Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
"شیفته"
چقدر محشره.
نگاه چه بهشتیه.
ولی داریم با زبالههامون گند میزنیم به این بهشت.
وانمود میکنیم که مثلاً داریم تو یه جامعهی صنعتی زندگی میکنیم،
و با همین دلیل، همه چیو قلع و قمع میکنیم.
حالا حساب کن اگه یه میلیون از ما، اینجا بیان چی میشه.
رسماً میشه فاضلاب.
باریکلا به فکرم.
یه گه دونی با پر از آدمای زامبی صفت.
اون موقع این بهشت دیدن داره.
باشه، ولی بیا از این لحظه لذت ببریم.
حالا نمیخواد به همه چی آب و تاب بدی.
معلومه هیچکی اهمیت نمیده.
آخه در لحظه باید زندگی کرد.
گور بابای فردا و نسل آینده.
به نظرم برای نجات باقی موندهی همین ایتالیا،
باید ایتالیاییها رو تو دستههایی خاص تفکیک کرد.
مخصوصاً اونایی که بارور میشن. - نکنه باید بزنیم ملتو عقیم کنیم؟ -
معلومه.
شوخی نمیکنم عزیزم.
جون تو باید این کارو کنیم.
یا پیغمبر، باز شروع کرد.
شما چپ گراها جون به جونتون کنن همین وضعید.
برای اینکه بگید پاپ رو دوست دارید، به قانون ضد صلاق رای میدید.
عجب مزخرفاتی. - همینی که هست اَخوی. -
فکر میکنی پاپ میاد به قانون طلاق رای بده؟
اصلاً اگه همین چپ گراها نبودن، هنوزم طلاق وجود نداشت.
باشه، تو راست میگی. - حالا چرا اینقدر گیر دادی به طلاق؟ -
حداثل دیگه دربارهی سقط چنین، زیپتو ببند.
فقط دری وری بگو.
همین چپ گراها لایحهی سقط جنین و عقیم سازی رو پیشنهاد دادن.
نکته انتظار داری با پول دولت، ملت برن سقط کنن؟
آره. باید کاملاً مفتی بشه.
و تبلیغات تلویزیونی برای کاندوم هم آزاد بشه.
گمشو بابا، رافائلا.
بازم کم آوردی.
دوگل همهی این حرفا رو تو سال 1960 گفت.
یادته؟ چه شیری تو شیری هم راه انداخت.
نه عزیزم.
اون بیشتر از کمونیستها میفهمید.
تو هم که عقده کمونیستها رو داری.
آخه خیلی کارشناس اقتصادی تشریف دارن.
هنوزم کفشای زرد رو میفرستن مسکو و کفشای زرد رو لنینگراد.
و مثلاً میخوان بگن به ما چیز یاد بدن.
روسیها بقال چغال نیستن، اونا هنرمندن، میفهمی؟
آهان، هنرنمند؟
گُل گفتی. مثلاً استالین هنرش تو راه اندازی اردوگاههای کار اجباری، حرف نداشت.
خوب اداره میشدن.
خیلی هم هنرمندانه سازماندهی شده بودن.
ولی اینا در مقایسه با کاری که آمریکاییها، با هیروشیما کردن، پشم هم نیست.
باز کم آورد و استالین رو انداخت علیه هیروشیما.
همون داستان قدیمی.
چپ گراها مبارزه میکنن، راست گراها هم برای واتیکان میمالونن.
برای همین گیر دادن به کمونیستها. چون مخالف کلیسا بودن...
واتیکان؟ ولمون کن بابا.
شما که کونشون رو میبوسید.
عقده تقسیم قدرت بین همدیگه رو دارید.
شاید واتیکانها اذیت کنن، ولی به چپ گراها گیر نمیدن.
تو خیلی ضد کمونیستی. اونقدری که از پیمان کمونیست -واتیکان میترسی.
چون اینجوری دیگه هیچ زری برای گفتن، نداری.
آره بابا، تو راست میگی. - معلومه که راست میگم. -
استالین هم با این کارهاش،
سی سال سیبری رو گایید.
پای سیبری رو نکش وسط.
سی سال این دولت ترس از کمونیسم داشته.
سی سال.
همین دولتی که چوب کرده تو آستینمون.
و سی ساله که به این کار ادامه میده.
اصلاً میخوای جاتو با من عوض کنی؟
صد سال سیاه.
مثل این میمونه که از چاله در بیای !و بیفتی توی چاه. فکر کن
حزب نظامی رو ترجیح میدی؟
قیافه رو برم.
اگه نگاه میتونستن آدمو بُکُشَن.، تا الان هفت کفن پوسونده بودم.
کمونیستای لعنتی.
سر به سر این آدما نزار. اعصاب معصاب ندارن.
فکر میکنه ما از فقرا میدزدیم.
یکی از همین شبا، تو خواب ما رو میکُشه.
نکنه از پدر کشتگی مردم میترسی؟
آره. ما از بیوهها و یتیما نون میدزدیدم.
جنده، جون به جونتون کنن، جندهاید.
میخوام شرابم تگری باشه، افتاد؟
راستی جناریو، برژنف هم تگری دوست داره.
و اگه گرم باشه، شوتت میکنه تو سیبری.
گرفتی، کمونیست عزیز؟ - عجب جندهای. -
کیر کرده تو اعصابم.
این چیه؟ - بله؟ -
این چیه؟
قهوست خانم.
دوباره گرم شده؟ - آره. -
ممنون، ولی من قهوهی تازه میخوام. دستت درست.
دست و پا چلفتید دیگه. آدمای جنوب شرقی همینطورن.
گوش کن رییس... - چیه؟ -
اون خانم، همون لونده... - کی؟ -
همون بلوندی که قایقو اجاره کرده.
خانم پانزتی. - لانزتی. -
به من میگه جنوبی دست و پا چلفتی.
که چی؟ - نگاه رییس. -
میتونه به شوهرش از این لقبها بده، ولی من بهش سیلی میزنم.
نمیتونی برای یه ماه نیشت باز باشه و تحمل کنی؟ پولش خوبه. پس خفه شو.
باشه بابا.
اون جندهی فاشیست بهتره حواسش به خودش باشه.
اگه بخواد منو بگاد، من دو برابر میگامش.
وقتی یه مرد غرورش پایمال بشه...
اول باید از عزتش
محافظت کنه
داری منو مسخره میکنی؟
عزیزان من، اینجا کشور واتیکانها هستش و ما هم میدونیم کی مسئولشه.
آره. کمونیستهای سال 48.
آره. عوضیه عزیزم.
کمونیستها، که واتیکانها رو دو دستی بغل کردن و
قوانین کلیسا رو هم میشکونن.
حتی دوگل هم ازشون انتقاد کرد.
کلاً به غیر از دو گل، مثال دیگهای نداری؟
دارم. و مافیا.
برو ببینم. معلومه به دوگل چشم داری.
آره. دیوونشم. دوستش دارم. سکسیه. میپرستمش.
یا خدا، این لباسو از کجا پیدا کردی؟
آخه وسط آفتاب جای این لباسه؟
شبیه پاپ شدی.
قطعاً حزب تأییدش نمیکنه. ولی بازم خیلی نازتر از،
این شرتای زشت نظامیه تویه.
اینا شرتای برمودا هستن و خیلی هم شیکن.
میگه برمودا.
چیش خنده داره؟
به چه کوفتی دارید میخندید؟ من که نگرفتم.
پنجره های باز و غروب پائیز
نم نم بارون تو خیابون خیس
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه
سهم من از با تو بودن، غم تلخه غروبه
غروب همیشه واسه من، نشونی از تو بوده
جناریو داره آواز میخونه؟
چه صدای فربیندهای داره.
کمونیستها هم قلب دارند؟ واقعاً؟ جون من؟
پیپو، از جناریو بپرس، استالین جونشون موقع دادن حکمای اعدام،
با گیتار بالالایکا آهنگ میزد؟
جناریو داره به خونه فکر میکنه، نه استالین.
ناراحت نباش. فقط داره شوخی میکنه.
چرا دست از این بازیهات برنمیداری ماری آنتوانت؟
حوصله سر بر و مبتذلی.
مثل یه فاشیست حرف میزنی. - راست میگی. -
پس کار کشیده به توهین.
من یه فاشیستم. چه مهربون.
بابا بازیتو کن. - میکشم کنار. -
من هستم. - چرا اینقدر مطمینی؟ -
چون کارت پادشاه داره. شانسیه.
به من توهین میکنن، چون تسلیم تروریسیم سیاسی نمیشم.
من پشت مارکسیسم قایم نمیشم.
کی قایم شده؟ من فقط یه مهمون تو این جمع هستم.
تو اخلاق گرا هستی.
چهان توسط کنیزها و خدمتکارها، تغییر کرده.
گوش کن. من هیچ وقت شک نداشتم که مارکس، نوچههایی هم داره.
نگاه چی میگه.
زیادی پخته شده.
ماکارونی زیادی پخته شده.
چجوری چنین گندی درست کردی؟
یکم بیشتر حواستو جمع کن.
باشه؟ - حتماً. -
شرمندم.
وای، طرف شرمندست؟
معلومه به یه ورشم نیست.
زنیکه حال آدمو بهم میزنه. - باز دیگه چی شده؟ -
اون جنده این بار به خاطر ماکارونی، داره نق میزنه.
به نظر من که خوبه. - حرف، حرف خانمه. -
بیخیال بابا. کجاش بده؟
من گشنمه. پس به نظرم خوشمزست.
تو هم همین نظرو داری؟
پس حالشو ببرید. من امروز رژیم میگیریم.
ماکارونی بیش از حد پخته شده، خانم؟
فکر کنم جناریو میخواد ما رو مجازات کنه، آخه نماینده نظام سرمایه داری هستیم.
ولی اگه بخاظر امصال شما نبود، ما الان داشتیم تو کارخونهها،
مثل بَرده کار میکردیم.
حالا که تو این هیری بیری، منتظر انقلاب هستیم،
فقط برای یه بار، ماکارونی رو مثل آدم درست کنید.
حتماً.
دفعهی بعد مثل آدم درست کن. فهمیدی؟
چه آب محشری.
واقعاً اینجا بهشته.
پیشو. اومدم. -
چند تا ماهی تازهی عالی گرفتیم.
یه سوپ ماهی میشه ازشون درست کرد.
اینبار دیگه توش فلفل زیاد نریزید.
دفعه قبل خیلی زیاد بود.
بشه. این دفعه فلفل رو یه مقدار مناسب، توش میریزیم.
در مورد سوپ ماهی هم نق میزنه.
آخه تو از آشپزی چی حالیته؟
خانم قهوه میل دارن؟ - راستی پیشو... -
شرمنده، ولی یه قضیه کوچیکیه که باید بهت بگم.
قبل سرو کردن غذا، حتماً لباساتون رو عوض کنید.
بوی بدشون، گند میزنه به این بهشت. - حق با شماست. -
یه قهوه سرد هم میخوام. - الان میارم. -
جندهی کثیف.
الان بهش نشون میدم چجوری پیرهنمو عوض میکنم.
فقط وایسا و ببین چجوری تی شرت عرق کردمو، عوض میکنم.
این دیگه چجوری تی شرتیه؟ رسماً دیوونه شده.
تو کَلَش چی میگذره؟ - لباسای تازه میخواد؟ -
خودم قهوه رو برای اون جندهی تخم حروم، میبرم.
قهوه برای فاحشهی صنعتی. - لال مونی بگیر دیگه. -
قهوتون خانم. - ممنون. -
این دیگه چیه پوشیدی؟
مگه نگفتید لباسامونو عوض کنیم؟
میخوای دلقک بازی دربیاری؟
من، دلقک بازی؟
من بیشتر میگایم به همه چی.
میری بخوابی عشقم؟ تا یه دقیقهی دیگه میام پیشت.
شب بخیر. - شب همگی بخیر. -
امشب بازی نمیکنی؟ - اونم با این سهمی که برام مونده؟ -
منم میرم بخوابم.
سر کُلی پول بازی میکنن. رسماً دیوونن.
شب بخیر. - شب بخیر. -
شب بخیر.
شب بخیر پیپو.
چه خبر رییس؟
کار دنیا برعکس شده.
شوهره داره میره بخوابه، بعد زنش قمار بازی میکنه.
من بودم با لگد میزدم تو کون زنم تا بره بخوابه.
اونا که مرد نیستن. یه مُشت بزدلن. از اون شوهرای بی غیرتن.
و زناشونم از این وضعشون سو استفاده میکنن.
کافیه یه کم به زن بخندی، تا حسابی روش بهت باز بشه.
شوهر رفته بخوابه و اون جنده مشروب میزنه و قمار بازی میکنه.
چه خونوادههای خوشبختی.
شرمنده جناریو، تو در خونه چیکار میکنی؟
من مشروب میزنم و قمار بازی میکنم. - و زنتم میره میخوابه. -
چون یه مَردم. - اونا برعکسن. -
دقیقاً. آخر الزمون شده.
این عن مغرها، زنا رو پر رو میکنن.
بعدش کی قراره لباسامونو بشوره؟
جناریو، من اینو تو کابین اون زن سبزه پیدا کردم.
فکر کنم حشیش باشه.
میدونستم یه مرگشون هست.
پس قضیه بخاطر مواد بود، آره؟
گفتی حشیشه؟ بزار ببینم.
خب؟ - ماریجوانا هستش. -
ماریجوانا.
تا حالا امتحانشون کردی؟ - کُسخلی؟ -
یکم امتحانش کنیم؟ - چی میگی برای خودت؟ -
اگه عقدهی گیر افتادن و پرت شدن تو زندان رو داری، امتحانش کن.
دیگه فیلم هندش نکن.
بزار یکم بکشم. - نه آقا جون. -
من اینا رو نگه میدارم. برو بخواب.
کیر توت.
این تنها شاسمون برای عیاشی بود. کیر توت.
برو بخواب مرتیکه. مردک واسه من عیاشی میخواد.
یه زن حامله با شش تا بچه داره، اون وقت دنبال این کاراست.
این قایق تفریحی رو با جنده خونه اشتباه گرفته.
احمق با ماری جوانا میخواد عیاشی کنه.
زیر عرشه هم که شده، پاتوق قمار بازها.
اگه بخوام بهم کیر بزنن، پلیسها رو خبر میکنم.
من یه دقیقه میرم رو عرشه.
اینجا خیلی دود سیگار هستش.
وای، هوای تازه.
دارم از گرما میمیرم.
ساعت چنده؟ بادبون رو ببر بالا. بجنب. -
بدیدش ببینم.
چیکار میکنید. - وقت برای تلف کردن نداریم. جا به جاش کنید. -
باد داره راه میفته. یالا.
عجب شیر تو شیری شده.
ساعت چنده؟
هفته. - هفته غروب؟ -
آره. - یا پیغمبر. الان هفت غروب هستش. -
امکان نداره.
رافائلا، بالاخره بیدار شدی.
بابا بیخیال.
باید منو بیدار میکردید. همهی روز رو خوابیدم.
نا سلامتی ساعت شش صبح خوابیدی. - بقیه کجان؟ -
خیلی وقت پیش رفتن.
رفتن تو غارهای کنار لنج.
اون یکی قایقو آماده کنید.
برای شنا کردن میرم پیششون.
میخوای الان بری؟ - چرا نرم؟ -
یه ژاکت هم در صورت سرد شدن هوا، با خودم میبرم.
پیپو، قایق آماده شد؟
جناریو. - چیه؟ -
قایقو آماده کن. خانم میخواد بره بیرون.
قایق لاستیکی رو؟ اونم تو این ساعت؟
آره. - الان دیر وقته. -
کی گفته؟ - یه عوضی. -
حریان آب وضعش بده.
که چی؟ - هیچی. -
اون غارها خیلی دورن.
و خورشید هم داره غروب میکنه.
که چی؟
هیچی بابا.
بهتره برگردیم.
چرا؟ - محض اطمینان. -
البته برای من مشکلی نیست. فقط گفتم اخطار رو بهتون بدم.
داره تاریک میشه. - مسخرست. -
راه بیفت.
تا نیم ساعت دیگه هم، خورشید هستش.
از ما گفتن بود.
باشه جناریو تو حرف خودتو زدی و منم حرف خودمو زدم.
ترسیدی؟
من؟ ترسیده باشم؟
من که نترسیدم. خیلی خوش میگذره.
میدونستم.
از آسمون پول بباره، رو سر من بیچاره، سنگ میباره.
عالی شد.
موتورش مشکل پیدا کرده؟
لعنت.
نگاه کن. عالی شد.
تخم حروم کار نمیکنه.
لعنت به این تخم حروم، جنده.
چرا غر میزنی؟ - دارم به خودم فحش میدم. -
با شما نیستم.
کاشکی میشد بقیه رو ببینیم.
ولی خواستهی خیلی زیادیه.
عجب قایق مزخرفی.
چِش شده؟
والا اگه بدونم خانم.
از این بهتر نمیشه.
لعنت به این موتور آشغالش.
خراب شده؟
کار نمیکنه.
ظاهراً قراره امروز به شنام نرسم.
یه کاری بکن. - دارم میکنم. -
آره جون عمت.
امیدی هست؟ هر جا که زندگی هست، امید هم هست. -
بنزینش تموم شده؟
نه، بنزین داره.
هیچی. - خب پس، باید وایستیم. -
باز خوبه دریا آرومه.
غجب وضعی.
شانسو باش...
اگه پیپو اینجا بود، یک ساعت پیش، درستش کرده بود.
اینم شانس منه.
از مسیر اصلی خارج شدیم؟
آره. گفتم که باد مسیرمون رو عوض میکنه...
حالا چه فرقی ایجاد میکنه؟ - خیلی ایجاد میکنه. -
حال و حوصلهی بحث ندارم. یه کاری بکن.
کار خاصی نمیشه کرد.
یعنی چی کار خاصی نمیشه کرد؟
یه کلا بگو بلد نیستی چیکار کنی.
خدا عاقبتمون رو به خیر کنه.
چرا به موتور ور میری، اگه هیچی ازش حالیت نیست؟
یه مشت بی لیاقت دور و بر آدمن.
آماتورها این روزا همه جا ریختن.
به هر حال. ناراحت شدن، دردی رو دوا نمیکنه.
هوا هم سرده.
خدا رو شکر یه ژاکت اضافه هم هست.
تعارف نکن.
چه بوی بدی میده. - طبیعیه. آخه مال منه. -
ببخشید؟
چه ماجراجویی نصیبمون شد.
دیگه هوا تاریک شده.
نگران نباش. بقیه بزودی میان.
به هر حال، بیاید امیدوار باشیم. - آره، بیا امیدوار باشیم. -
حالا چرا باید امشبو برای بیرون رفتن، انتخاب میکردن؟
وقتی بفهمن رفتیم بیرون، میان دنبالمون.
بهتره امیدوار باشیم.
منظورت چیه، بهتره امیدوار باشیم؟
امید معنی همون امید رو میده.
اینجا یه دریای بزرگه، جریانشم قویه و ما هم که از مسیر خارج شدیم.
یه کاری بکن.
دیگه چیکار کنم؟
پارو داریم؟ - آره، ولی به سمت کجا پارو بزنیم؟ -
مراقب باش.
مراقب باشم؟
دقیقاً باید مراقب چی باشم؟
تو ملوانی، نه من.
بفرما، دیگه ظُلُمات شد.
بهتون اخطار داده بودم. - کجا داده بودی؟ -
یادم نمیاد بهم هشدار داده باشی، موتور خراب میشه.
وگرنه فکر میکردی میومدم؟
حالا هر چی. کاریه که شده.
لازم نیست واسه من سخنرانی کنی.
میان دنبالمون.
چه قیافهای.
مُنور داریم؟
نه، نداریم. - حدس میزدم. -
رو هیچی نمیشه حساب کد.
نق زدن فایدهای نداره.
بزودی میرسن ایجا.
بهتره امیدوار باشیم.
آره، بهتره امیدوار باشیم.
نگاه این جنده ما رو داخل چه دردسری انداخته.
چرا این اتفاق باید برای من بیفته؟
بیا ببینیم مشکل این کاربراتور لعنتیش چیه.
کجا رفته؟
این یارو کدوم جهنم درهای رفته؟
جنارینو.
جنارینو.
کمک.
کمک.
شنا خوش میگذره؟
چاقوی کوفتی افتاد. - چی؟ -
چی گفتی؟
چاقوم پرت شد تو دریا. - با پای خودش؟ -
چرا هیچ کیو نمیبینیم؟
بقیه کجان؟
حتی نشونهای خشکی هم نیست.
بر هفت جد و آباد این وضع لعنت.
چرا اون عن مغزها نمیان دنبالمون؟
چرا نیومدن؟
کُل شبو چه غلطی میکردن؟ هیچی.
اینجا دریای بزرگیه،
ولی هیچی در مقایسه با حماقت ملت، گندهتر نیست.
احتمالاً روی کونای گندشون تمرگیدن و منتظرن.
هیچی خانم. چیزی نگفتم.
مثل همیشه.
همه چیو تو اون قایق کوفتی دارن.
نمودارها، نقشهها، رادارها و حتی هلکوپتر.
چرا نمیان دنبالمون؟
پنج دقیقهای میتونن پیدامون کنن.
همهشون یه مشت کودن مجنونن.
هیچ ابتکار عملی ندارن.
حتی تو یه لیوان آب هم، گم میشن.
احتمالاً دارن آفتاب میگیرن و با صبر و پیشه، منتظر ما هستن.
اون موتورو بی خیال شو.
تابلویه که عرضهی درست کردنشو نداری.
ول کن دیگه.
نابود شدیم.
به فنا رفتیم.
باید قبول کرد.
باورم نمیشه.
بالاخره کار کرد.
همش کار شانس بود.
اونم چه شانسی.
زود باش برگردیم، تشنمه.
از کدوم ور باید بریم؟ - بله؟ از من میپرسی؟ -
من هیچ مسئولیتی قبول نمیکنم.
عذر میخوام. چرا پای منو میکشی وسط؟
من چه میدونم. ملوان تویی. از من میپرسی؟
منظورم اینه که، ملوانای واقعی، راه رو بلدن.
من چه میدونم.
از مسیر ستارهها یا خورشید استفاده کن.
حداقل یه کاری بکن. - "یه کاری بکن." -
بیا دعا کنیم تو آفریقا پیادمون نکنی.
بیا امیدوار باشیم. - منظورت چیه بیا امیدوار باشیم؟ -
کدوم سمت داری میری؟ - تو بهم بگو. -
میخوای بریم چپ یا راست؟
بگو دیگه.
میخوای دلقک بازی دربیاری؟ - دلقک بازی کیلو چنده؟ -
اگه بگی چپ، میریم چپ.
برو بابا دلت خوشه.
من هیچ مسئولیتی قبول نمیکنم.
فقط داری بنزینو هدر میدی.
خب بهم بگو چیکار کنیم؟
وایستیم آفتاب بگیریم؟
یا وایستیم شنا کنیم؟ - از اون ور برو. -
من از مسئولیت قبول کردن، نمیترسم.
باید به بهترینا امیدوار بود.
و اینقدر هم راجع به همه چی غر نزنی.
بیا اینجا ماهی.
گرفتمت، تخم حروم.
ماهی گرفتم.
یه ماهی چاق و چله.
میخوای؟ - نه. حتی نگاه کردنشم... -
حال بهم زنه. میخوام بالا بیارم.
حداقل جلوی تشنگی و گرسنگی رو میگیره.
بشین تا اونو بخورم.
باشه، الان اینو میگی.
یکم نمک هم بهش اضافه کردم.
بیا. امتحانش کن.
بگیر دیگه.
پیشنهاد میکنم بخوریش، چون...
چه قدر چندش آوره. - بدش من. -
برای چی پرتش کردی رفت؟
خب من میخوردمش.
سه ساعت طول کشید تا بگیرمش.
اونم با دستای خالیم.
و همین جوری پرتش کردی رفت.
بیخیال دیگه.
روزه گرفتن برات خوبه.
اینجوری لاغر میشی و بدنتم سالم میمونه.
مختصصای رژیم درمانی هم همینو میگن.
خوب نیست اینجوری بهم نگاه کنی.
زنای جنوبی شما، به 20 سالگی که میرسن، از هیکل میفتن
تو 30 سالگی شبیه 50 سالهها میشن. .از تُرکها هم بدتر
چه نگاه هیزی داری.
باید به زناتون بگید رژیم بگیرن.
یه رژیم مداوم به اسم گدا و گدولهای دارن.
حالا داریم وارد بحث سیاست میشیم.
خیلی خسته کننده هستش.
یا خدا. یا خدا.
خدایا.
کمک.
اون سوت رو بده بهم. - کمک. -
حالا زدی سوت رو هم پرت کردی تو آب.
کمک! قایقمون به گل نشسته.
کمک! کمک!
نمیتونن صداتو بشنون. باد خلاف جهت صدامون هستش.
کاری نمیتونیم بکنیم؟
نمیشه پارو بزنیم؟
اونم با این جریان؟
آروم باش.
خدایا، قایق داره مثل روانیا تکون میخوره.
خدا کنه هوا تغییر نکنه.
چیزی که الان لازم داریم، طوفانه.
سیگارها خیس شدن.
سیگار نداریم و بنزین هم نداریم. خدا رو شکرت.
باید صبر کرد.
برای چی مثل مجسمه وایستادی؟
به جای تر تر کردن، یه بادبان درست کن.
بادبان؟
با هیکلم بادبان درست کنم؟
چه مزخرفاتی.
این احمقانهترین حرفی بود که تا حالا تو عمرم شنیدم.
بادبان.
بعد این بادبان قراره ما رو کجا ببره؟
کجا میبره؟ - چه میدونم. -
قراره تو یه قایق به گل نشسته با یه ملوان احمق، غرق بشم.
باشه، باشه. بادبان بازی تو رو انجام میدیم.
حالا به کدوم سمت میریم؟
میریم جنوب؟
آخر سر میرسیم آفریقا.
شاید گذرمون به قذافی گوگولی هم بخوره.
که بزنه خشتکمون رو پاره کنه.
اگه فردا هم هنوز گم شده باشیم چی؟
دیگه تحمل یه شب دیگه از این وضعو ندارم.
حالم خیلی خوب نیست.
اگه هنوز فردا هم گم شده باشیم، چه خاکی تو سرمون بریزیم؟
کپیده.
حالا دیگه کپیده.
بودن تو یه قایق داغون به کنار، ولی این مردک سیسیلی رو کجای دلم بزارم؟
خدایا به من قدرت صبر بده.
خشکی.
اون جلو خشکی هستش.
بابا خشکی اون جلویه.
بجنب. اگه جهت باد عوض بشه، شاید بتونیم...
جهت کیلو چنده؟
نمیخواد نگران باشی.
تا نیم ساعت دیگه میرسیم اونجا.
ولی باید مراقب صخرهها باشیم.
بخاطر این قایق؟
مسخرست.
با اینا حتی میشه تو مثلث برمودا هم قایق سواری کرد.
تو تبلیغشم گفتن:
"به هیچ وجه غرق نمیشه."
از شرکتشون شکایت میکنم.
کیر تو تبلیغتون.
کمک.
کمک.
اومدم.
کمک. - اومدم. -
خانم جون، باید تو چنین شرایطی دندون رو جیگر گذاشت،
قبول داری یا نه؟
چه جای عجیبیه.
بپا، زمینش خیلی ناهمواره.
من جلوتر میرم و یه نگاهی به اطراف میندازم.
تو همینجا بمون. - بشین بینیم بابا. -
منم میام.
ممکنه گم بشی و نتونی دیگه منو پیدا کنی.
پس منم میام، قند عسل.
یه خونه، یه مسافر خونه،
یه خیابون و یه هتل پیدا میکنیم...
چه عجب.
بالاخره این کابوس تموم شد.
خدایا، چقدر هوس قهوه کردم.
البته قهوهی تازه.
اون قهوت فعلاً حاضر نمیشه.
صداتو نمی شنوم.
قهوهای که میخوای...
باید منتظر بمونه. - چرا؟ -
چون این جزیره برهوته.
یعنی چی برهوته؟
یعنی هیچکی اینجا نیست.
ولی این امکان نداره.
ما که تو اقیانوس آرام جنوبی نیستیم.
ما وسط مدیترانه هستیم. پس ممکن نیست.
حالا که شده.
گوش کن خانم، من از دیدتون فقط یه علاف نیستم،
وقتی میگم برهوته، یعنی برهوته دیگه.
باور نمیکنم. اونم حرفای تو رو.
انگار چشماش تلسکوپ داره.
حتماً اشتباه کردی.
میدونم چی دیدم.
باور کن. یه پشه هم اینجا زندگی نمیکنه.
اینجا یه ناکجا آباد کوفتیه. بدون هیچ بنی و بشری.
ممکن نیست. باز نگاه کن.
اینجا شاید نزدیک ساردینیا، سیسیل یا آلپ باشه.
برو دوباره بالا. - برم بالا؟ -
صد سال سیاه خانم. - برای چی؟ -
دیگه اون بالا نمیرم. همون دفعهی اول همه چیو دیدم.
باریکلا بهت، جناریو.
اگه دلت جر و بحث میخواد، پس منم پایهم.
چرا اصلاً باید بهت اعتماد کنم؟
وسط دریا گم میشی، موتور رو داغون میکنی.
مثل همهی جنوبیها، سو استفاده گر و مبهمی.
چرا باید بهت اعتماد کنم، مگه اهل سوئیسی؟
ولمون کن بابا. از دستت خسته شدم.
یه چیز تابلویه، .از آب کره نتوان گرفت
چی گفتی؟ - هیچی؟ -
نه، حرفی که زدی رو تکرار کن.
حالا چته؟
چرت و پرت میگی، آره؟
گفتم، "از آب کره نتوان گرفت"
گوش کن خانم رافائلا "زامپتی"، دیگه کیر کردی تو اعصابم.
هر گهی که عشقمه میخورم.
جندهی خواهر کُسه.
فکر میکنی چه ننه جندهای هستی؟
گمشو بابا.
دهاتی. - برو تو کون خودت. -
بی سواد دو هزاری.
برو کیر تو خودت کن.
فقط وایسا تا برگردیم.
پدرتو درمیارم.
تحمب بعضی پُررو بازیها رو ندارم.
کله کیری. - فاحشه. -
بهش نشون میدم.
الان باید کدوم قبرستونی برم؟
خوک نادون - جنده -
سوسک.
فاحشه. ساک زن.
سلیته. انگل.
همهتون به زودی دار میشید.
کرم زشت.
عوضی.
باید چنین آدمی رو چی صدا کرد؟
کله کیری.
مال مردم خور.
جنده، فاحشه. کیر مصنوعی.
رییس همهی کله کیریها.
کُس کش. کیر ساک زن.
تحمل آدم هم حدی داره.
ولی لحظهای وجود داره که دیگه آمپرش میترکه.
بزدلِ فلک زده.
گدا و گودول.
تو این مکان از یادها میری.
فکر میکنه کیه؟
دیگه کارت با جناریو تموم شد.
سلیتهی کُس کش. الان شدی یه تیکه گه.
کی به کی میگه گُه.
قراره حساب حالشو ببریم، خانم پانزتی.
به گایه الهی رفتیم.
نوکر عالم و آدم.
طوفان باستیل.
جنده. ننه خراب.
عشوهگر دو هزاری.
این کثافت فکر میکنه، اسپارتاکوسه.
عجب وضعی.
مرتیکهی نادون.
عجوزه. آب کیر در بیار.
و سوسیالیسم دموکرات.
هی، کسی خونه هست؟
هیچ کی نیست؟
کسی هست؟
هیچ کی خونه نیست.
آخه مگه چه توقع دیگه میتونستم از این جهنم دره داشته باشم؟
وارد شدیم.
یا قمر بنی هاشم، عجب قبرستونیه.
حتی از کوکا کولا هم بدتره.
یه تور ماهگیری.
پوسیدست.
هیچی اینجا نیست.
هیچی به هیچی.
خیله خب، بزن بریم.
تو یه ترسوی بدبخت، چرک و پوسیدهای.
هر کاری میخوای بکن، ولی آخر سر به غلط کردن میفتی.
حتماً یه قانون علیه آدمایی مثل تو هستش.
به خاطر کمک نکردن به کسی که محتاجه، میفتی زندان.
کوفت میکنی، ولی میزاری بقیه از گشنگی بمیرن.
اگه قانونی هم علیه این وضع بود، الان همهی پولدار تو حُلُفدونی بودن.
گُل گفتم.
ولی از اونجایی که نیست، همه فقیر و بیچارهها میفتن زندان.
کمونیست دیوس.
اگه اون پفیوس فکر کرده میتونه از این وضع سواستفاده کنه،
کور خونده.
با این همه پرندهای که اینجاست، باید یه جایی هم تخم مرغ وجود داشته باشه.
از طبیعت متنفرم.
میدونستم.
آدمای عضور طبقهی کارگر به محض اینکه،
طعم قدرت رو میچشن، دیوونه میشن.
ازت اخاذی میکنن، بهت گرسنگی میدن، سو استفاده میکنن.
از هیتلر هم بدترن.
اگه اون وحشیه سیسیلی فکر کرده که،
رو دست و پام میفتم و التماسش میکنم، حسابی کور خونده.
به خدا قسم، ترجیح میدم از گشنگی بمیرم.
اون ماهیو بهم بفروش.
هر چقدر بخوای بهت میدم.
شنیدی چی میگم؟
کر بازی درمیاری یا چی؟
میدونم یه شپش پوسیده هستی،
ولی واقعاً که دلت نمیاد من بمیرم، مگه نه؟
باشه، بیا منطقی باشیم.
تو الان کسی هستی که دست بالا رو داری.
برای اون ماهی چقدر میخوای؟
دویست دلار؟ سیصد دلار؟
بگو چقدر میخوای دیگه؟
جون مادرت بس کن، باشه؟
داری شورشو درمیاری.
حالم خوب نیست.
پامم درد میکنه.
هزار دلار چطوره، دیوس؟
همینجوری فحش بده.
میدونم خوار و خفیف شدن چقدر سخته.
فقط یه نکتهی کوچیکی هست.
من این ماهی رو نمیفروشم. - آخه چرا؟ -
تصمیم گرفتم همون کاری رو کنم که امثال شما میکنن.
چه کاری؟
بزار بگم خانم جون.
شما سیب و پرتقال رو احتکار میکنید تا قیمتا رو ببرید بالا.
راست نمیگم؟
قاتل.
نه.
من فقط یه شپش و یه تیکه گه داغونم.
شما و هم نوعاتون یه دسته از قاتلای، خیلی سازمان یافته هستید.
حتی سیگارای منو هم کِش رفتی. دزد.
پرتشون کردی رفت، مگه نه؟
چه غذای خوشمزهای بود.
گوش کن خانم جون.
درس شمارهی یک:
نمیتونی این ماهی رو با عشق یا پول بخری.
اگه میخوای غذا بخوری، باید لایقش باشی.
اونوقت چطوری؟
زیر شلواریمو بشور. - گمشو بابا. -
بیا.
اینم شسته شده.
دیگه از این تمیزتر نمیشه.
دارم از حال میرم.
حالم بده. اون ماهی رو بهم بده.
هنوز لایقش نیستی.
میمیری از کلمات خواهشاً یا میشه لطف کنی، استفاده کنی؟
خواهشاً جناریو، میشه لطفاً بهم ماهی رو بدی؟
منظورت از جناریو چیه؟
برای تو من آقای کارونچیو هستم.
آقای کارونچیو.
آقای کارونچیو. آره، بهتر شد.
اینم از ماهیت.
این وضع خیلی مسخره و تحقیر آمیزه.
شاید. ولی از طرف دیگه، من اینجا ماشین لباسشویی ندارم.
و بالاخره، یکی باید لباسای زیرمو بشوره.
خانم قبلاً از این گه کاریا و زیر شلواری نمیشسته.
آخه همیشه از همه بالاتر بوده. - کجا میری؟ -
وایسا منم بیام. گفتم پام درد میکنه.
حالا که بدبخته؟
وضعت شده شستن زیر شلواری.
تو رو خدا وایسا بیام. - ولی کار کردن انسان رو میسازه. -
و حتی بیشتر به زن جلال میده.
آقای کارونچیو.
نمیفهمم چرا بهم کمک نمیکنی.
پام صدمه دیده، نمیبینی؟
آقای کارونچیو.
پام صدمه دیده.
کجا میری؟
خواهشاً سنگدل نباش.
چی تو کَلَش رفته؟
دارم میلنگم.
دارم این دهاتی رو با اسم خانوادگیش صدا میکنم، و بازم گوش نمیده.
الان داره کجا میریه؟ به حرفام گوش کن.
یه خونه اینجاست.
خدا رو شکرت.
خونه هم اینجا هست.
وایسا منم بیام.
حداقل تو سرمای بیرون نمیمونیم.
چیکار داری میکنی؟
ببخشید، درو روم قفل کردی؟
هوا داره تاریک میشه و سردمه.
اینجوری عزراییل میاد سر وقتم. تو رو خدا رحم داشته باش، آقای کارونچیو.
اونوقت چجوری؟
میدون نیتت چیه.
شما پولدارای جنده رو مثل کف دستم میشناسم.
تابلویه که تو سرت از این ایدهها میگذره.
پس بیا از دید تو نگاه کنیم.
من مخصوصاً خودمو میندازم تو یه قایق خراب و این گه دونی،
تا بتونم با تو بخوابم.
اونم یه جونور نفرت انگیز مثل تو.
یه مثال واقعی از اعتماد به سقف مردای چرک.
تا حالا تو آینه به خودت نگاه کردی؟ - بله خانم. -
من یه نمونهی درجه یک از گونهـم محسوب میشم.
زنای همه چی تموم، از بودن باهام سیر نمیشن.
اونا تو انگشت کوچیکشون، زنونگی بیشتری در مقایسه با،
کُل هیکل تو دارن.
اونم بدون هیچ شکی.
دیوس.
نکبت، بی ادب.
موجود زشت.
نگاه تو چه وضعی افتادم.
سردمه. - مثل جک و جونورها برو تو برگها. -
حالم بده.
زشت، احمق، سیاه سوخته و مرتیکهی چرک،
همه چیزایی هستی که همیشه ازشون بدم میومده.
به صُلابه میبندمت.
شنیدی؟
گرفتی چی گفتم؟ به صلابه میبندمت.
قراره ذات الریه بگیرم. ولی به یه ورمم نیست.
ماریا، قهوم کجاست؟
چه چندشه. وحشتناکه.
چه لذتی تو دیدن یه آدم درمونده برات هست؟
آدم درمونده بره تو کونم.
باشه. یه جندهی پولدار.
خیله خب. باید به این وضع عادت کنی.
بچسب به کار.
کار نکنی، از غذا هم خبری نیست.
برو اون تو رو تمیز کن.
واقعاً روتو برم.
از این همه بازیهای سادیسمیت، خسته نشدی؟
چرا اینجوری رفتار میکنی؟
همینجوریشم بس نیست که تو این وضعیت، دیوونه کننده هستیم؟
چرا منو به خاطر همهی بی عدالتیهای زندگیت، مقصر میدونی؟
میخوای از این کارا به چی برسی؟
اگه باهام مهربون باشی، وقتی بالاخره ما رو پیدا کنن، بهشون میگم،
و کُلی پاداش میگیری.
دیگه به اینجام رسوندی.
و کی گفته قراره کسی ما رو پیدا کنه؟
این ایده از کجا اومده تو کَلَت؟
فکر کردی شاید تا شش سال دیگه هم، تو این جزیره گیر کرده باشیم؟
اونوقت خودمو میکُشم. - بفرما. برات مراسم ترحیم هم میگیرم. -
ولی اگه هنوز میخوای زنده بمونی، باید غذا بخوری و برای غذا خوردن هم، باید کار کنی.
دردم میاد. - نمیخوام نوکر حلقه به گوش تو باشم. -
آره خوشگل جون. مهمونی تموم شده.
حالا وضعیت برعکس شده. تو نوکر من هستی.
زن برای نوکری کردن برای مرد به دنیا اومده، نه برعکس.
خیلی درد میکنه.
و تازه این شروعشه،
تا زمانی که حالیت بشه، کی اینجا ارباب و سرورته.
دستمو ببوس. ببوس.
چی گفتی؟ - ببوسش. -
جنده کُس کش. باعث شدی تو اون قایق کوفتی گیر بیفتم،
و حتی دیشب بهم گفتی چندش آور.
دست سرورتو ببوس.
وگرنه از جلو چشمام گمشو و دیگه هم نباید با آبغوره گرفتن برگردی اینجا.
چون من رحم و مُروت حالیم نمیشه.
تو یه کرم نفرت انگیزی.
درس شمارهی دو:
که الان قراره بفهمیش، زن.
دیگه بهت اجازه نمیدم بهم توهین کنی.
ببوسش.
دست سرورتو ببوس.
ببوسش.
حالا برو سرکار.
بدو ببینم.
بدو، وگرنه ماهی فرار میکنه.
یه لحظه. - بدو. -
دویدن اینجا آسون نیست.
خیلی لغزنده هستش، حتی ممکنه اینبار پام بشکنه.
وقتی یه حرفی میزنم، حتی شده باید پرواز هم بکنی.
باشه بابا، باشه. دارم میام، فقط...
خفه. اینقدر جواب نده زن.
از جونم چی میخوای؟ - وقتی صدات میکنم، باید جلدی حاضر بشی. -
تو این دوی المپیک، بهم مدال هم میدن؟
خفه شو جنده.
فقط کاری که بهت میگمو بکن. همین.
گیر چه نکبتی افتادم.
اینم از آب.
کی بهت گفت بشینی؟
چون کاری که گفتی رو انجام دادم و الان لایق استراحتم.
پاشو.
میخوام منتظر فرمان من باشی.
هیچ وقت دعوتم نکردی تو قایق تفریحیتون، باهات غذا بخورم، مگه نه؟
حالا نوبت منه که دستور بدم.
بازی روزگاره دیگه. یه بار دست بالا رو داری و الانم شدی این.
مگه نه؟
خانم عصا قورت داده.
"شراب گرمه، نون سرده، ماکارونی بیش از حد پخته شده.
قهوهی تازه میخوام."
بیشتر بده، هنوز گشنمه.
اینا نتیجهی همه اون زخم زبونایی که بهم زدی.
و اون نحوه نگاه کردن به ما:
"لباساتون چقدر بو میده. حالم بهم خورد."
یه کم نمک.
خود شما دیوسا عرقمون رو درآوردید و یه کاری کردید احساس گه کنیم.
شده بودیم نوکر حلقه به گوش.
روزی شش بار باید تی شرتامون رو عوض میکردیم، و چرا؟
چون خانم از بومون خوشش نمیومد.
تو رو خدا جناریو. - جناریو؟ -
کی بهت اجازه داد منو با اسم کوچیک صدا کنی؟ آقای کارونچیو.
چه کابوسی.
آقای کارونچیو.
و واسه من قیافه هم نگیر.
آب. - صاف کنار خودته. -
ولی گرمه.
برو برام آب تازه و خنک بیار.
صبر داشتن کلید موفقیته.
بدبختانه، منم عاشق آب تازه هستم.
مثل شرابی که همیشه کوفت میکردی.
و بجنب. تشنمه.
این آخرین سیگارته.
عالیه.
پرتشون کردی رفت، یادته؟
به چی نگاه میکنی؟
فقط من میتونم هر چقدر عشقمه بهت نگاه کنم. افتاد، زن؟
فعلاً که دارم به کونت مینگرم.
فقط من اینطوری نیستم.
حالا چته؟
تو قایق تفریحی که با وضع بدتری میگشتید.
پستوناتون چهار طاق معلوم بود.
آره، یه جورایی با پستوناتون آفتاب میگرفتید که انگار اصلاً ما اونجا نبودیم.
انگار که ما یه مشت حشرهایم، نه مرد.
و کُل وقت هم شما دیوسا میدونستید که ما مَردیم.
حال میکردید ما رو حشری کنید.
یادته؟
تابلویه که یادته.
فاحشهی صنعتی.
بزار الان یه نگاه به پستونات بندازم.
زود باش، لباستو بده پایین.
شنیدی چی گفتم؟
وانمود میکنی نمیشنوی؟
شرم و حیا داری؟
ناگهان خانم احساس خجالت بهشون دست داده.
چرا الان خجالت میکشی، تو قایق که از این خبرا نبود.
واسه من فیلم بازی نکن.
یالا اعتراف کن.
شما گروه فاسدا، تو قایق جلو رومون ولا میشدید،
تا با حالت لخت و پتی، ما رو تحریک کنید.
فاحشه.
جنده. - تو یه آدم چندشی. -
باریکلا. بالاخره زبونت باز شد، خواهر کُسه.
ولم کن. - الان یه درسی بهت میدم که لازم داری. -
بیا اینجا. - کمک.
گمشو ببینم. - یالا بیا اینجا. -
کمک.
بدبخت داره برای کمک گریه میکنه، جندهی بدبخت.
آخه کی قراره کمکت کنه؟
موهامو ول کن. موهام. نه.
پفیوس.
مادرتو به عزات میشونم.
کجا فرار میکنی؟ برگرد بابا.
کدوم قبرستونی داری میری، کُس کش؟
تقاص همه چیو پس میدی.
موهامو ول کن. ولم کن.
مستقیم میزنی تو تخمام، آره؟
خانممون چه باهوش شده.
عن و گهـتو با هم قاطی میکنم.
فاحشه لعنتی سوسیالیست دموکرات.
بس کن دیگه.
خودم زمان بس کردن رو تعیین میکنم.
هنوز حتی شروع هم نکردم.
بیا اینجا. - بزدل. -
هیولا، آشغال.
هیولا.
آشغال. ولم کن.
حالیت نشده که باید تقاص همه چیو بدی؟
راحتم بذار.
چرا میخوای من بخاطر همهی بی عدالتیههای زندگیت، تقاص پس بدم؟
ول کن.
چون الان وضع همینیه که هست.
هیولا.
باید تقاص همه چیو بدی.
تسلیم میشم.
تسلیم میشی؟ نه به این راحتیا.
اینجا ارتفاعش زیاده.
این به خاطر وضعیه که توش افتادیم،
و اینم به خاطر مالیاتهایی که نمیدید و پولاتون رو میبرید سوئیس.
آخه اینا چه ربطی به من داره؟
این بخاطر بیمارستانهایی هستش که آدمای فقیر رو توش راه نمیدن.
که بعضی وقتا حتی به قیمت جونمون تموم میشه.
چرا همهی عقدههاتو سر من خالی میکنی؟
مگه من مسئول این همه کثافت کاری، تو دنیا هستم؟
آره.
و این بخاطر قیمت گرون گوشت، پنیر،
بلیط اتوبوس، مالیات و بنزین هستش.
و اینم به خاطر افزایش قیمت نفت و مالیات بازنشستگی و
تلویزیونهای کابلی هستش.
این برای مالیات بر ارزش افزوده و اضافه مالیات و مالیات بر درآمد هشتش.
و این برای وقتیه که هر وقت صدای زنگ درو میشنویم، از ترس میمیریم.
بیا اینجا. کجا داری میری؟
بیا اینجا، آخه بهترین بخشاش هنوز مونده.
چیکار میکنی؟ - حالا بریم سراغ چیزای نرم. -
نه. - اتفاقاً آره، خانم جون. -
الان شورتتو پاره میکنم.
ماموریت انجام شد. بزن بریم.
اگه میدونستی چقدر دلم میخواد این کُس معطر رو، باز کنم.
تا باهاش خشتکتو کنم کراواتت.
تا احساس کنی چقدر مرد هستم.
تا حالا یه مرد واقعی رو نشناختی، مگه نه؟
عوضی فاسد، صنعتی. مادر جنده.
ازت متنفرم. ولی دوست دارم بکنمت.
و خودتم خوب میدونی، چون تو قایق چشمم بهت بود.
و طاقت نداری تا کیرم بره تو درونت، مگه نه؟
حرکت نکن، چون این بار دیگه راه فراری نیست.
اعتراف کن.
جیگر داشته باش و حس واقعیتو بگو.
که این آرزو رو داری.
نگاه چه نالهای میکنه.
مثل بازیگرای فیلمای پورن.
بگو چقدر اینو دوست داری.
بگوش. بگو آره، آره.
تو هم حشری شدی، آره؟
طاقت نداری، نه؟ ای زنیکهی حشری.
ولی جواب من نه هستش.
نه یعنی همون نه.
یه حرومزادهی زشنت و کله پوک مثل من،
که چپ و راست باید لباس عرق کردشو عوض کنه،
و جنوبی کثیف و دست و پا چلفتی صدا میشه،
و کسی که همیشه زیر امثال شماها هستش،
و حالتو بهم میزنه، جوابی بیشتر از بله میخواد.
باید عاشق این طرف بشی.
و شوخی هم ندارم.
تا موقع کامل شدن ماه، باید بشی.
باید تبدیل به بردهی عشق بشی.
باید مثل کرم بیفتی به دست و پام.
التماسم کنی و حس کنی که شعلههای عشق داره تو قلبت میسوزه.
درد شور رو حس کنی، حتی دردرناکتر از بدترین مریضی.
منو زیر پوستت حس کنی و فکر و ذهنت من بشم.
هم تو قلبت و تمام بدنت.
باید خدات بشم.
خوب منظور حرفامو رسوندم؟
شور یا هیچی. شور یا هیچی.
باید قبل شناختن جنارینو کارونچیو!، یه راه طولانی رو طی کنی.
حس میکنم مثل اون خرگوش هستم.
که زدی کُشتیش.
واقعاً سنگدلی.
ولی چقدر خوشگلی.
چقدر زنونه.
شیرین مثل عسل.
مطیع و لطیف.
باورنکردنیه.
یه نکبت تو رو گرفتار خودش کرده.
تو منو میکُشی، عشقم.
نه، نه.
نه، باید بهم بگی اعلیحضرتا.
آره، اعلیحضرتا صدام کن. خوشم میاد.
اعلیحضرتا، سرورم، منو بزن، بُکُشم.
هر کاری میخوای باهام انجام بده، ولی سفت نگهم دار.
من خودمو تقدیم تو میکنم.
حرفای تو موجهای لذت رو تو وجودم میفرسته.
ولی حقیقتو بهم بگو. راستشو بگو.
این حرفا رو به شوهر بی غیرتتم زدی؟
شما آدمای پولدار تو تخت به هم چی میگید؟
چجوری عشق بازی میکنید؟
بهم بگو فاحشه، عیاشی هم میکنید؟
شیطونی میکنید؟
به همدیگه دری وری میگید؟
شما آدمای پولدار حتی سکسای گروهی و کُلی شیطونی انجام میدید.
یه مشت دیوس پولدار که تو مواد غرق شدن.
با این چهرههای فرشتهای، مثل آب زلال.
چند بار به اون شوهر سیب زمینیت، خیانت کردی؟
کی گفته زنای پولدار به طور خودکار فاحشه هستن؟ حزب کمونیست؟
آخه برای چی میزنی؟
دیگه در مورد حزب، با این لحن تحقیر آمیز حرف نزن.
الان فکرم اونا نیستن.
حزب یه چیز مقدسه.
مراقب باش چه حرفی از دهنت میاد بیرون.
الان دیگه رو قایق تفریحی نیستی.
احمق.
حزب یه چیز مقدسه، تو هم داری بهش دری وری میگی، و منم میخوام بگامت.
میخوام این بانوی خوشگلمو، این جندمو بکنم.
بدبخت فلک زده.
چرا؟
چرا اینجوری میکنی؟
چون...
نه، خواهشاً واینسا.
دوست دارم اینجوری ببینمت.
براش حشری شده باشی.
نه، تو رو خدا، عشقم.
نه.
پس بگو.
تا حالا چند تا معشوقه داشتی؟
تو با اون چهرهی فرشتهایت، اعتراف کن.
چند تا داشتی؟ اعتراف کن.
تو اولیشی.
منم باید باور کنم؟
دروغگو. فاحشه، دروغگو.
خانم، میخوام بگایمت.
عزیزم، بیدار شدی؟
املت تخم مرغ دریایی که با چربی خرگوش تزئین شده،
حاضر شده تا عشق من رو سیر کنه.
ارباب و سرورم، آقای کارونچیو.
این اولین املتیه که تو عمرم درست کردم، پس احتمالاً مزش داغونه.
مزش کن و بگو.
خب، ارباب من، چقدر مزخرفه؟
به طرز ملایمی مزخرفه.
اینو باید یه فردین بازی در نظر بگیرم؟ - املتو میگی؟ -
نه، تاج گل رو.
کم و بیش آره. - واقعاً چه مغز باهوشی داری. -
هیچ زنی از طبقهی کارگر، فکر یه تاج گل رو نمیکنه.
راست میگی.
دیگه خودمو نمیشناسم.
احساس مستی و گیجی میکنم، درست مثل اینکه تُرکها بهم هجوم آورده باشن،
دزدای دریایی غارتم کرده باشن و شیخی منو رونده باشه.
انگار از اول متولد شدم.
راست میگم.
تو نمیتونی درک کنی.
برای من شگفت انگیز بوده.
برای تو چی؟
راستیتش، بد نیست.
باهوش خان. احمق کوچولو.
این چه حرفی بود؟
دوباره برگشتیم سر خونهی اول؟ - نه، تو احمق نیستی. فقط شوخی کردم. -
ولی الان... - الان چی؟ -
تو کَلَت چی میگذره؟
فکر و خیال برت نداره.
زن یه چیز برای عشق بازیه. یه شی برای مردای کارگر.
برای من تو این هستی. - پس فقط یه فاحشهـم؟ -
آره. چرا که نه؟ - خیلی لی لی به لالام نمیزاری. -
فاحشه از یه طرف، شاید توهین باشه،
ولی از طرف دیگه، تعریف هم هست.
راست نمیگم؟
تا حالا حسی به این خوبی داشتی؟
بانوی عزیزم پانزتی، این احساس رضایتی هستش که روی اون،
قایق تفریحی، رو صورتت نبود.
کمک...
آقای کارونچیو.
آقای کارونچیو. - دیگه چیه؟ -
دوست دارم.
آقای کارونچیو، میپرستمت.
یه قایق تفریحی همین الان رد شد، ولی درخواست کمک نکردم.
قایم شدم و وایستادم تا بره.
دیوونهای.
آره. کاملاً دیوونهی تویم، عشقم.
با یه تقدیر غیر معمول، شیفتهت شدم.
هیچ وقت احساس به این خوبی نداشتم.
نمیخوام تموم بشه.
دوست دارم.
دیوونتم.
این دیگه برای چی بود؟
برای یکی از این دو دلیل.
اگه دروغ میگی، واقعا کارتو بلدی.
ولی اگه راست گفتی باشی، باید قضیه قایق رو بهم میگفتی.
باید همه چیو بهم بگی. چون من ارباب و سرور تو هستم.
من تصمیم میگیرم که بیخیال یه قایق بشیم یا نه، فهمیدی؟
بیا اینجا.
بیا اینجا.
گفتم بیا اینجا.
یه بار برای همیشه اینو تو کَلَت فرو کن،
که من این دور و بر تصمیم میگیرم.
و شوخی هم نمیکنم.
دردم گرفت. - حالا حساب دو هزاریت افتاد؟ -
نیفتاد؟ - نه. -
حالت بهتر نشد؟ - نه. -
خب پس الان بهت کمک میکنم که دو هزاریت بیفته.
تو یه سنگدلی، همش کتکم میزنی.
تمام بدنم کبود شده.
ولی بعدش خوب عشق بازی میکنیم.
همه چی بعدش بهتر میشه، مگه نه؟
تو یه کم سادیسمی هستی، عشق من.
مگه نمیبینی وقتی کتکت میزنم، چقدر خوشگلتر میشی؟
چشمات چقدر روشنتر میشه؟
دو تا چراغ که از میل و هوس میدرخشن.
تو کی هستی؟ چه جور حیوونی هستی؟
مار؟ پلنگ؟ خوک سلیته؟ تو کی هستی؟
عزیزم،
تو همون مردی هستی که، قبل اینکه همه چی عوض بشه،
طبیعت برای ما زنها درست کرده بود.
عشق اولم،
تو هستی.
اولی...
اولی؟
اینو داری به کسی میگی که رتبهـش بعد شوهرته.
اولی...
فقط تو هستی و بس.
منظورم اینه که متاستفم که باکره نیستم.
دوست داشتم تو منو اولین بار، باز کنی.
مهر خودتو روم بزاری.
عشق من، التماست میکنم...
بهم تجاوز کن.
تجاوز کن.
عزیزم، به پات میفتم.
از کون بکنم.
نمیدونم.
الان تو حسش نیستم.
تو رو خدا.
عشق من. تو اولین مرد واقعیم هستی.
از کون بکنم.
گوش کن، ای جندهی طاقچه بالا.
مخصوصاً این حرفا رو میزنی، تا تو من یه حس ایجاد کنی.
این چه چیز کثیفیه که ازم میخوای؟
نه... - این دیگه چجور مدل کردنی هستش؟ -
شرمنده، عشقم.
شرمندگیت بخوره تو سرت.
مثلاً میخوای بگی خیلی بیشتر از من حالیته.
آره، من بی سوادم و بهش افتخار میکنم.
به خدا قسم عشقم،
برای این اینجوری حرف میزنم، چون گفتنش برام خیلی سخته.
به هر حال، من معنی این حرفای کثیفی رو که میزنی، نمیفهمم.
منظورت چیه به من تجاوز کن؟
تجاوز کن،
معنیش میشه...
زیر دیپلم بهم بگو.
چرا اینقدر دوست داری همه چیو پیچیده کنی؟
مثل آدم حرفتو بزن.
عزیزم،
زبون عشق هزارتا معنی داره.
و معنیشم خیلی مبتذله.
هیچ ابتذالی تو عشق وجود نداره.
شما دزدای پولدار، همه چیو به ابتذال کشیدید.
این حرفا رو از کجات درمیاری؟
ادامه بده.
فکرشم نکن که میتونی چنین حرفایی بهم بزنی.
با هوی و هوسهایت منو اسیر خودت کن.
قبلاً فقط یه بار این حرف رو دیدم.
روی صورت یه کودک بی حوصله، تو یه مهمونی.
چرا چرت و پرت میگی؟
برای چی در عوض خیاطی یاد نمی گیری؟
شعر خیلی قشنگی هستش. درست مثل تو.
جمعش کن بابا.
دوباره برگشتیم سر حرفای قُلُمبه و سُلُمبه؟
وقتی شروع میکنی به حرف زدن، اعتمادمو نسبت بهت میپرونی.
به هر حال، کدوم عقل سالمی، به یه زن اعتماد میکنه؟
ولی من هر زنی نیستم.
من زن تویم. - بازم حرفای زیرکانه. -
اگه قایقمون به گل ننشسته بود، من و تو الان کجا بودیم؟
من، گدا و گودول و تو هم یه جندهی پولدار.
حتی یه دقیقه از وقتتم، به من اختصاص نمیدادی.
آخه تو یه بانوی بزرگی و من یه آدم کوچولو موچلو.
هر کسی جایگاه خودشو داره.
چقدر بی انصافی.
قبلاً هیچ وقت کسی رو دوست نداشتم. - مزخرفه. -
تو و من، فقط به خاطر اینکه اینجا گرفتار شدیم با همیم، همین.
تو این جزیره قربون و صدقم میری...
ولی خیلی دوست دارم وقتی، مثلاً برای گردش
میریم میلان،
وضع قیافهـتو ببینم.
اون موقع هستش که از فرط خجالت آب میشی و حالت ازم بهم میخوره.
اون موقع شاید حتی بیشتر دوستت داشته باشم. - حتی بیشتر؟ -
پس دروغ گفتی که منو کاملاً دوست داری.
سعی کن موقع حرفات، خوب حواستو جمع کنی.
چون اگه دروغ بگی...
میکُشمت.
میکُشیم؟ - آره، میکُشمت. -
با هم ازدواج کنیم؟ - نه. -
این فقط برای شکار پرندهها هستش.
من یه چیزی ازت میخوام.
اینو میخوام. - گوشوارم، باشه، باشه. -
الان میندازم تو گوشت.
یه لحظه وایسا.
بفرما. الان شدی برت لنکستر در دزد دریایی زرشکی
آره.
مچمو موقع دزدی گرفتی، آره؟
جوش نزن. بیا.
اصلاً برنمیدارم.
خیالت تخت.
نه، بیا قایم بشیم.
حتی اگه بیان، تو اون خونه قایم میشیم.
نمیشه همش به اینجا بچسبیم.
نه، تو رو خدا.
بگو دوستم داری. میخوام راستشو بدونم.
تمام حقیقتو. - دیگه چه مدرکی لازم داری؟ -
اینجا انگار دوباره متولد شدیم.
خودتم همینو گفتی.
دنیای جای بی رحمیه، اگه بریم، شاید دوباره عوض بشیم.
تنها چیزی که ارزش داره، بودن من و تو اینجا هستش.
بیا اینجا. - نه. -
نه. میخوام بدونم.
میخوام بدونم خانم رافائلا پاونه لانزتی هم، مثل تو فکر میکنه؟
شخصیتای قبلیمون این وسط کیلو چندن؟
اینجا یه معجزه برامون اتفاق افتاده، عشقم. که یه بار در طول زندگی پیش میاد.
چرا برگردیم و دوباره بخشی از این دنیای هیولا بشیم؟
جایی که آدمو تغییر میده.
عشقم، التماست میکنم، بیا اینجا بمونیم.
اول، براش مدرک میخوام.
بعد هر کاری که بخوای انجام میدم.
اول مدرک میخوام. - چرا باورت نمیشه فقط تو رو میخوام؟ -
ترسیدی، مگه نه؟
آره.
برای همینم مدرک میخوام.
چقدر لجبازی.
ظاهراً ملوان رو پیدا کردیم.
و خانم پاون لانزتی رو چی؟ - بیچاره حتما تا الان از بر و رو افتاده. -
چه باحال. دو تا گم شده رو نجات دادیم.
اتفاقی که فقط تو دریا میفته.
دریا یه دری به ماجراهای بیشمار برات باز میکنه.
این خودش یه ماجراجویی هستش.
گُل گفتی.
و خیلی هم عاشقونهـست.
اینم خودش یه ماجراجوییه.
اون ملوان کوچولو، چقدر نازه.
خراب شدن کشتی همراه خانم پاونه لانزتی چجوری بود؟ چه اتفاقی افتاد؟
هیچی. - عمراً هیچی نباشه. -
توقع داری چی بگم؟
وقتی میگم هیچی، یعنی هیچی دیگه.
اون گندهترین کیر صاف کنیه که تو دریاهای مدیترانه وجود داره.
تو هم ناسلامتی کیر داری، نه؟
یه زنه تشنه و گرسنه، اونم بدون سرپناه...
اولش شاید بد اخلاقی کنه...
ولی بعدش... - آروم میگیره؟ -
جنگ برای بقا، باعث میشه هر کاری بکنی.
اون مثل کفتر آروم بود. - نه بابا. -
بهم اعتماد کرد. - بهت اعتماد کرد؟ -
خارق العادست.
باید بهت مدال بدن.
شوهرش قطعاً بهت یکی میده.
ما بهش زنگ زدیم و الان با هلیکوپتر تو راهه.
حتماً خودشه. آره.
یه هلیکوپتر رسمیه. نگاه کن.
ممنون.
قابلی نداشت.
خب جناریو، اینجایی.
ایناهاش.
به افتخار جناریو.
خوبه.
عشق من! عزیز من! فرشتهی من.
مجبوری اینجوری جیغ بزنی؟
بالاخره بازم میتونم تو رو بغل کنم.
اینقدر فیلم بازی نکن. همه زُل زدن به ما.
فکر کردم مُردی.
اگه بدونی چقدر برات اشک ریختم.
بسه دیگه.
من الان زنده و سرحالم. ولی جون مادرت دیگه بس کن.
از ملاقات باهاتون خوشبختم، خانوم. - باعث افتخارمه. -
منم از ملاقاتتون خوشبختم.
و فکر میکردم هیچ وقت همو نمیبینیم.
یعنی، اگه نجاتمون نمیدادن. - درسته. -
آره، راست میگی.
لطفاً اینو بدید به شوهرتون. - خیله خب. -
ممنون آقای پاون لانزتی.
از طرف من هم ازش تشکر کنید. - ممنون.
اگه چیزی لازم داشتید، حتماً بهمون بگید. - خداحافظ خانم. -
باورم نمیشه دارم دوباره بهت دست میزنم.
بچهها وقتی دیدن دارم گریه میکنم، شصتشون با خبر شد.
ولی وقتی فهمیدن زندهای، از شدت خوشحالی پریدن هوا.
بچههای بیچاره.
میخواستن بیان. - فقط همینو کم داشتم. -
تو هم نباید میومدی.
یه زن باید جایگاه خودشو بدونه.
بچهها خوبن؟ - میخوان دوباره باباشون رو بغل کنن. -
و منم همینطور.
همه چقدر مهربون بودن.
تو این هتل کوچیک برامون اتاق رزرو کردن. اونجا.
هتله امید والا.
آهان، امید والا.
لابد هر از گاهی یکی تو شب میاد و به خودش شلیک میکنه.
چی داری میگی؟ خیلی هتل خوبیه.
یه رستوران تراسیه باحال دارن. جایی که میتونیم مثل پولدارا غذا بخوریم.
آها، داشت یادم میرفت.
آقای لانزتی، گفت اینو بدم بهت.
چیه؟ - نمیدونم. -
یا قمر بنی هاشم. یه میلیون لیر.
چطور روش شده؟
و چطور روت شد قبول کنی؟
آخه از کجا باید میدونستم؟ - باید بهش میگفتی به من بدش. -
یه زن آدمیزاد، رفتارش اینجوریه.
مرتیکه فکر کرده میتونه به ما صدقه بده.
کجا میری؟ - باید یه کاری رو انجام بدم. -
پس من چی؟ جناروسو.
تو هتل منتظرت میمونم.
یه میلیون لیر.
من یه انگشتر خارق العاده با یه سنگ گرون میخوام.
یه انگشتر برای یه شخص مهم.
و قیمتش باید یه میلیون لیر باشه.
نه یه قرون بیشتر و نه کمتر.
بفرمایید.
این یکی قیمتش بیشتره، ولی بهتون یه تخفیف تپل میدم.
برای حلقهی نامزدیه؟
یه حلقهی طلاقه.
حالت چطوره؟
خوبم.
خانم پاون لانزتی، تلفن.
تلفن.
حتماً مادرمه. همیشه منو هر جایی پیدا میکنه.
عشقم...
تو هم نمیتونی، مگه نه؟
که واقعیت رو در حضور همه فریاد بزنی.
نمیتونی این کارو انجام بدی.
کجایی؟ - صاف مقابلت. -
تو پمپ بنزین بندر.
میتونم ببینمت.
گوش کن.
تو در امتحان قبول نشدی، ولی بیخیالش.
اصلاً به تخمم نیست.
میدونی؟ معلومه که میدونی.
گوش کن.
سمت راست اسکله، یه قایق ماهیگیری هستش.
نزدیک ادارهی گمرک.
چهارمین قایق ماهیگیری.
اسمش، سانتا روزالیا هستش.
مال یکی از دوستامه.
باهاش حرف زدم و قبول کرده که ما رو به جزیره برگردونه.
تا نیم ساعت دیگه آفتاب میره.
نیم ساعت دیگه، اونجا میبینمت.
میای؟
میای؟
یا نظرت عوض شده؟
نه عزیزم.
بیشتر از هر وقتی دوست دارم.
هیچ وقت اینقدر دوست نداشتم.
اگه فقط میدونستی.
خوبه. بقیش هم دیگه مهم نیست.
تا نیم ساعت دیگه، تو سانتا روزاریا.
قایقش ازمون محافظت میکنه.
ما رو به جزیره برمیگردونه.
و بقیه چی؟ زنت؟
قبلاً بهت گفتم. هیچی برام مهم نیست.
فقط به یه چیز اهمیت میدم.
تو و من.
شوهرت بهم یه چک یه میلیون دلاری داد.
میخواستم پرتش کنم تو صورتش.
خواسته منو با این پول، تحقیر کنه.
ولی نمیدونست طرف حسابش، جنارینو کارونچیو هستش.
تا نیم ساعت دیگه میبینمت.
عشق من.
خانم، این برای شماست.
از طرف کیه؟ - مردی که باهاش داشتید حرف میزدید. -
حالا فهمیدی بانو رافائلا، که جنارینو کارونچیو کیه؟
صد لیر بهم بده. - برای چی؟ -
قبلاً پولتو بهت دادم. مگه بست نیست؟
آره. ولی یه صد تای دیگه بهم بده.
یه چیزی دارم که باید بهت بدم.
چیه؟ - اول صد تا رو بیا بالا. -
بیا.
خانمی که اون گلها رو براش فرستادی، بهم گفت اینو بدم بهت.
سلیتهی نُنُر.
فاحشه! خاین.
گور بابات.
لعنت به روزی که بهت ایمان آوردم.
میدونستم که نباید به یه جندهی پولدار مثل تو، اعتماد کنم.
به خاطر اینکه جندهها، همیشه میگاین بهت.
فاحشه صنعتی!
منو تنها گذاشتی.
به حال خودم ولم کردی.
دریای خیانتکار،
یه زمانی دوستم بودی.
حالا همهی امیدامو نابود کردی.
تُف به تو دریا.
تو با اون فاحشه بهم خیانت کردی. - تو چی میگی؟ -
همه دیدن افتاده بودی دنبال هلیکوپتر.
و همهی پول رو هم برای جندهی بلوند خرج کردی.
ولم کن بابا.
آشغال.
گمشو.
دیگه به خونه برنگرد. گورتو گم کن.
خیالت تخت. هیچ وقت نمیام خونه.
دیگه هیچ وقت برنمیگردم.
من...
دیگه نمیخوام به نژاد زن، کاری داشته باشم.
دیگه بسمه.
خدا رو شکر قانون طلاق هست.
دیگه نمیخوام ریختتو ببینم.
اگه از این وضع دربیام،
بعدش خودمو پرت میکنم تو دریا.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر، به قانون طلاق رای دادم.
فاحشهها.
یه فاحشه تو آسمون و یه فاحشه هم زیر پاهام هستش.
و دریا هم که خیانت کار شده.
از اینجا کدوم جهنم درهای برم؟
پایان.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.