All language subtitles for Ruslaan.2024.Askar.m99&Shoq.BaharatMovie.Com

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian Download
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto Download
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫وبسایت و اپلیکیشن بهارات مووی تقدیم می‌کند ‫www.BaharatMovie.Com

‫آدرس کانال تلگرامی وبسایت بهارات مووی ‫@bolymix

قـ ـا سـ ـم سـ ـمنـ ـگـ ـا نـ ـی

‫"شهر بمبئی" ‫"سال 2004"

‫اگه چیزی کم و کسر بود تعارف نکنید،حتما بهم بگید- ‫دست شما درد نکنه-

‫دیگه وقت خوابه،رسلان

‫بابا،می‌خوای آهنگ جدیدی که ساختم رو بشنوی؟- ‫دیگه دیر وقته پسرم،بگیر بخواب-

‫اخوی اومدش

‫سلام اخوی- ‫سلام-

‫بفرمایید- ‫حتما-

‫همه تون راضی اید دیگه؟- ‫آره اخوی-

‫اونیکه که قراره برامون باروت بیاره ‫الان هاست که سر و کله‌ش پیدا شه

‫گوش کن

‫چی شده؟

‫همه تون به جرم اقدامات تروریستی ‫و بمب گذاری دستگیرید

‫بابا؟

‫!رسلان

‫!مامان

‫سلام بچه ها- ‫حال تون چطوره فسقلی ها؟-

‫میرم بهشون شکلات بدم- ‫برید شکلات بخورید بچه ها-

‫سلام قربان ‫حال تون چطوره؟

‫خیلی وقته که بچه ها سراغ شما رو می‌گیرند ‫که ببیند شما کی میایند

‫هر سال که برای سالگرد ازدواج تون میاید اینجا ‫بچه ها واقعا از دیدن شما خوش حال می‌شند

‫واقعا کار خوبی می‌کنید- ‫این که فقط به خاطر بچه ها نیست-

‫خودمون هم با این کار خوش حال می‌شیم

‫بیا پسرم- ‫نفر بعدی بیاد جلو-

‫بیا جلو خجالت نکش ‫بچه ی دوست داشتنیه

‫خیلی شیرینه

‫حالش خوب نیست؟

‫همیشه تو خودشه

‫از اقوام شون کسی نیومده دنبالش؟- ‫کی آخه بچه یک تروریست رو بزرگ می‌کنه؟-

‫بهت تبریک میگم سمیر

‫تو یک ماموریت جاسوسی دیگه هم موفق بودی

‫...اگه ماموریت اونها به نتیجه می‌رسید

‫هزاران بچه بی گناه قربانی می‌شدند- ‫منونم قربان-

‫اگه اشکالی نداره ‫یک خواهشی داشتم

‫...خودتون که در جریانید

‫بنا به دلایل پزشکی ‫من و مانجو بچه دار نمی‌شیم

‫میشه اون پسر رو به سرپرستی بگیریم؟

‫اسمت چیه پسرم؟

‫"رسلان" ‫ارائه ای از وبسایت و اپلیکیشن بهارات مووی

‫"شهر استانبول" ‫"سال 2024"

‫اولین ماموریتت توی استانبوله

‫بزرگترین دلال اسلحه پاکستان ‫یعنی راهیل،یک جلسه مهم تو استانبول داره

‫باید از جزئیات کارشون اطلاعات جمع کنی ‫و به ما اطلاع بدی،فهمیدی؟

‫طرف اومدش قربان ‫مورد اعتماده دیگه؟

‫فقط به یک دلیل بهش اعتماد دارم ‫اونهم اینکه همیشه تنها میاد

‫Askar.m99:ترجمه و تنظیم ‫ترجمه اشعار:شوق

‫راهیل دوست من ‫خوش حالم که اومدی دیدنم

‫الان که پول تو حسابمه ‫اسلحه ها هم تو راه اند

‫تو یک هفته باید ‫همه کارا اوکی بشند

‫خب کی قراره دخترای (اسلحه) منو بیاره؟

‫بهترین آدم این کار،داره میارت‌شون- ‫اون کیه دیگه؟-

‫دختره رسید

‫بیا بشین

‫نگاش کن ‫شبیه عروسک نیست؟

‫این هدیه من به تو ئه داداش ‫می‌تونی با خودت ببریش

‫از این چیزا خوشم نمیاد

‫همچین هنری رو نباید پس زد

‫نگران نباش قند عسل ‫خودم هنرمندت میشم باهات ساز میزنم

‫نگفتی کی داره اسلحه های منو میاره

‫بهت که گفتم بهترین آدم این کاره

‫یک پا روحه برای خودش- ‫من به ارواح اعتقادی ندارم-

‫برامون نوشیدنی بیارید ‫ویسکی باشه

‫عجله کن

‫به توی اسکل گفتم برام ویسکی بیار ‫این چیزها که منو مست نمی‌کنه

‫اینها رو نیاوردم که باهاشون مست کنی

‫این چی زر زد؟

‫هندوستانی؟- ‫آره-

‫چی دارید بهم می‌گید شما دوتا؟- ‫بی سر و صدا کارت رو بکن و برو-

‫بگو چی گفتی ‫و الا با شماره سه می‌کشمت

‫بهت که گفتم ‫بی سر و صدا بذار و برو

‫♪ کیه؟ ♪ ‫♪ یه گنگسترم ♪

‫♪ کینگ گونگم ♪ ‫♪ گنگسترم ♪

‫♪ اصلا ترس رو نمیشناسم ♪

‫♪ زندگی روی تیزی چاقوئه ♪ ‫♪ و کل وجودم شجاعته ♪

‫♪ من یه گنگسترم ♪ ‫♪ کسی که همیشه تیرو به هدف میزنه ♪

‫♪ کسی که همه ازش میترسن ♪

‫آدرس کانال تلگرامی وبسایت بهارات مووی ‫@bolymix

‫اصلا میدونی با این کارت ‫چی از چنگ مون پرید؟

‫نمیدونی؟

‫خب خودم بهت میگم

‫راهیل،بزرگترین دلال اسلحه پاکستان ‫که برای شبه نظامی ها اسلحه جور می‌کنه

‫اولین ماموریتت بود،آره؟- ‫آره خانم-

‫خب قرار بود چی کار کنی؟

‫قرارمون این بود که ‫از جلسه راهیل و اوزان اطلاعات جمع کنی

‫و اون اطلاعات رو به ما برسونی

‫همش همین بود ‫که اونهم گند زدی بهش

‫اینو ببین ‫اسم واقعیش اشواک خانه

‫قبلا عضو ارتش هند بوده

‫الان هشت ساله که وارد سیستم ‫پاکستان شده و داره برای ما کار می‌کنه

‫الان هم به خاطر قهرمان بازی های تو ‫هشت سال زحمات اون هیچ شدند

‫فقط یک جلسه مونده بود

‫تا بتونیم تحت تعقیب ترین ‫تروریست رو پیدا کنیم

‫اونهم تروریستی که ‫20 ساله داریم دنبالش می‌گردیم

‫نه می‌دونیم اسمش چیه ‫یا اهل کجاست یا اصلا چه شکلیه

‫عملا یک روحه ‫بعد تو همه چی رو خراب کردی

‫فقط می‌خواستم اون دختره رو نجات بدم- ‫خب نجاتش دادی-

‫الان فکر می‌کنی یک قهرمانی؟

‫از اینجور دخترا ‫روزی هزارتاشون دارند قاچاق می‌شند

‫ما هم برای همین شب و روز داریم زحمت می‌کشیم ‫تا دلال هایی مثل اوزان رو دستگیر کنیم

‫...به خاطر این واکنش هیجانی تو

‫نه فقط اشواک لو رفت که هیچ

‫یک مامور دیگه مون هم اونجا بود تا حواسش به تو باشه ‫به اسم وانی که اونهم به خاطر تو لو رفت

‫اصلا میدونی کار ما چیه؟

‫کار ما فقط جمع آوری اطلاعات ‫و دادن اون اطلاعات به مراجع ذی ربطه

‫هیچ وقت خودمون وارد درگیری نمی‌شیم ‫و عملیات میدانی نداریم

‫ولی مشکل تو دقیقا همینه

‫چون دلت می‌خواد ‫همه کارا رو خودت بکنی

‫انگار اصلا به سیستم اعتقادی نداری

‫مگه سیستم به من اعتماد داره؟

‫به نظرم تو اصلا به درد ‫سازمان نمی‌خوری

‫اصلا نمی‌تونی بخشی از این سیستم باشی

‫دیگه می‌تونی بری

‫مرسی خانم

‫الزامی نیست همه چیو شخصی طلقی کنی

‫هر اشتباهت رو می‌خوای درست جلوه بدی

‫خب شما هم جواب سوال منو ندادید

‫که سازمان به من اعتماد داره؟

‫قبل از اینکه این سوال رو از من بپرسی ‫...باید از این سوال رو از خودت بپرسی

‫می‌تونی بچگیت رو فراموش کنی؟

‫هر اتفاقی که میوفته رو نباید ‫با اون شب و اون رسلان تنها یکی کنی

‫که بعدشم بخوای اون رو نجاتش بدی

‫...اگه نتونم به موقع جون کسی رو نجات بدم

‫دیگه این همه تمرین ‫به چه کاری میاد؟

‫یا دیگه فرق ما با اون تروریست ها چیه؟

‫سازمان اطلاعات جای این کارا نیست

‫چون تو دیگه اونجا رسلان نیستی

‫اونجا فقط یک ماموری که ‫از دستورات پیروی می‌کنه

‫همین و بس

‫بعضی چیزا شخصیه،خانم

‫بچه که بودم یک آرزو داشتم

‫که مامان و بابایی که ‫به من بچه تروریست،یک زندگی جدید دادند

‫بهم افتخار کنند

‫الانهم برای برآورده کردن اون آرزو ‫اومدم اینجا پیش شما

‫که شما آموزشم بدید ‫بعد حالا اعتمادتون بهم از بین رفته؟

‫ببین...به صورت اداری ‫کاری از دست من برنمیاد

‫...ولی اگه بخوای

‫می‌تونم به صورت شخصی ازت استفاده کنم

‫یعنی می‌خواید کبوتر نامه بر شما بشم؟ ‫و برای خود شما اطلاعات جمع ؟

‫الان بهترین کاری که ‫می‌تونیم بکنیم،همینه

‫خب الان باید تو چه پوششی باشم؟

‫همون کاری رو می‌کنی که قبلا می‌کردی ‫استاد موسیقی

‫طبق اطلاعاتی که دارم دارند بچه ها رو ‫تو دانشگاه بمبئی بر علیه کشور می شورونند

‫تو هم الان باید بری بین اونها ‫و برای ما اطلاعات جمع کنی

‫بعدشم شاید تونستم مقامات بالا رو ‫راضی کنم که تو یک مامور خوبی

‫یک لحظه- ‫عه مانجو ئه؟خب برو منتظرش نذار-

‫منتظر من نیست ‫حتما برام عکس یک دختر رو فرستاده

‫تا دامادم نکنه آروم نمی‌گیره

‫اینکه چیز خوبیه ‫مشکلش کجاست؟

‫تو زندگیم هیچی بالاتر از کشورم ‫و اسم و آبروم نیست

‫اسم راوندر کاوشیک رو شنیدی؟

‫یک بازیگر پنجابی بود

‫سال 1973 بود ‫که وارد سازمان شد

‫بعد اینکه آموزشش دید ‫وارد سیستم پاکستان شد

‫تو کارش خیلی حرفه ای بود ‫جوری که به درجه سرهنگی رسید

‫بعد سر یک اشتباه کارآموزش ‫پوشش لو رفت

‫ولی تا آخرین لحظه عمرش ‫اعتراف نکرد که هندیه

‫فقط اینو میخوام بهت بگم که

‫اگه می‌خوای یک مامور خوب باشی ‫باید درکنارش بازیگر خوبی هم باشی

‫اینو همیشه یادت باشه

‫تا فردا جزئیات اون دانشگاه رو بهت میدم

‫فقط یک خواهشی داشتم خانم ‫چیزی در مورد سازمان به مامان و بابام نگید

‫شما که می‌دونید برخلاف خواسته بابام ‫وارد سازمان شدم

‫اگه میشه چیزی بهشون نگید

‫هیچ کس و هیچ وقت قرار نیست ‫از هویت مامورای ما مطلع بشه

‫نگرانش نباش- ‫ممنونم خانم-

‫"شهر بمبئی" ‫"3 ماه بعد"

‫حالا دیگه چشم اطلاعاتم به منه

‫چشم مون که زیاد به دشمن بوده ‫حالا وقتش یکمم چشم مون به دوستامون باشه

‫آدم نباید رو دوستش چشم ببنده ‫فقط باید بهش اعتماد کنه

‫خب حالا کی در مورد مهمونی بهت خبر داده؟

‫تو که منو دعوت نمی‌کنی کلا ‫ولی به جاش نیمه ی بهترت،مانجو دعوتم کرده

‫خیلی خوشگل شدی- ‫مرسی-

‫تو هم خیلی خوشگل شدی- ‫سالگردتون رو بهتون تبریک میگم-

‫مرسی- ‫مرسی که اومدی-

‫باعث افتخارمه

‫خب شما راحت باشید ‫من میام

‫مرسی که از دهلی تا اینجا اومدی

‫چطور می‌تونستم ‫مراسم سالگردتون رو از دست بدم؟

‫پسرتم که الان تو بمبئیه ‫چند وقتیه باهاش در ارتباطم

‫خیل خب ‫مراقب خودت باش

‫سمیر...سمیر- ‫جانم؟-

‫عه...ببخشید- ‫یک سلامی بکن-

‫سلام- ‫سالگردتون رو تبریک میگم-

‫سالگردتون مبارک باشه- ‫از آشنایی تون خوش حال شدم-

‫لطفا بفرمایید

‫همه دارن سراغ رسلان رو می‌گیرند

‫به به آقای تابلا

‫سالگردتون رو تبریک میگم- ‫مرسی که اومدی-

‫سالگردتون مبارک باشه خاله- ‫خب دوست همیشه مشغولت کی میاد؟-

‫پسر شما نمیادش خاله ‫برعکس مثل بازیگرا ورود می‌کنه

‫♪ روزگار منو به عنوان ♪ ‫♪ دیوونۀ تو میشناسه ♪

‫♪ هر وقت میبینمت ♪ ‫♪ میخوام در آغوش بگیرمت ♪

‫♪ روزگار منو به عنوان ♪ ‫♪ دیوونۀ تو میشناسه ♪

‫♪ هر وقت میبینمت ♪ ‫♪ میخوام در آغوش بگیرمت ♪

‫♪ یه عاشقِ یه دنده هست ♪ ‫♪ فقط تو رو میخواد ♪

‫♪ دیگه فقط میخواد ♪ ‫♪ در عشق تو غرق بشه ♪

‫♪ در باغچۀ دل ♪ ‫♪ گل اسم تو جوونه زد ♪

‫♪ و قلبم لغزید. قلبم لرزید ♪

‫♪ قلبم برای تو ... ♪ ‫♪ برای تو شد ♪

‫♪ قلبم لغزید. قلبم لرزید ♪

‫♪ قلبم برای تو ... ♪ ‫♪ برای تو شد ♪

‫♪ من که کاملا آماده هستم ♪

‫♪ تا ناز تو رو بکشم ♪

‫♪ وقتی تو پیش من میای ♪

‫♪ مردم دنیا آتیش میگیرن ♪

‫♪ [اینقدر زیبایی که]باعث میشی ترافیک بشه ♪ ‫♪ روز رو به شب تبدیل میکنی ♪

‫♪ من عاشق چشمای مستت هستم ♪ ‫♪ من رو هم باهاش مست کن ♪

‫♪ زندگیم بدون رنگ بود ♪ ‫♪ حالا دلیل زندگیم پیدا شد ♪

‫♪ قلبم لغزید ♪ ‫♪ قلبم لرزید ♪

‫♪ آره قلبم برای تو... ♪ ‫♪ برای تو شد ♪

‫♪ قلبم لغزید ♪ ‫♪ قلبم لرزید ♪

‫♪ آره قلبم برای تو... ♪ ‫♪ برای تو شد ♪

‫صبا دخترم واقعا خوش حالم کردی که ‫تو مهمونی مون حضور داشتی

‫منم همینطور

‫خب تو هم یکم درمورد خودت بهمون بگو- ‫چی بگم آخه خاله؟-

‫...زندگی بلاگر های ایستاگرامی اینجوریه که

‫صبح که بیدار میشی باید یک پست بذاری

‫بعد از صبحونه و ناهار و ورزشت هم ‫باید پست بذاری

‫بعد در مورد روزت یک ویدیو بسازی و پست کنی

‫بعدم که شب میشه ‫یک پست شب بخیر بذاری

‫واقعا خسته کننده ست

‫خیلی کار می‌کنی ها

‫من که حتی از شنیدنش هم خسته شدم

‫برای عروسی هم کلی برنامه ریختم- ‫چه برنامه ای داری؟-

‫موزیک ویدیو می‌سازیم ‫از آشپزی و تدارکات هم ویدیو می‌سازیم

‫قراره به خاطرش کلی فالور بگیرم

‫به خاطر تو هم ‫ما کلی طرفدار پیدا می‌کنیم

‫قراره ماهم مشهور بشیم بابا

‫صد البته که ‫به خانواده 1.7 میلیونی اینستاگرامی من خوش اومدید

‫خب یک سوال داشتم

‫الان کل این 1.7 میلیون فالور ‫قراره برای عروسی مون هم بیان؟

‫فقط اونهایی که تیک آبی دارند- ‫تیک آبی ها میان پس-

‫تیک آبی داری یا نه؟

‫ماشاءالله رسلان رو خیلی خوب بزرگ کردید

‫پسر خوبیه ماشاءالله- ‫مرسی-

‫اگه ناراحت نمی‌شید میشه یک چیزی بپرسم؟- ‫بپرسید خاله-

‫در مورد بابای تنی رسلانه

‫اون چی میگه این وسط؟ ‫رسلان پسر منه

‫برای عروسی مهم دیگه ‫برای همین دارم می‌پرسم

‫اسمش چی بوده؟

‫عبدالرشید

‫خب کارش چی بوده؟- ‫...کارش-

‫تروریست بوده

‫تو یک درگیری هم کشته شد

‫سمیر آقا شما ‫رسلان رو خیلی خوب بزرگ کردید

‫...ولی بعد شنیدن این موضوع- ‫بلند شید بریم-

‫...بابات تروریست بوده

‫پس تو هم تروریستی ‫بزنیدش

‫بابا

‫به خاطر اتفاقی که امروز افتاد متاسفیم

‫این چه حرفیه مامان؟

‫یادتونه بچه که بودم ‫یک قصه برام تعریف می‌کردید

‫در مورد شیوا و پارواتی بود

‫...بعد پارواتی به گانش و کارتیک گفت که

‫هر بچه ای که بره دور دنیا رو بگرده ‫و زودتر از اون یکی برگرده خونه...با استعداد تره

‫کارتیک که گذاشت رفت ‫...ولی گانش

‫شروع کرد به گشتن دور مامان و باباش

‫و بهشون گفت که دنیای من شمایید

‫الانهم دقیقا شما دوتا ‫دنیا و ایمان من اید

‫منم پسر هیچ تروریستی نیستم ‫بلکه پسر فرمانده ارتش سمیر سینگم

‫"کشور هنگ کنگ"

‫آدرس کانال تلگرامی وبسایت بهارات مووی ‫@bolymix

‫به چین خوش اومدید آقای فرهاد

‫به خاطر کشورم ‫لب مرز جنگیدم

‫و آدم های کمی از این موضوع خبر دارند که ‫من 1415 تا سرباز هندی رو با دستای خودم کشتم

‫و بعد از بازنشستگی هم ‫کار و کاسبی خودم رو راه انداختم

‫تا الان هم فقط دشمن قدیمیم ‫هند جلوی کسب و کار منو گرفته

‫چندین سال که اقتصاد هند ‫روی کار من تاثیر منفی گذاشته

‫کلی از شرکت های منو تحریم کردن ‫و کار و کاسبیم مختل شده

‫خیلی از سرمایه گذار های خارجی جای اینکه ‫روی کشور من و کار من سرمایه گذاری کنند این کار رو برای هند می‌کنند

‫پس وقتش رسیده که ‫جلوی دشمنم رو بگیرم

‫کل کشور ما با شماست

‫و برای این ماموریت جدیدتون هم ‫سازمان اطلاعات پاکستان همراه شماست

‫بهترین آدمم رو برای شما می‌فرستم

‫کاظم

‫به صورت مستقیم و غیر مستقیم ‫اون پشت همه حمله های تروریستی تو هنده

‫مغز متفکر همه ی این حملات تروریستیه

‫می‌تونم کاظم رو از نزدیک ببینم؟- ‫شدنی نیست-

‫کاظم یک روحه

‫نمیشه دیدش

‫ولی...می‌تونم یک کاری کنم که ‫باهاش صحبت کنی

‫پس بیارش پشت خط

‫دیروز کجا بودی تو؟

‫یک دختره اومده بود دیدنم- ‫به به پس قراره زن داداش دار بشم-

‫نه بابا ‫منو رد کردن

‫سلام استاد- ‫بهت گفت استاد-

‫تو دیگه چه آدمی هستی؟- ‫سلـــــــام-

‫چقدر محبوبی تو ‫استادی یا دانشجو؟

‫سلام سلام ‫همگی سلام

‫چی کار میکنی تو؟اینها دانشجوهام اند- ‫خب دانشجو های من که نیستند-

‫ولی خیلی محبوبی ها- ‫کدوم محبوبیت بابا؟-

‫حال تون چطوره بچه ها؟ ‫بشینید بابا من اونقدرام سنم بالا نیست

‫امروز همراهه گیتارم ‫دوست دوران بچگیم تابلا رو هم آوردم

‫سلام بچه ها ‫اسمم تابلا باتی لامامه،چه خبرا؟

‫از اونجا که مسابقات موسیقی تو راهه ‫...و این بار باید حتما حتما برنده بشیم

‫تابلا رو با خودم آوردم ‫تا در مورد کار تون نظر بده

‫اوکی؟ ‫کی داوطلب میشه؟

‫میشه من بنوازم- ‫حتما-

‫بنواز ‫تابلا برو بشین رو صندلی

‫همه چی اوکیه داداش؟

‫خیر باشه؟- ‫خیره-

‫چندتا از پست هات رو دیدم ‫استرسی چیزی داری؟

‫چی بگم والا- ‫چی شده مگه؟-

‫این همه فساد تو کشوره ‫بعد رسانه ملی چی؟

‫نمیذاره این اخبار به بیرون درز کنه

‫ولی خب خدا رو شکر اینستاگرام و تلگرام و اینها هست ‫و می‌تونیم به یک طریقی بهشون اعتراض کنیم

‫الان صد در صد مطمئنی که ‫این اطلاعاتی که داری،درسته؟

‫آره استاد ‫اگه وقت داشتید بیاید تو جلسه ما

‫اون موقع در مورد واقعیت مطلع می‌شید ‫و می‌فهمید چجوری می‌تونیم اینها رو سرجاشون بشونیم

‫خب کی جلسه دارید؟- ‫همین امروز هم هست اگه می‌تونید بیاید-

‫خب بریم

‫این فقط شروع کاره

‫بی کاری تو کشورمون بی‌داد می‌کنه

‫برای همین هم باید ‫این سیستم رو از بین ببریم

‫اگه هم این کار شدنی نبود

‫از روش های دیگه ای استفاده می‌کنیم

‫با کمک تمام آحاد ملت این سیستم رو برانداز می‌کنیم ‫و پیروزی فقط از آن ماست

‫همه افسرای پلیس هم طرف ما اند

‫می‌تونی همه شون رو هک کنی؟- ‫تا وقتی که بین شون باشیم،آره-

‫میگم حاجی،تو که فقط یک استاد موسیقی ساده ای ‫برای چی بچه ها اینجوری دوستت دارند؟

‫این دانشجو ها برای این منو قبول دارند که ‫منم هرچی اونها دوست دارند رو دوست دارم

‫عجب دیالوگی گفتی- ‫خوشت اومد؟-

‫پس یادداشت برداری کن

‫رسلان- ‫صبح بخیر خانم-

‫صبح بخیر ‫مرسی

‫گزارشاتت رو خوندم

‫نمی‌تونیم کسی رو به جرم ‫تحریک مردم علیه سیستم دستگیر کنیم

‫تو این گروه 5 نفر هستند که ‫اصلا مدرک شناسایی ندارند

‫اصلا هندی هم نیستند،فقط خودشون رو ‫دانشجو جا زدند و دارند بقیه رو شستشو مغزی می‌دند

‫همه اطلاعات شون هم ‫تو این پاکته

‫برای درآوردن این اطلاعات ‫از آدم غیر نظامی که استفاده نکردی؟

‫نه خانم

‫خیلی خوبه،آفرین بهت- ‫مرسی خانم-

‫اول از همه ازتون معذرت میخوام که ‫مجبور شدم انقدر سریع این جلسه رو تشکیل بدم ولی یک مسئله ملی ئه

‫یکی از منابع ما توی چین ‫این عکس رو برامون فرستاده

‫ولی متاسفانه به ضرب گلوله کشته شده

‫ژنرال وو بازنشسته از ارتش چین ‫و فرهاد از سازمان اطلاعات پاکستان باهم دیده شدند

‫که یک خبر بد برای ماست

‫و متاسفانه تا الان موفق نشدیم ‫بفهمیم برای چی باهم جلسه داشتند

‫ولی اینو فهمیدیم که ‫فرهاد یک شبکه اطلاعاتی تو هند راه اندازی کرده

‫و داره با کمک منابع مالی خارجی ‫دانشجو های ما رو تحریک به شورش می‌کنه

‫همه ی اون اطلاعاتی که ‫از رسانه های اجتماعی استخراج کردیم

‫اینو تایید کردند که اونها دارند ‫دانشجو ها رو برای این کار شستشوی مغزی می‌دند

‫و اگه ژنرال وو به این پول ها برسه ‫تو دردسر بدی میوفتیم

‫ولی ممکنه اینها یک تله امنیتی باشه ‫باید خیلی حواس مون رو جمع کنیم

‫همونطور که تو این تصویر می‌بینید ‫پوستر یک جشنواره موسیقی تو بمبئیه

‫که یک جشنواره بزرگ و پر زرق و برقه

‫نه فقط از سراسر هند بلکه از کشورای دیگه هم ‫تو این جشنواره شرکت می‌کنند

‫حالا نکته حائز اهمیت اینجاست که ‫ژنرال بازنشسته ارتش چین

‫که یک میلیاردر چینی هم به حساب میاد

‫و فرهاد به چه چیزی ‫تو این جشنواره علاقه دارند

‫که اونهم احتمالا هدف بعدی شون اینجاست

‫برای همین هم رئیس پلیس ایالت رو ‫به این جلسه دعوت کردم

‫این سرنخ خوبی به حساب میاد

‫یک تیم ترتیب میدم ‫تا چشم و گوششون روی این جشنواره باشه

‫و از اونجا که یک جشنواره بین المللیه ‫به کمک بقیه سازمان ها هم نیاز داریم

‫مامورای منم برای این کار آماده اند- ‫خوبه-

‫ببین مانترا،دیده شدن ژنرال وو و فرهاد باهم ‫یعنی اینکه پای کاظمم وسطه

‫مامورات هنوز نتونستند ‫اطلاعاتی در مورد کاظم به دست بیارند؟

‫هیچی ازش در دسترس نیست

‫حروم زاده انگار یک روحه

‫گاهی وقتا با خودم فکر می‌کنم ‫شاید کاظم فقط یک اسمه

‫فقط یک اسم نیست ‫اگه اینجوری بود اسمش 15 سال زنده نمی‌موند

‫فقط همین‌قدر می‌دونیم که ‫کاظم برای سازمان اطلاعات پاکستان کار می‌کنه

‫هر وقت هم که اسمش اومده ‫یک اتفاقی افتاده

‫عصر همگی شما عزیزان بخیر امروز قراره ‫شاهد بزرگترین جشنواره موسیقی دانشگاه بمبئی باشیم

‫و از طرف پلیس هم این جشنواره ‫به طور کامل امنیتش تامین شده ست

‫ولی همه برای این جشنواره ذوق زده اند

‫انگار امسال همه شرکت کننده ها ‫برای برنده شدن اومدن

‫خب بیاید باهم بریم ببینیم ‫تو خود جشنواره چه خبره

‫چقدر شلوغه اینجا ‫همه‌شون گوشت اند

‫امروز قراره حسابی عشق و حال کنیم

‫ولی دوستی کردن با تو هیچ فایده ای نداره- ‫برای چی؟-

‫این همه دختر اینجاست،خب با یکی شون دوست شو- ‫دیوونه ای مگه؟-

‫شما هم بیاید تو جمع ما استاد

‫رسلان...بیا بریم برای برنامه- ‫بزن بریم-

‫جشنواره امسال رو با حضور تنها استاد ‫موسیقی مون آقای رسلان شروع می‌کنیم

‫♪ چرا برای اولین بار ♪ ‫♪ این طور حس میکنم که ♪

‫♪ دلیل زندگی پیدا شده ♪

‫♪ هدف پیدا شده ♪ ‫♪ راه و چاه پیدا شده ♪

‫♪ دست‌هام کتاب قصه ها ♪ ‫♪ رو به دست اوردن ♪

‫♪ انگار دارم دیوونه میشم ♪

‫♪ بدون تو زنده موندن ممکن نیست ♪

‫♪ عشق اول و آخرم تویی ♪

‫♪ زندگی جاده است ♪ ‫♪ و ما مسافرای اون جاده ♪

‫♪ دلت چطور عاشق شد؟ ♪

‫♪ چطور عاشق شد؟ ♪

‫♪ عشق اول و آخرم تویی ♪

‫♪ زندگی یه سفره ♪ ‫♪ و ما دو تا مسافرا ♪

‫♪ دلت چطور عاشق شد؟ ♪

‫♪ چطور عاشق شد؟ ♪

‫زندگی یه سفره ‫و ما دو تا مسافر

‫دل تو چطور عاشق شد؟ ‫چطور؟

‫♪ یه لحظه فکر کردی ♪

‫♪ منو برای خودت کردی ♪

‫♪ بودن با تو مثل اینه که ♪

‫♪ تو بهشت باشی ♪

‫♪ تو هر زندگی ♪ ‫♪ من فقط تو رو میخوام ♪

‫♪ فقط میخوام تو جلوی چشمام باشی ♪

‫♪ آرامش در آغوش تو رو میخوام ♪

‫♪ دلم به اینا امید بسته ♪

‫♪ اولین و آخرین عشق من توئی ♪

‫♪ زندگی مثل سفره و ما دو تا مسافر ♪

‫♪ چطور دلت عاشق شد؟ ♪

‫♪ چطور شد؟ ♪

‫♪ اولین و آخرین عشق من توئی ♪

‫♪ زندگی مثل سفره ♪ ‫♪ و ما دو تا مسافر ♪

‫♪ چطور دلت عاشق شد؟ ♪

‫♪ چطور شد؟ ♪

‫...سلام اسمم- ‫رسلانه-

‫راستش همه داشتند اسم تو رو فریاد می‌زنند

‫خداییش؟

‫بعد با خودم گفتم برای چی ‫من هنوز این پسره رو نمی‌شناسم

‫خب تو هم اجرا داری؟

‫کی من رو میگی؟ ‫نه بابا من سیمران کاپورم

‫برای کمپانی موسیقی ‫کاسندر کار می‌کنم

‫تو همچین جشنواره هایی ‫برای استعداد یابی شرکت می‌کنم

‫خیلی هم عالی

‫چی شده؟- ‫یک دفعه بلندگو ترکید و آتیش گرفت-

‫تو برو ‫من خودم میام

‫تو کی هستی دیگه؟

‫گردنم رو ول کنید آقا ‫خواهش می‌کنم

‫استاد موسیقی دانشگاهم ‫خواهشا گردنم رو ول کنید

‫بسه

‫کجا رفتی تو بچه؟

‫کار ما فقط جمع آوری اطلاعات ‫و دادن اطلاعات به مقامات ذی ربطه

‫ما ها تو کارای عملیاتی ‫و میدانی شرکت نمی‌کنیم

‫!رسلان

‫!مامان

‫دوبار بهت گفتم آقا ‫هوا برت داشت اسکل؟

‫تو چین به این کار می‌گند کوکوپایا

‫می‌خوای بدونی کوکوپایا چیه اسکل؟

‫آدرس کانال تلگرامی وبسایت بهارات مووی ‫@bolymix

‫یک مشکلی تو ماموریت پیش اومده ژنرال ‫یک پسره تو کارمون دخالت کرد و سه نفرمون کشته شدند

‫پلیس هم کل منطقه رو محاصره کرده

‫برام مهم نیست تو این کار چند نفر کشته می‌شند ‫فقط اون بسته باید جاش امن باشه

‫این ماموریت هرجوری که هست ‫باید به سر انجام برسه

‫اون پسره رو هم پیداش کن

‫زنگ بزن به کاظم

‫با خودت چی فکر کردی رسلان؟

‫سه نفر کشته شدند

‫برای چی باهاشون درگیر شدی؟

‫داشتم از دستورات شما پیروی می‌کردم

‫همین که اون سه تا رو که دیدم ‫افتادم دنبال شون

‫وقتی هم که داشتم اون سه تا رو تعقیب می‌کردم ‫سر و کله یک چینی تعلیم دیده پیدا شد

‫اگه کاری نمی‌کردم ‫یک غیرنظامی کشته می‌شد

‫از اینهم که بگذریم اون سه تا رو من نکشتم ‫اون چینیه کشت شون

‫از این عکس هاهم بین اون سه نفر بودند؟- ‫اون وسطیه بین شون بود-

‫خب این یارو کی هست؟- ‫این دیگه به تو مربوط نیست-

‫چیز دیگه ای هم دستگیرت شده؟

‫یک چمدون هم بود که ‫برای اون چینیه خیلی مهم بود

‫خب الان کجاست؟- ‫متاسفانه هنوز دست خودشه-

‫خب چیز دیگه ای هم هست ‫که بخوای بهم بگی؟

‫نه

‫مطمئنی؟- ‫آره-

‫اینو همیشه یادت باشه ‫تو فقط یک تازه واردی رسلان

‫تا کی قراره تازه وارد بمونم؟

‫پروندم به جایی نرسیده؟

‫اینجور چیزا زمان بره

‫پس فعلا صبور باش ‫و فقط از دستورات من پیروی کن

‫چشم

‫معلوم هست کجایی تو تابلا؟ ‫خیلی وقته دارم بهت زنگ میزنم

‫از وقتی که اون اتفاق افتاده ‫دل و رودم ریخته بهم

‫بالاخره باید یکجوری استرس رو ‫از خودم دور کنم یا نه؟

‫خب چجوری میشه ‫استرس رو ازت دور کرد؟

‫کیه که بخواد استرس رو از من دور کنه؟

‫خب برای اینکه بتونم استرس رو ازت دور کنم ‫یکی رو برات پیدا کردم

‫خداییش؟ ‫خب کی هست؟

‫این همون دختره است که تو جشنواره بود؟- ‫آره-

‫یک لحظه واستا ببینم ‫اینکه داشت با تو چیک و پوک می‌کرد

‫خب داشتم برای تو جوجه می‌کشیدم

‫فقط به عشق خودت ‫داشتم این کار رو می‌کردم

‫همه این کارا رو ‫فقط به خاطر تو کردم

‫برو بابا دروغ نگو- ‫باورت نمیشه؟-

‫اسمش سیمرانه

‫تازه از تپل مپل ها هم خیلی خوشش میاد

‫دیگه چی درمورد من گفت؟

‫چیزی که نگفت ‫فقط یک چیز پرسید

‫پرسید دستای تو جادویی اند یا نه

‫تابلا ناممه ‫جادو کارمه

‫دقیقا منم همین رو بهش گفتم

‫حالا هم وقتشه با دستای جادوییت ‫اطلاعات این گوشی رو دربیاری

‫اینو میگی؟

‫اینکه از زندگی عشقولانه نداشته منم ‫بی همه چیز تره که

‫نمیشه اطلاعاتش رو درآورد،بگیر مال خودت- ‫باشه رفیق-

‫همینو به سیمران میگم ‫آخه گوشی ئه باباشه

‫یک دقیقه صبر کن

‫این گوشی بابای سیمرانه؟

‫با خودش فکر کرده بود ‫اگه بتونی اطلاعاتش رو دربیاری

‫...تو میتونی براش- ‫راج باشم؟-

‫احسنت؛اول اطلاعاتش رو دربیار ‫بعدش می‌تونی باهاش بری سر قرار

‫کار رو انجام شده بدون

‫خداییش؟- ‫آره-

‫میدونستم دوستم جادوگره

‫بیا بگیر اینو بخور- ‫خب یک دهن نخوردش رو بده بهم-

‫واستا الان برات میارم

‫رسلان

‫سلام بابا

‫یک لحظه بیا اینجا

‫بذار کیفم رو بذارم تو اتاق،میام- ‫نمی‌خواد،فقط بیا اینجا-

‫این روزا کجا سرت گرمه؟

‫کجا زخمی شدی؟- ‫...این بابا-

‫تو جشنواره موسیقی ‫بین دانشجو ها دعوا شده بود

‫رفتم جداشون کنم که ‫یک مشت هم من خوردم

‫کی آخه رو پسر ‫یک ارتشی دست بلند می‌کنه؟

‫یک زخم کوچیکه ‫چیز زیاد مهمی نیست

‫بگیر بشین

‫برنامت برای آیندت چیه رسلان؟ ‫(سوال همه باباهاست)

‫واقعا نگرانتم

‫به نظرم بهتره ‫دوره های حرفه ای موسیقی رو بگذرونی

‫اینو چندبار باید بگم بابا؟

‫علاقه خاصی به موسیقی ندارم

‫دلم میخوام مثل تو باشم

‫تو که خوب موسیقی رو می‌فهمی ‫رو همین کارت تمرکز کن

‫بابا تو که میدونی آرزوی من چیه ‫دلم می‌خواد به کشورمون خدمت کنم

‫برای بار هزارم دارم بهت میگم پسرم

‫وارد ارتش شدن باعث افتخاره ‫ولی کار آسونی نیست

‫کار خیلی خطرناکیه

‫منو ببین تو جایگاه یک ارتشی ‫هیچ وقت نگران خودم نبودم

‫...ولی در جایگاه یک پدر و یک شوهر

‫همیشه‌ی خدا ‫نگران شما دوتا بودم

‫منم دارم همین رو میگم ‫نگران من نباش بابا

‫سخت نگیر بابا

‫منو ببخش ولی من تصمیمم رو گرفتم ‫هیچ وقت نمی‌ذارم وارد سیستم بشی

‫خسته شدم از بس ‫هویت واقعیم رو مخفی کردم

‫از بچگی یک لکه رو پیشونیمه که ‫دارم سعی می‌کنم اون رو پاکش کنم

‫دوتامونم اینو خوب میدونیم که ‫این لکه اگه قراره پاک بشه باید وارد ارتش بشم

‫تا من و شما دوتایی ‫با افتخار به زندگی مون ادامه بدیم

‫خب دیگه من میرم بابا ‫شب خوش

‫سلام جناب راهب

‫سلام جناب راهب- ‫خدا به خونه و خانوادتون برکت و آرامش بده-

‫خونه و خانواده ما وقتی روی آرامش می‌بینه که ‫ایشون انقدر خودش رو به دردسر نندازه

‫همیشه‌ی خدا داره آتیش می‌سوزونه

‫راستش تو جشنواره موسیقی دعوا شده بود ‫منم رفته بودم جدا شون کنم

‫اینو خودتون بهم گفته بودید دیگه- ‫احسنت،همیشه باید جلوی کارای بد رو گرفت-

‫کسی که می‌تونه جلوی کار بد رو بگیره ‫حتما باید همین کار رو بکنه

‫شنیدی دیگه؟- ‫پسر شما کار درست رو کرده-

‫شما هم آره؟

‫خب دیگه من میرم برای دعا

‫همونطور که می‌بینید ‫اینها نیروهای اطلاعات پاکستان اند

‫همین ها پشت پرده انفجار بلندگو ‫تو جشنواره موسیقی بودند

‫خب چه ارتباطی بین شون هست آخه؟

‫یکی از مامور مخفی های ما ‫اونها رو تو جشنواره تعقیب کرده

‫و طبق گفته های اون ‫قاتل این سه نفر یک چینیه

‫و مشخصات اون قاتلم ‫با آدم‌کش شخصی ژنرال وو یعنی لی همخونی داره

‫به جرعت می‌تونم بگم که ‫این کار یک آدم‌کش حرفه ای بوده

‫خیلی باید محتاطانه عمل کنیم

‫درسته

‫هنوز کار اون گوشی رو اوکی نکردی؟

‫دارم روش کار می‌کنم ‫یک ده دقیقه دیگه تموم میشه

‫گفتی باباش فراموشی داره؟

‫انگار بابای سیمرانم اهل دله

‫کو از اول پلی کن- ‫حال کردی ها-

‫الو؟-کاظمم- ‫کدوم کاظم؟-

‫اینو باید از بالا دستی هات بپرسی

‫گوشی رو که روشن کردی ‫احتمالا بقیه چیزا رو هم می‌تونی پیدا کنی

‫از کاری که تو جشنواره کردی ‫خیلی خوشم اومد

‫هم شجاعتش رو داری ‫هم خیلی احمقی

‫برای چی داری برای اونها کار می‌کنی؟ ‫بیا برای ما کار کن

‫می‌تونم یک کاری کنم ‫استعداد های بالقوه ات به بالفعل تبدیل بشند

‫گوش کن کاظم

‫همونطور که تو اونور خطی ‫منم اینور خطم

‫تفکرات مون هم ‫زمین تا آسمون باهم فرق دارند

‫انگار قربانی شدن خانوادت رو یادت رفته

‫انقدر پیش اون ارتشی بودی که ‫هویت خودت رو یادت رفته

‫حالا تو که انقدر درمورد من اطلاعات داری ‫...باید این رو هم بدونی که

‫به هویت خودم پی بردم

‫و هویت منم این کشوره

‫معلومه عاشق قهرمان بازی

‫ولی اینو یادت رفته که هویت واقعیت ‫نمی‌ذاره که قهرمان این کشور بشی

‫گوش کن کاظم

‫نمیدونم از دین اسلام ‫دقیقا چی یاد گرفتی

‫ولی اون قرآنی که من خوندمش ‫بعد اسم الله اسم وطن اومده

‫و وطن منم هندوستانه

‫بیا بریم تابلا

‫داداشاش اومدن- ‫داداشای کی اومدن؟-

‫داداشای سیمران اومدن ‫خیلی هم عصبانی اند

‫سریع لپ تاپ رو بردار ‫باید فرار کنیم

‫کجا داری میری داش؟ ‫بیا با آسانسور بریم

‫آسانسور رو بی خیال تابلا ‫وضعیت قاراشمیشه باید سریع در بریم

‫داری چی کار می‌کنی؟

‫داداشاش دارن میان ‫سریع فرار کن

‫چی کار کردی که ‫داداشاش افتادن دنبال ما؟

‫ببین داداش نیازی به درگیری نیست ‫کسی هم که اینجا نیست یک معذرت خواهی می‌کنیم و خلاص

‫آدرس کانال تلگرامی وبسایت بهارات مووی ‫@bolymix

‫ایول بابا

‫خانم

‫پاشو ببینم

‫برو یکجا دیگه بشین

‫شهر عجیبیه

‫چطور تونستی اطلاعات ‫به اون مهمی رو ازم مخفی نگه داری؟

‫خودت رو قهرمان فرض کردی ‫که اونو پیش خودت نگه داشتی؟

‫می‌خواستی همه کارا رو تنهایی انجام بدی؟

‫گوشی رو باز کردی ‫و لوکیشن خودت رو لو دادی

‫به خاطر این زرنگ بازی های تو ‫ممکن بود امروز یک آدم بی گناه کشته بشه

‫درسته خانم

‫خوب شد وانی رو گذاشته بودم ‫که حواسش به تو باشه

‫دیگه هم کاری باهات ندارم ‫از الان اخراجی

‫...خانم یک لحظه- ‫بسه دیگه بسه-

‫همه اطلاعات رو ازش بگیر ‫اون ویدیو رو هم خودت دوباره چک کن

‫ببین اون لوکیشن درسته یا نه- ‫درسته خانم-

‫لوکیشین هتل سفارتخونه ست

‫خب این اطلاعات رو برای همه مامورامون بفرست

‫می‌خوام 24 ساعته ‫اونجا رو تحت نظر داشته باشید

‫حتما خانم

‫دارم رک بهت میگم،حق درگیری ندارید- ‫چشم خانم-

‫تو که هنوزم اینجایی ‫مگه بهت نگفتم اخراجی؟

‫خانم...این کاظم کیه دیگه؟

‫کدوم کاظم رو میگی؟

‫من که نمی‌شناسمش

‫ولی این کاظم خوب می‌دونه که ‫من برای شما کار می‌کنم

‫یک لحظه تنهامون بذار

‫شک ندارم داره دروغ میگه ‫یعنی شما فکر می‌کنید کاظم به همچین ماموری زنگ می‌زنه؟

‫مطمئنم اسم کاظم رو از اینور اونور شنیده ‫و فقط داره از اسمش استفاده می‌کنه تا تو پرونده بمونه

‫رسلان رو از بچگیش می‌شناسم

‫روش کارش شاید غلط باشه ‫ولی اطلاعاتش هیچ وقت غلط نبودن

‫باید ازش به عنوان طعمه استفاده کنیم

‫...اگه واقعا کاظم بهش زنگ زده باشه

‫یک سرنخ بزرگ واسه ماست

‫اگه هم دروغ باشه ‫چیزی رو از دست ندادیم

‫...اگه از طریق رسلان به کاظم برسیم

‫یک برد بزرگ حساب میشه

‫این آخرین شانسته

‫اینو هم یادت باشه که وانی ‫ارشدت حساب میشه و باید از دستوراتش پیروی کنی

‫متوجه شدی؟- ‫بله خانم-

‫موفق باشی

‫هیجان زده اید قربان؟- ‫واقعا خوشحالم که این معاهده داره انجام میشه-

‫این یک معاهده بزرگ و یک فرصت استثنائی ‫برای شرکت های هندی به حساب میاد

‫برای این معاهده 5 میلیارد دلار هزینه کردیم ‫تا بتونیم گاز لوله کشی رو به سراسر هند برسونیم

‫که همین خودش باعث یک کارآفرینی بزرگ میشه ‫و رونق اقتصادی زیادی رو به همراه داره

‫و خبر خوب هم اینکه ما بمبئی رو ‫به عنوان اولین مقصد اجرای این طرح انتخاب کردیم

‫ما الان داریم چی کار می‌کنیم وانی؟

‫خیلی وقته که چشمت به دوربین هاست ‫کاظم که نمیاد جلو دوربین برات دست تکون بده که

‫بابا بامزه

‫سریع برمی‌گردم- ‫کجا داری میری؟-

‫دارم میرم سر کارم

‫همین الان برگرد رسلان

‫همین الان بیا برگرد رسلان

‫من از کسی دستور نمی‌گیرم وانی،فهمیدی؟

‫انگار نشنیدی ‫مانترا خانم چه دستوری دادند

‫برای چی همه‌ش مانترا مانترا می‌کنی؟- ‫الان کجایی تو؟-

‫از صبح داری دوربین ها رو چک می‌کنی دیگه ‫دقیقا جلو روتم

‫جلوی کدوم دروبینی؟

‫جلوی دروبین ‫گوشه ی اتاق رو به رو

‫مطمئنی؟ ‫آخه نشونت نمیده

‫انگار یک‌جای کار می‌لنگه وانی

‫ما داریم چیزی رو می‌بینم که ‫اونها میخواند ما ببینیم

‫احتمالا یک اتفاقی داره اینجا میوفته- ‫انگار حق با تو ئه-

‫...یک لحظه

‫الو؟- ‫اون روز که فقط چند نفر رو فرستادم خونه دوستت-

‫دیدم که چقدر شجاعی

‫جیگر این کار رو داری

‫دقیقا مثل بابات عبدالرشیدی

‫ولی بدون شک،ناراحت می‌شد ‫اگه میدید تو طرف ما نیستی

‫و طرف دشمنامونی

‫میدونی مقصر این موضوع کیه؟ ‫قاتل بابات،سمیر سینگ

‫یعنی همونی که تو ‫بابای خودت می‌دونیش

‫حالا به خاطر اون کافر می‌خوای ‫مایه افتخار و مبهات باشی؟

‫الکی اینور و اونورت رو نگاه نکن

‫اون تاجر آمریکایی رو ‫می‌بینی که اونجا نشسته؟

‫امروز قراره به دست ما کشته بشه

‫حالا فکر می‌کنی قاتلش کیه؟ ‫یک گارسونه؟

‫یا یکی از اون رقاص هاست؟

‫ببین رسلان ‫...اگه امشب این اتفاق بیوفته

‫آبروی سمیر سینگ که هیچی ‫آبروی بابای واقعیت عبدالرشید هم میره

‫حداقل یکجوری ‫جون اون کافر رو نجات بده،خداحافظ

‫وانی هدف تروریست ها ‫تاجر آمریکایی بانی سندره

‫هیچ کاری نکن رسلان ‫حق درگیری نداری

‫هدف رو به رومه

‫خواهشا بذارید من رد شم

‫خواهشا بذارید با ایشون حرف بزنم ‫موضوعه خیلی مهمیه

‫خواهشا درک کنید چی میگم- ‫برو عقب-

‫اینجا چه خبره؟

‫تو کی هستی دیگه؟ ‫از من چی می‌خوای؟

‫منو کاور کن وانی ‫باید ازش محافظت کنیم

‫گوش کن چی میگم ‫باید از اینجا بریم

‫خیل خب باشه

‫داری چه غلطی می‌کنی رسلان؟

‫خواهشا با من همکاری کنید آقا ‫می‌خوام ازتون محافظت کنم

‫حال تون خوبه؟ ‫حال تون خوبه آقا؟

‫اینو بذار رو زخمت ‫محکم فشارش بده

‫بانی زخمی شده وانی،سریع بیا تو آشپزخونه ‫منم دارم دنبال ضارب میرم

‫کجایی تو رسلان؟

‫سریع بیا اینجا

‫بانی تیر خورده ‫کجایی تو رسلان؟

‫بانی فقط زخمی نشده رسلان- ‫چی؟-

‫تیر خورده

‫چی؟- ‫قبل از اینکه من برسم یکی بانی رو کشته-

‫تیم ضربت و پلیس هر دو تو راه اند ‫کجا تویی رسلان؟

‫دستات رو بگیر بالا ‫از جنازه دور شو

‫اینجا کسی نیست همه چی امنه ‫سریع برید دنبال تروریست

‫الان همه فکر می‌کنند ‫تو بودی که بانی رو کشتی

‫چی؟

‫دارن میان دستگیرت کنند ‫سریع از اونجا فرار کن

‫منو؟

‫!تکون نخور

‫خودت رو تسلیم کن رسلان

‫من اون رو نکشتم بابا

‫من اون رو نکشتم بابا ‫دارید اشتباه می‌کنید

‫همه تو رو دیدن رسلان

‫تو بودی که ‫به تیم محافظتی اون تاجر حمله کردی

‫خودت رو تسلیم کن

‫بذار برات توضیح بدم بابا

‫دیگه حرفم رو تکرار نمی‌کنم رسلان

‫زانو بزن

‫من پسر شمام بابا ‫براتون سوء تفاهم شده

‫آره اشتباه کردم

‫پسر یک تروریست ‫آخرش تروریست میشه

‫!رسلـــــــــان

‫کسی که تاجر آمریکایی رو کشته

‫پسر تروریست کشته شده عبدالرشیده

‫که 20 سال پیش طی یک عملیات ‫توسط فرمانده اطلاعات هند سمیر سینگ به هلاکت واصل شد

‫و پدر واقعیه رسلانه

‫در حال حاضرم رسلان مفقود شده ‫و باید دید پلیس موفق میشه پیداش کنه یا نه

‫چطور تونستید ‫مرتکب همچین اشتباه بزرگی بشید

‫به خاطر رابطه پدر پسری ‫کارت رو قربانی کردی

‫هیچ وقت این رابطه ها ‫روی کارم تاثیری نداشته

‫فقط 3 هفته بهم وقت بدید

‫اگه نتونستم پیداش کنم ‫خودم استعفا میدم

‫یک هفته ‫فقط یک هفته بهت فرصت میدم

‫چی در مورد رسلان دارید که بهمون بگید قربان؟- ‫جوابی ندارم-

‫♪ سوال قلب من رو ♪

‫♪ سوال قلب من رو ♪

‫♪ این بندۀ تو میپرسه ♪

‫♪ همه چیز رو وقتی ♪ ‫♪ درست انجام دادم ♪

‫♪ پس تقصیر این ♪ ‫♪ بندۀ گناهکارت چیه؟ ♪

‫♪ برای تو دعای خیر کردم ♪

‫♪ برای تو دعای خیر کردم ♪

‫ ♪ چرا به گناهان آلوده شدم؟! ♪

‫♪ برای تو دعای خیر کردم ♪

‫♪ سرنوشت از من رو برگردوند ♪

‫♪ سرنوشت از من رو برگردوند ♪

‫♪ حرف راست من دیگه دروغه ♪

‫♪ وقتی رنگ، بی رنگ میشه ♪ ‫♪ بگو اون وقت تقصیر من چیه؟ ♪

‫♪ برات دعای خیر کردم ♪

‫♪ برات دعای خیر کردم ♪

‫♪ چرا به گناهان آلوده شدم؟ ♪

‫♪ برات دعای خیر کردم ♪

‫♪ اون چیزی که من به دست اوردم ♪

‫♪ حق من نیست ♪

‫♪ کیه که حرفامو بشنوه ♪

‫♪ خدایا تو صبر بده ♪

‫♪ یا اونقدری محبت کن ♪

‫آیا پسر یک ارتشی،تروریسته؟ ‫یا پسر یک تروریست،تروریسته؟

‫همونطور که دارید می‌بینید ‫سمیر سینگ از ماشینش خارج نمیشه

‫♪ اون چیزی که من ♪ ‫♪ به دست اوردم حقم نبوده ♪

‫♪ کیه که حرف منو گوش کنه ♪

‫ما هیچ رابطه ای با رسلان نداریم- ‫این هم حکم تعلیق شماست-

‫♪ خدایا این لطف رو به من بکن ♪ ‫♪ تا رسوایی رو تحمل کنم ♪

‫♪ ایمان من رو ببین ♪

‫♪ قلب منو ببین ♪

‫♪ اینو حتما میبینی خدای من ♪

‫♪ که همیشه ♪ ‫♪ تو رو صدا زدم ♪

‫♪ برات دعای خیر کردم ♪

‫♪ برات دعای خیر کردم ♪

‫♪ چرا آلوده به گناهان شدم؟ ♪

‫♪ برات دعای خیر کردم ♪

‫♪ خدایا من بندۀ توئم ♪

‫لوکیشن روسلان رو پیدا کردیم،قربان

‫همین نزدیکی هاست- ‫بیاید بریم-

‫♪ من فقط برای توئم ♪ ‫♪ بندۀ توئم ♪

‫♪ حقیقت من رو به درگاه تو اورده ♪

‫♪ من فقط بندۀ تو هستم ♪ ‫♪ من برای توئم ♪

‫♪ حقیقن من رو به درگاه تو اورده ♪

‫♪ من برای فقط بندۀ تو هستم ♪ ‫♪ فقط برای تو هستم ♪

‫♪ حقیقت منو به درگاه تو اورده ♪

‫روت رو برنگردون مامان

‫رسلان؟

‫باور کن ‫من تروریست نیستم

‫میدونم پسرم

‫دارم از اینجا میرم،مامان

‫ولی خیلی زود برمی‌گردم

‫ولی نه به عنوان یک تروریست

‫به عنوان پسرت رسلان برمی‌گردم

‫پس برای چی داری میری پسرم؟

‫فقط یک‌بار با بابات حرف بزن

‫حتما بهت کمک می‌کنه- ‫نه مامان-

‫بابا الان از دست ناراحته

‫مجبورم که برم

‫چون اگه اثبات بشه که ‫شما اشتباه کردید

‫دیگه هیچ مانجویی ‫دست نوازش به سر آدمی مثل من نمی‌کشه

‫حالت خوبه؟

‫خب بگو چی می‌خوای؟

‫اطلاعات می‌خوام- ‫من رو تعلیق کردن رسلان-

‫بعدشم کل نیرو های اطلاعات و پلیس ‫افتادن دنبال تو

‫الان چجوری می‌تونم بهت کمک کنم؟

‫خب اگه تو هم فکر می‌کنی ‫من تروریستم...می‌تونی دستگیرم کنی

‫اون سه نفری که تو جشنواره کشته شدند ‫قبلا تو خط گاز رسانی چین کار می‌کردند

‫الان هم برنامه شون این بوده که ‫با کشتن بانی ساندز یک حمله دیپلماتیک به ما داشته باشند

‫و همه ی این سرنخ هام میرسه به ژنرال وو

‫خب کاظم چی؟- ‫اون مثل یک روح می‌مونه-

‫خب بهم کمک می‌کنی؟

‫حالت چطوره رسلان؟

‫تحت تعقیبم

‫می‌خواستم برای خودم ‫یک هویت بسازم

‫ولی اینها ازم تروریست ساختن- ‫بهت که گفته بودم-

‫شخصا نباید وارد درگیری بشی

‫خودشون منو درگیر این بازی کردن

‫حالا هم این جنگ ‫تا تهش ادامه داره

‫اصلا در جریانی قراره با کی بجنگی؟- ‫در جریانم-

‫برای همین هم دارم میرم دنبال وو- ‫شوخی می‌کنی؟-

‫می‌خوای بری دنبال ژنرال وو؟

‫می‌خوای خودت رو به کشتن بدی؟

‫اصلا میدونی اگه گیر بیوفتی ‫...یکجوری می‌کشنت که

‫آدم برای دشمنش هم ‫همچین مرگی رو نمی‌خواد

‫اگه اینجا بمونم و بمیرم به عنوان یک تروریست مردم ‫ولی اگه اونجا بمیرم به عنوان یک سرباز مردم

‫تو یک چیزی بهش بگو وانی

‫خب چاره چیه خانم؟ ‫اگه مردیم انکار کنید که ما برای شما کار می‌کردیم

‫مردیم؟ ‫یعنی تو هم می‌خوای باهاش بری؟

‫آره،باور کن به کارت میام

‫حرف حساب تو کتت نمیره،نه؟

‫میدونی چیه؟ ‫به صورت اداری نمی‌تونم بهت کمک کنم

‫ولی ژنرال وو ‫الان تو چین نیست

‫"کشور آذربایجان"

‫آروم باش ‫اینجا خونه امنه

‫مرسی وانی

‫برای چی تشکر می‌کنی؟

‫به خاطر اینکه داری کمکم می‌کنی

‫با اینکه بابام دنبالمه تا بگیرتم ‫تو بهم اعتماد کردی

‫این کارت خیلی ‫برام با ارزشه

‫بابای منم افسر ارتشه

‫مامانمم پلیسه

‫برای همین هم از بچگی یک آرزو داشتم

‫که باعث افتخارشون بشم

‫برای همین درک می‌کنم ‫الان چی بهت می‌گذره

‫از اینهام که بگذریم ‫...پشت این قهرمان بازی ها

‫هنوز یک رسلان کوچولو قایم شده

‫که دلش می‌خواد ‫مایه افتخار مامان و باباش باشه

‫...راستش رو بگم

‫یک ذره ‫به اون رسلان کوچولو علاقه مند شدم

‫لبخندت به حد کافی قشنگ هست ‫ولی بذارش برای بعد ماموریت

‫اطلاعات مانترا خانم درست بوده

‫ژنرال وو قراره ‫این سه روز رو تو آذربایجان باشه

‫برای امضا قرارداد ‫ساخت خط لوله گاز اومده اینجا

‫اینها چندان به کارمون نمیاد

‫باید اطلاعات بیشتری از وو به دست بیاریم

‫درسته؛باید بریم ‫دیدن جاسوس های محلی

‫بزن بریم

‫سلام...آیوامی متومامم

‫مانترا خانم ‫همه چیز رو در مورد شما دوتا بهم گفته

‫امیدوارم اوقات خوبی رو اینجا داشته باشید

‫داری به چی فکر می‌کنی؟

‫یک چیز رو درک نمی‌کنم وانی- ‫چیو؟-

‫اونهایی رو که لی توی جشنواره کشت

‫برای شرکت ژنرال کار می‌کردند،درسته؟

‫آره،آدم های کاظم بودن

‫چون به جز کاظم ‫کس دیگه ای اینجوری تو هند نفوذ نداره

‫بانی سندرز هم برای امضا ‫یک قرارداد گازی اومده بود

‫و مردم بر این باورند که ‫هم بانی و هم ژنرال فقط تاجرند

‫آره خب...منظورم اینکه ‫ممکنه این انگیزه قتل بانی بوده باشه

‫و ژنرال وو هم الان اومده به آذربایجان ‫تا تجارت گاز خودش رو گسترش بده

‫و یک چیز بین همه این سه تا مشترکه

‫شرکت لوله کشی گاز؟- ‫دقیقا-

‫دقیقا چی می‌خوای بگی؟

‫گاهی وقت ها برای اینکه ‫تو زندگی مون جلو بیوفتیم

‫خیلی چیزا رو پشت سر می‌ذاریم ‫و دیگه به چشم مون نمیاد

‫یعنی داری میگی ‫یک چیز مهم رو از قلم انداختیم؟

‫درک نمیکنم که چرا ‫...سه تا مامور اطلاعات پاکستان

‫داشتند تو شرکت وو کار می‌کردند

‫اگه بتونیم اینو بفهمیم ‫به یک سرنخ مهم رسیدیم

‫برای فهمیدن این موضوع ‫باید به سرور های شرکت وو دسترسی پیدا کنیم

‫خب چجوری می‌تونیم ‫به سروراشون دسترسی پیدا کنیم؟

‫رسیدن به وو انقدرام آسون نیست

‫الانهم نمی‌تونیم کاری رو بکنیم که ‫تهش ممکنه خودمون لو بریم

‫و طبیعتا رمز ورود به سرور به جز وو ‫دست آدم های خیلی کمی ئه

‫این الوینه

‫دست راست ژنرال وو ئه

‫اون بخش از تجارتش که قانونیه ‫دست همین الوینه

‫شک ندارم رمز ورود به سرور ‫به جز خود وو دست الوین هم هست

‫درسته که نمی‌تونیم به وو برسیم ‫ولی می‌تونیم که به الوین برسیم

‫مطمئننا با گوش الوین می‌تونیم ‫وارد سرورشون بشیم

‫ولی اون سرور اطلاعات به یقین فقط ‫یک رمز عبور ساده برای دسترسی به اون همه اطلاعات نداره

‫هک کردن گوشیش به کاری نمیاد ‫باید کل محتوای گوشیش رو کپی کنیم

‫باید همه داده های گوشیش رو ‫با داده های سرور تطبیق بدیم

‫منطورت دقیقا مثل این بچه هاست؟

‫کپی برابر اصل؟

‫میتونی کل محتوای گوشیش رو ‫کپی کنی؟

‫یک چیزایی از باتلا یاد گرفتم ‫ولی خیلی حرفه ای نیستم

‫زمان بره

‫به فکر زمانبر بودنش نباش ‫فقط روی کپی کردن تمرکز کن

‫براش یک نقشه دارم

قــا ســم ســمنــگــا نــی

‫آدرس کانال تلگرامی وبسایت بهارات مووی ‫@bolymix

‫...ببخشید ولی فکر می‌کنم

‫شما خیلی خوشگل اید

‫دوست پسرتون واقعا آدم خوش شانسیه

‫واقعا؟

‫پس با این اوصاف باید ‫یک پسر خوش شانس پیدا کنم

‫میتونم براتون ‫یک نوشیدنی سفارش بدم؟

‫شاید اینجوری ‫یک پسر خوب گیرتون اومد

‫...حتما،ولی

‫باید یکم بهم وقت بدید ‫تا بتونم لباس هام رو عوض کنم

‫الان گوشیش دستمه

‫همین الان کپی کردن رو شروع کردم- ‫باشه ولی سریع باش رسلان-

‫فقط مطمئن شو که ‫دوتا گوشی ها دقیقا کنار هم اند

‫آره رسلان گوشی ها دقیقا کنار هم اند ‫فقط عجله کن

‫داده ها در چه وضع اند؟- ‫این کار زمان بره وانی-

‫خواهشا صبور باش

‫باشه،سریع کارت رو تموم کن ‫منم به اینها رسیدگی می‌کنم

‫سریع باش تمومش کن

‫ببخشید ولی شما گوشی منو ندید؟

‫گوشی شما رو؟-آره- ‫نه ندیدم-

‫مطمئنی؟- ‫صد در صد-

‫آخه خیلی خیلی برام مهمه

‫خب اگه می‌خوای ‫می‌تونی ساکم رو چک کنی

‫نیازی نیست

‫به زمان بیشتری نیاز داریم وانی ‫یکم بیشتر سرگرمش کن

‫یکم باهاش لاس بزن ‫تا منم وقت داشته باشم

‫قربان

‫یک درصد مونده ‫یک کاریش بکن

‫تموم شد وانی

‫این گوشی شماست؟

‫واقعا متاسفم

‫واقعا نمی‌دونم چی شده ‫خیلی عجیبه

‫خب منم می‌خوام همین رو بدونم

‫خب کدوم مال تو ئه؟- ‫نمیدونم-

‫چطور همچین چیزی ممکنه؟

‫فکر نکنم این تصادفی بوده باشه

‫این کار سرنوشت بوده که ‫گوشی هامون دقیقا شبیه هم باشند

‫میتونم برای ‫یک نوشیدنی دعوتت کنم؟

‫خب نظرت در مورد ‫یک قرار شام چیه؟

قـ ـا سـ ـم سـ ـمنـ ـگـ ـا نـ ـی

‫چی شده؟

‫با توجه به اطلاعاتی که از سرور به دست آوردیم ‫فهمیدیم که 15 تا پاکستانی تو این شرکت کار می‌کنند

‫که از این 15 نفرم ‫3 تاشون توی هند کشته شدند

‫از اون 12 نفر باقی مونده هم ‫هیچ اطلاعاتی در دسترس نیست

‫خب این کارگرای پاکستانی ‫هرجایی ممکنه باشند

‫کار خطرناکیه

‫رفقا،به نظرم صرف اینکه اهل پاکستان اند ‫دلیل نمیشه که عضو این شبکه باشند

‫نه وانی

‫تمرین های این 15 نفر باهم شروع شده ‫و باهمم تموم شده

‫بعدشم سه نفر سه نفر یک گروه شدند ‫که توی چین،گورجستان،ارمنستان،سریانکا و هند پخش شدند

‫یکم مشکوکه- ‫فقط یکم؟-

‫به نظرم نقشه شون یک چیز دیگه ست

‫اتفاقی هم که تو هتل سفارت افتاد ‫آخرین برنامه شون نبوده

‫خب تو اینو از کجا میدونی؟

‫اون کیفی که توی جشنواره دست اون پسرا بود ‫خیلی خیلی براشون مهم بود

‫و ما هم هنوز نفهمیدم چی تو اون کیف بوده- ‫دقیقا-

‫ولی هرچی که بود ‫تو حمله به هتل ازش استفاده نکردند

‫یعنی چی می‌تونه باشه؟

‫اون ویدیو رو داری،وانی؟

‫آره دارمش- ‫میشه ببینمش؟-

‫تو این ویدیو دو تا کد مورس هست

‫اولش فکر می‌کردم ‫انعکاس نور تو آینه ست

‫برای همین هم کاظم بهم حمله کرد ‫تا نتونم ویدیو رو آنالیز کنم

‫خودت نگاه کن ‫پشت سر دختره رو ببین

‫رفقا؛اینکه لوکیشن شرکت گاز بمبئیه

‫کل گاز بمبئی از اونجا تامین میشه

‫هدف بعدی شون اونجاست

‫ولی اول باید بفهمیم ‫کی و چجوری می‌خواند به اونجا حمله کنند

‫فقط هر کاری که می‌خواید بکنید،سریع بکنید ‫چون ژنرال وو داره از اینجا میره

‫خب الان باید چی کار کنیم؟

‫خدا رو شکر که حالت خوبه ‫وانی چطوره؟

‫اون ویدیویی که از اون گوشی استخراج کرده بودیم ‫توش دو تا کد مورس وجود داشته

‫چی؟- ‫دومین کد مورس لوکیشن شرکت گاز بمبئیه-

‫همین الان به مقامات خبر میدم

‫نه خانم فعلا نباید ‫کسی رو خبر دار کنید

‫وو برای فردا شب ‫می‌خواد پارتی بگیره

‫براش یک نقشه دارم

‫یعنی نقشت اینه؟

‫من که راضی نیستم

‫این خودکشیه،رسلان

‫سعی کن درک کنی،وانی

‫ژنرال وو مهمونی داره

‫از همه‌ی دنیا هم تو اون مهمونی حضور دارند ‫دیگه موقعیتی بهتر از این گیرمون نمیاد

‫رسلـــــان- ‫تو که بهم اعتماد داشتی-

‫خب چاره چیه؟

‫یک چیزی برات دارم

‫از الان هرچی که شد

‫یا اگه برنگشتم

‫از دستورات پیروی کن

‫و خودت رو نجات بده

‫چی شده؟

‫عقلم بهم میگه ‫نقشه ای بهتر از این نداریم

‫ولی دلم بهم میگه ‫خیلی خطرناکه

‫نگران نباش وانی

‫اگه برگشتم ‫کل نقشه رو بهت میگم

‫اگه برنگشتی چی؟

‫چجوری می‌تونم به دنیا ثابت کنم که ‫تو تروریست نبودی؟

‫خب یکی دیگه رو پیدا کن

‫این روزا تو سازمان اطلاعات ‫مامور کم نداریم

‫بگذریم...ما که تا اینجا اومدیم

‫بهتره بریم تو کارش

‫اون الوین هم ‫واقعا عاشقت شده ها

‫شخصا خودش تو رو دعوت کرده

‫بی‌خیال رسلان

‫وقتی می‌تونم گوشی الوین رو کپی کنم

‫گوشی تو که دیگه کاری نداره

‫اسمتون چیه؟

‫عمران متیو ‫تو لیست مهمون های الوین ام

‫درسته

‫رسلان

‫بهم یک قولی بده- ‫چه قولی؟-

‫اگه دیدی یک جای کار می‌لنگه

‫همون کاری رو بکن که توش بهترینی

‫خب اون کار چیه؟

‫بکش شون

‫آقای وو با شما کار دارند

‫مرسی

‫سلام آقای وو ‫دیدن تون باعث افتخاره

‫عمران متیو ام

‫خیلی دوست دارم با شما کار کنم- ‫خیل خب مرد جوون-

‫برای چه کاری اومدی اینجا؟

‫می‌دونم که می‌دونید من کی ام

‫پس بیا دنبالم مرد جوون

‫جای تعجب نیست ‫که برای چی افتادی دنبالم

‫ولی عجیبه که ‫مستقیم اومدی تو خونه خودم

‫گاهی وقتا باید موش و گربه بازی کرد ‫گاهی وقتام باید مستقیم وارد عمل شد

‫جرعت اینو داشتی که ‫سرور های شرکتم رو هک کنی

‫فقط یک تلاش بود

‫خب به چی رسیدی؟

‫پوشش خوبی برای ‫نقل و انتقالات تون دارید

‫راستی چند سالته رسلان؟

‫27 سالمه

‫من قبل از اینکه ‫تو به دنیا بیای تو این کار بودم

‫تازه اول سفر زندگیته

‫ولی قبل از اینکه شروع بشه ‫داره به آخر میشه

‫تو الان تو خونه‌ی منی

‫پس میدونی که ‫چه اتفاقی قراره برات بیوفته

‫من همینجوریش هم ‫تو کشورم یک مرده به حساب میام

‫چاره دیگه ای برام نذاشتید

‫ولی اومدم چندتا سوال ازت بپرسم

‫بعد الان فکر کردی ‫من قراره به سوالات جواب بدم؟

‫آره،چون نقشه شما رو ‫در مورد شرکت گاز بمبئی میدونم

‫از مهمونی لذت ببر

‫آدرس کانال تلگرامی وبسایت بهارات مووی ‫@bolymix

‫شنیدم خیلی از مهمون نوازی ما ‫راضی بودی مرد جوون

‫فکر کردی میتونی ‫خودت،خودت رو به مهمونی من دعوت کنی؟

‫و منم متوجه این موضوع نمی‌شم؟

‫از همون اول منتظرت بودم

‫نمیدونم خیلی شجاعی ‫یا خیلی احمقی

‫باید قبل اومدن پیشم تو آذربایجان ‫یکم درموردم تحقیق می‌کردی

‫من همه چیو ‫در مورد شما میدونم آقای وو

‫تو جنگ 1960 ‫1314 نفر رو کشتی

‫بعد بازنشستگی هم ‫جزو تجار موفق بودی

‫البته نه فقط تو چین ‫تو کل آسیا

‫یک آدم به شدت تنوع طلبی

‫همیشه یک استراژی برای کارات داری

‫و اینو هم یادمون نره که ‫یک نقشه کامل برای این کار داشتید

‫ولی باید بگم که ‫این بار نقشه تون به جایی نمیرسه

‫چون یادت رفته که ‫سال 1960 بود که با ارتش هند رو به رو شدی

‫باید یکم به استخونات استراحت بدی

‫باورم نمیشه که ‫...انقدر احمق بوده باشی

‫که تو این ماموریت ‫به کاظم اعتماد کردی

‫...اونهم آدمی که

‫تا حالا ندیدیش

‫حالا می‌تونی بفهمی که ‫استخونای من چه قدرتی دارند

‫کاظم داشت با اون عملیات تو جشنواره ‫همه حواس ها رو از خودش پرت می‌کرد

‫برای اینکه نتوتم از نقشه اصلیش خبردار بشم ‫آدم هاش رو فرستاد تا منو بکشند

‫کاظم داره برای رسیدن به هدفش ‫از تو هم سوء استفاده می‌کنه

‫آخه بچه

‫یعنی تو فکر کردی من بدون کاظم ‫از پس این کار برنمیام؟

‫یا چی فکر کردی من نمی‌تونم ‫یک بمب تو کشور شما منفجر کنم؟

‫اون کیفی که تو دنبالشی ‫توش هیچ بمبی نیست

‫بلکه یک ماده شیمیایی ئه

‫ما هم داشتیم تو اون شرکت ‫نیرو های خودمون رو تمرین می‌دادیم

‫تا بتونیم با استفاده از لوله های گاز ‫شرکت گاز بمبئی اون ماده رو پخش کنیم

‫بعد آروم آروم اون ماده رو وارد خط لوله می‌کنیم ‫و تو کل بمبئی پخش میشه

‫و تا الان هم کل برنامه مون خوب پیش رفته

‫...قراره همه ساختمونها و بیمارستان ها

‫...همه هتل ها و خوابگاه ها

‫...همه اداره ها و خونه ها و آشپزخونه ها

‫مثل یک بمب منفجر بشند

‫و قراره ازش به عنوان یک تراژدی ‫تحت عنوان نشت گاز یاد بشه

‫و بهترین بخشش هم اونجاست که ‫هیچکس روحشم خبر دار نمیشه که چین پشت این ماجرا بوده

‫دیگه اون وو سال 1960 نیستم

‫این بار دیگه قرار نیست ‫فقط 1314 سرباز هندی رو بکشم

‫بلکه قراره میلیون ها هندی رو بکشم

‫ولی از این گفتگویی که باهم داشتیم ‫دوتا چیز یاد گرفتم

‫اولیش اینکه تسلیم بشو نیستی ‫و دومیش اینکه هیچ وقت به کشورت خیانت نمی‌کنی

‫بکشیدش

‫برای چی دنبال هویت خودت می‌گردی؟

‫تو که استعدادش رو داری ‫پس توانایی هات رو به همه نشون بده

‫اگه دنیا تصمیم داره تو رو امتحان کنه ‫پس الکی بقیه رو مقصر ندون

‫میدونی هدفت چیه؟

‫پس اینم بدون که ‫با شکست چیزی گیرت نمیاد

‫اگه ببری می‌تونی ‫دنیا رو صاحب بشی

‫بلند شو رسلان

‫خدا رو شکر که حالت خوبه

‫انگار اینجا نیست

‫اونو ولش کن

‫باید خودمون رو برسونیم به بمبئی

‫با مانترا تماس بگیر ‫بهش بگو که نقشه شون چیه

‫باشه همین کار رو می‌کنم

‫"شهر بمبئی"

‫سمیر

‫وضعیت اورژانسیه

‫مانترا هم تو راهه

‫میاد تا ماجرا رو برامون توضیح بده

‫...طبق اطلاعات اون

‫یک حمله جدید تو راهه

‫چی؟

‫مانترا کشته شده

‫خیلی وقته گوشیش داره زنگ می‌خوره

‫قربان گوشی مانترا خانم ‫خیلی وقته که داره زنگ می‌خوره

‫خانم

‫رسلان؟

‫بابا؟ ‫مانترا خانم کجاست؟

‫کشتنش

‫دیگه جون چند نفر رو قراره بگیری،رسلان؟

‫خودت رو تسلیم کن

‫قراره یک حمله تروریستی بزرگ به بمبئی بشه

‫ممکنه خیلی ها بمیرند

‫فقط همین یک بار رو بهم اعتماد کن ‫به کمکت نیاز دارم

‫برات یک لوکیشن می‌فرستم ‫خواهشا خودت رو برسون

‫یک لحظه وایستا

‫مواد کار گذاری شدند- ‫مواد کار گذاری شدند-

‫به اتاق کنترل خبر بده- ‫دریافت شد-

‫من تو موقعیتم رسلان

‫آماده شلیکم

‫سه نفر پشت سرت اند رسلان

‫دوتاشون تو تیر راس من اند ‫خودم میزنم شون

‫یکی اینجاست که ‫داره آدمای ما رو می‌کشه

‫مراقب باش رسلان

‫عجیب که هنوز زنده ای

‫ولی فکر نمی‌کنم ‫تو قرار باشه زنده بمونی

‫کشتن مانترا واقعا لذت بخش بود

‫حالا هم نوبت تو ئه

‫...بهت که گفته بودم

‫یادت رفته که هویت واقعیت ‫نمی‌ذاره که قهرمان این کشور بشی

‫انگار خیلی عاشق قهرمان بازی

‫ولی اینو یادت رفته که هویت واقعیت ‫نمی‌ذاره که قهرمان این کشور بشی

‫برای بابات عبدالرشید که مایه افتخار نبودی ‫حداقل اون کافر رو نجات بده

‫من تصمیمم رو گرفتم ‫حق نداری وارد سازمان بشی

‫خیلی خطرناکه

‫...ببین

‫منو مجبور به چه کاری کردی

‫اصلا حرف حساب تو کتت نمیره

‫دیگه چاره ای برام نذاشتی

‫همونطور که کشورت ‫چاره دیگه ای برام نذاشت

‫سربازای هندی وارد کشمیر ما شدند ‫و همه رو با بی رحمی کشتند

‫کل خانوادم رو ‫...بابا و مامانم و خواهر و برادرم رو

‫همه رو کشتند

‫...منم همون روز تصمیم گرفتم

‫که این کشور رو ‫با بی رحمی نابود می‌کنم

‫فقط به یک دلیل وارد ‫سیستم این کشور شدم

‫اونهم این بود که بتونم ‫آروم آروم و از درون تضعیفش کنم

‫همه چی هم داشت خوب پیش میرفت

‫ولی تو اصلا حرف حسابت تو کتت نمیره

‫برای چی حرف گوش نمیدی آخه؟ ‫برای چی به حرف بابات نمی‌کنی آخه؟

‫چون من بابای واقعیت نیستم؟

‫مثل یک پدر بهت فهموندم

‫از این کار ترسوندمت

‫نصیحتت کردم

‫حتی بهت تهمت زدم

‫ولی بازم به حرفم گوش نکردی

‫برای اینکه ژنرال وو زندت بذاره ‫خودم التماست رو کردم

‫اون روزم تیرم خطا نرفته بود

‫چون اگه می‌خواستم ‫می‌تونستم تو هم خواب بکشمت

‫ولی لعنت به این حس پدرانه

‫می‌بینی؟ ‫من که هیچ وقت روت دست بلند نکرده بودم

‫...اون روزی که دیدمت

‫خودمو توی تو دیدم

‫انعکاس خودم رو درونت میدیدم

‫...اون چیزایی که خودم نداشتم رو

‫برای تو فراهم کردم

‫دلم نمی‌خواست تو زندگیت ‫هیچ کم و کسری داشته باشی

‫ولی تو چی کار کردی؟

‫خواهش می‌کنم بابا

‫خواهش می‌کنم بابا

‫همونطوری که بابات نقطه ضعف تو ئه

‫نمیذارم تو نقطه ضعف من باشی

‫هنوزم نمی‌خوای حرف گوش بدی؟

‫همونجوری که بابات حرف گوش نمیداد

‫گوش کن

‫به داداش کاظم بگو ‫من این کار رو نمی‌کنم

‫با منفجر کردن این مدرسه ‫جون بچه های بی گناه رو نمی‌گیرم

‫غم از دست دادن اولاد رو ‫کسی بهتر از یک پدر نمی‌تونه درک کنه

‫اگه بخوای خلاف خواسته داداش کاظم عمل کنی ‫معنیش اینکه مرگ رو به خونه‌ت دعوت کردی

‫قبوله

‫همه تون به جرم اقدامات تروریستی ‫و بمب گذاری دستگیرید

‫دوتامون یک اشتباه کردیم

‫دوتامون غرق رسیدن به هدف مون بودیم

‫درد داره مگه نه؟

‫ولی هیچی مهم تر از هدف مون نیست

‫حتی مامان؟

‫نه

‫این درد شما دوتا رو ‫تا حد مرگ زجر میده

‫ولی دردی که من به خاطر ‫...از دست دادن خانوادم کشیدم

‫کل عمر داشته زجر کشم می‌کرده

‫بهتون اجازه نمیدم که ‫بخواید با این درد زندگی کنید

‫آدرس کانال تلگرامی وبسایت بهارات مووی ‫@bolymix

‫پلیس بمبئی موفق شد ‫جلوی یک حمله تروریستی بزرگ رو بگیره

‫و کسی که نقش پر رنگی در جلوگیری ‫از این فاجعه داشت کسی نیست جز رسلان

‫درست شنیدید همون رسلانی که ‫تا چند روز پیش در مظان اتهام یک تروریست بود

‫تو دیگه یک مرد آزادی

‫رسلان با به خطر انداختن جون خودش ‫تونست جون هزاران نفر رو نجات بده

‫و تونست ثابت کنه که پسر یک تروریست ‫ترویست نیست بلکه یک قهرمانه

‫"شهر دهلی" ‫"2 ماه بعد"

‫آقا صداتون کردند- ‫مرسی-

‫قربان

‫راحت باش

‫آشپزی بلدی؟

‫در حد یک املت ربی

‫یادبگیر که نیازت میشه

‫پرونده‌ی تو رو از نزدیک دنبال کردم

‫غیر قابل کنترلی

‫صبر نداری

‫از دستوراتم که اصلا پیروی نمی‌کنی

‫ولی شجاعتش رو داری

‫دل و جرعت داری

‫همین هاست که یک پسر رو تبدیل به مرد می‌کنه

‫و یک چیزی داری که ‫تو رو از بقیه افسرای من تمیز میده

‫وطن پرستی

‫و هیچی رو بالاتر از کشورت نمیدونی- ‫درسته قربان-

‫خوبه

‫به سازمان اطلاعات هند خوش اومدی

‫به همه اون مامورایی که ‫تو این راه جون خودشون رو دادند احترام میذارم

‫ولی هند نوین ‫به یک سازمان اطلاعات جدید نیاز داره

‫نمیخوام مامورامون ‫فقط برای کشورشون جون بدن

‫بلکه می‌خوام به خاطر کشورشون ‫و در صورت لزوم جون ها رو بگیرند

‫درسته قربان

‫این رو یک هدیه خوش آمدگویی در نظر بگیر

‫...قبل از اینکه بریم سر کار جدید

‫باید کارای قدیمی مون رو کامل کنیم

‫فقط این تعطیلات رو سریع تموم کن

‫حتما قربان

‫رسلان

‫خیلی از اسمت خوشم میاد

‫معنیش چیه؟

‫یعنی شیر

‫پس برو تو جنگل

‫"رسلان" ‫ارائه ای از وبسایت و اپلیکیشن بهارات مووی

‫زود برگشتی

‫میدونی که کلی آدم دیگه ‫مثل من تو این دنیا وجود دارند

‫خب منتظر اونها هم می‌مونم

‫تجربه لذت بخش سینمای بهارات ‫با وبسایت و اپلیکیشن بهارات مووی

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.