Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
«تقدیر که شمشیر را میسازد...
«تقدیر که شمشیر را میسازد... از پیش به آهنگری آن مشغول است»
«تقدیر که شمشیر را میسازد... از پیش به آهنگری آن مشغول است» - آیسخولوس
[امپراتوری ترا]
اون برگشته! اومده خونه!
فیلیپا برگشته خونه!
دو سال گذشته،
و همه چیز دقیقاً همونطوریه که یادم میاد
هیچوقت فکر نمیکردم دوباره اینجا رو ببینم
این دفعه 18 نفر بودیم
از هر گوشه امپراتوری جمعمون کردن
و آوردنمون به ترا برای رقابت
بهمون گفتن فقط یکی از ما زنده میمونه
تو سالهای پیش رو
یه بچه...
...خالصترین نمونه هویت ترایی
ما رو به جون هم انداختن
و ماه به ماه، تعدادمون کم شد
تو... تو بردی؟
تموم شد؟
دو نفرمون هنوز زندهایم
سان و من
من و سان
ما دو نفریم...
...ولی یکی
برای همیشه
کلمه «دوست» تو رقابت ممنوع بود،
ولی ما وقتی کسی نمیشنید به هم میگفتیمش
من و سان مهارتهامون رو با هم
علیه ناظر و بقیه شرکتکنندهها، ترکیب کردیم
ولی فقط یکی از شما میتونست امپراتور بشه
یه ماموریت باقی مونده
اولین نفری که تمومش کنه حاکم امپراتوری میشه،
و اون یکی باید بقیه عمرش رو
در خدمت امپراتور جدید باشه
باید چیکار کنی؟
متأسفم
چیکار کردی؟
«هیچ پیوندی با زندگی قبلی مجاز نیست
یه امپراتور فقط باید به وظیفهاش وفادار باشه
اینطوری امپراتوری قوی میمونه
اینطوری رشد میکنه»
- مامان - فیلیپا
تو جایی که رقیبت نتونست، موفق شدی
بیارینش اینجا
سان قدرت گذروندن آزمون نهایی رو نداشت
حتی الان، روستاش داره میسوزه تا نشونی از ترسوییش باشه
دوستت دارم
تو رقابت رو بردی
پیروزیت رو اعلام کن
سان، بیا جلو
تو الان فقط برای خدمت به اون زندهای
جلوی کسی که مالک زندگیته زانو بزن
ما دو نفریم...
ولی یکی
دیگه نه
درود بر فیلیپا جورجیو!
درود بر امپراتور!
درود! درود! درود!
درود!
اینجا مرکز کنترله
با یه پیام فوری برای رهبر تیم آلفا
هدف شما امپراتور فیلیپا جورجیوئه،
حاکم سابق امپراتوری ترا
تو یه دنیای موازیه
با بیشترین جمعیت جنایتکار
در تاریخ ثبت شده
حتی اونجا هم، جورجیو تو جنایت سرآمد بود
در سال 2257، اون رو به دنیای ما آوردن
و به بخش 31 پیوست،
اما بعد از چند سال، ارتباطمون رو باهاش از دست دادیم
اخیراً، جورجیو رو با یه اسم مستعار دیدن
تو منطقه مرزی خارج از فضای فدراسیون،
جایی که ما یه تهدید جدید رو تو بازار سیاه دنبال میکنیم
اینجاست که تیم شما وارد عمل میشه
معاهده فدراسیون به ما اجازه نمیده از اون مرز رد بشیم،
یعنی ناوگان ستارهای نمیتونه دستش رو آلوده کنه
شما و تیم 31 میرید داخل، با جورجیو ارتباط میگیرید
تا کمک کنید تهدید رو شناسایی و خنثی کنیم
ولی اشتباه نکنید...
این سگ گاز میگیره، پس مراقب پشت سرتون باشید
24 ساعت وقت دارید تا مأموریت رو تموم کنید
دست به کار شید
«پیشتازان فضا: بخش 31»
[تاریخ ستارهای 1292.4] [فرای فضای تحت حاکمیت فدراسیون] (حدودا سال 2266 میلادی، 19 اکتبر، ساعت 9:36 صبح)
[پیام رمزگذاری شده 1: یک شب در بارام]
مادام دو فرانک؟
یه اتفاق کوچیک تو سوئیت ماه عسل اُفتاده
متأسفانه عروس پوست انداخت
درست وقتی داشتن به اوج میرسیدن
ویرجیل، برو سر اصل مطلب
یه تیم خطر زیستی فرستادم و تسلیت شما رو رسوندم
در ضمن، یه مشتری هست که میخواد باهاتون صحبت کنه
به نظر کاملاً هوشیار ولی مستی آور، میاد
مادام ورونیک دو فرانک شما رو میپذیره
آلوک سحر، مادام ورونیک دو فرانک
مادام دو فرانک معمولاً با قرار قبلی کار میکنه
میخوام یه قرار بذارم
آقا میخوان یه قرار بذارن
- الان - الان، مادام
- (به فرانسوی) غیرممکنه - غیرممکنه
خداحافظ، ویرجیل
این غیرقانونیه
و این پول درمیاره
اینجا یه مؤسسه معتبره
اون چیزی که من شنیدم این نبود
چطوره بریم تو دفترت در موردش حرف بزنیم؟
چرا باید تو رو به دفترم ببرم، آلوک سحر؟
چون یه تجربه دست اوله
خار شیرین
خار شیرین منقرض شده
من یه دوجین کلید از این چیزا دارم
امتحانش کردی؟
این یکی از معدود دفعات اول منه
ضربهاش کاریه
یه ضربه خوشایند
بزن بالا
- به سلامتی پول - به سلامتی تو
حالا بیا بریم سر اصل مطلب
بخش 31 تو ایستگاه فضایی من چیکار میکنه؟
فکر کردی من یه مأمور رو وقتی میبینم نمیشناسم؟
تو رهبر یه تیم شش نفرهای،
و همهشون تو بار پخش شدن
اون کاملوئیده،
یه تغییر شکل دهنده سبز خون،
که سعی داره با یه دلتایی لاس بزنه،
یه پرستوی متحرک
که 31 مشخصاً داره ازش به عنوان حواسپرتی استفاده میکنه
فقط یه مشکلی هست، کاملوئیدها تنها گونهای تو کهکشانن
که در برابر جذابیت جنسی دلتاییها مصونن
بعد اون یارو با کلی تجهیزات پیشرفته،
که ته سالن وایساده و انگار داره فکر میکنه
زندگی مکانیکی فقط به زور بازو نیست
به نظرم تو اسلحه قویه ولی تو مغز ضعیف
واقعاً متأسفم
و نمیتونیم اون والکانه رو فراموش کنیم،
که داره خیلی زیادی به حرفهای روی صحنه میخنده
و از اونجایی که والکانها هیچوقت نمیخندن، یا اونم احمقه،
یا تو پان فار عقلش رو از دست داده و دیوونه شده
بابا، این خندهدار بود دیگه
و اون انسان خیلی جدی که باهاش گذاشتیش...
هر وقت خواستی جمعش کن
...یه چوب اونقدر عمیق تو باسنش فرو کردن
که از دهنش زده بیرون
جمعش کن دیگه
اون میشه
ستوان گرت
از نیروی ناوگان ستارهای
جایی که خوشی میره اونجا بمیره
خیلی طول کشید تا پیدام کنید
میدونستیم که حضور شما اینجا تو بارام
یه روزی برامون ارزشمند میشه
خب، من انگیزهای ندارم که برای کسی
به جز خودم ارزشمند باشم
♪ امشب بله رو بگو ♪
♪ به همه چی بله بگو ♪
خب، الان وقتشه که شروع کنیم به مذاکره؟
بستگی داره
چند وقته درباره من میدونید؟
از وقتی جای صاحب قبلی رو گرفتی،
که هنوز پیداش نکردیم
خب، همهش
- کار من نبود - امپراتور جورجیو ،
من اجازه دارم شما رو دستگیر کنم
و حافظهتون رو پاک کنم
ولی از طرفی، یه بخشی از وجودم
میخواد با خاطراتتون زندگی کنید
همون خاطرات نسلکشی
اینکه اجازه داری منو دستگیر کنی
به این معنی نیست که میتونی دستگیرم کنی
واقعاً میخوای بخش 31... منظورم منم...
تا آخر عمر دنبالت باشیم؟
خستهکنندهست
گذشته همیشه بهت میرسه
و هر چقدر هم که هر دومون
ازش متنفر باشیم، من دارم بهت لطف میکنم
یه مأموریت آخر
گوش کن
به سرنوشت اعتقاد داری؟
چون من دارم
نمیتونی ازش قایم بشی
تو اینجا هیچی نیستی، جورجیو
من دارم بهت فرصت میدم که برگردی
برگردی به اکشن در مقیاس کهکشانی
دیگه ازش فرار نکن
همونی باش که هستی
یا بمون و تا ابد پیک بریز
بیا بریم سراغش
فیلیپا جورجیو، با تیمم آشنا شو
این مله
زف
تو شبیه چاقوی ارتش سوئیسی هستی
صبر کن
نمیدونم منظورت چیه، ولی نمیخوام
اینجا وایسم و بهم توهین بشه
منظورم تو نبودی
منظورم لباست بود
ام، تو تازهواردی،
پس فقط یه بار توضیح میدم
که وقتی درباره لباس حرف میزنی،
داری درباره زف حرف میزنی
زف از چیزی رنج میبره
که بهش میگیم بدشکلی مکانیکی
و شاید ندونم اون چیه،
ولی نمیخوام اینو هم
از تو بشنوم، کواز، و شخصاً بهم برخورد
- فکر کنم باید بدونی... - خب، درسته
این یه تشخیص نیست. تو دکتر نیستی
زف. زف، زف!
- اون میدونه. میدونه. میدونه - باشه، خوبه
میدونه
- متوجهه. متوجهه - آره
باشه، اون والکانه چی؟
کسی بهش نگفته؟
این؟ چیزی که باهاش حرف میزنی؟
والکانه فقط یه ماشینه
من داخلشم
رانندگیش میکنم
از یه وسیله نقلیه پشتیبان بدنه رو کنترل میکنم
آره، چیزی که ازش استفاده میکنم تا وارد جاهای تنگ بشم
سلام
من فازم
فاز یه نانوکینه
یه آدم واقعاً خوشمشرب
سلام
البته به جز وقتایی که نیست
اون موقع دیوونه میشه و مشکل کنترل خشم داره
خب، میتونستی همون اول حرفت وایسی، کوازی
یه وسیله نقلیه والکانی تقلبی؟
حتماً چیزای باحالی تو بازار سیاه میبینی
نانوکینها زیادی لاشخورن
31 اولین ارتباط رو وقتی برقرار کرد که
یه آلودگی تو یه صفینه متروکه پیدا کردیم
- کوازی - لعنتی
یه بار دیگه بگو «آلودگی»، کوازی
یه بار دیگه بگو «لاشخور»، ای کیسه دوده بیشکل!
من... من ش... به محض اینکه گفتم شنیدم
اونقدر میزنمت
که دیگه نتونی یه توده جامد...
فاز. فاز. آروم باش
من آرومم
من تو یه کله غولپیکر روبات والکانی گیر اُفتادم
هیچکس الان به اندازه من آروم نیست!
نانوکینها طیف احساسی عجیبی دارن
نه، نه، نه، نه، نه، نه، من نمیذارم
بهم تحکم کنی، مل،
مخصوصاً نه تو، چون صادقانه...
دوستت دارم. تو همه چیزی
- طیف احساسی من برات خوبه؟ - فاز
- یعنی، مثلاً، مثلاً، خوشت میاد یا... - فاز !
فاز!
داره بهت توهین میکنه، رفیق
میدونم دلتاییها کار خودشون رو میکنن،
ولی یکم عزت نفس داشته باش، خب؟
میتونیم ادامه بدیم؟
و این ستوان ریچل گرته
فقط برای این مأموریت به بخش 31 مأمور شده
کی رو عصبانی کردی که افتادی تو عملیات مخفی، ستوان؟
نیروی ناوگان ستارهای اینجاست تا مطمئن بشه از خط قرمزها رد نمیشیم
نیروی ناوگان ستارهای اینجاست تا از فدراسیون دفاع کنه،
صلح رو حفظ کنه و مطمئن بشه کسی مرتکب قتل نمیشه
- و تو؟ - یه لحظه
کوازی وقتی اومد رو رادارم
که وجود گلیوکلاسترها رو ثابت کرد
گلیوکلاسترها تئوریکن
قبلاً تئوریک بودن
زندگی فقط احتمالات شاخه شاخهست
میدونی، به هر شکلی که بتونی تصور کنی شکوفه میدن و رشد میکنن
مثلاً، الان میتونم ازت بترسم
یعنی، بالاخره، تو این همه آدم رو
کشتی...
و انگار داری مستقیم به روحم خیره میشی
میتونم به این واکنش نشون بدم
یا میتونم احساساتم رو الان مشاهده کنم،
کنارش بذارم و کاری که باید رو انجام بدم
- یا... - کواز. یکیش رو انتخاب کن
- بله - بعضی وقتا کوازی اونقدر
- گزینه میبینه که مغزش قفل میکنه - ممنون، مل
کوازی، میتونیم ادامه بدیم، لطفاً؟
اسم هدف ما دادا نوئه
معیارهای اخلاقی سئوال برانگیزی داره
قبل از اینکه یاغی بشه، یه آزمایشگاه پاتولوژی تو مستعمرات وات اداره میکرد
از اون موقع، داره سلاحهای بیولوژیکی سفارشی طراحی میکنه
نوئه داره میاد بارام تا آخرین اختراعش رو
به شورای عالی مینوسی بفروشه
هیچ خصومت رسمیای با نفوذ مینوسی وجود نداره،
ولی اگه دستشون به یه سلاح فوقالعاده برسه
ممکنه همه چیز عوض بشه
میدونیم این سلاح بیولوژیکی فوقالعاده چیه؟
نه، ولی اگه دادا نوئه داره میفروشدش، حتماً بده
پس شما اینجایید تا مطمئن بشید این معامله هرگز اتفاق نمیافته
چطوری؟
وقتی ما رو دیدی اوضاع بهم ریخت،
ولی نقشه هنوز پابرجاست
اول، آلوک قرار بود...
میتونی بگی
ارتباط برقرار کنه
با تو
خوش اومدی! آره
چه ایده بامزهای
وقتی به اندازه کافی حواست پرت میشد،
کوازی اون کار دیگهای که بلده رو انجام میداد
خب، کوازی
- اگه میشه افتخار بده - حتماً
بیاید شروع کنیم
خوش اومدی، دادا نوئه
اینجاست که فاز وارد عمل میشه
باورت نمیشه تو چه جاهای کوچیکی میتونم برم
مثلاً، تو مکانیزم داخلی تغییرات بدنی
وقتی برم داخل تغییرات بدنی دادا،
خب، اون موقع وقتشه که دست به کار بشم
این همه مدار
این همه چیز که میتونه خراب بشه
این مدافع شایستگی اینجا قراره من رو
از لحاظ فنی راهنمایی کنه
و اگه فکر کنم با دستکاری اون ایمپلنت
داریم جون دادا نوئه رو به خطر میندازیم،
تمام قدرت نیروی ناوگان ستارهای رو
روی کل این عملیات خراب میکنم
هی، ما داریم درباره یارویی حرف میزنیم که داره سلاحهای فوق پیشرفته رو
به هر تروریست درجه سهای که یه کارت لاتینوم داره میفروشه
خوب گوش کن، آشغال جمعکن
نیروی ناوگان ستارهای آدم نمیکشه
آی، اینقدر قانون اول رو به هم نپیچون
تو قرار نیست دستت رو کثیف کنی
و شانست رو برای کاپیتان شدن خراب کنی
من یه افسر علمی درجه یکم
- چوب تو باسن - کونتنگ
چقدر نامحترم
به محض اینکه گرت و فاز اون ارتباط رو قطع کنن...
...اون تحت کنترل ما خواهد بود، و من با کمک زف
از پا درش میارم
- به این میگن یه ضربه کاری - یک
دادا نوئه و پاتوژنش قبل از اینکه خریدارها بتونن
حتی به بارام برسن، دستگیر میشن
و ما ایکی ثانیه میریم تو و میایم بیرون
اِی
اِی؟
من یه ایده سادهتر دارم
خوش اومدید، موسیو دادا نوئه
مایه افتخار ماست که شما رو اینجا در بارام داریم
من ورونیک دو فرانک هستم، صاحب اینجا
بهشون گفتم سوئیتم رو آماده کنن
البته، موسیو
اجازه میدید شما رو به اتاقتون راهنمایی کنم؟
بیاین
ما بهترین...
باورم نمیشه به این روانی اعتماد میکنی
خب، ستوان،
آدم باید کاری که لازمه رو انجام بده،
و من یه جورایی با روانیها آشنام
گفتم منو نیار
امیدوارم سفرتون بدون مشکل بوده باشه، موسیو
خب، افراد شما همه چیز رو راحت کردن
باعث افتخار ماست. بفرمایید، رسیدیم
چقدر نخنما
ولی فکر کنم به همین چیزا معروفید
این چیه؟
بهش میگن کپسول فازی
یکی از مشتریهام به عنوان هدیه بهم داد،
و من هم یکی برای خودم گرفتم
داری چیکار میکنی؟
همه چیز تو جهان
روی یه طول موج خاص ارتعاش داره
لعنتی
کیفم رو بهم برگردون
نه
این از ودیعهات کم میشه
کپسول فازی طول موج هر چیزی که لمس کنه رو
تغییر میده
من با تو خارج از فاز شدم، و تو با من خارج از فاز شدی
اما من با کیفت همفاز هستم
و من اونو با خودم میبرم
نمیدونی چه آتیشی به پا کردی
اوپس
تأثیرگذار بود
مطمئنی انسانی؟
بیشتر روزها
ممنون
کیف رو بده به من
کی هستی؟
اون از اون طرف رفت. اون طرف، اون طرف، اون طرف، اون طرف!
فضاییها
- فضاییهای لخت - برو زف، برو
داره میره سمت سالن. وای، چقدر سریع حرکت میکنن
مل، داره میاد سمت تو
اوه اوه
نه، اشکالی نداره
- من خوبم - مل، میتونی؟
میتونم
اوه لا لا!
آی، عزیزم
این امکان نداره
من اونو نابود کردم
نه. نه!
امکان نداره
تو اون سلاح رو میشناختی
چیه؟
چیه؟
باشه. راه سخت
[امپراتوری ترا] [عمری پیش]
متقاضی ابدی اجازه نزدیک شدن میخواد
اجازه داری
درود بر علیاحضرت امپراتوری،
مادر سرزمین پدری،
- حاکم مطلق وولک... - چیه؟
تمام شد، علیاحضرت
مهندسهای من کجان؟
اونا... اونا بعد از تکمیل کار خودشون رو کشتن
این اشک برای کیه، سان؟
حرف بزن
برای شماست، علیاحضرت
همهش...
...برای شماست
من ازت یه سؤال پرسیدم، سان
چرا برای من گریه میکنی؟
به من نگاه کن
یادته ما کی بودیم؟
قبل از همه اینا
اون پسر کنجکاو
اون دختر معصوم
من فقط شکستم رو یادمه، علیاحضرت
به من دروغ نگو
ما تنها کسایی بودیم که میتونستیم بفهمیم
زنده موندن چه بهایی داره
ما یه تیم شدیم
به هم نیاز داشتیم، مگه نه؟
چی به هم میگفتیم تا همدیگه رو سرپا نگه داریم،
تا با هم زنده بمونیم؟
ما دو نفریم...
ولی یکی
ما دو نفریم ولی یکی
اگه اون موقع میگفتم،
«بیا فرار کنیم،
بیا از این رقابت
و هر چیزی که ما رو به ترا وصل میکنه فرار کنیم»
تو چی میگفتی؟
زمانبندی سؤالت شاعرانهتر از اونیه که فکر میکنی
میگفتم آره
اون موقع
ولی الان؟
میتونستی با حکومتت یه چیز زیبا بسازی
در عوض، تصمیم گرفتی این رو بسازی
یعنی اون دختر معصومی که میشناختم،
اون...
...کشته شده
این چیه؟
تو...
تو هم همون سم رو خوردی؟
نه! بهت اجازه نمیدم بمیری!
هیچکس نمیخواد
تو دنیای تو زندگی کنه، امپراتور
تو یه هیولایی!
و این جای دلنشین کجاست؟
یه خونه امن
ولی شاید برای تو زیاد امن نباشه
تو بخش 31 هستی
چرا با شکنجه ازم جواب نمیگیری؟
تو یه مستبدی
یه مستبد واقعی
شکنجه روت جواب نمیده
از کجا اینقدر درباره آدمایی مثل من میدونی؟
تو استبداد رو یه جایی یاد گرفتی، و سخت یاد گرفتی
اگه مجبور باشی پنهانش کنی، این یه ضعفه
و من نمیتونم این رو تو یه شریک تحمل کنم
- ما شریک نیستیم - نیستیم؟
من خیلی کمک کردم
تو یه نقشه داشتی که نمیتونست کار کنه
من یه نقشه بهتر بهت دادم
تو یه مزه از اکشن بهم دادی،
چون میدونستی بیشتر میخوام
بهم نیاز داری
تو منو انتخاب کردی
چرا؟
هر چی فکر میکردی مأموریتت باشه،
از اون بدتره
میلیاردها زندگی در خطره، و وقت کمه
تو از خودت بگو، منم از خودم میگم
تنها راهی که این کار میکنه اینه که من بدونم
دقیقاً با کی طرفم
منم اهل این زمان نیستم
من تو زمین قرن بیستم به دنیا اومدم
تو 350 سالته؟
کم و بیش
بیشتر این مدت رو خواب بودم
بعد از تبعیدم
جنگهای اصلاح نژادی
تکاملیافتهها...
سیارهم رو گرفتن
خونهم رو
شاید ده نفر بودیم که جنگیدیم
همه کسایی که میشناختم یا تیر خوردن یا با شمشیر کشته شدن
ولی منم چند تایی رو کشتم
اون منو دید
اون تکاملیافتهای که خانوادهم رو قتل عام کرد
بهش میگفتن گیری نشاندار
منو پیش خودش برد
منو قویتر از اونچه یه انسان باید باشه کرد
منو از هم پاشوند
و به یه تکاملیافته دیگه برای ارتشش تبدیل کرد
و من کارهای وحشتناکی کردم
همهش برای یه هیولا مثل تو
چون برای مستبدها، فقط یه انتخاب وجود داره:
قتل
تو منو نکشتی
هنوز
من اون سلاح رو شناختم چون خودم دستور ساختنش رو داده بودم
افرادت رو جمع کن
به همهشون نیاز داریم
[پیام رمزگذاری شده 2:] [موهبت الهی]
تو دنیای من، همیشه توطئهگرهایی بودن
همیشه یه کودتا
پس یه سلاح ساختم تا به همه تهدیدها پایان بدم
اسمش رو گذاشتم موهبت الهی
یه واکنش زنجیرهای راه میندازه،
مثل یه ویروس که بین سیارهها پخش میشه
هر چی سر راهش باشه میسوزونه
یه ربع کامل از بین میرفت
اگه دشمنام موفق میشدن منو بکشن،
چیزی برای حکومت کردن باقی نمیموند
آره، سلام. یه سؤال سریع
ببخشید
آره، نه. فقط یه سؤ... فقط یه سؤال کوتاهه
موهبت الهیه یا پایان خدا؟
موهبت الهی یا پایان خدا؟
من تفاوتی تو چیزی که میگی نمیشنوم
واقعاً؟ واقعاً؟ موهبت الهی. پایان خدا
- آره، هنوز متوجه نمیشم - موهبت الهی...
صبر کن، موهبت الهی. الان فهمیدم
- موهبت الهیه. بدون آپوستروف - الهی
موهبت الهی اینجاست
چطور؟ این از یه دنیای دیگهست
نمیدونم، ولی اون مرد داشتش
همونی که فکر میکنی دادا نوئه
همونی که میدونیم دادا نوئه
نه، اون دادا نوئه شما نیست. نمیتونه باشه
اون از امپراتوری تراست، و موهبت الهی رو اینجا آورده
این تنها راهیه که میتونه دربارهش بدونه
و از اونجایی که ما محکم بستیمش،
- من ازش بازجویی میکنم - نه، نه، نه
- ما نمیتونیم به یه کلمه حرف این زن اعتماد کنیم - آره
اون باعث شد مل رو از دست بدیم
اون تنها کسیه که میدونه با چی طرفیم
آره، خب، اینو خودش میگه، داداش کوچولو
کوچولو؟
تحقیرکننده اندازه!
میکروبها از دایناسورها بیشتر دووم آوردن!
آروم باش. منظورم اینه که...
اونقدر تو لباست میشاشم تا کلاً زنگ بزنی!
...اون دلیل اینه که همه چی خراب شده
اون دلیل مرگ مله، و دلیل اینه که
ما تو ته کهکشان گیر اُفتادیم
گوش کنید
من و جورجیو برمیگردیم به صفینه
دادا نوئه تنها ارتباط ما با موهبت الهیه،
پس میخوایم یه گپ کوچولو باهاش بزنیم
چیه؟
اسمش فیلیپا جورجیوئه،
علیاحضرت امپراتور
مادر سرزمین پدری
حاکم مطلق وولکان
فرمانروای کرونوس، ملکه آندور،
فیلیپا جورجیو آگوستوس یاپونیوس سنتاریوس
چه باحال
با سیبزمینی سرخ کرده هم سر میشه؟
خوب بود، نه؟
باشه
هر بار که مستقیم به سؤالاش جواب ندی،
علیاحضرت یه مشت میکوبه تو صورتت
باشه
من دادام
دادا نوئه. فقط دادا، بعدش نوئه
همین. چیز دیگهای وسطش نیست
و من...
قبلاً یه آزمایشگاه پاتولوژی تو مستعمرات وات اداره میکردم
چه مرگته مرد؟
تو گفتی قراره اون مشت بزنه تو صورتم!
خب حالا هر دومون دروغ گفتیم. تو اون دادا نیستی
تو همونی هستی که اینا بهش میگن بازتابش
تو از امپراتوری ترا اومدی اینجا،
و موهبت الهی رو با خودت آوردی
موهبت الهی چیه؟
شورای جنگی خودم سعی کرد منو برکنار کنه
میدونی چطوری سپهبد رو وادار کردم حرف بزنه؟
من یه مدیر بودم
تو یه تأسیسات سلاحسازی امپراتوری تو ترا
آره
موهبت الهی تو تأسیسات من نگهداری میشد
اکثراً فکر میکردن یه افسانهست، ولی من میدونستم واقعیه
پس سعی کردی بفروشیش
آره، آره
میخواستم با پولش اینجا آروم زندگی کنم
چطوری اومدی به دنیای ما؟
یه طوفان یونی بود
در واقع دو تا
و وقتی با هم ترکیب شدن، که مثل ساعت این کارو میکنن،
یه چیزی رو تو حاشیههای امپراتوری پاره کردن...
یه ناهنجاری، اینطوری صداش میکردن... ولی یه گذرگاه بود
برای رسیدن به اینجا از امپراتوری ترا
از سحابی هلال شما بیرون میاد
کم کسی ازش خبر داره. فعلاً
ولی چهار ساعت دیگه دوباره باز میشه
اون موقع قرار بود با خریدارم ملاقات کنم
میدونی اون سلاح چیکار میکنه؟
امپراتوری ترا منابعش رو سوزونده
قحطی هست
کل اکوسیستمها دارن از بین میرن
اونا باید یه قلمرو جدید پیدا کنن
تا فتح کنن و غارتش کنن
وقتی بفهمن سلاح فوق پیشرفتهشون گم شده،
اون گذرگاه رو پیدا میکنن...
میدونی که پیداش میکنن... و میان
و هر چی سر راهشون باشه رو میسوزونن و بقیه رو برده میکنن،
چون این کاریه که امپراتوری میکنه، علیاحضرت
خوب از شما یاد گرفتن
کی دیگه دنبالشه؟
من... من نمیدونم داداش
یه پیشنهاد گرفتم. پولش واقعی بود
یکی موهبت الهی رو از ما دزدید
- کی بود؟ - نمیدونم
هر کی اومد تو اتاقم، هر کی اون سلاح رو دزدید،
اونا هر چی میدونن رو
از یکی از شماها فهمیدن
انتقال اضطراری
خب، این عالیه
از اینم بهتر
اون... اون صفینه؟ صفینه نابود شد؟
من اون صفینه رو دوست داشتم
چی شد؟
خرابکاری
چی؟
هر کی موهبت الهی رو دزدید یه همدست داشت
یکی از همینجا بود
یعنی یکی از ما یه جاسوسه
- میتونه تو باشی - میتونه تو باشی
اگه من بودم،
تا الان همهتون رو کشته بودم
ببین رئیس، اگه یه جاسوس هست، میدونی که من نیستم
به نظر من که خیلی جاسوسوار حرف میزنی
نمیدونم
ما تو ده تا عملیات با هم بودیم
آره، و من هنوز نمیدونم چه شکلی هستی، مگه نه؟
هیچکس نمیدونه یه کاملوئید چه شکلیه
- میتونی به هر شکلی که بخوای دربیای - فاز چی؟
- اون تو یه مقیاس کاملاً متفاوت از بقیه وجود داره - داری منحرف میکنی؟
زنم قراره اولین دسته تخمهامون رو بذاره
- نه، من 190هزارتا بچهم تو راهه... - واو، واو، واو، واو
- ...و میخوام زنده بمونن - خب، ببین ،
میشه برای هر کدوممون یه انگیزه پیدا کرد
یا میتونه ترکیبی از چند نفرمون باشه
میدونی، مثل... مثل زف و فاز یا...
بدون مل داری قاطی میکنی
نمیتونی یه چیز رو انتخاب کنی
شاید داری این فکر رو تو سر من میندازی چون خودت جاسوسی
گرت چطور؟ اون تازهوارده
براش مهم نیستیم
من از نیروی ناوگان ستارهایم
اوه. کسی دیگه اون نسیم قهرمانانه رو حس کرد
که شنلش رو تکون داد؟
باشه، یه صفینه قدیمی اون بیرونه،
یه صفینه زبالهکش قدیمی
آره، وقتی شما اون بالا داشتین
از کلهفلزی بازجویی میکردین پیداش کردم
باید سالها باشه که کسی پروازش نداده،
ولی فکر کنم بتونیم باهاش کار کنیم
تا دنبال کسی که موهبت الهی رو برداشته بریم
کمتر ازت بدم میاد
آخی
اگه میخواستم کسی دوستم داشته باشه، یه سگ میگرفتم
من نظم رو دوست دارم
پیشبینی و نتیجهگیری رو دوست دارم
پس تو تیم اشتباهی هستی چون ما یه جاسوس داریم،
تو یه سیاره مرده گیر اُفتادیم،
هیچ ارتباطی با بیرون نداریم،
و کمتر از چهار ساعت وقت داریم قبل از اینکه تراییها موهبت الهی رو بگیرن
و هر جای کهکشان که بخوان ازش استفاده کنن
حالا که حرفش شد، کواز، آنتن مخابراتی چی شد؟
خب...
خب، چند دهه از رده خارجه
راهاندازیش میکنیم، بعد به 31 میگیم چی در راهه
با هم کار میکنیم
- همه تو دید هم میمونن - آره
فقط...
بریم
خب، این ایده هم پرید
جاسوس کوچولومون خیلی سرش شلوغ بوده
همه سیمها رو کنده
دو تا تیم. من با یکیشون میرم تو جنگل
سه نفر ببینن میتونن اون زبالهکش رو نجات بدن
تو با بقیه اینجا بمون
و سعی کن آنتن مخابراتی رو درست کنی
چرا الان این داره به ما دستور میده؟
چون من اجازه میدم
و تقریباً مطمئنم اون جاسوس نیست
دلت نمیخواد رو اسبی به اسم «تقریباً مطمئن» شرط ببندی
کواز، فاز، شما همین الان با جورجیو برید سراغ زبالهکش
زف و گرت، شما با من اینجا بمونید
ما آنتن مخابراتی رو درست میکنیم
ببخشید
من قراره برم تو جنگل
با دو نفر که میخوان منو بکشن؟
فقط تو دید هم بمونید و نمیرید
باشه؟
آره، ممنون کاپیتان
یعنی فقط پنجاه-پنجاه احتمال داره یکیشون بخواد منو بکشه،
- و بعد 25 درصد... - کواز، فقط سیکتیرکن اونجا
منم دوستت دارم، کاپیتان
- بسیارخب - چشم قربان
مدارهای داخلی این زبالهکش قدیمی
هنوز در وضعیت نسبتاً خوبیه
همه چیزهایی که میبینم باید کار کنه
پس این چیزی که دنبالشیم، موهبت الهی،
مهندسهات، یه سیستم ایمنی براش نذاشتن؟
نمیتونیم از راه دور غیرفعالش کنیم؟
هیچ سیستم ایمنی نداره. من اجازه نمیدادم
چقدر تعجب برانگیز
میتونم یه سؤال دیگه بپرسم؟
فقط یه سؤال دیگه میپرسم
تو موهبت الهی رو به دنیا آوردی
تا کوادریلیونها زندگی رو بخار کنی
هیچوقت فکر نکردی این یکم، میدونی، زیادیه؟
دستور دادم نابودش کنن
و یکی قایمش کرد. مردم خودت بهت خیانت کردن
خب، فرهنگ سازمانیت کاملاً افتضاح بود
و جواب سؤالم رو ندادی
سیمپیچ مجانبی نیست
یکی باید برای تربیومش برش داشته باشه
خب، یه دونه دیگه پیدا کن، این باید پرواز کنه
- شاید تو انبار بار باشه - نه، نه
همه با هم میمونیم، باشه؟
احتمال اینکه ما رو بکشی رو کم میکنه
بیاید بریم انبار بار، لطفاً
تو نمیای؟
چرا. بیشتر از این نمیشه هیجانزده بود
آره، میتونستم اون پایین کمکت کنم، البته،
ولی با توجه به اینکه، میدونی، کنترل
برای کل هویتت مرکزیه
و این حقیقت که من اصلاً تو این کار خوب نیستم،
فقط اینجا وایمیستم و به رابطهمون احترام میذارم
- با اینکه مطلقاً هیچ کاری نکنم - مفیده
بهش میگن پذیرش رادیکال خود
- چه روشنفکر - خواهش میکنم
خب، میتونی درستش کنی؟
حتی مطمئن نیستم خراب باشه. فقط یه قطعه کم داره
ببین، این... این سیمکشی پاره شده خیلی دراماتیک به نظر میاد،
ولی این تجهیزات افزونگی داخلی داره
یه راه حل ساده داره
به جز اینکه یکی اتصال تتا رو کنده
غیر از اون، این باید کار کنه
باشه، خب، شاید جاسوسمون داشته باشدش
- گرت؟ - آره
زف
زف کجاست؟
زف، جواب بده
زف، صدامو میشنوی؟
زف
گرت، اون تو بودی؟
گرت، اون چه کوفتی بود؟
یکی الان آنتن مخابراتی رو فعال کرد
لعنتی
چی شده؟
گرت، گزارش وضعیت
این قراره جالب باشه
ستوان، صدامو میشنوی؟ تمام
امنه
امنه
اینجا چیزی نیست
چطور ممکنه یکی از این استفاده کرده باشه تا سیگنال بفرسته؟
غیرممکنه. یه قطعه کم داره
و یکی حسابی بهش شلیک کرده
صدای دویدن یکی رو شنیدم
زف باید اتصال تتا رو برگردونده باشه
بعد از استفاده از آنتن بهش شلیک کرده
پس باید بعد از فرار کردنش برگشته باشه
زف اومد این سیاره تا خرابکاری کنه
و حالا که گیر اُفتادیم،
یه پیام فرستاد به هر کی که براش کار میکنه
و تا وقتی که سوارش برسه قایم میشه،
و بعد در میره
پس باید قبل از اون پیداش کنیم
ناظر، صدامو میشنوی؟
لطفاً، غارتگر یک، کی بوده که نشنوم؟
بامزه بود. وضعیت چطوره؟
تداخل زیادی دریافت میکنم،
ولی تریکوردر نشون میده اثر زیستی زف
همین الان تو این بخش بوده. تمام
دریافت شد. امن و نزدیک هم بمونید بچهها
اون جنگسالاری که براش کار میکردی، گیری، چه بلایی سرش اومد؟
همونطور که زندگی کرد، مُرد
منظورم رو که میفهمی
خوش شانس بود
به وجدان آلوده نشده بود
- آلوده؟ - آره
یه هیولا فقط میتونه هیولا باشه
یه هیولا با پشیمونی بدردنخوره
پس به همین خاطر بود که داشتی
تو یه بار ته دنیا قایم میشدی
شاید به همین خاطره که با 31 کار میکنی
تا گذشتهت رو پاک کنی
همیشه یه بهایی هست که امثال ما باید بپردازیم
اگه قبول نداشتی اینجا نبودی
پس به همین خاطر منو انتخاب کردی
فکر میکنی من یه هیولام که به اندازه کافی احساس داره که کنترل بشه
ولی هنوز بتونه کارهای کثیف واقعی رو انجام بده
نه، فکر میکنم موهبت الهی رو میخوای چون میدونی
تنها شانست برای جبران
همه گندکاریهاییه که کردی
موهبت الهی رو میخوام چون مال منه
فیــلــ مــکیو رو ســرچ کـن
اسکلت بیرونی زف داره نشت میکنه
آره، بیشتر
این طرف
بلیپ، کلیپ،
گریپ،
پولیو، آنفولانزینا،
- آبله گاوی... - چی داری میگی؟
دارم اسم بچههام رو میخونم
از اونجایی که یکی از شما قراره منو بکشه،
هیچوقت نمیبینمشون، ولی حداقل میتونم یکی یکی
بهشون ادای احترام کنم
تریپ،
تریپ 2،
لوزهدرد، تب خونریزی دهنده کریمه-کنگو...
میخوای190هزارتا اسم رو با گریه بخونی؟
چطور میتونی اینقدر سرد و بیاحساس باشی؟
ممکنه اتفاقی که اُفتاده رو ضبط کرده باشه؟
آره
فقط احتمالاً فیلم هم همراه خودش کشته شده
میتونیم یکی از تریکوردرها رو به لباسش وصل کنیم
هر اطلاعاتی که مونده باشه، میفهمیم کی این کارو کرده
طوری میگی انگار همهمون مظنونیم
نیستیم. باشه؟
فاز، من و اون موقعی که این اتفاق اُفتاد تو زبالهکش بودیم...
همه جلوی چشم همدیگه
و هیچکس هم جایی نرفت، درسته؟
درسته
این مال زف نیست
قهوهای. 25 سانتیمتر
این دیوونگیه
اینقدر وول نخور
یه هفتهست که با زف تو فضای بسته بودم
باشه، پس تو عاشق رابطه با رباتهایی
خیلی از آدما اینجورین. خجالت نداره
[خون شناسایی شد]
خب، این غیرممکنه
[نمونه مشابه یافت شد]
ستوان گرت،
چرا خون زف زیر ناخنهای توئه؟
ستوان گرت،
شواهدی از تو روی بدن زف پیدا شد،
و شواهدی از بدن زف روی تو پیدا شد
اینکار خیلی به نیروی ناوگان ستارهای نمیخوره
من کاملاً یه نیروی ناوگان ستارهاییام
و میدونی که من این کارو نکردم
تو فقط از هر کسی که معیار اخلاقی داره میترسی
و ته اون قلب کوچولوی پاکت،
در واقع یه شیطون آشوبطلبی، مگه نه؟
- میدونم این تو وجودته، فرشته - به من نگو فرشته
نیروی ناوگان ستارهای تو رو بو کشید
و جایی گذاشتت که بیشترین فایده رو داشته باشی
بخش 31 دقیقاً جاییه برای افسرهایی که قوانین رو خم میکنن،
هیچوقت کاملاً نمیشکننشون تا اینکه بالاخره میشکنن
و تو دقیقاً اینجا جا میفتی
هر چقدر میخوای شکنجهم کن
هیچوقت نمیتونی منو قاتل کنی
نه
فیلم پیدا کردیم!
وایسا!
وایسا!
این لباس منه
من خود لباسم!
لباس منه!
یه لحظه
ما دوستات بودیم. ما دوستات بودیم
نمیتونی منو بکشی
- زف، نه - نمیتونی بکشی...
زف خودکشی کرد؟
چرا باید این کارو بکنه؟
متأسفم که ناامیدت کردم، علیاحضرت
ببین، هیچکدوم از اینا معنی نمیده
نه، هیچکدومش یه ذره هم معنی نمیده
چرا باید این کارو بکنه؟
- بهم چند دقیقه وقت بده تا... - ما چند دقیقه نداریم
خب، پس چند ثانیه بهم وقت بده
- ممکنه کار تو باشه - ممکنه کار تو باشه
و من هنوز نمیدونم چه شکلی هستی
میتونی به هر شکلی که بخوای دربیای
اون تازهوارده براش مهم نیستیم
- من از نیروی ناوگان ستارهایم - وای
وقتی درباره لباس حرف میزنی،
داری درباره زف حرف میزنی
این فاز نیست
والکانه فقط یه ماشینه، میدونی
من داخلشم
تحقیرکننده اندازه!
باورت نمیشه تو چه جاهای کوچیکی میتونم برم
مثلاً، تو مکانیزم داخلی تغییرات بدنی
یه خلبان خودکار هست
تنها چیزیه که معنی میده
تو ماشین والکانی رو روی خلبان خودکار گذاشتی
به همین خاطره که واکنشهاش اینقدر عجیب بود
- تو نمیای؟ - چرا
تو رفتی داخل اسکلت بیرونی زف
و وقتی رفتی داخل...
یکی اتصال تتا رو کنده
گرت، زف کجاست؟
بعد کنترل لباس زف رو به دست گرفتی
وقتی بقیه بیرون دنبالش میگشتن،
تو مجبورش کردی یواشکی برگرده پیش آنتن مخابراتی
و اون پیامها رو بفرسته
این کارو با اونا نکن!
ما دوستات بودیم
بعد مدرکها رو از بین بردی
و زف رو کشتی
و بعدش شواهد رو انداختی گردن گرت
دستا بالا، فاز
لعنت و صد بار لعنت
اوه. واقعاً میخوای حرف این زنه رو باور کنی، آلوک؟
کوازی، بعد از همه چیزایی که با هم گذروندیم؟
می... میتونم اول فقط یه چیزی بگم؟
من هنوز به اسکلت بیرونی زف وصلم
بجنب!
«هیچ عضو خدمهای جا نمیمونه» چی شدش پس؟
بجنب، بجنب!
ببرش نزدیکتر
گرفتمت. گرفتمت
- آروم و راحت - لعنتی
تو بازار سیاه رو زیر نظر داری؟
و اونجا درباره موهبت الهی شنیدی
چرا برات مهمه؟
تو خانوادهت رو کشتی
چند میلیارد نفر دیگه چه فرقی میکنه؟
کجاست؟ و با کی کار میکنی؟
تو تاجت رو برداشتی در حالی که اونا با عذاب میمردن
درست چند قدم اون طرفتر
تنها دوستت رو محکوم به بردگی کردی،
و بعد جرأت کردی آخرش بهش مهربونی نشون بدی؟
از کجا میدونی اینا رو؟
خوشحالم که داری میفهمی
اون گولت زد، امپراتور
سان زندهست
امکان نداره
این امکان نداره. چطور؟
اون در برابر اون سم مقاوم شده بود، میدونی
دوزهای خیلی کوچیک در طول زمان
یه بار دیگه، پشیزی گیرت نیومد، مامان
کجاست؟
قراره یه نمایش حسابی راه بندازه
تو موهبت الهی رو ساختی
تو این هیولا رو ساختی
همهش تقصیر توئه
مواظب باش، باشه؟
گفتم مواظب باش
من باید با این جابجا بشم
الان میتونی صدتا از اینا رو بخری
عالیه
به یکی که کار کنه راضیام
پس اینه؟
موهبت الهی قدرتمند
وقتی امپراتور شدی،
شاید بهتره با یه اسم کمتر گیجکننده شروع کنی
به محض اینکه اون گذرگاه باز بشه،
با تراییها تماس میگیره، اونا میان این طرف
اینجا منفجرش میکنن
و اون میشه عزیزدردونه امپراتوری
پس فدراسیون رو به هرج و مرج میندازه...
نیروی ناوگان ستارهای شروع میکنه به تقلا کردن
زمان عالی برای حمله
تو این چیز رو به دنیا آوردی
- چطور جلوش رو بگیریم؟ - نمیتونیم
ما اینجا گیر اُفتادیم، پس نمیتونیم دنبالش بریم
آنتن نابود شده، پس نمیتونیم به کسی هشدار بدیم
این کصشعره
- تو میتونی بهتر از این باشی - نمیتونم
موهبت الهی منم
من تنها کسیام که هیچوقت نمیتونستم شکستش بدم
گذشته همیشه بهت میرسه
نه؟
این به این معنی نیست که همیشه پیروز میشه
تو هر خونه امنی، من یه نقشه پشتیبان دارم
اون زبالهکش رو راه میندازیم
رئیس، زبالهکش پرواز نمیکنه
نه بدون یه سیمپیچ مجانبی
ما یکی داریم
به سان میرسیم
مطمئن میشیم نتونه با تراییها تماس بگیره
تو سیمپیچ رو کندی
نمیتونستم بهت بگم وقتی هنوز یه جاسوس این اطراف بود
عوضی
خب کواز، یه تکونی بهش بده
هنوز فقط یه ضربان
و کار اُفتاد
خب تیم، کمتر از 30 دقیقه وقت داریم
کواز، مسیر رو به سمت سحابی هلال تنظیم کن
باشه، این قراره پر چاله چوله و بد باشه
فرض میکنم صفینه سان مسلح باشه
آره، هر صفینه ترایی مسلحه
توپهای پروتونی، اژدر،
و ما یه صفینه زبالهایم
چرا داری میخندی؟
چون نمیتونم تصور کنم اوضاع از این بدتر بشه
بریم
خب، این چیز وسط یه میدان جاذبه میچرخه
مردم زبالههاشون رو تو فضا میریزن،
و زبالهکش میچرخه و آشغالها رو
همراه با میدان میکشه
وقتی میدان جاذبه پر شد،
زبالهها رو تو سحابی میریزه
که تو تشعشعات تجزیه میشن
فقط میخوام مطمئن شم
داری میگی بهترین سلاح احتمالی ما
یه پرتو برای جمعآوری زبالهست؟
- آره - عالیه
هی، قضاوت کردن هیچوقت به چیزی کمک نکرده
- کجا داری میری؟ - مهندسی
اگه اون تنها سلاح ماست،
همه قدرت رو به پرتوهای جاذبه منتقل میکنم
راستش نقشه خوبیه
[پیام رمزگذاری شده 3] [گذرگاه]
تو موقعیت قرار گرفتیم
گذرگاه به زودی باز میشه
میدونی وقتی همه اینها تموم شد چی میخوام؟
فقط یه فضای بزرگ، میدونی،
برای بچههام که تونل بزنن و پرواز کنن و...
تو چی میخوای؟
میخوام فیلیپا جورجیو تو شکست خودش خیس بخوره
میفهمم شما همه «دشمن ابدی،
کشش شرورانه سکسی» و این چیزایید، ولی...
هشدار
صفینه در حال نزدیک شدن
مسیر برخورد شناسایی شد
البته که تونست از زمین بلندش کنه
میگم باید از اژدرها استفاده کنیم
ما رو شناسایی کردن
اژدر فوتونی در راهه
- برخورد در پنج، چهار... - همین الان باید مانور فرار بدیم!
- ...سه، دو، یک - کواز، مسیر رو حفظ کن. همه چیز رو بذار رو سپرهامون
چرا مسیرش رو عوض نمیکنه؟
من شبیه فالگیرم؟
به اندازه کافی انرژی داریم که با پرتو جاذبه بکشیمشون؟
آره، ولی نمیتونیم یه ضربه مستقیم دیگه تحمل کنیم
اژدر در حال نزدیک شدن در پنج، چهار...
- ثابت نگهش دار. تقریباً رسیدیم... - ...سه، دو، یک
حالا
هشدار. کنترل ناوبری متوقف شد
میخوان چیکار کنن، ما رو تا مرگ دنبال خودشون بکشن؟
داره سعی میکنه جلوی رسیدن من به امپراتوری رو بگیره
همه درباره این چه حسی دارن؟
تنها راهه
این میتونه کار کنه
تشعشعات سپرهاشون رو ضعیف میکنه
آره، مسئله اینه که تشعشعات به ما هم میخوره
نقص در قفل هدف
نمیتونم قفل اژدر رو بگیرم. توپها از کار اُفتادن
سان؟
سان
سان!
سطح تشعشعات بحرانی میباشد
سپرها از کار اُفتادن. تکرار میکنم، سپرها از کار اُفتادن!
سپرهای سان چی؟
مال اون 12 درصده و داره سریع کم میشه
پلاسما داره میاد!
اگه یه انفجار اینجوری بهمون بخوره،
کارمون تمومه
این هرج و مرجه، گرت
میدونی که دوستش داری؟
شاید بهتره بذاری بیاد تو، یه کم باهاش لب بگیری
به همین خاطره که ناوگان ستارهای تو رو اینجا گذاشته
هرج و مرج دوستپسر بنفیت منه
آره گرت، بیا کثیفکاری کنیم
باشه
تو از پسش برمیای کواز
آمادهای؟
سپرهای سان چهار درصده
الان دو درصد
سپرهاش از کار اُفتادن
آمادهایم
فیلیپا!
این رقابت فقط وقتی تموم میشه
که یکی از ما مرده باشه!
توالی انفجار فعال شد
ببین، ما نانوکینها به فدراسیون نیاز نداریم
هیچوقت نداشتیم
قبل از اینکه شما غولپیکرها ما رو پیدا کنید حکومت میکردیم،
و بعد از اینکه شما از بین برید دوباره حکومت میکنیم
حدس بزن کی از انفجارهای خیلی بزرگ جون سالم به در میبره
چیزهای خیلی کوچیک
حالا، با اجازهتون، باید صفینهمون رو جدا کنم
ببخشید اگه دوستاتون تو این فرآیند بمیرن
نه، شوخی میکنم
نمیتونم صبر کنم تا بکشمشون
خداحافظ، ای تودههای بزرگ گُه!
کی داره اونو پرواز میده؟
طبق حسگرها، یه موجود زنده خیلی کوچیک داخلشه،
و داره مستقیم میاد سمت ما
قفل موشک رو تنظیم کن
ما فقط آشغال داریم، باشه؟ فقط آشغال
ولی یکی
سان
منتظر تأیید اثر زیستی
شاتل فاز رو گرفتم
داره برمیگرده به صفینه سان
- به زور پیاش موندیم - دنبالش برو
ما هیچ سلاحی نداریم
یه انبار پر از آشغال داریم
اون شاتل رو از دست نده
باشه
من هیچی نبودم!
اون پسر ساده لوح بود، ضعیف
ولی همه اون سالهایی که زیر پای تو بودم بهم یاد داد الان کی هستم
امپراتوری داره از اون دروازه میاد
امپراتوری من!
و ما بر این جهان حکومت میکنیم
با رحمت عادلانه، نه مثل تو!
هیچ دیکتاتور خیرخواهی وجود نداره، سان
تو این رو بهم یاد دادی
میتونیم از این برگردیم
میتونیم از اول شروع کنیم
من عاشق هرج و مرجم
هرج و مرج عشق منه
من عاشق هرج و مرجم. من عاشق هرج و مرجم
- گرت، - اون پایین داری چه غلطی میکنی؟
کوازی، من یه افسر آموزشدیده نیروی ناوگان ستارهایم
که کاملاً قصد داره اونقدر زنده بمونه که یه روز کاپیتان بشه
باید بهم اعتماد کنی، باشه؟
سلام
خیلی خوشحالم که پیدام کردی
الان چی گفتی؟
یه اسباببازیه
به نظر میاد از یه سیاره دروم اومده
یه کار باحال با هم انجام بدیم؟
واو، واو، واو، واو
اون پایین حالت خوبه، ناوگان ستارهای؟
اوه
بجنب، بجنب، بجنب، بجنب. آره
ما اجازه نمیدیم تکنولوژی دروم وارد فدراسیون بشه
چون از ترنیوم به عنوان منبع انرژی استفاده میکنن
میخوای ما رو منفجر کنی، مگه نه؟
بهتره امیدوار باشی که بدنه این صفینه
با توموهیت تقویت شده باشه
من یه افسر علمیام
و علم فقط هرج و مرج کنترلشدهست
واو، هرج و مرج، هرج و مرج، هرج و مرج، هرج و مرج، هرج و مرج!
بجنب
پاشو، ربات احمق
نه. نه
نه!
جلوی صفینه فاز بمون تا بتونیم انبار محموله رو باز کنیم
آره
درباره اون
- مسئله اینه که... - کوازی، قراره یه انفجار خیلی بزرگ رخ بده
این کنسول به زبونیه که نمیشناسم
میتونم بعضیاش رو رمزگشایی کنم
فقط باید به تکواژها تجزیهش کنم
- و، میدونی... - انفجار بزرگ قریبالوقوعه
هر کدوم از این دو دکمه میتونه انبار بار رو باز کنه
باشه، پس هر دوش رو فشار بده
هر کدوم از این دو دکمه همچنین میتونه
پروتکل خودتخریبی رو فعال کنه
ما در هر صورت منفجر میشیم
ام... کوازی. کوازی، به من نگاه کن
فقط باید یه تصمیم بگیری
میدونی باید چیکار کنی
- باشه - باشه
میتونیم تا ابد دوست باشیم...
میخوای یه چیز خندهدار بشنوی؟
من رو خلبان خودکارم
چه خبره؟
همهمون قراره بمیریم
همهمون قراره بمیریم
نه!
فقط با تو بودن فوقالعادهست
- ووهو! - واو!
آره!
حالا بمیر
برو به خانوادهت بگو چقدر عوض شدی
سان
نه. نه
نه
سان
سان
این چیزی نیست که من میخوام
لطفاً
- دوستت دارم - دوستت دارم
سان
سان
متأسفم
خیلی متأسفم
تو... تو... تو حق داشتی
من هنوز بهت نیاز داشتم
همیشه نیاز داشتم...
که بهم نشون بدی کی هستم، حتی الان
حالا
ام... ام... امپراتور من
عشق من
نه
ما یکی هستیم
برای همیشه
همگرایی طوفان یونی قریبالوقوع است
گذرگاه در حال باز شدن است
اثر زیستی تأیید شد
انفجار در 60 ثانیه
کامپیوتر، هدف رو روی گذرگاه قفل کن
قفل هدف تأیید شد
اگه میتونستی برگردی،
و جلوی گیری زانو زده بودی،
میکشتیش؟
جلوی همه اون رنج و دود رو برای همیشه میگرفتی،
حتی اگه به قیمت مرگ خودت تموم میشد؟
آره
پس خوشحالم که تو رو شناختم، آلوک سحر
انفجار در 30 ثانیه
گذرگاه باز شد
حسگرها نشون میدن موتورهای ضربهای رو فعال کردن
چی؟
- آره - باید برشون گردونی
- باشه. اوکی - الان
باشه، باشه، باشه، باشه
طوفان داره تداخل ایجاد میکنه. نمیتونم روشون قفل کنم
انفجار در ده ثانیه
بجنب. بجنب!
وقتشون داره تموم میشه
دارم سعی میکنم
انفجار در پنج،
چهار، سه،
دو، یک
ستوان گرت؟
ریچل؟
حالت خوبه؟
- من خوبم - اینجایی؟
- آره. زندهاین - باشه
آره، کوازی نجاتمون داد
- بفرما. اینم از این - ممنون
موفق شدی
ما بردیم
بزرگ شو بابا
سرزندگی چندشآوره
آره
میفهمم چی میگی
داره اتفاق میافته
گذرگاه داره فرو میریزه
[پیام نهایی] [سه هفته زمینی بعد]
ایناهاش
گزارشدهیت چطور بود؟
میتونست بدتر باشه
بهم پیشنهاد دادن
و؟
دارم روش فکر میکنم
تو چی؟
اِی
و فکر کردی تا کی میتونی
با این منو گول بزنی؟
چی لوم داد؟
هنوز وقتی بهت نگاه میکنم دستپاچه میشی
هی، کا-کاپ
اون مرد بیچاره رو راحت بذار
ویرجیل
یه دور اکسیر برای دوستام
با کمال میل، مادام دو فرانک
ستوان گرت
بهت اجازه دادن از صفینه بیای بیرون
در واقع الان ستوان یکم گرت هستم
خیلی ممنون
و اگه قراره این واحد دائمی باشه،
پس شماها قطعاً به یه ناظر نیاز دارید
ممکنه هر لحظه همهتون رو قتل عام کنم
این مشکلی ایجاد نمیکنه؟
- نه بابا - هر چی
نه که نیازی به دلیل داشته باشی
درسته. تو یه هرزه خفنی
- با نگاه مرگبار - گرفتیم بابا
تو یه قاتل ترسناک و بیرحمی
که هیچوقت نمیتونیم بهت اعتماد کنیم
چه عالی
یکی باید اوضاع رو جذاب نگه داره
- باریکلا - آره، باریکلا. - حق با توئه
به سلامتی ما
به سلامتی ما
این سم نیست، نه؟
و حالا که همهمون رو اینجا جمع کردی،
بعدش چی؟
خب، هنوز همه نیستیم
خانمها و آقا، سمت چپ صحنه
شوخیت گرفته؟
من فاز نیستم
بخش 31
دو تا از این وسایل نقلیه رو از بازار سیاه خرید
اسمم ویسپـه. من زنشم
و اینجام تا وقتی به اون
حرومزاده دروغگوی خائن برسیم
خب، ما صفینهش رو منفجر کردیم، خانم
- خانم فاز - عزیزم
چیزای کوچیک گاهی از انفجارای بزرگ جون سالم به در میبرن
و وقتی پیداش کنیم، سؤالاتی دارم
- حالا درباره چی حرف میزدیم؟ - خوشحالم که پرسیدی
داشتم به تیم خبر میدادم
مرکز کنترل یه کاری برامون داره
عقل سلیمم دو روزه
داره سرم داد میزنه
مدام میگه که شماها باعث میشید شغلم رو از دست بدم
- ممکنه - اون ممکنه
به عقلم گفتم خفه شه
و یه چرت بزنه
چون که یه خروار کار داریم
کسی تا حالا به تورکانا چهار رفته؟
صبر کن
گفتی تورکانا یا جور-جورنانا؟
فکر کرد «ننهت چهار»
ننهت چهار
نه
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.