All language subtitles for Waves.2024.WEB.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫[ برخی از کاراکترهای فیلم از افراد واقعی ‫الهام گرفته شده‌اند و نام واقعی‌شان به کار رفته است. ]

‫اتحاد شوروی همچنان

‫کشورهای اروپای شرقی را تحت کنترل دارد

‫دولت‌هایشان مطیع مسکو هستند

‫یک میلیون و سیصدهزار زندانی سیاسی

‫پنج هزار و هشتصد اعدام

‫میلیون‌ها زندگیِ نابودشده

‫هر نشانی از آزادی سرکوب می‌شود

‫رسانه‌ها به شدت سانسور می‌شوند

‫بزرگترین سازمان رسانه‌ای رادیو است

‫ارائه شده توسط وبسایت فیلمکیو ‫.:: FilmKio.Com ::.

‫[ چکسلواکی ] ‫[ 31 اکتبر سال 1967 ]

‫[ خوابگاه دانشجویی استراهوف ]

‫حتما شوخی‌شون گرفته! دوباره؟

‫بخاری‌ها کار نمی‌کنن کم بود اینم اضافه شد!

‫میلان واینر هستم

‫ما کارشناسانی...

‫بریم بیرون!

‫که بطور منظم به خارج از کشور سفر...

‫ما نور می‌خوایم! ما نور می‌خوایم!

‫ما نور می‌خوایم! ما نور می‌خوایم!

‫برید! سوار ون‌ها شید!

‫یالا! بجنبین!

‫« امـواج »

‫...ابری خواهد بود

‫پیشبینی می‌شود در بوهم و موراویا

‫شاهد باران، و برف در کوه‌ها باشیم

‫دانلود فیلم‌وسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین ‫.:: FilmKio.Com ::.

‫ترجمه از حسین رضایی ‫ H o s s e i n T L

‫خانم شافکووا، توماش هاولیک هستم. ‫ببخشید مزاحم میشم

‫برادرم هنوز نیومده خونه. ‫احیاناً خونه شما نیست؟

‫ما نور می‌خوایم! ما نور می‌خوایم!

‫ما نور می‌خوایم! ما نور می‌خوایم!

‫وایسین! وایسین!

‫- ساکت! ساکت! ‫- وایسین!

‫تکون نخورید!

‫هاولیک هستم، الو؟

‫چیه؟

‫پاول؟

‫کجا بودی؟

‫خونه یاروش. ‫داشتیم حرف می‌زدیم

‫چرا بهم زنگ نزدی؟

‫مامورها تو استراهوف دانشجوها ‫رو بدجور کتک زدن

‫از کجا می‌دونی؟

‫بخاطر تو به کل شهر زنگ زدم

‫عذر می‌خوام

‫عذر می‌خوای

‫می‌دونی میلان واینر کیه؟

‫آره، می‌دونم

‫سخنرانی‌های خیلی جالبی ‫برای دانشجوها کرده

‫پس‌فردا قراره برای برنامه رادیوییش تست بدم

‫[ تست بدهید! ]

‫ولش کن

‫ولش کن، خطرناکه!

‫واینر؟

‫آره

‫[ خانواده هاولیک ]

‫می‌تونستی برای منم آبجو بگیری. ‫چرا نمیشه منم بخورم؟

‫بهت آبجو میدم. ‫ولی نه جلوی پدر و مادرمون

‫اسکل!

‫- سلام رفیق! (اصطلاح کمونیست‌ها برای خطاب یکدیگر) ‫- سلام

‫- سلام ‫- سلام

‫همین الان می‌خوایم بریم خرید

‫اینجا رو امضا کن

‫مراقب این قضیه باش آقای هاولیک!

‫اگه پیش ما می‌موند ‫غذای کافی برای خوردن داشت

‫پاول؟

‫لعنتی!

‫[ رادیو چکسلواک ]

‫- سلام ‫- سلام

‫ببخشید، آزمون واینر کجاست؟

‫برای آزمون اومدی؟

‫بیا

‫خیلی‌خب، بابت تاخیر عذر می‌خوام

‫ولی امروز به حال آماده‌باش هستیم

‫منتظر یه پیغام مهمیم

‫لطفا نام و اطلاعات تماستون رو بنویسید

‫می‌تونید شروع کنید

‫دینزبیر هستم

‫بله، ولی الان وسط آزمونیم. ‫نمی‌تونم یهو...

‫اگه وقتی نیستم زنگ بزنن اینجا چی؟

‫ای خدا، باشه، الان میام

‫ببخشید. شما کارتون رو بکنید. ‫من برمی‌گردم

‫الو؟

‫میشه پیغام رو بدی بهم لطفا؟

‫الان آزمون رو قبول شدی

‫دوست داری در اتاق خبر ما کار کنی؟

‫نه، سوءتفاهم شده، ‫من دنبال کار نیستم

‫[ اداره مخابرات مرکزی ]

‫- صبح بخیر ‫- سلام

‫میلان واینر هستم

‫چند سال پیش، ‫موسسات جهانی توافق کردند...

‫سلام. رفیق هاولیک؟

‫خودمم

‫میشه با ما بیاید؟ ‫رفیق مدیر کارتون داره

‫مدیر کجا؟

‫اداره مخابرات. رفیق هافمن

‫- سلام ‫- درود بر کار!

‫رفیق توماش هاولیک

‫بفرما بشین

‫تو رادیو بهت پیشنهاد کار دادن؟

‫میلان واینر تو شهر افتاده سر زبون‌ها

‫من بخاطر برادرم رفتم رادیو

‫هیچ زبونی بلد نیستم، ‫اونجا چیکار می‌خوام بکنم؟

‫واینر بعنوان تکنسین می‌خوادت

‫میشه تنهامون بذارید؟

‫البته

‫توماش

‫بنظرم باید کاره رو قبول کنی

‫کارهایی که واینر تو رادیو داره می‌کنه

‫یه سال پیش غیرممکن بود

‫رادیو چکسلواک تحت نظارت ماست، ‫من تاییدش می‌کنم

‫اگه واینر تو رو می‌خواد...

‫نمی‌خوام رفیق مدیر، ‫اینجا رو دوست دارم

‫ولی ممنون

‫آقای هاولیک، وایسا!

‫مطمئنم حس می‌کنی که ‫اوضاع داره تغییر می‌کنه

‫من علاقه‌ای به سیاست ندارم

‫واینر یه فرصته. ‫برای همه‌ی ما

‫بهش فکر کن. جدی میگم

‫سلام، هافمن هستم

‫سلام رفیق مدیر

‫وقتی واینر زنگ زد گفت استخدامت می‌کنه، ‫خوشحال شدم

‫نه فقط چون طرفدارشم. چون...

‫قراره تعدیل نیرو انجام بدیم

‫بیشتر شامل کارمندهای جوون‌تر میشه، ‫که احتمالا شامل تو هم میشه

‫می‌دونم چند روز بیکاری

‫ممکنه برادرت رو برگردونه به یتیم‌خونه

‫نمی‌خوام بهت فشار بیارم. ‫می‌خوام کمکت کنم

‫پیشنهاد واینر رو قبول کن. ‫توصیه‌نامه خوبی بهت میدم

‫شب بخیر

‫اینجا رو امضا کن

‫- سلام ‫- خدافظ

‫دوباره؟

‫بررسی غافلگیرانه‌ بود

‫در مورد رادیو...

‫آزمون واینر رو قبول نشدم، ‫پس نگران نباش

‫تو چطور؟ خبری نشد؟

‫نه

‫به پراگ خوش آمدید دوستان من

‫صداش رو کم کن لعنتی

‫جذاب‌ترین ترانه‌های ممنوعه‌ی دنیا رو براتون آوردیم!

‫صداشو کم کن

‫مطمئن باشید همینجا در پراگ ‫براتون پخششون می‌کنیم

‫عجب حالی بده!

‫خاموشش کن وگرنه میندازمش بیرون!

‫- آروم باش لوبوش! ‫- چیه؟

‫دارن سربه‌سرت می‌ذارن. ‫خودت که می‌دونی

‫همین عصبانیم می‌کنه!

‫یه لحظه

‫دوستان

‫میشه لطفا توجه کنید؟

‫یه عضو جدید به گروهمون اضافه شده: ‫توماش هاولیک، تکنسین

‫یاردا پاولکا همه‌چی رو بهش یاد میده

‫میلان، دوباره همه‌چی رو ویرایش کردن

‫اینجوری پخش کردنش به درد نمی‌خوره

‫- امیدوارم اینجا رو دوست داشته باشه ‫- عاشقش میشه

‫حالا با اجازه‌تون

‫یارونکا؟ ‫میشه لطفا باهامون بیای؟

‫- من هونزا پترانک هستم. خوش اومدی! ‫- هاولیک. خوشوقتم

‫- شیمرا. خوش اومدی! ‫- هاولیک. توماش

‫- یرکا هستم، قبلا با هم آشنا شدیم ‫- توماش هاولیک

‫- کارل یزینسکی. خوشوقتم ‫- هاولیک

‫- لودویک چرماک ‫- هاولیک

‫به ویرا چوویچکووا خوشامد میگم

‫که بعد از پنج سال خبرنگاری ‫در آفریقا برگشته پیشمون

‫و لودویک چرماک که از پاریس برگشته

‫خیلی‌ها برگشتن به وطن

‫یه ماه پیش، دینزبیر ‫هم از نیویورک برگشت

‫حالا هم دو نفر دیگه. ‫خارج عملکرد خوبی نداشتن؟

‫خوشحالم که برگشتن

‫صحیح

‫شنیدم قبول نکردی

‫یکی از اخبار اجباری اداره مطبوعات ‫چکسلواک رو اعلام کنی؟

‫می‌خواستم از صحتش مطمئن شم

‫جانم؟

‫نوشته بود که دانشجوها تو استراهوف ‫دست به تخریب زدن

‫و به مامورهای پلیس حمله کردن

‫یه نفر رو فرستادم اونجا

‫اثری از تخریب پیدا نکردن

‫فقط لکه‌های خون

‫و موهای بلندِ کنده شده

‫واینر، خبر اجباری، اجباریه!

‫نمی‌خواستم رادیو مسخره جلوه کنه

‫در سخنرانی‌ای که برای دانشجوها ‫در براتیسلاوا داشتی، گفتی:

‫«اگر به یک منبع اتکا کنید، ‫خبرنگار نیستید

‫چه روزنامه بخونید، ‫چه رادیو گوش بدید یا تلوزیون نگاه کنید

‫همون اطلاعات سانسور‌شده ‫به خوردتون میره

‫ما در «زندگی بین‌المللی»، ‫روی هم رفته یازده زبان بلدیم

‫اما تنها اجازه داریم از اخبارِ ‫اداره مطبوعات چک و شوروی استفاده کنیم

‫و حتی اخباری که از اونها می‌گیریم

‫هم قبل از اعلام، باید از فیلتر رد بشن

‫که همون سانسور باشه

‫مگه دروغه؟

‫تو هر جا که میری نماینده رادیو چکسلواک هستی

‫می‌دونی چی تو اون گونی‌هاست؟

‫نامه‌ی دانشجوهایی که خوششون نمیاد

‫خبرگزاری‌های غربی رو تبلیغ کنی

‫ما از چنین خبرگزاری‌هایی استفاده نمی‌کنیم

‫و اخباری که تو اعلامش نکردی

‫توسط گروه اقتصاد اعلام میشه

‫همین امروز!

‫میشه اونا رو ببرم؟

‫مال خودت

‫پس از آنکه جوانانی ‫که بسیاری‌شان مسلح بودند

‫شروع به تخریب چراغ‌های خیابان ‫و خودروهای پارک‌شده کردند

‫ماموران پلیس چاره‌ای نداشتند جز اقدام مقتضی

‫برای بازگرداندن امنیت و آرامش ‫به ساکنان پراگ

‫و به دنبال آن، تمام ساکنان چکسلواکی

‫همه روزنامه‌ها اینجوری نوشتن

‫بعد از این دیگه هیچ دانشجویی ‫رادیو گوش نمیده

‫تو، آقای واینر، یکی از اونها هستی

‫- خدایا! ‫- حتما

‫- تا الان چقدرش رو خوندین؟ ‫- حدود نصفش

‫چی نوشتن؟

‫ناراحتن که به مسکو تهمت زده شده

‫و اینکه خواستی از کشورهای ‫غیرسوسیالیست اخبار بگیری

‫میگن به منابع خودمون اعتماد دارن

‫بعضی‌هاشون خیلی رک حرف زدن

‫می‌خوام ببینم رودررو هم همینقدر شجاعن یا نه

‫من فقط گفتم می‌خوام از ‫صحت اطلاعات مطمئن شم

‫چه مشکلی با این دارن؟

‫توماش، یه دقیقه وقت داری؟

‫بله

‫ویرا، تو و توماش برید نویسنده‌های ‫این نامه‌ها رو از نزدیک ببینید

‫در موردش باهاشون مصاحبه کنید

‫یه ماشین شرکتی بردارید و راه بیفتید

‫همین امروز

‫- الو؟ ‫- سلام، توماشم

‫سلام!

‫امشب یهو شیفت شب شدم

‫باشه

‫تو کابینت چند تا تخم‌مرغ و نون هست

‫باشه

‫- برای کلاس تاریخت درس می‌خونی؟ ‫- آره، حتما

‫شب بخیر

‫شب بخیر

‫سوپه یکم ترش شده، مگه نه؟

‫نمی‌دونم. آشپزی نمی‌کنم. ‫حداقل غذاهای چکی درست نمی‌کنم

‫ولی می‌خوری‌شون

‫مثل الان

‫درسته، سوپش خیلی خوب نیست. ‫تو آشپزی می‌کنی؟

‫آره

‫صبح زود راه بیفتیم. ‫ساعت هفت

‫- چشم ‫- شب بخیر

‫شب بخیر

‫شوخی میکنی!

‫تعجبی نداره! ‫اومدی سفر کاری، بعد مست هم می‌کنی!

‫یه زن مجرد هم که قطعا...

‫اون آقایون توی بار ‫این بطری رو برات فرستادن

‫شب بخیر

‫[ براتیسلاوا، دانشگاه کمنیوس ]

‫عذر می‌خوام

‫بابت دیشب

‫اشکالی نداره. سوءتفاهم بود

‫باید یه اشتباهی شده باشه

‫- تو یوزف بوکروش هستی؟ ‫- بله

‫در سخنرانی میلان واینر حضور داشتی؟

‫بله، ولی این نامه رو من ننوشتم

‫سانسورها رو لحاظ کرد؟

‫نه

‫[ روی آنتن ]

‫عصر شما بخیر، ‫میلان واینر هستم

‫و از رادیو چکسلواک به شما سلام می‌کنم

‫موقع صحبت با دانشجوها، ‫چندین بار گفتم

‫که استفاده از خبرگزاری‌های چکسلواک

‫و شوروی کافی نیست

‫بعد، چندین نامه از دانشجوهای دلخوری ‫دریافت کردیم

‫که با من مخالف بودند

‫اما از اونجایی که تایید صحت اطلاعات ‫بخشی از خبرنگاریه

‫به براتیسلاوا رفتیم

‫به دانشگاهی که مبدا بیشتر اون نامه‌ها بود

‫اون نامه‌ها تقلبی بودند

‫[ روی آنتن ]

‫یک نفر تقریبا 300 نامه نوشته ‫و به ما ارسال کرده

‫چون اون یک نفر طرف دروغ رو گرفته

‫ما در اتاق خبر «زندگی بین‌المللی»

‫باور داریم که شنونده‌هامون با هر سنی ‫علاقه‌ای به دروغ‌ها ندارند

‫همین حالا از طریق نامه ‫یا تلفن باهامون ارتباط برقرار کنید

‫تماس بگیرید اگر می‌خواید ‫دست‌کم رادیو حقیقت رو بیان کنه

‫در کنار شما ایستاده‌ایم

‫اتاق خبر زندگی بین‌المللی

‫- دینزبیر، زندگی بین‌المللی ‫- ممنون!

‫رادیو چکسلواک!

‫الو؟

‫زندگی بین‌المللی

‫زنگ بزن به واینر. زود!

‫- اسمتون رو یادداشت می‌کنم. خدانگهدار ‫- بله

‫خیلی ممنونم

‫متشکریم. خدانگهدار

‫همه خط‌هاشون مشغوله

‫بیا تو!

‫رفیق هاولیک اومده

‫- تنهامون بذار ‫- بله

‫توماش، تو دردسر افتادیم

‫چی شده؟

‫دارن سابقه همه اعضای ‫اتاق خبرتون رو چک می‌کنن

‫می‌خواستن بدونن که چرا ‫پیشنهاد کردم با واینر کار کنی

‫درباره تو و برادرت پرس‌وجو کردن

‫ولی منطقی بودن ‫و گذاشتن اول با خودت حرف بزنم

‫من ضمانتت رو کردم

‫بیشتر دنبال خبرنگارهان

‫ولی باید تعهد بدی که ‫باهاشون همکاری می‌کنی

‫- توماش! من رو بلاتکلیف نذار! ‫- من آدمفروشی نمی‌کنم!

‫نیازی نیست. ‫فقط امضاش کن، بیخیالت میشن

‫- شاید اینجوری اصلا بهترم باشه ‫- چی؟

‫بعدش بیخیالت میشن!

‫فقط باید تعهد بدی که همکاری می‌کنی

‫وگرنه شغلت رو از دست میدی ‫و برادرت برمی‌گرده یتیم‌خونه

‫و خدا می‌دونه با من چیکار می‌کنن!

‫نظامشون داره از هم می‌پاشه ‫و دارن فقط دست و پا می‌زنن

‫فقط باید تحمل کنیم

‫توماش

‫شنیدم یه نفر داشته

‫تو مهد کودک از دخترم عکس می‌گرفته

‫الان دستم رو نذار تو پوست گردو

‫لطفا

‫- سلام! ‫- سلام

‫میشه آقای واینر رو ببینیم؟ ‫می‌دونیم هنوز اینجاست

‫طبقه پنجم

‫شما اینجا بمونین کشیک بدین. بیا بریم

‫هر سال، میلیون‌ها توریست

‫به مرز کشورهای اروپایی وارد می‌شوند

‫از قرار معلوم، این مهاجرت بزرگ ‫برای اروپا بسیار امیدوارکننده‌ست

‫من مثل اسکل‌ها اینجا واینمیستم!

‫حتی تونستم چند تا عکس بگیریم

‫نمی‌تونیم اینو پخش کنیم

‫باور کنین، ‫الان حرکت خوبی نیست

‫بعداً می‌تونه به کار بیاد

‫ما برای آزادی بیان می‌جنگیم. ‫مثل شما

‫فقط مراقب باشید

‫امروز بهتره از در پشتی خارج شیم

‫باشه. باید یه متنی رو تموم کنم

‫بعدش در رو قفل می‌کنیم

‫چی می‌خوای؟

‫کارت شناسایی!

‫کیفت!

‫چی می‌خواین؟

‫چیه؟

‫نوار کجاست؟

‫کدوم نوار؟

‫هی!

‫هی گفتن واسه چیته؟

‫بعنوان رئیس‌جمهور، دیگه تابِ

‫نفوذ روزافزون عناصر امپریالیستیِ

‫غربی در چکسلواکی رو ندارم

‫عناصر خرابکارانه، مضر و خصمانه

‫که حتی به نهادی مثل ‫رادیو چکسلواک هم نفوذ کرده

‫حتی رئیس‌جمهور هم داره از رادیو حرف می‌زنه!

‫اینا نامه‌های شنونده‌هایی‌ان ‫که از ما حمایت می‌کنن

‫نامه‌های واقعی. ‫نمی‌تونیم همه‌شون رو جواب بدیم

‫کسی به این چیزا کار نداره!

‫پلیس مخفی به ساختمون حمله کرده ‫و تو بازم تظاهر می‌کنی...

‫هیچی پیدا نکردن

‫به تجهیزاتمون خسارت زدن. ‫به چه حقی؟

‫می‌دونی چی می‌خوان؟

‫گوش کن واینر. اگه چیزی داری ‫که دنبالشن، همین الان از شرش خلاص شو!

‫نمی‌خوام اینجا کسی دستگیر شه

‫تو مسئولیت دبیرهات رو قبول می‌کنی؟

‫تو کمونیستی. ‫نشون بده که کمونیستی لامصب!

‫وگرنه تو یه چشم بهم‌زدن میان سراغت

‫سلام

‫میلان، یه لحظه وقت داری؟

‫الکساندر دوبچک

‫یه کمونیست اسلوواک جوان

‫برای اولین بار علناً ‫از آزادی بیان حرف زد

‫خب...

‫پس یکم ازش تمجید کنیم

‫دوبچک

‫یالا! همه‌چی رو ببرید رو رمپ بارگیری!

‫[ آزادی بیان ]

‫[ آزادی بیان ] ‫[ دوبچک ]

‫[ آزادی بیان ] ‫[ دوبچک ]

‫ایست! ایست!

‫وایسین!

‫ایست!

‫بچه مدرسه‌ای‌های تخمی!

‫برای خوشبین بودن دلیل داریم

‫به زودی خواهیم توانست

‫اطلاعات موثق براتون بیاریم. ‫در کنار شما ایستاده‌ایم

‫[ دسامبر سال 1967 ]

‫بنظرم شانس آوردم

‫اون موقع هیچ دبیر مردی ‫نمی‌خواست بره آفریقا

‫من تنها گزینه بودم

‫خب، سعی کن یه غذای آفریقایی درست کنی. ‫همه خوششون میاد

‫انقدرام شجاع نیستم

‫تازه بر خلاف تو، من از آشپزی خوشم نمیاد

‫من آشپزی می‌کنم چون مجبورم

‫برادر کوچیکترم تحت سرپرستی منه

‫- رفیق هاولیک ‫- شب خوش

‫شب خوش

‫من چیزی از نوار نمی‌دونم

‫چرا بهمون نگفتی برادرت ‫داره چیکارا می‌کنه؟

‫می‌دونیم اون نوار

‫دست یکی از افراد اون اتاق خبره. ‫می‌دونی کیه؟

‫برادرم چی شده؟

‫می‌دونیم که نوار دست یکی ‫اعضای اون اتاق خبره

‫می‌خوان پخشش کنن؟

‫- پاول کاری نکرده ‫- نوار کجاست؟

‫نمی‌دونم

‫اگه همین الان بهمون نگی، ‫همچین برادرت رو می‌زنیم صدا سگ بده

‫شایدم اصلا برنگرده خونه. ‫شیرفهمه؟

‫نمی‌دونم الان دست کیه

‫زمان‌های غیرمشخصی بین دبیرها ‫دست به دست میشه

‫باشه

‫خب پیشنهادت چیه رفیق؟

‫[ شب سال نوی 1967 ]

‫این چیه؟

‫سویا. یه غذای نیجریه‌ای

‫خودت درست کردی؟

‫دوباره گزارش فلسطینم رو رد کرد

‫می‌خواستم همونو بزنم تو صورتش

‫همینجوری اجازه داد نقاشیش کنی؟

‫منم می‌خوام برم هند

‫همیشه همینه. ‫فقط می‌خوان تحریکمون کنن

‫بفرما

‫خانم یخ داره آشپزی می‌کنه

‫ممنون

‫اینجوری؟

‫و روش پنیر می‌ریزیم

‫روغن نخل که اصلا نداریم. ‫پس آره، همینجوری

‫توماش؟

‫بیا دیگه، ساعت نزدیک دوازدهه

‫هفت!

‫شیش!

‫پنج!

‫چهار!

‫سه!

‫دو!

‫یک!

‫سال نو مبارک!

‫به امید اینکه همیشه دلقکمون بمونی لوبوش!

‫پلیس مخفی!

‫وقت بخیر

‫موضوع چیه آقایون؟

‫یکی‌شون اینجا قایم شده! ‫بیا بگردش

‫این کیف کیه؟

‫کیف مال کیه؟

‫من

‫کارل!

‫سال نوی 1968تون مبارک!

‫- چیه؟ ‫- فکر کنم خواب موندی!

‫چی؟

‫ساعت چنده؟

‫نُهه!

‫شیفتم عوض شده

‫دوست‌دختر پیدا کردی

‫تو چرا مدرسه نیستی؟

‫مریضم

‫میشه گواهی رو برام امضا کنی؟

‫کوش؟

‫تو کیفمه

‫من این گواهی رو امضا نکردم

‫امضای من رو جعل کردی!

‫می‌دونم. تو خونه نبودی، ‫منم نیازش داشتم

‫نمیشه خودت گواهی غیبتت رو بنویسی

‫- چیکار می‌کردم؟ ‫- می‌ذاشتیش رو میز!

‫- کجا بودی؟ ‫- خونه

‫- دوباره مریض بودی؟ ‫- آره، دوباره مریض بودم

‫داری وسایلم رو می‌گردی؟

‫لعنتی، داری وسایلم رو می‌گردی؟

‫اگه کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه‌ت باشه ‫از این خونه میری بیرون

‫برو زندان اصلا، برام مهم نیست!

‫میرم! چون اگه چیزی تو این خونه

‫یا اصلا ممکلت تغییر نکنه، ‫دلیلی نداره بمونم!

‫دیروز 17 سالم شد محض اطلاعت

‫عذر می‌خوام

‫متاسفم که اینو می‌شنوم توماش

‫بابت اتفاقی که افتاده متاسفم

‫ولی دلیلی نداره بترسی

‫چطور؟

‫مصلحت‌اندیشی این نیست که ‫بتونی عاقبت کارها چی میشه

‫اینه که برای هر پیامدی آماده باشی

‫که تو هستی

‫نتایج تست خبرنگاران بین‌المللی:

‫در پایان سال، ‫رفیق شیمر به ورشو میره

‫و در ماه سپتامبر، رفیق عزیزمون

‫ویرا چوویچکووا در توکیو کارش رو شروع می‌کنه

‫ممنون، ختم جلسه

‫واینر

‫میشه یه صحبت کوتاهی داشته باشیم؟

‫یزینسکی اون نوار رو تماماً خودش گردن گرفته

‫ولی بازم راضی نیستن، ‫دنبال توئن

‫از مسکو درباره تو باهام تماس گرفتن

‫اطلاعات می‌خواستن

‫مراقب باش

‫می‌خوایم استودیوهای قدیمی و بلااستفاده ‫رو تعطیل کنیم

‫می‌خوام پیشنهاد بدید که ‫باید از شر چه تجهیزات

‫و استودیوهایی تا آخر امسال خلاص شد

‫می‌تونه به اتاق سوئیچ اضطراری ارتش ‫هم مرتبط باشه

‫نقشه‌هاش توی اون قفسه‌ان

‫کلیدش فقط در اختیار مدیر اداره مخابراته

‫بله، بفرمایید

‫اسمتون؟

‫آقای واینر، یه شنونده‌ی عصبانی پایینه

‫و می‌خواد با شما صحبت کنه

‫میگه باید بدونین که همه ‫ازتون حمایت نمی‌کنن

‫و اینکه یه شخص واقعی و عادی و کمونیسته

‫- خب؟ ‫- گفت شما مهره‌ی امپریالیسم هستین

‫و می‌خواد روی رادیو صحبت کنه ‫که بهش گفتم امکانش نیست

‫میلان، می‌دونی که این کار عواقب داره

‫حرفای اون طرفیا رو هم بشنویم ‫اگه می‌خوان حرف بزنن

‫یه پیرمرده

‫اینجا دارم با یک کارمند کمونیست منطقه‌ای ‫صحبت می‌کنم

‫یک کارگر بازنشسته که

‫از برنامه‌های زندگی بین‌المللی ناراضیه

‫رفیق زاروبا، ‫به رادیو چکسلواک خوش اومدی

‫سلام

‫گفتی اعتراض داری به اینکه ‫من گفتم احتمال داره

‫که در انتخاباتمون تقلب صورت گرفته باشه

‫و اینکه با مسکو و اتحاد شوروی مخالفم

‫بگو ببینم رفیق زاروبا

‫واقعا باور داری که در بیست سال اخیر

‫مطابق نتیجه انتخابات، 99.9 درصد مردم

‫همیشه با دولت موافق بودن؟

‫رفیق واینر، این سوال جواب ساده‌ای نداره

‫نمی‌پرسم آیا مطمئن مطمئن هستی یا نه

‫فقط می‌خوام بدونم باور داری ‫که این آمار واقعیه؟

‫خب، فکر نمی‌کنم دقیق باشه

‫پس تفاوت اون 99 درصدی

‫که در آمار میگن و آمار واقعی از کجا میاد؟

‫بنظرم بیشتر مردم از اوضاع فعلی راضی هستن

‫شاید افراد کمتری موافق بودن

‫اما در انتخابات اینو ابراز نکردن

‫ولی چرا؟ همه قادر بودن

‫که موافقت یا مخالفتشون رو ‫در انتخابات ابراز کنن؟

‫واقعا نمی‌دونم

‫رفیق زاروبا، شما با سیاست غریبه نیستی

‫آیا آرا محرمانه بودن؟ ‫آیا همه تونستن نظرشون رو...

‫اقرار می‌کنم که در یک دوره‌ای

‫مردم رو مجبور کردن ‫که به صندوق رأی نزدیک نشن

‫شنیدم در بعضی جاها اتفاق افتاده

‫آیا این می‌تونه تقلب در انتخابات حساب بشه؟

‫وقتی که رأی محرمانه نیست

‫- داری حرف تو دهنم می‌ذاری ‫- نه، دارم می‌پرسم

‫آیا این به معنی تقلب انتخاباتی هست؟ ‫با بله یا خیر جواب بده

‫لعنتی

‫چی شده؟

‫یارونکا، بهش بگو چی شده

‫مدیر، طبقه بالا کارتون داره

‫بگیر بشین لطفا

‫اجلاس ژانویه، الکساندر دوبچک رو

‫بعنوان دبیرکل حزب کمونیست انتخاب کرد

‫از حالا، رسانه‌ها اجازه دارن ‫از منابع خبری بین‌المللی استفاده کنن

‫مثل خبرگزاری فرانسه یا رویترز

‫وقت بخیر

‫وقت بخیر

‫تو اخبار کل دنیا پخش شده، ‫تو فرانسه، تو آمریکا

‫«چکسلواکی تعادل بی‌نقصش را پیدا کرد»

‫ای عشق من!

‫ای عشق من!

‫قبلا همه‌چیزم معلوم بود

‫ولی الان اصلا نمی‌دونم

‫یک جهت مشخص به من بده ‫تا دنیا را تکان دهم

‫چی؟

‫نقل قول از یه نمایشه

‫ولی الان جهت مشخصی تو زندگیم ندارم

‫فقط می‌خوام کاری رو بکنم ‫که برام معنا داشته باشه

‫خبرنگار خارجی بودن معنادار بود؟

‫بود

‫خب میری توکیو و اونجا ‫دوباره معنای زندگی رو پیدا می‌کنی

‫از کجا می‌فهمی چیزی معناداره یا نه؟

‫اون کار تبدیل به راحت‌ترین کار دنیا میشه

‫می‌تونه خطرناک باشه

‫می‌فهمی خودت

‫فقط می‌خوام برای اون معنادار باشه

‫برای پاول؟

‫روزنامه ستاره سرخ

‫یادته ازم خواستن درباره ‫اتفاقات چکسلواکی نظر بدم؟

‫خب؟

‫نوشتم تغییر در راهه، ‫آزادی در راهه

‫و دوبچک می‌تونه سانسور رو از بین ببره

‫نوشتم ما کمونیست‌هایی هستیم ‫که سوسیالیسم می‌خوان اما سوسیالیسم انسانی

‫و مردم از این تغییرات خوشحالن

‫چرا به من نشونش میدی؟

‫دقیقا برعکسش رو نوشتن

‫و با اسم من چاپ کردن

‫یکی از همکارهام تو رویترز ‫گفت دارن دربارمون دروغ میگن

‫همه روزنامه‌های روس دارن ‫درباره اتفاقات اینجا دروغ میگن

‫نمی‌دونم چیکار کنم

‫با هرابسکی حرف می‌زنم

‫به کسی نیاز داریم که بتونه

‫از مسکو بهمون اطلاعات دست اول بده

‫خودت چطور؟

‫میری مسکو، لوبوش؟

‫ممنون

‫[ سفارت چکسلواکی در مسکو ]

‫رفیق دوبروفسکی!

‫بله؟

‫خورنیکوف هستم، دبیر مطبوعاتی

‫می‌خوام یه هشدار دوستانه بهت بدم

‫اگه در زمینه گزارشی کمک خواستی، ‫به من زنگ بزن

‫مقاله‌ام تو ستاره سرخ چی؟

‫اصلاحیه‌ش کِی منتشر میشه؟

‫ما اصلاحیه منتشر نمی‌کنیم

‫[ مارس سال 1968 ]

‫مایلیم بدونیم دیدگاه آلمانی‌ها چیه

‫بله، من برگشتم. برگشتم

‫زندگی بین‌المللی در رادیو چکسلواک، سلام

‫بله، گوش میدم

‫منبعتون موثقه؟

‫چندین منبع وجود داره، باشه. ‫لطفا گوشی

‫بسیارخب

‫مرسی

‫بله

‫[ دفتر رادیو چکسلواک در کارلین، پراگ ]

‫چرا آقای واینر نمی‌خواست ‫من بدونم چه خبره؟

‫می‌خواست فقط من، پترانک ‫و خودش خبر داشته باشیم

‫[ قلعه پراگ ] ‫[ اقامتگاه رئیس‌جمهور چکسلواکی ]

‫یه چیزی برات گرفتم

‫که تو توکیو از گرسنگی نمیری

‫رفیق رئیس‌جمهور، شهروندان می‌پرسن

‫که در دانشگاه‌هامون چه خبره. ‫چه نتیجه‌ای خواهد داشت؟

‫متاسفانه، اطلاعاتی به ما رسیده

‫دال بر اینکه باشگاه‌های دانشجویی غیرقانونی

‫دارن به افکار خرابکارانه یا حتی فاشیستی ‫پر و بال میدن

‫دیگر تحمل نخواهیم کرد

‫توماش، همه‌چی حاضره؟

‫بذارید رک و راست بگم:

‫در نهایت باید هر کسی که ‫علیه ماست رو نابود کنیم

‫رفیق رئیس‌جمهور!

‫یان پترانک هستم از رادیو چکسلواک

‫واکنشتون به خبر مربوط به پسرتون

‫و پول گزافی که گفته میشه ‫در حساب بانکی سوییسش داره چیه؟

‫ادعا شده که اون پول از صندوق دولت برداشته شده

‫نظری در موردش ندارید؟

‫ناووتنی هستم

‫سلام آقای ناووتنی، ‫از بانک لوزان تماس می‌گیرم

‫خبرنگارهای چکسلواک با دفاتر ما تماس گرفتن

‫و درخواست کردن اطلاعات ‫حساب بانکی‌تون رو بهشون بدیم

‫- واقعا؟ ‫- بله، دقیقا

‫ببین، هیچ اطلاعاتی رو بهشون ندید

‫البته. فقط خواستیم بهتون اطلاع بدیم

‫آهان. ممنون

‫حاضرید به چند تا سوال مربوط ‫به رضایت مشتری پاسخ بدید؟

‫نه، ببخشید، سرم شلوغه

‫اگه دوباره زنگ زدن، ‫اسمشون و محل کارشون رو بپرسید

‫آقای ناووتنی، بنده از اتاق خبر ‫رادیو چکسلواک تماس گرفتم

‫- چطور شد؟ ‫- برو!

‫کمکی ازم برمیاد رفقا؟

‫نباید دوباره مدرک رو ازمون بگیرن!

‫نمی‌گیرن. خودمون بهشون میدیم

‫رادیو چکسلواک

‫- پس نمی‌دونستی نقشه‌شون چیه؟ ‫- نه

‫کسشر نگو!

‫ما یه مدرک علیه ویرا چوویچکووا می‌خوایم. ‫هر مدرکی!

‫مدرک اینکه جاسوس غربه!

‫من همچین اطلاعاتی ندارم

‫بنظرت جوون‌ها رو تو زندان چیکار می‌کنن؟

‫بنظرت قاتل‌ها و تجاوزگرها ‫خوشحالشون می‌کنن؟

‫انتخاب با خودته: ‫برادرت یا چوویچکووا

‫ما مدرک داریم مبنی بر همکاری شما ‫با سازمان‌های اطلاعاتی غربی

‫من همچین کارایی نمی‌کنم

‫با این چیکار می‌کنی؟

‫چطور بگم؟

‫از دستورپخت‌هاش استفاده می‌کنم

‫[ آزادی بیان ]

‫چیکار می‌کنی؟

‫چه فکری با خودت می‌کردی؟

‫چی تو اون مغزت می‌گذشت؟

‫نمی‌خواستم مثل تو بی‌بخار باشم!

‫می‌خوام یه کاری بکنم!

‫قهرمان‌بازی درمیاری ‫چون فقط به خودت فکر می‌کنی!

‫وقتی مامان و بابا تصادف کردن ‫تو هنوز بچه بودی

‫روحتم خبر نداره از دست دادن عزیزت ‫چه حسی داره!

‫- بنظرت چرا دارم این کارو می‌کنم؟ ‫- برام مهم نیست!

‫نمی‌خوام اینجوری زندگی کنم! ‫خوب شد مامان و بابا اینجوری ندیدنت!

‫حداقل من اعلامیه پخش می‌کنم. ‫تو چیکار می‌کنی؟

‫من برای واینر کار می‌کنم

‫چی؟

‫بالاخره شد!

‫بالاخره شد! بالاخره شد!

‫رادیو رو روشن کنید! ‫رئیس‌جمهور استعفا داد

‫رئیس‌جمهور منتخب جدید چکسلواکی ‫لودویک اسفوبودا است

‫نامش برای کشور خوش‌یمن است

‫چرا که اسفوبودا در زبان چکی یعنی آزادی

‫دیگه خبری از سانسور نیست. هورا

‫پتر

‫توماش

‫ممنون

‫لوبوش

‫«سوسیالیسم با چهره انسانی» ‫آخرش گفته...

‫- کمش کن ‫- باشه

‫«این ثابت می‌کند که در هر وضعیت تاریخی‌ای، ‫می‌توان نور را یافت

‫گرچه شاید چراغ‌به‌دستان اندک باشند»

‫خوشحالم که لوبوش از مسکو اومده ‫ما رو ببینه

‫آفرین دوستان من

‫- به سلامتی ‫- به سلامتی

‫دیدگاه رسانه‌های مسکو این نیست

‫بهش نمیگن «سوسیالیسم با چهره انسانی»، ‫میگن «فاشیسم»

‫معمولا دفترمون رو خراب، ‫و تلفن‌هامون رو قطع می‌کنن

‫بیشتر همکارهای بین‌المللیم نظرشون اینه

‫که مسکو علیه‌مون اقدام نظامی می‌کنه

‫انقدر اوقات‌تلخ نباش

‫چند ماه رفتی مسکو بدبین شدی

‫شنیدم همین الانشم دارن

‫ارتش رو آماده حمله به چکسلواکی می‌کنن

‫نمی‌خوام این لحظه زیبا رو خراب کنم

‫بابت موفقیت‌هامون خوشحالم

‫و نمی‌خوام تهمت بیجایی بزنم

‫ولی بنظرم یه جاسوس بینمون هست

‫شب سال نو که نوار رو از کارل گرفتن

‫می‌دونستن باید چیکار کنن

‫اون تنها زمانی بود که ‫می‌تونستن از پیدا کردنش مطمئن باشن

‫یه نفر بهشون گفته که نوار بینمون می‌چرخه

‫و گفته که همه‌مون جمع می‌شیم. ‫دقیقا زمان و مکان درست رو انتخاب کردن

‫و وقتی هجوم بردن به آپارتمان ویرا

‫چجوری می‌دونستن باید ‫متن فرانسوی رو کجا پیدا کنن؟

‫حتما یه نفر بهشون گفته

‫- کی جز ما خبر داشته؟ ‫- وارد بحثش نشیم لوبوش

‫قطعا سعی می‌کنن بهمون نفوذ کنن

‫اما راحت اتهام نزن

‫دقیقا همین رو می‌خوان

‫باید مراقب باشیم

‫به سلامتی رئیس‌جمهور جدیدمون!

‫به سلامتی آزادی بیان!

‫به سلامتی اسفوبودا!

‫توماش! استودیوهای خارج از اداره رو چک کردی؟

‫بله

‫اگه کارت باهاش تموم شده ‫منم می‌خوام یه نگاه بهش بندازم

‫حتما

‫استودیوی خارج از اداره می‌خواد چیکار؟

‫نمی‌دونم. می‌خواد دیگه

‫از کِی داری براشون کار می‌کنی؟

‫از دسامبر

‫چی بهشون گفتی؟

‫فقط قضیه نوار رو

‫فقط نواره رو

‫دارم تا جایی که می‌تونم ‫ازمون دفاع می‌کنم

‫اگه نمی‌کردم تا الان همه‌مون دستگیر شده بودیم

‫به کسی نمیگم

‫ولی نادیده هم نمی‌تونم بگیرم

‫- میلان. شراب؟ ‫- ممنون

‫- می‌خوای؟ ‫- آره

‫اصلا بهمون نگفته بود برادر داره

‫احتمالا خجالت می‌کشیده بابت من

‫شراب دارین یا بازم بیارم؟

‫داریم و بازم بیار

‫خب...

‫- خوشحالیم ‫- به تیم کمک می‌کنه

‫پیش بچه‌ها خوابت برد، مگه نه؟

‫- صدای موزیک رو کم کنم؟ ‫- نه، خوبه

‫میلان!

‫تومور مغزی

‫هنوز نمی‌دونیم تو چه مرحله‌ایه

‫و معلوم نیست چطور پیشروی می‌کنه

‫ممنون

‫شنوندگان عزیز، باور کنید

‫این که می‌تونم اینجا در استودیو باشم

‫و به اصطلاح فی‌البداهه صحبت کنم

‫به جای خوندن از روی یک متنِ از پیش‌تاییدشده

‫بنظر من یک پیروزی واقعی ‫برای ملت ماست

‫در ماه‌های اخیر این آزادیِ نو

‫لطفا به یاد سردبیر ما

‫میلان واینر که با بیماری سختی ‫دست و پنجه نرم می‌کنه باشید

‫در این...

‫سوسیالیسم دموکراتیک جدید

‫سعی کنید فکر کنید به اینکه

‫چه کسی و چه چیزی واقعا در زندگی‌تون

‫اهمیت داره

‫شب خوش

‫تولدت مبارک!

‫[ 20 اوت ]

‫هاولیک هستم

‫شب خوش

‫خوش اومدی آقای هاولیک، بفرما داخل

‫متاسفم که این وقت شب کشوندمت اینجا

‫ولی موضوع یکم اضطراریه

‫بفرما بشین

‫تو یکی از اولین افراد این مملکتی ‫که خبردار میشی

‫همین موقع‌هاست که شوروی ‫و ارتش‌های پیمان ورشو

‫از مرزهامون رد بشن

‫دارن میان سمت پراگ، ‫هواپیماهاشون داره فرود میاد

‫باید بری رادیو و این آیتم خبری

‫رو پخش کنی

‫نوشته این ارتش‌ها نماینده‌ی

‫کمک‌های بین‌المللی علیه ‫فاشیست‌های چکسلواکی هستن

‫و اینکه این ارتش‌ها توسطِ

‫رهبران کشورمون دعوت شدن

‫ولی این...

‫حقیقت نداره

‫باید هر چه زودتر انجامش بدی

‫الان بدترین زمان برای ریسک کردنه

‫دیگه راحت می‌تونی انتخاب کنی ‫کدوم طرف باشی

‫می‌خواستی یه نفوذی بذاری پیش واینر

‫که هر چی هم شد یه ضامن داشته باشی

‫توماش

‫باید با دیدگاه کلی بهش نگاه کنی

‫ارتش‌های پنج کشور دارن ‫به چکسلواکی میان

‫از جمله شوروی

‫بنظرم پدر و مادرت اگه بودن ‫دلشون نمی‌خواست تو قهرمان‌بازی دربیاری

‫و نمی‌خواستن در مراقبت از پاول ناموفق باشی

‫اینکه نتونه بره دانشگاه، ‫یه زندگی آبرومند داشته باشه

‫اونم بخاطر تو

‫درست میگم؟

‫نمی‌دونم

‫نمی‌دونم پدر و مادرم چی می‌خواستن

‫ولی من نمی‌خوام کسی که دارم بزرگ می‌کنم ‫رو سرافکنده کنم

‫نمی‌دونم دیگه با چه دیدگاهی باید ببینمش

‫اگه رادیو حرفی غیر از این بزنه

‫میگم فرستنده‌ها رو خاموش کنن

‫- چیکار می‌کنی؟ ‫- وسایلت رو جمع کن، روس‌ها رسیدن

‫- چی؟ ‫- بهمون حمله کردن. وسایلت رو جمع کن

‫وایسا! داریم فرار می‌کنیم؟

‫تو باید بری. من می‌مونم

‫دیوونه شدی؟ ‫من بدون تو جایی نمیرم

‫پاول

‫لطفا وسایلت رو جمع کن و برو

‫من باید برم رادیو

‫پاول

‫بین پادری‌های حموم ‫یکم پول قایم کردم

‫برش دار و تا دیر نشده از کشور خارج شو

‫بهم قول بده

‫قول بده

‫الو؟

‫[ رادیو چکسلواک ]

‫جدی میگم، همین الان دارن تو پراگ فرود میان

‫آقایون. دنبالتون بودم

‫باید اتاق سوئیچ ارتش رو متصل کنیم

‫اینم از کلیدهای امنیتی، نقشه‌ها ‫و دفترچه راهنما

‫می‌تونیم یا از اتاق سوییچ خودمون

‫یا اتاق سوییچ جنگی ارتش به پخش ادامه بدیم

‫از تمام دفاترمون در پراگ ‫و شهرهای دیگه پخش میشه

‫همه از یه اتصال سیمی استفاده می‌کنیم

‫باید بین خودمون دست به دستش کنیم

‫چی شده؟

‫[ روزنامه کومسومولسکایا پرافدا ]

‫[ مسکو ]

‫[ کمک بین‌المللی برای چکسلواکی ]

‫دوبروفسکی هستم

‫دیر یا زود ممکنه دستگیر بشیم

‫اونم نه فقط کسایی که پشت میکروفونن

‫اگه الان بخواید برید اشکالی نداره

‫ولی باید همین الان تصمیم بگیرید

‫باید هر چه سریع‌تر ساختمون رو قفل کنیم

‫سربازها دیر یا زود رادیو رو پیدا می‌کنن

‫ولی ما تا جایی که بتونیم ‫به پخش برنامه ادامه میدیم

‫تا زمانی که دولت مشروع‌مون روی کار باشه

‫شنوندگان عزیز، رادیوهاتون رو روشن نگه دارید

‫عزیزان و همسایه‌هاتون رو بیدار کنید

‫می‌خوایم یک خبر بسیار مهم رو اعلام کنیم

‫شب خوش. شب خوش

‫خدا خیرتون بده

‫کارل یزینسکی، رادیو چکسلواک

‫بیانیه رفیق دوبچک رو نیاز داریم ‫که تا دیر نشده پخشش کنیم

‫نمی‌دونیم دیگه چقدر وقت داریم

‫مخت تاب برداشته؟

‫تانک‌ها دارن میان بعد تو می‌خوای

‫به مردم بگی که آروم باشن ‫و برن سرکار؟

‫بنظرت وقتی یه جمعیت عصبانی

‫با این ارتش برخورد کنه چی میشه؟

‫بیانیه دولت

‫بله؟

‫من رفتم

‫شنوندگان عزیز

‫دیروز، یعنی روز بیستم اوت، ‫حوالی ساعت یازده شب

‫ارتش‌های اتحاد شوروی

‫لهستان

‫آلمان شرقی

‫مجارستان

‫و بلغارستان

‫از مرزهای چکسلواکی عبور کردند

‫این اتفاق بدون اطلاع رئیس‌جمهور ما

‫یا دبیرکل حزب کمونیست، ‫الکساندر دوبچک، رخ داده

‫کمیته مرکزی حزب، این اقدام را ستیزه‌جویانه

‫و تخطی از اصول ابتدایی قوانین بین‌المللی می‌داند

‫در عین حال...

‫...برای جلوگیری از خونریزی‌های بیهوده لازم است

‫کارل، رو آنتن نیستیم، ‫فقط صدای نویز میاد

‫عالیه. ممنون. درود بر کار!

‫زنگ بزن دوبچک! ‫هافمن فرستنده‌ها رو خاموش کرده

‫زنگ بزن دوبچک لامصب! ‫من وصلش می‌کنم

‫[ برج مخابرات رادیویی لیبلیس ]

‫فرستنده لیبلیس، یوناشک هستم

‫از رادیو چکسلواک تماس گرفتم

‫سردبیر الکساندر دوبچک ‫می‌خواد باهات صحبت کنه

‫چی؟

‫حتما!

‫حرومزاده‌ها!

‫با شما ایستاده‌ایم! با شما ایستاده‌ایم!

‫نمی‌دونیم چقدر دیگه روی آنتن می‌مونیم

‫اما تا زمانی که بتونیم به پخش برنامه ادامه میدیم

‫[ اتحاد جماهیر شوروی ]

‫[ اخبار روزانه ]

‫[ مسکو ]

‫فاشیست‌ها در چکسلواکی! ‫داریم به پراگ کمک می‌کنیم!

‫حمله‌ست احمق‌ها! ‫حمله کردن!

‫تو چی می‌دونی آخه؟ فاشیست!

‫متاسفانه خبرهای غم‌انگیزی داریم

‫متجاوزان شوروی در حال تیراندازی ‫به غیرنظامی‌ها هستند

‫مردم در پراگ کشته شده‌اند

‫و شمار زخمی‌ها هم به صدها نفر می‌رسه

‫سربازان ساختمان موزه ملی ‫رو با رادیو اشتباه گرفتند

‫و چند دقیقه بطور مداوم بهش شلیک کردند

‫اما بنظر می‌رسه که دارن میان اینجا

‫که جلوی رادیوی آزاد رو بگیرن

‫- قطع شدیم ‫- چی؟

‫ارتباطمون با پراگ رو قطع کردن

‫دوبچک، اسفوبودا! ‫دوبچک، آزادی!

‫ما هنوز در رادیو هستیم و...

‫شنوندگان عزیز، ما هنوز در رادیوییم

‫اما تانک‌ها به جلوی ساختمون رسیدن

‫و یک جمعیت غیرمسلح و دلیر ‫دارن از ساختمون محافظت می‌کنن

‫تکرار می‌کنم، ما صریحاً

‫از دولت مشروع‌مون که این حمله

‫رو تایید نمی‌کنه، حمایت می‌کنیم

‫برید کنار!

‫برید کنار! فایده نداره!

‫[ سفارت آلمان شرقی ]

‫[ سفارت اتحاد شوروی ]

‫دوبچک، اسفوبودا! ‫دوبچک، آزادی!

‫دوبچک، اسفوبودا! ‫دوبچک، آزادی!

‫دوبچک، اسفوبودا! ‫دوبچک، آزادی!

‫ازدنک... فامیلی؟

‫ازدنک شیمر

‫دستا بالا! یالا!

‫وارد ساختمون شدن

‫سربازها اومدن تو ساختمون

‫داخل ساختمونن

‫ویرا، اومدن تو ساختمون ‫و دارن میان اینجا

‫شنوندگان عزیز، سربازها ‫وارد ساختمان رادیو شدند

‫و به زودی به طبقات بالایی می‌رسند

‫به زودی، سرود ملی رو براتون پخش می‌کنیم

‫که احتمالا پایان پخش آزاد رادیویی خواهد بود

‫دستا بالا!

‫بیرون! یالا!

‫از ساختمون خارج شید! یالا!

‫برو! برو!

‫بیرون ساختمون!

‫رسیدن

‫با شما ایستاده‌ایم، با ما بایستید!

‫بیاید دعا کنیم

‫- آقای پترانک! ‫- ببخشید!

‫اتاق!

‫پترانک، چوویچکووا، دینزبیر

‫یزینسکی، چرماک. ‫اینا کجان؟

‫سلام

‫[ باشگاه کودکان پیشاهنگ ]

‫- شما دیدین چی شد؟ ‫- بله

‫- می‌تونم چند تا سوال بپرسم؟ ‫- بله

‫ما در خیابان چرنا در پراگ هستیم

‫[ سفارت ایتالیا در پراگ ]

‫- سلام! ‫- خوش اومدید

‫بفرمایید، بی‌بی‌سی

‫کار می‌کنه؟

‫به توماش بستگی داره

‫اینجا چیکار می‌کنی؟ بندازش!

‫جایی که شک هست، ‫بگذار ایمان بیاورم

‫جایی که یأس هست، ‫بگذار امید بیاورم

‫جایی که غم هست، ‫بگذار شادی بیاورم

‫جایی که تاریکی هست، ‫بگذار نور بیاورم

‫میگه یه نفر باید از اتاق سوییچ نگهبانی بده

‫که عملکرد معمولی شهر مختل نشه

‫اینجوری فقط هرج و مرج بیشتر میشه! ‫شما که اینو نمی‌خواین؟

‫من مامور پلیس مخفی‌ام. ‫ما با خودتونیم! چک کنید!

‫میگه مامور پلیس مخفیه

‫چک کن ببین راست میگه یا نه

‫[ نام رهبران مشروع چکسلواکی ]

‫سیمونا!

‫دستگاه چاپ داره چاپ می‌کنه

‫[ به دولت مشروع اعتماد کنید... ‫به متجاوزان کمک نکنید ]

‫[ متجاوزان، برگردید خانه‌هایتان! ]

‫هنوز خبری نیست. ‫منتظریم باهامون ارتباط برقرار کنه

‫شاید تا الان گرفتنش

‫تا الان دیگه همه‌جا مثل مور و ملخ ریختن

‫داره راست میگه

‫اگه فرار کنه، می‌کشمت

‫شیرینی‌پزیِ میدون چارلز می‌تونه ‫شروع به پخت کنه

‫تحویل نون از سر گرفته شده. ‫آرد سهمیه‌بندی شده

‫اول میدون چارلز شروع به پخت می‌کنه، ‫کارلین یک ربع بعدش

‫شیرینی‌پزی‌های دیگه هم به دنبالش

‫وصل شدیم

‫وصل شدیم، ‫همه با یک خط

‫هر پونزده دقیقه عوض می‌کنیم

‫تا زمانی که اتاق سوییچ ارتش روشن بشه

‫به بقیه تو همه منطقه‌ها زنگ بزن

‫کارکنان رادیو چکسلواک صحبت می‌کنند. ‫ما دوباره روی آنتنیم

‫از دولت مشروع‌مون حمایت

‫و تجاوز ارتش‌های پیمان ورشو رو محکوم می‌کنیم

‫با شما ایستاده‌ایم، با ما بایستید!

‫رفیق مدیر! ‫سربازها ساختمون رادیو رو گرفتن

‫غیرممکنه! ماشین رو حاضر کن!

‫[ اتاق سوییچ نظامی ]

‫در مورد اولین شهروندانی که

‫در حال فرار از چکسلواکی هستن اطلاعات داریم

‫از اتریش درخواست پناهندگی کردن

‫بله، در اتریش درخواست پناهندگی کردن

‫مردم دارن کتاب‌های شوروی رو می‌سوزونن

‫و سعی دارن به روش‌های هوشمندانه‌ای

‫با این قدرت نظامی بجنگن تا ‫از خونریزی اجتناب بشه

‫برو رادیو، سریع!

‫لعنتی!

‫دوبچک، اسفوبودا! ‫دوبچک، آزادی!

‫[ به شما اعتماد داریم! ]

‫مردم در خیابان‌ها رهبرانمون رو صدا می‌زنند

‫اما چند منبع تایید کردند

‫که رهبران ما به دست متجاوزان اسیر شدند

‫و به مکان ناشناسی برده شده‌اند

‫دانشجوی 18 ساله‌ای که ‫مسیر سربازها رو در برابرِ

‫ساختمان کمیته مرکزی حزب مسدود کرده بود

‫از ناحیه سر گلوله خورد ‫و خیلی‌های دیگه هم زخمی شدن

‫اتاق سوییچ ارتش متصل شد

‫می‌تونی ساختمون اصلی رو قطع کنی ‫و از اونجا بزنی بیرون

‫باشه، ممنون

‫چیه؟

‫کی هستی؟

‫تکون نخور!

‫و درخت کاج به ستاره می‌رسد

‫چرا که من خون گرگ ندارم

‫- و... ‫- اینجا چه خبره؟

‫برو خونه پسرک

‫برو خونه

‫تکون نخور!

‫خائن‌های لعنتی!

‫تکون نخور!

‫لعنتی!

‫چرا اینا هنوز رو آنتنن؟

‫دارن از اتاق سوییچ ارتش که ‫برای مواقع جنگیه برای پخش استفاده می‌کنن

‫پس چرا الان اونجا نیستیم؟

‫چون نمی‌دونم کدوم گوریه!

‫شنوندگان گرامی، استودیوهای ‫بیشتری دارن به برنامه ما می‌پیوندن

‫اخبار رو از پیلسن و چسکه بودیوویتسه خواهیم شنید

‫اما اول، بشنویم از نمایشنامه‌نویس

‫واچلاو هاول و یان تریشکا در لیبرتس

‫ممنون آقایون. ‫اوضاع اونجا به چه شکله؟

‫- بریم پودولی، ها؟ ‫- آره

‫وایسا!

‫واینستا! واینستا!

‫وایسا!

‫ماشین رو نگه دار! نگه دار!

‫بله...

‫قطعا

‫الان به اطلاعمون رسید که

‫شوروی‌ها در پودولی ‫یک ماشین رو گلوله‌باران کردن

‫داخلش دانشجوهایی بودن که ‫داشتن اعلامیه توزیع می‌کردن

‫با توجه به این خبر

‫که هنوز تایید نشده، ‫هیچکدومشون زنده نموندن

‫[ نام رهبران مشروع چکسلواکی ]

‫[ رادیو چکسلواک ]

‫بیمارستان «نا فرانتیشکو» در بحبوحه قطعی برق

‫که به خدمات ضروری دیگه ‫هم ضربه زده

‫درخواست حضور داوطلبان رو داره

‫فعلا خبری از رهبرانمون در مسکو نیست

‫ما مقاومت می‌کنیم

‫به شرط اینکه رهبران کشورمون مقاومت کنن

‫شرم بر تو مسکو!

‫شرم بر تو بوداپست!

‫شرم بر همه‌تون که ‫خشونت و مصیبت رو

‫به چکسلواکی‌ای که تازه ‫آزاد شده بود تحمیل کردید!

‫چی؟

‫شنوندگان گرامی، رهبرانمون

‫دارن از مذاکرات مسکو برمی‌گردن

‫از کارمندهای رادیو درخواست کردن

‫که استودیوی کمیته مرکزی رو وصل کنن

‫تا الکساندر دوبچک بتونه با ملت صحبت کنه

‫با شما ایستاده‌ایم، با ما بایستید

‫رهبران چکسلواکی دارن بعد از شش روز

‫مذاکره در مسکو برمی‌گردن

‫مردم بی‌صبرانه منتظر شنیدن ‫پیغامشون برای ملت هستن

‫قطعا خیلی امیدوار هستیم

‫امید داریم که خبرهای خوبی ‫در مورد آینده‌مون بشنویم

‫بقیه تازه رسیدن به قلعه

‫سخنرانی دوبچک باید تا یک ربع دیگه شروع بشه

‫خیلی‌خب

‫بله. مرسی

‫صدامو داری؟

‫آره

‫وصل می‌شیم تا سه، دو، یک...

‫هم‌وطنان و رفقای گرامی

‫امروز همه می‌دانیم

‫که از حالا، شرایط ساده نخواهد بود

‫شرایط پیچیده خواهد بود

‫اما زندگی هر پیچ و خمی هم داشته باشد...

‫ملت ما به اجتماع ملل سوسیالیست ‫و کشورهای سوسیالیست

‫تسلیم شد

‫تعلق دارد

‫[ مرز چکسلواکی ]

‫[ هشدار! مرز کشور! ]

‫توماش، فکر نکنم بتونم اینجا زندگی کنم

‫بیا با همدیگه بریم

‫پاول از کشور رفت

‫بیا ما هم بریم

‫نمیشه که همه‌مون بریم

‫وگرنه اینجا هیچ تغییری ایجاد نمیشه

‫بعضی‌ها خارج از کشور به درد می‌خورن، ‫بعضی‌ها اینجا

‫یه چیزی برات گرفتم

‫که به یادم بمونی

‫موفق باشی

‫اتاق خبر زندگی بین‌المللی

‫- میشه ببریش پایین برای تایید؟ ‫- بله

‫یه قهوه هم برام درست کن. ممنون

‫سلام توماش. از اتریش برات می‌نویسم...

‫این آخرین کارتیه که ‫اجازه دادن تحویل داده بشه

‫می‌تونم براش نامه بنویسم؟

‫ولی می‌خوایم یه فرصت دیگه بهت بدیم

‫- چیه؟ ‫- نامه‌ای به همکارانت

‫برای عذرخواهی بابت فعالیت‌هات

‫در طول حضور ارتش‌های دوست

‫و محکوم کردن همکارهایی

‫که در پخش رادیویی غیرقانونی دست داشتن

‫اگه امضا کنی، همه‌چیز فراموش میشه

‫و می‌تونی تو رادیو بمونی

‫همون کار همیشگی

‫توماش

‫خداحافظ

‫سلام

‫شنیدم تو اتریش پناهندگی گرفتی

‫گرفتم

‫ولی برگشتم

‫چرا؟

‫«زیرنویس بعد از تیتراژ ادامه دارد»

‫ترجمه از حسین رضایی ‫ H o s s e i n T L ‫HosseinTLsub@yahoo.com

‫دانلود فیلم‌وسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین ‫.:: FilmKio.Com ::.

‫خبرنگارانی که تسلیم رژیم نشدند ‫و تسلیم گرفتند در چکسلواکی بمانند...

‫تحت پیگرد قرار گرفتند و ناچار به پذیرش ‫مشاغلی شدند که با توانایی‌هایشان همخوانی نداشت.

‫آنها و خانواده‌هایشان تا انقلاب سال 1989، ‫مورد حملات جسمی و روانی قرار گرفتند.

‫اما مقاومت کردند.

‫تقدیم به تمام خبرنگاران دلیر.

‫در کنار شما ایستاده‌ایم.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.