Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
رسانه اینترنتی مووی پووی تقدیم میکند
خانواده استیونسون خانواده هریگان را دعوت کردهاند
- به مراسم خاکسپاری تامی. - این یک تله است.
واضح است که ریچی میخواهد همه ما را
در یک مکان جمع کند تا نابودمان کند.
هری، حس درونت چی میگه؟
فکر میکنم این نقشه عالیه.
واقعیت اینه که ما چه بریم لعنتی هستیم،
چه نریم لعنتی هستیم.
اون میخواد بدونی که چیزی میدونه.
و میخواد تحقیرت کنه.
تو چی میخوای، اچ؟
من به بیمه نیاز دارم.
به تو نیاز دارم
که این اسلحهها رو جایی
تو خونه ریچی و ورون پنهان کنی.
- سلام، ادوارد. - از فقدان تامی خیلی متأسفم
برای تو.
میدونی، امروز ازت خواستم بیای تا ببینم میای یا نه.
اومدی. و من به این احترام میذارم.
پس جنگی در کار نخواهد بود. ولی اگه ببینم
ادی هریگان رو، اون طعمه خوبیه.
به اسم خدا چطور کنراد اونو به هم ریخت؟
اون حرامزاده کثیف.
تو صورتم بهم توهین کرد.
- پل؟ - بله، میو؟
لعنتی.
- زوسیا. - دانی برگشته.
کی؟
دانی.
گفت اگه بفرستمش بره، پشیمون میشی.
بده بهش.
پیدا کردنت سخت بود.
ده ثانیه وقت داری، بگو.
- رئیسم منو فرستاد پیدات کنم. - رئیست کیه؟
کت مکآلیستر.
پسر ساکت شده.
کت مکآلیستر رو از کجا میشناسی؟
کت یه پیشنهاد داره.
شماره رو دارم.
- اگه میخوای بشنوی... - گوش کن.
حالا میتونی گوشیو به دوستم پس بدی، آره؟
زوسیا؟
- همینجام. - اون شماره رو یادداشت کن
ولی تو گوشیت نذار.
باید حفظش کنی، باشه؟
بعدش بندازش بیرون.
خب، فردی، چه کاری برات میتونم بکنم؟
برای من چی کار میتونی بکنی؟
برای من چی کار میتونی بکنی لعنتی؟
آروم باش، رفیق. چی شده؟
کوین، بلا رو بگیر، آره؟
هرچه سریعتر. ببرش به کاتسوولدز.
سه دقیقه دیگه بهت زنگ میزنم.
لعنتی.
برات یه کتاب خریدم.
اوه.
- خوندیش؟ - آره. خوبه.
- شاید به هری بدمش. - هر دو میخندن
راحت باش.
اوه، حرف شیطان شد.
هی.
جان، کجایی؟
چی شده؟
اگه کاری از دستم برمیاد، بگو.
- آره، میگم. مرسی. - باشه.
- چی شده؟ - بهت میگم
وقتی رسیدیم. بیا.
فیسک.
اونا دارن حرکت میکنن.
باید با جوهر مشکی واضح بنویسید.
نباید از قلمهای اصلاحی یا قلمهای پاکشدنی استفاده کنید.
نباید از هایلایتر یا قلم ژلهای تو جواباتون استفاده کنید.
اگه زنگ آتشسوزی به صدا دراومد، سر جاتون بمونید
و منتظر دستورات از ناظر باشید.
سه ساعت حالا شروع میشه.
میتونید شروع کنید.
آقا؟
جینا، باید بریم.
بابا، داری چی کار میکنی؟ 98 00:04:40,948... > 00:04ídas - ببخشید. دارید چی کار میکنید؟ - من پدرشم.
- تو امتحانم. - باید حالا بریم.
این امتحانه.
دستاتو از روم بردار، آره؟
- گمشو. - به من نگاه کن.
باید بریم.
حالا.
ببخشید. ببخشید، آقا؟
میدونی چقدر برای این زحمت کشیدم؟
- سوار ماشین شو، جینا. - ازت متنفرم!
- باشه. - این چیه؟
- بیا، فقط سوار ماشین شو. - سوار ماشین شو.
سوار ماشین شو.
تو راه توضیح میدیم.
زوسیا، میتونی با کیکو بری به کاتسوولدز، لطفاً؟
میدونی فرانتس فردیناند کی بود؟
گروه موسیقی مزخرف؟
فرانتس فردیناند وارث تخت اتریش بود،
ترور شد و جنگ جهانی اول رو شروع کرد.
ورون استیونسون فرانتس فردینانده،
و این؟
این جنگه.
اونا باید چند تا اتاق برامون آماده کرده باشن.
- بهترین رفتار، جینا. - لعنتی.
این چیه؟
یه کتابه که آلیس پیشنهاد داد.
زنده ماندن در تغییر؟
شاید باید یه نگاهی بهش بندازی.
باید یه چیزی بخوری، آره؟
گمشو.
لعنتی.
سلام، کوین.
- حال خوب؟ - بلا اینجاست؟
آره، بالاست، برو پیداش کن.
- عالیه. - پس باشه.
باشه.
کی بمب رو کار گذاشت؟
تازه رسیدم.
ولی فکر کنم میدونم کی ممکنه دستور داده باشه.
- کی؟ - مامان.
- اینو گفت؟ - لازم نیست بگه.
آه، بالاخره پیدات کردم.
همه جمع شدن. آره.
باشه.
اول از همه، میخوام از هری
و آدمهاش برای تمام تلاشهای عالیشون تشکر کنم...
میتونم یه چیزی بگم؟
این دیگه چی بود؟
مامان؟
خب، به من نگاه نکن.
دلم میخواد بدونم کدومتون
یه چیزی بهم خورانده؟
سرم انگار یه لیتر مواد شیمیایی خورده.
میدونی من و هری چقدر زحمت کشیدیم
برای حفظ صلح؟
مادرت دستور نداد.
من بودم.
چرا؟
- "چرا؟" - آره، چرا؟
میدونی، واقعاً مهم نیست.
چیزی که اتفاق افتاده...
چرا؟
"ازت متنفرم
با تمام وجودم.
آرزو میکنم برای تو و خانوادت جز بدبختی نباشه."
فکر میکنی میذاشتم
ریچی استیونسون جلوی پسرم بهم توهین کنه؟
وقتی پسرم اونجا وایستاده؟
من کنراد "صد تا اسلحه لعنتی" هریگانم!
من دستور دادم.
و پل اینجا، اون بسته رو کار گذاشت
- پنج روز پیش. - هفت روز.
- وقتی ورون تو وستفیلدز بود. - برنت کراس بود.
پس وقتی ما داشتیم صلح رو نگه میداشتیم،
ورون با نیم پوند سمتکس داشت رانندگی میکرد
شش اینچ از خودش دور؟
سی-۴، و دو پوند بود.
- خفه شو، پل. - این نقشه دوم بود.
من صلح میخوام.
ولی اگه ریچی استیونسون اینجوری بهم بیاحترامی کنه،
دکمه رو فشار میدم.
مادرت نبود.
- من بودم. - گفتم که.
من همیشه ورون رو دوست داشتم.
- بامزه بود. خب، قبلاً بود. - حالا غذای سگ شده.
و ما تو جنگیم!
یکییکی اون حرامزادهها رو نابود میکنیم.
دوستاشون، خانوادشون.
امپراتوری استیونسونها رو قطع میکنیم
و ریچی رو تا ته خونش میخشکونیم.
کوین، میخوام به مکزیکیها زنگ بزنی،
یه قرار بذاری.
میخوام یه پیشنهاد براشون رو کنم.
من مکزیکیها رو نمیشناسم.
تنها کسی از ما که ارتباط داشت آرچی بود.
اوه، و وگاس رو فراموش کردی،
- بابا؟ - خدای من.
کی میتونه وگاس رو فراموش کنه؟
تو وگاس چی شد؟
اوه، مبارزه لنکس لوئیس بود.
و بابابزرگت به پدرو لوپز...
- چی بود؟ چی گفت؟ - بهش گفت
"مکزیکی کثیف خورنده تاکو."
آره، این جزئیاته، جزئیات.
حالا، اون سی سال پیش بود، میو.
پدرو مدتهاست مرده و زیر خاکه.
پسرش خایمه زندهست.
اونجا بود، چهاردهساله.
اینو دید.
حالا برای نصف دنیا فنتانیل قاچاق میکنه.
بس کن، حالا. بس کن.
میخوام همه باهام باشن.
و هرکسی... منظورم هرکسیه...
که جرات یا دل و جرأت این مبارزه رو نداره،
حالا حرف بزنه.
داری به من نگاه میکنی، بابا؟
چون بهت میگم، بهتره این کارو نکنی.
جواب بده.
فردی شاوه.
بگو، رفیق.
باشه.
صبر کن.
ریچی.
بلندگو کن. بلندگو.
- بلندگو کن. - بگیر.
ریچی، رفیق قدیمی.
صبحت چطوره؟
اونا بهم گفتن خیلی زحمت کشیدن
تا تکههای ورون رو جمع کنن.
حتی بیشتر از پسرت.
میخوای چی بگم،
چرا سگهامو نفرستم
تا این کثافت رو تمیز کنن؟
ریچی؟
ریچی، یکی اینجاست که میخواد
یه چیزی بهت بگه.
ریچی، رفیق، منم ادی.
فقط خواستم بگم من تامی رو کشتم.
و مثل یه خوکچه جیغ کشید.
برای مامانش گریه کرد.
امیدوارم داره ضبط نکنه.
حداقل حالا با همن.
صلح باشه. بوش!
آره. آره، بگیر حالا، کوین. اون یه نابغهست.
چی گفتی، ریچی؟
خیلی ساکته.
آره، دیروز زبون تو دهنت بود.
امروز حرفی برای گفتن داری؟
بدو.
آره، جرأت.
خب...
سؤالی هست؟
آره.
برندان و سرافینا کجان؟
زنگ زدم بهشون، گوشیهاشون خاموشه.
پیداشون کن.
کیکو، زوسیا، اشکالی نداره؟
از خونه سرافینا با چارلی شروع کنید.
ممنون.
خب، کوین...
سؤالی داری؟
نه، بابا.
بیا تو.
چه جالب که تو اینجایی.
آره.
این روز داره بهتر و بهتر میشه.
بگیر.
- نه، مرسی. - نه، باید بگیری.
یکی از اینا رو بگیر، باهاش بخور.
باورم کن، جواب میده.
لعنتی.
این دیگه چی بود؟
ما یه نقشه داشتیم.
- آره. - تا آخرش رفتیم.
جواب داد.
بعد اون مثل یه کامیون دهتنی از روش رد شد.
مامان اونجا نشسته تشویقش میکنه.
آره، میگم یه طوفان گند هست، رفیق. میدونی.
میخوای چی بگم؟
میدونی کی تو همچین جنگایی میره؟
امپراتوریهای در حال مرگ.
باید برادر و خواهرتو پیدا کنم.
آره.
زوسیا، چارلی چی گفت؟
ظاهراً گوشیهاشون رو تو گاوصندوق گذاشتن.
باشه، این خوبه. این عمدی به نظر میرسه.
آره، رفیق، منم هری. میتونی یه لطفی بکنی؟
میتونی یه شماره پلاک رو چک کنی؟
جینا امروز صبح تو امتحان روانشناسی بود.
گفت حتی وقت نکرد اسمشو بنویسه.
به خانواده خوش اومدی، جینا.
جدی، این باعث نمیشه حملات پانیک بگیری؟
تمام عمرم یه حمله پانیک طولانی بوده.
و نه فقط از وقتی با کوین آشنا شدم.
اون آهنگ چیه؟
"راحت و بیحس."
اینو به درمانگرم گفتم.
آره، شنیدم با یکی مشاوره میرفتی.
میرفتم. ولش کردم.
چرا؟
کنراد فهمید.
ممنون، کافیه. مرسی.
باشه، اوم...
مرسدس سرافینا پیدا شده
تو پارکینگ بندر فلیکساستو.
فلیکساستو؟
اون بندر اصلی برای آنتورپه.
به احتمال زیاد یه قایق خصوصیه.
که نشون میده کلی پول نقد دارن حمل میکنن
که نمیتونن تو قطار یا هواپیما ببرن.
- میخوای برم بگیرمش؟ - به هیچ وجه.
باشه، خودت میدونی.
باشه، این مرد رو از کجا میشناسی؟
ساموئل؟ دوست یه دوسته.
مطمئنه، باهوشه، کاملاً حرفهای.
- که باهات معامله داره؟ - باورم کن، اصل جنسه.
این کاملاً مطمئنه وگرنه نمیآوردمش پیشت.
برندان، خانم هریگان.
به آنتورپ خوش اومدید.
قبلاً اومدم اینجا، رفیق.
پس، جنگ شروع شده،
ولی سرافینا گوشیشو خاموش کرده،
رفته آنتورپ با یه عالمه پول نقد
تو یه کیسه فروشگاه... پول ما، نه کمتر...
تا خدا میدونه چی از خدا میدونه کی بخره،
با برندان.
جدی میگم؟
کی اینو تأیید کرده؟
سرافینا آنتورپ رو خوب میشناسه.
همیشه برای تجارت اونجاست.
معمولاً تو بوتانیک سنکچری میمونه.
اگه کلی پول نقد داره، میخواد جایی بمونه
که بهش اعتماد داره.
- پس اونجاست. - آلفونس.
- خوش اومدی، خانم کوپر. - و برندان.
سرافینا یه کم نگران ترتیباته،
برای همین ممکنه کنسل کنه
اگه حس کنه چیزی درست نیست.
هیچ ترسی نداره. یه معامله سادهست.
میفهمیم چیزی دارید که میخواید
- تو گاوصندوق بذارید؟ - بله.
- فکر کنم راه رو بلدید؟ - ممنون.
اگه ریچی استیونسون بویی از این ببره،
اون وقت پسر اولم مرده.
باشه، مامان.
بابا؟
پل!
- بله، کنراد؟ - به برایز نورتون زنگ بزن.
هلیکوپتر رو بیست دقیقه دیگه اینجا برسون.
قربان.
اونا رو بیار خونه، هری. آره؟
آره.
سوءتفاهم نشه.
هیچکس انتظار نداره ماشینشو روشن کنه
و تکهتکه بشه تو منطقه SE19.
گرچه، چون ورون استیونسونه، شاید باید انتظارشو میداشت.
و ما هم باید.
آره.
تو آمازون نگاه کردم.
یه مغازه جاسوسی هست،
آینههایی میفروشه که میتونی زیر ماشینتو نگاه کنی.
اوه، تخفیف دارن.
بخریم؟
خدا رو شکر این قرص داره اثر میکنه.
بیا پیش ما.
نه، نمیام. باید یه جایی باشم.
- کجا؟ - آنتورپ.
بلا؟ میتونم یه لحظه باهات حرف بزنم،
بیرون؟
کارت با آنتوان،
نمیدونم تو چه فکری هستی.
کار من با آنتوان دقیقاً همونه: کار من.
درست. تا وقتی خرابش کنی
و بعد کار من میشه چون باید درستش کنم.
آره، آره، این کار توئه، برای همین بهت پول میدیم.
میتونم قویاً پیشنهاد کنم فعلاً بیخیالش شی،
تا دقیقاً بدونیم کجا هستیم؟
- بذار فکر کنم. - اگه لطف کنی.
خب، من دیگه برم. باشه. دوستت دارم.
- شاید به جینا بگی، آره؟ - آره، میگم.
آنتورپ خوش بگذره.
بچههامو برگردون خونه.
تا وقتی برنگشتن نمیخوابم.
و هری، برای این جنگ آمادهای؟
همهچیز جنگه، کنراد.
این جذابه.
نه، نیست.
دیگه نیست.
بیست تا سنگ داریم
با قیمت غیرقابلمذاکره دو میلیون یورو.
همهشون قیراط بالا، شفافیت، اشباع رنگ،
- تراشها همه... - با احترام، آقای لئونارد،
خودم قضاوت میکنم.
اگه حتی یه سنگ به هر دلیلی
مورد رضایتت نباشه،
کل معامله باطله.
ما پیشپرداخت رو نگه میداریم، هر کی میره راه خودش.
- این شرایط مشتری منه. - آره، کاملاً واضحه.
میدونی، آره... خب، این معامله کجا انجام میشه؟
مشتری من یه ملک خارج از شهر داره.
آدرس بعد از پرداخت پیشپرداخت داده میشه.
خب، این خیلی بهم آرامش میده.
سنگهایی با این کیفیت میتونن
دو، سه برابر این قیمت تو بازار قانونی بیارن.
این معامله...
این معامله خیلی خوبه.
حالا، یه دلیلی داره: غیرقانونیه.
اگه احتیاطهای مشتری من ریسکهای توئه
و ریسکهات خیلی بزرگه، خب،
با تمام احترام، میتونی گمشی.
ولی اول، اون پیشپرداخت رو لازم دارم.
اینا شرایط مشتری توئه.
شرایط ما اینه: بدون پیشپرداخت.
ضمناً، ما خودمون نیروی امنیتی میاریم.
- می... میاریم؟ - اونا مسلح میمونن
و تو کل معامله مسلح میمونن.
هر جور راحتی،
نیروی امنیتی خودتونو بیارید.
مشتری منم همین کارو میکنه.
ولی بدون پیشپرداخت، معاملهای در کار نیست.
خب، تو این صورت، گمشو.
ساموئل شمارههای یکبارمصرف ما رو داره.
- چی؟ - فکرشو بکن.
ولی فقط بدون، من حس خوبی به این ندارم.
فقط... یه لحظه بهم وقت بده. من فقط...
سرافینا؟ سر... این دیگه چی بود؟
- اسمش معاملهست. - نه، نه، نه، نه.
بهش گفتی گمشو.
آره، برندن، و کاملاً مختاره این کارو بکنه.
خدایا، حالا از کجا نیروی امنیتی مسلح
- با سه ساعت فرصت پیدا کنیم؟ - لورنزو؟ سرافینا.
- تو شهری؟ - چی؟
یه ساعت دیگه تو لابی بوتانیک سنکچری ببینم.
لعنتی.
- به درک. - تاکسی!
لعنتی.
ویوی قشنگیه، نه؟
هوم.
اینجا، جایی که نشستی، اینجا بود که من نشستم
فکر کردم: «اینجا رو میخرم.»
هوا، صبحهای مهآلود،
آسمون پر از ابر موقع غروب.
منو یاد خونه میندازه.
- چند سالته؟ - شانزده.
آه.
شانزدهساله شیرین و هرگز بوسیده نشده،
کتک نخورده یا تو کوچهپسکوچهها دنبال نشده.
- بوسیده شدم. - اوهوم.
و کتک هم خوردم.
نمیدونم اون یکی چیه.
«تو کوچهپسکوچه دنبال شدن»، یعنی کوچههای پشت خونه.
باشه.
کی کتکت زده؟
- یه دختر تو مدرسه. - اوهوم. 497 00:24:37,977... > 00:24 никакой - به بابات گفتی؟ - نه.
چرا؟
برای اینکه.
برای اینکه... میترسیدی از کاری که ممکنه بکنه؟
نه.
چون اون از من محافظت نمیکنه.
کی ازت محافظت میکنه؟
خودم.
و مامانم.
ولی هری نه؟
یه زن به یه مرد نیاز داره که ازش محافظت کنه.
من ازت محافظت میکنم.
جینا؟
جان.
فقط داشتم میگفتم...
اینجا جای موردعلاقهم برای نشستنه.
جینا موافقه.
نه، جینا؟
- ببخشید. - جان!
بیا بشین، جان.
- دخترم ناراحته. - گفتم،
«بیا بشین.»
هوم؟
ما تو خطر هستیم، و نه از بیرون.
از داخل.
اون پیرمرد یه دیوونهست.
هی. من اینجام که ازت محافظت کنم، باشه؟
چطور؟ ما تو خونه اوییم.
جدی، مامان، چرا اینجوری زندگی میکنیم؟
میتونیم فرار کنیم.
بابا شاید خوشحالتر بشه.
تو چشام نگاه کن و بگو زندگیتو دوست داری.
همیشه بحث این نیست.
بابا رو دوست داری؟
هی. بیا اینجا.
احمق نباش. احمق نباش.
- یه سؤالم ازت دارم. - اوه، آره؟
از کی تا حالا شانس خوششانس تو اجازه داره
تصمیمهای میلیونی برای شستن پولمون بگیره؟
سرافینا تاجر خوبیه.
یه تاجری که به برندن گوش میده.
خب، اون انتخابهای خوبی میکنه.
مثل تو؟
تو استرینگرفلوز؟
- هوم. - یه زنجیر به اندازه
ضعیفترین حلقهش قویه.
نیازی به دو تا ازشون نداره.
اگه بخوام تو جنگ کسی رو از دست بدم،
این دو تا نقطهضعفن.
اوه.
میدونی، میو، گاهی فکر میکنم
زهر شیطان تو رگات جاریه.
از تو، اینو بهعنوان تعریف میگیرم.
ادی. بیا اینجا، پسر.
اوه...
خیلی خوبه که برگشتی خونه.
خوشحالم که برگشتم.
حالا، شطرنج بازی میکنی، ادی؟
- نه خیر. - منم نه.
- چرت و پرت خستهکننده. - هوم.
ولی یه چیزی هست درباره...
فدا کردن مهرهها برای بردن بازی.
واقعاً؟
ریچی.
میوئه.
- اینجا صبر کن. - نه، نه، نه. نه، نه.
- میخوام ببینمش. - فقط کاری که میگم بکن.
- لورنزو. - سرافینا. لطفاً.
حالم از ورون خیلی بده.
کاملاً مخالفش بودم.
من و تو همیشه خیلی خوب کنار اومدیم.
خیلی، خیلی خوب.
یعنی، گاهی یه کم زیادی خوب.
هوم.
خب...
میخوام یه شاخه زیتون بهت بدم.
- بهخاطر قدیما. - یاقوته.
موزامبیک. حسابی مشکوک.
خارج از شهره، تو یه مزرعه.
امشب. صددرصد مطمئن نیستم که داریم میریم تو تله.
تو و تیمت باید اونجا باشین.
با کلی اسلحه و یه استراتژی خروج خیلی خوب،
خیلی سریع.
سهمت چقدره؟
دو میلیون.
- ده درصد میخوام. - هفت.
- نه. - هشت.
هشت و نیم.
یه لحظه صبر کن.
میتونی با اون حرامزاده کوچولو هر کاری
دلت خواست بکنی، ولی اگه یه مو از سر برندن من
کم بشه،
اون وقت من و تو دیگه دوست نیستیم.
و میدونی اینو نمیخوای.
ببین، درباره تقسیممون.
آره، 75-25.
من نود درصد میخوام.
دیوونه شدی؟
چرا اینجایی، برندن؟
برای پول درآوردن؟ نه.
اینجایی که چیزی که تو زوریخ،
بعد بلاروس،
و بعد تو کارخانه بار ترمینال 2 هیترو لندن از دست دادی،
یعنی احترام بابامونو پس بگیری.
من میتونم بهت کمک کنم این کارو بکنی،
ولی من دارم ریسک میکنم، و این ریسک یه قیمتی داره.
یا قبول کن یا ولش کن.
حرامزاده.
لورنزو داره میره.
قبول میکنم.
ببخشید، نمیتونم بیشتر از هشت بدم.
هشت باشه.
مداد داری؟
هتل بوتانیک سنکچری، آنتورپ.
هوم؟
بنویسش.
فعلاً میبینمت.
ننه، ریچی استیونسون؟
آروم باش. من و ریچی خیلی وقته میشناسیم همو.
ما همین الان زن و بچهشو کشتیم.
اسمش ریسک حسابشدهست، ادی.
گامبیت ملکه.
- به مکزیکیها زنگ بزن. - باشه.
ضمناً،
ریچی بهتر از این میدونه که بخواد با من دربیفته.
آه. آره، ساموئل.
باشه. گرفتم. اوکی.
آره. پایین.
پنج دقیقه دیگه، آره؟
برات اوکیه؟ عجله نکن، آره؟
میتونم با «WaxedWookie4» حرف بزنم، لطفاً؟
متأسفم، نمیدونم کیه.
هوم. خب، در مورد اون یکی که اخیراً حذف شده
ولی فراموشنشدنیه،
«UrinalCakeLicker2» چطور؟
زنگ میزنه؟
میدونی، من نیازی به اجازه تو ندارم
که چند تا عکس باحال
به زنت یا پسر کوچولوت آلفونس نشون بدم،
که فقط پنج سالشه، این یه کم سخته.
در واقع، اصلاً به تو علاقهای ندارم، آلفونس،
من دنبال... دنبال
این آدمم:
سرافینا هریگان.
باید پیداش کنم.
فکر کنم الان همینجا مونده؟
فوری باید به اتاقش دسترسی پیدا کنم.
میتونی کمک کنی؟
- میتونم کمکتون کنم؟ - فقط برای عکسها،
ما...؟
مرسی. خداحافظ.
- الو؟ - آقای والانس؟
من هری دا سوزام.
مشتریتون سرافینا هریگان،
فوری باید باهاش حرف بزنم.
هری دا سوزا رو میشناسی؟
لعنتی... بده به من. بده.
- هری؟ - برندن. من تو هتلم،
- تو آنتورپم. کنراد منو فرستاد. - بزن کنار.
- فقط بزن کنار، آره؟ - من دستورات سفت و سختی دارم
- که هر دوی شما رو برگردونم... - داری چی کار میکنی؟
فوراً. حالا، نمیتونم تو تلفن
بگم چرا، ولی اگه یه لوکیشن برام بفرستی...
فقط گوش کن به من.
تو برای هریگانها کار میکنی...
- گوشی رو بده به من. - پس برای من کار میکنی.
حالا برگرد خونه. فقط از این دور بمون.
نمیدونی داری چی رو بهم میزنی.
باشه. احمق.
- چطور پیدامون کرد؟ - فقط برگرد تو ماشین.
- برندن. - فقط برگرد
تو ماشین لعنتی!
سرافینا، این نمایش منه.
من اینو برات آوردم.
حالا، اگه میخوای تو بازی باشی، برگرد تو ماشین لعنتی
وگرنه همینجا ولت میکنم.
از ویو لذت میبرید، بچهها؟
فوقالعادهست!
مشکلی هست؟
نه.
لعنتی.
من به قیافه بازیت نیاز دارم،
- سرافینا. - به چی؟
این خیلی بزرگه. خیلی مهمه.
هیچکس قرار نیست اینو برام خراب کنه.
آروم باش، برندن.
تو آروم باش!
اگه آروم نشی، من پلاگ رو میکشم.
این پلاگ منه، تو دردسر لعنتی!
- میخوای بیرون باشی؟ برو. - من دارم چی کار میکنم؟
بازم اونه.
چی، هری؟
جواب نده. به هیچ وجه جواب نده.
آره. اوکی. خوبه.
شب بخیر.
این مشتری منه.
خب، شروع کنیم؟
برای همین اینجاییم.
برو.
اوه، اوم...
لورنزو.
- بشمرش. - آره.
بالاخره.
معامله شد.
باشه، رفیق.
لعنتی!
سرافینا!
نه، نه، نه.
نمیخوام بمیرم.
- نمیخوام بمیرم.
MoviePovie. Com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.