All language subtitles for Tracker.2024.S02E15.AMZN.WEB-DL.DDP5.NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫هی، کولتر.

‫رندی، درسته؟ ‫آره، رندی پسرخاله.

‫- آره، یادم میاد. ‫- آره، بابی یه سری مشکلات خانوادگی داره،

‫ولی میخواست مطمئن شه

‫تو رو معطل نذاره.

‫فکر میکنی اون لانا روسو باشه؟

‫آقای شاو، من مخالف این نیستم ‫که شما اینو بررسی کنید.

‫این یکی از اون پرونده هاییِ ‫که منو عذاب داده.

‫پرونده ای داری که ‫نتونی بیخیالش بشی؟

‫مرگ پدرم، ‫به عنوان یه تصادف ثبت شد.

‫من خیلی مطمئن نیستم.

‫مثل من و لانا.

‫لانا روسو، ‫من اومدم تو رو ببرم خونه.

‫بابا!

‫خب، قضیه چیه؟ ‫یه کار.

‫من به کمک احتیاج دارم، ‫و تو بهترین کسی هستی که میشناسم.

‫اسلحه رو بنداز.

‫میکشمش. ‫حرکت بدیه.

‫این کارو نکن.

‫خوبی؟ ‫میتونستی منو بکشی.

‫یه تشکر خشک و خالی چطوره؟ ‫ممنون.

‫یه دونه بهت بدهکارم.

‫چیزی که اونا نیاز دارن ‫یه مدافعیه که بتونه دعوا کنه.

‫یه باب پروبرت، تای دومی بهم بدین.

‫نمیشناسمشون.

‫دعوا کن های قدیمی.

‫دیگه اجازه نداریم ‫از اونا داشته باشیم.

‫پس برو و از اون

‫ اسکیت بازای خوشگلت لذت ببر

‫با اون موهاشون.

‫من؟ من یه کله‌مویی میخوام،

‫دندونای افتاده و یه سری ‫زمان های وحشتناک تو باکس پنالتی.

‫روزای خوب، درسته؟

‫ها.

‫یه صورت تو قفس داریم.

‫خانوم چشم قشنگ.

‫اون عقب خوبی؟

‫آره.

‫چه خبره اون عقب؟

‫حالم خوب نیست.

‫آره، مشکل من نیست.

‫جدی میگم. میخوام بالا بیارم.

‫میخوای کثیف کاری رو تمیز کنی؟

‫چون من نمیخوام.

‫باشه.

‫آخ، لعنتی، ریچل.

‫اگه داره فیلم بازی میکنه، قسم میخورم...

‫خیلی خب.

‫چه خبره؟

‫10-18، 10-18!

‫همین الان باید بیای اینجا!

‫من اومدم پیش کارآگاه براک.

‫خیلی خب.

‫هلن. ‫سلام.

‫ممنون که انقدر زود رسیدی. ‫آره.

‫پس خواهرزادت رو دزدیدن؟ ‫آره.

‫ریچل شروود، یه فراری گروگان گرفته.

‫بعد از اون کاری که ‫با هم رو پرونده روسو کردیم،

‫تو اولین کسی بودی که بهش زنگ زدم. ‫خوشحالم که میتونم کمک کنم.

‫در مورد این، امم، زندانی فراری بگو.

‫جاستین کامپوس، ‫داشت 26 سال حبس میکشید.

‫تو یه دزدی که خراب شد دو نفر رو کشت.

‫دو تا نگهبان زندان داشتن ‫اون رو منتقل میکردن

‫به یه بیمارستان تو چیلتون. ‫مریض بود؟

‫آسیب دیده بود. با هم سلولیش دعوا کرد.

‫ون کشید کنار

‫و یه جوری ازشون پیشی گرفت.

‫یکی رو بدجور زخمی کرد و ریچل رو برد.

‫میدونی چرا کشیدن کنار؟

‫این سوالیه که امیدواریم ‫اون نگهبان زندان زخمی شده

‫ولی وقتی حالش خوب شد بهمون بگه،

‫وقت تلف کردن نداریم.

‫کولتر، کل ماجرا

‫که اون تو این دردسر افتاده تقصیر منه.

‫چطوری؟

‫من براش کار تو زندان رو جور کردم.

‫ریچل همیشه بچه باهوشی بود ولی، میدونی، فقط

‫هیچ هدفی نداشت، یه کم کمک نیاز داشت ‫ تا راهش رو پیدا کنه.

‫همه چیز خیلی خوب پیش میرفت.

‫تو مسئول نیستی.

‫خیلی خب، و اگه میخوایم ‫خواهرزادت رو پیدا کنیم،

‫باید تو زمان حال بمونیم.

‫اوه، باشه، جناب مثبت.

‫قبلا هم تعقیب و گریز برای ‫فراری های زندان رو انجام دادم.

‫جاستین مسلح و خطرناکه.

‫و اگه گیر بیفته، ریچل براش بی اهمیته.

‫بریم سر کار.

‫خیلی خب.

‫حدس من اینه که جاستین

‫داره میره سمت مرز، درسته؟

‫آره، خب، اون یه دوست پسر داره

‫که سابقه دار هست و مونترال زندگی میکنه.

‫روشون نظارت دارید؟ ‫آره.

‫یعنی، میگه هیچی نمیدونه،

‫ولی داریم حواسمون بهش هست.

‫یه جستجوی شبکه ای راه انداختم،

‫داریم منطقه رو برای ‫ماشین های دزدی اسکن میکنیم.

‫و به مرز هم اطلاع دادیم.

‫داره برمیگرده پیش اون.

‫میدونی، اون ناامیده.

‫کارای عجیب تری هم به خاطر عشق انجام شده.

‫نمیشه با این مخالفت کرد.

‫و دیگه چیزی واسه از دست دادن نداره، درسته؟

‫قراره بیشتر عمرش رو تو زندون بگذرونه.

‫این چیه؟

‫یه اهرم دست سازه، مگه نه؟

‫زنگ زدگی نداره، خیلی وقته اینجا نبوده.

‫شاید با همین از دستبنداش در رفته.

‫شاید.

‫هیچ رد پایی اینجا نمیبینم.

‫با یه گروگان نمیشه سوار ماشینای عبوری شد.

‫یه استراحتگاه حدود یه مایل بالاتر دیدم.

‫به دوستم گفتم دوربیناشونو چک کنه.

‫آره، چک کردیم. هیچی نبود.

‫شاید ماشین فرار منتظر رد شدن ون بوده،

‫از دوربینا خبر داشته، احتیاط کرده.

‫ببینم دوستم چیزی پیدا کرده.

‫خیلی خب.

‫باشه، یه زنگ بزنم.

‫هی، یکی رو بفرستید اینجا ‫این تیکه رو برداره.

‫باشه، سی بزرگ،

‫من توشم و آماده بردم.

‫گفتی ون چه ساعتی رد شد؟

‫امم، 8:30 دیشب.

‫باشه، پیداش کردم.

‫درسته، درسته، درسته.

‫دریافت شد.

‫باشه.

‫یه مینی ون و یه جیپ همزمان دارن میرن بیرون.

‫کی تو جیپه؟

‫یه آدم معمولی.

‫و تو ون یه خانواده هستن، پس...

‫تقریبا مطمئنم میتونیم اونو ‫از لیست فرار زندان حذف کنیم.

‫شاید جیپ جی پی اس داشته باشه.

‫میتونیم از اون طریق ردیابیش کنیم.

‫میدونی که دارم همین کارو میکنم.

‫هی، رندی، وقتی داری این کارو میکنی، امم،

‫از بابی خبری؟

‫نه بابا، میدونی که چطوریه.

‫دوست نداره در مورد مسائل شخصی حرف بزنه.

‫میدونم مراسم خاکسپاری دوستش این هفته است.

‫آره، میدونم خیلی روش تاثیر گذاشته.

‫- مثل برادر بودن. ‫- آره.

‫چند تا پیام بهش دادم، هنوز جوابی نگرفتم.

‫فکر کنم شاید داره یکم وقت میذاره واسه خودش.

‫آره، برمیگرده به کار.

‫و اگه برنگشت، من مطمئن میشم که برگرده.

‫راهی جز ادامه دادن نیست.

‫باشه.

‫رد جیپت رو گرفتم.

‫میشه برام بفرستیش؟

‫چشم.

‫ممنون.

‫هلن؟

‫یه چیزی در مورد یه ماشین پیدا کردم.

‫تیم من چیزی رو جا انداختن؟ ‫شاید.

‫میدونی، بعضی وقتا به چیزا ‫با یه دید تازه فقط باید نگاه کنی

‫یه چیزی که پدرم وقتی بچه بودیم میگفت.

‫قبلا رو مخم بود.

‫ولی الان نه زیاد؟

‫آره، مثل پدر و مادر من.

‫فقط چیزی رو میدونی که میدونی، و بعد یه روز

‫یهو همه چی جور میشه و میفهمی

‫شاید اونا یه چیزایی میدونستن.

‫خب، پدر من قطعا یه چیزایی میدونست.

‫شاید حتی زیادی.

‫خیلی خب، داریم وقت رو از دست میدیم،

‫همونطور که پدرم میگفت.

‫بریم خواهرزادت رو پیدا کنیم.

‫موقعیت جیپ طبق پین، یه جایی اینجاست.

‫اوه، قبل از اینکه یادم بره.

‫کلانتر یه مجوز اضطراری فوری صادر کرد

‫برای اینکه بهت اختیارات معاونت بده.

‫نامه محضری ثبت شده، پس رسما معاون شدی.

‫دقیقا روش کار من اینطوری نیست.

‫اگه میخوای پول بگیری، اینطوریه.

‫پلیس آرورا جایزه نقدی نمیده.

‫فقط بگیرش. ‫آه، باشه.

‫یه چیزی اینجاست.

‫آره.

‫جیپ رو پیدا کردم.

‫آره، خالیه.

‫آره.

‫این چیه؟

‫تهویه زیرزمینی.

‫میتونه مال یه پناهگاه قدیمی باشه.

‫یه عالمه از اینا از جنگ سرد باقی مونده.

‫من و برادرم وقتی بچه بودیم ‫یه دونه از اینا پیدا کردیم.

‫باید یه جایی همین دور و برا باشه.

‫این یه برنامه ریزی حسابی میخواسته.

‫انگار همین الان یکی اینجا بوده.

‫چراغ قوه؟ ‫آره.

‫بریم.

‫انگار انبار یه جور مزرعه پرورش گیاهه.

‫انگار همین الان از دستشون دادیم.

‫از کجا اینجارو میدونستن؟

‫بررسی میکنیم.

‫آره، قطعا اینجا پول بوده.

‫جاستین قبل از فرار به پول نقد نیاز داشته.

‫خب، اگه بخوان فرار کنن، مرز بسته شده.

‫احتمالا ریچل رو به عنوان سپر نگه میدارن. ‫خب، الان

‫دو به یکه، چون راننده فرارشون هم باهاشونه.

‫یه چیزی پیدا کردم.

‫یه شماره تلفن، با پیش شماره محلی.

‫میتونه بهمون بگه کی باهاشون همکاری میکنه.

‫اوه، اوه.

‫هی!

‫رندی، یه شماره تلفن برات فرستادم.

‫میتونی بگی مال کیه؟

‫باشه، بذار ببینم.

‫و...

‫یه سیم کارت یه بار مصرفه.

‫میتونی مکانش رو ردیابی کنی؟

‫انگار جی پی اس غیرفعال شده، باید ببینم

‫میتونم فراداده رو ردیابی کنم، ‫چون من تو این کارا ماهرم.

‫یک، دو، سه...

‫دیسکو.

‫اوه.

‫دیسکوی عجیب.

‫امم، شماره ها

به زندان ایالتی برمیگرده.

‫یا دختره مثل ای تی داشت زنگ میزد خونه.

‫یا یکی از داخل داره بهش کمک میکنه.

‫من رو گزینه دوم شرط میبندم.

‫منم باهات موافقم.

‫هی، گوش کن، رندی، میتونی بهم بگی

‫صاحب ملکی که الان توش هستم کیه؟

‫آره، حتما. خبرت میکنم.

‫به زندان زنگ زده؟

‫جاستین با یکی از داخل همکاری میکنه.

‫میتونه هم سلولیش باشه.

‫درسته؟ پس اون دعوا رو صحنه سازی کردن

‫فقط برای اینکه جاستین رو ‫سوار اون ون حمل و نقل کنن.

‫اون موقع نگهبانا خیلی آسیب پذیرن.

‫آره، قبلا ازش بازجویی کردیم. حرف نمیزنه.

‫خب، نمیخواد خبرچین بشه.

‫چرا منو نمیفرستید اون تو؟

‫شاید چون پلیس نیستم کمک کنه. ‫تو؟

‫تو زندان زنونه؟

‫شاید به یه نگهبان مسلح ‫برای این کار نیاز داشته باشی.

‫امم.

‫یه ایده دارم.

‫ولی شاید لازم باشه یه سری پارتی بازی کنی.

‫امم، هر کاری لازم باشه. ‫باشه.

‫کولتر.

‫هی، هنوز تو بوستونی؟

‫داری زیر نظر میگیری؟

‫یادته اون لطفی که بهم بدهکاری؟

‫نه.

‫بیلی، بابا، این کارو نمیکنیم.

‫یکی از دوستام به کمک احتیاج داره.

‫چقدر طول میکشه خودتو برسونی آرورا، ورمونت؟

‫فکر کنم باید فرض کنیم پول نقد دارن.

‫حرکت بعدیشون چیه؟

‫حدس من اینه، به یه ماشین احتیاج دارن.

‫اگه کسی جیپ رو دیده باشه؟

‫آره. بیلی بهترین گزینه ماست

‫برای رسیدن به هم سلولی جاستین، ‫بفهمیم نقشه چی بوده.

‫بهش اعتماد داری؟

‫اگه اطلاعاتی باشه، اون به دستش میاره.

‫رئیس زندان تا جایی که بتونه حواسش بهش هست،

‫ولی باید طبق برنامه پیش بره.

‫این رو بهش نگو.

‫دوستته؟

‫امم...

‫آره، حتما، آره.

‫دوست.

‫پیام به کارآگاه براک.

‫احتمال دیده شدن فراری.

‫تعمیرگاه ماشین مل. جاده 17.

‫چهار مایل جنوب تقاطع استونزبریج. تمام.

‫اینجا خیلی دور نیست.

‫صاحب مغازه خبر رو داده.

‫جاستین و ریچل اینجا ‫با یه مرد ناشناس دیده شدن.

‫توصیفش اینه که ‫یه کلاه بیسبالی آبی سرش بوده.

‫راننده فرار.

‫صاحب مغازه رو پیدا کردم.

‫باید همون مرد جاستین باشه.

‫این یارو میبینه صاحب مغازه داره خبر میده،

‫بهش شلیک میکنه، صاحب مغازه هم جوابشو میده.

‫حالا جاستین و ریچل تنها شدن.

‫و یه ماشین دارن.

‫بریم.

‫تو دوست دختر من میشی!

‫هی، اسمت چیه؟

‫خیلی خب، آروم باشین!

‫هی، دست از سر دروازه بردار!

‫آره، تو مال منی، عزیزم!

‫میگی زحمت نکشید بیاد؟

‫نمیخواد هویتت لو بره.

‫درسته. کسی به وکیل که داره

‫از موکلش دیدن میکنه شک نمیکنه.

‫موکل موقت.

‫ناراحت نشی،

‫ ولی من خیلی طرفدار وکیلا نیستم.

‫هیچکس نیست، ‫تا وقتی که بهشون احتیاج پیدا کنه.

‫ببین، رئیس زندان یه نگهبان داره ‫ که حالش وخیمه،

‫یکی دیگه گروگان گرفته شده، ‫و یه فراری هم گم شده.

‫نمیتونه یه اشتباه کوچیک هم بکنه.

‫تنها دلیلی که اون ‫ اصلا قبول کرد این کارو بکنه،

‫به خاطر خواهرزاده کارآگاه براکه.

‫پس بذارید فقط...

‫یه سری قوانین اولیه بذاریم.

‫بفهمید هم سلولی ‫با جاستین همکاری میکنه یا نه

‫و احتمالا کجا میرن.

‫فهمیدم.

‫این کاره، نه قوانین.

‫این اولین باری نیست که میرم زندان، میدونی؟

‫کاملا آگاهم.

‫اسمت رو حفظ کردی؟

‫آلیشیا ماتادور. به جرم قاچاق مواد مخدر.

‫ده سال حبس.

‫انتقال به خاطر ازدحام بیش از حد.

‫فقط...

‫مراقب خودت باش.

‫اگه اوضاع خیلی داغ شد، هالندر رو صدا کن.

‫اون تنها نگهبانیه که ‫میدونه تو واقعا کی هستی.

‫میتونی از طریق اون با من تماس بگیری.

‫هالندر رو صدا کن.

‫فهمیدم.

‫خیلی خب.

‫میدونی، میتونم بفهمم ‫ چرا کولتر ازت خوشش میاد.

‫همچنین.

‫من هالندر هستم.

‫بریم.

‫هی.

‫بیلی رفت تو.

‫و آبی قطعا بهش میاد.

‫خب، من همه مدارک رو ‫به رئیس زندان تحویل دادم،

‫پس باید طوری به نظر برسه که بیلی

‫خیلی وقته زندانی شده.

‫خوبه. باید اینطوری باشه.

‫و من باید برای شارف تو دادگاه حاضر بشم.

‫پروازم چند ساعت دیگه است، ‫ولی میتونیم از طریق

‫هالندر، نگهبان، با بیلی ارتباط برقرار کنیم.

‫شماره تو رو داره اگه من تو هوا بودم.

‫باشه، خب، حواسم هست.

‫باشه. هی، یه چیز دیگه...

‫میدونی، شاید بیلی دوست بهتری از من باشه.

‫این کارو به خاطر کولتر میکنی؟

‫دوست؟

‫مطمئن نیستم بشه بهش گفت دوست.

‫خداحافظ.

‫کارشناسای جرم شناسی بهم گفتن

‫تو این درگیری سه تا اسلحه بوده.

‫پوکه سوم مال اسلحه سازمانی مارجه.

‫حتما جاستین ازش استفاده کرده.

‫میتونست به ریچل فرصت فرار بده.

‫واحدای اطراف در حالت آماده باش هستن.

‫راننده فرار رو شناسایی کردی؟ ‫آره.

‫فلیپه باراتا.

‫یه محلی از یه شهرستان دیگه، سابقه دار.

‫تا جایی که میدونیم، ‫هیچ ارتباطی با جاستین نداره.

‫باید یه ارتباطی بین اون و زندان باشه.

‫دارم به دوستم زنگ میزنم. ‫خیلی خب.

‫خونه شیرین خونه.

‫زود باش.

‫چه غلطی میکنی؟

‫دنبال یه جا میگردم وسایل شخصیمو بذارم.

‫شنیدم دختری که ‫قبل من اینجا بود عجله ای رفت.

‫شاید وسایلشو جا گذاشته باشه.

‫یا شاید...

‫داری از طرف من برای قایم کردن ‫ وسایل خودت استفاده میکنی.

‫اینطوره؟

‫از کجا منتقل شدی؟

‫زندان اصلاحی نیوهمپشایر.

‫میخوای جواب سوالمو بدی؟

‫هوم.

‫بیا یه چیزو روشن کنیم...

‫هم سلولی.

‫اینجا خونه منه.

‫اونا وسایل منن.

‫همه چی اینجا مال منه.

‫حتی تو.

‫اگه من بخوام.

‫انگار قراره خوش بگذرونیم.

‫زود یاد میگیری...

‫یا یاد نمیگیری.

‫نوبت تو.

‫اینو ببین، راننده فرارت، فلیپه؟

‫یه خواهر تو زندان داره.

‫اسمش چیه؟

‫ماریا باراتا.

‫حبس ابد.

‫بهش میگن مامان سوسک.

‫خیلی خب، بذار این ‫اطلاعات رو به بیلی برسونم.

‫ببینم میتونه بفهمه نقشه چیه.

‫هی، رندی، اطلاعاتی ‫در مورد مالک اون پناهگاه داری؟

‫اوه، معلومه که دارم، ‫مال یه شرکت صوریه.

‫و خیلی مشکوکه.

‫فقط یه ارتباط با جاستین میخوام.

‫پیدا کردنش آسون نیست.

‫باید میدونسته اونجا هست.

‫درسته، ولی من نمیتونم هیچ ارتباطی پیدا کنم.

‫حدود 15 تا شرکت با مسئولیت محدود هست ‫که باید از هم جدا بشن.

‫همه زیر چتر همین شرکت صوری،

‫گروه ویلیامز، شرکت.

‫آدرس فیزیکی داری؟

‫خب، تنها آدرسی که تونستم پیدا کنم

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫یه ساختمون الکی تو یه پارک اداری بود.

‫جنوب ملکیه که پناهگاه اونجاست.

‫بیا، الان برات میفرستمش.

‫دمت گرم، رندی.

‫ممنون.

‫خیلی خب، یه آدرس از شرکتی ‫که مالک پناهگاهه پیدا کردم.

‫جنوب پناهگاهه، پس اگه داشتن میرفتن اونجا،

‫قصدشون رفتن به مرز نیست.

‫خب، حرکات اولیشون به سمت شمال بود،

‫ولی تو همون منطقه موندن.

‫شاید جاستین داشت قایم میشد

‫تا اوضاع آروم بشه؟ ‫شاید.

‫از همکار داخلت خبری نشد؟

‫هنوز نه، هیچی.

‫باید زود بفهمیم.

‫دستور شلیک درجا دادن.

‫از پلیس ایالتی وقت اضافه خواستم،

‫ولی پشتشون به دیواره،

‫و من فقط دارم به ریچل فکر میکنم.

‫پیداش میکنیم.

‫بیا این آدرس رو چک کنیم، باشه؟

‫خیلی پرت به نظر میرسه.

‫میتونه جای خوبی برای قایم شدن باشه.

‫منم قاطی بازی کن، هم سلولی.

‫جای خالی نداریم.

‫این یکی چی؟

‫عادت داری سرتو جایی فرو کنی

‫که نباید باشه؟

‫اوه، بابا، دارم سعی میکنم صلح کنم... اینجا.

‫همه مون باید با هم زندگی کنیم، درسته؟

‫و من وفادارم.

‫میخوای دوست من باشی.

‫هوم.

‫دوست داشتن اینجا هزینه داره.

‫من حاضرم پرداخت کنم.

‫باشه، هم سلولی.

‫میخوای یه صندلی پای میز داشته باشی؟

‫بگیرش.

‫ببینم چی تو چنته داری.

‫بهت گفتم.

‫میخوای دوست من باشی.

‫دیگه کافیه.

‫اسمت چی بود؟

‫ماتادور.

‫مثل گاوباز؟

‫اولین باری نیست که اینو میشنوم.

‫خیلی خب، ماتادور.

‫میخوای بیای تو؟

‫باید از مامان رد بشی.

‫ببخشید، کارآگاه.

‫همین قدر اطلاعات داریم.

‫به گشتن ادامه میدیم. ‫دریافت شد.

‫هیچ ردی از ریچل یا جاستین

‫تو پنج مایلی این مکان پیدا نشد.

‫میخوای چیکار کنی؟ ‫باید خودمون ببینیم.

‫الو؟

‫خاله هلن؟

‫ریچل؟ خدای من، صبر کن.

‫آسیب دیدی؟

‫نه، نه، من خوبم.

‫کجایی؟ جاستین کجاست؟

‫نمیدونم، نمیدونم.

‫از ماشین پریدم پایین.

‫خیلی خب، یه نشونه بده.

‫امم، یه تابلو دیدم

‫نه چندان دور از اینجا.

‫یه چیزی پاینز، فکر کنم؟

‫تویین پاینز؟ ‫آره.

‫آره، همونه.

‫از گوشی کی داری استفاده میکنی؟

‫گوشی یه بار مصرف جاستین رو برداشتم و...

‫بعد از ماشین پریدم پایین.

‫داره به سمت شمال شرقی میره.

‫میتونی چیزی در مورد ‫ماشینی که سوارشه بهم بگی؟

‫نمیدونم، انگار... همه چی مبهمه.

‫تکون نخور.

‫باشه؟ دارم میام دنبالت.

‫ممنون.

‫قوی باش، ریچل. زود میام.

‫دوستت میتونه اون شماره رو ردیابی کنه؟

‫دارم روش کار میکنم.

‫فکر کنم متلی که میگه رو میشناسم. ‫تویین پاینز.

‫این براکه. یه موقعیت از گروگان دارم.

‫متل تویین پاینز، ‫خارج از اتوبان نزدیک مونتین گیت.

‫درخواست واحد پشتیبانی اضافی و امدادگر دارم.

‫یه لحظه صبر کن.

‫نه، نمیتونیم وقت تلف کنیم.

‫فقط فکر میکنم عجیبه

‫که ریچل هیچی از ماشین یادش نمیاد.

‫خب، حتما خیلی ترسیده بوده.

‫خب، یادش بود که داشتن ‫به سمت شمال شرقی میرفتن.

‫این خیلی مشخصه.

‫منظورت چیه؟ کی داشت ون حمل و نقل رو میروند

‫وقتی جاستین ناپدید شد؟

‫ریچل بود یا اون یکی نگهبان؟

‫ریچل.

‫چی؟

‫واقعا فکر میکنی این کار جواب میده؟

‫آره.

‫آره، خالم همه رو به مسیر اشتباه میفرسته،

‫و ما میتونیم با خیال راحت از اینجا بریم.

‫نمیدونم. شاید باید ضرر رو قبول کنیم.

‫به این راحتی از زیرش در نمیری.

‫گند زدی و حالا باید درستش کنی.

‫قسم میخورم. فکر میکردم ‫همه پولا تو پناهگاهه.

‫حتما یکی جاشو عوض کرده.

‫نمیدونم کجاست.

‫آره، خب، حالا میفهمی.

‫بهت گفتم، نمیخوام خانوادم ‫قاطی این ماجرا بشن.

‫دیگه نه.

‫قول دادی.

‫قولایی دادیم که نتونستیم عمل کنیم.

‫زندگی همینه.

‫حالا بریم.

‫میخوای چیکار کنی، ریچل؟ میخوای منو بکشی؟

‫من تو رو نمیکشم. خانوادت رو میکشم.

‫آیا چیزی از گذشته ریچل هست

‫که نشون بده اونم تو این ماجرا دست داشته؟

‫فرار از زندان؟

‫شلیک به یه همکار؟ یه آدم بی گناه؟

‫اصلا.

‫شاید اون ماشه رو نکشیده.

‫میتونست جاستین باشه، ‫میتونست اون مردی باشه که باهاشون بود.

‫نه. منظورم اینه...

‫وقتی نوجوان بود خیلی بهم ریخته بود.

‫از همه طلبکار بود،

‫فکر میکرد تو زندگی بدشانسه، و حق هم داشت.

‫مامانش واقعا دردسر سازه.

‫اون خواهرته؟ ‫آره.

‫مدام میرفت و میومد زندان.

‫خیلی زندگی رو برای همه مون سخت کرد.

‫به خاطر همین پلیس شدم. یه بچگی مثل اون،

‫میتونه آدم رو به هر سمتی هل بده.

‫من و تو یه راه رو رفتیم...

‫...شاید اون یه راه دیگه رو رفت؟

‫نمیخوام باور کنم.

‫اگه لازمه یه قدم عقب بکشی...

‫...قضاوت نمیکنم.

‫نه.

‫دیگه نباید کسی آسیب ببینه.

‫موقعیت گوشی یکبار مصرفی ‫که ریچل ازش زنگ زد رو پیدا کردم.

‫هیچ جا نزدیک تویین پاینز نیست.

‫حتی نزدیکم نیست، هلن.

‫داشت ما رو گمراه میکرد.

‫تو باید ماتادور باشی.

‫تو هم باید مامان باشی.

‫اگه به یکی از دخترای من آسیب بزنی، ‫ باید جواب منو بدی.

‫پس بذار لیاقتشو نشون بدم.

‫باشه.

‫از همینجا شروع میکنیم.

‫بررسی ات کردم.

‫یه پسرخاله دارم که ‫زن سابقش تو نیوهمپشایره.

‫میگه اصلا اسم ماتادور رو اونجا نشنیده.

‫جای بزرگیه.

‫خیلی اونجا نموندم.

‫و درست روز بعد از فرار یکی، منتقل شدی.

‫عجب تصادفی، ها؟

‫ازدحام بیش از حد.

‫شانس آوردم.

‫شانس.

‫این کلمه ای نیست که اینجا زیاد استفاده بشه.

‫جایی که من ازش اومدم، ‫باید خودت شانست رو بسازی.

‫برای کی کار میکنی؟

‫منظورت چیه؟

‫منظورش اینه که فکر میکنیم خبرچینی.

‫اگه خبرچین بودم، فکر نمیکنی ‫به خاطر اون کالای قاچاقی که پیدا کردم،

‫دستگیر میشدی؟

‫نه، اگه دنبال یه چیز بهتر از اون بودی.

‫مثل چی؟

‫تو بگو.

‫فکر میکنم نگهبانایی رو تو جیبت داری.

‫وقتی بهم حمله شد، چشم پوشی کردن.

‫و برای فرار از اینجا ‫به یه نگهبان دوست نیاز داری.

‫اگه کسی نقشه فرار کشیده باشه،

‫من رو تو شرط میبندم.

‫سوال اینه،

‫چرا؟

‫...مردم میخوان یه سهمی ‫ از اون کیک داشته باشن.

‫داری شانست رو خودت میسازی، ها؟

‫درسته.

‫و شانس تو...

‫داره تموم میشه.

‫نگهبان! هالندر!

‫با من میای.

‫مطمئنی ریچل از اینجا زنگ زده؟

‫همین جا بود، آره.

‫گوشی رو پیدا کردم.

‫حتما بعد از اینکه بهت زنگ زد، انداختش دور.

‫الان میتونن هر جایی باشن. ‫آره.

‫رینی، من و براک پیشتیم.

‫خیلی خب، الان از تلفن با بیلی حرف زدم، ‫بهش حمله شده.

‫حالش خوبه؟

‫خوبه.

‫بیرونه.

‫فهمید مامان سوسک چه ربطی به این نقشه داره؟

‫آره.

‫ظاهراً، جاستین دهن لقی کرده،

‫گفته نامادریش یه عالمه پول نقد داره،

‫پس دنبال اونن.

‫پس ریچل هم تو این ماجراست.

‫آره، انگار همینطوره.

‫وقتی ریچل اونا رو فراری میده، ‫جاستین راهو به سمت پول نشون میده،

‫و بعد از برادر مامان سوسک استفاده میکنن ‫ تا به اونجا برسن.

‫همه یه سهمی میبرن.

‫آره.

‫احتمال داره نامادریش برای شرکتی به اسم

‫گروه ویلیامز، با مسئولیت محدود کار کنه؟

‫در واقع، اون امور مالی ‫یه شرکت ماری جوانا طبی رو انجام میده

‫که زیرمجموعه گروه ویلیامزه.

‫از کجا میدونستی؟

‫همون شرکتی که ‫مالک پناهگاهی بود که پیدا کردیم.

‫خیلی خب، پس اگه پول رو گرفتن،

‫پس هنوز دارن چیکار میکنن؟

‫شرکت هایی مثل اون ‫پول نقد رو همه جا قایم میکنن

‫برای اینکه اگه فدرال حمله کنه. ‫ماری جوانا قانونیه.

‫تو بعضی ایالت ها.

‫ولی در سطح فدرال هنوز غیرقانونیه.

‫این ریسکیه که این شرکت ها میکنن.

‫نمیتونن پولشونو از طریق ‫بانک های معمولی جابجا کنن.

‫پس شاید پول رو از پناهگاه جابجا کردن.

‫و دارن اون بیرون دنبالش میگردن.

‫نامادری جاستین دقیقا میدونه کجاست.

‫درسته. باید پیداش کنیم.

‫بگو کار تموم شده.

‫به اصطلاح پول مخفی جاستین تو پناهگاه نبود.

‫پول گنده تو دفتر نامادریشه.

‫الان اونجاییم، منتظریم مردم برن،

‫ولی وقتی کارمون تموم شد، ‫ برای فرار از اینجا به کمک نیاز داریم.

‫اون زنده نموند، ولی تقصیر خودشه.

‫به قولت عمل میکنی یا نه؟

‫به پشتیبانی نیاز داریم.

‫من کارمو انجام دادم.

‫اگه کمک نکنی، پولتو نمیگیری.

‫تهدید میکنی؟

‫میتونم زندگیتو برات سخت کنم.

‫فکر میکنی من از ‫یه نگهبان زندان سطح پایین میترسم؟

‫پولمو بده...

‫چی گفت؟

‫بهتره سر قولت بمونی.

‫خیلی خب.

‫ممنون، رندی.

‫نامادری جاستین، کاساندرا بریجز،

‫دیگه با پدر جاستین ازدواج نکرده.

‫فامیلیش فرق میکنه.

‫به خاطر همین نتونستیم ارتباط رو پیدا کنیم.

‫طبق گوشی موبایلش، هنوز سر کاره.

‫یه آدرس اینجا دارم.

‫همون آدرسیه که برای گروه ویلیامز پیدا کردم.

‫بریم.

‫میخوای درخواست نیروی کمکی بدی؟

‫هنوز نه.

‫ریچل رو به محض دیدن، شلیک میکنن.

‫باید خودم سعی کنم دستگیرش کنم.

‫بریم دستگیرش کنیم.

‫کولتر...

‫وقتی پیداش کردیم،

‫اول بذار من باهاش حرف بزنم.

‫از تو پیروی میکنم.

‫جاستین.

‫پلیس بهم گفت تو...

‫چرا اینجایی؟

‫متاسفم. فقط به پول نیاز دارم.

‫- متاسف نیستی. ‫- هیچوقت نیستی.

‫بسه.

‫نمیخوام ببینم بهت آسیب میرسه.

‫اینجا پولی نیست.

‫شرط میبندم هست. هی.

‫تصمیم با توئه، کاساندرا.

‫انتخاب خوبیه.

‫خب، حالا چی؟

‫فکر میکنی قراره فرار کنی ‫بری یه جزیره استوایی؟

‫میدونی که اینطوری نمیشه.

‫تنها چیزی که میدونم اینه که نمیخوام ‫تو یه سلول سیمانی پوسیده بشم.

‫زود باش. باید از اینجا بریم.

‫- ریچل. ‫- خاله هلن.

‫فکر میکردم از این کارا بهتری.

‫اسلحه رو بنداز.

‫نمیتونم.

‫اسلحه ات رو بنداز.

‫جایی برای رفتن نیست.

‫فقط به حرفش گوش کن.

‫این کارو نکن، ریچل.

‫لطفا.

‫خیلی خب، بیا اینجا.

‫اسلحه رو بنداز.

‫باشه.

‫متاسفم.

‫حق داری سکوت کنی.

‫هر چیزی که بگی میتونه ‫علیه خودت استفاده بشه.

‫حق داری وکیل داشته باشی.

‫اگه نمیتونی وکیل بگیری،

‫برات وکیل میگیرن.

‫این مال توئه.

‫حقوقتو پست میکنن.

‫شاید یکم طول بکشه.

‫اینم از دولت.

‫چطوری؟

‫خوب نیستم.

‫نمیدونم چجوری همه ‫اون نشونه ها رو از ریچل ندیدم.

‫خب، همه ما وقتی بحث خانواده درمیون باشه، ‫یه نقاط کوری داریم.

‫میخوای خوبی مردم رو ببینی، با وجود گذشتشون.

‫دیگه هیچوقت این کارو نمیکنم.

‫اعتمادت به مردم رو از دست نده.

‫این یه نقطه قوته، نه ضعف.

‫♪ آره، من یه موتورسوار نیمه شبم ♪

‫♪ یه پرنده شب رو راستم... ♪

‫از دستت عصبانیم.

‫♪ من یه فرشته صبح هم هستم... ♪

‫مورد علاقه ات رو آوردم.

‫هنوزم از دستت عصبانیم.

‫♪ تو... ♪

‫میتونی بیای تو.

‫♪ من ملودی و فضای بین ♪

‫♪ هر نوایی که پرستو میخونه هستم ♪

‫♪ من 14 تا لاشخورم که دارن دور میزنن... ♪

‫ام...

‫معلوم شد بیشتر از یه لطفه.

‫میدونم.

‫فکر کنم الان تقریبا یه عمر بهم بدهکاری.

‫♪ شاید خواب بودی... ♪

‫میدونم.

‫♪ ولی مری دیگه گریه نمیکنه، نه... ♪

‫واقعا چرا اینجایی؟

‫اومدم مطمئن شم حالت خوبه.

‫الان خوبم.

‫یه کم... واقعی شد اون تو.

‫ولی میدونی...

‫...من اینجام.

‫نباید تو رو تو اون موقعیت قرار میدادم.

‫ولی دادی.

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫♪ من نور مریض چشم طوفانم ♪

‫♪ من یه لالایی خشونت آمیزم ♪

‫♪ من شش تا کرم شب تابم، یه چراغ خیابون... ♪

‫متاسفم.

‫♪ من یه شب تابستونی خفه کننده ام، هوم-هوم ♪

‫♪ هوم-هوم ♪

‫♪ تو ♪

‫♪ تو ♪

‫♪ تو. ♪

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.