Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
مترجم: «تارخ علیخانی» تلگرام: aManOfWar@
چی داری میکشی؟
شوخیت گرفته؟ خاموشش کن.
الان وقتشه؟
تو هم کشیدی؟
- من رو ببین. - یه چند پک.
- کسخلی؟ - بس کن.
چی شده؟
بیا اینجا.
بیا اینجا.
وقتی رفتیم داخل کیکی...
تو پیش ماشین میمونی.
- چی میگی؟ - ببین، مهمه.
مهمه.
تو پیش ماشین بمون. حواسمون نباشه خبری نیست.
یعنی من مثل اسکلها عقب بمونم؟ یعنی چی!
میزنم یکیشون رو...
کاری که میگم رو بکن.
کاری که میگم!
- فهمیدی؟ - آره.
حواست جمع باشه.
[قلبهای تپنده]
نکن.
بسه!
نکن دیگه!
میکنم. بسوز!
حرومزاده کثافت!
به من فحش میدی!
انقدر مثل روانیها رفتار نکنید!
بس کنید!
بسه دیگه!
داد نزنین!
این دیگه چه کاری بود؟
خسته شدم دیگه!
میکشمت!
- دنیل! - نگران نباش.
بس کن.
باز کن ببینم!
قول میدی من رو نزنی؟
از قول خبری نیست.
باز کن!
آروم باش عزیزم!
دارم مشق مینویسم.
جدی، گوش کن...
خیلیخب.
کلوتیر عصبانیم میکنه!
من میرم سرکار که وسایل رو بشکونین؟
سوپ خوبیه ولی.
- آره. - یکم بیشتر.
- خودت بخور. - مال من رو میخوای؟
- من خوردم. - چند قاشق دیگه.
میدونی استفانی چی میگه؟
استفانی کیه؟
دختر همون یارو که کچل و گنده است.
میگه بچه زیاد آوردی که مزایا بهت تعلق بگیره.
بهش بگو که جندهی احمقی بیش نیست.
درست حرف بزن.
به دوستت بگو...
بچههای ما حاصل عشقن.
حاصل عشق!
ببند دهنت رو!
کارت رو بکن.
آره، خفه.
تو ساکت.
- ببند. - دخالت نکن.
نگاه، زرافه گیر کرده!
به چی نگاه میکنی؟
چاله آب. قشنگه.
قشنگی فایده نداره.
باور کن...
توی زندگی اگه از هیچی خوشت نیاد هرگز ناامید نمیشی.
ببخشید. دردت اومد؟
آره بابایی.
.شونه نکن. مامان قبلا برس میکشید
برس.
این یکی دیگه؟
آره.
خوبه؟ خوشت اومد؟
آره.
- میخوای واست پیتزا بذارم توی مایکروویو؟ - آره.
کنار ساحل قدم میزنی ژولیت
با چهار تا بال قرمز پشتت
آلیسِ لوئیس کارول رو میخونی
♪ روی نوار مغناطیسی که باز میشه ♪
♪ مامانی، میریم که گل مینا بچینیم... ♪
♪ توی سرزمین جادویی ژولیت. ♪
دو سه تا؟
شیش تا.
پنج بعلاوه شیش؟
یازده.
خیلیخب حالا...
شیش پنج تا؟
سی تا.
ژاکلین، ببین الان درست شده؟
نشده.
یعنی چی؟ چرا درست نمیشه؟
اصلا نشده.
آره فهمیدم. مرسی.
- حتی یه کوچولو. - باشه دیگه!
اگه میخوای بشین اینجا.
از ظاهرت مشخصه جدید اومدی.
شبیه بچه مثبتهایی.
نه، مدرسه «صلیب مقدس» بودم. بخاطر اونه.
مدرسه غیرانتفاعی کاتولیک. خسته شدم دیگه
به بابام گفتم مدرسه فرقی نمیکنه...
اخراج شدی.
آره.
واسه چی؟
گستاخی.
ای بابا. اومدن که.
کی؟
کلوتیر و گروه بدردنخورش.
هی هویج. موهات آتیش گرفته.
زنگ آهن مالیدی؟
بزن به چاک جادوگر!
تو واسه خونآشام ساک میزنی!
تعطیلات رو رفته بودی غارت؟
خیلی کوچولویی. انگار دوری.
این هم برتای گنده!
غذای مدرسه بهت ساخته؟
بدتر شد! با مادربزرگش اومده!
ژاکتت مال انسانهای اولیهست؟
انقدر چاقه گیر میکنه.
هی پیرزن!
واسه کلیسا لباس پوشیدی؟
که دعا کنی سلیقهات بهتر بشه؟
با منی؟
با تو بودم، با منی؟
چیه؟
- آروم باش. - آروم باشم؟
عوضی، قبل اینکه بگی آروم باشم...
بپرس واسه چی آروم نیستم. یکم فکر کن احمق.
احمق؟ به من میگی احمق؟
چرا که نه؟
اگه دنبال دلیلی که واقعا احمقی.
فکر کردی کی هستی؟
دختری که قرار نیست بهش توهین کنی.
اصلا.
فهمیدی؟
الان خودت مگه توهین نکردی؟
نه، توهین نبود.
حقیقت بود. فرق دارن دیگه.
آره، حتما.
حقایق مثل تصادفن.
تو هم مثل تصادفی هستی که در شرف وقوعه.
چیه؟
هیچی، ولی خیلی مسخره بود.
گمشو.
هر وقت بخوام میرم.
نمیخوای گم شی؟
- بیا بریم ژاکلین. - ژاکلین؟
ملت هنوز اسم ژاکلین رو انتخاب میکنن؟
خندیدم.
اسم تو چیه؟
کلوتیره اگه واست سواله.
به من میخنده. حالا اسم خودش کلوتیره!
جکی صدات میکنم.
من اصلا صدات نمیکنم.
رید بهت!
خفه شین!
شوخیت گرفته؟
کثافتها!
خسته شدم.
- امروز کلی دختر کردم. - معلومه کردی.
کل روز رو پیش هم بودیم!
یعنی امروز صبح.
جکی!
چی میخوای؟
بیا، این واسه تو.
هدیهست.
که چی؟
نمیدونم. همینطوری.
دارمش.
همهشون رو دارم.
همهشون؟
همهشون!
چیکار داشت؟
میخواست بهم آلبوم کیور بده.
یعنی باهات لاس زد.
گمون نکنم.
اشتباه میکنی.
کلوتیر داره باهات لاس میزننه.
نه.
سگ پیر دیروز زایمان کرد.
حدس بزن چی؟ میخواد یکیش رو بده به ما.
فکرش رو بکن.
سگ بیاریم اینجا.
البته سگ خوشگلیهها.
ولی سگ مسئولیت داره. مثلا بخوای بری مسافرت...
بابا!
بابا!
مایکل جکسون اومد!
این هم سربار اضافی!
اگه بپزیمش کل کشور سیر میشن.
توی قمقمهاش خونه.
با موهاش طناب بازی میکنه!
کوتوله رو نگاه!
خفه شو!
- کجا بودی؟ - داشتم آماده میشدم دیر شد.
از اتوبوس جا موندم و پیاده اومدم.
یه خانمی سوارم کرد.
به خدا دهنش خیلی بو میداد.
نفس کشیدن خیلی مهمه.
بزن بریم
بهت آلبوم داد؟
آره.
هیجان زده نشو. پونزده تا دوست دختر داره.
مگه تارا همون آرایشگره دوست دخترش نیست؟
حداقل 19 سالشه!
آره، ولی خسته میشه.
میاریش مهمونی؟
مگه واست مهمه؟
دختر جدیده خیلی سریعه.
عوضیها. دختر جدیده اسم داره.
چی هست اسمش؟
جکی.
تا حالا این کار رو کردین؟
آره بابا، ده بار. بیا!
ده بار؟ تو چی؟
آره بابا.
خیلیخب، بریم سراغ اسمها.
مگه من دفتر تلفنم؟
انگار من همه اسمها رو یادمه!
داداش خودمه! تا حالا با دختر ندیدمش.
اولا که زندگی شخصی خودمه.
دوما اینکه تعطیلات بودم. پس ساکت!
آخری هم آمریکایی بود.
اسکیت پاش بود. ارتباط چشمی برقرار کردیم.
- و حرف زدیم. - حرف زدن!
اصلا بلد نیستی انگلیسی حرف بزنی.
با زبان بدن حرف زدیم!
توی ساحل بودیم...
توی ساحل اسکیت پاش بود؟
خیلیخب، نمیگم. کون لقتون!
من هم کردم.
حالا انگار واسمون مهمه؟
با دخترعموم.
دخترعموش!
یعنی چی! دختر عمو!
دختر عمو؟ عجب لاشیایه!
یکم میخوای؟
نه.
میخوای باهام برقصی؟
نه.
یکی اونجاست!
چی؟ دعوا شده؟
برید بیرون!
همه بیرون.
دعوا!
خانوادهام میخوان مدرسهام رو عوض کنن.
- خیلی عوضین! - خواهرم اذیت شده.
این همه خون. خیلی وحشتناک بود!
من رو میترسونه.
و تو دستمالت رو دادی بهش.
که چی؟
جدی میگم، یارو داغونه.
ببین!
داغون؟ سه به یک بود.
پلیسها چی شد؟
نمیدونم. نیومدن.
حالا دعوا چرا؟ کشور آزاده دیگه.
از خشونت متنفرم.
چارهای نبود.
همیشه یه چارهای هست.
بیا، بپر بالا.
کلاس دارم.
خب نرو.
آره، فکر خوبیه.
مثل تو زندگیم رو هدر کنم.
جدی میگی؟
تو به آینده فکر میکنی اصلا؟
آینده خودم آره.
چرا؟
بدون برنامه که بدرد نمیخوره.
برنامه من اینه که کل روز پیش تو باشم.
برنامه من ارائه کنفرانس لویی چهاردهمه
یعنی آیندهات لویی چهاردهمه؟
- باید برم. - وایستا!
شمارهات رو بهم بده.
نه.
- بده. - نه.
بده دیگه!
وای. چقدر خوب قانع میکنی!
- شماره ندارم. خونه بابام زندگی میکنم. - که چی؟
بعد دو زنگ قطع میکنم.
که آقات یه وقت جواب نده.
خیلی از لفظ «آقات» متنفرم.
خیلیخب، میبینمت.
وایستا.
یه بوس کوچولو؟
دسر؟
فلانبی چطوره؟
فلانبی تموم کردیم.
مشکلت با فلانبی چیه؟
جمعشون میکنی؟ میفروشیشون؟
باهاشون برج ایفل درست میکنی؟
بپر جکی! من هستم!
من هستم، من هستم!
عاشق شده!
نمیشه انقدر آدامس نجوی؟
اومدی؟
آره.
بیا اینجا.
چرا؟
بیا.
ای بابا.
چیه؟
چرا اینطوری نگاه میکنی؟
گونههای قرمزت رو نگاه میکنم.
دویدم که به اتوبوس برسم.
توی اتوبوس هم دویدی که گونههات قرمز بمونن؟
کل راه رو ایستاده بودم. صندلی خالی نبود.
روز خوبی داشتی؟
حقیقت رو بگم؟
حقیقت اینه که...
معلم فرانسوی ازم متنفره.
باهام لجه.
چون قبلا مدرسه غیرانتفاعی بودم.
از لا فونتن میپرسه.
بهش میگم که از نظرم مزخرفه.
نگران نباش، نگفتم. خیلی حوصلهسربره.
میگه اگه خودت بهتر بلدی خودت توضیح بده.
آخه لا فونتن مال کلاس چهارمته.
جیرجیرک، مورچه، خرگوش و لاکپشت. فهمیدیم.
از حیوانات بامزه استفاده میکنن که اخلاقیات آشغال رو بهمون انتقال بدن.
خیلی بزدلانه و حقیرانه و زشت و بیانگیزهست. نه؟
نرفتی.
امروز نرفتی.
آره.
یه آبجو واسم بیار.
از دستم عصبانیای؟
- بابایی خودم... - نه، نکن.
از الان...
دو دفعه آخر. جای بحثی نیست.
دیگه از فرار خبری نیست.
درسته.
از دروغ خبری نیست.
درسته.
خب دوباره میپرسم. روز خوبی داشتی؟
آره.
اسمش چیه؟
کلوتیر.
در مورد لا فونتین درست میگی.
گمونم فرار از مدرسه دلیل نمیشه که مشق نداشته باشی.
آره، خب...
- میرم دیگه. - باشه.
راضی هم نیستما.
کلوتیر.
این دیگه چه اسمیه؟
قلب ماهیچهای توخالی در سمت چپ قفسه سینهست.
هر روز به طور معمول قلب ما صد هزار بار میتپه.
یعنی سالی سه میلیون بار.
و در طول عمرمان چهار میلیارد بار.
ضربان قلب معمولی یه انسان...
سلام.
سلام.
ظاهرا کسی بهت نگفته.
چی رو نگفته؟
بازرسی؟
چی؟
- آیآراف امروز میاد. - آیآراف؟
بازرسی قفسهخانههای فرانسه. نمیدونی؟
اوسو بوکو.
نه، تلفظش اینه.
آره. اوسو بوکو.
فلانبی!
بیا. بعدا میبینمت.
- اوسو بوکو گوشت برهست. - نه، شیرینیه آشپز.
ولم کن بابا. اوسو بوکوئه.
فردا میبینمت.
- داری چیکار میکنی؟ - هیچی.
بیا عشقم.
اونجا چیکار میکنی؟
اصلا نمیدونم.
ساعت 04:57 رسیدم فروشگاه پاریس.
بابام اومد دنبالم. سه چهار ساعت مسیر بود.
گفت این بار دیگه زیادهروی کردم.
عوضی مستقیم من رو فرستاد دانشکده افسری تاربس.
تا ده سال داداشم رو ندیدم.
چرا مدرسه رو ترک کردی؟
وقتی دیگه صحبت سیپیپیان شد...
بیخیالش شدم.
نه بابا، خنگ که نیستم.
واسه خنگها نیست.
سیپیپیان واسه اینه که دانشآموزها طبق برنامه پیش برن.
یه مشت مزخرف.
عمرا. واسه خنگهاست دیگه.
واسه آدمهایی مثل من زندگی از قبل مشخصه.
وحشتناکه.
وحشتناک نیست. صرفا خودم رو گول نمیزنم.
کلاس ریاضیشون رو رفتم.
بلدم تا هزار بشمارم.
منفی بینهایت، مثبت بینهایت.
چه فایدهای داره؟
بهت منطق یاد میده.
آره، منطق خودشون.
من منطق خودم رو دارم.
نگران نباش. جلوی ستاره شدنم رو نمیگیره.
پس این آقا که میبینید...
به نحو خودش بسیار خاص بود.
از حکومت متنفر بود.
چرا همیشه سر چیزهای الکی دعوا میکنی؟
مزخرفه.
آره، ولی من همیشه...
ای بابا. چطوری میگن؟
میدونی، هیچوقت...
درک نشدی؟
احساس میکنی قضاوت میشی؟
آره، قضاوت میشم.
ملت بدون این که من رو بشناسن قضاوتم میکنن.
روم لقب هم میذارن.
خیلی کُندن. ولی من که نیستم.
آره، مشکل دامنه لغات داری.
حالا فکر بقیه مگه مهمه؟
بیخیال جکی.
هیچکس بیخیال حرف مردم نیست.
وقتی بچه بودم...
همه با ترحم بهم نگاه میکردن.
معلمها با احتیاط باهام حرف میزدن که روانی نشم.
میخواستم بهشون بگم که مریض نیستم.
مادرم رو از دست دادم.
هیچوقت ازت نپرسیدم.
چی رو؟
در مورد تصادف.
چی بگم؟ چیزی نیست که بگم.
میخواست واسم یه جفت کفش بخره.
داشت حرف میزد...
و بعدش سرتاپا خونی بود.
اسمش رو صدا زدم. جواب نداد.
بقیه ماشینها وایستادن.
مردم دویدن سمت من.
بعدش...
دیگه چیزی یادم نیست.
فکر میکردم این داستان رو فراموش کردم.
چیزی نیست.
میدونم که چیزی نیست.
واقعا.
نباید به اسپیکرم دست بزنی. مگه نمیفهمی؟
واسه خودم نیست بابا.
واسه خودت نیست؟ مگه احمقم؟
واسه دوست دخترمه.
دوست دختر داری؟
آره
دوباره مرتبش کن و احتیاط کن.
عاشق شدی؟
آره عزیزم؟
ولش کن، بیا.
دوستت دارم عزیزم.
من هم دارم.
بیا بریم بیرون رو ببینیم.
سکه میخواد.
گور پدرش. بیا بریم آبجو بخوریم.
لیونل!
- وای. - چیه؟
حشیش!
وای!
یه کیسه پیدا کن.
- چی؟ - خفه شو و یه کیسه بیار.
کجا بذاریمش؟
توی گاراژ بابام.
- خیلیه. چیکارش کنیم؟ - نمیدونم.
آدم توی زندگیش برنامه لازم داره.
همین رفیق. برنامه ما اینه.
میدونی قیمتش چقدره؟
حداقل هزار تا.
روانی شدی؟
میلیونیه قیمتش.
یه چیزی بهت بگم؟
من هم نداشتم.
راستی، پرس و جو کردم و فامیلمون هوبرت...
- هوبرت کیه؟ - یکم مثل چینیهاست.
یه نفری رو میشناسه که حشیشمون رو 12 هزار تا میخره.
بیا اینجا!
- اینها حشیش رو دزدیدن؟ - خودشونن.
ندزدیدیم آقا، در باز بود...
خفه شو!
جدا؟ دو تا بچه ترتیبتون رو دادن؟
کارش بد نیست.
- کاکاسیاه رو میگی؟ - نه، اون یکی.
جای شما میرن. که جبران کنن.
نمیشه بفرستیشون پیش صلاح که.
بفرستشون. که واسشون عبرت بشه.
بیایید قهرمانها!
بگید از طرف آقای لابروز اومدین.
راه بیفت!
[ورود افراد زیر 18 سال ممنوع]
چی میخوای؟ سواد نداری؟
از طرف آقای لابروز اومدیم.
لابروز؟
بیا داخل.
بچهها، از طرف آقای لابروز اومدن.
به لابروز بگو بره درش رو بذاره.
هیچکس من رو گول نمیزنه.
بندازیدشون بیرون.
بشین.
بیا لابروز.
پاکتها.
بهش یکم پول بده. دویستتا.
چی؟ دستکشم رو خراب کرده.
ده دقیقهای موفق شده. تو نمیتونستی.
صلاح تحویل داده.
دو تا بزرگ بده بهش و برو بیرون.
واسه توئه.
- مدرسه میری؟ - نه.
- ترک تحصیل کردم. - کار درستی کردی.
تحصیلات مال احمقاییه که قوه تخیل ندارن.
پونزده سالگیت میخوان که مسیر زندگیت رو انتخاب کنی.
کسی چه میدونه.
غیرممکنه.
مهمترین چیز...
پوله.
پول درآوردن.
با تمام وجودت.
سیگار میکشی؟
فندک باحالیه نه؟
چیزهای براق دوست داری.
چون ثروتمندانهست.
میفهمم. من هم مثل تو بودم.
وقتی بچه بودم با والدینم میرفتیم فروشگاهها رو دور میزدیم.
چیزهای خوشگلی مثل این فندک رو نگاه میکردیم.
نگاه میکردیم...
و اتفاقی رخ نمیداد.
و میگذشتیم.
اگه بخوای میتونی بری توی مغازه.
اگه واسه من کار کنی.
میفهمی؟
بیا، مال تو.
بگیرش.
به عنوان هدیه.
خیلیخب...
گم شید دیگه. کارمون تمومه.
لولوخورخوره رو یادت نره.
بیا، صد تا واسه تو.
نمیخوام.
بگیر احمق. واسش زحمت کشیدیم.
نمیخوام گفتم مال خودت.
اگه نظر من رو میپرسی بریزش دور.
اون آدمها رو دیدی؟ دیدی باهامون چطوری رفتار کردن؟
دیدی چیکارمون کردن؟
و رفتی میله آوردی؟ که چی؟
تو کجا بودی؟
اگه تو بودی میلهای لازم نبود.
ترسو.
ترسو؟ من ترسوام؟
حرفت رو پس بگیر.
ترسویی. مثل سگ ترسیدی.
اگه من ترسیدم تو هم عوضیای!
- من عوضیم؟ - آره، عوضیای.
کاریت هم نمیشه کرد ظاهرا.
آره درسته. بزن به چاک. کسی رو لازم ندارم.
بدو برو پیش مامان. فهمیدی؟
گور بابات!
دیر اومدی خونه. باز چیکار میکردی؟
هیچی.
از این رفتار خسته نشدی؟
داری با خودت چیکار میکنی؟ بهش فکر کردی؟
کردی؟
بابا...
آره، آره.
به درد هیچی نمیخوری.
چی شده؟
زخمهات واسه چیه؟
دعوا کردم.
واسه چی؟
امروز پیشم میمونی؟
روز خوبی واسه شناست.
نه، میدونی که نمیشه.
به نظرت من عوضیم، نه؟
نه، چرا باید عوضی باشی؟
کلاهها!
بالا!
برخورد!
ازدواج کردن غیرقانونیه؟
مگر اینکه دمپایی و جلابه پوشیده باشی؟
معموله! بیا...
توی عروسی اینجوری شده؟
کشیشها رو که میشناسی. همینن!
لابروز، بیا.
نوبت ستارهست.
به سلامتی رئیس. هورا!...
زل نزنین!
بلین!
تف توش. بیا.
- مرسی. - پروسه رو واسه بچه توضیح بده.
کلوتیر...
میری اون داخل و کلی سوال ازت میپرسن.
بابا حقه رو بهمون گفته.
جواب نده. فقط به چشمهای ببل نگاه کن.
ببل؟
ولش کن. به پوستر نگاه کن.
اون داخل.
اینجا میتونیم نوشیدنی بخوریم؟
خیال کردم حرومزادهها ول نمیکنن.
خوبی؟
آره.
گمونم در مورد من پرسیدن؟
آره.
چی گفتی؟
همه چیز. کلا گفتم.
یعنی چی؟
سرقت. عروسی الکی.
گروه.
تو.
همهچیز.
چطور؟ اشتباه کردم؟
پدرت چند وقته که توی اسکله کار میکنه؟
از وقتی به دنیا اومدم.
- مشروب میخوره؟ - نه.
شاید یکم.
- مامانت رو دوست داره؟ - آره.
البته بابام چیزی نمیگه.
با چشمهاش دوستش داره.
حقیقت رو دوست داره.
پدر من از سرطان مرد.
چندین ماه درد کشید.
اگه گفتی وقتی مُرد چه فکری کردم؟
- که دلت براش تنگ میشه؟ - نه.
که میتونم از داروخانه سرکوچه سرقت کنم.
پونزده سالم بود.
با خودم گفتم اون روز کسی فکر نمیکنه که کار من بوده باشه.
هیچ پسری توی دنیا...
مقدسات...
بهترین بهانه ممکنه.
واسه توئه. سهمته.
پونزده هزار فرانک.
[همه پلیسها حرومزادهان]
باید جبران کنیم.
سلام عزیزم.
چه خبر شده؟
همشون امروز بیکار شدن.
بیست و پنج سال واسشون کار کردیم!
و باهامون اینطوری رفتار میکنن!
قهوه داغ آوردم.
- فایده نداره. - یعنی بیکار بشینیم؟
جمعه بندر رو مسدود میکنیم.
تعطیلش میکنیم.
دهنمون رو سرویس کردن!
بچهها! جمعه بندر رو مسدود میکنیم!
سوار شو جکی.
گفتم باید شما دو تا باشین.
سوار شو دیگه.
کجا بریم؟
بیخیال عزیزم.
بهم اعتماد کن.
نمیدونستم دوستدختر داری کلوکلو.
چه بامزهست!
- کجا میریم؟ - نیوراد.
سلام دخترها.
چه بزرگه!
واقعیه؟
- عمرا. - معلومه!
اگه حلقه الکی بده میدونی چیکار میکنم؟
ساک الکی میزنم!
زیپش رو باز میکنم، درش میارم...
دستمالیش میکنم و بعد...
گوش کنین.
کامیون.
هر جمعه ساعت شیش میاد.
کارش رو انجام میده.
حقوق همه باراندازها داخلشه.
خب؟
بهتون نشون میدم.
این بندره.
ما اینجا وارد کار میشیم.
مشکل اینه که...
گمرک هم اونجاست.
بررسیشون کردی؟
کلا 15-20 نفرن. یه چند تاشون رو باید بشناسم، ولی سخته.
و حرومزادهها عوض میشن...
یعنی گند زدیم.
پس یعنی...
سخته.
کلا این فکر جواب نمیده.
البته اعتصاب جمعه هفته دیگه بندر رو تعطیل میکنه.
گمرک بسته میشه. خالیه.
مطمئنی؟
آره.
نه، صبر کن.
واقعا مطمئنی؟
آره، مطمئنم.
خوبه. مگه نه بچهها؟
برگشتیم سرکار.
کجا بودی؟
کجا رفته بودی؟
بندر رو شخصی کنید! بندردارها رو بکشید!
بندر رو شخصی کنید!
بندردارها رو بکشید.
نه، نه، نه، نه به شخصیسازی!
نه، نه، نه، نه به شخصیسازی!
همون وقت موردعلاقشون.
معترضهای کوفتی.
مسیر بستهاست.
دریافت شد.
از مسیر دوم برید.
دریافت شد.
بریم!
یعنی چی!
برو! برو کوفتی!
برو!
- مراقب باش! - پلاستیک!
پول رو بگیرید!
ایست! وگرنه سوراخت میکنم!
گفتم ایست!
خوبه!
حرکت کنید!
بیا!
زودتر!
حرکت نکن!
گفتم حرکت نکن!
زودتر بچهها! زودتر!
تمرکز کن عوضی!
ریتون!
بسه، بیایین جدا شیم!
چیکار میکنی؟
نه، نکن!
آقا!
آقا!
تو رو خدا!
تو رو خدا!
آقا!
کی شلیک کرد؟
پسرت.
سلام عشقم.
کار من نبود!
چی شده؟
- کار من نبود. - چی کار تو نبود؟
به یه نفر شلیک کردن!
درست جلوم بود، ولی کار من نبود!
چی شده؟ کجایی؟ چیکار میکنی؟
کار من نبود، قسم میخورم. باور کن.
عشق میخورم عشقم!
قسم میخورم!
قسم میخورم کار من نبود.
بیا بیرون، زود!
بیا بیرون از اونجا!
آروم.
به جان مادرم قسم گفتم...
گفتم که من بودم که... میدونی.
نگران نباش، چیزی نمیشه.
فقط منتظر باش و...
دهنت رو بسته نگه دار و بابام میارت بیرون.
ولم نمیکنین؟
قسم میخورم!
ماهها گذشت که کاری نمیکنی.
حتی جرئت ندارم گزارشهات رو بخونم یا باهات حرفی بزنم.
میخوای همینطوری بگذره؟
عزیزم، نمیخوام نصیحتت کنم...
ولی بحث آیندهات وسطه.
من خوشخبت نیستم بابا.
دوست مشترکمون...
ازم خواست که ازت دفاع کنم.
کاری که میکنیم اینه.
چیزی نمیگی. اسمی نمیگی.
و من ازت مراقبت میکنم.
خیلی زود از این مخمصه خلاص میشی.
میدونی آقا، کار من نبود.
معلومه، ولی الان مهمه که...
ساکت بمونی.
خب؟
ممنون آقا.
اگه قدرتمند باشی، چه درستکار و چه خرابکار...
دادگاه سیاهیت رو تبدیل به سفیدی میکنه.
این سخن از...
لا فونتین بود.
فقط از همین الهام میگیری؟
مرد جوان، متوجه هستی که...
سکوت احمقانهای که...
از اول این دادگاه پیشه کردی...
گناهکاریت رو اثبات میکنه؟
مرد جوان، میدونی که...
کسی به فداکاران اهمیت نمیده؟
اونها فراموش میشن.
متهم...
چیزی داری که بگی؟
دادگاه به تعویق میافته.
[انتخاب تصمیم درست ممکن نیست زیرا که...]
متهم لطفا به جایگاه.
دادگاه شما رو گناهکار شناخته...
و شما رو به دوازده سال حبس محکوم میکنه.
ختم جلسه.
بیا بریم.
شنیدم!
ای بابا! بیدار شدی؟
آره، هنوز نخوابیدی؟
بسوز!
آره خب...
آره.
تف توش!
عجب احمقی.
ببخشید سوفی، باید بهت بگم...
جز دردسر هیچی نصیبم نشده.
و میگن جریمهام میکنن.
یعنی 6 فرانک پول بلیت ندارم، 120 تا دیگه چیه؟
بعد فهمیدم که زیادهروی کردم.
واسه همین امتحانش کردم.
گفتم صبر کن، پسره.
ببخشید یه لحظه.
گفتم پسره. گفت پسره؟
گفتم توی شکمم آقا.
میدونی چه جوابی داد؟
گفت که... عجیبه.
اگه اشکالی نداره خانم...
ماشینی نداریم آقا. متاسفم که میگم.
عجیبه. من رزرو کرده بودم.
اسمتون چیه؟
والرینک. جفری والرینک.
- رزرو واسه... - گلف.
همه دوستش دارن. هیجانزده نشو.
از کلاس گلفه.
نه، خود گفت رو میخوام.
من هم میخوام میلیونر بشم. که چی؟
چت شده؟
[مدیر منطقه شمالی]
خب گلف خواستید. به چه مدت؟
واقعا خیال کردی واسه کرایه ماشین اومدم؟
نمیدونم. خودت نظرت چیه؟
بذار یه چیز دیگه بگم.
مثلا چی؟
نمیتونی حدس بزنی؟
که اخراجم؟
درسته.
باشه.
واقعا که روز گهی بود.
خوش گذشت سوفی.
میدونی چیه؟ اخراجم نمیکنی...
آره، خودت میری.
دقیقا.
راستش باید حدس میزدم.
کی آخه همراه خودش چتر میاره؟
کسی که دوست نداره خیس بشه.
دقیقا. حرفم همین بود
خوبه. حدس میزدم ماشین داشته باشی.
یونیفرمت مال شرکتهها.
یونیفرم تخمیت رو میخوای؟
صبر کن.
برگرد.
مسخره بازی در نیار. خیس میشی.
واست نوشیدنی میخرم.
- چرا باید قبول کنم؟ - مگه کاری داری؟
یه جور دیگه وقتم رو تلف میکنم.
- گمون نکنم. - جدا؟ بگو. میشنوم.
نه راستش...
گوش نمیکنم.
میدونی چیه؟
قبل اینکه من رو واسه نوشیدنی ببری بیرون...
قبل اینکه با افتخار واسم یه موهیتو بخری...
و خودت هم شیش تا بخوری که فراموش کنی انقدر عوضیای...
قبل اینکه بگی تا حالا چنین حسی به کسی نداشتی.
قبل اینکه خم بشی و لبهات رو غنچه کنی، باید بدونی...
من دیگه به چیزی اعتقاد ندارم.
هیچی.
صبر کن!
خوش اومدی پسرم.
برو بوی گندت رو بشور.
بوی کثافت میدی.
چطوره دارکوب زبله ببینیم؟
تشنهای عزیزم؟
ضبط رو روشن کن.
نعنایی میخوری؟
بشین که حال کنیم
بیا.
یه لیوان آب چی؟
مسخرهست میدونم. نمیتونستم بیخیالش بشم.
انگار همچنان اینجاست.
از کیک خوشت اومد عزیزم؟
شکلاتیش از همه بهتره. کره داره.
مخصوصا انتخابش کردم.
پشت برج لیلک یه قنادی جدید باز شده.
خوبه، نه؟
و کیک زردآلو دارن. عاشقشم.
فردا واسه صبحانهات کروسان میگیرم.
کروسان کرهای.
بعدا میریم بیرون؟
یکم خودت رو نشون بده.
افسانه بزرگ.
- بس کن. - افسانهست دیگه.
نکن. الان نه.
میرم یکم استراحت کنم.
بعدا میبینیم.
خوبی داداش؟
خوبی؟ رو به راهی؟
خوبم کیکی.
بوست کنم؟
کسخلی؟
بیا، ببین...
بیا، یه کاپشن واست آوردم. آمریکاییه!
جدی. ببین.
نمیتونم اون رنگی بپوشم.
مگه طلایی دوست نداری؟
نه.
مثل اسکلها که نمیتونی بری بیرون.
هوی. ادب داشته باش.
صبر کن...
- بذار امتحانش کنم. - باشه.
شونههات رو خوب نشون میده.
- کوچیکه. - ای بابا، حیف شد.
حس خوبی نداره. حیف شد.
- ممنون. - با این خیلی خفن میشدی.
توی کشوها واسه وسایلت جا خالی کردم.
اینجا؟
نه، کشو پایینی مال توئه.
پایینی؟
سلام.
سلام آقا.
تف توش!
اینجا چیکار میکنی؟
اومدم جکی رو ببینم.
چرا الان اومدی به دیدنش؟
گفتی توی زندان نیاد دیدنت.
اولین باری که فکرت کار کرد همون بود. الان هم دیگه خرابش نکن.
لطفا، باید ببینمش.
الان این منطقیه؟
خجالت نمیشی؟ مرتکب قتل شدی. یه نفر رو کشتی.
من کاری نکردم، خب؟
کار من نبود.
ده سال زندگیم الکی هدر رفت.
اگه باور نمیکنی که حیف.
باید ببینمش.
آقا...
ده سال...
فقط به دخترت فکر کردم.
هر روزش. حتی...
یه فهرست درست کردم.
از کلامتی که من رو یاد اون میاندازن.
من خیلی مدرسه نرفتم.
خیلی سواد خوبی ندارم...
ولی توی زندان لغتنامه داشتم.
دیکشنری لاروس.
کلماتش رو پیدا کردم.
457 تا کلمه.
حتی معانیش رو حفظ کردم.
تنها کاری که میتونستم بکنم همین بود...
که یکم یادش رو پیش خودم نگه دارم.
بقیه...
راستش همه جوره بهم گیر میدادن.
و حق با شما بود. من احمق بودم...
خلافکار بودم. هر چیزی که خودتون بگید.
ولی جوان بودم.
چیزهای زشتی دورم بود.
دختر شما تنها زیبایی زندگیم بود.
ببین...
جکی دیگه اینجا نیست. رفته.
کجاست؟
ازدواج کرده.
و خوشبخته.
خوشبخته دیگه...
پس خواهشا زندگیش رو خراب نکن.
ولش کن، خب؟
ببخشید. همین رو خواستم بگم.
همین دیگه. خداحافظ.
نه، توافق کردیم.
گفتیم بیستم. بهت زنگ میزنم.
عزیزم؟
چی شده؟
چی شده عزیزم؟
من پیشتم.
من پیشتم.
این قسمت...
دیوار رو برمیداریم.
پنجره میذاریم.
آشپزخونه رو میبریم اونجا.
اینجا هم کارگاه میشه.
کارگاه میخوایم چیکار؟
مگه دوست نداری نقاشی کنی؟
نه، صرفا گذاشتمش اونجا.
شاید فوقش یکی دو بار نقاشی کرده باشم.
حالا یه اتاق اضافی داریم دیگه. ببینیم کی از آینده خبر داره؟
آره، کی خبر داره؟
من دارم.
ای بابا. با این سیستم نمیشه. نمیتونی پریز بذاری؟
آینده همینه. عالیه.
اگه ارگاسم نشم آیندهای نداری.
چی گفتی؟
فردا زنگ میزنم برقکار.
من رو یادته؟
برادر کوچیک مارکو. با هم میرفتیم مدرسه.
تف توی زندان.
یادته؟ خفنترین آدم اینجا بود.
ولش کنین بچهها، نمایش که نیست.
خیلی وقته ندیدیمش.
باشه، موضوع رو عوض کن.
عوض شدی.
آره، تو هم شدی.
فقط صدام فرق نکرده.
ولی باید مراقب باشم. ازش مراقبت کنم.
باید داد بزنم. اینجا همه ناشنوان.
واسه همین باید احتیاط کنم.
اگه یه نفر دیگه بود اصلا...
شک دارم که متوجه میشد.
جای همه رو میشه پر کرد.
همه.
چارهای نداشتم.
تو بودی یا پسرم...
اگه دوباره هم مجبور بودم، همین کار رو میکردم.
بابت تمام....
اتفاقاتی که برات افتاد متاسفم. حیف شد. ولش کن.
نه، ولش نمیکنیم.
از من چه انتظاری داری؟
میخوای چیکار کنم؟
پول میخوای؟ ندارم.
سراغ آدم اشتباهی اومدی.
برو سراغ پسرم.
اون پول داره.
قرص میفروشه. مواد و کوکائین.
هر چیزی میفروشه.
آدم بدی نیستن.
فروشندهان.
من دیگه چیزی نیستم.
صرفا یه خاطرهام.
حتی واسه پسرم هم یه خاطرهام.
چیه؟
همین؟
وای، کلوتیر!
جا باز کنین.
بشین!
کی آزاد شدی؟
اینجا کلوپ توئه؟
آره، مال منه.
بدک نیست.
نوشیدنی میخوای؟ بفرما.
نه، خوبم.
اوضاعت ردیفه.
سخت بود.
میخواستم باهات حرف بزنم. واست پول واریز کنم، ولی...
بابا گفت نکنم.
گفت دردسر میشه.
یه کاری واست جور کنم؟
شغل نمیخوای؟
شغلهای مسخرهات رو نمیخوام.
میخوام بهم پول بدی.
پولی که بهم بدهکاری.
پولی که بدهکارم رو بدم؟
چی بهت بدهکارم کلوتیر؟
چیزی که بردین...
علاوه بر اینکه خبرچینی نکردم.
ضربدر ده برابر.
میشه شصت هزار تا.
پول زیادیهها.
بذار نصفش رو الان بدم، چون...
نه، توی این جیب نیست...
نه، پول ندارم.
تو چی؟ نداری؟
- تو؟ - صد تا دارم.
صد تا؟ چطوره؟
از مجموع کسر کن.
اگه راضی هم نیستی برو شکایت کن.
ولی حواست باشه این سری یه وکیل خوب گیر بیاری، وگرنه...
صاف برمیگردی همونجا.
تکون نخور!
لیونل؟
کلوتیر؟ اینجا چیکار میکنی؟
خودت اینجا چیکار میکنی؟
من مُردم دیگه؟
صدای تصادف شنیدم.
زندگیم از جلوی چشمام گذشت...
نور سفید روشن دیدم.
- آروم باش! - تو هم مُردی؟
داریم حرف میزنیم. نمردیم. همینجاییم.
نفس بکش!
وای!
وحشت کردم. خیلی بد میشه اگه بمیرم. عاشق زندگیم.
- اون داخل چیکار میکنی؟ - تقصیر تونیه.
آشغال فکر میکنه زنش رو کردم.
کردی؟
یه جورهایی.
بیا بیرون.
اون داخل تلویزیون داشتی؟
آره.
سیگار چی؟
آره بابا.
راستش واقعا دارم فکر میکنم...
زندان اونقدرها هم بد نیست.
زندگیت مثل من بود. بدون اینکه مامانت سرت غر بزنه.
هنوز با مامانت زندگی میکنی؟
خب کجا برم؟
بامزه.
پس فقط من ده سال هدر ندادم.
این رو نمیذارم بگی، چون من همچنان...
نه، میتونی بگی.
میدونی، پسرهایی که بچه بودیم مسخرهشون میکردیم...
الان با دخترهای خفنی میگردن.
دخترهای خفن پیش اونها...
روانی میشم به خدا. عوضیها عصبانیم میکنن.
کسکشها، کلوتیر! میبینم ماشین چروکی دارن و این داستانها.
بهم چشمک میزنن کسکشها.
پول دارنا... خیلی...
میدونی باید چیکار کنیم؟
نه، هیچ ایدهای ندارم.
زمان از دست رفته رو جبران کنیم.
بچه داری مریم؟
آره، دو تا.
پسرهای دوقلو. هیفده ساله.
همیشه میترسیدم بچههام دوقلو بشن.
ممنون که میگی!
در موردش حرف زدیم. خبر داره.
نمیدونم. آره میترسم.
چطور آشنا شدین؟
بهشون بگم؟
اشکالی نداره بابا.
آره، حتما.
خیلی حوصلهسربره. اومده بود تلویزیونم رو درست کنه.
اینطوری که میگی عین فیلم سوپره.
عشق در نگاه اول.
شش سال پیش.
مارس میشه هفت سال.
هفت سال؟
چرا انقدر صبر کردین که با هم زندگی کنین؟
من دنبال چیز جدیای نبودم.
ولی...
عجلهای نیست.
اینجا رو تموم کنیم و بریم سراغ جعبهها؟
و حالا شیش پنج تا چند تا میشه؟
صبر کن، بلدم. سی و پنج!
- نه، اشتباهه. - دیوونه.
- بیا. - ممنون بابا.
عجیبه که این همه وسیله اینجا داشتی. اصلا متوجه نشده بودم.
اتاق خودت که مثل بازار شام بود!
خوشحالم رفتی و جا باز کردی.
خداروشکر که خونه جدیدت بزرگه. موفق باشی رفیق.
از نظافت متنفره. عاشق آشوبه.
واقعا زن شلختهایه.
چه بامزه. سی و جی.
سی کیه؟
کلوتیره.
همون یارو... تا حالا نگفته؟
اصلا. کلوتیر؟ این دیگه چه اسمیه؟
همونی نیست که اخیرا اومده بود؟
آره.
کی هست یارو؟
عشق جوانیش بود. یه قضیه پیچیده.
خیلی نگرانمون کرده بود.
متوجه نمیشم. اومده بود جلوی در؟
که با جکی حرف بزنه؟
چه مدت بود ندیده بودینش؟
یادت میمونه فیلم رو برگردونی کلوپ؟
وگرنه باز پولش زیاد میشه.
دیروز سر زدم.
تا دو هفته بستهان. بخاطر تعطیلات.
دو هفته تعطیلی دارن. شغل خوبیهها.
باید ویدئوکلوپ میزدم.
چرا اصلا بهش اشاره نکردی؟
به کی؟
همون یارویی که زندان بود.
نمیدونم.
چرا نمیدونی؟
نمیدونم دیگه. چون مهم نبوده.
ده سال زندان بودن که مهمه.
بعد ده سال اولین کاری که کرده این بوده که اومده سراغ تو.
آدم الکی که ده سال به یه نفر فکر نمیکنه.
- اصلا واسه چی زندان بوده؟ - نمیدونم.
هیچی نمیدونی؟ مسخره کردی من رو؟
نمیدونم...
خیلی وقت پیش بوده.
و راستش رو که بخوای...
سعی کردم فراموشش کنم.
واسم مهم نیست. همین.
بابامون با لبخند رفت سرکار.
این کار به زندگیش معنا میداد.
هر روز صبح ساعت چهار بیدار میشد.
از خونه میرفت بیرون. رانندگی میکرد، کل روز رو صرف آبکشی مخزن میکرد.
بیست و هفت سال مخازن رو آبکشی میکرد.
کل روز کاری که بهش میگفتن رو میکرد.
دائما همون چیز تکراری.
داستانی نداری که بگی. هیچی...
این زندگی نیست.
بقاست. بقا واسه غذا دادن به خانوادهت.
و کسی واسش مهم نیست.
و بعد هم اخراجش کردن.
خیلی راحت. بدون دلیل.
حرامزادهها اخراجش کردن.
پدرمون...
همیشه سلام میکرد. تشکر میکرد. خداحافظی میکرد.
به نظم باور داشت. که همه جایگاه خودشون رو بدونن.
اشتباه میکرد.
اون دوران گذشته.
خدا رحمتش کنه.
متوجه منظورم هستین؟ والدین ما...
والدین ما هیچی ندارن.
من از این خوشم نمیاد. من همهچیز میخوام!
به جایگاه خودم قانع نمیشم
سلام و خداحافظی و تشکر نمیکنم!
میتونی چشمات رو ببندی و واسه بازگشتش دعا کنی.
و یا بازشون کنی و ببینی که اون رفته.
شاید قلبت از ندیدنش اندوهگین بشه.
یا سرشار از عشقی بشه که نسبت بهش داشتی.
میتونی به آینده پشت کنی و در گذشته زندگی کنی.
یا به آینده بنگری...
[مقدسات بهترین بهانهست]
انگار روی ابرهام.
امکان نداره. بالای ساختمونیم دیگه.
- اصطلاحه کسخل. - نه، استعارهست.
استعاره چی بود؟
استعاره چیزیه که واسه بیان حقیقت از دروغ استفاده میکنی.
- مثلا؟ - مثلا که...
بگی روی ابرهایی، چون روی ساختمونی.
مثل وقتی که میگی سگ دمش رو دنبال کرده.
اشتباهه. اون اصطلاحه.
نه، استعارهست.
چطوری؟
این هم شد کفش؟
انگلیسین. سفارشیه.
از پوست گوساله درست شده.
از وقتی چهارده سالم بود آرزوش رو داشتم.
حالا که پول دارم هر رنگش رو خریدم. 9 جفت.
و میدونی چیه؟
لذتش واقعی نیست.
صرفا دارمشون. همین. دقیقا مثل تو.
مثل من؟ مزخرف نگو!
ولمون کن بابا. تو هم دیگه هیچی خوشحالت نمیکنه.
همچنان دائما حوصلهمون سررفته.
- البته الان من یه حق انتخابی دارم. - چی؟
ما هر کاری بخوایم میکنیم، هر جایی بخوایم میریم، آزادیم.
ولی نمیخوای.
درسته. نمیخوام.
چیزی نمیخوام.
چه خبره؟ اینها کین؟
قراره خورشیدگرفتگی بشه.
جدی؟ خبر داشتی؟
شنیده بودم.
من تا حالا خورشیدگرفتگی ندیدم. تو چی؟
یه بار.
حتما خیلی خوب بوده.
باید عینک مخصوص بخریم.
میخرم. مشکلی نیست.
بذارش سرجاش. واقعا میز رو مرتب چیده.
- چطوری سم؟ - خوبم، تو چی؟
وای، بزرگ شدی.
- تو چه مرگته؟ - بیخیال.
- چی گفتی؟ - وای، بزرگ شدی.
- بشقاب رو بدم بالا؟ - آره، بیایید بچهها.
اول داداشت.
- آره، بخور. - مرسی.
داری هدر میدی.
آره، خیلی کار میکنم.
میدونم، میدونم، خفه شو و بخور.
- یکم شیر خوردی؟ - آره.
با صبحانهات شیر دوست نداشتی.
خب؟
نه، شیر نخوردم.
میدونستم.
چرا دروغ میگی؟
دروغ نمیگم.
صرفا صبحانه نمیخورم. خیلی دیر بیدار میشم.
بس کن. احمق نباش.
احمق نباش.
نفرینه که خودت رو توی دردسر بندازی. باور کن.
- به نظرت من نفرین شدم؟ - نه.
به نظرم حق انتخاب داری.
چرا اون عوضیها به آسمان نگاه میکنن؟
یه اتفاقی قراره رخ بده، نمیدونیم چی.
فضاییها دارن حمله میکنن، یا آلمانها دوباره برگشتن.
واقعا پشمام میریزه.
قراره خورشیدگرفتگی بشه.
عجیبه.
آره، عجیبه.
میترسم.
عینک مخصوص لازم داریم.
سه تا میگیریم.
نه، من نیستم بچهها.
از بچههایی که چشمهای قوی دارن میگیریم
هی بیلل. بیا اینجا!
گریه میکنی؟
بخاطر خورشیده.
گریه میکنی؟
خورشید کیری چشمم رو اذیت کرد.
بریم.
بریم.
داداش، من بدون اینکه گریهام بگیره دیدم. چهات شده؟
داره زار میزنه! اسکل!
- یکم شبیه... - یکم.
از کجا میدونی کی رو میگم؟
بچهها، چی میخواین؟
- چی داری؟ - دو تا گزینه هست.
آبی، بتمن.
شیش ساعت طول میکشه. خفنه. ولی قیمتش دو برابره.
یا زرد، اسمایلی.
بیست دقیقه طول میکشه.
خیلیخب، دو تا اسمایلی. پول هر دوش رو میدی؟
بس کن، کافیه.
کافیه.
تو کی هستی؟
چرا توی بخش من کار میکنی؟ ما توی بخش شما نمیاییم.
- کی فرستادت؟ - هیچکس.
بگردینش.
مال بلژیکه.
بلژیکی هستی؟
با تو حرف زدم. بلژیکی هستی؟
کی فرستادت؟ کی فرستادت عوضی؟
کی فرستادت؟
حرف نمیزنم. گور پدرت.
بندازینش بره.
صبر کن، اول آرزو کن.
ممنون.
ممنون.
خیلی بده.
خیلی خوشگلی.
مرسی.
خب؟
- آرزوت چی بود؟ - عمرا بگم.
نمیتونم بگم.
وگرنه برآورده نمیشه دیگه.
ممنون.
نکته خوبیه.
جفتمون میدونیم که مزخرفه.
معلومه مزخرفه.
خب بگو.
نمیگم.
چرا؟
چون خصوصیه.
خصوصیه؟
و راستش مسخرهست.
چی مسخرهست؟
این که بگی برآورده نمیشه، یا صرفا این که نگی؟
حالا چرا انقدر بزرگش میکنی؟ گفتی آرزو کنم.
واسم مهم نیست.
دلیلی نیست که نگی.
نمیخوام بگم.
چرا نمیخوای؟
چون پرسیدی.
چون دستور دادی.
من یه فکر دیگه کردم.
وقتی چشمهات رو میبندی توی یه دنیای دیگه سیر میکنی...
دنیایی خارج از دنیای واقعی.
دوست دارم بدونم اونجا چطوریه...
پشت پلکهات، زیر پوستت.
اونجا چیه؟ کیه؟
چی رو میبینی که من نمیبینم؟
چی میخوای؟
جزئیات میخوای؟ یه چیز واضح؟
سرم سوت میکشه.
پر از زیبایی و زشتیه. پر از خشم و امید.
توی سرم آشوبه. نمیدونم...
من مثل تو خیلی منظم نیستم.
تظاهر نکن که نمیدونی. خیلی خوب میدونی.
راستش اصلا خبر ندارم.
مسائل حل نشده رو دوست دارم.
رازها رو.
چیزی که تو خیلی زود داری از دستش میدی.
پس راز میخوای؟
میدونی که حین زندگی مشترک رازی وجود نداره دیگه؟
شاید من هم باید ناپدید بشم؟
چی داری میگی؟
مهم نیست، مشخصا.
صرفا چیزهای حوصله سربر.
کسی دوست نداره حوصله سر بر باشه.
درسته؟
مگر اینکه واقعا احمق باشی.
بیا. یه هدیه کوچیک.
بریم پاکش کنیم.
فکر کنم سکه دارم.
هر کی برنده شد تقسیم میکنیم.
خانم...
میشه با این کمکم کنید؟ یکم...
- البته. - سنگینه.
لطف دارید.
خیلی بالا نیست.
نگران نباشید.
کثیفه.
وقتی اومدیم اینجا انقدر شلوغ نبود.
توی بروشور...
معماری و طراحی ساختمون حرف نداشت...
مثلا دسته گل داشت.
حالا گلها رو ببین.
خراب شدن.
شوهرم وقتی زنده بود میگفت...
وقتی سقف بالای سرت باشه خوشحالی.
ممنون خانم.
- بذارم اینجا؟ - ممنون. لطف کردی.
روز خوبی داشته باشید.
نه، وایستا.
یه لحظه وایستا.
- نه، واقعا. - یه لحظه.
واقعا، جدی میگم.
راستش واقعا اصلا...
اصلا مطمئن نبودم.
اصلا عوض نشدی.
خوشحالم بالاخره دیدمت.
بعد این همه مدت.
اگه بفهمه بهت گفتم من رو میکشه...
ولی وقتی بچه بود این رو میذاشت کنارش و میخوابید.
پسرم پسر خوبیه.
اون کارهایی که میگن رو نکرده.
نمیدونم که من...
جرئت دارم بهش زنگ بزنم یا نه.
خوبه؟
نمیدونم.
ممنونم.
صبح بخیر عشقم.
خوب خوابیدی؟
میدونی دارم کجا میرم؟ بهت گفتم؟
یادم نیست گفتم یا نه. دارم میرم دفتر مرکز.
یه خبرهایی شده که میگن...
برتون، رئیس اصلی، که از من و سابقهام خوشش میاد...
میخواد بهم یه پیشنهاد بزرگ بده.
مثلا معاونت.
یعنی مهمه.
به هرحال میبینیم.
بهم افتخار میکنی؟
واسم آرزوی موفقیت میکنی؟
موفق باشی.
خب، شب میبینمت.
چرا ولش کردی؟
اصلا متوجه شرایط نمیشی.
واسه چی؟
چرا به چیزی باور نداری؟
بعد این همه سال، همیشه همون داستانه.
واسه اولین بار اوضاعت مرتب بود.
واسه اولین بار طرف مناسب بود.
از عمد میکنی؟ سرنوشتت اینه؟
اینطوری زندگیت رو تباه میکنی.
تازه داشتیم خوشبخت میشدیم، جفتمون.
نه، ما همیشه خوشبخت بودیم.
واسه من سخنرانی نکن.
چی رو نفهمیدم؟
چی رو متوجه نیستم؟ بگو.
یه دلیل خوب واسم بیار.
نه، بیار.
کلوتیر.
چی؟
کلوتیر.
گوش کن!
بذار توضیح بدم.
حداقل گوش کن. میدونی مشکل چیه؟
تو به جای من فکر میکنی، به من فکر نمیکنی.
من بهت فکر نمیکنم؟
همین ثابت میکنه که متوجه نیستی.
که لبخند من واقعی نیست، چون...
اونجا خونه من نیست، اونها دوستهای من نیستن.
حتی اون خودم نیستم. اون زندگی من نیست!
من مناسب اون نیستم.
آره، خوب بود...
ولی بهش باور نداشتم. خودم رو مجبور میکردم.
خودم رو مجبور میکردم که باور داشته باشم.
خوب بودن کافی نیست.
خودت هم میدونی.
تف توش. خیلی وضع بدیه.
خدایا...
میشه همیشه انقدر درست نگی؟
در جوابت چی میتونم بگم؟
بیا...
بیا اینجا.
مشخصه که خوب بودن کافی نیست.
امشب پاریسم رو بهت نشون میدم.
متروپولیس. چهار اتاق. چهار فاز متفاوت. خیلی بزرگه.
سالسا هست، فانک هست، تکنو هست...
دیگه چی؟
توی ذهنت یه نازی رو کرده بود.
چرا حالا لقبش نازی بود؟
خیلی روی مخ بود. واقعا نازی نبود.
- پس چرا برنادت این رو گفته؟ - چون احمقه.
اتاق آخر چیه کیکی؟
- راک. - آره، راک اند رول!
کاری که میگم رو بکن!
کاری که میگم رو بکن!
خیلیخب؟
از ماشین برو بیرون.
چی؟
- گفتم از ماشین برو بیرون. - چرا؟
نمیریم.
الان نمیتونیم بیخیال بشیم.
رفیق...
نمیریم داخل. کارمون تمومه.
کلا متوقف میشیم. فهمیدی؟
از این ماشین پیاده میشی...
و سوار ماشین پشتی میشی و میری خونه.
فهمیدی؟
شنیدی چی گفتم؟
برو خونه.
بهم اعتماد داری؟
بیا بریم.
به کی زنگ میزنی؟
اینجا چیکار میکنی؟
هیچی. میخواستم حرف بزنم.
- داری تعقیبم میکنی؟ - اصلا.
- داری میکنی. - نه، میخواستم حرف بزنم.
میخواستم بهت بگم...
به حرفهایی که زدیم فکر کردم و...
خیلی مسخرهست. نمیشه الان خرابش کنیم که.
ما هم رو دوست داریم.
تو و من. تو من رو دوست داری.
- میدونم داری. - دیگه چیزی واسه گفتن نیست.
خودم تجربهاش کردم. وقتی عشقبازی کردیم...
جفری.
دیگه حرفی واسه گفتن نمونده.
ببخشید، سعیم رو کردم. نمیتونم.
- نمیتونم. - چی؟
بیا بریم خونه نوشیدنی بخوریم و حرف بزنیم.
میخوای التماس کنم؟
- همین رو میخوای؟ - نه، ازت انتظاری ندارم.
هیچ انتظاری ندارم. ببخشید.
ببخشید. حالا هم ولم کن.
- داری چیکار میکنی؟ - منتظر کسی هستی؟
جواب بده. هستی؟
- ولم کن. - جواب بده!
اینجا چیکار میکنی؟ این وقت شب؟
- خیال کردی من احمقم؟ - آروم باش.
همیشه فکر میکردی من احمقم. منتظر اونی!
- داری میترسونیم. - دنبال پولم بودی نه؟
- حقهات چیه؟ - داری من رو میترسونی.
دارم میترسونمت؟
من میترسونمت؟ عمرا.
من با تمام وجود دوستت دارم. مگه چیکار کردم؟
چه اشتباهی کردم؟ چیکار کردم؟
- آروم باش. - مگه چه غلطی کردم؟
چی؟ من که کاری نکردم!
- چرا این کار رو میکنی؟ - بس کن!
ولم کن!
بسه!
ولم کن!
ولم کن!
لطفا معاینهاش کنین خانم.
وایستا، خونریزی داره.
چیزی نیست.
این چه جور رفتاریه دیگه؟
خوبی؟
مطمئنی؟
- برات آب بیارم؟ - خوبم.
نمیتونن همینطوری ولت کنن که.
خوبم. جدی میگم.
- بیا بشینیم. - نه، جدی.
مطمئنی؟
نمیخوام حرف بزنم. همین.
صبر کن...
بشین، قول میدم میگذره.
یکم میسوزه.
اگه درد داشت بگو.
مشکلی نداره.
این همه سال بهت فکر میکردم.
و به خودمون. که چی بودیم.
راستش حس نوستالژی نداشت.
اصلا خاطرهای از خودمون نداشتم.
دیگه خاطره قشنگی ازت نداشتم.
دیگه با فکر کردن به رابطهمون حس پرواز نداشتم.
زمینگیر شدم، متوجه هستی؟
برام جالب نبود.
اصلا. ناراحت بودم.
ناراحتتر از چیزی که فکرش رو بکنی.
فکر کردن بهت به معنی این بود که نگرانت بشم.
حتی وقتی خودم رو مجبور میکردم دوباره زیبا بشم...
امکان نداشت.
همه چیز رو خراب میکردی.
همیشه زیبایی و زشتی تو بودی.
ولی گذاشتی زشتیت برنده بشه.
نمیتونستی بدترین بخش وجودت رو ساکت نگه داری.
خشمت. انتقامت.
خشم و توهینت.
توهینت نسبت به همه چیز.
حتی به شانست.
حتی به من.
مطمئن بودم که هم دیگه رو درک میکردیم.
درواقع تنها چیزی بود که ازش مطمئن بودم.
که هرگز هم رو تنها نمیذاریم.
که میتونم بهت اعتماد کنم.
ما مثل هم بودیم.
دنیایی رو از جایی میدیدیم چشمانداز خودمون بود.
ولی من شخصیتت رو نشناختم.
یا نخواستم باورش کنم.
غیرممکن بود که فکر کنم انقدر احمقی.
و واسه من هم به اندازه کافی احمقانه بود...
که این همه سال نگرانت باشم. بعد این مشکل و پشیمانی.
چرا؟
ظاهرا واسه جواب دادن به سوالت احمقم.
این طور به نظر میاد.
ولی گمونم...
درست میگی.
در مورد من...
هر حرفی که زدی.
یعنی موافقم.
همین؟
آره.
صبر کن.
دیگه چیزی نداری که بگی؟
من درست میگم، همین؟ همین رو میتونی بگی؟
اگه کسی احمق باشه اون منم.
صبر کن.
همهاش این نیست.
یادته یه بار...
بهم گفتی...
دامنه لغاتم واسه بروز خودم مشکل داره؟
یادته؟
نمیدونم.
- یادته. - شاید یادمه.
یه لیست از کلمات درست کردم...
که همراهم بود، محض اینکه...
یه جایی دیدمت.
خیلی سعی کردم ولی...
انگار قرار نبود هم رو ببینیم.
حالا اگه دیده بودیم...
کنترلم رو از دست میدادم.
آدم وقتی انتظار چیزی رو داره اصلا آمادگیش رو نداره.
واسه همین یه فهرست از کلماتی که من رو یاد تو میاندازن درست کردم.
معنیشون رو حفظ کردم.
مال تو ان...
چیزی هستن که...
تو رو توصیف میکنن.
کلماتی که کاش میتونستم بگم.
کلمات جکی هست.
457 تا. بگمشون؟
457 تا؟
آره، کافی نیست؟
واقعا عوضیای.
میدونم.
عوضی کثافت.
الان گفتی دیگه.
نوبت شماست آقا.
من چیزیم نیست.
حداقل ضدعفونی کنم.
بیا بشین.
بفرما.
واقعا چیزی نیست.
صرفا تمیزش کنیم.
پس بخونمشون؟
نه.
- در هر صورت میخونم. - نه.
- میخونم. - نمیخونی.
میخونم پس.
- تموم شد. چیزی نیست. - گفتم.
من میرم.
ممنون.
یه جورهایی...
اصلا ترتیب خاصی ندارن...
روشنایی.
باوقار.
جذاب.
مترجم: «تارخ علیخانی» تلگرام: aManOfWar@
خیلی شست گندهای داری.
اگه بخوای هم نمیتونی اشتباه کنی.
- واقعا بلد نیستی. - الان.
الان؟
یک دو سه چهار، جنگ انگشتی.
خوبید؟ مزاحم نشدم؟
ببخشید که مزاحم نوشیدنی خوردنتون میشم.
اون چیه دور مچت؟
ساعت.
به نظرت واسه چیه؟
گرم کردن غذا؟
نه. وقتی باهات حرف میزنم به من نگاه کن.
واسه غذا گرم کردنه؟
بیا پایین، دارم حرف میزنم.
ممنون.
- دارم گوش میکنم. - نه.
خوبه. واسه چیه؟
واسه فهمیدن زمان.
آهان، پس بلدی.
حالا یه معما. ساعت خوندن بلدی؟
آره.
آره نه، بله.
بله.
پس چرا ساعت یک و ده دقیقه داری استراحت میکنی؟
عقربه رو اشتباه خوندی؟
نمیدونم، شاید...
از خانم یه ساعت کوارتز بخواه که فرق ساعت یک و یک و ده دقیقه رو بفهمی.
من اینجام. من رو نگاه.
من امثال تو رو میشناسم.
از زیر هر مشکلی شونه خالی میکنین.
خبر بد دارم. مشکل داری.
دارم به تو نگاه میکنم.
فهمیدی؟
عالیه.
خب قوطیت رو بردار و برو.
صرفا میگم که مراقب باشی.
مراقب جلوی پات.
فهمیدی؟
خوبه.
پنج دقیقه دیگه شروع میکنم.
آره، مشکلی نداره.
میشه یه حرفی بزنم؟
- معمولا من این رو میگم. - آره.
مشکل زمانداری رو میفهمم.
مطمئنا واسه هر شرکتی مهمه.
ولی شخصی که الان بهش توهین کردی...
و جلوش خلافکار بازی درآوردی...
میتونه با همون ساعتش خفهات کنه.
- صبر کن... - حرفم تموم نشده.
یه چیزی که توی زندان یاد گرفته...
آره، زندان بوده.
مشخصا توی رزومهاش نبوده.
وزن کلمات رو یاد گرفته.
کلمات مثل وزنههایی توی ذهنت پشت چشماتن.
که فکرهای خودت و بقیه رو اندازه بگیری به عنوان مثال.
«مراقب جلوی پات باش.»
از نظر تو یعنی میری دفترت...
که یه فرم پر کنی که اون یا من رو اخراج کنی.
ولی از نظر اون...
یعنی آدرست رو پیدا کنه و یه شب بیاد سراغت...
بزنه داغونت کنه و جلوی زن و بچهات خونی ولت کنه.
یه بام و دو هواست دیگه. متوجه هستی؟
صرفا یه مثاله.
چون خودم شخصا از خشونت متنفرم.
اون هم سرکوبش میکنه.
بهم قول داده که بدون توجه به شرایط خونسرد باشه.
چون من رو دوست داره.
این هم کلمه سنگینیه.
در هر صورت باید برگردم.
پس دفعه بعدی که با اون یا من حرف میزنی فکرهات رو وزن کن.
فهمیدی؟
آره.
آره نه.
بله.
بله.
ممنون.
دوباره ببخشید که دیر کردم. دیگه تکرار نمیشه.
میدونی چه فکری کردم؟
به پیراشکی فکر میکردم.
زیاد خوردی؟
نه.
فکر کردم...
از این بهتر نمیشه.
از چی؟
از ما.
دوستت دارم.
چی گفتی؟
- یه چیزی گفتی. - نه. اصلا.
- مطمئنم گفتی. - چیزی نگفتم.
- مطمئنی؟ - اصلا.
طول کشیدها.
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.