All language subtitles for Thunderbolts.2025.1080p.TS.EN.FR-RGB.NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified) Download
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew Download
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean Download
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian Download
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish Download
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese Download
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫یه چیزیم جور نیست.

‫به نظر میاد خالیه.

‫از وقتی خواهرم مُرده، انگار اینطوری شده. ‫ولی الان حس می کنم یه چیز بزرگتره.

‫فقط... پوچیه

‫شایدم فقط حوصله‌م سر رفته.

‫اووه.

‫یه کار برام فرستادن، ‫من با تو ساعت می‌زنم میام

‫کارم تمیزکاریه.

‫این هفته، مالزی خیلی باحال به نظر میاد.

‫فکر کردم خودمو غرق ‫کار کردن بکنم جواب میده.

‫ولی تمرکز ندارم و خوشحال نیستم ‫و هدف ندارم.

‫وقتی هدف نباشه، ‫من همینجوری الکی می‌جوشم مثل رودخونه.

‫یا مثل یه برگ پیر.

‫یا مثل یه برگ پیر تو رودخونه ‫که فکر می‌کنی هستی، هی.

‫بهم گوش نمیدیا.

‫انگار حواست یه جای دیگه‌ست.

‫خب هر چی، تو به درد من نمی‌خوری

‫مگه اینکه بتونی منو از ‫اون چیز تشخیص چهره‌ای رد کنی.

‫سلام، می‌شه کمکم کنی برم اون تو؟

‫نه؟

‫فکر کنم این مشکل خودمه، انگار.

‫خب، من نگفتم چجوری رد ‫مدرکو تو این ماموریت پاک کنم.

‫اوضاع قاتی پاتی می‌شه.

‫همونجا بایست.

‫سلام

‫این دیگه چهره‌ایه که ‫می‌تونه اسکنرو باز کنه.

‫ولنتینا تو رو فرستاده؟

‫این تحقیق مال شرکت اُ ایکسه..

‫هی، گوش کن ...

‫می‌خوای بگی ‫من نمی‌فهمم.

‫وایسا، وایسا، وایسا، وایسا.

‫من یه کشف خیلی مهم کردم.

‫و این دنیا رو عوض می‌کنه.

‫نه، نه، نه، نه، می‌تونه دنیا رو تموم کنه.

‫والنتینا نمی‌فهمه ‫اینجا چه خبر شده.

‫ببین، دولت آمریکا رو به خاطر ‫اون تحقیقات مزاحمشون مقصر بدون.

‫حالا باید از شر ‫همه اینا خلاص شیم.

‫فکر کردی من دوست دارم دستور بگیرم،

‫از این کار به اون کار برم،

‫همش یه کارو تکرار کنم؟

‫این کارو نکن.

‫بد نمیشه.

‫این همه دردسر واسه اون؟

‫تو شلیک کن، من یه تکون میدم.

‫یا خدا.

‫ولنتینا، داره اشتباه می‌کنه.

‫شما دو تا هیچ وقت گندکاریاتون تموم نمیشه.

‫بزن همه خسارتارو جمع کنیم.

‫می‌خواستی آخرین حرفو بزنی.

‫اون عصر جادویی اصلا ‫اون چیزی نیست که اون فکر می‌کنه.

‫اوه، پس.

‫من به اون چهره نیاز داشتم.

‫باشه، اون آزمایشگاه همین الان نابود شد.

‫ماموریت آزمایشگاه تکمیل شد.

‫بعدش چیه؟

‫از سناتور بارنز، به عنوان ‫یه نماینده تازه کار،

‫حرفی در مورد جلسه امروز دارین؟

‫خب، من تو کمیته استیضاح نیستم،

‫ولی شایعات مربوط به ‫کارای اشتباه خیلی نگران کننده است.

‫خیلی خیلی نگران کننده ‫و دلواپس کننده است.

‫و فکر می‌کنم مردم بروکلین

‫که به من رای دادن، لیاقتشون بیشتره.

‫پس ما می‌خوایم ته و توی ‫این مسئله نگران کننده رو در بیاریم.

‫ممنون.

‫امروز، این کمیته ‫تشکیل جلسه داده تا

‫این مقام رسمی رو که ‫روبروتون نشسته بررسی کنه

‫موارد استیضاح ‫علیهشون مطرح شده.

‫و وقتی ما رای بدیم

‫به نفع استیضاح،

‫اون خانم برکنار میشه ‫از مقامش برای همیشه.

‫لطفا اسمتونو برای ثبت بگین.

‫ولنتینا آلگرا دِ فونتین.

‫خب خانم فونتین.

‫نه، دِ فونتین.

‫اون "دِ" رو جا انداختی.

‫آقای اندرسون، برای مثال، ‫وزیر دفاع هستن

‫نه وزیر نرده ها.

‫خانم دِ فونتین.

‫در حال حاضر، شما دارین به عنوان

‫مدیر سازمان سیا خدمت می‌کنین، درسته؟

‫درسته.

‫و قبل از اون، شما رئیس هیئت مدیره

‫گروه اُ اکس بودین؟

‫بله، اگرچه من از وقتی سر کار اومدم، ‫دیگه هیچ دخالتی تو اُ اکس ندارم،

‫ولی الان تو هیئت مدیره هستم

‫به عنوان کسی که راهنمایی‌های استراتژیک می‌ده.

‫با پیروی از این راهنمایی‌های استراتژیک،

‫گروه اُ اکس

‫مقدار زیادی سهام داره

‫تو آزمایشگاه‌های غیرقانونی تو کشورهای خارجی

‫و شایعاتی هم هست در مورد آزمایش‌های انسانی.

‫همه اینا بخشی از یه عملیات غیرقانونیه

‫برای ساختن ابرانسان‌های خودتون.

‫می‌تونم الان حرف بزنم، آقای نماینده؟

‫بله.

‫بله.

‫اول از همه، من وقت ندارم

‫به این شایعات و ‫این حرفای الکی گوش بدم.

‫همین الان، چند کشور سرکش هستن

‫با تکنولوژی‌هایی که خیلی از ما جلوترن.

‫و یادتون باشه که

‫رئیس جمهور قبلی ما تبدیل شد

‫به یه هیولای ابرانسانی قرمز روشن

‫که نزدیک بود این شهرو نابود کنه.

‫اون انتقام‌جوها قرار نیست

‫از اون در بیان تو.

‫ما هیچ قهرمان قابل اعتمادی نداریم.

‫به همین دلیله که مسئولیت با منه، با ماست،

‫دولت آمریکا

‫که از شهروندانش محافظت کنه.

‫- و می‌دونین... ‫- خانم مدیر ...

‫هر کاری که من تو جایگاهم انجام دادم

‫چه برای اُ اکس چه برای سیا،

‫تماما با همین هدف تو ذهنم بوده.

‫نظم رو رعایت بکنین خانم مدیر

‫من رسما این ‫موارد استیضاح رو رد می‌کنم.

‫این یه اتلاف وقت حزبیه

‫و کیسه‌تون خالی در میاد.

‫مهم نیست چقدر سوراخ سمبه

‫اتفاقی نوکتونو توش فرو کنین.

‫پس مشکلی ندارین اگه

‫این کمیته به این ‫تحقیقات ادامه بده؟

‫اوه، معلومه که نه.

‫گندش بزنن.

‫باید هر چه زودتر همه‌ اینا رو از اینجا ببرم.

‫آره.

‫تا الان همه پرونده رو پاک کردن.

‫مگه نباید هر چی

‫مدرک جرم کوچیک مونده رو هم

‫از بین ببرن که منو استیضاح نکنن

‫و یه زندون فدرال مهمونم نکنن؟

‫باشه، زندون نه.

‫اون آدمای سایه‌دارمون ‫تو صحنه چی؟

‫همه اون سرنخای ول شده جمع شدن؟

‫خب، سرنخا جمع شدن، آره،

‫ولی طناب آتیش گرفته.

‫چی؟

‫می‌شه لطفا عادی حرف بزنی؟

‫باشه.

‫یه مامور یهویی

‫یه آزمایشگاه کامل رو ‫وسط کوالالامپور منفجر کرد.

‫حالا هر چی.

‫ماموریت‌های جدید فرستاده شدن؟

‫بله قربان.

‫همه به جز یکی خبر دادن.

‫اون کجاست؟

‫نمی‌دونم.

‫اینجایی دیگه.

‫زندون نه.

‫اینا دیگه دارن میرن.

‫بزن بچاک.

‫نمی‌دونم بابا.

‫'دم در بذار برو' رو انتخاب کرده بودم.

‫به دفتر مرکزیتون

‫شکایت میکنم.

‫ایلنا؟

‫الان میام

‫دارم جلوتو می‌گیرم که غروب تاریک نشه.

‫ایلنا!

‫خیلی خوبه میبینمت

‫سلام بابا.

‫ببخشید دیر شد.

‫داشتم یه تماس مهم می‌گرفتم.

‫خیلی محرمانه.

‫چقدر گذشته؟

‫یه سال شده؟

‫اووه، آره، فکر کنم همینقدر شده.

‫سرت با کار شلوغ بوده؟

‫اوه آره.

‫آره، خیلی کار.

‫منم همینطور.

‫اونجوری که من استخدام شدم برای، امنیت،

‫کسب و کار کوچیکم،

‫باورت نمی‌شه چه آدمای مهمی رو ‫تو رانندگی ملاقات می‌کنم.

‫پس حس رضایت داری؟

‫اوه آره.

‫آره، خیلی راضی.

‫رفتن به دی سی، بهترین تصمیمی بود که گرفتم.

‫این از لحاظ فنی بالتیمور نیست؟

‫نه، بالتیمور پیچ بعدی اونوره.

‫ولی چرا اینو می‌پرسی؟

‫چی تو رو آورده اینجا؟

‫می‌خواستم باهات در مورد ولنتینا حرف بزنم.

‫باشه.

‫یه مأموریت جدید هست ‫به کمک رد گاردین

‫نیاز داری؟

‫نه، فکر کنم می‌خوام استعفا بدم.

‫من شهر رو آتیش می‌زنم

‫تا براش کار کنم.

‫چی؟

‫همین الان گفتی راضی هستی.

‫ایلنا، دروغ گفتم.

‫دورتو نگاه کن، من بدبختم.

‫شماره‌شو بده.

‫عمرا!

‫خیلی نزدیکه، بهش زنگ می‌زنم، می‌دونستم.

‫بسه، بسه.

‫ایلنا!

‫ایلنا، چی شده؟

‫نوری که تو وجودته داره کم میشه،

‫حتی با استانداردهای اروپایی.

‫همش داشتم فکر می‌کردم، می‌دونی، مثلا،

‫اصلا فایده این همه چی چیه؟

‫فایده کار کردن شهرت و ثروته.

‫ثروت دوست و ‫عشق و کلی لباس باحال می‌خره.

‫باشه.

‫نه، باشه، باشه.

‫نه، نه، نه، نه، نه، خوبه.

‫باشه، می‌خوای بدونی ‫من کی واقعا خوشحال بودم؟

‫بله، لطفا.

‫وقتی داشتم به کشورم به عنوان ‫یه قهرمان خدمت می‌کردم،

‫غیرنظامی‌ها رو تو خیابونا نجات می‌دادم،

‫وقتی مردم برام دست می‌زدن،

‫مثل یه خدا پرستیده می‌شدم،

‫هیچکدوم از اینا رو نداشتم.

‫هیچ وظیفه بالاتری نیست.

‫خواهرت یه چیزایی رو ‫در مورد اون فهمیده بود،

‫ولی شاید وقتشه

‫که تو هم راه اونو دنبال کنی.

‫چرا این عکس رو داری؟

‫خیلی بد بودیم.

‫تو خوشحال بودی.

‫خودتو خوشحال کردی.

‫نه، من هنوز یه سرباز

‫فوق‌العاده تو این مسیرم.

‫شاید بتونی یه سفارش خوب منو

‫پیش والنتینا بکنی، ها؟

‫باشه، وال.

‫آماده انجام وظیفه‌ام،

‫ماموریت بعدی من چیه؟

‫ممنون، خانم بلوا،

‫کم کم دارم نگران می‌شم.

‫ولی بعد از این، من به یه تغییر نیاز دارم.

‫اوه، واقعا؟

‫آره، شاید یه چیزی که بیشتر تو دید عموم باشه.

‫جالبه.

‫الین آماده نمای نزدیکشه.

‫آره، این دیگه برام جواب نمیده.

‫باشه، خب، می‌دونی که من ‫عاشق ترفیع دادن زنام.

‫این آخری رو برای ‫اُ اکسن تموم کنی،

‫معامله‌ست.

‫باشه.

‫باشه.

‫یه انبار تاسیساتی از یه خزانه هست

‫که یه مایل زیر یه کوه ساخته شده.

‫همه دارایی‌های خیلی مهم

‫گروه اُ اکس اونجا نگهداری می‌شه.

‫اطلاعات رسیده که یه

‫مامور سرکش با خصوصیاتی

‫که دقیقا برای دزدی

‫ از من مناسبه، قصد داره،

‫خب، از من دزدی کنه.

‫من بهت نیاز دارم که طرف هدف رو دنبال کنی

‫و بفهمی قصد داره چی بدزده.

‫اطلاعات بیومتریکتو به سیستم اضافه می‌کنم،

‫دسترسی کامل خواهی داشت.

‫وقتی فهمیدی چی داره دزدیده میشه،

‫باید بری جلو

‫و همونجا کارشو تموم کنی.

‫و دیگه مشکلی نیست.

‫می‌دونی، ما می‌تونیم برات

‫یه سری اطلاعات خوب پیدا کنیم.

‫خیلی ساده‌ست، واقعا،

‫فقط یه هدف کوچولوئه.

‫و تمومه.

‫چه خبره؟

‫تو اصلا هدف من نیستی.

‫تو مال منی.

‫من اینجا واسه تو نیومدم.

‫اینجایی دیگه.

‫حالا چی؟

‫خودتو دست کم نگیر.

‫اونجا، سر راهمی.

‫اون واقعا اینکارو کرد؟

‫اوه نه، من، من، من باب هستم.

‫آره، این دستبندای چیتائوری هستن

‫که از نبرد نیویورک جمع شده

‫توسط امدادگران اولیه.

‫یه خاصیت جدید دارن.

‫فقط یادمون میندازه که

‫معلومه که ما تقلا می‌کنیم،

‫ولی بعد دوباره بلند می‌شیم.

‫اوه، عجب چیزیه.

‫آره.

‫عجب جاییه.

‫می‌دونم.

‫ممنون، آقای نماینده.

‫خیلی خوشحالم که شما اینجایین.

‫بله، این یه مراسم قشنگ و الکیه.

‫خب، دعوای خانوادگی امدادگران اولیه.

‫بله.

‫چه بامزه.

‫بامزه؟

‫اوه.

‫این باعث میشه

‫رای به نفع اون ناجیه عوض بشه.

‫اوه.

‫باشه، پس می‌شه الان بری اونو بیاری؟

‫آره.

‫این هفته‌های تبلیغاتی

‫گوردیا ویندیاج، هفته‌های ناامیدی.

‫اگه واقعا اینطوری فکر می‌کردی،

‫اینجا نبودی.

‫تو ترسیدی چون تحقیقاتت

‫از دفتر من هیچ چیزی در نیاورد.

‫خیلی پاک.

‫اوم هوم.

‫انگار یه نفر با عجله

‫همه چیو جمع کرده.

‫یا انگار یه نفر فوق‌العاده بی‌گناه بوده.

‫بدون مدرک، این قضیه استیضاح

‫داره وقت تلف می‌کنه.

‫ببخشید، اینا خیلی عالین

‫اوه.

‫چه عالی.

‫ممنون.

‫خیلی ممنون.

‫ممنون عزیزم.

‫نظرت چیه؟

‫اوه.

‫سلام

‫مل، درسته؟

‫اوم هوم.

‫اینا همش باید برات ‫مثل تاریخ آسیا باشه.

‫می‌دونی، کی‌یرکگارد می‌گه که زندگی

‫فقط از عقب قابل فهمیدنه.

‫خیلی درسته.

‫مگه نه؟

‫راستش نمی‌دونم.

‫ولی خوب به نظر می‌رسید.

‫تو باور داشتی که ‫این وظیفه خودمونه

‫که ارزش‌ها رو بسازیم.

‫هوم.

‫من می‌دونم تو کی هستی و داری چیکار می‌کنی.

‫دارم چیکار می‌کنم؟

‫داری منو بازی میدی.

‫داری سعی می‌کنی منو طرف خودت بکشی.

‫باشه، ببین، تو می‌گی می‌دونی من کی‌ام،

‫پس داستان منو می‌دونی، و می‌دونی من

‫انتخابی نداشتم

‫برای کی کار کنم، ولی تو داری.

‫باید والنتینا رو طبق برنامه پیش ببرم.

‫اوه، این چیه؟

‫این آشغالای توئه؟

‫کارت ویزیتمه.

‫اوه.

‫اگه به کمک احتیاج داشتی یا مثلا،

‫خواستی یه سری ‫مدرک مخفی رو به اشتراک بذاری.

‫هاه.

‫باشه، خداحافظ.

‫تو کی هستی؟

‫من بابم، بهت گفتم.

‫من بابم.

‫خدایا، من سم بابم.

‫کی تو رو فرستاده، باب؟

‫هیچکس، چرا باید فرستاده بشم؟

‫شما همتون فرستاده شدین؟

‫مطمئن نیستم اینجا چه خبره،

‫ولی شما همتون ‫خسته‌کننده‌اید و کار من تموم شده.

‫خب، من فقط کار خودمو می‌کنم،

‫این که مراقب تو باشم،

‫پس نه، دیگه هیچ جا ‫نمی‌تونی بری.

‫پس تو هم داری اونو زیر نظر می‌گیری، ها؟

‫این یه پوشش نیمه‌بد نیست

‫برای کسی که داره دارایی‌های اُ اکس رو می‌دزده.

‫من نمی‌دزدم، اون داره می‌دزده.

‫باشه.

‫واضحه که همه ما ‫برای والنتینا کار کردیم

‫تو یه جور ظرفیت سایه ای اُ اکس.

‫خب که چی؟

‫خب همه این چیزا رازهای اُ اکسه،

‫- ولی ما هم همینطوریم، ‫- که این ما رو تبدیل به یه جور مسئولیت می‌کنه

‫و الان من با یه آشوب روبرو ام.

‫از طرف خودت حرف بزن.

‫ما مدرکیم

‫و این دستگاه خرد کننده است.

‫اون می‌خواد ما نباشیم.

‫نظریه‌ات ایراد داره.

‫اوه لطفا، ادامه بده.

‫باشه، خب به حقایق نگاه کن.

‫روح بدنام، یه سپر دوباره چک شده

‫که از طرف 15 کشور تحت تعقیبه.

‫اون مرده اونجا،

‫اون فقط نصف بوداپست رو طی کرد.

‫دیگه در موردش حرف نزن.

‫و تو، قاتل سابق اتاق سرخ،

‫خدا می‌دونه چه خونی رو دستات داری.

‫خیلی مسخره‌ست

‫که از طرف اون کاپیتان ‫آمریکای ارزون میاد.

‫تنها چیزی که می‌دونی اینه که در واقع

‫من کاپیتان آمریکای رسمیم، پس.

‫آره، برای حدود دو ثانیه

‫قبل از اینکه علنا یه مرد

‫بی‌گناه رو تو خیابونا

‫به قتل برسونی، درست می‌گم؟

‫واقعا گستاخ، گفتم.

‫ببین، من یه کهنه‌سرباز جنگی با مدالم.

‫باشه، من یه همسر مهربون و یه پسر دارم.

‫بیایید رو راست باشیم، شماها

‫فقط مزدورای ارزونید، باشه؟

‫پس، واضحا قرار نیست

‫شما رو تحویل بدم.

‫خیلی خنده‌دار بود، ممنون،

‫بهش نیاز داشتیم.

‫یه لحظه اینجا

‫خیلی عصبی شدم.

‫من اینجا رو بدون تموم کردن ‫ماموریتم ترک نمی‌کنم.

‫والنتینا بهم تضمین پاک شدن سابقه داد

‫و من گند نمی‌زنم بهش.

‫این یارو عجیب غریب جزئی از ‫کار بود، پس باید بدونم.

‫چطوری اومدی تو؟

‫یادم نمیاد.

‫جواب فوق‌العاده‌ای بود.

‫خیلی خب، خودتونو ببندین.

‫وای، نه، خداحافظ.

‫شماها اون صدا رو شنیدین؟

‫بیا به جلسه استماع.

‫هی، من یه نقشه دارم.

‫لعنتی، والنتینا.

‫اون دستیاره، دکتر، دکتر، آره.

‫اوه، دوست دارم با دیک ملاقات کنم، ولی دفعه بعد،

‫چرا مثل یه آدم عادی

‫بهم پیامک نمی‌زنی؟

‫ببین، ما اینجا امنیم.

‫ما تو نقطه کوریم، باشه؟

‫دور از اون دو تا دوربین.

‫فقط صبر کن، باشه؟

‫نیازی نیست تو تاریکی یا ‫هر کار دیگه‌ای که شماها می‌کنید

‫سرکش بشیم.

‫صبر کن، تو نمی‌دونی ‫وال چه کارایی ازش برمیاد.

‫باید سریع عمل کنیم و ‫اون دستیاره داره دفاع می‌کنه.

‫ولی مدرک قطعی نیست.

‫بهترین شانس برای برکناری وال از قدرت

‫اینه که رای‌ها رو جمع کنیم

‫و تو می‌تونی تو این کار کمک کنی

‫و بعد بذاری سیستم کار خودشو بکنه.

‫سیستم؟

‫اون هر روز ساعت 4 بعد از ظهر تعطیل می‌شه.

‫مطمئن باشید ما در جای خوبی هستیم.

‫تیم من داره ‫یه بسته جذاب آماده می‌کنه

‫برای جلسه استماع بعدی.

‫بسته؟

‫آره، باکی، بسته‌ها رو بخون.

‫در حال حاضر، می‌تونم تایید کنم که همه مهموناتون

‫حاضر هستن و سطح پنج خزانه

‫کاملا مهر و موم شده.

‫خیلی خب؟

‫خیلی خب، بریم سراغ

‫مرحله نهایی شکنجه.

‫مطمئنی؟

‫یا خدا.

‫هی، کار یا نه، می‌شه

‫یه کم احترام بذارین، لطفا؟

‫آره، عیسی.

‫نه، همه‌ش به روزش بستگی داره.

‫چی، کلاه رو نشون بده؟

‫بهش نیاز دارم.

‫این چه کوفیته؟

‫صدای خردکن نمی‌ده.

‫آتش‌سوزیه.

‫دو دقیقه دیگه، بعد ‫سوابق والنتینا کاملا پاک می‌شه.

‫مطمئن نیستی،

‫ممکنه برای هر چیزی باشه،

‫ممکنه برای وقتی باشه

‫که میان منو ببرن.

‫اونو حس کردی؟

‫دما به طرز چشمگیری داره بالا می‌ره

‫انگار اونم توش دست داشته؟

‫باشه، این یه آتش‌سوزیه.

‫وای خدا، این چه مرگیه.

‫دوست داری اینطوری بشی، ای-باب؟

‫باشه، خانم روح.

‫آوا.

‫باشه، هر چی، مهم نیست.

‫باید از دیوار ردت کنیم

‫تا بتونی درو باز کنی.

‫اون قبلا این کارو کرده.

‫می‌دونم کرده،

‫ولی ما سعی نکردیم

‫سد صوتی رو خاموش کنیم.

‫اون چیزی که مخصوص خودشون ساختن

‫باید یه منبع قدرت مستقل داشته باشه.

‫اوه، بیاین بریم.

‫دقیقا دنبال چی می‌گردیم؟

‫یه سوال شاید احمقانه، باب.

‫فکر کنم پیداش کردم.

‫تکون بخور!

‫من می‌تونم اینو لغو کنم.

‫برو کنار.

‫اوه، امیدوارم جواب بده.

‫برو، برو، برو، برو، برو، برو.

‫مطمئنی برمیگرده؟

‫باید اینو پیش‌بینی می‌کردم.

‫ایلنا!

‫ایلنا!

‫ایلنا، کی اونجاست؟

‫چی؟

‫آنیا، تو اینی.

‫نه.

‫خوبی؟

‫آره، خوبم.

‫هی، فکر نمی‌کردم

‫برگردی، ممنون.

‫شنیدم یه نفر برق

‫آسانسور رو وصل کرد.

‫عصرتون بخیر.

‫خوبه که تو اتاق باشیم، می‌دونی.

‫باشه، چیه مل،

‫فقط زودتر بگو.

‫چی؟

‫ام، مهموناتون.

‫اونا یه جوری

‫از هدیه خونه نویی جاخالی دادن.

‫اوه، بیخیال.

‫و ممکنه که اونا شاید

‫بر علیه تون با هم متحد شده باشن؟

‫مل، اینا بازنده‌های معیوبن.

‫تراژدی ضد اجتماعی در قالب انسان.

‫می‌دونی، راستش، من

‫نمی‌تونم گروه بدتری از آدم‌ها

‫تصور کنم که بخوان

‫با هم کار کنن، خدای من.

‫درسته، فقط اینه که،

‫چی، اونا دارن با هم کار می‌کنن؟

‫چی؟

‫این یارو دیگه کیه؟

‫هیچ ایده‌ای ندارم.

‫یه شناسایی از جان دو می‌خوام.

‫می‌خوام بدونم این مرد

‫چطور وارد این به اصطلاح

‫قلعه نفوذناپذیر من شده و با هولت تماس گرفته

‫و مختصات توپ رو بهش داده.

‫تیم ضربت کامل رو می‌خوام، مو واس.

‫باید همین الان تمومش کنیم، باشه؟

‫الان زنگ می‌زنم.

‫هولت، بریم.

‫همه یه دلیلی برای ‫بودن اینجا دارن جز این یارو.

‫هی بابی، بیا بیشتر با خودت

‫حرف بزن، نه با ما.

‫مزخرف نگو، بگو چطور اومدی اینجا

‫همین الان.

‫به جون مادرم، من فقط

‫تو این جا بیدار شدم.

‫یه دقیقه قبل داشتم خون می‌دادم

‫برای این تحقیق پزشکی

‫و بعدش اینجا بودم.

‫با پیژامه، نمی‌دونم

‫نمیدونم چه خبره.

‫باشه، پس نشون بده کجا بیدار شدی.

‫اون تو، جایی که همه‌چی آتیش گرفته.

‫خیلی راحت بود.

‫آروم باش.

‫هیچی یادت نیست.

‫کیسه رو سرت، سوزن تو گردنت.

‫نه.

‫خفه کردن، فشار عصبی؟

‫نه.

‫فکر کنم فقط یه غیرنظامیه.

‫اگه غیرنظامی باشه،

‫خیلی بیشتر از یه مامور می‌دونه.

‫در هر صورت مزخرفه، می‌گم

‫دوباره بندازیمش تو آتیش.

‫اشکالی نداره.

‫گفتی کاپیتان آمریکایی.

‫چرا می‌خندی؟

‫فقط چون یه عوضی هستی، می‌دونی.

‫فقط خنده‌داره.

‫باشه.

‫هی، وای، باشه، باشه،

‫وای، وای، وای، وای.

‫ما آلت‌های کوچیکمون رو تکون دادیم.

‫خیلی خوش گذشت.

‫تو برو اون طرف، باب، با من بیا.

‫بیا اینجا.

‫صدمه دیدی؟

‫من خوبم، من خوبم.

‫خوب به نظر نمیای.

‫آره، خب، ما تازه همدیگه رو دیدیم.

‫من همینطوریم.

‫اوه، داری با خودت حرف می‌زنی؟

‫آره.

‫پرخاشگرتری.

‫یعنی، اون یارو از همون اول

‫داره منو اذیت می‌کنه.

‫اوه، فهمیدم، اون مزخرفه.

‫ولی باید با هم کار کنیم

‫تا از اینجا بریم بیرون، پس.

‫خب، شماها باید با ابی برین.

‫راحت‌تره.

‫اوه نه، ما اینجا می‌میریم.

‫خب، هر چی، منظورم اینه،

‫فکر کنم اگه من بمونم

‫همه وضعشون بهتر می‌شه، ولی.

‫باشه، می‌فهمم.

‫بعضی وقتا همه ما حس بدی داریم.

‫و تنهایی، می‌فهمم، می‌فهمم.

‫و اون تاریکی خیلی وسوسه‌انگیزه.

‫و بعد کم کم

‫یه جورایی حس...

‫اجتناب.

‫آره، اجتناب.

‫در موردش چیکار می‌کنی؟

‫الان سرکوبش می‌کنی.

‫فقط فشارش می‌دی پایین.

‫عجب، این واقعا نصیحت خوبی بود.

‫آره، خواهش می‌کنم.

‫یه کم تراپی رفتی، فکر کنم

‫یه راه خروج پیدا کردم.

‫ببین، ما همه‌مون تنهاییم، همه‌مون.

‫بیاین با هم باشیم

‫تا وقتی برسیم به سطح.

‫و بعد از اون، می‌تونی با اون ‫سرباز فوق‌العاده دعوا کنی،

‫خودتو به کشتن بدی،

‫برام مهم نیست، باشه؟

‫باشه.

‫آره.

‫یه سری ماشین

‫و چیزا از این هست.

‫باگت‌های احمقانه.

‫یا خدا.

‫کسل کننده.

‫سلام.

‫سلام، من ملم.

‫مل، سلام.

‫زنگ زدی.

‫کردم.

‫می‌دونم که تازه اومدی به ‫دی‌سی و می‌خواستم ارتباط برقرار کنم.

‫ارتباط

‫خب در مورد ‫شغل جدیدت چه حسی داری؟

‫اوه، عالیه، عاشقشم.

‫تاریخ باستان نیست، می‌دونی.

‫وقتی فضایی‌ها اومدن دبیرستانی بودم

‫و انتقام جویان.

‫دبیرستان، ها؟

‫من حدودا 90 سالم بود.

‫یه جورایی عجیبه که ‫همه‌چی الان تموم شده، درسته؟

‫یعنی انتقام جویان، شما رفتین.

‫دیگه کسی نمیاد روز رو نجات بده.

‫شاید ما همون ‫آدمایی باشیم که میان.

‫فقط بیا و علیه‌ش شهادت بده.

‫شما واقعا رئیس منو نمی‌شناسین.

‫ما می‌تونیم ازت محافظت کنیم.

‫اوه، می‌تونین؟

‫این حرف از طرف

‫نماینده تازه‌کار کنگره میاد

‫که هنوز یه قانون ‫تصویب نکرده یا سرباز زمستانی؟

‫بیخیال، مل.

‫فقط یه چیزی بهم بگو.

‫می‌تونی گوشیمو هک کنی، درسته؟

‫آره، می‌تونم، ولی دیگه این کارو نمی‌کنم.

‫ممنون، آقای نماینده.

‫شب خوبی داشته باشین.

‫پس، هیچکدوم از ما پرواز نمی‌کنیم؟

‫یا همه‌مون فقط مشت می‌زنیم ‫ و شلیک می‌کنیم؟

‫باشه، نگران نباش، این بامن.

‫باید دوباره امتحان کنی.

‫اوه، ما اینجا خیلی پایینیم.

‫هی، باشه، چرا تو ‫از دیوارها رد نمی‌شی

‫یا هر چی و بعد ‫یه طناب بندازی پایین؟

‫آره.

‫اون...

‫باشه، خب، اول از همه ‫یکی غیر از تو باید ازم بپرسه،

‫و دوم اینکه، باید بدونم کجا می‌رم،

‫چون هیچوقت نتونستم بیشتر از یه دقیقه

‫نگهش دارم، پس تو اقیانوس خاک گم می‌شم

‫و بعد له می‌شم

‫درسته؟

‫یه دقیقه.

‫اوه، خفه شو.

‫وای خدا، این خیلی بده.

‫یه ایده دارم.

‫نمی‌تونی.

‫راست، چپ، راست.

‫اه، کدومتون خیسه؟

‫من داغم، ببخشید.

‫یه نفر یه قلب عجیب داره، ولی...

‫اوه، اون باسن من نیست، لباسمه.

‫خب، باید یه لباس جدید بگیری.

‫بخشی از من ناراحتیه.

‫یعنی، من فقط ‫کل زندگیم رو تو اون گذروندم.

‫بیا با ماشین‌ها حرف بزن تا من

‫این قفس فیزیکی رو بسازم

‫تا بدنم از همه‌چی

‫همیشه از هم نپاشه.

‫ببخشید.

‫آیدن، می‌خوام بازی ‫کاوش حفره رو شروع کنم.

‫من برنده می‌شم و از این ‫قاتل بچه این طرف می‌ترسم.

‫می‌دونم فقط یه بچه‌ای، پس.

‫اوه، پس این چیز خوبیه؟

‫فقط فکر می‌کنم

‫شاید خوب باشه بدونی ‫که واقعا شریکتو نمی‌شناسی.

‫ممنون، الان خیلی بهترم.

‫می‌دونم، ولی من...

‫اوه، بس کن.

‫باشه، باشه.

‫هی، هی.

‫یا خدا، چرا داری نفس نفس می‌زنی؟

‫لطفا سر کار نفس نفس نزن.

‫اون جان دوئه، پروژه‌ی قرنه.

‫حالا، هر کسی که ‫از پروژه‌ی قرن عبور کرده

‫مرده، مل.

‫به خاطر همینه که ما تو ‫این همه آشغال احمقانه‌ایم.

‫آره، ولی ببین، اونجا.

‫رابرت رینولدز وارد ‫برنامه پیش از محاکمه در مالزی شد

‫و قبل از اون روزهای سختی رو گذرونده بود.

‫یکی از آزمودنی‌ها.

‫چطور وارد خزانه من شد؟

‫قرار بود مرده باشه.

‫اونو با بقیه ‫مدارک پرت کرده بود اون طرف.

‫اگه از اون

‫روش جون سالم به در برده باشه، یعنی...

‫آره، ممکنه واقعا جواب بده.

‫یا خدا.

‫عجیبه، حتی کف رو هم نمی‌بینم.

‫ما در مورد ‫ارتفاعی که داریم حرف نمی‌زنیم،

‫فقط در مورد محکم بودن حرف می‌زنیم.

‫هی، فکر کنم درو می‌بینم.

‫می‌دونم، باشه، باشه.

‫حالا چی؟

‫فکر کنم یکی از ما باید بره پایین.

‫بعد سه تای دیگه فورا می‌افتن.

‫اوه لعنتی، اوه لعنتی.

‫ببخشید، آره، فکر کنم واقعا ‫تا این حد فکر نکرده بودم.

‫نقشه نابغه، بابی.

‫من همیشه همه‌چیو بدتر می‌کنم.

‫اوه، شما بچه های ابله.

‫فکر نکنم بتونم

‫بیشتر از این نگهش دارم.

‫هی، هی، عصاتو بده

‫به من، می‌تونم بهش برسم.

‫چی؟

‫نه بابا، فقط می‌خوای ترکمون کنی.

‫باشه، ما رو بچرخون و ‫بعد می‌تونم ما رو قفل کنم.

‫من ما رو نمی‌چرخونم، باشه؟

‫یکی باید بره...

‫خیار، خیار، خیار.

‫چه خبره؟

‫وقتی بزرگ می‌شدم، یکی بهم گفت که اگه بتونی

‫مغزتو گیج کنی، می‌تونی

‫جلوی عطسه رو بگیری.

‫من همیشه فقط داد می‌زنم، "خیار".

‫بعد باشه.

‫باید عطسه کنم، ولی اگه عطسه کنم،

‫می‌دونی که کنترلمو از دست می‌دم.

‫این دیوونگیه، باشه،

‫می‌تونم همه‌مونو از اینجا ببرم بیرون.

‫فقط باید اول من برم.

‫راه خودشو می‌ره.

‫اوه نه.

‫خیار، خیار، خیار، خیار.

‫نه، فقط بده من، خودم بلدم.

‫تو عوضی خودخواه.

‫آره، بیا، ببینم.

‫باشد که تاکتیکی

‫تصمیم‌ها امنیت من رو تضمین کنه

‫و امنیت همه شما رو هم.

‫اگه از من بپرسی خیلی قدرنشناسانه بود، ولی تو

‫می‌تونی این کارو بکنی بابی؟

‫انگار رفتی تو یه

‫طوفان، انگار من فقط یه...

‫- جان؟ ‫- چیه؟

‫مراقبش هستی؟

‫چی، دارم این کارو می‌کنم، مراقبشم.

‫- جان. ‫- چیه؟

‫اولیویا، چیه؟

‫لطفا.

‫دارم نگاش می‌کنم، حالش خوبه.

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫تو تو گوشیت هستی.

‫اگه از روش من خوشت نمیاد،

‫خب خودت انجامش بده، باشه؟

‫واکر.

‫چه غلطی داری می‌کنی؟

‫من خوبم.

‫خب، از اینجا بریم.

‫باید یه نقشه بکشیم.

‫کاری که می‌خوایم بکنیم اینه.

‫یه اتوبوس می‌خوام الان، کیث.

‫اوه آره، این تنها

‫شانس بیرون رفتن از اینجاست،

‫پس باشه، فکر کنم بهتره

‫همینجا بمونم احتمالا.

‫باشه، باشه، هر کسی به فکر خودش.

‫چرا باید تو مسئول باشی؟

‫همین الان نزدیک بود همه‌مونو بکشی.

‫خب، ببین، من

‫تو سنگرها بودم

‫تو هر کشور جنگ‌زده‌ای

‫روی این سیاره، نجات دادم.

‫خدا می‌دونه چند تا گروگان

‫و با دو رئیس جمهور آمریکا دست دادم.

‫دیگه چی؟

‫اوه، قهرمان فوتبال ایالتی دبیرستان،

‫سه سال پشت سر هم، برو خرس‌ها.

‫اوه، واو.

‫وقتی پنج سالم بود،

‫تو تیم فوتبال پی‌وی بودم

‫به اسم وست ‫چساپیک ولی صاعقه ها

‫حمایت شده توسط فروشگاه لاستیک شین.

‫ما هیچ بازی رو نبردیم و

‫یه بار این دختره، میندی،

‫یه دریبل احمقانه وسط زمین زد.

‫کسی دیگه داستان

‫بچگی بی‌ربطی برای گفتن داره؟

‫تو یه زندان آزمایشگاهی بزرگ شدم.

‫تابلوی معتاد، مرغ چرخون.

‫اینکارم بود

‫خب، باشه، این نقشه است.

‫یه انفجار راه می‌اندازیم تا اونارو بیاریم داخل.

‫نمی‌دونم، خیلی ‫متغیر تو انفجار هست.

‫دید در شبشون رو روشن می‌کنن،

‫تو موج اول رو مهار می‌کنی،

‫ ولی منتظر من می‌مونی

‫بعد از اینکه بقیه نیروها رو کور کردم.

‫همه فقط منتظر تو می‌مونن؟

‫فقط اگه منتظر بمونین جواب می‌ده.

‫یه نقشه قطعیه.

‫آوریل، یه وسیله فرار پیدا کن.

‫من چی؟

‫تو پشت سر من بمون، باب.

‫بریم توی کارش.

‫آخرین خبر چیه؟

‫خانم، ما سنگر گرفتیم.

‫از همه طرف پوشش دادیم،

‫راه فراری نیست.

‫تیم حمله آماده در جلو.

‫پروتکل غیر کشنده خواهد بود.

‫غیر کشنده؟

‫هیچکس بهم نگفت این غیر کشنده است.

‫خب، الان دارم بهت می‌گم، هولت.

‫فقط اینکه، من خیلی ‫وقت گذاشتم برای برنامه‌ریزی کشنده.

‫پس نقشه رو عوض کن، باشه؟

‫یه نفر اون تو هست،

‫نمی‌خوام هیچ کدومشون زخمی بشن.

‫تیم ضربت چهار، الان وارد شوید.

‫غیر کشنده.

‫یه دقیقه دیگه، همه‌چی برمی‌گرده سر جاش.

‫اوه، خدایا.

‫بهم تفنگ میدی؟

‫نه، فکر نکنم.

‫ولی بهش نیاز داریم،

‫به یه دعوا نیاز داریم، درسته؟

‫آره، من می‌جنگم، تو پشت سرم بمون.

‫آزمایش پزشکی قرار بود

‫منو بهتر کنه

‫و حس می‌کنم شاید بتونم کمک کنم.

‫فکر کردم گفتی که ‫هیچی درباره‌اش نمی‌دونی.

‫نه، زیاد نه، فقط

‫یادمه گفتن برای کساییه

‫که می‌خوان ‫از خودشون بهتر بشن.

‫می‌تونی بهم اعتماد کنی، باب.

‫می‌تونم؟

‫نه، واقعا نه.

‫از بچگی همیشه این

‫دوره‌ها رو داشتم.

‫یه اوج، چند تا فرود،

‫و بعد حافظه‌ام کلا پاک می‌شه.

‫ولی این بار حس می‌کنم یه

‫اتفاق بد افتاده

‫یا من یه کار بد کردم.

‫یعنی، همه اینجا ‫کارهای بد کردن.

‫فکر کنم این یه جور ‫کاملا جدید از...

‫آره.

‫بیدار شو.

‫نه، چرا اون کار نکرد؟

‫ولی باید برق رو دوباره وصل کنی،

‫یعنی، تو اون یارو رو پرواز دادی.

‫آره، می‌دونم، باب.

‫اون نقشه تو بود.

‫من کمکی نیستم، باب، اونو بده من.

‫دنبال من بیا.

‫از گفتنش بدم میاد ولی ‫حس می‌کنم والتر حق داشت.

‫اسم اون واکر بابه.

‫حالا چراغ‌ها رو خاموش کنید.

‫همه‌چیو خودم انجام دادم.

‫تکرار می‌کنم، تانگو

‫فاکستروت لیما درخواست گزارش.

‫تیم بعدی، برید تو.

‫کجاست؟

‫رفته.

‫خودشو یادآوری کرد، درسته؟

‫لعنتی.

‫صبر کن، من می‌تونم کمک کنم.

‫این رو بگیر، جک.

‫چطور ازش استفاده کنم؟

‫ماشه لمس میکنی و شلیک...

‫ببخشید.

‫تو یه سوار کوچولویی.

‫خیلی عالی بود.

‫نه من.

‫وایسا، وایسا، وایسا، وایسا.

‫کجا بودی؟

‫تو کجا بودی؟

‫محصول انفجار...

‫بهت گفتم متغیرها زیاده، می‌دونستم.

‫و بعد منتظر نموندی.

‫من منتظر موندم و بعد...

‫اون تو چه خبره؟

‫باید قانونی اقدام کنیم؟

‫باشه.

‫احتمالا حدود 60 ثانیه

‫ تا بسیج شدن فاصله داریم.

‫خانم شبح واقعا

‫کاری رو که باید می‌کرد انجام داد.

‫شاید همه‌مون زنده از اینجا بریم بیرون.

‫نمی‌دونم دیگه چی ‫قراره حمل کنم.

‫من پنج تا اینجا دارم، باید یادمون باشه.

‫یه کامیون می‌خوایم.

‫آوا کجاست؟

‫رفته.

‫معلومه که رفته.

‫امکان نداره.

‫هی، سوارشین

‫می‌خوای همین پشت باشی؟

‫آره، آره، مشکلی ندارم

‫دومین باریه که برگشتی.

‫این تنها راه خروجه، باشه؟

‫همین.

‫اوه لعنتی، خسته‌ام.

‫یه کاری می‌کنم حرف نزن.

‫یا خدا.

‫خودتونو معرفی کنین، سربازا.

‫از تیم پزشکی هستیم.

‫زخمی رو باید برسوندین بیمارستان

‫پایگاه پزشکی طرف شمال زده شده.

‫نه بابا، پایگاه پزشکی می‌خواد بجنگه.

‫ما داشتیم از پایگاه می‌رفتیم بیرون.

‫خودتو معرفی کن.

‫نه.

‫اوه، عجب خر تو خری

‫کلاهاتونو در بیارین

‫و خودتونو معرفی کنین.

‫زود باشین سربازا.

‫دارین با آدم اشتباهی در می‌افتین.

‫هی!

‫عجله کن!

‫هیچوقت کمک نمی‌کردم.

‫آتش باز کنین، همین الان تمومش کنین،

‫می‌خوام دهنش بسته شه.

‫چه غلطی داری می‌کنی؟

‫نه، من نیستم.

‫شلیک نکنین، شلیک نکنین.

‫مُرد، بریم.

‫بیاین بریم، واسه همین کارو کرد.

‫اوضاع خرابه.

‫مِل، می‌خوام

‫منو به ماهوارمون وصل کنی.

‫باید دقیقاً بدونی

‫کجا داره می‌ره

‫و همین الان می‌خوامش.

‫فکر کنم داره برمی‌گرده پایین.

‫نه، نه، نه، نه، نه، نه،

‫نه، نه، نه، نه، نه، نه.

‫لعنتی.

‫به "وِرب" زنگ می‌زنم.

‫یا عیسی مسیح.

‫اوه نه، اون چی بود؟

‫اون خودش بود.

‫اون این کارو باهاش کرد.

‫تبدیل شد به یه ‫موشک کروز تاماهاوک.

‫حق با تو بود، اون ‫قطعاً می‌خواد ما رو بکشه.

‫آخه رو همچین آدمی آزمایش کنن؟

‫این غیرانسانیه.

‫اون عقلشو از دست داده.

‫نه، پیداش کرده.

‫و ازش استفاده می‌کنه.

‫این چیه؟

‫هزار تا پسر دارم که توضیح بدن.

‫نگهبان طلایی خوبی.

‫چه لقمه گنده ای.

‫عجب.

‫سنتوری.

‫خیلی براقه.

‫مرد حسابی.

‫تو درباره این چی می‌دونی؟

‫یه شایعه‌ای بود،

‫اوکسن یه جور ‫پیشرفت بزرگ بودن.

‫هر چی که بود، خیلی زیادی افراطی بود.

‫آزمایش شونده‌ها داشتن می‌مردن.

‫بعد دولت پیگیرش شد،

‫وَل جمعش کرد.

‫منو گذاشت سر کار بستن گیره‌ها.

‫فقط بذار محکم بشه

‫بدون اینکه قاطی کنه.

‫شاید به خونه‌های جدید احتیاج داشته باشیم.

‫کسی گشنشه؟

‫کاکتوس‌بری.

‫نمی‌دونم اینجا چی می‌گن.

‫خب، یه زنی اون پشت،

‫اون می‌شناختش؟

‫آره

‫زندگی سختی داشت.

‫خیلیارو کشت

‫و بعد خودش کشته شد.

‫یه روزی هم نوبت ما می‌شه.

‫چه زندگی مزخرفیه.

‫خب، چه زندگی دیگه‌ای می‌تونیم داشته باشیم؟

‫این حرفو کسی می‌زنه که

‫خانواده نورمن راک وِل

‫جلوی اتوبان رو گرفتن.

‫آره.

‫چطوری این کارو می‌کنی؟

‫فقط هر روز به تمرینش ادامه بده.

‫هیچوقت تسلیم نشو.

‫زیبا بود.

‫دکتر فیل، واقعاً زیبا بود.

‫آره، به هر حال نشونش می‌ده.

‫آره، هست، من نگاش می‌کنم.

‫آره، چند سال پیش برنامه‌م کنسل شد.

‫شغل خوبی بود، خیلی چیزا سر جاش بود.

‫اوضاع رو به راه نبود.

‫آره، یوتیوب همه چی رو به هم ریخته.

‫خب، عالی نیست.

‫هفت تا شبکه محلی خبر انفجار رو پخش کردن.

‫یکی الان خزانه رو به اوکس وصل کرده

‫و من 15 تا پیغام دارم

‫از هکرهای نگران خونه

‫اون طرف خط.

‫می‌دونی چیه، کافی نیست بگم،

‫ولی خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم که تو

‫شرایط اینجوری،

‫بازم می‌تونی واسم

‫یه فنجون قهوه خوب بیاری.

‫عالیه.

‫ممنونم.

‫خب، وقت تغییر جهته.

‫یه تیم دانشمند جدید لازم دارم

‫و می‌خوام وقتی رسیدیم اونجا باشن.

‫می‌فهمی؟

‫نه.

‫جای جدید.

‫ولی وسط بازسازی وایسادیم

‫وقتی پروژه رو تعطیل کردیم.

‫دقیقاً.

‫ما رسماً از تعطیلی دراومدیم.

‫بلینا و بقیه چی؟

‫هنوز هیچی.

‫از شر مِل خلاص شین.

‫اونا آخرین مدرکن.

‫وقتی پسرمون ‫تو جعبه رسید نیویورک خبرم کن.

‫اون پرنده‌ها خیلی بالا هستن.

‫دارن تو ارتفاع 4000 پایی ‫دور می‌زنن واسه شناسایی.

‫یعنی، اونا

‫نمی‌دونن دارن چیکار می‌کنن.

‫الان باید پنج یا ‫ده کیلومتر اونورتر باشن.

‫چرا باید بگیریمش؟

‫تو نظامی هستی.

‫پنج یا ده کیلومتر.

‫آره.

‫این، چیزه،

‫این یه...

‫اوه نه.

‫داره مستقیم میاد سمتمون.

‫اون کیه؟

‫هیچکی نیست.

‫هیچی نیست.

‫یا خدا.

‫ایلنا،

‫نوبت توئه!

‫نرو تو جعبه!

‫ولی می‌بینم زنده‌زنده می‌سوزوننت!

‫زندگیتو می‌سوزونه!

‫خب من تونستم آقای فونتین رو سوار کنم

‫و تو رو قانع کنم و من

‫فکر کردم شبکه سازی خوبیه،

‫ولی به محض اینکه

‫مختصات خزانه رو گرفتم

‫سریع رفتم خونه، کلیدای فنی رو برداشتم،

‫بعد مستقیم اومدم اینجا.

‫اوه مرد، خیلی بزرگه.

‫تا حالا اینقدر سریع تو اوکلاهما رانندگی کردی؟

‫اوه، یادم رفت بهت بگم،

‫از اون کابوس بزرگ قدیمی چیزی ننوش.

‫الکسی، خوابیدی؟

‫وقتی مُردم می‌خوابم!

‫دوست ندارم امروز بمیرم،

‫پس شاید یکی دیگه رانندگی کنه؟

‫دیگه طولانی نیست.

‫ظهور دوباره کاپیتان آمریکا.

‫من و تو یه جورایی شانس ‫مشترک داریم، می‌دونی؟

‫من یه سرباز فوق‌العاده

‫تحت حمایت دولتی تو روسیه بودم.

‫ولی خیلی هم فرق دارین

‫چون واکر واقعاً می‌دونه

‫داره چیکار می‌کنه.

‫معلومه.

‫من شعبده‌بازو نمی‌خوام،

‫تو غیب می‌شی، دوباره ظاهر می‌شی.

‫وقتی دوباره ظاهر می‌شی،

‫بعضی وقتا یه چیزایی

‫یهویی درست از آب درمیاد.

‫به نظر من بهترین کار اینه که

‫بعضی وقتا نادیده‌اش بگیرم.

‫چه دوست تاثیرگذاری می‌فرستادی.

‫ما در حال احیا نیستیم.

‫نه، ما فقط یه مشت بزهکار دورریختنی هستیم.

‫هر چی که هستی، نوری که ‫درونته تو زندگی روشن‌تره.

‫این چطوره؟

‫تو یه پادشاهی، یه ضدقهرمان قراضه.

‫برو صاعقه ها.

‫چی؟

‫اسم استاد زیرگیری آمریکایی رو گذاشتی؟

‫یا خدا.

‫صاعقه ها دره وست چساپیک،

‫تحت حمایت دیمیتریس،

‫بزرگترین شرکت صنعتی

‫تولید کننده روشنایی و الکترونیک.

‫هیچوقت یه بازی رو نبردن،

‫ولی خیلی خوش می‌گذشت.

‫یه گروه آدم بی‌خود بودن.

‫نه، اون...

‫خیلی دیوونه‌وار بود.

‫داشتم سر راستیه داد می‌زدم.

‫اسپانسرش مغازه لاستیک‌فروشی شین بود.

‫شین؟

‫آره.

‫چی درمورد شین میگی؟

‫تو که اونقدر پول نداشتی.

‫بله

‫نه بابا، شین، آشغال بود

‫واقعاً به خواب احتیاج داری.

‫اون بابی که گفتی چی؟

‫نقشه چیه؟

‫به کجا دارم میرونم؟

‫اینطوری نیست.

‫باید فرار کنیم و قایم شیم.

‫آره، من بیشتر ضرر می‌کنم اگه جدا شیم.

‫یه فرودگاه

‫خیلی دور از اینجا نیست.

‫همینجا غیب می‌شیم.

‫پس خواهش می‌کنم، نه، نه، نه.

‫شاید چیزی که من می‌بینم رو نبینی،

‫ولی من خیلی وقته که اینجام.

‫اوه لعنتی.

‫این داره تبدیل می‌شه به یه

‫تیمی که می‌تونه به اوج افتخار برسه.

‫تیمی که می‌تونه

‫از تاریکی نور بیاره.

‫یه تیم قهرمان که

‫می‌تونن تو جاهای منتظر باشن

‫و پسربچه‌های کوچولو داشته باشن.

‫نه، نه، این یه ‫فرصت بازاریابی نیست، باشه؟

‫والنتینا داره ما رو شکار می‌کنه ‫و ما نمی‌تونیم ببریم.

‫می‌فهمی؟

‫من می‌فهمم، تو نمی‌فهمی.

‫ببین، تو گفتی که

‫والنتینا می‌خواد از قدرت این

‫پروژه سنتوری استفاده کنه

‫تا همه جا رو بگیره

‫و همه ما رو بکشه.

‫باید جلوش وایسی.

‫تو و تیمت.

‫یه کاروان داری

‫سریع داره نزدیک می‌شه، گازشو بگیر.

‫چشم قربان.

‫همینه؟

‫باشه، هر وقت خواستی.

‫جون بکن.

‫یه کم سریع‌تر.

‫همونه.

‫فهمیدم.

‫باشه، نگران نباش، نگران نباش.

‫ضد گلوله، ها؟

‫فعال کردن اقدامات دفاعی.

‫تو رانندگی نمی‌کنی.

‫ضد گلوله!

‫ضد گلوله، آره!

‫یا عیسی مسیح!

‫امروز روز کلینیک همه نیست.

‫وقت فراره، سرویس عضله خوب.

‫زود باش روح، جنس خوب رو بده.

‫تو واقعاً مناسب نیستی.

‫وودکا، وودکا، نه!

‫یا خدا، چقدر

‫خوش شانسم که کشته شدم.

‫تو دوست منی.

‫هی، برمی‌گردم.

‫یه چیزی دارم.

‫آخ!

‫دیگه نمی‌تونم تحمل کنم!

‫یادت باشه، می‌دونم مستی.

‫این هیچ ربطی به این نداره.

‫چی؟

‫هاه، هاه، سرباز زمستان

‫آها، این همون چیزیه که ‫درباره‌اش حرف می‌زنن!

‫آره، آره!

‫هی، آره! لعنتی

‫من به دو نفر از جلسه اضطراری

‫کمیته قطار ام‌پی پیوستم. ‫چیزی که می‌تونم بگم اینه که یه خبرچین

‫از یه همکار مورد اعتماد دارم که

‫یه سری مدرک جدید میاره،

‫و اون مدرک خیلی آبداره.

‫استیضاح فقط یه پیش‌غذا بود.

‫باید

‫یه سلول خوب و دنج

‫تو زندان فدرال

‫واسه خانم باب جی آماده کنن.

‫فقط فکر کردم کار کردن با ام‌پی

‫واسه کمیته امشب جلسه داره.

‫این جدیه، وَل.

‫تونستی

‫آزمایشگاه رو کاملاً عملیاتی کنی؟

‫آره، ولی بقیه

‫ساختمون فقط 70 درصدش تموم شده.

‫باشه، الان می‌ریم اونجا.

‫به شهر ساعت خوش اومدی.

‫وَل، یه اتفاقی تو مالزی افتاده.

‫پرونده‌شو خوندی؟

‫توهم خودبزرگ‌بینی، افسردگی،

‫کسی که اینقدر تعادل نداره

‫با این درمان تقویت شده؟

‫آدمای تو آزمایشگاه، اونا ‫فقط موش آزمایشگاهی بودن.

‫تو هیچوقت قرار نبود اون یکی باشی.

‫اینقدر مهربون به نظر میاد؟

‫خیلی مهربونه.

‫سلام، حالت چطوره، رابرت؟

‫راحتی؟

‫آره.

‫اسم من والنتینا آلگرا دفونته‌ست.

‫نه، نه، نه، تو سعی کردی ما رو بکشی.

‫بذار توضیح بدم.

‫دوست داری؟

‫آره.

‫تو واسه یه مطالعه پزشکی ثبت نام کردی،

‫که همونجور که

‫تبلیغ شده بود، تو لبه تکنولوژی

‫بهبود انسان بود، ولی

‫همه نمی‌تونستن تحمل کنن

‫اون مقدار

‫عظمتی که تو ذهنمون بود.

‫سر ایلنا چی اومد؟

‫ایلنا، اوه، خب،

‫اون آدمایی که باهاشون بودی،

‫اونا آدمای درستی نیستن.

‫اونا جنایتکارن، آدم بدها، واقعاً.

‫نه، نه، اونا بهم کمک کردن.

‫اوه، رابرت.

‫بیا دیگه فراموششون کنیم

‫و بیا رو تو تمرکز کنیم

‫و اینکه چقدر بی‌نقصی.

‫بی‌نقص.

‫همیشه خودتو

‫یه قربانی می‌دونستی،

‫ولی تو غلبه کردی.

‫تو رفتی مالزی،

‫گم شده بودی، درسته؟

‫دنبال چیزی می‌گشتی، و منو پیدا کردی.

‫تو اینا رو از کجا می‌دونی؟

‫من همه رو می‌دونم.

‫من درباره بیماری روانی مادرت می‌دونم.

‫من درباره

‫اعتیادت و سابقه بزهکاریت می‌دونم.

‫یعنی، حتی می‌دونم

‫درباره اون وقتا که پدرت...

‫نه، نه، نه، نه.

‫نگفتم که نمی‌تونستی این کارو بکنی.

‫رابرت، من همه چیز درباره تو می‌دونم،

‫و بازم می‌خوام تو مرد من باشی.

‫و این همون چیزی نیست که تو می‌خوای؟

‫پذیرفته شدن، انتخاب شدن.

‫هیچکس دیگه نمی‌بینه، ولی من می‌بینم.

‫و فکر می‌کنم شاید گذشته‌ات

‫همون چیزیه که تو رو اینقدر بی‌نقص کرده.

‫ساکت باش، ولنتینا

‫هیچ صدایی، هر چی هم که شنیدی

‫- قول می‌دی؟ ‫- این به خاطر منه؟

‫یه مرد توی شهر پرسید ما کجا زندگی می‌کنیم.

‫گفت دوستته، منم آدرسو بهش دادم.

‫اون یه زمانی رفیقَم بود.

‫یادت هست گفته بودم با هیچ‌کس حرف نزنی؟

‫من این کارو نمی‌کنم.

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫باشه، ولی من این کارو می‌کنم.

‫باشه، من این کارو می‌کنم.

‫من این کارو می‌کنم.

‫ببخشید.

‫اوه، خب.

‫یه لحظه منو ببخشین؟

‫نه، وایسا، وایسا، وایسا، وایسا.

‫من می‌تونم کنترلش کنم.

‫عالیه.

‫خیلی خب، خبرنگارا رو خبر کنین.

‫صبح، وقتشه

‫به همه نشون بدیم

‫دارم رو چی کار می‌کنم.

‫خب، تو یه سرم تزریق کردی به

‫یکی مثل استیو راجرز،

‫اون می‌شه کاپیتان آمریکا،

‫ولی این کارو با یه همچین آدم بی‌ثباتی بکنی،

‫یعنی، کی می‌دونه چه بلایی سرش اومده.

‫واسه همین ما سیستم‌های ایمنی گذاشتیم.

‫مگه ما کلید کشتن نساختیم؟

‫آره، ولی انداختیمش دور

‫همراه با بقیه چیزا.

‫خب، پس می‌سازیمش.

‫اصلاً برام مهم نیست این یارو کی بود.

‫ولی می‌دونم چی نمی‌تونه بشه.

‫خبرنگارا رو خبر کن، همونطور که خواستم.

‫نه، نه، نه، نه.

‫تازه داشتم تیممو جمع می‌کردم که،

‫آقای سرباز، شما دارین

‫یه اشتباه وحشتناک می‌کنین.

‫اونو واسه کمیته نگه دار.

‫چه کمیته‌ای؟

‫شما همه‌تون مدرک هستین تو

‫دادگاه استیضاح

‫علیه والنتینا.

‫ما دیگه حتی برای والنتینا کار نمی‌کنیم.

‫اون سعی کرد ما رو بکشه.

‫بهتون دستور داده شد

‫همه رازهاشو نابود کنین.

‫شما واقعاً فرستاده شده بودین

‫تا تو این خزانه همدیگه رو بکشین.

‫ولی بعد ما باب رو دیدیم.

‫باب.

‫یه مرد تو خزانه بود.

‫اون یه بلایی سرش آورده.

‫اسمش پروژه سنتریکه.

‫اون پرواز کرد به آسمون، منفجر شد،

‫بعد خورد به این کوه،

‫بعد مرد، نمرد.

‫آره، فهمیدم.

‫اون خیلی خیلی ترسناکه.

‫باشه.

‫نماینده بارنز.

‫خیلی خب، واکر.

‫این یعنی چی؟

‫و تو منو می‌شناسی، باکی.

‫پس این مزخرفات رو تموم کن و گوش کن

‫به چیزی که داریم بهت می‌گیم.

‫آره، من تو رو می‌شناسم، جان.

‫و تو انتخاب‌هاتو کردی.

‫می‌دونم از وقتی اولیویا ترکت کرد

‫و بچه رو برد

‫ولی بازم، این تقصیر توئه.

‫باکی، دیگه کمیته‌ای باقی نمی‌مونه.

‫ولی اینجا، پس، من

‫دیگه حتی دولت هم نیستم.

‫اون یه سری چیزای بزرگ...

‫درسته.

‫آره، فهمیدم.

‫اسم باب یا سنتریکه که پرواز می‌کنه، درسته؟

‫و شما همه قهرمان‌هایی هستین که دنبال ول می‌گردین،

‫آماده‌این تا روز رو نجات بدین.

‫خیلی بهتر.

‫ما با هم دنبالش نمی‌ریم.

‫ما فقط می‌خواستیم

‫در واقع زنده برگردیم خونه.

‫این حتی رقت‌انگیزتره.

‫نه، نه، این همون چیزیه که

‫می‌خوام بهت بگم.

‫خفه شو.

‫خیلی خب، هواپیما شش دقیقه دیگه می‌شینه.

‫خفه شو.

‫بله.

‫باکی، به کمکت احتیاج دارم.

‫چی شده؟

‫وَل از ریل خارج شده.

‫یعنی، پروژه سنتریک،

‫فقط یه شکست نیست،

‫خطرناکه.

‫پروژه سنتریک.

‫حرف خوبی بود.

‫قدرت خیلی زیادی تو دستاش داره.

‫و این یارو یه

‫فاجعه تمام عیاره.

‫چه آدمی؟

‫باب.

‫باب.

‫باب.

‫باب.

‫ما تو محل قدیمی انتقام جویانیم

‫قرار شده خبرنگارا

‫فردا صبح بیان.

‫یه نفر باید یه کاری بکنه.

‫لعنتی، باشه، باید برم، ولی بیا.

‫الان، خواهش می‌کنم.

‫هر کی رو می‌تونی بیار.

‫هر کی رو می‌تونی.

‫باب.

‫باب.

‫چند بار؟

‫خیلی بده، باکی.

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫دارم می‌ذارم بری.

‫داری با من میای.

‫چرا؟

‫هیس.

‫برای افتخار.

‫خب، می‌دونی که وَل اینجاست.

‫اون یه چیزی اون بیرون داره.

‫مردم قراره آسیب ببینن.

‫باید جلوشو بگیرم.

‫و شما قراره بهم کمک کنین.

‫وایسا، ما؟

‫چیه، جایی داری بری؟

‫باکی، تو به آدمای اشتباهی زدی.

‫ببین، من جای تو بودم.

‫می‌تونی فرار کنی، ولی از بین نمی‌ره.

‫دیر یا زود بهت می‌رسه،

‫و وقتی برسه، خیلی دیره.

‫پس یا می‌تونی

‫همین الان یه کاری بکنی،

‫یا تا ابد باهاش زندگی کنی.

‫جلوی وَل رو بگیر و باب رو نجات بده.

‫عالیه

‫هوم؟

‫آره.

‫رو اون حساب کن.

‫آرررررررره

‫آرررررررره

‫فکر کردی این شغل چی قراره باشه؟

‫نمی‌دونم.

‫امیدوارم کار خوبی کرده باشم.

‫خوبه.

‫دختر خوب.

‫به اندازه کافی خوب.

‫می‌خوای خوب باشی؟

‫یا می‌خوای

‫کسی باشی که دنیا رو تغییر می‌ده؟

‫می‌تونم هر دو باشم؟

‫یعنی، فکر کردم تو هم می‌خواستی دنیا رو

‫بهتر کنی.

‫حالا، عدالت

‫بدون قدرت فقط یه عقیده‌ست.

‫ببین، تو رو طوری بزرگ کردن که باور کنی

‫یه آدم خوب هست و یه آدم بد.

‫ولی بعدش بالاخره متوجه می‌شی

‫که یه آدم بد هست و یه آدم بدتر.

‫و دیگه هیچی.

‫وقتی به خودت اومدی خبرم کن.

‫اوم، نمی‌دونم.

‫باشه، نه.

‫فقط دوباره امتحان کن.

‫آره.

‫فقط تمرکز کنیم.

‫من بهت ایمان دارم.

‫من می‌تونم این کارو بکنم.

‫تو می‌تونی هر کاری بکنی.

‫مردم فکر می‌کنن تو رو می‌شناسن.

‫اونا فقط تو رو به عنوان باب می‌بینن.

‫اونا به باب ترحم می‌کنن.

‫من تنها کسی هستم که می‌دونم

‫پتانسیل واقعی تو چیه، رابرت.

‫و بی‌نهایته.

‫آماده درس بعدی هستی؟

‫و بعد من این ‫چیزای کوچیک بیوه‌ای رو دارم.

‫یادمه.

‫و بعد این 19 رو دارم.

‫45.

‫لوله بلند.

‫اوه، عجب.

‫بلنده.

‫آره، یه کم بلنده.

‫و کلاهت چی؟

‫کلاه.

‫کلاه خود؟

‫آره، هر چی دلت می‌خواد صداش کن.

‫باحاله، نه؟

‫خوشت اومد؟

‫کلاه رو دوست داری؟

‫آره، فکر کنم خیلی شیکه.

‫پس باحال.

‫چه جور سرم فوق‌العاده‌ای گرفتی؟

‫نمی‌دونم، معمولی، هیدرو.

‫نمی‌دونم، جنگی فانتزی.

‫می‌دونم که بودن در آفرینش خیلی خوبه،

‫ولی خیلی خوبه، می‌دونی؟

‫ما امنیم، من و تو.

‫یعنی، ما ‫متفاوتیم، ولی امنیم.

‫می‌دونی، ما می‌تونیم تو ‫این کار رهبر مشترک باشیم.

‫نه، جک.

‫خسته می‌شی.

‫من رانندگی می‌کنم.

‫من خسته نمی‌شم.

‫نه، منظورم اینه که یه کم چهارم.

‫من واقعاً نمی‌خوام رانندگی کنم.

‫تقریباً!

‫تقریباً!

‫خیلی خب، آقای سرباز، اون

‫نقشه مخفی چیه؟

‫یه نقشه.

‫ها؟

‫این یکی رو دوست دارم!

‫خدایا، شماها، من واقعاً

‫همین الان اون دیوار خشک رو گذاشتم.

‫در رو براتون باز گذاشتم.

‫بیاین بالا.

‫چقدر دیوونه‌وار به نظر می‌رسه که به همه

‫جنگ‌های مهمی که دقیقاً

‫همین جا که تو وایسادی اتفاق افتادن فکر کنی؟

‫اوم، واقعاً برام مهم نیست.

‫یعنی، جا ارزون نبود،

‫ولی منظره خوبی داره.

‫خب، همه‌اش مربوطه، می‌دونی؟

‫انگاری امروز.

‫نماینده بارنز، عجب.

‫می‌دونی، هیچوقت فکر نمی‌کردم

‫یه شغل سیاسی امیدوارکننده داشته باشی، ولی

‫کمتر از نصف یه دوره.

‫وای.

‫داریم داخل رو می‌گیریم.

‫فکر نکنم.

‫کاپیتان آمریکا، تیم دوم دانشگاه.

‫واکر.

‫چه خوب که می‌بینمت، آوا.

‫ملینا، خیلی بد به نظر می‌رسی.

‫مطمئنی واقعاً برای اون

‫نقش عمومی که ازم خواستی آماده‌ای؟

‫مزخرفه، والنتینا.

‫باب کجاست؟

‫به خودتون نگاه کنید.

‫همه‌تون خیلی دوست‌داشتنی هستین.

‫فقط فکر کنین.

‫من شما رو می‌فرستم پایین تا همدیگه رو بکشین،

‫و به جاش، دوستای خوبی می‌شین.

‫شما خوبین، و یه تیم تشکیل می‌دین.

‫این بابانوئل پیر کیه؟

‫من الکسیس شوستاکوف هستم.

‫نگهبان سرخ.

‫چی؟

‫مِل کجاست؟

‫مِل؟

‫اوه، مِل.

‫آره.

‫مِل یه کم مشکل وفاداری داره،

‫ولی من خیلی ممنونم که اونقدر موند

‫تا همه‌تون رو به اینجا بکشونه.

‫من تنها نیستم.

‫رابرت؟

‫خدای من.

‫اون بابه.

‫آره، یکم تغییر کرده.

‫افتخار بزرگیه برای من که

‫سنتری رو بهتون معرفی کنم.

‫سلام بچه‌ها.

‫عجب.

‫باحاله، الینا.

‫فوق‌العاده قدرتمند، شکست‌ناپذیر،

‫ قوی‌تر از همه انتقام جویان با هم

‫و به زودی به عنوان

‫قوی‌ترین قهرمان زمین شناخته خواهد شد.

‫خب مُردی، ها؟

‫آره، خب، این...

‫آره، این ایده من بود.

‫مردم عاشق یه قهرمان کلاسیک هستن.

‫باشه، تسلیم می‌شم.

‫نقشه چیه؟

‫هنوز نفهمیدی، باکی؟

‫خب، حداقل یه جورایی خوشگلی.

‫من قرار نیست به مردم آسیب بزنم.

‫اوه، نه.

‫نه، من قرار نیست به مردم آسیب بزنم.

‫من قراره به شما آسیب بزنم.

‫می‌بینین، خبرنگارا الان دارن میان اینجا

‫و شاهد قدرت فوق‌العاده

‫سنتری خواهند بود وقتی که این

‫گروه بی‌رحم از عوامل سرکش رو ‫ از بین می‌بره،

‫پس دوران جدیدی شروع می‌شه ‫که توش من تصمیم می‌گیرم

‫چطور مردم آمریکا رو ایمن نگه دارم،

‫و به هیچ‌کس پاسخگو نباشم.

‫من غیرقابل استیضاح خواهم بود.

‫این هیچ‌وقت اتفاق نمی‌افته.

‫سنتری، اولین مأموریت تو اینه

‫که این جنایتکارا رو از بین ببری.

‫نمی‌خوام به شماها آسیب بزنم.

‫چرا خودتونو تسلیم نمی‌کنین؟

‫تو نمی‌خوای این کارو بکنی، بایی.

‫می‌تونی سنتری صدام کنی.

‫لطفاً این کارو نکن.

‫لازم نیست به حرفاش گوش بدی.

‫رابرت، اونا ‫فکر نمی‌کنن به اندازه کافی خوبی.

‫این درست نیست.

‫یادت باشه، می‌تونی بهم اعتماد کنی.

‫من تو رو می‌شناسم.

‫فکر نمی‌کنم بشناسی.

‫دیگه حرف زدن کافیه!

‫هیچ‌کس با صاعقه ها‌های وست چساپیک

‫ولی دره درنمی‌افته!

‫صاعقه ها‌ها؟

‫صاعقه ها‌ها؟

‫وایسا.

‫نه، نه، نه، نه!

‫وایسا!

‫رابرت، نه!

‫الکسی، وایسا!

‫نه!

‫نیفت!

‫نه!

‫نه!

‫خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم!

‫نه!

‫نه!

‫خیلی خوشحالم که قبل ازبازنشستگی

‫تونستین یه نگاهی بندازین.

‫تیم‌های خبری دارن جمع می‌شن.

‫کار رو تموم کن، رابرت.

‫کار رو تموم کنم؟

‫نه.

‫چی؟

‫اونا تهدیدی برای من نیستن، پس...

‫چرا باید اونا رو بکشم؟

‫تو باید کاری رو بکنی که من می‌گم، رابرت.

‫چرا؟

‫چرا؟

‫خوبیم.

‫ما به خون نیازی نداریم.

‫من هیچ برنامه‌ای نمی‌دونم.

‫اون چیز خیلی قدرتمنده.

‫فقط باید بذاری باز بمونه.

‫فکر می‌کنم باید یه راهی

‫برای متوقف کردن اون یارو باشه.

‫دوباره جمع شدن؟ این اصلاً یه تیم نیست.

‫معلومه که یه تیمیم.

‫ما صاعقه‌ها هستیم.

‫نمی‌دونم یعنی چی.

‫اون تیم جوراب-کوچولوی-پی-پی-اشه.

‫باید یه جایی بریم تا در مورد این بحث کنیم.

‫فقط چی؟

‫ما قرار نیست دوباره جمع بشیم.

‫قراره برگردیم به اون

‫پرایما-شیلد با تاکا.

‫خدای من!

‫وایستا!

‫ما وجود نداریم.

‫ما وجود نداریم.

‫باب تبدیل شد به اون چیز،

‫و هیچ کاری از دست

‫هیچ‌کدومتون برنمیاد.

‫و شما دقیقاً چیکار کردین؟

‫چون فکر می‌کنم یادتون میاد که شما

‫خیلی کمتر از من دور زدید.

‫آره، آره، من مزخرفم.

‫من وحشتناکم.

‫همه‌مون وحشتناکیم.

‫و تو یه قهرمان نیستی.

‫تو حتی آدم خوبی هم نیستی.

‫جنده.

‫دید.

‫آروم باش.

‫الکسی، من آمیچکا تو نیستم.

‫من از تو نشنیدم

‫یا یه ساله ندیدمت.

‫باشه، باهاش آروم بگیر.

‫اوه، پس الان مهربونی.

‫نوبت منه؟

‫نه، می‌دونی که تو یه

‫آشغال واکری.

‫خانواده‌تم همین‌طور.

‫عیسی.

‫همه‌مون بازنده‌ایم.

‫و ما باختیم.

‫ایلنا.

‫باید بیشتر یه همکاری باشه.

‫مثلاً موها.

‫می‌دونی، شاید باید

‫بیشتر نظر می‌دادم.

‫نذار اون احمقا تو سرت برن.

‫بلوند عالیه.

‫مطمئنی؟

‫نمی‌دونم.

‫فکر می‌کردم خوشم میاد

‫و الان مطمئن نیستم.

‫دیگه کافیه در مورد مو.

‫خب، فقط در مورد مو نیست.

‫خب، تو همش در مورد مو حرف می‌زنی.

‫نه، همه‌چیزه.

‫لباسم، اسمم، مأموریت‌هام.

‫یعنی، چی؟

‫چرا یه خدا باید

‫از هر‌کسی اصلاً دستور بگیره؟

‫فکر می‌کنم داری

‫کلمه خدا رو یه کم بی‌احتیاط به کار می‌بری.

‫نه، نه، چون تو گفتی من قدرتمندم

‫شکست‌ناپذیر،

‫و قوی‌تر از یه

‫تیم کامل از انتقام جویان هستم،

‫که حداقل یه خدا رو شامل می‌شه.

‫پس... ولی متاسفم که فکر می‌کنم

‫شاید ندونی من چی هستم.

‫اوه، لعنت بهش.

‫یا از چه کارهایی برمیام.

‫شاید باید نشونت بدم.

‫این خیلی آزاردهنده‌ست.

‫می‌خواستی بهم نارو بزنی.

‫درست مثل بقیه اونا.

‫من ازت نمی‌ترسم، رابرت.

‫رابرت نیست.

‫باید از اون بترسی.

‫دختر خوب.

‫به خودت اومدی.

‫بیا اینجا و کمکم کن بلند شم.

‫من افزایش حقوق می‌خوام.

‫باشه، باشه.

‫جسد رو جمع کن و به هولت بگو

‫بالاخره وقتشه که

‫این بازنده‌ها رو از بین ببریم.

‫الینا.

‫لطفاً، ما تماشا می‌کنیم.

‫برو گمشو.

‫نه، نمی‌رم.

‫خب، پس، تا ابد دنبالم بدو.

‫باشه، این کارو می‌کنم، چون

‫خانواده این کارو می‌کنه.

‫اوه، خدای من، بسه.

‫اگه اهمیت می‌دادی، زنگ نمی‌زدی.

‫باید ازت خبر می‌شنیدم.

‫دوباره خواهرم رو از دست دادم، ‫ولی برای همیشه.

‫و تو غیب شدی.

‫عزیزم.

‫متاسفم.

‫نمی‌دونم چطور این کارو بکنم.

‫تو این کار خوب نیستم.

‫فکر نمی‌کردم منو بخوای.

‫می‌خواستم

‫می‌بینم.

‫دیر کردم، ولی الان اینجام.

‫بابا، من خیلی تنهام.

‫دیگه هیچی ندارم.

‫تمام کاری که می‌کنم اینه که می‌شینم ‫و به گوشیم نگاه می‌کنم

‫و به تمام

‫کارهای وحشتناکی که کردم فکر می‌کنم،

‫و بعد می‌رم سر کار، ‫و بعد مشروب می‌خورم،

‫و بعد برمی‌گردم خونه پیش هیچ‌کس،

‫و می‌شینم و فکر می‌کنم

‫به تمام کارهای وحشتناکی

‫که دوباره کردم، و بعد می‌رم به...

‫می‌دونی، بسه.

‫همه‌تون چیزهایی دارین ‫ که ازشون پشیمونین.

‫نه، ولی من خیلی زیاد دارم.

‫اولین امتحانم تو اتاق سرخ،

‫آنیا، اون فقط یه بچه بود.

‫خیلی کوچولو بود.

‫تو هم همین‌طوری.

‫می‌دونم.

‫می‌دونم روزهای تاریکی بود،

‫روزهای خیلی خیلی تاریک،

‫ولی قبلش، تو یه

‫دختر کوچولوی خیلی خاص بودی.

‫متوجه شدی؟

‫وارد یه اتاق می‌شدی.

‫روشنش می‌کردی.

‫خیلی خوشحال بودی.

‫اون حس رو یادم نمیاد.

‫خیلی مهربون بودی.

‫یادت میاد چرا می‌خواستی دروازه‌بان بشی

‫تو تیم فوتبال افتضاحتون؟

‫به خاطر این بود که مجبور نبودم زیاد بدوم.

‫شاید اونم بود، ولی بهم گفتی. ‫می‌خوام کسی باشم که...

‫همه می‌تونن روش حساب کنن

‫اگه اشتباهی مرتکب بشن.

‫اون، الینا، هنوز تو وجودت هست.

‫هنوز می‌بینمش.

‫من نه.

‫گیر کردی. تنهایی.

‫فقط به تخت نگاه می‌کنی.

‫وقتی بهت نگاه می‌کنم،

‫اشتباهاتت رو نمی‌بینم.

‫به خاطر همینه که به هم نیاز داریم.

‫باشه، این خیلی خوب به نظر می‌رسه.

‫وال؟

‫آره.

‫پنت‌هاوس رو تمیز کردن،

‫و می‌گن،

‫ "خب، هیچ جسدی نیست."

‫چی؟

‫نمی‌دونم اینجا بالا چی می‌بینم.

‫نمی‌دونم چی می‌بینم.

‫از جنگیدن خسته شدی؟

‫بذار کمکت کنم.

‫هولت.

‫داری اینو می‌بینی؟

‫اونجاست.

‫اوه، نه.

‫این یارو.

‫دنبالم بیاین!

‫برو برو برو!

‫برو برو

‫بابا!

‫کوچولو، تو در امانی.

‫همه‌تون حقیقت رو می‌دونین.

‫نمی‌تونین از پوچی فرار کنین.

‫طرف تاریک باب بزرگ ابرقدرت گرفته.

‫همه رو از خیابون جمع کنین.

‫بریم، بریم، زود باشین!

‫شنیدیش

‫چه غلطی داری می‌کنی؟

‫همونیه که گفت.

‫همه‌شون تنهان.

‫همه‌مون.

‫وایسا!

‫ایلنا؟

‫نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه!

‫باب؟

‫دیگه بسمه .

‫اگه اون کارو کرد، حتماً دلیلی داشته.

‫خب، اگه مرده باشه چی؟

‫هان؟

‫اگه دیگه راه برگشتی نباشه چی؟

‫اگه نباشه چی؟

‫از کجا میدونی؟

‫نه، نه، نه، نه، وایسا، صبر کن،

‫فکر کنم یه نکته‌ای داره.

‫وقتی تو اون

‫انبار بودم، یه چیزی دیدم،

‫یه جایی رفتم، نمی‌تونم

‫توضیحش بدم، ولی...

‫چی دیدی؟

‫کافیه، باب.

‫کافیه.

‫می‌خوای بری؟

‫سلام.

‫سلام.

‫فقط می‌خوام حرف بزنم، باشه؟

‫درباره چی؟

‫درباره چیزایی که تو انبار حرف زدیم.

‫سلام.

‫چه خبره؟

‫چیز زیادی نیست، می‌دونی، فقط

‫تماشای ناپدید شدن نیویورک

‫تو یه هزارتوی بزرگ از ‫اتاق‌های شرم به‌هم‌پیوسته.

‫تا حالا چیزی به ‫این دیوونگی دیدی؟

‫نمی‌دونم چی می‌خوای من بگم.

‫که تو دست برمی‌داری.

‫اوه، من، من نیستم.

‫اونه، اونه، اونه.

‫پوچی

‫من روزهای خوب هم دارم، می‌دونی،

‫که احساس می‌کنم، ‫ احساس می‌کنم شکست‌ناپذیرم.

‫ولی بعدش روزهای بد زیادی هم هست،

‫و یادم میاد که هیچی،

‫هیچی مهم نیست، می‌دونی؟

‫پس فقط می‌خوای بشینی

‫اینجا و بذاری تسلط پیدا کنه؟

‫جنگیدن باهاش فایده‌ای نداره.

‫حداقل یه اتاق خوب پیدا کردم.

‫اتاق‌های دیگه خیلی بدترن.

‫اینجا ساکت و خوبه، آره.

‫نمی‌ذارم هر روز مرخصی داشته باشن.

‫دوباره صبر کن، دوباره صبر کن.

‫گفتم بهش دست نزن.

‫نمی‌تونی بگی بسه.

‫نگاه کن.

‫مامان.

‫کی؟

‫من قهرمانم، فقط دارم بهت نگاه می‌کنم.

‫بسه.

‫قهرمان بابی.

‫لعنتی، داری بدترش می‌کنی.

‫تو همیشه بدترش می‌کنی.

‫متاسفم.

‫اشکالی نداره.

‫چیزی که قبلاً بهت گفتم اشتباه بود،

‫ولی نمی‌تونی جلوش رو بگیری.

‫نمی‌تونی همه‌ش رو تنهایی نگه داری.

‫هیچ‌کس نمی‌تونه.

‫باید بذاریم بره بیرون،

‫باید با هم وقت بگذرونیم.

‫و حتی اگه این ‫پوچی رو از بین نبره،

‫بهت قول می‌دم حس اون رو خواهی داشت.

‫چطور میدونی؟

‫چون برای من که همین الان هم همین‌طور بوده.

‫می‌تونیم با هم یه راه خروج از اینجا پیدا کنیم.

‫سعی می‌کنی با من از اینجا بری؟

‫مراقب باش

‫نیست.

‫نرو.

‫من اینجام.

‫بابی، چیکار می‌کنه؟

‫زود باش.

‫نه، نه، نه.

‫ساکت می‌شم.

‫سعی کن بهش عادت کنی، باشه؟

‫اینجا مرگی نیست.

‫درد فقط بدتر می‌شه.

‫احساسش خواهی کرد.

‫ایلنا

‫واسه ما اومدین؟

‫چی دیدی، خوبی؟

‫اوه، من خوبم.

‫مسیر عالی‌ای دارم، پس کاملاً خوبم.

‫آره، این جا خیلی بهم ریخته‌ست.

‫ما با هم اینجاییم.

‫فقط همین مهمه.

‫ممنون، بچه‌ها.

‫واقعاً

‫معلومه.

‫این ماییم، تندرالکترونیک ‫نخبه شین.

‫شین نیست

‫نه، نه، نه، باشه.

‫چطور از اینجا بریم بیرون؟

‫تا جایی که من می‌دونم،

‫فقط اتاق‌های بی‌انتهاست.

‫صبر کن، تو گفتی

‫این بهترین اتاقیه

‫که تو پیدا کردی تو

‫بقیه خیلی بدترن، درسته؟

‫آره.

‫باشه، خب، بدترینش رو نشونمون بده.

‫صبر کن، تو ادامه بده، رابرت.

‫اوه، به نظر آدم خوبیه.

‫زود باش، بسه.

‫صبر کن، اوه نه، نه، بسه، زود باش.

‫اوه نه.

‫اوه، با اون طرف زدی تو ‫من یه بار دیگه.

‫وای، من رو این بودم!

‫این طرف!

‫قبلاً اینجا بودم.

‫از اونجا شروع شد.

‫داشتم تو جنوب شرقی آسیا می‌گشتم.

‫یه چیزی سر در می‌آوردم،

‫حداقل مواد مخدر بیشتری پیدا می‌کردم.

‫و یه یارویی بود،

‫شروع کرد باهام حرف زدن

‫درباره یه مطالعه پزشکی.

‫یه داروی آزمایشی که می‌تونه منو قوی‌تر کنه.

‫مثل یه معجزه بود.

‫بالاخره می‌تونم به

‫همه نشون بدم که بیشتر از اینا بودم.

‫که یه چیزی بودم.

‫و ببین چه چیزی رو آزاد کردی.

‫شرم‌آورترین چیز از همه

‫اینه که فکر کنی می‌تونی

‫چیزی بیشتر از هیچ باشی.

‫داریم می‌ریم.

‫نه

‫بسه.

‫بذار برن.

‫فکر می‌کنی اونا به تو اهمیت می‌دن؟

‫تو برای هیچ‌کس مهم نیستی.

‫این درست نیست.

‫نه!

‫اذیتش نکن.

‫رابرت قهرمان.

‫من از تو قوی‌ترم.

‫ببینیم.

‫بلند شو، بابی.

‫فکر می‌کردی می‌خوای ‫یه آدم بزرگ بشی،

‫یه ناجی.

‫حتی نمی‌تونی خودت رو نجات بدی.

‫ما همیشه تنها خواهیم بود.

‫همین بود؟

‫این درسته.

‫بسه، بسه.

‫این چیزیه که تو می‌خوای.

‫من اینجام.

‫همیشه فقط ما خواهیم بود.

‫من اینجام.

‫تو تنها نیستی.

‫تو اونجا عالی بودی، بابی.

‫ممنون، واکر.

‫هی، کجا؟

‫اوه، اینجا چی شده؟

‫ببخشید، یکم گیجم.

‫باشه، جدی می‌گی؟

‫خوبی؟

‫آره، من خوبم.

‫بله، همین الان به تخلیه نیاز دارم.

‫چی، نه، من نیروی پشتیبان ندارم.

‫به کمک نیاز دارم.

‫معلومه که تو قاتلی.

‫صبر کن، صبر کن، صبر کن.

‫وقتی حافظه‌اش برگرده چی می‌شه؟

‫باشه، زود باش.

‫اوه، منم؟

‫آره، از حالا به بعد با هم می‌مونیم.

‫این خوبه.

‫نمی‌تونیم بکشیمش، ‫باید یه حلقه بگیریم.

‫نمی‌تونیم بکشیمش،

‫شاید وقتی یه حلقه بگیریم،

‫چند تا شنود می‌ذارم.

‫اوه، دلم می‌خواد بکشمش.

‫اگه واقعاً حافظه‌اش برگرده،

‫می‌تونه این چیز احمقانه رو درست کنه.

‫باشه، بچه‌ها، می‌دونم که ‫همه‌مون الان احساسات زیادی داریم،

‫من خسته‌ام.

‫من... من می‌فهمم.

‫یه لحظه، نصف ثانیه بهم وقت بده.

‫پخش زنده‌ایم؟

‫عالیه، سال‌هاست که

‫مخفیانه کار می‌کنم

‫تا عصر جدیدی از محافظت رو توسعه بدم.

‫امروز، شهروندان ایالات متحده

‫به اون محافظت نیاز داشتن،

‫و به لطف سخت‌کوشی من،

‫بهش رسیدن.

‫خانم‌ها و آقایان،

‫با انتقام‌جویان جدید آشنا بشین.

‫حالا مال ما هستی.

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.