Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
سینما تقدیم میکند WwW.30NaMa.CoM
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
صبح بخیر، خانمها
سلام
سلام!
ممنون
همم
عزیزم
از این بخور ببین چطوره
باشه
چیه؟
پارفهی کاج داگلاسه
اوه
- عزیزم، ساعت چنده؟ - لطفاً
میشه لطفاً طعمشو بچشی؟
« در زمان زندگی میکنیم »
همم
خیلیخب
هیچ ترشح مایعاتی، چه زیاد چه کم
یا هیچگونه رطوبت غیرعادی توی شرتت ندیدی؟
- نه - پلاگ مخاطی چی؟
بابا تو دیگه کی هستی؟
خیلیخب
مایعات چی؟
مگه همین الان اینو نپرسیدی؟
- نه، برای خوردن. دارم میگم... - نه، هیچ مایعاتی نخوردم
ای خدا
حواست باشه مایعات بخوری
خیلیخب
خب، اگر و وقتی چیزی...
باشه، اول از همه به خودت میگم
این یکی آمادهست
یکم دیگه
- میز 5 - چشم سرآشپز
سس؟
آره، آمادهی بردن سر میزه
اینقدر وحشت نکن، سرآشپز
- لامصب محشره - ممنونم، سرآشپز
سرآشپز؟
چیزی لازم داری؟
نه، خوبم، خوبم
ولم کنین. برگردین سر کاراتون
خب حالا چی میشه؟
توصیه میکنم
با یک دوره شیمیدرمانی شروع کنیم
چرا درش نیاریم؟
ببخشید، منظورم اینه که چرا... چرا نمیتونیم عملش کنیم؟
- صادقانه بگم؟ - آره
زیادی بزرگه
اولین کاری که باید بکنیم اینه که کوچیکش کنیم
جلوش رو بگیریم
وقتی تونستیم اینکارو بکنیم اونوقت میتونیم عمل کنیم
بعدش... بعدش چی؟
وقتی روند بهبودی بعد از عملت کامل شد
باید یک دورهی دیگه
شیمیدرمانی انجام بدی
به هیچ عنوان نباید بذاریم ذرهایش توی بدنت بمونه
همم
از اونجایی که سرطانت دوباره عود کرده
به برنامهی درمانی تهاجمیتری نیاز داریم
باشه
خب...
برای اطمینان میپرسم... پس اول با...
- یه دوره شیمیدرمانی شروع میکنیم... - اوهوم
و بعدش عمل میکنیم...
و بعد یک دوره شیمیدرمانی دیگه میکنیم
- که امیدواریم دور آخر باشه؟ - بله
خیلیخب، عالیه
کارش چی؟
کارم چی؟
خب، بنظرتون بطور واقعبینانه
باید به فکر چند مدت مرخصی باشیم؟
نظر شما چیه؟
خب، با توجه به فشار فیزیکی شغلتون
حقیقتشو بخواین، اگر شما و همکارهاتون
بتونین یه راهحل عملی پیدا کنین
شخصاً توصیه میکنم شغلتون رو رها کنین
شاید وقتشه بالاخره یه سگ بگیریم
یه جایی خوندم حیوانات خونگی، سگها
واقعاً برای بچهها خوبن
و میتونن بهشون کمک کنن
با مسائل مهم زندگی کنار بیان
همم
چون وقتی مرگ یه حیوون خونگی رو تجربه کردن
تواناییشون
برای تحمل اتفاقات وحشتناک دیگه، بیشتر میشه
یعنی...
یعنی بنظرت باید یه سگ گیر بیاریم
و خودمون به زندگیش خاتمه بدیم تا...
مشخصه که نمیگم باید سگه رو بکشیم
شاید بتونیم یه سگ خیلی پیر بگیریم
چی...
چی میگی اگر بهت بگم...
مطمئن نیستم...
که بتونم دوباره این قضایا رو تحمل کنم؟
آخه گیریم...
گیریم...
گیریم بر طبق برنامه پیش بره...
و...
تا هرموقع که طول کشید، شش تا 8 ماه...
اوهوم
بهم بگن کاملاً درمان شده و عالیه
و یهویی...
حس معرکهای داشته باشه
- آره - آره
عالی میشه. موافقم، آره
ولی اگر نشد چی؟
یهویی توی موقعیت عجیبی قرار میگیری
که جای اینکه نهایت استفاده رو
از اون شش، هفت، هشت یا شایدم 9 ماه برده باشی
متوجه میشی فقط کچل شدی
و شب و روز بالا آوردی
اوهوم
خیلیخب. باشه
یعنی میگی توی همچین احتمالی...
تو...
کیفیت رو به کمیت ترجیح میدی؟
میگم چندان علاقهای
به یه برنامهی درمانی ندارم
که اتفاقی وقتمون رو هدر میده
دارم میگم توی همچین احتمالی
کاملاً ترجیح میدم ما...
ما، شش ماه فوق العاده محشر و فعال داشته باشیم...
تا اینکه 12 ماه خیلی خیلی مزخرف و منفعل داشته باشیم
نمیگم نمیخوام درمانش کنم
فقط میگم...
اگر درمان رو انتخاب کردم میخوام انتخاب درست باشه
« سایمون مکسون » « سلام، میدونم چند وقته صحبت نکردیم... »
« مسابقات بوکوز طلایی؟؟ »
« تیم بریتانیا بهت نیاز داره! »
« جالبه! »
« کی میتونیم صحبت کنیم؟ »
تق تق
- برای صبحونه وقت داری؟ - آره
پورنج یا تخممرغ؟
همم
تو انتخاب کن
خب پس خودم انتخاب میکنم
- درضمن، چه کت و شلوار قشنگی - اوه
ممنون بابا
سلام، اسم من "توبایس دورند"ـه
و عضو تیم فناوری اطلاعات ویتابیکس هستم
و عنوان "سرپرست ارشد دادهها" رو دارم
عالیه
اگر میشه بهم بگو
امروز صبح صبحونه چی خوردی
پورنج عسلی با نون تست
و بعد یه کاسه ویتابیکس خوردم
خیلیخب
بنظرم موقع کار برای ویتابیکس چیزی که بیشتر از همه
ازش لذت میبرم
احساس داشتن خانوادهست
با اینکه همهمون بخشی از
یک برند جهانی و خیلی بزرگیم
با این حال...
با این حال حس یه خانواده رو به آدم میده
« رسماً خواهان امضای شما »
« قبل از اجرای دستور دادگاه جهت »
« خاتمهی قانونی ازدواج بین طرفین هستیم: »
« خواهان طلاق: هلن دورند » « خوانده: توبایس دورند »
« اینجا را امضا کنید »
خیلیخب
خیلیخب
طلاق
بیمار شمارهی 14
تخت رو لازم داشتن
شرتم کجا رفت؟
نمیدونم والا
فقط... فقط همینا...
همراهت بود
پرتقال کاکائویی سر صحنهی تصادف فوت کرد
خب...
راستی، من "الموت"ـم
الموت؟
الموت
من توبایسم
شرمندهها، ولی همدیگه رو میشناسیم؟
اوه
آره... نه...
شرمنده. من...
من... من با ماشین زدم بهت
آها
بیمار شمارهی 17
شرمنده
اشکال نداره
سلام، به غذاخوری "گاری سرخ" خوش اومدین
اینجا در غذاخوری گاری سرخ
بابت اینکه اینجا در جادههای بریتانیا
میتونیم تجربهی غذاخوریهای دههی 50 آمریکا رو
به مردم ارائه بدیم به خودمون میبالیم
تمام همبرگرهامون دستورپخت مخصوص خودمون
و صددرصد گوشت بریتانیایی هستن
و شیر بستنیهای درجه یکمون
با صددرصد لبنیات طبیعی درست میشن و حرف ندارن
چی میل دارین؟
برای ویتابیکس کار میکنم
همون شرکت غلات صبحانه؟
اوهوم
خب، شرکتمون...
شرمنده. شرکتمون...
صاحب غلاتهای ویتوس آلپن و ردی برک هم هست. ولی، آره
عجب
حتماً خیلی معمولی هستی
آخ، آخ
تو... تو چطور؟
من سرآشپزم... و همچنین صاحب رستوران
عه
چجور غذاهایی...
درست میکنی؟
نسخههای بهروز اروپایی از غذاهای سنتی مردم کوهستان آلپ
پس، عملاً میشه گفت غذاهای آنگلو-باواریایی
خب، حداقل برنامهم اینه
قراره چند هفتهی دیگه افتتاحش کنم
چطور پیش میره؟
خب...
اوه
اوه، نه
نه، داره خوب پیش میره
قراره عالی بشه
توام بیا
نه، جدی میگم، حس میکنم این حداقل کاریه که از دستم برمیاد
- آها - خانمت رو هم بیار
- عزیزم؟ - بله؟
خب...
یه چیزی هست
که من و بابایی...
من و مامانی میخوایم در موردش...
در موردش باهات صحبت کنیم
آره. مسئلهش یهخرده...
راستش یهخرده مهمه
- ولی یکم جدیه - آره
آره، یکم جدیه
- و از اون حرفای آدم بزرگاست - آره
از اون حرفای آدم بزرگهای جدی و مهمه
آره
خب، مامانی متوجه نشده بود
ولی مامانی...
مامانی این مدت حالش خیلی بد بوده
یکم دلدرد داشته
دلدرد خیلی بدی داشته
و دکترها عملاً گفتن...
سلام عرض شد! چه دسر بستنی خوشمزهای
به به!
اسم من "نوئل"ـه اسم تو چیه؟
اسمم "اِلا"ـست، و 3 سالمه
شرمنده، داشتیم صحبت...
دلت میخواد ببینی
این بطری رو ناپدید میکنم؟
- آره لطفاً - نوئل؟ نوئل، خدایی
- الان وقت این حرفا رو نداریم - الان وقت خوبی نیست
میشه کلمهی جادویی رو برام بگی؟
نوئل!
برو... برو پی کارت. برو پی کارت
شرمنده، الان وقتش نیست
خب...
کجا بودیم؟
اوهوم!
چقدر چایی توش بود
یه لیوان چایی برات درست کنم؟
خب دیگه، بچهها
وقت حموم و خواب جفتتونه
نه
باید خودم بیام سراغتون؟
- نه - داری سر تکون میدی؟
- دارم میام سراغتون! - تدی رو بردار
حالا چیکار کنیم؟ میخوای...؟
- اوه، نمیدونم میتونم از دستش... - اوه!
- شرمنده، مامانی - نه!
گولم زدین!
تا آخرش میریم. تا آخرش...
اینو بیشتر از همه دوست دارم
- آره - آره
- و من اینو بیشتر از همه دوست دارم - میدونم اینو دوست داری
موهاش معرکهست، مگه نه؟
امروز بعدازظهر خیلی باهاش خوب بودی
آره، خب...
آره، خوش... خوشحالم تصمیم گرفتیم بشینیم باهاش صحبت کنیم
جای اینکه یه سگ بکشیم
آره
خب...
تو فکر بودم...
شاید...
بتونیم...
قبل از شروع درمانم...
یکم سکس کنیم
الان؟
اوهوم
یادم رفت بهت بگم
سایمون یه پیام خیلی عجیبی برام فرستاد
سایمون مکسون، رئیس سابقم یادته؟
خب...
ازم پرسید...
میخوام برای بوکوز طلایی رقابت کنم یا نه
وقتی تمام این قضایا تمام شد...
کاری... کاری میکنیم
که فرصت و وقت کافی
برای انجام هرکاری که میخوای رو داشته باشی
ولی راستش...
بنظرم الان باید بقیهی چیزا رو بذاریم کنار...
- و تمرکزمون رو بذاریم روی... - نگران نباش
بهش گفتم نمیخوام
فقط فکر کردم جالبه
همین
ایول!
آفرین
حرف نداشت!
پرتابم حرف نداشت
ممنون که در شمارش معکوس
شب سال نو، بینندهی ما هستین
امشب میخواین چیکارا بکنین؟ میخواین برین بیرون...
- اوه! - تا آتشبازی رو تماشا کنین؟
- قراره خونه پیش بچههاتون بمونین؟ - همم
قراره میزبان دوستهاتون باشین؟
- همم! - زنگ بزنین و بهمون بگین
- قصد دارین امشب چیکار کنین... - ممنون!
همم
اوه، تف توش! اوه، بر پدرت لعنت!
اوه!
قطعاً دارن شدیدتر میشن، میدونی؟
اوهوم
الان هر 5 تا 10 دقیقه
حداقل 60 ثانیه طول میکشن
عالیه. ممنون
بزودی میبینیمتون
هیچ اشکالی نداره
- هیچ اشکالی نداره - واقعاً؟
آره. آره
همم، یه لحظه وایسا. وایسا
اوه. باشه، باشه، راحت باش
عجلهای نیست، عجلهای نیست
خیلیخب
آمادهای؟
خیلیخب
بزن بریم
شرمنده
گندش بزنن. شرمنده
میتونم راه برم جدی میگم. جدی میگم
- تف توش، واقعاً شرمنده - جدی میگم
مرتیکهی بیشرف!
عجب وضع مسخرهایه!
واقعاً شرمنده. شرمنده
اوه، لعنتی!
شرمنده خیلیخب، خیلیخب. حالت خوبه؟
آره
خوبه. آفرین داری عالی پیش میری
آره، عالیه
خیلیخب
خب، مامان و بابا خبر خوب اینه که
ضربان قلب نوزاد هیچ مشکلی نداره
مامان، فشار خون و ضربان توام همینطور
ولی مامان، متاسفانه خبر بد اینه که
دهانهی رحمت فقط دو سانتیمتر باز شده
اونم بهزور
پس، متاسفم، ولی باید
دوباره برگردی خونه و منتظر بمونی
متاسفم
با من کار داشتی، سرآشپز؟
آره، بیا تو لطفاً
میشه لطفاً...؟
میشه در رو ببندی؟
- اوه، آره، حتماً - صبر کن، شرمنده. نه، نه، شرمنده
- خودم میبندمش - اوه
سرآشپز، بخاطر قضیهی حلزونهاست؟
چی؟ نه، نه
- آها - نه
بگو ببینم، سرآشپز
در... در مورد...
اتاق رو لازم داری؟
آره متاسفانه
در مورد بوکوز طلایی چی میدونی؟
خب، مثل...
المپیک آشپزی میمونه
جایزهای بزرگتر از اون پیدا نمیشه
شرمنده، سرآشپز کرفسهامون داره تموم میشه
کاملاً بین خودمون بمونهها، سرآشپز
جدی میگم، یک کلمه هم به کسی نگو
ازم...
ازم پرسیدن میخوام امسال رقابت کنم یا نه
که نمایندهی بریتانیا باشم، و...
میخوام تو دستیارم باشی
- چی؟ - ولی ببین
پشمام، سرآشپز!
مسابقاتش دو دوره داره
و واقعاً باید به فکر این باشی که...
- سرآشپز، از خدامه! - زمان. زمان، سرآشپز
واقعاً باید به فکر زمان باشی
سرآشپز، این که آسونترین...
اگر به مسابقات اروپایی رسیدیم
برای تمرین هفتهای حداقل سه تا چهار روز وقت لازمه
اگر برسیم به فینال میشه هفتهای 5 روز
- پنج روز، تمام وقت - سرآشپز، پایهم
- و هیچ وقت استراحتی هم نیست - پایهم. صددرصد
بیا بریم بیرون
آره، احتمالاً باید اینجات رو با تیغ بزنم
داره یکم پشمالو میشه
واقعاً؟
- اوه - حرف نداره
آره، حالا خوب شد
بهت حسودیم میشه. میدونی که؟
جی رینر حسابی از غذاش تعریف کرده
خیلیخب
- خیلیخب - برو به سلامت
- همهچی خوب پیش میره - خیلیخب، ممنون. خداحافظ
سلام. حالتون چطوره؟
میز رزرو کردین؟
آره. توبا... توبایس دورند. راستش...
وای خدا. آقای ویتابیکس
خیلی عالیه که تشریف آوردین
دستتون چطوره؟ خیلی گناه دارین
اوه
- آره - خب، ببینین
خیلی خوشحالیم که امشب مهمان ما هستین
حواسمون هست حسابی بهتون خوش بگذره
یه میز دو نفره رزرو کردین، درسته؟
نه
شرمنده، تقصیر من بود
خودم تنها اومدم
اوه، عذرخواهی نکنین
- دنبالم بیاین - باشه
به سرآشپز میگم اومدین
خدمت شما، برای شروع
اوه
آمیوز بوش وایزوورست (پیشغذای سوسیس سفید)
یا همون سوسیس سفید باواریایی که به شکل مدرن پخته شده
روش براتون ژلاتین لیمویی و خردلی ریختیم. نوش جان
ممنونم. ممنون
- سلام - سلام
از 10 به سوسیس کوچولوم چند میدی؟
ده از دهه
متاسفم که خانمت نتونست بیاد
همهچی مرتبه؟
راستش ما...
خب، آخه...
اصولاً جدا شدیم، ولی از...
لحاظ حقوقی هم...
دیگه طلاق گرفتیم
همم
پشت گردنت چقدر صافه
بابام برام اصلاحش کرد
اوه، آرایشگری چیزیه؟
- معماره - آها
راستی، گردنت چطوره؟
آره، داره... داره بهتر میشه
فکر نکنم تابحال
خوابیدن با یه معلول رو تجربه کرده باشم
خب...
چیه؟
فکر کنم... خیلی وقته از این کارا نکردم
و الان یهویی متوجه شدم...
هیچ... هیچ وسیلهی پیشگیریای با خودم نیاوردم
چقدر منو دست کم گرفتی
درضمن، راستی...
کارکنانم بدجوری دلشون میخواد بدونن ویتابیکس مجانی گیرت میاد یا نه
خب...
میتونم تایید کنم
که هرازگاهی
ویتابیکس مجانی...
گیرم میاد، آره
« سرآشپز برتر ملی سال 2010 » « الموت برول »
- صبح بخیر... - اوه...
اسمش "آدرین دووال"ـه
قدیما همکار بودیم
عه
نمیدونستم که تو...
اینقدر رقابتی هستم؟
گمونم بهتره دیگه برم
چرا؟
کی گفته؟
نمیدونم
حق با توئه نمیدونم چرا همچین حرفی زدم
البته، مگر اینکه خودت کاری داشته باشی...
هیچ کاری ندارم
ولی اگر تو...
کاری داری، پس...
منم هیچ کاری ندارم
ممنون
سلام. چطوری؟
- خوبم، ممنون - سلام
خیلیخب، وقت چشیدنه
پنیر دوست داری؟
همم
تاپناد دوست داری؟
خیلیخب، من... ممنون
- میشه لطفاً اینا رو حساب کنی؟ - بله حتماً
- قهوه میخوری؟ - چرا که نه، آره
راستشو بخوای، اینطور نبود
بخش اعظم رابطهمون بدبخت بودیم
کمکم میخواستیم به فکر بچه باشیم
ولی یهویی توی سوئد...
یه شغل گیرش اومد، که...
براش عالی بود
برای همین در موردش صحبت کردیم و یه مدت امتحانش کردیم
که من اینجا باشم و اون اونجا باشه
و هرکدوم میتونستیم میرفتیم به اون یکی سر میزدیم
و آخرش گفت...
دیگه نمیخواد اونطوری ادامه بده
متاسفم
آدرین خیلی دلش میخواست
به فکر تشکیل خانواده باشیم
تو... تو چی میخواستی؟
خب...
گمونم میشه گفت...
چندان اهل بچه نیستم
بیا
میخوام برات
خوشمزهترین تخممرغ عمرت رو درست کنم
خیلیخب
میدونی بهترین راه برای شکستن تخممرغ چیه؟
همیشه روی سطح صاف بشکنش
هدف از دو کاسه چیه؟
عملاً...
درآوردن پوستهی شکسته از یه تخم مرغ
خیلی آسونتره
تا اینکه بخوای از 8 تا تخممرغ درش بیاری
همم
تنوع کارهایی که میشه با تخممرغ کرد، حد و مرز نمیشناسه
اوه
یه چیزی بهم گفته بودی...
دو هفته پیش
گفتی... گفتی چندان اهل بچه نیستی
اشکال نداره. آره خب...
معلومه... معلومه که اشکال نداره. فقط...
راستشو بخوای شاید من تاحدودی... یا بهتره بگم...
قطعاً دلم بچه میخواد
و...
حداقل فکر کنم دلم میخواد
و... و اصلاً دلم نمیخواد...
دلم نمیخواد...
آخه... آخه فرق میکنه، مگه نه؟
که توی این سن و سال ما بخوایم با کسی آشنا بشیم
چه خوشمون بیاد چه نیاد
فرصتمون داره تموم میشه
ببخشیدا، ولی
داری چی به هم میبافی؟
خب...
بنظرم بهتره که الان
یه گفتگوی نسبتاً معذبانه داشته باشیم
تا اینکه 5 تا 10 سال دیگه
یه مکالمهی کاملاً مخرب داشته باشیم
اولاً، من 34 سالمه، نه 55 سال لامصب
پس بیا بیخیال این...
از دست رفتن فرصت حاملگی و این مزخرفات بشیم
و دوماً...
نمیدونم والا، دلم میخواد بگم "بکش عقب لامصب"
و آروم بگیر لامصب
چرا... چرا... چرا اینقدر عجله داری؟
چون نگرانم
که احتمالش بشدت زیاده
که دارم عاشقت میشم
شرمنده، من از اون آدمایی نیستم
که اهل همچین تعهدهایی باشم
و راستش، ته دلم دارم فکر میکنم
"کون لقت" که اصلاً همچین چیزی ازم خواستی
سلام
کار چطور بود؟
خب...
خوب بود
- خوابوندن اِلا چطور بود؟ - خوب بود
"جولیان میخواد پری دریایی باشه" خوندیم
بارها
خب...
میدونی، روز گرفتن خبر بیماریت
یه چیزی بهم گفتی
گفتی ترجیح میدی
شش ماه محشر لامصب داشته باشی تا 12 ماه...
تا دوازده ماه خیلی مزخرف و منفعل
آره، منفعل
اون زمان، متاسفانه
هیچ جواب درست و درمونی به ذهنم نرسید در جوابت بگم
ولی حرفی که زدی بدجوری توی ذهنم موند
و حالا یه پاسخی دارم
که میخوام بهت بگم
باشه
خیلیخب
خب...
شرمنده
"گرچه..."
"گرچه در گذشته"
"تو..."
خب...
- یعنی چی...؟ - اشکال نداره
عجله نکن
- اضطراب دارم - چیزی نیست
خب...
"گرچه..."
"گرچه در گذشته..."
- شرمنده. شرمنده - اشکال نداره. میخوای...؟
شرمنده
بدش به من
چرا که نه. بیا انجامش بدیم
آره، بیا انجامش بدیم
اینطوری زیادهرویه؟
حالا که رفتم سراغ رابطهی دگرجنسگرایانه بذار تا آخرش برم
پیتزا
کسی همراه پیتزا، یه مرد هم سفارش داده؟
خودم تحویلش میگیرم
من...
- ویتابیکس؟ - سلام
- عه - سلام
- سلام - عجب...
به جشن سیسمونیم خوش اومدی
شرمنده که...
مزاحم شدی؟
هفتهی... هفتهی قبل... هفتهی قبل دیدمت
داشتم از کنار رستوران میگذشتم
و...
و باعث شد دو تا چیز رو...
متوجه بشم
اولاً اینکه، هنوز خیلی از دستت عصبانیم
چون با اینکه شاید یکم بیملاحظه بودم
ولی تو باهام بیادبانه حرف زدی که آره، خیلی دلمو شکست
و دوماً...
اشتباه کردم که روی...
خب...
چیز اشتباهی... جنبهی اشتباهی تمرکز کردم
به فکر آینده بودم جای اینکه...
به فکر چیزی که جلومه باشم، به فکر تو
میدونستم میخواد اینکارو بکنه
میخوای موهای مامانی رو جمع کنی؟
عالیه، آره جعبهی کوچولوت رو باز کن
آره
اوه، انگار یه مشتش با هم دراومد
- اوه آره، تمیز و قشنگ دراومد - انگار...
- محشره! - خوب و...
همینه
چقدر از موهاتو میخوای نگه داری، مامانی؟
آره. آره، حواسم هست
- دیگه داریم مشت مشت کوتاهش میکنیم - آره، تمومش کن بره
- داریم مشت مشت کوتاه میکنیم - اوه، حرف نداره
فشارشون بده داخل، اِلا
آفرین دختر خوب
اینو برام بالا نگه دار، عزیزم. ممنون
- آفرین، دخترکم - اوه
- اوه، حرف نداره - خیلی خوبه
- خیلی خوبه؟ - خیلی خوبه
عه، خیلیخب
عجب. عجب
اوه، اوه
خوشگل شدی
خیلی خوشگل شده، نه؟
ببخشید
- خوبه؟ - راضی هستی؟
آره
جا برای 200 تا 600 مهمان دارین
دسترسی به بیش از 1.6 هکتار باغ خصوصی دارین
عجب
یه پارکینگ امن هم داره
- کفش سنگ مرمره - عجب
با مجسمههای اشرافزادههای رومی
برای مهمانی شبانهتون
جا برای حدوداً 120 مهمان داره و میشه تا 140 هم افزایشش داد
و تالار بزرگ برای موسیقی و سرگرمی مجوز داره
شنیدی خانم چی گفت، اِلا؟
- اوه - قراره برقصیم
تالار آفتابگیرمون مجوز لازم...
برای صرف شام نشسته...
تا 160 مهمان رو داره
یا دویست نفر...
به باسنش دست بزن
...برای سلف سرویس ایستاده
چراغهای ریسهای اختیاریه و هزینهش جدا حساب میشه
سقف رو دیدی؟
البته باید اینو بگم که استفاده از پهپاد
کاملاً ممنوعه
این یکی 20 دقیقه طول میکشه
کمابیش، بعد سیستم رو پاک میکنیم
و دومی رو بهت میزنیم
باشه، ممنون
خیلیخب. اگر چیزی نیاز داشتی صدام کن
باشه حتماً
سرآشپزها، حالتون چطوره؟
شرمنده منتظرتون گذاشتم
بخاطر یه سری مشکلات فنی مسخره بود
بابت تاخیر از همه عذر میخوایم
خبر خوب اینه که تماشاچیها حاضر و مشتاق سر جاشون نشستن
پس... بذارین یه توضیحی بهتون بدم
من با یه مقدمه برنامه رو شروع میکنم
یکم در مورد خودم میگم
یکم در مورد مقامم به عنوان سرمربی تیم بریتانیای "بوکوز طلایی" میگم
قوانین رو مرور میکنم میگم جایزهی مسابقهی امروز چیه
اینکه برنده به نیمه نهایی مسابقات اروپا میرسه
و غیره و غیره
از همون حرفایی که به وجد بیارتشون
هیجانزده بشن. خوبه
سوالی نیست؟ عالیه
خیلیخب، سرآشپزها. به پیش
- سلام - سلام! سلام
- خوشحالم میبینمت - آره، منم همینطور
- بابت ستارهت تبریک میگم - همچنین
آره خب...
بنظرم حالا دیگه پیشکسوت حساب میشم
نه بابا
این "جید کادیم"ـه، دستیارم
- و کارش خیلی درسته - سلام، جید
خب، براتون آرزوی موفقیت میکنم
درضمن، موهات حرف نداره
- اوه، ممنون - آره
یه سر میرم دستشویی و میام
اوه، گندش بزنن!
سرآشپز؟
سرآشپز، منتظر ما هستن
چیزیم نیست، جدی میگم جدی میگم، چیزیم نیست
الان... الان... الان میام
سرآشپز، مواد میزنی؟
چی؟
حرف بین سرآشپزها بین خودمون میمونه، سرآشپز
نه
نه، سرطان تخمدان مرحلهی 3 دارم
میخوای بیخیال مسابقات بشی؟
نه، نمیخوام
ممنون
بزن بریم
اشکال نداره. مگه نه؟
- آره، مشکلی نیست - عالیه
خیلیخب
برای همهتون آرزوی موفقیت میکنم
« سایمون مکسون » « تاریخ مسابقات اروپا قطعی شد! »
« پنجم و ششم ژوئن 2023 »
« پس دیگه قرارمون رو گذاشتیم! »
« بازم تبریک میگم! »
« کارت حرف نداشت »
سلام
بیا بگو ببینم نظرت چیه
- سلام. سلام - خب...
فکر کنم از این یکی خوشم میاد
ولی گمونم هرکدوم رو بگی راضی میشم
« الموت و توبایس » « پنجم ژوئن 2023 »
میشه بهش فکر کنم؟
آره
آره، حتماً
چیه؟
چی شده؟
خستهم
باشه
خیلیخب. اوهوم
اوه، اونو یادت نره...
ضدآبه
- سلام - ماییم!
سلام!
باشه، الان درو باز میکنم
رسیدن
خیلیخب
- سلام مامان! - سلام!
- عاشق لباستم - ممنون
با هم ست کردیم
شرمنده چیزی برات نیاوردم
اشکال نداره. یه بچه برام آوردی
- برات یه بچه آوردم - بن، چطوری؟
اوه، شرمنده، بچهها
بچهها توجه لازم دارن. سلام، سلام
- باورم نمیشه - سلام عزیزای دلم. بیاین تو
- عجب! - ممنون. عجب!
- چقدر بزرگه - آره، یه وان حموم هم دارم
- و یه تخت دونفره - سلام
برو جلو
- تابحال نیومدی اینجا - خیلی بزرگ شدیا
مگه نه؟ الان متوجه شدم
- چه باحال - نه، نیومدم. نه
خدایا. این کوچولو رو ببین...
سلام! شرمنده، نمیخواستم داد...
- سلام، واقعاً شرمنده - سلام
- سلام - از دیدنت خوشبختم
- من "لیا" هستم، خواهر الموت - من رجینالدم
- این پدرمه، آره - خوشبختم
رجینالد، خیلی از دیدنت خوشبختم
- چه بوی معرکهای میاد - ممنون
- همچنین - سلام، من برادر الموتم
- اسمم لوکاسه - خوش اومدی، خوش اومدی
ممنون، ممنون
خب، خونهی من که نیست ولی به همه خوشآمد میگم
سلام، من "بن"ـم اون یکی برادرش
- سلام، سلام - خوشبختم
همچنین
- لطف کردی - خواهش میکنم
"بی" گفت باید بریم "سالت لیک"
گفت "عاشقش میشی"
ما هم... ما هم رفتیم اونجا و زمستون بود
داشت... داشت برف میومد
خیلی زیبا بود و...
تصمیم گرفتیم بریم دیدن تبرنکل
- نمیدونم میدونین کجا رو میگم یا نه - اوه، آره
ساعت...
خب، حتی نمیدونم ساعت چند بود
و... غروب آفتاب رو تماشا کردیم
و فوق العادهترین...
میدونین...
فوق العادهترین روز عمر لامصبمون بود
و برگشتم سمتش و گفتم... گفتم...
"بی، تو رو نمیدونم"
"ولی فکر کنم"
"دلم میخواد تا آخر عمرم همینطوری زندگی کنم"
بدون حلقه، بدون هیچی، همینطوری...
- گفتمش - اون چی در جوابت گفت؟
"اینقدر احساساتی نباش لامصب"
"برای اینکه بدونم میخوام تا آخر عمرم کنارت باشم"
"نیازی به یه سالن پر از آدم و یه تکه کاغذ ندارم"
- همینو گفت - آره
- احسنت - آره
خب، شماها... شماها کی رفتین سالت لیک؟
خب... 15 سال پیش
- کمابیش - برای کار یا تفریح؟
چیه؟ چی شده؟
از... از قضا اون سال درگیر مسابقات بودم، برای همین...
از قضا؟ همینطوری یهویی...
- شروع نکن - مسابقات؟
چجور مسابقاتی؟
مسابقات...
قدیما... قدیما اسکیت نمایشی کار میکردم
مسابقات جهانی اتحادیهی جهانی اسکیت
لامصب اسکیت کردنش باورنکردنی بود
باورم نمیشه بهشون نگفتی
- بس کن - آره واقعاً، آره
- بیاین ببینین - نه
- بیاین ببینین - باید ببینیش
- رجینالد... - حرفی برام نمیاد
- واقعاً محشره - ایناهاش
ایناهاش. ایناهاش
اوه!
- این تویی؟ - آره، ببین چه میکنه
اوه!
وای خدا!
بس کن. بس کن، بس کن لطفاً. گفتم نه
گفتم نه
- باید به خودت افتخار کنی - آره، حرف نداشت
ممنون، مامان
آره
شراب. کسی شراب میخوره؟
میدونی که فقط خودت نیستی؟
خداوکیلی هیچکس دیگهای خبر نداره
ممنون
بابام راضی کرد اسکیت رو شروع کنم
فکر کنم خیلی دلش میخواست بچهش اهل ورزش باشه و...
و گمونم من آخرین فرصتش بودم
و گمونم...
حق داشت بهم فشار بیاره
چون آخرش مشخص شد عاشق اسکیتم
و خیلی توش مهارت داشتم
و اوایل، عملاً هر آخرهفته
منو با ماشین میبرد سوئیندون
همم
و بعد وقتی مریض شد وقتی بیمار شد، من...
میخواستم بهش کمک کنم و...
یه مدت گذاشتمش کنار
و بعد...
بعد از اون...
اسکیت کردن بدون حضور اون دیگه لذتی نداشت
برای همین بیخیالش شدی؟
گمونم زیادی منو یادش میانداخت
حالت خوبه؟
- چی شده؟ - فکر کنم حالم داره بد میشه
چیزی نیست
وای، وای. خوبی؟
بطور محتاطانهای خوشبینم
که با یه عفونت سر و کار داریم
ولی ببینین، وقتی مایعات رو تخلیه کردیم
یه سری آزمایش میگیریم
و اگر چیزی فهمیدیم فوراً بهتون اطلاع میدیم
- باشه - در این حین
میخوام یه سری آنتیبیوتیک بهت بزنیم
که دردت رو کاهش بده
- باشه؟ - اوهوم
- خب؟ - اوهوم
- ممنون - خواهش میکنم
توبایس، از بیمارستان بهم زنگ زدن
پرسیدن میتونم برم اونجا، منم رفتم
خودمم
گفتن عفونت نبوده
چیه؟
چیه؟
یادداشت برداشتم
خب...
دارن توصیه میکنن
هیستروکتومی جزئی یا کامل انجام بدیم (عمل برداشتن رحم)
خیلی دقیق نکتهبرداری کردیا
همیشه نیمهی پر لیوانو میبینی
خیلیخب، بذار یه نگاهی بهش بندازم...
- اوهوم - گزینهی اول اینه که...
اگر میخوایم زمانی بطور طبیعی بچهدار بشیم...
منجمد کردن "رویان"ـه (نخستین مراحل رشد جنین)
- و بعدش... - جراحیه
که یکی از تخمدانها رو دربیارن، نه جفتشو
- و بعدش... - شیمیدرمانی. یه...
یه عالمه شیمیدرمانی
- و بعدش... - سکس
یا، آره خب، حالا هرچی. لقاح مصنوعی
اوه، من... من که نظرم روی سکسه، ولی باشه
از اون طرف، گزینهی دوم رو داریم
خیلی تهاجمیتره ولی شانس بازگشتش خیلی کمتره
تخمدانها و رحم رو درمیارن
همهشو درمیارن
خیلیخب
خیلیخب
- بنظرم... - ببین... اوه، شرمنده
- نه. میخوای... - نه. نه، تو بگو
باشه
گمونم...
بنظرم، مگر اینکه فکر کنی...
دیوونه شدم، بنظرم تمایل دارم...
که بگم میخوام...
میخوام حداقل یکی از...
تخمدانهای گندیدهی غرق سرطان لامصبم رو نگه دارم
چون، خب...
فقط چون هیچوقت، بطور کلی...
تصور نمیکردم بچهدار بشم
دلیل نمیشه که اصلاً یه روزی نیاد
که به وقتش، نتونم تصور کنم
که بخوام با تو بچهدار بشم
سرطانم فروکش کرده
باید یجوری جشن بگیریم
یالا! یالا!
- تختی چیزی - چی؟
نه
حقته
- همهچی معرکهست! - همهچی خوبه
وایسا، وایسا، وایسا، وایسا!
شرمنده، شرمنده، شرمنده، شرمنده
نفستو بده داخل
بده بیرون
اوه
نفستو بده داخل
یه لحظه
عجب گیری کردیما
احساس آسایش و آرامش میکنی
الموت؟
اَل؟ الموت؟
بجنب، بجنب، بجنب، بجنب
اوه
میرم یه نوشیدنی بردارم
میشه... آره، با بنزین میشه 20 یورو
ممنون. به سلامت
ممنون
سلام
اوه، گندش بزنن
- شرمنده. ممنون - سلام
- سلام، چطوری؟ - خوبم ممنون
- بفرما. بنزین هم زدی؟ - نه
شرمنده
اَل؟
اَل؟ اَل؟
شرمنده. یه لحظه، شرمنده
اَل؟
- اوهوم؟ - سلام. همهچی مرتبه؟
همم. تاحدودی
چی شده؟
خب، آخه میدونی چیه، فکر... فکر کردم باید دستشویی کنم
- خب؟ - و...
- حالا که اومدم اینجا... - خب؟
فکر کنم باید فشار بدم
نه. نه، نه. نه، نه
نه! خب؟
شرمنده، ولی نمیتونی فشار بدی
اگر بذاری بیام داخل، میتونم... میتونم کمکت کنم
بیسکوییت خریدیم، اَل بیسکوییت خریدیم، خب؟
- باشه - خیلیخب، یالا. درو باز کن
اوه، نه، نمیتونم
چی؟ خب فقط... فقط قفلش رو باز کن
نمیتونم. نمیشه کار... کار نمیکنه
وایسا
ببخشید. ببخشید...
دوستدخترم توی...
چیزو... کلیدو... کلید چیزو داری...؟
- آره - واقعاً شرمندهها...
- ممنون - هی، جین، میرم درو...
خیلیخب، اَل، کلید رو آوردیم کلید رو آوردیم، نگران نباش
چیزی نیست. واقعاً شرمنده
- نه، نه، اشکال نداره - خیلی ممنون
خیلیخب
خیلیخب، فقط... فقط فشار نده، اَل
هرکاری میکنی، فقط فشار...
یهویی... شکست
خب...
- خب، اَل؟ - بله؟
لطفاً برو عقب، باشه؟
- چی؟ - از... از در
- فاصله بگیر - وایسا، وایسا، وایسا. چرا؟
تا آخر برو. تا جایی که میشه برو عقب، باشه؟
- چرا؟ - واقعاً شرمنده
فکر کنم الانه که زایمان کنه
- آره... - شاید...
میرم... میرم... میرم جین رو بیارم اون میدونه باید...
- باشه، برو جین رو بیار - جین؟ جین؟
جین، یه زن حامله توی دستشویی گیر کرده
- یه لحظه وایسا - باشه
کلید توی قفل شکست...
- چند هفته حاملهست؟ - چهل هفته
عه. تبریک میگم
خیلیخب
همون عقب وایسا، اَل
- میشه من امتحان کنم؟ - باشه، باشه
نه، باز نمیشه. نه
خیلیخب. خیلیخب، اَل هنوزم همون عقب وایسا
باشه؟
- سلام - نمیتونم. شرمنده
منظورت... منظورت چیه نمیتونی؟
تکون بخورم. نمیتونم. شرمنده
میتونم حسش کنم
- نه - اوهوم
- نه، میدونم، ولی نمیتونیم - اوهوم
باید... نمیتونیم... نه، نه، اینجا نمیشه
- نمی... نمیتونیم... نباید... - همم، گوش کن چی میگم
- اینجا امن نیست - داره میاد. داره میاد
داره میاد. میتونم حسش کنم میتونم حسش کنم
شرمنده. شرمنده
شرمنده، ولی... داره... داره...
دیگه وقتشه دیگه وقتشه. دیگه وقتشه
آره، ظاهراً تمام چیزایی
که لازمه رو داریم
بجز یه ماما
- بجز یه ماما - آره
اوه
این صدای فشار دادنش بود؟
آره، فکر... فکر کنم داره فشار میده
- میخوای فشار بدی؟ - آره
- آره، میخواد فشار بده - آره
مراقب سرت باش مراقب سرت باش، مراقب سرت باش
متوجه شدم، آره میتونه... میتونه... میتونه فشار بده
اَل، اَل، باید دوباره یه نگاهی بندازم
تا ببینم عضو بدنی میبینم یا نه اشکال نداره؟
توی موقعیتی نیستم که بتونم بگم نه، هستم؟
خیلیخب
- آره، میتونم سرش رو ببینم - وایسا ببینم، چی؟
- چی؟ توبایس؟ - هیس. شرمنده
- وایسا، نه، شرمنده. نه - توبایس؟ توبایس؟
شرمنده، یه لحظه وایسا یه لحظه وایسا، یه لحظه وایسا
خیلیخب، گوش کن چی میگم از پسش برمیای
- سر میبینه؟ - شرمنده، شرمنده
بذار بذارمت روی بلندگو
یه لحظه وایسا میتونی... میتونی... میتونی...
- محکم فشار بده، عزیزم - بده من میگیرمش
- ممنون. شرمنده، صداتو دارم - الو؟
میشه دوباره اون بخش آخرشو بگی لطفاً؟
با هر انقباض، کف دستت رو...
ببین، داری عالی پیش میری
بذار روی واژن
و بطور کامل ولی آروم فشار بده
- که اجازه ندی سر بچه... - که بچه رو داخل نگه دارم؟
- نه - نه، ای خدا!
- نه، لطفاً اینکارو نکن - نه
نباید بچه رو
- داخل نگه داری - صحیح
باید بطور کامل ولی آروم فشار بدی
که سر بچه زیادی سریع بیرون نیاد
و باعث پارگی نشه
شرمنده. شرمنده متوجه شدم، باشه. متوجه شدم
- وای خدا - متوجه شدی؟
آره، آره، فهمیدم. شرمنده
حال مادر چطوره؟
حال مادر چطوره؟
اوه. بهش بگو انگار
یه تودهی گندهی لامصب وسط پاهامه
میگه حس میکنه یه توده بین پاهاشه
- یه تودهی گندهی لامصب - شرمنده
یه تودهی گندهی لامصب وسط پاهاشه
آره
کس دیگهای اونجا همراهتون هست؟
آره، راستش... شرمنده
شرمنده، اسمهاشون رو نمیدونم
- سانجایا - سانجایا
- جین هستم، سلام - سلام
میشه یکیتون بهم لطف کنه
و بره و مطمئن بشه...
در جلویی بازه و قفل نیست؟
آره. اینجا... اینجا پمپ بنزینه
آره، پمپ بنزینه میشه راحت اومد داخل
اوه، میتونم حسش کنم میتونم حسش کنم
سرش داره میاد. داره میاد
خیلیخب، برو که رفتیم
برو که رفتیم
ای وای من!
به من تکیه بده. آفرین
صورتش دراومد! صورتش دراومد!
صورتش دراومد! منظورم سرشه
سرش دراومد! عالیه
سرش دراومد
- وای خدا! - کارت عالیه
آره، داره عالی پیش میره آره. داره عالی پیش میره
داری عالی پیش میری کارت خیلی عالیه لامصب
وای خدا!
خیلیخب، ایول!
اینم از شونههاش. شونههاش دراومد
آفرین همینطوری
آره. همینطوری. همینطوری فشار بده
اوه. دراومد
- ایول، ایول! موفق شدی! - وای! وای خدا. واقعاً اومد؟
عالیه. حرف نداره
نوزاد داره گریه میکنه، پدر؟ نوزاد داره نفس میکشه؟
جفتش آره
- جفتش آره - موفق شدیم!
- موفق شدیم! - عجب!
حرف نداری
حالا ازت میخوام یه حولهی تمیز برداری
و آروم بچه رو تمیز و خشک کنی، باشه پدر؟
- باشه، باشه - اول دماغ و دهنش
- باشه؟ - چه دختر خوشگلیه
- باشه، چیزی نیست - چه دختر خوشگلیه
- میشه ببینمش؟ - آره، الان برات میارمش
میشه اون حوله رو بذاری زیرش؟
میشه ببینمش؟ باید ببینمش
- الان میارمش. الان میارمش - وای خدا. ایناهاش
ممنون، سانجایا
- سلام - این مامانیته
این مامانیته
میتونم صداشو بشنوم گفتی دختره، درسته؟
آره، دختره
آره. آره. آره
تبریک میگم، مامان و باباش
حالا ازتون میخوام حتماً
یه حوله دور نوزاد بپیچین، باشه؟
- باشه. باشه، باشه - میشه اینکارو برام بکنی، پدر؟
بدون اینکه بند ناف رو محکم بکشی
ازت میخوام نوزاد رو بذاری توی بغل مادرش، باشه؟
اَل، اَل، اَل
و ازت میخوام مطمئن بشی
که مامان و نوزاد سردشون نشه، باشه؟
- باشه - سلام
- گرفتمت - آره
وای خدا. سلام!
اوه، چقدر خوشگله!
ممنون، جین
هیس
پدر، خبرهای خوبی برات دارم
آمبولانس بزودی میرسه اونجا، باشه؟
باشه
در این حین، ممکنه انقباضها دوباره شروع بشن، خب؟
میخوای اینو...؟ آره؟
چون مادر باید جفت نوزاد رو از بدنش خارج کنه
پس ازت میخوام سعی کنی آروم و راحت و گرم
- نگهش داری، باشه؟ - باشه
باشه، همینکارو میکنم
باشه
سال نو مبارک
سال نو مبارک
سال نو مبارک
سال نو مبارک
نه تنها نتونستیم تومور رو کوچیک کنیم
بلکه ظاهراً بیماری به جاهای دیگه هم سرایت کرده
که یعنی، متاسفانه
هنوز در شرایطی نیستیم که بتونیم عمل جراحی کنیم
ولی دلایل زیادی برای خوشبین موندن هست
هنوز روشهای درمانی دیگهای هم هستن
موفقیتآمیز نبودن اولین درمان تقریباً هیچ تاثیری
روی احتمال موفقیتآمیز بودن دومین روند درمان نداره
چیزی نیست. حالم خوبه
حالم خوبه. چیزی نیست، جدی میگم
آره
خوب نبودن ایرادی نداره
هضمش سخته
خیلی سختی کشیدین، جفتتون
خدایا. ای خدا
شرمنده
وای خدا. مطمئنی؟
البته از اون غذاهای درجه یک نیست
ممنون
اوه. ممنون
چی انتخاب کردی؟
تویکس
- ایول - آره
- تو چی؟ - باونتی
خواهی نشوی رسوا...
میخواستم بپرسم...
یه حسی بهم میگه جلسهی ساعت چهارم قراره بیشتر طول بکشه
احیاناً...
نمیشه تو بری دنبالش؟
البته اگر وقت داری
- باشه حتماً - ممنون. خیلی ممنون میشم
خواهش میکنم
خیلیخب، 15 دقیقه دیر کردین
گندش بزنن
شونزده دقیقه
لعنتی، لعنتی گند زده شد رفت. بسه
گند زده شد رفت. هنوزم...
هنوزم توی تزئینش زیادی کندیم
و این قضیهی کیسهپزی
- داره پدرمونو درمیاره! - خیلیخب. خیلیخب. آروم باش
پنج دقیقه بریم استراحت
نه، نمیخوام برم استراحت
نمیخوام 5 دقیقه استراحت کنم میخوام از اول شروع کنم
میخوام یه نگاهی به برنامهها بندازم میخوام یه نگاهی به زمانبندیها بندازم
باید بفهمم چه خاکی به سرم بریزم
دیگه از این لامصب خسته شدم!
شرمنده. شرمنده
آره، حق با توئه بریم استراحت
پنج دقیقه بریم استراحت
« مهدکودک و پیشدبستانی باغ رنگینکمان »
خیلیخب، بعدش چیه؟
- هشتپا؟ - آره
کدوم گوری بودی؟
گفتی قراره
- خودت بری دنبالش - توی رستوران بودم
- وای خدا - نه
توی رستوران نبودی چون با اسکای صحبت کردم
اونم نمیدونست کدوم گوری هستی
تونستی... تونستی به موقع بری دنبالش؟
نه، نه چندان
ای خدا
نزدیک بود دونه دونه به تمام اورژانسها زنگ بزنم
معذرت میخوام. معذرت میخوام واقعاً معذرت میخوام
خب...
دارم برای بوکوز طلایی تعلیم میبینم
همم
- جانم؟ - نه... نه برای فینال
فقط برای مسابقات اروپا
توی... توی مسابقات بریتانیا برنده شدیم
چند وقته؟
- ها؟ - چند وقته جای بهتر شدن
آشپزی لعنتی رو اولویتت قرار دادی؟
مسابقات بریتانیا اکتبر بود
و... چیزی تا مسابقات انتخابی اروپا نمونده
بیما.. بیمارستان خبر داره؟ اونا...؟
تو...؟ لطفاً
لطفاً. لطفاً بهم بگو...
که اونا... که تو...
چه فرقی میکنه بدونن یا نه؟
اینقدر بچه نباش، الموت!
بابا سرطان داری
سرطان داری، اَل
نه، خودت بچه نباش، عوضی لعنتی
تفاوتی که همچین چیزی میتونه ایجاد کنه...
زمین تا آسمونه
چرا؟ چرا داری همچین خطری میکنی؟
- واضح نیست؟ - نه، اصلاً واضح نیست
- برای من که نیست - دیگه... دیگه که
فرصتش گیرم نمیاد، میاد؟
یعنی چی آخه؟ آخه چطور...
یعنی اصلاً دلم نمیخواد
موقع مردن هیچ دستاوردی نداشته باشم
اوه، خیلیخب
پس ما... ما برات کافی نیستیم؟
قضیه... قضیه اینه؟
سرآشپز برندهی جوایز
و اسکیتسوار نمایشی خل و چل...
نه، دیگه داری عوضی بازی درمیاری
نه، نه، نه. نه، اصلاً
واقعاً... واقعاً دارم... دارم سعی میکنم بفهمم
چی میتونه باعث بشه یه آدم کاملاً عاقل همچین کاری بکنه
معلومه که به فکر شما هم هستم، عوضی!
خب پس، اصلاً درک نمیکنم
شرمنده
ولی واقعاً... خداوکیلی درک نمیکنم
شاید... آخه، ای خدا!
اصلاً به فکرت نرسیده
که شاید دلم نمیخواد فقط مادر مردهی یه نفر باشم؟
الان دیگه چیزی که بیشتر از همه منو میترسونه
فکر اینه که اون
هیچی نداشته باشه که بابتش یاد من بیفته
و انگار... بخشی از وجودم
داره به در و دیوار میزنه
که دخترم بدونه راحت تسلیم نشدم
و عالی نمیشه
که یه روز خودش تصمیم بگیره یاد این روزها بیفته؟
که واقعاً تصمیم بگیره
به یاد این دوران لعنتی بیفته و با خودش بگه
"عجب، این مامان منه"؟
نمیخوام...
نمیخوام رابطهم با اِلا
کاملاً در وخیم شدن حالم خلاصه بشه
یا شاید بخاطر اینه که
حتی نمیتونم فکر فراموش شدن رو هم تحمل کنم
مطمئن نیستم کدومش بدتره
اینکه بخوای دستاوردهات رو به یاد داشته باشیم
یه چیزه
ولی اینکه بخوای دستاوردهایی رو به یاد داشته باشیم
که هیچ اطلاعی ازشون نداریم...
باشه، فهمیدم، گند زدم گند زدم. لطفاً بس کن
لطفاً. لطفاً اینقدر گیر نده
چند روز دیگهست؟
همون چیزه؟
همون مسابقات انتخابی اروپایی... حالا هرچی
ژوئن
ژوئن؟
ژوئن...
پنجم و ششم ژوئن
آها، صحیح
واقعاً متاسفم، توبایس
واقعاً میگم
آیرودینامیکه، مگه نه؟
سرآشپز، فکر کنم الانه که بالا بیارم
اوه، گندش بزنن. یه... یه سطل دارین...؟
یه سطل برام میارین؟
لیوانی چیزی...؟
خیلیخب، بیا
خیلیخب
- بهتر شدی؟ - آره، سرآشپز
گاهی اوقات، چیزای درون آدم دلش میخواد بریزه بیرون، سرآشپز
- خوبین؟ - آره
- آره - بزن بریم
لطفاً به تیم بریتانیا خوشآمد بگین
الموت برول و جید کادیم
بلندتر، انگلستان! صداتون نمیاد!
لطفاً به تیم نروژ خوشآمد بگین
ویگو هنسن و سورن هنسن
ایول بچههای بریتانیا!
« تو میتونی، مامان! »
خیلی خب، بزن بریم
بزن بریم
بریتانیا
شروع کنید!
این مامانتهها
- تیم بریتانیا! تیم بریتانیا! - زنده باد تیم بریتانیا!
یالا، تیم بریتانیا!
خیلیخب، بیاین بفرستیمشون برن
باشه، باشه، باشه، الان
آماده شد
- ممنون - آفرین
خوبه
ایول مامان! ایول الموت!
عجب
یالا، یالا، یالا...
تیم بریتانیا
سی ثانیه تا پایان زمان باقی مونده
تو میتونی، الموت!
- ادامه بده! - دیگه آخراشه، بچهها!
چند ثانیه مونده. یالا!
ده، نه، هشت...
هفت، شش، پنج، چهار
سه، دو، یک
ایول! خیلیخب!
- خوبه؟ - آره
- آره. آره - ایول
یک، دو، سه
- بریتانیا! - آفرین، آفرین، آفرین
موفق شد. موفق شد
موفق شدم
حرف نداشت
عاشقتم
سرآشپز؟
بزودی میبینمت، سرآشپز
عه. سلام
بیا
بیا بریم
آمادهای؟ بزن بریم
داریم میچرخیم
خوبه
خوبه
اوه
اوه!
- خیلیخب. مامانی رو ببین - حله؟
ببین داره میره
خداحافظ، مامانی!
خداحافظ مامانی!
ماچ!
خیلیخب
خیلیخب
بیا بذاریمشون روی میز، باشه؟
آره، آره، آره، آره
آره، آره، آره، آره
چون وقت تخممرغ جمع کردنه
سلام، بلیندا. سلام، بری
چطوره؟
- خوبه؟ - آره. آره
- بذاریمش توی سبد؟ - آره
بذارش توی سبد لطفاً
یه نگاهی به اینم بنداز، ناظر تخممرغ
چند تا تخممرغ میخوای، عزیزم؟
پنج تا
میتونی هر چند تا بخوای برداری پنج تا خوبه
- آره - آره
- اوه، آره، اینو ببین - خوبه. خوبه
یک، دو، بپر. عجب پرشی!
خیلیخب، یادت میاد
بهترین روش برای شکستن تخممرغ چیه؟
همیشه روی سطح صاف باشه، آره؟
- آره - و بعد بریزش توی این
میریزیش توی این
میخوای امتحان کنی؟
تو میتونی. تو میتونی
یکم بازش کن
آره، موفق شدی
هنوزم باز نشده...
عالی بود
پوستهای توش نیست
پوستهای توش نیست؟
- خیلیخب، بعدش... - خب؟
خداحافظ
خداحافظ
خداحافظ
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
[ کانال تلگرام حسین اسماعیلی ] [ @BDSubs ]
بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال WwW.30NaMa.CoM
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.