All language subtitles for Dog.Man.2025.BluRay.DigiMovieZ.FA

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish Download
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ارائه‌ شده توسط وب‌سایت دیجی‌موویز © DigiMoviez.Com ✦

‫دیجی‌موویز در شبکه‌های اجتماعی @DigiMovieZ

ترجمه از: محیا مبین مقدم و امیر ستارزاده H1tmaN & Mahya14

‫سرکار نایت و گِرِگ سگه، جواب بدید

‫صدامو دارید؟

‫عه، سلام رئیس

‫چی؟ نه، نه، نه، نه. ‫«عه، سلام» بی «عه، سلام».

‫پشت بی‌سیم باید بگی «راجر» ‫(راجر = به‌گوشم)

‫راجر دیگه کیه؟ فکر کردم داریم ‫با رئیس حرف می‌زنیم

‫خب رئیس هستم دیگه

‫پیتی گربه رو پیدا کردید؟

‫هنوز نه، رئیس

‫داریم سعی می‌کنیم پیتی گربه رو پیدا کنیم

‫- یواش! ‫- بچه‌ی روانی!

‫گِرِگ! بپر بالا، رفیق کوچولو

‫«جعبه‌ی زنبورها»

‫دمت گرم، رفیق کوچولوی خودم گِرِگ

‫پیتی، شرورترین گربه‌ی دنیا، پس کجایی؟

‫پخمه‌ها

‫خودشـه! گِرگ سگه، آژیر رو بکِش

‫«انتهای پل»

‫گِرگ، اگه بلایی سرم اومد،

‫مراقب دوست‌دخترم آلیس باش، خب؟

‫اوهوم

‫«گِرِگ»

‫می‌دونی که هوات رو دارم، رفیق

‫بزن قدش

‫آره!

‫«انبار متروکه»

‫سرکار نایت، منم رئیس

‫صدامو داری؟ جواب بده!

‫طبق معمول. طبق معمول!

‫سرکار نایت به‌گوشم

‫ما روی سقف انبار متروکه‌ایم

‫تمام

‫بدرود، پخمه‌ها

‫دیگه لازم نیست نگران شماها باشم

‫منظورش چیـ...

‫بمبـه!

‫«آزمایشگاه سرّی ِپیتی» ‫«ببینید، اینجاست! ولی هیس!»

‫می‌بینی؟ سرکار نایت پلیس سرسختیـه

‫که کونگ‌فو هم بلده، ‫ولی عقل توی کله‌اش نیست

‫گِرِگ سگه هم باهوشـه، ‫ولی نقطه‌ضعفش بدنشـه

‫اونا عددی نیستن!

‫آره، ولی مهارت‌هاشون رو با هم ترکیب کنن چی؟

‫خب، حواسم هست که ‫هیچ‌وقت این اتفاق نیفته

‫این دو تا قرار نیست نقشه‌های پلیدم رو

‫برای تصاحب دنیا خراب کنن!

‫- عه... ‫- چیه؟!

‫میشه فردا رو مرخصی بگیرم؟

‫- تولد مادرمـه... ‫- تو اخراجی!

‫یه بمب این بالاست

‫همه رو از انبار خارج کنید

‫- متروکه‌ست ‫- پس باید برن بیرون

‫- بابا هیچکس اینجا نیست! ‫- برام مهم نیست!

‫ببرشون بیرون!

‫پلیسی بدتر از تو ندیدم

‫بذار ببینم. سبز یعنی برو

‫قرمز یعن نرسیده

‫مگر اینکه سیب باشه. ‫سیب قرمز رسیده دیگه.

‫گمونم... قرمزهاش معمولاً رسیده هستن

‫مگر اینکه لیمو باشه

‫لیموی قرمز داریم؟

‫سبـ...

‫سبز؟ سبز. فهمیدم

‫وایسا، مگه سگ‌ها کوررنگی ندارن؟

‫بنده «سارا هاتوف» هستم

‫اینجا بیرون بیمارستان مرکزی شهر

‫بدون چتر وایستادم

‫قضیه در این حد جدی‌ـه

‫سرنوشت سرکار نایت و

‫گِرِگ سگه چی میشه؟

‫از گفتنش متأسفم، آقا پلیسه،

‫ولی این سر دیگه برات سر بشو نیست

‫لعنتی!

‫این بدن هم برای تو دیگه ‫بدن نمیشه، سگِ پلیس

‫عه! یه فکری دارم

‫بگو ببینم پرستار، چه فکری داری؟

‫چطوره سر سگه رو به بدن مرده بدوزیم؟

‫عجب فکر بکری!

‫من سارا هاتوف هستم که به‌صورت زنده

‫از مقابل بیمارستان مرکزی شهر گزارش می‌کنم

‫اینجا رو داشته باشید: بارون بند اومد

‫ضمناً دکترها و پرستارها موفق شدن جونِ

‫سرکار نایت و گِرگ سگه رو نجات بدن، با خلقِ...

‫مرد سگی!

‫دوباره سارا هاتوف اینجاست...

‫با گزارش حماسه‌ی باورنکردنی ‫مرد سگی همراه شما هستم،

‫که نشون داده دست‌کمی از یه اَبَرپلیس نداره

‫رئیس‌پلیس اینجا کنارمـه

‫رئیس، داشتن اَبرپلیسی مثل مرد سگی

‫توی نیروهاتون چه بازخوردی داشته؟

‫- خب... ‫- یعنی، اون محشر نیست؟

‫- بله و... ‫- واسه شهروندان این شهر

‫زحمت زیادی کشیده، مگه نه؟

‫واسه خودش دوست پیدا کرده

‫خلافکار‌ها رو دستگیر کرده

‫سر یه پستچی واق‌واق کرده

‫واسه سالخورده‌ها پیانو می‌زنه

‫حتی توی بازی خیریه‌ی بیس‌بال، ‫واسه بچه‌هایی که

‫از کلاس اخراج شده بودن و ‫نقاشی می‌کشیدن یه گل محشر زد!

‫همه‌ی این کارها رو توی یه روز کرده

‫این شما و این مرد سگی، اَبرپلیس

‫«مرد سگی، اَبر پلیس»؟

‫چرا عکس مرد سگی روی صفحه‌ی اولـه، سارا؟

‫چرا هیچ‌وقت

‫از کارهای خوبِ من تعریف نمی‌کنی، سارا؟

‫اگه بخوام مخاطب‌هام رو حفظ کنم، رئیس،

‫باید اتفاقات مهم رو گزارش کنم

‫اتفاقاً کارهای مرد سگی خیلی مهمـن

‫خب، نگاه، من هم کارهای مهمی می‌کنم، سارا

‫اون دفعه رو چی میگی که

‫اون کار شاق رو کردم و

‫وِرد زبون همه شد؟

‫خودت می‌دونی چی میگم

‫باید کلی دنبالش بگردم تا بفهمم

‫آره، دنبالش بگرد

‫فلیپی. فلیپی چطور؟

‫اون باری که فلیپی رو دستگیر کردم چی؟

‫الان به معنای واقعی یه ماهی مُرده‌ست

‫یه ماهی شرور روانی

‫- که سینه‌ی قبرستون خوابیده ‫- سارا، خواهش می‌کنم

‫فقط یه تیتر کوچیک برام بزن

‫به خاطر مادرم

‫خیلی‌خب. اون هم مُرده

‫گوشاش خوب می‌شنون

‫دیوونه‌ام می‌کنی، سارا هاتوف

‫ربطی هم به این نداره که شاید ‫یواشکی عاشقت باشم

‫- چی؟ ‫- چی؟ گفتم، «برو بیرون»

‫بیا، زوزو

‫دیگه هم از اینا چاپ نکن

‫میلی! راستی مرد سگی کجاست اصلاً؟

‫- نمی‌دونم ‫- پیداش کن

‫برگرد اینجا ببینم

‫آره

‫آره، پسر خوب

‫گل‌پسر! گل‌پسر!

‫وای خدا. منو ترسوندی

‫ببخشید، ولی تا بعد از ظهر

‫خونه برای بازدید آماده نمیشه

‫باید اینجا رو یکم تمیز کنم

‫مالک قبلی با دوست‌پسر جدیدش ‫یهویی از اینجا رفتن

‫همینطور سگ جدیدش

‫خیلی بامزه‌ست

‫من عاشق این خاله‌زنک‌بازی‌هام

‫دوست‌پسر سابقش...

‫دچار یه سانحه شد

‫بوم! لابد دختره هم با خودش گفته:

‫«به پای کسی که نصف سگه، نصف آدم نمی‌شینم»

‫که خب، من درکش می‌کنم

‫باورت میشه؟

‫عه، خب، می‌دونی

‫آهای، دنبال خونه می‌گردی؟

‫اینا خونه‌هاییـه که دستمـه

‫خیلی‌خب، یه نگاهی بهشون بکن، ‫مرد کوچولو... سگی

‫مرد سگی، هر چی که هستی

‫عه. توپ رو می‌خوای؟

‫باشه

‫کاری نداره که

‫برو بگیرش!

‫روز سختی داشتی؟

‫آره، مرد سگی، می‌دونم چه حسی داری

‫مثل یه صندلی پارچه‌ای وسط طوفان

‫مثل یه بادکنک وسط یه مشت جوجه‌تیغی

‫مثل اینکه برنده‌ی بلیت بخت‌آزمایی ‫شده باشی و یادت رفته باشه امضاش کنی و

‫یه جایی وسط فروشگاه گمش کرده باشی و

‫آنتونی یهویی میاد میگه: «اون بلیت ‫بخت‌آزمایی رو چیکارش کردی، میلی؟»

‫بعدش بهش میگی: ‫«من خودم اون بلیت رو خریدم.

‫چرا سر من داد می‌زنی؟»

‫اونم میگه: «داد نزدم»

‫آره ارواح عمه‌ات! انگار بلندگو گرفتی دستت!

‫همچین حسی داری، نه؟

‫خیلی رو اعصابـه

‫میلی، مرد سگی رو پیدا کردی؟

‫- بله، رئیس ‫- همین الان بیارش اینجا!

‫همچنان باید پیتی رو پیدا کنیم

‫باورنکردنیـه!

‫باورم نمیشه!

‫سعی کردم از شر اون دو تا کودن خلاص بشم،

‫به جاش یه اَبرپلیس به وجود آوردم!

‫باید یه کاری کنم که از شر مرد سگی خلاص شم

‫کارت تمومـه، مرد سگی

‫خدا بهت رحم کنه

‫مرد سگی، مرد سگی، سگ...

‫فهمیدم

‫سگ‌ها از چی بدشون میاد؟

‫آره، من نیستم

‫- اخراجم کردی ‫- آره

‫ولی معنیش این نیست که ‫نمی‌تونی که جواب بدی

‫چرا، هست

‫جارو برقی

‫سگ‌ها از جارو برقی متنفرن

‫یه جارو برقی بزرگ و پیشرفته و خیلی گرون

‫- می‌سازم ‫- آره، باشه

‫سگ‌ها از ترقه و فشفشه هم بدشون میاد، ‫تازه قیمتش پنج دلار پیش هم نیست

‫خب، کی از تو نظر خواست؟

‫خودت!

‫همین سی ثانیه پیش

‫به هر حال، باید حقوقم رو تسویه کنی

‫موجودات شرور به هیچکس حقوق نمیدن

‫سکه‌های طلایی که بهم دادی شکلات بودن

‫خلایق هر چه لایق!

‫بیخیال

‫به هر حال هیچکس با اون مرد سگی حال نمی‌کنه

‫مرد سگی اومده

‫مرد سگی، سریع بیا اینجا!

‫مرد سگی!

‫بدم میاد، نکن

‫بس کن! اینقدر لیسم نزن!

‫آهای، بس کن! برو کنار!

‫خیلی‌خب، کافیه. ‫گوش کن.

‫شاید اینجا دل خیلی‌ها رو بدست آورده باشی

‫چون هم باهوشی و هم کونگ‌فو بلدی

‫ولی بخیه‌های واضحی هم روی گردنت داری،

‫ولی واسه من کار می‌کنی و ‫هر چی بگم باید بگی چشم

‫فهمیدی؟

‫اصلاً نمی‌خوام گند بزنی. فهمیدی؟

‫به قدر کافی شهردار سرم غر زده

‫پیتی، شرورترین گربه‌ی دنیا،

‫مدام از زندان فرار می‌کنه

‫شهردار مدام سرزنشم می‌کنه و

‫وجهه‌ام رو خراب می‌کنه و من...

‫من... دارم تمام تلاشم رو می‌کنم!

‫مرد سگی، دارم زورم رو می‌زنم، می‌دونی؟

‫ها؟

‫آهای. نه، نه، نه

‫بس کن! میشه از اینجا بری بیرون؟

‫برو پیتی رو بازداشت کن

‫اصلاً واسم مهم نیست چقدر ‫وقت و انرژی لازم داره

‫سارا هاتوف اینجاست،

‫با گزارش «دستگیری پیتی توسط مرد سگی»

‫فیلم‌بردارم شیموس هم اینجاست

‫آره، درسته، سارا

‫ولی پیتی که قرار نیست همینطوری ‫دست روی دست بذاره که دستگیر شه

‫حتماً مقابله به مثل می‌کنه

‫هار هار هار!

‫اولین حمله‌ی پیتی: ‫یه جارو برقی غول‌پیکر

‫وای خدا. نگو که می‌خوای ‫با جارو برقی بری توی اقیانوس

‫داداش، ناموساً؟

‫آهای، نامردیـه! ‫من شنا بلد نیستم!

‫به نظر من که روشش ریدمانـه،

‫ولی خب اون‌وقت یکم بی‌ادبی میشه

‫ها؟

‫آهای، تو نجاتم دادی

‫باید بگم...

‫- لعنتی! ‫- اینم از دستبند

‫اینم از پیتی که دستگیر شد

‫مستقیم میره زندان گربه‌ها

‫سلام، پیتی

‫خفه شو، جیم گنده‌بک

‫آهای، جیم گنده‌بک

‫ببخشید که بدجنس بودم

‫یجورایی. بیا بازی کنیم

‫باشه

‫بدرود، پخمه‌ها!

‫پیتی دوباره فرار کرد

‫دوباره؟

‫بعدش پیتی دوباره سعی کرد ‫منجنیق پرتاب استخوان 2000 رو بسازه

‫نه!

‫- لعنتی! ‫- اینم از دستبند

‫اینم از پیتی، مستقیم میره زندانِ گربه‌ها

‫سلام، پیتی

‫خفه شو، جیم گنده‌بک

‫اینجا رو نگاه

‫رئیس زندان واسه تولدم بهم بادکنک داد

‫بفرما، آقای ویسکرز

‫- دمت گرم ‫- بیا، پیتی

‫آهای!

‫بدرود، پخمه‌ها!

‫- پیتی دوباره در رفت! ‫- دوباره؟!

‫حالا بریم سراغ قسمتی که ‫همه چی میره روی دور تند

‫درست میگی، سارا

‫قلاده‌ی آهنی 2000

‫- مستقیم میره به... ‫- دستگیر شد

‫- فرار کرده! ‫- دوباره؟!

‫بعدش پیتی توقعات جعبه‌ای 2000 رو ساخت

‫- دستگیر شد ‫- رفت زندان

‫- فرار کرده! ‫- بازم؟!

‫مَکنده‌ی باسن 2000

‫نه! این یکی رو نشون نده!

‫« مرد سگی، اَبرپلیس »

‫خب، آفرین، مرد سگی

‫هار هار

‫نمکدون

‫تمومش کن

‫بس کن

‫گفتم بسه

‫عه، خیلی‌خب

‫فهمیدم. می‌خوای بازی کنی

‫برو بگیرش!

‫ایستگاهت کردم! ‫باید قیافه‌ی خودت رو می‌دیدی

‫مرد سگی

‫خیلی‌خب، حالا برو

‫اوه. اوه، شهردار

‫- پیتی دوباره فرار کرد ‫- دوباره؟

‫دوباره!

‫آره، واسه همین گفتم «دوباره» دوباره

‫بازم فرار کرده! دیگه صبرم سر اومده

‫مرد سگی باید بره!

‫چی؟

‫گوش کنید، خانم شهردار،

‫فکر نمی‌کنید مشکل ‫از زندان گربه‌هاست؟

‫ببخشید؟ یعنی داری میگی برادرم نمی‌تونه

‫- زندان گربه‌ها رو بچرخونه؟ ‫- برادرت؟

‫می‌خوام مرد سگی از این پرونده کنار بره

‫پیتی هم دستگیر بشه. شیرفهم شدی؟

‫همون «هر چه سریع‌تر»

‫وایسا، وایسا، وایسا، شهردار

‫مرد سگی خدای دستگیری پیتی‌ـه

‫عادلانه نیست

‫عه، عادلانه نیست؟

‫«عادلانه نیست»

‫بیا، به این شماره زنگ بزن

‫زندگی عادلانه نیست

‫- چی؟ ‫- زندگی عادلانه نیست

‫چی؟

‫مرد سگی دیگه از این پرونده کنار میره!

‫عه!

‫بفرستش دنبال نخود سیاه

‫فهمیدم. مثل شغل خودت!

‫مرد سگی

‫نه، عمراً!

‫شرمنده، مرد سگی

‫دیگه مسئول این پرونده نیستی

‫تو بهترین پلیس منی

‫یه کاریش می‌کنیم

‫عمراً اینجا پیدام کنن

‫اینجا چه آشفته‌بازاری شده

‫سلام

‫خوبه. برگشتی

‫- اینجا رو تمیز کن ‫- نه

‫خوشبختانه، اخراجم کردی

‫شارژ موبایلم رو یادم رفته بود

‫باشه. باشه

‫می‌تونم هر کسی رو بیارم برام کار کنه

‫آره دو بار! تنها کسی که ‫می‌تونه تحملت کنه خودتی

‫راستی، همچنان حقوقم رو تسویه نکردی

‫پولت رو برات فرستادم

‫صدف دریایی که پول نیست!

‫هر چی!

‫«تنها کسی که می‌‌تونه ریختت رو

‫تحمل کنه خودتی»

‫وایسا

‫وایسا

‫خودشـه!

‫یکی رو می‌خوام که مثل من فکر کنه

‫مثل من کار کنه، یه ذات پلید ‫مثل خودم داشته باشه

‫یکی دیگه از خودم لازم دارم!

‫هواپز، نه. ‫هواپز، نه.

‫هواپز، نه

‫هواپز، نه. هواپز، نه. هواپز، نه

‫هواپز...

‫دستگاه شبیه‌ساز

‫آره!

‫مرد سگی، رئیس صحبت می‌کنه

‫مرد سگی!

‫ببین، می‌دونم می‌خوای بری دنبال پیتی...

‫ولی یه کار دیگه واست دارم

‫پس فوراً خودت رو برسون اینجا

‫نه! بس کن! بس کن! باشه!

‫خیلی‌خب. باشه، بسه. ‫کردی توی دهنم.

‫چرا همیشه باید...

‫داخل دهنم رو لیس بزنی؟

‫گوش کن

‫فلیپی رو یادت میاد،

‫همون ماهی که واسه تولدم بهم دادی،

‫من هم بهش بیش از حد خوراک مغز دادم و ‫زیادی باهوش شد

‫همینطور شرور، رفت از همه‌ی فروشگاه‌های ‫لوازم حیوانات خانگی

‫جعبه‌ی پلاستیکی گنج‌شون رو دزدید

‫چون خیال می‌کرد پول واقعیـه و

‫بعدش هم داخل تُنگ

‫سر از قله‌ی کوه در آورد و

‫یخ زد. چون دیر رسیدی تا

‫بغلش کنی گرمش بشه؟

‫خیلی‌خب، خوبه

‫چون بعیده دیگه بتونم تکرار کنم

‫ایناهاشش... فلیپی

‫مرد سگی، بس کن. ‫اون مُرده، خب؟

‫فکر کنم از توضیحاتم اینو فهمیدی

‫بگذریم، عقل‌کل‌های

‫آزمایشگاه فوق علمی اون طرف خیابون

‫می‌خوان مغز مُرده‌اش رو مطالعه کنن

‫به خاطر قدرت ذهنی فوق‌العاده‌اش

‫پس ازت می‌خوام از اون ماهی ‫محافظت کنی. مرد سگی!

‫مرد سگی، نه! نه!

‫بس کن! تمومش کن! سگ بد!

‫چطوری قراره اینو درست کنیم؟

‫ما با استخون‌های تیتانیومی ‫فلیپی رو بازسازی کردیم

‫و اونو به موجودی با قدرت‌های ذهنی ‫خارق‌العاده تبدیل کنیم

‫ولی همچنان مُرده تشریف داره و این یعنی می‌تونیم

‫روی مغزش مطالعه کنیم و ‫از قدرت‌های باورنکردنیش بفهمیم

‫این ویدیو درباره‌ی همینـه که دخترم

‫برای درس فیلم‌سازی کلاس پنجمش ساخته

‫♪ قراره حسابی بترکونم ♪

‫♪ ببین چیکار می‌کنم ♪

‫♪ عمراً بتونی مثل من برقصی ♪

‫♪ کمرم رو تاب میدم... ♪

‫بامزه بود

‫خیلی‌خب، مرد سگی

‫بذار ببینم نقشه‌ی بعدی چیه

‫منجنیق استخوان‌انداز 2000، جواب نداد

‫قلاده‌ی آهنین 2000، فایده نداشت

‫جعبه‌ی توقعات هم که هیچی

‫مَکنده‌ی باسن 2000...

‫خیلی‌خب، چی داریم؟

‫ها؟

‫یه ایده‌ی جدید می‌خوام که 2000 بذارم تنگش

‫و اینجا سخنرانی من به پایان می‌رسه

‫بذار ببینم. کسی سؤالی داره؟

‫آ... بذار ببینم

‫آره، سارا

‫سارا هاتوف با پخش زنده‌ی اخبار اینجاست

‫فقط یه سؤال، دکتر:

‫بازسازی یه ماهی شرور ‫با قدرت‌های ذهنی، خطرناک نیست؟

‫خب، الان که فلیپی مکانیکی و پیشرفته شده

‫می‌تونه خطرناک‌تر هم باشه

‫قدرت ذهنی هم داره

‫- قدرت ذهنی هم داره ‫- ها؟

‫اون نمی‌تونه زنده بشه، ‫مگه اینکه یکی اونو بدزده

‫یجوری برسونتش به کارخونه‌ی زنده‌سازی و

‫از بالای دودکش پرتش کنه پایین

‫که شاید بیفته توی

‫مخزن گاز زنده‌کننده و زنده شه

‫- چی؟ ‫- ولی آخه کی همچین کاری می‌کنه؟

‫من. چه فکر بکری

‫نقشه‌ی بعدیم برای شکست دادن مرد سگی

‫مرد سگی، جای پات سفت نیست، ‫پس گند نزن

‫حالا بشین

‫یه جا بند شو

‫فقط و فقط یه کار بیشتر نداری

‫چشم از اون نمایشگرها برندار

‫پس، حتی اگه یکی عروسک ‫مورد علاقه‌ات رو نشونت داد و

‫جلوت تکونش داد...

‫تو... فقط باید به نمایشگرها نگاه کنی!

‫و اگه کسی یه استخون ‫خوشمزه‌ی آبدار دستش باشه...

‫قرار نیست نگاهش کنی

‫تو... فقط به نمایشگرها چشم می‌دوزی!

‫حتی اگه از قضا یه نفر ‫یه سنجاب خاکستری هم داشت،

‫تو...

‫نه!

‫مرد سگی، فقط بشین اینجا و گند نزن،

‫وگرنه شغلت رو از دست میدی

‫«فلیپی»

‫ها؟

‫«آژیر مخصوص، برای خطرات بزرگ»

‫مرد سگی، صدای آژیر رو شنیدیم

‫هار هار!

‫پیتی

‫چقدر باهوشی

‫شیموس، مطمئنی؟

‫بیخیال سارا. مگه چقدر ممکنه سخت باشه؟

‫خیلی‌خب، این چپـه

‫برو که رفتیم

‫گند نزن

‫وگرنه شغلت رو از دست میدی

‫مرد سگی، شنیدم فلیپی دزدیده شده

‫عالیه. موفق شدی من،

‫شهردار و اون دانشمندِ

‫مرکز تحقیقاتی فوق‌پیشرفته رو ناامید کنی

‫چهره‌ی مجرمی که ماهی رو دزدید رو ندیدی؟

‫همینکه دوباره این ماهی رو برنامه‌نویسی کنم...

‫واسم ترتیبِ مرد سگی رو میده

‫میزانش شرارت رو بالاتر می‌بریم

‫میزان شرارت حداکثر؟

‫اوه

‫چه ماهی بدی هستی، رفیق

‫بریم که ویژگی‌های خاصی

‫به این پلید بودنت بدم

‫نابود کردن مرد سگی

‫نه، نه. وایسا، وایسا

‫نابودی همه نیکوکارها

‫آره. نابودی همه نیکوکارها

‫نابودی همه نیکوکارها

‫هار هار!

‫ها؟

‫دستگاه شبیه‌سازم!

‫بیخیال، سارا

‫مگه چقدر ممکنه سخت باشه؟

‫خیلی بامزه بود، مرد سگی، ‫ولی ببین، وقت نداریم

‫پیتی‌ـه

‫پیتی‌ـه. تو پیتی رو پیدا کردی

‫سگ خوب

‫برو عقب! الان نه!

‫- میلی! ‫- رئیس؟

‫از افرادمون کی واسه کمک هست؟

‫همه سرشون شلوغـه، رئیس. ‫خلوتـه.

‫مثل یه دریاچه‌ی یخ‌زده توی زمستون

‫مثل موقع ناهار روی ماه

‫مثل موقعی که آنتونی توی قایق ‫ماهی‌گیریش خوابش می‌بره و

‫سر من داد می‌زنه که ‫«چرا قایق رو از اسکله باز کردی؟»

‫من هم جواب میدم: ‫«من؟ تقصیر من نیست که

‫بلد نیستی یه گِره ساده بزنی، جناب ناخدا»

‫- بعدشم... ‫- باشه، باشه

‫کمک رسیده

‫قدم اول: دی‌ان‌ای رو وارد درگاه مخصوص بکنید

‫قدم دوم: دکمه‌ی شروع رو بزنید

‫قدم سوم: در رو باز کنید تا ‫همسان‌تون رو تحویل بگیرید

‫آره

‫عه...

‫چی؟

‫قدم چهارم: 18 سال صبر کنید تا ‫همسان‌تون بالغ بشه؟

‫چی؟ 18 سال؟ نه!

‫«اگر مرتکب اشتباهی شدید، ‫دکمه‌ی بازگشت را بزنید

‫که به‌صورت جداگونه فروخته میشه.»

‫جداگونه فروخته میشه؟ نه!

‫آخیش

‫بابا؟

‫چی؟ ها؟

‫بابایی

‫- با کی داری حرف می‌زنی؟ ‫- بابایی

‫بابایی؟ نه، من بابایی‌ت نیستم

‫تو همسان منی

‫اصلاً من تار سبیلم رو پس می‌خوام

‫پولم رو پس می‌خوام!

‫زندگی‌مو پس می‌خوام!

‫ببین مرد سگی، اگه شهردار بویی ببره

‫می‌زنه به سیم آخر، ولی...

‫نگاه. اگه پیتی اون ماهی رو دزدیده و

‫تو هم بری دنبال اون ماهی

‫ممکنه به‌صورت کاملاً اتفاقی و

‫سهواً که خودت قصدش رو نداشتی،

‫پیتی رو دستگیر کنی...

‫ماهی رو پیدا کنی، ‫گربه رو هم پیدا می‌کنی

‫اون‌وقت شهردار قراره چی بگه؟ ‫«عادلانه نیست»؟

‫زندگی عادلانه نیست

‫مگه نه؟

‫آهای، مرد سگی، بس کن. ‫بس کن، کافیه.

‫ببین، مرد سگی، گوش کن

‫حاضری؟

‫خوبه

‫بیا بریم تو کارش

‫خیلی‌خب. گوش کن

‫تو همسان منی، یعنی ‫شرارت توی رگ‌هات جریان داره

‫- باشه ‫- سرنوشتت اینـه که

‫شرور باشی

‫- باحاله؟ ‫- خیلی باحاله

‫هورا!

‫البته، همراهش بدبختی و تنهایی هم داره،

‫هیچکس هم بهت احترام نمی‌ذاره

‫مطلقاً هیچ احترامی

‫می‌فهمی چی میگم؟

‫نه، ولی به نظر باحال میاد

‫من هم می‌خوام بدبخت باشم

‫خوبه. همین درسته

‫حالا من باید برم یه کاری بکنم

‫- همینجا بمون ‫- چرا؟

‫- چون نمی‌تونی بیای ‫- چرا؟

‫چون کار مهمیـه و تو هنوز آماده نیستی

‫چرا؟

‫گفتم نمی‌تونی بیای

‫چرا؟

‫باشه، ولی حرف نزن

‫صندلی ماشین داری؟

‫- چی؟ ‫- صندلی مخصوص بچه‌ها

‫توی یه گربه‌ی همسانی که ‫توی حشره‌ی مکانیکی پرنده نشستی

‫واسه اینا که صندلی مخصوص درست نمی‌کنن

‫باشه، بابایی

‫اینقدر منو بابایی صدا نکن

‫باشه

‫بابا

‫- برات یه کتاب درست کردم ‫- چی؟

‫میشه سر جات بشینی و ساکت باشی؟

‫- باید برم دستشویی ‫- چرا؟

‫چون لازمـه

‫نه، اون چرا نه. علتشو خودم می‌دونم

‫هیس. فقط نگهش دار

‫اوناهاشش، کارخونه‌ی زنده‌سازی

‫فقط یکم نزدیک‌تر

‫این دکمه‌ها چیکار می‌کنن؟

‫- چه خوشگلن ‫- به هیچی دست...

‫چیزی نمونده بود منو به کُشتن...!

‫وای نه!

‫گیر کرده!

‫عالی شد. ببین چه دسته‌گلی به آب دادی

‫افتاد توی لوله‌ی اشتباهی و گیر کرده

‫چه مرگتـه؟

‫من بدبختم!

‫ببین، من نیازی به بچه ندارم

‫بچه نخواسته بودم. ‫دلم هم نمی‌خواد!

‫خودم کلی کار دارم که مهم هستن

‫وقتی هم میگم به اون دکمه دست نزن، تو...

‫هیس

‫هیس، هیس!

‫نه، هیس

‫هیس!

‫اگه قراره اون گربه رو گیر بندازی...

‫به مهارت‌های ویژه‌ی من نیاز داری

‫اوهوم

‫خیلی‌خب، یالا. برو داخل

‫عه

‫بیا اینجا

‫آره

‫خیلی‌خب، این قسمت کوچیکش رو

‫میذاری روی چشمت و ‫چیزایی که خیلی دورن

‫برات بزرگ میشن، خب؟

‫آره، انگار واردی

‫خیلی‌خب، بچه جون

‫- برو توش ‫- چرا؟

‫فقط برو داخلش. ‫می‌خوایم یه بازی کنیم.

‫امیدوارم پر از بدبختی باشه!

‫اسمش...

‫بازی «خونه‌ی جدید»ـه

‫فقط داریم وانمود می‌کنیم دیگه؟

‫معلومـه

‫یه گربه‌ی مجانی

‫قیمتش چقدره؟

‫رایگان

‫ولی من فقط یه دلار دارم

‫- Untranslated Line -

‫میشه بقیه‌شو بدی؟

‫ممنون

‫- اسم چیه؟ ‫- اسمی نداره

‫چرا دارم. من پیتی کوچولو هستم

‫گمونم اسمت رو بذارم فندوق

‫گمونم منم اسمتو بذارم کله‌عنی

‫چی؟

‫چقدر بی‌ادب!

‫بیا پولتو پس بگیر!

‫باید برم دستشویی

‫- دوباره؟ ‫- دفعه‌ پیش که نرفتم

‫وایسا، شایدم رفتم

‫- نه، باید برم ‫- مردم چه مرگشونه؟

‫«گربه‌ی رایگان چنده؟»

‫نمی‌دونم. شاید رایگانـه!

‫یعنی، روی جعبه نوشته... دیگه

‫آهای. گربه کوچولو؟

‫رفیق کوچولو؟

‫بابا؟

‫بابا

‫بابا!

‫بابا؟

‫بابا

‫بابایی!

‫نگران نباش

‫چیزی نمیشه

‫شب بخیر، جعبه کوچولو

‫نترس

‫«دستشویی نکنید!»

‫«برید رد کارتون!»

‫- این خونه‌ی توئـه؟ ‫- اوهوم

‫از داخل چقدر بزرگتر به نظر میاد

‫اینجا می‌خوابی؟

‫میشه یه قصه برام بگی؟

‫آره، مشکل حل شد

‫دیگه بچه کوچیک بی بچه کوچیک

‫حالا برگردیم سر نابودی مرد سگی!

‫ها؟

‫«من و بابایی» اثری از پیتی کوچیکه

‫خیلی‌خب

‫«برای بابا. من بابایی توی هوا»

‫«بارون بارید و من و بابا رفتیم توی آزمایشگاه

‫اختراع جدید بابایی رو ببین»

‫«من و بابایی مثل هم فکر می‌کنیم»

‫مرد سگی یه دوست پیدا کرده

‫ها؟

‫« دیجـــی‌موویــــز »

‫«من و مرد سگی»

‫مرد سگی، رئیس صحبت می‌کنه

‫آخه کی هنوز از پیغام‌گیر استفاده می‌کنه؟

‫ببین. با پیتی به کجا رسیدی؟

‫باهام تماس بگیر. مهمـه

‫یادت نره مهمـه ها

‫جنت؟ جنت، این چه صداییـه؟

‫مخزن تحت فشاره

‫یه چیزی دودکش رو مسدود کرده

‫چی؟

‫فشار شدیداً بالاست

‫فشار شدیداً بالاست

‫وای نه! وای نه!

‫روکو!

‫ایستگاهت کردم!

‫ناموساً؟

‫فشار شدیداً بالاست

‫چی؟

‫حل شد

!بالاخره

‫[روشن]

ای بابا

‫[75دلار]

آها. درسته

«کاری از دیجی موویز»

!خودشه

80هگزوتران دروید-فورمیگان من کامل شد

سلام

تو برگشتی

بالاخره سر عقل اومدی

نه، اومدم حرصت بدم

نگاه کن

...چی؟ من نمی

خب که چی؟

مرد سگی؟

چی؟ !مرد سگی؟

راستی. هنوزم بهم بدهکاری

من پولت رو دادم

!در بطری که نشد پول

همسان من، پیشِ مرد سگیه!؟

اوه، نقشه عوض شد

‫[من و بابا]

باید اینو اسکن کنی و بچه‌ای که اینو کشیده، پیدا کنی

خب؟

باورنکردنیه

همینطوری اونجا واینستا

برو. برو، برو، برو،برو بیارش

اوه، سلام بابا

چی کار می‌کنی؟

دارم از اینجا می‌برمت بیرون

چطوری پیدام کردی؟

این 80اچ‌دی‌ه

.می‌تونه هرکسی رو پیدا کنه بیا بریم

هی، بابا

این گل‌های ناز رو نگاه کن

اینا علفه - اوه -

.هی، بابا اون رودخونه خوشگل رو نگاه کن

آلوده‌ست

اوه

.هی، بابا اون ستاره‌های چشمک‌زن رو ببین

هی، وسط گِل واستادی

هیس

اون مردسگی کاری کرده فکر کنی ...دنیا فقط

رنگین‌کمون و تک‌شاخ و آبنبات چوبیه

.اووه، آبنبات چوبی هی

مرد سگی چی میشه؟

تو نگران نباش

یه نقشه مخصوص دارم که حسابش رو برسم

سنجاب انداز 2000

چه باحال. مرد سگی دوست داره سنجاب‌ها رو تعقیب کنه

آره، یه جورایی روش حساب کردم

وقت خوابه

اینجا اتاق منه

اینم اتاق تو

‫[اتاقک بچه]

‫[اتاقک خرت و پرت]

من پیش تو می‌خوابم

نه، نمی‌خوابی - چرا، می‌خوابم -

نه، نمی‌خوابی

چرا، می‌خوابم - نه، نمی‌خوابی -

چرا، می‌خوابم

،تو پیش من نمی‌خوابی و این تصمیم نهاییه

چرا، می‌خوابم

ببین، آقا کوچولو

من میخوام راهنما و حامی تو باشم ...تا مثل خودم

بدجنس بشی و قلب خبیثی داشته باشی

،وقتی بچه بودم بابام هیچ‌کار واسم نکرد

،یه کامیون آورد کل وسایلمون رو برداشت

و بعدش من و مامانم رو تنها گذاشت

واقعا؟ - آره -

دیگه هیچوقت ندیدمش

چطوریه که ...من تو رو ساختم

ولی تو شبیه من نیستی؟

،شایدم هستم ولی تو از اون قسمت خوشت نمیاد

.اوه، فهمیدم بریم بابات رو پیدا کنی

.شاید تغییر کرده باشه شاید متاسف باشه

ببین، می‌دونم فکر می‌کنی ...همه ته دلشون

،آدمای خوبی‌ان ولی این واقعیت نداره

دنیا جای وحشتناکیه

اون بیرون، بیشتر بدبختی و خودخواهی وجود داره

واقعیت اینه

من پیش تو می‌خوابم

...نه، نمی

‫[شجره خانوادگی گربه‌ای]

،وقتی بابابزرگم رو پیدا کردی بیارش اینجا. باشه؟

‫[من و مرد سگی]

‫[بهترین گزارشگر دنیا]

سلام، مرد سگی

اوضاع چطوره؟ - !راف -

الان میام اونجا

مرد سگی، چی شده؟

‫[گم شده] ‫[اگه پیداش کردید، پارس کنید]

‫[خبر فوری]

‫[بیرون خونه مرد سگی]

!سارا

بله، سارا هاتوف هستم

با گزارش زنده از خونه‌ی مرد سگی

آیا این گربه رو دیدید؟

شبانه ناپدید شده

!مرد سگی، واستا !صبر کن منم بیام

‫[اخبار زنده]

این گربه کوچولو کجا رفته؟

یه بچه گربه رو کجا میشه پیدا کرد؟

اوه، البته

"خیمه کاموا"

موش و پنیری"؟" فکر خوبیه

خبری نبود؟

مغازه بی‌تفاوت" چطور؟"

.می‌خواید برید یا نرید" "واسم مهم نیست

دورانداختی‌هایی که دور می‌اندازید"؟"

کاخ چرا‌غ‌قوه لیزری"؟"

باشگاه دنجِ فرش گربه"؟"

لقمه غذای خشک"؟" سقف شیروانی داغ"؟ گوش شنوایی برای ترس‌ها"؟"

اوه

همه‌جای شهر سر زدیم

هیچی پیدا نکردیم

خب، به‌جز داخل زمین‌بازی شنی

چندش

...پس اگه این گربه رو دیدید

لطفا اونو به مرد سگی پس بدید

همسان من؟

!پسش بدید به مرد سگی؟ زکی

خب، نمی‌تونید اونو ...به مرد سگی پس بدید

اگه مرد سگی وجود نداشته باشه

‫[ولی اول این]

زنگ در

هوم؟

!چی...هی

...موجود فلزیِ ...چی کار داری

،منو بذار زمین ابله کودن

پیتی؟

من پیتی نیستم

من پیتی کوچیکه‌ام، نوه‌ت

دماغت چقدر مو داره

چی؟ کله‌ی خودت شبیه کله‌ی گاومیش آبیه

بابا؟

ها؟

پسرم؟

اینا همش مال توئه؟

آره

خب، از شغل ثابتت استعفا نده

بگو ببینم، اینجا کجا غذا میخوری؟

،توی این آشغالدونی کجا غذا پیدا میشه؟

نباید ظرف‌ها رو جای به این بلندی بذاری

چرا آوردیش اینجا؟

متاسفم، بابا. فقط می‌خواستم تو دوباره بابا داشته باشی

بابای من؟ ...بابا

اون یارو منو ول کرد

اصلا می‌دونی این چه حسی داره؟

بله

و منم تو رو بخشیدم

هواپز رو کجا نگه میداری؟

این یکی خورد تو صورتم

...به نظرت یه‌نفر اینو دزدیده

...بالای کارخونه‌ی زنده‌سازی پرواز کرده

...و اونو توی دودکشِ غیربزرگ انداخته

به امید اینکه زنده بشه؟

.نه بابا عمرا بندازش

!هی! دو امتیاز

قبول نیست

.اوه، آره آها

رفیق

!اسپری زنده‌ساز !فرار کن

!برو، برو

!اوه

،اسپری زنده‌ساز منو دوباره زنده کرد

الان آماده‌ام از ...خباثتم استفاده کنم تا

همه نیکوکارها رو نابود کنم

...که به دلایلی

الان مجبورم این کار رو بکنم

عجیبه، نه؟

اوه

!ووهووو

کل کارخونه داره زنده میشه

یالا

برخیز، ساختمان وحشی من

!برخیز

‫[کارخانه زنده‌سازی]

آره. بجنب

گوبا گابا

یالا، بلند شو

بلند شو

تو هم توی تیم منی، ساختمون؟

گوبا گابا

این یعنی چی؟ ...یعنی آره یا

گوبا گابا

خیلی‌خب پس

...بیا ما

همه نیکوکارها رو نابود کنیم

گوبا گابا

یک بار برای همیشه کارت رو می‌سازم، مرد سگی

،تو که انقدر سنجاب دوست داری اینو بگیر

هی، بابا

کجا میری، بابا؟

میرم شیر بخرم

ولی ما که شیر زیاد داریم

آره، ولی شیرت تصمیم گرفت بریزه روی زمین

.بذار حدس بزنم ...تویی که زرنگی

و اونم مفت‌خوریه که روی کول تو سوار شده

چرا سرت به کار خودت نیست، بابا؟

میخوای چی کار کنی؟ گریه کنی؟

مثل اون قدیما؟ ونگ ونگ ونگ"؟"

نباید این حرفو بزنی، بابابزرگ

چی؟ چرا؟ چه فرقی واسه تو داره؟

اون بابای منه

من دوستش دارم

عشق؟

یه‌جوری میگی انگار من احساس دارم

عشق فقط چیزی نیست که احساس کنی، بابابزرگ

عشق، کاریه که انجام میدی

باشه، باشه، باشه

من که نخواستم داستان زندگیت رو بشنوم، بچه وراج

اینجا چقدر همه نق می‌زنن

...همه برای خودشون راه میرن و

ببین، من یه کاری دارم

تو اینجا پیش 80اچ‌دی بمون

...ولی

.از اینجا نرو دنبالم نیا

من باید کاری که لازمه، انجام بدم

شیر بخری

درسته. درسته

شیر

من یه گربه‌ام

شیر

!پیتی کوچیکه

پیتی کوچیکه؟

مرد سگی، تو حالت خوبه؟

بلند شو

باید ادامه بدیم

ببین، می‌دونم ناراحتی

حس می‌کنی چیزهای زیادی از دست دادی

،منم وقتی بچه بودم یکی رو از دست دادم

،موش صحراییم سرهنگ کرتز

واقعا برام سخت بود

...دلم برای دندون‌های تیز کوچولو

،و چشم‌های گرد و ریزِ غمگینش تنگ شده بود

ولی چیز خیلی مهمی یاد گرفتم

موش‌های صحرایی می‌تونن بدجنس باشن

و تو باید به حرکت ادامه بدی

درسته

ما به حرکت ادامه میدیم

!اوه، مرد سگی

یعنی میگم حرکت کن

،واستا، جدی میگم حرکت کن

!شیموس

!مرد سگی

بالاخره به رویاروییِ نهایی رسیدیم

اوه، دوست داری سنجاب‌ها رو تعقیب کنی؟

دوست داری؟ آره؟

سجاب؟ آره؟

خیلی‌خب، داره میاد

!مرد سگی، نه

!محض رضای خدا

سنجاب‌ مکانیکیِ منفجره؟

یه گربه چقدر می‌تونه شرور باشه؟

خیلی شرور

کمربندت رو ببند

...اوه

نیکوکارها

...شما کجایید

نیکوکارها؟

گوبا گابا

‫[خطر] ‫[پل ناتمام. حرکت نکنید]

‫[همچنین، مواد منفجره]

بالای اون کباب‌یونانیِ غول‌پیکر هستن

هی، این استیک پنیریه

،سارا هاتوف هستم در مرکز شهر ...جایی که مرد سگی

مرد سگی؟

...با موفقیت خودش رو به پیتی گربه

رسونده - بابا -

پس از یک تعقیب‌وگریز وحشیانه که روی کباب‌یونانی غول‌پیکر، به پایان رسید

اون استیک‌پنیریه

اصلاح می‌کنم: استیک پنیری - چی...؟ -

شاید مرد سگی درنهایت ...فرصتی داشته باشه

تا اونو بازداشت کنه و سر شغلش باقی بمونه

اوه، جدی؟

این آخرین فرصته، مرد سگی

چی؟

توی استیک‌پنیری گیر کردیم"؟"

موش‌ها

موش‌ها

!موش‌ها

،ظاهرا مرد سگی الان موفق شد پیتی ...شرورترین گربه دنیا رو

گیر بندازه

!مرد سگی

پیتی کوچیکه

داری با بابام چی کار می‌کنی؟

آخه چطوری اینو نفهمیدی، مرد سگی؟

می‌خوای چی کار کنی؟ منو جلوی همسانم دستگیر کنی؟

یعنی جلوی بچه‌م؟

رفیق کوچولوی خودت؟

در مرکز شهر، غافلگیری باورنکردنی رخ داده

از قرارِ اتفاقی که انقدر تابلوئه که ...واقعا اتفاقی نیست

،مشخص شد پیتی کوچیکه پسر پیتی گربه‌ست

مرد سگی باید چی کار کنه؟ - !دستگیرش کن -

!دستگیرش کن - بذار بره -

نه، واستا. دستگیرش کن

دلم براش تنگ شده

بی‌خیال دیگه، بذار برم

اون تو رو پیچوند که با من باشه

نه، اینطور نیست

مرد سگی، من واقعا دوست تو هستم

!تو نمی‌تونی با این نیکوکار دوست باشی

نیکوکار؟

چی...؟ - کسی گفت نیکوکار؟ -

فلیپی؟

!فلیپی! ها

نقشه من جواب داد

گوبا گابا

یه دوست هم که با خودت آوردی

دیگه دهنت سرویسه، مرد سگی

چون من اون ماهی رو ...برنامه‌ریزی کردم که

نیکوکارها رو نابود کنه

همه نیکوکارها رو نابود کن

خداحافظی کن، مرد سگی

چی؟

.واو واستا، واستا

‫[اَبَر نیکوکار]

چی کار می‌کنی؟

نه، فلیپی! صبر کن

مرد سگی؟ بابا؟ - !نه -

نه! نه، نه، نه، نه، نه. نه

!پیتی کوچیکه نه

!بابا

!هی، نه

مرد سگی

پیتی کوچیکه

!وای، نه !مرد سگی

گوبا گابا

مرد سگی

زودباش

مرد سگی، گوش کن

می‌تونیم باهمدیگه بریم دنبال پیتی کوچیکه

...من فلیپی رو برنامه‌ریزی کردم که

،همه نیکوکارها رو نابود کنه و منم که نیکوکار نیستم

تو بهم نیاز داری

.ببین، می‌تونی بعدا دستگیرم کنی بهت قول میدم

همکار شدیم؟

سگ قهرمان، گربه شرور

♪ با هم کار می‌کنن ♪- اینو چی میگی؟-

♪ همه پشمالوها ♪- به صورتِ رنگی-

این چی بود دیگه؟

گوبا گابا

عالی شد. حالا باید یه ساختمون غول‌پیکر رو شکست بدیم؟

سفت‌وسخت‌ترین و ترسناک‌ترین ابزاری که ...می‌تونیم

باهاش با اونا بجنگیم، چیه؟

پستچی؟

جدی میگی؟

واستا، فهمیدم

!بیا ببینم

‫[آزمایشگاه سری پیتی]

♪ آره، اینجا یه ...مونتاژ داره که انقدر سریع می‌گذره ♪

♪ که نمی‌تونیم واقعا نشونتون بدیم ♪

♪ پایان ♪

!منو بذار زمین

"منو بذار زمین"

،می‌تونم همین الان نابودت کنم ولی یه فکر بکر دارم

...شاید تو طعمه‌ی خیلی موثری باشی تا بتونم

بقیه نیکوکارها رو به دام بندازم

بیا ببینیم می‌تونن ...قبل از

،گذشتنِ تیک تیک ساعت پیدات کنن. باشه؟

خب بعدش چی میشه؟

آها

خب، اگه راستشو بخوای هیچی نمیشه

فقط فکر کردم باید یه محدودیت زمانی براشون بذاریم

اشتباه از من بود

...صحیح، پس الان منتظر می‌مونیم برای

!بسته مخصوص

از پستچی مکانیکی 2000

چی...؟ - شروع کن، مرد سگی -

اون گربه کوچولو رو رد کن بیاد

اوه

خیلی خب، نه‌خیر

،حالا، ساختمان وحشی من برخیز و حمله کن

گوبا گابا

!واو

واو

[آغاز نوسازی پارک]

فلیپی داره غوغا می‌کنه

و به نظر میاد خیلی هم بهش کمک می‌رسه

!میلی، موقعیت اضطراری پیش اومده

دستمال توالت اضافی !توی کمده، رئیس

!اونو نمیگم

ولی خوب شد گفتی

نه، نه، نه

خودشه

اوه، نه، نه، نه، نه، نه

!فتیله‌پیچش نکن

!بابا، کمک

!واو

!پیتی کوچیکه

!ازش دور شو، ماهی

آزاد شد

،فرار کن، پیتی کوچیکه! فرار کن !فرار کن

[رادیو]

گوبا گابا

[باشگاه اوهکی]

گوبا گابا

[شهر اوهکی]

گوبا گابا

[بیمارستان]

[مغازه بی تفاوت]

گوبا گاب...تعریفی نداره

گوبا گابا

گوبا گابا

هی، خونه‌م رو از اینجا می‌بینم

گوبا گابا

...ساختمان‌های بزرگ دارن زنده میشن

و شهر رو نابود می‌کنن

[جنون نزاع مکانیکی]

...همه

همه باید اینجا رو تخلیه کنن

اینجا امن نیست

منظورم تویی، سارا - چی؟ -

و اینو فقط به این دلیل نگفتم که عاشقتم

[الان جدی اینو گفتن!؟]

اینو توی پخش زنده گفتی

آخی

خیلی‌خب، باشه

من عاشقتم، سارا هاتوف

.حرفمو زدم حالا از اینجا برو دیگه

اگه فکر کردی بزرگترین داستان خبری عمرم رو ...ول میکنم میرم

از اون احمقی که عاشقشم هم احمق‌تری

اینو توی پخش زنده گفتی

ای بابا. باشه - باشه -

باشه - !باشه -

!باشه

حالا ارتش زیبای من، نابودشون کنید

گوبا گابا

گوبا گابا. گوبا گابا

!واو

گوبا گابا

اوه، نه

!واو

[آزمایشگاه سری پیتی]

بابابزرگ، بابا توی دردسر افتاده

اوه، الان حلش می‌کنم

80اچ‌دی، بابا توی دردسر افتاده

ایول

اوپس

!آره! اوه

وضعیت خرابه، مرد سگی

...ما فقط شش دقیقه‌ست که همکاریم

ولی یه همکاریِ واقعی بود

...من بالغ‌تر شدم و بهت احترام می‌ذارم

حتی اگه فقط واسه تاثیرگذاریِ نمایشی ...اینو گفته باشم

و در اصل هنوزم باطن شرور و فاسدی دارم

مرد سگی؟

مرد سگی

...چی

توی دهنم رو لیس نزن

پیتی، نگاه کن - واستا، واستا -

می‌دونم باید به‌خاطر فرار از ...زندان گربه‌‌ها، منو دستگیر کنید

ولی اون بیرون، ساختمون‌ها هرج‌ومرج راه انداختن

[پخش زنده]

دارن شهر رو نابود می‌کنن

دیگه از این بدتر نمیشه

...رئیس، کاشف به عمل اومد که

دستمال توالت تموم کردیم

[خروج]

ما گیر کردیم

چی؟

سگ خوب

.نه، نکن الان نه. الان وقتش نیست

آره، کارشون رو بساز

همه دنبال مرد سگی برید - من اول میرم -

اینجا داره می‌ریزه

[رئیس پلیس توی هچل افتاده؟]

!فرار کنید

بیاید بالا. زود باشید

گوبا گابا

دست از سر بابام بردار

ها؟

سلام، بابا

!نه، پیتی کوچیکه. نه

یعنی چی... اون کیه؟

گربه آهنی؟

فلیپی هورا، فلیپی باله‌دار

ها؟ - ها؟ -

!آره

!گوبا گابا

واو

گوبا گابا - !برید، برید، برید، برید -

نه! نمی‌تونی از دستم فرار کنی ...کوچولوی دماغوی

!بیا اینجا

اوه، نیکوکاران

پیتی کوچیکه؟

مرد سگی؟

بابا

!فلیپی داره به این سمت میاد

اوه، گربه آهنی

بیا بیرون بازی کن

همه اینجا رو تخلیه کنید

،هرگز نمی‌تونی فرار کنی گربه آهنی

زود باشید. بریم

تا آخرین نفس دنبالت می‌گردم

منتظر چی هستید؟

تا زمان مرگت دنبالت می‌کنم، گربه آهنی

بهتره فرار کنی، بابا

اون منو میخواد

گربه آهنی

اوه، گربه آهنی

از اینجا ببرش، مرد سگی

من حواس ماهی رو پرت می‌کنم و وقت‌کشی می‌کنم

بابا، صبر کن

،پیتی کوچیکه ...اگه اتفاقی برای من افتاد

فقط سعی کن شرور و اینا باشی و کار غلط رو انجام بدی

به خاطر من - گربه آهنی -

ولی بابا، فلیپی تو رو نابود میکنه

من چیزیم نمیشه، بچه‌جون

اون فقط دنبال نیکوکارهاست

و من نیکوکار نیستم

.گربه آهنی اینجایی پس

زودباشید از اینجا برید

میخوام همه شما بازنده‌ها فورا اینجا رو ترک کنید

بیاید اینجا پناه بگیریم

خب، اینم از گربه آهنی‌ِ قدرتمند

اوه. از دور خیلی بانمک‌تری

میشه اینو بگم؟ ناراحت نمیشی؟

،آخه از نزدیک یه‌جورایی پیر و غمگین به‌نظر میای

و انگار با بابات مشکلات حل‌نشده داری

اوه بابایی، تو منو دوست داشتی"؟"

!نه، نداشت خب دیگه

پاشو بریم

وقت مردنه

بابا

خب، دیگه از دست ما خارج شده

نمیشه کاری کرد

فکر خوبیه - واستا ببینم، چی؟ -

چطوری باید از شر این یارو خلاص بشم؟

گودال قیر؟ نه

خیلی آهسته و حوصله‌سربره

مواد منفجره و این چیزا"؟ نه"

خیلی سریع و پیش‌پاافتاده‌ست

اوووه. گربه آهنی، تو میری داخل اون آتشفشان

بعدشم حساب همه دوستای احمق نیکوکارت رو می‌رسم

چطوره؟

[دوست من فلیپی]

.حق با توئه، مرد سگی همیشه میشه یه کاری کرد

.یه دقیقه واستا من خیلی گیج شدم

کجاشو گیج شدی؟ - ببین -

،مرد سگی و پیتی پیتی کوچیکه رو نجات دادن

،بعدش پیتی کوچیکه مرد سگی و پیتی رو نجات داد

بعدش پیتی، مرد سگی و پیتی کوچیکه رو نجات داد

،حالا مرد سگی و پیتی کوچیکه دارن پیتی رو نجات میدن

:من یه سوال دارم قهرمان کیه؟

.همشون، رئیس همشون

:قراره اینجوری بشه

...به محض اینکه به ارتفاع 3000متری برسه

میفته داخل آتشفشان

عالیه

!چی؟ اوی، آه! اوه

چی کار داری می‌کنی؟

...چی؟ عه خب

راستش درگیر نابود کردنِ این گربه آهنی هستم

چرا؟ - چون خیلی عوضیه -

چرا؟ - چون سعی داره جلوی منو بگیره -

چرا؟ - چون میخوام شهر رو نابود کنم -

چرا؟ - چون دلم میخواد -

چرا؟ - چون که زیرا -

...خیلی‌خب؟ چون من

من عصبانی بودم

چرا؟ - چون که -

...چون

چون هیچکس از من خوشش نمیاد، مگه نه؟

چرا؟ - نمی‌دونم -

تو بگو

تاحالا هیچکس از من خوشش نیومده

حتی وقتی مدرسه می‌رفتم

...همه ماهی‌های دیگه

...منو صدا می‌زدن

ماهی صورت چاقالو

فکرشو بکن

!ماهی صورت چاقالو

...شاید، فلیپی

شاید تو فقط به یه دوست نیاز داری

اوه، آره

یه‌چیزی دارم که حالت رو جا میاره

چی هست؟

بیانیه دادی؟

یه کتاب واست درست کردم

دوست داری بخونیش؟

آره، باشه. حتما

،من و فلیپی" "به طرف یک ستاره پرواز کردیم

،اونجا تاب‌سواری داشت" "پس ما هم تاب‌بازی کردیم

،من افتادم" "ولی فلیپی نجاتم داد

،من و فلیپی" "رفتیم زیر آب دریا

"بعدش پنج تا سوپ خوردیم"

"پایان"

دوستش داشتی؟

ای کوچولوی طفلکی

آروم باش، آروم باش

وای نه. قدرت‌های من

...قدرت‌های شیطانیم داره کمرنگ‌ میشه

این خوب نیست مگه؟ - برای گربه آهنی نه -

!نه نه! واستا! نکن

وای نه

مرد سگی. مرد سگی؟

[گرگ]

!واو

آفرین، 80اچ‌دی

!بابا

!پیتی کوچیکه

چی؟

اونجان. گاز بده

...سارا هاتوف هستم، سر صحنه

،درحالیکه رئیس‌پلیس فلیپی و پیتی رو بازداشت می‌کنه

اوه

،فلیپی ماهی ...بدین‌وسیله تو رو

به دلایل زیر، بازداشت می‌کنم

،آره، آره نمیخواد همشو بگی

خودم درجریان هستم

هی، رئیس

لبخند بزن - اوه -

[ابر رئیس‌پلیس] [کی فکرشو میکرد؟]

.آفرین، مرد سگی تو موفق شدی

خب یالا دیگه، دستگیرش کن

...مرد سگی، چی کار - هی، هی، هی -

چی کار می‌کنی؟

فرماندار کل ماجرا رو دیده

پیتی به خا‌طر نیکوکاری، عفو شد

.واستا ببینم ناموسا؟

و فقط به خاطرِ انتخاباتِ امسال نیست که اینو میگم

دوربین‌ها کجان؟

خیلی‌خب

...خب پیتی، از قرار معلوم آخرش

نیکوکار از آب دراومدی

نیکوکار؟ - !ساکت شو، ماهی -

!اون یه نیکوکاره

!خیلی‌خب، بسه بهم نگید نیکوکار

.من نیکوکار نیستم نیستم، متوجهید؟

من بدجنسم. خودخواهم

و میخوام همه‌چیز مال خودم باشه

که شامل پیتی کوچیکه هم میشه

بریم، پیتی کوچیکه

باشه، بابا

خب، وقت خداحافظیه

خداحافظی کن

خداحافظ، مرد سگی

خب چطوره جشن بگیریم؟

بیاید همگی برگردیم کلانتری

...و کاملا این حقیقت رو نادیده بگیریم که

نصف شهر نابود شده

بریم، عزیزم

هی، بابابزرگه - واو -

چی؟

کجا میره؟

اون کامیون رو از کجا آورده؟

منم نمی‌دونم

وسایلمون کجاست؟

دوباره نه

،همه‌چی رو برده ولی داستان‌های مصور منو نخواسته؟

بچه‌جون، مشکل از تو نیست

بعضی آدما عوض‌بشو نیستن

بازگشت"؟"

هرگز

بریم. نمی‌تونیم اینجا بمونیم

حق با تو بود، بابا

درمورد چی؟ - دنیا -

دنیا هیچی نیست به‌جز ...چاله‌های گِلی

...و آلودگی

و علف

نگاه کن. حتی علف‌ها دارن می‌میرن

هوم

هی، بچه‌جون - چیه؟ -

بالا رو نگاه کن

می‌خوای یه‌چیزی رو بدونی، بچه‌جون؟

چی، بابا؟

...دنیا مشکلات زیادی داره

ولی هرگز نمی‌تونه جای وحشتناکی باشه

چون تو توی این دنیا هستی

هی، بابا؟

مرد سگی هم همینطور

سلام، مرد سگی

ببین، می‌دونم ما دشمن قسم‌خورده‌ایم و ...این حرفا، ولی من

داشتم فکر می‌کردم

شاید پیتی کوچیکه بعضی وقتا بتونه پیش تو بمونه

راف

روووووف

!جانمی جان

راستی. یه چیزی واست آوردیم

[مرد سگی]

نه

.دهنم رو لیس نزن !برو اونور

،بسه. تا نظرم عوض نشده بلند شو

.بجنب، بابا بریم یکم خوش بگذرونیم

نه، شما برید

من گمونم برگردم آزمایشگاه و از اول شروع کنم

...ولی - چیزیم نمیشه -

شب به خیر

[مرد سگی]

راف راف، راف، راف، راف

راف، راف، راف، راف

!همه زوزه بکشید

ارائه‌شده توسط وب‌سایت دیجی‌موویز :.:.: DigiMoviez.Com :.:.:

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت :دیجی‌موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

بیبو بیبو بیبو

!همه مراقب باشید

یه ساختمون دیگه داره آزادانه چرخ می‌زنه

کاری از: محیا مبین مقدم و امیر ستارزاده H1tmaN & Mahya14

گوبا گابا

!هورا

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.