Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائه شده توسط وبسایت Deutschweb.ir
الو؟
الو؟
پاتریک»؟ «پاتریک» خودتی؟»
«نیکولاس»؟
«پاتریک» ، متأسفانه خبر بدی در رابطه با پدرت دارم
الو؟
الو «پاتریک» ، صدام رو میشنوی؟
من توی نیویورک هستم ظاهراً یه تأخیری داره
- صدام رو میشنوی؟ - بله
- مربوط میشه به پدرت - صدات رو میشنوم
گوشی دستمـه
پدرت پریشب توی هتل فوت کرد
میدونم . حتماً بدجوری شوکه شدی
آره . یه چیزی تو همین مایه
لازم نیست بهت بگم که من چه حالی شدم
من پدرت رو میپرستم همه دوستش داشتن
میدونم همیشه نمیشد باهاش راحت طی کرد
گوشی دستـتـه «پاتریک»؟
بله . همینجام . حالا کجاست؟
دیوید»؟»
توی دفتر برگزاری مراسم ختم فرانک ای.مکدونالدز» توی «مدیسون»ـه»
همه میرن اونجا
همونطوری که پدرت همیشه میگفت : «یا به بهترین نحو انجام بده یا انجام نده»
اگه میخوای ببینیش ...و خاکسترش رو بگیری
- خیلی سرت شلوغـه؟ - فعلاً نه
پس بهتره همدیگر رو ببینیم
بیا دیدنم توی «کی کلاب» «جورج واتفورد» هم اینجاست
در فقدان پدرت و زندگی فوقالعادهای که داشت یه پیک میزنیم
خب ، اونجا میبینمت
متأسفم که من باید این خبر بد رو بهت میدادم
آره . واقعاً شوکه شدم
خدافظ
اون حرومزادهی پیر آخرش مُرد
" لندن " " جولای 1982 "
چجوری مُرد؟
یادم رفت بپرسم از خوشحالی گیج شده بودم
ببخشید . منظورم این بود که از غم نابود شدم
میخواستم بدونم میشه اینقدر با موهام ور نری؟
یه نوشیدنی میخوام یه نوشیدنی قوی
بیا جشن بگیریم
میتونیم بریم یه جام شراب بخوریم
یا شاید تمایلی نداشته باشی
اما واسه شام به خونهی گِرِگوری» و «ربکا» دعوت شدیم»
«زجر چیزیه که وقتی بقیه دارن غذا میخورن اتفاق میفته»
این رو کی گفته؟ ببخشید فعلاً یهکم عصبانی شدم
رابطهی خیلی پیچیدهای داشتید
درمورد خیلی چیزها باید فکر کنی
آره . فکر کنم هروئین هم دیگه جواب نمیده
به نظرت فکر خوبی بود؟ - معلومه که فکر خوبی نبود -
فقط حرفم اینه که شاید الان فرصت خوبی واسه یه تغییر باشه
از نو شروع کن
ترجیح میدم برم قبل از اینکه بهم بگی از لحظه استفاده کن
فکر میکنی حالا که مُرده میشه یهکم کمتر شبیهـش باشی؟
فکر نکنم تازه حالا باید نقش 2 نفر رو بازی کنم
دبی» متأسفم» من به درد همنشینی نمیخورم
خب ، نرو . بمون
- برگرد توی تخت - نمیتونم
میدونی ، من یه جایی شنیدم که غم تقویتکنندهی قوای جنسیـه
فکر میکنی حقیقت داره؟
جون خودت
مادرت چجوری باهاش کنار اومد؟
با سازمان «نجات بچهها» در جمهوری «چاد» کار میکنه
هیچکس نمیتونه بهش خبر بده
- همیشه به فکر بقیهست دقیقاً -
- اون چیه؟ - والیوم
حالا شد یه چیزی
درضمن فکر کنم میخوام مواد رو بذارم کنار
فکر نمیکنی که بتونم؟
- یهکم شک دارم - قبلاً کنار گذاشتم
دقیقاً . اونوقت حالا چه فرقی داره؟
تو اصلاً اهل ترک کردن نیستی تازه خیلی مواد رو دوست داری
معتادها هیچوقت ترک نمیکنن مگه اینکه با مغز بخورن به ته راه
که تو هیچوقت نمیخوری
- چون دورت زیادی نرمه - اشتباه میکنی
ایندفعه دیگه درستش میکنم
باریکلا «پاتریک»
حداقل کوکائین و هروئین
نمیخوام قبل از اینکه بتونم راه برم دویدن رو یاد بگیرم
که حالا میرسیم سر اینکه بازم والیوم داری؟
- کمکم کن ترک کنم - شرمنده . آخریش بود
خواهش میکنم بد برداشت نکن
اما حالا یعنی اینکه به طرز شگفتانگیزی پولدار شدی؟
نه . مامانیـه که پول داره و خیلی هم سالِمـه
«خورشید میدرخشد چون راه دیگری ندارد»
وقتش رسیده که از لحظه استفاده کنم
خدافظ
و خدافظ
و خدافظ هروئین دوست قدیمی من
نمیدونم چرا مردم اینقدر ترک کردن رو زیادی گندهـش میکنن
البته در مقابل پرواز میتونه خیلی تنشزا باشه
خب ، موفق باشی
از خیابونیا مواد نخر - از هیچجا نمیخوام مواد بخرم -
جدّی میگم «جانی» باید هر کاری که میخوای رو انجام بدی
اما اگه بخوام کنترل زندگیم رو دست بگیرم باید همین حالا شروع کنم
این یکی از مهمترین چیزهاییـه که تا حالا برام اتفاق افتاده
و نمیخوام حتی یه ذرهـش هم اشتباه پیش بره
کاش منم عزم تو رو داشتم
ممنون که رسوندیم
و مثل خیلی از دفعات دیگه اگه تو نبودی موفق نمیشدم
این حرفا چیه 2روز دیگه میبینمت
- بهعنوان یه مرد جدید - یه مرد کاملاً تغییر کرده
«مُرده خیلی وقتـه مُرده
خیلی وقتـه مُرده و در قلب من چیزی جز غبار وجود ندارد»
و نمیدونم چی نمیدونم چی
خدایا ، یهکم خوشحال باش
فکرهای خوب بکن
یادت بیاد که واسه چی اومدی اینجا
اومدی جسد پدرت رو تحویل بگیری
والیوم داره میپره کمکم داری عصبی میشی
دووم بیار . فقط دووم بیار
تهوع ، اضطراب کرم زیر پوست
توی دلم دارن رخت میشورن
گمشو
میشه از یه راه دیگه بری؟ باید همین حالا برسم به هتلم
بفرما
آقای «مِلروز» از دیدن مجددتون خوشحالم
سوئیت همیشگیتون آمادهست
یه پیام هم براتون داریم
مثل همیشه سخنورـه
میشه لطفاً یه بطری ویسکی ...با مقدار زیادی یخ
البته
این آسانسورـه
دکمهها اینجان شما در طبقهی 33 ساکنید
33
- خدایا ، بدجوری دارم وسوسه میشم - چیزی فرمودید قربان؟
نه . چیزی نبود دارم با خودم حرف میزنم
اینجا راهروئه
این اتاق شماست . شمارهی 3318
این کلید شماست
کار میکنه
رسیدیم . خودت که میدونی باید چیکار کنی
ترک کردن توی یه هتل خارجی دیگه
چراغ دستشویی
اینم تلویزیونتون اینجوری روشن میشه
اینجوری هم کانالش عوض میشه - بله . قبلاً هم تلویزیون دیدم -
پارانویا ، انقباض ماهیچه فکر خودکشی
ممنون
حداقل ایندفعه بار آخره
یا بین دفعات آخره
اینبار نه . اینبار فرق داره
قاطع و مصمم مثل ذرهبین تمرکز کن
روز جدید ، شروعی جدید
راهش اینه که بهش فکر نکنم
مگه میشه بهش فکر نکنی؟
مثل اینه که وقتی اتاق آتیش گرفته نخوای از روی ویلچرت بلند بشی
خدای من
برای خرید بهترین هروئین شهر
لطفاً با «پیِر» به شمارهی 1726-555 تماس حاصل فرمایید
پیِر»...1726-555»
بهش فکر نکن
«پاتریک»
بله پرستار؟
چیزی که بهش نیاز داری پسرجون قدم زدن توی پارکـه
گرچه نرو سمت هروئین دوباره تکرار نمیکنم
نه پرستار قسم میخورم سمت هروئین نرم
متاکوالون» داری؟»
معلومه که دارم «لمون 714» دونهای 5 دلار
مسلماً نمیشه همهـش رو باهم یهدفعه کنار گذاشت . میشه؟
5تا بهم بده . نه 6تا آمفتامین هم داری؟
واسه چی داری آمفتامین میخری؟ زده به سرت؟
هی ، من «آدرال» داروخونهای هم دارم
یعنی خودت درستشون کردی؟
- یعنی که حرف ندارن - دیگه آمفتامین نخر
3تا بهم بده . توی لیست خریدم نبود
- پس تو بریتانیایی هستی ، آره؟ - درسته
توی اون کُت گرمت نیست؟
شنیدم اونجا هروئین مفتی گیرتون میاد
- مزاحمش نشو - زیادم مفتی نیست
کُتـت رو دربیار رفیق داری عرق میریزی
هروئین میخوای انگلیسی؟
کوکائین هم دارم . حرف نداره - گفتم مزاحمش نشو -
شک ندارم که حرف نداره اما ترک کردم
هی رفیق ، باید با آب بخوری
من که تازهکار نیستم
هی ، فردا هم برگرد
امری داشتید قربان؟ - بله . من اومدم جسد رو ببینم -
ببخشید . یه لیوان آب بهم میدید؟ من...
یه قرص بزرگ خوردم که گیر کرده
به اندازهی کافی دهنم خیس نیست
...خب
اومدم جسد «دیوید مِلروز» رو ببینم
آقای «مِلروز» در انتهای راهرو قرار دارند
«پاتریک» ، بیا اینجا ببینم زودباش
عطارد ، زهره ، زمین ، مریخ
مشتری ، زحل ، اورانوس
- «مارتینی» قربان؟ - چی؟ نه . ممنون
موهیتو؟ «مین چولپ»؟ «اولد-فشند»؟
شما «هرمن» رو از کجا میشناختید؟
لعنتی ، باورم نمیشه
هی ، درست حرف بزن
اون جسد نبود
- مطمئنید؟ - مرگ همهی ما رو دگرگون میکنه
اما اونقدری هم قوی نیست که پدر من رو به یه یهودی ریزه تبدیل کنه
دوباره امتحان کن
اما ما مهمونی دیگهای توی ساختمون نداریم
من که نمیخوام برم مهمونی میخوام برم «دیوید مِلروز» رو ببینم
- این اتاقِ درسته - ممنون
- و از اون خانم عذر... - نه ، نه ، نه
دوران مشقتباریـه
بله . بله واسه همین «متاکوالون» انداختم بالا
اما احتمالاً مشقی بوده
- از شنیدنش متأسفم - میشه بعداً بیام ببرمش؟
دوست دارم تا جایی که میشه از نیویورک دور بشم
خاکستر پدرتون فردا عصر حاضر میشه
درسته . نمیشه سریعتر بسوزونیدش؟
من باهاش تنهاتون میذارم
یالا . یالا . یالا
درستش کن
باباست؟
آره . خودشـه همون کادوئی که میخواستم
نباید زحمت میکشیدید
خدا بگم چیکارـت کنه بابا توی تابوت چیکار میکنی؟
اینجات چی شده؟
نمیخواستی بمیری ، مگه نه؟
میدونستی که داری میمیری و درست هم گفتی
چه حسی داره؟
درد یا خشم؟
ترسیدی؟
امیدوارم ترسیده باشی
نه ، نه
نه ، نه ، نه
لعنتی
تو افسردهای بابا و حالا میخوای من رو هم ناراحت کنی
اما نمیتونی
سلام «پاتریک» چی شده؟
داری میلرزی
چی شده «پاتریک»؟
مادرت چی؟ میخوای به مادرت بگی؟
خیلیخب ، من زود برمیگردم قول میدم
بهنظر چیز باحالیـه
آنتیبیوتیک
- «پاتریک» ، خیلی متأسفم - متأسفم
وقتشناسی یکی از عیبهاییـه که از پدرم به ارث بردم
فکر کنم میدونی که بهخاطر پدرت گفتم متأسفم
«چای لطفاً . چای «ارل گِرِی
- یکی دیگه از اینا - حتماً
واسه من ساعت 9 شبـه - واسه تو همیشه ساعت 9 شبـه -
اصلاً به درک یه «مارتینی» هم واسه من بیارید لطفاً
- خب ، رفتی توی... - مُردهشورخونه؟
آره ، آره . تا حالا سرحالتر از این ندیده بودمش
نمیخوام ناامیدت کنم
اما وقتی که خاکستر رو بهت میدند فقط ته اجاق رو جارو میکنند
- و همه باهم قاطیـن - خبر خیلی خوبیه
اصلاً چه بهتر که تموم خاکسترش مال کس دیگهای باشه
وقتی که بچه بودم ما رو میبرد رستورانها
رستوران رو جمع بستم
چون هر بار حداقل باید 3-2تا رستوران رو امتحان میکردیم که قانع بشه
یکبار رو یادمـه که شیشهی شراب قرمز رو سروته گرفته بود
و شرابش هم داشت شُرشُر میریخت روی فرش
«چطور جرأت میکنی این کثافت رو برای من بیاری؟»
خب ، حداقل حالا رفته جایی که نمیتونه ازش شکایت کنه
راستش من که انتظار دارم خورشید که غروب کرد
مثل خونآشاما از تابوتش بلند بشه
«اسم این رو گذاشتید تابوت؟ خدماتتون غیرقابلتحملـه»
البته خدماتشون واقعاً غیرقابلتحملـه
من رو فرستادن سر تابوت اشتباهی
- تابوت اشتباه؟ - آره
خندهداره که پیدا کردن باقیموندههای پدرم اینقدر سخت بود
درحالیکه به راحتی میتونم درون خودم پیداشون کنم
از دیدنت خوشحال شدم «انی»
لازم بود یه صورت آشنا رو ببینم
اون آدم پیچیدهای بود
واسه همین من خیلی دوست داشتم امروز باهات حرف بزنم
- «متاکوالون» وارد عمل شد - «پاتریک» ، خوبی؟
اختلاف زمانی...تازه اثر گذاشت
- میخوای بری دراز بکشی؟ - نه . نمیخواد دستبالاش بگیری
یهکم خوابم فقط
بهخاطر آنتیبیوتیکـه
عذر میخوام
آقای «مِلروز» ، حالتون خوبه؟
فقط اختلافزمانیـه
لعنتی
اینجوری گول میخورن
خدای من
- اون تو چیکار کردی؟ - آب پاشیدم به صورتم
- چجور آبی؟ - آبِ حالبیار
«پاتریک» ، لطفاً بشین داری من رو نگران میکنی
بله ، بله . همه همین رو میگن
«پاتریک» ، واقعاً میخوام ازت عذرخواهی کنم
وقتی که روی پلهها پیدات کردم...
- نه ، نه . شروع نکن - قول دادم که میرم
عقبنشینی ، فرار خروج ، خروج
و منم بهت قول میدم که همه چیز رو فراموش کردم
- پس پیشخدمتمون کو؟ - انگار عصبی شدی
همیشه عصبی بودی مادرت هم بود
اون خونه جوِّ عجیبی داشت
و من باید تلاش بیشتری میکردم
متأسفم . من...من باید برم
...چی؟ ما تازه
باید تا 5 برسم دفتر وکیل یهسری اسناد رو باید امضا کنم
- واقعاً؟ اما ما که تازه... - دیوونهکنندهست ، نه؟
میدونی کاغذبازیا چجوریه که
من تا یه جایی میتونم از ...زیرش در برم بنابراین
من واقعاً ممنونتم تو همیشه با من مهربون بودی
از زمانی که بچه بودم و واقعاً ممنونم
اما من...من واقعاً... من واقعاً باید برم
خدافظ . خدافظ
ما «عقابا» رو فتح کردیم - چیزی فرمودید قربان؟ - (شهری در اردن)
یکی دیگه از «مارتینی»های سرحال کنندهتون رو برام بیار
با یهکم قرلآلای خام و استیک خام
خام ، خام تند ، خیلی تند
و لیست شرابهاتون
باریکلا «پاتریک» یه چیزی بخور که شراب رو جذب کنه
- ساکت باش پرستار - کسی بهتون ملحق میشه؟
گمشو بابا . امیدوارم که نشه
یا به بهترین نحو انجام بده یا انجام نده
دیدی؟ هنوز جواب میده
همه چیز تحتکنترلـه
خیلی خوبه . ممنون
اما بازم هروئین نمیشه
اکثراً کسایی که هروئین رو ترک میکنن و با آمفتامین میرن فضا
و «متاکوالون» و اختلافزمانی مثل چماق میخوره تو سرشون
شاید غذا رو پس بزنن اما من نه
من از سر طمع غذا نمیخورم بلکه از سر اشتیاق میخورم
خفه میشی یا نه؟
- شما نه . یکی دیگه رو گفتم - قربان ، شما دسر میل دارید؟ (حامی دسر هستید)
حامی دسر باشم؟ چجوری میشه حامی دسر باشم؟
بهش غذا بدم بخوره؟ یکشنبهها برم ملاقاتش؟
یه «کرم بروله» برام بیار «و یه «مارک دیبورگن
اما بازم هروئین نمیشه ، مگه نه؟
هروئین مثل سوارهنظامـه مثل پایهی میزه
هروئین عشقـه ...با شمارهی 1726-555 تماس حاصل
خفهشو
- همه چیز مرتبه قربان؟ - هی ، همین رو بپرس
آخه مگه میشه همه چیز مرتب باشه؟ ...خواستهی زیادیـه که
چون بعضیها شکایت کردند
منظورت اینه که این صداها فقط توی ذهنم نیست؟
...لعنتی ، بهتره که من رسید رو
میشه لطفاً یه سکه بهم بدی واسه تلفن؟
قضیه از این قراره
اگه جواب داد اونقدری هروئین ازش بگیر تا بخوابی
و یهکم هم واسه صبح بگیر
همین و اگه جواب نداد هروئین بیهروئین
بسپارمش دست تقدیر
فکر خوبیه
555-1726
پیِر» هستم . در حال حاضر» نمیتونم جواب بدم
لعنت بهت سرنوشت لعنتی ، لعنتی
لعنتی ، لعنت بهت سرنوشت لعنتی ، لعنتی
خدای من
خیلیخب آقا ، رسیدیم
- اینجا جای خیلی بدیـه . میدونی؟ - منم واسه همین اومدم
همینجا منتظرم باش
برو دیوونه . من نمیمونم
لعنتی
چی میخوای پسر؟ دنبال چی میگردی؟
- هروئین - لعنتی
- پلیسی؟ - معلومه که نه
من انگلیسی هستم میتونی من رو ببری خونهی «لورِتا»؟
آره . میتونم ببرمت خونهی «لورِتا»
از اینطرف
طالبی ، مگه نه؟
چاقوش نزن . چاقوش نزن
چاقوش نزن . چاقوش نزن چاقوش نزن . چاقوش نزن
این...این رفیق منه
- سلام «چیلی» - نمیدونستم «چیلی» رو میشناسی
دنیای کوچیکیـه
واقعاً میخواستی بهم چاقو بزنی؟
معلومه که میخواستم چاقوت بزنم . ببین
اسمم «مارک»ـه
خب ، ممنون «مارک» که بهم چاقو نزدی
کجا بودی «پاتریک»؟
اینور ، اونور
- میشه من رو ببری خونهی «لورِتا»؟ - آره . از این...
نه . از اینور
- پسر ، چقدر سرحالی - حسم که این رو نمیگه
- کیه؟ - «چیلی ویلی»
- چقد میخوای؟ - 50
60
خانم «ویلی» چطوره «چیلی»؟ خوبه؟
بیا
هی عزیزم ، عزیزم ، عزیزم
ببین چی آوردم
اتاق رو یه کاریش کردی . فرق کرده
- چی فرق کرده؟ - آتیش گرفت
میدونستم یه فرقی کرده
«چیلی» میگه شما سرنگ نو هم دارید
زیادم نو نیست اما جوشوندمش و تمیزش کردم
خیلی کنده؟
خدایا ، اینکه سرنگ نیست سَری تلمبهست
نه . باشه . باشه
- چقدر؟ - 2تا بسته
میشه از دستشوییتون استفاده کنم؟
یالا
خدایا
لعنتی
خدای من
میشه پیشنهاد کنم «چیلی» که یه چراغ نو بخری؟
ارزشـش رو نداره نتونستم بزنم تو رگم
تو...
چراغقوه لازم داری
ممنون که بهم گفتی «سرنگ بهتری میخوام «چیلی
«چیلی» ، «چیلی»
لعنتی
خیلیخب ، بذار کار رو درست انجام بدیم
یا به بهترین نحو انجام بده یا انجام نده
کوکائین کلمبیایی و بعد هروئین خالص
یالا «پیِر» . گوشی رو بردار . باشه؟
555-1726
- الو؟ - «پیِر» ، واقعاً خودتی؟
- شما؟ - «پاتریک» از لندن
من خوابم نمیبره
20 دقیقه
- خوبی؟ - عجب کابوسی بود اونجا
چجور آدمی بود؟ - پدرم؟ -
معصوم مثل یه بچه گربه شاهزادهای میان مردان
دستان هنرمندی داشت میتونست نخستوزیر بشه
سیاستمدار بود؟
نه ، نه ، نه . شوخی کردم
توی دنیای اون بهتر بود
اگه میتونستی نخستوزیر بشی یا یه جراح یا یه پیانیست
اگه واقعاً تلاش میکردی و موفق میشدی
یعنی جاهطلبی گستاخ بودی
افسوس میخوری که مُرده؟
افسوس میخورم که زندگی کرد
اما بدون اون تو هم وجود نداشتی
آدم نباید درمورد این چیزها فقط به خودش اهمیت بده
حالا کوکائین
میخواستم ترکش کنم
- حالا - خدایا
هروئین رو بزن
خدایا ، خدایا
من توی هتل «لسبِینز» شام خوردم
توی «خارطوم» هم شام خوردم (پایتخت سودان)
زمانی که مامان جوان و وحشی یک بشقاب از گوشت آدمیزاد بهم پیشنهاد داد
من اجازه ندادم که عفتم مانع از خواستن بشقاب سومم بشه
من اصلاً...گوشت آدمیزاد؟
بعدش چی؟
تو همیشه پسر عجیبی بودی
غذاهای ویژهی امشب شامل یک سالاد رایگان میشه
کوکائین کلمبیایی
خوابیدن روی تختی از هروئین
من درمورد اشرافها و کارهای زشتشون برات میگم
نه ، نه ، نه . بهش فکر نکن چه کارهای زشتی؟
پرستار هیچوقت رازهای کسی رو فاش نمیکنه
دهن من محکمـه اما چه چیزهایی که شنیدم
خواهش میکنم خواهش میکنم تمومش کن
خواهش میکنم خواهش میکنم تمومش کن
حالا میخوام به سکوت گوش کنی
میشنوی؟ بخشی از سکوت شو
خوبه . حالا میخوام یه بتکده رو تصور کنی
میتونی ببینیش؟ قشنگـه ، مگه نه؟
آره ، آره «ران» . قشنگـه خیلی قشنگـه
حالا میخوام بری داخلش «پاتریک»
چیزی داخلشـه؟
آره «پاتریک» . مامان و بابات
مامان و بابا؟
میخوام بری سراغ مادرت
و بهش بگی که : «دوستـت دارم مامانی»
مامان ، من واقعاً دوستـت دارم
خوبه . حالا بغلش کن
حس خوبی داره ، مگه نه؟
آره . خیلی حس خوبی داره
: حالا میخوام بری سراغ پدرت و بگی
«اما تو رو نمیتونم ببخشم»
اما تو رو نمیتونم ببخشم برو گمشو
حالا یه هفتتیر بردار و مغز بابات رو بپاش رو دیوار
اگه به مادرت یا هر کس دیگهای
درمورد امروز بگی از وسط نصفت میکنم
برید گمشید همهتون گمشید
خب ، هروئین رو مصرف کن تزریق کن
الو؟ الو «پاتریک»؟
مادر؟
صدام رو میشنوی؟
«پاتریک» ، خبر رو شنیدم
- نمیدونم چی بگم - مادر
- الو؟ - الو ، منم
- لعنتی - انگار خوابی
خوابیدی؟ بیدارت کردم؟
ببخشید . ببخشید . ببخشید
ساعت 4:30 صبحـه
فکر میکردم بهخاطر اختلاف زمانی بیخوابی زده به سرت
توی هتلی؟ - مگه زنگ نزدی به اتاقم؟ -
منظورم اینه که کل شب نگرانت بودم میخواستم ببینم چطوری
منظورت اینه که چیزی مصرف کردم یا نه؟ - نه . فقط اون نه -
واسه چی؟ مصرف کردی؟
کل شب داشتم هروئین و کوکائین مصرف میکردم
- این حسابـه؟ - مصرفش فکر خوبیه؟
از این به بعد میشه بدونی که نه اصلاً فکر خوبی نیست؟
فکر کردم...واقعاً فکر میکردم میتونی خودت رو تغییر بدی
آره . منم همینطور اما ظاهراً اینجوری نیست
نباید تنها باشی
من یه قرار گذاشتم تا شام رو با یکی بری بیرون
نه «دبی» اینکه یکی از مهمونیات نیست
دوران خیلی سختیـه
من توی وضعیتی نیستم که بخوام با کسی ملاقات کنم
تو باید پیش افرادی باشی که براشون مهمی
و تازه با «ماریان» قرارش رو گذاشتم دیگه
- «ماریان»؟ - همدانشگاهی قدیمیم
توی دستشوییش از هوش رفتی مجبور شدن در رو از جا بکنن
- یادته؟ «اون «ماریان -
از دیدنت خوشحال میشه بعد از ساعت 7:30
آدرسـش رو برات فاکس میکنم
قراره با دوستای مسخرهی پدرم ...برم نوشیدنی بخورم اما
بعدش ببینم حالش رو دارم یا نه
...یادت باشه من من دوستـت دارم
«پاتریک»؟
«پاتریک»؟
«ماریان» ، «ماریان» ، «ماریان»
سلام «پاتریک» از دیدنت خوشحال شدم
خیلی خوبه با کسی حرف بزنم که درک میکنه
بدون یخ قابل تحمل نیست
همه چیز مشکل داره همه چیز کاملاً بهگا رفته
یخ...من بازم از یخهای خوشمزهتون میخوام خواهشاً
اتاق 3318
لعنتی
لعنتی
اینا که دستای من نیستن
آماده باش
- «پاتریک» ، چه بهموقع اومدی - «جورج»
مثل پدرت اون خیلی بهت افتخار میکرد
- فکر میکنم دیگه خودت میدونی - سلام فسقلی
واقعاً تسلیت میگم حتماً بدجوری شوکه شدی
چه بلایی سر چشمت اومده؟ با دخترها دعوات شده؟
حالا که دیگه من مسئول رستگاری روحت...
نه ، نه ، نه ، نه . اصلاً از این خبرها نیست توی هواپیما یه مرضی گرفتم
بهت میاد . خیلی جلفـه
- جای خوبی اومدی - آره
فکر میکنم اینجا برات جالب باشه برای پدرت که بود
تموم چیزهایی که دیگه توی انگلیس پیدا نمیشه اینجا هست
تا حالا «بولشات» خوردی؟ («کوکتل» ساخته شده با «ودکا»)
- نه - پیشخدمت ، پیشخدمت
- بله قربان - 3تا «بولشات» لطفاً
من «بلنتاین مورگان» رو هم دعوت کردم
گرچه فکر کنم کسلکنندهترین آدمیـه که تا حالا دیدم
خونوادش یه بانک دارن یا حداقل فکر کنم که دارن
تا حالا چندبار ازش پرسیدم اما گوش دادن به جوابهاش خیلی سخته
- رسیدیم - همهی بچهها اینجان
- ایشون «بلنتاین مورگان» هستند - تسلیت میگم
من خودم شخصاً نمیشناختمش اما از چیزهایی که «جورج» برام گفته
یه انگلیسی محترم بوده
جورج» ، مگه چی تعریف کردی؟» - فقط اینکه پدرت یه مرد استثنایی بود -
من که خودم شخصاً کسی رو شبیهـش ندیدم
هیچوقت اهل مصالحه نبود
«یا به بهترین نحو انجام بده یا انجام نده»
کاملاً موافقم
«عذرخواهی نکن . توضیح نده» اینم یکی دیگه از حرفاش بود
«همه چیز رو ببین به کسی اعتماد نکن»
- چه حرفای خردمندانهای - «هرگز تلاش نکن . تقلا گستاخیـه»
«اوضاع در قرن 18 بهتر بود»
و البته «از همهی زنها متنفر باش خصوصاً مادرت»
اینم «بولشات»هامون
«آب گوشت و «وُدکا مزهای که طول میکشه بهش عادت کرد
عادت کردم . یکی دیگه لطفاً
پدرش پیانیست شگفتانگیزی بود
- اگه از تقلید ادبی خوشتون بیاد - توی مکالمه هم فوقالعاده بود
اون بستگی داره بعضیها از گستاخی بیوقفه خوششون نمیاد
- یا حداقل من اینجوری شنیدم - مثلاً کیا؟
درسته . من زمانی ازش خواستم که اینقدر جدل نکنه
- چی جوابـت داد؟ - بهم گفت برم گم بشم
یه مشت سگ وفادار طعمهگیر
- ببخشید؟ - اونجا
به شکار علاقه داری «پاتریک»؟
- خدایا ، باز شروع شد - خدایا ، باز شروع شد
فکر میکردم به شنیدن یه داستان علاقه داشته باشه
اما چیزی که بهش فکر نمیکنی
اینه که کسی به داستانت علاقه نداشته باشه
من به یه بز کوهی تانگانیکایی شلیک کردم
آخرین بز نر گونهی خودش
که هم لحظهی تلخی بود و هم خوبی
شاید واسه بزه بوده
من یه داستان شکار از پدرم برات دارم «بلنتاین»
- «نیکولاس» ، تو میدونی - آروم باش «پاتریک»
- کافیه - پدر در دههی 20
یه سوارهنظام در هند بود
و عادت داشت که بره شکار با نیزه توی علفهای بلند میدوئید
با یه نیزه توی دستش و گراز وحشی شکار میکرد
گرازهای وحشی خیلی خطرناکن میتونن یه اسب رو از پا دربیارن
و سوارش رو به خاک و خون بکشن اما هیجانانگیزه
...بگذریم . تنها عیب این سفر
فکر کنم وقتی نزدیک 8 سالم بود این داستان رو شنیدم
این بود که یکی از شکارچیان توسط یه سگ وحشی گاز گرفته شد
و علائم هاری رو نشون داد
3 روز تا نزدیکترین بیمارستان راه بود و این گروه شکارچی
تشکیل شده از قضات و ژنرالها تصمیم گرفتند
که این دوست مریضشون رو توی یه دام بپیچند
و از زمین ببرنش بالا
شام صرف شد
فانوس رو میز ، درخشش نقره
خدمتکاران آموزشدیده
اما هیچکدوممون نتونستیم با اونهمه داد و فریاد از شام لذت ببریم
بنابراین من از سر میز بلند شدم
اسلحهام رو برداشتم رفتم سراغ مرد هار
و یه گلوله زدم توی سرش
مهربانانهترین کاری که میشد انجام داد
...همه موافقت کردند
درنهایت
و من فکر میکنم شروع رابطهی عاشقانهی من با پزشکی بود
ببخشید
بهتره از دستشویی استفاده کنی
فکر خوبیه
خدایا ، بابا
باید برم دنبال بابا . لعنتی
ببخشید
هی ، هی
خواهش میکنم پدر من دست شماست
- متأسفانه تعطیلیم - نه
- همین حالا باید خاکسترش رو بهم بدید - متأسفم
من پرواز دارم نمیتونم بدون اون برگردم
«دیوید مِلروز»
خواهش میکنم
میشه یه کیسه هم بهم بدید؟
خب ، «ماریان»
نیم گرم کوکائین دارم یکپنجم هروئین
«یک «متاکوالون» ، یک «آدرال
چند خط بزن واسه اینکه بحث راه بیفته
یه «متاکوالون» واسه «ماریان» که خوب سرحال بشه
یا شاید قراره دل بسوزونه برات
که در این مورد واسه آرامش استفاده میکنی و توی هواپیما میخوابی
پسر ، چه برنامهای میچینی
بعد میرسی خونه «خدا برکت بده به هواپیمای «کونکورد
...جانی» منتظره و»
ببینیم چی میشه
سلام ، من «پاتریک» هستم دوست «ماریان»
«نانسی»...«نانسی بنکس» قبلاً همدیگر رو دیدیم
آره . درسته
شرمنده . یهکم حواسم پرتـه ...آخه تازه
آره . «ماریان» بهمون گفت این خودشـه؟
به «کانسوئلا» میگم که یه مهمون دیگه هم داریم
«ماریان»
خیلی مشتاق دیدنتـه
جری» ، «پاتریک» رو که یادته» دوستپسر «دبی» دوستداشتنی
من توی دستشوییتون از حال رفتم
- مجبور شدیم در رو بکنیم - درسته
- بفرمایید . بفرمایید - خودم بودم
«ماریان» میگفت که پدرت مرد جالب توجهی بود
باید درمورد توجهاتش بشنوی
رابطهی سختی باهم داشتید «پاتریک»؟ - بله «نانسی» . رابطهی سختی بود -
- مشکل از کِی شروع شد؟ - 9 «ژوئن» 1906
روزی که متولد شد
توی اون روزها پدر بودن خیلی فرق داشت
شاید نمیدونسته چطور باید عشقش رو ابراز کنه
ظلم مخالف عشقـه نه نوعی ابراز نابهجا از عشق
به نظر من که درسته
«ماریان»
گرچه من اصلاً لازم نیست نگران چنین چیزی باشم
- سلام «پاتریک» - سلام
بابت پدرت خیلی تسلیت میگم
جواب من تویی . تویی که میتونی من رو نجات بدی . مشخص نیست؟
من میخوام همینجا دفن بشم
اگه تو مال من باشی میتونم مواد رو واسه همیشه کنار بذارم
خدای من
یا حداقل یه دختر جذاب داشته باشم تا باهاش مصرف کنم
میشه شام بریم بیرون؟ لطفاً بگو آره
- به نظرت اینجا خوبه؟ - بدون شک . من عاشق غذای ارمنی هستم
با این کُت گرمت نمیشه؟
اگه باعث میشه معذب بشی من میتونم...
- یهکم - خب پس درشمیارم
احتمالاً بهتره چشمبندم رو هم دربیارم
نه . میذارم باشه 2تا «مارتینی» لطفاً
- یکی...من مشروب نمیخورم - واقعاً؟
نشونهی بدیـه نشونهی خیلی خیلی بدیـه
به نظرم حد و مرز رو محو میکنه و حس رو از کار میندازه
خب که چی؟
کاملاً موافقم
منم معمولاً مشروب نمیخورم اما خب ، عزادارم
یه چیزی بگو یادت بیاد که چجوری مخ میزنی
یه چیزی به جز دروغ و مزخرف و تحقیر
«دبی» سلام رسوند
- به جز این مرتیکهی نفهم - «دبی» عزیزم
- حالش چطوره؟ - دختر فوقالعادهایـه
خیلی من رو حمایت میکنه
موضوع رو عوض کن
بهم گفته که درس حقوق میخونی
درسته . توی کلمبیا
واقعاً سخته اما عاشقشم
منم زمانی میخواستم شروع کنم به حقوق خوندن
خودم رو توی فیلم «12 مرد خشمگین» تصور میکردم به طرز شگفتانگیزی خوشزبون
اصلاح کردن اشتباهات
وکیل خیلی خوبی میشدی
- ممنون - آره . حتماً باید وکیل بشی
- چرا شروع نمیکنی؟ - چون سختکوشی
- و جاهطلبی گستاخیـه - بیخیال
تو که همچین چیزی باورت نمیشه ، نه؟
من؟ نه . نه . نه . نه بابام این رو میگفت
خب ، تو درس خوندی و...
ممنون یعنی...
و درضمن پدرت هم نیستی
کاملاً حق با توئه
میدونی چیه؟ واقعاً الهام گرفتم
به محض اینکه از هواپیما پیاده شدم میخوام یه کاری بکنم
یه مرد جدید . شنیدی بابا؟ میخوام وکیل بشم
«پاتریک» ، من نگران این بستهام
نه . نباش . فکر میکنم بهعنوان کیف دستی بذارن ببرم توی هواپیما
نه . نه . نه منظورم این بود که میشه بذاریش رو زمین؟
بله
بذار پیشخدمتها بهش لگد بزنن بالاخره میتونید انتقام بگیرید
چرا بهخاطر اینکه مُرده میتونه قِسِر در بره؟
از چی قِسِر در بره؟
ببخشید . یه لحظه من رو میبخشی؟
فکر میکردم از غذای ارمنی خوشت میاد
مارتینی»ـشون عالیه»
«مامان و بابا گوه میزنن به زندگیـت
شاید قصدشون این نباشه اما کارشون همینه»
کی میگه قصدشون این نیست؟
تا حالا به بابات گفتی که چه حسی درموردش داری؟
نه وقتی که زنده بود
- احتمالاً اینجوری بهتره - واسه چی؟
منظورم اینه که چی میخواستی بهش بگی؟
من...من بهش میگفتم...
بهش میگفتم که...
«هیچکس نباید چنین بلایی رو سر کس دیگهای بیاره»
- خیلی ممنون - ببخشید
سوالت رو جدّی گرفتم
نه . ببخشید چی داشتی میگفتی؟
...فقط اینکه
ولش کن
«پاتریک» ، من... من دیگه باید برگردم
نه . نه . نه . نه . نه . نه «ماریان»
ما همیشه یه ارتباطی داشتیم ، مگه نه؟
من که توهم نزدم ، نه؟
خب ، نه . من همیشه از تو خوشم میومد و از «دبی»
فکر نکنم بخوای یه «متاکوالون» بزنی ، نه؟
خیلی ببخشید که من یهکم دیوونه شدم
نه . دوران سختیـه
تاکسی...شببخیر «پاتریک»
خدایا ، آره
خدافظ . شببخیر
میدونی ، بعضیوقتها فکر میکنم اگه زنی که مناسبِ توی زندگیم باشه
یه آدم باهوش کسی که از به چالش کشیدن من نترسه
شاید بتونم زندگیم رو جمع و جور کنم
لطفاً بس کن داری خودت رو شرمنده میکنی
نه . خواهش میکنم نرو
واقعاً به یه همنشین نیاز دارم وگرنه نمیدونم که چیکار میکنم
دستـت رو بهم نزن مرتیکهی هوسباز
چه مرگته تو؟
من یه احمقم . متأسفم اما لطفاً نرو
گوش کن . من نمیخوام امشب تنها باشم نمیتونم تنها باشم
و هیچکس دیگهای رو ندارم فقط بشین کنارم
تنهام نذار
اما تو تنها نیستی
بریم
راست میگه . تو تنها نیستی
هیچوقت هم تنها نمیشی
مرگ و نابودی
شرم و خشونت
شرم و خشونت غیرقابلکنترل
برو گمشو
لعنتی ، لعنتی
لعنتی
باید بریزمت توی توالت
بفرستمت توی فاضلاب پیش تسماحا و گوهها
مگه میشه؟
یه پنجره به چه دردی میخوره اگه نتونی ازش بپری پایین؟
میخوام بمیرم
میخوام بمیرم
اینجوری نیست که تجهیزاتش رو نداشته باشی
اول داروی بیهوشی دکتر؟
نه «پاتریک»
اول چاقو ، بعد داروی بیهوشی
در امانی . هیچکس اینجا پیدات نمیکنه
اما اگه کسی پیدام نکنه چی؟
خدای من ، چه آشغالدونی وحشتناکی
میبینی کارم به کجا رسیده؟
مادرت اگه ببینه خیلی خوشحال میشه
میتونم تصور کنم وقتی بهش گزارش میدی چقدر احساس پیروزی میکنه
میخوای گزارش بدی؟
...خب
چپ یا راست؟
فرق نداره
من مرد خیلی خستهایم
بیا باهام حرف بزن «پاتریک»
«پاتریک» ، بیا و با پدرت حرف بزن
خواهش میکنم
یالا . یالا . یالا یالا . یالا . یالا
زودباش و تمومش کن
مامانی؟
عزیزم
متأسفم که بیدارت کردم
ساعت چنده؟
صبح زوده
حالا باید بریم؟
من میخوام که برم خیلی دوست دارم برم
«خورشید میدرخشد چون راه دیگری ندارد
بر روی چیزهای همیشگی»
زندگی فقط یه کیسه پر از کثافت نیست بلکه سوراخ هم هست
بههر حال آدم رو آلوده میکنه
اینجوری نیست؟
قربان ، فکر میکنم عقیدهی همه همینه
«رودهایی از خون جاری میشود و شروران غرق خواهند شد
حتی در بلندیها نیز زنده نخواهند ماند
و پلها از جا کنده میشوند
و آدمیان خواهند گفت که پایان دنیا فرا رسیده است»
و به نکتهی خوبی هم اشاره میکنند
به نکتهی خیلی خوبی اشاره میکنند
خب ، هیچکس نمیتونه بگه که من بلد نیستم چجوری خوش بگذرونم
لیموزینتون منتظره
امیدواریم از اقامتتون لذت برده باشید
لذت نه
عاشقش بودم
قربان ، آقای «مِلروز» قربان
- این رو فراموش کردید - شایدم نکردم
چی قربان؟
منظورم اینه که نیازی نیست شهر رو خبر کنید
خیلی ممنون
- پس رودخونههایی از خون گفتی؟ - چی قربان؟
ولش کن
ولش کن
ولش کن
یالا . زودباش
«جانی» ، «جانی»
- صدام رو میشنوی؟ - «پاتریک» ، چطوری؟
خوبم . دیشب میخواستم خودم رو بکشم
خدای من ، از کجا داری زنگ میزنی؟
- ته خط - خدایا ، حالـت خوبه؟
پاتریک»؟ بگو پروازت کِی میشینه» میام میبینمت
من وقت زیادی ندارم صدام رو میشنوی؟
آره
تصمیم گرفتم که کنترل زندگیم رو دست بگیرم
میخوام پاک بشم
«الو ، «جانی صدام رو میشنوی؟
آره . میتونم ...خیلی عالیه اما
- ایندفعه مطمئنی؟ - آره
همیشه ترک کردن رو زیادی گندهـش میکنن
خب ، میخوای چیکار کنی؟
پاتریک»؟»
پاتریک» ، به جاش میخوای چیکار کنی؟»
گوشی دستـتـه؟
کانال تلگرام Deutschwebvip
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.