Afrikaans
Akan
Albanian
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تیما گروپ با افتخار تقدیم میکند: ترجمه شنیداری نسخه کامل فیلم A Change of Seasons
ترجمه و تنظیم : مانی و علیرضا توسل telegram: timagroupfilm
- اسم من شکسپیره... ویلیام شکسپیر.
- من ۴۴ سالمه.
- و الان دارم آماده میشم تا اون نمایشنامههایی رو بنویسم
که یه روزی یکی پیدا میشه و احتمالاً بهشون میگه
رمانسهای اواخر کارم.
- یکی از تمهای تکراری
توی این نمایشنامههای آخرم حضور یه دختر جوونه.
- یه دختر معصوم و ساده.
- و از طریق کارهاش قراره که بشریت به...
عشق و رستگاری برسه. شاید بپرسید چرا؟
- خب، یه برداشت میتونه این باشه
که این دخترا نمادی از علاقهی من
به خیرخواهی مسیحیه.
- استفاده از دخترای جوون خیلی وقتا
بار مذهبی داشته.
- آره، از طرف دیگه، فکر میکنم که...
- شاید، و به نظرم این خیلی مهمه،
یه نگاه پیشا-مسیحی باشه.
- به این فکر کنید: یه تجسم از قدرت احیاکنندهی بهار،
یا حتی برهی عید پاک، اگه بخواید.
- بنابراین من فکر نمیکنم که
اسم دو تا از نمایشنامههای آخرم، طوفان و داستان زمستان، فقط اشارهای
به آب و هوای خراب باشه.
- بلکه یه جور نوید تغییره.
- یه تغییر در راهه.
- حالا.
- نه، فکر نمیکنم.
- هی سم، اون بچه رو دیدی چجوری حرکت کرد؟ اون یه دکتر جی دیگهست.
- چی فکر میکنی؟ یه دکتر جی دیگه؟
- خب، مطمئن نیستم در موردش.
- دیوونه شدی؟ اون مثل یه بچهی خودمه.
- به پسرت بوبا بگو، داره تو جامعهشناسی میافته.
- بوبا حتی به درد دانشگاهای درجه سه هم نمیخوره.
- بیا کل دپارتمان جامعهشناسیتو بدیم
فقط برای یه لنگه کفش اون. باید استانداردا رو حفظ کنیم.
- من از استانداردای بوبا خوشم میاد. مخصوصاً از پشتش.
- اوه!
- دو هفته تعطیلات، سم.
- دو هفته بدون اینکه یه ریش ژولیده ببینم.
- بهت بگم، واقعاً
از دانشجوها خسته شدم.
- هر سال باهوشتر و شرورتر میشن.
- نه اونایی که این روزا درس میدن.
- انگار داری مجلهی پلیبوی رو ورق میزنی.
- حاضرم خیلی چیزا بدم که جوونتر باشم.
- و قدبلندتر.
- منظورم اینه که، به خودم میگم، هی، من متاهلم.
- زندگیم رو دارم، خوشحالم.
- ولی گاهی وقتا، حسودیم میشه به اون بچهها.
- حسرتشونو میخورم، آره، خیلی زیاد.
- اونا چی دارن که من ندارم؟ چند سال ناقابل جوونی؟
- خب، سم میتونست قدبلند باشه. ولی قبول نکرد.
- عالی بود. شب بخیر.
- هی. اوه.
- عزیزم.
- بد نبود.
- هوم؟
- خوبی؟ - آره، خوبم.
- فقط یه کم این اواخر حواست پرت بوده. همین.
- حواسم پرت؟ نه، اصلاً متوجه نشدم.
- خب، من که متوجه شدم. - هوم؟ اینم جزئی از کاره.
- من استادم، قراره حواسم پرت باشه.
- ولی قبلاً اینجوری نبودی.
- شاید چون دارم پیر میشم.
- سلولهای مغزم دارن خشک میشن.
- همینه دیگه.
- یا شاید داری خیانت میکنی.
- چی گفتی؟ - داری با یکی از دانشجوها میپری؟
- داری شوخی میکنی با من؟
- از کِی همچین فکری کردی؟
- از حرفای خودت. - نه، اشتباه متوجه شدی.
- چی؟ - گفتم اون چیزی که فکر میکنی نیست.
- شنیدم چی گفتی. - پس منظورِت چیه؟
- خب، "رابطه داشتن" زیادی رومانتیک به نظر میرسه.
- چطور بگم؟
- چطوره بگیم "با یکی از دانشجوها خوابیدی"؟
- خب، چیز خیلی بزرگی نبود.
- فقط یه بار، اوایل ترم.
- یه بار؟
- خب... دو بار. - بیشتر از یه بار؟
- اوه، پس بیشتر از یه بار.
- هی، کارن.
- کارن، صبر کن.
- لعنتی.
- فقط بس کن. اون سوت زدنه باعث شد بفهمم.
- ببخشید، متوجه نشدم که داشتم سوت میزدم.
- تو عاشق اون دختری، مگه نه؟
- چی؟ - حتی اسمش رو هم نمیدونی، نه؟
- اسمش لینزیه.
- ببخشید، فکر کردم منظورت دخترمونه.
- جای تعجب نداره. هم سن و سال هم هستن.
- اسمش لینزی لِجیه.
- مثل فامیلیش، اسم کوچیکش هم یه فامیلیه.
- آره، تقصیر من نیست.
- نه، ولی این کل ماجرا تقصیر توئه.
- چرا این کارو کردی؟
- چرا مثل هر مرد میانسال دیگهای رفتار کردی؟
- چرا انقدر کلیشهای شدی؟
- من... نمیدونم چی بگم.
- بگو حداقل پشیمونی!
کی میخواد با دخترش بخوابه؟
- من بخاطر اینکه یاد دخترم میندازه دوسش ندارم
این تحلیلهای فرویدیت رو بذار کنار لطفاً
- اوه، دوسش داری؟
- نه، راستش نمیشه اسمشو عشق گذاشت
یه دلبستگیه، شاید
من تو رو دوست دارم، ولی به اون عاشقانه کشش دارم
- اوه، نه نه
- نه
باشه، من دوستت دارم ولی شیفتهی اون شدم
- گزیده؟ - شیفته
- آها فکر کردم گفتی گزیده
گفتم نکنه هاری گرفتی
- شایدم گرفته باشم، حالم خیلی بده
- میخوای زنگ بزنم دامپزشک؟ - خیلی بامزهای
- من خودم وکیلم
- ببین، یه دورهایه که دارم رد میکنم
درست مثل دوران بلوغ
- نمیشه دوبار بلوغ داشت، آدام
- هان؟
چرا میشه، یه بار این طرف یه بار اون طرف. کدوم طرف؟
چهل سالگی
خب عاشق شدم، خیلی افتضاحه
میدونی یه مرد میتونه همزمان دو تا زن رو دوست داشته باشه؟
قبلاً هم پیش اومده
میدونی، میتونه...
میدونی، مردا فرق دارن نیازهامون مثلاً بیشتر...
پیچیدهست...
میتونه...
- کارن میتونه...
- چرا نمیتونستی مثل مردای
تو فیلمای فرانسوی بهم دروغ بگی؟
- اونقدر برات احترام قائلم که نمیتونم دروغ بگم
- من احترامت رو نمیخوام وفاداریت رو میخوام
- شاید وفاداری قدیمی شده
- من قدیمیام، واسه همین باهام ازدواج کردی
- حالت بهتره؟
ببین یه چیزی هست، اگه سعی کنی
از زاویه درست به قضیه نگاه کنی
- چه زاویهای آدام؟
البته من الان هیچی رو درست نمیبینم
مگه میتونم؟ یعنی چطور میتونم؟
بعد ۲۱ سال اتو کردن پیرهنات تایپ کردن مقالههات
و مدام لبخند زدن تو مهمونیهای دانشکده
و چرخوندن مجلهها تو بیمارستانها معجزه کردن
با کنسرو تن ماهی، تشویق کردن یه عالمه دانشجوی مختلف
تو بیسبال، بسکتبال
هاکی، بسکتبال و بیسبال
و هاکی و فوتبال و بسکتبالشون
فصل به فصل، هیچی عوض نمیشه
و یهو تو پیچیده میشی
و من ظاهراً قدیمی
لباس خواب دکتر دنتون رو با اون میپوشی
دوستامون اونایی بودن که ازدواج بدی داشتن
آدام، نه ما. ما خیلی بهم میومدیم
همه حسرت زوج خوشبخت اوانز رو میخوردن
ما نسبت به سنمون جوون بودیم حالا چیکار کنم؟
- هیچی، پیشنهاد میکنم هیچ کاری نکنی
پیشنهاد میکنم بیای بخوابی
صبح که بشه حالت بهتر میشه
- خب این همون کاریه که داشتم میکردم
اینم نتیجهش
- حالا تکلیف دخترمون کیسی چی میشه؟
- من دارم درباره خودم حرف میزنم
- فکر میکنم داری زیادی شلوغش میکنی
- فکر میکنم باید - خفه شی
خب میخوای مثل آدم بشینیم
و منطقی...
- نه
- باشه، خوبه، برای من که خوبه
- مونترال چی میشه آدام؟ - چی چی میشه؟
- کدوممون رو میخوای ببری همایش منطقهای؟
- هیچکدوم - هیچکدوم؟ نکنه یه نفر سومم هست؟
- نه، میخوام تنها برم
یکم فکرامو بکنم اگه اشکالی نداره
- چرا باید اشکال داشته باشه؟ من که رأیی ندارم
- بس کن، تو منو از دست ندادی تو منو از دست ندادی
- هوم
- آدام؟ - بله؟
- من میخوام برم مونترال - دفعههای بعد میریم
- واقعاً دفعه بعدی هست؟ - آره، حالا بگیر بخواب
- فکر کنم دیگه تموم شد - تموم نشده
فقط استراحت بین نیمهست، برمیگرده
نمیخوام برگرده - چرا میخوای
آره میخوام، باید با واقعیت کنار بیای کارن
تو ۴۲ سالگی مرد هنوز جوون حساب میشه
ولی زن ۴۱ ساله نه
جای تو بودم مجبورش نمیکردم
بین تو و این دختره یکی رو انتخاب کنه
چون ممکنه اونو انتخاب کنه
و هیچی ناراحت کنندهتر از این نیست که
بری تو بازار طلاق و رقابت با جوونترا
واسه پیدا کردن یه شوهر جدید
دوسش داره؟ نمیدونم
میگه عاشق اونه ولی منو دوست داره
از طرفی شایدم منو دوست داره
و عاشق اونه
آره، به نظر نمیاد فرقی داشته باشه
یه هوس زودگذر دیوونهواره
منظورت سَنه؟
ما تا ۱۵ب رفتیم
- شوخی میکنی؟ ما هم همینطور
- چیکار کنم؟ مگه میشه کاری کرد؟ باید دندون
رو جیگر بذاریم و صبر کنیم، دندون
رو جیگر بذاریم تا کی؟
تا ۵۰ سالگی، ۶۰، ۷۰
- دیگه دندونی نمیمونه، فقط ریشهش میمونه
- خب چی میخوای؟ دندون
- یا شوهر؟
عجب انتخابی، نه؟ این دیگه چیه؟
- اوه، سلام، صبح بخیر
حالت چطوره؟ چی میگی؟ هوم؟
- خوبه، تو چطوری؟ گشنمه، هوم؟
باشه، ببینم چی پیدا میکنم بخوریم
اوه، گلها، هفت تا سبز جوونه زده
یا خدا، این مردم میخوان تا ابد زنده بمونن، بیا
یه ساندویچ کره بادوم زمینی
اوه، صبحونه تو حیاط
خب، نوش جان
- سلام قهوه
- تو کی هستی؟ من پیتم
- تو آشپزخونه من چیکار میکنی؟
- دارم به پرندهها غذا میدم - از یخچال من؟
- خب، پرندههای شما - خب
فکر کنم اشتباهی اومدی خونه
- نه نه، نشونت میدم
یه کتاب
مطالعه موردی، نه
- نه
- آره، آقای اوانز رو میشناسی؟
- بله، شوهر منه
- اوه، نمیتونم بهت بگم
- اون زیاد چیزی بهم نمیگه، از طرفی
گاهی هم زیادی میگه
اشکالی نداره، ببخشید قرار بود این آخر هفته
با اون باشم، ولی میدونی
احتمالاً فکر کرده این یه سورپرایز خوبه
این روزا یهو عاشق سورپرایز کردن شده
- پرنده از قفس پرید
- به نظر میاد خیلی دیر رسیدی که نجاتش بدی
- نه، میتونم درستش کنم فقط یکم چسب میخواد
- فکر کنم برم دوباره بخوابم
میخوای با من بیای؟
- حتماً
- گرسنهای؟
آه، پروفسور، پروفسور اوانز، حالتون چطوره؟
همیشه باعث افتخاره، و دختر زیباتون
کپی برابر اصل خانم اوانز دوستداشتنی
البته جوونتر، ولی به همون اندازه
- دلربا
- همسر زیباتون چطورن پروفسور؟
- خوبه، ممنون میز آمادهست؟ بله قربان
بفرمایید از این طرف، دیک
بهترین میز رو برای مشتری محبوبم گذاشتم
ممنون، باشه، متشکرم
چی میل دارید؟
- یکم رازداری؟ زو کانال، چت و...
- الو؟
- عزیزم، چرا منو آوردی اینجا؟
- چی؟ - چرا منو آوردی اینجا؟
- این یکی از بهترین رستورانهای مونتراله
خوشت نمیاد؟ اوه، ببخشید
تو این کارا تازهکارم، میدونی؟
- خوبه که اینو میدونم، منم همینطور
- لطفاً اینکارو نکن چیکار؟ همین کاری که میکنی
خدایا، درست بشین، من اینکارو کردم؟ آره، خدایا، درست بشین، باشه، آدم باش
- الان بهتر شد؟ - نه، نشین، بیا
- باشه، چی؟
- اوه، یکی داره دوباره فکر میکنه
برات خیلی بدهها
دست خودم نیست، باید متوقفش کنم
- چطوری - یه کاری بکن؟
باشه یه کاری میکنم، یه کاری میکنم
تو سعی کن فکر کنی، باشه
- به چی فکر میکنی؟ هوم؟
نه، دارم فکر میکنم کاش تو میخواستی، چی؟ باید فکر کنی
میتونی فکر کنی من فکر نمیکنم من فکر نمیکنم، مطمئنی
- میتونیم بازی کنیم
- نه، نکن - بیا بازی کنیم
نه، فکر کردم شاید بخوای
- بازی کنی
- باشه، بیا بازی کنیم، بشین - بازی، بشین
- نه، ما میخوایم بازی کنیم، میخوایم بازی کنیم
بهم اعتماد کن، بیا اینجا، بشین
- درست
من باید بهت اعتماد کنم؟
- آره، باید بهم اعتماد کنی، نه
حالا دستاتو ببر بالا تو هوا
میخوای بازی کنی؟
- نه - دستاتو ببر بالا، کامل بالا
بیا، بیا دیگه، نه، نخند، چیه؟
میخوای بخندم یا فکر کنم؟ فکر کن، نه میخوام بخندم
دستاتو ببر بالا، کامل، کامل، فقط اعتماد کن
اوه، میخوای چیکار کنی؟ باید بهم اعتماد کنی
دستاتو بگیر، ببین، نگاه کن
من فقط فکر میکنم همین، ببین هیچی نیست، آره
- ببین، هیچی نیست
خب، باشه، حالا تو بازی کن
- عمراً - من از قلقلک متنفرم، جدی؟
- ولی تو به من اعتماد داری، من دیگه فکر نمیکنم
- حالا
تو دردسر بزرگی افتادی
- من، هوم؟ تو دردسر بزرگی افتادی
- این اندرو دیویسه، امشب مهمون کوویچه
بلا اکس، کارن
اونا، لیندزی
امشب مهمون داریم، ببخشید
- اشکالی نداره - عصبانی یا ناراحت نیستم
- باعث میشه برای اون احساس تأسف کنم
- برای کارن
چرا؟
- نمیخوام درموردش حرف بزنم - آه
خب الان وقت خوبیه که احساس گناه کنی، نه؟
ممنون
- شاید تو یه استاد تمام با چندتا
کتاب چاپ شده باشی، ولی هر دومون میدونیم تو واقعاً
- کی هستی
کی؟
- یه مرد قلدر کلاسیک - اوه آره، هوم؟
- بیچاره کارن، امیدوارم مثل مورین نشه
- مورین کیه؟ - مادرم
بابا هفت سال پیش ازش طلاق گرفت
و شروع کرد به رابطه با دخترای زیر ۲۰ سال
نه مادرم، اون خونه موند هیچ قرار ملاقاتی، هیچی
زندگیش تو تلویزیون روز حل شد
- این چه ربطی به زن من داره؟
- خب، اگه ترکش کنی، امیدوارم مثل مورین نشینه
یه گوشه، مثل مادرم
- خب، فکر نمیکنم از قرار گذاشتن خوشش بیاد
- آدام
من تو دانشگاه دیدمش، زن زیباییه، خیلی جذاب
- آره میدونم، ولی
اون از بافتنی خوشش میاد و
- تو هیچی نمیبینی، نه؟
- هوم؟ - همتون عوضی هستید
- اوه، ممنون - تو یه عوضی بامزهای
میخوای با من بیای
- اون تو
حالا، اینجوری؟
- آره، حتماً، سلام
گلو
- خیلی بلنده - آره
- میخوای چیکار کنی؟ باید کوتاهش کنی؟
- نه، منظورت چیه حالا؟ کوتاهش نمیکنم
- میخوای چیکار کنی؟ - هوم؟
قفسه کتاب بزرگتر میسازم
- دستاتو بالا ببر، بهم اعتماد کن
میدونی، این اولین باره تو ۴۱ سال که
پیتزا سفارش دادم
میدونستی؟
- میدونم مرغه ما شام تحویل میدیم
- آره، تو تنهایی زندگی منو تغییر میدی، میدونی؟
- نه؟
نه، میدونم، من نیستم
- بس کن - تو خیلی جدی هستی
میدونی؟ هر چی به خونت نزدیکتر میشیم
تو جدیتر
میشی، نگران زنتی؟
- نه، نه، در واقع، همه چیزو درباره ما بهش گفتم
- همه چیز رو - آره، به طور کلی
- چقدر کلی؟ درباره حالتها هم گفتی؟
- چقدر - چقدر بهش گفتی؟
ارگاسمهای منو هم لیست کردی؟
- هوم؟ بس کن
- میدونی، کل این قضیه واقعاً گنده
اون همه چیزو درباره من میدونه، ولی من هیچی درباره
اون نمیدونم، این عادلانهست؟
- اون زن منه، دیگه چی میخوای بدونی؟ فکر کنم
- یعنی اون همه چیزه
تو مهربون نیستی
ملاحظهکار زیر سکس
- در واقع، اتفاقاً تو رختخواب خیلی خوبه
- نه، مطمئنم، از من بهتره؟
- نه، بهتر نه، فقط متفاوته
- خونت بلوک بعدیه
چرا اینجا وایسادی؟
- چرا؟ چون نمیخوام
همسایههام گیج بشن، برای همین
- هوم، خانم، فکر کنم این دفعه باهات میام خونه
- نه، نه، بیا
زن من اتفاقاً یه خانم طبقه متوسط خوبه
با ارزشهای طبقه متوسط خوب
و من، من نمیخوام خجالتزدش کنم، بیا
- آدام
اگه زنت اینقدر خوبه، پس چرا با منی؟
- چرا؟ چون شاید من خیلی خوب نیستم
و شاید تو هم خیلی خوب نیستی
هوم
- خداحافظ
- هوم؟
- صبر کن، صبر کن، هوم؟ لطفاً فراموشش کن، هوم؟
- اوه، بهت اعتماد دارم - میدونم
- بهم اعتماد کن، خیلی عمیقه
اوه، اوه، اوه
- نه، صبر کن، صبر کن، صبر کن نکن، داره میاد، داره میاد
داره میاد
- من یه - من باید اینو بگم
- آه، اوه، آدام
- سلام، ما، ما داریم قفسه کتاب میسازیم
- اوه، میبینم، برای کتابخونه کنگره؟
- خب، ما، ما یکم زیادهروی کردیم
- بله، میبینم کجا پیداش کردی؟
- اونو؟ آره، تو، تو آشپزخونه
- اوه، چی تو کورن فلکس؟ - خب
در واقع شما برام نوشتید
آره، یه نامه داشتم، اوه، ببخشید، آره
شما، شما این نامه رو برام فرستادید
خواسته بودید براتون قفسه کتاب بسازم
- این دیگه چه کوفتیه؟ اوه، بله
اون مال سه ماه پیش بود، نه؟
- خب، آدام، این چیزا زمان میبره
- آره، واضحه که زمان کافی نبوده
اگه از من بپرسی، منظورم اینه، یه روز از خونه میری بیرون
یه خونه راحت و خانوادگی خوب
چند روز بعد برمیگردی، شده دخمه
و قراره روی همه این قفسهها چی بذاریم؟
- خب، نمیدونم، بذار ببینم
میدونی، میتونیم هیچی روی قفسهها نذاریم
میتونیم فقط، میتونیم فقط از این چوب خوب لذت ببریم
- چوب خوب، بله، خب چرا که نه؟
چرا یه درخت نکاریم؟
یه سکویای غولپیکر درست وسط سقف
اولین جنگل ملی داخل خونه
- خب در واقع، سکویای غولپیکر تو
ماساچوست رشد نمیکنه، کی از تو
- پرسید؟
- پیت درباره درختها خیلی میدونه
آدام، اون تو جنگل زندگی میکنه
- اوه، مثل تارزان؟ آره
و هر بار که موفق میشه، یکی با خودش میاره
میدونی، باید خیلی خوشحال باشی
این نشون میده خیلی متعهده
چون مطمئنم برای روابط یه شبه
فقط از تخته سه لا استفاده میکنه
آره، خیلی خوبن، خیلی خوب
- خب سفرت چطور بود؟
- اینجا چه خبره؟ سفر من رو
ول کن، اینجا چه خبره؟
- هیچی، کاملاً بیگناهه
چرا اینجوری بهش نگاه نمیکنی؟
من یه دوست جدید پیدا کردم
- میبینم، آره - بس کن
- ببخشید، بس کن، چی؟ آه، میبینم، آه، میبینم، لطفاً
به من نگو چیکار کنم و چیکار نکنم
میدونی، هر کاری دلم بخواد میکنم
- یادت باشه
اوه، خیلی عصبانی هستی، نه؟
نه، چون من دارم کاری رو میکنم که تو میکنی
- نه، من عصبانی نیستم، فقط، من کاری نمیکنم، مگه نه؟
فقط اومدم خونه و زنم رو تو بغل
گودزیلا پیدا کردم، هر چی که اسمش هست
- خب لیندزی از مونترال لذت برد؟
- آره، نه، من تو مونترال تنها بودم، باشه
آره، برد، من تنها نبودم
- پس منم تنها نبودم - باشه
ولی هنوز میخوام توضیح بدی، اگه اشکالی نداره
- خب، بذار ببینم
باشه، فکر میکنم
که احتمالاً یه کشف فوقالعاده کردم
- اون کیه؟ - فکر میکنم که
فکر میکنم شاید منم دارمش
هاری
- فقط خفه شو، لطفاً، فقط خفه شو، فقط خفه شو، لطفاً
- یا عیسی
- متأسفم، آدام، متأسفم
ولی خیلی احساس رها شدگی کردم، میدونی؟ حالم خیلی بد بود
احساس تنهایی میکردم، احساس، فقط حالم خیلی بد بود
- آره، تو هم سریع دست به کار شدی، نه؟
مگه نه؟ آره، شدم، باشه
خب، فکر کنم همش، فکر کنم ناراحتم
چون طبیعتاً، مردها
مردها، باشه مردها، ما، ما اتفاقاً
به این چیزها متفاوت واکنش نشون میدیم
به کل این قضیه، فکر کنم
- شاید به خاطر اون خون باروکه
- آره، شاید خون باروک - آره، بله
- به هر حال، فکر نکنم خیلی وحشتناک باشه، هست؟
- چی، چیکار کردم؟ آره، ببین، به تأیید تو نیاز ندارم
- باشه، خوبه، باشه، خوبه
پس تو انجامش دادی و تلافی کردی، عالیه، لطفاً
بیا فراموشش کنیم
بیا کل قضیه رو فراموش کنیم و به باستر براون بگو
برگرده سر کفشش
- خودت بهش بگو
- مطالعه تموم شد، خب، میتونم تمیز کنم
یا میتونم برم، برو، لطفاً
- نه، پیت، نرو
میخوام اول پیراهنت رو بهت پس بدم، اوه
- اشکالی نداره، نگهش دار
- بهش پسش بده
بیا، نه اینجا، بیا، آه
- این خیلی بده
آره، فکر کنم افتضاحه، تو روکش
- نه، منظورم تو بودی، آقا
- ممنون، مرد، دو تا دیگه، باشه
- میدونی، زنت خانم دوستداشتنیه
- لازم نیست اینو به من بگی، مگه نه؟
- آره، فکر کنم باید بگم
- چی میخوای
من، من میخوام یه چیزی رو باهات بحث کنم، آدام، چی؟
میخوام یه چیزی رو بحث کنم، باشه
- باشه، چیه؟ - تعطیلات میان ترمه
تعطیلات از فردا شروع میشه
- چرا؟ اومدی اینجا اعلامیه بدی؟
- خب، بیشتر زوجهای متأهل تعطیلاتشون رو با هم میگذرونن
درسته، و خب، داشتم فکر میکردم
با توجه به اتفاقاتی که تو رابطه فعلیت
افتاده و... برو سر اصل مطلب
تو نمیخوای اونو به خونه ییلاقی ببری، درسته؟
- کی؟ لیندزی؟ من، نه، زیاد بهش فکر نکردم
- لطفاً فکر کن - به چی؟
- بهش فکر کن و خیلی سادست
یا تو اونو میبری و منو جا میذاری یا برعکس
- تو و جانی اپلسید چی؟
- خب، من درباره اون حرف نمیزنم، درباره تو
و خودم و یه تعطیلات دو هفتهای حرف میزنم
- چی میخوای؟ - من اول پرسیدم
- خب، خونه مال هر دومونه
فکر میکنم، منصفانه اینه که
تصمیم با توافق هر دو نفر باشه
- این جوابته - آره
- پس منو نمیبری - من همچین چیزی نگفتم، گفتم؟
- اوه، لازم نیست بگی چون از قیافت
معلومه، خوبه، باشه
- هی، صبر کن، هی، صبر کن، صبر کن، صبر کن، ببین
نمیدونم چرا اینقدر ناراحت شدی
ولی با توجه به صحنهای که امروز دیدم
فکر نمیکنم خیلی
حق داشته باشی عصبانی باشی، داری؟
- خب، گوش کن، اگه داری اون دختر پلیمیت رو با خودت
میبری اونجا، پس خودت رو برای یه همراه آماده کن
- این یکم برات دردسرساز نمیشه؟
- سه نفر زیاده - آره، درسته
- درسته
چهار نفر چطور؟ نظرت درباره چهار نفر چیه؟
- چهار نفر؟ - آره
- واقعاً این کارو میکنی؟ آره، چی؟
آره، فکر میکنم این خیلی چندشآوره
درباره همه اینا جدی هستی؟
- مهم نیست چی، اوه، میفهمم، شاید لیندزی مخالفت کنه
- اوه، میدونی، اون یه دختر نسبتاً سنتیه
میدونم
- نمیدونم، شاید، خب
تو با این مخالفت نمیکنی، مگه نه آدام؟
منظورم اینه، واقعاً؟ تو داشتی این
کل قضیه رو مخفیانه انجام میدادی
من فقط پیشنهاد میدم که علنیش کنی
این فقط، نتیجه طبیعیشه، پس چرا، چرا، چرا؟
چرا مخالفت میکنی؟
- چرا؟ چون باید موقعیتم رو در نظر بگیرم
- منظورت حالت میسیونریه یا یه چیز خلاقانهتر؟
- نه، میدونی منظورم چیه - خب
نترس، واقعاً
نه، این، این، خوب میشه
میدونی، اینجوری بهش نگاه کن
ما، ما مثل یه گردش خانوادگی میشیم
فقط تو و من و بچهها
- عالیه - عالیه
- هان؟ - چیز اشتباهی گفتم؟
- نه، نمیدونم، من
- آدام، میتونیم دو هفته با هم باشیم
- آره - دیگه مخفیکاری نیست
- اوه - به نظرم این عالیه
- آره، یکم احساس نمیکنی
یکم احساس محدودیت نمیکنی؟
- فکر نمیکنم - خب بازداری، منظورم اینه، اون زن منه
- و من معشوقهتم
- اینو نگو، لطفاً
- آه، فکر میکنم خیلی بالغانه رفتار میکنی
- بالغانه، ترجیح میدم بچه باشم
آه، باشه، آره
آره، بعداً میبینمت، خوبه، خوب باش
- هنوز دیر نشده - داری با من حرف میزنی
- با کی دیگه باید حرف بزنم؟ آدام
- مسئولانه
- میتونیم کل قضیه رو کنسل کنیم
- پات یخ کرده - نه
ولی تو خیلی خوشحال به نظر نمیرسی
- هیچوقت اینقدر خوشحال نبودم
- خب، میتونیم تنها بریم مثل همیشه
- دبی کراکت چی؟
- پیت، درک میکنه
- پیت، درک میکنه
لولو کوچولو چی؟
- اسمش لیندزیه، احتمالاً خیلی ناراحت میشه
و چون برخلاف تو، اون واقعاً دوستم داره
- منم دوستت دارم - روش عجیبی برای نشون دادنش داری
- چیکار باید بکنم؟ مثل دانته؟
تو یه جورایی به دایره بالاتری از بهشت رفتی
- من - متوجهام
- صبح بخیر - میدونم
- صبح - بخیر، صبح
- بخیر، صبح
- بخیر
- صبح بخیر - دست سردی داری
- قلب گرمی دارم
- سگهای هاسکیت رو پارک کن، خوبه - در واقع من یه وانت دارم
- سلام، بیا تو، سلام کارن سلام، لیندزی راتلج
سلام لیندزی راتلج، خب، دیدنت خیلی عالیه مدت زیادی بود میخواستم ببینمت
- واقعاً؟ چرا؟ - ما خیلی چیزهای مشترک داریم
- چیه، - آدام؟
- آره. آدام اسم باحالیه - خیلی بامزهس
- صبحها همینجوریه. شرمنده
البته خودت که میدونی
- سلام، من پیتم - لیندزی، سلام
- سلام. آره - خیلی پسر خوبیه
- اون؟ آره واقعاً عالیه
- همینطور بود
- اوه. کجا رفتن؟ - فکر کنم اسکی
- جدی؟ - نه، آدام خیلی هواشو داره
- آره فکر کنم
- خوشم میاد
- خیلی خوشم میاد. آره آره. منو یاد تو میندازه
- چرا؟ - خوش ساخته. خیلی راحته
- مرسی پیت. ممنون که اومدی. اوه
- آدمای معمولی زندگی معمولی دارن
اغلب رویاهای فوقالعادهای دارن
اگه یکی از اون رویاها
به حقیقت تبدیل بشه، اونوقت زندگی
از هم میپاشه و
همه چی بهم میریزه
و
حتی خودمم جا میذارم اگه راهی پیدا کنم
و وقتی به من رو میکنه، میگم
من
میکنم، میکنم
همونجا
برام مهم نیست. دارم میرم
- یه نوشیدنی میخوای؟ آره، حتماً
تو قراره چی باشی دستیار کوچولوی مامانت؟
کارن دراز کشیده
از وقتی تو خفه شدی خیلی این کارو میکنه
مریضه؟ نه. فقط خستهس. هان؟
بگو ببینم پیت، چه برنامهای داری؟
برنامه؟ آره
میخوای با زندگیت چیکار کنی
غیر از اینکه زنمو تا حد مرگ بکنی
- خورشید - خب، باور کن
قطعاً زندگی بعد از پیاز هم هست
منظورم اینه که میخوای با زندگیت چیکار کنی؟
زندگیش میکنم. واو. روز به روز
- خب، همینجوری پیش میره. آره
بگو ببینم آدام، تو چه برنامهای داری؟
- خب، ببین، من، من دوست دارم
جایزه نوبل ببرم دوست دارم تا ابد زنده بمونم
- کارن چی؟ - کارن چی؟
- اون زنته - آره. تا قبل اینکه تو پیدات شه بود
- اوه. این برنامهها رو دو روز پیش ریختی؟
- نه. درباره چی حرف میزنیم؟
- اون کجای برنامهت بود؟ - کی؟ کارن. نمیدونم
چی، چی بهت گفته
- درباره موقعیتهایی که داشتی و رد کردی؟
رد کردم؟
- آره. خب، من، خوشم میاد، ولی ندیدمش
- اون همونجایی میمونه که تو هستی هیچوقت اینو بهم نگفت
به منم هیچوقت نگفت
- ساعت ۱۱ه - شنیدم. ۱۰ه
- اوه، ببخشید اشتباه کردم. آره
- آره. فکر کنم ۱۱ه حس میکنم ۱۱ه. نه. آره
- خب، تو هالیفکس ۱۱ه. نوا اسکوشیا
- هی پیت. گوش کن. اون سوپ سبزیجاتی که درست کردی
تو، من عاشقشم، بهش اعتقاد دارم
این سبزیجات من نیست؟
عشق باید سریعتر از امپراتوریها رشد کنه و آهستهتر
- ولی پشت سرم، همیشه صدای گاری بالدار زمان رو میشنوم
- خیلی خوبه. از کجا یاد گرفتی؟
- مارول؟ - خب، من بلدم بخونم
- خب فکر کنم منظور آدام این بود که
فکر میکرد شاید مارول برات زیادی دهن پر کن باشه
- اوه، خب، اون از مورد علاقههام نیست
- چرا اینطور؟ - خب، خیلی شبیه توئه آدام
همیشه چشمش به ساعته
- آره. خب، همیشه با این مشکل داشتم. چیه؟
این قضیه روز به روز زندگی کردن
چون مثلاً امروز افتضاحه
ولی هیچی نداری که منتظرش باشی، داری؟
- چیزی نیست که باهاش مقایسهش کنی افتضاح نیست. فقط امروزه
- اینه که از شما جوونا خوشم میاد. حس تاریخی ندارین
- خب، بریم بخوابیم
- چی؟ آره، کارن
کجا میخوای ما بخوابیم؟ منظورم اینه کدوم تخت؟
- خب، میدونی کدوم تخت؟
- باشه. فکر کردم که پیت
و من میتونیم اتاق مهمون رو برداریم و
شما هم میتونید تو اتاق کیسی بخوابید، اگه اشکالی نداره
پس شب بخیر بگیم باشه. شب بخیر کارن
اوه، شب بخیر عزیزم. خوب بخوابی
شب بخیر پیت
- شب بخیر لیندزی شب بخیر دخترم
میخوای منو ببوسی؟ شب بخیر پیت
- نه، ما که ازدواج نکردیم - شب بخیر
- برو بخواب. ببین
- چندتا شد؟
۷، ۴۸، ۴۹. بیا بگیر بخواب
- ۵۰. هان؟ فکر نکنم خوابم بیاد
- منظورم خوابیدن نبود. هان؟
- فکر نکنم از نظر فلسفی
آماده این تعطیلات باشم
- دلت واسه زنت تنگ شده؟
- چرا باید دلم تنگ بشه؟ اون که همین بالاست
- فکر میکنی داره چیکار میکنه؟
- نه. خیلی - خب. داره چیکار میکنه
- خب، اگه خیالت راحت میشه من خیلی از
پسرایی مثل پیت رو میشناسم، اهل سکس نیستن
- پس اهل چی هستن؟ - خب
بعضی جوونای امروزی معنویات رو ترجیح میدن
اینجوری صداش میکنن؟ اوه
- خوشحالم که مثل جوونای امروزی نیستم
باور کن
- منم همینطور - واقعاً؟
- آره، همینطوره - خوبه
- خوبه
- آره. بازم داری فکر میکنی؟
- آره
اوه، خیلی
- من - نمیتونی، چی رو نمیتونی؟
نمیتونم وقتی اون پایینه اینکارو بکنم
- نمیتونی با من عشقبازی کنی
وقتی شوهرت پایین با یه زن دیگهست
- اوه
میفهمم
باشه، بریم. هان؟ کجا بریم؟
بریم. تو. الو؟
گرفتم. تو خیلی خوشگلی
- چیه؟ داری چیکار میکنی؟ - عادت ندارم بیرون از خونهم
از خواب بیدار شم
- میخوای بریم تو؟
- میخواستم بگم میخوام برم خونه
ولی دیگه نمیدونم خونهم کجاست
- انقدر دنبال بیرون از خودت نگرد
- آمادهای؟ - آره. باشه
- باشه. خوبه
- سلام. اون خوبه. اسکیباز درجه یکیه
هی، چطوره یه مسابقه بدیم؟ فقط چهارتامون. برنده صاحبش میشه
- اوه، من قبلاً انتخاب شدم
- فقط محض تفریح چی؟ نظرت چیه؟ چرا که نه؟
- اوه، امروز نه. حالشو ندارم
- باشه. پس تو پیست میبینیمتون
- میتونست منو ببره - میدونم، ولی کی میخواد مسابقه بده؟
- من میخوام - باشه، قبوله
- سلام - اونجا. خوشحالم دوباره میبینمت. سلام
اگه اشکالی نداره میخوام الان برقصم باهاش. آره، اشکال داره
بعداً بیا. باشه. همیشه میتونی با پدرت برقصی
- بیا. برو کنار. دارم میرم. برو اونور چه زرنگه، نه؟
عین فیلم جین کلیه. پاشو. فقط برو کنار
بیا دیگه. فقط میخوام خانم جوون رو قرض بگیرم
نمیخوام قرض داده بشم آروم باش. پیرمرد. ولم کن
تو با خانما. بیا دیگه عوضی
- هی. باشه. یکی دیگه، تمومه
هی، نمیخوام دعوا کنم
- هی، همه چی خوبه. فقط یه سوءتفاهم کوچیک بود
هی، اومدین اینجا خوش بگذرونین
پس برگردیم به موسیقی
- سلام. اشکال نداره. اشکال نداره. تو کی هستی؟
- صبر کن، من باید اینو از تو بپرسم؟ من اینجا زندگی میکنم
این تخت منه. تو روش خوابیدی
من کیسی، دختر آدامم
- آها. درسته، درسته
صبر کن، مگه نباید مدرسه باشی
مانت هولیوک یا یه همچین جایی؟
آره. از کجا میدونی؟
- من، واقعاً نمیدونم. تو کی هستی؟ لیندزی، سلام
هان؟ لوسی. چه خبره؟ داری چیکار میکنی؟ چطوری اومدی
- انتظار نداشتم اینجا باشی
- خب، معلومه - هان؟ این یعنی چی؟
- تو و این یارو دارین رو تخت من حال میکنین. وای خدا
- هی، این یارو اتفاقاً لیندزیه. لیندزی
این منه، فکر میکردم الان باید وسط امتحانات
یا یه همچین چیزی باشی
- بودم. هستم. یه سری مشکلات شخصی داشتم
فکر کردم شاید بتونی کمکم کنی حلشون کنم
فکر میکردم من مشکل دارم. وای خدا
هی، بیا کیسی. صبر کن. تا جایی که میدونم
تمومه. همه چی تمومه
- آروم باش - بیچاره مامان
- پای اونو وسط نکش - باشه. چرا که نه؟ تو که قبلاً کشیدی
اصلاً این کیه؟ یکی از شاگردهاته؟ آره. هوم
تو چی هستی؟ امتحان خونگی کیسی؟ تمومش کن. کیسی زن
حالت چطوره؟ اینجا چه غلطی میکنی؟
تعطیلات میانترمه. چرا که نه؟
چرا گذاشتی اینکارو باهات بکنه؟ کی؟
اینجوری خوارت کنه؟ تو رو هم شریک کنه
مجبورت میکنه نگاه کنی؟
اینجوری نمره میگیری؟ نه. آروم باش
- آره، منم همینو میگم
آروم باش. یه چیزی بخور
- از من دور شو. منحرف
اینجوری با بابات حرف نزن
اگه یه ذره جرأت داشتی مامان
دقیقاً همینجوری باهاش حرف میزدی. سلام
وای خدا. چه بلایی داره سر این خونه میاد؟
کیسی، داد نزن. به من نگو چیکار کنم
نه بعد این. من مادرتم. دیگه نیستی
من زنگ میزنم به
- پلیس
چرا خودت دستگیرش نمیکنی
شهروندی؟ چرا خفه نمیشی؟
- چرا نمیریم بیرون قدم بزنیم؟
- من پیش آدام میمونم
- چرا نمیریم بیرون قدم بزنیم؟
- اون میمونه. اون مادرمه بالاخره یادت اومد آدام
- آه، آره. ببین، شاید
بهتر باشه بری بیرون
میدونی، این یه جور بحران خانوادگیه. باشه؟
- من چیم؟ فاحشه محلی؟
- اون فقط حسودی میکنه و لوس شده
چرا نمیری گم نمیشی عزیز دردونه کیسی
لیندزی، میشه بری یه
- قدمی بزنی عزیزم؟
فقط چند دقیقه به ما وقت بده. باشه؟
- چطور تونستی اینکارو با من بکنی؟ هی، چی قراره بکنه
- با تو؟
- هان؟ تو و خانم عسلی مامان و بچه آفتاب
چطور میتونم درباره مشکلات شخصیم حرف بزنم وقتی شما
دوتا از من خرابتر شدین؟
- اون یه پدره، میدونی؟
و اون یه دختره و پدر و دختر
و گاهی یه دختر به پدر نیاز داره
منظورم اینه که، این خیلی طبیعیه
- همچنین به طرز چندشآوری خوردنیه
- نه، ولی چرا قضاوتمون میکنی؟
میدونی، از وقتی ۱۶ سالت بود
هی میاوردی خونه یکی
عوضی روانی رو بعد از اون یکی
ما شکایت کردیم؟ نه، خوشمون نمیومد. ما
- هیچوقت چیزی نگفتیم کیسی
- نه. تصمیم گرفتیم دهنمون رو ببندیم
و به کار خودمون برسیم
و حالا برگشتی سمت ما مثل یه جور
عمه میانسال ویکتوریایی
- بابا، یه لطفی بکن. خفه شو
- اوه ببین عزیزم. بشین
خب، بیا با هم آتشبس کنیم، باشه؟
باشه. مهم نیست درباره ما به عنوان والدین چی فکر میکنی
ما دوستت داریم، درسته؟
- آره - تو هم داری. آره، صد در صد
حالا اینجایی و وسط هفته امتحاناته. چرا؟
چی شده؟ من
- هیچی
یعنی، خیلی نیست. یعنی، شما
احتمالاً فکر میکنید چیز مهمی نیست
همه چی. پل رفته
- پل کدومشونه؟ بمبگذار ایرلندی
- دیسی. پل دیسی این به نظر ایرلندی میاد؟
- خب، اونا هم
قابل تعویضن. نذاشتم حرفشو تموم کنه
- باشه. باشه. من عاشقشم
اولین نفریه که عاشقش شدم
اوه، یه دعوای وحشتناک کردیم
اون میخواد با بقیه بخوابه و من نمیخوام، میخوام باهاش ازدواج کنم
اون گفت ازدواج یه هنر رو به موته منم بهش گفتم گمشو
میفهمم
و اونم رفت
گم شد. مامان
من میخوامش. نمیخوام بدون اون زندگی کنم
- میشه چند دقیقه دیگه به ما وقت بدی پیت
لطفاً؟ فقط چند دقیقه دیگه
- آره، حتماً. من فقط - اینکارو بکن
- باشه. فقط میخواستم درباره لیندزی بگم درباره اون چی؟
اون رفت. چی؟ با ماشین رفت چرا اینکارو کرد؟
فکر کنم شاید ناراحتش کردی. هان؟
تو ناراحتش کردی
- ببخشید - من
- دیدی کجا رفت؟ مطمئن نیستم
فکر کنم یه چیزی درباره پدرش گفت
- دقیقاً چی گفت؟ - همهتون عوضیهای یه جور هستین
- ممنون
- دیروز عاشقم بود پس دیروز خوب بود
عجبم لذتش به دردش میارزه یا نه
کاش اینجا بود
همینطور کاش میدونستم
آفتاب به همه این بارونها میارزه یا نه
همه اسبهای پادشاه. و همه پادشاهها
عالیه
امروز میرم بیرون
حتی خودمم جا میذارم اگه راهی پیدا کنم
و وقتی راننده به من رو میکنه، میگم اتوبوس
برو عقب
بگیر
و
من نمیخوام
من نمیخوام
من تو رو
- تو چه جور استادی هستی اصلاً؟
- من ادبیات انگلیسی میخونم
- اوه. امیدوار بودم شاید زیستشناسی دریایی
بعضی از خرچنگهام مریض به نظر میان
- من، متأسفم که انقدر زود اومدم
- زود؟ به این میگی زود؟ من ساعت چهار بیدار میشم
همیشه همینطور بوده هیچی مثل این نیست
اسپری سرد به صورتت که بیدارت کنه. اسپری
اوه، دیگه نه. دیگه ماهیگیری نمیکنم اوه، من پرورش میدم
خرچنگ دوست داری؟ چیه حیوون خونگیه؟ اوه، شامه
اوه، بیشتر مردم یادم میندازن
که یه چیزی بهت بدم ببری خونه
خیلی ممنون. حالا چیکار میتونم برات
- بکنم؟
خب، دنبال دخترت اومدم. اینجاست؟
- راستش، آره هست. تازه رسیده. آیا
- حالش خوبه؟
- یه چیزی درباره دعوا با یه
دوست پسر. ببین، تو دانشگاه مشکلی
- داره؟
نه. نه. نه. چرا همچین فکری میکنی؟
- خب، تو استادش هستی، مگه نه؟ آره
و تو سپیدهدم با ماشین اومدی اینجا
آدام اونجاست. اون توئه. درست همینجاست
- خوبه. اومدی دنبالم
- حالت خوبه؟ چه خبر شده اینجا؟
- به نظرت چه خبره؟ - خب
به نظر میاد یه استاد پیر داره دانشجویی رو که میتونه
دخترش باشه لمس میکنه. چه جالب
- پدر، بس کن
- کافیه. از تو دختر جون
- فقط وقتی اینجوریه که حرفی برای گفتن نداره
- کی؟ - پدر
چرا دست از ریاکاری برنمیداری و مهربون نمیشی؟
- من ریاکار
- حالا
بابا، تو تا جایی که یادمه با
دخترای جوون رابطه داشتی
کولت، منشیت از من جوونتر بود
نینا از کنسرواتوار یه روز هم از ۱۸ سال بیشتر نداشت
ولی ملکه سختپوستان
سال ۷۵ دوستداشتنیترین لقمه کوچولو بود
- ملکه سختپوستان یه زن کاملاً بالغ بود
- آره، از هر نظر به جز سنش
همه اون دخترا دختر یه نفر بودن
ولی تو اهمیت نمیدادی تا وقتی مال تو نبودن
- فکر کنم پدرت منظورو گرفت. لیندزی، ببین
- من طرف توام
- به دفاع تو نیاز ندارم، اوانز
خودم میتونم از پسش بربیام
- میدونی چیه پدر، تو میتونی
از هر کمکی که میتونی استفاده کنی
- خب - آره، یکم عجله کردم
- فقط یکم - میفهمم چه حسی دارید آقای راتلج
چون خودمم یه دختر دارم
- صبر کن. نه، نه - نه. به من بگو
- استیو. بهتره اینجوری صدام کنی
- چه خوب
پدر، چرا به آدام یه دست لباس تمیز نمیدی
- چیکار - داری میکنی؟
- داشتم دار قالی مادرت رو درست میکردم. اون
- اون یکی دیگه خونه داره
- خب، فکر میکنه اینجا بمونه
- پیش تو
- حالت چطوره کیسی؟ - به نظرت چه حالی دارم؟
کسی که دو تا دیوونه به عنوان والدین داره چه حالی میتونه داشته باشه؟
اونا حسابی ترسیدن. اگه بخوای راستشو بدونی
فکر کنم وقت بدیه. اونا بزرگ شدن
و شروع کردن مثل سنشون رفتار کردن، مگه نه؟
- نه - اوه حتماً. البته که نه
یکی از بازیگرای اصلی این نمایش مسخره کثیف
چرا گورتو گم نمیکنی از اینجا
و مادرم رو راحت نمیذاری؟
- نمیتونم - چرا نه؟
- پدرت کامیونم رو برد - لعنتی
- علاوه بر این، من اونو نمیخوام - نه
- و فکر نمیکنم مادرت هم منو بخواد - از کجا
- میدونی؟
یعنی، حتی ازش پرسیدی؟
میدونی، من آدمایی مثل تو رو
- میشناسم. تو
- مامان شاید عاشق این چرندیات وحشی نجیب باشه
ولی من میدونم زیر اون لبخند خالی قلب یه
عوضی واقعی هست که فقط دنبال سکسه
و یکم خوشگذرونی
- مگه این چشه؟ - مشکلش اینه که
چه بلایی سر مادرم میاد؟
البته، تو نمیتونی نگران این باشی
خدا نکنه خودانگیختگی گرانبهات رو از دست بدی
تا حالا شنیدی به آینده نگاه کنی
به عواقب کارهات فکر کنی؟ آره
- والدینم خیلی روش حساس بودن. کتابشو نوشتن
هر ماه لاستیکها رو جابجا میکردن
روغن عوض میکردن، آب عوض میکردن کمربند ایمنی میبستن
و بعد یه روز، یه کامیون ۱۸ چرخ تو
پل هوایی چپ کرد و مثل پای لهشون کرد
- خندهدار نیست - من نمیخندیدم
- اوه، متأسفم
- منم همینطور، ولی به آینده نگاه کردم
فهمیدم پیام اون داستان این بود که
از اجسام بزرگ متحرک دوری کن
پس همه پول بیمهشون رو برداشتم
و یه مزرعه بزرگ شمال خریدم
اوه. اطرافش جنگل ملی بود
فقط درختای بزرگ. هیچی خیلی سریع حرکت نمیکرد
احساس امنیت واقعی میکردم. با یه دختر آشنا شدم، ازدواج کردیم
حامله شد. بعد یه روز آب مزه عجیبی داد
اداره جنگلداری داشت علفکش آزمایش میکرد
وارد باغ ارگانیک شد
رفت تو، خب، بچه رو از دست داد
هیچوقت واقعاً با از دست دادن اون بچه کنار نیومد. میدونی؟
اون خیلی شکننده بود. و اونم از دست دادم
پیام اینه که، هیچ پیامی نیست
ببین، اگه دنبال یه دنیای
عاقل و منظم میگردی، فراموشش کن
این، این همه چیزیه که هست و جایی برای قایم شدن نیست
این یه جای دیوونهست
ولی اگه کسی رو پیدا کردی که میتونی دوستش داشته باشی، نگهش دار
همه چیز همینه. تنها میایم و تنها میریم
هر چیز دیگهای یه هدیهست
- لیندزی، یه فکر عالی دارم باهات میام ورمونت
اوه، بهم فرصت بده یکم
- اسکی کنم. مطمئنی میخوای؟
- منظورت چیه - تو هیچوقت
تو زندگیت اسکی نکردی
- خب، این دفعه امتحانش میکنم
علاوه بر این، فرصتی میشه
که با دخترم وقت بگذرونم
- اوه، برنامههای آخر هفتهت چی میشه؟
- نمیدونم. بحث تمومه تصمیمم رو گرفتم
- اوه، خوبه - خوبه
قبول کردن پدری که خیلی جوونه برای ریش درآوردن
و خیلی پیر برای لیگ کوچیک سخته
پیت ریش میزنه و صداش عوض شده و جوشهاش رفته
و من باهاش ازدواج نمیکنم. اوه، بیخیال
تو اون جور زنی نیستی که برای خنده
با یه مرد بخوابه
من این کارو کردم، مگه نه؟ چی؟ کردم
- و خندیدم
اوه، چقدر خندیدم؟ تو یه آخر هفته با پیت بیشتر خندیدم
از کل بیست سالی که با
پدرت بودم
پس، پس
- پس شاید خنده چیزی نیست که دنبالشی
شاید هست مادر. حتماً. چرا که نه؟
من نمی... نمیدونم چه خبره
چرا شما نمیتونید درست رفتار کنید اول پل؟ و حالا تو
فکر کنم داریم زمان از دست رفته رو
با یه آخر هفته از دست رفته جبران میکنیم
- گوش کن عزیزم. من برای بیوه بودن خیلی پیرم
و علاوه بر این، همیشه تو لباس مشکی افتضاح به نظر میام
اگه دنبال کسی میگردی که برای این ازدواج عزاداری کنه
فکر کنم باید با پدرت
حرف بزنی. اون کشتش. من نه
- خب، مردا اینجورین، مامان
- خب، من تجربه تو رو ندارم، میبینی؟ هنوز نه. به هر حال
ولی من شانست رو بهت دادم حالا تو شانس منو بده. باشه
و در همین حین، چرا شانس پل رو هم بهش نمیدی؟
دوستش دارم. میدونم خب، چیکار باید بکنم؟
خب برو پیشش. برو پیداش کن و بگو دوستش داری
باهاش دعوا نکن، عزیزم
فقط بگو دوستش داری خیلی دیره. هیچوقت
- خیلی دیر نیست
با یه پیشخدمت از شروز رفته مکزیک. اوه
- اوه. سلام. آدام رو دیدی؟ این چیزیه که با پول نمیشه خرید
یه زندگی ساده. صادقانه
خیلی آرامشبخش
چه خبر شده لعنتی. سلام
- پت
تازه وارد کیه؟
- این پدر لیندزیه استیو، با خانواده آشنا شو
و اولین تبر همسرمه. کارن
- سلام. حالتون چطوره؟ - همسرت؟ و من دومین
تبر دختر دوستداشتنیمون، کیسی هستم. سلام یا عیسی
مشکلی هست، استیو، همسرت
اینجا چیکار میکنه؟ اینجا زندگی میکنه
- خوش اومدی. بیا اینجا
باید اینا رو بردارم بذارمشون تو ظرف
- اونجا، ولی همینجوری خوبن میذارمشون تو
- آشپزخونه
آره. بذار تو رو
- آدام
آره. میشه یه لحظه باهات حرف بزنم؟ شاید
من این رو نمیفهمم. چی
- رو؟
- به نظر میاد داری علناً به همسرت خیانت میکنی
و اون داره برای تو و
دخترم خونهداری میکنه
و دخترت و معشوق دخترت
- البته. آره. ولی حقایق رو اشتباه گرفتی، استیو
- امیدوارم - آره، حتماً
میبینی، چون اون مرد جوون معشوق دخترم نیست
- اون - مال منه
- درسته؟ - من
میرم. با اجازه
- بمون - پدر. بهش عادت میکنی
- عمراً
- امیدوار بودم بمونی و همراهم باشی
- حتماً شوخی میکنی - من مردای مسنتر رو ترجیح میدم
- لیندزی. داریم میریم - من جزئی از اینجام پدر
من با اونم
- لیندزی، هیچوقت فکر نمیکردم اینو بگم ازت خجالت میکشم
و تو، هر چی کمتر بگم بهتره
مگر اینکه توهم زده باشم
یه تاکسی نیویورکی الان جلوی خونهت پارک کرد
- شما پدرش هستید؟ بله
تو کی هستی لعنتی آقای رایت؟ باور نمیکنم ما
من، من عاشقشم. دوستش دارم اشتباه کردم که ترکش کردم
من یه گروه زن نمیخوام فقط اون رو میخوام
خب، نگران نباش. تاکسی رو ندزدیدم
فقط قرضش گرفتم. هی، بگید آقا دخترتون کجاست؟
داخله. ممنون
تو کی هستی؟ کی هستی که سر راه عشق وایسادی؟
چیکار میکنی با آغوش عاشقانه عزیز من؟ سلام کیسی
خب، یکی لطف کنه و بهم بگه
اینجا چه خبره لعنتی
میخوام با دخترت ازدواج کنم تو یه حرومزاده خوششانسی
- من تا حالا ندیدمش - خب،
حالا وقتشه بلوندی. تو کی هستی؟
- من دخترشم - فکر کردم باباته
- نه، اون... - هه، خوب تلاش کردی داداش
ولی من قبلاً یکی رو دارم آقا، من آیکیوم ۱۶۰ـه
فوق لیسانس روانشناسی رفتاری دارم و ۷۰ دلار تو حسابمه
و آینده شغلیم هم بد نیست
من یه سالی میشه که با دخترتون
گاهی با هم زندگی میکنیم
ما همدیگه رو دوست داریم و من میخوام
اجازه بدین با دخترتون ازدواج کنم
یا خدا! یا ابوالفضل! نه، اصلاً!
- بابا، بهت که گفتم دوسش دارم - تو بیپولی، هان؟ شنیدی چی گفتم
- بعدش بهش گفتم چقدر دوستت دارم
- تو
آره، بچه خیلی منو دوست داره. تو دوسش داری؟
خب عشق، همونطور که فروید میگه
بزرگنمایی طرف مقابله و از این نظر
من صد در صد دوسش دارم
- مامان، این پُله. خب، سلام پل
خیلی خوشحالم از آشناییت. منم همینطور
- از دیدنت خوشحالم
خانواده خیلی خوبی دارین
- ممنون. هیچکس خانواده نیست
لیندزی داره با بابای من میخوابه
پیت با مامانم میخوابه
و اون آقا هم بابای لیندزیه
که این یعنی تو میشی پدربزرگمون
- اوه نه نه نه
- آها فهمیدم. این یه یادگاری از دهه شصته
یه جور کمون واسه نسل قدیمه. آره
فکر نکنم موافق باشم، در واقع مطمئنم که نیستم
اینجا محیط مناسبی واسه زن آیندم نیست
ما میریم خانومم. وسایلتو جمع کن
- تو همه وسیله منی - خوب گفتی
- خب همه چی به خیر و خوشی تموم شد
امیدوارم عزیزم. امیدوارم
- آره. خب ازدواج همه چیو حل میکنه، نه؟
- سعی میکنیم. بابا، چرا نمیگی عروسی کی باشه
قبل از اینکه نظرش عوض بشه
همه دعوتین. لیندزی، تو و بابات هم بیاین
- صبر کن صبر کن
من هیچوقت نمیتونم اینو واسه مامان بابام توضیح بدم
منظورم اینه که پدر و مادرت از هم جدا شدن
باشه که جدا شدن و با هم زندگی میکنن. اوکی
اینکه دوست پسر مامانت همسن منه. شاید
ولی اینکه دوست دختر بابات میذاره
باباش نمایشو تماشا کنه
- برگرد تو تاکسیت جوجه
- هی، جلو نامزدم درست حرف بزن
- شاید وقتی بزرگ شدی بشه دربارش حرف زد
آره خب، اگه یکم جوونتر بودی
کتمو در میاوردم
من به اندازه کافی جوونم. آره خب پس
- پیت
- وقت رفتنه
- میدونم نمیتونم
- میدونم
- تو خیلی مهربونی و خوبی
و صادقی، ولی خیلی تلاش میکنی که از
طوفان دور بمونی راستش
پیت، فکر میکنی فرار کردن جوابه؟
- نه واسه تو، فقط واسه من
- میدونی یه چیزی؟ به یه شکل خاصی
همیشه دوستت دارم
از اول اینجوری نبود، نه؟
ولی آخرش اینجوری شد
- میدونم - واقعاً میدونی؟
- میدونم - چی رو نمیدونی؟
- نمیدونم - هی، زیاد دور نمیره
فقط یه گالن بنزین داریم
- تو اون یکی باک بیست گالن هست
به هر حال، خوشحالم که کتاب میخونه و به یه کتابخونه نیاز داشت
- آدام، میشه لطفاً بری تو خونه؟
- چرا؟ چیزی میخوای؟ - خلوت؟
- پسر
اه
- خداحافظ. امیدوارم چیزی که دنبالشی رو پیدا کنی
- ما فراریش دادیم؟ - نه، واقعاً نه
- حالت خوبه؟ - آره
راستش، خوبم
زندگی قشنگی با هم داشته باشین
حداقل یکم خوش بگذرونین میخواین شام بمونین؟
- اوه نه - آره
- نه. راه درازی در پیش داریم. باشه
از آشنایی باهاتون خوشحال شدم خانم اوانز
- ممنون
خداحافظ عزیزم. خداحافظ پل
سعی کن خوشحال باشی
- اوه، لیندزی، یه بار دیگه فکر کن به موقعیتت اینجا
- خب، داره فکر میکنه. ما دیگه میریم
- بای بای. خداحافظ - بای بای
- موفق باشین. به سلامت
ببین، بابت رفتارم عذر میخوام
ولی حس میکنم انگار تو یه فیلم کثیف نقش دارم
از این حس خوشم نمیاد میای؟ لیندزی؟
- کاش میموندی. پدر، ما دیگه خیلی کم موندیم
- آره، فردا صبح اول وقت
میتونی بری اسکی
- چرا شام نمیمونی؟ خودمون گرفتیمش
- خودمون کاشتیمش. آشپزیش حرف نداره
تو، یه غذای خوب رو از دست میدی
- بمون
- اوه، کارن، این کارو نکن
بشین یه دقیقه با من حرف بزن
یکم دیگه شراب بخور. شاید بتونی
راضیم کنی کمکت کنم تمومش کنیم
خیلی وقته با کسی که همچین
تعادلی داره نبودم
- این یعنی چی؟ - این یه چیز خوبه
اگه یه قایق بودی، روی آب محکم میموندی
کارن، تو چطوری سر از
این ماجرا در آوردی؟
این تو نیستی. حتماً داشتی وانمود میکردی
- که موافقی
چرا اینو میگی؟ نمیدونم این منم یا نه
ولی وانمود نمیکردم
اوه نه، اصلاً
من قبول کردم چون خودم میخواستم. آدم هم همینطور
نیازهای ما اونقدرام فرق نداره. فکر نکنم
میدونی، راستشو بخوای، وقتی آدم اون کارو کرد
به من آزادی داد
- آره. مطمئن نیستم انتخابی کرده باشه
مردا وقتی از چهل رد میشن کارای عجیب میکنن
مرگ ترسناک
واقعی میشه
یعنی، به یه دلگرمی نیاز داری
باید بدونی هنوز واسه زنای جوون جذابی
اینجوری از اون چیز حتمی فرار میکنیم که دیگه
نمیتونیم واسه هیچکس جذاب باشیم
- میدونم. خب، واسه زنا هم همینه
شاید حتی بیشتر چون ما با این باور بزرگ شدیم
که باید خوشگل باشیم وگرنه هیچی نداریم
پس ما فقط مجبور شدیم
از یه دید دیگه نگاه کنیم
- آره، ولی آیا این، این راهشه، یعنی
اینجوری میخوای بقیه عمرتو زندگی کنی؟
- نمیدونم - خب، یعنی، مثلاً اگه دوباره ازدواج کنی
بازم این کارو میکنی؟
- تو میکنی؟ هوم؟
- کی برندی میخواد؟ من نه. آدام
باید برگردم بوستون. اوه
چرا نمیمونی فردا که میرم اسکی؟
نه نه. تا الان پامو نشکستم
فکر کنم میتونم یکم دیگه هم صبر کنم. شب بخیر، آدام
فکر کنم از آشنایی باهات
- خوشحال شدم
واقعاً خوب بود، نه؟ آره
- دوستت دارم. ممنون که انقدر خوب درک میکنی
- شب بخیر عزیزم
خیلی چیزا یاد گرفتم
شب بخیر. شب بخیر
- کان کجاست؟ - رفت بالا
- اوه. چرا این کارو کرد؟ - چون خیلی
باکلاسه
- آره. ظرفا چی میشه؟
آره
- به سلامتی
سلام کایل
- نمیدونم کجاست - شاید رفته خرید
ماشین داره. آدام رفته شام
با استیو راتلج
- هان؟ ما - بعداً زنگ میزنیم شاید
چه عالی. کل خونه
مال خودمونه که آتیش روشن کنیم
میتونی منو... چند روز گذشته بالاخره درست شد
من
- رفته با استیو راتلج، بعداً زنگ میزنه شاید
منظورش از این چیه؟ بعداً زنگ میزنیم شاید
- اول دوش بگیریم یا بعد؟ یا وسطش؟
- خب این منصفانه نیست - من
نگفتم قراره منصفانه باشه
عالی میشه
- یا مؤدبانه
- مؤدبانه در برابر کی؟ - هوم. پدر عزیز
- اون چه ربطی داره؟
- نه، فکر میکنم کار متمدنانه
اینه که بریم پیششون واسه شام
درسته. چون میدونی اون مهمون منه
من دعوتش کردم پس باید بریم پیششون
واسه شام فکر کنم. آره
- چی؟ تو یادداشت چیزی نگفته بود
درباره اینکه ما هم بریم پیششون
- نه، ولی
اون، داری چیکار میکنی؟
- پس نرسیدم به پاستا
شب رو تو یه متل همین نزدیکی موندم
نمیخواستم زیاد ازت دور باشم
اوه، میخواستم بگم که دیشب
گیجم کردی. هنوزم همینطوره
- من گیجت کردم؟ منظورت چیه؟
- خب، برنامم این بود برگردم بوستون
و به زندگیم ادامه بدم
هر چی که هست
- چطوریه؟ - خیلی خالی
تو یه زن خیلی زیبایی
منظورم ظاهرت نیست. اونم عالیه
البته یه چیزی در مورد تو هست که
یه چیزی هست که فراتر از ایناست
نمیدونم دارم چی بهت میگم
- طنین قشنگی داره - تو هم همینطور
- جوک روی خودته، نه؟
- چی؟ - فکر کنم روی هر دومون
تو دنبالشون میگشتی
تو دنبال اون میگشتی پیت تهدید نبود
پدره، پدر مردیه که نگرانت کرده
- چی؟ منظورت از نگران چیه؟
- هیچوقت قصد نداشت ولش کنه. داشتی؟ هان؟
من فقط یه سرگرمی بودم
- اوه - اون برای همیشه بود
- بیا لیندزی - لیندزی، بیا آدام
چیه؟ من از شریک شدن خوشم نمیاد
- درباره چی حرف میزنی؟ این همون چیزیه که
کل این ماجرا با اون شروع شد
باشه، پس از شریک شدن خوشت نمیاد؟ اونم از شریک شدن خوشش نمیومد
ولی من، این خونه. ببین، من اتفاقاً از شریک شدن خوشم میاد
- خب، اگه انقدر از شریک شدن خوشت میاد، آدام، به این فکر کن
تو عاشق این میشی که زنت رو با پدر من شریک بشی
- لیندزی. ببین، بیا
- اینجا
من دوستت دارم آدام. دارم میرم
- بیا لیندزی - خواهش میکنم. بیا
- ببخشید. فقط یک دقیقه
- هیچکس هرگز اینو بهم نگفت
وقتی گفتم سلام
هیچوقت نمیدونستم به چی
گفتم خداحافظ
من روی در امید دارم
و در جاده سفر میکنم
و اینجا در حال سرگردانیام که چرا
و
خودم را پشت سر گذاشتم
اگر پیدا کنم
و وقتی من
من
و انجام بده
اهمیت نمیدم
من نه. من.
ترجمه و تنظیم : مانی و علیرضا توسل telegram: timagroupfilm
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.