Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
.::ارائهای اختصاصی از وبسایتِ::. |-| Film2Movie.WS |-|
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
گورستان حیوانات
«: مـتـرجـم: مرتضی :» .:: GodBless ::.
چقدر درخت هست.
قشنگه نه؟
- خب مشخصه بوستون نیست - نه، معلومه که نیست.
مامان، بگو «چرچُ» اذیت نکنه.
مطمئنم «چرچ» چیزیش نمیشه.
جای تو بودم نگران «چرچ» نمیشدم هنوز یه ساعت دیگه راه مونده. - چی؟
خنده دار نیست بابا. - چرا خنده داره.
خوب سر کارت گذاشتم.
- «گیج» خندیدی؟ - به نظرم خنده دار بود.
نظرت چیه؟
وای - وای؟
همین؟
خیلی قشنگه مگه نه؟ حتی یه جنگل کامل جای حیاط پشتیمون داریم.
همهاش مال ماست؟
کل اینجا قلمروی «الیِ» بزرگ و ترسناکه.
بهت میگم چی، اول از همه تو میری داخل.
برو.
اسباب کشها تمام صبح اینجا بودن پس وسایل باید داخل باشه.
خوبه.
- کثافتا. تو خوبی؟ - آره، یکم منو ترسوند فقط.
هی «گیج» دیدیش؟ ماشین بزرگی بود.
حاضری مرد کوچیک؟
بزن بریم. یک دو سه.
خب زود اخت گرفت.
تو چی؟برای زندگی دهاتی آمادهای دکی؟
خب ببینیم چی میشه. بیا خانم «کرید».
وایسا گربه تو ماشینه.
خیلی سریع اتفاق افتاد، دلت براش تنگ نمیشه؟
فک نکنم کسی دلش واسه شیفت شب اوژانس تنگ بشه.
فک نکنم جواب سؤالم این باشه.
تو به این نیاز داشتی.
ما بهش نیاز داشتیم.
تو خونه بیشتر بمون.
پیش بچه ها. - و تو هم خونه داری میکنی؟
خب راستش بهش فکر نکرده بودم.راستش... هی بس کن، شروع نکن.
- صبح بخیر «مارسلا». - برای طوفان آماده ای؟
- از الان کسیُ داریم؟ - دماغ خونی اتاق چهار.
به نظر جدی میاد.
تو هم میشنوی؟
دارن چیکار میکنن؟
انگار یه جور تشریفاته.
تشریفات یعنی چی؟
یجور تظاهراته، ولی نه برای سرگرمی.
هی بریم داخل و تلوزیون ببینیم. خسته شدم از بس جعبه باز کردم.
نمیدونم چرا نگرانی مامان. نه همه چیز مرتبه.
بچه ها واقعاً خوشحالن.
آره، واسه استراحت جای مناسبیه.
هی مامان میتونم بعداً باهات حرف بزنم؟
باشه دوستت دارم. خداحافظ.
هی «الی» گرسنهای؟
قبرستان حیوانات
از اونجا بیا پایین.
قلقش اینه که...
باید نیشُ خیلی سریع در بیاری.
این یکی هم بزرگ بود. شکار ناموفقی داشت.
ولی بهش روبان میدن.
بفرما.
دیگه دردش باید کم بشه.
- تو دختر کوچیکه دکتره هستی؟ - «النور کرید» ولی میتونی «الی» صدام بزنی.
من «جادسن کرندل» هستم.
میتونی «جاد» صدام بزنی.
بلند شو.
اینجا دیگه کجاست؟
- قبرستون حیوانات. علامتو نخوندی؟ - چرا، اشتباه تلفظ کردم.
- اینها حیوونهای خونگی هستن؟ - خب ساکنهای قدیمی نسلها از اینجا استفاده میکردن.
اون بچهها رو دیدم، همهشون ماسک زده بودن.
آره خب مردم ازش یه مراسم ساختن. این یکیو میبینی؟ خودم حکاکیش کردم.
این سگه منه، بیفر.
و درسته. دماغ خیلی قوی داشت.
الی...
میدونی نباید تنهایی جایی بری.
مامان این «جادِ» همسایه ما.
یه زنبور نیشم زد، نیشو در آورد، بزرگ بود.
از دیدنتون خوشحالم خانم. - منم همینطور. من «ریچلم» مامان «الی».
میدونی این جنگلها...
خیلی مناسب پیاده روی نیست. مردم راحت اینجا گم میشن.
ممنون «جاد» باید برگردیم.
نمیتونی همینطور ول کنی بری. اگه گم میشدی اونوقت چی؟
فقط گلُ با آب بشورین و یکم نوشابه زوغالی روش بریزین.
جاد...
برگرد.
بابا؟ - بله؟
چرا حیوونای خونگی اندازه آدما زنده نمیمونن؟
- یادته درمورد متابولیسم بدن حرف میزدیم؟ - ساعت بدن؟
آره، آدمها یه متابولیسم کند دارن یه ساعت کند. بنابراین بیشتر عمر میکنیم.
درحالی که گربهها و سگها متابولیسم سریعی دارن.
که یعنی هر وقت تموم شد... - میمیرن و میرن قبرستون حیوونا.
«الی» یه علامت کوچیک تو جنگل پیدا کرد نزدیک حیاط پشتیمون.
خیلی خب، نیازی نیست اینقدرام بد باشه مگه نه؟ منم حیوونارو دفن میکردم تا یادشون بمونم.
به نظر ترسناک میاد ولی اینطور نیست. کاملاً طبیعیه.
مثل مُردن. همم؟
همه ما در آخر میمیریم در نهایت همه به خاک برمیگردیم.
بابایی میخواد بگه با اینکه بدن حیوونا میره زیر زمین
روحشون زنده میمونه و میره به بهشت.
درست مثل مامان بزرگ «کرید».
یادته یه بار گفتم از اون بالا نگاهت میکنه؟
خب دقیقاً از این کلمات استفاده نکردیم.
مامان و بابا میخوان بگن نیازی نیست نگران این باشی عزیزم، باشه؟
«چرچ» و من و مامانی قراره کلی وقت زنده باشیم.
- و «گیج»؟ - معلومه عزیزم، «گیج» فقط یه بچهست.
ولی خواهر خودت چی مامانی؟ وقتی اون مُرد یه بچه نبود؟
ریچل.
ریچل.
خوبی؟ - اونجا چه صدایی بود؟
جالبه میخواستم همین سؤالو بپرسم.
«ریچل» ، «الی» تقریباً 9 سالش شده باید بتونیم از این چیزها بهش بگیم.
«الی» فقط یه بچهست. و مرگ برای اون ترسناکه.
لطفاً «ریچل»، نباید درمورد اینچیزا بهش دروغ بگیم. - فکر میکنی دارم اینکارو میکنم؟
فکر کنم تمام بحثهای زندگی بعد از مرگ...
اینکه مردم از بالا نگاه میکنن به نظرم...
دور شدن از واقعیت مسئلهست ، آره.
پس واقعاً فکر میکنی بعد از مرگمون...
هیچی نیست، نه بهشتی نه چیزی؟
خب بزاق دهانُ برای آزمایش میگیرم.
ممکنه آلرژی باشه...
فقط میخوایم مطمئن بشیم.
«مرسلا» لطفاً بهم بگو وقت ناهار رسیده.
«جودی» رفته بیرون ساندویچ بخره.
سرش.
«ویکتور پاسکو» ، اون دانش آموزه...
نمیدونم چی شد ماشین یهو پیداش شد.
وقت آمبولانس نیست، باید گروه خونیشُ بفهمیم، کلی واحد خون لازم داریم.
باید قبل از انتقال وضعیتشُ تثبیت کنیم.
نمیذارم ببمری «ویکتور».
گروهی خونی O مثبته میرم چهار واحد بیارم.
فقط دراز بکش باشه؟ دراز بکش. واحدای خونی چی شد «کلی»؟ باید جراحیش کنیم.
مغزش، میتونم ببینمش «کلی» برو!
«ویکتور»، اون واحدای خونی چی شد؟ خون زیادی از دست داده.
نه نه نه «ویکتور» نه با من بمون من همینجام. پیشت میمونم...
زودباش.
برگرد.
لوئیس
اون حصار نباید شکسته بشه.
اون مُرد.
چه اتفاقی افتاد؟
یه بچه تو راه برگشت از اردو تصادف کرد.
اون...
کمتر از 20 سال سن داشت.
اسمش «ویکور پاسکو» بود.
«الی» انتظار دیدن همچین چیزیُ نداره.
چرا نمیای داخل، شام درست کنیم و دوش بگیری؟ متأسفم.
اسممُ میدونست. - چی؟
اون...
هیچی، مهم نیست.
«جاد»؟ «الی» هستم، کلوچه درست کردم. خونهای؟
عادت داری سر وسایل بقیه فضولی کنی؟
این همسرته؟
- اسمش «نورما» بود. - خوشگله. چه اتفاقی براش افتاد؟
مریض شد، فوت کرد.
خب شاید هنوز اون بالاهاست. میدونی از بهشت تماشا میکنه؟
- اینطور فکر میکنی «الی»؟ - هی، میخوای حیوون خونگی منو ببینی؟
اسمش «چرچِ». - چرچ؟
مخفف «وینستون چرچیلِ».
- اون خیلی وقت پیش مرده. - اه میدونم وینستون چرچیل کیه. [خودش نقش چرچیلُ در سريال تاج بازی کرده]
وای، حتماً خیلی پیری. - متأسفانه هستم.
خیلی قشنگ.
خیلی خوبه.
آفرین.
دست بزن.
آفرین عزیزم. - ممنون که منو دعوت کردین.
خیلی وقته غذای خونگی خوب نخوردم.
چند وقته اینجا زندگی میکنی؟
- منظورت شهره یا اون خونه؟ - هرجفتش.
تمام عمرم. برای هردو سؤال.
واو گنده بک.
- دوستت داره. - منم دوستش دارم.
- «چرچ» گربه مهربونیه. - آره، «چرچ» گربه خیلی خوبیه.
کنجکاوم، دلال گفت وسعت واقعی زمین خونه 50 جریبه.
شامل اون قبرستون حیوانات هم میشه؟ - بله، بخشی از ملک شماست.
مرز ملک تا کجاست؟
تا جایی که دلت نمیخواد بری.
«لوئیس»
بیا دکتر.
سعی کردی کمکم کنی، حالا بذار من کمکت کنم.
این مکان جاییه که مُردگان استراحت میکنن.
به جایی که مردگان قدم میزنند وارد نشو.
وایسا. زمین اسیدیه.
بیدار شو بابایی.
هی رفیق، بیا اینجا. بیا بیا پیش بابا.
دوستت دارم بابا.
متشکرم.
وقتشه بابایی بلند شه.
صبح بخیر خوابالو، تو بابا رو بیدار کردی؟
- ساعت چنده؟ - دیر شده، خوابت برد.
- هی بچهها - سلام «الی».
- چی آوردین؟ - یکم آب نبات و شکلات آوردم و...
خب کدومتون گوسفند و کدومتون گرگه؟ تو شبیه روحی مگه نه؟
خیلی کار کردی، خیلی قشنگ شدین.
ال...
جاروتُ بگیر عزیزم، به بقیه خوش آمد بگو تا بیام خب؟
چیکار میکنی «جاد»؟ بچههارو میترسونی؟ - یه چیزی هست باید ببینی.
باشه.
اه نه «چرچ».
یکی از اون کامیونهای لعنتیِ اورینکو.
بابا؟ - لعنت، نباید بذاریم «الی» اینو ببینه.
- زودباش باید بریم با «زلی و تایلر» خوراکی جمع کنیم. - آره عزیزم فقط دو کلمه با «جاد» حرف بزنم باشه؟
- الان جادوت میکنم. - قبلاً جادوم کردی عزیزم.
تو ماشین بمونین من الان میام.
با بچه ها برو، بعداً برگرد تا درستش کنیم.
لوئیس...
باید امشب انجامش بدیم.
باشه آره.
مطمئنی؟
آره.
گردنش شکسته بود.
که یعنی...
یه واقعیتیه که باید به «الی» بگیم.
نمیشه بهش بگیم فرار کرده؟ - ریچل نه باید...
عزیزم میفهمم...
بعد از اتفاقی که برای خواهرت افتاد برات سخته درمورد مرگ حرف بزنی...
ولی فکر کنم وقتشه بالاخره خودتو خالی کنی.
- فقط درمورد «چرچ» ناراحتم. - «ریچل» با من حرف بزن، میدونی این درمورد «زلدا»ست.
از وقتی اومدیم اینجا مدام بهش فکر میکنم.
اون ازم متنفر بود، چون بدنم مثل اون چروکیده نبود.
بهم قول داد یه روزی، درست مثل خودش میشم.
دیگه هرگز نمیتونم از تخت بیرون بیام.
پدر و مادرم منو باهاش تنها گذاشتن. باید براش غذا میبردم.
منم از آسانسور کوچیک استفاده کردم ولی قدقن بود چون همیشه خدا خراب بود.
همونجا مُرد بخاطر من.
دیدم جنازهاشُ بیرون کشیدن ولی قسم میخورم هنوز تو دیوارها بود.
و اون شب میتونستم صداشو بشنوم اسممو فریاد میزنه.
نمیدونستم به کی بگم فقط اگه خودم غذاشو بهش میدادم...
والدینت هیچوقت نباید تورو باهاش تنها میذاشتن. هیچوقت.
- منو به یه هیولا تبدیل کرد. - نه، نه نه نه این تورو هیولا نمیکنه.
بیخیال هی، تورو هیولا نمیکنه باشه؟
بهت میگم.
من و «جاد» امشب «چرچُ» خاک میکنیم.
بعد به «الی» میگیم فرار کرد، باشه؟
فقط هرچیزی غیر از مرگ.
یه جا برات دارم.
چی شده؟
هیچی. بیا تمومش کنیم. سرده.
- «الی» واقعاً اون گربه رو دوست داشت مگه نه؟ - بیشتر از هرچیزی.
و تو هم «الیُ» دوست داری.
البته
پس دنبالم بیا. - چی؟
- یه جای بهتر سراغ دارم. - «جاد» وایسا.
همینجا مگه چشه؟
لعنت بر شیطون.
دارم چیکار میکنم؟
«جاد» بیخیال وایسا.
اینجا دیگه کجاست؟
راه زیادی واسه دفن یه گربه اومدیم.
صدای چیه؟
صدای لونِ.
پسر.
اینجا دیگه کجاست؟
حسش میکنی؟ - آره.
حیوونتو دفن کن.
میخوام کمکت کنم ولی باید خودت انجامش بدی.
و چندتا سنگم بذار روش باشه، نه مثل اون یکی.
- دقیقاً اینجا داریم چیکار میکنیم «جاد»؟ - گربه دخترتُ خاک میکنیم.
- فقط همین؟ - فقط همین.
کارت خوب بود «لوئیس».
میدونستم از پسش برمیای.
- ساعت چنده؟ - دیروقته.
تو و «جاد» انجامش دادین؟ - آره، تموم شد.
متشکرم.
چی شده؟
درمورد «چرچِ» عزیزم.
بابا و «جاد» دیشب رفتن دنبال «چرچ» گشتن و...
خب یکم گشتیم ولی نتونستیم پیداش کنیم.
برای همین فکر میکنیم «چرچ» فرار کرد عزیزم.
اون فرار نکرد.
- خب - خب
دیشب پشت پنجره اتاقم بود.
عزیزم، شاید داشتی خواب میدیدی.
اشکالی نداره درمورد این گیج بشی.
فقط باید قبول کنی اون دیگه خونه نمیاد متأسفم عزیزم.
اون دیشب برگشت، نگاه، اونجاست.
- فکر کردم گفتی مُرده. - مرده بود.
حتماً بیهوشی چیزی شده بود.
خوبه دامپزشک نشدی.
«جاد»
بله؟
خب باید حرف بزنیم.
گربه «الی» اونجا قدم میزنه انگار نه انگار.
- خب ای بابا. - این یعنی چی؟
مگه همینو نمیخواستی؟ حقیقتُ به دخترت نگی؟
- بیخیال خودت مثل من دیدیش، گربه مُرده بود. - منم حرفی نزدم.
- خب چطور توضیحش میدی؟ - توضیح نمیدم، هیچکس نمیتونه.
باید بهتر از اینا تلاش کنی «جاد».
جاهایی تو این دنیا هست...
که از همه ما قدیمی تره.
جاهایی که دکترهای روشنفکری مثل تو هرگز درکش نمیکنین.
کسی نمیدونه اونجا چیه یا تو اون زمین سنگی چه اتفاقی میافته.
ولی زمین دل یک مرد، سنگلاخهست «لوئیس».
کاری که دیشب کردیم...
برای «الی» کردیم.
حالا اون گربه توئه.
گاوی که مُرده بود در خیابان اصلی دیده شد.
جنازه یه سرباز ویتنامی از قبرستان ناپدید شد.
چندین گمشدگی...
قبرستان حیوانات لودلو.
این دیگه چیه؟
- Untranslated Line -
زمین قبایل. همینجا بود؟
کنار باتلاق.
منو کجا بردی «جاد»؟
«چرچ» خیلی چسبناکی، اون بیرون چیکار میکردی؟
وایسا «چرچ» یه چیزی تو موهات گیر کرده.
اینم از این.
بذار ببینم.
الان بهتر شد؟
آره؟
میخوام برم خونه قبلیمون.
خب...
مامان و من اومدیم تا سرعتُ کم کنیم...
تا بتونیم وقت بیشتری با تو صرف کنیم... بپر...
تا بابا بتونه بیشتر پیشت باشه بیشتر بذارتت تو تخت خواب.
تا قبل از شب بخیر یکم قلقلکت کنه.
قول میدم، مثل دستت صبر کنی بهتر میشه. خب؟ اعتماد داری؟ شب بخیر.
بابا؟ - بله؟
درو پشتت ببند، نمیخوام «چرچ» دیگه بیاد اتاقم.
باشه، دوستت دارم.
- چطوره؟ - خوبه.
درمورد همه چیز.
«چرچ» چی؟
نمیدونم شاید بخاطر تصادفه.
فردا میبرمش دامپزشکی.
تو چطور؟
من خوبم.
بیا اینجا.
چند ماه قبل بهت سخت گذشته.
خدای من.
«لوئیس» هنوز زنده ست.
لعنتی.
خدای من.
چرچ.
چرچ!
بیا بیرون رفیق.
چرچ.
نابودی تو و نابودی تمام کسانی که دوستشون داری خیلی نزدیکه، دکتر.
«ریچل» چی شده؟
نمیخوام درموردش حرف بزنم.
- بخاطر پرنده ست؟ - نه پرنده نه.
فکر کنم نباید میومدیم اینجا.
حس خوبی نداره «لوئیس».
یادته از اول چرا نمیخواستم بیام اینجا؟ - نه میدونم.
ببین ما...
جشن تولد «الیُ» داریم.
بذار یه کار بخصوص بکنم، یه مهمونی بگیریم؟
میتونیم...
چندتا دوست از بوستون دعوت کنیم.
حتی پدرمادرتم دعوت کنیم. - باشه.
درستش میکنیم. میتونیم درستش کنیم.
اینا قشنگ شدن.
این چیه؟
نمیدونم، «گیج» نقاشی کشید.
خیلی خب چیزی نیست.
وقتی «بیفُ» از دست دادم 11 سالم بود، رفت رو سیم خاردارها و زخمهای عمیق برداشت.
بابا مجبور شد از روی ترحم خلاصش کنه.
- پس بابات بردت اونجا؟ - نه نه.
یه پیرمرد به اسم «استنلی بوشارد». اون بهم گفت.
ویندیگو
قدیمها تو مناطق شمال اسمشو خیلی زیاد میشنیدیم.
یه افسانه بود.
داستانش از قبایل محلی تا اینجا رسیده.
ولی برای اونها، فقط یه داستان نبود اونها باور میکردن، ازش میترسیدن.
پس این درختای اونجاست؟ - آره اینا هشدارن.
قبایل قبل از فرار اینهارو حکاکی کردن.
- فرار؟ - اونها قدرت اونجارو میدونستن.
کشش قدرتُ حس میکردن.
تا اینکه باور کردن اون جنگلها متعلق به یه چیز دیگهست.
زمینش بد بود.
اسید. زمینش اسیدیه.
آره
برای همین رفتن. ولی قبلش اون حصارُ ساختن.
ساختنش تا مردم بهش نزدیک نشن ولی اینطور نشد.
ویندیگو، شاید یه داستان احمقانه دیگه باشه ولی اون بالا یه چیزی هست.
یه چیزی که مُردههارو زنده میکنه.
خب چه بلایی سر سگت اومد «جاد»؟
اون برگشت.
همونطور که «استنلی» گفت، ولی اون عوض شد.
افتاد دنبال مادرم طوری که بابام خلاصش کرد.
برای بار دوم.
فکر کردم درمورد گربه «الی» فرق کنه.
یعنی در صورتی که حیوون بدخلقی بوده باشه، ولی «چرچ»...
گربه خوبی بود. - سعی کرد «گیجُ» زخمی کنه.
خیلی متأسفم «لوئیس» واقعاً.
وقتی قدرت اونجارو حس کنی...
مجبورت میکنه به دلایل مختلف و ساده برگردی.
ولی اشتباه میکردم.
بعضی وقتا مرگ بهتره.
خیلی خب یکم قراره بخوابی.
لعنتی «چرچ». فقط...
زودباش.
موفق باشی.
تولدت مبارک
تولدت مبارک
تولدت مبارک «الی» عزیز.
تولدت مبارک.
آفرین «الی».
یه تیکه از آخرش میخورم.
هنوزم به «چرچ» فک میکنی؟
تقصیر منه که رفت.
بهش گفتم از اتاقم بره بیرون. - نه عزیزم، چرچ دوستت داره.
شاید این خوشحالت بکنه.
بچلونش.
دوستش دارم بابایی. - واقعاً؟ منم دوستت دارم.
حالا برو و از تولدت لذت ببر.
شش، هفت، هشت، نه، ده.
الان میخورمتون.
کجایین؟ زودباشین؟
زودباشین. کجایین؟
چرچ؟
تو برگشتی.
خیلی خب، نوبت توئه.
عزیزم، پس...
گیج.
چرچ
مدام فکر میکنم...
الان صدای پای «الیُ» از پلّهها میشنوم...
که از مدرسه اومده خونه.
الان نمیتونم اینجا باشم.
بعضی وسایلشو ارسال میکنم.
زود برمیگردم، دوستت دارم. - منم همینطور.
پسر خوبی باش خب؟ از مامان مراقبت کن. بعداً میبینمت.
چرا دیدم «ریچل و گیج» داشتن میرفتن؟
بوستون...
خونه پدر مادرش.
پس فقط تو اونجایی؟
چند روز اینجا میمونم ترتیب یه سری کارهارو بدم.
خوبه. اینکه زن و شوهر جدا باشن دوران سختیه.
وقتی اومدی اینجا، خیالم راحت شد. میخواستم بیام ببینمت.
هیچوقت نباید اونجارو نشونت میدادم.
ولی نشون دادی.
میدونم داری به چی فکر میکنی «لوئیس»...
ولی اون مثل قبل برنمیگرده. من خیلی افسوس میخورم.
تقصیر منه.
«الی» بعد از مدتها اولین کسی بود که قلبمو تسخیر کرد.
نمیخواستم غمگین باشه.
تقصیر اون مکان نفرین شده ست. از غصههات تغزیه میکنه، از مرگ و از افکارت.
لعنتی.
باید یکم چشمامو بذارم رو هم.
- فکر کردم خوابیدی. - منتظر تماست بودم.
یه بار زنگ زدم.
آره میدونم پیش «جاد» بودم یکم نوشیدنی خوردیم.
نمیتونی فقط بیای پیش ما؟
«گیج» بهت نیاز داره و من...
من واقعاً خستهام عزیزم.
میشه فردا حرف بزنیم؟ - باشه.
دوستت دارم. - منم دوستت دارم.
خداحافظ.
لعنتی.
- «لوئیس» وایسا. - متأسفم نتونستم کمکت کنم.
- باید اونُ رها کنی. - میتونم درستش کنم.
پاسکو پاسکو!
عزیزم بیا اینجا. چیزی نیست چیزی نیست.
- برو خونه. - «پاسکو» میگه برو خونه. مامان بریم خونه.
چیزی اونجا نیست.
چیزی اونجا نیست.
بابایی داره میرسه.
متأسفم.
بابایی.
من کجام؟
دختر کوچولوی من.
تو خونهای.
خونه.
چیه؟
یکم گیر کرده.
مامانی و «گیج» کجان؟
رفتن خونه مادربزرگ و پدربزرگ.
برمیگردن؟
جشن تولدمو یادم میاد.
«چرچ» تو جاده بود.
خیلی خوشحال بودم برگشت خونه.
یه کامیون اومد...
بعد همه چیز تاریک شد.
خب الان چیزی نیست. تو برگشتی.
از کجا برگشتم؟
وقتشه بخوابی خب. لامپو خاموش میکنم.
من مُردم، مگه نه؟
نه عزیزم. نه.
تو اینجایی.
پیش من میمونی؟
البته.
میتونم صدای جنگلو بشنوم.
پنجره بستهست عزیزم.
اونطوری نه.
از داخل.
مامان درموردم میدونه؟ - خواهش میکنم «ال» چشماتو ببند باشه؟
همه چیز درست میشه.
دوستت دارم بابایی.
منم دوستت دارم «ال».
مراقب باش.
بس کن، بس کن.
بس کن.
چرا دوباره این لباسو پوشیدی؟
میخوای چی بهش بگی؟
دارم دیوونه میشم، حتماً یه چیزی شده.
«گیج» داشت کابوس میدید یا فک کنم. میگفت اون پسره که مُرده بود باهاش حرف میزد.
من ترسیدم «گیج» ترسیده فقط میخوام باهات حرف بزنم، بهم زنگ بزنی؟
انتظار ترافیک سنگین در جاده 95...
تو خوبی؟
- سلام؟ «جاد» سلام، منم «ریچل».
- «ریچل»؟ تو خونه والدینت هستی؟ - آره دارم برمیگردم.
یه اتفاقی افتاده. خیلی نگران «لوئیس» هستم. - لوئیس؟
میتونی بری یه سری بهش بزنی؟
تمام صبح بهش زنگ میزدم و نمیدونم... - چی؟ اون جواب نمیده؟
- نه خیلی بهش زنگ زدم. - خب، میرم اونجا یه سری بزنم.
متشکرم «جاد» زود میرسم اونجا. - آره میبینمت «ریچل».
«لوئیس»، خونه ای؟
هی «جاد».
سرت امروز چطوره؟
اه، بدجوری درد میکنه «جاد».
- یاد نمیاد دیشب رفته باشی. - تو خوابت برد.
گوش کن باید برم داخل.
تمام صبح منتظر بودم «ریچل» زنگ بزنه و نمیخوام از تماسش جا بمونم پس...
اگه کاری کردی «لوئیس»...
برای جبرانش دیر نیست.
نیازی نیست نگران من باشی «جاد» من خوبم.
جدی میگم. فقط همینو میدونم...
من میرم.
میدونم این بالایی.
سلام «جاد». - وایسا «الی»، نه فقط آروم باش.
«نورمای» عزیزت، بخاطر کاری که باهاش کردی تو جهنم میسوزه.
اونجا دیدمش «جاد»، دیدمش. - خفه شو، تو درمورد اون چیزی نمیدونی.
- دلت برام تنگ شده «جادسن»؟ - این «نورمای» من نیست.
«الی» ناراحته. تو این کارو باهاش کردی.
این تو نیستی، تو نیستی. - تو به «لوئیس» درمورد اونجا گفتی.
و حالا داریم زجر میکشیم...
تا ابد.
ولی حالا اومدیم تا برتگردونیم، تا تو هم با ما عذاب بکشی.
خب میتونی سعی کنی کثافت عوضی.
لعنتی.
«ریچل» اینجا چیک... - خدایا تو خوبی؟ خدارو شکر خوبی.
خیلی نگرانت بودم زنگ زدم جواب نمیدادی و...
«گیج» کابوس میدید و اسم یه پسری که مُرده بود میگفت.
الان اینجام، فقط تو رو لازم دارم پیش من و «گیج» باشی.
طوری نیست عزیزم طوری نیست.
بابایی... - بابایی اینجاست، بزرگتر نشدی؟
بهم بگو، بزرگتر نشدی؟ فک کنم بزرگ شده.
چه بوی خوبی میدی.
«لوئیس» چه خبر شده؟
من وقت بیشتری باهاش میخواستم.
بیا اینجا.
آماده نبودم باهاش خداحافظی کنم.
داری منو میترسونی. بهم بگو درمورد چی حرف میزنی.
تقصیر من بود که مُرد. باید اونُ برمیگردوندم.
«الی»
بزرگتر و ترسناکتر.
یه جایی تو اعماق جنگل هست «ریچل»...
اونطرف قبرستون حیوانات.
مُردهها رو زنده میکنه.
الان خوشحالی مامانی؟
دخترتو بغل کن «ریچل».
بغلش کن.
نه.
نمیخواد اینجا باشم.
نه نه نه مامان فقط زمان میخواد.
اشکالی نداره. منم نمیخوام اینجا باشه.
«ریچل» درو باز کن خواهش میکنم، بذار توضیح بدم.
میدونم. بذار توضیح بدم.
اون چیه؟
اون «الیِ» اونجا.
- نه ما دفنش کردیم - اون به ما برگردونده شده.
یه فرصت دوباره داریم. - اینطوری کار نمیکنه.
چرا کار میکنه یه جایی تو جنگل هست همونجایی که گفتم
تا وقتی «چرچُ» اونجا دفن کردم نمیفهمیدم...
اون گربه مُرده بود تا اینکه دفنش کردم و برگردونده شد.
اون بعدش مثل قبل نشد.
چرا بود.
تو لمسش کردی، اون دخترمونه.. اون دخترمونه عزیزم. - تو از قبر آوردیش بیرون؟
خواهش میکنم باشه؟
کاری که فکر میکردم درسته رو انجام دادم بذار خدا خودش بچهدار بشه.
«الی» عزیزم مامان و بابا فقط...
اشکالی نداره عزیزم، مامانی خوبه.
مامانی...
ریچل.
حالا دیگه هیچوقت از تخت بیرون نمیای.
اه! نه نه!
اینقدر تکون نخور گاو بدردنخور.
الی؟
جاد؟
اه خدای من. جاد؟
لعنت بهش!
«لوئیس»، بچه رو بگیر «لوئیس».
- «ریچل» - بچه رو بگیر. «الی» میخواد منو بکشه.
- میگیرمش... ولش کن. - بچه رو بگیر.
بابا گرفتت. - بابایی؟
بابا میخواد تو ماشین بمونی. درُ به هیچکس باز نکن گوش کن حتی برای «الی».
گذاشتی تو اون جاده بمیرم. هیچکاری نکردی. مثل خواهرت.
من ترسیده بودم.
دروغ میگی. دعا میکردی خواهرت بمیره.
یادته بابا میگفت بعد از این دنیا هیچی نیست؟ اشتباه میکرد.
ولی بهشتی هم نیست.
خیلی زود میری اونجا مامانی.
منو مامانی صدا نزن.
تو دختر من نیستی.
«الی» مُرده.
پس برو پیشش.
«ریچل»، «کیج» جاش امنه. - منو اونجا دفن نکن.
چی؟
اه لعنت، لعنتی!
ریچل!
دیگه دیر شده!
مامان کجاست؟
مامان داره خاک میخوره.
چیکار کردی «ال»؟
تو شروعش کردی بابایی.
وقتی مارو آوردی اینجا.
وقتی «چرچُ» دفن کردی.
وقتی منو دفن کردی.
نجنگ بابایی. اینطوری بهتر میشه.
خواهش میکنم فقط بس کن.
نه!
فکر کردم میتونیم خانواده بشیم، میخواستم یه خانواده بشیم ولی نمیتونیم.
ولی میتونیم بابایی، میتونیم.
«: مـتـرجـم: مرتضی :» .:: GodBless ::.
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
.::ارائهای اختصاصی از وبسایتِ::. |-| Film2Movie.WS |-|
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.