Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Corsican
Czech
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
بو کوچولو!
مامان بزرگ کجاست؟
اینجا رو ببین! بخند!
بو کوچولو!
کجا رو نگاه میکنی؟
مامان، اگه انقدر سرت خلوته چرا نمیری دوستهات رو پیدا کنی؟
بو کوچولو که مهمتره.
تازه داره حرف زدن یاد میگیره.
میخوام خودم اولین بار که میگه «مامان بزرگ» رو بشنوم.
اصلا شاید بگه «میخوام عین مامان بزرگ خوشگل بشم!»
ای وای! داره گریه میکنه!
چون مامان بزرگ شیطنت کرد گریهات گرفت؟
انگورهای خوشگل رو ببین. نگاه کن چقدر بنفشه.
مال خودت.
نمیخوری؟
میخوای به بابا بدیش؟
یا میخوای به مامان بزرگ بدیش؟
بلندش کن بچرخونش! عین مامان بزرگش دوست داره برقصه.
به مامان بزرگ میدیش؟
چیکار میکنی؟
مگه سرکار ژنگ نگفت بریم فیلمهای قدیمی رو مرور کنیم...
تا ببینیم چیز مشکوکی داخلشون دیده میشه یا نه؟
میدونم.
ولی مگه این فیلم مال پارسال نیست؟
فقط میخوام هیچ فیلمی از قلم نیفته.
مامان بزرگ کل ویدیوهات رو توی اینترنت پست میکنه.
میذارم خود بو کوچولو تصمیم بگیره...
که وقتی بزرگ شد دوست داره ویدیوهاش عمومی بشن یا نشن.
شنیدی چی گفتم؟
از کی انقدر نقنقو شدی؟
مگه سه روز پیش همین ویدیو رو نگاه نکرده بودی؟
فکر کردم خواب بودی.
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
مگه خواب به چشمم میاومد؟
برات صبحونه درست کردم.
کجا میری؟
مامان هنوز توی پارکه.
میشه یه سر تا کلانتری هم بری...
ببینی چیز جدیدی دستگیرشون شده یا نه؟
مگه خود سرکار ژنگ نگفت...
اگه تغییری توی پرونده ایجاد بشه خودشون تماس میگیرن؟
حداقل همیشه که حرفش اینه.
مترجم: «حامی مغیثی» در تلگرام: Timelordsubs@
«چشمهای غریبه»
حدودا سه ماه پیش.
- سه ماه پیش؟ - تو همین منطقه گم شد.
- حتما حواسمون هست. - شماره ما اینجا نوشته شده.
اگه متوجه چیزی شدین که فکر کردین ممکنه مفید باشه،
حتما باهامون تماس بگیرین.
چشم، حتما.
ممنون، باز هم بابت مزاحمت شرمنده.
این اطراف همه باید حواسشون جمع باشه...
- اینجا گم شده؟ - بله.
- دستتون درد نکنه. - حواسمون هست.
پسرم...
به نظرت مژدگانی بذاریم؟
اون اوایل مردم خیلی همکاری میکردن،
ولی انگار دیگه انگیزهای ندارن.
پس واسه همینه میگن...
حتی محبت آدمها تاریخ انقضا داره.
الان با یه آقای محترم آشنا شدم.
گفت اون روز همین حوالی بوده.
داشته از پارک فیلم میگرفته.
گفت برمیگرده فیلمها رو ببینه،
اگه چیزی به چشمش خورد، بهمون خبر میده.
این چند ماه اخیر...
به اندازه کافی «آقای محترم» ندیدیم؟
بهش گفتم بو کوچولو کنار سرسرهها گم شد،
ولی تو گفتی ندیدی چی شد.
واسه همین من هم مطمئن نبودم چی باید بهش بگم.
دقیقا جای تو نشسته بودم.
بعد گوشیم زنگ خورد.
تو بهم زنگ زده بودی.
بلند شدم گوشیم رو جواب دادم.
فکر کنم حدود...
دو دقیقه صحبت کردیم.
یا حداکثر پنج دقیقه بود.
کنار سرسره بود.
مثل همیشه...
با بچههای دیگه بازی نمیکرد.
بعدش...
یهو دیدم نیست.
کل پارک رو دنبالش گشتم.
از بقیه مامان و باباها پرسیدم.
ولی هیچکس چیزی ندید.
طبیعیه.
مامان و باباهای دیگه فقط حواسشون به بچه خودشونه.
داشتیم چی میگفتیم؟
داشتی توضیح میدادی چی شد که دخترت رو گم کردی.
نه، منظورم این بود اون روز که بو کوچولو گم شد،
پای تلفن داشتیم در مورد چی حرف میزدیم؟
مگه این چیزها یاد آدم میمونه؟
تو یادت نیست؟
- این دختر کوچولو گم شده. - ببخشید، نمیتونم.
کمکمون کنین پیداش کنیم.
- زیرش شمارهام رو نوشته... - نه، راحتم.
درکتون میکنم. واقعا میگم.
من خودم مادرم.
ولی شما این اطراف رو نگاه کنین...
دیگه هیچکس نیست.
مردم قبلا فکر میکردن این جا محل خانوادگیه،
ولی حالا همه فکر میکنن یه بچهدزد منحرف این اطراف میچرخه.
دیگه کسی جرئت نمیکنه اینجا بیاد.
ایشون دختر شماست؟ شبیه بو کوچولوی ماست.
معذرت میخوام.
مواظب باشین...
خداحافظ!
بعضی آدمها لیاقت بچه داشتن ندارن.
آریل...
این اسباببازی رو دوست داری؟
این رو چطور؟
کتاب میخوای؟
این؟ خب، دیگه چی؟
دیگه چی میخوای؟
ببخشید، معذرت میخوام.
اینجا رو دوست داری؟
نه؟ خیلیخب.
سلام، چیزی شد؟
کمک میخواین؟
نمیدونم چی شد...
- مدام داره گریه میکنه. - سلام! اسم شما چیه؟
معمولا اینطوری نمیکنه.
آروم عزیزم.
خوبی؟ گرسنهای؟
آخه همین الان هم بهش غذا دادم.
نمیدونم چرا انقدر گریه میکنه.
فکر کنم باید حواسش رو پرت کنین.
سلام! شما چه بامزهای!
سلام! من رو میبینی؟
میای با ما بازی کنی؟
گرسنهای؟
ساندویچ گرفتم.
تونستی به تلویزیون وصلش کنی؟
بهتر شد.
حالا میتونی دقیقتر ببینی.
داشتی از چی فیلم میگرفتی؟
من این رو نگرفتم.
یکی این فیلم رو آورد.
کی؟
نمیدونم.
کی آورد؟
حدودا یه ساعت پیش.
فیلمش رو زیر در پیدا کردم.
حتی پخشکننده دیویدی هم آورد؟
این مال مامانته.
با فیلمهای قدیمی رقصش پیدا کردم.
چند بار این فیلم رو دیدی؟
این فیلم که حدودا بیست دقیقه است.
از همون موقع دارم میبینمش.
توش چی دیدی؟
داری خرید میکنی...
پرداخت میکنی...
بعد میری.
این فیلم مال اخیر نیست.
بو کوچولو رو ببین.
هنوز خیلی کوچولوئه.
بعدش چی میشه؟
بعدش میری حساب کنی،
با صندوقدار لاس میزنی.
همین.
گفتی ساندویچ خریدی؟
امروزه کی دیگه دیویدی استفاده میکنه؟
ترفند تبلیغاتیه؟
آدم نباید تو دام اینها بیفته.
چی شده؟
نبودی ما یکیش رو دیدیم.
این همون خانمه نیست که امروز تو پارک دیدیم؟
واسه چی داری تعقیبش میکنی؟
واقعا خودشه؟
این دیگه چی بود؟
تموم شد؟
بذار به پلیس زنگ بزنم.
الو؟
چن پیینگ هستم.
سرکار ژنگ تشریف دارن؟
چراغها رو خاموش کن.
رسانههای قدیمی هنوز هم رودست ندارن.
هیچ ردی به جا نمیذارن.
حتی اثر انگشت نمیمونه.
چون همه بلدن که باید انگشتهاشون دور حلقه باشه.
ببینید،
میتونیم بیرون منزلتون دوربین نظارتی نصب کنیم.
گفتین طرف دو بار تا منزلتون اومده؟
- شاید بار سوم هم بیاد. - اینطوری خودمون تحت نظر قرار نمیگیریم؟
خاله جان...
واسه امنیت خودتون میگم.
من خاله شما نیستم.
اگه اینطوری میشه بو کوچولو رو پیدا کرد، قبوله.
قربان، کپی انجام شد.
ازش کپی گرفتین؟
معلومه.
این رسانههای قدیمی...
قابل اعتماد نیستن.
حالا چیکار کنیم؟
تشریف میبرین منزل و منتظر تماس من میمونین.
صبح یکی رو میفرستم بیاد دوربین رو نصب کنه.
بعدش صحبت میکنیم.
خوبه؟
اینجا رو امضا کنین.
این چیه؟
نگران نباشین. رضایتنامه است.
ببخشید آقا.
دنبال چیزی میگردین؟
دیروز تو فروشگاه شما بودم. اتفاقی گوشیم رو گم کردم.
که اینطور.
ولی ما امروز گوشی گمشده پیدا نکردیم.
اتفاقا دیروز هم ندیدم.
مدل و رنگش رو میگین؟
آخه میخواستم...
اگه میشه فیلم دوربینهاتون رو ببینم.
شاید از جیبم افتاده و یکی برداشته.
متاسفانه قوانین فروشگاه اجازه نمیده فیلم دوربینها رو به ارباب رجوع نشون بدیم.
ولی اگه به نگهبان پاساژ اطلاع بدین،
میتونم فیلم رو در اختیار ایشون بذارم.
مهم نیست. یه جای دیگه رو میگردم.
آهای، دوربینم رو دزدید!
وایستا!
وایستا!
برگرد! پسش بده!
جلوش رو بگیرین!
تکون نخور!
ولم کن!
- چیکار میکنی؟ - تکون نخور!
میگم تکون نخور!
کجاست؟
کجاست؟
جواب بده!
همین رو میگم! برام مهم نیست چه فکری میکنن!
چی؟
باله است دیگه! خیال کردن تو باله سلطنتیان!
خانم.
همهشون لوسن.
واسه چی باید مبلغ رو پس بدم؟
الان وقت این بحثها رو ندارم.
من رو ببینید.
یادتونه چی گفتم؟
گفتم برید خونه منتظر تماسم بمونین، درسته؟
واسه چی رفتین قهرمانبازی در بیارین و دوربین یکی رو دزدیدین؟
مگه دوربین داشتن باعث میشه کسی مظنون پرونده بشه؟
سرکار، پسرم که گفت داشت ازش فیلم میگرفت.
طرف رو گرفتین؟
بله که گرفتیم.
ایشون بریتانیاییه.
استاد دانشگاه آکسفورده.
محتویات دوربینش رو دیدین؟
معلومه که تصویر شما توش بود.
ولی که چی؟
اون موقع که شما مشغول قهرمانبازی بودین،
میدونین دوربین منزلتون تصویر کی رو ضبط کرد؟
حدس بزنین.
ایشون رو میشناسین؟
عموی کسیه؟
معلمه؟
معشوقه است؟
همسر سابقه؟
شاید صرفا مسئول تحویل باشه.
گمونم میخواین ببینین...
که چی ضبط کرده.
شما راحت باشین.
قهوهسازمون قهوههای خوبی درست میکنه.
اگه کسی میل داشت من همین بیرونم.
این اتاق بچهمون نیست؟
از اونطرف خیابون فیلم گرفته؟
من میرم قهوه بخورم.
خودتون تا حالا منزلتون رو از بیرون دیده بودین؟
یه نگاه بندازین.
تازه بازسازی شده؟
وقتی بو کوچولو به دنیا اومد خودمون یه مقدار روش کار کردیم.
عجب خونه پرخاطرهایه که سه نسل زیر سقفش زندگی کردن.
سلام.
پلیس.
چشمهام ضعیفه، درست نمیبینم. شما پلیس هستی؟
بله خاله. پلیسه.
برگشتن.
آره.
چشمهاتون ضعیفه باید حواستون باشه.
نه، اشکال نداره.
پسرم برمیگرده پیشم میمونه.
باشه خاله جان. بیزحمت وقتی پسرتون برگشتن،
بهش بگین اگه دیدن کسی این اطراف قدم یا پرسه میزنه،
زنگ بزنه پلیس. بهمون بگه.
بهش میگین خاله جان؟
باشه. پسرم که برگرده بهش میگم.
- ممنون خاله جان. - قربانت.
یه دیویدی دیگه!
اینجا بود!
لابد همین نزدیکیه.
اونجا رو ببینید!
- نذارین فرار کنه. - باشه!
همینطوری تحت نظر بگیریدش.
بیا!
جینگ!
بیا اینجا.
ببین، این داره خراب میشه.
نذار جلو دست مشتری باشه.
چشم.
این هم همینطور.
عضویت داری؟
نچ، باید بگیرم؟
فقط به شرطی که وقتی زنگ میزنم، جواب بدی.
بیا، مهمون من باش.
اگه پرستاریت زود تموم میشه،
از شیفت من هم حدودا یک ساعت مونده.
خداحافظ.
[ورود افراد متفرقه ممنوع]
اگه دیر میای خونه باید قبلش بهم بگی،
که انقدر زود غذا درست نکنم.
ببین کل غذا یخ کرد.
آخه وقتی چشمهات ضعیفه که نباید آشپزی کنی.
آدم با چشمش که آشپزی نمیکنه.
دماغم سالمه بسه!
باز دارن دعوا میکنن؟
دوباره سر بچه است؟
نمیدونم.
میگم...
واقعا بچهداری لیاقت میخواد که بعضیها ندارن.
مامان.
مامان، بلند شو صبحونهات رو بخور.
لیوانم رو برام پر کن.
با شکم خالی که نباید مایعات بخوری.
دکترت گفت کمتر مایعات بخوری و بیشتر ورزش کنی.
انقدر سرم غر نزن دیگه.
اصلا ببینم...
وقتی من دیگه نباشم...
دیگه کی رو داری سرش غر بزنی؟
بهش بگو برگرده.
اینطوری یکی برات میمونه که سرش غر بزنی.
منتظری من بمیرم...
تا ازش بخوای سر خونه و زندگیش برگرده؟
اتاق بغل...
که وسایلت رو توش نگه میداری...
میدونم اونجا چه خبره.
اینجا خونه من هم هست.
مواظب باش.
[پیینگ: باید یه چیزی بهت بگم.]
[پیینگ: هشت بار امروز بهت زنگ زدم.]
[پیینگ: عمدا جواب تلفنم رو نمیدی؟]
[پیینگ: آخه این چه رفتاریه؟]
[پیینگ: اصلا به جهنم!]
[پیینگ: ازت بدم میاد...]
سلام، تموم شد؟
داری میری خونه؟ یا یه خرده وقت داری؟
فکر کنم خودمون دو نفریم.
دوستپسرت کجاست؟
کی برگشتی؟
اینجا درست نوشته که سه ساله شاغل نبودین؟
قبلا مسئول فروش بودین؟
بله.
خانمم بعد از زایمان سر کارش برگشت،
من موندم خونه که مراقب بچه باشم.
بعدش چی شد؟
یعنی...
مواظبت از بچه چطور بود؟
بد نبود...
[پیینگ: مزاحم عزیز، یه عکس واضحتر برام بفرست. عکس پروفایلت خیلی زشته.]
راستش اولین بچهمونه. واسه همین مونده تا راه بیفتیم.
[وو: ترجیح میدم...]
[پیینگ: تو قیافه من رو دیدی. ولی من تو رو ندیدم. انصاف نیست.]
جدا مسئولیت سنگینیه.
آره واقعا!
[پیینگ: اصلا ولش کن. نمیخوام تصوراتم خراب بشه.]
من آدم اهل تحقیقیام. واسه همین کلی تو اینترنت گشتم.
ولی آدم از دور که نمیتونه خودش رو واسه این شغل آماده کنه.
[وو: از بچه خودت خجالت میکشی؟]
[پیینگ: تو دیوانهای؟ دختر من حرف نداره!]
- تو مدرسه هم که به آدم یاد نمیدن. - گل گفتین!
[وو: پس چرا هیچچیزی در موردش پست نمیکنی؟]
آخه خانواده چیزیه که پایه و اساس تمدن جامعه ما بهش تکیه کرده!
آدمها امروزه تو همهچی پیشرفت کردن.
مثلا الان...
اینترنت داریم، فضانورد داریم، هوشمصنوعی و کلی چیز دیگه داریم.
ولی هنوز موندیم بچههامون رو چطوری بزرگ کنیم.
خیلی مسخره است، نه؟
آی گفتی.
به نظرت توی بچهداری موفق بودی؟
خب...
حداقل بچهام سالم و سلامته.
این چقدر میشه؟
پول نمیخواد. واسه تو رایگانه.
خداحافظ.
مواظب باش!
میخوای بری بازی کنی؟
خیلیخب. برو.
مواظب باش.
♪ دستهامون رو بگیر و راه برو... ♪
امشب تا دیروقت سر کارم.
پس نمیبینمت؟
نمیدونم تا کی کارم طول میکشه.
خلاصه منتظرم نمون.
بو کوچولو، بابایی داره میره سر کار.
جونیانگ...
خداحافظ.
از بابایی خداحافظی کن.
امتحان کن.
اینجا چیکار میکنین؟
شما که اینجا کار نمیکنین.
[پیینگ: تو هم داری میبینی؟]
[وو: زیاد خودت رو درگیرش نکن.]
[پیینگ: پس شاید بهتر باشه تو لایو از این کارها نکنه.]
[پیینگ: فکر کرده من تو هوام و وجود ندارم؟]
[وو: هوا که چیز مهمیه.]
[پیینگ: اگه من تو هوا بودم، همچنان به چشمت میاومدم؟]
[وو: معلومه.]
[پیینگ: فقط میخوام دیده شم.]
♪ فراموش نشدنی، ♪ ♪ فراموش نشدنی... ♪
♪ نمیتونم اشتباهات ♪ ♪ و کارهای درستی که کردی رو... ♪
♪ از ذهنم فراموش کنم... ♪
♪ نمیتونم پیادهرویهامون بارون و... ♪
♪ و بغل کردن همدیگه رو ♪ ♪ تو هوای طوفانی فراموش کنم. ♪
♪ فراموش نشدنی، ♪ ♪ فراموش نشدنی... ♪
♪ نمیتونم اشکها یا خندههات رو... ♪
♪ از ذهنم فراموش کنم. ♪
♪ نمیتونم غم افتادن برگها... ♪
♪ یا درد شکفتن گلها رو فراموش کنم. ♪
♪ کوچهی بلند و تنها... ♪
♪ هلال ماه کج توی آسمون... ♪
♪ تاب متروکهی پارک بازی... ♪
♪ که آروم با نسیم باد تاب میخوره. ♪
♪ همهشون حرفهای تو رو... ♪
♪ چندین و چند بار توی گوشم تکرار میکنن. ♪
♪ فراموشش کن، ♪ ♪ فراموشش کنن... ♪
♪ ترانهای رو چندین و چند بار... ♪
♪ توی دلم زمزمه میکنه. ♪
♪ فراموشی سخته، ♪ ♪ فراموشی سخته... ♪
♪ فراموش نشدنی، ♪ ♪ فراموش نشدنی... ♪
♪ نمیتونم فراموش کنم که بهار گذشته... ♪
♪ یا گلها قراره پژمرده بشن. ♪
♪ نمیتونم احساس لحظهی جدایی... ♪
♪ یا دردی که عشق ♪ ♪ در سینه میذاره رو فراموش کنم. ♪
خونه طرفدار پروپاقرص شما و...
خونه چند دوستی که داشت رو گشتیم.
چیزی دستگیرمون نشد.
سوپرمارکت چی؟
کلید سوپرمارکت رو داره.
اونجا هم گشتیم.
ولی چیزی نبود.
رئیسش از ما شنید که...
بعد از ساعت کاری شما رو اونجا برده بود.
واسه همین اخراجش کردن.
شما که نمیذارین انقدر راحت قسر در بره؟
بچه جان...
روی چه حساب باید بازداشت نگهش داریم؟
چیزی علیهش پیدا نکردیم.
تنها چیزی که میشه ثابت کرد...
اینه که علاقه بیمارگونهای به تماشای شما داره.
گوش کنین.
میتونین ازش به جرم اطفاء شهوت با نگاه...
و مزاحمت شکایت کنید.
اینطوری ممکنه حبس بخوره.
حدودا دو سه ماه.
راضی میشین؟
اگه بخواین...
قهوه رو که خوردم میتونم برم بازداشتش کنم.
معلومه که میخوایم! واسه چی باید فکر کنیم؟
خاله جان...
ببخشینها.
ولی این تصمیم شخصی خودشونه.
مگه قانونا بالغ نیستین؟
پس خودتون باید تصمیم بگیرین.
حالا نظرتون چیه؟
من فقط میخوام بو کوچولو برگرده.
پیینگ!
- چی شده؟ - آروم باش!
جونیانگ!
- دروغ میگم؟! - واسه چی میزنی؟
ولم کن!
آروم باش!
ولم کن...
دیگه عقلم سر جاش نیست...
ولم کن.
دیگه حتی نمیدونم...
از اول دلم بود بچهدار بشیم یا نه.
یادته وقت گرفته بودیم بچه رو سقط کنیم؟
آخرش بچهمون رو ازمون گرفتن...
چون به اندازه کافی دوستش نداشتیم.
کم نیار.
بو کوچولو بهمون نیاز داره...
به تو هم نیاز دارم.
تنهایی از پسش بر نمیام.
چه شکلی بود؟
توصیفش سخته،
ولی اگه ببینمش تشخیص میدم.
ولی گمونم واقعا ازش خوشم میاومد.
از چیش خوشت میاومد؟
از جوری که نگاهم میکرد.
حس میکردم به چشمش میام.
یکی بود که حاضر بود توجه بیقید و شرط بهم بده.
واقعا من رو میدید...
نه مثل عکسهایی که طرفدارهام توی اینترنت ازم میدیدن.
به چشم یه مادر هم من رو نمیدید.
من رو همونطوری که...
واقعا هستم، میدید.
واسه همین نخواستی شکایت کنیم؟
نه.
آخه گفتم...
اگه کاری کنیم زندان بیفته...
شاید دیگه نتونیم بو کوچولو رو پیدا کنیم.
واقعا به نظرت خودش بو کوچولو رو برده؟
حتما کار خودش بوده.
آقا،
میگین کجا تشریف میبرین؟
فقط دنبال اتوبوس برو.
خیلی وقته داریم دنبالش میریم.
چرا سوار همون اتوبوس نمیشین؟
تصوراتت خراب شد؟
نه.
نه!
تو چطور؟
ازم خوشت اومد؟
باهات میام.
هر جا بگی میام.
تو فقط بگو...
دخترم کجاست.
قول میدم بیام.
واقعا نمیدونم کجاست.
مگه میشه ندونی؟
مگه همهچی رو نمیبینی؟
مگه کل زندگیمون رو نمیبینی؟!
کجاست؟
پسش بده.
پسش بده.
دخترم کجاست؟
واقعا نمیدونم.
بدون دخترم میمیرم.
دخترم کجاست؟
چرا ندیدیش؟
چرا ندیدیش؟
ندیدمش.
ندیدم...
چی تو تاریکی نگاه میکنی؟
چشمهات خراب میشهها!
یادش به خیر بچه بودی...
انقدر مودب و حرفگوشکن بودی.
نمیدونم چی شد اینطوری بار اومدی.
چهات شده؟
صحبت کن.
چرا اینطوری شدی؟
کجا پیداش کردن؟
سرکار ژنگ گفت یه خانمی که بچهاش تو تصادف فوت شده بود،
بو کوچولو رو برداشت،
تا جای بچه خودش بزرگ کنه.
تازه بدون فکر این انتخاب رو نکرده بود.
اگه عکس دختر مرحومش رو ببینید،
متوجه میشین دقیقا شبیه همین بو کوچولوی شماست.
تموم شد. دیگه دخترمون برگشت.
آوردنش.
قربونت برم!
چیزی نیست. نترس عزیزم.
هیس، هیس...
.جات امنه
تموم شد قربونت برم.
♪ بو کوچولو برگشت... ♪
♪ بو کوچولو برگشت بغلتون... ♪
چطوری پیداش کردین؟
با صبوری.
اونجا رو ببین.
اونجا.
اونجا رو هم ببین.
همیشه که ما پلیسها عین توی فیلمها...
مشغول قایمموشک و جاسوسبازی نیستیم.
فقط کافیه صبور باشیم و...
اطرافمون رو مشاهده کنیم.
طی اینهمه سال تجربه فهمیدم...
آدم هر چقدر هم حواسجمع باشه...
بالاخره یه جا پاش میلغزه.
حالا به نظرت گرفتن مجرم کار سختیه؟
فقط کافیه یکی رو تحت نظر بگیری...
و نذاری از جلوی چشمت فرار کنه.
دیر یا زود...
چه مجرم باشه، چه نباشه...
دست از پا خطا میکنه.
شما دو تا چتونه؟
تازه بو کوچولو برگشته، بعد میخواد بذاره بره؟
برام مهم نیست چیکار کردی،
برو ازش معذرتخواهی کن.
منصرفش کن.
به خاطر بو کوچولو هم که شده باید این مسائل رو حل کنین.
مامان، بس کن.
آقا،
کمکتون کنم؟
نه، مرسی.
منتظر کسیام.
آخه اولین بار نیست که تنها میاین اینجا.
دقیقا دیروز و پریروز هم...
تنها اومده بودین.
سرما رو دوست دارم، مگه مشکلیه؟
قانون مجموعه حکم میکنه...
افراد مشخصات خودشون رو به دفتر ثبت بدن.
که چی بشه؟
واسه امنیت کودکانه. بیزحمت دنبالم بیاین.
فکر کردین من منحرفم؟
اونها چی؟
اونها یعنی کی؟
منظورتون والدینیه که با بچههاشون بازی میکنن؟
یا زوجهایی که اینجا قرار گذاشتن؟
من هم دوست دارم تنها از زمستون لذت ببرم.
حق ندارم؟
باشه پس.
ثابت کن.
پس امشب واسه شام باهامون نمیای؟
چطور؟
انگار واقعا منتظر کسی هستی.
خودش هم اومد.
خیلیخب.
کجا بریم؟
پس میخوای تو سکوت بهم زل بزنی؟
از غذام بهت نمیدمها.
چند روزه میای سر کار بهم زل میزنی.
فکر کردی نفهمیدم؟
به نظرت لازم نیست این رفتارت رو توضیح بدی؟
هیچ حرفی نداری؟
هر چی به ذهنت میرسه بگو.
امتحان که نیست.
وقتی بهت نگاه میکردم...
تو ذهنم...
از خودم میپرسیدم یعنی زندگیت چه شکلیه؟
تصور میکردم...
که چطوری فکر میکنی.
بعضی وقتها تصور میکردم...
قبل از اینکه تماشات کنم...
چطوری رفتار میکنی.
یا بعد از اینکه دیگه تماشات نمیکنم،
چطوری میشی.
خب؟
بعد از اینکه این همه زاغ سیاهم رو چوب زدی،
ارزیابی نهاییت چیه؟
فهمیدم سر کار حوصلهات سر میره.
بعد از این همه زل زدن تنها نتیجهای که گرفتی همینه؟
خودت حوصلهات سر رفته که نمیدونی چیکار کنی!
شاید...
بتونی زندگی دیگهای داشته باشی.
یا شاید...
بتونی کسی بشی...
که مادرت بهت افتخار کنه.
در این صورت...
به نظر تو من باید چه آدمی بشم؟
باید کارت خلاقانه باشه...
مثلا ربطی به موسیقی...
یا نقاشی...
یا حتی رقص داشته باشه.
الان برام سواله وقتی میگی...
که باید کسی بشم که مامانم بهم افتخار کنه،
چرا به بابام اشارهای نمیکنی؟
چون به نظرم داری...
اضطرابهای زندگی خودت رو به من نسبت میدی.
حالا هر فکری که میکنی، فقط یه لطفی در حقم بکن.
صرفا چون زندگی خودت غمانگیزه،
نخواه زندگی من رو هم تلخ کنی.
خب؟
چون زندگیم خیلی هم خوبه!
برگشتی؟
کجا بودی؟
مامان، چی شده؟
مامان!
حالت خوبه؟
بذار بلندت کنم.
چی شده؟
یه خرده کنارم بشین.
مامان، پات خوبه؟
چقدر بزرگ شدی.
زود گذشت.
از این به بعد هم سریع میگذره.
مامان، چی داری میگی؟
مامان...
عه...
اخیرا...
میدونم.
همهچی رو میدونم.
من مادرتم.
فکر کردی پسر خودم رو نمیشناسم؟
همین روز پارسال، سال قبلش...
و هر سال دیگه، تو دلم این سوال رو میپرسم.
میپرسم حالت چطوره؟
میپرسم این همه سال بهت چطور گذشت؟
فکر میکردم همهچی رو دیدم.
گریه کردنت رو دیدم،
خندیدنت رو دیدم،
ولی همیشه تو همین فاصله بودم.
کنجکاوم...
خودت رو از نزدیک بشناسم.
شاید واقعا آدمیام که فقط خودش رو میبینه.
در طول این سالها...
دیدم با عده زیادی قرار گذاشتی،
ولی همیشه برام سوال بود...
اصلا عشق واقعی رو تجربه کردی؟
تا حالا به حدی شاد بودی...
که ندونی چطور باید خودت رو کنترل کنی؟
یا تا حالا کارهایی از روی علاقه کردی که خودت هم باورت نشده باشه؟
تصورش برام سخته.
من هم یه زمان جوان بودم.
همه این احساسات رو داشتم.
اون زمان...
سر از زندگی در نمیآوردم.
فقط به خودم اهمیت میدادم.
آخرش هم که تو رو اذیت کردم.
الان فقط میتونم...
بگم ببخشید.
انتظار ندارم من رو ببخشی.
ولی اغلب با خودم میگم...
کاش میشد برگردم عقب و تصمیمات بهتری بگیرم.
حسرت میخورم که شهامت نداشتم...
حرفهایی که تو دلمه رو بزنم.
اگه یه روز...
جرئت روبهرو شدن باهات رو پیدا کردم...
فقط میخوام بهت بگم...
که چقدر افتخار میکنم اینطوری بار اومدی.
ولی تا اون موقع...
فقط میتونم...
از همین فاصله ببینمت.
تولدت مبارک...
قند عسلم.
مترجم: «حامی مغیثی» در تلگرام: Timelordsubs@
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.