All language subtitles for The.Accountant.2.2025.1080p.HDT.x264-NESTED (1)

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫خب، بذار بپرسم. ‫آماده‌اید؟ همه آماده‌اید؟

‫کی پولا رو می‌بره؟ نشون بدین! ‫وقتشه بفهمیم. کی می‌بره؟

‫خیلی خب، شروع می‌کنیم. همین حالا. ‫اولین توپ. آ-۱۷. ملکه‌های رقص.

‫امشب چند تا ملکه رقص داریم؟

‫توپ بعدی می‌شه ب-۴. ‫نه، اف-۴. نه ب-۴. اف-۴.

‫ظاهر شد. پیداش کردیم.

‫داریم تعقیبش می‌کنیم.

‫رفت طرف کوچه.

‫آره، اشلی اینجاست. و کینگ ‫هنوز توئه. آره، مثل یه بره.

‫می‌خوام جفتشونو تمیز کنین، باشه؟

‫حواست باشه، صبر کن، ‫به میر خبر می‌دم.

‫دی-۵۶.

‫خیلی خب، بریم.

‫سلام، کینگ.

‫آناییس، بشین، لطفا.

‫برام کاری داری؟

‫اینا جینو و ادیت سانچز هستن، و پسرشون، ‫آلبرتو. از السالوادور رفتن آمریکا.

‫آلبرتو الان باید سیزده سالش باشه. ‫اون موقع پنج سالش بود.

‫من بچه نمی‌کشم.

‫چی؟

‫صدای گوشیتو زیاد کن. ‫فقط بزرگسال. من بچه نمی‌کشم.

‫آره، می‌دونم. اونا غیب شدن. ‫پدرش استخدامم کرده پیداشون کنم.

‫فقط... به کمک تو احتیاج دارم. ‫تو تنها کسی هستی که می‌تونه.

‫می‌بینی، من تقریبا بازنشسته شدم الان،

‫فقط پرونده‌هایی رو قبول می‌کنم ‫که برام معنی دار باشن.

‫چی می‌خوای، کینگ؟

‫آناییس، می‌دونی سندروم ‫اکتسابی ساوانت چیه؟

‫نه، ولی می‌دونم یه مردهایی اون بیرون هستن،

‫از آفریقا و خاورمیانه،

‫و اونا واسه من نیومدن.

‫منو تعقیب می‌کنن. ‫وقتی این کارو کردن، از اینجا برو.

‫لعنتی.

‫حسابدار ۲

‫دفتر معاون مدیر مدینه. ‫مدیر مدینه، پلیس لس آنجلس پشت خطه.

‫باشه. صندلیا چی؟

‫آره، دو تا هرمان میلر و یه استیل‌کیس.

‫مری بث مدینه صحبت می‌کنه.

‫بله.

‫چی؟ چی؟ دوباره بگین.

‫لطفا توصیفش کنین.

‫نه، می‌فهمم.

‫بهتون گفته بود کارش چی بوده؟

‫نه، می‌دونستم یه دفتر تحقیقات خصوصی ‫باز کرده، ولی ارتباطمون قطع شده بود.

‫از اونجایی که شما می‌دونستین، ‫مشکل مالی نداشت؟

‫نه.

‫از این طرف.

‫ری کینگ؟

‫معاون مدیر تو فین‌سن بود.

‫رئیس من.

‫یعنی هیچی ازش پیدا نکردن؟ حتی کیف پولش؟

‫شاید یه چیزایی داشته، ‫ولی ما دیر رسیدیم.

‫معمولا چیزا غیب می‌شن.

‫از کجا فهمیدین به من زنگ بزنین؟

‫از موبایلش. ‫شما مخاطب اضطراریش بودین.

‫باشه، واسه چی پرسیدین مشکل مالی داشت یا نه؟

‫ حسابداره رو پیدا کن.

‫فرق بین نیمه‌رسمی و نیمه‌رسمی حرفه‌ای چیه؟

‫جفتشون یعنی شلوارک جیب‌دار ‫و صندل رو بذاری خونه.

‫من نه شلوارک جیب‌دار دارم نه صندل.

‫می‌تونیم الان درباره کار حرف بزنیم، ‫یا می‌خوای نصیحتای دیگه واسه قرار اول بشنوی؟

‫بگو.

‫ایناکو آکای می‌خواد قبل از اینکه ‫ یه بانکو تصاحب کنه، تو یه چک بکنی.

‫نظرت؟

‫بودن تو توکیو جلب توجه می‌کنه.

‫ولی؟

‫یاکوزا همیشه سر وقت پول می‌ده.

‫بعدی.

‫سنیور اوبرگون می‌خواد بدونه ‫پول نقد رو ترجیح می‌دیم یا آثار هنری.

‫چه آثار هنری‌ای داره؟

‫یه ریورا که گفتی خوشت میاد.

‫چقدر بهمون بدهکاره؟

‫دو میلیون و چهارصد هزار تا.

‫ریورا رو، معلومه.

‫چی تو حسابای قابل وصول مونده؟

‫یه میلیون و سیصد و پنجاه هزار تا.

‫بقیه تو حسابای نیوزیلند و فرانسه،

‫و بقیش تو هاروارد و دیلمن.

‫به چه اسمی؟ گاوس؟ بابیج؟ یا کارول؟

‫نش.

‫دیگه چی؟

‫کت و شلوار مشکیتو نپوش.

‫شبیه مرده‌شور خونه‌ای‌ها می‌شی.

‫به سیزدهمین جشنواره سالانه ‫رمانتیک بویزی خوش اومدین.

‫همه‌تون واسه یه هدف اینجا جمع شدین.

‫پیدا کردن یه ارتباط، ‫آشنا شدن با یه آدم خاص، پیدا کردن عشق.

‫راستی:

‫تی‌شرت رایگان جشنواره رو یادتون نره.

‫به ارزش ۲۵ دلار.

‫آره.

‫و از اونجایی که بیشترتون بار اولتونه، ‫بذارین ببینیم چجوری کار می‌کنه.

‫شما به یه سری سوال جواب دادین

‫که طوری طراحی شدن که خواسته‌ها، ‫نیازها، امیدها و آرزوهاتونو نشون بدن.

‫بعد ما از الگوریتم ریاضی ‫خودمون استفاده کردیم

‫تا ده تا از بهترین جفت‌های شما رو پیدا کنیم.

‫همین الگوریتم، تو ۱۲ تا جشنواره قبلی،

‫منجر شده به...

‫۳۵ تا عروسی!

‫فوق العاده‌س! یه دست بزنین.

‫خب، ما اسمی واستون نفرستادیم.

‫ولی شماره شناسایی و عکس، ‫ به ترتیب درصد سازگاری.

‫جستجو تو اینترنت ممنوعه.

‫همه‌تون واسه هر قرار پنج دقیقه وقت داشتین،

‫و بعدش هر چقدر خواستین وقت دارین.

‫خانم‌ها.

‫مسابقه نیست.

‫هنوز کلی وقت دارین ‫که آخر سر برین سر قرار اولتون.

‫خیلی خب، شروع کنین. بریم.

‫برین اون آدم خاصو ملاقات کنین.

‫موفق باشین.

‫برکت، بدون تبعیض مذهبی.

‫سلام.

‫من آن رنه هستم.

‫و من عاشق، عاشق، عاشق حسابدارام.

‫چه تصادفی.

‫آره.

‫به عشق در نگاه اول اعتقاد داری؟

‫اینکه یه نفر واسه ما نوشته شده؟

‫نیمه گمشده؟

‫نه، یه ایده بچگانه و احمقانه‌س.

‫معلومه که واقعی نیست.

‫یعنی چی الگوریتم ما رو مهندسی معکوس کردی؟

‫من داده‌ها رو از محبوب‌ترین ‫برنامه‌های دوست‌یابی کشیدم بیرون،

‫و سوالای شما رو با سوالای اونا مقایسه کردم.

‫و بعد؟

‫الگوریتم دوست‌یابی خودمو ساختم.

‫ولی اینکه عشق وجود داره یا نه،

‫اینکه فقط یه فرایند شیمیایی عصبی تو مغزه،

‫هنوز جای بحث داره.

‫روز خوبی داشته باشین.

‫من مجموعه داده‌ها رو تحلیل کردم تا پیدا کنم ‫کلماتی که بیشتر منجر به قرار ملاقات می‌شن.

‫صبر کن، کلماتی که منجر ‫به قرار ملاقات می‌شن؟

‫آره.

‫مثلا، زنا ادعا می‌کنن ‫که واسه تعهد و ثبات ارزش قائلن،

‫ولی ریسک‌پذیرها ‫و آدمای هیجان‌انگیز رو انتخاب می‌کنن.

‫ پسرهای بد جذاب.

‫سلام.

‫چطوری؟

‫من خیلی خوبم.

‫لوری.

‫آره، لوری.

‫مخففه یا اسم کامل؟

‫نه، فقط لوری.

‫من به سوالا ارزش عددی دادم

‫و با یه جدول تصویری تحلیلشون کردم،

‫یه مدل پیش‌بینی واسه موثرترین جوابا ساختم،

‫و بدون هیچ انحرافی بهشون دادم.

‫دوست پسر قبلیم آخر هفته‌ها رو ‫با دوستاش گلف بازی می‌کرد.

‫تو خیلی وقتتو با دوستات می‌گذرونی؟

‫نه.

‫اصلا.

‫نه بابا.

‫اصلا رفیق ندارم.

‫یه دونه هم نه.

‫حیوون خونگی چی؟ داری؟

‫ فهمیدم که عکسای الکی تو پروفایلا.

‫یکی از شاکی ترین چیزا تو همه برنامه ها بود

‫زنا واسه وزن و سن دروغ میگن.

‫مردا واسه قد و سن.

‫واسه همین منم عکسمو ‫با لبخندم یه جوری تنظیم کردم.

‫وای خدا.

‫من عاشق کمپینگم.

‫خیلی زیاد.

‫منم همینطور.

‫آره، فکر کنم یه ایر استریم ‫تو یکی از عکسات دیدم.

‫آره، اون خونه منه.

‫اونجا زندگی می کنم.

‫همیشه؟

‫تا وقتی زنده ام.

‫هیچکدوممون یه جا تا ابد نمی مونیم.

‫این فقط یه پوسته است.

‫و آخرش این بدن میشه یه جسد.

‫ و بهترین چیز اینه که لازم نیست، ‫ اظهارنامه مالیاتی تو

‫واسه استهلاک اعلام نشده تغییر بدی

‫که خیلی منطقیه، می دونی؟

‫نه تنها این منفعت ناخواسته رو بهت میده،

‫ولی از اون بهتر، نیازی نیست ‫اظهارنامه مالیاتی تو

‫واسه استهلاک اعلام نشده. تغییر بدی

‫و اینو بهت میگم

‫هر چند یه جور راز کاریه

‫ثبت نشده، ولی بهترینه

‫.یعنی لازم نیست بری سراغ اصلاح مالیاتت

‫.واسه اون استهلاک که اعلامش نکردی

‫آره، درباره یه چیز دیگه چی میگی؟

‫ام، بچه ها؟

‫تو 44 سالته؟

‫45.

‫خب؟

‫فکر کنم همه چی ممکنه.

‫وای خدا.

‫منظورم اینه که از نظر ریاضی.

‫سیستمو هک کردی؟

‫پروفایلمو بهینه کردم.

‫یه دیوار کامل که سرتاسرشو پوشونده.

‫قشنگ ترین چیزی که می بینی.

‫نقشه ها، یادداشت چسبونیا، عکسای ترسناک.

‫تو یکی از اون برنامه ها دیدمشون

‫که می خوان هِربرتو بگیرن.

‫خیلی کار کرده بود، نه؟

‫وسایلاشو چیکار کردین؟

‫ننداختیمشون دور.

‫ ،نمی تونستیم اینجوری اجاره بدیم.

‫با اون عکسای کثیفی که داشت

‫چقدر اینجا مونده بود؟

‫دو ماه.

‫و باید قسط بعدیشو دیروز می داد.

‫کریستین وولف.

‫اجاره اش چقدره؟

‫آکادمی علوم اعصاب هاربور.

‫ ،بله، معاون مدیر مدینا.

‫از وزارت دارایی

‫کسی به اسم کریستین وولف تو پرسنل هست؟

‫متاسفم، نه خانم.

‫خیلی خب، کارل گاوس چی؟

‫یا چارلز بابیج؟

‫لوئیس کارول؟ شاید لو؟

‫اینجا آکادمی علوم اعصاب هاربوره.

‫بله.

‫می دونم.

‫شما کارمندی ندارین،

‫شاید با لهجه‌ی انگلیسی؟

‫این به چی اشاره داره؟

‫به یه دانشجوی سابق که باباش تو ارتش بوده.

‫پرونده‌های دانشجوها محرمانه است.

‫من مسئول پذیرش شیفت بعد از ظهرم.

‫بهتره فردا زنگ بزنین

‫که یکی باشه کمکتون کنه.

‫باید با مدیر حساب صحبت کنم.

‫می‌دونم داره گوش می‌ده،

‫و می‌دونم اونم داره بهش گوش می‌ده.

‫ببخشید؟

‫اسم من مری بث مدیناست.

‫الان دارم یه عالمه عکس قتل می بینم،

‫نقشه های آمریکای مرکزی،

‫مکزیک، قبض های پیتزا،

‫و تقریبا مطمئنم دارم عکس رئیسشو می بینم.

‫به کمکش نیاز دارم.

‫الان قطع می کنم.

‫نه، صبر کن.

‫ری کینگ کشته شده.

‫خب، ببینیم.

‫ده، هشت، هفت تا بده.

‫ده، هشت، هفت.

‫کیلو؟

‫سوشی با کیفیته ها.

‫راست میگی؟

‫سوشی با کیفیت نیست.

‫اه، سوشی با کیفیته.

‫فقط گوشته.

‫اصلا چربی نداره.

‫اصلا سوشی با کیفیت نیست.

‫بابا سخت نگیر.

‫یا می بری یا می ذاریش.

‫دیکی توشه.

‫دیکی اینجاست.

‫پولتو همون جوری که ‫هفته پیش دادم بهت می دم.

‫هفته قبلشم همینطور

‫باشه.

‫آره، آره.

‫تونی، یالا!

‫بشین.

‫خیلی خب، خیلی خب.

‫چهار تا آدمکش حرفه ای.

‫و نتونستن یه هدف رو از سر راه بردارن.

‫چطوری همچین چیزی ممکنه؟

‫معمولا فقط دو نفر بودن.

‫دو نفر رفتن سراغ کینگ.

‫دو نفرم سراغ اون.

‫سه تا.

‫با خودت حساب کن.

‫رفیق، تیرم تمیزه.

‫به نظرت می دونست ما دنبال اونیم نه کینگ؟

‫امکان نداره.

‫از کجا می دونی؟

‫ما هیچ ردی از خودمون نمی ذاریم.

‫پس دیگه تمومه.

‫طبق منطق تو، اگه می خواست تو رو بکشه،

‫تا حالا این کارو کرده بود.

‫ریلکس باش رئیس.

‫تو رو یادش نیست.

‫هنوز.

‫منظورت چیه؟

‫سال ها پیش سروکله اش پیدا شد.

‫ ،اون سه تا یارو که باهاشون معامله می کردم.

‫با آدمای اشتباهی درافتادن

‫بیا درباره موفقیتمون حرف بزنیم.

‫کشتی های تو، قایق های من.

‫بیست مایل دور از ساحل.

‫بدون پشتیبانی از لس آنجلس.

‫یه افتضاح.

‫و تو رو نشناخت؟

‫نه.

‫ولی یه روز یادش میاد من کیم و چیکار کردم.

‫و کل دنیای من نابود میشه.

‫امشب میری فورت وورث. امشب.

‫دیگه هیچ ری کینگی نیست.

‫باشه.

‫و دیگه هیچ کارآگاه خصوصی ای نیست.

‫ نمی خوام یه روز از حموم بیام بیرون.

‫و یه قصاب منتظرم باشه

‫دو بار محکم سرفه کردم.

‫نه، خواهش می کنم این کارو نکن.

‫تو کریستین وولفی.

‫و تو مری بث مدینایی.

‫اعصابتو خورد کردم؟

‫تو فراری از زندانی،

‫که حسابدارای مافیا تربیتت کردن،

‫همونایی که واسه قاچاقچیای مواد کار می‌کنن،

‫پولشویی می‌کنن و واسه ‫جنگ‌سالارای جهان سوم کار می‌کنن.

‫آماده ای؟

‫فیلم دیدم تو بروکلین آدم می کشتی.

‫هشت سال پیش شیکاگو بودم.

‫با ری؟

‫تو لیوینگ رباتیکس.

‫همه جسدها رو دیدم و اون آهنگو شنیدم.

‫سولومون گراندی، دوشنبه به دنیا اومد.

‫چه کاری از دستم برمیاد مدینا؟

‫از معما خوشت میاد وولف؟

‫نمی دونم یه پرونده است یا ده تا.

‫چیزی که می دونم اینه که ‫ری تقریبا بی پول بود.

‫این عکسه رو لای بالشا پیدا کردم.

‫تو همون باری که ری شب قتلش اونجا بود.

‫سه نفر تو خود بار تیر خوردن،

‫یه نفرم بیرون زیر ماشین رفت.

‫همشون از نیروهای ویژه شیلی، گروه ملتادو.

‫به نظرت ری میتونست این کارو بکنه؟

‫نه، عمرا اگه میتونست.

‫دیمیتری یاسنکو،

‫تو یه هتل تو مسکو گلوشو بریدن،

‫موشِیِت، بمب تو ماشین، اورشلیم.

‫بقیشونم معلوم نیست کیان.

‫آرماندو رِیِس، مکزیکوسیتی،

‫لوزان، رینو، استانبول،

‫ساندینو زامپیِری، ناپل.

‫حتما سقوط بدی بوده.

‫سقوط نکشتتش.

‫یهویی وایسادن.

‫عجب چیز خنده داریه.

‫چرا داری بهم کمک میکنی؟

‫چون خودت خواستی.

‫فورت وورث، تگزاس

‫خب، باشه...

‫ما چهار تا مزدور مرده تو سردخونه داریم،

‫قتل،

‫اظهارنامه مالیاتی،

‫برنامه حرکت قطار تو مکزیک،

‫پیتزا،

‫ماهی،

‫عکس خانوادگی،

‫و یه تویوتا داغون.

‫خب...

‫اینا چه ربطی به هم دارن؟

‫داری چیکار میکنی؟

‫دارم صبر میکنم.

‫منتظر چی هستی؟

‫تموم کنی.

‫تموم کنم چی رو؟

‫نمیدونم.

‫هر چی که هست

‫که الان داشتی انجامش میدادی.

‫که بتونی؟

‫کاری که باید انجام بدم رو انجام بدم.

‫باشه.

‫شاید باید بری دکتر واسه خروپفت.

‫قهوه؟

‫آره.

‫من که خروپف نمیکنم، پس...

‫هیچی دیگه مثل قبل نیست.

‫مغز تو، بیشتر مغزا، وقتی ‫ با داده های بصری گنگ روبرو میشن،

‫ناخودآگاه سعی میکنن ‫ اونا رو تو یه الگوی آشنا بچینن،

‫ولی این اون الگویی نیست ‫که ما اینجا دنبالشیم.

‫درسته.

‫باشه.

‫دنبال چه الگویی هستیم؟

‫احتمال زنده موندن.

‫از اینجا شروع کردن...

‫...از آمریکای مرکزی.

‫باشه.

‫از کجا میدونیم؟

‫این خالکوبی.

‫ماریو هیجده.

‫زندان ایزالکو، السالوادور.

‫با ام اس-۱۳ تو جنگن.

‫وقتی رسیدن مرز مکزیک، ‫ این قطاره رو سوار شدن.

‫نه، باریه، مسافربری نیست.

‫بهش میگن قطار مرگ.

‫خانواده ها میرن رو سقف، نه تو واگونا.

‫این مطمئن ترین راه واسه دور زدن ‫ایستگاه های بازرسی مهاجرته.

‫وقتی میرسیدن مکزیکوسیتی، معمولا میرفتن ‫یکی از این سه تا منطقه

‫که از اونجا برن تگزاس و آمریکا.

‫ال پاسو، ریو و مک‌آلن.

‫تو این مورد، احتمالا از ریو گرانده ‫و مک‌آلن رد شدن.

‫چرا مک‌آلن؟

‫یه گالن آب تقریبا ‫سه و شش دهم کیلو وزن داره.

‫یه آدم واسه زنده موندن تو بیابون روزی ‫یه و نیم تا دو گالن آب لازم داره.

‫تقریبا شانزده تا بیست و دو کیلو واسه هر نفر، ‫یه بچه پنج ساله رو حساب نکردیم.

‫ادیت قدش زیر یه متر و پنجاه و پنج سانته.

‫و تو این عکس، حدودا سیزده ساله به نظر میاد.

‫ادیت رسید لس آنجلس و ادعا کرد ‫تو پیتزا استودیو کار میکرده.

‫نگاه کن.

‫ادیت...

‫ادیت سانچز.

‫نه، نمیشه مطمئن بود این زنی که ‫تو عکسه همون ادیت سانچزه

‫که تو این فرمای ۱۰۴۰ اسمش اومده.

‫برعکس، خیلی هم میشه مطمئن بود.

‫یه نفر تحت تکفل، یه بچه رو اعلام کرده.

‫از سه تا فرم ۱۰۴۰ که پر کرده، ‫دوتاش واسه درآمد حدود پونزده هزار دلاره.

‫سومیش شصت هزار و دویست و پنجاه دلاره.

‫دو برابر چیزی که تو ‫ دو سال قبلش با هم درآورده.

‫آره، ولی این عجیب ترین چیزش نیست.

‫اعلام کرده متاهله، ولی جداگونه مالیات داده.

‫اگه مشترک مالیات میداد، تخفیف ‫واسه نگهداری بچه و فرد تحت تکفل میگرفت.

‫چهار برابر درآمد تو سال سوم، ‫اعلام میکنه متاهله،

‫ولی جداگونه مالیات میده، بچه داره ولی ‫هزینه نگهداریشو اعلام نمیکنه.

‫لیست مشتری های جدیدشون ‫ تو هجده ماه گذشته شش تا اسمه.

‫فقط یکیشون فامیلی لاتین داره، امی گونزالس.

‫فورت وورث، تگزاس.

‫خب، اگه امی مادر ادیته،

‫چرا کمک نخواسته؟

‫راهی ندارم که بفهمم.

‫تو اداره مالیات آشنا داری؟

‫مواظب محوطه بارگیری باش.

‫قضیه این یارو گنده بک چیه؟

‫زیاد تو لس آنجلس پلاس نیستی، نه؟

‫خوشم نمیاد با اسلحه تهدیدم کنن و دزدی کنن.

‫نه، هیچ ادیتی رو یادم نمیاد.

‫ببخشید، نمیتونم کمک کنم.

‫ژانت، چی داری؟

‫چرا یه کارمند از همه تخفیفایی ‫که حقشه استفاده نمیکنه؟

‫چون خنگه؟

‫چون شبیه تو نیست؟

‫هیچکدوم.

‫من آدما رو به چشم قانونی ‫یا غیرقانونی نمیبینم.

‫به چشم آدم میبینمشون و بهشون یه فرصت میدم.

‫هیچی دیگه؟

‫نه آقا. ممنون از وقتتون.

‫خواهش میکنم.

‫دو سوم کارتون تحویله، درسته؟

‫شماها اظهارنامه های مالیاتی منو گرفتین، نه؟

‫شماها...

‫درسته، دو سوم.

‫هرچی میخوای بپرس.

‫هزینه واحد، حقوق، تبلیغات.

‫بگو، میدونم هر سنتی کجا میره.

‫سود قبل از بهره، مالیات و استهلاک سال قبل؟

‫چهل و دو میلیون و نهصد هزار.

‫شما چهل و یک میلیون و نهصد هزار ‫اعلام کردین.

‫ادامه اش رو بخون، ای. اف. هاتن.

‫یه میلیون دلار کمک بلاعوض ‫ به پناهگاه بی خانمان ها.

‫بریم.

‫و جدا از آماتور بودن نحوه تنظیم این مدارک،

‫میتونستین خیلی بیشتر از درآمد ‫مشمول مالیاتتون رو کم کنین.

‫کدوم سایز پیتزا بیشتر فروش میره؟

‫بزرگ، نود درصد.

‫قیمت بزرگه ۱۷.۳۵ دلاره، یعنی ۱ میلیون ‫و ۴۸۴ هزار و ۳۱۵ تا پیتزای بزرگ فروش رفته

‫خب این به کجا میرسه؟

‫هزینه جعبه هاتون سیصد و شصت هزار دلاره،

‫که فقط نهصد هزار تا جعبه ‫پیتزای بزرگ رو پوشش میده.

‫داری گیجم میکنی.

‫این خیلی کمتر از تعداد اعلام شده است،

‫یک میلیون و چهارصد و هشتاد و چهار هزار و ‫سیصد و پانزده تا پیتزای بزرگ.

‫درسته، چون ما تیکه ای هم میفروشیم.

‫نه، غیر ممکنه.

‫داری درآمد بیشتری از ‫چیزی که درمیاری اعلام میکنی

‫که یه منبع درآمد دیگه رو قایم کنی.

‫ اون منبع چیه؟

‫لعنتی...

‫یه لحظه صبر کن.

‫من دارم وقت با ارزشم رو تلف میکنم ‫که به سوالای احمقانه تو جواب بدم،

‫بعد تو جرات میکنی منو به پولشویی متهم کنی؟

‫کریس!

‫کریس!

‫داری پولشویی میکنی.

‫این پولا از کجا میاد؟

‫ما فدرالیم، عقب وایسین، همه چی تحت کنترله.

‫داری پولشویی میکنی.

‫بگو این پولا از کجا میاد، ‫وگرنه شونه تو در میارم.

‫خیلی درد داره.

‫کریس، بسه دیگه.

‫بهت گفتم.

‫نه!

‫من از اونا واسه قاچاق استفاده نمیکنم.

‫قسم میخورم. بهم زنگ میزنن...

‫بهم زنگ میزنن، بعد پولا میاد.

‫میدونم از یکی دو تا متل استفاده میکنن.

‫کی هستن؟

‫نمیدونم. از یکی از دخترا بپرس.

‫کدوم متل؟

‫نمیتونم.

‫کدوم متل؟

‫سیتی سنتر، تو مرکز شهر.

‫طرف حسابت کیه؟

‫خواهش میکنم، نه.

‫طرف حسابت کیه؟

‫تام!

‫تام!

‫باید بریم.

‫بچگی سرت خورده جایی؟

‫حس میکنم سوال واقعی نیست.

‫میدونی، من واسه دولت کار میکنم، ‫کسی رو شکنجه نمیکنم.

‫تو این کارو نکردی.

‫من معاون مدیر تو فین‌سن هستم، پس نمیتونم...

‫میدونم، من اونجا گذاشتمت.

‫تو و ری کینگ.

‫میدونی، یه زن انگلیسی ‫بهم زنگ میزنه و اطلاعات میده.

‫خب، خلافکارایی مثل تو، هر روز به مقامات، ‫مثل من، اطلاعات میدن.

‫و منظورم از اطلاعات اسم، تاریخ، کار، ‫شماره حساب، شماره حواله است.

‫آره، من بهت اطلاعات میدم.

‫نه، من مثل تو نیستم.

‫نمیتونم هر وقت دلم خواست ‫قانون رو زیر پا بذارم.

‫دیگه خشونت بسه.

‫باید چیزی که بهمون داده رو بگیریم ‫و شروع کنیم به بالا رفتن تو سلسله مراتب.

‫اینجوریه.

‫شاید اداره یه مامور داشته باشه ‫که بتونه اینو به عهده بگیره.

‫شاید یه نفر رو بشناسم.

‫برلین، آلمان

‫من الان میرم.

‫سلام.

‫سلام.

‫سلام.

‫سلام.

‫سلام، مارگارت، این...

‫مارگارت!

‫سلام.

‫گمشو.

‫سلام، مارگارت.

‫من براکستونم.

‫سلام.

‫سلام.

‫سلام، مارگارت.

‫لعنتی.

‫لعنتی، وایسین!

‫باشه.

‫سلام؟

‫سلام؟

‫سلام.

‫مارگارت، من براکستونم.

‫فقط میخواستم...

‫خدای من!

‫گمشو.

‫گمشو!

‫بکن لعنتی، فقط بکن!

‫بکن لعنتی!

‫تو، خودت بکن!

‫ترسو لعنتی!

‫سلام.

‫سلام.

‫سلام، مارگارت.

‫سلام، مارگارت.

‫سلام، مارگارت.

‫من وینسم.

‫وینس.

‫لعنتی، رفیق، از چی لعنتی میترسی؟

‫اصلا داریم راجع به چی حرف میزنیم؟

‫داریم درباره دو هفته حرف می‌زنیم، ۱۴ روز، ‫زندگی کردن جای یه آدم دیگه

‫میدونی اسمش چیه؟

‫اسمش کریگه.

‫سلام، این کریگ منه.

‫مال خودمه.

‫سلام، هی!

‫معلومه که با من میخوابه، معلومه.

‫بطری میخوای؟ میتونم بهت بطری بدم. ‫میتونم بهت بطری بدم.

‫میتونم، میتونم، میتونم ارتباط برقرار کنم.

‫به من نگاه کن.

‫مارگارت، من براکستونم.

‫آره، بازم من. گیرم انداختی، مارگارت.

‫ببین، داشتم به آخرین صحبتمون فکر میکردم،

‫و تصمیم گرفتم که پنجشنبه بیام

‫واسه گرفتن توله سگ.

‫نه، نه، ما هشت هفته لازم داریم.

‫نه، تو کاملا واضح گفتی، مارگارت.

‫و خوب میدونم که فقط شش هفته گذشته.

‫ولی میدونی، کورگی سگ خیلی باهوشیه، مارگارت.

‫و فکر کنم قابل قبوله.

‫ فقط مطمئن نیستم منطق

‫چسبوندن توله به مادرش رو بفهمم

‫وقتی که دیگه عمرا نبینتش، درسته؟

‫چرا از این دو هفته با ارزش استفاده نکنیم

‫واسه اینکه صاحب و توله با هم خو بگیرن

‫که بقیه عمرشون رو با هم میگذرونن، درسته؟

‫خب، نه، ولی اونجاست که

‫شیر دادن با شیشه میاد وسط.

‫باشه، خدای من.

‫آره، داری درست حسابی ‫سرم داد میزنی، مارگارت.

‫آره، آره.

‫باشه.

‫آره، دو هفته دیگه میبینمت.

‫آره، عالیه.

‫خداحافظ.

‫خب، از خودت بگو.

‫مشغول چه کاری هستی؟

‫یعنی، وقتی اون کاری که ‫معمولا میکنی رو نمیکنی.

‫سرگرمی داری؟

‫بهشون چی میگن؟

‫نمیدونم، نون میپزی؟ ماهیگیری میری؟

‫نه؟

‫ماهیگیری نمیری؟

‫نه؟

‫کتاب میخونی؟

‫باغبونی؟

‫نمیدونم.

‫فیلم؟

‫فیلم مورد علاقه داری؟

‫نمیدونم.

‫هیچکدوم از جادوگر شهر از؟

‫سگ داره؟

‫از؟

‫از؟

‫میخوای یه چیز خنده دار راجع به از بشنوی؟

‫اون سگ کوچولو، توتو،

‫اسم واقعیش تری بود،

‫تری سگه.

‫تری سگه.

‫هفته ای صد و بیست و پنج دلار واسه از.

‫میدونی کوتوله ها چقدر میگرفتن؟

‫مانچکین ها؟

‫پنجاه دلار.

‫یعنی، مگه مسخره نیست؟

‫چه خبره؟

‫بعضی وقتا به اون کوتوله ها ‫فکر میکنم، میدونی؟

‫خودتو بذار جای اونا.

‫مطمئنا با دوستای ریزه میزشون نشسته بودن،

‫به تری نگاه میکردن.

‫داداش، این یارو لعنتی،

‫میدونی، این یارو دو برابر ما.

‫پول درمیاورد

‫و یادم نمیاد تری آهنگ و رقص اجرا کرده باشه،

‫تو یادت میاد؟

‫چی میخوای؟

‫سلام، سلام، من کریس، برادرتم.

‫میدونم خودتی.

‫از لحنم نفهمیدی

‫که میدونم خودتی؟

‫خب، عصبانی به نظر میای.

‫چی میخوای؟

‫به کمکت احتیاج دارم.

‫خداحافظ.

‫براکستون؟

‫باورنکردنیه.

‫باورنکردنیه.

‫گمشو.

‫خدای من.

‫باشه.

‫آخرین باری که کمکت کردم،

‫نزدیک بود شغلمو نابود کنه.

‫اینو میدونی؟

‫عصبانی به نظر میای.

‫چرا؟

‫آره، معلومه که عصبانیم.

‫عصبانیم چون سال به سال، من زنگ میزنم.

‫همیشه من پیشقدم میشم، و تو هیچوقت.

‫و حالا، یه دفعه، تو زنگ میزنی.

‫چرا؟ چون به کمکم احتیاج داری؟

‫چی میشه یه زنگ ساده بزنی؟

‫یه زنگ واسه گپ زدن.

‫سلام، چطوری؟

‫اوضاع چطوره؟

‫تولدت مبارک، هزار ساله بشی.

‫راجع به این چی میگی؟

‫داداش، تولدت نیست.

‫یازدهم نوامبره.

‫احمق.

‫میدونم تولد لعنتیم نیست.

‫این اصلا منظور لعنتی این نبود که...

‫چی میخوای؟

‫میتونی ظرف ۲۴ ساعت ‫ لس آنجلس، کالیفرنیا باشی؟

‫دکتر؟

‫سلام؟

‫دکتر؟

‫دکتر؟

‫هنوزم درد دارم.

‫ببخشید.

‫اذیتم کردی.

‫چرا اینو بهم میگی؟ من چیکارت کردم؟

‫من هیچ کاری نکردم که باعث بشه فکر کنی ‫میخوام اذیتت کنم؟

‫چرا اینو بهم میگی؟

‫ببخشید.

‫ببخشید.

‫آره.

‫میدونی چیه؟

‫ما دو تا باید با هم حرف بزنیم.

‫ما تو بعضی از مکالمه ها افتضاحیم.

‫میدونم مانع زبانی هست،

‫ولی لعنتی، حرفایی که میزنم ‫ اونقدر پیچیده نیست.

‫انگار نمیتونم یه صندلی اداری ‫پیدا کنم که خوشم بیاد.

‫همشون ناراحتن، میدونی؟

‫میدونی؟ در واقع، مشکل از صندلی نیست.

‫فکر کنم به خاطر حرفی که زدیه، ‫که گفتی منو اونجا گذاشتی.

‫حس نمیکنم لیاقت این کارو داشته باشم.

‫شاید به پشتیبانی کمر بهتری احتیاج داری.

‫کاستکو صندلی های عالی داره.

‫میتونن کمرتو نگه دارن.

‫بیخیال.

‫برادرت از این پرونده خبر داره؟

‫آره.

‫آخرین بار کی دیدیش؟

‫هشت سال پیش، تو شیکاگو.

‫برادر کوچیکتر؟ یا...؟

‫من دو سال از براکستون بزرگترم.

‫اون نه...

‫چیزی شده؟

‫معمولا بی دلیل از دستم عصبانیه.

‫اشکالی نداره.

‫مطمئنم از دیدنت خوشحال میشه.

‫میفهمم. منم یه برادر دارم.

‫شاید ازش تشکر کنی که اومده کمک کنه.

‫بهش بگو از دیدنش خوشحال شدی.

‫طبق تجربه ام، آدما دوست دارن ‫ قدرشون رو بدونن، میدونی؟

‫اونجاست.

‫سلام، براکستون.

‫جای خوبیه.

‫شما کی هستین؟

‫من مری بث مدینا هستم.

‫معاون مدیر تو فین‌سن.

‫سلام.

‫سکته مغزی کردی؟

‫عصبانی هستی.

‫ما با هم کار میکنیم.

‫پس، هر کاری که واسه گذروندن زندگیت میکنی،

‫الان اصلا برام مهم نیست.

‫الان،

‫فکر کنم آروم کننده است.

‫بذار یه دقیقه باهات حرف بزنم.

‫خیلی وقته.

‫آره.

‫هشت سال.

‫و دو ماه.

‫خوب به نظر میای، کریس.

‫منم همین فکر رو میکنم.

‫من...

‫براکستون، ممنون که اومدی.

‫خیلی خوشحالم که اینجایی.

‫اون ازت خواست اینو بگی؟

‫آره.

‫من میرم.

‫فقط...

‫براکستون، میتونیم دوباره طرح رو ببینیم؟

‫داری چیکار میکنی؟

‫فقط دارم این کارو میکنم، باشه؟

‫باشه، بعد راجع به طرح حرف میزنیم.

‫جنگ بالش میخوای؟

‫نه.

‫من میخوام.

‫بفرستش.

‫قدردانتونم.

‫باشه.

‫وقت من طلاست، درسته؟

‫این زیاده رویه.

‫برات صورتحساب میفرستم.

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫باشه.

‫باشه؟

‫میبینیم چقدر عادلانه است

‫وقتی صورتحساب برات بیاد، نابغه.

‫باشه. مطمئنا از پسش برمیام.

‫مطمئنا از پسش برمیام.

‫براکستون.

‫براکستون.

‫براکستون، حرفمو تکرار نکن.

‫براکستون.

‫میدونی براکستون رو دوست ندارم.

‫لطفا مودب باش.

‫براکستون.

‫همونجا وایسا، باشه؟

‫عجیب نباش.

‫بذار من حرف بزنم.

‫سلام خانم ها.

‫سلام عزیزم.

‫سلام. مثل خونه خودت باش.

‫سلام، سلام.

‫سلام.

‫تو باید دردسرساز باشی، نه؟

‫فقط جای وسایلو عوض نکن،

‫میتونی بگی باشه.

‫بیا اینو تمومش کنیم.

‫ممنون.

‫ممنون عزیزم.

‫خواهش میکنم، خواهش میکنم.

‫ممنون.

‫ممنون خانم ها.

‫من و این دوستم داشتیم حرف میزدیم.

‫شاید شما بتونین تو یه چیزی کمکمون کنین.

‫وقتی وارد یه همچین اتاقی میشی

‫چه اتفاقی می افته؟

‫شما اینجا میشینین،

‫منتظرتون میمونن.

‫اگه اوضاع خراب بشه چی؟

‫ببین، مشکل از ما نیست.

‫ما مثل بره بی سر و صدائیم.

‫فقط دارم میپرسم، چی میشه

‫اگه کسی بهتون دست بزنه

‫به یه شکلی که دوست ندارین؟

‫شاید نذارن برین.

‫حدس میزنم یه نفرو دارین که ‫تو همچین شرایطی بهش زنگ بزنین.

‫یه نفر که کارش اینه که بیاد اینجا

‫و مطمئن شه که حالتون خوبه.

‫میخوام واضح بگم.

‫اسمای اینجا برام مهم نیست.

‫برام مهم نیست اسمش چیه.

‫چی لازم داره

‫که این یارو رو

‫مجبور کنم اینجا ظاهر شه؟

‫اسم اون توماسه.

‫اسمش توماس بود.

‫قبلا، توماس.

‫قبلا، توماس.

‫نه، نه، نه، نه.

‫باشه.

‫چی شده، موریس؟

‫موریس، به تو مربوط نیست.

‫این پول توئه. بگیرش.

‫ممنون خانم ها.

‫واسه فرار از دست این آدما

‫خیلی بیشتر از اینا لازم داری.

‫باشه، باشه.

‫یالا، آقا.

‫نمیتونم به خانم پول بدم.

‫دارم جونمو به خطر میندازم.

‫واقعا؟

‫بفرمایید.

‫توماس آدم خیلی بدیه.

‫فهمیدم.

‫اذیتش میکنی.

‫دوست داری این کارو بکنیم؟

‫خواهش میکنم.

‫باشه.

‫توماس.

‫ببین، نمیخوام مزاحمت بشم،

‫ولی اوضاع جدیه.

‫نمیذارن بریم.

‫نه، جدی میگم.

‫توماس، خواهش میکنم.

‫ممنون.

‫اتاق ۲۳۵.

‫شبیه حسابدارا میمونن.

‫ممنون.

‫ببخشید، خانم.

‫سلام، من مری بث هستم.

‫چه خبر؟

‫تصاویر دوربین ترافیک.

‫الان دارم صفحه ام رو به اشتراک میذارم.

‫فقط دو زاویه پوشش تو اون منطقه.

‫کینگ داره وارد میشه.

‫چهل و پنج دقیقه داخل میمونه.

‫حدس میزنیم اینجا تیراندازی شده.

‫وحشت.

‫هیچی.

‫تیرانداز میتونه هر کسی باشه.

‫کینگ نود ثانیه بعد بیرون میاد.

‫با امیلیانو گونزالس شانسی داشتیم؟

‫اون یارو تو پرونده ریس.

‫پدرشه.

‫هم آره هم نه.

‫خونه گونزالس.

‫امیلیانو گونزالس اونجاست؟

‫هست، نیست.

‫آقای گونزالس گزارش داد

‫ناپدید شدن دخترش و خانوادش رو

‫هفت سال پیش.

‫چه بلایی سرشون اومد؟

‫کارتل ها مهاجران رو میدزدن

‫واسه باج یا قاچاق.

‫و اگه نتونن باج بگیرن یا بفروشنشون؟

‫اینجوری میشن.

‫جینا سانچز.

‫اینجوری میشن.

‫بعدا بهت زنگ میزنم.

‫به فاحشه هام بگو، احمق.

‫واقعا؟

‫احمقا.

‫ماریلا!

‫تو اتاق پشتی، داره آماده میشه.

‫بیا، رفیق.

‫وای فای و همه چی داریم.

‫ماریلا!

‫فکر کنم محکم تر از چیزی که فکر میکردم زدمش.

‫داشتم میگفتم،

‫ وسایلمو بده.

‫مشکلی داری، لعنتی؟

‫الان آدم رباییم؟

‫آدم ربایی؟ یکم خشنه، نه؟

‫فقط داریم نگهش میداریم.

‫نه، ما حق نداریم کسی رو نگه داریم.

‫شاید این یارو بدونه کی ری کینگ رو کشته.

‫میخوای بدونی میدونه یا نه؟

‫اگه پلیس منو نگه داره،

‫اگه صندوق عقب رو بگردن، بذار بگردن، نابغه.

‫جای منو داری؟

‫آره.

‫چراغ سبز از اینجا ‫تا بلوار ویکتوری لازم دارم.

‫و یه دزدی ساختگی ‫ده تا بلوک پایین تر گزارش کن.

‫پلیس رو دور کن تا مری بث سالم برسه ‫به ایربی ان بی.

‫چیز دیگه ای؟

‫باید بفهمم ری کینگ با کی قرار داشت.

‫باشه؟

‫باشه، نه؟

‫یه چیزی بخون.

‫تاکو بل.

‫بفرمایید.

‫کی میخواد به شهر ‫لس آنجلس حمله کنه؟

‫کریس و دوستش رو داریم

‫امروز صبح از راه دور با ما هستن.

‫میخوان یه مظنون رو پیدا و شناسایی کنیم.

‫آماده باشین همه دوربین های ترافیک ‫و امنیتی رو اسکن کنین.

‫خب، داشتم فیلمایی رو که ‫هولمن فرستاده بود نگاه میکردم.

‫ری وارد میشه،

‫بعد چهل و پنج دقیقه بعد بیرون میاد.

‫هنوز مطمئن نیستیم

‫که اونجا واسه ملاقات با کسی بوده یا نه.

‫چرا ما...

‫چرا از اون یارو، توماس، ‫نمیخوایم راجع به پلیس بهمون بگه؟

‫و دقیقا چطوری این کارو میکنیم؟

‫یه چشمشو درمیاری، باشه؟ بعد نشونش میدی.

‫بعد بهش میگی اگه حرف نزنه ‫ اون یکی رو هم درمیاری.

‫همیشه جواب میده. ده بار از ده بار.

‫کی میخواد کور شه، درسته؟ ‫یه چشمشو نشونش میدی، میفهمه جدی هستی.

‫اتصال امن فعال شد. صبح بخیر.

‫ارکستر آماده است. الان دنبال هدف میگردیم.

‫دنبال فیلمای روز حادثه میگردیم.

‫داریم دوربین های خیابون رو جدا میکنیم.

‫ببین، آدم من تو امنیت داخلی ‫دکترای کامپیوتر از کلتک داره.

‫میتونه به هر پایگاه داده ای که ‫میشناسی وارد شه، و چند تا که نمیشناسی.

‫فقط دو تا دوربین اون شب کار میکردن.

‫مطمئنم فارغ التحصیلای هاروارد حق دارن، ‫ولی داریم وقت تلف میکنیم.

‫اینم بقیه دوربینایی که دنبالش بودین، ‫ معاون مدیر مدینا.

‫الان میتونین میکروفون رو باز کنین.

‫هر کدوم یه جریان مختلف رو بگیرین، ‫دنبال هر چیز مشکوکی بین ساعت ۸ تا ۱۰ شب بگردین.

‫لین، بیا ورودی ساختمون رو ‫ بعد از تیراندازی ببینیم.

‫ایدان، پشت سر چی خبره؟

‫دنبال هر رفتاری که جور درنمیاد بگردین.

‫برو عقب. رو در جلو زوم کن.

‫برو عقب.

‫این یکی برامون مهمه.

‫عجله نداره، ترسیده به نظر نمیرسه.

‫قبل از اینکه برسه، پیداش کنیم.

‫هر کوچه و خیابونی رو اسکن کنین.

‫چهار تا بلوک اطراف ورمونت ‫و خیابون نوزدهم رو پوشش بدین.

‫صورتشو قایم میکنه.

‫دوربین ها رو میشناسه.

‫مایلز، برو عقب.

‫اون خانمی که کت صورتی داره ‫داره سلفی میگیره.

‫اون عکس رو بگیریم.

‫از این زاویه نمیتونن رو صفحه گوشیش زوم کنن.

‫احتیاجی نیست.

‫زن رو شناسایی میکنن، ‫رمزای احتمالی رو حدس میزنن،

‫گوشی رو هک میکنن و سلفی رو ایمیل میکنن.

‫آره، خب، مطمئنا.

‫میخوای جزئیات رو به ‫معمولی اطلاع بدی، کریس؟

‫همین قصدو داشتم.

‫لطفا تشخیص چهره رو اجرا کنین.

‫پیداش کردم.

‫پیداش کردم.

‫کریس، لین و چارلز دارن ‫ سر این با هم رقابت میکنن.

‫سلام، پم.

‫بیا بیشتر با هم آشنا شیم.

‫آیووا.

‫زادگاه اولین کامپیوتر دنیا.

‫بیا از پم دیدن کنیم.

‫ایدان، این کد پستی توسط ‫میدوست انرژی سرویس میشه.

‫کشت از طریق شرکت خدمات عمومی.

‫یا میرن سراغ تصویر ناامن با باگ، ‫ یا یه چیز هوشمندانه.

‫این بچه ها کی هستن؟

‫تیم من.

‫ما بیشتر از اون چیزی هستیم ‫که فکر میکنی، معاون مدیر مدینا.

‫اسکای، کد شبکه هوشمند خونه رو لازم داریم.

‫سلام، آیووا.

‫سلام، پم.

‫نذارین پم راحت بشه.

‫این درست نیست.

‫لین، اونو از اون صندلی دربیار ‫و بریم اون عکس رو پیدا کنیم.

‫مایلز، وقتی برگشت این صفحه رو آماده کن.

‫چارلز، برو تو پوشه عکساش.

‫نمیتونیم این کارو بکنیم.

‫بهش بگو وایسه.

‫کریس، به اون معمولی توضیح بده ‫که باید کاری رو که شروع کردیم تموم کنیم.

‫چراغ قرمز.

‫ایدان، نوبت توئه.

‫چراغ سبز.

‫بهش بگو وایسه.

‫داره میاد.

‫چراغ قرمز.

‫لین، بذار همسایه ها صدای تلویزیون رو بشنون.

‫همه رو رو شماره بذارین.

‫بهش بگو فورا وایسه.

‫کریس، کافیه.

‫وایسا.

‫بهش بگو الان فورا وایسه!

‫نه، نه، نه.

‫این سلفی اونه.

‫ایدان، عکس رو بفرست.

‫واقعا شیرین ترین بود.

‫آره.

‫خوشم اومد.

‫مایلز، لطفا تصویر رو بهبود ببخش.

‫سیستم برای تشخیص چهره مشکل داره.

‫انگار آخرین کسیه که با ری حرف زده، ‫ولی نمیخواد پیداش کنن.

‫خداحافظ، خوشگله.

‫چرا ری باید با کسی قرار بذاره که همه اونا رو ‫ کشت تا یه مادر و بچه پیدا کنه؟

‫اون همه اونا رو نکشته.

‫فقط میگم مطمئنا اینو نکشته، ‫نه اون یکی رو اونجا.

‫از کجا می دونی؟

‫یه حدس ساده.

‫همین بود.

‫حس ششم.

‫یه بوس شیرین.

‫همین بود، به جون تو.

‫آره، مگه میشه که نباشم.

‫آره، آره.

‫همینجوری، آره.

‫یه حدس ساده است.

‫خفه شو.

‫باشه.

‫به هر حال.

‫لعنتی.

‫معمولا به قتل درجه یک اعتراف می کنی؟

‫اصلا، من هیچی نگفتم.

‫بهش فکر کردی؟

‫فقط با یه اشاره منظورمو رسوندم.

‫ناراحت شدی؟

‫خدافظ.

‫همین بود.

‫من رفتم.

‫باشه.

‫یه لحظه صبر کن، مری بث.

‫خواهش می کنم، واسه اینکه ‫قضیه روشن شه، یه چیزی که

‫شاید بخوای بهش فکر کنی ‫اینه که بعضی از اونایی که

‫عکساشون رو دیوار بود، شاید کشته نشده باشن، ‫ولی احتمالا آدمای خیلی بدی هستن.

‫برام مهم نیست بدن.

‫ما نیستیم که تصمیم می گیریم ‫کی زنده بمونه و کی بمیره.

‫انگار من تصمیم می گیرم.

‫نمی تونی ما رو از اونا تشخیص بدی.

‫افتخار و لذت بود.

‫امیدوارم دوباره با هم کار کنیم.

‫مراقب خودت باش و سالم بمون.

‫یه مشکلی داریم.

‫اون یارو تو صندوق عقب؟

‫همون.

‫انگار شما یه مشکلی دارین.

‫لطفا اونو بیرون بیارین.

‫و اون کارو باهاش بکنین.

‫میرم پیش دادستان.

‫خب، خوشحالم که ماشین مال من نیست.

‫می دونی چیه؟

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫اشتباه کردم بهت زنگ زدم.

‫خودم حلش می کنم.

‫طبق قانون.

‫دیگه دروغ نه.

‫دیگه خلاف نه.

‫به اون خارجیه بگو، دیگه اشاره نکن.

‫وقتی برگشتم اینجا نباشی.

‫اگه دوباره ببینمتون، همتونو می گیرم.

‫خانوم گوتیرز، من قاطی کردم.

‫تنها چیزی که موکلم ممکنه بهش متهم شه ‫اینه که به یه دختر در خطر کمک کرده،

‫و بعد بهش حمله شده، ‫کتک خورده یا دزدیده شده.

‫ولی به جای اینکه اون مردا رو دنبال کنین،

‫از این، کوب، استفاده می کنین ‫واسه فشار آوردن رو موکلم،

‫و تهدیدش می کنین به زندون ‫ به خاطر اتهامات قاچاق انسان.

‫تو کدوم دنیای عجیب و غریب ‫حقوقی فکر می کنین

‫می تونین از هیئت منصفه ‫کیفرخواست بگیرین؟

‫مسخره است.

‫دقیقا همین حرفو وکیل ‫آیک سوندو زد وقتی

‫همین معامله رو به موکلش پیشنهاد دادم.

‫من آقای سوندو رو نمی شناسم.

‫انگار موکلت می شناسدش.

‫چیزی که تو نمی بینی، ‫جای گاز گرفتن رو زبون سوندو و موشه.

‫وقتی هنوز زنده بودن رفتن تو دهنش.

‫این فقط یه جور حس درونیه.

‫فکر کنم آیک یه چیزی بیشتر از یه دلال بود.

‫فکر می کنی اونا چه بلایی سرت میارن؟

‫خب، دیگه کارمون اینجا تمومه.

‫و باید بگم که وکیل سوندو گم شده.

‫با مایی یا نه؟

‫من پولای لعنتی رو مدیریت می کنم، خانوم.

‫پول قاچاق آدما؟

‫بیشتر از آمریکای مرکزی، مکزیک.

‫مثل مواد مخدر، ولی بهتر.

‫سود خوب پنج شش سال دووم میاره.

‫بیشتر زنا، تو مزرعه کار می کنن ‫یا توالت تمیز می کنن.

‫بعضی مردا هندونه جمع می کنن ‫یا تو کشتارگاه کار می کنن.

‫هر کاری که ماشین تو آمریکا نتونه بکنه.

‫اونو می شناسی؟

‫این عکس هشت سال پیش گرفته شده.

‫آره.

‫فاحشه ها یه آدم خوبو کشتن.

‫یه کم دست و پا زد، ولی خیلی آروم بود.

‫واسه همین به درد هیچی نخورد.

‫اسمش ادیت بود.

‫الان کجاست؟

‫چهار پنج سال پیش تو ال دورادو وقتی ‫ از پارکینگ میومد بیرون ماشین زد بهش.

‫یعنی مرده؟

‫نه، ولی شنیدم از شیشه جلو پرت شد بیرون.

‫واسه ما جنس بنجل بود.

‫کدوم بیمارستان؟

‫نمی دونم.

‫تو تگزاس پدر داشت.

‫چرا از اون کمک نخواست؟

‫از خودش بپرسین.

‫داریم از تو می پرسیم.

‫اگه همه چیو بگی و ضبط شه، ‫واسه شهادتت مصونیت می گیری.

‫آخرین فرصتته.

‫خودکار لعنتی رو بده.

‫هجده تا تصادف ثبت شده ‫تو پارکینگ تو پنج سال اخیر.

‫هیچ کدوم جدی نبودن.

‫هیچی از این جور چیزا.

‫پارکینگ به کدوم خیابون درمیاد؟

‫به خیابون ال دورادو.

‫۳۲ تا تصادف تو شعاع یه مایلی.

‫سه تاش با زخمی شدن بدجور آدما.

‫تو هیچ کدومشون ماشینی که ‫از پارکینگ میومد بیرون دخیل بود؟

‫فقط یه دونه.

‫زخمی هم شدن؟

‫یه دونه بدجور، یه زن ناشناس، ‫فقط خودش تو ماشین بود.

‫کدوم بیمارستان؟

‫مرکز پزشکی دانشگاه.

‫ماشین چی بود؟

‫تویوتا کمری.

‫رنگش؟

‫آبی.

‫لیست مریضای مرکز پزشکی رو ببینیم؟

‫ما بچه نداریم.

‫خدا رو شکر واسه این.

‫چی؟

‫چی؟

‫اون زنه تو هتل.

‫گفت من بچه ندارم.

‫آره، یادمه رفیق.

‫باید باهاش کنار بیای.

‫فقط برام سواله، چرا مهمه؟

‫چرا مادر بودن مهمه؟

‫داداش، فکر نکنم من و تو زیاد ‫از عشق مادری سر در بیاریم.

‫ببخشید که اینو میگم.

‫همین جاست، نه؟

‫تو یه جعبه غذا زندگی کردن.

‫خیلی راحته.

‫اونجا فور سیزن بود.

‫خونه مون.

‫ارزون مثل سفال.

‫داری با آدم اشتباهی حرف می زنی.

‫اون خسیس نبود.

‫صرفه جو بود.

‫صرفه جو بود.

‫آره.

‫مزخرفه.

‫هفت تا پیرهن، هفت تا زیرپوش، هفت جفت جوراب.

‫فقط همینا رو لازم دارم.

‫یه آدم بزرگ پاپیون زده بغل دستت... ‫رقت انگیزه.

‫اینو ببین.

‫دیدی؟

‫آره.

‫از کل درآمد یه سالت بیشتر می ارزه.

‫فکر می کنی اون در موردش چی می گفت؟

‫می گفت: همون موقع داشتم ناهار می خوردم.

‫احتمالا آره، تو می گفتی.

‫خوشحالی، برکستون؟

‫اگه من خوشحالم؟

‫آره.

‫معلومه که خوشحالم.

‫چرا باید نباشم؟

‫تو توهم زدی.

‫تو یار نداری.

‫تو کاملا تنهایی.

‫بی دوست.

‫هیچی.

‫داریم درباره من حرف می زنیم.

‫نه، داریم درباره تو حرف می زنیم.

‫تا حالا فکر کردی چرا من ‫تنها زندگی می کنم، کریس؟

‫چون تو یه عوضی هستی.

‫خودخواه.

‫قسم می خورم.

‫من تنهام چون...

‫...می خوام تنها باشم.

‫انتخاب می کنم که تنها باشم.

‫هیچ کسو ندارم که بهش ‫جواب پس بدم یا ازش بپرسم، فهمیدی؟

‫یا باهاش ارتباط برقرار کنم.

‫دنیا رو می گردم.

‫تو هتلای پنج ستاره می مونم.

‫هر چی بخوام، هر وقت بخوام، انجام می دم.

‫و برو به جهنم، عوضی...

‫یعنی، آره.

‫لعنتی، آره، رفیق.

‫همینه دیگه.

‫بزن قدش.

‫دوست داشتم یکی ازم بپرسه حالم چطوره.

‫آره.

‫درسته.

‫خب، یه سگ بگیر.

‫سگ داری؟

‫یه سگ می گیرم.

‫اینو ببین.

‫آره.

‫این گرگه.

‫باور نکردنیه.

‫یعنی چی باور نکردنیه؟

‫این گرگه.

‫من این سگو می گیرم.

‫تو فقط از ایده سگ خوشت اومده.

‫هر کی سگ داره، اول از ایده اش خوشش اومده.

‫واسه همین از اول سگ گرفتن.

‫جای ثابت واسه زندگی داری؟

‫نه.

‫کسی رو داری وقتی میری ‫سفر طولانی از سگت مراقبت کنه؟

‫نه، ندارم.

‫برنامه ثابت داری؟

‫نه، ندارم.

‫تو عاشق گربه ای.

‫اشکال نداره.

‫یه چیزی بهت میگم.

‫اگه گربه داشتم، حداقل دلم براش تنگ می شد.

‫مطمئنا.

‫شاید.

‫کریس، تقصیر منه یا تو؟

‫چی؟

‫کجا؟

‫چی؟

‫نمی فهمم.

‫تو نه...

‫فقط نه...

‫یعنی...

‫دلت برام تنگ نشده.

‫تقصیر منه یا تو؟

‫سال ها طول کشید تا پیدات کنم.

‫و...

‫فقط داشتم سعی می کردم پیدات کنم، ‫و تو هیچ وقت دنبالم نگشتی.

‫و وقتی بالاخره پیدات کردم،

‫من اونجا بودم، زندگیتو نجات دادم.

‫گفته بودی...

‫گفتی میای دنبالم.

‫گفتی زود میای، ‫و بعد دوباره غیب شدی.

‫فکر کنم...

‫من گوشیم رو دارم.

‫فکر کنم سوالم اینه...

‫دلت برام تنگ نشده به خاطر خودم؟ یا...

‫یا به خاطر... یعنی...

‫به خاطر چی؟

‫به خاطر...

‫می دونی، به خاطر

‫چیزی که هستی.

‫من فقط همینی که هستم.

‫حالت چطوره؟

‫دارم کرم ضد آفتاب می زنم.

‫پاها با اس پی اف ۱۰۰ محافظت می شن، ‫بعد از چهار تا آفتاب سوختگی،

‫بچه هام هنوز دو برابر بیشتر از بزرگترا ‫در معرض خطر ملانوما هستن.

‫می تونم...

‫آره، حتما.

‫نه، اینو دوست ندارم.

‫خنده دار نیست، برکستون.

‫دوستش دارم.

‫خیلی خنده داره.

‫واقعا خیلی خنده داره.

‫می دونی چی فکر می کنم؟

‫فکر کنم باید بریم یه دل سیر مشروب بخوریم.

‫بیا، رفیق.

‫بریم یه دل سیر مشروب بخوریم.

‫باشه.

‫نمی دونم دقیقا این چیزی بود ‫ که تو ذهنم بود، فهمیدی؟

‫ما تو لس آنجلسیم.

‫منظورم کلاب و پارکبان و طنابای مخملی ‫و آدمای الکی پز بود.

‫نه دقیقا یه جای دهاتی، فهمیدی؟

‫نمی دونم.

‫فکر نمی کردم آدم آهنگای کانتری باشی، ‫ ولی خب باشه.

‫اگه می تونی نقش ‫یه حسابدار ساده رو بازی کنی،

‫امشبم می تونی نقش ‫یه کابوی رو بازی کنی، درسته؟

‫آره.

‫باشه.

‫یعنی چی نه، آره، باشه؟

‫داریم الان بحث می کنیم، کریس؟

‫راستی، واسه قیافه کابویی... ‫فکر کنم این چکمه های راسو

‫یه کم انتخاب اشتباهیه، ولی...

‫ولی...

‫ولی چی؟

‫یعنی...

‫صبر کن.

‫سلام.

‫تماشاگرها منتظر یه آهنگن.

‫آهنگ خاصی دوست داری، خوشگله؟

‫آره.

‫یه چیز خوب می خوام، ‫در حد آلن جکسون یا یه همچین چیزی.

‫بهش بگو نمی دونم.

‫همین برام کافیه، خوشگله.

‫اوه، آروم باش، عوضی پیر.

‫من فقط از این آقا پرسیدم.

‫من آنجی هستم.

‫سلام آنجی.

‫اسم من کریسه.

‫آهنگ مورد علاقه ات چیه، کریس؟

‫آهنگ مورد علاقه من ‫ بهار آپالاشی اثر کوپلند هست.

‫و دومین آهنگ مورد علاقه؟

‫آهنگای فیز کامپتون... آره.

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

‫متالیکا و دیسندنتس.

‫فکر نکنم اینا تو برنامه گروه باشه.

‫من...

‫شاید باید از کسی بپرسیم ‫که برنامه گروه رو خوب می دونه.

‫کوپلند.

‫کوپلند.

‫همین الان چه بلایی سرش آوردی؟

‫چرا...

‫چرا اینجوری عقب رفت؟

‫می گفتم...

‫ادامه بده، خوب پیش میری!

‫من...

‫چی می گفتی؟

‫فقط بگو انتخاب کردی، فهمیدی؟

‫دیدی؟

‫داشتم آهنگ مورد علاقه ام رو انتخاب می کردم.

‫رفیق، مطمئنم ازت خوشش اومده.

‫یعنی چی؟

‫خیلی عادی ازم پرسید.

‫خب که چی؟

‫ازت خوشش اومده.

‫ازت خوشش اومده.

‫منم به اندازه تو تعجب کردم.

‫ازت خوشش اومده، واسه همین اومد اینجا.

‫نمی دونم، بیشتر شبیه یه قرار بود.

‫چطور ندیدی چیکار کرد...

‫این...

‫مغز من اینجوری کار نمی کنه، برکستون.

‫این خوب بود.

‫یعنی، واقعا خوب بود.

‫انگار حواست نبود.

‫ولی اون حواسش بود.

‫فقط...

‫باعث شدی لبخند بزنه، فهمیدی؟

‫اون...

‫اولین چیزی که گفتی، ‫متالیکا نبود.

‫خنده دار بود.

‫می تونست انتخاب کنه، یه همچین چیزی.

‫ولی واقعا لبخند زد.

‫فهمیدی؟

‫شاید به خودت اعتماد نداری.

‫فقط یه جورایی...

‫چیکار می کنین؟

‫این مال خودته.

‫فهمیدی؟

‫خدای من، چه رقصی!

‫سلام!

‫چه رقصی!

‫نزدیک بود بیفتی رو پاهات، چاقالو!

‫ممنون! آره، تازه کارم.

‫اولین بارمه!

‫تعریف نبود.

‫جرنی، شروع نکن!

‫حرکت قشنگی بود، پسر.

‫کرواتتو گم کردی!

‫اوه، فکر نکنم صدامو شنیدی!

‫وقتی باهات حرف می زنم نگام کن، لعنتی!

‫تو سرزمین کابویا هستی؟

‫فهمیدم.

‫اینجا با دوست دختر کسی درنمی افتیم.

‫تو از گلندیل هستی، جرالد، و بهت نیاز دارم.

‫اشکال نداره.

‫داداشم امشب حالش خوب نبود.

‫حالا خوب میشه.

‫خب، بزن منو، جری.

‫خب، داداش تو هم می تونه کتک بخوره.

‫خیلی خوب.

‫قیافت مثل کون می مونه.

‫بزن منو، جری.

‫نه.

‫این شلوار خاکی پوشه می خواد بره.

‫اوه اوه.

‫لعنتی.

‫خدای من، جری.

‫بگیرش، جری!

‫نه با چپ، حرومزاده!

‫وایسا.

‫وایسا!

‫بیا.

‫برو با جری.

‫لعنتی.

‫چی بهتر از این که بزنی تو صورت ‫ یه عوضی که زرنگ بازی درمیاره؟

‫چی؟

‫نه.

‫در رو ببند، لطفا!

‫تو!

‫تو!

‫تو!

‫چه وضعشه!

‫ببخشید، عصبی بودم.

‫خانم مدینه، معاون مدیر.

‫پرونده های بیمارا، چه قدیمی چه جدید، نیاز به

‫دستور قضایی داره، خانم مدینه. ‫مطمئنم خودتون می دونین.

‫آره، می دونم.

‫یه زن و بچش ۸ سال پیش گم شدن. ‫الان یا مردن یا دارن یه کابوس زندگی می کنن.

‫گوش کن، می تونی این کارو برام بکنی، لطفا؟ ‫واقعا به کمکت نیاز دارم، فقط...

‫آره، منم واسه این کار ‫ به دستور قضایی نیاز دارم. متاسفم.

‫وایسا.

‫آکادمی علوم اعصاب هاربور.

‫آکادمی علوم اعصاب هاربور.

‫وزارت دارایی و مرکز هاربور با هم ‫همکاری می کنن تا از متخصصین بهداشت

‫که با افرادی با توانایی های خارق ‫العاده کار می کنن، حمایت کنن.

‫ حمایت کنن رو واسم تعریف کن.

‫جین دو، شماره ۶۳۶.

‫پنج سال پیش.

‫شکستگی جمجمه، فک، دنده ها، دست چپ شکسته.

‫آسیب های شدید صورت ناشی از تصادف.

‫هذیان.

‫وقتی رسید، مدام هوش می رفت.

‫یه چیزایی درباره حمله یه نفر گفت.

‫قبل از جراحی ترمیمی، تحت استراتژی ‫های توانبخشی عصبی قرار گرفت

‫که خودم برای درمان افراد با ‫آسیب شدید مغزی طراحی کرده بودم.

‫چقدر شدید؟

‫تقریبا از دست دادن کامل حافظه.

‫من تو دانشگاه شطرنج باز قهاری بودم.

‫ولی جین هیچ وقت بازی نکرده بود، ‫یادش نبود چطوری.

‫این سه روز بعدشه.

‫سندروم دانشمند اکتسابی.

‫اونقدر نادره که بعضی از عصب شناسا ‫تو وجودش شک دارن.

‫ولی تو نه.

‫قربانیای آسیب دیدگی سر ممکنه، تو موارد نادر، ‫توانایی های خارق العاده ای نشون بدن.

‫یه زنی که هیچ وقت پیانو نزده... ‫سرش ضربه میخوره،

‫ و یه قطعه پیچیده ‫رو تو یه روز می زنه.

‫یه طرفدار بیسبال با سرعت ۱۴۵ کیلومتر در ساعت ‫به سرش توپ می خوره

‫و بعد می فهمه می تونه یه زبان ‫خارجی رو تو یه بعد از ظهر یاد بگیره.

‫چطور ممکنه؟

‫مغزشون، یه جورایی، دوباره برنامه ریزی شده.

‫باز کردن توانایی های نهفته.

‫توانایی هایی که، ‫حداقل از نظر تئوری، همه ما داریم.

‫و استعداد جین شطرنج بود؟

‫نه.

‫نه دقیقا.

‫آسیب مغزی جین قشر پیشانی ‫و آهیانه رو فعال کرد.

‫مناطقی که مسئول تشخیص الگو، ‫حل مسئله، تفکر انتقادی هستن.

‫همون مناطقی که استادای بزرگ شطرنج ‫بهشون تکیه می کنن.

‫ولی فرقش اینه که توانایی های ‫اونا محدود به شطرنجه.

‫ولی جین دو نه.

‫سندروم دانشمند اکتسابی ‫شاید توضیح بده

‫شتاب نمایی تو توانایی ‫رمزگشایی و جذب اطلاعات،

‫هماهنگی چشم و دست، ولی چیزی که توضیح ‫نمیده اینه که چرا حافظه اش مدام پاک می شد.

‫تغییرات شخصیتی.

‫نظریه من:

‫ضربه ای که مغزش رو دوباره برنامه ریزی کرد، ‫هر مسیر عصبی غیرضروری رو هم حذف کرد.

‫غیرضروری واسه چی؟

‫واسه بقا.

‫لوب های پیشانی هم جایی هستن که ‫تصمیمات جنگ یا گریز رو می گیریم.

‫و من معتقدم چیزی که اونو ‫به شطرنج کشوند استراتژی نبود.

‫قتل بود.

‫نمی دونم زندگی جین قبل از ‫تصادف چطور بود، ولی

‫اونی که وقتی رسید بود... ‫اونی نبود که وقتی رفت بود.

‫و تو ماه های بعد، هر روز بیشتر ‫گوشه گیر و پرخاشگر می شد.

‫تا اینکه یه شب یه نگهبان رو تا حد بیهوشی زد، ‫اسلحشو برداشت و غیب شد.

‫گفتی حافظه اش تقریبا کاملا پاک شده.

‫هیچ خاطره ای از زندگیش ‫قبل از تصادف نگه داشته بود؟

‫- خانواده، بچه ها، هیچی؟ ‫ - آره، دقیقا همین سوالو ازش پرسیدم

‫چندین بار. فقط یه بار یه چیزی اشاره کرد.

‫دوباره برگردیم به موضوع خانواده. ‫بچه یا شوهر یادت میاد؟

‫شروع کرد به سوت زدن؟

‫خب، شام سفارش بدیم؟ ‫حرف بزنیم؟ قدم های بعدی؟

‫سفارش ها. تو ماشینم. الان برمی گردم.

‫ازم می خوای هویت زنی رو فاش کنم ‫که ممکنه جزو پرسنل من باشه یا نباشه.

‫- می دونم تو یه اسپا هم کار می کنه. ‫- از کجا می دونی؟

‫از کارایی که رد کرده. ‫فقط می خوام باهاش حرف بزنم، همین.

‫باهاش حرف بزنی؟ واسه چی؟

‫یه مسئله خانوادگیه، نگو که نیست.

‫تنها کسی که مجانی واسش تمیزکاری می کنم، ‫به جز یه اتفاق خیلی رو مخ.

‫- می دونن برادرمه. ‫- نه، می تونه هر کی رو بفرستن بکشه.

‫دارم می رم بخوابم.

‫ شرط می بندی؟ برکستون، بگو ‫اون ماشین کشتار الان پیشت نیست.

‫نه قربان، نیست.

‫چون آخرین دورهمی خانوادگیت ‫ نزدیک بود منو بکشه.

‫و هر دوتامون رو.

‫- و حالا که تو لس آنجلسی. ‫- بله؟

‫یه مشتری جدید داریم و ‫تیم ما خوب کار نمی کنه.

‫یه عکس برات می فرستم.

‫دستورالعمل ها فقط در صورتی دنبال می شن ‫که تصمیم بگیریم پیش بریم.

‫زود بهت میگم اگه به خدماتت نیاز داشتم.

‫خوارز.

‫این چیه؟ چرا خوارز؟

‫ من بچه ندارم.

‫نمی دونم.

‫چرا پیش پدرش نرفت؟

‫شاید اونجا... راحت تر بود؟

‫تو مدرسه؟

‫نه، مدرسه نیست. زندونه.

‫چرا؟

‫به خاطر تو.

‫اون از تو نمی ترسه.

‫بهت اعتماد دارم.

‫قرارداد بسته شد. عقب نشینی کنید.

‫مدینه تو ایر بی ان بیه.

‫بگیرش، بعد پلیس.

‫این کار عاقلانه است؟ ‫تو یه فراری فدرالی هستی.

‫دیگه چی؟

‫ادیت سانچز رو پیدا کردیم.

‫ری کینگ کشته نشد چون دنبال ادیت می گشت.

‫کشته شد چون پیداش کرد.

‫مری بث رو فورا بگیر.

‫بهش بگو دارم میام.

‫باید پسر ادیت، آلبرتو رو پیدا کنیم.

‫اونو تو خوارز زندانی کردن.

‫باشه، کریس. فهمیدم.

‫الو؟

‫یکی داره میاد تو رو بکشه، مری بث.

‫الو؟

‫سلام.

‫اسلحه رو بنداز.

‫برگرد.

‫من فدرالم. اشتباه بزرگی کردی.

‫نه اگه اسمت مری بث مدینه باشه.

‫دست ها بالا!

‫زانو بزن.

‫الان!

‫مامان؟

‫شما ادیت سانچز هستید؟

‫دیگه نه.

‫بچه ات تو یه مرکز تو خوارز زندانیه.

‫قوی باش، بهت نیاز داریم.

‫کمک داره میاد.

‫نه، نه، من بهت پول دادم بکشیش، ‫نه اینکه سعی کنی...

‫یه آدم خیلی خطرناک موقع تلاش ‫واسه از بین بردنش دخالت کرد.

‫قرارداد تا وقتی هدف یا مجری بمیره، ‫ پابرجاست. یکی از این دو تا.

‫شب خوبی داشته باشید.

‫برو خوارز.

‫این بچه ها رو ببر تو بیابون.

‫بکشون و دفنشون کن.

‫هیچ ردی نذار. جوری که ‫هیچ کس نتونه پیداشون کنه.

‫فکر می کنی می تونی انجامش بدی؟

‫آره، برت. آره، می تونم انجامش بدم.

‫می ری خوارز، بعدش چی؟ ‫چطور حتی اون بچه ها رو پیدا می کنی؟

‫به تو مربوط نیست. می تونم برم.

‫چند بار باید بهت بگم؟ اون اتفاقی که ‫واسه مدینه افتاد. تقصیر من نبود

‫گفت نمی خواد هیچ ارتباطی با ما داشته باشه.

‫منم حرفشو باور کردم.

‫ریه اش سوراخ شده، ‫طحالش پاره شده، فکش شکسته.

‫خب، غذای سفت بهش نده.

‫چند بار؟

‫چند بار باید این کارو بکنم؟ ‫ چند بار باید معذرت بخوام؟

‫نمی دونم، حتی یه بار هم نگفتی.

‫داری چرت و پرت می گی.

‫همه اینا واسه اون بچه لعنتی تو عکسه، درسته؟

‫فکر می کنی شبیه توئه؟

‫آره. تو خوارز تنهاست.

‫از کجا می دونی شبیه توئه؟

‫خیلی عجیبی، کریس.

‫یه چیزایی تو مغزت فرو می ره ‫و وسواس می گیری.

‫می دونی چقدر خسته کننده است؟

‫تمام عمرم، مجبور بودم گندکاریای ‫اون بچه عجیب رو جمع کنم. می دونی؟

‫- من عجیب نیستم. ‫- عجیب نیستی؟

‫هر وقت می رفتیم یه شهر جدید، تو آماده ‫دعوا ظاهر می شدی. کونتو اینجوری

‫تکون می دادی. و من مجبور می شدم یه نفرو ‫بزنم چون جرئت کرده بود بهت دست بزنه.

‫- نه، تو دعوا رو دوست داری. ‫- منظور این نیست، لعنتی.

‫منظور اینه که من همیشه هواتو داشتم، کریس. ‫همیشه هواتو داشتم. هیچ وقت ازم تشکر کردی؟

‫هیچ وقت گفتی: ممنون، برکستون؟ ممنون ‫که هوامو داری. ممنون. تو بهترین برادری.

‫چیکار می کنی؟

‫لعنتی!

‫همینجوری می ری؟

‫می دونی چیه؟ می خوای بری خوارز؟ ‫باشه، می ریم خوارز.

‫عالیه، بریم یه گلوله ای بخوریم.

‫آفرین. بریم.

‫ایستگاه بازرسی گمرک و مرزی ‫سیرا ویستا، آریزونا

‫پهپاد جواب نمی ده.

‫سیگنال رو از دست دادم.

‫تاسیسات نظامی خوارز، مکزیک

‫همه تو اتوبوس. تا آخرش. زود باشین.

‫بیا، برو عقب.

‫خوبه.

‫بریم.

‫همه پیاده شین. زود باشین.

‫- موقعیت رو پیدا کردی؟ - پیداش کردیم.

‫چقدر راهه؟ یازده دقیقه.

‫باشه، صبر می کنیم تا تاریک شه. ‫بعد می ریم تو.

‫- می تونی چراغا رو خاموش کنی؟ ‫- آره، ولی فایده ای نداره.

‫چرا؟

‫بچه ها قبل از تاریک شدن می میرن.

‫برکستون.

‫بله؟

‫ممنون.

‫همه رو بیرون بیار.

‫همه بچه ها تو اتوبوس. اردو.

‫تکون بخورین!

‫بیا، بیا!

‫زود باش!

‫محکم بگیرین، محکم بگیرین.

‫کجایی، کوچولو؟

‫کدوم گوری هستی؟

‫کوچولو، کجایی؟

‫چیکار می کنی؟ چه غلطی می کنی؟

‫پاشو، تکون بخور!

‫بیا، از این طرف، از این طرف!

‫مستقیم نشونه بگیرین، احمقا!

‫تکون بخور.

‫برکستون!

‫تکون بخورین، تکون بخورین!

‫خوبی؟

‫برو، برو!

‫من خوبم... وایسا. کار لعنتی رو تموم کن.

‫برو، کریس! برو بچه ها رو نجات بده، زود باش!

‫این دیگه چی بود؟

‫- این دیگه چی بود؟ - جهنم.

‫بریم.

‫بچه ها رو از اتوبوس پیاده کنین. ‫زود پایین بیاین، زود باشین!

‫تو اون گودال لعنتی!

‫بازم تو! بازم تو! پاشو!

‫عقب! لعنتی، الان برو عقب!

‫اوه، انگشتم خیلی رو ماشه سبکه!

‫من اونی نیستم که می خوای! ‫دنبال برک می گردی!

‫گوش کن، رفیق!

‫گوش کن! برک رو می خوای!

‫این پایان سولومون گراندی بود.

‫آلبرتو سانچز.

‫باشه، باشه.

‫خوبی. در امانی. خوبی.

‫باشه.

‫شما در امانید. باشه.

‫بیاین، سوار اتوبوس شین.

‫اتوبوس رو نگه دار، سانچز.

‫در رو باز کن.

‫در رو باز کن، احمق.

‫کریس...

‫اوه، رفیق.

‫سلام.

‫مال من میشی؟

‫همونطور که حدس می زدم.

‫اوه، اسمشو چی بذارم؟

‫اون... یه گربه است.

‫شهر قدیمی، پراگ جمهوری چک

‫بله.

‫باتو دونتسک. صاحب ‫ بزرگترین شبکه قاتلین در اروپا.

‫معذرت می خوام.

‫منو با کس دیگه ای اشتباه گرفتین.

‫۵۲ سالشه.

‫متولد نیژنی نووگورود.

‫دارای اصالت روسی، رومانیایی و مغولی.

‫هفت سال رو تو یه زندان گذرونده ‫که به دلفین سیاه معروفه.

‫چهار بار ازدواج کرده.

‫یه بچه از معشوقه اش داره.

‫می خواین کیلومترهای بنتلی تون رو هم بگم؟

‫چه کاری از دستم براتون برمیاد؟

‫قرارداد مری بث مدینه رو لغو کن.

‫و چرا باید این کارو بکنم؟

‫یه داستان برات تعریف کنم.

‫چیز دیگه ای لازم ندارین؟

‫تو چایی چی هست؟

‫یخ، عسل، دارو.

‫داروش خوبه.

‫اگه دارویی داری، بده به من.

‫حرف بزن.

‫استان گواناکاسته، کاستاریکا.

‫یادداشتش کن.

‫استان گواناکاسته، کاستاریکا.

‫قرارداد.

‫گفتی قرارداد تا وقتی معتبره که ‫مرگش اعلام بشه. یا تا وقتی همه ما بمیریم.

‫درسته؟

‫خب، من خیلی زنده ام.

‫تمومش کن.

‫باشه.

‫فکر کن.

‫فورا، قربان.

‫خداحافظ.

‫سلام.

‫- خوبی؟ - آره.

‫خانم مدینه، معاون مدیر، ‫وزارت دارایی ایالات متحده.

‫خانم، فکر نمی کنم با کسی که ‫فکر می کنین هستم، تماس گرفتین.

‫می دونم صدامو می شنوین. ‫فقط می خواستم بگم ممنون.

‫ری ادیت رو پیدا کرد، ولی شما و کریس ‫کمکم کردین بقیه پازل رو حل کنم.

‫ری ممنون می شد.

‫تحویل به مری بث مدینه ‫شبکه مبارزه با جرایم مالی

‫بچه ها مهم تر از صبحونه ان.

‫این کاملا ناعادلانه است.

‫- اون یه بچه است. ‫- من بچه نیستم.

‫اون یه بچه است، من یه مردم، تو یه مردی.

‫اون یه بچه است، اون یه گربه است، ‫کی اهمیت می ده؟

‫مسئله اینه که ما نوبتی بازی می کردیم.

‫اون یک ساعت و نیمه ‫که گربه منو نگه داشته، کریس.

‫کی نوبت منه؟

‫چقدر دیگه مونده؟

‫آلبرتو، چقدر دیگه تا هاروارد مونده؟

‫۱۱۴۷ روز.

‫۱۲۴۷.

‫عالیه. خیلی خوبه که می تونی اینو حساب کنی،

‫ولی نمی تونی حساب کنی چقدر طول ‫می کشه بذاری یکی دیگه گربه رو نگه داره.

‫انگار نابغه لعنتی هستی.

‫صرفا از روی کنجکاوی،

‫بعد از اینکه آلبرتو رو تو هاروارد بذاریم، ‫ نقشه هات چیه؟

‫نقشه های من؟

‫خب، یه جا تو یه پارک کاروان رزرو کردم.

‫تو چاتاهوچی، بعد از اینکه آلبرتو رو بذاریم.

‫و فکر کردم بریم اونجا پیاده روی.

‫جا رزرو کردی؟

‫خب که چی؟ تو ایر استریم می مونیم؟

‫فکر کنم خوش بگذره.

‫منم فکر می کنم شاید خوش بگذره.

‫.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.