Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
کار و بارت چطور پیش رفت ؟
اونا به من پیشنهاد کار دادن
میدونی چیه ؟ این پیشنهاد برای جبران اشتباهاتشونه ( غرامت های اسرائیلی)
کارم تو پاریسه
لطفا یه نفر یه چیزی بگه
خوب یعنی اگر تو این شغل رو قبول کنی باید بری پاریس
تصور یه جنده که بلیط پریدن داره
میدونم خیلی بزرگه خیلی ترسناکه
و خیلی...خیلی دوره خیلی از شماها دوره
ولی این یه فرصت فوق العاده اس واسه من
و من باهاشون درباره شرایط خاصی که درباره "اما" داریم صحبت کردم و اونا گفتن حاضرن هر کاری بکنن تا ما احساس راحتی کنیم
باشه - منظورم اینکه من میتونم برگردم -
اونا تو رو میارن...هر چیزی که ما بخوایم - رئیسم منم بهم گفته که میتونم واسم اتاق استراحتم یه لامپ جدید داشته باشم -
خوبه ما این مشکل رو حل میکنم مرسی
تو مطمئنی که این چیزیه که واقعا میخوای ؟
فکر میکنم که هست
چه خبره ؟
من یه پیشنهاد کاری فوق العاده دارم
عالیه مبارکه
تو پاریسه
چی ؟ نه...نه...نه
نه دیگه تغییر داره زیاد میشه، باشه ؟
اول که فیبی ازدواج کرد مبارکه
و بعد این دو تا رفتن یه خونه مزخرف تو حومه مزخرف شهر خریدن
تو بعد ظهر گفتی که حمایت میکنی
خوب "حمایت" اومد و بعد رفت من باهاتون صادق نبودم
ببین بچه ها این واسه من خیلی مهمه
و خیلی واسم ارزش داره اگه قبول کنید که اتفاق بیفته
معلومه که می تونیم
جویی ؟ - نه...نه -
احساسات من برای کسانی که در آمریکا زندگی میکنن رزرو شده است
- جوی، یعنی تو هی دست های فرانسوی تو از من دور کن -
تو با این قضیه مشکلی نداری ؟
خوب حالم گرفته شد
با راس صحبت میکنم میدونم
خوب ریچل میره یه کشور دیگه ؟؟ دیگه نمیتونه هر روز ببینتش ؟؟
چطور میتونم باهاش کنار بیام
میدونم ولی میخوای چیکار کنی ؟ اون واقعا به این شغل نیاز داره
فکر میکنی اگه شرکت "راف لورن" شغل قدیمی شو بهش برگردونه اون بازم میخواد که بره ؟
چطور قرار این اتفاق بیفته ؟ این بهترین گزینه برای استفاده از یکی از سه آرزوی بزرگته
نمیدونم میتونم با رئیسش صحبت میکردم
آره من اونو تو جشن کریسمس دیده بودم
ما واقعا با هم جور بودیم
منظورت همون آدمی که تو رو "ران" صدا میکرد ؟
من نگفتم ما با هم برادر بودیم
ارائه شده توسط وبسایت Deutschweb.ir
سلام فیبی
هی میخوام نظرت رو بدونم ؟ - باشه -
خونه بعدیه خونه ای که ما میخوایم بخریم رو گذاشتن برای فروش
من میخوام اونو هم ببینم ولی چندلر نمی خواد
ما میخوایم فردا قرار داد ببندیم دیدن یه خونه دیگه فقط ما رو سردرگم میکنه
و ما راحت سر در گم میشیم ما زیاد باهوش نیستیم
اما اگه اون خونه از واسه ما بهتر باشه چی ؟ ما که بالاخره باید اون رو هم ببینیم
نظر تو چیه، فیبی ؟
خوب من فکر میکنم وقتی تو این پیرهن رو میپوشی شبیه پرسنل "بسکین رابینز" میشی (بسکین رابینز یک کارخانه تولید بستنی با شعار : ما همیشه در همسایگی شما هستیم)
بگذریم
هی این کارپرداز جویی "استلا" نیست ؟
آره هست
شوخی میکنی وحشتناکه
آره شنبه پیش
اون اولین مرد سیاه پوستی بود که به تنهایی از فراز دریای آتلانتیک پرواز کرد
یه لحظه صبر کن خبر رو اشتباهی خوندم
آها آره ؟ اون فقط یه کارپرداز بود
جویی خیلی ناراحت میشه
میدونم اون همیشه دوست داشت اولین مرده سیاه پوستی باشه که به تنهایی از فراز دریای آتلانتیک پرواز کنه
خوب ما نمی تونیم این قضیه رو به جویی بگیم بعد این همه تغییر اون دیگه رسما آماده منفجر شدنه
این اتفاق میتونه کارشو تموم کنه
جدا تو فکر می کنید که نباید این قضیه رو بهش بگیم ؟؟
خوب برای یه مدتی نه باید صبر کنیم تا جویی با شرایط جدید کنار بیاد
اگه این خبر رو تو روزنامه بخونه چی ؟
مگر اینکه "اسنوپی" به "چارلی برون" بگه وگرنه ما مشکلی نداریم (اسنوپی و چارلی دو شخصیت کارتون محبوب چارلی برون هستند)
میتونم کمکتون کنم ؟
بله من دوست ریچل گرین هستم ما همدیگه رو دو سال پیش تو جشن کریسمس دیدم
آره، دان ؟ خیلی نزدیک بود، ران
چیکاری میتونم برات بکنم ؟
خوب من اینجام تا ازتون بخوام که شغل ریچل رو بهش برگردونید
اون ازت خواسته که بیای اینجا و ازم بخوای ؟
نه ما میخواستیم بدونیم که اگر اون بخواد برگرده شما با برگشتنش موافقت میکنید تا بعد از خودش بخوایم که برگرده
این خیلی متاثر کننده است
ببینید اون عاشق شغلشه
و خوب بیاید فرض کنیم که شما نمی تونید کارمندی به خوبیه اون پیدا کنید این فرض درسته ؟
اون خوب بود - خوب پس ما یه شانس داریم -
ولی من شرمنده ام کاری از دستم بر نمی آد
ولی این حقیقت نداره من نمیخوام کاری از دستم بر بیاد
متوجه ام ممنون
این پسرتونه ؟
"آره اسمش "راسه
چی ؟
هیچی فقط خیلی به ران شبیه
اون یه مقدار به دایناسور ها علاقه داره ؟
آره همیشه دربارشون حرف میزنه، چطور ؟
چطوره اون با من بیاد بریم موزه حیات وحش
وقتی که همه رفتن وفقط ما دو تا موندیم
اون میتونه به هر چیزی که بخواد دست بزنه
من چیزی رو شنیدم که مطمئنم شما هم شنیدین و این اصلا خوب نیست بیاید از اول شروع کنیم
من فسیل شناسم
شما هم اونجا با ما هستید و ما فقط میخوایم به استخوون ها دست بزنیم...فسیل ها
واقعا میتونی جورش کنی ؟
تو اجازه بده ریچل برگرده سرکارش من اینکارو انجام میدم
خوب فکر میکنم برگردوندن ریچل به سر کار نمیتونه بزرگترین اشتباه دنیا باشه
آره ایول ممنون خیلی عالیه
و قسم میخورم پسرتون بهترین لحظه های عمرش رو تجربه میکنه
عالیه، من نگران راس کوچولو هستم
اون همیشه مطالعه میکنه با سنگ ها ور میره همیشه درگیر دایناسورهاست - اون خوب میشه -
سلام فیبی
سلام همه چیز رو به راهه
من فقط از دست کارپردازم ناراحتم
استلا ؟ چرا ؟
یه نقشی بود که من خیلی براش مناسب بودم و اون حتی به من خبر نداد
اون باید یه دلیل خوب برای اینکارش داشته باشه
فکر میکنم که داره
خوب پس من میخوام بشنوم که چرا اینکارو کرده
خوب نه نه باشه من باید برم
فقط گوش کن به من قول بده بعد از رفتن من یک دقیقه صبر کنی و بعد زنگ بزنی
باشه، چرا ؟
وقتی دو تا دوست به هم قولی میدن هیچوقت دلیلشو رو نمی پرسن
جمله قشنگی بود
سلام جویی منم استلا
من همیت الان میخواستم بهت زنگ بزنم خیلی عجیبه
این قضیه یه مقدار تصادفیه ولی باور کردنیه
گوش کن من میدونم تو میخوای بدونی
که چرا واسه اون نقش بهت پیشنهاد ندادم
آره در واقع دادم
فکر کنم گند زدم (فیبی از اصطلاح ووپسی استفاده میکنه که به معنی لگد زدن به تخمه)
فقط همین ؟ فکر کنم تو اخیرا زیادی داری گند میزنی
با من اینجوری صحبت نکن فکر میکنی کی هستی
آلن لمن : اولین مرده سیاه پوستی که تونست از روی دریای آتلانتیک پرواز کنه
نه نه ببین تمام چیزی که من میخوام بگم اینکه تو کارپرداز منی باشه؟
تو هیچوقت موقعیت ها رو به من خبر نمیدی و من دارم از این وضع خسته میشم
چی میخوای بگی ؟
میخوام بگم اینجوری دیگه نمیشه ادامه داد استلا تو اخراجی
پسر هفته سختی برای استلاست (خوب شد استلا زنده نیست)
اما عروسکش رو خونه من جا گذاشته بود
میدونی که بدون اون نمیتونه بخوابه
خوب اون الان خوابیده پس اینقدر سعی نکن اون عروسکو به زور بهش بدی
باشه
نمیتونی باور کنی امروز چه اتفاقی افتاد
راف لورن زنگ زد و گفت که شغلم رو بهم برمیگردونن
آره یعنی این عجیب ترین اتفاقی که تا حالا افتاده اول منو اخراج میکنند و بعد دوباره بهم پیشنهاد کار میدن
یعنی احتمالا اون بخش بدون من داشت نابود میشد
خوب پس تو دیگه نمیخوای بری پاریس
نه هنوز میخوام
چی ؟
از وقتی "لوییز واتون" فهمیده که راف لورن میخواد منو برگردونه
بهم پیشنهاد اضافه حقوق داد، فوق العاده نیست
سلام ما میخوایم خونه بغلی رو بخریم و خوشحال میشیم اگه به ما اجازه بدین که یه نگاهی هم به اینجا بندازیم
حتما،من الان دارم این خونه به یه خریدار دیگه نشون میدم اما مشکلی نیست راحت باشید
مرسی
من حس میکنم ما داریم به خونمون خیانت میکنیم
و اگر ما میخوایم خیانت کنیم بهتر نیست به یه خونه جوونتر و باحالتر فکر کنم که چیزایی رو داشته باشه که خونه ما نداره
ماله ما خیلی بهتره
هالش کوچیکتره، اتاق پذیراییش مثل قفسه اینجا شبیه یه سوراخه
خوب نظرتون چیه ؟
قشنگه
خوب این خونه آماده فروشه و خانمی که در حال بازدید از اینجا بود میخواد واسه خریدنش پیشنهاد بده
اون میشه همسایه ما، اون چه شکلیه ؟
آه زنه فوق العاده ای ...با شوهرش دو تا بچه دارن و اون توی وال استریت کار میکنه و میخوان
خدای من
حتما
هی جویی دوست داری با من بیای
حالت خوبه ؟
آره حس بدی دارم از اینکه استلا رو اخراج کردم فکر کنم با این کارم اونو نابود کردم
نه این کار اونو نمیکشه شاید انسداد رگ های قلبی اینکار ور بکنه
نمیدونم اون یه جوری سخت حرف میزد، من تنها مشتریش بودم به جز اون پسره که کاغذ میخورد
و فکر کنم خیلی بیشتر از اون چیزی که در می آورد اونا رو میخورد
ببین من میدونم که اون کارپرداز خوبی نبود، ولی ما 10 سال با هم کار کردیم
من میخوام بهش زنگ بزنم و دوباره استخدامش کنم
نه نه بهش زنگ نزن تو باید صبر کنی که اون بهت زنگ بزنه
چرا ؟ - چون بردباری راهیست برای کشف حقیقت -
همراه با کلید رسیدن به قلبی شاد
تو داری منو نابود میکنی
خوبه پس به من قول بده که صبر میکنی تا خودش زنگ بزنه
قول میدم و این یعنی من هیچوقت دلیلشو رو نمیپرسم
دنیای کوچیکیه
و من هنوز با "بیانسه" نبودم (بیانسه : خواننده )
شما همدیگه رو میشناسید ؟
خوب ما قبلا یه کارایی با هم میکردیم قبلا از اینکه مونیکا ازش یه مرد خانواده بسازه
چندلر شیرینی کوچولوی خودم بود
خوب ؟ شماها هم میخواین این خونه رو بخرین ؟
یعنی ما باید سر مزایده خونه با هم بجنگیم ؟
بهت هشدار میدم، من آدم خشنی هستم
نه در واقع ما میخوایم خونه بغلی رو بخریم
چرا ؟؟؟
نمیدونم چرا ؟؟؟
پس تصمیم قطعی شد
من دودل بودم ولی حالا که قراره شماها با ما همسایه بشین
حالا ما میخوایم این خونه رو بخریم هلن بریم درباره رقمش صحبت کنیم
این اتفاق نمیتونه بیفته
دلال گفت یه زوج دیگه هم برای خرید این خونه پیشنهاد دادن
شاید جنیس نتونه خونه رو بگیره شاید اونا بگیرن
تنها راهی که اون زوج میتونن خونه رو از چنگ جنیس دربیارن اینکه اونا باید یکی مثل هیتلر باشن
باشه باشه چطوره ما هر دو تا خونه رو بخریم و از این یکی به عنوان اتاق مهمون استفاده میکنیم
نظر فوق العاده ایه فقط یه نکته ای که ممکنه زیاد خوش آیند نباشه اینکه از کی تا حالا تو اینقدر پولدار شدی
باشه تو یه ایده بده
باشه باشه ما سه ساعت تا بستن قرار داد وقت داریم پس هنوز میتونیم بی خیالش بشیم
اما ما اون خونه رو دوست داریم
با همسایه جدیدش فکر میکنی بیشتر دوسش داشته باشیم ؟
و صداش از چیزی که شنیدی باز هم بلندتر میشه
مثل جیرجیرک خدای من
باشه ولی اگر ما اون خونه رو نخریم اون هرجایی که بریم دنبالمون میاد
منظورم اینکه اگه اون اینجا باشه هر عامل غافلگیر کننده ای رو حذف میکنه
...یعنی تو دیگه هیچوقت اون سه تا کلمه ای رو که
باعث میشن تخمات به پشت سرت برسن رو نمیشنوی
خوب ما باید یه کاری بکنیم ما نمیتونیم تو همسایگی اون زندگی کنیم
آه فکر کنم عملی باشه (اشاره به جمله های مونیکا)
کیه ؟
منم...ران
ببین من میدونم ریچل پیشنهادت رو رد کرد
اما فکر کنم اینجا یه راهی باشه که تو دوباره بهش پیشنهاد کار بدی
این حرفم ممکنه یه مقدار غافلگیرت کنه ولی استخدام کردن کارمند های اخراج شده وظیفه من نیست
فقط یه لحظه به حرفم گوش کن چه حسی داری اگه دوباره ریچل رو با حقوق بالاتری استخدام کنی ؟
خوب نیست ران
شاید من بتونم ترغیبت کنم
چی میشه اگه تو این تخم واقعی دایناسور رو به پسرت بدی
این خیلی باحاله
خوب ؟ ما معامله میکنیم ؟؟
باشه...قبوله - - آره
این اعتبار منو بالا میبره
باور کن...زنها...عاشقش میشن
منظورم به پسرم بود
خوبه...چون برای زنها زیاد جالب نیست
جویی منم بوکرم همونی که کاغذ میخورد
مطمئنم که شنیدی استلا مرده
می خواستم بهت خبر بدم که ما یه مراسم یادبود براش گرفتیم
تو کلیسای وست ساید...ساعت 10 امیدوارم تو هم بتونی بیای
خدای من
سلام ؟؟
جویی منم استلا
میخواستم بهت بگم که از اخراج شدنم ناراحت نیستم
باشه...فقط نمیتونم باور کنم که الان دارم باهات صحبت میکنم
...خوب فکر نمی کنم که بخوای بهت سر بزنم تا
نه...نه...سر نزن...سر نزن
به هر حال تو میدونی باید چیکار کنی، من خوبم
میتونم یه چیزی ازت بپرسم
اونجا چه شکلیه ؟؟
خوبه...گوش کن پسر...من باید برم
تو کارت موفق باشی...تو بازیگر بزرگی میشی
بابت همه چیز ممنون استلا...خداحافظ
خارج از محدوده پسر داری به من میگی
خوب...من با "سید" صحبت کردم
ما قطعا میخوایم برای مزایده این خونه پیشنهاد رد کنیم
و ما واقعا میخوایم این خونه رو بخریم هیتلر باید خیلی نا امید شده باشه
خوبه من باید برم از مونیکا خداحافظی کن
و بعدا میبینمت همسایه
صبر کن من فقط میخوام بدونی که...
من واقعا خوشحال میشم که شما اینجا باشید
منم همینطور
چون...اینجوری
ما میتونیم با هم باشیم
من هیچوقت نتونستم فکرتو از ذهنم بیرون کنم
آره...آره من میخوامت...من بهت نیاز دارم
من باید به تو برسم Janice Litman Goralnik Neihosenstein.
چندلر داری درباره چی صحبت میکنی ؟
خوب اگر تو همسایه ما بشی ما میتونیم همیشه همدیگه رو ببینیم مونیکا و سید هیچوقت متوجه چیزی نمیشن
من نمیدونم چی باید بگم
منظورم اینکه مشخصه که ما...که یه چیزی بین ما هست
مشخصه
اما من عاشق شوهرم هستم و مطمئنم که تو هم عاشق زنت هستی
خوب فکر میکنم ما نباید این خونه رو بخریم
این حرف رو نزن رویای منو به گند نکش
چندلر ما باید قوی باشیم
میفهمم
اگرچه...شاید...آخرین لحظه با هم بودن
خداحافظ چنلر بینگ
اونا دیگه هیچوقت پایین نمیان (تخم ها)
سلام
سلام عمرا نمیتونی باور کنی که امروز چه اتفاقی افتاد
چی ؟
راف لورن بهم زنگ زد و اونا حقوق بیشتری رو پیشنهاد دادن
جدا ؟ - این عجیب ترین چیزیه که اتفاق افتاده -
زلدنر" بهم زنگ زد و گفت که حاضره هر کاری بکنه که من برگردم"
وفکر کنم باید از یه بنده خدایی به اسم "ران" تشکرکنم نمیدونم ماله کدوم بخشه
خوب حالا میخوای چیکار کنی ؟
خوب قبول میکنم - عالیه پس تو نیویورک میمونی -
آره...آره خوشحالی نه ؟؟
آره میدونی حقوقش فوق العاده است و خوب یقیقا شغل خوبیه
درسته
میدونی من دوست داشتم برم پاریس ؟؟
آره...کار کردن تو پایتخت مد دنیا
کاملا ولی میدونی...اینم خوبه
من بالاخره بر می گردم سر کاره قبلیم و همه چیز رو بهتر از قبل انجام میدم
من نمیدونستم
من نمیدونستم تو اینقدر دوست داری بری پاریس
منظورم اینکه تو گفتی که ترسیدی
خوب آره ولی میدونی...این یه ترس مثبت بود
مثل وقتی که من اومدم نیویورک هم ترسیدم
یا...وقتی که فهمیدم ما قراره بچه دار بشیم هم ترسیدم
ولی اینم خوبه همه چیز درست میشه
تو باید بری
چی ؟
این چیزیه که تو میخوای تو باید بری
واقعا اینجوری فکر میکنی ؟
واقعا اینجوری فکر میکنم
ولی من به "زندلر" گفتم که برمیگردم سره کار
من مطمئنم که اون هم درک میکنه
خوبه...خوبه...پس من اینکارو میکنم
من میرم پاریس
آره
آره...من میرم پاریس...ممنون راس
آره...من خیلی خوشحالم
پس منم خوشحالم
ممنون که اومدین
ما امروز اینجا جمع شدیم تا به یک کارپرداز فوق العاده و به یک زن زیبا ادای احترام کنیم
از درون
استلا فقط دو تا مشتری داشت و ما میخوایم چند کلمه ای دربارش حرف بزنیم
رفیق...متن سخنرانی من کو ؟
خیلی سرگرم کننده است دوستان این زبوکره
کانال تلگرام Deutschwebvip
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.