All language subtitles for The.Promised.Land.1975.DirectorsCut.BDRip.x264-SPRiNTER-Farsipersian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian Download
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

«نکته‌ي ضروري اينکه در اکثر ديالوگ‌هاي اين فيلم، از کتاب «سرزمين موعود .اثر «ولاديسلاو رِيمونت» ترجمه‌ي دکتر «روشن وزيري» بهره برده شده است

«« سـرزمـيــنِ مـوعـــود »»

: بر اساسِ رُماني از «ولاديسلاو رِيمونت»

!مراقب باش

!نه، نه، نه، نه - !«کارول» -

!«کارول»! «کارول» - !نه! بي‌خيال! مراقب باش -

!منو بگير! منو بگير

!احتياط کُن !«موريتس»! «موريتس»

.اوه «موريتس»، «موريتس»! سوار شو - .صبر کُن -

!يالا، سوار شو - !يه لحظه صبر کُن -

: فيلمي از «آندري وايدا»

!و حالا نوبتِ منه

!و حالا از اونطرف

!و حالا مستقيم تويِ کله

!عاليجناب کشيش، ورق که گندم‌کوب نيست اينطوري مي‌کوبي رويِ ميز - !گندم‌کوب يا غيرِ گندم‌کوب، من برنده‌ام، حضرتِ اشرف -

اين بي‌بي رو هم مي‌ذارم کنار، تا به‌موقعش !حسابِ شاه «زايوچکوفسکي» رو برسم

،اوه، يا حضرتِ عيسي! درباره‌يِ چي صحبت مي‌کُنيد عاليجناب روحاني؟

دوستِ نيکويِ من! اين طرزِ بازي‌کردن‌تون ... «من رو به اين تصور مي‌ندازه که شايد شما «زايوچکوفسکي

!از تبارِ اشرافيِ قوچ يا گوسفند هستيد !ياشيک»، آتش»

عاليجناب پدرِ روحاني، بايد خدا رو شکرگذار باشيد ،که مقامِ روحاني‌تون شما رو محافظت مي‌کُنه

وگرنه بهتون مي‌فهموندم که تبارِ من و !علامتِ نجابتِ خانوادگيِ من چيه

!بله، بهتون مي‌فهموندم

!بدجوري داري گيج‌ويج مي‌زني !مراقب باش

!اربابِ جوان تشريف آوردن - !اوه، «کاروله‌ک» اومده -

!دور بشيد !دور بشيد

!اوه، آروم بگيريد، سگ‌ها !آروم بگيريد

!ايشون از اون دستفروش‌هايِ يهودي نيستن‌ها - !روز بخير -

.بلکه آقايِ «موريتس» هستن، يکي از دوستانِ «کارولِ» ما - .خدا به همراهت باشه، فرزند -

.پسرِ عزيزم، خيلي محبت کردي که اومدي .دلم برات تنگ شده بود

.من هم همينطور - .روز بخير آقا. از زيارت‌تون خوشوقتم -

.دل‌مون برات تنگ شده بود - .لطف داريد، پدرِ روحاني -

.خوش‌آمديد، خوش‌آمديد - حالت چطوره، «کاروله‌ک»؟ -

سفرتون چطور بود؟

.بگيريد بشينيد - .خيلي وقته که نديديمت -

ديگه واست خودت !مردي شدي

!«آنکا»

.زايوچکوفسکي» آماده‌ست»

،خُب، به‌زودي خواهيد ديد، پدرِ روحاني !که قراره چه بازي‌اي بشه

... اگه گشنيز نداريد، پدرِ روحاني - .معذرت مي‌خوام -

!حسابي به زحمت خواهيد افتاد - .«روز بخير، دوشيزه «آنکا -

«خواه برنجيد يا نه، وقتي آقايِ «بائوم ... گشنيزهاش رو نشون ميده

من تک‌خال‌مو رو مي‌کُنم و اونوقت حتي !نخواهيد فهميد از کجا خوردينش

!زنده‌باد کارخانه‌دارها !زنده‌باد کارخانه‌دارها

!اوه، عزيزم !اوه، عزيزم

«« سـرزمـيــنِ مـوعـــود »»

.نظرِ من اينه - .نمي‌تونم باهات موافقت کُنم -

!«موريتس»

خُب چي شد؟ - !کارول»، ما يه کارخونه تأسيس مي‌کُنيم» -

،من هيچي ندارم، تو هيچي نداري .و «موريتس» هم هيچي نداره

... ولي همه‌مون با همديگه، درست اونقدري داريم - ... درست به اندازه‌اي که -

!بتونيم يه کارخونه تأسيس کُنيم

.بله - !بله، پس تأسيسش مي‌کُنيم -

.بايد تاريخِ امروز رو يادداشت کُنيم - ... ماکس»، در ضمن، تويِ پرانتز بنويس» -

که چه‌کسي اول از همه .به بقيه نارو خواهد زد

!«تو، تو، تو، «بورويتسکي .تو نجيب‌زاده‌اي. يک «فون» هستي

مي‌دوني «ماکس»، اون رويِ کارتِ ويزيتش ... آرمِ نجابتِ خانوادگي داره

.و با وجودِ اين، از همه‌يِ ما بيشتر بچه‌يِ «لودز»ـه و راه‌و‌رسمِ اون شهر رو بلده - مگه تو اينطور نيستي؟ -

.من لزومي نمي‌بينم درباره‌يِ اين چيزها حرف‌بزنم !فقط مي‌خوام پول دربيارم. همين

«خدا به پنبه‌هايِ «لودز !رحم کُنه

حرف‌زدن، هنرِ شما لهستاني‌ها .و اين آلماني‌هاست

.بياييد بريم .رؤيايِ اون ميليون‌ها پول رو مي‌بينم

!بيا، جهودک! بيا

نه، نه! ولي من واقعاً .به ارواح باور دارم، پدرِ روحاني

،يک بار، از خواب که بيدار شدم و در رو باز کردم ... ديدم که يک روح وسطِ راهرو ايستاده

دستش رو به طرفم دراز کرد !"و گفت : "بيا

.لابد توهم بوده - !نه، نه، نه -

،من همينجا به دنيا اومدم ... همينجا گله‌و‌غاز چروندم

و اولين ترکه‌ها رو هم .همينجا خوردم

.با توجه به ظاهرِ فعلي‌تون، باورکردنش مشکله - ... کشيش «شيمون» در اين مورد -

.کُلي قصه داره

خيلي گرونه! «براومان» هفت کوپک و نيم .ارزون‌تر حساب مي‌کُنه

!دزدِ دغلباز .عوضش از وزن کم مي‌گذاره

چه‌کسي مي‌تونه تضمين کُنه که شما هم همين کار رو نمي‌کُنيد؟

باشه، قبول مي‌کُنم. ولي به همون قيمتِ .براومان» معامله مي‌کُنيم»

خُب، فردا به دفترمون بيا .تا در موردِ جزئيات صحبت‌کُنيم

!عجب «ناپلئون»ـيه - .خُب، من ديگه بايد برم -

.«خداحافظ، خداحافظ، «زايوچکوفسکي - .من هم ميام، پدرِ روحاني، من هم ميام -

.خداحافظ، خداحافظ - .دستِ خداوند به‌همراه‌تون باشه -

.ديگه داره دير ميشه - !«يالا، «والوژ -

!بجنب، بجنب! سريع باش - .پدرِ روحاني، دفعه‌يِ بعد هم تشريف بياريد -

!بخور «ويلچِک»، بخور

،خودم به «لودز» خواهم اومد، کارخانه‌ات رو تبرک مي‌کُنم ،بعد هم خودم عقدتون مي‌کُنم

و ضمناً اجازه نميدم کسي غير از خودم .بچه‌هاتون رو غسلِ‌تعميد بده

!اوه، ببينيد «آنکا» چطور از خجالت سُرخ شده! داره فرار مي‌کُنه - !خداحافظ! موفق باشيد -

حال‌تون چطوره، قربان؟ - .انگار همه خيلي‌خوب شما رو مي‌شناسن -

.تمامِ دهکده به آقايِ «ويلچِک» افتخار مي‌کُنه - ... تنها چيزي که از اين عشق‌و‌محبت‌شون عايدم شد -

!کثيف‌شدنِ دستکش‌هامه - !«ماکس» -

.خداحافظ

مطمئن باش بعداً برمي‌گرده !و دستکش‌ها رو با خودش مي‌بره

نمي‌دونستم نامزدت اينجا .منزلِ شما زندگي مي‌کُنه

از وقتي والدينش فوت‌کردن و من برايِ تحصيل .به «ريگا» رفتم، اون اينجاست

.پدرت آدمِ فوق‌العاده‌ايه - !بله، اشرافيتِ موميايي‌شده‌يِ لهستاني -

.اوه، من که اينطور فکر نمي‌کُنم - !لطف داري -

اينجا پيشِ ما، حوصله‌تون که زياد سر نرفته؟ - .خانم، اختيار داريد -

اين چه حرفيه؟

،اتفاقاً زندگي‌تون به‌نظرم خيلي جالب مياد. فکر نمي‌کردم هنوز جايي ... زندگي‌اي به اين آرامي و سادگي و به يک معنا پُرمحتوا

.وجود داشته باشه

،«مي‌دونيد، دوشيزه «آنکا ... معلوم شد تا پيش از اومدنم به اينجا

،لهستاني‌ها رو درست نمي‌شناختم .و همينطور «کارول» رو

فکر مي‌کُنيد اتفاقِ بدي برايِ «کارول» افتاده؟

نه، مگه متوجه چيزي شديد؟ - .به‌نظرم مي‌رسه که ناراحته -

.کارول»، من جلوت رو نمي‌گيرم»

ولي در هر حال، چهار قرن رسم‌و‌سنتِ .خانواده‌مون رو همواره بخاطر داشته باش

بايد هميشه مطابق با اين رسم‌و‌سنت .عمل کُني

پدر، سنت‌هايِ اشرافي چه کمکي به من در فروشِ چلوار مي‌کُنند؟

اجدادِ والامقامِ من کجا هستند موقعيکه درگيرِ احداثِ کارخونه‌ام و در به در دنبالِ اعتبار مي‌دوم؟

.وام و اعتبار رو يهودي‌ها به من ميدن، نه شواليه‌ها ... بشرِ امروزي اگه نخواد رعيت و اجيرِ کسي باشه

،چاره‌اي نداره جز اينکه خودش رو از قيد و بندها آزاد کُنه .از قيدِ گذشته‌ها و سنت‌ها و هر نوع تعصب خلاص کُنه

،اينها اراده رو سست مي‌کُنند، آدم رو در مقابله با حريف تضعيف مي‌کُنند ... اون هم حريفي که هيچ محظورِ اخلاقي نمي‌شناسه

چون هيچگونه رسم‌و‌سنتي نداره؛ ... حريفي که اتفاقاً به اين دليل وحشتناکه

چون خودش، گذشته، حال و .آينده‌يِ خودشه

.نه، بيا در موردش صحبتي نکُنيم .شب بخير

،هيچ بدي بر تو واقع نخواهد شد و بلايي نزدِ خيمه‌ات نخواهد رسيد ... زيرا که فرشتگانِ خود را درباره‌يِ تو امر خواهد فرمود

تا در تماميِ راه‌هايت تو را حفظ نمايند؛ ... تو را بر دستانِ خويش برخواهند داشت

مبادا که پايِ خود را .به سنگ بزني

،اي پدرِ ما که در آسماني

،مقدس باد نامِ تو

،ملکوتِ تو بيايد ... اراده‌يِ تو چنانکه در آسمان است

،بر زمين نيز کرده شود

نانِ کفافِ امروزمان را به ما عطا فرما، و گناهانِ ما را ببخشاي .چنان‌که ما نيز آنانکه بر ما گناه کردند را مي‌بخشائيم

.بيا «مندل»، اين هم يک روبل .يک روبلِ کامل

،«و اما تو، «آبراهام .فقط 75 کوپک گيرت مياد

!چون بهش دل ندادي

!فقط وانمود مي‌کردي که داري دعا مي‌خوني قصدِ فريب‌دادنِ من رو داشتي، اينطور نيست؟

و خداوند رو هم همينطور؟

،چهل و يک، چهل و دو، چهل و سه، چهل و چهار، چهل و پنج .چهل و شش، چهل و هفت، چهل و هشت، چهل و نُه، پنجاه

،پنجاه و پنج، پنجاه و شش ... پنجاه و هفت، پنجاه و هشت

!لعنتي ... شصت، شصت و يک، شصت و دو

،نود و يک، دو، سه، چهار، پنج، شش !هفت، هشت، نُه، سيصد

،پنجاه و يک، پنجاه و دو، پنجاه و سه ... پنجاه و چهار، پنجاه و پنج، پنجاه و شش

،سيصد و بيست، بيست و يک ... بيست و دو، بيست و سه

،سيصد و شصت، شصت و يک، شصت و دو ... شصت و سه، شصت و چهار

چقدر شد؟ - !پانصد -

!ششصد و بيست و هشت - !خيلي عاليه -

!تمامش متعلق به ماست

!من هيچي ندارم !تو هم هيچي نداري

!خدايِ مهربان !مطلقاً هيچي

،من هم هيچي ندارم، و معنيش اينه که همه‌مون با همديگه ... درست اونقدري داريم

که بتونيم اينجا يه کارخونه‌يِ عظيم !تأسيس کُنيم

!يه لحظه صبر کُن خُب، نتيجه چي شد؟

،ما يه کارخونه تأسيس مي‌کُنيم !درست همينجا

!تأسيس مي‌کُنيم! تأسيس مي‌کُنيم - !تأسيس مي‌کُنيم -

!«ماکس»! «ماکس» !گاوت به‌همين‌زودي داره ماق مي‌کِشه

!کارول»، بلبلِ تو هم داره برات چهچهه مي‌زنه» - !الهي لال بشه -

!آه، اي سرزمينِ لهستانيان ... اگر فرزندانت همان سان

،که اينک مي‌ميرند از برايت آنان ... بپردازند به کارکردن و تلاشي بي‌پايان

اگر هر کدام، مُشتي خاک ... برگيرند از سرزمينِ پدري‌شان

آنگاه خواهند ساخت لهستان را ايشان .با دستانِ خودشان

!ساکت

!بياييد جلو

آقايِ «ويلچِک»، ميشه 10 روبل به من قرض بدين؟ ... شما که منو مي‌شناسين و مي‌دونين که من

.راشل واسرمان» خوش‌حساب هستم» .«به خدا فقيرم، آقايِ «ويلچِک

،اگه امروز پول تويِ بساطم نباشه چه‌جوري کاسبي کُنم؟

،بدونِ گرويي .قرض نميدم

!آقايِ «ويلچِک»، پول‌تو پس ميدم. به مقدسات قسم .ما نونِ شب نداريم

،بچه‌هايِ صغير دارم. شوهر و مادرم ... همه چشم به‌راه منن

که براشون .يه لقمه نون ببرم

.به من ربطي نداره .بذار سقط بشن

آقايِ «ويلچِک»، اين چه حرفيه؟ !حرفِ به اين زشتي

،«آقايِ «ويلچِک .لطفاً بهم قرض بدين

آخه مگه متوجه نيستين؟

.شما که مردِ خيرخواهي هستين - .گيتلا»، اين سکه‌يِ 10 کوپکي به‌درد نمي‌خوره. يکي ديگه بده» -

.مي‌دونم که شما آدمِ نيکوکاري هستين - .اين سکه به‌درد نمي‌خوره -

.ولي اين که 10 تاست - .گيتلا»، بايد يکي ديگه بدي» -

!بدونِ گرويي، هيچي نميدم - .به خدا نونِ خوردن نداريم -

... حتي مادرِ پيرم - ... خانمِ «واسرمان»، بهتره بري از دامادت -

.پول قرض کُني - !اسمِ اون بي‌همه‌چيزو جلوم نيار -

.شما که خودت خبر داري - .اشتاينووا»، 15 کوپک کم‌آوردي» -

بابتِ جهازِ دخترم 40 روبل پولِ نقد ... گذاشته بودم رويِ ميز

.گفتم 15 کوپک کم‌آوردي - !کم‌آوردم؟ غيرِممکنه -

.اشتاينووا»، معطلش نکُن. اين حرف‌هات تازگي نداره» .پولت هميشه کسري داره. تازه که با هم آشنا نشديم

،اصلاً خودت بشمارشون !«اشتاينووا»

!اون مرتيکه‌يِ بي‌سر‌و‌پا همه‌شو به باد داد آخه همچين سرمايه‌اي رو کجا خرج کرد؟

،«التماس‌تون مي‌کُنم، آقايِ «ويلچِک !مي‌دونم که بالاخره دل‌تون به رحم مياد

.بگير - .به خدا بچه‌هام هيچي واسه خوردن ندارن -

.خُب ديگه - !«آقايِ «ويلچِک -

،بدونِ گرويي !هيچي نميدم

چيه؟ - .يه گرويي دارم -

.برش مي‌دارم

!اوه، کارخونه‌يِ «گُلدبرگ» داره مي‌سوزه - !پست‌فطرت بالاخره کارخونه‌يِ خودشو به آتش کِشيد -

.من از يک ماه پيش مي‌دونستم .با اين وضعي که داشت حتماً بايد مي‌سوخت

.حتي تعجب مي‌کردم چرا اينقدر طولش ميده .به پولِ بيمه که سود تعلق نمي‌گيره

!همه‌چيز رو بشماريد - !سريع‌تر -

ماکس»، اين دعوا‌مرافعه‌هايِ تو با مردم» .عاقبتِ خوشي نداره

به تو چه مربوطه؟ - .با اين دعوا‌مرافعه‌هات کسب‌و‌کارمون رو خراب مي‌کُني -

!کِي؟ کجا؟ چطوري؟

همه‌جا در ملاءِ عام و بلندبلند ميگي که .اکثرِ کارخونه‌دارهايِ ما دزد و کلاهبردارند

!خوب کردم گفتم، و از اين به بعد هم ميگم - !ولي «ماکس»، خوب گوش‌کُن -

ما اومديم اينجا تا کسب‌و‌کار راه‌بندازيم .و حسابي پول دربياريم

!اصلاً تو آدمِ افراطي‌اي هستي

!«اوه، «موريتس»، «موريتس !تو يه جهودکِ پست‌فطرتي

و تو هم، يک آلمانيِ !احمق و احساساتي

داريد بيخودي سرِ يه مُشت حرف .دعوا مي‌کُنيد

.متأسفم که مجبورم برم کارخونه !«ولي «موريتس» حق داره، «ماکس

!بگيريد سمتِ سقف

چه شهرِ زيبايي! ولي آيا من مي‌تونم ازش پولي دربيارم؟

تمامِ اقلام رو !يادداشت کردم

کي مي‌خواد کار کُنه؟ - !من، ارباب! من، ارباب -

!اينقدر هُل ندين، بچه‌ها

!بس کُنين ديگه، يارو‌ها

عاليجناب ارباب، من اومدم اينجا چون تقاضا دارم، تقاضايِ عدالت؛ ،کَله‌يِ شوهرمو که ماشين از تنش جدا کرد

حالا من با اين بچه‌هايِ يتيم و بدبخت .چه خاکي به سر کُنم؟ ما فقيريم

اومدم اينجا تا .تقاضايِ عدالت کُنم

.تقاضا دارم شما که اربابِ ما هستين، کمک کُنين ... حالا که کَله‌يِ شوهرمو ماشين کَنده

،اربابِ محترم ... شما رو به خدا

آروم باشيد. خودم درباره‌يِ اين موضوع .با وکيل صحبت مي‌کُنم

،چون مجبوريد به دادگاه مراجعه کُنيد .وگرنه بهتون خسارتي نمي‌پردازن

اوه، حضرتِ مسيح و مريمِ عذرا .به شما عوض بدن

.سلامت و مکنت و آبرو بدن - خيلي وقته به «لودز» اومديد؟ -

به‌گمونم دو سالي ميشه ... که به اين

.جهنم‌دره اومديم - ولي چرا اومديد اينجا؟ -

.چه‌مي‌دونم والا .آخه همه مي‌رفتن شهر

چرا برنمي‌گرديد روستا سرِ خونه و زندگي‌تون؟

برمي‌گردم، برمي‌گردم. همچين که .پولِ خونِ مردَمو بگيرم، برمي‌گردم

!لعنتِ خدا بر اين شهر !الهي طاعون بگيره! الهي آتش بگيره

!الهي خدا هر چي شر و بلا هست سرش بياره !الهي آدم‌هاش تا نفرِ آخر همه سقط بشن

.آروم باشيد

چه خبرها، آقايِ «شوارتس»؟ - .روزنبرگ» ورشکست شد» -

به‌کُلي؟ - .بايد يه‌جوري مذاکره‌کُنن و به توافق‌برسن -

،چون به‌هر‌حال !ورشکستگيِ عادي که نشد کاسبي

شرکت چقدر ضرر مي‌بينه؟

بستگي به درصدي داره .که به طلبکارها بپردازه

بوخ‌هولتس» خبر داره؟» - .هنوز نه -

.چون هنوز نيومده اينجا

.آقايِ «لاخمان»، آخرين نرخِ کرايه‌ها رو بررسي کُنيد ... حتماً اشتباهي شده

،يا ممکنه خط‌آهن .زيادي صورتحساب فرستاده

شما هم فوراً با انبار تماس بگيريد ... و بهشون بگيد

،برايِ «فرومکين» اصلاً جنس نفرستن .حتي يک روبل

همينطوريش کُلي بهمون بدهکاره. ضمناً خبردار شدم .که نقشه‌کِشيده اعلامِ ورشکستگي کُنه

،چه توصيه‌اي به اون زن مي‌کرديد آقايِ «هورن»؟

توصيه کردم به وکيل مراجعه کُنه .و عليه کارخونه اقامه‌يِ دعوا کُنه

اين موضوع چه ربطي به شما داره؟

به من چه ربطي داره؟ ... هر نوع بي‌عدالتي و هر نوع فقري

... به من هم مربوط ميشه. و هر نوع - شما اينجا چه‌کاره‌ايد؟ -

.خُب، در امورِ اداري، دوره‌ي کارآموزي مي‌بينم .شما که بهتر از همه مي‌دونيد

خُب، پس اينطور که مي‌بينم شما اين دوره رو .تمام نخواهيد کرد

.اگر هم اينطور بشه، برام علي‌السويه‌ست - !ولي برايِ کارخونه علي‌السويه نيست -

در کارخونه، شما فقط يکي از .ميليون‌ها مُهره هستيد

،ما شما رو برايِ کارکردن استخدام کرديم ... نه برايِ اينکه فعاليت‌هايِ بشردوستانه‌تون رو

!دنبال کُنيد - .من مُهره و ماشين نيستم، يک انسانم -

در منزلِ خودتون، بله. ولي در کارخونه .کسي انسانيت و بشردوستيِ شما رو محک نمي‌زنه

.ما بابتِ اين چيزها نيست که به شما حقوق ميديم ... آقا، شما هم در اينجا، يک ماشين هستيد

،درست مثلِ همه‌يِ ما ... و فقط بايد کاري که ازتون انتظار ميره رو

خوب و درست !انجام بديد

!«آقايِ «بورويتسکي - !«آقايِ «فون هورن -

اونچه که گفتم رو .آويزه‌يِ گوش‌تون کُنيد

.همون چيزيه که خودم حدس مي‌زدم .در نرخِ کرايه‌ها اشتباهي رُخ داده. تصحيحش کُن

!آقايِ مهندس - !چيه؟ سريع‌تر، سريع‌تر -

خُب، بالاخره شماره‌يِ 57 رو چاپ مي‌زنن؟

.بله، قربان - چطور دراومد؟ -

.فقط چند مترِ اول کمي عيب داشت - !صحيح -

در ضمن، از مرکز يک سفارشِ پونصد تايي .برايِ لمه‌يِ جديدِ طرحِ شما رسيده

.آهان، برايِ شماره‌يِ 24 مغزپسته‌اي - ... از شرکتِ «بِخت» هم برايِ -

همون جنس تلفن‌زدن. دست به کارش بشيم؟ - ... امروز که ديگه نمي‌رسيم. سفارش‌هايِ واجب‌تر داريم -

.برايِ پارچه‌هايِ تابستاني .بله، بسيار خُب

آقايِ مهندس، در موردِ فلانلِ .شماره‌يِ 7 هم تلفن‌زدن

.تويِ آهارزنيه. خودم همين الان بايد سري به اونجا بزنم - .بله -

چي مي‌خواي؟ - ... استادکارِ قسمتِ ما، آقايِ «پوفکه»، ميگه -

از اولِ آوريل، به 15 نفر از کارگرها .ديگه احتياجي نيست

،اين حقيقت داره آقايِ مهندس؟

.درسته. قراره ماشين‌هايِ جديدي کار بذارن که کمتر به آدم احتياج دارن - پس ما چه کار کُنيم؟ -

جايِ ديگه دنبالِ کار بگرديد. اينجا فقط کساني .سرِ کار مي‌مونند که سابقه‌يِ طولاني‌تري دارند

ولي خُب، ما هم هر کدوم .سه سال ميشه که کار مي‌کُنيم

.ديگه چاره‌اي نيست .ماشين شما رو لازم نداره

پدرتون ازتون مي‌خواد .اين رو امضاء کُنيد

با اين سند چکار بايد بکُنم؟ - .هر کاري خودش ميگه بکُن. من نمي‌دونم -

!عصر بخير

... يه کاري هست که خواستم - .امروز سرم شلوغه -

!«آقايِ «وِلت»، آقايِ «موريتس - .عصر بخير، آقايِ «بوم‌بوم». برو پيِ کارت -

،عصر بخير .عصر بخير

!اوه، خوش‌آمديد، دکتر حالِ رئيس چطوره؟ «بوخ‌هولتس» سلامته؟

اينو مطالعه کرديد؟ - !البته، البته -

،«آقايِ «روبين‌روت چه خبرها؟

با تو هستم آقايِ «روبين‌روت». خبرِ خاصي نيست؟ - .هيچي -

هيچي؟ قرار بود هر روز صبح .اخبار رو بهم برسوني

چون خبرِ خاصي وجود نداشت ... فکر کردم که

.بهتره گوش‌کُني، نه اينکه فکرکُني - !ها -

.فکرکردن کارِ تو نيست

دستور داده بودم ... که هر روز صبح

.همه‌يِ خبرها رو بهم برسوني .اينکه خبر مهمه يا نه، ديگه به تو مربوط نميشه

.وظيفه‌يِ تو اينه که به من گزارش بدي .برايِ همينه که بهت حقوق ميدم

!آروم باشيد. فرياد نکِشيد .باشه، هر روز همه‌چيزو بهتون ميگم

!کافي نيست

،اگه اخبار رو بهم اطلاع مي‌دادي .به شيريني‌خوردن و روزنامه‌خوندنت هم مي‌رسيدي

شنيدم که داريد يه کارخونه تأسيس مي‌کُنيد؟ - !قبلاً که بهتون گفتم! اصلاً وقت ندارم -

!وقت ندارم - خُب چي هست؟ پشم؟ يا پنبه؟ -

.اوه، اين روزها که هيچي معلوم نيست - و پولش چي؟ حاضره؟ -

!پولش حاضر ميشه. ولي از پول بهترش هم حاضره. اعتبار - يه شرکت درست‌کردين؟ -

.«بله، به همراه «بورويتسکي» و «بائوم ماکس» رو که مي‌شناسي؟»

!اوه، معذرت مي‌خوام - !«آقايِ «وِلت»، آقايِ «موريتس -

!شما به سيستمِ کنياک اعتقاد داريد؟ - ... بله، و ضمناً سيستمي دارم که ايجاب مي‌کُنه -

!تو رو بندازن بيرون - .سفارش کردم بيارن -

،از دستِ تو !مشنگِ خرفت

!جهودکِ نکبت

حالا اون لهستانيه رو برايِ چي لازم داري؟

و همينطور اون آلمانيه رو؟ - .اوه، «ماکس» اصلاً احمق نيست -

اول بايد گذاشت خوب بخوابه و بعد هم دلش رو خالي کُنه؛ .اونوقت ميشه تا رمقِ آخر، ازش کار کِشيد

و «بورويتسکي»؟

و «بورويتسکي» هم .از همه‌يِ «لودز»ي‌ها زرنگ‌تره

!نه

من نيومدم که به‌عنوانِ يه عمله .برات کار کُنم، پدر

ديگه وقتش رسيده که .کسب‌و‌کارِ خودم رو داشته باشم

،پول رو بهم ميدي يا نه پدر؟

،اين کارخونه ديگه تقريباً در حالِ فروپاشيه .و اونوقت شما همچنان داري پول قرض ميدي

درعوضِ کم‌کردنِ ساعاتِ کاري ... و اخراجِ کارگرها

غم‌وغصه‌يِ اينو مي‌خوري .که مردم نونِ شب ندارن

اگه کسي اينقدر کله‌شق باشه که بخواد با دستگاه‌هايِ دستي ... در برابرِ ماشين‌هايِ بخار رقابت کُنه

بايد ازش گواهيِ !سلامتِ عقل خواست

اون هم درست ... همين حالا

،وقتيکه به تمامِ «لودز» لرزه افتاده .«حتي به «بوخ‌هولتس» و «مولر

،«من ديگه «بوخ‌هولتس»، «گرونشپان .مولر» و بقيه‌يِ اون انگل‌ها رو بجا نميارم»

.زماني همديگه رو مي‌شناختيم

،دوره‌اي که در «لودز» صداقت حاکم بود .و ميليونر وجود نداشت

شما جوان‌ها اون زمان رو .يادتون نمياد

اونها شما رو !زنده‌زنده مي‌خورن

.ما بزرگ‌ترين شرکتِ اين شهر بوديم ... بخار و ماشين و

الکتريسيته، سفته و بنجل و ... افلاس و آتش‌افروزي

حتي اسم‌شون رو .کسي نشنيده‌بود

هيچکس حتي به ذهنش .خطور نمي‌کرد

بله، بله. ولي همه‌يِ اين چيزها .بايستي مي‌اومد

بله، مي‌دونم. به هر حال .اين حرف‌ها بي‌فايده‌ست

عجله داري؟ - .در واقع، بله -

حيف که 50 سال پيش .کارخونه‌اي در «لودز» تأسيس‌نکردي

کارخانه‌دارهايِ صديق .ديگه تويِ اين شهر جايي ندارند

،شما ما رو نابود خواهي کرد !پدر

.برگرديد سرِ دستگاه‌ها .يالا، برگرديد سرِ دستگاه‌ها

.اينهمه پارچه هدر رفت. برگردن سرِ دستگاه‌ها - .بله، قربان -

پارچه‌ها دارن مي‌ريزن !رويِ زمين

!«کارول» - اوه، تو هستي؟ چه اتفاقي افتاده؟ -

.دوباره زمين خوردم - چي گفتي؟ -

!کارم تمومه

موعدِ سفته‌هام شنبه سر مي‌رسه، و در عوض .فقط سفته‌يِ ورشکسته‌شده‌ها رويِ دستم مونده

يعني در واقع دستم خاليه و اگه شنبه .سفته‌هام رو نپردازم، خُب ديگه، کارم تمومه

چقدر بدهکاري؟ - .بيا بريم صحبت کُنيم -

.نه، نمي‌تونم. بايد برم به دستگاه‌ها سر بزنم چقدر بدهکاري؟

.پانزده هزار روبل

بابتِ مبلغِ به اين ناچيزي ورشکست ميشي؟ - .آخه آه در بساط ندارم -

رفتي پيشِ «بوخ‌هولتس»؟ - .اوه نه، ازش بيزارم. مثلِ اينه که به خودم اهانت کرده باشم -

!منطقِ اشرافي - .فقط همين يک منطق رو دارم -

يادت نره که .تويِ «لودز» هستي

،گوش‌کُن، گوش‌کُن .اومده بودم از تو قرض بگيرم

!نمي‌تونم، مطلقاً - .يک ماهه بهم قرض بده -

.کارخونه و تمامِ داراييم رو گرو مي‌ذارم - ... اينها همه قبول -

.ولي به تو قرض نميدم. تو آدمِ بدشانسي هستي .اصولاً مي‌ترسم با تو واردِ معامله بشم

من مجبورم کارخونه‌ام رو بسازم و زندگي کُنم. احتمال داره بتونم .جونِ تو رو برايِ يک سال بخرم، ولي اونوقت باعثِ نابوديِ خودم شدم

.لااقل صداقت و صراحتِ لهجه داري - همينطوره. حالا ازم دلگير شدي؟ -

.نه، نه - فکرِ مذاکره و توافق رو نکردي؟ -

چي؟ - فکرِ مذاکره و توافق رو نکردي؟ -

نه، هرگز. اعلامِ افلاس کارِ من نيست؛ .فقط مي‌تونم واقعاً ورشکست بشم

بيمه‌يِ حسابي داري؟

بله، نسبتاً. پائيزِ گذشته، بعد از اون آتش‌افروزيِ ناموفق .بيمه رو محکم‌تر کردم

حيف که کارخونه‌ات .همون موقع نسوخت

جدي ميگي؟ - .کاملاً جدي -

،کالمان» در حالِ سوختنه» ... ديشب «گروسمان» سوخت

.فردا حتماً نوبتِ «فيشبين»ـه، و بعد هم «ريشتر» و سايرين خُب حالا حرفِ حسابِ تو چيه؟

.نه

.قصد ندارم ترغيبت کُنم - !به جهنم -

.يه گلوله تويِ مغزِ خودم خالي مي‌کُنم - چي؟ -

.خداحافظ

،«آقايِ «بورويتسکي دستگاه‌هايِ جديدِ «واتسون» خوب کار مي‌کُنن؟

روزانه تقريباً 10 هزار متر .چاپ مي‌کُنن

.کمه - همون دردهايِ روماتيسميه؟ -

.بله، بله .بگير بخون

.اوه، دستگاه‌هايِ جديدِ رنگرزي

،چرا برايِ معالجه به «نيس» نمي‌ريد جنابِ رئيس؟

چه فايده‌اي داره ... «به غير از خوشحاليِ «تسوکر

و بقيه‌يِ دشمن‌هام؟ .همه‌شون البته آرزو دارند هر چه زودتر بميرم

تصور نمي‌کُنم، جنابِ رئيس، که عده‌يِ زيادي در شهر منتظرِ مرگِ شما باشند؛

.شايد اصلاً کسي نباشه - اينطور فکر مي‌کُني؟ -

ببينم، پس حتي تو هم قصدِ تأسيسِ کارخونه داري؟

.از سؤال‌تون سر در نميارم، جنابِ رئيس - .چرا، سر در مياري. تو يک لهستاني هستي، يک نجيب‌زاده هستي -

.خُب، شما هم خودتون کارخونه‌دار هستيد، جنابِ رئيس - .«ولي من يک «بوخ‌هولتس» هستم، آقايِ «فون بورويتسکي -

پس مي‌تونم هر کاري .که بخوام بکُنم

،اوه بله، پس طبقِ معيارهايِ شما، جنابِ رئيس .هرکسي نمي‌تونه کارخونه‌دار بشه

!بسه ديگه، حوصله‌يِ چرندگويي‌هات رو ندارم - .خداحافظ جنابِ رئيس، پس بنده معذورم -

.بورويتسکي»، گوش‌کُن چي ميگم» ... فراموش نکُن که تو هنوز

.کارمندِ من هستي - ... جنابِ رئيس، شما به‌اندازه‌يِ کافي -

.اينو يادآوري مي‌کُنيد که فراموشم نشه - فکر مي‌کُني تذکر لزومي نداره؟ -

من بهت دو تا اسب ميدم تا ببينم چطور .بدونِ شلاق و افسار راه‌شون مي‌بري

مقايسه‌يِ خوبيه ولي نميشه ... اينو برايِ تمامِ زيردست‌هاتون

.بکار ببريد - .من برايِ تو بکار نمي‌برم -

.بيشتر منظورم کارگرهايِ بي‌عرضه‌ست !درست انجامش بده، احمق

اونها يک مُشت حيوون هستند. چرا اينطوري بهم نگاه مي‌کُني؟ .من حق دارم هرجور دلم مي‌خواد درباره‌شون صحبت کُنم

.چون دارم نون‌شون رو ميدم - .در ازايِ اين نون، جون مي‌کَنن -

.ولي اونها تويِ کارخونه‌يِ من پول درميارن ... بهشون حقوقِ مفت ميدم. اگه من بهشون کار ندم

اونوقت چي ميشه، ها؟ چي ميشه؟

اين چيه؟ - .چيزِ خاصي نيست، قربان -

.«تلفن شما رو مي‌خواد، آقايِ «بورويتسکي جواب ميدين، قربان؟

.بورويتسکي» هستم. بفرماييد» جنابعالي؟

!عاشقتم - !ديوونه -

امشب مياي تئاتر؟ - .اوهوم، ميام -

!«آقايِ «تراوينسکي اومديد شهر گردش، آقايِ «تراوينسکي»؟

.بله، خواستم هوايي بخورم - !لودز» وقتِ غروب ديدنيه» -

آقايِ «هالپرن»، شما که .عاشقِ اين شهر هستيد

معلومه! کسي که 56 سال ... جايي زندگي کُنه

ديگه همه‌کس و همه‌جا رو ... مي‌شناسه

و البته که .دلبستگي پيدا مي‌کُنه

خبرِ تازه چي هست؟ - !خبرهايِ بد! بارانِ سفته‌هايِ واخواستي -

.ميشه وزن‌شون کرد و خريدشون ولي طوري نيست، آقايِ «تراوينسکي»؛

.اشکالي نداره - يعني چي؟ -

!عصر بخير

يعني که دغلبازها عاقبت به جهنم ميرن .و «لودز» سرِ جاش مي‌مونه

،برايِ آدم‌هايِ عاقل .دوره‌و‌زمانه هميشه خوبه

و برايِ آدم‌هايِ درستکار کِي خوب ميشه؟ - !«اين حرف رو نزنيد، آقايِ «تراوينسکي -

.درستکاران بهشت رو دارند اين دنيا به چه دردشون مي‌خوره؟

،آرزومه که شهرم «لودز» وسيع و بزرگ بشه ... قصرهايِ باشکوه داشته باشه

.و همينطور پارک‌هايِ باصفا ... و شلوغ باشه، پول داشته باشه

و بازارش !رونق داشته باشه

نظرت درباره‌يِ اون يکي چيه؟

!به دردِ دهاتي‌ها مي‌خوره

!اندامش فوق‌العاده‌ست !... حيف که ريخت‌و‌قيافه‌اش

... بهم يه پيشنهاد شده که اون يکي ... اون يکي چطوره؟

!کک‌مک داره

پوستِ سفيدِ بدنش !خيلي زيباست

قضيه اينه که شرکتِ «آدلر و شرکا» برايِ تأمينِ .پشمِ موردِ نيازش به من مراجعه کرده

،لابد معامله‌يِ خوبيه اينطور نيست؟

مي‌تونيم 15 درصد .ازش سود ببريم

چه مبلغ لازم داري؟ - .مبلغِ 16 هزار مارک، حواله به برلين -

.ده درصد

.نه، 7.5 درصد

شنيدم که مي‌خواي .کارخونه‌يِ خودت رو راه‌بندازي

«بله، مي‌خوايم همراه با «بورويتسکي .کارخونه تأسيس کُنيم

اين مومشکيه چطوره؟

خيلي جذابه. تازه يک ماه بيشتر نيست .پيش‌مون کار مي‌کُنه

،بورويتسکي» مردِ باهوشيه» .ولي خُب ... غيرِ قابلِ اعتماده

چرا؟ - !آخه لهستانيه -

اصلاً چه نيازي به شراکت با «بورويتسکي» داري؟ .خودت مستقلاً کارخونه رو تأسيس کُن

!من پولم کجا بود - .اينکه نشد دليل -

،امشب بعد از تئاتر .يه سر بيا پيشم

!پدر! پدر

.کِسلر» اسمِ «زوشکا» رو تويِ دفترچه‌اش يادداشت کرد» - با چشم‌هايِ خودت ديدي؟ -

بله، خودم ديدم. «کِسلر» اسمش رو نوشت .و سرکارگر فوراً اونو با خودش برد

!ميرم سروقتش - .تو هيچ‌جا نميري! فايده‌اي نداره -

.«برو سرِ کارِت، «آدام .به مادرت هم هيچي نگو

خودم بعداً به حسابِ .کِسلر» مي‌رسم»

!«کوندل»

.«روز بخير، آقايِ «بورويتسکي

!«کوندل» [دورگه، پست‌نژاد]

.روز بخير، جنابِ رئيس

،کمکم کُنيد نامه‌ها رو دسته‌بندي و مرتب کُنيم .«آقايِ «فون بورويتسکي

.به‌علاوه، خالي از تفريح نيست .بله، بله! نامه‌ها رو باز کُن

خواهي ديد چه نوع نامه‌ها .و در چه مواردي دريافت مي‌کُنم

!کوندل»، شروع کُن»

!«دفتر! «کنول !کارخانه! مرکزي

!چاپخانه! بيمارستان !مه‌يه‌نهوف»! خصوصي»

!خصوصي! کارخانه !مرکزي! چاپخانه

!«چاپخانه! «کنول»! «کنول !«عجله‌کُن، «کوندل

حالا با هم .کمي تفريح مي‌کُنيم

اينها رو بگير .و بخون

!عاليجناب رياستِ محترم" "... آوازه‌يِ نامِ نيک و بزرگواريِ آن جناب

نزدِ مستمندان و تيره‌روزان، به من جرأت مي‌دهد" "... که تقاضايِ ملتمسانه‌يِ خود را

،به گوشِ جنابعالي برسانم. مصيبت از هر نوع ما را نابود کرده" "... بطوريکه شوهرم اکنون فلج و زمينگير است

!بذار سقط بشه! بنداز تويِ آتش - ".حال‌آنکه من و فرزندانم از گرسنگي در حالِ مرگ هستيم" -

!بنداز تويِ آتش !بنداز تويِ آتش

!ادامه بده !ادامه بده

!مي‌بيني مردم چقدر بهم احترام مي‌گذارن !ببين چقدر عاشقِ روبل‌هايِ من هستن

!"«رئيسِ دزدهايِ شهرِ «لودز" - .بخون! من بدم نمياد بهم فحش بدن -

،اينها حداقل صداقت دارن .و به‌علاوه اغلب جالب‌تر هستن

!"اي خوکِ آلماني"

آدمِ جالبيه! مگه نه؟ !واقعاً شوخ‌طبعه

،اي جنايتکارِ بي‌شرافت، پست‌فطرت" !"زالوصفت، سگِ کثيف

!چقدر بذله‌گو

.بدونِ امضاءست

و اينم يه گزارشه که انباردار رو .به سرقتِ اجناس متهم مي‌کُنه

اين رو بايد .درباره‌اش تحقيق کرد

.به خوندن ادامه‌بده

از اين طشتِ نکبت و فلاکتِ بشري !تا ته بنوش

به بيرون‌اومدن از خماري !کمک مي‌کُنه

،«آقايِ «بورويتسکي .تو شنونده‌يِ خوبي هستي

.و اين هنر، خاصِ اشخاصِ عاقله - .فرموده‌هايِ جالبي بود -

!کوندل»، بيرون»

،دستِ دوستي بده. ما زبانِ همديگه رو خوب مي‌فهميم آقايِ «فون بورويتسکي»؛

و مي‌تونيم با هم .کنار بياييم

توصيه‌يِ من اينه که شما .هميشه مي‌توني رويِ من حساب کُني

!لعنت بر هر چي سانتيمانتاليسمِ آلمانيه !پدرم يه پيرمردِ خرفته

.لباس‌هاتو عوض‌کُن

،خُب، اگه خودش مي‌خواد بذار نابود بشه ولي من چرا بايد بخاطرش عذاب بکِشم؟

ماتئوش»، خبرِ جديدي نيست؟» - .چند تا روستايي تويِ آشپزخونه منتظرِ شما هستن -

روستايي؟ - .بله، از «کوروف» اومدن. يه نامه آوردن -

بذار منتظر بمونن. برو نامه رو برام بيار .و کمي هم بهشون چاي تعارف کُن

.نه، صبر کُن. بذار بيان اينجا .اصلاً خودم ميرم

بله، بفرماييد؟ - .خدا به شما عوض بده -

خُب، پس شما از «کوروف» اومديد و به‌گمونم از خانمِ «آنکا» نامه آورديد؟

.بله - سوخا» اسمِ شماست؟» -

!بله، «سوخا» منم !تو حرف بزن، مادر

همينطوره، اين آقايِ «سوخا»ست، و من هم ،خانمِ «سوخا» هستم، همسرش

،اومديم از حضرتِ اشرف تقاضا کُنيم محضِ رضايِ مسيح .تويِ کارخونه کاري بهمون بدن

.بله، موضوع مربوط به شغل ميشه .مادر، از اول تعريف کُن

.اون زنيکه «پيه‌تراکوفا» بدبخت‌مون کرد - .مختصر کُنيد. اينجا کسي وقت نداره -

زنکِ پتياره !سگ‌هاشو انداخت دنبالِ من

!ايشالا خدا به زمينِ گرم بزنش - ... بعدش موهايِ زنمو گرفت و -

... انداختش تويِ فاضلاب. زنم هم اونو گرفت و - !حسابي لگدمالش کردم، زنيکه‌يِ لکاته رو -

کلبه‌تون رو کِي به آتش کِشيد؟ - ... وقتيکه تويِ حياط بوديم و داشتيم کار مي‌کرديم -

: يهويي کدخدا اومد و گفت !آقايِ «سوخا»، کلبه‌تون داره تويِ آتش مي‌سوزه

بسيار خُب، ملتفت شدم. حالا مي‌خوايد اينجا تويِ کارخونه کار کُنيد، درسته؟

!بله، بله - !بله، بله، حضرتِ اشرف -

.سوخا»، شما سه‌شنبه بيا کارخونه» .فعلاً ديگه وقت ندارم

آماده‌اي؟ - .بله -

: ببين «آنکا» درباره‌يِ اون دسته‌گُل چي نوشته "!آه، چه رُزهايِ قشنگي"

گُل‌هايِ پرورشيِ شهرِ «لودز» که نبودند؟" "آيا مثلِ هميشه از «نيس» سفارش داده بودي؟

باور مي‌کُني گُل‌ها هنوز پس از دو هفته به همان شادابي و طراوت" ".باقي مانده‌اند؟ البته به‌خوبي از آنها مراقبت مي‌کُنم

تک‌تکِ گُلبرگ‌ها را با لبانم لمس کرده" ".و گفته‌ام : عاشقت هستم

.عجله کُن

در موردِ پول، ترتيبِ همه‌يِ کارها داده شد. آن مبلغ را نزدِ بانک" ".به نامِ تو، يعني نامِ خودمان و تحتِ اختيارت گذاشتم

!چه دخترِ شگفت‌انگيزيه

.بايد نامه را به پايان برسانم، زيرا پلک‌هايم از خستگي بر هم مي‌افتند" ".«شب بخير تا فردا که مفصل‌تر خواهم نوشت. شب بخير، سلطانِ قلبِ من. «آنکا

: اوه، بعدالتحرير هم داره "... پدر حتي نوعي سوت شبيه سوتِ کارخانه درست کرده است"

و صبح‌ها ما را با صدايِ آن بيدار مي‌کُند" ".يا به صبحانه و ناهار فرا مي‌خواند

بهت توصيه مي‌کُنم برايِ پدرت حُکمِ عدمِ کفايت بگيري .تا بيشتر از اين خرابکاري نکُنه

فقط از اين راه مي‌توني باقيمانده‌يِ اموالش رو ... نجات بدي و بنامِ خودت ضبط کُني

.تا به آرزوهات برسي - خودت همچين کاري مي‌کردي؟ -

.من نيازي ندارم حتي درباره‌اش فکر کُنم .چون حالا ديگه پولي برايِ پدرم باقي نمونده

خُب ديگه، بريم؟

.«ديگه بهتره بري، آقايِ «بوم‌بوم - !بهم دست نزن، دلقک -

!سه برابرِ 200 روبل

!سه برابر

.ولي پدرم هيچ پولي بهم نميده .فقط مي‌تونم رويِ خودم حساب کُنم

!اوضاعِ داغونيه

.ميرم «موريتس» رو بيارم

!آتش‌سوزي - کجا؟ -

.«کارخونه‌يِ «آلبرت گروسمان - .امروز اين سومين آتش‌سوزيه -

چه انتظارِ ديگه‌اي ميشه داشت؟ بالاخره بايد جبرانِ ضررِ ورشکستگي‌هاشون رو بکُنن. جز اين چکار ميشه کرد؟

چه مبلغي بوده؟ - .حدودِ 200 هزار تا -

.خيله‌خُب، تا همينجا کافيه. ديگه ادامه نميدم - !موريتس»! «موريتس»! بيا بريم» -

.«دارم ميام، «ماکس .دارم ميام

!«موريتس» !«موريتس»

!بعداً رديفش مي‌کُنم !بعداً رديفش مي‌کُنم

.نه، نمي‌تونم .فعلاً خداحافظ

.نه، بعداً ترتيبش رو ميدم .البته! بعداً ترتيبش رو ميدم

.شب بخير. خبرهايِ دست‌اول براتون دارم، قربان - .الان نه، بعداً، بعداً -

به کارخونه تلفن‌زدم؛ گفتن امروز زودتر از معمول .دست از کار کِشيديد

.اوه، خيلي از اين بابت متأسفم - .حتي براتون نامه هم نوشتم -

.يعني شخصاً نوشتم - .ولي من هيچ نامه‌اي دريافت نکردم -

تويِ تئاتر جا رزرو داريد؟ - .يه صندلي دارم -

بليتش رو دو هفته قبل .برام فرستادن

.خُب، پس بريم

،اگه بياييد برايِ من کار بکُنيد .حاضرم سالي هزار روبل بيشتر بهتون حقوق بدم

خُب، «بوخ‌هولتس» بابتِ ادامه‌يِ کار در کارخونه‌اش .پيشنهادِ 2 هزار روبل اضافه‌حقوق داده

!پس که اينطور

.من بهتون 3 يا حتي 4 هزار روبل اضافه ميدم مي‌دونيد معناش چيه؟

.يعني ساليانه 14 هزار روبل پولِ کمي نيست، مگه نه؟

خيلي ازتون ممنونم، ولي متأسفانه نمي‌تونم .اين پيشنهادِ فوق‌العاده رو بپذيرم

«پس مي‌خوايد پيشِ «بوخ‌هولتس کار کُنيد؟

،راستش رو بخوايد، نه. نمي‌خوام اونجا کار کُنم .چون خودم در فکرِ تأسيسِ کارخونه‌ام

پنبه؟

بله، پنبه. ولي مطمئن باشيد .باهاتون رقابت نخواهم کرد

.رقابت برايِ من مسئله‌اي نيست .کسي نمي‌تونه با من رقابت کُنه، نه شما و نه ديگران

با ميليون‌ها پول که .نميشه رقابت کرد

،اين رو بدونيد که اگه کار‌و‌کاسبيِ خودتون نگرفت .هميشه يک حقوقِ چند هزار روبلي پيشِ من داريد

مگه همين الان پيشنهادِ حقوقِ بيشتر بهم نمي‌داديد؟ - .کاملاً طبيعيه -

چون در حالِ حاضر .برايِ من بيشتر ارزش داريد

.از صراحتِ کلام‌تون متشکرم - .من هميشه حرفِ دلم رو مي‌زنم -

حرف‌تون رو باور مي‌کُنم. ولي من هم اگه شکست بخورم ... بايد حواسم رو خوب جمع‌کُنم

تا دفعه‌يِ بعد .اشتباه‌نکُنم

،«آقايِ «فون بورويتسکي .راستي‌راستي از شما خوشم مياد

.مي‌تونستيم با همديگه کار‌و‌کاسبيِ خوبي راه‌بندازيم - .فعلاً که ناچاريم جدا از هم کاسبي کُنيم -

خواهش مي‌کُنم لطفاً .به لُژِ ما تشريف بياريد

.ازتون خيلي متشکرم .حينِ آنتراکت بهتون ملحق ميشم

کارول»، محتوياتِ امشبِ تئاتر رو» چند ميليون روبل تخمين مي‌زني؟

... خُب

!حدودِ 200 ميليون - !اينجا واقعاً بويِ ميليون‌ها پول مياد -

،و البته بيشتر از هر بويي !بويِ سير و پياز

اين خانمِ «تسوکر» هم تيکه‌يِ خوشگليه، مگه نه؟

اينطور فکر مي‌کُني؟

اوه! و چه جواهراتِ نفيسي هم !آويزون کرده

جواهرات رو! دوشيزه «شايا» هم امروز به‌اندازه‌يِ .يه جواهرفروشي، به خودش جواهر آويزون کرده

،خُب ديگه !دارندگي و برازندگي

چرا نخندم؟ !پول دادم که تفريح کُنم

کارول»! «مادا مولر» داره» !ما رو ديد مي‌زنه

مثلِ يه غازِ جوانِ چاقالويِ !پَرکَنده‌ست

و ضمناً يه درآمدِ ساليانه‌يِ 50 هزار .روبلي هم داره

!اوه، چه دوشيزه‌يِ نفيسي .اگه ميشد، خودم دنبالِ اين معامله مي‌رفتم

!کارول»، بذار من برش دارم» !دختره مثلِ شيطان آدم رو وسوسه مي‌کُنه

.و به‌علاوه، يه جهيزيه‌يِ هنگفت هم داره - .خيله‌خُب، خيله‌خُب -

،«آقايِ «بورويتسکي ممکنه چند کلمه باهاتون صحبت کُنم؟

.متأسفانه مي‌بينيد که الان وقتش نيست .شايد آخرِ وقت، بعد از پايانِ نمايش

کارول»، مثلِ اينکه پاک خُل شدي؟ اين چه حرفيه مي‌زني؟» .همه‌جا صحبت درباره‌يِ کار‌و‌کاسبيه

!«موريتس» - !بگير بشين -

آخه چرا؟ - .آدم بايد بدونه طرفِ صحبتش کيه -

با وجودِ اينکه با من تُند حرف زديد، بهتون حق ميدم و مي‌فهمم که .مسئولينِ کارخونه‌اي به اون بزرگي مجبورن با قدرت عمل‌کُنن

آقايِ «هورن»، شما بايد درک کُنيد ... که نمي‌تونيد برعليه

.منافعِ عاليِ کارخونه اقدام کُنيد - .درک مي‌کُنم، ولي نمي‌تونم تحملش کُنم -

.و ديگه هم قصدِ موندن در «لودز» رو ندارم - يعني مي‌خوايد چکار کُنيد؟ -

.هنوز نمي‌دونم

درموردِ تحويل‌گرفتنِ کارخونه‌يِ پدرتون در «ورشو» چطور؟ - .علاقه‌اي ندارم -

!شما ابله خيره‌کُننده‌اي هستيد !نظير نداريد

!«آقايِ «بورويتسکي

!«آقايِ «بورويتسکي

شب‌تون بخير. بهتون خوش مي‌گذره؟ - محشر، معرکه! و شما؟ -

،معرکه، محشر !يا محشر، معرکه

آقايِ «کارول»، مي‌خواستم ازتون خواهش کُنم ... فهرستِ چند کتابِ لهستاني رو

برام بنويسيد .تا بخونم

البته وقتي اينو به پاپا گفتم، برگشت گفت دخترِ احمقي هستم .و بهتره که وقتم رو صرفِ خانه‌داري بکُنم

ولي اين رو برايِ چي مي‌خوايد؟ کتاب‌هايِ لهستاني به چه دردتون مي‌خورن؟

!چون دلم مي‌خواد ياد بگيرم

لابد برادرتون در قصرِ جديدتون .کتابخانه هم داره

!ويلهلم» که اصلاً اهلِ کتاب نيست» .بدش مياد؛ قدر نمي‌دونه

،يک دفعه، وقتي با ماما رفته‌بوديم بازار .تمامِ کتاب‌هايِ منو آتش زد

.ويلهلم» اصلاً اهلِ کتاب نيست» !اون پسرِ خيلي خوبيه

بسيار خُب، فهرستِ کتاب‌ها رو .فردا براتون مي‌فرستم

!به‌به، چه پسرِ خوبي .يه روز بياييد به ديدن‌مون

!اين چه وضعشه؟ اجرامونو خراب مي‌کُني‌ها آخه چرا داري گريه مي‌کُني؟

!تبريک عرض مي‌کُنم، خانم‌ها !شگفت‌انگيز بود! جذاب بود

!از صميمِ قلب بهتون تبريک عرض مي‌کُنم !چقدر جوان هستيد! و چقدر زيبا

،من «ماکس بائوم» هستم .«ساکنِ شماره‌يِ 90 «پيوترکوفسکا

!تبريک عرض مي‌کُنم !بله، بله

!تنهام بذارين

قشنگ بازي مي‌کُنن، مگه نه؟ - .بله، البته در سطحِ غيرِحرفه‌اي -

انتظار داشتم .شما هم بازي کُنيد

،دلم مي‌خواست .ولي کسي دعوتم نکرد

.بنا بود دعوت‌تون کُنن .لابد جرأت نکردن، ترسيدن که رد کُنيد

،بخصوص که ورود به منزلِ شما .از ورود به دربارِ سلاطين هم مشکل‌تره

اي «فلورچيا»، نگاه‌کُن مرا؛

نگاه‌کُن مرا؛ و چه مي‌بيني آيا؟ هستم من جذاب و زيبا، قبول نداري اين را؟

،البته که قبول داري تو اين را پس ديگر بس است اين شوخي‌ها؛

،هستم من خوشتيپ‌ترين مرد در اين دنيا پس مگو نه، چرا که عشق هست هدف تو را؛

،اي «فلورچيا»، به حقيقت مبدل‌کُن رؤياهايم را اي «فلورچيا»، من تنها مي‌خواهم تو را؛

،قلبم مي‌سوزد از اشتياقِ آن‌گاه که بشوي تو همسرِ من، همسري باوفا؛

چرا که قلبِ من ... مي‌بيند آن رؤيا را

.ظاهراً حادثه‌اي رُخ داده .لُژها رو بررسي کُن

،خواهم بود من همواره عاشق تو را، و مي‌دهم قول به تو اين را پس بيا و بشو از آنِ من، و فقط از آنِ من، تو اي زيبا؛

،بگذار به کنار ترديدها را، بگذار به کنار ترديدها را و بگذار ازدواج پيوند دهد تا ابد ما را؛

،زمانِ وصلت و يگانگيِ قلب‌ها فرا رسيده است حالا همواره رؤيا مي‌بينم من اين را روزها و شب‌ها؛

،اي «فلورچيا»، به حقيقت مبدل‌کُن رؤياهايم را اي «فلورچيا»، من تنها رؤيا مي‌بينم تو را؛

،قلبم مي‌سوزد از اشتياقِ آن‌گاه که بشوي تو همسرِ من، همسري باوفا؛

مربوط به پنبه‌ست. تجارِ پشم و بقيه .فقط کنجکاوي نشون ميدن

،قلبم مي‌سوزد از اشتياقِ آن‌گاه که بشوي تو همسرِ من، همسري باوفا؛

و چه نيکو شوهري خواهم بود ... من آن‌گاه

.آلپاسف» در «اودِسا» کاملاً ورشکسته شده» .به‌زودي جزئيات رو خواهم فهميد

پس مگو نه، چرا که عشق هست هدف تو را؛

،اي «فرژيو»، به حقيقت مبدل‌کُن رؤياهايم را اي «فرژيو»، من تنها مي‌خواهم تو را؛

،قلبم مي‌سوزد از اشتياقِ آن‌گاه که بشوي تو شوهرِ من، شوهري باوفا؛

و من خواهم بود صادق و وفادار تو را؛

صادق و وفادار و نيکو شوهري تو را؛

،پس اگر مي‌خواهي که داشته باشي مرا بايد باشي با من صادق و باوفا؛

،پس مگو نه و بپذير مرا به‌عنوانِ مردِ خودت همين حالا؛

،اي «فلورچيا»، به حقيقت مبدل‌کُن رؤياهايم را به حقيقت مبدل‌کُن رؤياهايم را، اي «فلورچيا»؛

،قلبم مي‌گويد فرا رسيده است آن‌گاه .که بشوي تو همسرِ من، همسري باوفا

خُب چه خبر؟ - !همه‌چيز رو فهميدم -

.يالا بگو - .«فرومکين» از «بيليستوک» -

خُب؟ - .«ليخاچف» در «رُستف» -

خُب؟ - .«در «اودِسا» ... «آلپاسف -

!ورشکستگيِ کامل !تمامِ اين شرکت‌هايِ معتبر

آخه چرا؟ - !من چه‌مي‌دونم -

مبلغِ ضرر برايِ «لودز» چقدره؟ - .لودز» 2 ميليون ضرر ميده» -

پدرت همه‌چيزش رو از دست ميده؟ - ... پدرم چيزي برايِ از دست دادن نداره -

جز شرافتش، و اين هم متاعيه که .در «لودز» خريدار نداره

!لعنت برش ولي آخه چرا؟

،قلبم مي‌سوزد از اشتياقِ آن‌گاه که بشوي تو همسرِ من، همسري باوفا؛

،قلبم مي‌سوزد از اشتياقِ آن‌گاه که بشوي تو همسرِ من، همسري باوفا؛

گويا «مه‌ير» با 100 هزار روبل .تويِ اين معامله بوده

!برايِ شکمِ گُنده‌اش خوبه

،قلبم مي‌سوزد از اشتياقِ آن‌گاه که بشوي تو همسرِ من، همسري باوفا؛

!«آقايِ «کارول»! آقايِ «کارول پس کِي به ملاقات‌مون مي‌آييد؟

.يکي از همين روزها .معذرت مي‌خوام

!«کارل»! «کارل»

.فکر کردم منو فراموش کردي - مگه ممکنه؟ -

.از تو هر کاري برمياد - .ولي الان که اينجام. بايد مي‌اومدم -

.محضِ خاطرِ تئاتر - .محضِ خاطرِ تو -

عجب! تابحال هيچوقت اينطور .باهام حرف نزده بودي

ولي هميشه .آرزوش رو داشتم

متوجه شدم که داشتين اون پايين درباره‌يِ من .حرف مي‌زدين. مي‌تونستم حسش کُنم

.حرفِ برليان‌هايِ تو بود

«راسته که هيچکس تويِ «لودز برليان‌هايِ به اين قشنگي نداره؟

.و همينطور درباره‌يِ زيباييِ تو - مسخره‌ام مي‌کُني؟ -

چطور ممکنه کسي رو که عاشقشم، مسخره کُنم؟ - !«کارل» -

بيا، بيا. لطفاً تا دمِ کالسکه .همراهم بيا

.بله، بله - .با همديگه ميريم. همين الان -

... تا آخرِ دنيا !فقط اگه اجازه بدي

!«اوه، «کارل

.متوجهش نميشم .به رمز نوشته شده

.برام رمزگشاييش کُن

... مصوبه‌يِ امروزِ شورا - مصوبه‌اش چي بوده؟ -

... گمرکِ پنبه‌يِ آمريکا - چي؟ چي؟ -

... «از طريقِ «هامبورگ» و «تريست

به قرارِ هر پود، 25 کوپکِ طلا ... افزايش مي‌يابد

.موعدِ اجرايِ تصويب‌نامه دو هفته پس از تاريخِ امروز .اعلامِ مصوبه، پس از يک هفته

موعدِ اجرايِ تصويب‌نامه چه‌وقتيه؟ - .دو هفته ... پس از تاريخِ امروز -

و موعدِ اعلامِ مصوبه چه‌وقتيه؟ - .پس از يک هفته -

!جانمي جان

!داري چکار مي‌کُني؟

.خوش‌اومديد، جنابِ مهندس - آقايِ «موريتس وِلت» اينجا بودن؟ -

.ايشون برايِ ديدنِ جنابِ «کِسلر» رفتن - .آقايِ مهندس به‌ندرت اينجا ميان -

.چون جايِ دوري زندگي مي‌کُنم چيه؟

.نخ‌هايِ آبي رويِ شونه‌تونه. و رويِ پُشت‌تون !اينجا همه استادِ پيچوندن هستن

!رويِ پُشت‌تون هم هست

،هي! با تو هستم !«آقايِ «وِلت

درباره‌اش فکر کردي؟

.آره، پيشنهادِ هنگفتيـه

مبلغِ 16 هزار مارک، حواله به برلين؛ .که مي‌تونيم 15 درصد ازش سود ببريم

.نه، نه، نه .قبلاً هم توضيحش دادم

.من يه نقشه‌يِ بهتر دارم .بورويتسکي» در مضيقه‌ست»

اون هيچ پولي نداره. داره تمامِ داروندارش رو خرجِ .خريدِ زمين و ساخت‌و‌سازِ کارخونه مي‌کُنه

من بهت پول ميدم .و تو شريکِ من خواهي شد

.شراکتِ بي‌نقصي ميشه

،فقط کافيه کارها رو به‌نحوي ترتيب بدي که در شرکت .از «بورويتسکي» صرفاً اسم‌و‌رسمي باقي بمونه

طوريکه فقط و فقط .سمتِ رياست داشته باشه

بعد از يک يا دو سال، ميشه سهمِ 40 هزار روبليِ .بورويتسکي» رو ازش خريد تا بره پيِ کارش»

آقايِ «کِسلر»، بابتِ چنين پيشنهادِ .سخاوتمندانه‌اي ازت متشکرم

خُب، بگو ببينم چقدر نياز داري؟ - ... «ولي «بورويتسکي -

بيشتر از تو، بچه‌يِ «لودز»ـه .و راه‌و‌رسمِ اين شهر رو بلده

!چقدر قبيح !به‌شکلِ وحشتناکي قبيحه

.اوه، شب بخير آقايِ «موريتس وِلت» اينجاست؟

.اوه، آقايِ «بورويتسکي»! شنيدم داريد کارخونه مي‌سازيد .پس بذاريد مطلبي رو بهتون بگم

،نه يک کارخونه و نه ده کارخونه .اينها برايِ شما لهستاني‌ها صنعت نميشه

اول بايد متمدن بشيد، بايد نوعي .فرهنگِ صنعتي در کشورتون ايجاد کُنيد

فقط اون موقعه که تمامِ اين تلاش‌هاتون .مضحک و خنده‌آور جلوه نخواهند کرد

،بله، مي‌دونم .شما آدم‌هايِ بااستعدادي هستيد

،ولي اصالت، فعاليت ... ادبيات، هنر و زندگي‌تون

!الفاظ و شعارهايِ صرفاً زيبا هستند ... شماها ورشکسته‌ايد قبل از اينکه اصلاً

.صاحبِ چيزي شده باشيد !قهرمان‌هايِ لاسيدن با همه‌چيز

اينها تعصب نيست. دارم بر اساسِ .مشاهداتِ چندين ساله‌ام حرف مي‌زنم

،شما، هم حق داري .و هم حق نداري

،اگه خوک مثلاً بخواد راجع‌به شاهين فکر کُنه .همين‌جور فکر مي‌کُنه

.معذرت مي‌خوام

!من رو کجا مي‌بري؟

،من «موريتس وِلت» هستم !«ساکنِ شماره‌يِ 90 «پيوترکوفسکا

... من «موريتس وِلت» هستم !ساکنِ شماره‌يِ 90 «پيوترکوفسکا» ... برو به جهنم

،«موريتس» .معامله‌يِ بزرگي در پيشه

معامله در پيشه؟

موضوعِ معامله‌ست .و منفعتِ زياد

!من آماده‌ام - .بيا اينجا اينو بخون -

!به آدرس نگاه‌نکُن !نگاه‌نکُن

.متوجهش نميشم .به رمز نوشته شده

... مصوبه‌يِ امروزِ شورا

گمرکِ پنبه‌يِ آمريکا ... «از طريقِ «هامبورگ» و «تريست

به قرارِ هر پود، 25 کوپکِ طلا .افزايش مي‌يابد

.موعدِ اجرايِ تصويب‌نامه دو هفته پس از تاريخِ امروز .اعلامِ مصوبه، پس از يک هفته

!«کارول»

!حالا ديگه ما آينده داريم !«کارول»

آخه اينجا صحبت از !کُلي پوله

،«کارول» !ارزشِ اين تلگرام 100 هزار روبله

!يا حداقل 50 هزار روبل !بيا به مبارکيِ اين معامله روبوسي کُنيم

ما فعلاً بيشتر پول لازم داريم !تا ماچ‌و‌بوسه! يالا بريم

!عجب معامله‌اي !عجب معامله‌اي

چرا اين معامله رو خودمون دو نفري انجام نديم؟

ولش کُن! فقط خودمون دو نفري .اين معامله‌يِ هنگفت رو انجام ميديم

!«اوه، «ماکس

،مي‌دوني، حالا با اين کاري که کردي .حتي کمتر از قبل مي‌شناسمت

خُب ديگه! بايد «ماکس» رو !بيدار کُنيم

چرا بيدارش مي‌کُني؟ - .بالاخره بايد سه نفري با هم مشورت کُنيم -

چرا نمي‌تونيم اين معامله رو خودمون دو نفري انجام بديم؟

چون که حتماً بايد .سه نفري باشه

مگه من چيزِ ديگه‌اي گفتم؟

.«من همين امروز راه‌ميفتم ميرم «هامبورگ ولي اگه معامله درست از آب درنيومد چي؟

.بايد درست از آب دربياد

.ما بايد کارخونه رو بسازيم

،کاملاً موافقم. کارخونه رو بايد بسازيم .هر اتفاقي هم که مي‌خواد بيفته

،«هرچند که تو «کارول ،به‌هر‌حال طوريت نميشه

.چون هم تخصص داري و هم اسم‌و‌رسم ... با «فونِ» پيش‌اسمت

،و با اين ريخت‌و‌قيافه‌ات .ميليون‌ها پول تويِ مُشت داري

،مثلاً کُلِ ثروتِ «مولر» رو .به اضافه‌يِ دخترخانمش

!مي‌دوني که من نامزد دارم - خُب چه ربطي داره؟ -

،ميشه دو تا نامزد داشت، عاشق‌شون بود ... و با سومي که

!ميليونره ازدواج کرد - !«ماکس» -

از شهر خبرِ تازه‌اي نيست؟

اوه، هيچي. فقط ديروز .کارخونه‌يِ «وبر» سوخت

بله. خبرِ ديگه‌اي نيست؟ - ... کارخونه‌يِ «کولبرگ» هم آتش گرفت -

.تويِ خيابونِ «سِگيه‌لنيانا». فقط ديوارهاش باقي مونده .ولي پليس حسابي مشکوک شده

.ادامه بده - ... اوه، هيچي. فقط اينکه -

گويا شرکت‌هاي بيمه نمي‌خوان .خسارت رو بپردازن

ديروز آقايِ «موريتس» به ملاقاتِ «گرونشپان» رفته‌بودن؛ ... و تويِ اتاقِ آقايِ «ماکس» هم

.مي‌دونم، ديگه برو

.من مي‌تونم 10 هزار روبل بدم. بيشتر هم نمي‌تونم !شبِ دوستان بخير

!ماکس» صبر کُن! ما بايد به توافق برسيم» .برايِ خوابيدن هنوز وقت هست

!لعنت بر شيطان! از دستِ شما لهستاني‌ها !تمامِ مدت مي‌خوايد به توافق برسيد

،ريگا» که بوديم» ،سه سال نگذاشتيد بخوابم

چون هر شب تويِ اتاقِ من .جلسه‌يِ توافق داشتيد

.و حالا اينجا تويِ «لودز» هم همون بساطه - .هر جور ميل‌ته. برو بگير بخواب -

.نه، نه. مي‌مونم - موريتس»، تو چقدر ميدي؟» -

.همون 10 هزار تا .فعلاً نمي‌تونم بيشتر جور کُنم

.خيله‌خُب، پس من‌هم 10 هزار روبل - چه‌کسي ميره برايِ خريد؟ -

،موريتس» خبره‌ست» .خودش ميره

موريتس»؟» - .باشه، من ميرم -

همين الان چقدر پولِ نقد در بساطه؟ - .من 15 روبل بيشتر پيشم نيست -

ولي مي‌تونم ... انگشترِ برليانم رو بدم

تا گرو بذاري .پيشِ خاله‌خانمت

لابد از تو .گرون‌تر برمي‌داره

.البته يه راه ديگه هم هست

.اگه سودِ بي‌خطر بخوايد

چه راهي؟ - .از اين معامله به نفعِ من کنار بکشيد -

،به هر کدوم‌تون پنج، يا حتي جهنمِ ضرر .ده هزار روبل ميدم که صرفنظر کُنيد

،پولِ نقد ميدم، اسکناسِ درشت .تا چند ساعتِ ديگه

!اي خوکِ کثيف - .«آروم باش، «ماکس -

.اين يه پيشنهادِ دوستانه‌ست

!بله، فقط محضِ دوستي - !بله، همينطوره. محضِ دوستي -

،اصلاً بر فرض که من ضرر کُنم اونوقت چي ميشه، ها؟

.الساعه يه قولنامه تنظيم مي‌کُنيم و بعداً محضريش مي‌کُنيم - .نه، نه، نه! يه لحظه صبر کُن -

.اين حرف‌ها بي‌معنيه. وقت رو تلف نکُنيم ... هر سه شريکي پنبه مي‌خريم

.و در نفع‌و‌ضررش هم شريک ميشيم .«موريتس» بايد همين امروز راه‌بيفته بره «هامبورگ»

!کافيه ديگه - !نه، نه، نه، نه -

بايد ضمانت بده. بله! وگرنه ميره ... با پولِ ما جنس مي‌خره

.بعدش مي‌زنه زيرش و صاحبِ مال ميشه - ... چطور مي‌توني همچين حرفي بزني؟ پس دوستيِ بينِ ما -

و قولِ من بادِ هواست؟ اصلاً مي‌فهمه چي ميگه؟ - ... قولِ تو طلايِ خالص -

.دوستيت سفته‌يِ معتبر؛ ولي ضمانت بده .حساب حسابه

پس قرار مي‌ذاريم که ... موريتس» جنس رو»

بصورتِ پرداختِ‌نقد هنگامِ‌تحويل سفارش‌بده .و با قطارِ سريع‌السير بار کُنه

!يه لحظه اجازه بدين - .يعني پول همينجا رد و بدل ميشه -

من از کجا مطمئن باشم که شما منو از شرکت کنار نمي‌ذاريد؟

!خوکِ کثيف - !آروم باشيد -

،«ماکس» .موريتس» حق داره»

.به همين دليله که اين قولنامه رو تنظيم کردم .بگيريد نگاه‌کُنيد

!بذار ببينم

خيله‌خُب، حالا همه‌مون .رويِ زمينِ سفت ايستاديم

بابتِ انجامِ اين معامله چقدر برام در نظر گرفتيد؟

.فعلاً همون درصدِ معمول - .باشه، باشه -

.بعداً يه‌جور کنار مي‌آييم - ... پس فعلاً هر چقدر که ميشه، بهم پيش‌پرداخت بديد -

.در مقابلِ صورتحسابِ دقيقِ مخارج ... منتها ضررِ تعطيليِ دفترِ آژانسِ خودمو اضافه مي‌کُنم

.«بخاطرِ رفتن به «هامبورگ - !خوکِ کثيف -

کارول»! اين دفعه‌يِ سومه که» !بهم ميگه : خوکِ کثيف

: ولي جوابِ من فقط يک دفعه‌ست !احمقِ بي‌شعور

،يادت باشه که ما قرارِ عشق‌بازي نداريم ... بنا هم نيست عقدِ ازدواج ببنديم

،فقط مي‌خوايم معامله کُنيم. تو خودت، اگه پاش بيفته !حاضري سرِ خدا هم کلاه بذاري

.«من ديگه ميرم بخوابم، «کارول - .به سلامت -

.مزاحمم نشيد

!موريتس»، بذار ببوسمت» - !برو پيِ کارِت! برو پيِ کارِت -

بيا پيش از سفر ماچت کُنم .و با هم خداحافظي کُنيم

.«آخه مي‌خوام برم يکسره تا فردا بخوابم، «کارول .خُب جانم، برو به سلامت

.پس خداحافظ - .فقط حواست باشه بهمون نارو نزني -

!تو بچه‌يِ خوبي هستي، اما حيف که از يک فرسخيت بويِ گندِ تقلب مياد - !منظورت من هستم؟ -

اين چي ميگه، «کارول»؟ !... آخه به چه حقي

!بله! پيشِ «کِسلر» بودم !چون نمي‌خواستم پُشتِ ماشينِ نخ‌ريسي بميرم

،برو پيشِ همون «کِسلر» و ديگه اينجا پيدات نشه ... وگرنه مثلِ سگ بيرونت مي‌کُنم

.و مي‌دمت تحويلِ پليس - ... مامان! من ديگه طاقتِ کارکردن -

!تويِ کارخونه رو نداشتم. اون عاشقِ منه !قول داده باهام ازدواج کُنه

!يا مريمِ مقدس! به من رحم کُن !من گناهي ندارم، فقط کور بودم

!خداوندا، تو رحيم و بخشنده‌اي !گناه بچه‌هامو پايِ من نذار

!چونکه من بي‌گناهم

.من ديگه دختري ندارم - !مامان جونم! مامانِ عزيزم -

!منو ببخش! بهم رحم کُن ... من نمي‌خوام تمامِ عمرم

!تويِ کارخونه کارگري کُنم - !گُم‌شو -

!«زوشکا»

!زوشکا»، صبر کُن»

!زوشکا»، گريه نکُن»

،سرکارگر مي‌گفت اگه همراه‌شون نرم .از کارخونه بيرونم مي‌کُنن

.گريه نکُن. قهرِ مادر دائمي نيست .خودم پيشِ پدر وساطت مي‌کُنم

زوشکا» برگشته؟» - .بله، همين امروز صبح -

!«کِسلر» - .بله، ولي خودم به حسابش مي‌رسم -

.شما کاري بهش نداشته باش - .حماقت نکُن -

.من کُلي باهاش حرف دارم مبادا دست روش بلند کُني. مي‌شنوي؟

مي‌شنوم، ولي از حقِ خودم .نمي‌گذرم

.حق نداري دخالت کُني دختره حالا کجاست؟

.مادر از خونه بيرونش کرد - .حواست بهش باشه. به‌هر‌حال از خونِ خودِ ماست -

.بهم نامه نوشته .مي‌خوام جوابش رو شخصاً بدم

.لااقل با خودتون تپانچه داشته باشيد .آخه عينهو سگِ هار شده

.مرتيکه فقط مي‌خواد هر چه بيشتر بابتِ دخترش تلکه‌ام کُنه .بارِ اولم نيست که اينجور مسائل رو حل‌و‌فصل مي‌کُنم

.ديگه ميرم - .لطفاً مراقب باشيد، جنابِ رئيس -

!«مالينوفسکي»

!«مالينوفسکي»

حالا ديگه برايِ من نامه مي‌نويسي؟

چه بلايي سرِ «زوشکا» آوردي؟ - خُب حالا چي مي‌خواي؟ -

هيچي، فقط مزدت رو کفِ دستت !مي‌ذارم پست‌فطرت! بي‌شرف

اشتاين»، يکشنبه بعد از ظهر» تويِ مجلس ساز زديد؟

.صبر کُن، برات تعريف مي‌کُنم - چه قطعه‌اي رو زديد؟ -

«قسمتي از سوناتِ «دو ديز مينورِ .بتهوون» رو زديم»

.خيلي خوب و هماهنگ‌تر از دفعه‌يِ قبل اجرا کرديم - جداً؟ -

... و نمي‌توني تصورش رو بکُني که - !«اشتاين»! حسابِ «آيشنر» و «په‌ره‌تز» -

،چهار، هفده، پنج .ضبطِ اموال تا 6 هزار

.تا 6 هزار؟ لازم نيست چک کُنيد !ايشون حافظه‌يِ معرکه‌اي داره

و بعدش قطعه‌اي رو تمرين کرديم .که اخيراً ساختم

چي ساختي؟ «پولکا» يا «والس»؟ - ... نه جانم، من که برايِ رقصيدن -

.و خيمه‌شب‌بازي آهنگ نمي‌سازم - پس چي ساختي؟ اُپرا؟ -

نه، قطعه‌اي که حاويِ ... بعضي از عناصرِ سوناتـه

ولي سونات نيست. قسمتِ اولش شهري رو مجسم مي‌کُنه ... که رفته‌رفته آرام مي‌گيره

و به خواب ميره. گوش‌ت با منه؟ ... سکوتي‌ست مملو از

زمزمه‌اي ملايم .که ويلن‌ها مي‌نوازند

،رويِ اين متن، فلوت ملوديِ مؤثري رو شروع مي‌کُنه؛

،نوايي همچون ناله‌يِ درختانِ سرمازده ... شِکوه‌يِ مردمانِ بي‌پناه

!«ويلچِک» - ... ماشين‌هايِ خسته -

!«ويلچِک» - .و التماسِ جانوراني که فردا ذبح ميشند -

.اشتاين»، رئيس سراغت رو مي‌گيره» - خيلي وقته رويِ اين قطعه کار مي‌کُني؟ -

.از حدودِ يک سال پيش. حتماً يکشنبه بيا .قراره هر سه قسمت رو بزنيم

،خبرِ تازه چي هست آقايِ «اشتاين»؟

.ديروز «ويکتور هوگو» فوت کرد - چقدر ارث گذاشته؟ -

.شش ميليون فرانک - مبلغِ زيبايي‌ست. کجا و به چه نحو؟ -

،در صندوقِ بازنشستگيِ فرانسه با بهره‌يِ 3 درصد .به اضافه‌يِ سهامِ کانالِ سوئز

.اوراقِ فوق‌العاده معتبري هستند کسب‌و‌کارش چي بوده؟

.ادبيات - چي گفتيد؟ ادبيات؟ -

بله، او واقعاً شاعرِ بزرگي بود؛ .و همينطور نويسنده‌اي بزرگ

آلماني بود؟ - .فرانسوي -

!اوه، درسته! فراموش کرده بودم ... مري» برام بخش‌هايِ قشنگي از رُمانش»

آتش دربرابرِ شمشير» رو» !خونده بود

شنيدم پيانو مي‌زنيد؟

«از کنسرواتوارِ «لايپزيگ ... و کلاسِ پيانويِ

«استادانِ «وين .مدرک گرفتم

من رو مي‌بخشيد، جنابِ رئيس؛ .مجبورم زود مرخص بشم، آخه کُلي کار دارم

.کار که فرار نمي‌کُنه .بذار مطلبي رو برات توضيح بدم

خواستم بگم اين فش‌فشِ دائميِ گاز ... و جرنگ‌جرنگِ پُشتِ سرِ همِ

،استکان‌هايِ چاي .با اعصابم بازي مي‌کُنه

جنابِ رئيس، ما صبح‌ها اونقدر زود مي‌آييم سرِ کار .که همگي تازه همينجا ناشتايي مي‌خوريم

.رويِ گاز آب مي‌جوشونيد و چاي دم مي‌کُنيد !پولِ گاز رو کي ميده؟ من ميدم

آيا اين اصلاً هيچ معني داره؟ .از امروز پولِ گاز پايِ خودتونه

.بنده به همکاران اطلاع ميدم - .پيشنهادِ من به نفعِ شماست -

چون در وضعِ فعلي، همه‌يِ آقايون خجالت مي‌کِشند ... از اينکه چاي بخورند؛ مدام وجدان‌شون معذبه

چون پولِ گاز با منه. ولي وقتي ... پولِ گاز رو خودشون بپردازند

.ديگه نه خجالت داره و نه ناراحتي .مي‌تونند با شهامت تويِ چشمِ من چشم بدوزند

از لحاظِ اصولِ اخلاقي هم صحيح‌تره، آقايِ «اشتاين»؛ !خيلي صحيح‌تر

.جنابِ رئيس، تلفني احضار فرموديد .البته خودم داشتم خدمت مي‌رسيدم

،پس اول زود برسيم به کارِ شما ... چونکه مطلبِ من

.خيلي ظريف و خصوصي‌ست

قضيه اينه که ... «شرکتِ «آدلر و شرکا

.برايِ تأمينِ پشمِ موردِ نيازش به من مراجعه کرده ... خُب، پشم رو ميشه تهيه کرد

.منتها نياز به پول داره - ... بسيار خُب، بهتون وام ميدم -

و با هم شريک ميشيم. قبول؟ - .يعني مثلِ هميشه شريکِ 15 درصد سود ميشيم -

چه مبلغ لازم داريد؟ - .«مبلغِ 30 هزار مارک حواله به «لايپزيگ -

پيشرفتِ کارخونه‌تون چطوره؟

تا يک ماه ديگه ميره زيرِ سقف؛ ... حدودِ 3 ماه، مونتاژِ ماشين‌ها طول مي‌کِشه

و ماه اکتبر .راه‌اندازي مي‌کُنيم

!آفرين! عجب سرعتي! خوشم اومد !راه‌و‌رسمِ «لودز» همينه! زيباست

البته من شخصاً از «بورويتسکي» خوشم مياد؛ .ولي ناچارم ناراحتش کُنم

و از اين بابت واقعاً متأسفم؛ ... به‌قدري متأسفم

که مي‌خوام از شما خواهش کُنم .از طرفِ من ازش عذرخواهي کُنيد

موضوع از چه قراره؟ - .مجبور شدم اعتبارم رو ببندم -

.از جايِ ديگه‌اي اعتبار مي‌گيريم - ... همينطوره، و برايِ همين متأسفم که -

خودم نمي‌تونم .طرفِ معامله‌يِ شما باشم

،ولي بينِ خودمون بمونه ... «دوستانه مي‌پرسم، آقايِ «موريتس

«شراکت با «بورويتسکي چه فايده‌اي برايِ شما داره؟

مگه شما خودتون مستقلاً نمي‌تونيد کارخونه تأسيس کُنيد؟

!من پولم کجا بود - .اينکه نه دليل ميشه و نه بهانه -

چون پول رو خيلي‌ها دارند؛ ولي شما بجاش .هوشِ فوق‌العاده داريد و به‌علاوه موردِ اعتماد هستيد

مثلاً چرا من الان حاضر شدم هنوز حرف از دهن‌تون درنيومده اون 30 هزار مارک اسکناسِ بي‌زبان رو در اختيارتون بذارم؟

چرا با شما مثلِ پسرم رفتار مي‌کُنم؟ اصلاً چي دارم ميگم؟ مثلِ پسرم؟

!مثلِ پسرم و دخترم، با همديگه ... چونکه شما رو خوب مي‌شناسم

و مي‌دونم همين اعتمادکردن به شما .ده درصد سود عايدم مي‌کُنه

!هفت و نيم درصد - آخه مقصودِ شريک‌تون از "ارتقاءِ سطحِ کيفيِ توليد" چيه؟ -

"«يا "پايان‌دادن به توليدِ اجناسِ بنجل در «لودز يعني چي؟

!بله، اينها حرف‌هايِ خودشه !حرف‌هايي بسيار ابلهانه

ظاهراً آقا دلش مي‌خواد رويِ دستِ ... «تسوکر»، «شايا»، «بوخ‌هولتس»

.و بقيه‌يِ کارخونه‌دارهايِ «لودز» بلند بشه و مي‌دونيد چرا؟

: چون مقصودِ لهستاني‌ها اينه که بتونن بگن "... شما بنجل توليد مي‌کُنيد"

،حقه و نيرنگ مي‌زنيد، کارگرها رو استثمار مي‌کُنيد" "... اما «بورويتسکي» و ما لهستاني‌ها

".کارخونه‌اي داريم که خوب‌و‌منظم و با صداقت‌و‌درستي اداره‌اش مي‌کُنيم" .اوه، من مي‌تونم آينده‌يِ دور رو ببينم

!خنده نداره !اين پيش‌بيني‌ها بادِ هوا نيست

،من اين جماعت رو خوب مي‌شناسم ... مي‌دونم که ما نمي‌تونيم با لهستاني‌ها رقابت کُنيم

چون تمامِ مملکت .پُشتِ سرشون خواهد بود

و به همين دليله که بايد .کلکِ «بورويتسکي» رو کَند

بله، کاملاً. اما در صورتيکه سرمايه‌يِ من ... پيشِ «بورويتسکي» بيشتر سود بده

.خُب ميرم دنبالش - !منطقِ کاملاً درستِ بازار -

منتها از همين حالا بهتون قول ميدم ... سرمايه‌تون سود که نميده هيچ

.احتمال داره همه‌اش رو از دست بديد .من خير و صلاحِ شما رو مي‌خوام

فقط عقيده‌يِ خودم و نظرِ بقيه‌يِ همشهري‌هايِ .لودز» رو به گوش‌تون رسوندم»

.ديگه با اجازه‌تون مرخص ميشم .از نصايح‌تون متشکرم

«تا ببينم چه ميشه. پس «بورويتسکي پيشِ شما حتي يک شاهي اعتبار نداره؟

«آخه نمي‌تونستم بخاطرِ «بورويتسکي .کارخونه‌دارهايِ خودي رو از خودم برنجونم

!تباني - چه تباني‌اي؟ اين حرف‌ها چيه؟ -

،اين تباني نيست !دفاع از خوده و منافعِ خودي

اگه هرکسِ ديگه‌اي ... بجايِ «بورويتسکي» بود

تا بحال بي‌سر‌و‌صدا .سرش رو زيرِ آب کرده بودند

منتها خودتون مستحضريد که ايشون .در رشته‌يِ تخصصيش برجسته‌ست

«و حتماً مي‌دونيد که در پيشرفتِ «بوخ‌هولتس چقدر مؤثر بوده؟

.کاملاً صحيحه

و به همين دلايل .ممکنه موفق هم بشه

هي! همچين پولي رو با اين سرعت از کجا جور کردي؟

،خُب، اين رازِ منه .و جايزه‌ام

ماکس»، از چهره‌ات مي‌خونم که» !مرتکبِ يه شرارتِ جديد شدي

.«دست از سرم بردار، «موريتس .بالاخره تونستم پول رو از پدرم بگيرم

ولي کارخونه يک سال هم دوام نمياره؛ ... و اگه کارخونه بخوابه

.پيرمرد هم زنده‌موندني نيست ... مي‌دونم که پيرمرد و کارخونه

.با هم سقوط مي‌کُنند .کاملاً واضحه

.خُب از رويِ جنازه‌اش رد ميشي و به هدفت مي‌رسي .پول رو بده بياد

.برو کنار

لااقل مي‌توني خودت رو با اين تسکين بدي .که پدرت شرافتمندترين مردِ «لودز»ـه

.بله، بله .و اين هم انگشترِ الماسم

.«خيله‌خُب، «موريتس

.حالا بايد دعا کُنيم که موفق بشي - .خداحافظ -

.به سلامت

!خداحافظ - !خداحافظ! موفق باشي -

،اين 200 روبل رو بديد به اون زنک .وگرنه ماجرا رو به دادگاه مي‌کِشونه

«جنابِ رئيس، بارون «اسکار مه‌ير .اجازه‌يِ ملاقات مي‌خوان

ميگن کارِ خصوصيِ مهمي .با شما دارن

بارون «اسکار مه‌ير» مي‌تونه با سگم .کارِ مهمي داشته باشه نه با خودم

.هورن»، هر چي ميگم بنويس»

وقتي باهات حرف مي‌زنم !سريع بجنب

!خوابت نبره

بهت پول نميدم .که بگيري بخوابي

!يالا ببينم، عجله‌کُن

بلد نيستم .با هر دو دست بنويسم

گاهي وقت‌ها .گُنده‌تر از دهنت حرف مي‌زني

.جورِ ديگه‌اي بلد نيستم حرف‌بزنم - .مجبوري ياد بگيري -

.چون من تحملش رو ندارم - .قضيه برام علي‌السويه‌ست -

اين رو به چه‌کسي گفتي؟ - .به شما، جنابِ رئيس -

.آقايِ «هورن»، مراقبِ حرف‌زدنت باش .صبرِ من زياد نيست. دارم هشدار ميدم

لزومي نداره بدونم صبرِ شما چقدره؛ .ربطي به من نداره

«حرفم رو قطع‌نکُن! وقتي «بوخ‌هولتس !حرف مي‌زنه، تو ساکت باش

«دليلي نداره وقتي «هورن ... حرف مي‌زنه

.بوخ‌هولتس» ساکت نباشه» - !تو ديگه اينجا کاري نداري. اخراجت مي‌کُنم -

شاشيدم به هيکلِ شما !و اين کارِتون

ميدم از اينجا !بندازنت بيرون

!امتحان کُن، مرتيکه‌يِ رذل - !کوندِل»! بندازش بيرون» -

،آگوست»، جلو نيا» ... وگرنه

دنده‌هايِ تو و آقات رو !با هم خُرد مي‌کُنم

!لعنت بر شيطان !پرتش‌کُن بيرون

!خفه‌شو، دزدِ بي‌همه‌چيز

!راهزنِ سرِ گردن‌ـه !نخير، حرفم رو قطع‌نکُن

من هيچ علاقه‌اي ندارم به اينکه !تو صبور هستي يا نه

نيازي ندارم به دونستنِ اينکه !صبرِت چقدره

،خفه‌شو! پوزه‌يِ آلمانيت رو ببند !شغالِ کثيف

!حالا اين من هستم که حرف مي‌زنم! اين «هورن»ـه که حرف مي‌زنه ... و تو به حرف‌هام گوش خواهي داد

مادامي که اينجا ايستادم !و صحبت مي‌کُنم

خفه‌شو! حالا اين من هستم !که حرف مي‌زنم

!تويِ صحبتم نپر

بهت هشدار ميدم! من هيچ نيازي ندارم به !دونستنِ اينکه صبرِت چقدره

!برام کاملاً علي‌السويه‌ست !حرفم رو قطع‌نکُن

هيچ دليلي نمي‌بينم وقتي تو داري حرف مي‌زني !من ساکت باشم

و هيچ علاقه‌اي ندارم به اينکه !تو صبور هستي يا نه

!وقت بخير

!«آگوست» - .بله، قربان -

هورن» کجا رفت؟» - .عاليجناب، شما بيرونش کرديد و ايشون هم رفتن -

مگه دستور ندادم اون سگ رو بندازي بيرون؟ چرا اطاعت نکردي؟

.عاليجناب، آخه خودش که رفت بيرون - !خفه‌شو -

اينجا تازه چه خبر؟

،کار و توليد، قربان .مثلِ معمول

.خوبه خبرِ ديگه‌اي نيست؟

.ماشين‌ها امروز خيلي بي‌سر‌و‌صدا کار مي‌کُنند - !مثلِ هميشه کار مي‌کُنند -

!«آگوست»

اگه تويِ اين کسب‌و‌کار شکست بخوريم چي؟ .آخه ورشکستگي‌ها روزمره شده

البته اوضاع بحرانيه، ولي علائمي از .بهبود هم وجود داره

،با توجه به کِشتِ پائيزه در روسيه ... فراوانيِ غله در پيش داريم

،ولي قيمتِ گندم تنزل پيدا نمي‌کُنه .چون ذخايرِ داخلي تحليل‌رفته

ضمناً قراره دولت واردِ ميدان بشه ... و يک بودجه‌يِ صدها ميليوني رو

بکار بندازه و ده‌ها هزار کارگرِ بيکار رو .به کار بکِشه

.حالا خواهي ديد - .حق با توئه -

،به‌علاوه، از اوايلِ پائيز، بازار بطورِ کُلي رونق مي‌گيره .و وضعِ صنعتِ نساجي هم بهتر ميشه

پس حتي در بدترين حالت، تقاضا برايِ .محصولاتِ کارخونه‌مون وجود داره

!«هي! «موريتس - !«موريتس» -

پنبه چطور شد؟ - ... «تويِ «هامبورگ -

.فقط «تسوکر» و «مندلسون» داشتن خريد مي‌کردن .و قيمت‌ها فوراً تا 15 درصد بالا رفتن

!بياييد

.ولي سهامِ پنبه‌ها افت کرده .محموله‌يِ بعدي‌مون هم تا چند روزِ ديگه مي‌رسه

!«ببين، «کارول !تمامش متعلق به ماست

!يالا، سريع‌تر - !نگاه‌کُن، مادر! جنابِ مهندس -

!اوه، «سوخا»! روز بخير - !خدا خيرتون بده، حضرتِ اشرف -

.اوه راستي، فردا دارم به «کوروف» ميرم .شما رو هم همراهم مي‌برم

!ماکس»! «ماکس»، بيا ديگه» - !دارم ميام! دارم ميام -

آنکا» خانم، خودتون تنهايي هر روز» برايِ مُرغ‌و‌خروس‌ها دانه مي‌پاشين؟

.البته، هر روز و تنهايي - !عجب کارِ مشکلي -

شما شبيه هستيد به «زوسيا» در رُمانِ .«پان تادئوش» اثرِ «ميتسکيه‌ويچ»

بله، ولي «زوسيا» محضِ تفريحش .برايِ مُرغ‌و‌خروس‌ها دانه مي‌پاشيد

.صبح بخير، پدر - .صبح بخير -

و شما؟ - من؟ -

.صبح بخير، آقا - !«محضِ فروش در «لودز -

.صبح بخير - .صبح بخير -

.صبح بخير - .بفرماييد -

،بايد بگم اين پدر «شيمونِ» شما .چکيده‌يِ مهربانيه در لباسِ روحاني

در «کوروف»، مهرباني و شرافت .بهترين تجارت هستن

جداً؟ - .بله، اينجا گذرانِ زندگي، صادقانه‌ست و به‌دور از تقلب -

آقايِ «بورويتسکي»، ماجرا از اين قراره که ... من در «لودز» و در روستا

هرکدام .دو اسمِ متفاوت دارم

بله، اوايل وقتي به «لودز» رفتم ،فقط «کارچمارِک» ناميده مي‌شدم

: آلماني‌ها يا يهودي‌ها صِدام مي‌زدند !هي «کارچمارِک»، بيا اينجا، دهاتي

،بله، اما از موقعيکه اسم‌و‌رسم به‌هم زدم : ديگه اينطور صِدام مي‌کُنن

،«جنابِ «کارچمارِک ميشه لطفاً تشريف بياريد؟

البته من تحويل‌شون نمي‌گيرم. اصلاً اونها ... به چه حقي باهام مثلِ آشغال رفتار مي‌کردند

اون عمله‌هايِ آلماني؛ ... در حاليکه من

پسر و نوه‌يِ پسريِ ... يک مزرعه‌دار هستم

.نه هر کس و ناکسي

،بله ... خُب، پس اون تابلوها و اثاثيه همه‌شون رو مي‌بريد به «لودز»؟

.بله، بله

وقتي نياکانِ من سابقاً مالکِ ... مزرعه‌يِ خودشون بودند

اون آلماني‌ها ... رويِ چهار دست و پا

تويِ جنگل مي‌خزيدند و مثلِ خوک !سيب‌زمينيِ خام مي‌خوردند

.«آفرين به شما، آقايِ «کارچمارِک - !دارم حقيقت رو عرض مي‌کُنم -

«تمامِ اون «مولر»ها و «بوخ‌هولتس»هايِ «لودز ... و تمامِ اون اشراف‌زاده‌ها

«اگه «کارچمارِک ... شاه‌شون بشه

بايد براشون !مايه‌يِ افتخار باشه

.صبح بخير - .صبح بخير -

.نمي‌دونستم که خريدار، شماييد ... کارول» گفت يک نفر مي‌خواد ملکِ «کوروف» رو بخره»

ولي به اسمِ ديگه‌اي .اشاره کرد

کمي قهوه ميل دارين؟ - اوه متشکرم، خانم. داغه؟ -

.خيلي داغه. تقريباً جوشه !«کاتارژينا»

،قهوه‌يِ سرد به درد نمي‌خوره !مفتش گرونه

.مي‌بينم که اطلاعاتِ زيادي درباره‌يِ قهوه دارين - .اوه، آدم احتياج‌داره که اين آب‌زيپو رو تمامِ مدت بخوره -

،موقعي که مشغولِ کسب‌و‌کار هستيد يا داريد گپ مي‌زنيد .قهوه‌يِ تلخ بهترينه

.خودم قصدِ برگشت به روستا رو ندارم .پسرم داره ازدواج مي‌کُنه، برايِ اونه که مي‌خرم

.راستش، اون مغزِ تجارت نداره

.براش تويِ «لودز» هيچ موردِ استفاده‌اي ندارم .پس براش ملک مي‌خرم تا ارباب بشه

،اگه همچين تشييع‌جنازه‌اي مي‌خواي .مجبوري تغييرِ مذهب بدي

.ولي تو که از مذهبِ پروتستانيسم خوشت نمياد - !واقعاً هم همينطوره -

و هرگز هم بهش .تغييرِ مذهب نميدم

چرا؟ - ... من آدمي‌ام که -

عاشقِ چيزهايِ زيبا هستم .و بهشون احتياج دارم

مي‌خوام تشييع‌جنازه‌اي حتي بهتر از .بوخ‌هولتس» داشته باشم»

،بله، وقتي تمامِ هفته رو به‌سختي کار مي‌کُنم .نياز دارم که شنبه و يکشنبه حسابي استراحت کُنم

دلم مي‌خواد برايِ نماز و دعاخوندن، برم به يک مکانِ قشنگ ... همراه با تابلوهايِ زيبا، مجسمه‌هايِ زيبا

،معماريِ زيبا ... مراسمِ زيبا

.و سرود و موسيقيِ قشنگ

،معلومه که از مراسماتِ ما خوشش مياد ... از رنگ‌ها، عطرها

.ناقوس‌ها و آوازخواني‌ها - !البته -

،و موقعيکه پايِ موعظه مي‌شينه .بهتره لااقل کسل‌کُننده نباشه

.درسته - ... تو دوست‌داري -

،به نطقي باظرافت گوش بدي درباره‌يِ معنويات .و با زبانِ فصيح

،طوريکه روحِ آدم رو شاد کُنه .و ميل به زندگي بوجود بياره

آخه از کليسايِ پروتستان چي عايدم ميشه؟ ... چهار تا ديوارِ لُخت و يه اندرونيِ خالي

درست عينِ دکاني که قراره .درش رو تخته کُنند

و واعظ بالايِ منبر به‌شکلِ نامطبوعي مدام درباره‌يِ .جهنم و روزِ قيامت دادِ سخن ميده

اصلاً مگه من ميرم کليسا که زجر بکِشم؟ !آخه آدم اعصاب داره! دهاتي که نيستيم

به‌هر‌حال اصلاً خوشم نمياد خودم رو .با سخنانِ کسالت‌آور عذاب بدم

ضمناً من اصولاً بايد بدونم .با چه‌کسي طرف هستم

آخه پروتستانيسم که نشد نهادِ مذهبي؟ ها؟ !ولي پاپ، چرا! کاملاً معتبره

.الان برمي‌گردم

فکر کُنم آخرش يه بچه‌مسيحيِ !معمولي ازت درمياد

امروز به کارگرهايِ زيادي .مرخصيِ با حقوق دادند

اشتباه مي‌کُنيد. فقط دستمزدِ .نصفِ روز رو مي‌گيرند

صرفاً همين‌قدر ... حقِ استراحت و دعا

.برايِ اون مرحوم رو دارند

.«نزديک‌تر بيا، «کارل - اينجور خوبه؟ -

.کارل»، من بايد ببينمت» - .بسيار خُب -

!حتماً بيا

اينطوري خرجِ کفن‌و‌دفن رو هم تا حدودي .از جيبِ کارگرها تأمين مي‌کُنند

من هم ديگه بايد به فکرِ .تنظيمِ وصيتنامه باشم

اوه، چي داريد ميگيد؟ .بوخ‌هولتس» از شما خيلي مسن‌تر بود»

،بوخ‌هولتس» مُرده! فکرش رو بکُنيد» ... مال‌و‌مکنت، اسم‌و‌رسم، ميليون‌ها پول

.و حتي لقبِ «کُنت» داشت !ولي مُرده

اونوقت من که آس‌و‌پاس هستم ... و فردا

،سفته‌هام برگشت مي‌خورن !هنوز زنده‌ام

!خداوند بخشنده و مهربانه

!خيلي مهربان

مي‌دونيد، «بوخ‌هولتس» مبالغِ هنگفتي برايِ .خيريه و کمک به مردم وقف کرده بود

.اين شايد خنده‌دار به‌نظر برسه .ولي «بوخ‌هولتس» آدمِ احمقي نبود

!جنابِ رئيس! يه تلگراف !پنبه

!آخ، آخ! دور بزن! برگرد خونه !بي‌سر‌و‌صدا برگرد خونه

!صداش رو درنيار - !بله، بله! چَشم -

!جنابِ رئيس! پنبه !حقِ گمرکيش افزايش پيدا کرده

چي داري ميگي؟ کِي؟ !دور بزن! دور بزن! زود باش

!بريم دفتر !سريع باش

تسوکر»! خبردار شدي که پنبه» چه وضعي پيدا کرده؟

خُب، چه دخلي به من داره؟

مگه خبرِ مربوط به تعرفه‌هايِ جديدِ پنبه رو نخوندي؟

.حالم امروز خوش نيست. کمي غصه دارم .اونوقت تو اومدي باهام از پنبه حرف مي‌زني

موريتس»، حالت چطوره؟» - !مثلِ قيمتِ امروزِ پنبه -

يعني که خيلي خوب؟ - !يعني عالي -

اطلاعيه‌يِ نرخِ جديدِ باربري رو ديدي؟

اوه، تمامِ متنش رو از 3 هفته پيش !فوتِ آب هستم

!مهمل نباف .تازه همين الان منتشر شده

،با اين حال .رويِ حرفم مي‌ايستم

يعني چي؟ تو خبر داشتي و ازش استفاده نکردي؟

کي گفته استفاده نکردم؟ من رو چي فرض کردي؟

بپرس تا بگم که ... «من و «بورويتسکي

،چقدر پنبه تويِ انبار، چقدر تويِ ايستگاه .و چقدر از «هامبورگ» تويِ راه داريم

!«تو زيادي مردِ رندي، «موريتس !دنيا بهت وفا نمي‌کُنه

!نترس، مي‌کُنه ... چون بايد

خرجِ تشييع‌جنازه‌اي بهتر از .بوخ‌هولتس» رو دربيارم»

.پدر، اينجا «لودز»ـه

!بگيريدش - !بگيريدش -

.عصر بخير - .عصر بخير -

.خوش‌آمديد

.رسيديم، پدر

.عصر بخير

حالت چطوره، پسرم؟ - .عصر بخير. بفرماييد داخل، پدر -

.عصر بخير

سفر چطور بود؟ - .خوب بود، متشکرم -

... اوه، اينها ديوارهايِ کارخونه‌يِ منه .کارخونه‌يِ ما

چرا اينقدر سخت کار مي‌کُني؟

.اين واقعاً درست نيست - .متأسفانه چاره‌اي ندارم. لطفاً بيا داخل -

اين چيه؟ - .پول، مبلغِ 2 هزار روبل -

از کجا آورديش؟ - .از قبل داشتمش. ولي چيزي بروز نمي‌دادم -

.نمي‌دونم چطوري ازت تشکر کُنم .خيلي به‌موقع به دادم رسيدي

.دست بردار! ممکنه کسي بياد داخل - !تو هنوز بچه‌اي -

،آه که چقدر خوشبختم !و چقدر عاشق

ساکت، بچه‌جون! آخه کي اينجور بلند‌بلند به عشق‌و‌عاشقي اعتراف مي‌کُنه؟

!عشق که خجالت نداره

!«کارل»

با خودت تپانچه داري؟

بله، دارم. چرا؟ - .خيلي خوب شد -

.اينطوري خيالم راحت‌تره - آروم باش. از چي مي‌ترسي؟ -

،نمي‌دونم از چي .ولي مي‌ترسم

... قول ميدم که اين اطراف

!هيس - .خبري از دسته‌هايِ راهزن نيست -

!«هيس! «کارل !من خيلي خوشبخت هستم

،قراره که بچه‌دار بشيم !بچه‌يِ خودمونه

!چه سعادتي

بچه؟

کارل»! حالا ديگه بايد» !برايِ هميشه کنارت بمونم! تا ابد

.اين فکرها جنون‌آميزه - !«کارل» -

مگه عشق خودش نوعي جنون نيست؟ - .بله، هست -

!کارل»! من خيلي عاشقتم» !از دستم عصباني نباش

کارل»! اونقدر مي‌ترسم تو رو از دست بدم» .که بي‌تاب ميشم

نه، لزومي نداره .نگران باشي

،چشمانت روز و شب در آن راستا ... دوخته گشته‌اند پروردگارا

،که دهي ضعف‌هايِ بشري را علاج و شفا .به ياري و مساعدتِ خود اي قادرِ توانا

،که دهي ضعف‌هايِ بشري را علاج و شفا .به ياري و مساعدتِ خود اي قادرِ توانا

.«عصر بخير، «کارول - .عصر بخير -

از شهر مياي؟

.طبقِ معمول

.مراقب باشين، خانم

.فعلاً مياريمش اينجا .آخه آقايِ «کارول» خيلي خسته‌ان

گرسنه نيستي؟

.تا چند لحظه‌يِ ديگه چاي حاضره خيلي غليظ باشه، درسته؟

شکر چي؟

.بفرما، بنوش

کمي مربا هم ميل داري؟ .از «کوروف» آوردم، مي‌دوني

،امتحانش کُن .مطمئنم خوشت مياد

اينطور که شنيدم ... اينطور که شنيدم ... هوس‌هايِ عجيب‌غريبت گُل‌کرده

و منزل‌مون رو تبديل به .بيمارستان کردي

،آخه پسرک خونه‌و‌خونواده‌اي نداره به‌نظرت بايد چکار مي‌کردم؟

به‌هر‌صورت نمي‌بايست منزل‌مون رو تبديل به .بيمارستان برايِ ولگردها بکُني

ولي آخه رويِ ساختمانِ کارخونه‌يِ تو .اين بلا سرش اومده

.مفت که کار نمي‌کرد - اينها رو جدي ميگي؟ -

واقعاً فکر مي‌کُني بايد مي‌ذاشتم تويِ کوچه بمونه؟

تو با همه‌يِ امورِ ساده و روزمره ... احساساتي برخورد مي‌کُني. البته قشنگه

.اما اصلاً ضرورت نداره

ولي ... اين بستگي داره به حساسيتِ آدم‌ها .در قبالِ رنج‌هايِ انساني

نمي‌توني ازم توقع داشته باشي ... که به حالِ هر آدمِ بي‌عرضه

،هر سگِ چلاق ... هر گُلِ پژمرده

يا پروانه‌يِ لگد‌مال‌شده‌اي .اشکِ دلسوزي بريزم

،بله، ولي ... ولي پسرک سه دنده‌يِ شکسته .سرِ زخمي و خونريزيِ ريوي داره

!اي به جهنم !بذار بميره

،ظاهراً هر کاري من مي‌کُنم ... به‌نظرت مضحک و دهاتي‌وار و

،احمقانه‌ست .همه‌چيز قابلِ‌تمسخر و قابلِ‌طعنه‌ست

.و هر قدر برايِ من ناگوارتر باشه، خوشحال‌تر ميشي غير از اينه؟

بايد من رو ببخشي؛ .من امروز خيلي خسته‌ام

!نمي‌تونم، نمي‌تونم

.من فقط يک جسدم. ديگه زندگي نمي‌کُنم ... ولي بايد صريحاً بهت بگم

.که نسبت به «آنکا» بي‌انصافي مي‌کُني !مبادا روزي از اين کارِت پشيمون بشي

مگه قصدِ ازدواج باهاش رو نداري؟ ... من نمي‌تونم اين رو تحمل کُنم

که دخترِ فلان نزول‌خوار ... بانويِ اين خونه بشه

و حاکم بشه بر ... يادبودهايِ چهار قرنِ باشکوه

.و پُرافتخارِ خانواده‌مون اونوقت مردم چي ميگن؟

شما همه‌تون ،به گذشته مي‌خنديد

،به سنت‌ها مي‌گيد جنازه ... به اصالت مي‌گيد خرافه

!و به فضيلت مي‌گيد حماقت

!شما بخاطرِ ثروتِ دنيوي، روحِ خودتون رو به شيطان فروختيد !از جلويِ چشمم دور شو

!سريع‌تر، سريع‌تر

!کار کُن

!«موريتس»

.ماشين‌هايِ رنگرزي رو نفرستادن - !بدش اينطرف -

!يه‌کم ديگه - !مراقب باشيد! يواش -

.به انگلستان سفارش دادم

.کمي ديرتر مي‌رسن و گرون‌تر درمياد .ولي بالاخره مي‌رسن

لابد نسيه نمي‌فروشن. حالا تکليف چيه؟ - !اين بد آلماني‌ها -

.کارول»! اين همه تجمل برامون گرون درمياد» !اين قصر ميشه، نه کارخونه

!اينکه شد خميرِ شيريني، نه ملاطِ ساختماني ... من حساب کردم

اين طاق‌ها برامون چند هزار روبل گرون‌تر از .طاق‌هايِ معمولي تمام ميشه

نمي‌خوام مثلِ ديگران رويِ شن ساختمان بسازم .که بعد همه‌اش بريزه رويِ سرم

،اگه حريقي اتفاق بيفته .فقط يک طبقه مي‌سوزه، نه کُلِ ساختمان

ولي حريق که هميشه .حادثه‌يِ چندان وحشتناکي هم نيست

،موريتس»، بجايِ اينکه ادايِ آدم‌هايِ زرنگ رو دربياري» .برو بقيه‌يِ پنبه‌ها رو بفروش

جيب‌مون تقريباً خاليه .و کارها اصلاً جلو نميره

نکُنه عليه ما تباني کردند؟ .هر جا تقاضايِ اعتبار مي‌کُنم، رد مي‌کُنند

.يه کاسه‌اي زيرِ نيم‌کاسه‌ست آخه مگه ميشه؟

با 40 هزار روبل پولِ نقد آدم نتونه کارخونه‌اش رو تمام کُنه؟

نتونه اعتبار بگيره؟ اون هم تويِ «لودز»ي که ... بعضي از ورشکسته‌هايِ حرفه‌اي

بدونِ يک شاهي نقد .چه کارخونه‌هايي مي‌سازند

آخه چه‌کسي تا حالا به خرجِ خودش کارخونه ساخته؟

چقدر پول لازم داري؟

تا شنبه بايد 10 هزار روبل .تهيه کُنم

.کارول»! انگار «مولر» رو فراموش کردي» مگه خودش بهت پيشنهادِ وام نداد؟

فراموش نکردم، و حتم دارم که ... فقط با يک کلمه

گاوصندوقش رو .چهارتاق برام باز مي‌کُنه

ولي نمي‌تونم همون .يک کلمه رو بگم

کارول»، يعني تأسيسِ کارخونه و زندگيِ آينده‌ات» در گرويِ همين يک کلمه‌ست؟

،خُب من اگه بجات بودم .معطل نمي‌کردم

.فعلاً که هنوز چنان اجباري در کار نيست .«ديگه حرفش رو نزنيم، «ماکس

.موريتس»، تمامِ باقيمونده‌يِ پنبه‌ها رو بفروش» .وگرنه بيشتر از اين نمي‌تونيم دوام بياريم

از نزول‌خورها هم .قرض نمي‌کُنم

بهتون ميگم که .اين کارخونه راه‌ميفته

،و قول ميدم تا من زنده‌ام .دوام داشته باشه

،اين حرفِ يک شاعره !نه يک کارخونه‌دار

عصر بخير. حال‌تون چطوره؟ - .متشکرم. خيلي ممنونم -

حالِ نامزدتون چطوره؟

!اوه، خدايِ من

مي‌بينيد که گاهي .به قولم وفا مي‌کُنم

فهرستِ کتاب‌هاست؟ کارِ سختي بود؟

،چون برايِ شما بود .آسون بود

.من رو مي‌بخشيد - .خواهش مي‌کُنم -

دروغ که نمي‌گيد؟ - ... شما فکر مي‌کُنيد که -

مردها هميشه دروغ ميگن، اينطور نيست؟ - .نمي‌دونم -

چه گُل‌هايِ قشنگي .عمل مي‌آريد

.همه‌جا رو پُر از گُل کرديد - ... به «گوتليب» ميگم -

.حتماً خيلي خوشحال ميشه - البته بهش بگيد، ولي ايشون کيه؟ -

.باغبون‌مونه ... «ولي آقايِ «اشترن

.همسايه‌مون، از گُل خوشش نمياد ... هميشه ميگه اگه تويِ گُلدون‌هايِ خونه

،بجايِ گُل، سيب‌زميني بکاريم .فايده‌اش خيلي بيشتره

ولي اين حرف احمقانه‌ست، مگه نه؟ - .ببخشيد؟ اوه بله -

مادا»! چرا زودتر خبر ندادي که» آقايِ «بورويتسکي» اينجاست؟

!پاپا! بيا

!«آقايِ «بورويتسکي

مامان اجازه نداد .مزاحمِ کارِت بشم، پدر

.لطفاً تنهامون بذار - .عصر بخير -

خُب، لابد مي‌دونيد که من هم .گرفتاري‌هايِ جدي‌اي دارم

شما هم توليد رو پايين مياريد؟ - .مجبورم توليد رو کمتر کُنم -

،مازادِ جنس تويِ بازار زياد‌شده .و فروش کم‌شده

آقايِ «مولر»، شما که ديگه .نبايد نگرانِ اوضاع باشيد

بفرماييد تا کلبه‌ام رو .نشون‌تون بدم

«اوه! همون قصري که درباره‌اش تويِ «لودز !افسانه‌ها ميگن

تا امروز 160 هزار روبل .برام خرج برداشته

ولي در عوض .همه‌چيزش نوئه

«من که مثلِ «گرونشپان .خرت‌و‌پرتِ کهنه نمي‌خرم

پول دارم که .چيزِ نو بخرم

.بفرماييد بشينيد رويِ کاناپه سيگار برگِ مرغوب مي‌کِشيد؟

.بفرماييد از اين نوعِ خيلي تُندش امتحان کُنيد .نخي 75 کوپک

.اينها قدري ضعيف‌ترند .نخي يک روبل

.تُندترها رو امتحان مي‌کُنم

.اوه، مي‌بخشيد

اگه دوست داشته‌باشيد مي‌تونيد .کُلِ ساختمان رو تماشا کُنيد

.با کمالِ ميل

!«اوه، آقايِ «مولر

لابد همه‌شون رو از خارج وارد کرديد؟

.تمامش رو، همينطوره

اينجا رو «هوبرمان» دکور کرده، خودش عقيده داره .که تويِ «لودز» چيزِ حسابي پيدا نميشه

!شگفت‌انگيزه !فوق‌العاده‌ست

.اين اتاقِ سبکِ اسپانيوليِ ماست

.اين اتاقِ سبکِ اسپانيولي نيست

.پاپا اشتباه مي‌کُنه .اين اتاقِ سبکِ مراکشي‌مونه

،طراحيِ همه‌يِ اينها از شما بوده آقايِ «مولر»؟

!«آقايِ «فون بورويتسکي !پولش از من بوده

از اينجا خوش‌تون اومده؟ - .خيلي! هم قشنگه و هم بديع -

!و خيلي هم گران

،بالاخره تويِ هر قصرِ درست‌حسابي ... بايد يک اتاق به سبکِ شرقي

مثلاً چيني .يا ژاپني باشه

پس شما خودتون اينجا زندگي نمي‌کُنيد؟

چه فايده داره؟ ما تويِ همون .کلبه‌يِ کهنه‌مون راحت‌تريم

حيفه که اينجور .خالي بيفته

.بذار بيفته

،همه قصر مي‌سازند .من هم ساختم

،همه سالن و کالسکه و دم‌و‌دستگاه دارن .من‌هم همه‌اش رو دارم

،خرج برمي‌داره .بذار برداره

بذار مردم بدونند وُسعِ «مولر» مي‌رسه که قصر داشته‌باشه .ولي خوش‌داره تويِ خونه‌يِ کهنه‌اش زندگي‌کُنه

،و اينجا هم بعد از عروسي .اتاق‌خوابِ «مادا» ميشه

اوه، واقعاً !اتاق‌خوابِ باشکوهيه

اتاق‌تون شبيه اتاقِ .گرِتشنِ» «گوته»ست»

.مادا» دخترِ ساده‌ايه» .قصد دارم به يک لهستاني شوهرش بدم

من از سبکِ مهماني‌هايِ شما .خوشم مياد

سبکِ مهمان‌نوازي‌تون رو هم .خيلي دوست‌دارم

«آقايِ «مولر»، پيداکردنِ يک جوانِ لهستاني در «لودز ... که به‌اندازه‌يِ شما ثروتمند باشه

.اصلاً کارِ آساني نيست

اينطور که شنيدم .شما شديداً در تنگنا هستيد

.درست حدس زديد .به همين دليله که اومدم

.مي‌دونيد، من مشکلاتِ زيادي دارم .برايِ همين مي‌خواستم ازتون درخواستِ مساعدت کُنم

،بسيار خُب، من پول رو بهتون ميدم .و بعد بي‌سر‌و‌صدا با هم شريک ميشيم

اينطوري از شرِ بدهکاري‌هاتون .خلاص ميشيد

نمي‌دونم چطور .ازتون تشکر کُنم

ولي هر چي دارم رو به‌عنوانِ اعتبار .بهتون تقديم مي‌کُنم

خوبه، داريد کم‌کم مثلِ يک .تاجرِ واقعي فکر مي‌کُنيد

.اين طرزِ تفکرِ صحيحِ تاجرانه‌ست. ولي پيشنهادي دارم - .سراپا گوش هستم -

«شما به اين وصلت با دوشيزه «آنکا چه نيازي داريد؟

،«مي‌بخشيد آقايِ «مولر .ولي اين يک مسئله‌يِ شخصيه

.پس من و شما با همديگه حرفي نداريم که بزنيم - .روز بخير، آقا -

جنابِ رئيس تشريف دارن؟ - .بله -

الان چند روزه که مرتباً .سراغِ شما رو مي‌گيره

حال‌تون چطوره؟

!احوال‌تون چطوره، آقايِ عزيزم؟

.چقدر نگرانِ سلامتي‌تون بودم

اصلاً کارِ خوبي نکرديد ... که اين همه مدت

.دوستان رو بي‌خبر گذاشتيد .راستي‌راستي دلم براتون تنگ شده بود

.متشکرم، لطف داريد .اصولاً آدمِ واقعاً مهرباني هستيد

!بر منکرش لعنت

فقط همين ديروز 25 روبل برايِ .اردويِ تابستانيِ بچه‌ها اعانه دادم

!ملاحظه بفرماييد، مطلب رو در روزنامه چاپ کردن کارِ پشم‌مون به کجا رسيده؟

پشم رو خريدم .و درجا نقدش کردم

خوب کرديد، چون از قضا .اين روزها پولِ نقد لازم دارم

!کي پولِ نقد لازم نداره

،شما خيلي زود پولدار ميشيد .چون مغزتون خوب کار مي‌کُنه

مي‌دونيد که مادرتون از اقوامِ نزديکِ من بود؟

«اينقدر مي‌دونم که مادرم کنارِ خيابانِ «پيوترکوفسکا .ته طاقه مي‌فروخت

.شما شباهتِ زيادي به ايشون داريد .زنِ خوشگلي بود، بلند و هيکل‌دار

خُب، پول‌ها پيشِ خودتونه؟

.پيشم نيست - ... پس پول رو حتماً -

.تا قبل از ساعت 4 بهم برسونيد .امروز چند فقره پرداخت دارم

زياد منفعت کرديم؟ - ... من نسبتاً زياد منفعت کردم -

!... ولي شما - يعني چه؟ مگه شريک نبوديم؟ -

با سرمايه‌يِ من؟ - .نخير، سرمايه مالِ منه، چون در اختيارِ منه -

ولي ما رويِ 10 درصد .بعد از کسرِ هزينه‌ها توافق کرديم

،من 10 درصد سود رو به جنابعالي مي‌پردازم .ولي اصلِ سرمايه رو پس نميدم

چي؟ اين حرف‌ها يعني چه؟ !عقل از سرتون پريده

دارم با صراحت عرض مي‌کُنم، بنده تمامِ پول‌ها رو .به نفعِ خودم به کار انداختم

!پول‌هايِ من رو - !پول‌هايِ شما رو -

.به‌عنوانِ وامِ طويل‌المدت

!«آقايِ ... «موريتس وِلت

فوراً 30 هزار مارکِ من رو !پس بديد

،«آقايِ «گرونشپان .من پول رو پس نميدم

.برايِ خودم برش داشتم .بخاطرِ کاسبيِ بزرگي لازمش دارم

سالي 10 درصد به شما .سود ميدم

.اصلِ پول‌تون رو موقعي ميدم که به‌اندازه‌يِ کافي منفعت کرده باشم - !آقا، شما ديوانه شديد! حتماً حال‌تون خوب نيست -

.لابد از سفر، از کار خسته شديد .نياز به استراحت داريد

!«آقايِ «اشتاين !تلفن رو به پليس وصل کُنيد

!با شما بايد جورِ ديگه‌اي حرف زد !دزدِ بي‌همه‌چيز! مي‌ندازمت تويِ زندان تا بپوسي

!غل و زنجيرت مي‌کُنم - !ساکت شو -

!وگرنه به اتهامِ هتکِ‌حرمت ازت شکايت مي‌کُنم !مي‌ندازمت تويِ سياه‌چال! من رو از پليس نترسون

چه‌جوري مي‌خواي ثابت‌کُني اون 30 هزار مارک رو ... که با چکِ بانکِ «لايپزيگ» به من دادي

پولِ تو بوده، نه من؟ !ها؟

،«کارول» .پدرم پاک زده به سرش

شب‌ها راه‌ميفته تويِ کارخونه‌يِ خالي .و دستگاه‌ها رو راه‌ميندازه

!«کارول»

!«ماکس»

!کارول»، من پول رو جور کردم» - !کارول»، عکسِ تو پيشِ اين چکار مي‌کُنه» -

،با اين پول !کارخونه رو افتتاح مي‌کُنيم

!افتتاحش مي‌کُنيم

برايِ پذيرايي .تشريف بياريد

اين کارخونه‌يِ منه. حالا که بدستش آوردم .ديگه نمي‌زارم از چنگم در بره

.شاديِ تو، شاديِ من‌هم هست .من‌هم واقعاً خوشحالم

،ولي نه به‌اندازه‌يِ من .نه درست به‌اندازه‌يِ من

،«خوشحاليد، دوشيزه «آنکا اينطور نيست؟

،يه همچين روزي تويِ طبيعت بودن .هزار برابر قشنگ‌تره

،شکي نيست. و در اينصورت امروز شما رو زياد شاد نکرده؟

کاملاً برعکس. خيلي هم شادم کرده؛ ... همونقدر که برآورده‌شدنِ

آرزويِ هر انساني .شادم مي‌کُنه

از لحنِ صحبت‌تون اينطور به‌نظر مياد .که تلويحاً منظوري داريد

.«بياييد بريم، دوشيزه «آنکا

بدين وسيله به اطلاع مي‌رساند که" "... «شرکتِ «کارول بورويتسکي و شرکا

از روزِ اولِ اکتبر، کارخانه‌يِ منسوجاتِ پنبه‌ايِ" ".خود را راه‌اندازي نموده است

«تعهداتِ مالي با امضايِ «کارول بورويتسکي" ".و «موريتس وِلت» معتبر خواهند بود

!بياييد بنوشيم به افتخارِ آقايِ مدير - !به سلامتي! زنده باد -

،خيلي خوشحالم، خيلي خوشحالم ... چون مي‌دونيد

آخرش تونستيم صاحبِ کارخونه‌يِ .خودمون بشيم

"نبايد قبل از گفتنِ "خداي را تا به ابد جلال و عزت باد !آمين" بگي"

منظورتون چيه؟

،البته اين آقايِ آلماني که مي‌بينيد !مقصرِ همه‌چيزه

،بله، پس به‌نظرم بايد اين کار رو بکُنم ... بايد از «کارول» بخوام بهم بگه چکار کُنم

.و من فقط انجامش بدم و انجامش بدم !و به هيچ حرفِ ديگه‌اي گوش نکُنم

بله، ساختمانِ بسيار .عظيم و بزرگيه

البته ايشون فقط مي‌تونه با ماشين‌ها و ماشين‌ها و !ماشين‌ها سر و کار داشته باشه

،البته شما هم شايسته‌يِ اعتبار هستيد .«آقايِ «موريتس

... در واقع بايد

.بسيار خُب، بسيار خُب

!به سلامتي، همسايه - !به سلامتي -

محضِ شانس و به اميدِ اينکه .رُشد کُنه و هرگز نسوزه

،کارول»، داريم ريسکِ بزرگي مي‌کُنيم» .مي‌بايست بيمه‌اش مي‌کرديم

!پس پول‌شو رد کُن - .وراجي کافيه -

،همونطور که قول داده بوديم، کارخونه رو تأسيس کرديم .و فعلاً هم که سرِ پاست

اصلاً چرا بايد بسوزه؟

!قربان

.تسوکر» تويِ دفتر منتظرِ شماست» - تسوکر»؟» -

.بله - چي مي‌خواد؟ -

.بهش بگو دارم ميام .همين الان برمي‌گردم

خيلي خوشوقتم که سرافراز فرموديد .«و به دفترم تشريف آورديد، آقايِ «تسوکر

فقط حيف که فرصتِ زيادي ندارم .به دلخواه ازتون پذيرايي کُنم

چون ملاحظه مي‌فرماييد که امروز .جشنِ افتتاحِ کارخانه‌ام رو برگزار مي‌کُنم

.روز بخير، آقا

.اين نامه رو بخونيد

،تکليفِ من با اين نامه چيه آقايِ «بورويتسکي»؟

.اين به خودتون مربوطه

.من که زيرِ بارش نمي‌رم

اين رو بايد به‌عنوانِ جواب‌تون تلقي کُنم؟

پس مي‌خواستيد در قبالِ اين تهمتِ کثيف چه جوابي بدم؟

من بايد با اين نامه چکار کُنم؟ در اين مورد چه فکري بکُنم؟

بايد نويسنده‌يِ نامه رو پيدا کُنيد و !«به جرمِ افترا بفرستيدش «سيبري

.و يک کلمه هم در اين مورد به هيچکس نگيد ،حاضرم برايِ پيدا کردنِ طرف کمک‌تون کُنم

،چون بالاخره در اين قضيه .پايِ من هم به ميان اومده

،«آقايِ «بورويتسکي ،من هم مثلِ شما يک انسانم

،مثلِ شما احساس دارم .و مثلِ شما ذره‌اي شرف‌و‌آبرو دارم

،الان اومدم پيش‌تون، و شما رو به تمامِ مقدسات ... به وحدانيتِ خدايِ بزرگ

: قسم ميدم و مي‌پرسم آيا مطلبِ اين نامه حقيقت داره؟

آيا اين حرف‌ها راسته؟

!آقايِ «تسوکر»، حقيقت نداره - .مي‌دونيد که من يهودي هستم، يک يهوديِ ساده -

واضحه که نه شما رو مي‌کُشم .و نه به دوئل دعوت مي‌کُنم

چه آزاري مي‌تونم به شما برسونم؟ .هيچ کاري از دستم برنمياد

مي‌دونيد، زنم تا چند ماه ديگه .بچه‌دار ميشه

آقا، مي‌دونيد بچه يعني چي؟ .من چهارده سالِ آزگار منتظرِ اين بودم

.چهارده سال! و حالا اين نامه به دستم رسيده حالا من چه مي‌دونم؟ از کجا بدونم اين بچه مالِ کيه؟

!شما بايد راستش رو بگيد !بايد حقيقت رو بهم بگيد

آقايِ «تسوکر»، قبلاً بهتون گفتم که مفادِ نامه .صرفاً يک افترايِ پَستـه

مردهايي امثالِ شما، دوست‌دارند !با زن‌هايِ مردم تفريح کُنند

.برو يک شيشه شراب و آب‌معدني بيار .اين رو شخصاً و فوراً به دستِ گيرنده برسون

به «ماتئوش» دستور دادم .کمي شراب بياره

چون مي‌بينم که خيلي .خسته و ناراحت هستيد

باور کُنيد باهاتون .بسيار احساسِ همدردي مي‌کُنم

،ولي خُب، حالا که معلوم شد خبر درست نيست .ديگه دليلي نداره اينقدر ناراحت باشيد

.بفرماييد، ميل کُنيد

،«آقايِ «بورويتسکي .قسم‌خوردن شوخي نيست

به اين شمايلِ مادرِ مقدس .قسم بخوريد

مي‌دونم چقدر برايِ .شما لهستاني‌ها مقدسـه

به اين شمايل قسم‌بخوريد که .مضمونِ نامه کذبِ محضـه

.بسيار خُب

به همين شمايلِ مقدس قسم مي‌خورم که ... با همسرِ شما رابطه‌اي ندارم و نداشته‌ام

.و محتوايِ نامه از اول تا آخر دروغ و بهتانه کافيه؟

.قسم‌تون رو باور مي‌کُنم، قسم‌تون رو باور مي‌کُنم .شما زندگيِ من رو نجات داديد

،حالا ديگه به شما اعتماد دارم .«مثلِ اعتماد به خودم، اعتماد به «لوسي

،خوبي‌تون رو فراموش نمي‌کُنم !آقايِ «بورويتسکيِ» عزيز

!«کـــارول»

.«بذاريد درباره‌يِ «کوروف» صحبت کُنيم، دوشيزه «آنکا .اونجا معرکه بود

هرگز در عمرم همچين چيزي رو .تجربه نکرده بودم

.اونجا حتي از منزلِ خودم هم حسِ بهتري داشتم ... هرگز باورم نميشد که

طبيعيه، ولي بذاريد .يه چيزي رو بهتون بگم

همچين وضعيتي ... موقعي پيش مياد که

هميشه در رؤيايِ .اينچنين مکاني بودم

... طبيعيه، ولي

... من ... نمي

.«خيلي خوش‌آمديد، آقايِ «مولر - .روز بخير -

.متشکرم که تشريف آورديد .لطفاً بفرماييد پيش‌مون سرِ ميز

،«تويِ اون کليسايِ کوچيک، نزديکِ «کوروف ... من آخرش يه روز

.معذرت مي‌خوام

.روز بخير، خانم

،به‌هر‌حال .باز هم تبريک ميگيم

موضوع چي بود، «کارل»؟

.شوهرت به ديدنم اومد - .يادداشتت رو دريافت کردم -

.وقتي برگشت خونه، عجيب خوشحال بود ... حتي يه سينه‌ريزِ ياقوت

برام آورد و مجبورم کرد .فوراً بندازم گردنم

مي‌بيني که ناچاريم .مدتي همديگه رو نبينيم

تا وقتيکه .سوءِظن‌ها برطرف بشه

«گفت من رو مي‌بره «برلين .پيشِ فک‌و‌فاميل‌هاش

.تا موقعِ فارغ‌شدنم

چه بهتر! چون ديگه .لزومي به ظاهرسازي نيست

اوه «کارل»! ميشه تو هم همراهم بياي، آره؟

،خُب طبيعتاً خيلي دوست‌داشتم بيام .ولي نمي‌تونم

آخه مشکلاتِ کارخونه .لعنتي يکي‌دو تا نيست

«حس مي‌کُنم تويِ «لودز .عليه‌مون توطئه‌اي ترتيب‌دادن

نمي‌دونم. ولي شديداً .به پول نياز دارم

!«کارل» - .همه تقاضايِ اعتبارم رو رد مي‌کُنند -

.ضمناً لازمه کنارِ دستگاه‌ها باشم - ... اگه همراهم نياي -

!خودم رو مي‌کُشم

ولي شوهرت هم داره .همراهت مياد

.فقط برايِ بدرقه‌ام مياد

به‌هر‌حال، حتماً بايد بعداً بياي اونجا؛ .بايد بچه‌مون رو ببيني

کِي حرکت مي‌کُني؟ - .پس‌فردا -

.من رو ببوس

.نه، اينطوري نه .درست مثلِ قبلاًها بوسم کُن

.لوسي» عزيزم، عجله‌کُن» - .دارم ميام -

،عزيزم ... به محضِ اينکه

رسيدي «برلين»، برو به ديدنِ .«عمه «روژيا» و عمو «هاينتز

مراقبِ خودت .و بچه‌مون باش

.لوسي»، به سلامت بري» .«لوسي»

!خداحافظ !«خداحافظ، «لوسي

!توجه توجه !قطار آماده‌يِ عزيمتـه

!مراقب باش

.«به سلامت بري، «لوسي .مراقبِ خودت و بچه‌مون باش

!لوسي»، خداحافظ»

!جنابِ رئيس

مطمئني؟ - ... بله، خودم ديدمش که داشت -

.سوارِ همون واگن ميشد - .امشب کارخونه‌اش رو به آتش بکِش -

فقط احتياط کُن. من از اين ماجرا هيچي نمي‌دونم، متوجهي؟

،قبلاً دو بار اين کار رو انجام دادم .باز هم انجامش ميدم

!«که اينطور، آقايِ «بورويتسکي .مي‌بايست کارخونه‌ات رو بيمه مي‌کردي

!«اوه، «کارل

کارل»! هميشه مي‌دونستم» !که تو عاشقم هستي

!بيا

بجنب ببينم! به چي زُل زدي؟ !برو ديگه

!پدر

!سگ‌ها! سگ‌ها! سگ‌ها

!«ماکس» - .دنبالِ «کارول» مي‌گردم -

.اينجا نيست

مگه اتفاقي افتاده؟ - ... نه، هيچي نيست، ولي -

مي‌خوام بدونم .چه اتفاقي افتاده

.لطفاً بفرماييد موضوع چيه؟

.ازدواج کرده

،از دستم عصباني نباشيد .«دوشيزه «آنکا

.احتمال داره شايعه باشه

ولي مي‌دونيد که چنين شايعاتي مي‌تونن .حتي عظيم‌ترين عشق رو هم نابود کُنن

.خيلي ازتون سپاسگزارم

چه شايعاتي هستن؟ .لطفاً بهم بگيد

... تويِ «لودز» ميگن که

کارول» حاضر بود مشتاقانه با» ... مادا مولر» عروسي کُنه اگه»

!من سرِ راه‌شون نبودم

پس شما مي‌دونستيد؟ - !نه -

خودتون همين الان .بهم گفتيد

.متأسفم

... مي‌دونيد ... حقيقت اينه که .ديگه برام اصلاً اهميتي نداره

آنکا»، اونجا چه خبره؟»

.چيزي نيست، پدر .هيچي نيست

خانم! کارخونه‌مون داره !مي‌سوزه

!يا مسيح، رحم کُن - آنکا»، اين چه صداييه؟» -

!کـمـــــــک

!آهاي مردم، کمک - !«کارول» -

!آب !باز هم آب بياريد

!«موريتس» - !سريع‌تر بياييد -

!«موريتس»

!خداوندا

!«کارول»

!«کارول»

!دارن آب ميارن

!«موريتس»! «موريتس» کارول» کجاست؟»

چي؟ چي؟ - !«موريتس» -

چي؟ - !«کارول» کجاست؟ بهم بگو، «موريتس» -

داره ميره «برلين»! همين تازه .ازش تلگرام دريافت‌کردم

!آب !باز هم آب بياريد

!آهاي مردم، کمک

!سريع‌تر

،«آقايِ «بورويتسکي .يه تلگرام داريد

کارل»، چه اتفاقي افتاده؟» - .کارخونه دچارِ حريق شده -

کدوم کارخونه؟ - !کارخونه‌يِ مــن -

!«کارل»

!بگيريد سمتِ راست - !تُندتر -

!سريع‌تر! سريع‌تر

!داره بهتر ميشه! همينطور ادامه بديد !همينطور ادامه بديد! باز هم

!خيلي خوبه !همينطوري

!اي پست‌فطرت! مرتيکه‌يِ رذل !سگِ کثيف

بگو ببينم، چه‌کسي بهت گفت کارخونه رو آتش بزني؟

آخه چرا؟ چرا کارخونه رو آتش زدي؟

چه‌کسي وادارت کرد؟

... «آقايِ «کارول

.اينطوري بهتره

!«همه‌اش بخاطرِ توئه، «کارول !بخاطرِ خانم‌بازي‌هات

!ماکس»! نــه» !«کارول»! «ماکس»

داري از چي صحبت مي‌کُني؟

،تو دلخور و عصباني هستي .نمي‌فهمي چي ميگي

حاضرم قسم بخورم که .تقصيرِ «کارول» نبوده

!«کارول»! «کارول» !بگو که اين حقيقت نداره

!«کارول»

!من هيچي ندارم !شما هم هيچي نداريد

!مطلقاً هيچي

!«کارول»! «کارول» ... اين معنيش اينه که ما

!درست به اندازه‌يِ کافي داريم - !«کارول» -

!درست به اندازه‌يِ کافي !«موريتس»! «موريتس»

!«کارول»

بسيار خُب، پس ديگه .حساب‌مون پاک مشخصه

کارول»، خودت خوب مي‌دوني» ... هيچ رذلي وجود نداره

که دوست نداشته باشه .فرشته جلوه کُنه

!«وجود نداره، «کارول !وجود نداره

.بله. موافقم .راه ديگه‌اي وجود نداره

.شليک کُنيد

: ترجمه زيرنويس hamlethamletian

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.