Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
فیلم ها را با دوبله و زیرنویس فارسی دانلود کنید .::www.king-movie.me::.
در اینستاگرام با ما همراه باشید @KINGMOVIE.CO www.king-movie.me
پسر شجاع من کیه ؟
بیا دستامو بگیر
همینجا منتظر بمون
مامان سریع برمیگرده باشه ؟
به بابابزرگ گفتم بیاد اینجا دیدنمون
زود برمیگردم
اوگنی
موش کوچولوی من
فکر نمیکردم بیای خونه
فکر میکردم تو جبهه مُردی
یعنی بادی موش کوچولوی خودمو تک و تنها تو دنیا ول کنم ؟
باهاش کنار میام
کجا فرستادنت ؟
نوگرود ؟
برای کار تو کارخونه ؟
تونستی لای پاهاتو بسته نگه داری هرزه ؟
تو اصلا نمیدونی زندگی من چطوریه
باید بی عفتی رو با کتک ازت بیرون بکشم ؟
ازت نمیترسم
برگرد تو قطار
! برو
هنوزم کوچولوی زود خشم خودمی
اگه یه کتری از روی اجاق بقاپی دستت میسوزه
موش اصلا میتونه وژ وژ نکنه ؟
نه بیا ! یالا بزن
! بزن
! بهم چاقو بزن
! یالا بزن دیگه
من جلوی سرنیزه های آلمان ها وایسادم
حالا باید جلوی زن خودمم تن به لرزه دربیاد ؟
چرا باید اینطوری باشه ؟
چون خودت اینطوری میخوای
دوستش داری
دوست داری ، میدونم از چه بازی هایی خوشت میاد
میشناسمشون
نکنه فانوسقم رو دربیارم ، آره ؟
بزارم مثل یه سگ له له بزنی
اونوقت دوباره زن خوبی میشی
و آتیشی که تو چشمات هست بیرون میره
هیچی عوض نمیشه موش کوچولوی من
هیچی عوض نمیشه ؟
تو یه پسر داری ایوان
هیچوقت حق نداری اونو ببینی
خب اینو ببین
چند روبل خرج این مو شده ؟
دستای نرمی هم داری
لوبوف بیا دستای این تازه کار رو حس کن
مثل مخملِ ، نه ؟
من آناستازیا هستم
تا یه هفته دیگه بهمون بگو تازه کار
کجا برم ؟
برای کسی مهم نیست
اون نه ، اون مال پروشکاست
مال پولیناست
فقط بهم بگو مال من کدومه
هیچکدوم
اما من کجا بخوابم ؟
هر جایی که تخت نیست
بزار دستاتو ببینم
میتونی رو تخت خواب من بخوابی
چون دستای نرمی دارم ؟
یالا
بهش بگو سوتلانا
نیازی نیست بدونه
سوتلانا میدونه تو تنها یه هفته اینجا میمونی
برای همین نیاز نیست زحمت دونستن اسم تورو بکشیم
زنایی با دستای نرم امکان نداره دووم بیارن
روز اول کار
جوری درد میکشی که تا حالا تو زندگیت درد نکشیدی
زمین یخ زده رو میکنی
الوارهای سنگین رو با دستای نرمت میکشی
روز دوم ، تلو تلو میخوری
و روز سوم
میفتی
دوباره برت میگردونن
و روز چهارم ، دستای نرمت رو له میکنن
زیر چکمه های فولادیشون
فکر میکنی زنده میمونی تا آفتاب روز پنجم رو ببینی ؟
ششم ؟
سوتلانا تختش رو با تو شریک میشه
چون از اجاق دورتره
و چون میدونه تنها یه هفته بیشتر وقت نمیبره
اونوقتِ که دیگه هیچی ازت نمیمونه
من اونطوری که فکر میکنی ضعیف نیستم
یه هفته وقت داری زندگی کنی
اما اینچا یه هفته میتونه مثل یه عمر باشه
و یه شب بیشتر از یه شب معمولی میتونه طول بکشه
اونوموقع همه چی مشخص میشه
مشکلش چیه ؟
خونریزی داره ؟چ
میتونم نگاه کنم
نیازی به کمک تو نداره
. . . اما . . . اون
. . . شاید بتونم کمک رو نمیخواد
تو خوشگلی
موش حرف زد
حتما روز مقدسی ه
چی وژ وژ کردی ؟
اون خوشگله
لوبوف ، باید یه نگاه بهش بکنی
من نیت یوری رو میدونم
بزار برم
ازت تشکر نمیکنه
قوانین اینجا فرق میکنه
میتونی بعدا اونارو بهم توضیح بدی
اون تب داره
شاید آپاندیسش باشه
آب تمیز داریم ؟
فقط شامپاین و برندی فرانسوی هست
یه چاه هست
باید تمیز باشه
اونقدر تمیز هست که تابستون قورباغه ها برن توش
همیشه داره برف میاد
یخورده برای شکمش بیار
باشه
برو برف بیار
یا اونو ببر بیرون بی خیال بوروکراسی
موش
چه مدتِ که من این پایینم ؟
دیگه نمیدونم
خیلی سرده
خیلی سرده
تو تاریکی نمیتونم ببینمت
! برگرد
به نظرم تو رئیس اینجایی
فعلا
اینطور به نظر میاد
چیکار کردی ؟
برای امرار معاش کار میکردم
نه منظورم اینه که کارت به اینجا کشید
واسه چی میخوای بدونی ؟
. . . من کسی اهمیت نمیده
هر کاری که کردی
یکی اینجا هست که کار بدتری کرده
دزدی بزرگتر ، قتل بیشتر . . . قتل تنها
کاری که تو کردی چیزی نیست
چیزی که مهمه اینه که الان چیکار میکنی
تو یه سیب دزدیدی ، نه ؟
بیا
خوب میشه ؟
یه چیزی کبود شده یا پاره شده
دوستِ ؟
برامون جیره اضافی میاره
تو گولاگ دوست نداریم
نه
دوستی نداریم
تو در انزوا هستی
حتی وقتی موقع حاضر غایب کنار همه ما وایمیسی
تنهایی
همه اینجا تنهاییم
برف به ورمش کمک میکنه
باید صبر کنیم ببینیم چه صدمه ای دیده
پس تو این خوابگاه یه دایه داریم
من ماشا هستم
این لوبوفِ
تو چی ؟
پروشکا
میتونی موش صداش کنی همه اینطوری صداش میکنن
ازش متنفره اما کاری برای متوقف کردنش نمیتونه بکنه
موش
پولینا امروز تو آشپزخونه کار میکنه
یه ساعت دیگه
وقتی دیدیش به زخمش نگاه نکن
خوشش نمیاد
ممنون
از من تشکر نکن
واسه یه شبم شده میخوام از داد و بیداد خبری نباشه
چه اتفاقی براش افتاده ؟
من اصلا بهش دست نزدم
لقد خورد
میبینی ، برای همینه هیچوقت دعوا نمیکنم
یه روز خوبی روز بعدم همینطور
از یه لقد
ارزشش رو نداره
اما شوهرت باهاش درگیر شد
مال خیلی وقت پیشه وقتی مثل تو زودخشم بودم
تو اصلا مثل من نبودی
همیشه
اما یه بار اوضاع خیلی قاراشمیش شد
بعدش چی میشه ؟
به هشت سال زندان محکوم میشم
فقط هشت سال
من ده سال
یه اتفاق بود
شوهرم یکی دیگه مثل مارشا بود
زودخشم
یه شب دیروقت از سر کار اومد
تو راه خونه توقفی کرده بود و ودکایی نوشیده بود
و غذاش سرد شده بود
تو دعوای بین شوهر و زن
همیشه یه چیزی میشکنه
شامی که درست کرده بودم رو پرت کرد
من کتری رو از روی اجاق برداشتم
دستم سوخت
جای زخم هنوزم هست
اما پرتش کردم
هر چقدر محکم میتونستم پرتش کردم
بشقاب بشکنه ، جمجمه مشکلی نداره
کتری مشکلی نداشته باشه جمجمه میشکنه
همیشه یه چیزی میشکنه
شکل دنیا همینه
چیزی که گفتی جدی بود ؟
یه هفته ؟
آره
میانگین
بیشتر دووم بیاری بیشتر میتونی به دووم آوردن ادامه بدی
ده سال ؟
پروشکا ؟
دو تا زن از وقتی اینجا بودم
دو تا زن تونستن کل محکومیتشون دووم بیارن
فکر نمیکنم ده سالم حکم داشتن
سوتلانا تونسته دووم بیاره
پروشکا ، امکان نداره
و تو ؟
چی باعث شده فکر میکنی من فقط ده سال محکومیت دارم ؟
پس هیچوقت نمیری
از اینجا خوشم میاد
من قبلا تعطیلات میرفتم سواحل وُلگا
یه کلبه تابستونی کوچیک حموم آب گرم تو باغ
یه اسکله برای ماهی گیری بود
. . . جایی که
از حرف زدن خسته شدم
آها
! آشغال
چاه بین سطلا یخ زده
امشب سردتر از همیشست
کسی تا حالا فرار کرده ؟
ماهی یکبار امتحان میکنن
کسی موفق میشه ؟
هیچکدوم برنگشتن
مشکل غذاست
نگهبان ها تنها وقتی قطار میاد تو خط کناری فنس قدم میزنن
تا جلوی کمیسر خوب به نظر بیان
باقی ماه مزاحمتی ندارن
کجا بری ؟
اگه دروازه رو باز بزارن کی میره بیرون ؟
تو برف یخ بزنی یا از گرسنگی بمیری
میتونی صد مایل بدون اینکه چیزی بخوری راه بری ؟
اما میشه یجورایی امتحان کرد ؟
. . . یه وقتایی
! سوتلانا
تلاش میکنن
یه وقتایی به هر حال تلاش میکنن
مشکل غذاست
و برف
پولینا تو آشپزخونه کار میکنه ؟
حق با توئه سوتلانا
قضیه داره جالب میشه
پولینا دیر میاد
تو تاریکی تلو تلو میخوره
دنبال یه تختی میگرده که ماه هاست مال اونه
و همه مارو بیدار میکننه
غذا میاره ؟
برای تو نه
تو برای پولینا چیکار کردی ؟
اصلا نمیدونه وجود داری
امیدوار باش لوبوف بهتر بشه و سر پا بشه
برای این نیست که میپرسه
فکر میکنه ، این یکی ه
مثل یه خرگوش تو تله فکر میکنه
بگیر بخواب کروشکا
صد مایل به کدوم سمت ؟
جنوب به سمت رودخونه
در سر تا سر سیلوا دهکده هایی هست
فقط 87 مایلِ
اما راه طولانی ای بخوای با یه چغندر بری
بهتره بخوابی
شب بخیر پروشکا
شب بخیر سوتلانا
شب بخیر تازه وارد
بسه تو بدتر از موشایی
شب بخیر هرزه
سعی کن نمیری
چرا پولینا دیر کرده ؟
چی ؟
چرا پولینا انقدر دیر کرده ؟
با اون زخمش هیچ نگهبانی بهش نگاه هم نمیکنه
شاید به خاطر دزدی غذا گیر افتاده
صدای شلیک شنیدیم
! امشب قراره فرار کنه
! پولینا
تو خبر داشتی ؟
نه
معلوم میشه
تنها کسی اینو میگه کسی ه که هیچوقت حرف نمیزنه
! نمیدونستم
! اون آشغال
به فنس رسیده ؟
معلوم نیست
نگهبان ها تو برجک هستن اصلا پایین رو مستقیم نگاه نمیکنن
اگه آروم باشی میتونی از زیرش رد بشی
اما قبل از اینکه خیلی از اردوگاه دور بشی میبیننت
نگهبان ها تو کالانچا
اونارو دیدن از زیر فنس رد میشن
صبح سگا میان
در میرن
. . . اگه ازشون رد بشه
برای سفر غذا با خودش برده
بازم 87 مایل از سیبری اون بیرونه
پتوش رو ول کرده . . . خیلی هم هوا سرده
من پتوش رو میخوام
منم یه کلبه تابستونی با کف اتاق طلایی میخوام
فکر میکنی موفق شدن ؟
صدای تفنگ ها نمیاد
درسته
چرا ساکت شدن ؟
ساکت شدن خوبه
هر طوری که شده
. . . اگه تنها رفته باشه
فردا حضور غیابِ
اما هیچکدوم از ما نمیدونستیم
مطمئنم اونا این مسئله رو در نظر میگیرن
! اوه اون آشغال
اون فرار میکنه ! ما تنبیه بشیم
اگه با بقیه رفته باشه
یه خوابگاه دیگه هم درگیر میشه شاید دو تاشون
نمیتونن همه مارو تنبیه کنن
میدونی منظورم چیه
نگران این نیستن قراره چطوری باشه
اما اگه تنها رفته باشه میفته گردن ما ؟
اگه رفته باشه تنها نرفته
پس با کی بوده ؟
با کی میتونه رفته باشه ؟
اون آویچکا کیه ؟
بدون اون میمیره
شنیدم یه دختره تازه اومده
تو خوابگاه نزدیک مستراح عمومی
شاید اگه احمق بوده باشه
اون مرده
مطمئنی ؟
اسهال خونی
یا سل
خیلی فرقی ندارن
به هر حال یه مسئله اتفاق افتاده
اگه اون نباشه پس کیه ؟
شاید خودش باشه
شاید پولینا آویچکا باشه
باورم نمیشه
آویچکا چیه ؟
یه بَره
میدونی یعنی چی
پروشکا ؟
اصلا بهش نگفتم
در جایگاه من نیست بهش بگم
تنهایی فرار کرده
با اون پاش ؟
لنگ میزنه
یکم
احمق که نیست
فردا تو سرشماری
باید جواب فرار اونو بدیم
به یوری نیاز داریم
اگه بتونه کمکمون کنه
شاید اون بتونه بگه از یه خوابگاه دیگه بوده
اونوقت دیگه ما کتکشو نمیخوریم
یکی دیگه کتک میخوره
لوبوف
اون خوابِ
هنوز ؟
خواب درمانی ه
ذهن به خاطر وضعیت بدن خاموش شده
. . . اگه ودکا داشتیم
اوه آره تو یخ ودکا دارم
اینجا پیش بلینی ها
شاید بتونیم نوکرت رو بفرستیم مسکو
! تا یه بطری دیگه برامون بیاره
یکی دو روز دیگه متوجه میشیم
اون یکی دو روز وقت نداره فردا کار داریم
مرخصی استعلاجی یا درمانگاه وجود نداره ؟
مهم نیست فردا چی میشه
! امشب برای کار بهش نیاز داریم
! اون مریضه
تو آشغالی
بهش نیاز داریم
تقصیر منه ؟
تو زدیش
گفتی دست به صورتش نزدی
! من به صورتش دست نزدم
لگد زدی تو شکمش
فکر میکنی اینطوری بهتره ؟
. . . طوری اینور اونور میره انگار
اوه تو چی ؟
هر دوتون بس کنید
اون تنها شانس ما برای زنده موندنه
تو به این میگی بقا ؟
خیلی بیشتر از تو کار کرده
فکر میکنی چون تو زدن مشت سریعی
چون مثل یه گرگ هرزه عصبی هستی
یعنی اینجا واسه خودت کسی هستی ؟
دهنتو ببند سوتلانا
! تو هیچی نیستی
! لوبوف
هیچی ، هرزه ؟
! هیچی ، گاو
میخوای دعوا کنی ؟
حسش میکنی ؟
هیچی ؟
برش میگردونم
برش میگردونم
پاشو لوبوف
نمیتونه
چه خوب که به دوستات کمک کردی
روت حساب میکنن
! لوبوف
! دوست پسرت نیازت داره
بهت نیاز داره تا براش شیرینی درست کنی مثل چغندر قند
اونقدر خوشحالش کنی
که شلاقش مثل ترب کوهیش لنگ بزنه
! لوبوف
پاشو خوابالو
صبح بخیر عزیزم
بس کن
نمیتونه
نمیتونه اینکارو بکنه به سختی میتونه راه بره
تو داری بهم میگی چیکار میتونه بکنه چیکار نمیتونه بکنه ؟
آره
پس تو داوطلب شو
چی ؟
تا به مکان اون بری
خوشگلی ، تازه واردی
یعنی داری میگی نگهبان ها
وقتی وارد شدی حواسشون بهت نبود ؟
گروهبان رو دیدی ؟
اسمش یوری ه
میشینه تو اتاق نگهبانی اون سمت گردشگاه
وقتی بقیه با سگا افتادن دنبال پولینا
و تو میری پیشش
و بهش میگی که لوبوف
امشب در دسترس نیست
امکان نداره اینکارو بکنم
اینکارو میکنی وگرنه با شلاق میزننت
من شلاق رو میارم
منم باید با شلاق بزنن
همینطور پروشکا ! و سوتلانا و حتی لوبوف
از تختش میکشنش پایین و میزننش
حتی اگه نتونه حسش کنه
چرا ؟
چون قانون نگهبانی باید قاطع باشه
اگه حتی یه بارم یادشون بره
اونوقت کی میخواد بهشون احترام بزاره ؟
اگه من کتک بخورم ، حسابتو میرسم خودتم میدونی
! تو هیج دوستی اینجا نداری
! تو میری تازه وارد
! نه
آناستازیا ؟
اگه بی خیال باشی ساده تر میشه
نمیخوام
! برو
! نه
فکر میکنی اینجا حق انتخاب داری ؟
همیشه یه انتخابی وجود داره
سخت ترش نکن
کاری نکن این بلارو سر ما بیارن
نمیتونید منو مجبور به اینکار بکنید
نمیتونید منو مجبور به کاری بکنید
میتونید بهم آسیب بزنید یا منو بکشید
اما نمیرم
منصفانست
! صورتش نه
میدونی چرا اینو بهم میگه تازه وارد ؟
چون میدونه تهدید مهملی نیست
قرار نیست اینو بچرخونم تا تورو بترسونم
قراره بسوزونمت
نمیخوام
اما میری پیش یوری
تو واسه فهمیدن مفهوم بقا ! هنوز خیلی تازه کاری
نه نه
کمکم کن
این کمکت میکنه
فقط پاش اینکارو نکن
یوری به پاش اهمیتی نمیده
! بس کن
من میرم
حداقل یکی اینجا فهمید
تو نمیتونی
تو دیگه کی هستی ؟
من پرستار بودم
با این وضعیتت نمیتونی بری
شلاق خوردن و کتک خوردن برام بهتره ؟
میتونه آروم باشه
منو نمیکشه اما فردا شاید
برای همین میرم کمکم کن بلند شم
تو داری اینکارو باهاش میکنی
تو
. . . من
نمیتونم اینکارو بکنم
مدت ها پیش منم همین فکرو میکردم
نگهبان ها تو کالانچا گم شدن
اون بیرونه
تو برفا فرار میکنه
تو برفا لنگ میزنه
چطوری ه ؟
همیشه
اتاق نگهبانی کجاست ؟
بله ؟
. . . من دختر تازه وارد
اومدی بابت جا شکایت کنی ؟
تختت خیلی نرمِ ؟
لوبوف نمیتونه بیاد
لوبوف آره البته
لوبوف کوچولو اون جی میگن ، دچار کسالت شده ؟
. . . یه
. . . اون یه
بله
و تو اومدی اینجا اینو بهم بگی ؟
مطمئن نیستم چیکار میتونم برات بکنم اما بیا تو
درو ببند
نشنیدم سگا هنوز برگشته باشن
فکر میکنی پولینا موفق شده ؟
چرا که نه ؟
از آشپزخونه ها غذا برداشته
اون آویچکا نیست
باید خوشحال باشی
من ؟
واسه ده دقیقه تختت رو سهیم شدی
یکی میره تا یکی دیگه بیاد
دوباره پنج نفر میشیم
و تو تخت کنار اجاق رو برمیداری
اون مرغ رو نپز
هنوز پر داره
کی جلوشو میگیره ؟
تو دیگه اینجا کاره ای نیستی
اوه که اینطور
فکر میکنی یوری تکه گوشتش رو
نصیب تازه وارده نمیکنه ؟
تو مردارو بهتر میشناسی
امشب بیشتر از خون از دست دادی
من ناپاکم
چه دلیلی داره بیای تو تخت من ؟
منظورت چیه ؟
تو قرار نیست جای منو بگیری
اون میگیره
اون تخت منو میگیره و آت و آشغالات رو برمیداره
تا به تو پشت کنه
یه پیشنهادی برات دارم اما
چنین چیزایی تو اردوگاه ممنوعِ
تا با یه زندانی سهیم بشی
چنین چیزی به خودی خود جرم محسوب میشه
بشین لطفا
حالا میتونی بگی بدیش کجاست ؟
میای اینجا که گرمِ
یخورده ودکا میزنی
و جرمی بدون آسیب انجام میدی
این واقعا جرمِ ؟
اما اگه من بشینم اینجا کنار تو
ممکنه خیلی زود وسوسه شم
اون ضعیفِ
لطیفِ
یوری همونطوری نگهش میداره
میتونه دستای نرمش رو حفظ کنه
میخوای چیکار کنی ؟
لگد بزنیم تو شکمش تا رو تخت به خودش بپیچه
مثل لوبوف بی فایده بشه ؟
ممنون
اینجا هیچی عوض نمیشه
من میکشمش
نمیتونی
کلی جلومو میگیره ، تو ؟
ما
بهش نیاز داریم
نیاز نیست جلوتو بگیریم
تو هم بهش نیاز داری
لوبوف خوب میشه
اگه یه وعده غذایی اضافه در کار باشه
من تخت سرد برمیدارم و راضی ام
یوری یه خوک کثیفِ
هیچی نخواهی داشت
فکر میکنی با تو سهیم میشه ؟
بدون یوری تو از هم اینجا ضعیف تری
چقدر دووم میاره ؟
هر کاری میکنه تا زنده بمونه
نه ، نه اینکارو نمیکنه
اول میزاره اونو بکشه
امشب رفت
نه چون کتکش زدیم
اون پاپس نمیکشه اون از همه ما مقاوم تره
پس چرا تو محکم تر نزدیش ؟
به خاطر ما نبود طرف کی هستی ؟
به خاطر ما نبود
به خاطر لوبوف رفت
رفت چون چاره ای نداشت
اون قوی تر از توئه ماشا
وقتی برگرده همه چی رو میگیره دستش
میتونم در هم بشکنمش
بهت اجازه نمیدن
! نمیتونن جلومو بگیرن
حتی جفتشون
تو هم که با منی
میتونیم به سادگی نابودش کنیم
اون تهدید بزرگتری برای توئه
پس موافقیم
هیچ تختی برای اون اینجا وجود نداره
فکر میکنی پا پس میکشه ؟
قیمتت رو بگو
غذای بیشتر
یخورده گوشت میگیریم
ماشا گفت
یا اون یا من
یعنی من انقدر خطرناکم ؟
خطری که شاید از جانب تو تهدیدم کنه
اینکه به عنوان زندانی ببینمت نیست اما یه چیزی هست ؟
این یه سئوال بی محتوا نبود
کمرویی که نمیتونی حرف بزنی ؟
نمیدونم چی بگم
خب سکوت
خوبه
اگه ودکارو نوشیده بودی تا الان مرده بودی
ماشا
سوتلانا
نمیتونید بزارید اینکارو بکنه
من خودمو درگیر نمیکنم
میدونی اون بیرونه
میدونی داره برای این هرزه که
. . . برای ده کپک لنگاشو باز میکنه چیکار میکنه
! تو به خاطر من زنده موندی
چشماتو میبندی یا بدنتو ترک میکنی
در حالی که من غذا برات فراهم میکنم یا مزش میکنی ؟
و تو انقدر با ارزش
و دست نخورده ای که وارد کثافتی که من شدم نشدی ؟
نمیتونی بزاری اینکارو بکنه
دنیا همین شکلیه
میخوام غذای واقعی بخورم
گوشت
به این خاطر میخوای بزاری یه زن بمیره ؟
یه چیزی همیشه میشکنه
کدوم یکی ؟
لوبوف ؟
آناستازیا ؟
دیگه فرقی نمیکنه
خیلی خوبه که قدرشناس هستی
اما چرا ؟
چرا باید اینکارو بکنیم ؟
ببین ، یه تخت اینجا هست
خالیه
آناستازیا میتونه اینجا بخوابه
نیاز نیست امشب خونی ریخته بشه
تو اصلا برات مهم نیست لوبوف یا آناستازیا
برات غذا بیاره بزار هر دو بیارن
بزار یوری تصمیم بگیره
شاید بتونن
لوبوف
فقط باهاش حرف بزن
اون مهربونِ و دستای نرمی داره
. . . نیازی به خونریزی نیست
مهربونِ
لطیفِ
تا یه هفته دیگه مثل ماشا سخت میشه
مثل سوتلانا سرد و بی روح میشه
. . . از درون هم میپاشه طوری که
تا مهربونه جونشو میگیرم
تا نرم و لطیفِ
وقتی از سرما وارد میشه
از پیش یوری میاد
از اولین بارش با مردی که ازش متنفر میشه
چون چشماش فقط کف اتاق رو میبینه
اون هیچی رو نمیبینه
سریع انجام میشه و این میشه راه و روشش
بهت اجازه نمیدم
پروشکا مراقب باش
جدی میگم
چطوری میخوای جلومو بگیری ؟
جرت میدم پروشکا
تو ضعیفی
تو هنوزم خونریزی داری به سختی میتونی وایسی
میدونی برای کسی که
میخواد همه بشینن و مثل دوستای قدیمی حرف بزنن
به نظر دلت میخواد امشب دو تا زن مُرده ببینی
و مطمئنی میخوای به آناستازیا ملحق بشی ؟
نکشش لوبوف
فقط یه خط بنداز
جلوت وایمیسم
آه
گمونم با رفتن پولینا ! به یه صورت زخمی دیگه نیاز داریم
خب پس ، متوجه خطری که اینجاست شدی ؟
نه از خودت زندگی مفهومی نداره
یه حقیقتِ
خطری که اینجا هست اینه که
باید نقش خودمو حفظ کنم
مسئولیت
نسبت به افرادم به یکپارچگی نهاد
و تو تنها با حضورت اینو به خطر میندازی
من لوبوف رو بیشتر دوست دارم
ازش خوشم میاد
بیشتر مثل کسی که یه سگی رو دوست داره
اما اگه قرار بود حتی برای یه لحظه به عنوان یه
آدم بهش نگاه کنم
زندگی تو اینجا غیر قابل تحمل میشد
و تو
میشینی اینجا
پوست صورتت هنوز صورتی و سلامتِ
تو هنوز یه
انسانی
و این غیر قابل قبوله
پس
کمی موزیک گوش میدیم
امیدوارم تا میتونی از گرمای اون تخت لذت ببری
شاید حتی کل شب
فکر میکنی تا فردا بهتر میشی ؟
فردا باید همراه ما به زمین ها بیای
یا رختای تشت رختشویی رو بسابی
شکمتو نگه داری
در حالی که خون از پاهات پایین میریزه
. . . بدون یوری
بهتره با یه چشم باز بخوابی
دیگه به زنده تو نیازی ندارم
ماشا
بزارش کنار
تا وقتی آناستازیا زندست تو وجود نداری
تو هیچی نیستی جز یه مشت خاطرات بد و یه شکم زخمی
پس چاقو رو بده من
من واسه خودم یه تخت گرم دارم
فعلا
چاقو رو بده من میتونی نگهش داری
این معاوضست ؟
. . . نظرت معاملتو کردی
پا پس میکشیم اون برامون گوشت واقعی میاره
برای اینکه کارمو انجام بدم باید پیوسته در برابر
همدردی ، حسن تفاهم و تمام شرایطی که انسان رو
که مارو انسان میکنه حراست کنم
اینطوری زنده میمونم
اصلا متوجه میشی ؟
برای اینکه خودمو انسان نگه دارم برای بقای خودم
باید غیر انسانی رفتار کنم
وحشی گری مرد در برابر مرد
قابل مقایسه با وحشی گردی مرد با یه زن نیست
برای همین
تو به جای لوبوف اومدی پیش من
برای چی ؟
تا در کنگره مشغول بشم ؟
این تجربه ای میشه که تو هیچوقت بهبود پیدا نمیکنی
با طراحی
با طراحی دقیق یه مرد
که خودش ، سعی داره تو یه جای تاریک زنده بمونه
شروع کنیم ؟
یه انتخاب دیگه هم هست
اون اصلا بیدار نمیشه
اون جز کمک به تو کاری نکرده
سعی کرد به زور بگیره
تنها مسئله بقاست
یه کلمه حرف بزنی شب میام سراغت
میفهمی ؟
آره
آروم میگیری ؟
مثل یه موش
میخوای بخوابی ؟
هیچ شرمی تو این مکان نیست
دیوارها ، نگهبان ها سگا
مسئله فقط بقاست
باید کاری که مجبور رو بکنی
باید کاری که مجبور رو بکنی
لوبوف
چیه ؟
به آناستازیا بگو
تو این چیزارو میدونی حرفای تسلی آمیز بزن
بهش بگو
حرفی ندارم بهش بزنم
چون خیلی دنبال راهی ه تا زنده بمونه
همه برای همین اینجا هستیم
اما اگه بتونه حرف بزنه
. . . بهت میگه
چی ؟
که پوست میتونه انقدر سفت بشه که چیزی بهش نفوذ نکنه
نه دست به دست شدن بین مردا
نه بریدن شلاق هاشون
یا اون
یه جایی هست
که مردا نمیتونن لمست کنن
جایی که میتونی پاک بمونی
تا از درون قلبت
پشت فنس ها
سگ و نگهبان ها
پشت هزار تا کالانچا
هشتاد و هفت مایلی یه برهوت یخ زده
اونجا میتونی برای سال ها بمونی
دنبال این کلمات میگرده ؟
چی بهت میگفت
اگه میتونی از درون از یه جای عمیق گریه کنی ؟
! متاسفم
همونه ؟
! برو عقب
! تو تفنگش رو برداشتی
زنیکه احمق ! تفنگ یوری رو برداشتی
ازش استفاده نمیکرد
چیکار کردی ؟
یوری مرده
نه نه نه اون مرده
بهمون شلیک میکنن
! تیر میزنن تو سرمون
قرار نیست اینجا بمونیم
تو دیوونه ای
سگا کجان ؟
رد پولینارو از اردوگاه میگیریم
بیشتر نگهبان ها پیش اونا هستن
من فرار میکنم
از کالانچا میگذری ؟
از زیرش ، آروم همونطوری که بهم گفتی
میرم جنوب سمت رودخونه سیلوا
هشتاد و هفت مایل
امکان نداره بتونی
بهترین زمان برای فراره
همون لحظه ای ه که اسیر میشی
تو برف یخ میزنی
پتوهارو میبرم
پروشکارم میبرم
چی ؟
یه نفر شاید یخ بزنه اما دو نفر با هم ، خیلی سخت نمیشه
سه نفر ، به هیچ وجه
میتونیم تو برف زنده بمونیم
امشب با هم فرار میکنیم
سوتلانا میتونی فرار کنی ؟
میتونم فرار کنم
پس فرار میکنیم هممون
سگا افتادن دنبال پولینا
فرصت داریم
تا حواس نگهبان ها جای دیگست
اگه با هم بریم میتونیم فرار کنیم
تو یه نگهبان رو کشتی
من یه خوک رو کشتم
لوبوف کف اتاق دراز به دراز افتاده
میخوای همراه ما فرار کنی ؟
تا کجا میتونه بره ؟
! نمیتونه راه بره
! به اندازه کافی میتونم برم
تو برف میمیری
تو هم وقتی زانو زدی
و از پشت با یه گلوله جمجمت رو میترکونن میمیری
جنازه یوری رو پیدا کنن صاف میان پیش ما
پیش ما ؟
اون یکی از ماست ؟
! اون اینکارو کرده ، اون
میدونم
اون برای ما تصمیم میگیره
اون تنها کسی ه که مجبور شد تصمیم بگیره
ما زندانی هستیم
میخوای بری تو برف ؟
! ما میریم
اونوقت آویچکا کیه ؟
تویی پروشکا ؟
سوتلانا ؟
لوبوف ؟
نمیدونید
اول گفت پروشکا قبل از هر کس دیگه ای
گفت پروشکا
اما میدونم من یه تازه وارد احمق نیستم ، میدونم
لوبوف میفته مریضه
اگه نمیدونی آویچکا کیه پس خودتی
فکر میکنی من فقط از پروشکا خواستم بره باشه ؟
فکر میکردم نمیدونی این کلمه یعنی چی
آویچکا
یه بره کوچولو قربانی
تابلو نیست ؟
اونی که تنها تا نیمه راه فرار میکنه ؟
تازه واردی که گفت یه فرصت بزرگ پیش روئه و ازش بهره میبره
میفهمه بقیه
تمام مدت برنامه هایی براش داشتن
مسئله غذاست
و جواب اینه که جواب همیشه اینه
ما حیوون هستیم و در آخر جلوی هم وایمیسیم
لوبوف رو مثل یه تیکه گوشت بندازیم تو اتاق نگهبانی
تا گرگ ها بخورنش ، چرا که نه ؟
برای بقاست
دعوا
کشتن همدیگه
سر گرمای یه اجاق
البته که برای بقاست
من از بقا حذر میکنم
اما زنده میمونم
بقا تنها چیزی ه که اینجاست
میخوای زندگی کنی برو
تو سرما زندگی کن تو برف
یه شب زندگی کن و از سرما یخ بزن و بمیر
من جایی که بهش تعلق دارم زنده میمونم
تو چیکار کردی ماشا ؟
چرا تو تنها کسی هستی تو اینجا که
لایق اینه که اینجا باشه ؟
نمیدونی ؟
یادت نیست چی شده ؟
من نباید به یاد بیارم تو باید به یاد بیاری ماشا
تو بهمون بگو چرا اینجایی
من بهت گفتم
من وقتی شوهرم کتکمم میزد دوستش داشتم
تمام رازهامو بهت گفتم
بهمون بگو
مثل یه جاکش منو فرستادی پیش یوری
غذایی که من به دست میاوردم خوردی
حتی وقتی مزه عرقش رو میداد
بهم بگو
بهمون بگو شاید بتونی همراه ما بیای
و چیزی رو پشت سر نزاریم
یه سیب دزدیدم
بهمون بگو
مثل مسئله بقا بهش فکر کن
بهمون بگو
ما قاتلیم تو و من
یادت نیست ؟
نه تنها یه نفر بود . . . فقط
فقط یکی
تو نمیدونی
کی ؟
! پسرم
! پسرم قشنگم
پنج سالش بود
. . . با موهایی به رنگ
کاه
موهاش روی صورت زیباش شناور میشد
شناور میشد
و من هیچوقت ندیدمش
چطور اینو یادت نیست ؟
من شوهرمو کشتم
میدونم
برای همین آزاد میرم
برای کاری که کردم اینجا میمونم
آناستازیا ؟
کی بَرست ؟
تو سرما ، بدون غذا و مایل ها برای قدم زدن
کی رو میخوای فدای بقیه کنی ؟
هیچکدوم رو
همتون نمیتونید زنده بمونید
هیچکدوم رو قربانی نمیکنم
پس خودتو قربانی میکنی ؟
نه
من بره نیستم
کی اونجاست ؟
لوبوف ؟
سوتلانا ؟
سوتلانا ؟
تویی پروشکا ؟
این همه راه با من اومدی ؟
تو تاریکی نمیتونم ببینمت
چرا حرف نمیزنی ؟
اوگنی ؟
نه
نه من تورو کشتم تو اون نیستی
اما چشمات شبیه اونه
چه مدتِ دارم تو برف میدوئم ؟
هنوز 87 مایل نشده ؟
منو نمیشناسی ؟
چطوری پسر خودمو نشناسم ؟
ایوان
بزار نگات کنم
بزرگ شدی
. . . تو
. . . نه تو
تو ایوان نیستی
اون بچه بود
پنج ساله بودم که بابارو کشتی
پنج ساله
با موهایی به رنگ
کاه
مجبور شدم در برابر اون از تو دفاع کنم
برای کسی که بهش تبدیل شده بود
تصمیمی بود که گرفتی
منو فرستادن به لنینگراد
تا با بابابزرگ زندگی کنم
دوازده سال تو قایقش بودم
الان ماهی گیر شدم
دوازده سال ؟
نه
من شب اول فرار کردم
با یه نگهبان درگیر شدم بهم افتخار میکنی
از شرفم دفاع کردم
وقتی دستام هنوز لطیف بود شب اول فرار کردم
دستات نرم نیست
نه
و خونم روشه
با دستام چیکار کردن ؟
دوازده سال زندانی بودی
هیچکس دوازده سال دووم نمیاره
تو زنده موندی در انزوا بودی
اینجا یه هفته میتونه یه عمر بگذره
و شب میتونه بیشتر از حد معمول طول بکشه
تو در انزوایی
برای همین همه ما اینجا هستیم
یه راهی برای زنده موندن پیدا میکنه
اون از همه ما قوی تره
مثل ماشا قوی میشه
مثل سوتلانا سرد و بی روح میشه
. . . از درون تیکه پاره میشه
برای بقاست
همه چی
جاهایی هست که مردا نمیتونن لمس کنن
جاهایی که اعماق وجودت میتونی برای سال ها بمونی
چی میگفتی اگه
میتونی یه جایی از درون قلبت گریه کنی ؟
متاسفم
گفتی برمیگردی
هیچوقت گمت نکردم
ماشا تورو تو قلبش نگه داشته بود
وقتی من هم ترسیده بودم و هم در هم شکسته بودم
اون تنها کسی بود که میتونست
موهاش جلوی من شناور میشه
برای همین هیچوقت گمت نکردم
هر شب خوابتو میدیدم
هیچوقت فراموشم نکردی ؟
من مادرتم
در ازای کاری که کردم آزاد میرم
فیلم ها را با دوبله و زیرنویس فارسی دانلود کنید .::www.king-movie.me::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.