All language subtitles for Prens.S01E01.1080p.WEB-DL - @TurkiiSub

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian Download
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

بنگومیا

قسمت 1 فصل اول سریال شاهزاده ‫ ارائه شده توسط ترکی ساب | turkiisub@gmail.com ‫ برای درخواست ترجمه سریال های ترکی با ما درارتباط باشید

چی شد؟ نتونستی درو بشکنی؟

اینجوری نمیشه با مشت و لگد نمیشه

میدونی به نظرم باید چیکار کنی؟

برو یه ۱۰ تا دیگه برده مثل خودت پیدا کن

برید از اسلحه خونه به دژکوب بزرگ بگیرید

و از راهرو بدو بدو توی دستتون بگیرید و بیاید سمت در

و مستقیم بکوبید به در و بیاید تو

اشکالی که نداره، اینجا کاروانسراست اتاق پرنسس که نیست

کجا رو نگاه میکنی؟

میدونی همین جا میتونم دستور بدم خفه ات کنن؟ اصلاً فکر میکنی؟

فکر میکنی چرا این کارو نمیکنم؟

معلومه که فکر نمیکنی اما اگه یه روزی پادشاه بشم اون موقع دستور میدم خفه ات کنن

مثل یه شیشه شراب قیمتی که منتظری به اتفاق خیلی بزرگ بیافته تا بازش کنی، همچین چیزیه

پدرتون، توی سالن اجتماعات منتظر شماست

پس چرا اینو همون اولش نگفتی؟ خیلی هیجان زده شدم، با همه جزئیاتش بهم بگو

کشور بنگومیا به زودی در زمینه نظامی استراتژی دفاعی

هر وقت شاه شدم یادآوری کن باشه؟

‫‫t.me/TurkiiSub ‫ ارائه شده توسط ترکی ساب | turkiisub@gmail.com ‫ برای درخواست ترجمه سریال های ترکی با ما درارتباط باشید

(پایان یک دوره)

شاه "تون" اگه موافق باشی شروع کنیم مشخصه که شاهزاده بازم قراره دیر کنه

صبح بخیر اهالی بنگومیا... باز هم اول صبحی مثل کبوتر اینجا جمع شدید، درک نمیکنم کی فرصت میکنید حاضر بشید

یعنی این جلسات رو اگه بعد از ظهر برگزار کنیم خاندانمون سرنگون میشه بابا درسته؟

بیا بیا اینجا پسر - نزدیک ظهره -

بله متوجهم عمو اما شب یه مقدار پر ماجرا گذشت

‫بله اینجا دوباره رنگ و بوی گند جاهلیت گرفت ‫ هیچکس نمیدونه ماجرا یعنی چی نه؟ ماجرا یعنی...

میدونیم میدونیم یعنی چی... فقط خیلی کنجکاو زندگی بی ارزشت نیستیم همین

بله مشخصه که یکی باز از دنده چپ بلند شده دادش چون جنگجو هستی مجبور نیستی که بد اخلاق باشی میدونی؟

یعنی اگه یه ذره اینجا لبخند بزنی کسی چوب توی کونت نمیکنه سعی کن اجتماعی باشی یه بوس بده

خونریزی داخلی کردم نه نه

آقایون با توجه به شرایط عصرمون باید دست به کار بشیم

در عصر ما یکی از موثرترین روش‌های انتقال انرژی تماس بدنی و در آغوش گرفتنه

روی عموم امتحان میکنم، دقت کنید بیا اینجا

یاد گرفتید؟ باید علاقه تون رو بهم نشون بدید

‫- هرگز ‫- منم نمیخواستم بغلت کنم، خب بفرمایید موضوع چیه؟

‫- شاه تون و ولیعهد تنیو بر اساس نظر کی؟ -

‫فرماندهان جنگی لرد اوریون و لارگ

‫دانشمند قدیمی لاروسه

‫همونطور که میدونید در چند سال اخیر پیشروی مجارها ‫غیر قابل کنترل شده

‫و حالا دیگه نزدیک مرزهای ما هستند ‫و به زودی نقشه هاشون راجع به ما رو هم اجرا خواهند کرد

‫پادشاه مجارستان هر کس و هر چیزی که نخواسته رو ‫با ارتشش نابود کرده

‫عجب

‫- حالا که نوبت ما شده ‫- خلاصه بگو پیشنهادت چیه کالش؟

‫شاه تون اگه شما هم مناسب بدونید

‫با مجارها در زمینه خراج به توافق برسیم

‫اگه خراج زیادی بدیم بهمون کاری نخواهند داشت

‫منظورت اینه که ‫غرور، کشور و سرزمینمون رو بفروشیم آره؟

‫هرگز جناب شاه ‫من برای منافع کشورمون...

‫معلومه دیگه اول صبحی پیرمرد رو آوردید اینجا ‫چه انتظاری داشتید؟

‫عمو جون لاروسه یالا پاشو

‫جناب شاه در مقابلته ‫مگه میشه اینطوری بخوابی؟

‫نکنه فشارت افتاده؟ اگه کس و کاری داری بگو صداش کنیم بیاد دنبالت

‫عروسی یا دامادی چیزی نداری؟ نه؟

‫- اوریون، لارگ نظر شما چیه؟ جناب شاه -

‫- ارتش و مهمات ما به نسبت مجارها ... ‫- رک بگو

‫- دل و جیگرمون کافیه آره بابا مگه چیه؟ -

‫کلی همسایه داریم ‫اگه کمک اون‌ها رو هم بگیریم زورمون بیشتر میشه

‫- در ضمن مجارها برای اون‌ها هم خطر بزرگی محسوب میشن ‫- همه شون قبول کردن که خراج بدن

‫حالا دیگه نه از آلبانیایی‌ها و نه از بوسنیایی‌ها و نه از صرب‌ها نمیتونیم کمک بگیریم

‫با همه شون رابطه مون بده

آره یه سری اتفاقات ناخوشایند افتاد، اما الان موضوع اینه آخه؟ ‫داشت اینجا یه حرفی میزد بنده خدا... بله بفرمایید

‫خون‌هایی که برای این خاک ریخته شده و جنگ‌هایی که براش برپا شده

‫و تاوان‌هایی که داده شده

‫و تاریخ درخشانمون که ما رو تا امروز رسونده

‫گویا برای تو معنا و مفهومی نداره کالش

‫خیلی خوب بود عالی بود

‫آهان جدی گفتی؟

‫میتونم واسش سه روز یه بند بخندم ‫چه تاریخی؟

‫این کشور تازه ۲۰ ساله تاسیس شده خودت درست کردی این‌ها هم نهایتاً دو بار جنگیدن، چه جنگی؟

‫عربده و دعوا بود، ۵۰ نفری رفتن و ۱۰ تاشون شمشیر و اسبشون رو گم کردن و برگشتن

‫بذار اتفاقات رو به بررسی بکنم

‫درسته حق با توئه عمو جان ‫هر چقدر مجارها پول میخوان بهشون بدیم

‫- تا از زندگیمون گم بشن برن دهنت رو ببند -

‫- مگه چیه؟ دارم نظرم رو میدم دیگه ساکت شو دیگه -

‫شاه تون مبارزه با مجارها دیوانگیه

‫این به معنی اینه که ‫دستی دستی همه رو به کشتن بدیم

‫عمو جان مراقب حرف‌هات باش داری با شاه حرف میزنی

‫به عنوان پسرتون اعلام میکنم که در کنارتون هستم عالیجناب

‫مجارها متوجه نیستن که با کی طرفن

‫- شاهزاده تنیو ‫- عمو

‫کافیه دیگه ‫اگه قرار تصمیمات شاه رو زیر سوال ببری

‫مجبور میشم جور دیگه‌ای بهت توضیح بدم

‫چقدر خوشبختم که پسری مثل تو دارم ‫اگه تو نبودی فامیلی من همراه با خودم به زیر خاک میرفت

‫دیگه چی؟

‫من هم به اینکه پسرتون هستم افتخار میکنم قربان

‫با اجازه تون ارتش رو آماده کنم

‫منظورش از آماده کردن ارتش همون رسیدن به اسب‌هاشه

‫اصلاً به من چه؟ من دیگه میرم دوستان ‫وقت ماساژ دارم

‫- تو بمون ‫- چرا؟ مگه تو میخوای بری؟

‫با من بیا

‫- بدون من هیچ کاری نمیتونه بکنه ‫- راه بیفت

‫هی ورور هی ورور ‫اونجا چی داری میگی با خودت؟

‫چرا آخه همچین میز بلندی واسه اینجا گرفتید؟ باید تا رسیدن به اون طرف خودمونو خسته کنیم

‫انگار دیدن اون طرف میز خیلی راحته ‫آدمک، اسب و جغد هم گذاشتن، هیچی نمیبینم، هیچی

‫هر کسی توی زندگی از یه سری کرده هاش پشیمونه

‫- پشیمونی ما هم تویی ‫- واقعا؟

‫آره واقعاً بابا جون ‫چه روزهای خوبی بود قدیم

‫حتی زحمت نکشیدیم که برات اسم انتخاب کنیم

‫اگه به شبی که تو رو با مادرت ساختیم برمیگشتیم

‫به جاش سم میخوردیم و خودکشی میکردیم

‫در توضیح میزان نفرتم به تو ‫احساس عجز و ناتوانی میکنم

‫اما امیدوارم یه چیزایی فهمیده باشی

‫- آخرین چیزی که گفتی رو نشنیدم بابا جون گفتم امیدوارم یه چیزایی فهمیده باشی -

‫آره آره دقیقاً من اونجا هم به عمو گفتم که ‫بهتره پول مجارها رو بدیم تا برن و از ما دور باشن

‫نظراتمون مشابه هست بابا جون

‫عالیجناب با من کار داشتید؟

‫این شمشیر رو بگیر و ببر پیش ترامر آهنگر

‫این شمشیر رو ترامر ساخته ‫خودش هم باید بهش رسیدگی کنه

‫- هرگز پیش کس دیگه ای نبر اطاعت عالیجناب -

‫منو نگاه ‫اونجا چه صحبتی کردید؟ کجا میری؟

‫بازار

‫حالا که داری میری بازار، به طلا فروش به اسم سیمون ‫توی بازار هست میدونی کجاست؟

‫من یه گردنبند یاقوتی بزرگ پیشش دارم

‫اون گردنبند یاقوت رو ازش بگیر و بیار ‫اگه پولش رو خواست بگو پادشاه بعداً میده، یالا

‫بیا اینجا ‫تو باید ببری

‫شنیدی؟ ‫تو باید اون شمشیر رو ببری

‫- اون نه احمق تو باید ببری ‫- من؟

‫میخوام یه بار هم که شده ببینم یه کاری از دستت براومده ‫و یه کاری که شروع کردی رو تونستی تموم کنی

‫دقیقاً امروز میخوای بابا؟ ‫آخه امروز وقت ماساژ دارم، باید برم منتظر ...

‫جنس این چیه؟

‫یه لحظه حواسم نبود

‫تنیو، عشقم ‫‫t.m e/ Turkii Sub

‫آثارکیا عشقم

‫- چی پشتت قایم کردی؟ ‫- من؟ هیچی

‫بده بده بده

‫یه خط داره ‫پس بازم حامله نیستی

‫عذر میخوام

‫آنارکیا ‫همه چی به وقتش میشه

‫تو چرا اینقدر به قضیه بچه گیر دادی؟

‫واسه تو گفتنش راحته ‫ملکه سیون خیلی داره بهم فشار میاره، طاقت ندارم

‫فکر نکنم ‫یکم به نظرم زیادی داری اغراق میکنی

‫سیون تو رو دوست داره واسه اینکه راحت بخوابی دستور داد به تخت بزرگ برات آماده کنن

‫تنيو ‫اون زن، یه گهواره بزرگ برامون فرستاده

‫آره خیلی بزرگه

‫میشه از اون پاشی؟ ‫اعصابم داره خورد میشه

‫تلاش میکنم یکم حالت رو خوب کنم

‫بابت اینکه نتونستم تا حالا بهت یه پسر بدم ‫خیلی ناراحتم

‫اما تو دختر هم نتونستی بهم بدی

‫تنیو گاهی وقت‌ها به خاطر صداقت بیش از حدت ‫میخوام توی خواب خفه‌ات کنم

‫وقتی عصبانی میشی خیلی قشنگ میشی ‫به نظرم الان دقیقاً وقت کار کردن روی پروژه بچه هستش

‫تو کار مهمتری نداری؟

‫مهمترین کار من ‫تویی

‫- تنيو ‫- اگه خیلی درد نمیکنه ادامه بدیم؟

‫چی میگی؟

‫بابا رو میبینی؟ مخصوصاً به شاهزاده رو با یه برده به بازار میفرسته که اعتبارم خدشه دار بشه، اما من گول نمیخورم

‫حالا من چیکار کردم؟ ‫مثل تو کثیف و زشت پوشیدم تا هیچ کس منو نشناسه

‫- ناراحت که نشدی؟ نه عالیجناب -

‫نمیفهمم چطور ناراحت نمیشی اگه یک دهم این حرف‌ها ‫به من زده بشه تا سه روز فقط گریه میکنم

‫تخم مرغ چه قشنگه ‫خیلی دوست دارم ببین ببین

‫خسته نباشی

‫از حماقت این مردم دیگه خسته شدم

‫- الاغ ‫- برگشتنی یادم بنداز که یه دونه از این خرها بخریم

‫سلام ‫وای این پارچه رو ببین چقدر قشنگه

‫- سلام طبقه متوسط این پارچه رو چند میدی؟ ‫- سه و نیم

‫چند؟ سه و نیم؟ ‫چرا اینقدر ارزون؟

‫- نکنه اینا رو دزدیدی؟ راستش رو بگو ‫- اختیار دارین

‫دزدهای اصلی اون بالایی‌ها هستن، وقتی ما اینجا از گرسنگی ‫داریم میمیریم دارن عشق و حال میکنن

‫- ببخشید ‫- ببخشید چی؟

‫منظورم اینه که زشت نیست بین این همه آدم راجع به ‫کسایی که نمیشناسید انقدر راحت نظر میدید؟

‫- دارم گله میکنم کجاش عیبه؟ ‫- مشکلتون چیه من کمکتون کنم؟

‫تو کی هستی؟

‫یکی از خودتون در نظر بگیرید کم مونده بود بالا بیارم

‫قیمت‌ها رو میگم پسرم خیلی گرونه

‫خیلی گرسنه ایم ‫با توجه به لباست مشخصه تو هم یه بدبخت بیچاره ای

‫تو شکایتی نداری؟

‫راستش ثروتمندها هم واسه خودشون مشکلاتی دارن مثلا 15 روزه هیچ کشتی ای به بندر نیومده، خرچنگ نیست، خاویار نیست

‫- نیست فکر میکنی این آدم‌ها چی میخورن؟ این چی میگه؟ -

‫- من نون نمیتونم بخرم پسرم چه نونی؟ -

‫- یعنی چی که چیه؟ ‫- الکی دنبالش نگرد، نمیتونی پیدا کنی همش رو من خریدم

‫من نه، یعنی شنیدم که ثروتمندها خریدن، اونا یکم آلرژی دارن ‫و اگه نون بد بخورن ورم میکنن

‫بدترین آدم‌ها همینان، از گرسنگی دهنشون بو میده ‫اما باز هم از قدرتمندها دفاع میکنن

‫دهنمون بو میده؟ ‫پدر جان به خاطر سنتون اینجا دارم صبر میکنم ولی

‫صبرمون تموم نشده؟ اون پسر سیری ناپذیر پادشاه ‫سالهاست که روی دوش ماست

‫منظورتون تنیو هستش آره؟ با شما کاملاً موافقم ‫منم از اون تنیو کاملاً متنفرم

‫تنیو فرمانده خوبیه ‫دولتش رو مثل پدرش دوست داره

‫- من واسه شاه تون سال‌ها توی میدان جنگ فداکاری کردم ‫- آفرین

‫اون پسر وسطیش رو میگم همون که زشته

‫‫t.me/TurkiiSub ‫ ارائه شده توسط ترکی ساب | turkiisub@gmail.com ‫ برای درخواست ترجمه سریال های ترکی با ما درارتباط باشید

‫- همون که زشته؟ آره همون که زشته -

‫چی شد؟ ‫الان خوبه؟

‫من تا جایی که تونستم سعی کردم بدون مشخص کردن شاهزادگیم قضیه رو حل کنم همه تون که دیدید

‫امیدوارم از این به بعد موقع اظهار نظر راجع به ظاهر ‫یکی دیگه بیشتر دقت کنید

‫- چون ممکنه انسان‌ها حساس باشن ‫- عالیجناب

‫در حد و حدود من نیست ‫اما بهتر نیست که یه راه دیگه رو انتخاب کنید؟

‫منظورت گیوتین یا چیزی شبیه اونه؟ ‫اصلاً ازش خوشم نمیاد، سریع تموم میشه و لذت بخش نیست

‫- عمو جون برای آخرین بار حرفی داری؟ ‫- بله بله عالیجناب

‫يالا

‫- نه میخواستم بگم که یالا بگو معذرت میخوام عالیجناب -

‫- چون وقتی با دستتون اینطوری کردید من فکر کردم ‫- نه مهم نیست همه ممکنه اشتباه کنن

‫من به این چیزا اهمیت نمیدم

‫نه، نه، عالیجناب نه ‫‫t .m e/Tu rkiiS u b

‫همه چی بیشتر از عجله بدم میاد این آهنگر ترامر کجاست؟

‫- اینجاست عالیجناب ‫- اینجا؟

‫هی بچه مغازه ترامر آهنگر اینجاست درسته؟ ‫خوبه

‫ببین بچه، این شمشیر برای شاه تونه من شاهزاده ام پسر شاه‌تون

‫این شمشیر رو ترامر آهنگر ساخته ‫بابام گفت که شمشیر رو ببرید تا خودش تعمیر کنه

‫تو استادت رو صدا کن تا بهش توضیح بدم ‫استادت کجاست؟

‫هاشاریا بازم شمشیر؟ مگه تو راهزنی؟ ‫چند بار بهت بگم باید مثل یه پرنسس رفتار کنی؟

‫من چند بار باید بهت بگم ‫بدون در زدن وارد اتاق نشو مامان؟

‫دیگه خیلی بزرگ شدی ‫باید راجع به بعضی چیزها با هم صحبت کنیم، با من بیا

‫ناتنی هستم آره؟ خواهش میکنم زودتر اینو بگو چون هیچ دلیل دیگه ای برای اینکه توی این خانواده باشم پیدا نمیکنم

‫خیلی دوستت دارم عزیزم ‫تو تنها دختر من و تنها پرنسس بنگومیا هستی

‫- اگه من خودم نخوام پرنسس باشم چی؟ ‫- باید ازدواج کنی

‫- چی؟ ‫- یعنی چی، چی؟ تو ۱۷ سالته

‫همسن های تو ملکه شدن ‫ملکه شدن جزوی از سرنوشت توئه

‫امروزه خانم‌ها توی زندگی اجتماعی فعال‌تر هستن

‫ملکه شدن سرنوشت ما نیست

‫زن هایی رو میشناسم که برای ملکه شدن حاضرن میلیون‌ها انسان رو با دستهاشون بکشن

‫بگذریم، لرد ساکسونیا خیلی از تو خوشش اومده ‫و میخواد باهات ازدواج کنه

‫- نامه نوشته بود باز کردم و خوندم تو چرا نامه های من رو میخونی؟ -

‫چی شد؟ نامه‌های من؟ ‫میبینم که زود احساساتی شدی

‫چه ربطی داره؟ طبق قوانین نامه ای که متعلق به یکی دیگه هستش رو نمیتونی بخونی

‫- هاشاریا باید ازدواج کنی مادر، من هم یه آدمم -

‫و در سنی هستم که خودم بتونم برای خودم تصمیم بگیرم

‫- مامان خواهش میکنم دیگه این قضیه رو مطرح نکن ‫- قضیه تموم شده

‫مامان

‫خیلی خوبه همه اعضای خانواده دور هم جمع شدیم ‫نمیتونم با تموم دقت ببینم کی چی میخوره

‫تون ‫ولیعهد گلیا به دنیا اومده

‫یه شیر پسر گل و گلابه باید براش یه هدیه بفرستیم

‫- باشه یه کاریش میکنم خانم الان داریم غذا میخوریم ‫- نوش جان

‫همه فهمیدن نه؟ میگم پسر زاییده

‫فهمیدیم سیون ‫میشه قضیه رو تموم کنی؟

‫باشه عزیزم ‫فقط خواسته بودم یکم روش تاکید کنم

‫نوه

‫- با گفتن نوه عطسه میکنه ‫- لطفا

‫یکمی حساسیت به خرج دادن ‫در این مورد خیلی سخته؟

‫مخصوصاً که... خیلی ببخشید ‫اما شما همسر دوم شاه تون هستید

‫مادر تنیو نیستید ترکی سـاب

‫و اگه ما بچه دار بشیم نوه شما نمیشه

‫بهتره به دختر خودتون هاشاریا رسیدگی کنید

‫- منظورتون از این حرف‌ها چیه؟ واقعاً نمیفهمم ‫- واقعاً منظورتون چیه؟

‫- به منم گفتش باید ازدواج کنی ‫- در اون مورد راست میگه باید ازدواج کنی

‫- ولی بابا ‫- باباماما نداریم باید ازدواج کنی

‫و برعکس آنارکیا صاحب کلی بچه میشی

‫- سیون ‫- نمیتونیم با مجارها بجنگیم

‫عمو چه ربطی داشت؟

‫چه میدونم؟ دیدم همه یه دفعه صداشون رفت بالا منم گفتم شاید بتونیم دوباره راجع بهش بحث کنیم

‫اون قضیه تموم شد

‫وای کالشن تو هم مثل بچه موضوع رو چند بار تکرار میکنی ‫بچه بچه

‫وای بحث چه جوری دوباره به بچه رسید؟ ‫واقعا نمیفهمم

‫چون همش شما بحثش رو باز میکنید

‫انگار خودش پسر به دنیا آورده

‫- زن داداش ببخشید هاشاریا -

‫تنیو تو اجازه میدی که این زن اینطوری حرف بزنه ‫شیرم حرومت بشه

‫- کدوم شیر؟ ‫- ملکه

‫من بابت این قضیه همه تلاشم رو میکنم

‫اما طوری رفتار میشه انگار تنها مقصر این قضیه منم ‫‫t.me/TurkiiSub

‫شاید یکی از این مقصرها هم ‫تنیو باشه

‫عمو جان کافیه ‫باید با مجارها بجنگیم

‫- حتی همین الان بریم بجنگیم، شمشیرم رو بیارید ‫- وايسا

‫وایسا لطفاً همه یکم آروم باشید ‫دور هم خانوادگی داریم غذا میخوریم، خواهش میکنم داداش

‫تو چته؟

‫- پس بهتره سور و سات عروسی هاشاریا رو آماده کنیم ‫- داداش

‫این قصر واقعاً دیوونه خونه است ازتون خسته شدم

‫بابا ‫یه کفتر برات اومده

‫میشه یه چیز دیگه بگم؟

‫وقتی این میگه نمیخوام جدی بگیرم

‫- جناب شاه براتون یه کبوتر اومده واقعاً؟ خیلی ممنونم آنارکیا -

‫خیلی ببخشید اما این وقت شب ‫این کفتر از طرف کی واسه تو اومده؟

‫نمیدونم سیون ‫باید ببینم

‫آره خوب نگاه کن، هیچی مثل پیا‌م‌های این وقت شبی از طرف کبوتر نیست، کلمه به کلمه بخون تا به دلت بشینه

‫- بیا بیا بگیر خودت بخون ‫- نه نه واسه من نیومده، واسه من نیومده واسه توئه

‫اگه واسه من اومده بود این وقت شب کل پادشاهی رو با خاک یکسان میکردی، بگیر بخون، خوب بخون

‫ببین چی نوشته

‫- پادشاه افلاک رادو مرده ‫ - چی؟

‫- وای عمو رادو چطوری؟ -

‫مسموم شده

‫از طرف یکی از نزدیکانش در قصر در مشروبش سم ریخته شده

‫واقعا باور کردنی نیست این چه خبر بدی بود

‫- ما داریم به کجا میریم؟ واقعاً منم نمیفهمم -

‫من یکم غذامو آبکی کنم

‫یه ذره اشت‌ها برای آدم باقی نمیمونه

‫چی شد؟ منو نگاه میکنید؟

‫عالیجناب، روز سختی گذروندم ‫برای همین میخوام یکم استراحت کنم

‫با اجازتون

‫شمشیرم کجاست؟

‫بگم صبح چی شد؟ ‫صبح بیدار شدم از اتاق رفتم بیرون و رفتم به سمت بازار

‫- شمشیرم کجاست؟ ‫- چیز مهمی نیست، چرا داد میزنی بابا؟

‫شمشیرت اینجاست ‫برات میارم

‫ترامر چطوره؟

‫ترامر خوبه، سلامتون رو بهش رسوندم ‫اینقدر خوشحال شد که پاش از زمین جدا شد

‫ترامر عزیز ‫دوست خیلی قدیمی منه

‫چی؟ چطور دوستتونه؟ ‫مثل چیز

‫از اون دوست‌هایی که توی یه سفر میشناسی و بعدش هم سالی یه بار شاید همدیگه رو ببینید؟

‫- دقیقاً دوبار توی میدون جنگ جونم رو نجات داد ‫- مادرش رو...

‫مادرش رو خیلی دوست داره بابا

‫پس چطور من ۳۶ سالمه و حتی ‫یه بار هم اسمش رو توی قصر نشنیدم؟

‫یعنی جون پدرم رو به اون یارو بدهکارم اینقدر بدشانسی غیر ممکنه

‫- بگذریم من فردا شخصاً میرم ازش تشکر میکنم ‫- آره حتماً

‫- سیون پاشیم؟ ‫- البته جناب پادشاه هر طور شما مایلید

‫بالاخره کسایی هستیم که صاحب همسر و بچه هستیم

‫چه ربطی داشت؟

‫شب همگیتون بخیر ‫من الان میرم اتاقم و مثل بچه‌ها میگیرم میخوابم

‫مادر شوهر ناتنی چقدر تحملش سخته

‫- چیکار کردی؟ حاضره؟ ‫- عالیجناب، رزین زدم اما برای سفت شدن باید یه روز خشک بشه

‫چی؟ دلت خوشه؟ یه روز؟ انقدر پادشاه به خاطر شمشیرش ‫داره داد و فریاد میکنه همه قصر گوششون رفته

‫از وقتی پیر شده غیر قابل تحمل شده ‫بده اینجا

‫- اما عالیجناب اینطوری هم نمیشه استفاده کرد ‫- چرا میشه، بده

‫- شمشیر به این خوبی دیگه چی میخوای؟ ‫- شاهزاده

‫- شاهزاده بابام -

‫برو توی کمد اینو بگیر

‫يالا

‫‫t.me/TurkiiSub ‫ ارائه شده توسط ترکی ساب | turkiisub@gmail.com ‫ برای درخواست ترجمه سریال های ترکی با ما درارتباط باشید

‫پدر جان شما بودید؟ شمشیرتون عالیجناب

‫منم همین کارو کردم

‫- ترامر بازم کارش خوب بوده ‫- البته

‫کارش استادانه است

‫برای اولین باره که میبینم یه کار درست انجام دادی

‫متعجبم کردی

‫تلاش میکنم که درخور شأن شما باشم عالیجناب

‫امروز توی بازار عده ای علیه شما یه سری مزخرف...

‫پدر جان ‫مردم ناآرام هستن

‫بابا جون مردم گرسنه ان ‫بابا

‫بابا ‫بابا

‫با برده آره؟

‫- اجازه بدید عالیجناب، من فقط برای شمشیر عشقم آروم باش، دیگه گیر افتادیم -

‫بازم غافلگیرم نکردی

‫خوبه فراموشش نکردی

‫عین احمق‌ها بهم نگاه نکن

‫نتونستم بگم شمشیر رو چسبونده گفتم بهم چسبونده

‫واسه تو فرقی نداره؟ ‫خب برو بیرون

‫واقعا با کیفیت ترین شراب رو میخوری کالش

‫صدراعظم بودن باید خیلی خوب باشه

‫خوبه ‫البته خوبه ولی

‫سخته ‫همه فشارها و مسئولیتهایی که روی دوشمه

‫اگه دو تا مشاور داشته باشم که بهم کمک کنن همه چیز برام خیلی راحت تر میشه

‫به ویژه اون‌ها هم میتونن از این نعمت‌ها و حتی بیشتر از این‌ها استفاده کنن

‫از میدون‌های جنگ، خلاص شده و....

‫توی امکانات خوب قصر زندگی کنیم؟

‫مثل خواب میمونه

‫اما برای این، نیازه یه محیط صلح طلب و دور از جنگ فراهم کنیم

‫دقیقاً دقيقاً

‫و اون موقع میتونم با دو تا مشاورم ‫که در کنارم هستن از این نعمتها بهره مند بشیم

‫عالی ‫عالی

‫دو نفر نیرومند و مصمم، جنگجو و قابل اعتماد ‫که در مواقع غیر عادی بتونن تصمیم‌های مهمی بگیرن

‫شاید اونها دو تا فرمانده باشن از کجا معلوم؟

‫- یعنی کی میتونه باشه؟ داییم هست -

‫فروشندگی میکنه تـرکی ساب

‫کارش خیلی خوبه اما اگه بخوای میتونم به خاطر تو ‫باهاش به صحبتی بکنم البته بهت قول نمیدم

‫چون راضی کردنش یه مقدار سخته

‫آقایون بعداً راجع به این صحبت میکنیم ‫من الان یکم به استراحت نیاز دارم

‫تنها

‫متاسفانه چاره دیگه‌ای برام باقی نذاشتید

‫داداش داداش ‫داداش

‫- داداش ‫- خب حالا نوبت منه

‫تو نابالغ نیستی دختر ‫تو مریض روانی هستی

‫داداش یه لحظه گوش میکنی؟ میخوان منو شوهر بدن

‫- نامه است؟ واسه منه؟ ‫- داداش چرا واسه تو نامه بنویسم؟

‫لرد ساکسونیا میخواد با من ازدواج کنه ‫برای من نامه نوشته

‫- من چیکار میتونم بکنم؟ مگه داداشم نیستی؟ -

‫- نه نیستم داداش ناتنی ـت هستم ‫- فرق نمیکنه، با پدر و مادر صحبت کن بگو ها شاریا نمیخواد

‫آره اتفاقاً بد هم نمیشه برم به دوش بگیرم، بعدش لباس بپوشم و عطر بزنم و برم سراغ بابا، ببرمش توی حیاط

‫زده به سرت دختر؟ ‫مگه اون دیوونه‌ها حرف منو گوش میدن؟

‫حتی زحمت نکشیدن واسم اسم بذارن اگه پسر شاه و شاهزاده نبودم بچه‌های محله کونم رو پرچم میکردن

‫- داداش من میخوام بخونم بگیر بخون، چرا به من میدی پس؟ -

‫میخوام به روم برم ‫مثل تو، تو دانشگاه درس بخونم

‫من کلی آرزو دارم ‫نمیخوام ازدواج کنم

‫میدونی که دل نازکم ‫و همش از این احساساتم سوء استفاده میکنی

‫در حالت عادی نباید خیلی دخالت کنم اما باشه

‫من یه نامه به لرد ساکسونیا مینویسم ‫و میگم هاشاریا نمیخوادت و تموم میشه

‫داداش خیلی ممنونم، همه ممکنه فکر کنن یه انگل بی‌فایده و به درد نخوری اما به نظرم خیلی بیشتر از اینی

‫مرسی هاشاریا، این وقت شب ‫واقعاً روحیه ام رو بالا بردی، برو گمشو

‫راستی پدر قضیه برده رو بهم گفت یه کمی بهش زمان بده، حتماً عادت میکنه

‫ولی قضیه اونطوری نبود ‫حالا دیگه خیلی دیره برای توضیح دادنش، صبح بهت میگم

‫محافظان زمین و آسمان

‫بابت آینده بنگومیا ‫بهم یه راه نشون بدید

‫مایه افتخارم ‫پسر بزرگم تنیو

‫دختر قشنگم هاشاریا

‫بهترین خصلت‌ها رو به اونها ببخش

‫اما در مورد بچه وسطیم

‫درک میکنم که با دادن اون به من خواستی چه پیامی بهم بدی

‫داداش

‫کالش ‫خوبی؟

‫موقع غذا به مقدار نگران به نظر میرسیدی گفتم یه سری بهت بزنم

‫خوبم خوبم نگران نباش

‫چی میخوای؟

‫داداش از تو هم به عنوان برادرت هم به عنوان یه بنگومیایی ‫ میخوام که راجع به قضیه مجارها یه بار دیگه...

‫کافیه دیگه کالش ‫این قضیه بسته شده

‫تصمیمم رو گرفتم

‫با مجارها میجنگم

‫اگه یه بار دیگه این مسئله رو مطرح کنی ‫سرت رو که روی شونه هات سنگینی میکنه رو جدا میکنم

‫- حرف آخرت همینه؟ منظورت چیه؟ -

‫تاریخ هیچوقت تو رو فراموش نمیکنه شاه‌تون بزرگ

‫ذوق و اشتیاق اینکه آخرین چهره ای که میبینی ‫صورت منه وصف ناپذیره

داداش جون

حالا دیگه دور، دور ماست حاضری؟

‫‫t.me/TurkiiSub ‫ ارائه شده توسط ترکی ساب | turkiisub@gmail.com ‫ برای درخواست ترجمه سریال های ترکی با ما درارتباط باشید

پایان قسمت 1 فصل اول سریال شاهزاده ‫ ارائه شده توسط ترکی ساب | turkiisub@gmail.com ‫ برای درخواست ترجمه سریال های ترکی با ما درارتباط باشید

‫‫t.me/TurkiiSub ‫ ارائه شده توسط ترکی ساب | turkiisub@gmail.com ‫ برای درخواست ترجمه سریال های ترکی با ما درارتباط باشید

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.