All language subtitles for Planet.B.2024.MULTi.COMPLETE.BLURAY-MONUMENT

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫فرانسه، سال ۲۰۳۹

‫شکست توافقات پاریس باعث ‫شکل‌گیری جنبشی به نام ®≠ شد؛

‫جنبشی که دولت آن را "اکوترویستی" می‌نامد.

‫اعضای این جنبش با ‫مجازات‌های سنگین روبه‌رو هستند،

‫در چارچوب قانونی موسوم به "امنیت کامل".

‫تا ساعت ۶ صبح منع رفت و آمد.

‫مواظب باش.

‫همینه دیگه، تموم شد.

‫خب، خوشگله. فقط یهو منفجر نشی!

‫چه کوفتی!

‫امیدوارم نگرفته باشنش.

‫بیا، اینو ببین.

‫بیا اینجا.

‫عجب!

‫بالا دو تا رفیقمون هم هستن، ‫"وندی" و یه آنفی دیگه.

‫- "آنفی"؟ ‫- یه جورایی یعنی تازه کار، مثل خودت.

‫ولی دیگه مبتدی نیستم، یکم تجربه دارم.

‫پس چرا این کفشا رو پوشیدی؟

‫خب، راستش من اینجا به عنوان ‫یه فعال حضور دارم، ولی فکر کردم...

‫شاید اینجوری کمتر ضایع باشم.

‫ولی عجب چیزیه...

‫منم از اینا دارم.

‫انیمه هم می‌بینی؟ ‫توش یه شخصیتی هست که هر دفعه،

‫وقتی میره ماموریت اکتشافی ‫یه لباس محافظتی مثل اینا می‌پوشه.

‫من نامرئی‌ام.

‫- تو برو سمت اون یکی شکاف. ‫- چی؟

‫اون یکی پنجره.

‫فقط لحظه آخر از مخفیگاه بیا بیرون، باشه؟ ‫فقط با اشاره‌ی من شلیک کن.

‫چی بود این؟

‫چه کوفتی! بجنب، زود باش!

‫تموم محوطه رو بستن. ‫بیاید بیرون، ترسوهای کوچولو!

‫خیلی‌خب، خودتون خواستین. ‫حالا حسابی دودیتون می‌کنیم!

‫مراقب چشمات باش.

‫"الویی"!

‫بچه ها، کجایین؟

‫هی، کسی اونجاست؟

‫"چمپتیر"، هدف دقیقاً روبروت قرار داره.

‫فرمانده، اینجا که کسی نیست.

‫هیچی سر در نمیارم.

‫چی؟!

‫یه کلمه هم ازش نفهمیدم. ‫صبر کن... انگار ارتباط قطعه.

‫- هدف دقیقاً جلوته، "شَمپِتیه"! ‫- یه لحظه صبر کن.

‫"شمپتیر"، گاز اشک‌آور رو بزن!

‫"الویی"، به من نگاه کن! خواهش می‌کنم "الویی"! ‫پیشم بمون! نگام کن، باشه؟

‫پیشم بمون. لعنتی...

‫هی، عوضی‌ها، تسلیم شید دیگه! ‫دارید گند می‌زنید!

‫لعنتی.

‫چه گندی زدیم!

‫پیشم بمون.

‫پیشم بمون.

‫- اینجا هیچی نیست، دیدی نداریم که! ‫- ولش کن، شلیک کن!

‫- هدفی برای شلیک ندارم! ‫- شلیک کن! زود باش، شلیک کن دیگه!

‫[«یولیا بومبارت» از دوم آوریل مفقود شده]

‫خشونت‌ها ديشب به اوج جديدی رسيد.

‫"آر" مسئولیت چند تا حمله ‫هم‌زمان رو به عهده گرفت.

‫بمب‌های دست‌ساز یه دکل "6جی" و ‫یه انبار شرکت "توتال" رو خراب کردن.

‫تو شبکه‌های اجتماعی "آر" اعلام کرد، ‫می‌خواد - نقل قول می‌کنم-

‫«مجبور کردن همه برای اجرای کاهش ‫توافق شده‌ی سوخت‌های فسیلی.»

‫- یه هفته‌ست منتظرم. ‫ - یه جای دیگه شهر...

‫یه افسر ۲۹ ساله واحد ویژه هم تو ‫یه عملیات ضد تروریستی کشته شد.

‫"کیلیان چمپتیه" دو تا بچه از خودش ‫به جا گذاشت. حالا مخالف‌ها دارن...

‫من اینجا برای... برای کد کیوآر کد خودمم.

‫دارم میام پیشت دیگه

‫- نه، قضیه برعکس شده! ‫- ولی این تو نیستی.

‫- و کیوآر کد من هم داره منقضی میشه... ‫- ...تا ۱۰ روز دیگه، میدونم.

‫ولی هکرم...

‫- همون یارو که کیوآر کدتو ساخت.

‫یهو غیب شد.

‫چی؟

‫خب، کجا؟ یـ... یعنی چی؟ ‫تو... یعنی کیوآر کد منو نداری؟

‫درسته، دقیقاً همینه.

‫تو... من سه روزه دارم اخبار رو دنبال می‌کنم.

‫پس هیچی درباره‌ی گم‌شده‌ها نمیگن. ‫انگار فقط هکرِ من نیست.

‫خب، حالا من دقیقا چی کار کنم؟

‫دیگه هیچ‌کس مدرکی گیرش نمیاد.

‫بیا، یه کم خودمونی‌تر حرف بزن دیگه.

‫به همه بگو دارم کدهای ‫کیوآر رو به مهاجرا می‌فروشم.

‫- من... ‫- ...به فنا رفتم.

‫تو دردسر افتادی، عزیزم.

‫خب، پس پولمو پس بده.

‫خیلی کارا می‌کنم اینجا، ‫ولی پول مفت نمیدم به کسی.

‫هکرم پولتو برداشته. پیداش که بشه،

‫- یعنی تو اولین نفری هستی که می‌فهمه. ‫- پس پولمو بده.

‫خب، دیگه کجاش نامفهوم بود؟

‫دیگه ندارمش.

‫ساعت ۶:۰۰ قرنطینه تموم می‌شه.

‫"حسن"،

‫"حسن"، سرم کلاه رفت.

‫قاچاق‌برها برای "کانادا" چقدر می‌گیرن؟

‫لعنتی، خیلی متأسفم. واقعاً.

‫خب، سفر دریایی با باربری یه نفت‌کش ‫از اقیانوس اطلس، اینطوریه که...

‫۲۰ هزار تا. خب، چقدر وقت ‫داریم این پولو جور کنیم؟

‫ده روز دیگه وقتت تمومه.

‫می‌دونم.

‫خب، پاشو بریم سر کار.

‫موبایل رو بیار.

‫من هنوز ۲۸ تا دیگه دارم.

‫گاهی قاطی می‌کنن کشورها رو، نه؟

‫اگه گند بزنن که خیلی هم خوب میشه. ‫هرجا دلشون بخواد می تونن منو بفرستن،

‫- فقط "هنگ کنگ" نه. ‫ - "هاوایی" عشقه!

‫کانادا دیگه.

‫آماده شیم برای بازرسی.

‫- خانم‌ها پایین، آقایون بیان پیش من. ‫- زود باشین، بریم!

‫دست‌هاتون رو باز کنید.

‫بعدی!

‫- جواهری نداری؟ ‫- نه.

‫برو بریم.

‫خب...

‫برو جلو.

‫بعدی. جواهری نداری؟

‫دست‌هات رو باز کن.

‫پاها رو هم باز کن.

‫خوبه. حالا بپوششون.

‫هوا چطوره؟

‫اینجا کسی هست؟

‫خوش اومدی، "جولیا بومبارت".

‫خوش اومدی به "پلنت بی"، اولین زندان مجازی.

‫اینجا با یه آواتار شبیه ‫خودتون این‌ور اون‌ور می‌رید.

‫تا وقتی که منتظر محاکمه‌تون باشین، ‫همین‌جا می‌مونین

‫تا روز دادگاهتون همین‌جا می‌مونین.

‫شما تحت نظر نیستید،

‫چارچوب تعیین‌شده‌ی "قانون اساسی" ‫موبه‌مو اجرا می‌شه.

‫به نفع خودت و "فرانسه"ست که به ما کمک کنی،

‫باید کمک کنی اون گروه تروریستی ‫ "گرنوبل" رو متلاشی کنیم.

‫تو این اتاق تاریک می‌تونید با ما تماس بگیرید

‫و هویت بقیه تروریست‌ها رو هم بهمون بگید

‫اسم دار و دسته‌ی خلافکار "ر" رو لو بدن.

‫جولیا، لطفاً وارد اون اتاق سیاه بشو.

‫با همدیگه خشونت رو تموم می‌کنیم.

‫- "جولیا"! ‫- اینجا چیکار می‌کنی تو؟

‫همه جا دنبالت گشتم. حالت چطوره؟

‫- پات... ‫- چي شده مگه؟

‫چی شده؟

‫تو هم... باشه، باشه، باشه...

‫عجب چیز خفنیه، خیلی خفنه، خیلی خیلی خفنه.

‫- صدای "اون" رو شنیدی؟ ‫- آره.

‫ولی من نباید تو زندان باشم.

‫- تو احتمالاً زودتر میای بیرون. ‫- آخه کار بدی هم نکردی.

‫باشه.

‫هیچی یادت نمیاد؟

‫خب، یه جورایی...

‫آهان... اونجا بود که پهپادها اومدن و...

‫و بعدش، یه گروه ویژه از راه رسید.

‫ما فرار کردیم.

‫اونا... اونا گاز اشک‌آور زدن.

‫بعدش یهو دیدم... یهو اینجا چشم باز کردم.

‫- کی؟ ‫- چند ساعت پیش.

‫- دقیق نمی‌دونم. ‫- لعنتی...

‫- ما تنها نیستیم اینجا. ‫- چی؟!

‫- این قراره چی باشه؟ ‫- یه دَرکوب.

‫یه "قوچ"؟ بعدش این به چه دردی می‌خوره؟

‫- این فقط خراب می‌شه. ‫- خب؟ دارم امتحانش می‌کنم دیگه.

‫مثل همیشه دیگه...

‫چه وضعشه.

‫"جولیا"؟

‫یعنی تو رو هم گرفتن، نه؟

‫- این مسخره‌بازیا چیه؟ ‫- ما هنوز با هم آشنا نشدیم. "مهدی"‌ام، هکر.

‫- "جولیا" هستم، توپچی. ‫- به من شلیک کردن،

‫- خب، بعدش دیگه ولو شدم. ‫- این کیه؟

‫نمیدونم کیه. از اول اینجا بود و ‫همش با خودش حرف می‌زنه.

‫- زودِ زود دوباره چشمامو باز می‌کنم. ‫- اون اینجا رو زندون حساب نمی‌کنه.

‫- فکر می‌کنه تو کماست. ‫- دوباره به هوش میام.

‫یعنی آمبولانس‌ها رو هم دستگیر می‌کنن؟

‫- خیابون رو چک کردین؟ ‫- حواست باشه! حواست باشه! حواست باشه!

‫همه را امتحان کردیم. هیچ‌چیزی اینجا ‫حتی نمی‌تونه بهش آسیب بزنه.

‫تی‌ان‌تی، استون یا یه ‫پتک گُنده لازم داریم، جونم.

‫این دیگه چه وضعیه! خانواده‌م ‫اصلاً نمی‌دونن من عضو "آر" هستم.

‫این یه دنیای دیگه‌ست، ‫تو محل ما کسی زندون نمیره.

‫پس یعنی خانواده‌م باید زندان رو بشناسن، آره؟

‫نه، منظورم این نبود. ‫داری با اون صندلی چیکار می‌کنی؟

‫نه بابا، صندلی چیه!

‫- نه بابا، پس چی می‌تونه باشه؟ ‫ - شاید یه جور درگاه باشه،

‫مثل یه بازی، یه درگاهی باشه ‫که ببرتت یه جای دیگه.

‫انگار داریم توی یه نقشه این‌ور اون‌ور می‌ریم.

‫یا شایدم فقط یه صندلیه.

‫همیشه همون ماشین از اینجا رد میشه.

‫خب... دنبال راهی برای ‫بیرون رفتن گشتین دیگه، نه؟

‫عجب!

‫اوهوی!

‫عجب چیزی از آب دراومده!

‫حتی برگ‌های کوچیک هم ‫دارن این‌ور اون‌ور می‌رن.

‫با سایه‌ها و چیزای دیگه دیگه، همه‌چی تکمیله.

‫اگه دستمو فرو کنم توش چی میشه به نظرت؟

‫چه اتفاقی قراره بیفته؟ خیس میشه دیگه. ‫ولی امتحان کن، شاید یه چیزی شد!

‫- خب؟ ‫- آره، الان دستم خیس شد.

‫"ویکتوار"، بیخیال. فایده نداره که.

‫اینجا چیکار می‌کنی؟

‫بخاطر یه پهپاده؟

‫یه مأمور "سی‌آراس" زخمی شده.

‫- شاید مرده باشه. ‫- نه بابا.

‫نه، بابا!

‫- خب، یا اون یا من... ‫- نه، نه، من... نه، نه،

‫هیچ‌کس اینجا...

‫هیچ‌کس کسی رو نکشته، ‫فقط یه کم اوضاع قاطی‌پاتی شده.

‫- هیچ‌کس اینجا آدم نکشته. ‫- "ویکتوار"...

‫- هیچ‌کس! هیچ‌کس نکشته! ‫- "ویکتوار"...

‫اونا می‌دونن چه بلایی سرشون آوردیم.

‫- اگه این کارو کنیم، حبس ابد داره! ‫- می‌دونم.

‫خودت میگی زیاده‌روی کردیم، حق نداشتیم.

‫می‌دونم. گفتم که، یه جورایی یه اتفاق بود.

‫نه، ولی... "جولیا"، تو نکشتیش.

‫- فقط هشت روز دیگه مونده. ‫- میشه...

‫میشه یه کم پیش‌پرداخت بگیرم؟

‫میخوای در بری، قبل از اینکه ‫کیوآر کدت باطل شه؟ عمراً.

‫خیلی‌خب، لطفاً اون طرف.

‫هدست‌ها رو بردارین،

‫دونه دونه همه‌شونو اسکن کن.

‫تا بوق بزنه. خب، حالا دیگه آزاد شدن.

‫- پس بفرست بره انبار دیگه. ‫ - چشم، قربان.

‫اینا وسیله‌های حساسی هستن، ‫لطفاً یه کم با احتیاط.

‫مراقب باشم، آره؟

‫"آجودان"، قراره تو منطقه‌ی آبی منتظرمون باشن.

‫- حتی تو اردوگاه هم؟ ‫- آره.

‫- از پسش برمیای؟ ‫- آره، یه جوری ردیفش می‌کنم.

‫فقط اتصالات مونده. دو تای دیگه ‫مونده، بعدش میام بالا.

‫باشه، موفق باشی.

‫عجب چیزیه!

‫تو خیلی خنگی.

‫چی‌جوری نگاه می‌کنی؟

‫- چیه؟ ‫- تا حالا آدم معلول ندیدی؟

‫ببخشید.

‫من، اِ...

‫اون جایی که من ازش اومدم، ‫از دست دادن یه پا...

‫مثل این می‌مونه که اینجا ‫پات پیچ بخوره، عادیه.

‫خب...

‫- "سوریه"؟ ‫ - "عراق".

‫هی، جوری جوابمو بده که تابلو نشه.

‫زباله‌ها رو کجا می‌ریزیم؟

‫میره یه کارخونه تفکیک زباله تو شمال. ‫نه خونه‌ی من، اوختی.

‫خیلی راحت می‌شد که!

‫- چی چی؟ ‫- فرار کنیم اون وَر آب.

‫آره، ولی همه‌ی راه‌های دیگه رو ‫امتحان کردیم دیگه.

‫این همه زحمت بکشیم، ‫بعد راحت شنا کنیم و بریم؟ عمراً!

‫- پس کاری نکنیم؟ ‫- از لحاظ فنی ما فقط "ان.پی.سی" هستیم.

‫- این دیگه چیه؟ ‫- یه شخصیت بازیه که برنامه ساخته.

‫تو بازی آزادانه می‌گردیم، ‫ولی نمی‌تونیم از صفحه بیایم بیرون.

‫ما توی برنامه گیر افتادیم.

‫- واقعاً فکر می‌کنین ما توی یه بازی‌ایم؟ ‫- نه، احتمالاً نه.

‫- اینجا یه زندونه. ‫- اگه این درست باشه...

‫- پس چرا وکیل نداریم؟ ‫- فکر می‌کنی چه اتفاقی می‌افته؟

‫اگه لو بدیم چی میشه؟

‫هیچ‌کس اینجا کسی رو لو نمیده.

‫- اینجوری نگام نکن دیگه. ‫- نه بابا...

‫من هم که دیگه خائن نیستم.

‫اصلاً من که کسی رو نمی‌شناسم، یعنی...

‫- هیچ‌کس اینجا کسی رو لو نمی‌ده. ‫- خودت بودی که شروعش کردی.

‫فهمیدم، باشه…

‫می‌خوام بدونم قضیه چیه...

‫این دیگه چی بود؟ "جولیا"؟

‫اون غیب شد!

‫- گودان! ‫- گودان!

‫- گودانِه! ‫- گودانِه!

‫- گودنه! ‫- گودنه!

‫- گودنه! ‫- گودنه!

‫"گودانه!"

‫"گودانه‌"؟

‫فکر می‌کنی چقدر دیگه باید صبر کنیم ‫تا محاکمه‌مون شروع بشه؟

‫تا بریم پیش یه قاضی، آره؟

‫پنج سال؟!

‫یا شایدم ده سال؟

‫بچه هام خونه منتظرم بودن.

‫من لیاقتش رو ندارم، من که کسی رو نکشتم.

‫یعنی من لایقشم؟

‫متأسفم.

‫اینجا دیگه آخرِ جهنمه.

‫باید یاد بگیریم از خودمون محافظت کنیم.

‫"الویی؟"

‫- "الویی"؟ منم. ‫- همه جا خون بود...

‫تموم شد، تموم شد دیگه. ‫آروم باش، نفس عمیق بکش.

‫- چی شده؟ کابوس می‌دیدم؟ ‫- تموم شد رفت.

‫همه‌مون یه کابوس بد دیدیم. یه نفس عمیق بکش.

‫تموم شد رفت.

‫تو از اینجا میری بیرون، تو اون اتاق سیاه ‫باهاشون حرف بزن، همه‌چیو بنداز گردن من.

‫- نه. ‫- چرا، بهشون بگو...

‫پشیمونی، فهمیدی؟ ‫بگو من مجبورت کردم

‫که تو مسابقه "آر" شرکت کنم. ‫با من بیای این ماموریت.

‫چی میگی، خودت هم نمی‌دونی داری ‫چه غلطی می‌کنی، فهمیدی؟

‫هیچ‌کی رو نمی‌شناسی و به دردِشون هم نمی‌خوری، ‫گیرم که یه چیزی هم گیر آورده باشی.

‫اون بیرون دیگه بهمون کمک می‌کنی، پس.

‫یه اسم برام بذار، بهتره.

‫خواهش می‌کنم.

‫نه، "الویی"، این کار رو نمی‌کنم.

‫ما از این کارا نمی‌کنیم.

‫نه، حق با توئه.

‫اِوا، چه جالب! تا حالا همچین چیزی ندیده بودم.

‫۵۰۰۰ تا!

‫- نه. ‫ -۴۰۰۰.

‫- نمیتونم این قیمت رو قبول کنم. ‫ - ۳۵۰۰.

‫- نه، نمیشه. ‫- 2000.

‫- نه. ‫- چقدر می‌دی؟

‫مسئله پول نیست، برش گردون!

‫- چه کار خطرناکی کردی. ‫- نمی‌خوام بدونم.

‫نه خطراتش رو می‌خوام بدونم، ‫نه کجاست، نه چیه، نه چجوری.

‫روی این وسیله آرم ارتشه. این یه هدست نیست،

‫این یه بمبه!

‫بگیرش و از اینجا برو گمشو.

‫برو بابا!

‫مواظب باش!

‫- وایستا! پلیس! ‫- پلیس!

‫زود باش، تندتر!

‫برو دیگه!

‫جمعش کن بابا، زود باش!

‫لطفاً اینجا رو ترک کنید، وقت نداریم.

‫زود باش، پلیسا دارن میان!

‫- هی، خوبی؟ ‫- آره، ممنون.

‫زود باشین، بچه ها!

‫بگو ببینم، اینا از کجا اومدن؟

‫چه خبره اینجا، عجب وضعیه...!

‫به خونه هاتون برگردید! ‫این آخرین اخطاره قبل از دستگیری.

‫به خونه هاتون برگردید! ‫این آخرین اخطاره قبل از دستگیری.

‫دیگه هیچی یادم نمیاد.

‫دلیلش هم اینه که دارم باهات حرف می‌زنم.

‫فقط یه نشونه می‌خوام، همین.

‫شما یه مشت حرومزاده‌ی ترسو هستین!

‫کجایید؟ کجا قایم شدین؟

‫چه عوضی‌هایی هستین شماها!

‫ترسوها!

‫چه گندی!

‫بازم همون روز، عین دیروزه.

‫پس چرا اصلاً دارم این کارو می‌کنم؟ ‫این زهرماری‌ها که دوباره باز میشن!

‫می‌خواید شکنجه‌م کنید؟ ‫حالا می‌بینیم. شکنجه، آره؟

‫- بالاخره یه جوری سر در میارم و... ‫- تو کی هستی؟

‫تازه رسیدی؟

‫تازه واردی، مگه نه؟

‫راستش... نباید اینجا می‌بودم.

‫انگلیسی بلدی؟

‫وای نه... فقط انگلیسی بلدی؟

‫تو هم تو ساحل بیدار شدی؟

‫ساحل دیگه.

‫پس اون بیرون دارن راجع به ما حرف می‌زنن؟

‫قبل از اینکه جواب بدی، ‫لازمه هر سوالی رو دو بار بپرسی؟

‫دارن اون بیرون پشت سرمون حرف می‌زنن؟

‫من... نمی‌دونم واقعاً.

‫- می‌دونی امروز چه روزیه؟ ‫ - اِم...

‫پانزدهم آوریله.

‫هیچ‌کس نگرانمون نیست، نه؟

‫- اتاق خودت رفتی؟ ‫ - چی؟

‫اتاقه. با اسم روش.

‫بیا دیگه، نشونت بدم.

‫اتاق‌هایی داریم که اسم دارن.

‫اسم من "جولیا بومبارت" هست. تو چی؟

‫"جولیا بمبارت"...

‫حالا هر چی...

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫این یه بازیه؟

‫لعنتی...

‫نه، اینطور نیست.

‫خواهش می‌کنم.

‫لعنتی، تو دیگه کی هستی؟ تو کی هستی؟!

‫خدای من! "ویکتوار!"

‫لعنتی... وای...

‫اوه، لعنتی.

‫چه وضعشه!

‫مقاومت بی‌فایده‌ست.

‫اسمی بگو دیگه.

‫"جولیا" هستم.

‫"جولیا"؟

‫"بومبارت."

‫دنبالِ "ژولیا"، "ویکتوار"، "گودان"، "الوا"...

‫خانواده‌هاشون نمی‌دونن کجان...

‫"یولیا بومبارت" خیلی وقته که نیست. ‫دوستامون کجا هستن؟...

‫"مهدی" کجاست؟ ده روزه که گم شده.

‫"مهدی"...

‫بچه‌هات خوبن، طاقت بیار... ‫می‌خوایم مرده‌هامونو دفن کنیم.

‫حسن، فوراً برو به دفتر "دیلی نیوز" تو تورنتو.

‫من یکی از رابط‌هاشون تو "بغداد" بودم.

‫بهشون بگو یه خبر داغ دارم از ‫فعالای گمشده‌ی "گرنوبل".

‫من، "وانو بومبارت"،

‫پدر "یولیا بومبارت" که دوم آوریل ناپدید شد،

‫من کل زندگیم یه شهروند درست و حسابی بودم.

‫من یه آدمم که به قانون احترام می‌ذارم،

‫پلیس و دادگستری رو هم.

‫من از دولت تو مبارزه با تروریسم حمایت می‌کنم.

‫نمی‌خوام کسی رو متهم کنم، فقط از کسایی ‫که ممکنه دخترمو دیده باشن می‌خوام...

‫می‌خوام از کسایی که احتمالاً دخترمو ‫دیدن خواهش کنم بهم بگن که آیا...

‫[محتوای تروریستی، مسدود شده.]

‫چه فکر فوق‌العاده‌ای! برم یه سر "دیلی نیوز".

‫و بهشون می‌گم دخترخاله‌م ‫غیرقانونی تو فرانسه مونده

‫و حالا می‌خواد با دستمزد یه مقاله درباره‌ی...

‫میخواد با پول مقاله‌ای درباره‌ی آدم‌های ‫گم‌شده حق‌السکوت قاچاقچی‌ها رو بده.

‫من واقعاً نمی‌فهمم.

‫هدست یه سیگنال توی "سنت ویرج" فرستاده.

‫ولی اینجا هیچی نیست.

‫هر کی هم که ازش ‫استفاده کرده، دیگه اینجا نیست.

‫بومبار دیگه.

‫متولد ۱۴ مه ۲۰۱۰ در "گرنوبل".

‫خیلی دردسر درست کردن برامون.

‫یه وکیل می‌خوایم.

‫همه زندانی‌ها این حق رو دارن.

‫مثل اینکه گفتن اسم ‫رفقاتون براتون سخته، درسته؟

‫هنوز آمادگیش رو نداری، نه؟

‫پس یه سوال آسون‌تر بپرسم:

‫توی زندان چند نفر زندانی هست؟

‫ما... شش نفریم.

‫یه نفر هفتم هم دیدین؟

‫همون مأمورای سی آر اس رو میگی؟

‫نه، خیر.

‫چرا از من می‌پرسی؟

‫یه سؤال خیلی ساده ازت می‌پرسم، ‫چون برام خیلی مهمه.

‫لعنتی، مشکلت چیه؟ خودتم خوب می‌دونی چه خبره.

‫نه، اصلا.

‫نه، من اجازه ندارم و نمیتونم ‫شما رو زیر نظر بگیرم.

‫ولی خب، تو توانم هست کابوس‌هاتو تموم کنم،

‫که این‌قدر دارن اذیتت می‌کنن.

‫- همه‌ی اون چیزایی که شب‌ها سراغت میان. ‫- اینا که کابوس نیستن،

‫- شکنجه‌ست که. ‫ - نه بابا...

‫چی داری میگی آخه؟

‫با اینجور اتهاما باید یه کم احتیاط کرد.

‫فقط این کابوس‌ها به سراغت میان،

‫چون یه نفر رو کشتی دیگه، ‫این کابوس‌ها رو می‌بینی.

‫این جرم ول‌کنِت نیست،

‫چون احساس گناه شدیدی دارن.

‫از اینجا دیگه نمیتونی در بری.

‫با پدرم چیکار کردی؟

‫یه بار دیگه سوالمو بپرسم:

‫آیا...

‫...کسی رو هم تو هتل دیدین؟

‫امیدوارم یه روزی تقاص پس بدی!

‫کمک!

‫کمک کنین دیگه! مامان!

‫اگه درست فهمیده باشم، ‫یکی از شماها لو داده ما رو، درسته؟

‫از کجا به این نتیجه رسیدی... ‫چون زودتر از همه رسیدیم اینجا؟

‫نه، صبر کن ببینم، من که کسی رو متهم ‫نمی‌کنم. همه‌تون رو می‌شناسم.

‫دارم سعی می‌کنم بفهمم چه خبره اینجا.

‫سلام

‫[بی گناه خوش اومدی.]

‫اینجا توی کُمای من چیکار داری؟

‫- چی داره اینجا میگذره؟ ‫- نگران نباش.

‫- این دیگه چه وضعشه؟ ‫- زود تموم می‌شه، قول می‌دم.

‫اصلاً نگران نیستم!

‫- آخه چرا باید نگران باشم؟ ‫- ببخشید، من... گیج شدم.

‫منو یادت نمیاد؟

‫تله‌های انفجاری‌ت، "منتوس سودا"‌ت...

‫اونا کارِ من بود. بچه‌هاتم اونجا بودن.

‫ببخشید، ولی من شما رو نمی‌شناسم.

‫یعنی دو ماه هم نشده!

‫نه بابا، دیگه انقدرهام خُل نیستم.

‫نه، منظورم این نیست که دیوونه‌ای.

‫فقط نمی‌دونم تو کی هستی.

‫چرا همه‌تون این‌جوری دارین منو نگاه می‌کنین؟

‫چی شده؟

‫- نمی‌شناسمش که، خب!؟ ‫- لعنتی...

‫لعنتی، دیگه دست از اینجوری ‫زل زدن بهم برمی‌دارین یا نه؟

‫آها، باشه.

‫پس فکر می‌کنی، چون بچه‌هام بیرون منتظر بودن،

‫مگه الکیه همینجوری منو متهم کنی؟

‫ای وای من.

‫اوه، چه گندی زدیم!

‫اوه شِت. این دیگه...

‫باید شبا خودتو ببندی یه جا.

‫عجب سورپرایزی بود!

‫پس شاید نخوای بهمون بگی، نه؟ ‫همینه دیگه.

‫- آخ، "جولیا". ‫- حداقل یه امتحانی بکن.

‫- تو دیگه چرا... ‫- بسه! به خاطر رفاقتمون میگم.

‫شاید بهمون کمک کنه.

‫سلام.

‫چطوری می‌تونم یواشکی ازش استفاده کنم؟

‫این هدست رو.

‫چطوری با هکرت ارتباط برقرار می‌کنی، ‫بدون اینکه... ردیابی بشی؟

‫ما... ما تو "عراق" یه نرم‌افزار ‫برای این کار استفاده می‌کردیم.

‫یه همچین... یه اپلیکیشن رمزگذاری شده‌ای بود

‫یه جور چیزای "نِردی" دیگه... ‫ راستش درست نمی‌دونم اسمش چیه.

‫یادم نیست، ولی تو که بیشتر سر درمیاری.

‫گوش کن، "هرمس".

‫یا منو نامرئی می‌کنی

‫یا منو نامرئی می‌کنی، یا لو میدم ‫داری QR کد می‌فروشی.

‫دیگه چیزی واسه از دست دادن ندارم.

‫پس، وقتی فلش "تیلز" رو بزنی، ‫دیگه نامرئی میشی.

‫وقتی فلش فعال باشه، هیچ‌کس ‫نمی‌فهمه دارم ازش استفاده می‌کنم...

‫یا از کجا دارم استفاده می‌کنم؟...- ‫- آره.

‫همینو گفتم دیگه. دوباره بگم؟

‫خب، حالا دیگه حساب‌مون صاف شد؟

‫باشه.

‫راستی...

‫یه زندگی شاد داشته باشی، خانم جوون.

‫هی، هی!

‫هی، صدامو می‌شنوی؟

‫نگام کن! هی! دارم با تو حرف می‌زنم!

‫ببین، چه بلایی سرم آوردی.

‫هی، صدامو می‌شنوی؟

‫سلام.

‫باشه، دیگه حله.

‫پیشم بمون.

‫محکم بچسب.

‫پیشم بمون.

‫با بابا چیکار کردی؟

‫این دیگه چه کوفتیه؟

‫چرا کلاه نداشت پس؟

‫نباید اصلاً اون نارنجک بهش می‌خورد.

‫یه نارنجک؟ چه جور نارنجکی؟

‫- من شهادت میدم. ‫- منو یادت میاد؟

‫من... من دوباره درست همون‌جایی ‫ظاهر شدم که ارتباط رو قطع کردم.

‫- "غیرفعال"؟ ‫- آره.

‫داریم میریم دیگه، یادت میاد؟

‫باشه، من... یه هدست واقعیت مجازی دزدیدم،

‫از پایگاه نظامی که توش ‫نظافت می‌کردم، دزدیدمش.

‫من یه نظافتچی‌ام. به پولش احتیاج دارم، ‫چون کیوآر کدم تا شش روز دیگه باطل میشه.

‫عجب زرنگایی هستن!

‫می‌دونم، می‌دونم، خب...

‫ببخشید، خیلی گیج‌کننده‌اس، من... می‌دونم.

‫ولی خب، واقعیته دیگه.

‫باید بهم اعتماد کنی، خیلی مهمه.

‫دارم ریسک خیلی بزرگی می‌کنم.

‫ارتش فکر می‌کنه یه هکر از "چین" یا ‫"روسیه" است، یا شاید جاسوسی صنعتی،

‫ولی در واقع این فقط منم.

‫پایگاه کجاست؟

‫نمیدونم، نباید بدونیم.

‫ولی شما رو اونجا نگه می‌دارن.

‫داری میگی یه نظافتچی تو یه پایگاه نظامی هستی،

‫که بدن منو اونجا نگه داشتن، ‫ولی حتی نمیدونی کجاست؟

‫پس با اون هدست یه ‫کیوآر کد الکی هم خریدی؟

‫آره، درسته.

‫آره... راستش این هدست باید منو ‫می‌برد "کانادا"، ولی به جز این، درسته.

‫پس میخوای اسم دوستامو که بیرونن از من بگیری؟

‫آره.

‫نه، بی خیال شو. اسم کسی رو بهت نمی‌گم.

‫حتی اگه اینجا دیوونه هم بشم، ‫عمراً اسم کسی رو بگم.

‫خواهش می‌کنم، باور کن. ‫وقت زیادی ندارم، گوش کن!

‫باشه؟

‫همه بیرون فکر می‌کنن تو دیگه نیستی.

‫رسماً فراری هستی، چون پلیس و دادگاه دنبالتن. ‫ولی بقیه فعالای "آر"...

‫گوش کن! دیگر فعال‌های آر و پدرت ‫احمق نیستن، دارن دنبالت می‌گردن.

‫- چی بود؟ ‫- نمیدونم...

‫- اون کیه؟ ‫- نمی‌دونم...

‫- یهو پیداش میشه. ‫- ولی شما با هم حرف زدید.

‫- آره، ولی... ‫- قیافه‌اش چطوریه مگه؟

‫فکر کنم...

‫به نظر میاد یه چینیه.

‫- یه دختر چینی اینجا چیکار می‌کنه؟ ‫- هیچ‌خبر ندارم. واقعاً نمی‌دونم...

‫- شاید جاسوس صنعتی باشه. ‫- چرا یه چینی...؟

‫- این حرفا چیه؟ ‫- هی، مگه من چی می‌دونم؟

‫خیلی وقته اینجاییم، ها؟

‫تو اون "آنفی" هم خونسردیت رو حفظ کردی، نه؟

‫یه پا از دست داد، تو ولش کردی رفتی؟

‫همینطوره، آره؟

‫ته تهِ تونل یه نوری هست. ‫ته تهِ تونل یه نوری هست.

‫ته ته این تونل یه نوری هست، یه روشنایی.

‫هی، شما که همه‌چی رو می‌شنوین. ‫پس خوب گوش کنین ببینم چی میگم!

‫شوخی میکنید؟ ‫این برنامه مزخرفتون رو هک می‌کنم!

‫نمیتونین جلوم رو بگیرین!

‫سلام.

‫می‌خواستم خیلی وقته ازت بپرسم، ‫این "منطقه آبی" دیگه چیه؟

‫یه جورایی کلینیک ‫فوق پیشرفته‌ست، با دکتر و اینا.

‫ولی من مجوز ورود ندارم که

‫من نباید بخش بیماران رو تمیز کنم، خب.

‫چه طعنه‌ای داره سرنوشت!

‫تو هنگ‌کنگ پرستار بودم.

‫چی شده تو؟

‫قبلاً چی بودی؟

‫من... من "خبرنگار" بودم. توی "بغداد".

‫بیا بریم.

‫اون دختر چینی رو هم با خودتون ببرید.

‫- هی، داری چیکار می‌کنی؟ ‫- زود باش دیگه!

‫- من کاری نکردم که! ‫- تو دیگه ساکت! تکون بخور!

‫- برگرد. ‫- جدی میگی؟!

‫دست‌هات رو باز کن.

‫چی شده؟

‫تو "بغداد" خبرنگار بودید؟

‫نمی‌فهمم.

‫شما خبرنگار بودین توی "بغداد"؟

‫خب، راستش... ای کاش می‌تونستم بگم آره.

‫اینجوری خیلی باحال‌تر و شیک‌تر می‌شد.

‫ولی نه، من فقط یه آرایشگر بودم... تو "موصل".

‫نه، تو "بغداد" نبودم.

‫فقط خواستم بدونی، به نظر من آرایشگرا...

‫به نظر من آرایشگرا خیلی باحال‌تر ‫از این آشغال‌جمع‌کنا هستن.

‫کار "کیم" توی قسمت آبی نصیب ‫من نمیشه؟ یکم تنوع بد نیست.

‫نه، همون قراره قبلیه. ‫تو که تا یه هفته دیگه داری میری.

‫کمک!

‫- دیگه نمی‌شه تحمل کرد... ‫- کمک!

‫هشتاد درصد آدما تو ۲۴ تا ‫ ۴۸ ساعت اول کم میارن.

‫- من تروریست نیستم. ‫- پانزده درصد دیگه...

‫تو اون چند روز بعدش.

‫اون ۵ درصد باقیمونده‌شون ‫ولی هیچ‌وقت کم نمیارن.

‫من که قهرمان بازی در نمیارم.

‫فقط سه روز دیگه وقت دارم، ‫قبل از اینکه مثل تو بشم.

‫یه نفر داره یواشکی میاد ‫و میره تو "اونترلینن".

‫نه، برعکس شما، اون ‫مزاحم علامت سیاره ب رو نداره.

‫هر اشاره‌ای به ظاهر بیرونی...

‫هویت یا نیت‌های این مزاحم رو فاش کنه

‫فوری آزادش می‌کنیم، همین الان.

‫از همکاری داوطلبانه و کامل‌تون ممنونیم.

‫لعنتی.

‫این مزاحم درست به اندازه‌ی ‫این هتل و وعده‌ی آزادی قلابیه.

‫مهم نیست، فقط نباید رفیقامونو قال بذاریم.

‫اگه یه نفر از بیرون بتونه ‫خودشو برسونه به این زندون...

‫تنها راهمون برای ارتباط با دنیای بیرونه.

‫شاید تنها شانسمون باشه که یه تماسی بگیریم.

‫- بهتره باهاش همکاری کنیم. ‫- اگه با هم کار کنیم که...

‫ولی آخرش داریم واسه همین ‫سیستم کار می‌کنیم دیگه.

‫این مزاحم مثل... یه استخره، آسمونه، باده...

‫هیچی‌ش واقعی نیست. همه‌ش مجازی‌ئه.

‫- برنامه داره ما رو کنترل می‌کنه. ‫- شاید بتونه گولش بزنه،

‫- برنامه‌ات رو؟ ‫- این برنامه که مال من نیست.

‫و... چی بگم؟

‫این همه "شاید" زیاده. ‫تهش فقط دو تا راه می‌مونه:

‫تو به اونایی که بیرون دارن ‫برامون می‌جنگن خیانت می‌کنی،

‫یا اینکه...

‫- با این برنامه همکاری می‌کنی. ‫- چطوری مگه میشه؟

‫می‌بینی که فایده نداره، ‫"مهدی"، هیچ جوری نمیشه.

‫اونایی که حرف می‌زدن، هنوزم پیشِ ما هستن.

‫باشه، من رفتم.

‫اون مزاحم، همون خانم پیش تو بود؟

‫این ادا اطوار چینی‌ها رو تمومش کن.

‫حواسم بهت هست. ‫حالا دیگه منم تو نقشه‌ی سریت شریکم.

‫ای وای، چه غلطی کردم...

‫خواهش می‌کنم برگرد.

‫خواهش می‌کنم برگرد... ‫خواهش می‌کنم، توروخدا برگرد.

‫خواهش می‌کنم برگرد. ‫خواهش می‌کنم برگرد، خواهش می‌کنم.

‫خواهش می‌کنم برگرد.

‫خواهش می‌کنم برگرد، جونِ من.

‫خواهش می‌کنم برگرد... ‫خواهش می‌کنم، جونِ من، برگرد.

‫خواهش می‌کنم برگرد، خواهش می‌کنم.

‫خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم. برگرد. ‫خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم.

‫خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم.

‫- اوه، لعنتی! ‫ - منتظر من بودی؟

‫نه، بابا!

‫اینجا نمی‌تونیم بمونیم، پاشو.

‫این،

‫این پایه و اساسشه.

‫اینجا هم که دارم کار می‌کنم، توی "منطقه سبز".

‫و شما چی، فکر کنم شما...

‫خب، یعنی بدن‌هاتون... الان یه جایی ‫تو همین محدوده آبی هست، درسته؟

‫هنوز بهش دسترسی ندارم، ‫ولی دارم روش کار می‌کنم.

‫کی اعتبار اون کیوآر کدـت تموم میشه؟ ‫اصلا حواسم به گذر زمان نیست.

‫فقط پنج روز دیگه مونده.

‫این دیگه چیه؟

‫گوش کن ببین چی می‌گم.

‫اسم من "نور حمدی" هست. "نور حمدی".

‫اگه برنگشتم و راه دیگه‌ای ‫برای بیرون رفتن نداشتی،

‫میتونی اسم من رو صدا کنی.

‫الان دارم خیلی ریسک می‌کنم.

‫تو انجمنِ محله‌ی شمالی وصل شو ‫و جوری رفتار کن که انگار منم.

‫با یه خانومی به اسم "بابا" تماس بگیر، بعد هرچی ‫درباره‌ی سیاره‌ی "بی" می‌دونی براش تعریف کن.

‫هدست رو، هر چی که می‌دونی، بهش بگو. ‫اون می‌تونه کمکمون کنه.

‫شناسه من، برای اینکه تو فروم وارد بشی،

‫شماره‌ی شناساییم برای ورود ‫به فروم اینه: ۹۹۹۷۳۴۲۴۵.

‫...۹۹۹۷۳۴۵

‫- ۲۴۵. ‫- کسی این دور و برا هست؟

‫- 999734245. باشه. ‫ - باشه.

‫هی! شماها کجایین؟

‫همینجا منتظرم باش. ‫سعی می‌کنم زود برگردم. باشه؟

‫باشه.

‫"جولیا"؟

‫ساخت اون دیوار خیلی بزرگ ‫توی مدیترانه داره تموم می‌شه.

‫این سازه‌ی عظیم، تا یه ماه دیگه تموم می‌شه.

‫و کلاً کاری کنه اروپا دیگه برای ‫مهاجرای آفریقایی قابل دسترس نباشه.

‫دیشب هم یه تلاش دیگه برای ‫رد شدن از این سد، بی‌نتیجه موند.

‫۳۰ تا مهاجر غرق شدن

‫[دسترسی ممکن نیست]

‫یا توسط مرزبان‌های اروپایی کشته شدن،

‫اونایی که دارن تو اون ساختمون ‫ ۵۰۰ کیلومتری گشت می‌زنن...

‫تو لیبی دما الان رسیده به ۵۶ درجه...

‫این چه مسخره‌بازی‌ایه؟

‫نه بابا، فقط منم.

‫افتادم تو چه دردسری!

‫اینترپل چسبیده به ما.

‫تو بودی؟ منو فروختی؟

‫ببخشید، چی؟

‫واسه همین اینجام دیگه.

‫ولی تونستم فرار کنم،

‫ولی دیگه هیچ جا رو ندارم برم.

‫- صبر کن. خودشه. ‫ - کی؟

‫این هکرمه.

‫"مهدی علوی" هستم.

‫میشه لطفاً همه‌شون رو واسه من چک کنی؟

‫باشه...

‫[از دوم آوریل گمشده]

‫وای، ترسوندیم!

‫ببخشید، حواسم نبود.

‫- خیلی خسته به نظر میای. ‫ - تو هم.

‫آره، خوابم نبرد.

‫می‌خواستم اینجا باشم.

‫با "بابا" حرف زدی؟

‫نتونستم پیداشون کنم، ‫انجمن بسته شده. خیلی بد شد.

‫فکر کنم... فکر کنم غیب شدنتون همه رو ترسونده.

‫دوستت احتمالا یهویی غیب شده.

‫پس دیگه کسی دنبال ما نیست، درسته؟

‫نه، "پدرت".

‫اون ول نمی‌کنه، هر جور شده می‌خواد پیدات کنه.

‫- عجب جوکیه! ‫- چی بامزه است؟

‫اینکه حالا دنبالم می‌گرده، ‫درست وقتی که غیب شدم، خنده‌داره.

‫قبلاً که اصلاً برام مهم نبود.

‫اگه "R" دیگه نباشه، چیکار کنیم حالا؟

‫خب، می‌نویسیم دیگه.

‫تنها کاری که از دستم برمیاد همینه، راستش.

‫تو کی هستی، "نور"؟

‫من و دوستام...

‫من و دوستام یه روزنامه ‫آنلاین غیرقانونی راه انداختیم.

‫این مربوط به ده سال پیش توی بغداده.

‫پنج، شش…

‫روزها کفش می‌فروختم و شب‌ها می‌نوشتم.

‫همیشه می‌دونستم یه گندی قراره زده شه.

‫۱۱، ۱۲، ۱۳...

‫ولی ترس تنها موضوعی بود که ‫اصلاً نباید راجع بهش حرف می‌زدیم.

‫چهارده، پانزده...

‫سانسورِ ما فقط همینه.

‫آره، دقیقاً.

‫۱٫۵۰۰۹۱۶.

‫یهو از زندگی محو شدم.

‫- ۴۶. ‫- یا بهتره بگم...

‫از زندگیم محو شدم، بهتره بگم.

‫19 دقیقه.

‫- چی؟ ‫- یه دقیقه و ۱۴۶ صدم ثانیه است.

‫- میشه ۱۹ دقیقه. ‫- یه جور امتحانه؟

‫اینجا پایگاهه.

‫یه بند کفش بده من.

‫چی؟ میخوای با بند کفشم چیکار کنی آخه؟

‫پسش بده دیگه!

‫اسم من تو لیست سیاه دولت نظامی "عراق" بود.

‫نتونستم برم ترکیه.

‫بعدش دیگه مدارکمو انداختم دور

‫و یه جورایی صحنه‌ی مرگ خودمو ساختم.

‫بدون اینکه خداحافظی کنم.

‫هیچکی رو.

‫این پایگاه یه جایی همین دور و براست.

‫یه جایی همین دور و برا، روی این خط.

‫شناسایی من مال یه خانومی بود ‫که تو راه دریای مدیترانه فوت کرد.

‫این‌جوری شد که شدم "امرا درواش"...

‫خب، این‌جوری شد که من شدم یه آرایشگر مو ‫به اسم "عمرا درواش" از موصل.

‫[فوق محرمانه]

‫نپرس چه سختی‌هایی کشیدم ‫تا خودمو به اینجا رسوندم،

‫و اینکه چه اتفاقاتی از اون موقع ‫تا حالا افتاده.

‫یاد گرفتم هیچی باشم.

‫هیچی و هیچ‌کس.

‫یهو دیدم این هدست رو دزدیدم...

‫و زندگی من دوباره جون گرفت.

‫تو تنها کسی هستی که اسم واقعیمو بهش گفتم.

‫می‌برمت بیرون از اینجا.

‫خب، چه جوری؟

‫تو که اصلا نمی‌دونی پایگاه کجاست.

‫فقط ۴ روز دیگه وقت داری.

‫من همونم که تو رو از اینجا میارم بیرون.

‫"اروان" ربطی به "آر" نداره.

‫اون هیچ ربطی به این قضیه نداره. ‫ولی خب، یه چیزایی به من بدهکاره.

‫اونجا رو ببین. بعد منو.

‫"آر" لنزهای کیوآر خالی رو بهش میده، ‫که ما از کارخونه‌ها یواشکی میاریم.

‫به جای اینکه بندازیمشون دور، ‫می‌فرستیمشون پیشش.

‫خب، اون موقع است که می‌تونه ‫لنزها رو برای مشتری‌هاش تنظیم کنه.

‫من اطلاعات لنزت رو اسکن می‌کنم.

‫در عوضش، اگه کسی رو خواستیم ‫غیب کنیم، بهمون کمک می‌کنه.

‫تا ۴۸ ساعت دیگه، اون جدیده‌رو میگیری.

‫همین که رسیدی کانادا، خیالت راحت میشه ‫و می‌تونی مقاله‌تو بی‌دردسر منتشر کنی،

‫بدون اینکه خطری تهدیدت کنه.

‫پس یه زندگی جدید رو شروع می‌کنی.

‫کسی منتظرته؟

‫آره.

‫فقط سه روز دیگه مونده.

‫هی، این کارا دیگه جواب نمیده، بیخیال شو.

‫جنبش "اکوتروریستی" R...

‫دیروز دوباره جنبش "اکوتروریستی" ‫تو لندن و اطرافش یه کارایی کرده.

‫چند تا انفجار اواخر شب اتفاق افتاد.

‫نزدیک انبارهای سوختِ فرودگاه ‫"هیترو" چند تا انفجار رخ داده.

‫می‌خوان کل پروازها رو مختل کنن، انگار!

‫در حال حاضر یه عملیات بزرگ نظامی ‫و انتظامی تو منطقه جریان داره.

‫در حالی که حزب "آز" در ‫اروپا داره طرفدار جمع می‌کنه،

‫کارخونه‌ها توی فرانسه حدود دو هفته‌ست ‫که کمتر مورد حمله قرار گرفتن.

‫مخصوصاً توی شهرِ "گرونوبل".

‫بعضی از فعال‌ها غیب شدن، احتمالا برای ‫اینکه از دست پلیس و دادگاه در برن.

‫خب، یا اینجاست دیگه...

‫نه بابا، آخه اینجا که زمین فوتباله، نیست!

‫یا اینجا.

‫حالا یه چیز محتمل‌تر، حومه‌ی شهر تو شماله.

‫پیداش کردم.

‫- چی؟ ‫- ایناهاش.

‫یه جایی خوندم، فکر کنم پنج سال پیش بود، ‫می‌خواستن یه برج آب بسازن.

‫ولی اگه عکس‌های ماهواره‌ای رو ببینی...

‫...ولی هنوز برج آبی اونجا نیست.

‫تو این پنج سالِ گذشته اونجا چه کار کردن؟

‫اینجا نه تنها برج آب نیست، بلکه ‫هنوزم یه جورایی کارگاه ساخت‌وسازه.

‫- به این می‌گن یه جورایی... ‫- ...ماست‌مالی کردن دیگه.

‫- یعنی یه جورایی پنهون کاریه. ‫- آره، پنهون کاریه. دمت گرم، فهمیدی!

‫رسیدی! پیداش کردی!

‫این همون پایگاهه دیگه!

‫آره! آره! باشه...

‫چرا قایم شدی؟

‫نه، اصلاً هم این‌طور نیست.

‫آهان، واقعاً؟ چند روزه داری ازمون فرار می‌کنی.

‫- نه، دنبال... ‫- دنبال چی می‌گردی؟

‫- آهان، اون مهاجم رو می‌گی؟ ‫- آها، بله، همون مهاجم.

‫مگه پیداش نکردی؟

‫این برات خنده‌داره؟

‫اونو دیدی؟

‫اون چیه دستت؟

‫اوه گودی، گودی، گودی...

‫این رو دیدم.

‫یه نفر اینجا بود، بعد یهو غیب شد.

‫نه، خواهش می‌کنم این کارو نکن. ‫باید بهم اعتماد کنی.

‫پشت سرمون چه کارا می‌کنی، هوم؟

‫این اداها چیه دیگه؟

‫- نه، هیچی. والا من چه می‌دونم. ‫- منو دست ننداز.

‫- حالا کجا می‌خوای بری؟ ‫ - ای بابا...

‫- هی. ‫- میخوای منو ببندی؟

‫- دستتو بردار! ‫- بستن من که کاری نداشت،

‫- نه؟ ‫- ولم کن دیگه!

‫دقیقا همینو می‌خوان دیگه!

‫- وایستا همونجا! ‫- ولم کن دیگه!

‫نمیدونم چطوری تونستی ‫"کیو آر کد" جدید رو گیر بیاری،

‫ولی این دیگه خیلی خفنه! آخیش، ‫اینجوری خیلی کارها آسون‌تر میشه.

‫راستی "بلیط هواپیمات" رو هم برات گرفتم.

‫دوشنبه ساعت یک پرواز داری. ‫ببینم چطوری ردیفش کردی!

‫مواظب خودت باش، باشه؟

‫...حتی یه روز هم نه.

‫خب، راستش می‌خواستم بهت بگم که...

‫خب، اگه رفتی خارج...

‫پس سعی کن... یه خبری از خودت بده، باشه؟

‫یه جوری یه خبری، یه نشونه‌ای از خودت بفرست.

‫خواهش می‌کنم.

‫"هرمس؟"

‫- میشه لطفاً آدرسشو پیدا کنی؟ ‫ - چی؟

‫میشه لطفاً آدرس این آقا رو پیدا کنی؟

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫خب، حالا که دیگه می‌دونیم پایگاه کجاست.

‫تو سوار این هواپیما میشی و به محض اینکه ‫رسیدی اونجا، دکمه "ارسال" رو میزنی.

‫- بعدش بوم! خانم کوچولو. ‫- این چرت و پرتا رو نگو، "هرمس"!

‫پس هی نگو "ما"! منظورت از "ما" چیه اصلا؟

‫به خاطر تو، منِ بدبخت تنها گیر افتادم!

‫میشه لطفاً همه دیگه بهم ‫نگن چیکار کنم؟ دیگه بسه!

‫دیگه بسه!

‫دیگه بسه!

‫- متأسفم، "هرمس". ‫ - عیب نداره.

‫چقدر از اون موقع گذشته؟

‫نمیدونم والا.

‫دو سال و سه ماه دیگه

‫و ۱۲ روز دیگه.

‫پانزده ساله هیچ‌کدوم از فامیلامو ندیدم.

‫پدرم سال پیش فوت کرد.

‫"جولیا" جان،

‫بالاخره بهمون میگی چی میدونی، "جولیا"؟

‫میشه جواب بدی، لطفاً؟

‫بگو دیگه، کی هست؟

‫پس زودتر بگو کیه دیگه. ها؟

‫بی‌معرفتی دیگه.

‫لعنتی، تو هیچی از احساسات سرت نمیشه.

‫- سرش داد بزن، با مهربونی فایده نداره! ‫- خفه شو، داری دیوونم می‌کنی!

‫شاید

‫شاید مجبور نباشیم همه‌مون...

‫شاید مجبور نباشیم همه‌مون اینجا بمونیم. ‫می‌فهمین چی می‌گم؟

‫یعنی، بهتره که... همه‌تون همین‌جا بمونین،

‫اگه یه وقت سر و کله‌ی مزاحم پیدا شد... ‫و اینکه، برای محافظت از اونا.

‫و من...

‫با همین ملافه میرم تو اون اتاق تاریک.

‫- و بعد براشون تعریف کن. ‫- چی می‌گی اون‌وقت؟

‫- اون مزاحم رو دیده. ‫- چی فرمودین؟

‫دیدیش؟

‫- منظورت اینه که مزاحم رو دیدی؟ ‫- یعنی چی؟

‫نه، ندیدمش. جدی میگم، نمی‌دونم منظورش چیه.

‫من... فقط ملحفه رو دیدم.

‫همین... دیگه هیچی.

‫چه گندی زدم!

‫هِی!

‫- اینجا چه غلطی می‌کنم؟ ‫- نه، خواهش می‌کنم نه!

‫- ولش کن! ‫- تمومش کن! خواهش می‌کنم تمومش کن!

‫نه، امکان نداره. ‫- خودتی واقعاً؟

‫نه، بسه دیگه!

‫وای خدای من!

‫- کجاییم؟ ‫- میشه لطفاً منو باز کنی؟

‫آره، ببخشید.

‫من... من خیلی ترسیده بودم، فکر کردم مُردی.

‫یه پلیس رو کشتم.

‫وقتی شروع کردن به حمله به مطبوعات، ‫من همینجوری بیخیال ازش گذشتم.

‫وقتی شروع کردن به گیر دادن به اونا، ‫برام مهم نبود، چون ما اهل همین‌جاییم.

‫و وقتی مادرت بین اون همه مزرعه مسموم شد...

‫نمی‌خواستم جنجال به پا کنم.

‫غرامت رو قبول کردم و ‫منتظر موندم خودم مریض شم.

‫وقتی کارتون گیر شد، دیگه باهات حرف نزدم.

‫گند زدم، حسابی.

‫چقدر مریضی تو؟

‫دارم می‌میرم، به قول معروف.

‫نه، تورو خدا! نکن، نکن!

‫"الویی!"

‫- "گودان"... ‫- "الوی".

‫من طرف توام.

‫باید ارتباط رو قطع کنی.

‫زود باش خاموشش کن بابا! بجنب دیگه، بابا!

‫- زود باش! ‫- تو هم با من میای!

‫حالش چطوره؟

‫حالش خوبه؟

‫وای نه! گندش بزنن، گندش بزنن!

‫اوه، نه... باید از اینجا بزنم به چاک.

‫صبر کن! صبر کن!

‫کی بود؟

‫من بودم دیگه.

‫اتفاقا مچ مزاحم رو گرفتم. کارِ من بود.

‫پس کی بود؟

‫کی پیش پدرت بود و اون هدست رو بهش داد؟

‫انگار اصلاً خبر نداری چه بلایی قراره سرت بیاد.

‫زود باش بگو دیگه!

‫"مادام."

‫خانوم، صدامو می‌شنوین؟ ‫صدامو می‌شنوین؟ ژنرال رو بیارین!

‫نبضش خیلی بالاست. ‫یه دوز "کوردآرون" لازم دارم!

‫"هرمس"؟

‫"هرمس"، اینجایی؟

‫"هرمس"؟

‫هی، هی، هی. ‫آروم باش، دختر، منم دیگه -

‫همون دلال لنزهای QR خودتونم.

‫اروان، یادت میاد؟

‫- لعنتی، اینجا چه خبر شده؟ ‫- یه سری معتاد

‫اومدن مغازت رو به هم ریختن. ‫تو اینجا چه کارا که نکردی!

‫کسی رو دیدی؟ "هرمس" رو دیدی؟

‫- "هرمس"! "هرمس"! ‫- هی، هی، هی! هی! داد نزن دیگه!

‫اینجا به جز من کسی نیست.

‫دارم کلی ریسک می‌کنم تا اینو برات بیارم.

‫بگیر دیگه!

‫بلیت هواپیما داری؟

‫می‌دونی "جولیا" و بقیه کجا هستن؟

‫کامپیوترمه.

‫کامپیوتر من! نه، نه، نه...

‫- میتونم بهت اعتماد کنم؟ ‫ - آره...

‫میتونم بهت اعتماد کنم؟

‫آره، خیالت راحت.

‫این چیزی که توی "اون" پیدا می‌کنی...

‫چیزی که اون تو پیدا می‌کنی، ‫باید همه دنیا بفهمن.

‫- ای وایِ من... ‫- حالا دیگه همه‌چی دست توئه.

‫اونجایی؟

‫هنوز زنده‌ای؟

‫ظاهراً که آره.

‫...ببخشید، واقعاً متأسفم.

‫می‌تونیم از اینجا بریم بیرون.

‫بالاخره به حرفمون گوش می‌دن.

‫الان باید لنزش رو داشته باشه.

‫باید الان تو هواپیمای "کانادا" باشه، نه؟

‫با لنزشون دیگه.

‫با لنزشون... با لنزشون...

‫هی، دوباره منم. بگو که رسیدی فرودگاه، دیگه!

‫فقط بگو اونجایی، باشه؟

‫کش مو.

‫دست‌هات رو باز کن.

‫بچرخ.

‫کش مو.

‫- هی! ‫- وایسا!

‫چرا پرواز رو نگرفتی؟

‫چون نمی‌دونستم کدوم زندگی رو از نو شروع کنم.

‫سلام!

‫نگهشون دارید! عقب! عقب برگردید!

‫آزادشون کن!

‫زود باش، بجنب!

‫سیاره‌ی دومی وجود نداره، که!

‫از صبح تا حالا، دیگه هیچ موضوع دیگه‌ای نیست.

‫پروژه سری ارتش لو رفته.

‫یه خبرنگار عراقی تونسته...

‫از بیرون یه جورایی وارد یه زندان مجازی شده.

‫یه گزارش تکان‌دهنده از یه شاهد عینی ‫که بدرفتاری‌های وحشیانه رو برملا می‌کنه.

‫زندانی‌ها نمی‌تونن بمیرن، فقط زجر می‌کشن.

‫شکنجه‌ی مجازی هم شکنجه حساب می‌شه؟

‫سوال پیچیده‌ایه.

‫که خودش سؤال‌های جدیدی رو مطرح می‌کنه. ‫ این یه راه حل واسه زندون‌های پره؟

‫یا کلاً برای مشکل جمعیت زیاد؟

‫پس دفعه‌ی بعد کی رو بندازیم زندان؟ معتادا رو؟

‫- بیچاره‌ها رو؟ مهاجرها رو؟ ‫- چی داریم میگیم اصلاً؟

‫مگه می‌شه این‌جوری از شر ‫رقبای سیاسی خلاص شد؟

‫پس دیگه چی از دموکراسی برامون می‌مونه؟

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.