ادی یه قاتل روان‌پریشه

‫می‌دونی عقده‌ی الکترا چیه؟

‫نه

‫عقده‌ی الکترا وقتیه که دخترها ‫شریک‌هایی رو انتخاب می‌کنن

‫که خصلت‌هاشون مثل باباشونه

‫دانی

‫آره، ممنون که زنگ زدی

‫باید...

‫باید با کت صحبت کنم

‫بابت توصیه‌ت ممنونیم

‫ولی توی این دوره زمونه پلیس دیگه

‫با سازمان‌های تبهکاری ‫شناخته شده دمخور نمیشه

‫این اسمش دمخور شدن نیست

‫هرچی شد حرف حرف شماست

‫خب، چه نفعی برای اونا داره؟

‫مصونیت. که در ازای اطلاعات

‫برای یه مدت تعیین شده ‫از تعقیب قانونی در امان باشن

‫فقط کافیه باهاشون تماس بگیریم

‫و قراره کی تماس بگیره؟ ‫ بذار حدس بزنم... تو

‫من و ریچی...

‫از سال 75 تا الان همدیگه رو می‌شناسیم

‫سال 81، ده سال انداختمش زندان

‫و دوباره سال 2003

‫برای 15 سال انداختمش پشت میله‌ها

‫میرم دم در خونه‌ی ریچی

‫ازش می‌پرسم می‌خواد ‫بیاد بیرون بازی کنیم یا نه...

‫جزئیاتش رو بهتون میگم ‫یکم راهنمایی‌تون می‌کنم

‫ولی این قضیه دست شماست، پسرجون

‫از اول تا آخرش

‫بهش فکر کن

‫- چطور پیش رفت؟ ‫- راستشو بخوای، خوب نبود

‫ولی فکر نکنم مشکل‌ساز بشه

‫از کجا اینقدر مطمئنی؟

‫با ادی صحبت کردم

‫خوبه

‫خیلی‌خب، دیگه باید برم

‫نگران نباش

‫جن؟

‫بله کانرد؟

‫میشه باهات صحبت کنم؟

‫چی شده؟

‫چیزیم نیست

‫چی بهت گفت؟

‫هیچی

‫من بابام رو خوب می‌شناسم، ادی

‫هیچی نگفت

‫خوبه

‫تو قاتلی؟

‫چی؟

‫- منو ببوس ‫- جینا...

‫- گفتم منو ببوس ‫- ببین، حالا که والدینت

‫میان در اتاقمو می‌زنن یکم معذب شدم

‫دیشب که معذب نشده بودی

‫بابام رو بسپار به خودم

‫بعلاوه...

‫دیگه برگشته لندن

‫خب پس چرا

‫زودتر نگفتی؟

‫دیروز، از قفس پریدی

‫رفتم دیدن یکی از دوست‌هام

‫صحیح

‫آلیس؟

‫- آره ‫- چند وقته می‌شناسیش؟

‫- چند وقتی میشه ‫- چند وقت یعنی چقدر؟

‫ببخشید

‫دیگه اجازه نداریم دوست داشته باشیم؟

‫همینطوری با خودت گفتی

‫می‌تونی بری دیدنش، همم؟

‫نمی‌دونستم باید اجازه بگیرم، کانرد

‫- قوانین رو نمی‌دونم ‫- قوانین ساده‌ن

‫هرجا خواستی بری، بهم بگو

‫با خودت محافظ ببر

‫می‌دونی چه اتفاقی برای برندن افتاد؟

‫وقتی بی‌خبر ول کرد رفت؟

‫دلم نمی‌خواد همون اتفاق ‫برای توام بیفته

‫شمارشو داری؟

‫چی؟

‫شماره‌ی آلیس

‫آره

‫بهش زنگ بزن

‫- الان؟ ‫- آره الان

‫چرا؟

‫می‌خوام باهاش صحبت کنم

‫- کانرد، اگر... ‫- گفتم بهش زنگ بزن

‫همم؟ آفرین حالا شد

‫تماس از طرف جن دا سوزا

‫جن

‫سلام

‫کانرد اینجا پیشم نشسته

‫می‌خواد باهات صحبت کنه

‫آلیس

‫- سلام کانرد ‫- ازت می‌خوام

‫یه سر بیای اینجا

‫می‌تونیم با هم شام بخوریم

‫همدیگه رو بهتر بشناسیم

‫- نظرت چیه؟ ‫- به‌نظرم عالیه

‫کی بیام؟

‫فردا

‫فردا؟ بذار برنامه‌مو چک کنم

‫راستشو بخوای، فردا خوبه

‫عالیه. سر ساعت 6 بعدازظهر

‫بی‌صبرانه منتظرم...

‫اینم از این. خیلیم عالی

‫ممنون

‫« آنتوان: فردا، 1 بعدازظهر »

‫بلا

‫همه چیز خوبه؟

‫آره، همه چیز خوبه

‫اما فقط باید بهت بگم ‫که فردا باید برم لندن

‫چرا؟

‫باید برم کامل معاینه بشم

‫چه مشکلی داری؟

‫هیچی. خب، امیدوارم ‫هیچ مشکلی نداشته باشم

‫پس چرا می‌خوای معاینه بشی؟

‫یه موضوع خصوصیه، کانرد

‫اوه، بیخیال، دختر جون

‫خودت خوب می‌دونی که هیچ موضوع ‫خصوصی‌ای بین ما دو نفر نیست

‫حالا بگذریم، هر چیزی که هست ‫نمیشه بمونه برای بعداً؟

‫نه، نمیشه

‫نکنه فکر کردید اینجا خر تو خره؟

‫همه یه جوری رفت‌وآمد دارن

‫انگار برای تعطیلات تابستونی اومدن سفر

‫بیا بریم، ببخشید، متاسفم

‫الان ناراحتم،

‫فقط همین

‫می‌تونم یه سوالی ازت بپرسم؟ ‫درمورد کوینه

‫انگار یه‌کم به هم ریخته‌ست

‫خب تازه برادرش رو از دست داده

‫اما قبلش هم اینطور بود. نمی‌دونم

‫انگار آشفته‌ست

‫می‌دونی؟ و...

‫من پسرم رو می‌شناسم

‫منم می‌شناسمش

‫آره، می‌شناسیش

‫برای همین از تو پرسیدم

‫اگه خبری به گوشت رسید

‫یا دیدی یه مشکلی هست...

‫ازم می‌خوای جاسوسی شوهرم رو بکنم؟

‫یادت نره متعلق به کی هستی

‫هیچوقت فراموش نکن

‫همه چیز خوبه، عزیزم؟

‫ادی و جینا رابطه دارن

‫خب، اگه یه روز عادی می‌بود

‫این میشد مهم‌ترین خبر، نه؟

‫متاسفم، کوین

‫تو و بابام درمورد چی حرف می‌زدید؟

‫کِی؟

‫الان

‫اوه، هیچی

‫هیچی

‫همیشه همین رو میگی

‫فردا توی خیابون هارلی ‫پیش یه پزشک زنان نوبت دارم

‫بابات نمی‌ذاره برم

‫درسته

‫یه قرص خواب به سرافینا دادم

‫اسمش رو گذاشتم "سندمن". ‫با خوردن یه قرص باید بگی "خدانگهدار" ‫(یک شخصیت افسانه‌ای که افراد را به خواب می‌برد)

‫اما با خوردن دو تا قرص ‫باید بگی "خدانگهدار برای همیشه"

‫بهش یه دونه و نیم دادم

‫در هر صورت من می‌خوام برم

‫ببخشید

‫- کوین ‫- چیه؟

‫کوین، باید حرف بزنیم

‫- درمورد چی؟ ‫- سرافینا

‫الان که داشت خوابش می‌گرفت،

‫گفت:

‫"کانرد همیشه به من میگه بهترین"

‫درسته

‫خب، منظورش بهترین دختره

‫سرافینا تنها دخترشه

‫نه، این حرف رو زد. ‫خودم این جمله رو از دهنش شنیدم

‫"من بهترینم"

‫آره، یه شوخیه

‫- شوخیه؟ ‫- بین اون و بابا

‫مثل اینه که یکی بگه:

‫"من بچه‌ی موردعلاقه‌ی توئم"

‫خب، برای من که خنده‌دار نیست

‫- برای تو خنده‌داره؟ ‫- مامان...

‫این حرکاتش حساب‌شده‌ان، کوین

‫یه فرصت مناسب دیده ‫و داره نقشه‌هاش رو پیاده می‌کنه

‫میشه فقط یه روز از این حرف‌ها نزنی؟

‫اگه قرار باشه این تاج و تخت ‫به یکی برسه،

‫نباید به اون حرومزاده‌ی بی‌اصل و نسب برسه

‫باید به تو یا برادرت برسه

‫آره. خب، دیگه برادری نمونده

‫اون یکی برادرت رو میگم

‫هرزه‌ی عوضی

‫سلام، بروبچ

‫شما رو نمی‌دونم، ‫ولی من دارم از گرسنگی می‌میرم

‫باید توی محدوده‌ی ۳ کیلومتری ‫یه گروه گشت تاکتیکی داشته باشیم

‫روی تو هم باید شنود وصل کنیم

‫- نمی‌ذارم شنود بهم وصل کنید ‫- تله آماده‌ست

‫الان فقط به مدرک نیاز داریم

‫اگه کانرد بهم مشکوک شده باشه چی؟

‫بهت مشکوک نشده، ‫ازت خوشش میاد

‫خب، عالیه. ‫پس یه وقت مناسب پیدا می‌کنه،

‫میاد سروقتم، ‫و یه دستگاه شنود پیدا می‌کنه

‫آلیس راست میگه

‫شنود خیلی خطرناکه

‫اما به یه گروه گشت نیاز داریم

‫نمی‌دونیم کانرد چه نقشه‌ای داره

‫باید جانب احتیاط رو رعایت کنیم

‫حس می‌کنم آلیس از پسش برمیاد

‫خب... ریچی

‫چطور شروع کنم؟

‫بریم؟

‫همین‌جا منتظر تماسم بمون

‫باشه؟

‫حله

‫- باشه ‫- خیلی‌خب

« ارائـ ـه از سـ ـی ـنـ ـما »

‫عصر بخیر، فردی

‫بیا سریع تمومش کنیم

‫فنتانیل. هر چیزی که می‌دونی رو بهم بگو

‫تو دیگه نمی‌تونی تحت فشار بذاریم

‫ماجرای وران رو میگی؟

‫چون اگه اون رو میگی، آره،

‫وران مُرده، اما عکس‌هاتون،

‫آره، پیش منن

‫و ریچی هنوز زنده‌ست، رفیق

‫- دارم می‌کشم کنار ‫- چی میگی؟

‫میگم کشیدم کنار

‫خب، کشیدی کنار ‫یا داری می‌کشی کنار؟

‫گوش کن، اگه کشیدی کنار، فردی،

‫پس اینجا چیکار می‌کنی؟

‫آخه می‌بینی، با توجه به تجربیات من ‫درمورد کسایی که میگن کنار کشیدن...

‫اونا معمولاً کنار دشمن‌شون نمی‌نشینن

‫تا به سوالات ضایعی درمورد...

‫اینکه کنار کشیدن یا نه جواب بدن

‫این تصمیمت خیلی نامعقوله

‫اگه الان بهم شلیک کنی،

‫ماشینت تبدیل به صحنه‌ی جرم میشه

‫پس باید از شر من ‫و جسدم خلاص بشی،

‫اما قبل از اینکه بخوای اون کار رو بکنی

‫باید موفق بشی از اینجا بری پایین

‫و کیکو و زوشا الان پایین منتظر منن،

‫پس اگه ماشینت بالگرد بتمن نیست

‫نمی‌تونی از اینجا خارج بشی

‫و در حالی که داری این رو هضم می‌کنی، ‫به این موضوع هم فکر کن

‫کانرد دیگه رئیس نیست، ‫میو رئیس شده

‫و میو یه روانی خطرناکه

‫پادشاه مُرده

‫من و کوین هم می‌خوایم ‫ریاست رو ازش بگیریم،

‫و می‌خوایم دخل ریچی رو هم بیاریم

‫می‌خوایم کنترل فایر رو به دست بگیریم

‫و برای انجام اون کار، ‫به کمک تو نیاز داریم

‫اصلاً این بحثی هست ‫که بخوای براش وقت بذاری؟

‫- آره ‫- مطمئنی؟

‫نمی‌خوای بهش فکر کنی؟

‫نه. منظورم اینه که...

‫- آره، می‌خوام کمک کنم ‫- خیلی‌خب، عالیه

‫باشه

‫خب، اول بریم سراغ مسائل مهم‌تر

‫برای به دست گرفتن فنتانیل،

‫- باید جزئیات اعداد و حجم رو داشته باشیم ‫- کیلویی ۱۵ هزار دلار

‫توی خیابون کیلویی ۴۵ یا ۵۰ هزار

‫خوبه. دیگه چی؟

‫ماهی دو بار از هلند بار میارن

‫آرچی هموند توی فایر ‫با ریچی شریک بود؟

‫- نه ‫- نه، فکر نمی‌کردم شریک بوده باشه

‫اما یکی از بچه‌ها شریکشه

‫کی؟

‫کی شریکشه، فردی؟

‫به جهنم. باید بریم بالا

‫هری گفت همین‌جا منتظر بمونیم

‫از این وضعیت خوشم نمیاد، زوش

‫یک ساعته اینجا منتظریم

‫جهنم و ضرر. بریم

‫زوشا، برنامه عوض شد

‫آره، می‌دونیم. ‫‏۳۰ ثانیه‌ی دیگه می‌رسیم

‫سلام

‫اومدم دیدن خانم رازبی

‫متاسفانه زمان ملاقات ۲۰ دقیقه‌ی ‫دیگه به پایان می‌رسه

‫قول میدم سریع تمومش کنم

‫فقط می‌خوام باهاش احوال‌پرسی بکنم. ‫قبلاً همسایه‌ش بودم

‫آره. میشه اطلاعات‌تون رو بنویسید؟

‫آره، حتماً

‫- خدایا، وارد ماه جدید شدیم؟ ‫- آره

‫زمان خیلی زود می‌گذره، نه؟

‫جوآن، ملاقاتی داری

‫خب، سلام، غریبه

‫- سلام ‫- منم تری، خیابون شماره‌ی ۳۴

‫کی؟

‫برات گل آوردم

‫- خدایا ‫- آره

‫امیدوارم بودم شاید ‫شوهرت رو هم ببینم

‫- آلن ‫- آلن

‫رفته به پِلِیستو

‫اوه، درسته. درسته

‫اوه

‫کِی برمی‌گرده؟

‫آلن؟ برمی‌گرده به کجا؟

‫اینجا، کِی میاد ملاقات تو؟

‫خب، مطمئن نیستم

‫برام ناهار میاره

‫عالیه

‫اما نمی‌دونی کِی میاد؟

‫یادم نیست

‫لعنتی

‫اینجا احتمالاً نوشته...

‫« آلن - جمعه، ۱۲ سپتامبر. ساعت ۱۲ ظهر »

‫« آلن - جمعه، ۲۰ سپتامبر. ساعت ۱۲ ظهر »

‫پیدات کردم

‫- وقتی اونا... ‫- اومدن

‫بیارشون داخل

‫از این طرف

‫بفرمایید بشینید

‫من رو همین‌جا پیاده کن

‫باید برم دیدن یه نفر

‫تو هدف ما نیستی

‫دنبال هریگن‌ها هستیم،

‫مخصوصاً کانرد هریگن

‫می‌خوایم کل تشکیلاتشون رو از بین ببریم. ‫و خیلی نزدیک شدیم،

‫اما به کمک نیاز داریم

‫تو دانی هستی؟

‫می‌دونیم که تو قبلاً ‫چنین توافقاتی داشتی،

‫و پیشنهاد ما هم همونطوره

‫یه جور وابستگیه، ادغام منابع.

‫در کنار هم قوی‌تریم

‫در کنار هم می‌تونیم ‫هریگن‌ها رو پایین بکشیم

‫بشین

‫در عوض، ما بهت مصونیت کامل ‫از پیگرد قانونی رو می‌دیم،

‫و ۱۰ سال بعد از محکومیت کانرد هریگن ‫هنوز هم مصونیت داری

‫پس گفتی وابستگی؟

‫آره

‫و توی این وابستگی،

‫چه کسی بابای خانواده‌ست،

‫و چه کسی مامانه؟

‫به اصطلاح میگم

‫ممنون

‫سلام، هری. خوش‌تیپ شدی

‫سلام، کت

‫اومم

‫خب، یالا، بیا حرف بزنیم

‫واقعاً سوال خوبی پرسیدی

‫در واقع میشه گفت مثل یه ازدواجه

‫اومم. خب، مثل همه‌ی ازدواج‌ها،

‫همیشه یه نفر هست ‫که تصمیم‌گیرنده‌ی اصلیه

‫اصلاً ازدواج خودم رو مثال بزنم. ‫وران رئیس بود

‫پس سوالم اینه که...

‫دقیقاً کی...

‫به کی وابسته‌ست؟

‫اول از همه چیز بگم که کانرد می‌خواد...

‫خب، می‌خواد بدونی که ‫چقدر به‌خاطر کارهایی که انجام دادی

‫ازت ممنون و سپاسگزاره

‫بذار حدس بزنم. ‫یه لطف دیگه باید بهش بکنم

‫خب، الان که حایمی ‫با استیونسون‌ها اختلاف داره،

‫کانرد یه فرصت مناسب می‌بینه

‫و از من می‌خواد بین اون و حایمی ‫یه جلسه ترتیب بدم

‫تا درمورد معامله‌ی فایر ‫با هم گفتگو کنن

‫آره

‫چه سودی برای من داره؟

‫آم...

‫به‌خاطر ترتیب دادن جلسه،

‫کانرد حاضره ۵۰ درصد بهت سهم بده،

‫و تمام تدارکات و آماده‌سازی‌ها رو ‫هریگن‌ها انجام میدن

‫و من فقط باید جلسه رو ترتیب بدم؟

‫آره

‫ساده‌ست، نه؟

‫من رئیس شما هستم ‫یا شما رئیس من هستید؟

‫یه جواب صریح می‌خوام

‫- خب... ‫- قطعاً تو رئیس ما نیستی

‫نه، معلومه که نه

‫اصلاً شکی توی این قضیه نیست

‫اصلاً شکی نیست، ها؟

‫آره، اما، می‌دونی،

‫نیاز نیست یه مشکل باشه

‫به کانرد بگو جلسه رو ترتیب میدم

‫ممنون

‫فقط می‌خوام یه موضوعی ‫مشخص باشه، هری

‫نجات دادن سرافینا... ‫به کانرد لطف نکردم

‫به تو لطف کردم

‫مثل این جریان جلسه

‫پس یعنی ۲ بار بهت لطف کردم

‫یعنی ۲ بار باید بهم لطف کنی

‫متوجهی؟

‫هری، متوجهی؟

‫آره، کت

‫بهت خبر میدم

‫واقعاً از صداقت‌تون ممنونم، جدی میگم

‫اما اگه من رئیس شما نیستم،

‫پس شما رئیس من هستید

‫و بذارید یه چیزی رو بهتون بگم

‫هیچکس... هیچکس

‫رئیس ریچی استیونسون نیست

‫مخصوصاً یه پلیس کس‌کش

‫اینجا رو جمع‌وجور کنین

‫خب، حالا کی رئیس کیه؟

‫تو رئیس مایی، ریچی

‫مثل همیشه

‫خب در اون صورت، کالین، پسرم...

‫...پس معامله‌مون میشه

‫« تـرجـمـه: حسین اسماعیلی و امــیــررضــا »

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫[ کانال تلگرام حسین اسماعیلی ] ‫[ @BDSubs ]

‫بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال ‫WwW.30NaMa.CoM

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.