Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
، سي هزار سال پيش
.انسانهاي نئاندرتال منقرض شدند
،تغييرات آب و هوا
،کاهش ميزان زاد و ولد، بيماري
...و پيدايش
انسان هوشمند در بخش عظيمي از قلمرو آنها
.از جمله دلايل انقراض آنها بود
Ao آخرين نئاندرتال
شمال سيبري سي هزار سال پيش
.من “آ او” هسستم
من در جايي زندگي ميکنم که کسي اونجا نيومده
روي زمين يخ زدهاي که مثل سنگ سفته
.جايي که سرما تمومي نداره
، دوست من Boorh
ما همديگه رو از يازدهمين باري که گلها در دشت سبز شدند، ميشناسيم
اين يه سفر طولاني بود،
اما يه عالمه گوشت ميبريم
تا مردم قبيلمون رو از اين سرماي کشنده نجات بده
زندگي بر ميگردد
از وقتي که روياي پيچيدن صداي گريه يه بچه رو توي غارم داشتم
نه بار برف باريده
قبيله من نجات پيدا خواهد کرد
کودک من، در خوابت آينده مردمم را ببين
طبيعت به تو قدرت زندگي بخشي دهد.
حيوان وحشي برگشته است
اون يکي ديگه از ما ها رو هم کشت
من اون حيوون وحشي رو با تمام قدرتم شکار خواهم کرد
به دنيا اومده، Nea بايد ازش محافظت کنم
.گردنبند دوران کودکي من تو را زنده نگه دارد
اون حيوون وحشي رو ميشناسه Boorh
اون يه چشمش رو کور کرده
!حيوون وحشي، تو زندگيت رو به من دادي
.مردم من ديگه نميترسند
.روحت سرزمين حيوانات را پيدا کند
... Boorh
روحت روشني بخش .سرزمين مردگان باشد
،انسان يک شيطانه
حتي وحشتناکتر از حيوون وحشي
!تو شيطاني، صورت دراز
کي جلوي منو گرفته؟
قلبم به من اجازه نميده تا يه جون ديگه رو بگيرم
.زندگي يه انسان رو
... نفس زندگي من Nea
... روحت حالا
.در دشتهاي يخ زده پرواز ميکند
.قبيلهام ديگر وجود ندارد
جنوب اروپا ??سال قبل
برادر من Oa
تو هم خون من هستي Oa
.ما در يک روز و از يک مادر متولد شديم
اون مرد مرده با ما فرق ميکنه
اون شبيه اونايي که پيشينيان ما در طول مسافرتشون ديدن
هيچ چيزش شبيه ما نيست: بدنش
.حتي لباساش
شکارچيهاي زيادي تو اردوگاه ما بودند
.و زنها تعداد زيادي بچه به دنيا ميآوردند
.اما يه مريضي تو غارمون شايع شد
.بسياري از ماها مردند
پدرم رئيس قبيله و مورد احترام همه بود
.ولي قدرتش اونو ترک کرد
گرماي بزرگ چهار بار برگشته بود
... و بسياري از افراد قبيله
.از همون بيماري مرده بودند
... تعداد کمي از اعضاي قبيلمون بچهها رو
با غذا و اسلحه معاوضه ميکردند.
اون روز قلبي که ما رو متحد ميکرد دو تکه شد و از تپش باز ايستاد
... Nea
دختر کوچکي که طبيعت به من داده بود
تو در جسم من هستي رو به من برگردوندي Oa تو
بخاطر تو، ... من ميخوام به زادگاهم برگردم تا
... برادرم گمشدهام و
.نيمه ديگرم رو پيدا کنم
،منقار قلابي
.تو هنوز اينجايي، من تو رو ميشناسم
من بعد از يه راه پيمايي طولاني .به اينجا رسيدم
شمال اروپا
... حيووناي شاخ دراز
ما موقع شکار .مدتها شما رو تعقيب ميکرديم
.گوشت شما به بدن و ذهن ما قدرت ميده
مرداني با صورت رنگ شده .از من ميترسند
.من اونا رو نميشناسم
،وقتي که يک رئيس جوان بودم تصوير سايه روشن اين آدمهاي لاغر و دراز را بر بالاي تپهها ديده بودم،
.اما نه اينقدر نزديک
يه مرد و زن که شبيه اونها هستند،
.ولي زنداني مثل من
.زنه يه بچه داره
آيا من يه هيولام؟
مثل اون حيووناي وحشي که فقط شبا ميان بيرون؟
چرا اونا منو قبول نميکنند؟
من فقط باهاشون فرق دارم
...تو فکر ميکني کي هستي، صورت رنگي
که آدما بکشي؟
تو فکر ميکني از طبيعت قويتري؟
!اما تو از يه حيوون وحشي هم پستتري
من از اين بيرحمي چيزي نميدونم
!Oa
، برادرم Oa
!من با استفراغ خوني تو صورتشون تف ميکنم
من با طبيعت با هم يکي هستم
درختان به من نور ميدهند،
حيوانات مرا راهنمايي ميکنند و .زمين با من سخن ميگويد
.من هيچوقت صورتي مثل صورت اون نديدم
.اون زشته، اون منو ميترسونه
.کلماتش براي من بيگانهاند
Wama اون از بچم، از چي ميخواد؟
... Nea
... دخترم
.طبيعت اون چيزي رو که ازم گرفته بود رو دوباره بهم برگردونده
ميوه رحم من Wama
اين موجود عجيب الخلقه رو که به ما نگاه مي کنه رو فراموش کن
!تو يه هيولايي !تو زندگيم رو ازم گرفتي
!تو رو پيدا خواهم کرد
رنگ قرمز (خون) داره مياد بيرون همون طور که براي مردمم اتفاق افتاد
مثل پدرم،
.بيماري اينجاست
... کوچولو
،Nea
تو مال من هستي.
،تو مال من هستي Wama
.تو مثل اون نيستي
Aguk خشونت افراد
در برابر قدرت موجود عجيب درهم شکست
اما او با من چه کار خواهد کرد؟
رو پيدا کردم Nea من
را پيدا خواهم کرد Oa
ما تا زماني که نور خورشيد جلوي پامون رو روشن ميکنه .راه خواهيم رفت
من نميدونم به کجا ميرويم و يا چرا ميرويم؟
او فقط به مايع زندگي بخش درون سينههاي من علاقه داره
براي چندين روز، .اون بيماري عجيب منو عذاب داد
.من بايد ادامه بدم
منتظر منه Oa
... درخت با انگشتان پيچيده به هم
.من قبلاً اينجا بودم
.اين اولين باريه که اون اسم منو صدا زد
!اردوگاه من
هر فصل شکار، من ميومدم اينجا
Aguk تا زماني که .و گروهش به ما حمله کردند
.اونا خيلي از مردم ما رو کشتند
.تعداد کمي تونستند فرار کنند
براي چندين شب روح شيطان .بدنش رو شکنجه داد
... در طي مدتي که
ما با هم زندگي ميکنيم،
آنچه که به طور غير قابل تحملي برايم غريبه بود، .روز به روز برايم آشناتر شد
را ميلرزاند Ao بيماري همچنان روح
ولي با گذشت روزها، .بدنش بر آن غلبه ميکند
.از همه مهمتر، اون ميخواد که زنده بمونه
تو کي هستي، زن؟
.نيروهايت بسيار عجيب هستند
گياهان جادويي که بيني مرا ميگزيد، .مرا درمان کرد
من بايد قبيله بچگيم را پيدا کنم،
و بهشون اين قدرت رو بدم
آتش روح نيروهاي را طلسم کند Aguk
حالا آماده است تا Ao با يه دنياي ديگه آشنا بشه
آکي شبيه طبيعته
اون هر چي بلده رو به من ياد ميده
من چيزي رو که آاو ميبينه نميبينم
چي ميگه؟ Ao من نميفهمم
.اما حالا ميتونم صداي قلبش رو بشنوم
.با تو خواهند آمد Aki و Wama
در اين سفر طولاني که هدايت ميکنه Oa ما رو به سمت
.ما ياد گرفتيم که با هم ارتباط برقرار کنيم
شروع کرد به ياد گرفتم زبان من، Aki
.و من هم زبان اونو ياد گرفتم
ماهي يه مدت ما سير کرد، .اما بعد گوشت کمياب شد
مرکز اروپا
.پس ما ميوه و ريشهها رو ميخورديم
... پرندههاي مرگ
اونا هميشه اونجايي هستند که .گوشت هست
... يه غار با دو سوراخ بزرگ
حيووناي دندون دراز .ميان اينجا تا بميرند
باقيماندههايي از يه اردوگاه به جا مونده
اين کپرها رو ميشناسه Ao
اونا توسط مرداني با .صورتهاي ترسناک ساخته شدهاند
چه کسي مزاحم مردگان در هنگام سفرشان شده است؟
چه کسي ميخواهد روحشان را در بازگشت به طبيعت متوقف کند؟
غذا نخورده است، Ao
.نخوابيده است Ao
.من اين بخش از وجود او را نميشناسم
.ميخواست بدنش را با من يکي کند Ao
اما اون خيلي با من فرق ميکنه
است Ao اون پيرمرده شبيه ما نيست، اون شبيه
در وجود من ميتپه Nea قلب
نيستي Wama تو Nea
تو در جاي ديگري زندگي ميکني،
.جايي که انسانها از ناشناختهها نميترسند
حق با اون پيرمرد احمقه
ما از کجا اومديم؟
ما کي هستيم؟
.تنها تو ممکنه که جواب رو بدوني Oa
روي اونها تاثير گذاشته Ao
اون کجاست؟
!دلم براش تنگ شده
موجود خوش قلبيه Ao
اون با طبيعت حرف ميزنه
ميتونه دخترش باشه Wama
جنگل توسط زبانههاي آتش بلعيده شده،
.اما روح درختان با من صحبت ميکنه
را پيدا خواهم کرد Oa به زودي من
،حيوان خندان
قدرتت پاينده باد تا بتواني، .در دشتها و جنگلها بتازي
جنوب اروپا
.سفر به پايان رسيد
.زنده است Ao برادر Oa
.حالا آخرين بازمانده از مردمش است Ao
چهار سال بعد
ما هرگز نخواستيم که ... با ديگر انسانها
.در يه قبيله ديگه زندگي کنيم
... ما از اينکه اينجا با هم هستيم و
رو Nea بزرگ شدن
.نگاه ميکنيم، خوشحاليم Ao در دستان
.زندگي اينجاست Nea
.خون من در رگهايش جريان دارد
انقراض انسان نئاندرتال
.يک معماست
انسانهاي هوشمند،
آخرين گونه شناخته شده انسان ميباشند،
.که هنوز بر روي سياره ما زندگي ميکنند
براي چه مدت؟
:زير نويس از جاهل لوتي منش
اميدوارم که لذت برده باشيد
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.