All language subtitles for Sinners.2025.1080p.TeleSync.X264.NESTED

af Afrikaans Download
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew Download
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫یه جورایی میگن یه سری آدمیزاد ‫با یه استعداد خاصی

‫به دنیا میان که می تونن یه جور ‫موسیقی خیلی واقعی بزنن.

‫یه جوری که می تونه اون پرده ‫ نازک بین زندگی و مرگ رو پاره کنه،

‫روح و ارواح گذشته و آینده رو احضار کنه.

‫تو ایرلند قدیم بهشون می گفتن فیلی.

‫تو سرزمین چاکتاو بهشون می گفتن ‫نگهبانان آتش

‫تو غرب آفریقا هم بهشون میگن کریاتس.

‫این استعداد می تونه ‫برای جامعه شون شفا بیاره،

‫ولی خب، بدی هم جذب می کنه دیگه.

‫سامی!

‫بیا پسرم.

‫عیب نداره.

‫سامی!

‫پسرم جواب ندای گناه رو داده.

‫ولی خدای خوب از ما می خواد که ‫شکارچی آدمای گناهکار باشیم،

‫و راه رو نشونشون بدیم.

‫و راه رو نشونشون بدیم.

‫می خوام پیش من و پیش این جماعت قسم بخوری

‫که اون راه و روش گناهکاری رو ‫همون جا ولش کنی.

‫همین الان می خوام قول بدی.

‫گیتارو بنداز، سامی.

‫به نام خدا!

‫ولش کن، سامی.

‫بذارش زمین.

‫یکی، یکی منو ببره.

‫بازم امشب با گیتار سر و صدا راه انداختی؟

‫صبح بخیر، خانم بیاتریس.

‫اگه نگی داری چی کار می کنی،

‫مجبورم از این و اون بشنوم.

‫روز خوبی داشته باشی، بیاتریس.

‫فردا صبح تو مراسم می بینمت.

‫فکر کنم باید از این و اون بشنوم دیگه.

‫صبح بخیر، مامان.

‫صبح بخیر، عزیزم.

‫اونو نزن به تنت، سامی.

‫پوستتو خشک می کنه.

‫وقتی هنوز کار می کنه،

‫پسرم، تو عقل درست حسابی نداری.

‫هی، مامان گفت پاشو.

‫صبح بخیر، سامی.

‫سلام پسرم.

‫جورج، یادت رفت.

‫شما هوگوودین؟

‫شما دو تا دوقلو هستین؟

‫نه، ما پسرعمو هستیم.

‫خب، اینم از اون.

‫اون قدیما تو اوج کارش ‫یه عالمه چوب جابجا می کرد.

‫کارگرا بالا زندگی می کردن.

‫هی، شما دو تا می خواین ‫اینجا رو چی کار کنین؟

‫شماها این کفارو می شورین؟

‫آره.

‫روش چی بود؟

‫فکر می کردم حسابی ‫مصمم شدین که اینجا رو بخرین.

‫هر چی بیشتر باهاتون وقت گذروندم، ‫کمتر مطمئنم،

‫که شما پسرا جدی هستین.

‫اینجا دیگه پسر نیست.

‫همه مرد گنده ایم.

‫پول مردونه و گلوله مردونه.

‫منظور خاصی نداشتم.

‫همین جوری پایین شهر حرف می زنیم.

‫میخریمشون.

‫آسیاب، وسایلاش، و زمینی که روش وایساده.

‫خب، لعنتی.

‫حالا بفهم ‫این آخرین پولیه که از ما می بینین.

‫اگه تو یا هر کدوم از رفیقات ‫از اون جماعت رو ببینیم

‫که از خط ملک ما رد بشه، ‫ همون جا می کشیمشون.

‫لعنتی.

‫دیگه دار و دسته ای وجود نداره.

‫صبح بخیر، پدر.

‫زود پاشدی امروز، پسرم؟

‫همیشه میگی، کارو زود شروع کن.

‫نذار کار بیاد سراغت.

‫درسته.

‫سهمیه امروزم رو تموم کردم.

‫آره، آوردمش اینجا.

‫می خوام فردا تو آماده کردن موعظه کمکم کنی.

‫اول قرنتیان، فصل ده، آیه سیزده.

‫بخون.

‫هیچ وسوسه ای شما رو نگرفته، جز اونایی که

‫برای همه آدما معمولیه.

‫خدا وفاداره.

‫نمی ذاره بیشتر از طاقتتون وسوسه بشین.

‫ولی وقتی وسوسه شدین، ‫ یه راه فرار هم براتون می ذاره

‫که بتونین تحمل کنین.

‫ خب بابا، اگه اجازه بدی، دیرم شده.

‫دیرت شده برای چی، پسر؟

‫کجا باید بری که مهم تر از اینه ‫که تو خونه خدا باشی؟

‫تمام هفته رو کار کردم، پدر.

‫می خوام یه روز از همه اینا آزاد باشم.

‫برای مست ها، موسیقی بزنی، ‫برای اونایی که زمین دارن

‫و از زیر بار مسئولیت خونوادشون ‫شونه خالی می کنن

‫که برن رو همدیگه عرق بریزن.

‫فردا برای مراسم برمی گردم شهر.

‫پسرم،

‫اگه به رقصیدن با شیطان ادامه بدی،

‫یه روز میاد دنبالت تا خونه.

‫هی، پسر عمو کوچولو، بیا بیرون.

‫دو دلار اینجا منتظر یه ده سنتیه.

‫سام.

‫نگران نباش عمو جک.

‫سالم پسشون می دیم ‫همونجوری که گرفتیمشون.

‫تو کی هستی، خوشگله؟

‫بابات باهات خوب رفتار می کنه؟

‫یعنی دست روت بلند نمی کنه، درسته؟

‫نه بابا.

‫زیاد نه.

‫داداش کوچیکات چی؟

‫فقط وقتی حقشونه.

‫معمولا مامانم دعواشون می کنه.

‫خوبه.

‫ولی عمو جک همیشه خوب بوده.

‫آره.

‫خب، از شیکاگو بگو.

‫شنیدم اونجا دیگه جیم کرو نیست.

‫یه سیاه پوست هر جا بخواد می تونه بره.

‫خب، پسر جون، ‫نباید هر چی شنیدی رو باور کنی.

‫وقتشه یه سری خیال تو سرت پر بشه.

‫من و پسر عموت، ‫راست و پوست کنده بهت می گیم.

‫شیکاگو هیچی نیست جز ‫می سی سی پی با ساختمونای بلند

‫و یه جور ایالت برده داری.

‫واسه همین برگشتیم خونه.

‫فکر کردیم با همون شیطونی که ‫می شناسیم سر و کله بزنیم بهتره.

‫تکون نخور.

‫نظرت چیه تو اون سفر رو ‫رهبری کنی، بی عرضه؟

‫لعنتی.

‫سفیدپوستا دارن پیداشون می شه.

‫همین الان هم از برنامه عقبیم.

‫فکر کنم امشب بساط کنیم.

‫هفته بعد افتتاح کنیم.

‫نه، گور باباش.

‫باید امشب باشه.

‫افتتاحیه بزرگ.

‫باید با یه سر و صدا شروع کنیم.

‫یا با یه اشتباه فاجعه بار ‫شروع می کنیم.

‫آسمونو نگاه کن.

‫چه روز خوبیه برای آزاد بودن، نه؟

‫کافه خودمون.

‫دنبال ما بیاین و ما رو بخرین، ‫ همون جوری که همیشه می خواستیم.

‫اگه جدا شیم، تنها شانسمونه.

‫خب، وقتی من دارم اون تو با بچه ‫حرف می زنم کی مراقب کامیون باشه؟

‫سیاه، بذار فقط ما رو ببینه.

‫خیلی وقته داریم می ریم، استک.

‫هفت سال کافی نیست که ‫ مردم ما رو یادشون بره.

‫باشه.

‫مراقب این احمق باش که دردسر درست نکنه.

‫حالا دیگه اونقدر بزرگ شدی ‫که با من روبرو بشی؟

‫نه، هر کاری از دستم بر بیاد می کنم.

‫نه، کاری رو می کنی که بهت گفتن.

‫چشماتو باز نگه دار، هر کی ‫زیاد زل زد رو زیر نظر بگیر.

‫این سیاه پوست بلد نیست ‫از خودش مراقبت کنه.

‫- دوستت دارم. ‫- منم دوستت دارم.

‫مراقب باش.

‫باشه.

‫باهامی؟

‫هی، دختر کوچولو.

‫بیا اینجا.

‫اهل کجایی؟

‫شلبی.

‫اسم دوقلوهای ‫اسموک استک رو شنیدی؟

‫معلومه.

‫خوبه.

‫من اسموکم.

‫نه، نه، نه، نه، نه.

‫تو هیچ مشکلی نداری.

‫ببین، می خوام یه پولی بذارم تو جیبت.

‫ببین، ازت می خوام بیای بشینی ‫تو این کامیون همین جا.

‫اگه کسی اومد، یه کم زیادی نگات کرد،

‫می خوام رو این بوق فشار بدی، باشه؟

‫می تونی این کارو برام بکنی؟

‫می تونی بگی، تام؟

‫و برای هر دقیقه ای که نیستم، ‫ده سنت بهت می دم.

‫به نظرت خوبه؟

‫بله آقا.

‫نه خانم.

‫ببین، ما الان داریم سر پول حرف می زنیم.

‫و پول همیشه باید با همدیگه حرف بزنن.

‫فهمیدی؟

‫باید چونه بزنی.

‫خب، ده سنت به کارت نمیاد.

‫یه قیمت دیگه بگو.

‫بیست سنت؟

‫بیست سنت.

‫بهتر از این نمی تونم بدم، ‫باید توافق کنیم.

‫خوبه.

‫بپر بالا.

‫یادت باشه، اون بوق مال توئه.

‫تو لیزا کوچولو نیستی، هستی؟

‫همون گناهکاری که می گفتن.

‫بابات اینجاست؟

‫بابا؟

‫چیه؟

‫بچه قدیمی.

‫چی شده اینجوری اومدی اینجا؟

‫چه کاری از دستم برات برمیاد؟

‫امشب مهمونی بزرگ هست

‫چی لازم داری؟

‫برای صد نفر ماهی گربه ای می خوام.

‫شیکاگو خوب بودین؟

‫اوم هوم.

‫راجع به یه سری از اون کازینوها شنیدم.

‫کلی سود کردین؟

‫کردیم.

‫فقط نه اون جوری که تو فکر می کنی.

‫چه جوری منظورته؟

‫لعنتی.

‫خانم دیلن!

‫اوم هوم.

‫انگشتام کجاست؟

‫دارم مطمئن می شم اون آشغالا رو نبینن.

‫برو مال خودتو وردار، مرد.

‫دارم بهت کمک می کنم.

‫داری نگاه می کنی، مرد.

‫کجا داری میری، سیاه؟

‫شرط می بندم این گاو نر ‫از تو زودتر می رسه اونجا.

‫می خوای چه کار کنی، حرومزاده؟

‫هوی، هوی، هوی.

‫اسموک.

‫تری؟

‫پسر، چطوری؟

‫قبل از اینکه تو بزنی به کونم، بهتر بودم.

‫چرا می خواستی کامیون منو بدزدی؟

‫این کامیون خودته.

‫نمی دونستم کامیون توئه.

‫قسم می خورم کشیدم...

‫زر نزن!

‫بهت گفتم مال اونه.

‫وایسا، وایسا، اسموک.

‫فکر کردم دروغ می گه.

‫گفتن تو شیکاگو واسه کاپون کار می کنی.

‫آره، الان برگشتیم.

‫لعنتی!

‫لعنتی!

‫واسه چی اون کارو کردی؟

‫نمی شه یه سیاه پوست ‫بیاد بگه نزدیک بود از دوقلوها بدزده.

‫نه که راننده لنگ داشته باشه.

‫کی منو پانسمان می کنه؟

‫لعنتی!

‫هیچ پولی ندارم.

‫اگه عفونت کنم یا یه همچین کوفتی بگیرم چی؟

‫شما دو تا از خیابون برین کنار.

‫یه کم فشار بدین روش.

‫پاشو پسر.

‫سیاه، به کمک احتیاج دارم.

‫پاشو کولی.

‫برو از خیابون کنار.

‫دکتر ادی هنوز همین جا زندگی می کنه؟

‫آره.

‫همین الان یه چند تا ‫سیاه پوست رو بیرون زدم.

‫زنده می مونن.

‫یه کم پانسمان لازم دارن.

‫آره، ما می تونیم از پسش بربیایم.

‫چیز دیگه ای؟

‫آره.

‫یه تابلو هم لازم داریم.

‫فکر می کنی گریس بتونه ‫یه دونه واسمون ردیف کنه؟

‫کی می خوای آماده باشه؟

‫امشب.

‫لیزا، برو مامانتو صدا کن.

‫شماها غذا، رقص، موسیقی دارین؟

‫می خواین چی بزنین؟

‫چی شده؟

‫ورق و تاس و اینا، انگار حسابی بساطتون جوره.

‫دارن همدیگه رو می زنن.

‫یا خدا، هیچ کینه ای تو دلم نیست.

‫بهش بگو بیاد و...

‫مامان، بابا صدات می کنه.

‫ممنون.

‫می دونی، دو تا مرد اون بیرون هستن ‫که انگار تیر خوردن.

‫کار من بوده؟

‫من که قبلاً به بودا پول دادم ‫ که پانسمانشون کنه.

‫چرا باید بیای اینجا و دردسر درست کنی؟

‫تنها چیزی که آورده دردسر نیست.

‫یا خدا

‫واسه چی داری پول اینو میدی؟

‫و اون ازت می خواد براش ‫یه تابلو هم درست کنی.

‫کار راس برات گرون تموم می شه.

‫من به حرف اون گوش نمی دم.

‫بیست.

‫پونزده تا برای تابلوی ‫در ورودی و پنج تا برای منو.

‫هفده واسه تابلو، سه تا واسه منو.

‫شونزده.

‫پونزده.

‫تموم شد.

‫راستی، ما فقط یه رنگ داریم.

‫چه رنگی دارین؟

‫قرمز.

‫سیزده.

‫چهارده و نیم.

‫چهارده.

‫همه این گلا همین جا، و ما معامله کردیم.

‫تموم شد.

‫استک کجاست؟

‫خب، گوش کن.

‫تقریباً رو سینه هر زنی یه دکمه هست.

‫اگه می خوای نگهش داری، ‫باید پیداش کنی.

‫پیداش کردی، بلیسش.

‫نه خیلی سفت، نه خیلی آروم.

‫تا حالا از اون بستنی وسط شهر خوردی؟

‫آره.

‫همون قدر فشار روش بیار.

‫یه جورایی خوشمزه است، ‫ولی نمی خوای زود تموم شه،

‫می فهمی چی می گم؟

‫این چقدر سرعت می ره؟

‫خیلی تند.

‫چرا؟ می خوای رانندگی کنی؟

‫یالا، تو نمی خوای رانندگی کنی.

‫بعدا.

‫تو راه برگشت.

‫باشه، باشه.

‫همیشه می گفتی وقتی بزرگتر شدم ‫ بهم می گی

‫چه بلایی سر بابات اومده.

‫خب، فکر کنم بزرگتر شدم.

‫آماده کشتنش بودین؟

‫نه، ما نکشتیمش.

‫اسموک کشتش.

‫بابام منو بیهوش کرد.

‫وقتی به هوش اومدم، اسموک ‫نصف کار سوزوندن رو تموم کرده بود.

‫شما دو تا رو می زد؟

‫بیشتر من.

‫منظوری نداشت.

‫حتی خیلی خوب ‫از اون چیزه مراقبت می کنه.

‫هر چقدر تشکر کنم کمه.

‫اینجا خیلی باحال شده.

‫اصلا اینو از کجا آوردی؟

‫آره، اون گیتار چارلی پاتونه.

‫من و داداشم رفتیم تو دار و دسته دزدا.

‫همونجا هم از دستش دادیم.

‫یعنی می خوای بگی این همه مدت ‫گیتار چارلی پاتون دستم بوده؟

‫یه تیکه نایاب دستت بوده.

‫نه.

‫حالا ببینیم می تونی مثل اون بزنی؟

‫همین جا؟

‫آره، همین الان. زود باش.

‫باشه، زود باش.

‫اینو ببین.

‫♪ مسافرم، نمی دونم تو کدوم دنیام. ♪

‫♪ مسافرم، نمی دونم تو کدوم دنیام. ♪

‫هوو!

‫♪ یه زنی هست که عاشقشم ♪

‫♪ مطمئناً حالش خیلی بهتر نمی شه. ♪

‫یه کم پول درمیاریم.

‫یه کم پول درمیاریم.

‫بریم. بگیرش.

‫ممنون، مرد.

‫آره.

‫اوه، اون دوتا اسلیم نیست؟

‫دوتا اسلیم.

‫آره، ممنون از سخاوتت.

‫فکر کنم این باد شیکاگوئه.

‫می دونی کون سیاهت ‫دوباره کجا اومده، ها؟

‫پسره کیه

‫این پسرعمو کوچولومه، سامی واعظ.

‫اتفاقاً بهترین نوازنده بلوز ‫تو کل این منطقه هست.

‫من جورابایی دارم که این ‫پسره رو اینجا نگه می داره.

‫تو اصلا چی از بلوز می فهمی؟

‫بهتر از اینکه بگم نشونت می دم.

‫خیلی خب، حالا.

‫اون حرومزاده رو بذار.

‫اون جوری بذارش.

‫اینجا جای منه، فهمیدی؟

‫اگه بخوای شاخ بازی دربیاری و پولتو ندی،

‫یه جوری کونتو پاره می کنم ‫که نفهمی از کجا خوردی.

‫و اگه دوباره تهدیدش کنی،

‫کاری می کنم اون سازدهنی ‫رو با کونت قورت بدی.

‫فهمیدی چی می گم؟

‫هنوزم با اون کلیدا خوبی؟

‫بستگی به خودت داره.

‫بیست دلار بهت می دم ‫امشب بیای تو کافه ما بزنی.

‫آره، کاش می تونستم.

‫امشب حسابی قاطی پاتی ام،

‫همون جوری که هر شنبه شب اونجام.

‫چقدر می دن؟

‫خب، گنگستر، تو که خیلی سوال میپرسی

‫مطمئنم شبی بیست دلار بهت نمی دن.

‫تو هم شبی بیست دلار به اونا نمی دی.

‫تو فقط امشب بیست تا می دی، شاید.

‫آره.

‫تا حالا اسم کافه تو رو نشنیدم.

‫شاید امشب باشه، ‫فردا شب هم هست؟

‫هفته بعدش چی؟

‫نه.

‫ده ساله هر شنبه شب می رم میسونیر.

‫میسونیر ده سال دیگه هم ‫اونجا خواهد بود، حداقل.

‫لعنتی.

‫این بیشتر از عمریه که فکر کنم ‫ تو این دنیا برام مونده، استک.

‫من می زنم، نه اینکه هر چقدر ‫مشروب ذرت بخوام بخورم.

‫این به نظر من میاد، بیشتر از این نمی خوام.

‫نه اسلیم، من امروز مست می کنم.

‫اوه.

‫اون چیه دستت، پسر؟

‫این چیه؟

‫این آبجو ایرلندیه، مستقیم از شمال شیکاگو.

‫ها؟

‫اوه.

‫یعنی این آبجوئه؟

‫باد ما رو دست خالی اینجا نیاورده.

‫نگهش دار، پسر.

‫نه.

‫عجب چیزیه.

‫پونصد تا بطری دیگه هم دارم، عین همین.

‫یخ یخ.

‫بگیم ما شبی چهل دلار بهت می دیم ‫به علاوه هر چقدر آبجو که بخوای بخوری.

‫بعدش دیگه هیچ شرطی نیست.

‫الان برو بیرون، حتی می ذارم ‫اون بطری تو دستت رو هم تموم کنی.

‫آه.

‫این دو تا می خوان پایین ‫تو کارگاه چوب بری قدیمی بنوازن.

‫افتتاحیه بزرگ کافه جدیدمونه، کلاب جوک.

‫می خوایم یه نبرد بلوز راه بندازیم.

‫یه جور بزن و بکوب حسابی راه می ندازیم، ‫فقط واسه خودمون.

‫شماها حاضرین غذا بخورین؟

‫شماها حاضرین بنوشین؟

‫شماها حاضرین اونقدر ‫ عرق کنین که بو بدین؟

‫بله.

‫خیلی خب.

‫شماها قراره مثل خر ‫می سی سی پی ایی حال کنین.

‫وقتی رسیدین یه نوشیدنی مهمون دوقلوها بشین.

‫باشه.

‫وقتی واقعاً رسیدین خونه، همینه.

‫یه دختر جدید دارم. ‫یه دختر جدید دارم. یه دختر جدید دارم.

‫یه دختر جدید دارم.

‫فکر کنم قبلاً دیدمت.

‫شاید.

‫تو هم همینطور، مگه نه؟

‫گه گاهی.

‫اوم هوم.

‫من پسر واعظم.

‫پرلین.

‫پرلین.

‫اوه.

‫راستی، من متاهلم.

‫آبیلی؟

‫مراقب باش پسر.

‫لقمه بزرگتر از دهنت برمی داری.

‫شاید امشب ببینمت.

‫واسه چی اینجوری زل می زنی؟

‫مطمئنی سفیده؟

‫همین الان داره میاد این طرف.

‫ببخشید، پسرا

‫این اسموکه؟

‫یا استکه؟

‫نگاهش نکن.

‫فقط برو اون طرف و به کارت ادامه بده.

‫آره، مشکلی نیست.

‫می دونی منتظرت موندم.

‫لعنتی، چرا از تپه نخواستمش؟

‫می خوای این کارو بکنی؟

‫چون بهم گفتی دوستم داری.

‫خب، منم بهت گفتم ‫گورتو گم کن و از من دور شو،

‫ولی فکر کنم اون قسمتش رو نشنیدی، ها؟

‫شنیدمت.

‫واضح و بلند شنیدمت،

‫ولی بعد زبونتو کردی تو کونم

‫و اونقدر سخت منو کردی که ‫فکر کردم نظرت عوض شده.

‫صداتو بیار پایین.

‫دقیقاً اون جوری که من یادمه نیست.

‫نه، نیست.

‫یادته با سر رو سینه‌ام خوابت برد،

‫وسط شب بدون هیچ حرفی لعنتی رفتی.

‫مری، چه غلطی می کنی اینجا؟

‫دیروز خاکسپاری مامانم بود. استک

‫فکر کردم شاید تو و اسموک رو اونجا ببینم،

‫همونقدر که اون از هر دوتاتون مراقبت می کرد،

‫ولی فکر کنم عشقتون تا وقتی دوام آورد ‫ که بتونین چیزی ازش در بیارین.

‫حق با توئه.

‫همین بود.

‫احمق بود، و احمق هم می مونه.

‫برو به جهنم، استک.

‫لعنتی، میرم.

‫واسه منم پیش خودت جا نگه ندار.

‫جای من درست بغلته.

‫لعنتی.

‫کجا می مونی؟

‫کی؟

‫شاید شیم وایر.

‫کیه که باید وارد بشه؟

‫زود باش، اسلیم.

‫هنوز یه ایستگاه دیگه مونده، رفیق.

‫با هم بلندشون کنین

‫یا خدا

‫اروم کن، ساکس. اروم کن

‫رالاکین، هوو، من.

‫رالاکین، هوو، من.

‫رالاکین، هوو، من.

‫دستاتونو ببرین بالا الان!

‫صدامو می شنوید؟ دستاتونو ببرید بالا!

‫آه!

‫یه چندتا از اونارو تکون بده اونجا.

‫همشون.

‫چی شد؟

‫من و رفیقم رایس.

‫چشماش این ور و اون ور ‫دنبال دلتون می گشت.

‫به خاطر کتک کاری دستگیر شدیم.

‫پلیسای سفید ما رو بردن پاسگاه، ‫ولی خالی بود.

‫دلتون مطمئن بود همون شب ما رو می کشن.

‫سازامونو پس دادن و گفتن بزنیم.

‫استک، ما می زدیم، موعظه می کردیم ‫و کار می کردیم، می زدیم، می فهمی؟

‫صدا از پنجره ها می رفت بیرون.

‫مردم تو خیابون وایمیستادن و می اومدن تو.

‫بعد یکی از پلیسا گفت، ‫یه فکر توپ به سرش زد،

‫که ما رو با خودشون ببرن یه دوری بزنیم.

‫چشامونو بستن، ما رو گذاشتن ‫تو ماشین حمل زندانی.

‫ما رو بردن به یه خونه بزرگ.

‫یعنی پر از درهای سفیده.

‫دست به دست پول رو رد می کنن.

‫می بینی؟ این درهای سفیدی ‫که واسشون می زدیم؟

‫پول واقعی بود.

‫چطوری اون آهنگای قدیمی رگتایم رو می زدی؟

‫آره، مطمئناً می زدم.

‫یه کم بلوز هم می زدیم.

‫ببین، سفیدا عاشق بلوزن.

‫ولی از کسی که می زنه خوششون نمیاد.

‫اون سفید پوستا سر تکون می دادن، ‫پا می کوبیدن.

‫بعضیاشون نزدیک بود ریتم رو بگیرن، ‫ خیلی عجیب بود.

‫وقتی آهنگ رو عوض کردیم، گیج شدن.

‫با پول چیکار کردین؟

‫خرج مشروبش کردم.

‫رایس، اونا اون پولو می خواستن ببرن

‫لیتل راک و یه کلیسای کوچیک راه بندازن.

‫این کارو کرد؟

‫اون احمق لعنتی.

‫همه این پول رو برداشت ‫که پول بلیط دو دلاری قطار رو بده.

‫مامور قطار دیدش.

‫کلانک گرفتارش کرد.

‫جیباشو گشت و همه اون پولو پیدا کرد.

‫یه داستان سر هم کرد که ‫یه سفید پوست رو به خاطرش کشته

‫و با زن اون مرد سفیدپوست فرار کرده.

‫و همونجا تو ایستگاه راه آهن دارش زدن.

‫می دونی اونا چی رو از مردی که...

‫اون گیتار تو دستته، مگه نه، پسر؟

‫آره، زود باش حالا.

‫هی!

‫آه!

‫هی، یالا، بردی!

‫اوه!

‫استک؟

‫چه مدت طولانی ندیدمت.

‫این زنم تریزه.

‫از دیدنت خوشبختم، تریز.

‫همچنین.

‫یه دقیقه وقتتو می خوام.

‫یه کاری داریم راجع بهش حرف بزنیم.

‫نه، نه، من واسه کلک های تو ‫وقت ندارم استک.

‫از سهمیه عقبم.

‫مرد، سهمیه تو به درک.

‫این زنمو که اینجا می بینی.

‫از تو انتظار دارم احترام بذاری.

‫آره، خب، زن تو هم به درک.

‫چی گفتی؟

‫گفتم اگه بدونه چقدر پول گیرت میاد

‫از این کاری که دارم بهت پیشنهاد می دم،

‫میذاشت باهاش بخوابی.

‫نه اون مزخرفات آروم و آهسته

‫که احتمالاً الان بهت میده.

‫لعنتی، شاید حتی بذاره کیرتو بذاری دهنش.

‫خب، باید دور می موندی،

‫چون الان یه جوری می زنم که رنگت بپره.

‫زود باش حالا.

‫هیچ دردسری نمی خوام.

‫هی.

‫خب، چقدر پول می خوای بهش بدی؟

‫اوه، عجب زنی.

‫زود باش.

‫بعداً برمی گردیم.

‫بابا اینجا بود.

‫بابا اینجا بود.

‫چطوری؟

‫نه، بدبختی ارزش گلایه کردن داره.

‫تنها اومدی

‫استک اون سمت شهره هست.

‫پر برگرد.

‫اون کارگاه چوب بری رو کی خرید؟

‫آره، درستش می کنیم،

‫و تبدیلش می کنیم ‫به یه کلوب موسیقی باحال.

‫کلوب موسیقی باحال؟

‫مال استکه، مگه نه؟

‫آره، فکر می کنی امشب افتتاحیه بزرگ باشه؟

‫فکر کردم شماها دیگه با دلتا کار ندارین.

‫همون محله ای که پاتوق می کردین.

‫نه، ما با شیکاگو تموم کردیم.

‫شیکاگو با شماها تموم کرده.

‫چی می پرسی؟

‫تو و استاک چی دزدیدین ‫ که پول کافی جور کنین

‫که این سفیدا یه وعده غذا بهتون بدن؟

‫فقط همین، خانم آنی،

‫و یه کم علف های جون.

‫خیلی خب.

‫حالا، تو راه برگشت به خونه چیزی نفروش.

‫نمی خوام مامانت بعداً دیوونه وار بیاد سراغم.

‫بله خانم.

‫ممنون.

‫باورم نمیشه تو این ‫چرت و پرتای الکی رو میخری.

‫اسموک، پولمو بده،

‫وگرنه کون سیاهتو تیکه تیکه می کنم.

‫می خوای اون چاقو رو رو سرش بذاری؟

‫- معامله می کنم. ‫- پولتو نمی خوام.

‫- احمق نباش حالا. ‫- من احمق نیستم.

‫پول تو با خون میاد.

‫همه پولا به خون آغشته ان، عزیزم.

‫نه مثل مال تو.

‫اون هیچ جای دیگه ای ‫خرجشون نمی کنه، نگاه کن.

‫من هیچ جای دیگه ای نمیرم.

‫من به پولای لعنتی تو احتیاج ندارم.

‫میدونی چیه؟ من کل این دنیا رو گشتم.

‫گاوها.

‫کشتی ها.

‫قطارها.

‫مردایی رو دیدم که مُردن.

‫به روش هایی که حتی ‫فکرشم نمی کردم ممکن باشه.

‫ولی من ریشه های جادویی ندیدم.

‫نه شیاطین.

‫نه ارواح.

‫نه جادو.

‫فقط قدرت.

‫و فقط پول می تونه بهش برسه.

‫تو به همه اون چیزا برای جنگ نیاز داری

‫و کاری که اونجا تو شیکاگو می کردی.

‫حالا، تو دوباره اینجایی جلوی من،

‫دو تا دست، دو تا پا، دو تا چشم، ‫و یه مغز که کار می کنه،

‫از کجا می دونی من آزاد نیستم؟

‫من از هر وردی که مادربزرگم بهم ‫یاد داده بود استفاده کردم تا از تو

‫و اون برادر دیوونه ات محافظت کنم

‫از وقتی رفتی هر روز در امان باشین.

‫پس چرا اون ریشه ها رو بچه کار نمی کنه؟

‫نمی دونم.

‫ولی روی تو جواب داد.

‫هنوز اون کیسه جادویی رو داری؟

‫خاک از خاک من، استخوان از استخوان من،

‫خون از خون من، تو را برکت می دهم.

‫میگم.

‫واسه چی اینجایی، اسموک؟

‫از من چی می خوای؟

‫امیدوار بودیم امشب برات غذا سرو کنیم.

‫می خوایم برامون آشپزی کنی.

‫الایجا...

‫می خوای مجبورم کنی بگم؟

‫هنوزم برگشتن اینجا دردناکه.

‫ولی دوستت دارم.

‫و دلم برات تنگ شده.

‫بکش عقب!

‫باید کمکم کنین.

‫فکر کردم می تونم بهشون اعتماد کنم، ‫ولی می خوان منو بکشن.

‫یه لحظه آروم باش.

‫کی می خواد تو رو بکشه؟

‫سرخپوست

‫مگه اونا فقط سیاه پوستای روشن نبودن؟

‫تا کیلومترها هیچ سرخ پوستی اینجا نیست.

‫ای خدا.

‫اوه، زنمو بردن.

‫ای خدا.

‫من یه ترسو ام، مگه نه؟

‫من... من باید برم.

‫اون سرخ پوستای عوضی می خواستن منو بدزدن.

‫همشو نگرفتن.

‫همشو مال شما.

‫فقط نذارین دوباره اذیتم کنن.

‫عصر بخیر، خانم.

‫ما دنبال یه نفر می گردیم.

‫خیلی خطرناکه.

‫شاید اومده باشه تو زمین شما.

‫اخیراً کسی رو دیدین؟

‫نه.

‫عقب!

‫اون تو با شماست، خانم؟

‫اون چیزی نیست که به نظر میاد.

‫خدا نکنه بذارین بیاد تو خونه تون.

‫و اگه اینطوره، باید همین الان اقدام کنیم.

‫برت؟

‫پیاز اومد و رفت.

‫برت!

‫برت!

‫برت؟

‫اوه، اون فقط داره استراحت می کنه.

‫اینا همه الان بهترن.

‫هی عزیزم.

‫حالا نیفت.

‫به راست، یکم دیگه.

‫اوه، لعنتی.

‫دقیقاً از همین راه.

‫خانم ها.

‫بفرمایید داخل. خوش اومدین به کلاب جوک.

‫باید کاری کنی اینجا مثل ‫تله جون بگیره، پسر جون.

‫ویسکی داریم، آبجو ایرلندی.

‫بهت میگم چرا.

‫آره، شماها خیلی شیک و پیکین، مگه نه؟

‫شماها خیلی تجملی هستین واسه من.

‫خانوم، من نه خاکستر میخوام نه هیچی.

‫ذرت، مشروب، یا شبنم.

‫پنجاه سنت میشه.

‫من فقط سی تا دارم.

‫ولی این الان خوبه و بعداً هم خوبه،

‫و هنوز تو مغازه میبل به فروش میرسه.

‫سرد دوست داری، درسته؟

‫مطمئناً.

‫بفرمایید مستقیم.

‫فکر کنم یه جورایی...

‫بذارین یه لحظه باهاتون صحبت کنم.

‫عصر بخیر.

‫عصر بخیر.

‫خیلی خوشگل به نظر میای.

‫ممنون.

‫رسیدی.

‫این مهمونی خونه نیست.

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫و مطمئناً کار خیریه هم نیست.

‫پول نقد می گیریم.

‫دلارای لعنتی آمریکا.

‫اینجا شیکاگو نیست اسموک.

‫یعنی چی؟

‫اون سیاه پوست پیر واسه ‫اون سکه های لعنتی حسابی جون کند.

‫ببین، این سیاه پوستا ‫کل روز تو مزرعه کار کردن.

‫وقتی میان اینجا، بذار خوش بگذرونن.

‫باید احساس کنن که خواستنی هستن تا دوباره بیان.

‫اینجا باید حس کنن مال خودشونه.

‫از این طرف.

‫آها.

‫اوه، ببخشید خانم.

‫مطمئنی جای درستی اومدی؟

‫عجب سوال احمقانه ای، کورن برد.

‫مری کوچولو؟

‫دیگه کوچولو نیستم، مگه نه؟

‫مری.

‫کی اینجارو تبدیل به یه کلاب مردمی کرده؟

‫امروز انجامش دادیم.

‫پسر عموم مسئولشه.

‫دوقلوها رو می شناسی.

‫هی، اینا...

‫اینا پسرعموهاتن؟

‫پس شماها از خاندان بلی دنس هستین.

‫هی، بابا، اون برادر بزرگ بابام بود.

‫یعنی پسرعموهات از طرف گلوف هستن؟

‫ولی تو پسر جوون خوبی به نظر میای.

‫همیشه خوب نیستم.

‫و نه جوون.

‫تسلیت میگم بابت فوت مادرتون.

‫ما می خواستیم بیایم مراسم ختم، ‫ولی تریز و من اون موقع مریض بودیم.

‫عیبی نداره.

‫بذار برم تو یه نوشیدنی بخورم ‫قبل از اینکه گریم بگیره.

‫برو. خوش بگذرون.

‫دو دلار برام آوردی؟

‫ها؟

‫تو تو لیتل راک تن فروشی می کردی.

‫تا حالا شده بذاری یه مشتری ‫با قولنامه پولی بده؟

‫به هیچ وجه.

‫ولی ببین، من تو تن فروشی نمیکردم.

‫مینوازی؟

‫میخونی؟

‫می بینی امشب کجا می برمون.

‫شوهرت میاد؟

‫لعنتی... یه لحظه صبر کن.

‫ببخشید خانم.

‫فکر کنم نباید اینجا باشین. ‫من با دوقلوهام.

‫با دوقلوها؟

‫پسر جون، اگه همین الان ‫ از جلوی چشمام دور نشی...

‫من باهاشون هستم، خانم. ‫قبلاً تو ایستگاه قطار همدیگه رو دیدیم.

‫من پسرعموی کوچیکشونم.

‫پسرعموی کوچولو؟

‫فکر کنم بهتره قبل از اینکه ببیننتون برین.

‫صبر کن، سامی کوچولو و گیتار زدنش ...

‫دیگه به اندازه کافی بزرگ شدی ‫که بتونی مشروب بخوری.

‫زود باش، بذار یه نوشیدنی مهمونت کنم.

‫چطوری مری؟

‫خدایا، خوشحالم که می بینمت.

‫- دو تا ویسکی لطفا. ‫- حتماً.

‫نمی دونم کی اینجا رو می چرخونه، ‫و تو چرب زبونی خوب نیستم، ولی تو کار سر در میارم.

‫و این برای کسب و کار بده. شب افتتاحیه است.

‫گذشته از اون، دلم میخواد ‫وسط آدمای خودشون باشم.

‫- یه سیگار میخوام، لعنتی، ‫- همین الان.

‫هنوز با اون گیتاری که ولت کرد میزنی؟

‫آره.

‫خوبه. با اون چیز پول در میاری؟

‫نه واقعاً. هنوز نه. حداقل.

‫می خواستم بهت بگم مهم نیست تا وقتی که

‫دوستش داری، ولی این حرف مفت میشه.

‫تو چی هستی؟

‫من چی هستم؟

‫من یه انسانم.

‫اوه، منظورم این نبود. ‫منظورم بیشتر این بود...

‫می دونم منظورت چی بود.

‫پدر مادرم نیمه سیاه پوست بود.

‫و همین کافی بود تا از دست ‫کوکلاکس کلان در امان باشه.

‫می دونی مامانم دوقلوها رو به دنیا آورد.

‫واقعاً؟

‫وقتی استک تو رحم گیر کرده بود، ‫مامانم جونشو نجات داد.

‫و بعد از مرگش، مامانم مثل بچه های ‫خودشون ازشون پرستاری کرد.

‫و بعد، اونقدر پول به دست آوردن ‫که کل این کارخونه رو خریدن،

‫با این حال، حتی یه شاخه گل هم ‫ واسه مراسم ختم نفرستادن.

‫ما واسه مادرت گل فرستادیم.

‫خیلی زیاد.

‫و هنوز بوی زندگی میده.

‫اسموک.

‫مری.

‫بریم یه سری به اسلیم بزنیم. ‫ ببینیم به کمک احتیاج داره.

‫مراقب باش، روی.

‫نه، نه. خودم حلش می کنم. حله.

‫خیلی خب. برو.

‫زود باش. بریم.

‫من اینجا برای تو نیستم.

‫پس چرا اینجایی؟

‫اومدم بلوز بشنوم.

‫اوه، نه. تو آرکانزاس خیلی خوب بلوز می زنن.

‫بیا، بیا، بریک، یه ماشین بگیریم.

‫دستاتو از من بردار.

‫چی میخوای؟

‫چقدر میخوای تا از اینجا گمشی بری؟

‫نمی تونی منو بخری.

‫باشه، به یکی از این دهاتی ها ‫پول میدم بندازنت بیرون.

‫اوه، لعنتی. تو بهم یاد دادی چطور بجنگم.

‫هر جنده ای رو اینجا هست بزنم، و تو می دونی.

‫یادت دادم وقتی پول تموم شد چطور بری هم.

‫یه شوهر سفیدپوست پولدار پیدا کردی. ‫تلفن داری. برگرد خونه ات.

‫من هیچکدوم از اینا رو نخواستم.

‫اون فکر تو بود. ‫من یه مرد سفیدپوست نمی خواستم.

‫نمی خواستم سفید باشم. ‫می خواستم با تو باشم.

‫فقط کافیه یه آدم اشتباهی اینجا تورو ببینه ‫یا به اون سفید پوستا خبر بده،

‫اونوقت سعی می کنن تو رو بکشن.

‫چی برات مهم بود؟

‫یه نفر اون بیرون دست بهت بزنه.

‫آذیتت کردن؟

‫من و برادرم همشون رو می کشتیم.

‫پس واسه من می کشی.

‫درسته.

‫ولی تو هنوزم حقیقت رو بهم نمیگی.

‫اونقدر کوچیک بودم ‫که باور می کردم برمی گردی.

‫منتظر موندم. خیلی وقت منتظر موندم.

‫ولی حالا بزرگ شدم، استک.

‫و می دونم هیچ وقت قصد موندن نداشتی.

‫چرا نمی تونی فقط اینو بگی؟

‫چی بگم؟

‫ها؟

‫که دوست دارم.

‫هر روز بهت فکر می کنم.

‫فقط می خوام یه جای امن نگهت دارم.

‫و من هیچ وقت قرار نبود اینجا باشم.

‫و هیچ وقت قرار نبود با من باشی.

‫هیچ وقت.

‫هیچ وقت.

‫خداحافظ.

‫اوه، آره.

‫سلام.

‫کل روزه که دارم درباره یه جوون خاص می شنوم.

‫میگن تو دنیای بلوز یه ستاره اس.

‫خوش تیپه... کجایی؟

‫بیا جلو، مرد.

‫این پسر عموی کوچیکمه، بچه ها... ‫اینو ببینین.

‫اوه، اوه، اوه، اوه، اوه، اوه.

‫بگو کی هستی.

‫صبر کنین.

‫خودمو معرفی می کنم.

‫یه کشاورز اجاره ای ‫ از مزرعه آفتابگردونم

‫به من میگن پسر واعظ، ‫به خاطر اینکه بابام کشیشه.

‫این آهنگو واسه اون نوشتم.

‫♪ میگن حقیقت تلخه، ‫واسه همین بهت دروغ گفتم. ♪

‫♪ آره، بهت دروغ گفتم. ♪

‫♪ من عاشق بلوزم. ♪

‫پاهاتونو تکون بدین حالا. زود باشین حالا.

‫بلوز.

‫ما نسل چهارم این کاریم، درست مثل دین.

‫می دونی چی میگم؟

‫اینو با خودمون آوردیم، از وطن هامون.

‫این همون جادویی هست که ما می سازیم.

‫مقدس.

‫بچه.

‫افسانه هایی هست از آدم هایی که ‫با موهبت ساختن موسیقی ناب به دنیا اومدن.

‫اونقدر خالص که از مرز بین ‫ زندگی و مرگ عبور می کنه.

‫ارواح گذشته رو احضار می کنه.

‫و آینده.

‫♪ امشب یکی منو تو بغلش بگیره. ♪

‫♪ امشب یکی منو تو بغلش بگیره. ♪

‫♪ امیدوارم بتونی وایسی. ♪

‫♪ بلند شو. ♪

‫♪ بلند شو. ♪

‫♪ بلند شو. ♪

‫♪ بلند شو. ♪

‫♪ بلند شو. ♪

‫♪ امیدوارم بهت ثابت کنم. ♪

‫♪ واسه همین بهت دروغ میگم. ♪

‫♪ و من فقط یکی از اونایی خواهم بود ‫که با یه چیز خاص به دنیا اومده. ♪

‫♪ امیدوارم بهت ثابت کنم. ♪

‫♪ آره، بهت دروغ گفتم. ♪

‫♪ من عاشق بلوزم. ♪

‫♪ من عاشق بلوزم. ♪

‫♪ یکی منو تو بغلش بگیره. ♪

‫ما قوم خودمونو شفا میدیم.

‫و ما آزاد می شیم.

‫یه دفعه وایساد؟

‫این چه صداییه؟

‫پاتو روش نگه دار، الیز.

‫زود باش.

‫می خوام یه چیزی رو امتحان کنم.

‫صبر کن.

‫پسر واعظ.

‫اول تو نمای آخر.

‫پیاده اومدم اینجا.

‫خیلی زیبایی.

‫فقط می خوام بچشمش.

‫ببین.

‫ببخشید. حالتون چطوره؟

‫خوبیم.

‫نوشیدنی ندارین؟

‫خیلی خب، مرد.

‫اوه، لعنتی.

‫پسر اون دکمه رو پیدا کرد، مگه نه؟

‫هی.

‫اسموک تو رو می خواد.

‫پسرعموی کوچولوی منو ببین.

‫داشت جوری باهام درباره پنبه حرف میزد ‫انگار همه چیزو میدونه.

‫گفتم لعنتی.

‫اون پسر هیچی نمیگه.

‫دوقلوها رو خبر کن

‫برو. بیارشون.

‫قضیه رو بهت میگم.

‫و تعداد چقدره؟

‫این رقم بالاییه، این پول کشاورزه.

‫اما رقم پایینی، پول واقعیه.

‫پس تخمین ها چیه؟

‫دو ماه دیگه اولین پول نقدمون رو میگیریم.

‫سلام.

‫هی، دانا.

‫چطور می تونم به شما کمک کنم؟

‫شنیدیم اینجا مهمونیه.

‫نوشیدنی، غذا، موسیقی بلوز و این جور چیزا.

‫واقعاً؟

‫ما شراب دوست داریم.

‫ممکنه نوازنده باشیم ‫و پیاده اومده باشیم اینجا.

‫واسه همین مثل سگ گرسنه ایم.

‫هاپ هاپ.

‫تو و ماندا الان دارین میاین تو، مگه نه؟

‫فکر کنم شماها جای اشتباهی اومدین. ‫ خب، من اینو میگم.

‫شماها باید صاحبای این جا باشین.

‫درسته.

‫و شما کی هستین؟

‫اسمم رامیکه.

‫اینجا جون و برت هستن.

‫داد نمی زنه، مگه نه؟

‫اوه،و تو...

‫حتماً همون صدایی هستی که از بیرون شنیدم.

‫اوه، خیلی زیبا بود.

‫لعنتی چه صدای زیبایی.

‫حتی از پشت این دیوارها.

‫اهل کجایین؟

‫همین نزدیکی.

‫اونجا چقدر دوره؟

‫کارولینای شمالی.

‫شماها تمیزین؟

‫آقا.

‫خب، ما به برابری و موسیقی اعتقاد داریم.

‫ما فقط واسه نواختن اومدیم.

‫یه کم پول خرج کنیم، خوش بگذرونیم.

‫بیا، یه چیزی نشونت میدم.

‫♪ من می چینم چون پاک بودم. ♪

‫♪ من می چینم چون پاک بودم. ♪

‫♪ من سرشو می چینم، پاهاشو می چینم. ♪

‫♪ بدنشو می چیدم، ولی برای خوردن مناسب نبود. ♪

‫♪ من می چینم چون پاک بودم. ♪

‫♪ من می چینم چون پاک بودم. ♪

‫♪ و من راضی ام. ♪

‫♪ داشتن خانواده. ♪

‫♪ در واقع، همون گروه. ♪

‫♪ خدا تو اون آزمایشگاه مخصوص جی برده. ♪

‫♪ وقتی می چینم چون پاک بودم. ♪

‫♪ چون پاک بودم. ♪

‫♪ من می چینم چون پاک بودم. ♪

‫♪ خدا تو اون آزمایشگاه مخصوص جی برده. ♪

‫صبر کن، صبر کن، صبر کن.

‫یه دقیقه.

‫الان دیگه داره خوب میشه.

‫نه، باورت دارم.

‫ولی اینجا کلاب جوکه.

‫موسیقی بلوز؟

‫ما پول داریم و حاضریم با شما خرجش کنیم.

‫صدامون تقریباً عالیه ‫و شما میگین ما خوش نیومدیم.

‫نه، میگم از اون جاده برین پایین، ‫ برگردین به شهر.

‫اونجا کلی کلاب مخصوص سفیدپوستا هست.

‫اوه، این به خاطر اینه که ما...

‫خیلی خب.

‫اون چطوری اومد تو؟

‫و اون اینجا به خاطر اینه که خانواده است.

‫خانواده.

‫نمی تونیم فقط برای یه شب، ‫هممون خانواده باشیم؟

‫نیازی نیست این کارو بکنین، آقا.

‫ما داریم میریم.

‫ولی خیلی آروم راه میریم.

‫فقط در صورتی که نظرتون عوض شد.

‫شب خوبی داشته باشین.

‫مو به تنم سیخ شد.

‫آره، خب، سفیدپوستا ‫شب این کارو باهات می کنن.

‫فقط این نیست.

‫فکر میکنی پلیسن؟

‫بعید می دونم. ولی ما خوب میشیم. ‫لعنتی، صندوق عقب رو یادمون رفت.

‫مرد، چرا یادم انداختی؟

‫واسه کی گفتم یادم بندازی؟

‫شماها به صندوق عقب احتیاج ندارین.

‫اونا فقط سه نفر بودن.

‫حالا به حرفم گوش کن.

‫اگه فقط واسه سلام کردن اومده باشن چی؟

‫اگه یه نفر چیزی روش ریخت چی؟

‫یا رو کفشش پا گذاشت؟

‫اگه زود نرن،

‫یه مشکل بزرگتر از یه دعوا داریم.

‫- مطمئناً. ‫- نذاری بیان تو.

‫خیلی خوب بود.

‫هرچی تشکر کنم کمه.

‫یعنی شماها بودین که ‫اون گیتارو گذاشتین تو دستم.

‫حالا گوش کن.

‫خب، استعدادشو داری، اینو مطمئنم.

‫ولی این سبک زندگی واسه هیچکس نیست.

‫کلی نوازنده می شناسم.

‫تا حالا یه آدم خوشحال ندیدم.

‫آره، الان باحاله.

‫ولی اون پیر میشه.

‫اون ولگرد.

‫منظورم اینه که، امروز با شما بودن...

‫اسموک، حس می کنم دارم پرواز می کنم.

‫امروز عالی بود، ‫ولی من تنهایی راه خودمو میرم.

‫کجا میری؟

‫نمی دونم.

‫شاید شیکاگو.

‫چت شده، استک؟

‫ما غرق شدیم.

‫چطور؟

‫همه کشاورزای اونجا با اعتبار پول میدن.

‫- اون سفیدپوستا چی؟ ‫- اونا چی؟

‫می تونم قبل از اینکه خیلی دیر بشه، ‫برم و ازشون اطلاعات بگیرم.

‫خودم می تونم ازشون اطلاعات بگیرم.

‫اونا بیشتر از چیزی که ‫ به تو میگن، به من میگن.

‫می تونم بفهمم واقعاً چی دارن.

‫و اگه اهل لیتل راک باشن چی؟

‫نیستن.

‫یه روز بابام استک رو خیلی بد کتک زد.

‫واسه همین دوتایی تصمیم گرفتیم فرار کنیم.

‫من می خواستم برم مزرعه بغلی.

‫ولی استک گفت باید بریم جایی که ‫ سیاه پوستای آزاد زندگی می کنن.

‫شهر کوچیک، همین جا تو می سی سی پی،

‫درباره برده های آزاد و همه چی فهمیدیم.

‫یه شهر متعلق به سیاه پوستا.

‫این مثل یه افسانه میمونه.

‫آره، خب، من دیدمش.

‫ولی چرا همونجا نموندی؟

‫شهردار اونجا، وقتی فهمید بابام کیه...

‫و یه مرد شرور بود...

‫فکر کرد حتماً شرارت به ما هم منتقل شده.

‫بذار برم این پولو براتون بگیرم.

‫می دونم بهش احتیاج دارین.

‫یعنی چی؟

‫ببین، بابات یه کشیشه.

‫تو می تونی بری و این کارو بکنی.

‫موسیقی ساختن دوست داری؟

‫موسیقی کلیسا بساز.

‫می خوای بری پایین پیش خودت.

‫با سیاه پوستای درست حسابی زندگی کن.

‫همه این چیزای بیخود رو ‫اینجا واسه ما بذار.

‫آبجو ایرلندی، شراب ایتالیایی.

‫هر دو طرف رو آوردی.

‫بذارن همدیگه رو سرزنش کنن، ‫در حالی که تو و اسموک بیاین اینجا و یه مغازه باز کنین.

‫وقتی دو دو تا چهار تا کنن، ‫به هر پنی که بتونین بردارین احتیاج دارین.

‫ولی نمی کنن.

‫ممکنه.

‫خب، من نمی رم پیش مردابم.

‫بابام یه کشیشه.

‫ولی منم پسرعموتونم.

‫و خیلی بیشتر از اینکه بابامو بشناسن، ‫دوقلوهای اسموک استک رو می شناسن.

‫آره.

‫خب، بهتره از بقیه شب لذت ‫ببری، چون این آخرین مهمونی توئه.

‫تو در موقعیتی نیستی که به ‫من بگی چطور زندگی کنم.

‫بذار برم باهاشون حرف بزنم و ببینم ‫میشه یه چیز واقعی بذارم سر راهشون.

‫زود باش.

‫فردا بفهمم اینجا ساز می زنی

‫پسر، خودم می کشمت.

‫ببین، من دارم اون مزرعه رو ‫ترک می کنم، درست مثل شماها.

‫و اگه این برات مشکلیه، ‫همین الان منو بکش.

‫چی شده؟

‫من یه سربازم، پسر.

‫و تو همین الان بهم دستور دادی.

‫♪ آیا می روی، دخترک، می روی؟ ♪

‫♪ اوه، تابستون اومده. ♪

‫♪ و درخت ها شیرین شکوفه داده اند. ♪

‫♪ زمان وحشی کوهستان در اطراف ♪ ‫♪ آبی و بی نهایت رشد می کند. ♪

‫♪ آیا می روی، دخترک، می روی؟ ♪

‫♪ و ما همه با هم به زمان ♪ ‫♪ وحشی کوهستان می رویم. ♪

‫♪ همه جا آبی و بی نهایت. ♪

‫♪ آیا می روی، دخترک، می روی؟ ♪

‫♪ عشقم را برای حدوداً ♪

‫♪ کنار چشمه ای جوان، بی ♪ ‫♪ رحم و بلورین خواهم ساخت. ♪

‫♪ روی آن، من آتشی هستم ♪

‫♪ از کوه گل. ♪

‫♪ آیا می روی، دخترک، می روی؟ ♪

‫دنبال هوای تازه می گردین؟

‫فقط اومدم ببینم شماها ‫ آدمای خوبی هستین یا نه.

‫اوه، عزیزم، خیلی مهربونی.

‫خیلی مهربون.

‫ما قطعاً هستیم.

‫و شماها پول برای خرج کردن دارین.

‫اوه، آره، کلی پول.

‫می خوای ببینی؟

‫آره، می خوام ببینم.

‫این چه جور پولیه؟

‫یه جور طلای ناب، عزیزم.

‫آره.

‫اینا رو از کجا آوردی؟

‫مال یه جای دیگه و یه زمان دیگه است.

‫ولی همیشه همین بوده.

‫می تونی داشته باشیش، ولی به دردت نمی خوره.

‫به درد اون نمی خوره.

‫خب، چی باعث میشه اینو بگی؟

‫چون تو یه درد عمیق، عمیق هستی ‫که پول نمی تونه درستش کنه.

‫درست میگم؟

‫شما اومدین اینجا برای رفاقت و عشق.

‫رفاقت و عشق.

‫مادرم... فوت کرد.

‫اوه، خیلی وحشتناکه.

‫آه، خیلی وحشتناکه.

‫غیرقابل تحمله.

‫از دست دادن مادر خیلی دردناکه.

‫آره.

‫از ته قلبم آرزو می کنم کاش ‫زودتر همدیگه رو دیده بودیم.

‫دوست داشتم مادرت رو ‫از سرنوشتش نجات بدم.

‫هنوز می تونم تو رو از سرنوشتت نجات بدم.

‫اوه، حالا حتماً منو با ‫کسی دیگه اشتباه گرفتین.

‫خیلی ناراحتم، ولی به نجات احتیاج ندارم.

‫آره.

‫اتفاقاً داری.

‫همه‌تون نیاز دارین.

‫اوه.

‫من الان برمی گردم، ‫و فکرمی کنم شما هم باید برگردین.

‫همون جایی که ازش اومدین.

‫آه!

‫♪ اوه، چطور ماه بر فراز کاج ها طلوع کرده. ♪

‫♪ برو تا خورشید طلوع کنه. ♪

‫♪ روز را پشت در بگذار. ♪

‫♪ برام مهم نیست اگه دیگه خورشید نتابه. ♪

‫♪ همینه که گفتم. ♪

‫یالا، برد.

‫مری، اینجا چیکار می کنی؟

‫می‌ذاری بیام تو؟

‫فقط همونجا نشستم و درو بستم.

‫نه.

‫زود باش.

‫اینجا.

‫♪ پولمو واسه یه چیز شیرین و قوی خرج می کنم. ♪

‫♪ تمام شب بدنمو تکون میدم. ♪

‫ووه!

‫مرد، اون تو خیلی گرمه، پسر.

‫یه لحظه جام درو بپا.

‫باید برم دستشویی.

‫صبر کن، صبر کن.

‫فکر می‌کنی کجا وایسادی؟ رو پای من؟

‫تو هیچی نیستی، ای پیرمرد احمق.

‫درو نگه دار.

‫الیاس.

‫خیلی خب، خیلی خب.

‫خب چی شد؟

‫لعنتی، آره.

‫چی، اونا یه جرعه از این یا چیزی می خوان؟

‫مطمئنی؟

‫باشه.

‫دارم فکر می کنم، لعنتی، برو ‫بیرون و بهشون بگو یه کاری بکنن.

‫اوه.

‫اوه، مرد.

‫آه، ترسناکه.

‫ترسیدی؟

‫نه.

‫ولی فقط به خاطر اینکه داری ‫برمی‌گردی پیش یه نفر دیگه.

‫پس تو قطارها و بانک ها رو دزدیدی، ‫ولی نمی تونی این کس رو از ذهنم بدزدی.

‫این کورن برده.

‫رفیق، خوش گذشت؟

‫بچه ها، خیلی خوشتون اومده.

‫هی، کورن برد،

‫این دیگه چه جهنمیه؟

‫این احمق یه چاقو کشید ‫چون یه جوراب پوشیده بود!

‫بهتره اون چاقو رو بذاری کنار.

‫و باهاش این کارو بکنی؟

‫بهش گفتم دست بهم نزنه.

‫پس منم می‌خوای تیکه تیکه کنی؟

‫اگه مجبور بشم، نمی‌ذارم بری.

‫جیب‌هاشو بگردین.

‫یه مشت آشغال تو جیبمه.

‫هی، آروم باش، پسر.

‫این احمق رو بندازین بیرون.

‫چه خبره؟

‫عزیزم، تو به اتاقت نیاز داری.

‫یه کم می‌خوای؟

‫آره، به چند تا بخیه احتیاج داری.

‫برو برادرمو بیار.

‫هی، بو کن.

‫اسکات رو دیدی؟

‫اوه، آره، آره، اون پشتِ.

‫اون پشت.

‫برو، می تونی بری.

‫برو.

‫هی، استک، اسموک دنبالته.

‫لعنتی.

‫اوه، انگار سرش شلوغه، نه؟

‫میری بیاریش؟

‫نه.

‫واسه چی نه، لعنتی؟

‫داداشت مشغول بوسیدن بود.

‫برام مهم نیست چیکار می کنه. ‫بهت گفتم بری بیاریش، مگه نه؟

‫من تنهایی از پس این کار برنمی‌آم.

‫کورن برد کدوم جهنمی غیب شد؟

‫رایلی بیلینگ با دار و دسته‌ش اینجاست.

‫اون سیاه پوست دو روز ‫پیش باید امتحان می داد.

‫و گذاشت تو کشیک در باشی؟

‫فکر کردی من اینو می‌تونم تحمل کنم؟

‫لعنتی.

‫حسابی گوش به زنگ باشین،

‫دارم میام تو.

‫شماها اینجا دارین با یه سری...

‫لعنت بهش.

‫لعنتی

‫اونجوری که به نظر می‌رسه نیست.

‫ما تک تکتونو نمی‌کشیم...

‫زود برمی گردم، اسلیم.

‫امشب یه دل سیر می‌خندم.

‫صبر کن.

‫نه، نه، نه، صبر کن.

‫صبر کن، بمون.

‫چی شد؟

‫چی شد؟

‫داشتم اوضاع رو می‌پاییدم.

‫اون... اون منو گاز گرفت.

‫همونه.

‫همون...

‫خیلی می ترسم.

‫همونه.

‫من می خوام...

‫می خوام تو...

‫دوستت دارم.

‫متاسفم.

‫خیلی متاسفم.

‫خیلی متاسفم.

‫اسلیم، همه رو بیرون نگه دار.

‫هی، اسلیم.

‫چه خبره؟

‫میشه موسیقی رو هم برگردونی؟

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫الان دیگه چه وقت آهنگه؟

‫اسلیم، سامی اون توئه؟

‫آره، آره، سامی الان میاد بیرون.

‫مهمونی تموم شد، داداش.

‫نه.

‫شماها کل...

‫اون کیه؟

‫خیلی خب، خیلی خب.

‫حرف مرد رو شنیدین.

‫برو.

‫برو.

‫ممنون که اومدین.

‫ما واقعاً از شماها ممنونیم.

‫برو.

‫اوه، این کارِ من بود.

‫و صحنه داشت هیجان‌انگیزتر می‌شد.

‫زود می بینیمتون.

‫ما یه مشکلی داریم، بچه ها.

‫من... من می تونستم جلوشو بگیرم.

‫این کارو نکن.

‫فکر کردم داشتن عشق بازی می کردن.

‫فکر کردم...

‫سامی، این تقصیر تو نیست.

‫واقعاً هم نیست.

‫چیزی گفت؟

‫گفت: ما می خوایم... ‫ما می خوایم همتونو بکشیم.

‫ما؟

‫گفت ما.

‫اسموک.

‫باید جنازشو ببریم بیرون، فقط فعلاً.

‫دست بهش نزن.

‫هیچ‌کس دست نزنه.

‫تو بهش شلیک کردی.

‫ولی اون به دویدن ادامه داد ‫ انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.

‫اسموک، ما داریم با یه جور کینه... ‫یا یه چیزی بدتر از اون روبرو می‌شیم.

‫باید همه رو داخل نگه داریم، و جسد رو بیرون.

‫هیچ جسدی نیست.

‫اون گیر افتاده.

‫اون گیر افتاده.

‫اون همینجا پیش من می مونه.

‫هیچ جادویی داری که تولدمو برگردونه؟

‫اون طلسم رو ازش گرفتی؟

‫نمی تونم.

‫خواهش می کنم.

‫نمی تونم. متاسفم.

‫باشه.

‫من... من دارم می‌رم.

‫زود باش.

‫بهترین چیزی که دارم تویی.

‫باید بریم.

‫چی؟

‫باید از اینجا بزنیم به چاک.

‫مرد، من همین الان جنازشو از دست دادم.

‫ببین، ما اومدیم اینجا تا تو مهمونی ‫بهش کمک کنیم، نه این.

‫باید بریم خونه، باشه؟

‫باشه.

‫لیزا منتظره.

‫آره.

‫باشه. بریم خونه.

‫آره.

‫ماشینو میاریم.

‫خیلی خب. من ماشینو میارم.

‫باشه.

‫ماشینو میارم.

‫باشه.

‫آره.

‫مراقبش باش.

‫زود باش.

‫بیا اینجا.

‫مرد، اسموک.

‫کدوم جهنمی بودی، مرد؟

‫ها؟

‫رفتی پیش یارو واسه سگه همون‌جوری ‫که گفتم، ای پیرمردِ دائم‌الخمر.

‫و معلوم شد منم باید برم دستشویی.

‫یا خدا، اسموک، چی به سرت اومده؟

‫استک مرده.

‫سیاه پوست، چه کوفتی به سرت اومده؟

‫متاسفم.

‫خیلی خب. خب، بذار بیام تو تا کمک کنم.

‫صبر کن.

‫شماها چیکار می کنین؟

‫فقط یه کم برو کنار بذار من الان بیام تو.

‫واسه چی باید این کارو بکنه؟

‫اونقدر قوی و هیکلی هستی ‫که ما رو هل بدی کنار؟

‫خب، این دیگه خیلی بی ادبانه ‫میشه، مگه نه، خانم اندی؟

‫اصلاً نمی دونم چرا دارم باهات حرف می زنم.

‫شاید همون ساندویچ ماهی که دادی ‫از اول معده‌مو قاطی کرد.

‫- با روغن مونده و فاسد. ‫- من هیچ وقت از روغن مونده استفاده نکردم،

‫- و خودتم می دونی. ‫- خفه شو، اندی. اسموک.

‫باهاش حرف نزن. الان داری با من حرف می زنی.

‫چرا نمی تونی همینجوری با اون ‫کون گنده ت بیای تو بدون دعوت، ها؟

‫ولی، هی، اعتراف کن.

‫به چی اعتراف کنم؟

‫به اینکه مُردی.

‫که یکی از اون سفیدپوستای اون ‫بیرون تو رو کشته و الان یه روحی.

‫خب، تو به این مزخرفات گوش می‌دی؟

‫زن، این مرد به من لطف کرده.

‫استخدامم کرده.

‫منو از اون زمین‌ها کشیده بیرون.

‫الان میگه برادرش کشته شده. ‫مرد به تسلی نیاز داره.

‫حالا تو داری ذهنشو از اون مزخرفات ‫قدیمی لوئیزیانا پر می کنی

‫که خودت هم بهش اعتقاد نداری.

‫حالا، حالا، ما اینجا داریم بازی می کنیم، ‫داستان های ارواح تعریف می کنیم،

‫به جای اینکه کاری رو ‫که باید انجام بدیم انجام بدیم.

‫حالا، ما دقیقاً باید چیکار کنیم؟

‫با همدیگه مهربون باشیم.

‫و مودب باشیم.

‫حالا، ما یه ملتیم،

‫و نباید بدون دعوت بیایم و سرزده ‫وارد خونه های بقیه بشیم، پس...

‫ما تمام روز این ور و اون ور بودیم.

‫اون موقع نیازی به دعوت نبود.

‫آره، یه چیزایی منطقی به نظر نمی‌رسه.

‫لعنتی، استک بود که منو رسوند اینجا. ‫یعنی باید پیاده برگردم؟

‫به من ربطی نداره.

‫اون از هم‌نژادهای خودته.

‫فکر می‌کردم تو بهتر از این باشی.

‫ولی تو هم عین همون سفیدپوستا هستی.

‫داقل پولمو می‌تونم بگیرم؟

‫گرفتیش دیگه، چون کار رو خراب کردی، مگه نه؟

‫حالا می خوای واسه کاری که نکردی پول بگیری؟

‫هیچکی با تو حرف نمی زنه، مست پیر.

‫دهنتو ببند.

‫خفه شو لعنتی.

‫هیچی بهش نده، اسموک. هیچی.

‫مراقب باش.

‫اسموک! اسموک! اسموک!

‫اسموک! اسموک!

‫چه خبره؟ چه خبره؟

‫اون گازت گرفتت؟

‫صبر کن. صبر کن. صبر کن.

‫هی. هی.

‫ای بابا، این مری تاینه.

‫نه.

‫فکر کنم به خودم ریدم

‫نمی دونم.

‫یه نفر اون توئه.

‫اسموک. اسموک!

‫اسموک.

‫زود باش، هی. این درو باز کن. ‫ بذار برم بیرون.

‫بمون.

‫یعنی تو...؟

‫نه، احمق. جیم کروئه.

‫سیاه پوست، معلومه منم. درو باز کن.

‫بمون.

‫چطور؟ حالت چطوره؟

‫خون زیادی از دست دادی

‫اوه، آره.

‫آره.

‫ترسناک بود، و الان خیلی بهترم.

‫به جون مامان گریس قسم می خورم.

‫فکر کردم گفتی مرده.

‫همینطور بود. خودم نبضشو چک کردم.

‫پس چه کوفتی داره با ما حرف می زنه؟

‫ببین، این خوبه، درسته؟

‫یعنی مردم پول می دن؟

‫اسموک.

‫اون برادرت نیست.

‫اسموک، اون جادوگره بیرون ‫داره چی می‌گه؟

‫می ذاری دوباره بینمون بیاد؟

‫اون همه سختی که کشیدیم؟

‫سنگرهای آلمان، سیاه پوست.

‫و کوچه‌های شیکاگو.

‫خیلی خب. شما عوضی‌ها ‫باید تاوان این گندکاری رو بدین.

‫شماها یه دلال رو تو کمد زندانی کردین.

‫ها؟ درو باز کن، اسموک!

‫بذارید برم بیرون لعنتی، وگرنه به خدا قسم،

‫همه‌تونو نقش زمین می‌کنم.

‫یکی یکیتون رو

‫چه خبره؟

‫اسموک.

‫زود باش، مرد. درو باز کن. منم.

‫می دونی از این چیزا خوشم نمیاد، مرد.

‫خواهش می کنم، اسموک، ‫بذار از این اتاق برم بیرون.

‫زود باش، خواهش می کنم.

‫هی، کلیدو بده.

‫اون پشته.

‫وایسید! بگیریدش!

‫هی، هی!

‫اوه، تو شیشه چیه؟

‫سیر بزرگتر.

‫اینا روح نیستن.

‫اونا خون آشامن.

‫بو اون بیرونِ.

‫باید بریم بیاریمش.

‫من کسی بودم که فرستادمش بیرون.

‫اون نمی تونه بذاره تو این کارو بکنی.

‫اون به کمک من احتیاج داره.

‫نمی دونه چطور از خودش مراقبت کنه.

‫احتمالاً سوار ماشین شده و یه جای امن رفته.

‫شماها نمی تونین منو از شوهرم جدا کنین.

‫گریس، ما الان داریم سعی می کنیم ‫ تو رو زنده نگه داریم.

‫فقط باید تا طلوع آفتاب صبر کنیم، باشه؟

‫حالا ما به...

‫سیر...

‫چوب...

‫نقره...

‫و آب مقدس.

‫شاید نکشتش، ولی سرعتشو کم می کنه.

‫چطور ممکنه مثل اسنک حرکت کنه و حرف بزنه؟

‫اگه استک نیست.

‫من فقط داستان‌هایی شنیدم.

‫هیچ‌وقت خودم باهاشون روبرو نشدم.

‫چه داستان هایی شنیدی؟

‫اینکه ارواح چطور کار می‌کنن.

‫اونا جای خودشونو ‫با روح انسان عوض می‌کنن.

‫ولی خون آشاما فرق دارن.

‫شاید بدترین نوعشون باشن.

‫روح تو بدن گیر می کنه.

‫نمی‌تونه برگرده پیش اجدادش.

‫زجر می‌کشه از اینکه اینجا وسط ‫این همه نفرت زندگی کنه.

‫حتی نمی تونه گرمای طلوع آفتاب رو حس کنه.

‫خب، پس.

‫می تونیم برش گردونیم؟

‫مرد، اگه اونایی که این بلا ‫رو سرش آوردن رو بکشم...

‫اسموک.

‫اونا یه ارتباط دارن، ولی زنده می مونن.

‫حتی اگه کسی که اونا رو ‫اینطوری کرده کشته بشه.

‫بهترین کاری که می تونیم براش بکنیم ‫اینه که روحشو از این نفرین آزاد کنیم.

‫اونا باید کشته بشن، یکی یکی.

‫چه جوری این کارو بکنیم؟

‫نور خورشید...

‫و یه میخ تو قلب.

‫چه خبره، آنی؟

‫من اون پسره رو این همه سال سالم نگه داشتم.

‫سرتاسر این دنیا.

‫چه شبی شده.

‫تقصیر من بود.

‫بابام بهم گفت.

‫گفت شیطان با شمارش آهنگ های من میاد.

‫می‌دونی اون دختر چطور خون‌آشام شد؟

‫اونم پوست روشن داشت.

‫اون دختره همه جامو گاز گرفت جز گردنم.

‫بعد...

‫نور خورشید...

‫می دونی که نباید نگران ‫هیچ کوفتی باشی، مگه نه؟

‫شیطون هزار بار اومده سراغ خودم.

‫اگه امشب بیاد...

‫باید از دوست قدیمی‌اش دلتا اسلیم ‫رد شه تا به تو برسه.

‫و این شامل حال همه کسایی ‫که اینجان می‌شه.

‫اگه یکی از اونا گازم بگیره...

‫همین الان بهم قول بده که قبل از ‫اینکه تبدیل بشم، منو خلاص کنی.

‫منتظر چی هستی؟ تو؟

‫من یه نفر رو اون طرف دارم که منتظرمه.

‫اونا هم منتظر تو هستن.

‫می فهمی؟

‫هی، اون ور رو نگاه کن.

‫برام مهم نیست اون آشغال چی میگه.

‫من مطمئن می‌شم ‫تو به اون طرف می‌رسی.

‫سندی! اسموک!

‫کی این کارو کرد؟ استک بود یا مری؟

‫نه. اونا مستقیم دویدن بیرون. ‫دیدمشون.

‫خب، پس کی گازش گرفت؟

‫باید قبل از اینکه بیدار بشه، ببریمش بیرون.

‫زود باش. اون صدا رو نمی شنوی؟

‫دارن آهنگ می زنن.

‫هی، هی.

‫بیاین برگردیم تو.

‫زود باش.

‫یک، دو، سه، چهار، پنج.

‫همه‌مون باید از این سیر خشک بخوریم.

‫زیاد از مزه اش خوشم نمیاد.

‫هیچکی نگفته که باید خوشت بیاد.

‫فقط باید بفهمیم اگه کسی ‫ازمون مونده، یکی از اوناست.

‫از این ترشی‌ها نمی‌خوری؟

‫این مسخره است.

‫اسموک، اسلحه رو بذار زمین. خفه شو.

‫بخور وگرنه شلیک می کنم.

‫اسلحه رو بذار زمین. اسموک، ‫اون اصلا خون آشام نیست.

‫از کجا معلوم لعنتی؟

‫فقط اون سیر لعنتی رو بخور، دختر.

‫اسموک.

‫من دارم سعی می‌کنم نجاتت بدم، پسر. ‫تو مظنون اصلی نیستی.

‫تو یه مرد شروری.

‫جای تعجب نداره که اول شیطان اومد.

‫اسلیم، چه خبر شده، مرد؟

‫اسلیم؟

‫چه خبر شده، اسلیم؟

‫زیادی خوردم.

‫من یه عوضی اهل شیکاگو هستم.

‫من یه خنگم، خیلی گند زدم، اسموک.

‫من خوبم.

‫دیدی؟

‫مطمئنی اون خون بود؟

‫هی اسموک، بذار بیام تو، مرد.

‫نگاه کن اینجا رو.

‫اسموک، اسموک، بذار بیام تو.

‫اسموک، به جون خودم قسم، تاوانمو دادم، مرد.

‫همه اش سر همینه.

‫اسموک، زود باش.

‫هر چی بخوای، مرد.

‫اسموک، یه چیز عجیبی داره اتفاق می‌افته.

‫می دونم صدامو می شنوی، اسموک.

‫زود باش، مرد.

‫اوه، چه خبره؟

‫چی؟

‫کمک!

‫کمکم کنین!

‫عیبی نداره، عزیزم.

‫وقتی اونو دیدم، شروع کردم ‫به شمردن معکوس. بریم.

‫زود باش، گریس.

‫داره این کارو می کنه.

‫چی؟ داری درباره ی اون حرف می زنی؟

‫نمی خوام کورن برد بخرم.

‫شاید فقط یه ذره گرسنشه، همین.

‫بریم.

‫زود باش.

‫زود باش. ماشین رو گرم کردم.

‫یا...

‫بذار برگردم تو،

‫می‌رم تو وسایلمونو برمی‌داریم ‫و برمی‌گردیم خونه.

‫به حرفش گوش نده.

‫گریس، ما یه راهی از این وضعیت ‫ پیدا می‌کنیم، قول می‌دم.

‫من راه نجات تو هستم.

‫این دنیا دیگه تو رو پس زده.

‫نمی ذاره بسازی.

‫نمی ذاره معاشرت کنی.

‫ما دقیقا همین کارو می کنیم.

‫با همدیگه.

‫تا ابد.

‫اینطوری بهتره، عزیزم.

‫پس چرا فقط ما رو دعوت نمی‌کنی بیایم تو؟

‫باید به حرفش گوش کنی، ‫گریس... یا به حرف من.

‫چون الان هر چی اون می دونه، ‫منم می دونم،

‫و می خوام بذاری ما بیایم تو.

‫وگرنه می ریم سوپرمارکت،

‫یه سری به لیزای کوچولو می زنیم.

‫نه، نه، نه، جرئت نمی کنی لعنتی!

‫اوه، آره، گریس، الان همه چیو می دونم.

‫من خودم می‌دونم

‫چطوری دوست داری؟

‫که تو رو بلیسن

‫بهت قول می‌دم

‫زیاد گاز نگرین

‫این نمی تونه واقعی باشه.

‫تو شیطانی.

‫ هستی؟

‫سامی!

‫تو همونی هستی که اومدم سراغش.

‫حست کردم.

‫می خوام دوباره مردممو ببینم.

‫اینجا گیر افتادم.

‫ولی موهبت‌های تو می‌تونه ‫ اونا رو پیش من بیاره.

‫همین الان بهم بدین.

‫یه کم بهم بده، سامی. ‫و ما شما رو زنده می‌ذاریم.

‫یه چیزی بهت میگم.

‫تو عجب حرومزاده...

‫بهش نمی‌رسی.

‫اون مال ماست.

‫اون از ماست، و به ما تعلق داره.

‫و من نمی ذارم این اتفاق بیفته.

‫نمی تونی نجاتش بدی.

‫اسموک، همونطور که نتونستی برادرتو نجات بدی.

‫تو اینجا امن نیستی.

‫مهم نیست چند تا اسلحه ‫یا چقدر پول داشته باشی،

‫هر وقت بخوان ازت می گیرنش.

‫امشب یه چیزی اینجا ساختی،

‫و چه زیبا بود که روی دروغ بنا شده بود.

‫هاگوارتز، اون رئیس بزرگ کوکلاکس کلان هاست.

‫اون برادرزاده ی حرومزاده اشه.

‫این روز به هر حال تو رو می‌کشت.

‫من فقط اتفاقی سر از جای درست درآوردم

‫در زمان درست.

‫داری راست می گی، اسموک؟

‫خاطراتشو می بینم.

‫اسموک، اون برادرت نیست.

‫این یه جور کلک نبود.

‫هیچ اثری نیست.

‫این یه کشتارگاهه.

‫این یه جای لعنتی برای کشتنه.

‫ولی چیزی که عمو هاگوارتز نمی دونه

‫اینه که ما یه گروه جدید ‫بر اساس عشق و محبت تشکیل می‌دیم.

‫و حالا که تعدادمون زیاد شده، ‫شاید بریم سراغ اون نژادپرست پیر

‫و مسیرشو هم درست کنیم.

‫چرا همتون نمی رین؟

‫چون بدون شماها نمی ریم.

‫ما خانواده ایم.

‫مگه نه؟

‫می‌دونم دیوونه‌وار به نظر می‌رسه، ‫ولی بعد از اینکه شما رو بکشیم،

‫بهشت رو همین جا روی زمین خواهیم داشت.

‫اوه.

‫سلام.

‫زود باش.

‫خوش اومدین.

‫هی، هی، هی.

‫منو نگاه کن.

‫یه چیزی بهت بگم.

‫بذار یه کوفتی بهت بگم، سیاه پوست.

‫اون استکی که من می شناسم،

‫با هیچ شیطون لعنتی رفیق نمی شه.

‫گمشو سیاه پوست، منم، الیاس مور.

‫و الان دارم با برادر بزرگترم حرف می زنم،

‫اسلمشاما کانلی، ازت میخوام خفه شی.

‫کی دیگه هیچ وقت آزاد نمی شه؟

‫ما همه جا دنبال آزادی می گشتیم.

‫می دونی دن ویل.

‫اون هیچ وقت پیدات نمی کنه.

‫تا اینکه این.

‫این راهشه.

‫با همدیگه.

‫تا ابد.

‫و من این مزخرفات رو بدون تو انجام نمی‌دم.

‫من بدون تو وجود ندارم.

‫تصمیمت چیه؟

‫نه.

‫نه، نه.

‫در رو ببند.

‫نه، مرد.

‫هیچ دیدی.

‫گفت دخترمونو می‌گیره.

‫نمی تونی حرفشو باور کنی. ‫فقط می خواست گولت بزنه بذاری بیاد تو.

‫اون بچه‌های تو رو تهدید نکرد.

‫فقط باید تا صبح دووم بیاره.

‫و بعد چی؟

‫بذارم خانوادمو بکشه،

‫کل شهرو بکشه،

‫همه رو تبدیل به هیولا کنه.

‫اون شیطان سفید به چینی حرف می‌زد.

‫اون کاملاً کنترلش کرده.

‫باید جلوشو بگیریم، اسموک.

‫باید قبل از اینکه فرار کنن، بگیریمش.

‫آروم باش، یه لحظه.

‫یه ثانیه بهم فرصت بده فکر کنم.

‫چی؟

‫مگه سرباز نیستی؟

‫آره.

‫مگه به دو نفر شلیک نکردی ‫چون به کامیونت دست زده بودن؟

‫اونا برادرتو کشتن.

‫استک رو یکی از اونا کردن، عزیزم.

‫گفتن می خوان لیزا رو بکشن.

‫اگه الان وقت رفتن نیست، ‫ پس نمی دونم کِی هست.

‫باید کل شبو منتظر بمونیم ‫ تا اونا بیشتر عزیزامونو ببرن؟

‫تبدیلشون کنن به شیطان؟

‫به نظر نمیاد اونا برن، گریسون.

‫اوه، خفه شو مست لعنتی، اسلیم.

‫الان مست نیستم.

‫باید مواظب حرف زدنت باشی، مورمون.

‫داری چیکار می کنی؟

‫اون کارو نکن. زود باش.

‫نه.

‫شنیدین؟

‫این آهنگیِ که اونا می خونن.

‫♪ گوش کن، می دونی که من ♪ ‫♪ انتخاب می کنم چون پاک می شم. ♪

‫♪ من انتخاب می کنم چون پاک می شم. ♪

‫♪ و من راضی خواهم بود. ♪

‫♪ چون من یه خانواده دارم. ♪

‫♪ و من اون جی پرلند رو خواهم گذاشت. ♪

‫♪ وقتی انتخاب می کنم چون پاک می شم. ♪

‫♪ چون پاک می شم. ♪

‫♪ انتخاب کن چون پاک می شی. ♪

‫♪ اوه، مگه اون جی-بورلند نبود. ♪

‫♪ وقتی انتخاب می کنم چون پاک می شم. ♪

‫نه، نه، نه.

‫خواهش می‌کنم، ما رو ترک نکن.

‫آروم باش.

‫آروم باش.

‫♪ باید انتخاب کنیم چون پاک می شیم. ♪

‫ولش کن.

‫آروم باش.

‫باید فکر کنیم.

‫باشه؟

‫زود باش. ما خوبیم.

‫ما خوبیم.

‫بیا تو، حرومزاده.

‫چه غلطی داری می کنی؟

‫نه!

‫لعنت بهش.

‫اوه، چه کوفتی شد.

‫باید یه ذره حرومزاده تر می بودی.

‫بهت گفتم، من کوه لعنتی نیستم.

‫هی، هی، بیا تو.

‫باید آماده بشیم.

‫زود باش.

‫زود باش.

‫دستپاچه نشین.

‫تمرکز کنین، همتون.

‫حرومزاده...

‫چه خبره؟

‫اونا هم همین حس رو دارن.

‫اندی؟

‫اندی؟

‫اندی؟

‫می فهمی لعنتی؟

‫اندی، تو!

‫نه!

‫این کارو نکن!

‫نه!

‫نه!

‫نه!

‫اون اینجا نیست!

‫نه!

‫نه!

‫نه!

‫همه چی الان درست می شه.

‫نه!

‫نه!

‫نه!

‫نه!

‫نه، نه، نه، نه.

‫راجر.

‫بهم قول دادی.

‫زود می بینمت.

‫تو کی هستی؟

‫ادی! نه!

‫نه!

‫نه!

‫بریم.

‫بریم.

‫زود باش.

‫اسموک.

‫باید پسرو از پشت ببریم، اون اینجا نیست.

‫زود باش.

‫زود باش.

‫بریم.

‫مهماتم تموم شد.

‫منم

‫سم، بریم.

‫سم.

‫زود باش.

‫بریم.

‫بریم.

‫برو، سم.

‫باشه.

‫هنوز حال به هم زنه.

‫من یکم از اینا می خوام.

‫آخرین تماس.

‫وقت خوابه.

‫از اونجا بیا بیرون.

‫از اونجا بیا بیرون.

‫سامی.

‫نه.

‫برو، برو.

‫برو، برو.

‫برو.

‫برو.

‫همینطور بدو.

‫تا طلوع آفتاب بمون.

‫همه‌چی طبق نقشه پیش رفت.

‫می‌خواستی اندی رو بکشی؟

‫چه مرگته، مرد؟

‫من داستان های تو رو می خوام.

‫و آهنگ های تو رو می خوام.

‫و تو مال منو نخواهی داشت.

‫ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد.

‫پادشاهی تو بیاید.

‫اراده ی تو انجام شود.

‫همانطور که در آسمان هست.

‫نان روزانه ی ما را امروز به ما بده.

‫و گناهان ما را ببخش.

‫همانطور که ما همه ی اون ‫ شیرینی های ترنس رو می بخشیم.

‫خیلی از ما قصد داریم.

‫ولی این برای منه.

‫آمین.

‫خیلی وقت پیش، مردی که زمین پدرمو دزدید

‫این کلماتو به ما تحمیل کرد.

‫از اون مردا متنفر بودم، ‫ولی کلماتشون هنوز بهم آرامش می ده.

‫هی، هی، بشین سر جات.

‫اوه، پسر.

‫اون مردا به خودشون دروغ می گفتن، ‫ بعد به اون دروغ می گفتن.

‫داستان هایی از یه خدای بالا ‫و یه شیطان پایین می گفتن،

‫و دروغ هایی از تسلط مرد بر حیوان و زمین.

‫ببخشید که نتونستم ازت محافظت کنم.

‫معذرت نخواه.

‫تو همیشه همینطوری بودی.

‫ما از زمین و از وحشیم، شکر خدا.

‫ما زن و مردیم.

‫ما به همه چی وصلیم، من و تو.

‫تو طعم درد شیرین مرگ رو خواهی چشید.

‫با هم موسیقی زیبایی خواهیم ساخت.

‫گوش کن.

‫برو خونه.

‫من تو اون گیتار لعنتی دفن شدم.

‫نمی تونم.

‫اون چارلی بینزه.

‫چی؟

‫امروز چی بهت گفت؟

‫اون چیه؟

‫گفتم می‌خواستین برین.

‫دستاتو ببر بالا، ای لعنتی.

‫این گیتار پدرمونه.

‫زود باش.

‫کیم، قوی باش.

‫کیم؟

‫یه سری آشغال دارم که باید تحویل بدم.

‫قوی باش.

‫و اگه تو یا هر کدوم از دوستای ‫ کله پوکت از اون کلن رو ببینیم

‫از خط ملک ما رد بشن،

‫همون جا که وایسادن می کشیمشون.

‫کلن دیگه وجود نداره.

‫شکار کاکاسیاها مال رئیساس.

‫بیا پوست سیاه پوستاشونو بکنیم.

‫خفه شو.

‫برو بالا سمت چپ، خرگوش.

‫موقعیتتو از سمت چپ بگیر.

‫کلاب دوک، هان؟

‫افتتاحیه باشکوه و اختتامیه باشکوه.

‫بزن بریم.

‫بازش کن.

‫سامی!

‫بیا، پسرم.

‫در قفله.

‫در جلویی رو امتحان کن.

‫گیتارو بنداز، ساموئل.

‫این یکی هم همینطوره.

‫اون درپوش لعنتی کجاست؟

‫این خرس های سیاه رو بکشین!

‫گرانت! گرانت!

‫لعنت بهت، گرانت!

‫گیتارو بنداز، ساموئل.

‫به نام خدا بذارش زمین!

‫بهشون بگو.

‫قلبم.

‫صدام.

‫روحم.

‫متعلق به خداست.

‫سیگار داری؟

‫تو جهنمی، کاکا سیاه.

‫الیاس، اون سیگارو بذاری، می تونی بغلش کنی.

‫نمی خوام هیچ دودی بهش برسه.

‫هی، گوش کن.

‫پول دارم، ها؟

‫پابلو اینجاست.

‫هی، رئیس.

‫دو نفر بیرونن.

‫بهشون گفتم بستیم، ‫ ولی چند صد دلار پیشنهاد دادن.

‫مشکلی نداری؟

‫نه، برام مهم نیست.

‫بیا تو.

‫خون‌آشاما فرق دارن.

‫شاید بدترین باشن.

‫ولی حتی اگه کسی که خلقشون کرده ‫کشته بشه هم زنده می‌مونن.

‫باید دونه دونه کشته بشن.

‫من همون چیزی رو می‌خوام که پیرمرد برداشت.

‫اوه.

‫فکر کنم من تنها کسی بودم که نتونست بکشه.

‫ازم قول گرفت ازت دور بمونم،

‫که زندگیتو بکنی.

‫زیاد طول نمی‌کشه، مگه نه؟

‫من می‌تونم زنده موندنتو ممکن کنم.

‫به گشت و گذارت ادامه بدی.

‫به زندگیت ادامه بدی.

‫بدون درد.

‫فکر کنم به اندازه کافی از این جا دیدم.

‫هوم.

‫می‌دونی که همه ضبط‌هاتو داریم.

‫اون مزخرفات برقی رو ‫ به اندازه ی اصلش دوست ندارم.

‫آره.

‫دلم برای اصالت تنگ شده.

‫آکوردهای قدیمی مثل یه توده زباله شدن.

‫نظرت راجع به ما چیه، سامی؟

‫تو هنوز اصالتو داری، مگه نه؟

‫♪ من در حال سفـرم. ♪

‫♪ نمی دونم چرا لعنتی اینجام. ♪

‫♪ در حال سفـرم. ♪

‫♪ نمی دونم چرا لعنتی اینجام. ♪

‫♪ چون زنی که عاشقشم، می دونی که واقعا، ♪

‫♪ اون واقعا اهمیت نمی ده. ♪

‫مواظب خودت باش، سامی کوچولو.

‫یه چیزی می دونی؟

‫شاید هفته ای یه بار، ‫فلج از خواب بیدار می شم،

‫اون شبو دوباره زندگی می کنم.

‫ولی قبل از اینکه خورشید غروب کنه، ‫ فکر کنم اون بهترین روز

‫زندگی من بود.

‫واسه تو هم همینطور بود؟

‫بدون شک.

‫آخرین باری که برادرمو دیدم، ‫دوستت دارم.

‫آخرین باری که خورشیدو دیدم، ‫فقط برای چند ساعت، آزاد بودم.

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.