All language subtitles for A.Minecraft.Movie.2025.2160p.iT.WEB-DL.DDP5.1.Atmos.DV.HDR.H.265-TechnobladeNeverDies-Farsipersian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean Download
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ارائه‌ شده توسط وب‌سایت دیجی‌موویز © DigiMoviez.Com ✦

دیجی‌موویز در شبکه‌های اجتماعی @DigiMovieZ

ترجمه از: نـیـک و امیر ستارزاده H1tmaN & cnlttie

‫اُوروُرلد،

‫بزرگترین زمین بازی آزاد این جهانـه

‫و پر از داستان‌های حماسیـه

‫یه عالمه از این قصه‌ها وجود داره

‫می‌دونید کجاش جالبـه؟

‫این یکی، داستان منـه

‫من استیوم

‫بچه که بودم عشقِ معدن داشتم

‫«ورود بچه‌ها اکيداً ممنوع»

‫ولی به جایی نرسید

‫برو بچه! دیگه نبینمت ها!

‫- مامان! ‫- بعدش بدترین تصمیم دنیا رو گرفتم

‫برو! گمشو!

‫- تصمیم گرفتم بزرگ بشم ‫- در رو!

‫آره دیگه، این منم

‫هنوز همون لباسا تنمـه. ‫قیافه‌ام همون‌جوریـه

‫فقط یه چیزی رو گم کردم، ‫اون‌هم روحمـه

‫داشتم با زندگیم چیکار می‌کردم؟

‫قرار نبود بشینم ‫ دستگیره‌ی در بفروشم که

‫گذشت و من یه روز ‫یه چیزی یادم اومد

‫درستـه!

‫معدن‌ها!

‫پس کمر همت بستم تا ‫برم کندوکاو کنم

‫و چیزی که گم کرده بودمو پیدا کنم

‫این دفعه دیگه هیچ‌کس جلو‌دارم نبود

‫گول خوردی!

‫بالاخره لحظه موعود فرا رسید

‫انگار مزه ماجراجویی رو ‫ زیر زبونم حس می‌کردم!

‫شروع کردم به کندن. ‫عین چی کلنگ زدم

‫تا اینکه دو تا چیز ‫ عجیب و غریب پیدا کردم

‫این بیل‌بیلک،

‫و این ماسماسک باحاله

‫من این دوتا ماسماسک رو ‫ سر هم کردم و یهو،

‫درست حدس زدید،

‫یه دروازه باز شد، یه دروازه ‫ به یه دنیای دیگه

‫اورورلد!

‫این دنیا واقعاً جای شگفت‌انگیزی بود

‫تا حالا همچین چیزی ندیده بودم

‫فهمیدم که اونجا همون مکانی بود که کل عمرم دنبالش می‌گشتم

‫اونجا دنیایی بود که ‫ هرچی تو ذهنت بود رو

‫می‌تونستی بسازی!

‫این اولین خونه‌ایـه که ساختم

‫این دومین خونمـه!

‫و این سومین خونه‌ی منـه، ‫که کلاً از پشم گوسفند ساخته شده

‫خونه‌ صورتی!

‫اینجا زندگی عالی بود

‫البته هر بیست دقیقه یه بار ‫شب میشد و اوضاع یکم بهم می‌ریخت

‫این‌جور وقتا واقعاً دلم می‌خواست ‫ یه رفیق کنارم باشه

‫همون موقع بود که ‫ صدای زوزه رفاقتو شنیدم

‫درواقع صدای یه گرگ بود که ‫ اومده بود تیکه پاره‌م کنه

‫اما من با یه تیکه ‫استخون خشک رامش کردم

‫گرسنته، مگه نه؟

‫بیا، پسر خوب

‫باریکلا... دنیس

‫خوشش میاد بخارونیش

‫آره دیگه، دنیس

‫منو دنیس جدا نشدنی بودیم.

‫همه‌ی کارامونو باهم انجام می‌دادیم

‫یه شاهکارهایی می‌ساختیم، ‫اصلاً یه وضعی بود

‫هرچی‌ هم بیشتر می‌ساختم، ‫تو ساخت‌وساز ماهرتر می‌شدم

« برج استیو »

‫دنیس، اینو داشته باش!

‫♪ به خونه‌ی استیو خوش اومدید ♪

‫♪ احساس زنده بودن می‌کنم ♪

‫خوش به حالم شده بود، ‫پانداها عاشق پارتی گرفتن بودن

‫گاوها هم همین‌طور

‫♪ احساس زنده بودن می‌کنم ♪

‫همه چیز روال بود، عالی پیش می‌رفت

‫همین‌جوری چند سال گذشت

‫تا اینکه یه روز،

‫یه خرابه‌ی عجیب پیدا کردم

‫یه صندوق گنج هم اونجا بود

‫سنگ چخماق داریم و فولاد

‫دنیس!

‫وایسا، دنیس!

‫معلوم شد یه دروازه باز کردیم که

‫به یه بُعد کاملاً جدید راه داره

‫به نام «ندر»

‫هیچ خوشی و خلاقیتی توی این بُعد نبود

‫فقط حرص و طمع بی‌معنی ‫اونجا رو فرا گرفته بود

‫دنیس!

‫یه مشت گرازنما اون بُعد رو نابود کرده بودن

‫زیر دست یه جادوگر بدجنس،

‫به اسم مالگوشا، که درواقع رهبرشون بود

‫تو کی هستی و چرا انقدر گردی؟

‫بذار سگه بره، منو به‌جاش بگیر

‫نه ممنون. ‫جفتتونو نگه می‌دارم

‫اون گوی رو هم ازت می‌گیرم

‫بذار یه چیزی رو بهت بگم

‫تو دهات ما به این میگن مکعب

‫بگیریدش!

‫مالگوشا، با هر زحمتی که بود، بالاخره

‫گوی سلطه رو بدست آورد

‫قوی‌ترین گوی مکعبی شکل

‫تو تموم دنیا

‫ببینید چی میگم گرازنما‌‌ها

‫با این گوی، اورورلد ‫ رو غارت می‌کنم

‫اون‌وقت دیگه همه‌ی طلاهای ‫ اون بالا توی مشتمونـه

‫نمی‌تونستم بشینم و دست رو دست بذارم

‫اورورلد منو نجات داد،

‫حالا نوبت من بود که نجاتش بدم

‫ما باید جلوی اون عجوزه رو بگیریم، دنیس

‫خلاصه که، ما فرار کردیم!

‫و اون گوی رو هم دزدیدیم

‫این گردالی از چنگمون در رفت!

‫برید پیداش کنید و گوی رو برگردونید!

‫یالا، دنیس. ‫اینو ببر زمین

‫بوی منو دنبال کن و برو به ‫خیابون هالی اوک، پلاک ۱۴۹

‫باشه، پسر؟

‫آفرین

‫تو آخرین امید برای نجات این دنیایی

‫برو پسر، برو!

‫برو پشمک!

‫می‌دونم از پسش برمیای! ‫دوستت دارم، دنیس

‫برو!

‫ولم کنید!

‫اون روز دنیس مثل یه ‫ قهرمان از اونجا رفت

‫به سرعت برق و باد می‌دوید

‫فکر نمی‌کردم دوباره بتونم ببینمش

‫اما ما باید اون دنیا رو نجات می‌دادیم

‫دنیس کلی راهو دوید و رسید ‫ به خونه‌ی من روی زمین

‫و قوی ترین شیء کل جهان رو

‫زیر تخت آبی من قایم کرد

‫تا زمانی که گوی مخفی بمونه،

‫اورورلد هم در امانـه

‫صبر کن ببینم. قایم کردن اون گوی زیر ‫ تخت آبی من اصلاً ایده‌‌ی خوبی نبود

«دنیای بازنده‌ها»

‫اواخر دهه هشتاد،

‫گرت گریسون به طور ناگهانی،

‫توی دنیای بازی‌های آرکید مشهور شد

‫و به عنوان قهرمان بازی ‫ «آشوب شهر هانک» شناخته شد

‫تسلط خیره‌کننده‌اش روی ‫ این بازی دو نفره‌،

‫همه رو شوکه کرده بود

‫از اونجایی که پرتاب آشغال و ‫زباله توی بازی امضای کارش بود،

‫بهش لقب «مرد آشغالی» رو دادن

‫بعد از بستن یه قرارداد با سیزلر،

‫طولی نکشید که همه گیمرها

‫بهش حسودی می‌کردن

‫و آرزو داشتن جای اون باشن

« رکورد جدید بالاترین امتیاز »

آره!‏

‫مرد آشغالی!

‫همینـه!

‫این بچه همه جوره سر بود،

‫و توی این مورد، هیچ شکی نیست

‫وقتشـه آشغالا رو بذاریم دم در

‫گرت گریسون ملقب به مرد آشغالی؟

‫ببخشید امضا نمیدم

‫روز خوبی داشته باشی

‫«اخطار تخلیه»

‫اوه، چه خفنی تو!

‫گرت آشغالی

‫آفتاب از کدوم طرف در اومده که سعادت دیدنت نصیب‌مون شده؟

‫سعادت؟

‫فکر کردی من از سرِ کیف ‫ میام مزایده انباری؟

‫من تاجرم، داریل

‫سرمایه‌گذارم

‫حالا که خوش به حالت شده، ‫یه چیز توپ برات دارم

‫از این انباره خیلی خوشت میاد، ‫عاشقش میشی

‫توش یه تشک آبی داره

‫چندتا کلنگ داره

‫یه قوطی گنده آجیل مخلوط،

‫و یه دوجین بلوز فیروزه‌ای ‫ که هم مردونه‌ست هم زنونه داره

‫تا اینجا افتضاح بوده

‫یه آتاری کاسموس مدل ۱۹۷۸ هم ‫ توش هست، اگه اشتباه نکنم

‫وایسا ببینم، گفتی آتاری ١٩٧٨ کاسموس؟

‫رو جعبه‌ش که همینو نوشته

‫با پول اونا میشه یه خونه واقعی خرید

‫آره خب می‌دونم

‫ببین داداش، اگه اینو واسم ردیف کنی،

‫جدی به این فکر می‌کنم که باهات بگردم

‫- ناموساً؟ ‫- آره

‫من و تو، دوتا خرس گنده، ‫اون بیرون، تو دشت و دمن

‫با بلوزهای فیروزه‌ای که زنونه مردونه نداره

‫چه داستانی بشه این

‫خانما اصلاً نمی‌فهمن که از کجا...

‫ببین، اگه بتونی قیمت چکش رو ‫زیر صد دلار نگه داری

‫هر فانتزی عجیبی که داری ‫ رو برات برآورده می‌کنم

‫باشه؟

‫دوتا دیوونه عین ما با بلوز فیروزه‌ای

‫حله، بریم تو کارش

‫با پونصد دلار شروع می‌کنیم،

‫پونصد دلار، شیشصد چطور، ‫ شیشصد دلار کسی نبود؟

‫شیشصد نبود؟ خب شیشصد دلار

‫هفتصد دلار، خوبه، هفتصد دلار

‫اینجا یه هشتصد دلاری داریم، هشتصد دلار

‫هشتصدو پنجاه، کسی هشتصدو پنجاه نبود؟

‫هشتصدو... هشتصدو پنجاه اینجا داریم

‫بیشتر چطور؟ نهصد دلار؟ کسی نیست؟

‫نهصد تا، نهصد تا برای بار دوم

‫نهصد تا، بار سوم

‫و با نهصد دلار فروخته شد ‫ به قهرمان محلی‌مون

‫گرت گریسون آشغالی

من بودم تا شش ماه نقدش نمی‌کردم

‫چی؟

‫بیا بغل بابایی، آتاری جونم

‫داریل؟ کجاست پس؟

‫ببخشیدا، تو جعبه رو که نرفتم ببینم

‫پس آتاری کجاست؟

‫اینجا هیچ آتاریی نیست

‫این دلیل نمیشه که ‫اینجا رو به گند بکشی!

‫کارم گیره، بابا، من...

‫وای مغازه‌م...

‫مچ دستام دیگه مثل قبل نیست. دیگه فقط...

‫یه برد میخوام، دیگه دارم کم میارم...

‫باید یه چیزی ببرم

‫کی می‌خوای از دنبال گنج گشتن،

‫توی انباری دست برداری،

‫و به این پی ببری که گنج واقعی،

‫توی قلبتـه؟

‫بیاید بریم

‫این آقا حرمتی برای ‫ اهالی انبار قائل نیست

‫داریل

‫وای پسر

‫وای نه

‫این دیگه چیـه؟

‫ببین، باور کن من‌ هم ‫ دلم نمی‌خواد تو چاگلاس باشم

‫ولی وصیت مامان این بود که ‫ما اینجا زندگی کنیم

‫درواقع، این چیزیـه که من از حرفاش فهمیدم

‫آره، یه چیزایی تو اینترنت خوندم

‫اینجا واقعا مزخرفـه

‫ولی درعوض اجاره‌ش ارزونـه

‫و یه کار تمام وقت هم اینجا دارم

‫پس فعلاً مجبوریم همین‌جا بمونیم

‫می‌فهمم

‫راستشو بخوای من فکر می‌کنم ‫که از اینجا خوشت میاد

‫اون یارو چشـه؟

‫وای، هنری، ‫رسیدیم به چاگلاس

‫به چاگی چیپسه سلام کن

« آیداهو، چاگلاس » « پایتخت چیپس سیب‌زمینی آمریکا »

‫خب، اینجا محله جدیدمونـه

‫این خونه چندسال ساخته؟

‫از دیدنتون واقعا خوشحالم

‫آره، ما هم همینطور

‫اینو رئیسای جدیدت برات فرستادن

‫آره دیگه، همه واسه کار کردن تو ‫ کارخونه چیپس سر و دست می‌شکونن

‫آره خب...

‫فعلاً شبکه‎‌های اجتماعی‌شون دست منـه،

‫قول دادم فالووراشونو برسونم بالای ۷۵ تا

‫عالیـه! تو باید هنری باشی

‫من داون هستم. از دیدنت خوشوقتم

‫همچنین. یه سوال، چرا ‫ یه لاما توی ماشینتونـه؟

‫راستش من فقط تو ‫ کار ملک و املاک نیستم

‫به عنوان شغل دومم، ‫ یه باغ‌وحش سیار دارم

‫اینم از کلید خونه، ‫ من دیگه باید برم

‫هرموقع چیزی لازم داشتید ‫ بهم زنگ بزنید

‫راستی، بابت فوت مادرتون متاسفم

‫کاری که دارید براش انجام می‌دید ‫ واقعاً شجاعانه‌ست

‫امیدوارم که اینو بدونید

‫ممنون

‫آروم باش بابا، اومدم

‫ای خدا!

‫«برای ناتالی» ‫ «با عشق، از طرف مامان»

‫هنری، صبحونه حاضره

‫اومدم

‫ببین چی شد

‫پیتزا سیب‌زمینی مخصوص ‫ مامانو درست کردم

‫می‌تونی چندتا تیکه با خودت ببری بدی به بقیه

‫فکر کردم می‌خواستی ‫عادی به نظر برسم

‫هنوز هم می‌خوام

‫دارم کمکت می‌‌کنم دیگه

‫یه اسپری بدن برات خریدم

‫اینجا همه عاشق اینن ‫که عطر خودشونو داشته باشن

‫این چه رایحه‌ایه، شیطنت مخملی؟

‫باید یه پاف بزنی بعدش ازش رد شی

‫مستقیم نزنش، خیلی عطرش قویـه

‫- باشه ‫- دوست دارم

‫من هم همینطور

‫انگار عن کشیدی رو نون موز

‫مغازه‌ت خیلی باحالـه

‫آره، می‌دونم

‫دنبال چیز خاصی هستی؟

‫نه، همین‌طوری اومدم یه چرخی بزنم

‫دنبال چیز خاصی نبودن ‫از صفات بارز بازنده‌هاست

‫بیا کمکت کنم

‫دارم یه برنامه مشاوره راه میندازم

‫برای کسایی که می‌خوان ‫تو زندگی برنده شن

‫- ساعتی پنجاه دلار ‫- چه جالب

‫راز موفقیت واقعی تو زندگی چیه؟

‫من پول می‌گیرم که همینو بگم دیگه

‫این دیگه چیه، پیتزای صبحونه؟

‫خواهرم درست کرده

‫گفت برم تو مدرسه به بچه‌ها ‫ تعارف کنم تا دوست پیدا کنم

‫یه کم برای روز اول زیادی عجول نیستی؟

‫عطرت هم که شیطنت مخملیـه

‫واقعاً چیز خوشبوییه

‫به نظر من که هر جوونی،

‫باید یه عطر مخصوص ‫ خودشو داشته باشه

‫خیلی ازش نزدم که

‫بذار یه به نصیحت آشغالی مهمونت کنم

‫دوستی یه پازلـه

‫بعضی وقتا با خودت میگی ‫ آره اگه تیکه‌هام زیاد باشه خیلی خفنم

‫نمی‌دونی که یه تیکه بودن خفن‌تره

‫اینجوری هروقت مردم می‌بیننت،

‫میگن اون که دیگه پازل نیست. ‫یه عکسـه واسه خودش

‫و می‌دونی دیگه، نظرشونو میگن به هرحال

‫گرفتی چی گفتم؟

‫نه راستش کلی سوال دارم

‫ببین بچه جون، اصل مطلب اینـه ‫ که تو کار تیمی تک‌خوری نداریم

‫تیمـه دیگه، تنهایی نمی‌تونی ببری

‫جالب بود ولی من باید برم مدرسه

‫برو، پروفسور. ‫پیتزا پیش من می‌مونه

« دبیرستان چاگلاس »

‫خیلی‌خب، الان وقتشـه این ‫ برچسب اسمو بزنی به لباست

‫باشه، فقط چرا جلوی ‫ اسمم علامت تعجبـه؟

‫آخه هنری، ما خیلی خوشحالیم ‫ که تو اومدی اینجا

‫از وقتی اون مقاله‌ی ‫ رتبه‌بندی مدارس منتشر شد،

‫تو اولین نفری هستی ‫ که پاشو گذاشته اینجا

‫بگذریم، من معاون مارلینم

‫آدم رک و راستی هم هستم

‫فکر کنم شنیدی دیگه، ‫ شوهر من کلمنته،

‫اخیراً منو طلاق داده

‫راستشو بخوای فکر می‌کردم ‫ خیلی واسم سخت‌تر باشه

‫شوق زندگیِ مشترکمون ‫ ۲۰ سال پیش تموم شد

‫ولی بخاطر سگامون باهم موندیم

‫بسه دیگه بریم سر اولین کلاست

‫صبح بخیر

‫بذارید یکم از خودم بگم

‫من معلم ورزش و هنرم

‫از نظر مالی هم زندگیم نابوده، فهمیدین؟

‫یعنی امیدوارم زندگی من ‫نصیبِ گرگِ بیابون هم نشه

‫پارسال، چهار هزار دلار تو ‫ اظهارنامه مالیاتیم رد کردم

‫تابستون که میشه بساط پهن ‫ می‌کنم کنار فرودگاه صدف می‌فروشم

‫البته بیشتر پولمو گذاشتم واسه یه ‫ کیوسک پهپاد توی مرکز خرید

‫خب دیگه، امروز می‌خوایم یه نقاشی ‫ از اشیاء بی‌جان بکشیم

‫یه موز بکشید با یه پرتقال

‫شروع کنید

‫این چیه دیگه؟

‫تاحالا طبیعت بی‌جان نکشیدی مگه؟

‫باید هرچی جلوتـه رو بکشی

‫دفعه بعدی کارتو درست انجام بده، تکرار نشه

‫اون جت‌پک عمراً پرواز کنه

‫کارباهاش خیلی راحتـه، ‫اساسش ریاضیـه دیگه

‫بابام میگه دیگه ریاضی هم ‫ از دور خارج شده

‫اینجارو ببین، این یارو تازه وارده ‫ فکر می‌کنه دانشمند موشک‌سازه

‫راستش از خدامـه دانشمند موشکی بشم

‫پس نشون بده چی بلدی

‫خیلی خب، بچه ها شروع کنید، بشمارید

‫پنج، چهار، سه، دو، یک!

‫خب، می‌دونم که برای ‫این تغییر برند جدید،

‫همه‌مون ذوق‌زده‌ایم

‫ولی فکر نکنم که «کیسه‌های نمک»

‫اسم خوبی واسه پک‌های مهمونی‌تون باشه

‫چاگی!

‫من اینجا نبودم، هیچی هم ندیدم، باشه؟

‫خب خبر خوب اینـه که، ‫کسیو به کشتن ندادی

‫من متاسفم، نمی‌خواستم اینجوری بشه

‫این می‌تونه دلیل ‫اخراجت باشه، هنری

‫باید به سرپرستت زنگ بزنی

‫دنیای بازنده‌ها، بفرمایید

‫سلام، آقای... آشغالی؟ من هنری‌ام

‫اون پسره که پیتزا سیب‌زمینی ‫ واسه صبحونه داشت

‫آها، سلام

‫میشه یه خواهشی ازت بکنم؟

‫می‌تونی بیای مدرسم و تظاهر کنی ‫ که سرپرستمی؟ عمویی چیزی

‫برو بابا، ‫من دیگه از این کارا نمی‌کنم

‫بیستو شیش دلار بابتش بهت میدم

‫سلام علیکم، من عموی هنری‌ام

‫تو؟

‫همون کیسه زباله؟

‫درستش «مرد آشغالی» ـیه

‫مرد آشغالی...

‫تو راحت می‌تونی منو ‫ جمع کنی بذاری دم در

‫ولی نباید یادت بره سر کیسه رو محکم ببندی

‫من کلی راکون همراه خودم دارم

‫اونی که طلاقت داده، ‫ یه احمق تمام عیاره

‫نمی‌دونم چیشد. ‫قرار بود درست کار کنه

‫ریاضی هیچوقت اشتباه نمی‌کنه

‫ولی فکر کنم باعث شدم خواهرم ‫ کارشو از دست بده

‫خیلی خلاقیا

‫میگم، حالا که داری میری ‫ آب خنک بخوری،

‫اشکال نداره این تراکت رو پس بگیرم؟

‫کاغذ که علف نیست همین‌جوری در بیاد...

‫تو کینکو هم دیگه پیدا نمیشه... پس...

‫می‌تونی کتابم هم برداری

‫دیگه نمی‌خوامش

‫این چه آشغالیـه نگه داشتی؟

‫مگه واسه کسی هم مهمـه؟

‫از این چرت و پرت جدیداس دیگه

‫با تخفیف می‌تونم بدمش ٩۵٠ دلار

‫موندم چیکار می‌کنه

‫دفترچه راهنما داره

‫«به هیچ وجه و تحت هیچ عنوانی ‫گوی رو نذار داخل کریستال»

‫صبر کن...

‫«گوی رو دنبال نکن»

‫«حتی اگه تا خرخره زیر بار قرضی»

‫«و کلی پول نیاز داری»

‫«چون این پایین پر از گنجـه»

‫هی، داداش؟

‫انگار دلش می‌خواد یه جایی بره

‫چی؟

‫ببخشید. هر کاری از دستم بر میومد کردم. ‫نمی‌دونستم دیگه به کی زنگ بزنم

‫اشکال نداره، بگو ببینم قضیه چیـه؟

‫هنری گم شده. ‫من به مدرسه‌‌ش زنگ زدم

‫یه هزارباری به خودش زنگ زدم

‫جواب نمیده

‫قرار بود چند ساعت پیش خونه باشه

‫شاید بخاطر ترکوندن چاگی چیپس،

‫همون‌جا نگهش داشتن، تنبیه شده

‫- اون کار هنری بود؟ ‫- گوشیتو بده به من

‫وای باورم نمیشه

‫هنوز یه روز نشده اومدیم، ‫داداش من شده بلای جون شهر

‫بیا، پیداش کردم

‫سالمـه، احتمالا داره تو خرابه‌ها ‫ دنبال گنج میگرده

‫چی؟

‫بیا بریم دنبالش، من می‌رسونمت

‫فقط اگه جونتو دوست داری،

‫این هویج کوفتی رو ‫ بده آقای اسکریبل

‫بپر بالا

‫باشه

‫تو برو جلو. ‫من هواتو دارم

باشه، میرم‫

‫خطر، حالا هرچی

‫- هنری! ‫- یاخدا!

‫شما اینجا چیکار می‌کنید؟

‫- این یارو کیـه؟ ‫- مشاور جدیدمـه

‫با منی؟

‫یه لحظه وایسا، چی؟

‫بچه‌ها، بچه‌ها!

‫داره منو می‌کشه داخل

‫هنری!

‫هنری اونو ول کن!

‫آخ. باسنم نابود شد

خب

‫دیگه تو آیداهو نیستیم

‫به گمونم اینجا وایومینگـه

‫صبر کن ببینم، تو کی بودی؟

‫گرت گریسون، مرد آشغالی

‫سال ١٩٨٩ بهترین گیمر سال شدم

‫بگذریم، دیگه مهم نیست واسم

‫این دیگه چه کوفتیـه؟

‫اگه همون چیزی باشه که تو ذهنمـه

‫این ممکنه اولین کسی باشه ‫ که بهمون ماموریت میده

‫من میرم باهاش حرف می‌زنم

‫خیلی‌خب!

‫- هنری! ‫-آره، هنری!

‫برگرد اینجا

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫گوش کنید چی میگم، حیوونا!

‫اگه طلای بیشتری پیدا نکنید،

‫می‌فرستمتون اورورلد تا زامبی بشید!

‫هی تو!

‫چی داری درست می‌کنی؟

‫بیا جلو، نترس

‫بیا دیگه، کاریت ندارم

‫نگاش کن. چه خوشگلـه!

‫ولی این چه گلی به سر من می‌زنه؟ ‫میره واسم طلا میاره؟

‫چی؟

‫ببین اینجا چی داریم

‫بالاخره زمانش رسید

‫گردالی!

‫مالگوشا!

‫مگه واضح نگفتم هیچ‌کس نباید وقتشو

‫پای هنر و خوشگذرونی حروم کنه؟

‫گوی دوباره فعال شده

‫امکان نداره

‫نکنه کار دنیسـه؟

‫تو ازم دزدیدیش، ‫حالا میری و پسش می‌گیری

‫این برای من باعث افتخاره، ‫اعلی‌حضرت

‫الان آزادت می‌کنیم

‫کار احمقانه‌ای نکن

‫بهم اعتماد کن، کاری نمی‌کنم

‫می‌تونی رو این سگ پا کوتاه حساب کنی

‫فقط بذار یه لحظه... ‫حمله!

‫هرکاری می‌خوای بکن

‫گرازنماهای من یه غذای خوشمزه ‫از اون گرگ خوشگلت درست می‌کنن

‫از کجا معلوم داری راستشو میگی؟

‫فقط یه راه واسه فهمیدنش هست

‫گوی، در ازای زندگی سگ کوچولوت

‫درود، ای راهنمای آگاه

‫دستمون به دامنت، ما طلا می‌خوایم

‫راهی جلوی پای ما بذار ‫ تا مارو به گنج برسونه

‫آقای آشغالی، ببین ‫ من کارم با حیووناست،

‫و باور کن که اون بی‌زبون،

‫یه کلمه از حرف‌هاتم حالیش نمیشه

‫نپر وسط حرفش

‫شما ادامه بده، ‫چی داشتی می‌گفتی؟

‫خیلی خب، هنری. ‫راه بیفت، ما میریم خونه

‫به نظرتون روز خیلی زود تموم نشد؟

‫آره

‫باشه، گوش کنید

‫آرامش خودتونو حفظ کنید

‫هول نکنید

‫یه نصحیت آشغالی مفتکی،

‫ترس، یه ضعفـه که دزدکی ‫ سکان بدنتونو دست گرفته

‫این الان چی گفت؟

‫و اگه شما بهش اجازه بدید ‫ همین‌جوری بمونه،

‫بعدش باید با سیستم ناوبری بدنتون ‫ خداحافظی کنید

‫چی؟

‫حرفاش نه تو اسپانیایی ‫ معنی میده، نه تو انگلیسی

‫من چرا اینجام؟

‫الفرار!

‫گرت!

‫متاسفم! مرده‌ها نمی‌تونن ‫ جایزه گیمر سالو بگیرن

‫هنری!

‫بین زامبی‌ها گیر افتادیم!

‫باید سریع فرار کنیم!

‫هنری! بیخیال

‫الان وقت خوبی واسه این کارا نیست

‫زود باش، هنری!

‫چطوری اینجوری می‌کنه؟

‫نمی‌دونم، بذار ادامه بده ‫ شاید یه فرجی شد

‫بیا این طرف! زود باش

‫تو می‌تونی

‫- برو، هنری! ‫- آفرین تو می‌تونی

‫ادامه بده، تو از پسش برمیای!

‫آفرین، هنری! ‫ زود باش! زود باش!

‫بدو، بدو!

‫ای وای ببخشید حواسم...

‫هنری!

‫کمک! هنری کمکم کن!

‫گرت! گرت بیا اینجا!

‫گرت!

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫پشت سرتن!

‫- بیا بالا! ‫- گرت، بیا اینجا!

‫وای نه، این اصلاً خوب نیست

‫وای خاک تو سرت! فرار کن!

‫- مراقب باش! ‫- بزن تو صورتش، در رو!

‫درو باز کنید!

‫وای، گمشو اون ور!

‫زود باشید! این کله‌مربعی چند‌شو ‫ بندازید پایین!

‫وای، پسر

‫عه تکون می‌خوری... عه...

‫وای، پسر بدبخت شدیم!

‫وای نه!

‫بگیر که اومد!

‫حمله‌ی برق‌آسا!

‫تو دیگه کی هستی؟

‫من...

‫من استیوم

‫شما کی هستید؟ ‫دنیس کجاست؟

‫دنیس؟ ما دنیس نمی‌شناسیم

‫پس چطوری اونو بدست آوردید؟

‫آروم باش رفیق، این الان ‫ دیگه جز اموال منـه

‫اصلاً می‌دونی اون چیـه؟

‫اون گوی سلطه‌ست

‫این که یه مکعبـه

‫خیلی خب

‫شماها مثل اینکه واقعا

‫حالیتون نیست دارید چیکار می‌کنید

‫اونو بده به من تا خون کسی هم نریزه

‫بشین تا بدم

‫ما اینو لازم داریم. ‫باید با کمکش بریم خونه

‫نمی‌خوام تو ذوقتون بزنم،

‫ولی نمی‌تونید برید خونه

‫وایسا، منظورت چیه؟

‫بدون کریستال زمین نمی‌تونی

‫منظورت همون قوطی کوچولوعه‌ست؟ ‫این آشغالی زد ترکوندش که

‫بیا، هنری، این دست تو باشه

‫پیش تو باشه خیالمون راحت‌تره

‫پیش من‌هم جاش امن بود‌ها

‫یعنی میگی ما اینجا گیر کردیم؟

‫بله!

‫مگر اینکه کریستال زمینو پیدا کنید

‫این تنها راهیـه که می‌تونید ‫ باهاش برگردید خونه

‫و فقط یه راه واسه دوباره به‌دست آوردن ‫ اون کریستال وجود داره

‫اون هم رفتن به قلعه‌ی وودلنده

‫ولی اونجا رفتن مساوی با مرگـه

‫اینجا بمونیم هم می‌میریم

‫حق گفتی

‫خب ببینید، من می‌تونم ببرمتون خونه

‫اما شما باید اون گوی رو ‫ در ازاش بهم بدید

‫می‌خوای باهاش چیکار کنی؟

‫اون دیگه به تو مربوط نیست

‫الان چیشد؟ گوی رو میدید بهم؟

‫طرف همین الان ٢٠ تا ‫زامبیو لت‌وپار کرد

‫تهش پونزده تارو زده باشه

‫خیلی خب، استیو

‫دوتا شرط داره

‫یک، همیشه اول با من هماهنگ کن. ‫من اینجا رئیسم

‫دو، اگه یه موقع به سرت بزنه ‫ و قالمون بذاری،

‫کله‌ی پوکتو با باسنم ‫عین گردو می‌شکونم

‫این یارو واقعاً احمقـه

‫ببخشیدا

‫ولی ما یک ساعتم نیست ‫ این یارو رو دیدیم، واسه خودش رئیس شده

‫خب، انگار دکترمون

‫یه معامله جور کرده واسه خودش

‫وای خدای من

‫خیلی‌خب

‫اول باید یه کم وسیله جمع کنیم،

‫وگرنه کار همه‌مون تمومه

‫بریم روستای میدپورت

‫این یارو عقل نداره‌ها

‫راه بیفتید!

‫وای، دوباره نه

‫من واقعا ازت عذر می‌خوام

‫حالت خوبه؟ وای خدای من

‫چیزیت نشد؟

‫چه سر بزرگی داری

‫میشه تو دیگه ازم شکایت نکنی؟

‫همه دارن از من شکایت می‌کنن

چون با جیپ گرند چروکی‌م زدم بهشون

‫خدایا

‫چطوره به جاش، باهم شام بریم بیرون

‫نظرت چیـه؟ با من میای سر قرار؟

‫رسیدیم، روستای میدپورت

‫یه عالمه جنس خفن قایم کردم ‫که بهمون کمک میکنه تا

‫تو قلعه‌ی وودلند زنده بمونیم

‫اینا دیگه کی‌ان؟

‫اینارو میگی؟ ‫اینا اهالی روستان

‫کلاً آدمای صلح‌طلبین و ‫ گیاهخوار هم هستن

‫کاری بهشون نداشته باشی، کاریت ندارن

‫همین‌جوری می‌چرخن، خرید و فروش می‌کنن، ‫و یه عالمه نون می‌خورن

‫دوست دارن نون بجون

‫همه این ساختمونا کار ایناست؟

‫آره، بیشترشو اینا ساختن

‫ولی چیزایی که ‫خوشگل‌ترن رو استیو ساخته

‫این کیه، شاهی چیزیـه؟

‫نه

‫یه افسانه‌ست

‫بچه جون، اینجا هر چی توی رؤیات باشه رو

‫می‌تونی بسازی

‫محدودیتی نیست دیگه، ‫ می‌گیری که چی میگم؟

‫- اون برج رو خودت ساخته بودی دیگه؟ ‫- آره

‫به عنوان اولین پروژه‌ات، خیلی خوب بود

‫نترس، چیز خاصی نیست، ‫ فقط یه گولم آهنیـه

‫نیروی امنیتی محلـه

‫غول بیابونین ولی تو دلشون هیچی نیست

‫البته اگه اهالی روستا رو ‫اذیت کنی دخلتو میارن

‫هیچ‌وقت همچین کاری نکن!

‫اینجا هیچیش با عقل جور در نمیاد

‫بیاید اینجا

‫جون مادرت یه پروتئینی ‫ برسون به من

‫بیا، می‌دونم از کجا پروتئین گیر بیاریم

‫سلام‌علیکم

‫وای نگاه کن، همین‌که دیدمش ‫ موهای تنم سیخ شد

‫تاحالا به این فکر کردید که

‫اگه مرغو با گدازه‌ی داغ ‫ بسوزونی، چی میشه؟

‫خب من فهمیدم که چی میشه ‫و الان می‌خوام بهتون نشونش بدم

‫صداشو می‌شنوید؟

‫بهش میگن صدای جلز ولز

‫بوشو احساس کنید

‫♪ گدازه ♪

‫♪ با مرغ ♪

‫♪ مرغ گدازه‌ای استیو ♪ ‫♪ عجب طعمی داره ♪

‫♪ داری عالی پیش میری ♪

‫♪ هم ترده و هم آبدار ♪ ‫♪ الان یه غذای خوب داری ♪

‫♪ تندیش دیوونه‌ت می‌کنه ♪ ‫♪ بهش میگن حمله‌ی گدازه‌ای ♪

‫من‌هم یه کسب‌وکار کوچیک ‫ واسه خودم دارم

‫ولی یه کاری که سعی می‌کنم بکنم اینه که ‫آهنگ تبلیغاتیم خیلی بد نباشه

‫پخمه‌ی نفهم

‫بده من اون مرغو

‫من مثل این استیو گنده‌لات ‫ سوسول نیستم

‫درد و گرما رو به جون می‌خرم

‫گرت! وایسا

‫یه لحظه گوش کن

‫اون مرغ تا دو ثانیه پیش ‫ توی گدازه داغ بوده

‫بذار یکم خنک شه

‫تلاش خوبی بود

‫مرد آشغالی، تو یکی از احمق‌ترین ‫ آدم‌هایی هستی که دیدم

‫چیـه؟

‫چی؟

‫ژنرال چانگوس، بیا اینجا

‫سلام، مالگوشا. ‫چه مشکلی پیش اومده؟

‫استیو، هم‌سلولی قدیمی‌ت، ‫بهمون نارو زده

‫آخی، چه بد

‫گوی دست چهارتا گردالی مثل خودشـه

‫جاسوسام میگن بردتشون ‫بهشون غذا بده

‫تو همون رستوران مرغ گدازه‌ای خودش

‫شوخی می‌کنی؟ من عاشق اونجام

‫♪ گدازه با مرغ ♪

‫ببند دهنتو!

‫بهترین جنگجوهای خودتو بردار، ‫اون گوی رو برام بیار

‫و اون گردالوها رو بکش

‫یعنی می خوای کارشو ‫یه سره کنم دیگه، نه؟

‫گرفتی مارو؟

‫پس دو ساعت چی واسه‌ت ‫ بلغور می‌کنم؟

‫باشه

‫آخه یه لحظه گیج شدم

‫این معجون ندر رو بگیر، ‫همتون ازش بخورید، نمی‌ذاره زامبی بشید

‫اعلیحضرت، فکر نکنم این مقدار ‫ کافی باشه به همه برسه

‫خودت یه کاریش بکن!

‫هرچی شما بگی

‫بیاید بچه‌ها، از این بخورید

‫نمی‌خوایم کسی اون بالا زامبی بشه

‫فقط واسه بقیه هم بذارید، باشه؟

‫حالا چه‌جوری باید بریم ‫به قلعه وودلند؟

‫باید از کوه‌های بلند رد بشیم، ‫از جنگل‌های تاریک

‫قلعه، درست پشت ‫ اون قارچ‌های قرمزه

‫- قارچ‌های قرمز بزرگ؟ ‫- آره، اون قارچ‌ بزرگ‌ها

‫باید یه نقشه واقعی پیدا کنیم، استیو

‫اینجا خطرناکه، باید داداشمو ‫از اینجا ببرم

‫فعلا که خیلی داره بهش خوش ‌می‌گذره

‫گوش کن، برادرت یه توانایی خاصی داره. ‫خودت می‌دونی دیگه، نه؟

‫باید بذاری خودش تواناییش رو کشف کنه

‫توی این دنیا، خلاقیتـه که ‫ باعث میشه زنده بمونی

‫آره، خب ولی تو دنیای واقعی،

‫اوضاع فرق می‌کنه

‫بچه‌های خلاق تو ورزش ‫ آخر از همه انتخاب میشن،

‫سر میز ناهار بدبخت‌ها می‌شینن

‫و همه هم مسخره‌شون می‌کنن

‫فکر کردی خودم نمی‌دونم؟

‫اصلاً متوجه هستی چه ‫بلایی سر مردم شهر آورده؟

‫زد کارخونه چیپس رو ترکوند!

‫شاید من جام همینجاست

‫هنری، منظورم این نبود

‫من همچین حرفی نزدم

‫محض اطلاعت

‫من براش خواهر بهتری‌ می‌شدم تا تو

‫آره

‫لگد چرخشی

« انبار مخفی استیو »

‫- حالت خوبـه؟ ‫- آره خوبم

‫یکی از این کله‌مربعی‌هارو پیدا کردم

‫که نقشه می‌فروشه

‫به نظر واقعی میان، بیا ببین

‫به انبار استیو خوش اومدید

‫مواد منفجره

‫موشک‌های آتیش‌بازی. ‫واسه هل دادن هم بد نیستن

‫چکمه‌های چالاکی

‫زره الماسی، همه‌چیش کاملـه

‫شمشیر تا دلت بخواد

‫هرچیزی که واسه رسیدن به ‫ قلعه وودلند لازم داریم

‫چه دکور ضایعی

‫به چیزی دست نزنید، فقط نگاه کنید

‫اونا از گنجینه‌های مورد‌علاقمن

‫این دیگه چه آشغالیـه؟

‫اون گوی اندره

‫هر جا پرتِش کنی، می برتِت اونجا

‫- آره جون عمت ‫- نکن!

‫پشمام

‫این دیگه چی بود...

‫فقط همون یه دونه رو داشتم

‫خیالی نیست

واسه گرفتنش جونم رو گذاشتم کف دستم و با یه اندرمن جنگیدم

‫باهام بیاید

‫این میز ساخت‌وسازه

‫روال کارش اینطوریـه:

‫این عناصر رو به شکل‌های مختلف می‌چینی،

‫بعدش بوم!

‫یه شمشیر خفن گیرت اومد

‫می‌خوای شمشیر خفن رو نشونت بدم؟

‫الان نشونت میدم ببینی

‫آره!

‫چکش

‫اجی‌مجی!

‫عه...

‫طوری نیست، رفیق. ‫اینجا سطل هم به کار میاد.

‫آره. باحالـن، گرت. ‫مثل نانچیکو می‌مونن.

‫آره، می‌دونم. ‫واسه همین ساختم‌شون.

‫اینا...

‫نانچیکو سطلی هستن

‫چی‌چی هستن؟

‫میشه من یه چیز دیگه بسازم؟

‫صد البته!

‫این کراکت این‌همه وقت پیشت بود؟

‫آره. شرمنده

‫اوه!

‫تفنگِ کراکتیـه!

‫رفیق، تو با آت و آشغال‌های دنیای واقعی

‫یه چیز محشر ساختی!

‫اصلاً توی یه لیگِ دیگه‌ست!

‫هنک؟

‫میگه کارت که تموم شد ‫با تفنگ کراکتت بازی کنم؟

‫- آره ‫- ایول

‫آهای استیو، میشه یه لحظه ‫باهات حرف بزنم؟

‫حتماً

‫چه خبرا؟

‫اون یادداشته که پیش گوی گذاشته بودی؟

‫همونی که مربوط به گنج بود؟

‫خوندمش

‫آره. همه‌جا پر از گنجـه

‫من توی معدن رداستون ‫یه عالمه الماس قایم کردم

‫یعنی این گنج تُپل

‫سر راه قلعه‌ست؟

‫نه. راهمون خیلی دور میشه

‫تازه از در و دیوار معدن خطر می‌باره

‫بذار رُک و پوست‌کنده بهت بگم، استیو

‫الماس نباشه، گوی هم سرش گِرده

‫حالیتـه چی میگم؟

‫روز بخیر

‫ما یه نقشه واسه رسیدن به ‫قلعه‌ی وودلند می‌خوایم

‫ما فقط یه نقشه می‌خوایم

‫- ناتالی؟ ‫- داون؟

‫یه خبرهایی هست

« دیجـــی‌موویــــز »

‫خیلی‌خب، بچه‌ها

‫بزنید محصولات‌شون رو لگدمال کنید

‫روستایی‌ها خیلی بدشون میاد

‫اینا دیگه کی هستن؟

‫گرازنماها. لابد اومدن دنبال گوی

‫سلام استیو. چه خبرا، رفیق؟

‫تف توش! چانگوس

‫خیلی شرمنده، ولی باید ‫سر به نیستت کنم و اینا

‫مالگوشا بهم نارو زد

‫ما فقط اون ماسماسک گوی رو می‌خوایم

‫این یارو رو می‌شناسی؟

‫آره، توی کارِ دانجن بودیم

‫گول ظاهرش رو نخورید، ‫یه پا قاتلـه!

‫آب رفته زیر پوستت، داداش‌چکُشی

‫وزن کم کردی؟

‫عقب وایستید، پسرها

‫این خوک مال منـه

‫نه

‫خسته شدم بس که ‫همه‌ی افتخارات رو دِرو کردی

‫این خوک مال خودمـه

‫استیو!

‫- باید خودمون رو برسونیم به هنری ‫- آره

‫به نظرت از پس اینا بر میایم؟

‫یالا، بریم براشون!

‫آره، از پسش برمیایم!

‫به‌به چه عرض اندامی، رفیق

‫ببخشید

‫آره!

‫مهمونی تمومـه، رفیق

‫اون گوی رو بده من

‫بذار یه چیزی بهت بگم. ‫بذار یه چیزی بگم!

‫چی؟

‫آخ!

‫مرسی، گنده‌بک

‫قل خوردنِ نینجایی!

‫چی شد؟

‫من تن‌لشت رو نجات دادم

‫بعداً ازم تشکر کن

‫باید خودمون رو به دیوار دفاعی ‫برسونیم. دنبالم بیاید!

‫هنری!

‫ناتالی، باید همین الان بریم

‫داون، نمی‌تونم ولش کنم. ‫جز هنری خانواده‌ای ندارم.

‫جسدت به دردش نمی‌خوره، خب؟

‫توی قلعه‌ی وودلند می‌بینیمش

‫باید بریم اون یارو ‫نقشه‌کِش رو پیدا کنیم! یالا!

‫دنبالم بیاید!

‫- گرت، ناتالی چی؟ ‫- توی قلعه می‌بینیمش

‫یالا، بدویید!

‫اوه!

‫عالی شد. حالا چی؟

‫بفرما!

‫بال‌های الایترا

‫اجی! مجی!

‫برگام!

‫می‌ریم سمت اون کوه‌ها

‫مگه قرار نبود بریم قلعه‌ی وودلند؟

‫هنک، با بزرگترهات کل‌کل نکن

‫- ولی... ‫- خداحافظ

‫اون ماسماسک جواب میده دیگه؟

‫صد درصد

‫یوهو!

‫اینجا رو نگاه. دارم پرواز می‌کنم!

‫آره!

‫ صبح بخیر ‫(صبح بخیر به اسپانیایی)

‫یعنی «بعداً می‌بینمت»

‫نه! فکر می‌کردم سه تا آوردم!

‫وایسا اومدم!

‫بگیر که اومدم!

‫نه! عمراً، رفیق!

‫موهام رو ول کن!

‫شل کن. با پایین‌تنه‌ام هدایتت می‌کنم

‫تنها راهش همینـه

‫چی؟

‫هنک! اگه جدا بشیم ‫شانس‌مون بیشتر میشه!

‫- چی؟ ‫- رفتیم!

‫ولم کن!

‫ولم کن!

‫آآآره!

‫آره!

‫هورا!

‫گرازسوارها سمت راست‌مون هستن!

‫گرفتمت، رفیق!

‫محاصره‌مون کردن!

‫برو سمتِ اون حفره!

‫رد نمی‌شیم! ‫سایزمون زیادی گنده‌ست!

‫باید سر و ته بشیم

‫فشرده و ساندویچی

‫چی؟ نه! من همچین کاری نمی‌کنم!

‫بهت دستور میدم این کار رو بکنی!

‫باشه!

‫آره!

‫بخشکی شانس! سطل مذاب!

‫- خیلی‌خب. خودت رو جمع‌وجور کن! ‫- چی؟

‫هنوزم از عقب یکم مشکل سایز داریم!

‫جفت‌مون هم می‌دونیم!

‫دارم سعی می‌کنم خودم رو جمع کنم!

‫خیلی‌خب، حالا آماده باش

‫به خاطر امنیت خودت فشارت میدم

‫متوجهم

‫آره!

‫آره!

‫هورا!

‫ولم کن!

‫هنری!

‫وای، لعنتی

‫نگران نباشید!

‫با این سطل آب، ‫شدتِ سقوط رو کم می‌کنم

‫پرتاب!

‫خوب مبارزه می‎کنی ها، ناتالی. ‫قشنگ لت و پارشون کردی.

‫مرسی! اصلاً نمی‌دونم چم شد

‫اوناهاشش!

‫آهای! برگرد اینجا! ‫ما یه نقشه لازم داریم!

‫اول یه قایق لازم داریم

‫باشه، باشه

‫خیلی‌خب، عجله کن. ‫نقشه‌چی داره دور میشه!

‫جادوی قایق!

‫هار هار!

‫ناتالی، این بدترین قایقی‌ـه که ‫به عمرم دیدم

‫ببخشید. نمی‌دونم دارم چیکار می‌کنم

‫ولش کن. بیا بریم، یالا!

‫اوه...

‫نه، مرسی

‫البته

‫باید بگم داره حسابی به من خوش می‌گذره

‫من... اخیراً از شوهرم کلمنته

‫طلاق گرفتم و...

‫دلیل اصلیش اینـه که اون...

‫اصلاً شخصیت نداشت

‫بر خلاف تو

‫آها...

‫باید زبون وا کنی، رفیق

‫من و هنک جواب می‌خوایم

‫چطوری جلوی اون خوک‌ها رو بگیریم؟

‫در ضمن چرا ریشِ من ‫بوی پنیر سنتی گرفته؟

‫آره، بعلاوه اون جادوگر پلید

‫- که حرفش رو می‌زدی کیه؟ ‫- ببینید!

‫اون جاوگر ملکه‌ی گرازنماهاست و ‫اسمش مالگوشاست

‫اونا نوچه‌هاش هستن

‫اون توی یه دنیای جهنمی تاریک

‫به اسم «ندر» بهشون حکم‌رانی می‌کنه

‫من هم همیشه یه تیکه پنیر سنتی

‫توی جیب جلویی‌ام میذارم، خب؟

‫گوش کنید!

‫مالگوشا هم عین قصه‌ها

‫پاش به شرارت باز شد

‫حین مسابقات نیمه‌نهایی استعدادیابی ندر

‫« استعدادیابی ندر »

‫مالگوشای جوون همیشه آرزو داشت ‫یه رقاص جهانی بشه

‫حرکاتش خیلی خاص بودن

‫هیچکس توی ندر ‫ظرفیتش رو نداشت

‫همین داغونش کرد

‫راجع به رقصیدن چی بهت گفته بودم؟

‫وقتشـه بزرگ بشی

‫دیگه صبرم رو لبریز کردی ‫بس که افتادی دنبال رؤیاهات

‫حالا این تبر رو بگیر و ‫برو طلا پیدا کن

‫آبرو برامون نذاشتی با اون رقصیدنت!

‫خلاصه، از اون روز به بعد،

‫جلوی هر نوع خلاقیتی گارد گرفت

‫اگه دستش به اون گوی برسه، ‫جلوی نور خورشید رو می‌گیره

‫زیرزمینی‌ها خوش‌به‌حال‌شون میشه

‫این دنیای زیبا و تمام متعلقاتش

‫از بین میرن!

‫اون‌وقت تو قرار بود ‫این گوی رو بهش بدی؟

‫چه فکر بکری!

‫قرار نیست بهش بدم

‫ولی گوی لازم دارم که دستم پر باشه

‫باید دنیس رو نجات بدم

‫بیاید

‫قلعه‌ی وودلند پشت کوهستان رداستونـه

‫هم می‌تونیم از بالاش بریم، هم از وسطش

‫هر کدوم که سریع‌تره

‫از وسطش بریم زودتر می‌رسیم

‫ژنرال چانگوس

‫بازم ناامیدم کردی!

‫آره، خیلی شرمنده

‫هیولا رو بیارید بیرون!

‫چی؟

‫منظورت چیه که باید ‫مغزش رو بذاری سر جاش؟

‫خب آره، پای مرگ و زندگی وسطـه. ‫ردیفش کن!

‫همه می‌دونن که امروز ‫روی دور نبودم

‫ولی دارم حسابی تلاش می‌کنم که ‫به سطح جدیدی برسم و...

‫گراز غول‌پیکر!

‫سلاح نهایی‌ام

‫ایناهاشش!

‫بکُشش!

‫وایسا، این یعنی اخراجم می‌کنی؟

‫باریکلا

‫حالا اون گردالی‌ها رو پیدا کن و ‫گوی رو برام بیار!

‫بدجور گم شدیم

‫تنها وظیفه‌ام محافظت از هنری بود و ‫گند زدم

‫به مادرم قول داده بودم نذارم ‫یه تار مو از سرش کم بشه

‫گمونم واسه بچه تر و خشک کردن ‫ساخته نشدم

‫کاش می‌شد یکم بیشتر

‫توی دوران کودکی بمونم

‫انگار هر کاری دلت بخواد ‫می‌تونی بکنی

‫موافقم

‫آدم بزرگ بودن خیلی بده

‫کلی مسئولیت داری و

‫دیگه دست از رؤیاهات می‌کشی

‫خیال می‌کنی خوشم میاد ‫۱۵ تا شغل پاره‌وقت داشته باشم؟

‫وایسا، وایسا، وایسا. ‫صبر کن. صبر کن.

‫بیا آروم باشیم

‫فکر کنم این یکی ‫یکم مراقبت و توجه لازم داره

‫آره؟ استخون دوست داری؟

‫مطمئنم استخون دوست داری. ‫آره، دوست داری. خوشت میاد.

‫چقدر ملوسی آخه تو

‫ملوس! ناز!

‫باورم نمیشه همچین کاری کردی

‫وایسا

‫دنیس؟

‫دنیسِ استیو؟

‫می‌تونی ما رو ببری پیشش؟

‫اوه!

‫ناتالی، فکر کنم اینطوری می‌تونیم ‫به قلعه‌ی وودلند برسیم

‫بیا بریم دنبال این سگه!

‫لعنتی! پیداش کردیم

‫اینجا رو نگاه!

‫به معادن رداستون خوش اومدید

‫اون سنگ‌های درخشان رو می‌بینید؟ ‫اون رداستونـه

‫انرژی رو هدایت می‌کنه

‫میشه باهاش وسایل ‫عجیب و غریبی ساخت

‫فکر کردم گفتی این معدن الماسـه

‫تند نرو، گنده‌بک. ‫همینجان، ولی مواظب باش.

‫من مدت‌ها پیش چند تا ‫تله‌ی مخفی کار گذاشتم

‫ولی هیچ‌جوره یادم نمیاد کجا هستن...

‫اینا رو از من جدا کنید!

‫لطفاً کمکم کنید!

‫شرمنده!

‫ایناهاشش! مرسی، گرت

‫آره

‫ایول!

‫الماس‌هام

‫این شد یه چیزی

‫استیو، نه حرف داری نه حریف!

‫از قبل نقشه داشتید واسه این؟

‫متأسفم، هنری

‫هورا!

‫آره! ولی من متأسف نیستم

‫آره!

‫- چیکار می‌کنی؟ ‫- آروم باش

‫ممکنه همین الانش ‫ناتالی رسیده باشه به قلعه

‫ممکنه در خطر باشه!

‫وای نه. بوش رو حس می‌کنید؟

‫قارچ ندر

‫یعنی چی؟

‫نه! گراز غول‌پیکر!

‫بالاخره مغزش رو گذاشت توی سرش

‫بدویید سمت واگن‌ها!

‫بزنش هنری، یالا!

‫برو!

‫اگه حافظه‌ام یاری کنه، ‫یه اتاق امن خفن جلوتر ساختم

‫لعنتی، مشعلم خاموش شد

‫چرا وایستادیم؟

‫چون رداستون‌مون تموم شد!

‫به محرک نیاز داریم، سریع

‫این چه صداییـه؟

‫آروم باش، گرت‌ آشغالی. ‫کاملاً در امانیم.

‫لعنتی! مزرعه‌ی کریپرم

‫چه غلطا...؟ ‫گرفتی ما رو؟

‫آخه کدوم احمقی از اینا پرورش میده؟

‫جلو رو نگاه!

‫باید به ریل رداستون برسیم!

‫گرت، باعث و بانی این مصیبت تویی!

‫برو پایین و هل بده!

‫باشه. باشه

‫زود باش گرت! سریع‌تر!

‫نمی‎رسیم!

‫یالا!

‫زود باش، گرت، باید محکم‌تر هل بدی!

‫بزن توی صورت‌شون، هنک!

‫برید رد کارتون! آره!

‫گرت، بپر بالا!

‫درست پشت سرمونـه!

‫دوستت دارم، دنیس!

‫هورا! آره!

‫باریکلا، گرت آشغالی

‫اون میان‌بُر اشتباهت نزدیک بود ‫ما رو به کشتن بده

‫آروم باش، تند نرو. ‫هنوز زنده‌ایم.

‫مشکلت چیه؟!

‫ما اون الماس‌های مسخره رو لازم نداشتیم

‫به خدا

‫تو خودخواه‌ترین آدمی هستی که تابحال دیدم

‫هر چی. من لازمشون دارم، خب؟

‫من الماس‌ها رو لازم دارم،

‫چون پولش رو لازم دارم، ‫چون آه در بساط ندارم

‫تو که درکی ازش نداری

‫زندگی من خیلی داغونـه، بچه‌جون. خب؟ ‫من یه بازنده‌ی پخمه‌ام

‫می‌خواستی همینو بشنوی؟

‫می‌دونم به ظاهر انگار ‫همه‌چی رو سر و سامون دادم

‫باهوشم، بامزه‌ام، دو تا زبان بلدم

‫از «فروتنی» تا «ورشکستگی»

‫ولی واقعیت این نیست

‫من وضعیت خوبی ندارم

‫من دیگه به آخر خط رسیدم هنک و ‫قراره همه‌چیز رو از دست بدم

‫تازه از این بدتر هم هست

‫تک و تنهام

‫تنها نبودی

‫من دوستت بودم

‫بابت اوضاع مالی‌ت متأسفم

‫خفه شو، استیو

‫برگام

‫حس می‌کنم کامل منو درک می‌کنی و ‫شنونده‌ی فوق‌العاده‌ای هستی

‫فقط هم افرادی که هوش احساسی دارن ‫شنونده‌های خوبی‌ان

‫اصلاً فکرش رو نمی‌کردم که سرنوشت

‫طوری رقم بخوره که ‫یه قرارِ اول دیگه هم داشته باشم

‫می‌خوام به خودم جرئت بدم واسه دسر

‫دعوتت کنم خونه‌ام

‫ها... آها...

‫تموم کردید؟ ‫[تشابه آوایی: شما فنلاندی هستید؟]

‫نه، فکر کنم سوئدیـه

‫ولی دیگه غذا کافیه

‫اوناهاشش. قلعه‌ی وودلند

‫می‌ریم اونجا، ‫کریستال زمین رو برمی‌داریم و

‫شما رو می‌فرستیم خونه

‫دنبالم بیاید!

‫اینجا رو نگاه

‫بریم براش

‫شش‌دنگ حواس‌تون رو ‫بدید به عمو استیو

‫قلعه‌ی وودلند سه طبقه داره

‫طبقه‌ی اول پر از ویندیکیتورهاست

‫اصولاً قاتل‌های تبر به دست هستن

‫چرا طبقه‌ی سوم توی طبقه‌ی اولـه؟

‫من خیلی گیج شدم

‫داشتم سعی می‌کردم ‫سه طبقه بسازم،

‫ولی وقت نداشتم خونه‌ی عروسکی ‫شاهکار در بیارم!

‫طبقه‌ی دوم بیخ تا بیخ ایووکر هست

‫اونا جادوی سیاه قدرتمندی دارن

‫این بدترین ماکتیـه که به عمرم دیدم

‫گرت، وِر نزن

‫داریم سعی می‌کنیم نقشه بریزیم

‫تا کِی قراره از دستم عصبانی باشی؟

‫تازه از دستت عصبانی شدم

‫لطفاً به خاطر این ‫از دستم عصبانی نباش، خب؟

‫ولی من اتفاقی موقعی که داشتی ‫ساخت‌وساز می‌کردی گوی رو قاپیدم

‫حالا دلت آروم شد؟

‫تو به معنای واقعی عوضی‌ترین ‫آدم روی زمینی

‫بچه‌ها، جفت‌تون هم ‫حواس‌تون به من باشه!

‫طبقه‌ی سوم محل خزانه‌ی غنایمـه

‫کریستال زمین همونجاست

‫ولی اندرمن‌ها ازش محافظت می‌کنن

‫هر کاری کردید، ‫توی چشماشون نگاه نکنید

‫اونا مغزتون رو تاب میدن

‫خیلی‌خب، می‌تونم ‫به طبقه‌ی دوم پله بسازم،

‫دزدکی از پنجره برم داخل و ‫کریستال زمین رو کِش برم

‫چه فکر خوبی، هنک

‫ولی واسه انجامش ‫یه حواس‌پرتی تمیز لازم داریم

‫می‌دونی چی روشون جواب میده؟

‫به نظر مسخره‌ست

‫بگو ببینم

‫♪ رفاقت همون آرزوییـه که ♪

‫♪ موقع فوت کردن ♪

‫♪ شمع‌های کیک تولدت می‌کنی ♪

‫♪ زورگو نباش، خشونت رو کنار بذار، ♪

‫♪ وقتشه که لباس تولدت رو بپوشی! ♪

‫♪ تا ما داریم این شمع‌ها رو ♪ ‫♪ فوت می‌کنیم، تو برو هنک ♪

‫لابد شوخیت گرفته

‫از پسش بر میای، گرت آشغالی

‫از اعماق وجودت قدرت بگیر

‫تو بچه‌ی چاگلاسی و ‫من هم مُریدتم!

‫چه خبره، استیو؟

‫این یجور باشگاه مبارزه‌ی ‫سادیسمی ویندیکیتورهاست!

‫تعریفش رو شنیده بودم، ‫ولی به چشم ندیده بودم

‫می‌خوان با این مرغه مبارزه کنم؟

‫این نبرد تا سر حد مرگـه، بچه

‫زامبی مرغ‌سوار

‫بپا!

‫نذار نزدیک صورتت بشه!

‫پرتش کن!

‫چه عجب

‫شرمنده، فسقلی

‫گولش رو نخور، گرت آشغالی!

‫قلب شیطان توی سینه‌ی اون بچه‌ست

‫نه، تو که شیطان نیستی، مگه نه؟

‫تو یه فسقلی خوشگل دماغویی

‫من الان... سرت رو نوازش می‌کنم

‫عمراً اندازه‌ی من باحال نمیشی، هنک

‫تسلیم شو

‫اورورلد بهت نیاز نداره، هنری

‫- من هم بهت نیازی ندارم ‫- تسلیم شو

‫همه‌اش تقصیر توئـه، هنری

‫دست به هر کاری می‌زنی ‫گند می‌زنی

‫این خط‌خطی‌ها آشغالن، بچه

‫چه غلطا...؟

‫گرت! نه!

‫دارم میام!

‫طاقت بیار!

‫حمله‌ی برق‌آسا!

‫آره لعنتی. هوات رو دارم، گرت آشغالی

‫یالا

‫تو... جونم رو نجات دادی

‫رفاقت واسه همینـه دیگه، گرت

‫هنک! کریستال زمین رو برداشتی؟

‫آره، برش داشتم

‫بیاید از این جهنم‌درّه بزنیم بیرون

‫یالا! بدویید!

‫می‌دونستم شما شل‌مغزها رو ‫اینجا پیدا می‌کنم

‫وای نه. خودشـه!

‫البته که خودمم، خنگ خدا

‫رد بوی تو رو از دو بایوم اون‌طرف‌تر گرفتم

‫اینجا رو داشته باش. حتی یه گراز جدید ‫واسه خودم ردیف کردم.

‫مالگوشا! دوران سلطنتت به پایان رسیده!

‫اشتباه به عرضت رسوندن

‫سلطنتم تازه داره شروع میشه

‫نه!

‫نه!

‫بکُشیدشون

‫کلی کار داریم

‫خداحافظ، استیو!

‫نه!

‫الان این پل رو می‌فرستن هوا!

‫- شرمنده، هنک ‫- ها؟

‫آره! مکعب اسلایمی

‫یالا، گرت، بپر!

‫نمی‌تونم، استیو

‫هنک رو از اینجا ببر!

‫برو، هنک! خواهرت رو ‫نجات بده و برو خونه!

‫گرت، مجبور نیستی ‫این کار رو بکنی!

‫داستانم رو با شعر و آواز تعریف کن

‫یه آهنگ متال خفن. ‫با سازهای حرفه‌ای.

‫بعلاوه...

‫من عاشق آتیش‌بازی‌ام

‫ضربه‌ی چرخشی

‫پرتاب آشغال! آخ، لعنتی!

‫نه!

‫داریم سقوط می‌کنیم!

‫آماده‌ی برخورد باش!

‫دنیس؟

‫دنیس!

‫خودتی! جدی‌جدی خودتی!

‫یه بوس بده!

‫آخی!

‫چطوری پیدام کردی؟

‫عجب گرگیـه!

‫صاف ما رو آورد پیش شما

‫حالا فهمیدم چرا اینقدر خودت رو ‫کثیف و بوگندو نگه داشتی

‫تا دنیس یه روز بتونه پیدات کنه

‫حالش خوبه؟

‫آره. فقط داره استراحت می‌کنه

‫خوبه

‫فرود سختی داشتیم

‫یه لحظه وایسا. ما کجاییم؟

‫واو!

‫کاش مرد آشغالی اینجا بود و می‌دید

‫عاشق این کلبه‌ی قارچی‌ات می‌شد

‫آره، من هم نظرم همینـه

‫خیلی ترسیده بودم که ‫نکنه از دستت بدم

‫من هم همینطور

‫بابت حرفی که زدم واقعاًَ شرمنده

‫بابت گرت هم خیلی متأسفم

‫فقط یه بار میگم

‫این ماسماسک میره روی اون ماسماسک

‫فهمیدی، تراویس؟

‫یه پرتوی لیزری خفن ایجاد می‌کنه که ‫قراره باهاش تاریک...

‫بیخیالش

‫نه. نه!

‫تاریکی عظیم شروع شده!

‫مالگوشا داره همه‌ی ‫نیروهاش رو جمع می‌کنه

‫اون این سرزمین رو نابود می‌کنه

‫مگه اینکه... ما بریم ‫اون گوی رو پس بگیریم

‫خب، پس اینجا چه غلطی می‌کنیم؟

‫بریم چندتا خوک گوشمالی بدیم

‫من حاضرم. ‫دیگه از اون خوک‌ها خسته شدم.

‫آره من هم همینطور

‫بیاید به عشقِ گرت آشغالی ‫این کار رو بکنیم

‫اول استخراج می‌کنیم، بعد می‌سازیم

‫به این میگن ماینکرافت!

‫- یک، دو، سه ‫- تیم!

‫- گوی رو پس می‌گیریم! ‫- گوی! چی گفتی؟

‫- ماینکرافت ‫- باید همگی همین رو بگیم

‫با سه شماره. یک... ‫بیخیالش. وقت نیست!

‫نشون بده چی توی چنته داری، هنری

‫خیلی‌خب. یه نقشه دارم

‫خفن و بی‌نظیر

‫باید سریع دست به کار بشیم

‫بجنبید!

‫اول چند تا شمش آهنی می‌خوایم

‫آره!

‫همینطور چکمه‌های چالاکی

‫وقتشـه اینجا رو بفرستیم هوا

‫یالا، رفقا

‫پرواز خوبی داشته باشید!

‫آره رفیق!

‫آره که دلت می‌خواد! آره!

‫یه تُن هم الماس لازم داریم

‫نشونم بده چی ساختی، ناتالی

‫برگام! ایول!

‫سرت به تنت زیادی کرده، رفیق؟

‫من حاضریم

‫بیاید بریم اورورلد رو نجات بدیم!

‫خیلی‌خب، توله‌خوک‌های من

‫امروز، اورورلد هم مال ما میشه!

‫به روستاهاشون حمله می‌کنیم

‫خونه‌ها و مزرعه‌های ‫مُتقارن‌شکل‌شون رو می‌سوزونیم

‫هر چی ساختن نابود می‌کنیم!

‫خب، منتظر چی هستید پس؟

‫برید دیگه!

‫یالا، برید برام طلا بیارید!

‫عجله کن، هنری!

‫محض اطلاع!

‫گولم‌های آهنی تا وقتی ‫تحریک نشن حمله نمی‌کنن

‫خیلی تمیز بود، تراویس!

‫حاضری؟

‫بزن بریم

‫محض رضای خدا!

‫تو اینجا چه غلطی می‌کنی؟ ‫خیکی گامبو فقط هیکل باد کرده!

‫برو اونجا و ترتیب اون گردالی‌ها رو بده!

‫دنده کباب بدم خدمت‌تون؟

‫یالا!

‫خیلی‎خب، گوشا. ‫بیا مبارزه کنیم.

‫بیا جلو ببینم

‫حمله‌ی برق‌آسا!

‫اوه!

‫زره الماسیم!

‫حمله‌ی تخم‌مرغی!

‫تکون نخور!

‫این چیه، نیمروی صبحونه؟

‫بیاید پایین ببینم!

‫عجله کن! گوی اون بالاست!

‫انجامش بده، هنری

‫این با من

‫برو هنری، برو!

‫آهای، ناخدا باسن‌گنده!

‫یه چیزی برات دارم

‫ترتیبش رو بده، دنیس

‫یه گاز از اون خوک بخور!

‫تمومش کن، هنری!

‫- هنری! ‫- نه!

‫نه!

‫گرفتمت، بچه!

‫- آره! ‫- آره!

‫آخ جون!

‫گرت، تو زنده‌ای!

‫آره!

‫بین خودمون باشه، از ترفند ‫سطل آب استیو استفاده کردم

‫خیلی باحالـه، نه؟

‫بگی نگی

‫بیا این گوی رو برداریم و بریم خونه

‫آره! برو هنری!

‫خیلی‌خب، هنک. وقت آتیش‌بازیـه

‫اون نیزه رو بردار

‫بزنش به شاخک‌هاش

‫آره

‫بزنش!

‫آره!

‫از کجا یاد گرفتیش؟

‫نپرس

‫یوهو!

‫آره!

‫نه!

‫چیکار کردید؟

‫گوی!

‫آره!

‫خوشحالم می‌بینمت، مرد آشغالی

‫آره واقعاً

‫تو شکست خوردی، جادوگر

‫اورورلد دست‌نخورده می‌مونه

‫تو هم گول این دروغ رو خوردی

‫هیچوقت خوشحالی رو تجربه نمی‌کنی

‫از ته دل

‫امیدوار بودن و رؤیاپردازی و ‫ساخت‌وساز یعنی عذاب

‫حق با توئـه

‫ساختن از نابود کردن سخت‌تره

‫واسه همین ترسوها ‫میرن سراغ گزینه‌ی دوم

‫بدرود، گوشا

‫از اون لحظه که باهات آشنا شدم،

‫هر دقیقه‌‌اش یه کابوس واقعی و ‫اتلاف وقت محض بوده

‫وایسا، یه چیز دیگه

‫بیا نزدیک‌تر

‫یه چاقوی کوچیک داری

‫که می‌خوای باهاش منو بزنی؟

‫نه، نه. من ضعیف‌تر از این حرفام

‫باشه

‫بیخیال!

‫تیری بود در تاریکی

‫وایسا، وایسا. ‫یه چیز دیگه مونده.

‫- بیا نزدیک‌تر ‫- عمراً!

‫نه جدی، راجع به توئـه

‫باشه

‫یکم خم شو

‫جدی خیلی پلشتی

‫خداحافظ

‫این دیگه آخریشـه. برگرد

‫دیگه چاقو هم ندارم

‫دیگه کجام بذارم چاقو رو؟

‫حمله‌ی برق‌آسا

‫آهای!

‫مطمئنی می‌خوای برگردی، هنری؟

‫دیگه این حس و حال رو نداره ها

‫اونجا محدودیت و موانع هست، ‫بقیه قضاوتت می‌کنن

‫آره، می‌دونم

‫ولی به هر حال میرم ‫وسایل بسازم

‫خوشم اومد

‫تو پسر شجاعی هستی

‫استیو. هنوزم با این قضیه مشکلی نداری؟

‫آره

‫بیا پیشم، پسر. آره

‫البته که هنوز دوستت دارم

‫واسه همین به نظرم این فکر خوبیـه

‫تو زندگی منو عوض کردی

‫وقتشـه بری زندگی داون رو هم عوض کنی

‫♪ حالا برو، دنیس ♪

‫♪ زندگی داون رو تغییر بده، دنیس ♪

‫♪ برو برای ماجراجویی ♪

‫♪ به یاد من هم باش، دنیس ♪

‫♪ حالا برو، گرگ افسانه‌ای رؤیاهام ♪

‫♪ سگ کوچولوی عزیزم ♪

‫♪ دنیس من ♪

‫اگه می‌دونستم اینطوری می‌تونی ‫آواز بخونی،

‫راحت‌تر بوی گندت رو تحمل می‌کردم

‫گرت

‫الحق که جنگجوی جسوری هستی

‫همینطور یه دوست خیلی خوب

‫کاش باهامون می‌اومدی خونه

‫هنک باحالـه،

‫ولی رفیق هم‌سن خودم ندارم

‫تیم محشری می‌شدیم

‫ خدا به همراهت

‫یعنی «خداحافظ، داداش»

‫نه، معنیش این نیست

‫اونو نگاه نکن. معنیش همینـه

‫نه، نیست

‫چرا، هست

‫مطمئنی نمی‌خوای برگردی؟

‫آره، من اینجا می‌مونم

‫یه سری چیزای دیگه هست که ‫می‌خوام بسازم

‫چرا یه مقدار از این جادو رو ‫به دنیای واقعی نمیاری؟

‫گور باباش، من هم میام

‫معلوم شد اگه به قدر کافی شجاع باشی،

‫می‌تونی دنیای واقعی رو

‫بکنی اورورلد خودت

‫گرت بالاخره به سطح بالاتر رفت و

‫فروشگاهش شد یه پاتوق خفن!

‫دست به دست همدیگه دادیم تا ‫بازی جدید و موفقی بسازیم:

‫«رفقای نبرد در شهر مکعبی»

‫رفقای نبرد در شهر مکعبی!

‫آره، هنوز توی مرحله‌ی بتا هستیم،

‫داریم ایراداتش رو برطرف می‌کنیم

‫ولی از من بشنوید، زندگی...

‫تقریباً بی‌نقص و عالیـه

‫♪ آره، آره ♪

‫♪ قبلاً توی دوران کودکی‌ام ♪ ‫♪ صبح‌ها بیدار می‌شدم و بازی می‌کردم ♪

‫♪ پیر شدن چقدر ضدحالـه ♪

‫♪ اصلاً بهم فرصت ندادن که ♪ ‫♪ به قوه‌ی تخیلم میدون بدم ♪

‫♪ تا اینکه یه بازی متفاوت ♪ ‫♪ دست و پا کردم ♪

‫♪ توی معادن، تمام وقت ♪

‫♪ مشغول ساخت‌وساز ♪

‫♪ زیر نور آفتاب ♪ ‫♪ دارم خوش می‌گذرونم ♪

‫♪ می‌خندم ♪

‫♪ من هیچ‌وقت و هرگز ♪ ‫♪ پشت سرم رو نگاه نمی‌کنم ♪

‫♪ چون حس می‌کنم سرزنده‌ام! ♪

‫♪ آره ♪

‫داون بالاخره شغل املاکی رو پیچوند

‫خوش بگذره!

‫داون و دنیس هر جا ‫دل‌شون می‌خواست می‌رفتن

‫ناتالی تصمیم گرفت مهارت‌های جدیدش رو

‫با دنیای واقعی به اشتراک بذاره

‫«دفاع شخصی در حالت بقا»

‫و حالا اون قراره...

‫تابحال خیابون‌های چاگلاس ‫اینقدر امن نبودن

‫حال‌شون رو بگیر، ناتالی!

‫هنری هم

‫بالاخره اون جت‌پک رو راه انداخت

« پس از تیتراژ ادامه دارد!‏ »

‫♪ حس می‌کنم زنده‌ام ♪

‫♪ با ذهنم کوه‌ها رو جابجا می‌کنم ♪

‫♪ احساس اوج می‌کنم ♪

‫♪ مثل ماه نو که داره طلوع می‌کنه ♪

‫♪ حس می‌کنم زنده‌ام ♪

‫♪ مثل رداستونی که شتاب‌گرفته ♪

‫♪ احساس اوج می‌کنم ♪

‫♪ با قدرت گرگی که درونمـه ♪

‫♪ حس می‌کنم زنده‌ام ♪

‫♪ آره! ♪

ترجمه از: نـیـک و امیر ستارزاده H1tmaN & cnlttie

ارائه‌ای از وبسایت دیجی‌موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫می‌دونم چقدر عاشق نون هستی

‫اوهوم

‫مارلین، شوهر سابقت اینجاست

‫گفت کار فوری داره

‫بهش بگو من حرفی باهاش ندارم

‫لابد شوخیت گرفته، مارلین

‫این همون یاروئـه؟

‫دیگه دیره، کلمنته

‫قبلاً فرصت داشتی

‫او درست می‌گوید، کلمنته

‫فرصتت را به فنا دادی

‫و حالا من پاداش اشتباهت را برداشت می‌کنم

‫وقتی مارلین با جیپ گرند چروکیش زد به من،

‫مرا عشقی چنان قدرتمند در برگرفت که

‫فراتر از مرزهای

‫گفتار معمولی بود

‫حالا من زبان انسان‌ها را می‌دانم و ‫او نیز زبان روستایی ماینکرافت را

‫وقتی باهات تصادف کردم، ‫فهمیدم تو همونی هستی که منتظرش بودم

‫من هم همینطور!

‫عزیزم، تو هم مثل من احساس می‌کنی...؟

‫مارلین، از دیشب که آشنا شدیم،

‫می‌خواستم بگویم

‫«با من ازدواج می‌کنی؟»

‫آره! آره! هزار بار جواب مثبت!

« هنوز هم تموم نشده، یه صحنه موند!‏ »

‫سلام، شرمنده مزاحم شدم

‫من قبلاً اینجا زندگی می‌کردم. ‫اسمم استیوئـه.

‫نکنه مربوط به اون صندوق توی ‫اتاق زیر شیروانیـه؟

‫آره! خیلی خوشحالم که هنوز هستش

‫می‌خوای بیای داخل؟

‫راستی، من الکس هستم

‫الکس، خوشبختم

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی‌موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید @DigiMovieZ

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.