Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائه شده توسط وبسایت Deutschweb.ir
عزادارها دارن میرسن قربان
خیلیخب ، شروع میکنیم
من میخوام...
من رو بکشی
راهنمای تلفن ، بفرمایید
سلام ، شمارهی یک سازمان رو میخوام «به اسم «انجمن مرگ آسان
ببخشید . بلندتر حرف بزنید
«انجمن مرگ آسان»
متأسفم آقای «مِلروز» کمکی از دست ما ساخته نیست
ما یه کمپینیم که میخوایم قانون رو تغییر بدیم - - واقعاً؟
آخه «مرگ آسان» که خیلی امیدوارکنندهست
راهنمای تلفن ، بفرمایید
سلام ، یه شمارهی بینالمللی میخوام از سوئیس
«دیگنِتاس»
چجور سازمانیـه؟
کارش چیه؟ - - کارشون اینه که...
بذار حروف رو یکییکی برات میگم
خودکشی از یک بیماری شکل میگیره بیماری که حالا بهش میگیم افسردگی
و ما باید این بیماری رو درمان کنیم
نه میتونه تکون بخوره نه حرف بزنه و نه خودش رو کنترل کنه
افسردگی یک بیماری نیست یه واکنش کاملاً منطقیـه
حقیقتش واسه خوش بودن باید یه توجیه پیدا کنید
به افرادی که افسرده هستند داروی ضدافسردگی میدیم
مصرفشون میکنه
یه اشتیاق زیادی برای تنفر از زندگی بهش میدن
همونموقع ازم خواست که بکشمش
میدونی چیه؟ همراه افراد در حال مرگ بودن مزایای زیادی داره
من فکر نکنم مادرم بخواد با افراد در حال مرگ کاری داشته باشه . شما همچین فکری میکنید؟
و اگه منظورتون اینه که برای شما مزایایی داره
باید بگم که من بیشتر نگران کیفیت زندگی اونم ، نه شما
من...من...
سوئیس میخوام
داریم بررسیش میکنیم
دکتر «فِنلون» اینجان
دکتر خونوادگیمون . یادت میاد؟
سلام «النور»
من یهکم معاینهات میکنم و چندتا سوال ازت میپرسم
خواهش میکنم بهش نگو...
...که مادرم
زن یک دوک بود
هیچ حرفی نمیزنم
"به سختی حرکت میکنم علیل شدم و نمیتونم دستشوییم رو کنترل کنم
و بهخاطر بهدردنخوریم به شدت غمگینم
انتظار بهبود ندارم
و میتونم حس کنم که تواناییهام دارن از کار میفتن
من از مرگ هراسی ندارم بلکه انتظارش رو میکشم
لطفاً کمکم کنید تا از این وجود عاری از شکنجه فرار کنم
با کمال احترام"
به نظرت منصفانهست؟
نوشتهی منصفانهایـه؟
بله
میخوای امضاش کنی؟
امضا
ممنون که اینهمه زحمت کشیدی دیگه که مسئولیتش با تو نیست
خواهش میکنم
- خب... - بالاخره یتیم شدم
همیشه رویاش رو میدیدم
بعد از اینهمه سال حالا احساس تکامل میکنم
امیدوارم توی سخنرانیت نخوای اینا رو بگی
...سخنرانیم
چون توی برنامه نوشته شده - میدونم -
- نمیتونم چیزی برات بنویسم - منم ازت همچین چیزی نمیخوام
خب ، چیزی نوشتی؟
فکر کردم بهتره که همونموقع یه چیزی سرهم کنم
از ته دلم حرف بزنم
- فکر خوبیه؟ - با دلی که من دارم
احتمالاً همه هجوم میبرن سمت در خروجی
از دیدن من غافلگیر شدی؟
شدم شبیه عاشقان مراسم ختم توی این سن همه همینطور میشن
توی خونه نشستن
و خندیدن به سوتیهای آگهیهای ترحیم سودی نداره
ممنون . نه . آدم باید زندگی رو جشن بگیره
"اینم از کونی مدرسه
همه میگن که خوب جنگید اما من میدونم چیکار کرد"
البته حرفم این نیست که دل آدم به درد نمیاد
افراد کمی اومدند
اونا دوستای مذهبی مادرتن؟
لباسشون به نظرت چه رنگیـه؟ بادمجونی؟
ببخش من رو «نیکولاس» من همینجوریشم باید...
سعی کن واسه پول خرج کردن خسیس نباشی
1-2تا از دوستام که واسه پول قشقرق به پا میکردند
آخرش توی درمونگاه مردند
و باید اعتراف کنم که از انسانیت کارکنان اکثراً خارجی واقعاً خوشم اومد
البته مگه دیگه چیکار میشه با پول کرد
جز اینکه وقتی داری خرج کنی و وقتی نداری خسیس باشی؟
فکر میکنم حرفم اینه که توی پول خرج کردن خسیس باش
خب ، بالاخره حالا چندتا شده؟
6 نسل که تکتک زادههاش بیکار بودند؟
حتماً برای تو و بچههات هیجانانگیزـه که بعد از اینهمه سال معافیت از رقابت
- عزمتون رو جزم کنید - خدافظ «نیکولاس»
و نباید بهخاطر خوشحال بودن احساس گناه کنی
اگه مرگ هم بتونه بخشنده باشه فقط در حق مادر بیچارهات بوده
«النور» ، وقت رفتنـه
پروازمون ساعت 3 حرکت میکنه
...هیچکاری نکن . هیچ
چی گفتی؟
هیچکاری نکن . نریم
منظورت اینه که نظرت عوض شد؟
سوئیس نه
من حق دارم که نفهمم منظورش چیه . اینطور نیست؟
منظورم اینه که خودش خواست اینهمه رو برنامهریزی کنم
- دکترها ، رضایتنامه - میدونم
من رو خر کرد . مرگش رو تبدیل کرد به یه پروژهی دوستداشتنی اونوقت حالا نظرش رو عوض میکنه
ترسیده . نمیخواد که خودش خودش رو بکشه
میخواد یکی دیگه خلاصـش کنه - باور کن که خیلی دوست دارم -
چرا توی این خرابشده بار نساختن؟ اینجوری حسابی پولدار میشدن
- بیا باهاش حرف بزن - چه فایده؟
اگه میخواست حرف مهمی بهم بزنه حالا دیگه خیلی دیر شده
داشتی به «النور» فکر میکردی؟
آنِت» هستم . توی فرانسه» همدیگر رو دیدیم . یادته؟
بله . امیدوارم از خونهی خونوادگی من لذت ببری
داریم میبریم
شِیمِس» هم سلام رسوند»
راستی حالا اتاق خواب خودت رو برداشته
خیلی دوست داشت که بیاد اینجا اما هنوزم درگیر نوشتن کتابشـه
خودت چطوری؟
داشتم به این فکر میکردم که زندگی فقط گذشتهی چیزهایی هست که بهشون توجه میکنیم
بقیهـش فقط واسه ظاهرـه
مایا آنجلو» گفته که» معنای زندگی تأثیری هست
که روی بقیه میذاریم حالا یا حس خوبی بهشون تلقین میکنیم یا حس بدی رو
«النور» همیشه خوبی بقیه رو میخواست
- شاید این رو توی سخنرانیم اضافه کنم - حتماً اینکار رو بکن
هدیهی من به تو
بذار بهت بگم که کی عاشق «مایا آنجلو»ـه
اون پیرمرده که با عصا وایساده اون گوشه
برو بهش بگو . اسمش «نیک»ـه
حتماً
سلام ، شما باید «نیک» باشید
پاتریک» ، روز قحط بود واسه» مراسم ختم گرفتن؟
عروسی شاهزاده «چارلز»ـه
خب ، اگه فکر کردی بیشتر خوش میگذره با یه پریسکوپ مقوایی
و پرچم انگلیس پلاستیکی اینجاها بچرخ
خوبی؟
محل قشنگیـه - آره . میخوام خودمم همینجا بسوزونم -
- زیادم نمیخواد عجله کنی - نه . میخواستم تا مرگم منتظر بمونم
در چه حالی؟
به طرز عجیبی خوشحالم
فکر میکنم مرگ مادرم بهترین اتفاقیـه که از زمان
مرگ پدرم برام افتاده
مطمئنم یهکم پیچیدهتر از اینه که میگی
- روانپزشکم تویی - رواندرمانگر
برو بابا
یاوهی محض
- وایسا کنار کوره... - خدای من ، «نیکولاس پِرَت»
و بگو "خداحافظ پیرزن
یکی از ما باید زودتر میمُرد و من خوشحالم که تو مُردی"
این عرفان منه
و میتونی بذاریش توی جعبهی عرفانی مسخرهات
میبینی چه آدم جالبیـه؟
چیزی که متوجه نیست اینه که ما توی یه جهان سرشار از عشق زندگی میکنیم
«و جهان تو رو هم دوست داره «نیک
عزیزم ، هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر از دیدن تو خوشحال بشم
«نیکولاس» ، این اقوام عجیبغریب کیـن و اصلاً اومدن اینجا چیکار؟
زیلوت»ها ، «مونی»ها ، ساحرهها» (ادیان مختلف)
توی چشماشون زل نزن نزدیک من بمون
تا شاید از اینجا زنده بیرون بریم - اون کیه؟ -
اگه روانکاو دخترم نبود اصلاً جزء آدم حساب نمیشد
همچنین یه آدم پلیدـه
هر موقع آماده بودید میتونیم شروع کنیم قربان
- 10 دقیقه - 10 دقیقه؟
خب ، مردم هنوز دارن میان
چه بهموقع میخوایم بازی رو شروع کنیم
البته اگه اصطلاح درستی رو به کار برده باشم
نه . اشتباهه
- خیلی وقتـه ندیدمت - نزدیک 1 سال
حقیقت داره که دوباره الکل رو ترک کردی؟
آره . همهـش تموم شد
تبریک میگم
حتماً توی چنین موقعیتی خیلی سخته - اصلاً . هر بحران نیازمند یک قهرمانـه -
حملهی ناگهانی وقتی شکل میگیره که اوضاع بر وفق مراد باشه
- یا حداقل اینجوری شنیدم - پس هنوزم کنایه زدن رو ترک نکردی؟
سختترین اعتیادـه
هروئین چیه؟ حس اینکه با یک حرف 2تا منظور داشته باشی
من به اندازهی کافی با زدن چسب ترک سیگار
و سیگار کشیدن همزمان مشکل دارم
دیگه کنایه رو ازم نگیر همین یهکم طعنه رو برام بذار باشه
طعنه که حساب نیست فقط یه معنی داره
متعصب به معنی
بهتره که بریم داخل ظاهراً جسدها دارن زیاد میشن
چقدر هیجانانگیز کی توی مراسمـه؟
نمیدونم
- «مری» برنامهریزی کرده - چقدر ناز
ظاهراً بیشتر از مادر خودت برات مادری کرده
همینطور بود تا اینکه خودش بچهدار شد
و اینجوری پوشش من برملا شد
با اینحال واقعی باشه یا نباشه
من باید باقیموندههای تنها مادری که داشتم رو بسوزونم
از دیدن دوبارهات خوشحال شدم نمیدونستم خوشحال میشم یا نه
واقعاً که نمیخوای اینجا زندگی کنی ، نه؟
اینجا رو میخوام بذارم واسه خوشگذرونیهای مجردی
اینجا از اون جاهاییـه که مردم واسه خودکشی میان
آره . به فکر خودمم خطور کرده
مسخرهبازی درنیار . جدّی باش
خدای من ، خیلی سرد و بیروحـه
اما متأسفم
کثیفکاری توی این سن و سال دیگه تحریککننده نیست
دیگه نمیتونم بیام اینجا
منم فکر میکنم بهتره نیای
رابرت» ، داری چیکار میکنی؟»
سلام
صدات رو نشنیدم . بیا اینجا
- چی شده؟ - دارم چندتا خرت و پرت برمیدارم
چطوری؟ - رابرت» ، میشه لطفاً «توماس» رو ببری بالا؟» -
اما خیلی وقتـه همدیگر رو ندیدیم «رابرت» ، چطوری؟ حالـت خوبه؟
مدرسه چطوره؟ اصلاً «توماس» کجاست؟
همین حالا
بعداً میام باهات خدافظی میکنم
فقط یهکم خرت و پرت دارم جمع میکنم البته اگه اشکال نداشته باشه
چندتا ارث خونوادگی واسه رنگ و لعاب دادن خونهی مجردیم
باشه . هر چی میخوای بردار بعد برو خونهی خودت
همونجا از حال برو اما نمیخوام بچهها توی این وضع ببیننـت
نگران چراغ نباش خودم یه چراغ دیگه برات میخرم
ولش کن و برو خونه
خونه
لطف کردی که به چشم خونهی من بهش نگاه میکنی
من که در حال حاضر خونهای ندارم
خدایا ، اینجا شده جهنم انگار دارم توی جهنم زندگی میکنم
تو یکی که خوب باید بدونی چقدر اینکارها غیرقابلتحملـه
میدونی؟ "خدمات تحملناپذیره "سروصدا تحملناپذیره
این اوضاع...اینه که تحملناپذیره
من «النور» نیستم و دست روی دست نمیذارم
و این صحنهی منزجرکنندهی نابود کردن خودت به دست خودت رو تماشا کنم
و اصلاً نمیذارم بچهها هم نگاه کنن
خیلی دردناکـه
و خیلی وقتـه که ادامه پیدا کرده
اگه واقعاً میخوای اونقدر بخوری که بمیری
حالا دیگه یه خونه داری که میتونی بری اونجا اینکار رو بکنی
بابایی؟
به شما جنون الکلی دست داده میدونید یعنی چی آقای «مِلروز»؟
یه چیزهایی یادمـه
پس میدونید که چی در انتظارتونـه
لرزیدن ، عرق کردن شاید توهم زدن
یه چیزی برای پایدار کردن قلب بهتون میدیم از تشنج جلوگیری میکنه
- من میمیرم - نه . نمیمیرید
اشکالی نداره . من میخوام بمیرم
میخوام بمیرم . میخوام بمیرم
میخوام بمیرم
خدای من ، جعبهابزار عرفانیـه
چه موسیقی زیبایی برای «النور»
و یه یادآور مناسب از ارتباط محکمش با مردم آفریقایی-آمریکایی
همهی شما با «النور» آشنا بودید
و اگه «النور» من با مال شما فرق داره
فقط میتونم بگم...
اجازه بدید وارد ذهنتون بشه
اجازه بدید وارد ذهنتون بشه
بار اولی که «النور» رو دیدم با گروه "طبل شفابخش زنان دوبلین" بودم
که به خونهی شگفتانگیزش توی پرُوِنس» سفر کرده بودیم»
که اکثرتون قبلاً دیدید
وقتی که رسیدیم دیدم که نشسته روی لبهی تراس
روی دستهاش نشسته
مثل یک بچهی تنها درگیر جستجوی دنیاست
رویای آینده رو میبینه
اما همونموقع دستهاش رو باز کرد تا به ما خوشامد بگه
اما من هیچوقت اولین نگاه معصومانهی اون رو فراموش نمیکنم
هیچوقت نمیتونم فراموش کنم که اون پسر «دیوید»ـه
دیوید» رو یادتون میندازه؟»
بعضیوقتها وقتی که عصبانی میشه یا طعنه میزنه
که خداروشکر حالا دیگه کمتر شده
درمورد پدرش باهات حرف میزنه؟
فکر نکنم دیگه پدرش مثل سابق ذهنش رو تسخیر کرده باشه
"تسخیر"
میگیرمت
میشه یه چیزی رو بهت نشون بدم که بین خودمون بمونه؟
من نامههای زیادی دریافت میکنم معمولاً بقیه ازم کمک میخوان
و اگه بتونم کمک میکنم اما این فرق داره
وقتی بچه بود اینجا موند
ظاهراً خیلی آسیب دیده - بله -
منظورم اینه که واضحـه که زن خیلی خوشبختی نیست
الکل ، افسردگی
اما آخه اینکه این نامه رو برام بفرسته...
- اون رو یادت میاد؟ - البته
خونوادهی دوستداشتنی داشت یه دختر کوچولوی باهوش و شاد بود
«دیوید» زبون سختی داشت اما بچهها همیشه در امان بودند
با بچهها خوشرفتارتر بود حتی شوخ بود
به شرط اینکه زیاد سروصدا نمیکردند
من فقط میدونم که اون خونواده بهنظر خیلی خوشبخت بود
بهم گفتند که اینجا خیلی بهشون خوش گذشته
نوشته که شوهرت بهش دستدرازی کرده
اما مگه میشه؟
باورنکردنیـه . واقعاً میگم . باوپرنکردنیـه
- هیچ شکی نداری؟ - نه
هیچ نشونی؟
اصلاً . واسه همینه که اینقدر عصبانی شدم
"من میبخشمت"
من رو بخشیده که ازش حفاظت نکردم اما چجوری میتونستم؟
از چی؟
این رفتاریـه که اصلاً نمیدونستم وجود داره
بدو . بدو
نباید حرفی از این قضیه بزنی
فقط «پاتریک» رو ناراحت میکنه
این حرفا درمورد سرزنش و بخشش
میدونم که پدرش چقدر میتونه ظالم باشه
اما من نهایت تلاشم رو کردم
نهایت تلاشم رو کردم تا از پسرمون حفاظت کنم
بیداری؟
چیزهایی که وقتی همدیگر رو دیدیم بهم گفتی
درمورد پدرت
- چرا یهدفعه بحثش رو پیش کشیدی؟ - باید دوباره درموردش حرف بزنیم
فکر نکنم چیز دیگهای بخوام ...اضافه کنم بنابراین
فکر میکنم بهتره به مادرت بگی
متأسفم . میدونم برات سخته میدونم نمیخوای بهش حرفی بزنی
- پس چرا بگم؟ - چون...
دیگه نباید مخفی کنه
"وقتی که من بچه بودم
مثل یک بچه حرف میزدم
مثل یک بچه درک میکردم
وقتی که مرد شدم کارهای بچگانه رو کنار گذاشتم
اکنون جهان را ناقص میبینم
حالا رودررو : من تا حدی میدانم"
خدای من ، کلافه شدم از این داستان مسخره
بعدی کیه؟
- «پاتریک» - "و اکنون ایمان
امید و عشق هر 3 ماندگارند
اما بهترین از این 3تا عشق است"
محل قشنگیـه
آره
- مزاحمت نیستم؟ - خواهش میکنم
ترکیب کلمات مختلفی رو امتحان کردم
اما هیچکدومشون مناسب نبودند بنابراین بهتره زیاد فکر نکنم و حرفم رو بزنم
وقتی که اینجا بودیم...
وقتی که بچه بودم و میومدیم اینجا
و طی چندین سال بعدش
پدر...
اون بهم تجاوز میکرد
منم همینطور
منم همینطور
من...من متنی آماده نکردم همونطوری که میبینید
امروز حرفای زیادی درمورد معصومیت مادرم و اینکه چقدر شبیه بچهها بود گفته...
من فقط میدونم وقتی که بچه بودم...
وقتی که پدرم...
چرا مادرم...
چرا...چرا نمیتونست... چرا نمیتونست...
متأسفم . ببخشید . نمیتونم...
از پسـش برنمیام . نمیتونم
به خدا اگه یه نفر دیگه بهم بگه که چقدر معصوم و بیگناه بود...
شاید بیگناه نبوده باشه
- اما با اینحال زمان دردناکیـه - خواهش میکنم «مری» . نه ، نه ، نه ، نه
بس کن . اصلاً بهخاطر عزاداری نیست
بهخاطر خشمیـه که داره قلبم رو از جا میکَنه
خبر داشت . حتماً میدونست
حتماً میدونست حتی ناخودآگاه
میدونست که پدرم چجوریه
اما تنها کاری که وظیفهـش بود رو نتونست انجام بده
از پسرش حفاظت نکرد
خدا میدونه که من یه پدر و یه شوهر بهدردنخور بودم
و متأسفم . واقعاً متأسفم
اما اگه میدونستم کسی میخواد به بچههامون صدمه بزنه میجنگیدم
حتی منم حاضرم هر کاری بکنم چون اگه آدم کسی رو دوست داشته باشه ازش حفاظت میکنه
اما مادرم؟
خدای من ، تعجبی نداره که مادرم رو تحمل میکرد
اونهمه بچه که دورش بود و یه پسر که به معامله اضافه شد
شانسـش خیلی گرفته بود
سالها و سالها و سالها هر کاری که خواست کرد
هر موقعی که خواست کرد
هیچکس نباید چنین بلایی رو سر کس دیگهای بیاره
نه
خدای من ، «مری»
فکر میکردم دارم بهتر میشم اما هنوزم خیلی داغونم
چندوقت یکبار به خودکشی فکر میکنی؟
وقتی جوونتر بودم مدام بهش فکر میکردم
هیچوقت تردید نکردم
بعد وقتی که بچهدار شدم بیشتر شبیه یه نجوا بود
از توی ساحل متروک یا از توی داروخونه
یا موقعی که توی بزرگراه رانندگی میکنم
حالا چی؟
از پنجره بیرون رو نگاه میکنم تا ببینم این طبقه به اندازهی کافی ارتقاع داره یا نه
حالـت خوبه؟
باید بببینیم چی میشه
- بابایی - «توماس»
سلام ، تو چطوری؟ اون یکی مادربزرگت چطوره؟
- مثل قبل - «پاتریک»
بعد محرومیت از ارث اگه میومدم به مراسم ختم یعنی ریاکار بودم
اما بحث مهمونی فرق داره میخوام حمایتـت کنم
و البته اینکه نزدیکمـه هم بیشتر باعث شد که بیام
«پاتریک» ، چه سخنرانی عجیبی خیلی شیوا بود
و چقدر هیجانانگیزه که توی این سن و سال
پا بذارم به یه کلوپ جدید
«کلوپ آنسلو» تا حالا اسمش رو نشنیدم
- این پسر بزرگتـه؟ - بله . «رابرت»
حیف که «دیوید» نیست تا از پسرهات لذت ببره
حداقل کاری میکرد تا
بچههات کل وقتشون رو نشینن تلویزیون نگاه کنن
به وضوح یادمـه وقتی که چندتا بچه رو دیدیم
که تا شکم رفته بودند نزدیک تلویزیون
بهم گفت که : "میترسم به این فکر کنم
که اینهمه اشعه چه بلایی سر آلتهاشون میاره"
«رابرت» ، تو جلوتر برو و مادرت رو پیدا کن
دخترت چطوره «نیکولاس»؟
حدس میزنم خوب باشه چندین ساله حرف نزدیم
نمیتونم به این فکر نکنم که پدرت اگه بود
چقدر از این مراسم لذت میبرد
هر چقدر که بهعنوان یه پدر اشکال داشت
اما هیچوقت حس شوخطبعیش رو از دست نداد
از دست دادن چیزی که هیچوقت نداشتی کار سادهایـه
من مخالفم اون وجههی مضحک هر چیزی رو میدید
اون فقط وجههی مضحک چیزهایی رو میدید که مضحک نبودند
ظلم و خنده همیشه همسایههای دیوار به دیوار بودند
دیوار به دیوار و نزدیک بدون زنای با محارم
پدرت یک حقارت نادر و نفیسی درمورد نظر اکثر افراد...
«نیکولاس» ، درک میکنم که چقدر دلت واسه پدر شگفتانگیزم تنگ شده
- اما اگه اجازه بدی - مثل یک غول روی اخلاقیات طبقهی متوسط پا میذاشت
من باید برم سراغ کسایی که اومدن برای مادرم عزاداری کنن
خوبی «نیک»؟ با کُتـت به مشکل خوردی؟
من رو «نیک» صدا نکن
ببخشید
نفسم درنمیاد
انگار یکی گلوم رو فشار میده
دیدن اون... دیدن اون «نیکولاس پِرَت» غول
نمایندهی پدرم روی زمین که دست به «رابرت» میزنه
نمیتونم توی یه اتاق با اون باشم
- شراب یا شامپاین؟ - خدای من
- منظورش اینه که نه . ممنون - باشه واسه بعداً
بیخود . بیا آب بخور
خدای من ، اون رو میشناسم
آمیتریپتیلین»ـه . این اینجا چه غلطی میکنه؟» (اسم قرص اعصاب)
کی؟
نه . نه . نه . نه من باید یهکم هوا بخورم
میرم یهکم قدم بزنم
موضوع اینه که من حالم از بچههام بههم میخوره
اونا هیولان . خیلی وحشتناکـن
البته منم شراکت کردم
10 ماه توی تخت خوابیدم یه کلمه هم از دهنم درنیومد
و وقتی که شروع کردم به حرف زدن نتونستم جلوی خودم رو بگیرم
چون همهـش رو سینهام جمع شده بود
صبح بعدش توی اتاق خواب بیدار شدم
و اونجا پر از مدفوع بود مدفوع آدم
مالیده بود روی کاغذدیواریهای با دست کشیده شده
یه مدت طول کشید تا بفهمم که مدفوع خودم بوده
فکر میکنم باید به فرد دائمالخمر پشت الکل توجه کنیم
میشه الکل رو از کیک میوهای حذف کرد اما بازم کیک میوهای تغییری نمیکنه
- فکر نکنم بشه - چی بشه؟
که الکل رو از کیک میوهای حذف کرد
همونطوری که نمیشه تخممرغ رو از املت حذف کرد
- خب ، فقط یه استعارهست - فقط یه استعاره؟
- «پاتریک» - اما اشتباهه
میشه لطفاً بیخیالش بشی؟
بکی» هستم»
افسردهی بدون بهبود با مشکل آسیب به خود
پاتریک» هستم»
خودپرست دائمالخمر با اختلال روانی و فکر خودکشی
چند نوع دارو بهت دادند؟
3نوع 2تا ضدافسردگی و یه آرامبخش
- من 8 نوع مصرف میکنم - پس تو برنده شدی
فکر میکنم خیلی از مشکلات توی رابطههام از این نشأت میگیره که
فردی که باهاش رابطه دارم خبر نداره باهم رابطه داریم
«جیل»
یه چیزی هست که دفعهی 9ـمـه اومدی اینجا
باید بهخاطر اینکارـت عذرخواهی کنی
واسه چی؟ جدّی گفتم
واسه همین باید عذرخواهی کنی
اما اگه عذرخواهی کنم از ته دل عذرخواهی نکردم
تظاهر کن تا بتونی رفیق تظاهر کن تا بتونی
لعنتی
«پاتریک»
داشتم دنبالت میگشتم
- میخوان من رو بندازن بیرون - واقعاً؟
میگن که من اثر مخرب دارم همکاری نمیکنم
معلومه که نمیتونم همکاری کنم من افسردهام
حالم از اینجا بههم میخوره
«ربکا» - - نمیتونم برگردم پیش پدر مادرم
این آدرس خواهرمـه
اون نیستش بنابراین اونجا تنهام
خانم «اُوِن» ، زود باشید لطفاً
بیا دنبالم
باریکلا . برگشتی
هنوزم میخوام که از اینجا برم
میخوام اون پیشخدمتـه رو هم با خودم ببرمش
خدای من ، نگاش کن
به نظرت اگه بهش بگم مراسم ختم مادرمـه ...و من نیاز به شاد شدن دارم
اون کسیـه که نجاتـت میده؟
ارزش امتحان رو داره
«پاتریک» ، ظاهراً «فلور» یکی از دوستای
- قدیمی مادرته - راستش ما قبلاً همدیگر رو دیدیم
- مادرت زندگی من رو نجات داد - واقعاً؟
توی یکی از مغازههای خیریهای که اداره میکرد برام یه کار پیدا کرد
و یکبار همونجا بود که کنترلم رو از دست دادم
صبحش یه کُت خز برامون آوردند
یه کُت سمور شگفتانگیز
و من پوشیدمش همهی پولها رو برداشتم . مغازه رو بستم
یه تاکسی گرفتم و داد زدم " من رو ببر به هتل «ریتز» "
توی رستورانش نشستم و شامپاین خوردم
و با هر کسی که گوشـش میشنید حرف میزدم
آخر سر پلیس رو خبر کردند
و من هیچکس رو نداشتم که بهش زنگ بزنم به جز مادرت
و بهش قول دادم دیگه چنین کاری نکنم
البته کردم
خیلی خیلی زیاد
اما باید واقعاً بهش افتخار کنی
اون مقدار شگرفی کار خوب کرد
زندگی صدها نفر رو تحتتأثیر قرار داد
لطف کردید که بهم خبر دادید . ممنون
- خب ، تو هم؟ - من چی؟
تو به مادرت افتخار میکنی؟
- واقعاً نمیدونم - نمیدونی؟
تو که از بچههای منم بدتری
- ببخشید . من باید به بقیهی مهمونها برسم - همهتون یه مشت حرومزادهاید
همهتون
اون روانی چی داشت میگفت؟
گفت که تصمیمگیری برای معنای زندگی یه نفر اصلاً کار سادهای نیست
اما میتونی تصمیم بگیری که برای تو چه معنایی داره
راستش من درمورد پدر و مادرم هیچ تصمیمی نگرفتم
بهنظر خستهکنندهست
متنفر بودن از جفتشون راحتتر نیست؟
اون رو روی پدرم امتحان کردم جواب نمیده
حقیقتش همه چیز رو امتحان کردم
تحقیر ، افسوس ، خشم ، وحشت
و دلسوزی - دلسوزی؟ -
با فکر اینکه اصلاً خوشبخت نبود هیچکدومشون نبودند
و البته بعد یادم میاد که من خودمم پسر دارم و تنفر دوباره برمیگرده سراغم
من از داغداری متنفرم خط چشم آدم رو نابود میکنه
نمیدونستم مادرم اینقدر واست عزیز بوده
نه . ربطی به اون نداره
توی مراسم ختم یا فیلمای مسخره اشک به آدم حمله میکنه
با چیزهایی که تحریکشون میکنه جاری نمیشن
فقط فکر کنم با یه اندوه معمولی جاری بشن
بعضاً عامل محرک و اندوه هر 2تا یکسانن
بعضیوقتها
خدای من ، خیلی دوست دارم بدونم یه واکنش مطلق نسبت به چیزی
به هر چیزی بدون طعنه یا کنارهگیری چجوریه
...فقط بیاختیار چیزی رو حس کردن - از من پرسیدن که فایده نداره -
نه
ببخشید . نمیتونید اینجا سیگار بکشید
واقعاً؟ نمیدونستم
خندهدارـه چون اینجا بیرونـه
هنوزم بخشی از کلوپـه و سیگار کشیدن توی کلوپ ممنوعـه
بنابراین...
پس بهتره خاموشـش کنم
نه . اجازه بدید به من
- خیلی عذر میخوام - اشکالی نداره
بهش عادت دارم
ببخشید؟ سلام ، ببخشید
من...من میخواستم بدونم که میشه...
چای یا قهوه؟
راستش نه یه چیز دیگه میخواستم بگم
من...اشکالی نداره اگه شمارهتون رو بپرسم؟
اگه خواستی یهکم دیوونهبازی دربیاری " " «لندن ، منطقهی 1 ، خیابون «داراس
- خدای من - سلام
داری میری؟
باید اعتراف کنم که حسودیم نمیشه
من عاشق اینجام از شر بچههای مزخرفم در امانم
توله سگا حالم ازشون بههم میخوره
تو بچه داری؟ - ...ببخشید . من میخوام که -
اگه یه نصیحت برات داشته باشم اینه :
«آمیتریپتیلین»
فقط موقعی که مصرف میکردم خوشحال بودم
اما این حرومزادهها دیگه بهم نمیدن
بحث اینه که من نمیخوام ...چیزی مصرف کنم واسه همین
مسخرهبازی درنیار حیرتآورترین داروـه
«آمیتریپتیلین»
انتظار آدمای بیشتری رو داشتم همه عاشقش بودند
وقتی دیگه نمیتونست حرف بزنه ارتباطش با خیلیا قطع شد
حتماً زجر زیادی کشیده که نمیتونست بگه چی میخواد
خصوصاً به «پاتریک»
به همین دلیل باید تصمیم بگیریم سپرهامون رو زمین بذاریم
و تا وقتی که میتونیم حرف بزنیم به بقیه بگیم که چه حسی داریم
- مامانی - و توی این لحظه معمولاً انگلیسیها میگن
"این رو میگن یه موضوع شاد"
میبینم که هنوزم به هم چسبیدید
هیچکس نمیتونه امیدوار باشه که بتونه به اندازهی تو کاملاً بچههاش رو نادیده بگیره
«مری»
برو «رابرت» رو پیدا کن عزیزم
ما همیشه باهم حرف زدیم
یادته وقتی که به مدرسه زنگ زدی
تا بهم بگی بابا فوت کرده چی بهم گفتی؟
- گفتم که چقدر دردناکـه - گفتی "شاد باش"
"شاد باش" اونموقع تو روحت هم خبر نداشت که
من چجور آدمی هستم هنوزم خبر نداری
چطوری عزیزم؟
راستش...
با توجه به اینکه دخترم زد داغونم کرد بد نیستم
مشکل روانی داشته؟
چی گفتی؟
شما مشکل روحی داشتید؟
تا حالا همدیگر رو دیدیم؟
راستش من اینجور چیزها رو حس میکنم
داشتید؟
نه . من مشکل روانی نداشتم
حتی در این دوران رو به انحطاط از اعتراف و شکایت
که واژگان نظریات «فروید»ـی در تکتک مکالمات روزمره استفاده میشه
مثل سرکهای که روی روزنامهای پر از چیپس خیس ریخته میشه
بعضی از ما تصمیم میگیریم که برای بچه لالایی نخونیم
انگار همین به اندازهی کافی خندهدار نبود که همهی بچهها باید بااستعداد باشن
حالا دیگه باید مریض هم باشن
یهکم «سندروم اسپرگر» یا اوتیسم
سندروم خواندن» در کمین بچههاست»
زبونبستهها
اگه نمیتونن به تجاوز اعتراف کنن باید اعتراف کنن که متجاوزن
خب عزیز من
صدات میکنم "عزیز من" بهخاطر چیزی که بدون شک تحت عنوان
"سندروم کمبود صمیمیت" شناخته میشه
نه . من تابهحال ذرهای بیماری روانی نداشتم
چون من مرد غیرمنطقی هستم مردی که کاملاً سالمـه
- رواندرمانگرها در حضور من - تو کاملاً زده به سرت
- و درست حدس زدم - پراکنده شدند چون از کار قلابیشون خجالت میکشند
- من چیزی رو دارم که اسمش رو گذاشتم "رادار" - برو گمشو
1ماه که توی کلینیک باشی خیلی برات مفیده
چون دوباره عقلت رو سرجاش میاره
همه چیز مرتبه؟ - خدای من ، اومدش -
مثل یه صحنه از فیلمهای دادگاهی
- یه ساحره - من فقط خواستم به این بیچاره کمک کنم
- یه مرد که از برگردوندن دخترم علیه پدرش خوشحالـه - مشکلات روحیش رو رفع کنه
رویاهای زنندهای رو میسازه
تصور انسانها رو با بچههای قاتل و زنا با محارم آلوده میکنه
ببین چه بلایی سر خودش آورد
- من آمبولانس خبر میکنم - خودش توی چاه خودش افتاد
به قول معروف
خدای من ، دیگه داره ضربهی آخر رو میزنه
داره دعا میخونه؟
چقدر قشنگ
«جانی»
از طرف من با پدرت خدافظی کن
ظاهراً سکتهی قلبیـه
از بینی سردش مشخصه
من باهاش میرم بیمارستان
چه روز سختی
نگران نباش «نیک» من از کنارت تکون نمیخورم
من باید برم ساعت 4 مریض دارم
- ممنون - کارِت خوب بود
واسه چی؟ که جلوی مردم گریه کردم؟
توی کار من بهش میگیم پیشرفت
صحیح . بدون اینکه کالیفرنیابازی دربیاری
ازت ممنونم
باهامون برمیگردی؟
خوشحال میشیم
نه . آخرهفته میبینمت . بیا اینجا
- آخرهفته میبینمت - میتونی...
برگردی تا باهم شام بخوریم خودمون 4تا
- ساکت و آروم - نه . یه جایی پیدا میکنم میخوابم
چون روز سختی بوده
اگه نظرت عوض شد...
ممنون
باید نظرت رو عوض کنی
نظر رو واسه همین گذاشتن
"و حالا فکر میکنم که حشرهام"
روانشناسِ هم گفت : "خیلی جالبه"
"امروز واسه چی اومدی اینجا؟"
گفت که : "خب ، چراغ رو از پشت پنجره دیدم"
قشنگ بود
بهخاطر این مثبتنگریـت توی اینکارها تخصص داری؟
اینجوری فکر میکنی اما پارسال به مدت 4 ماه
نمیتونستم از تخت بیام بیرون
هدفی نداشتم
خب ، من متأسفم از شنیدنش
باور کنید آقای «مِلروز» 1ماه که بگذره
به گذشته نگاه میکنی و فکر میکنی
"اینهمه جنجال واسه چی بود؟ من چه فکری میکردم؟"
حداقل همچین چیزی سر من اومد همینجاست؟
خیلی قشنگـه از اینکه پدرشون برگشته خیلی خوشحال میشن
- کیا؟ - بچهها
موفق باشی رفیق
راستش میدونم که یهکم احمقانهست
کلمهی بهتری پیدا نکردم اما میشه من رو برگردونی؟
به بیمارستان؟
فکر نکنم آماده باشم
خدای من ، از دست شما آدما
ترس داشت در میزد
شجاعت در رو باز کرد
اما هیچکس پشت در نبود
لطفاً ادامه بده
باریکلا
یالا . زودباش
الو؟
«پاتریک»...سلام ، خودتی؟
- بله - «آنت» هستم
متأسفانه خبر بدی دارم
«نیکولاس» زنده نموند توی آمبولانس نفسـش بند اومد
پاتریک» ، داری گریه میکنی؟»
نه ، نه . فقط نفس کم آوردم
گرچه آره . منم خیلی ناراحتم
مرد شگفتانگیزی بود خیلی بیهمتا
امیدوارم همینطور باشه فکر اینکه یه دهکده
شبیه «نیکولاس پِرَت» وجود داشته باشه واقعاً وحشتناکـه
پاتریک»؟»
ببخشید یهدفعه یادم اومد
اون...اون آخرین نفر بود
آخرین نفر از گروه پدر و مادرم
همهشون دیگه مُردند
حالا داری اشک من رو درمیاری - واقعاً اشک ریختن لزومی نداره -
ممنون بابت چیزهایی که توی مراسم گفتی
خوب بود که نقطهنظر یکی دیگه رو هم بدونم
شاید مادر فوقالعادهای نبوده باشه حتماً بهخاطر همین عصبانی میشی
اما بعضیوقتها افرادی که بیشتر از همه لایق سرزنش هستن
بیشتر از همه هم لایق دلسوزیـن
خدافظ «پاتریک»
«پاتریک»؟
«پاتریک» ، کجایی؟
«هلن»
الو؟
سلام ، «پاتریک» هستم - سلام -
تصمیم گرفتم که دیگه از ارواح خسته شدم
میخوام به جاش آدم ببینم
صحیح . خیلیخب
یا نکنه خیلی دیر شده که بخوام نظرم رو عوض کنم؟
اصلاً
بالاخره نظر رو گذاشتن واسه عوض کردن
بچهها از دیدنت حسابی خوشحال میشن
من میخوام برم دستشویی
زیاد طولش نده
«پاتریک»؟
«پاتریک» ، کجایی؟
«پاتریک»
بیا اینجا بشین
نه
- بله؟ - نه
دیگه کاری که میگی رو انجام نمیدم
«پاتریک» ، اینجوری با پدر عزیزت حرف نزن
اشتباه بود . تو آدم بدی هستی
هیچکس نباید چنین کاری رو با کس دیگهای بکنه
صحیح
آره
" پایان "
کانال تلگرام Deutschwebvip
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.